آیه فتلقی آدم: تفاوت میان نسخهها
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۹۸: | خط ۹۸: | ||
ابنعدی پس از نقل این [[حدیث]] از محمّد بن علی عطار، درباره او مینویسد: «نزد او از این قبیل عجائب وجود دارد»<ref>الکامل، ج۲، ص۳۶۲.</ref> | ابنعدی پس از نقل این [[حدیث]] از محمّد بن علی عطار، درباره او مینویسد: «نزد او از این قبیل عجائب وجود دارد»<ref>الکامل، ج۲، ص۳۶۲.</ref> | ||
حتی اگر میتوان این تعبیر را [[جرح]] شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی [[رجالیان سنی]] طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام میبرد<ref>رک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۱۵۵. ذهبی مینویسد: {{عربی|قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین}}.</ref> بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد میکند و میگوید: {{عربی|عنده عجائب}}<ref>لسان المیزان، ج۵، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰، ش۹۸۸.<ref | حتی اگر میتوان این تعبیر را [[جرح]] شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی [[رجالیان سنی]] طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام میبرد<ref>رک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۱۵۵. ذهبی مینویسد: {{عربی|قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین}}.</ref> بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد میکند و میگوید: {{عربی|عنده عجائب}}<ref>لسان المیزان، ج۵، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰، ش۹۸۸.</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۱-۳۳.</ref> | ||
=== [[عمرو بن ثابت]] === | === [[عمرو بن ثابت]] === | ||
نسخهٔ ۱۱ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۱۶
| آیه فتلقی آدم | |
|---|---|
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۳۷ سورهٔ بقره از جزء ۱ قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| مصادیق برای آیه | اهل بیت (ع) |
| دلالت آیه |
|
﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾[۱]. این آیه که از یک سو گوشهای از داستان حضرت آدم(ع) را بیان میکند و از سوی دیگر دلیل مهمّی بر مشروعیّت توسّل میباشد و از سوی سوم سخن از توبه و بازگشت به سوی خدا دارد، از آیات فضایل خمسه طیّبه(ع) محسوب میشود.
مقدمه
یکی از آیاتی که با توجه به احادیث ذیل آن به روشنی بر افضلیت و در نتیجه امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد، آیه ﴿فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ﴾[۲] است. علامه حلّی این آیه شریفه را به عنوان برهان دهم بر اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع)، در کتاب منهاج الکرامه ذکر کرده و در ذیل آن مینویسد: «فقیه ابن مغازلی شافعی به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده است که گفت: از پیامبر(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به واسطه آنها توبه او را پذیرفت، سؤال شد. [[[پیامبر اکرم]](ص)[ فرمودند: «از خداوند خواست که به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)توبه او را بپذیرد، پس خداوند توبه او را پذیرفت» و این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه در آن با امیرالمؤمنین(ع) شریک نیست، پس آن حضرت به سبب مساواتش با پیامبر(ص) در توسل به او در درگاه خدای تعالی امام است.[۳].
بنابراین، براساس آیه و حدیث ذیل آن، مقام امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) چنان بالا و والاست که حضرت آدم ابوالبشر(ع) برای توبه به درگاه الهی باید به ایشان توسل کند،؛ چراکه اینان از چنان منزلتی نزد خدای متعال برخوردارند که هرگز خدای متعال،توسل جویندگان به ایشان را رد نمیکند[۴].
شأن نزول آیه
مفردات آیه
کلمات
احادیث فریقین
احادیث شیعه
احادیث عامه
حدیثی که علاّمه حلّی از ابن مغازلی روایت کرده، توسط حدیثپژوهان و اندیشمندان مشهور دیگر اهل سنّت نیز روایت شده است. روایت ابن مغازلی و سند وی بدین صورت است: «احمد بن محمّد بن عبدالوهاب ـ به صورت اجازه ـ و به سند خود از سعید بن جبیر، از عبدالله بن عباس روایت میکند که گفت: از پیامبر اکرم(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به واسطه آن توبهاش را پذیرفت سؤال شد. پیامبر فرمود: «آدم خدا را به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) خواند که توبهاش را بپذیرد، پس خدا توبهاش را پذیرفت»»[۵].
