خودمدیریتی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۶۱: خط ۶۱:
حضرت علی{{ع}} دو ویژگی برای نفس اماره ذکر نموده، که توجه به آن می‌تواند انسان را از [[شرّ]] وسوسه‌هایش [[نجات]] دهد. نخست اینکه نفس اماره موجودی تسویل‌گر، حقّه‌باز و فریبکار است؛ دیگر اینکه دو چهره و [[منافق]] است، در ابتدای کار چهره [[واقعی]] خویش را نشان نمی‌دهد، بلکه از در دوستی و [[دلسوزی]] وارد می‌شود، تا بتواند انسان را از [[بندگی خدا]] منصرف کند. مثلاً هنگامی که کسی موفق به [[انفاق]] نمی‌شود و در زیر ضربات شلّاق [[نفس لوّامه]] قرار می‌گیرد، به او می‌گوید: اشکالی ندارد؛ زیرا [[هدف]] تو کاری مهم‌تر، یعنی تأمین آتیه [[همسر]] و فرزندانتان بوده است! یا اگر [[کار خیر]] دیگری را ترک کرده و مورد [[سرزنش]] نفس لوّامه قرار گرفته، به او می‌گوید بعداً [[توبه]] می‌کنی!
حضرت علی{{ع}} دو ویژگی برای نفس اماره ذکر نموده، که توجه به آن می‌تواند انسان را از [[شرّ]] وسوسه‌هایش [[نجات]] دهد. نخست اینکه نفس اماره موجودی تسویل‌گر، حقّه‌باز و فریبکار است؛ دیگر اینکه دو چهره و [[منافق]] است، در ابتدای کار چهره [[واقعی]] خویش را نشان نمی‌دهد، بلکه از در دوستی و [[دلسوزی]] وارد می‌شود، تا بتواند انسان را از [[بندگی خدا]] منصرف کند. مثلاً هنگامی که کسی موفق به [[انفاق]] نمی‌شود و در زیر ضربات شلّاق [[نفس لوّامه]] قرار می‌گیرد، به او می‌گوید: اشکالی ندارد؛ زیرا [[هدف]] تو کاری مهم‌تر، یعنی تأمین آتیه [[همسر]] و فرزندانتان بوده است! یا اگر [[کار خیر]] دیگری را ترک کرده و مورد [[سرزنش]] نفس لوّامه قرار گرفته، به او می‌گوید بعداً [[توبه]] می‌کنی!


حضرت علی{{ع}} در فراز ۳ - ۴ از ن [[امه]] ۵۳، بعد از آنکه مالک را به [[مقاومت]] در برابر خواهش‌های نفس امر می‌کند، توجه او را به این [[واقعیت]] جلب می‌کند که [[مبارزه با نفس]] کار آسانی نیست مگر آنکه فرد از [[خداوند]] و اولیای او [[یاری]] و [[استمداد]] بجوید و مورد [[رحمت خداوند]] قرار بگیرد. از [[روایات]] به خوبی استفاده می‌شود که [[نفس اماره]] [[گناه]] را در نزد [[انسان]] [[زیبا]] جلوه می‌دهد و [[خوبی‌ها]] را [[زشت]] می‌نمایاند. هنگامی که انسان مرتکب آن شد و به عواقب آن گرفتار گشت، آن‌گاه پرده‌ها کنار می‌رود و راه بازگشتی هم باقی نمی‌ماند.
حضرت علی{{ع}} در فراز ۳ - ۴ از نامه ۵۳، بعد از آنکه مالک را به [[مقاومت]] در برابر خواهش‌های نفس امر می‌کند، توجه او را به این [[واقعیت]] جلب می‌کند که [[مبارزه با نفس]] کار آسانی نیست مگر آنکه فرد از [[خداوند]] و اولیای او [[یاری]] و [[استمداد]] بجوید و مورد [[رحمت خداوند]] قرار بگیرد. از [[روایات]] به خوبی استفاده می‌شود که [[نفس اماره]] [[گناه]] را در نزد [[انسان]] [[زیبا]] جلوه می‌دهد و [[خوبی‌ها]] را [[زشت]] می‌نمایاند. هنگامی که انسان مرتکب آن شد و به عواقب آن گرفتار گشت، آن‌گاه پرده‌ها کنار می‌رود و راه بازگشتی هم باقی نمی‌ماند.
البته وجود مراتب دیگر نفس، مثل [[نفس لوامه]] و [[نفس مطمئنّه]]، در مقابله با نفس اماره، به انسان کمک می‌کنند، ولی این امر هم در واقع منوط به تلاش انسان و برقراری ارتباط درست و منطقی با خداوند است.
البته وجود مراتب دیگر نفس، مثل [[نفس لوامه]] و [[نفس مطمئنّه]]، در مقابله با نفس اماره، به انسان کمک می‌کنند، ولی این امر هم در واقع منوط به تلاش انسان و برقراری ارتباط درست و منطقی با خداوند است.
در هر حال، در این فراز از [[عهدنامه]] [[امام علی]]{{ع}} با ترسیم ابعاد وجودی نفس، بر [[ضرورت]] مبارزه با نفس و کنترل خواهش‌های بیجا و نامربوط آن تأکید داشته و بر [[مدیریت]] و کنترل آن با به‌کارگیری [[قوه عاقله]] و [[توسل]] به [[رحمت الهی]]، سفارش کرده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۳۳.</ref>
در هر حال، در این فراز از [[عهدنامه]] [[امام علی]]{{ع}} با ترسیم ابعاد وجودی نفس، بر [[ضرورت]] مبارزه با نفس و کنترل خواهش‌های بیجا و نامربوط آن تأکید داشته و بر [[مدیریت]] و کنترل آن با به‌کارگیری [[قوه عاقله]] و [[توسل]] به [[رحمت الهی]]، سفارش کرده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۳۳.</ref>
خط ۶۸: خط ۶۸:
نفس مطمئنّه به مرحله [[تکامل]] [[روح انسان]] گفته می‌شود که به مرحله‌ای می‌رسد که هوا و هوس‌های [[نفسانی]] به طور کامل تحت کنترل قرار می‌گیرند و [[سرکشی]] آنها ناممکن می‌شود<ref>مکارم شیرازی و همکاران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۵.</ref>.
نفس مطمئنّه به مرحله [[تکامل]] [[روح انسان]] گفته می‌شود که به مرحله‌ای می‌رسد که هوا و هوس‌های [[نفسانی]] به طور کامل تحت کنترل قرار می‌گیرند و [[سرکشی]] آنها ناممکن می‌شود<ref>مکارم شیرازی و همکاران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۵.</ref>.
وقتی نفس از [[صفات ناپسند]] کاملاً [[پاکیزه]] شد و به [[اخلاق]] [[حمیده]] متصف گردید آن را نفس مطمئنّه می‌خوانند. کسانی صاحب نفس مطمئنّه هستند که یک حالت [[ثبات]]، استقرار و خالی از [[لغزش]] پیدا کرده باشند. [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و بسیاری از بزرگان نفس مطمئنّه دارند. آنان [[هوای نفس]] را در بند کشیده و مسلّط بر آن هستند. [[قرآن مجید]] در مورد صاحبان نفس مطمئنّه و [[پاداش]] فوق العاده آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۳۵.</ref>
وقتی نفس از [[صفات ناپسند]] کاملاً [[پاکیزه]] شد و به [[اخلاق]] [[حمیده]] متصف گردید آن را نفس مطمئنّه می‌خوانند. کسانی صاحب نفس مطمئنّه هستند که یک حالت [[ثبات]]، استقرار و خالی از [[لغزش]] پیدا کرده باشند. [[انبیاء]] و [[اولیاء]] و بسیاری از بزرگان نفس مطمئنّه دارند. آنان [[هوای نفس]] را در بند کشیده و مسلّط بر آن هستند. [[قرآن مجید]] در مورد صاحبان نفس مطمئنّه و [[پاداش]] فوق العاده آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۳۵.</ref>
==خودمدیریتی و خودکنترلی==
===کنترل درونی و بیرونی===
امروزه مسئله [[کنترل و نظارت]] یکی از مباحث مهم [[سازمان]] و مدیریت است که امام علی{{ع}} در فرازهای دیگر عهدنامه به آن پرداخته است و به اقتضای [[کلام]] از آن نیز بحث خواهیم کرد. اما در این مجال به یکی از مباحث مهم مدیریت، اشاره می‌شود و آن مفهوم خودکنترلی<ref>Self - Controlling.</ref> یا کنترل خود است، که همان‌گونه که گذشت، یکی از تعبیرهای «[[تقوا]]» و همچنین «[[مبارزه با نفس]]» می‌تواند با آن تطبیق یابد.
[[مدیران]] برای سال‌های طولانی و در راستای امکان نداشتن [[تفویض مسئولیت]] و [[پاسخ‌گویی]] و در نتیجه، [[ضرورت]] [[نظارت]] بر انجام کارهایی که به دیگران سپرده‌اند، اقدام به اخذ شیوه‌ها و روش‌هایی می‌کردند که هرچه بیشتر بتوانند [[رفتار]] افراد را از بیرون به نظاره بنشینند و [[پاداش]] و [[تنبیه]] او را درمسیر اهداف مورد نظر قرار دهند؛ اما از آنجا که [[شناخت]] [[انسان]] و رفتار او، به عنوان یک موجود پیچیده و چندبُعدی، فرایندی چند لایه و پنهان دارد، [[تجربه]] نشان داد که تنها [[توسل]] به ابزار و شیوه‌های بیرونی برای کنترل [[رفتار انسان]]، نمی‌تواند اثربخشی لازم را داشته باشد؛ به همین دلیل، در سال‌های اخیر روش‌های درونی و ایجاد انگیزه‌هایی در فرد که خود به کنترل خویش اقدام ورزد، به شدت با توجه [[دانشمندان]] مدیریت و سازمان مواجه شده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۳۵.</ref>
===خودکنترلی و فرهنگ===
کنترل و نظارت و به ویژه خودکنترلی، از جمله انواع نظارت‌هایی هستند که تأثیرهای [[فرهنگی]] در آن نقشی اساسی دارند. [[ارزش‌ها]]، [[باورها]]، [[درک]] و [[استنباط]] و شیوه‌های [[تفکر]] و [[اندیشیدن]]، مفروضات و نگرش‌های افراد نسبت به خود و دیگران، عوامل مهم فرهنگی‌اند که زمینه‌ساز تصمیم فرد در کنترل او هستند.
به سخن دیگر، تمرکز بر کنترل درونی و رسیدن به کنترلی کارآمد و اثربخش، مستلزم [[کارآمدی]] و اثربخشی فرهنگ [[حاکم]] بر نظارت هستند. فرهنگ کارآمد نظارت، یعنی اینکه نظارت باید به گونه‌ای صورت گیرد که مبتنی بر ارزش‌ها و باورهای [[فرهنگ عمومی]] [[جامعه]] باشد و فرهنگ اثربخش نظارت، یعنی اینکه اهداف نظارت به گونه‌ای [[انتخاب]] شده باشند که با اهداف و [[ارزش‌های اجتماعی]]، متناسب بوده و در نهایت با اهداف فرد و [[سازمان]] همسو باشند.
در [[اسلام]]، زمینه‌های [[اعتقادی]] به گونه‌ای هستند که بهترین [[رشد]] برای [[خودکنترلی]] و خود پایش ساختن افراد فراهم است و [[اعتقادات]] فرد [[مسلمان]] بهترین کنترل کننده او به شمار می‌آید. خودکنترلی مبتنی بر [[خودآگاهی]] و [[اختیار]] است که در فرهنگ [[ایرانی]]- [[اسلامی]]، می‌توان آن را به «[[وجدان کاری]]» تعبیر کرد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۳۶.</ref>
===فرایند خودکنترلی===
خودکنترلی، در واقع راه رسیدن به [[نفس مطمئنّه]] است و برای رسیدن به نفس مطمئنّه، باید [[خودسازی]] و خودکنترلی کرد. فرایند خودکنترلی شامل چهار مرحله است که ضمن بیان هر مرحله، به مفاهیم متناسب با هر یک در [[فرهنگ اسلامی]] اشاره می‌شود:
۱. '''[[تعیین استانداردها]] و اهداف فرد<ref>Self - Standards & Goals.</ref>''': هر شخص برای خود اهداف خاصی دارد و در تعقیب آنها استانداردهای ویژه‌ای به کار می‌برد. کسی که می‌خواهد اقدام به کنترل خود کند، بر مبنای فرایند کلی کنترل، قبل از هر چیز باید بداند که به چه سمتی می‌خواهد [[حرکت]] کند و از وضع موجود خود، به سوی چه وضع مطلوبی در حرکت است. اصطلاحی که در فرهنگ اسلامی، [[مبین]] این مرحله باشد «[[مشارطه]]» است. مشارطه آن است که شرط و [[تعهد]] کنی که به [[وظایف الهی]] و [[انسانی]] خود عمل کنی و این [[پیمان]] را بر خود ببندی که آن‌چه را [[وظیفه]] و [[مسئولیت]] تو نسبت به [[خدا]] و [[مردم]] می‌باشد، انجام دهی.
از نظر [[منابع دینی]] مشارطه آن است که «فرد در اول [[روز]]، مثلاً با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده [[خداوند تبارک و تعالی]] [[رفتار]] نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد»<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۹.</ref>. مشارطه یعنی اینکه اول [[انسان]] با خودش [[قرارداد]] امضاء کند<ref>مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۷۶.</ref>. آن‌گاه که بحث از خودکنترلی است و طرفِ مشارطه هم خود فرد است، در واقع آن‌چه مایه کمال و رفتار مطلوب و ایده‌آل است و یا آن‌چه فرد را از [[رشد]] دور می‌کند، می‌تواند به معنی مشارطه قرار بگیرد. یعنی فرد با خود تعهد کند که از برخی [[رفتارها]] [[پرهیز]] کرده، و یا خود را به انجام پاره‌ای از کردارها مطلوب می‌داند، [[مقید]] سازد.
۲. '''رفتار<ref>Behavior.</ref>''': دومین مرحله در فرایند [[خودکنترلی]] گام برداشتن برای تحقق هدفی است که فرد برای خود تعیین کرده است. این مرحله در واقع همان رفتار و عمل اوست. در مقایسه با فرایند کلی کنترل، رفتار همان عملکرد فرد در جهت تحقق اهداف از پیش تعیین شده، است. اصطلاح مبین این مرحله در فرهنگ اسلامی «[[مراقبه]]» است؛ مراقبه آن است که در مقابل وسوسه‌ها و جاذبه‌های [[دنیا]] از خود [[مراقبت]] کرده و به دام نیفتد. یعنی «پس از [[مشارطه]] باید وارد مراقبه شوی و آن‌چنان است که در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشی و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن»<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۹.</ref>. به سخن دیگر، «فردی با خودش [[پیمان]] می‌بندد که بر طبق این برنامه‌ها عمل کند و بعد مدام از خودش مراقبت کند که همین‌طوری که پیمان بسته، رفتار کند»<ref>مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۷۶.</ref>.
۳. '''[[خودارزیابی]]<ref>Self - Evaluation.</ref>''': گام سوم در فرایند خودکنترلی، انطباق اهداف فرد با عملکرد خود، براساس استانداردهای مورد نظر است. به سخن دیگر، در این مرحله فرد اقدام به [[ارزیابی]] عملکرد خود می‌کند که تا چه حد توانسته است در تحقق اهداف و آرزوهایش موفق باشد. اصطلاح مبین این مرحله در فرهنگ اسلامی، «[[محاسبه]]» نام دارد. [[محاسبه اعمال]]، یکی از مراحل مهم [[تهذیب نفس]]، بعد از مشارطه و مراقبه است. مراد از محاسبه اعمال این است که [[انسان]] بر [[اعمال]] و رفتار و نیّات خود، اشراف و کنترل دائم داشته باشد و در هر شب و [[روز]] به سنجش و ارزیابی اعمال خویش بپردازد تا برایش روشن شود که تا چه اندازه، رفتار و کردارش مطابق [[موازین الهی]] و خواست [[خدا]] بوده است.
[[محاسبه نفس]] امری است که به [[حکم]] {{متن قرآن|الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ}}<ref>«آری، (آن روز) آدمی بر خویشتن گواهی بیناست * هر چند بهانه‌هایش را پیش آورد» سوره قیامه، آیه ۱۴-۱۵.</ref> خود به محاسبه آگاهانه از خویش بپردازد. آن‌گاه که [[نامه اعمال]] هر کسی را به دست وی می‌سپارند، از او می‌خواهند که خود به ارزیابی و محاسبه اعمال خویش بپردازد و [[داوری]] کند؛ زیرا هر کسی به اعمال خویش آگاه‌تر است: {{متن قرآن|اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا}}<ref>«کارنامه‌ات را (خود) بخوان که امروز تو خود بر خویش حسابرسی را بسنده‌ای» سوره اسراء، آیه ۱۴.</ref>.
محاسبه عبارت است از اینکه [[حساب]] نفس را بکشی<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۹.</ref>. «که آیا مطابق آن‌چه پیمان بستم عمل کردم؟<ref>مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۷۶.</ref>» محاسبه یعنی [[ارزشیابی]] عملکرد و تعیین قوت و [[ضعف]] بر اساس استانداردها، [[ضوابط]] و معیارهایی که در [[زمان]] [[مشارطه]] جهت اجرای صحیح و دقیق برنامه‌ها، تعیین گردیده است.
محاسبه و [[مراقبه]] نفس، عامل [[رستگاری]] و [[سعادت انسان]] است؛ میوه [[درخت]] محاسبه، [[اصلاح نفس]] است. امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[خطاب]] به [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} می‌فرماید: ای فرزندم، برای [[مؤمن]] سه [[ساعت]] است: «ساعتی که در آن خدایش را [[مناجات]] می‌کند، ساعتی که در آن به محاسبه نفسش می‌پردازد و ساعتی که در آن، میان نفسش و [[لذت]] نفسش [[خلوت]] می‌کند که در چه مسیری به کار رفته است»<ref>فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.</ref>.
 
نتیجه [[ارزیابی]] «عملکرد خود»، از سه حال بیرون نیست:
#یا عملکرد فرد بیش از انتظاری است که از خود داشته و توانسته است اهداف مورد نظر را کاملاً [[پوشش]] دهد، که در این صورت حاصل آن [[رضایت‌مندی]] وی از عملکرد خویش، یا «خودرضایتی»<ref>Self - Satisfaction.</ref> و [[اعتماد به نفس]] است؛
#یا عملکرد فرد کاملاً با اهداف از قبل تعیین شده انطباق دارد که در این صورت نیز، فرد به آن‌چه می‌خواسته رسیده است؛
#یا عملکرد و [[رفتار]] فرد، در [[تعالیم]] با اهداف مورد نظر، فاصله دارد، که در این صورت برعکس دو حالت پیش، به اقدام [[مدیریتی]]<ref>Managerial Action.</ref> و یا [[اقدام اصلاحی]]<ref>Modification.</ref> از سوی فرد در رابطه با عملکرد و رفتار خود نیاز است.
۴. '''[[خوداصلاحی]]<ref>Self - Modifying.</ref>''': در آخرین گام از فرایند [[خودکنترلی]]، فرد براساس مقایسه عملکرد و رفتار با اهداف و استانداردها ([[آرزوها]] و [[آمال]])، تلاش کند که به [[اصلاح خود]] بپردازد و ضعف‌های احتمالی موجود در رفتارش را برطرف سازد. قطعاً در این مرحله [[پاداش]] و [[تنبیه]] خود می‌تواند در [[اصلاح]] رفتار، در برنامه خودکنترلی نقشی بسزا داشته باشد. اصطلاحاتی که در [[فرهنگ اسلامی]] [[مبین]] این مرحله هستند، عبارت‌اند از «[[معاتبه]]»، «[[مجاهده]]» و «[[معاقبه]]».
معاتبه، به معنای «خود را ملامت کردن» است؛ معاتبه آن است که نفس در موقع انجام خلاف، [[سرزنش]] گردد که چرا این کار زشت را مرتکب شده است؛ اگر فرد متوجه ارتکاب خلاف خود شود و بفهمد کار [[بدی]] کرده و خود را ملامت و سرزنش کند، زود اصلاح می‌شود؛ در صورتی که اگر از انجام فعل بد [[راضی]] باشد، پی به [[عیوب نفسانی]] خود نمی‌برد و چنین شخصی اصلاحش بسیار مشکل است؛
مجاهده، آن است که با نفس خود [[جهاد]] کنی و [[کوشش]] کنی که خود را تابع [[مقررات شرع]] و [[فرمان]] [[عقل]] درآوری تا آن‌چه فرمان عقل و دستور [[شرع]] است بر نفست [[حاکم]] گردد و در نهایت تابع [[شیطان]] و [[هوای نفس]] گردی؛
معاقبه آن است که نفس خود را مورد [[عقاب]] و [[اذیت]] قرار بدهی که چرا من از [[انجام فرائض الهی]] و [[ترک محرمات]] کوتاهی کردم و خود را برای جبران گذشته‌ام به گرفتن [[روزه]] در هوای گرم و خواندن [[نوافل]] و [[اذکار]] و [[مستحبات]] در [[دل]] شب‌ها [[عادت]] دهی و [[حقوق تضییع شده]] [[مردم]] را به آنان بازگردانی.
معاقبه یعنی «خود را [[عقوبت]] کردن»؛ بدین معنا که فرد پس از «[[محاسبه]]» نسبت به عملکرد خود، یا راضی است که نتیجه‌اش نوعی [[آرامش]] و [[احساس]] [[رضایت]] از خویش است، یا از خود ناراضی است که در صدد تنبیه خود و جبران مافات برمی‌آید و در این مه مسیر معاتبه و معاقبه دو نوع تنبیه‌اند: اولی ملامت کردن خود در خصوص تخلفات جزئی است؛ و دومی عقوبت کردن خویش در مورد تخلفات بزرگ است.
نکته قابل توجه درباره فرایند خودکنترلی این است که هر یک از مراحل و قدم‌های مطرح در این فرایند، به دلیل ماهیت [[رفتار انسان]]، می‌تواند در دو سطح [[ذهنی]] و عینی رخ دهد و براساس تعاملات پیچیده و بالقوه میان امور، حالتی آشکار و قابل [[مشاهده]]<ref>Overt.</ref> و حالتی پنهان و غیر آشکار<ref>Covert.</ref> دارد. بدین معنا که برای مثال، فرد در مرحله اهداف مواردی را به صورت آشکار بیان می‌کند؛ اما اینکه آیا حقیقتاً به دنبال همین [[هدف]] است یا نه، (که درواقع [[مبین]] [[نیت]] [[واقعی]] فرد است)، امری درونی و پنهان و تنها نزد خود فرد است.
اگر جامعه‌ای بتواند یک نوع خودپایشی در [[شهروندان]] ایجاد کند، این [[نظارت درونی]] و احساس حضور در محضر [[وجدان]] [[حق]]، از [[تخلف]] [[انسان‌ها]] مانع می‌شود؛ اما این عامل در همه انسان‌های یک [[جامعه]] و به تبع آن شهروندان، به قدر کافی وجود ندارد؛ از این نظر، [[نظارت]] بیرونی بر انجام دادن [[وظایف]] و [[تعهدات]] شهروندان جامعه [[ضرورت]] می‌یابد تا [[سلامت]] اجرای وظایف [[سازمان‌ها]] تضمین شود. بر این اساس است که نقش سازمان‌ها، اشخاص [[حقیقی]] یا [[حقوقی]] جهت نظارت بر انجام دادن [[وظیفه]] و [[اختیارات]] قانونی مجموعه‌های [[اداری]] و [[کارگزاران]] ضرورت می‌یابد، تا مانند چشمی سالم و دقیق بر کارها نظارت داشته باشند؛ چراکه احساس وجود یک ناظر [[امانت‌دار]] و دقیق، [[روحیه]] [[مقاومت]] در برابر [[فساد]] و وسوسه‌های آدم‌های ناباب را در انسان‌های سالم تقویت و روحیه متخلفان را [[تضعیف]] می‌کند<ref>سید جوادین، سیدرضا، «نظارت پیش‌نیاز کنترل رفتاری»، ص۲۴۳؛ خامنه‌ای، سیدعلی، خواص و عوام، ص۳.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۳۶.</ref>
==خودمدیریتی و خودسازی==
===خودسازی، شرط هدایت دیگران===
همان‌گونه که گذشت، یکی از عوامل مهم و مؤثر در اثربخشی [[مدیریت]]، که [[امام علی]]{{ع}} و دیگر [[معصومان]]{{عم}} بر آن تأکید داشته‌اند، [[اولویت‌بندی]] و رسیدگی به کارهای مهم است؛ امام علی{{ع}} رسیدگی به سه نوع کار را با اهمیت و مؤثر می‌دانند: نخست، رسیدگی به [[مردم]] و توجه به ارتباط مردمی؛ دوم، رسیدگی به کارهای مربوط به [[مسئولیت]] کاری و سوم توجه به [[ارتباط با خدا]] در قالب انجام [[عبا]]دت‌ها.
[[امام]]{{ع}} در فراز ۶۵ [[عهدنامه]] به قسم سوم اشاره داشته و در آن، به ضرورت برقراری ارتباط با خدا و [[ارتباط معنوی]] تأکید کند. اگر دو قسم نخست از کارهای مهم را «رسیدگی به دیگران»، تعبیر کنیم، می‌توان قسم سوم را «رسیدگی به خود» تلقی کرد؛ چراکه در واقع لازمه رسیدگی و مدیریت دیگران، رسیدگی به خود و خودمدیریتی است.
کسی توان مدیریت و هدایت دیگران را دارد که پیش از آن، توان مدیریت و هدایت خود را داشته باشد. اداره دیگران مستلزم داشتن انرژی و توان‌هایی است که فرد باید، در ابعاد مختلف [[روحی]]، [[فکری]] و عملی، دارای آنها باشد، و [[مدیر]] برای کسب این نیرو و تقویت دائمی خود، نیازمند اتصال به منبع [[قدرت]] و انرژی است؛ تا از این طریق بتواند همواره به خود رسیده و انرژی‌های از دست رفته را جبران کند و با تجدید قوا، آمادگی‌های لازم برای اداره دیگران را به دست آورد.
امام علی{{ع}} با توجه به [[فلسفه خلقت]]، برقراری [[ارتباط با خداوند]] و [[مبدأ هستی]] و قدرت را یکی از مهم‌ترین عواملی می‌داند که هر فرد و هر مدیر باید بخشی از بهترین اوقات خود را به آن اختصاص دهد. ارتباط با خداوند که در قالب [[عبادت‌ها]] موضوعیت یافته، در واقع همان راهی است که [[انسان]] را به کانون قدرت و انرژی وصل می‌کند و باعث می‌شود کارها به بهترین شکل، صورت گیرند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۱.</ref>
===خودسازی در پرتو عبادت‌ها===
اگر [[زمان]] و ساعتی که انسان برای انجام کارهای خود تنظیم می‌کند، به منزله یک پیوستاری از [[ارزش]] تلقی شود که بتوان نقاطی را روی آن باارزش‌تر و نقاطی را کم‌ارزش‌تر دانست؛ برای مثال، زمان‌هایی که انسان خسته است و توان فکری، روحی و جسمی لازم برای انجام کاری را ندارد، کم‌ارزش و کم‌اهمیت، و زمان‌هایی که انسان از لحاظ روحی، فکری و جسمی کاملاً آماده انجام کار است را باارزش و بااهمیت تلقی کرد؛ امام علی{{ع}} به مالک سفارش می‌کند که بهترین و با ارزش‌ترین زمانی را که در [[اختیار]] داری، به [[عبادت]] و برقراری [[ارتباط با خدا]] اختصاص ده؛ {{متن حدیث|وَ اجْعَلْ لِنَفْسِكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِيتِ وَ أَجْزَلَ تِلْكَ الْأَقْسَامِ}}؛ ای مالک، بهترین اوقات و [[شایسته‌ترین]] و [[پاک‌ترین]] بخش‌های آن زمان‌ها را برای خود و آن‌چه میان تو و اوست (عبادت و [[بندگی]] و [[تزکیه نفس]] خود) قرار ده».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۱.</ref>
====ارزش عمل====