همین حدیث را شیخ الإسلام حموینی به صورت زیر روایت کرده است: «استاد نیکوکار جمال الدین احمد بن محمّد بن محمّد معروف به مذکویه قزوینی و دیگران به صورت اجازه و به سند خود از ابوهریره نقل میکند که پیامبر(ص) بر ما حدیث کرد و فرمود: «هنگامی که خداوند آدم ابوالبشر را آفرید و از روحش در او دمید، آدم به سمت راست عرش التفات کرد، پس در آنجا پنج نورسجده و رکوع میکردند. آدم گفت: پروردگار، آیا پیش از من احدی را از خاک آفریدهای؟ خداوند فرمود: «نه ای آدم». عرض کرد: پس این پنج روحی که آنها را در شکل و صورت خود میبینم چه کسی هستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نفر از فرزندان تو هستند. اگر ایشان نبودند تو را خلق نمیکردم. برای این پنج نفر پنج اسم از اسمهای خودم منشق کردم. اگر ایشان نبودند بهشت،جهنم، عرش، کرسی،آسمان و زمین، ملائکه، انس و جن را خلق نمیکردم، پس من محمودم و این محمّد و من عالی هستم و این علی و من فاطر هستم و این بانو فاطمه و من احسان هستم و این حسن و من محسن هستم و این حسین».
به عزت خودم بر عهده گرفتم که احدی با بغض یکی از ایشان به اندازه مثقال دانهای از خردل نزد من نیاید مگر اینکه او را داخل آتش کنم و بدان اهمیت نمیدهم! ای آدم، اینها برگزیدگان من از خلقم هستند. به واسطه اینان بندگانم را نجات میدهم، و به سبب بغض اینان بندگان را هلاک میسازم؛ پس چنانچه تو به سوی من حاجتی داشتی، به اینها توسل کن».
آنگاه پیامبر فرمود: «ما کشتی نجاتیم، هر کس به آن درآید نجات مییابد و هر کس از آن دور شود هلاک میگردد. پس هر کس به خداوند حاجتی دارد، به واسطه ما اهل بیت آن را بطلبد»[۶].
حموینی از اندیشمندان مشهور و مورد اعتماد سنیان است که رجالیان سنی بسیاری او را ستودهاند[۷] ذهبی ضمن تجلیل از وی، به صراحت او را از اساتید و مشایخ خود در حدیث معرفی کرده است[۸].
به غیر از حموینی، ابوالفتح نطنزی نیز در کتاب الخصائص العلویه این حدیث را روایت کرده است. سمعانی از اندیشمندان به نام سنی درباره بهرهگیری و اخذ حدیث از ابوالفتح نطنزی مینویسد: «در سال ۲۱ هجری در مرو بر ما وارد شد و من نکتههای نیکویی از ادب از او آموختم و از وی بهره جستم و از دریای دانش او برداشت کردم. سپس او را در همدان ملاقات کردم و پس از آن چندین بار در بغداد بر ما وارد شد. در مدتی که در آنجا بودم، با او ملاقات نمیکردم مگر اینکه از او حدیث مینوشتم و اقتباس میکردم... اخیرا نیز در مرو، این حدیث را از او شنیدم»[۹].
براساس این روایت، اهل بیت(ع) از همه خلایق، اعم از انبیاء و اوصیاء پیشین برترند و رسول خدا(ص) تمامی مسلمانان را برای قبولی حاجتشان به توسل به این بزرگواران توصیه فرموده است.