[[هدف از خلقت انسان]]، کمال و [[تقرب]] وی به سمت [[خداوند متعال]] است و طبعاً برای رسیدن به این مقصود، [[انسان]] باید در مسیری گام نهد که به این مقصود منتهی شود و این به معنای [[همت]] در [[انتخاب]] و انجام [[اعمال]] و رفتارهایی هماهنگ و متناسب با این [[غایت]] و نیز [[پرهیز]] از [[افعال]] و اعمالی است که با آن [[هدف]] در [[تعارض]] است، بنابراین، [[درک]] صحیح از باارزش بودن یک عمل، مستلزم [[شناخت]] نسبت آن با [[کمال مطلق]] و [[میزان]] تأثیر آن در تقرب است و چنین امری تنها در پرتو [[تقید به احکام الهی]] ممکن است؛ چراکه ملاک [[کار نیک]] و [[پسندیده]] در [[اسلام]] [[هماهنگی]] با [[احکام الهی]] است. و میزان [[آگاهی]]، [[تعهد]] و تقید عملی انسان به این [[دستورها]] و رهنمودها، [[مبین]] درجه [[موفقیت]] یا [[شکست]] وی خواهند بود.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۲.</ref>
====عبادت و ابعاد فعل اختیاری====
از آنجا که انسان موجودی مختار است و با جاری کردن اختیار، جهت‌گیری خود را مشخص می‌کند و این جهت‌گیری از طریق تأثیر در همه رفتارهای [[قلبی]]، [[ذهنی]] و عینی انسان جریان می‌یابد، در واقع، می‌توان نتیجه گرفت که [[ارزش]] یک فعل انسان تابع دو چیز است: یکی، [[حسن فاعلی]] و دیگری، [[حسن فعلی]].
انسان برای انجام فعل خود انگیزه و اراده‌ای را اعمال می‌کند که به آن [[نیت]] می‌گویند. این بُعد در هر فعل به عنوان «حسن فاعلی» معروف است و منظور از آن خیر کردن نیت است<ref>{{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.</ref> و مقصود از خیر کردن نیت، [[خالص]] کردن آن در [[مسیر خدا]] و جهت‌گیری [[الهی]] داشتن در هر کار است.
افزون بر نیت، بعد دیگری که ارزش هر فعل به تبع آن مشخص می‌شود، کیفیت، چگونگی و شکل انجام آن است که این نیز می‌تواند در مسیر خدا یا غیر [[خدا]] باشد و از این بُعد معمولاً به «حسن فعلی» در کار تعبیر می‌شود.
لازمه تحقق یک فعل ارزشی و متناسب با کمال، وجود سنخیت، رابطه و تناسبی خاص میان حسن فاعلی و حسن فعلی در انجام آن است. در مجموعه [[معارف اسلامی]]، هم روی نیت تأکید شده و هم [[دقت]] در نحوه انجام کار ضرری دانسته شده است؛ چه اینکه بسیاری از کارهاست که اگرچه با نیت خیر انجام می‌شوند، ولی ساز و کار شکل‌گیری آنها به گونه‌ای است که آثاری متناسب با [[نیت]] را دربر ندارند، و این بدان دلیل است که در جریان دادن نیت در متن کار، توجه کافی صورت نگرفته است. وقتی فردی در کاری که انجام می‌دهد، از طرفی به [[حسن فاعلی]] کار توجه داشته و نیت خود را برای [[خداوند]] خالص گرداند و از سوی دیگر، سعی کند در ح د توان خود، این نیت را در شکل و قالبی خداپسندانه به منصه ظهور برساند، چنین فعلی و عملکردی، مصداقی از «[[عبادت]]» تلقی می‌شود و این‌گونه عمل کردن تنها راه [[تقرب الهی]] است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۳.</ref>
====عبادت و جوهره کار====
براساس [[آیات قرآن]]، [[هدف]] اصلی از [[خلقت]] [[مخلوقات]] و [[فلسفه خلقت]] «عبادت» و [[پرستش]] [[حق تعالی]] ذکر شده است<ref>{{متن قرآن|مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}} «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶؛ {{متن قرآن|وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ}} «و بی‌گمان خداوند پروردگار من و شماست، او را بپرستید! این راهی راست است» سوره مریم، آیه ۳۶.</ref>. از این‌رو، کاری خوب شمرده می‌شود که آن کار مصداق پرستش خداوند باشد. در واقع، هدف [[جن]] و انس در [[نظام]] [[تشریع]]، [[تکامل]] [[عبادی]] آنهاست<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، ص۴۰۲.</ref>.
بر این اساس، عبادت در مفهوم محدود و مصطلح، به معنای انجام برخی [[اعمال]] و [[مناسک]] مشخص و معینی است که وجود [[قصد قربت]] و [[نیت]] صحیح، شرط قبولی آنها تلقی شده و متضمن [[رشد]] رفتارهای [[قلبی]] و [[روحی]] [[انسان]] است و نوعاً به ارتباط فردی با خداوند، منحصر می‌شود؛ اما عبادت در مفهوم وسیع آن، همه اعمال و حرکات انسان را دربر می‌گیرد. همه [[رفتارها]] و حرکاتی که انسان را به خداوند نزدیک کنند، «عبادت خداوند» و همه رفتارها و حرکاتی که انسان را به [[مادیات]] و اله‌های مادی نزدیک سازند، «عبادت مادی» تلقی می‌شوند.
عبادت به مفهوم عام آن در [[اسلام]]، شامل همه فعالیت‌های [[انسانی]] می‌شود؛ چه آنجا که انسان به [[نیایش]] [[خدا]] می‌پردازد و به [[نماز]] می‌ایستد و خود را می‌سازد، چه آنجا که در [[قلب]] [[جامعه]] یا [[سازمان]] مشغول فعالیت و تلاش است و چه در کانون [[خانواده]] و آنجا که با [[همسر]] و [[فرزندان]] یا [[پدر و مادر]] خود رابطه برقرار می‌کند، همگی می‌توانند جلوه و بروز چهره‌ای از عبادت و پرستش و [[بندگی]] خداوند باشند.
براساس مجموعه [[معارف]] و [[ارزش‌ها]] و [[اصول اسلامی]]، می‌توان نتیجه گرفت که [[هدف]] این است که همه کارها، [[اعمال]] و رفتارهای انسان للّه (برای خدا) شود. یعنی انسان به مرحله‌ای برسد که حتی خوردن و [[خوابیدن]] و زنده ماندن و مردنش همه و همه برای خدا باشد<ref>{{متن قرآن|قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}} «بگو: بی‌گمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن [[خداوند]] [[پروردگار]] جهانیان است» [[سوره انعام]]، [[آیه]] ۱۶۲.</ref>. و انسان را در مسیر [[قرب به سوی خداوند]] [[یاری]] دهد<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ}} «و بی‌گمان خداوند پروردگار من و شماست، او را بپرستید! این راهی راست است» سوره مریم، آیه ۳۶؛ و نیز {{متن قرآن|وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ}} «و اینکه مرا بپرستید که این راهی است راست» سوره یس، آیه ۶۱.</ref>. حرکات و اذکاری هم که به عنوان [[دعا]] و نیایش در اسلام بر آنها تأکید شده است و برای آن هستند که انسان حالت بندگی خود را [[حفظ]] کرده و با [[آگاهی]] خود را به سوی خدا بکشاند.
هرکاری به عنوان کیفیتی از عملکرد انسانی، دارای یک ظاهر و یک [[ذات]]، [[باطن]] یا جوهر است. منظور از ظاهر کار همان [[حسن فعلی]] و توجه به کیفیت و شکل انجام آن مراد است و منظور از جوهر کار، جهت‌گیری [[حاکم]] بر آن است که در قالب [[نیت]] و [[حسن فاعلی]] منعکس می‌شود.
بنابراین، هرگاه کار به گونه‌ای انجام شود که بتوان آن را [[عبادت]] نامید، چنین کاری به دلیل [[قداست]] و [[پاکی]] نهفته در ذات آن، جلوه‌گری و درخشش [[الهی]] دارد. [[درک عمیق]] عبادت و توفیقِ گام نهادن در [[وادی]] آن، موجب بروز جلوه‌های عینی در رفتارهای [[روحی]]، [[فکری]] و عملی انسان و مراتب بالای [[تقدس]] آن شده، او را به [[مقام قرب]] [[ربوبی]]، می‌رساند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۳.</ref>
====تعمیم عبادت====
در [[نظام فکری]] اسلام، اگرچه بر بخشی از کارها و در قالب [[عبادت‌ها]]، تأکید شده، اما ماهیت ارتباط انسان و خدا به گونه‌ای است که اگر انسان بخواهد و [[دقت]] کند، می‌تواند همه [[اعمال]] و رفتارهای خود، حتی آنها که به منزله رسیدگی به دیگران، یا رسیدگی به کارها تلقی می‌شوند رنگ و [[صبغه]] [[اعمال عبادی]] به خود بگیرند. به همین دلیل [[امام علی]]{{ع}} در ادامه فراز ۶۵ [[عهدنامه]]، بعد از یادآوری [[ضرورت]] اختصاص دادن بعضی از اوقات به برقراری [[ارتباط با خدا]]، [[مالک اشتر]] را متوجه این امر می‌کند که می‌توان همه اوقات را به عبادت تبدیل کرد و شرط‌هایی را برای این کار مطرح می‌کند: {{متن حدیث|وَ إِنْ كَانَتْ كُلُّهَا لِلَّهِ}} ای مالک، همه آن کارها و زمانی که ظاهراً به کارهای غیرعبادی مشغولی هم، می‌توانند برای [[خدا]] دانسته شده و عبادت تلقی شوند. یعنی آن‌گاه که با [[مردم]] [[ارتباط مستقیم]] و چهره به چهره برقرار می‌سازی و به تقاضای آنها رسیدگی می‌کنی، یا وقتی به [[وظایف]] و مسئولیت‌های اختصاصی خودت مشغولی و کارهای خود را انجام می‌دهی، اینها هم می‌توانند مصداق‌هایی از عبادت و ارتباط با خدا باشند، مشروط به اینکه: اولاً، نیت و قصد آنها درست و (الهی) باشد: {{متن حدیث|إِذَا صَلَحَتْ فِيهَا النِّيَّةُ}}؛ ثانیاً، محصول و نتیجه عمل، [[آسایش]] و [[راحتی]] مردم باشد: {{متن حدیث|وَ سَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِيَّةُ}}. یعنی در [[نظام خدامحور]]، شرط پذیرش یک فعل آن است که هم [[رضایت الهی]] و هم [[رضایت مردم]] در آن نهفته باشد و چنین عملی، هم‌تراز و هم‌وزن عبادت است. تبیین بیشتر مطالب، در مباحث ذیل خواهد آمد<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۵.</ref>:
====خودسازی و مدیریت عبادت‌ها====
در نظام خدامحور، بر ارتباط با خدا، در هر حالت و هر شکل، چه به صورت فردی و چه به صورت [[اجتماعی]]، تأکید فراوان شده و برای هر کدام هم ویژگی‌ها، شرایط و مصداق‌های خاصی موضوعیت یافته است. برخی عبادت‌ها حالت فردی دارد، بعضی ابعاد اجتماعی دارند و برخی در یک [[زمان]] هم ابعاد فردی و هم ابعاد اجتماعی دارند.
چنان‌که پیش‌تر بیان شد، عبادت‌ها نقش اصلی و اساسی در [[آماده‌سازی]] [[انسان]] برای تعمیم آن به دیگر [[افعال]] [[انسانی]] را دارند و لازمه این امر، اداره کردن و مدیریت عبادت‌هاست. برای هر عبادتی می‌توان دو جنبه تعبدی و تعقلی قائل شد:
جنبه تعبدی [[عبادات]] و [[تکالیف]]، اشاره به بخشی از [[اعمال]] دارد که فرد موظف به انجام بی‌کم و کاست آنهاست. این مطلب را در دو مسئله «ماهیت تنظیمی» و «ضمانت اجرائی» [[عبادت‌ها]] می‌توان ملاحظه کرد.
ماهیت عبادت‌ها به گونه‌ای است که کاملاً «[[برنامه‌ریزی]] شده» و از قبل معلوم است که چه عملی، در چه زمانی، چه مکانی و چگونه باید صورت گیرد، یعنی دقیقاً [[دستوری]] و تعبدی بوده و کمّیت و کیفیت آن از سوی [[خداوند]] مشخص شده و در قالب [[احکام]] و بایدها و نبایدهایی بر افراد دارای شرایط، [[تکلیف]] شده است و فرد باید بدون چون و چرا به انجام آنها اقدام کند و کمترین اختیاری در [[تغییر]] آنها ندارد؛ چه اینکه هر نوع [[رفتار]] در ارتباط با عبادت‌ها، اعمّ از [[نیت]] [[قلبی]]، [[اندیشه]]، بیان به زبان، تا بروز رفتار با جوارح، تا ریزترین ابعاد، همه از سوی [[شارع مقدس]] تبیین شده‌اند.
مسئله مهم دیگری که جنبه تعبدی [[تکالیف فردی]] را تقویت می‌کند، وجود «ضمانت اجرائی» و تضمین‌های [[قوی]] انگیزشی، [[روحی]] و روانی [[حاکم]] بر عبادت‌ها هستند. بدین معنا که اگرچه فرد، مثلاً در اصل [[انتخاب]] رفتن به [[حج]] و [[تصمیم‌گیری]] در این رابطه [[آزاد]] و مختار است و می‌تواند از رفتن سر باز زند، یا داوطلبانه در این [[وادی]] گام نهد، اما اگر [[اراده]] کرد و در راستای تحقق آن گام برداشت، ضرورتاً باید لوازم ورود در این صحنه [[آزمایش الهی]] را بپذیرد و به هیچ‌وجه نمی‌تواند از زیر بار آن شانه خالی کند. آن‌چه در این موضع از او [[انتظار]] دارند، انجام [[عبادت]] به [[طریق صحیح]] و مطابق با برنامه تنظیمی از جانب شارع مقدس است؛ قطعاً اگر فرد از چارچوب [[شرع]]، خارج شود، بسته به موضع عمل، پیامدهایی متناسب با آن را دربر دارد. اگرچه در مواردی از طریق [[کفارات]]، امکان جبران بعضی از کوتاهی‌ها وجود دارد، ولی در مواردی هم هست که کفارات سخت و طاقت‌فرسایی در پی دارد.
- در مقابل جنبه تعبدی، جنبه تعقلی عبادت‌ها، اشاره به بخشی از [[اعمال]] دارد که شارع مقدس نسبت به کیفیت، [[زمان]] و مکان انجام آنها ساکت بوده و دستور مشخصی بیان نکرده است. در این موارد، چگونگی کار به [[عقل]] [[بشر]] سپرده شده است که براساس توجه به آثار و پیامدهای عمل و تجزیه و تحلیل [[عقلی]] و بررسی [[منافع]] و [[مضار]] آن، اقدام کند.
در این جنبه از [[عبادت‌ها]] تنها رهنمودهای کاملی از طرف [[شارع]] مطرح شده‌اند و کیفیت آنها به عقل و [[تدبیر]] بشر واگذار شده است که متناسب با شرایط و مقتضیات، به [[مدیریت]] اعمال مربوط بپردازد. اصولاً [[رمز]] [[جاودانگی]]، [[پویایی]] و بقای عبادت‌ها را می‌توان در همین توجه به شرایط و تأثیر آنها در کیفیت انجام آنها دانست.
توجه به این نکته ضروری است که اگرچه همه عبادت‌ها به نسبتی دارای دو جنبه تعبدی و تعقلی هستند، ولی درجه [[تعقل]]، یا [[تعبد]] در همه آنها یکسان نیست؛ برای مثال، [[امر به معروف و نهی از منکر]] از جمله عبادت‌هایی است که جنبه تعبدی آن [[ضعیف]] و [[شارع مقدس]] جنبه تعقلی آن را [[قوی]] قرار داده است؛ به گونه‌ای که پیش از اقدام به آن، باید بررسی شود که تا چه حد موکول به نتیجه است و تحت چه شرایط و روشی باید صورت بگیرد.
برای هر [[مسلمان]] دو نوع [[مسئولیت]] مطرح است: یک مسئولیت در رابطه با [[افعال]] تعبدی (که چگونگی انجام آنها از سوی شارع مشخص شده) است و دیگری مسئولیت در رابطه با افعال تعقلی (که چگونگی انجام آن منوط به شرایط و [[مقتضیات زمان]] است). آن‌چه که مدیریت [[عبادات]] را بیشتر ضروری می‌سازد، همین بخش تعقلی آنهاست که بسته به اینکه هر [[عبادت]] به هر [[میزان]] جنبه تعقلی آن زیادتر، باشد به همان میزان، باید مدیریت آن قوی‌تر صورت گیرد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۵.</ref>
====مصداق‌های عبادت====
اگرچه در مفهوم عام خود، هر فعل [[انسان]] می‌تواند عبادت تلقی شود، ولی اعمالی هستند که به طور ویژه و در مفهوم خاص خود، به عنوان «عبادت» تعبیر شده‌اند و می‌توان این [[اعمال]] را نسبت به اعمال دیگر، زیربنا و جهت دهنده دانست و در [[اسلام]] بر این‌گونه اعمال در [[خودسازی]] و [[تزکیه]] خود بسیار تأکید شده است و به همین دلیل در راستای چگونگی انجام آنها، یعنی جنبه تعبدی آنها، به طور دقیق دستور صادر شده است و بر جنبه‌های تعقلی آنها نیز سفارش شده است. به خصوص در انجام آنها در حالت فردی، یا [[اجتماعی]] به چگونگی انجام آنها و آثار و پیامدهای خوب و بد آنها اشاره شده است.
[[نماز]]، [[روزه]]، [[حج]]، [[زکات]]، [[خمس]]، [[دفاع]]، [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[تولی و تبری]] از جمله مصداق‌های عبادت هستند که بعضی جنبه فردی دارند، برخی جنبه اجتماعی در آنها قوی‌تر است و بخشی هم دارای جنبه‌های فردی و اجتماعی هستند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۷.</ref>
====شرایط عبادت‌های فردی====
[[امام علی]]{{ع}} در فراز ۶۶ [[عهدنامه]] به کیفیت انجام [[عبادت‌ها]] در حالت فردی اشاره دارد. یعنی اگر [[انسان]] بخواهد حقیقتاً با [[مبدأ هستی]] ارتباط برقرار کرده و [[قدرت]] لازم برای [[اداره امور]] را کسب کند، باید در این ارتباط شرایط و ویژگی‌های خاصی را [[رعایت]] کند تا اتصال [[واقعی]] برقرار شده و [[عبادت]] اقامه شود: «ای مالک، از جمله کارهایی که به [[خدا]] اختصاص دارد و باید آن را با [[اخلاص]] انجام دهی، انجام واجباتی است که ویژه [[پروردگار]] است؛ پس در بخشی از شب و [[روز]]، وجود خود را به [[پرستش خدا]] اختصاص ده؛ و آن‌چه تو را به خدا نزدیک می‌کند انجام ده؛ {{متن حدیث|وَ لْيَكُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ لِلَّهِ بِهِ دِينَكَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً فَأَعْطِ اللَّهَ مِنْ بَدَنِكَ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ}}.
اما عبادت در چه شرایطی باید اقامه شود و آیا انسان را به خدا نزدیک می‌سازد؟ امام علی{{ع}} در این فراز دو شرط را برای این امر مطرح می‌کند:
۱. '''انجام دادن [[بی‌عیب]] و [[نقص]] عبادت''': امام علی{{ع}} به مالک می‌فرماید: ای مالک، قبولی عبادت به این است که آن را کامل و بی‌عیب و نقص انجام دهی. یعنی در آن [[بی‌دقتی]] روا نداری، بلکه توجه کنی که آن‌گونه که تعریف شده انجام شود؛ زیرا مدیری که در انجام کارها و از جمله عبادت‌ها، دارای [[روحیه]] [[نظم]] و [[دقت]] کافی نباشد، معمولاً به ظاهر‌سازی و تصنع‌کاری کشیده می‌شود و اصل کار را ضایع ساخته، [[حق]] آن را ادا نمی‌کند. و قطعاً نباید [[توقع]] رسیدن به نتایج اقامه کار و عبادت را داشته باشد.
هر [[مسلمان]] و هر مدیری در [[نظام خدامحور]]، باید به عنوان یک [[وظیفه شرعی]]، برای بالا بردن سطح کیفیت، [[زیبایی]] و [[استحکام]] کار خود، [[حساب]] باز کند و این چیزی است که [[خداوند]] به آن توصیه کرده است. در [[فرهنگ]] [[تربیتی]] [[اسلام]] به همان مقدار که از بی‌دقتی و سرسری گرفتن کارها، ابراز [[تنفر]] شده، از [[تدبیر]]، و سنجش در کار و انجام کامل و [[بی‌نقص]] آن، [[جانب‌داری]] می‌شود.