سیوطی نیز حدیث را به دو طریق روایت کرده است. وی در الدرّالمنثور مینویسد: دیلمی در مسند الفردوس و به سند خود از علی(ع) روایت کرده است که فرمود: «از پیامبر(ص) درباره سخن خداوند که فرمود: ﴿فَتَلَقّی آدَمُ﴾ پرسیدم... (این حدیث را ذکر کرده تا این سخن خدای عزوجل که به آدم فرمود): پس بر تو باد به این کلمات. همانا خداوندتوبه تو را پذیرفت و گناه تو را آمرزید. بگو: خداوندا، از تو می خواهم به حق محمّد و آل محمّد... پس اینان کلماتی هستند که آدم آموخت».
ابن نجار نیز از ابن عباس آورده که گفت: «از رسول خدا(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوندتوبه او را پذیرفت پرسیدم. پیامبر(ص) فرمودند: «از خداوند به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین خواست که توبهاش را بپذیرد؛ پس خداوند توبهاش را پذیرفت»[۱۰].
بنابراین روشن شد که حدیث مطرح شده از سوی علامه حلّی در ذیل آیه، تنها توسط ابن مغازلی روایت نشده است، بلکه عدهای از پیشوایان حدیثی مشهور اهل تسنن آن را روایت کردهاند، افرادی همچون:
این حدیث شریف همچنین در کتب معتبر شیعه از امامان اهل بیت(ع) نیز روایت شده است[۱۱]، در نتیجه این حدیث در زمره احادیثی است که فریقین بر آن اتّفاق دارند. افزون بر آن، محتوای حدیث نیز با احادیث صحیح دیگر کاملا سازگار است به طوری که در صدور آن هیچ تردیدی باقی نمیماند[۱۲].
دلالت آیه
افضلیت اهل بیت(ع)
افضلیت از انبیا
افضلیت از دیگران
امامت امیرالمؤمنین(ع)
عصمت اهل بیت(ع)
جواز توسل به اهل بیت(ع)
آفرینش نور اهل بیت قبل از حضرت آدم
مناقشات اهل سنت
مناقشات ابن تیمیه
ابن تیمیه که تحت هیچ شرایطی حاضر به قبول حقیقت نیست، در برابر این برهان نیز مکابره کرده و مناقشاتی به استدلال مرحوم علاّمه حلّی وارد ساخته است. طبق معمول، نخستین و دومین وجه از مناقشات او، انکار صحت حدیث و ساختگی معرفی کردن آن است و وجوه دیگر مناقشات وی نیز، تفسیر به رأی و اجتهاد مقابل نص است. وی در برابر این استدلال روشن می نویسد: و پاسخ دارای وجوهی است:
- نخست: مطالبه دلیل بر صحت این نقل است،؛ چراکه معلوم است به اتّفاق اهل علم تنها با استناد به روایت ابن مغازلی نمیتوان به آیه احتجاج کرد.
- دوم: این حدیث به اتّفاق اهل علمدروغ و ساختگی است و ابوالفرج ابن جوزی این روایت را از طریق دارقطنی در موضوعات آورده است. او در افراد و غرائب کتابهایی دارد. دارقطنی [درباره این حدیث] گفته است: آن را عمرو بن ثابت به تنهایی از پدرش، از ابوالمقدام نقل کرده است و غیر از حسین اشقر، کسی از وی روایت نکرده است. یحیی بن معین نیز گفته است: عمرو بن ثابت امین و مورد اعتماد نیست و ابن حبان گفته است: وی از افراد خوش حافظه روایت ساختگی نقل میکند.
- سوم: تفسیر کلماتی که به آدم آموخت. در این سخنِ خدای تعالی آمده است [که فرمود]: ﴿رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ﴾[۱۳] و به تحقیق از گذشتگان این مطلب و مشابه آن روایت شده و در هیچ یک از نقلهای ثابت شده از آنان، آنچه از این قسم ذکر شده وجود ندارد.