در [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]] [[معصومان]]{{عم}} به موارد بسیاری در این رابطه وجود دارد: یکی از آنها همان است که در فراز ۶۶ [[عهدنامه]] و [[خطاب]] به مالک و به عنوان شرط [[قبولی طاعات]] آمده است که: {{متن حدیث|وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ كَامِلًا غَيْرَ مَثْلُومٍ وَ لَا مَنْقُوصٍ}}.
نقل است که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} خبر دادند که [[سعد بن معاذ]] از [[دنیا]] رفته است. آن حضرت خود شخصاً در [[مراسم]] [[کفن و دفن]] وی شرکت کرد. وقتی بدن [[دوست]] [[متعهد]] خود را در [[قبر]] نهاد، درِ قبر را با [[دقت]] و استحکام هر چه بیشتر مسدود کرد و سپس فرمود: می‌دانم که این [[گور]] و آن‌چه در درون دارد فرسوده می‌شود و می‌پوسد، «ولی خداوند آن بنده‌ای را دوست دارد که چون کاری انجام دهد، آن را با دقت و [[استواری]] به پایان برد»؛ {{متن حدیث|وَ لَكِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَحْكَمَهُ}}<ref>طوسی، الأمالی، ص۳۴۴.</ref>.
همچنین، [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[وصیت]] به یکی از [[یاران]] خود به نام [[ابن مسعود]]، دقت در کار را به گونه‌ای توصیه می‌کند و می‌فرماید: «ای ابن مسعود! آن‌گاه که برای انجام کاری خود را آماده می‌کنی، آن کار را با [[دانش]] و [[اندیشه]] انجام بده و بپرهیز از اینکه کاری را بدون دقت و [[آگاهی]] انجام بدهی؛ زیرا [[خداوند بزرگ]] می‌گوید: «در کارها همانند آن زنی نباشید که رشته خود را پس از تابیدن، پنبه می‌کرد؛ {{متن حدیث|يَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ بِعِلْمٍ وَ عَقْلٍ وَ إِيَّاكَ وَ أَنْ تَعْمَلَ عَمَلًا بِغَيْرِ تَدَبُّرٍ وَ عِلْمٍ. فَإِنَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ يَقُولُ وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً}}<ref>طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۴۸۵.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} در جاهای متعدد و مناسبت‌های گوناگون، به آفت [[بی‌دقتی]] در کارها توجه داده است و ثمره ناسنجیده عمل کردن را، عذرخواهی‌های شکننده و بی‌اعتباری و [[تزلزل]] در [[مدیریت]] دانسته و از این رو به «[[قثم بن عباس]]» - [[فرماندار]] [[وقت]] [[مکه]]- می‌نویسد: {{متن حدیث|إِيَّاكَ وَ مَا يُعْتَذَرُ مِنْهُ}}<ref>فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، نامه ۲۳.</ref>؛ «مبادا در اثر بی‌دقتی، کاری را انجام دهی که به [[عذرخواهی]] بکشد»<ref>تقوی دامغانی، سیدرضا، نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص۲۵۶.</ref>.
۲. '''[[تحمل]] [[خستگی]]''': انجام [[بی‌عیب]] و [[نقص]] هر عمل و از جمله [[عبادت‌ها]] و به جای آوردن [[حق]] آنها، مستلزم آن است که [[انسان]] تحمل خستگی‌های ناشی از آن را به [[جان]] بپذیرد و [[جسم]] خود را به این امر [[عادت]] بدهد؛ چراکه [[مداومت]] در کارها و به ویژه عبادت‌ها، پیامدهایی شیرین و اثربخش را به دنبال دارد. به همین دلیل است که [[امام]]{{ع}} در ادامه و به عنوان شرط دوم تحقق [[عبادات]] می‌فرماید: {{متن حدیث|بَالِغاً مِنْ بَدَنِكَ مَا بَلَغَ}}؛ «[[عبادت]] را بی‌عیب و نقص انجام ده، اگرچه دچار خستگی جسم تو شود».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۴۸.</ref>
====شرایط عبادت‌های اجتماعی====
برخی عبادت‌ها، افزون بر حالت فردی، ممکن است به صورت [[اجتماعی]] هم برگزار شوند، مثل [[نماز]]، که هم می‌تواند فرادی و هم به [[جماعت]] اقامه شود. امام{{ع}} با بیان مثال نماز و کیفیت ادای آن در حالت فردی و جمعی، نکته‌ای را بیان می‌دارد و آن این است که در [[افعال]] عبادیِ فردی، انسان تا می‌تواند باید عبادت‌ها را طولانی کرده و به خود سخت بگیرد و بر اثر مداومت و کثرت عمل، اقدام به [[خودسازی]] کند به مدیریت نفس خویش و [[کنترل و نظارت]] شدید آن بپردازد تا در مقابل [[خداوند]] هم به تناسب این تلاش، او را مورد [[لطف]] و [[عنایت]] خویش قرار دهد؛ اما در مقابل، در زمانی که عبادت به صورت جمعی انجام می‌شود، کسی که عهده‌دار انجام آن است، برای مثال [[امام جماعت]]، باید هنگام [[نماز جماعت]] وضعیت [[مردم]] و مأمومان را در نظر گرفته و از طولانی کردن نماز بپرهیزد.
به همین دلیل است که امام{{ع}} به مالک می‌فرماید: «ای مالک...، و هنگامی که نماز به جماعت می‌خوانی، [[دقت]] کن که هرگز با طولانی کردن نماز موجب پراکنده شدن مردم نشوی؛ و موجب ضایع شدن نماز به دلیل ترک آنها نگردی؛ {{متن حدیث|وَ إِذَا قُمْتَ فِي صَلَاتِكَ لِلنَّاسِ فَلَا تَكُونَنَّ مُنَفِّراً وَ لَا مُضَيِّعاً}}.
در اینجا توجه به این نکته ضروری است که گاه [[فلسفه عبادت]] و اقامه آن مواردی هستند که اگر به آنها توجه نشود، [[حق عبادت]] ادا نشده و در واقع اقامه نمی‌شود و در نتیجه آثار و پیامدهایی که لازمه تحقق آن هستند، به دست نمی‌آیند. نماز جماعت هم، برای آن است که [[مؤمنان]] ضمن برقراری [[ارتباط با خداوند]] و با واسطه قرار دادن آن، [[قلوب]] خود را به هم نزدیک کرده، [[وحدت]] خود را [[تحکیم]] بخشند و این منوط به [[رعایت]] حد و حدود آن است؛ که از جمله آنها؛ این است که در صف [[جماعت]] افراد از همه قشرها و در سنین مختلف وجود دارند که اگرچه کارهای مختلفی دارند، ولی [[دوست]] دارند [[نماز]] را هم به جماعت بخوانند و در کنار دیگر کارهای خود زمانی را هم به نماز اختصاص بدهند؛ حال اگر به [[تجربه]] برای آنها [[اثبات]] شود که به جماعت برگزار کردن نماز، [[وقت]] زیادی را از آنها می‌گیرد، به مرور [[زمان]] کمتر میل به جماعت پیدا کرده و این باعث می‌شود صفوف جماعت [[خلوت]] شوند و این انعکاس [[اجتماعی]] خوبی برای [[مسلمانان]] ندارد. افزون بر این، ممکن است در صف جماعت افراد [[بیمار]]، سالمند، یا کسانی باشند که به هر دلیل [[طاقت]] طولانی شدن آن را ندارند. در اینجاست که [[امام جماعت]]، باید آن را به اختصار برگزار کند تا همیشه [[نماز جماعت]] پرجمعیت و با صفوف طولانی و فشرده برگزار شود.
در همین راستا [[امام علی]]{{ع}} دستور می‌دهد که برای ضایع نشدن نماز جماعت و جلوگیری از پراکنده شدن [[مردم]] از صفوف جماعت، از طولانی کردن آن بپرهیزد و در ادامه دلیل آن را بیان می‌دارد: {{متن حدیث|فَإِنَّ فِي النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَ لَهُ الْحَاجَةُ}}؛ «چراکه در میان مردم ممکن است مریض و صاحب نیازی یافت شود».
در ادامه امام علی{{ع}} برای مستدل ساختن سخن خود و شرایطی که یک نماز جماعت باید داشته باشد خاطره‌ای از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند که {{متن حدیث|وَ قَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} - حِينَ وَجَّهَنِي إِلَى الْيَمَنِ - كَيْفَ أُصَلِّي بِهِمْ؟ فَقَالَ: صَلِّ بِهِمْ كَصَلَاةِ أَضْعَفِهِمْ وَ كُنْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً}}؛ «آن‌گاه که [[پیامبر]]{{صل}} مرا به [[یمن]] فرستاد، از او پرسیدم با مردم چگونه نماز بخوانم؟ فرمود: در حد ناتوان‌ترین آنان نماز بگزار و با [[مؤمنان]] [[مهربان]] باش».
مطالب یادشده اگرچه در رابطه با [[عبادت‌ها]] و به ویژه نماز بیان شده، اما می‌توان شرط‌هایی که در ادای صحیح آنها مطرح شده به هر فعلی از [[افعال]] یک [[مدیر]] هم تعمیم داد. مدیر در یک [[سازمان]]، لزوماً جلسات متعددی را به صورت جمعی برگزار کرده و اهدافی را تعقیب می‌کند.
قطعاً زمانی می‌تواند به اهداف خود نائل شود که حال [[کارکنان]] خود را مراعات کند و براساس [[محبت]] با آنها [[رفتار]] کرده به نحوی که مجلس برای آنها خسته‌کننده و کسل‌کننده نباشد و آنها را از دیگر کارهایشان باز ندارد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۰۲

مقدمه

محور دوم از محورهای سه‌گانه حاکم بر کیفیت مدیریت، ارتباط با خود و خودمدیریتی است. در الگوی مدیریتی حاکم بر عهدنامه، علاوه بر توجه به ارتباط با خدا و حاکمیت نظام خدامحور بر مجموعه فعالیت‌های مدیریتی، مسئله مهم دیگر توجه به خود مدیر و زمامدار است. بدین معنا که اگرچه زمامدار برای انجام وظایف خود، باید قدرت مدیریت امور و به ویژه انسان‌های دیگر را داشته باشد، اما تحقق این امر، منوط به قدرت اداره خود است. به سخن دیگر، کسی می‌تواند دیگران را مدیریت کند که پیش از آن توان مدیریت بر خود و شکوفایی توان‌های نهفته در وجود خویش را داشته باشد. به همین دلیل است که، بعد دوم در الگوی مدیریتی امام علی(ع) «ارتباط با خود» و به عبارتی، «مدیریتِ خود» است که در فرازهای مختلفی به تبیین آن پرداخته شده است. مباحثی چون «خودشناسی» که از طریق توجه به «ابعاد» و «قوای» نفس و «مبارزه با نفس» مورد تأکید واقع شده؛ «خودمدیریتی»، (با تأکید بر مدیریت قلب، مدیریت فکر و مدیریت رفتار)؛ «خودکنترلی» و «خودسازی» در پرتو عبادت‌های فردی و اجتماعی، زوایایی از این بعد را به تصویر کشیده است. در فرازهای، ۶۶، ۶۵، ۶، ۴ و ۶۷، از ابعاد مختلف خودمدیریتی، بحث شده.[۱]

خودمدیریتی، شرط رشد و کمال

امام علی(ع) پس از بیان اصلاح امور به منزله یاری خدا و انعکاس این یاری در قالب یاری خود، در چرخه نظام اداره خدامحور، (که درواقع به معنای هم‌جهتی با مسیر خلقت و اخذ انرژی از مبدأ هستی و ترسیم همدلی، همفکری و همیاری همه‌جانبه انسان و اداره‌کننده نظام هستی است) و همچنین قواعد رشد و کمال، به محدودیت‌های رشد و کمال انسان می‌پردازد. محدودیت‌های رشد، هم فردی و مربوط به درون فرد است، و هم اجتماعی و مربوط به عوامل بیرونی و ناشی از حضور فرد در جامعه است. به سخن دیگر، وقتی مدیری بخواهد، در مسیر مدیریت توسعه و رشد جامعه گام بردارد، باید از یک سو، با واقعیت‌های وجودی خود، به منزله یک انسان، آگاه و ضمن آسیب‌شناسی آن، به قوت‌ها و ضعف‌های آن، آشنا شده و بتواند در مسیر مبارزه با کاستی‌ها به تقویت بایسته‌ها بپردازد و به عبارتی، خود را مدیریت، هدایت و کنترل کند و از سوی دیگر، باید از واقعیت‌های بیرونی و محیطی و به ویژه واقعیت‌های مربوط به کار و سازمان خود، اطلاع یابد و ضمن درک فرصت‌ها و تهدیدها، فرصت‌ها را غنیمت بشمارد و با استفاده از آنها، تهدیدها و خطرها را کاهش دهد.[۲]