- چهارم: به ضرورت و اضطرار معلوم است که هر کسی غیر از آدم ـ از کافران و فاسقان ـ اگر به درگاه خداوندتوبه کند، خداوند توبه او را میپذیرد، هر چند که او را به احدی سوگند ندهند. پس چگونه است که آدم در توبه خود به چیزی محتاج است که احدی از گناهکاران به آن نیاز ندارند، نه مؤمن و نه کافر؟ و گروهی روایت کرده اند که آدم(ع) به پیامبر(ص)توسل جست تا توبهاش پذیرفته شود و این دروغ است. و از مالک در این باره حکایتی در خطابش به منصور روایت شده که خود دروغ بستن به مالک است، هر چند که آن را قاضی عیاض در شفاء نقل کرده است.
- پنجم: همانا پیامبر(ص) احدی را به توبه با چنین دعایی امر نکرده، بلکه احدی به چنین دعایی در توبه و غیر توبهامر نشده است و اصلاً پیامبر بر امتش تشریع نکرده که برای خداوند به مخلوق قسم بخورند، در حالی که اگر این دعا مشروع بود، آن را برای امتش تشریع میکرد.
- ششم: قسم یاد کردن برای خداوند به ملائکه و انبیا امری است که در کتاب و سنّت وارد نشده است، بلکه بسیاری از اهل علم نظیر ابوحنفیه، ابویوسف و غیر آن دو به روشنی بیان کردهاند که قسم خوردن برای خدا به مخلوق جایز نیست و ما سخن در این باره را مبسوط بیان کردهایم.
- هفتم: حتی اگر این کار مشروع باشد، باز هم آدم(ع) پیامبری کریم است، پس چگونه برای خدا قسم میخورد به کسی که برای خدا از او کریمتر است؟ و شکی نیست که پیامبر(ص) از آدم برتر است، لیکن آدم از علی، فاطمه، حسن و حسین برتر است.
- هشتم: اینکه گفته میشود این از خصائص ائمه نیست،؛ چراکه برای فاطمه(س) نیز ثابت شده است، در حالی که ویژگیهای امامان برای زنان ثابت نمیشود و آنچه از خصائص ائمه نباشد مستلزم امامت نیست،؛ چراکه دلیل امامت ناگزیر باید از ملزومات آن باشد و از وجود آن دلیل استحقاق برای امامت لازم میآید. پس چنانچه این آیه دلیلی بر امامت باشد، هر کس بدان توصیف شود مستحق امامت خواهد بود، در حالی که براساس نص و اجماعزن امام نمیشود[۱۴].[۱۵]
پاسخ به مناقشات ابن تیمیه
ابن تیمیه در مجموع هشت اشکال بیان کرده است که دو وجه آن ادّعای نادرست و ساختگی بودن حدیث، یک وجه تفسیر به رأی، چهار وجه اجتهاد در مقابل نصّ و یک وجه نیز گزافهگویی از سر جهالت یا تجاهل است[۱۶].
بررسی سند روایت ابن مغازلی
ابن مغازلی از حدیث شناسان و رجالیان مورد اعتماد سنی است. سمعانی در کتاب انساب و در ذیل «جلاّبی»، به شرح حال ابن مغازلی پرداخته، مینویسد: «مشهور به این نسبت؛ یعنی ابوالحسن علی بن محمّد بن طیب جلابی معروف به ابن مغازلی از اهل واسط عراق است. او فاضل و به راویان واسط و حدیث آنها آشنا بود و بر شنیدن و طلب حدیث حریص بود. برای او در واسط تاریخی دیدم و آن را مطالعه و از آن گزینش کردم... پسر وی در واسط برای ما از او روایت کرد»[۱۷].