خودمدیریتی و مبارزه با نفس

امام علی(ع) در فراز چهارم عهدنامه، مالک اشتر را به شناخت واقعیت وجود خود (انسان) فرامی‌خواند و او را به مبارزه با نفس و مقاومت در برابر خواسته‌های آن سفارش می‌کند. در واقع، می‌توان این فراز را مکمل فرازهای دوم و سوم و در راستای تبیین آنها دانست. در فراز دوم امام علی(ع) امر به تقوا کرد، که یکی از معانی تقوا خودکنترلی است. این بدان معناست که امام(ع) در واقع برای تقوا، تعریفی عملیاتی ارائه کرده و لازمه آن را از طرفی شناخت واقعیت نفس و ابعاد آن دانسته و از طرف دیگر، بر کنترل و مدیریت خواسته‌های آن تأکید کرده است و از سویی، در اینجا هم، شرط موفقیت، استعانت، رحمت و یاری خداوند، دانسته شده است. در واقع می‌توان گفت که فراز چهارم بر محدودیت‌های رشد در بعد فردی اشاره کرده است؛ چنان‌که در فراز پنجم به مبارزه با نفس در شکل اجتماعی و در موضع عمل اشاره شده است. پس از امر به تقوا و اطاعت واجبات و مستحبات مطرح شده از جانب خداوند، که ضامن سعادت، رشد و کمال انسان هستند و نیز امر به یاری حضرت حق، چه در بعد فکری و چه در بعد عملی و اشاره به پیامدهای این یاری، حضرت علی(ع) مالک را به مشکلی که ممکن است در این مسیر مانع از این امر شود، هشدار می‌دهد. بدین نحو که امام علی(ع) با توجه به شناخت واقعی از انسان و درک ماهیت وجودی و نفس انسان، او را به توجه به خویش و مدیریت و کنترل آن فرامی‌خواند و از او می‌خواهد که به شدت مواظب نفس و خواهش‌های آن باشد و در هنگام سرکشی آن را کنترل کرده و از آن دنباله‌روی نکند. برای توضیح این مطلب، اشاره به برخی اصول موضوعه انسان‌شناسی در نظام فکری اسلام ضروری به نظر می‌رسد:

خودمدیریتی و خودشناسی

خودشناسی و معرفت نفس که مقابل خود فراموشی است، سودمندترین شناخت‌ها و بزرگ‌ترین عامل رستگاری است شناخت نفس به جهات مختلف و متعددی ضروری است؛ زیرا شناخت نفس به معنای شناخت خویشتن خویش است و انسان زمانی می‌تواند خود را مدیریت کند که ذات خویش را بشناسد.[۳]

مفهوم‌شناسی نفس

نفس انسان، موجود و پدیده پیچیده‌ای است که با توجه به نوع تربیت و تعلیم آن، به شکل و قالبی خاص درمی‌آید و سرنوشت انسان را رقم می‌زند. شناخت نفس به انسان کمک می‌کند تا با آگاهی و علم و دانش بیشتری، به خود و امکانات و توانمندی‌ها و محدودیت‌هایش بنگرد. معادل لغوی نفس در فارسی به معنی خود است و وقتی گفته می‌شود من عرف نفسه یعنی کسی که خود را شناخت. نفس در لغت به معنی تن، کالبد، روح، روان، ذات، و حقیقت و هر شیء آمده است. نفس انسانی قوه‌ای است در انسان که منشأ آثار مختلف بوده و معرف ذات و حقیقت اوست[۴]. در اصطلاح مسلمانان نفس جوهری است ذاتاً مستقل که بقای او در بدن عبارتست از حیات و انفصال آن عبارتست از موت[۵] و تعلق تدبیری به ابدان دارد.[۶]

نفس در آموزه‌های قرآنی

نفس در آموزه‌های قرآنی ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد که می‌توان به اموری چون دارا بودن همه قوای بشری[۷]؛ گرایش به بدکاری و زشتی‌ها[۸]؛ دارای خواسته و تمایلات[۹]؛ دارای خطورات پنهانی و غیر قابل مشاهده و اندیشه‌های مخفی[۱۰] می‌باشد. قرآن، نفس را پدیده‌ای مخلوق خداوندی و آفریده‌ای غیر از جسم انسان دانسته؛ از این‌رو خداوند به فرشتگان در هنگام مرگ انسان فرمان می‌دهد تا نفس او را از تن وی بیرون آورند[۱۱]؛ بنابراین، در تحلیل و تبیین قرآنی، نفس، آفریده‌ای مستقل است که در جسم انسان دمیده شده و با امری وابسته به جسم است که در نهایت، امکان جدا شدن از جسم برای او فراهم می‌باشد.

طبرسی در تفسیر مجمع البیان و ذیل تفسیر ﴿مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ[۱۲] می‌نویسد[۱۳]: واژه نفس چند معنا دارد: به معنی روح خَرَجَتْ نَفْسُهُ، یا ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا[۱۴]، «روحش خارج شد»؛ ذات و اصل چیزی ﴿وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًاخطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد؛ بشر و انسان که به ظاهر مراد از آن حضرت آدم(ع) است ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ[۱۵]؛ و قلب و باطن شخص ﴿رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ[۱۶].[۱۷]

راه معرفت نفس

احادیث فراوانی، راه معرفت نفس را بیان کرده و ضمن ترغیب به این راه، روشن ساخته است که چگونه انسان می‌تواند با تهذیب نفس و تزکیه و اخلاص و برحذر بودن از جهالت نفس و غفلت از آن به مدیریت آن اقدام و سپس به معرفت رب نایل شود. در همین رابطه، از رسول خدا(ص)، نقل است که فرمود: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»؛ «هر کس خود را شناخت پروردگار خویش را شناخته است»[۱۸]. نقیض آن هم در سوره حشر آیه ۱۹ آمده است که ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ[۱۹]؛ نیز قال النبی(ص): «أَعْرَفُكُمْ بِنَفْسِهِ، أَعْرَفُكُمْ بِرَبِّهِ»؛ «هر کس خود را بهتر شناخت، خدای خود را بهتر شناخته است»[۲۰]، و یا وقتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) سؤال شد: راه معرفت حق چگونه است؟ حضرت فرمود: «كَيْفَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ الْحَقِّ؟ فَقَالَ: مَعْرِفَةُ النَّفْسِ»[۲۱].

از امیرالمؤمنین علی(ع) هم روایت‌های متعددی در این زمینه وارد شده است، از جمله اینکه فرمود: «نَالَ الْفَوْزَ الْأَكْبَرِ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ»؛ «کسی که بر معرفت نفس ظفر یابد به بزرگ‌ترین فوز نایل شده است»[۲۲]؛ «غَايَةُ الْمَعْرِفَةِ أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ نَفْسَهُ»؛ «نهایت معرفت آن است که انسان خود را بشناسد»[۲۳]؛ و «لَا تَجْهَلْ نَفْسَكَ؛ فَإِنَّ الْجَاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِكُلِّ شَيْءٍ»؛ «به نفس خویش جاهل مباش؛ زیرا کسی که به خود جاهل باشد به همه چیز جاهل است»[۲۴].[۲۵]

اقسام نفس از دیدگاه قرآن

هنگامی که از اقسام نفس سخن گفته می‌شود، مراد بیان دگردیسی و تغییر ماهیت و شکلی است که نفس در بستر و فضایی به آن تبدیل و دگرگون می‌شود. این تغییرات و صورت‌یابی‌های جدید را به اقسام نفس تعبیر کرده‌اند. از این‌رو، می‌توان نفس معتدل و مستوی را که خداوند در تن آدمی دمیده و یا آفریده و پدیدار کرده است تحت تعلیم و تربیت به اشکال و اقسام مختلف تبدیل کرد. هر یک از این اشکال بیانگر ماهیت جدید نفس است ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا[۲۶]؛ این چیزی که موجب استوا و اعتدال نفس است، همان الهام تقوایی و الهام فجوری است که بر آن وارد می‌شود ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[۲۷]. در قرآن کریم به اقسام مختلفی از نفس اشاره شده است:

نفس مسوله

یکی از حالت‌هایی که قرآن برای نفس معرفی می‌کند، حالت گرایش به فجور و تمایلات غریزی و افراط و زیاده‌روی در حوزه مشتهیات است که از آن به هوای نفسانی تعبیر می‌شود. در این حالت که قرآن از آن به «نفس مسئول» یاد می‌کند، نفس برای ترغیب و تشویق بشر به کارهای زشت و ناپسند اقدام به نیکو جلوه دادن بدی‌ها می‌کند[۲۸]. این همان حالتی است که از آن به وسوسه‌گری نفس هم یاد می‌کنند. نفس مسوم و مسئول و وسوسه‌گر می‌کوشد تا با تغییر در زاویه نگرش و بینش انسانی، حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد. زشتی‌ها و بدی‌ها را به شکلی خوب و زیبا جلوه دهد تا انسان فریفته شود؛ زیرا نفس انسانی که در حالت تسویه و اعتدال است، خود به خود گرایش به زشتی‌ها و بدی‌ها نمی‌یابد؛ از این‌رو با فشارهای درونی و بیرونی می‌توان آن را از اعتدال بیرون برد. وسوسه شیطانی و الهامات فجوری موجب می‌شود تا نفس، اندک اندک در دام افتد و حقایق را باطل یابد.[۲۹]

نفس لوامه

حالت دیگر نفس آن است که نفس معتدل هرگاه با الهامات فجوری مواجه شد و کاری زشت انجام داد و یا متمایل به آن شد، وی را سرزنش می‌کند تا گرایش به زشتی و یا عمل به آن پیدا نکند[۳۰]. نفس لوامه یعنی بسیار ملامت کننده خود؛ این مرتبه از نفس یا این حالت برای نفس انسان، نصیب عده خاصی می‌شود که خویش را از کارهای بد ملامت کند و به سوی عالم قدس فرا خواند. علت این تعبیر آن است که نفس در مقام تلألؤ نور قلب از غیب قرار می‌گیرد و برای اظهار کمال آن و ادراک وخامت عاقبت و فساد احوال آن، نفس را به جهت لوم و سرزنش بر افعال خود لوامه گویند. نفس لوامه اشاره به حالت ندامت حاصل از گناه بر اثر پرورش روح تقوا دارد[۳۱]. در قرآن کریم چنین آمده است که: ﴿لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ[۳۲].[۳۳] در این آیه خداوند به یکی از جلوه‌های مهم نفس، یعنی حالت ملامت‌گری و سرزنش‌کنندگی آن، اشاره دارد که آن را یکی از شگفت‌انگیزترین نمودهای وجدان دانسته‌اند که به واسطه آن انسان خود را در نتیجه کردارهای زشت و نیت‌های فاسد، سرزنش می‌کند و در اهمیت آن همین بس که نمود سرزنش وجدان در معرض سوگند و معادل روز رستاخیز قرار گرفته است. این حالت نفس در مقابل جلوه دیگری از آن، یعنی «نفس اماره»[۳۴] مطرح شده است.