کتاب تاریخ ابن مغازلی نیز از متونی است که بزرگان و مشاهیری همچون ذهبی به آن اعتماد کرده و در تذکرة الحفّاظ از او نقل کرده است[۱۸] چنان که کتاب وی در مناقب امیرالمؤمنین(ع) نیز مورد اعتماد حفاظ و حدیث پژوهان بزرگی همچون سمهودی و ابن حجر مکی است. سمهودی در جواهر العقدین و ابن حجر مکی در الصواعق المحرقة از وی روایت کردهاند[۱۹]
محمّد بن علی بن خلف عطار
یکی از رجال حدیث ابن مغازلی که ممکن است درباره وی شبههای باشد، «محمّد بن علی بن خلف عطار» است. خطیب بغدادی در شرح حال وی مینویسد: «شنیدم محمّد بن منصور میگفت: محمّد بن علی بن خلف مورد اعتماد و امین است و خردش نیکوست»[۲۰]
آنچه درباره محمّد بن علی عطار در تاریخ بغداد آمده، همه توثیق است و هیچ جرحی نسبت به وی در آن نیست. تنها نکتهای که درباره محمّد بن علی عطار وجود دارد، ذکر نام وی در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال است. ابن عدی در این کتاب از وی نقل میکند که گفت: همانا به همراه عمار بن یاسر رضی الله تعالی عنه نشسته بودم که ابوموسی اشعری آمد. آنگاه گفت: با من چکار داری! آیا من برادر تو نیستم؟ عمار بن یاسر به ابوموسی اشعری گفت: من شنیدم که رسول خدا(ص) تو را لعن میکرد. ابوموسی گفت: همانا او بر من استغفار کرد. عمار گفت: من لعن را شاهد بودم، اما استغفار را نه.
ابنعدی پس از نقل این حدیث از محمّد بن علی عطار، درباره او مینویسد: «نزد او از این قبیل عجائب وجود دارد»[۲۱]
حتی اگر میتوان این تعبیر را جرح شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی رجالیان سنی طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام میبرد[۲۲] بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد میکند و میگوید: عنده عجائب[۲۳].[۲۴]
عمرو بن ثابت
حسین اشقر از عمرو بن ثابت نقل میکند. برخی در ابوالمقدام جرح کردهاند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً اتهام وی به تشیع است. ابوالمقدام در تفسیر در زمره رجال ابوداوود و ابن ماجه است. ابن مبارک درباره او میگوید: «از عمرو بن ثابتحدیث نقل نکنید،؛ چراکه او پیشینیان را سب میکند»خطای یادکرد: برچسب تمامکنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد.
منابع
پانویس
- ↑ آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت و (پروردگار) از او در گذشت که او بسیار توبهپذیر بخشاینده است؛ سوره بقره، آیه ۳۷.
- ↑ «آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت»، سوره بقره، آیه ۳۷.
- ↑ منهاج الکرامة، ص۱۲۴.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۹-۲۰.
- ↑ «سُئِلَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ»؛ مناقب علی بن أبیطالب(ع)، ص۳۴۳، ش ۴۴۲. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۲، ش۱۱۶.
- ↑ فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶ ـ ۳۷.
- ↑ برای اطلاع از شرح حال وی ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۶، ص۹۱ – ۹۲.
- ↑ ر.ک: تذکرة الحفّاظ، ج۴، ص۵۰۵، ش۲۴.
- ↑ الأنساب، ج۵، ص۵۰۵ – ۵۰۶.
- ↑ «سَأَلْتُ اَلنَّبِیَّ(ص) عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ، وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ،إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ»؛ الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور؛ ج۱، ص۶۰ - ۶۱. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۱.
- ↑ برای اطلاع از این حدیث ر.ک: الخصال، ص۳۰۵، ح۸۴؛ معانی الأخبار، ص۱۲۶، ح۱؛ الکافی، ج۸، ص۳۰۴ ـ ۳۰۵، ح۴۷۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴ ـ ۳۰
- ↑ «گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بیگمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۳.
- ↑ منهاج السنة، ج ۷، ص۹۳ ـ ۹۵.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰-۲۴.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴.
- ↑ الأنساب، ج۲، ص۱۳۷
- ↑ تذکرة الحفّاظ، ج۳، ص۹۶۶. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۵۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۰-۳۱.
- ↑ تاریخ بغداد، ج۳، ص۲۶۹، ش۱۳۱۸.
- ↑ الکامل، ج۲، ص۳۶۲.
- ↑ رک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۱۵۵. ذهبی مینویسد: قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین.
- ↑ لسان المیزان، ج۵، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰، ش۹۸۸.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۱-۳۳.