در تفسیر مجمع البیان این‌گونه آمده است که «نفس لوامه یعنی نفس سرزنش کننده خود که روز قیامت این نفس چه متعلق به آدم خوب باشد و چه متعلق به آدم بد، صاحبش را سرزنش می‌کند». در تفسیر منهج الصادقین آمده است: «مراد از نفس لوامه نفس متقیه است که در روز قیامت نفس مقصره را ملامت کند بر تقصیر طاعت»[۳۵]. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در این رابطه چنین نوشته است: «... منظور از نفس لوامه، نفس مؤمن است که همواره در دنیا او را به خاطر گناهش و سرپیچی از اطاعت ملامت می‌کند و در روز قیامت سودش می‌رساند. بعضی گفته‌اند، منظور از لوامه جان آدمی است، چه انسان مؤمن صالح و چه انسان کافر فاجر، برای اینکه هر دو این جان‌ها، آدمی را در قیامت ملامت می‌کنند»[۳۶]. «نفس لوامه همان چیزی است که از آن به عنوان «وجدان اخلاقی» یاد می‌کنند. در بعضی از انسان‌ها بسیار قوی و نیرومند است و در بعضی بسیار ضعیف و ناتوان؛ ولی به هر حال در هر انسانی وجود دارد مگر اینکه با کثرت گناه آن را به کلی از کار بیندازد». این نفس لوامه، رستاخیز کوچکی است در درون جان هر انسان که پس از انجام یک کار نیک یا بد، بلافاصله محکمه آن در درون جان تشکیل می‌گردد و به حساب و کتاب او می‌رسد[۳۷].[۳۸]

نفس اماره

نفس اماره حالتی است که فرد گرفتار شهوات شده و در دام وسوسه‌هاست و می‌تواند به صراحت و روشنی به بدی‌ها فرمان دهد و نیازی نمی‌بیند تا بدی‌ها و زشتی‌ها را به صورتی زیبا و حق، جلوه و جلا دهد[۳۹]. هرگاه خواهش طبیعت انسان به سوی لذات دنیوی باشد نفس او حالت اماره بودن دارد یعنی بسیار امر کننده به سوی بدیها و روح انسانی به اعتبار غلبه حیوانیت نفس اماره خوانده می‌شود چون همواره امر به کارهای بد می‌کنند. نفس اماره نفسی است که تابع هوا و هوس است و بر حسب دستورهای مهلک، انسان را وادار به کارهای زشت می‌کند[۴۰]. نفس اماره نفسی است که میل کند به طبیعت بدنی و امر دهد به لذت و شهوات حسی و قلب را به جهت سفلی بکشاند و آن مأوای بدی‌ها و منبع اخلاق ذمیمه است اماره به معنی بسیار امرکننده و سخت حکم کننده است. روح انسانی را به اعتبار غلبۀ حیوانیت نفس اماره گویند از آن جهت که صاحب آن را همواره امر به کارهای بد می‌کند[۴۱]. در قرآن کریم در این باره آمده است که ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي[۴۲]. نفس اماره را اشاره به هوا و هوس‌های سرکش می‌دانند که پیوسته انسان را به بدی‌ها امر می‌کند. نفس اماره در واقع مهم‌ترین ابزار شیطان است و اگر انسان از شر آن رهایی یابد از شر شیطان هم رهایی خواهد یافت[۴۳].

انسان اگر می‌خواهد به کمالات معنوی و مقامات عالی برسد، باید با خواهش‌های نفسانی خود مبارزه کند؛ یعنی به دنبال هوس‌ها و تمایلات حیوانی و شیطانی نرود. البته افراط در این زمینه نیز درست نیست؛ چون برخی نیز تصور می‌کنند راه رسیدن به خدا، فقط مخالفت با نفس است؛ تا آن را سرکوب نمایند و تمام توجه آنان به این است که با خودشان بجنگند. همه اینها در حد اعتدال خوب است. انسان نباید با فشار زیاد بر نفس و ریاضت شدید، موجبات امراض بدنی و ناراحتی‌های عصبی و روانی خود را فراهم آورد و در نتیجه از تکالیف واجب خود نیز باز بماند. حضرت علی(ع) که با خدعه‌ها و نیرنگ‌ها و فعالیت‌های اغواگر نفس امّاره آشناست، و به خوبی از پس مبارزه با آن برآمده، تابلوی گویایی از نفس اماره به تصویر کشیده است: «النَّفْسُ الْأَمَّارَةُ الْمُسَوِّلَةُ تَتَمَلَّقُ تَمَلُّقَ الْمُنَافِقِ، وَ تَتَصَنَّعُ بِشِيمَةِ الصَّدِيقِ الْمُوَافِقِ، حَتَّى إِذَا خَدَعَتْ وَ تَمَكَّنَتْ تَسَلَّطَتْ تَسَلُّطَ الْعَدُوِّ» نفس اماره فریبکار همچون انسان‌های دو رو چاپلوسی می‌کند و (این دشمن خطرناک) در لباس دوستی مهربان جلوه می‌کند تا خدعه و نیرنگش مؤثر شود، آن‌گاه چهره واقعی‌اش را نشان می‌دهد و همچون دشمنی قدرتمند بر انسان مسلط می‌شود[۴۴]. حضرت علی(ع) دو ویژگی برای نفس اماره ذکر نموده، که توجه به آن می‌تواند انسان را از شرّ وسوسه‌هایش نجات دهد. نخست اینکه نفس اماره موجودی تسویل‌گر، حقّه‌باز و فریبکار است؛ دیگر اینکه دو چهره و منافق است، در ابتدای کار چهره واقعی خویش را نشان نمی‌دهد، بلکه از در دوستی و دلسوزی وارد می‌شود، تا بتواند انسان را از بندگی خدا منصرف کند. مثلاً هنگامی که کسی موفق به انفاق نمی‌شود و در زیر ضربات شلّاق نفس لوّامه قرار می‌گیرد، به او می‌گوید: اشکالی ندارد؛ زیرا هدف تو کاری مهم‌تر، یعنی تأمین آتیه همسر و فرزندانتان بوده است! یا اگر کار خیر دیگری را ترک کرده و مورد سرزنش نفس لوّامه قرار گرفته، به او می‌گوید بعداً توبه می‌کنی!

حضرت علی(ع) در فراز ۳ - ۴ از نامه ۵۳، بعد از آنکه مالک را به مقاومت در برابر خواهش‌های نفس امر می‌کند، توجه او را به این واقعیت جلب می‌کند که مبارزه با نفس کار آسانی نیست مگر آنکه فرد از خداوند و اولیای او یاری و استمداد بجوید و مورد رحمت خداوند قرار بگیرد. از روایات به خوبی استفاده می‌شود که نفس اماره گناه را در نزد انسان زیبا جلوه می‌دهد و خوبی‌ها را زشت می‌نمایاند. هنگامی که انسان مرتکب آن شد و به عواقب آن گرفتار گشت، آن‌گاه پرده‌ها کنار می‌رود و راه بازگشتی هم باقی نمی‌ماند. البته وجود مراتب دیگر نفس، مثل نفس لوامه و نفس مطمئنّه، در مقابله با نفس اماره، به انسان کمک می‌کنند، ولی این امر هم در واقع منوط به تلاش انسان و برقراری ارتباط درست و منطقی با خداوند است. در هر حال، در این فراز از عهدنامه امام علی(ع) با ترسیم ابعاد وجودی نفس، بر ضرورت مبارزه با نفس و کنترل خواهش‌های بیجا و نامربوط آن تأکید داشته و بر مدیریت و کنترل آن با به‌کارگیری قوه عاقله و توسل به رحمت الهی، سفارش کرده است.[۴۵]

نفس مطمئنه

نفس مطمئنّه به مرحله تکامل روح انسان گفته می‌شود که به مرحله‌ای می‌رسد که هوا و هوس‌های نفسانی به طور کامل تحت کنترل قرار می‌گیرند و سرکشی آنها ناممکن می‌شود[۴۶]. وقتی نفس از صفات ناپسند کاملاً پاکیزه شد و به اخلاق حمیده متصف گردید آن را نفس مطمئنّه می‌خوانند. کسانی صاحب نفس مطمئنّه هستند که یک حالت ثبات، استقرار و خالی از لغزش پیدا کرده باشند. انبیاء و اولیاء و بسیاری از بزرگان نفس مطمئنّه دارند. آنان هوای نفس را در بند کشیده و مسلّط بر آن هستند. قرآن مجید در مورد صاحبان نفس مطمئنّه و پاداش فوق العاده آنان می‌فرماید: ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي[۴۷].[۴۸]

خودمدیریتی و خودکنترلی

کنترل درونی و بیرونی

امروزه مسئله کنترل و نظارت یکی از مباحث مهم سازمان و مدیریت است که امام علی(ع) در فرازهای دیگر عهدنامه به آن پرداخته است و به اقتضای کلام از آن نیز بحث خواهیم کرد. اما در این مجال به یکی از مباحث مهم مدیریت، اشاره می‌شود و آن مفهوم خودکنترلی[۴۹] یا کنترل خود است، که همان‌گونه که گذشت، یکی از تعبیرهای «تقوا» و همچنین «مبارزه با نفس» می‌تواند با آن تطبیق یابد. مدیران برای سال‌های طولانی و در راستای امکان نداشتن تفویض مسئولیت و پاسخ‌گویی و در نتیجه، ضرورت نظارت بر انجام کارهایی که به دیگران سپرده‌اند، اقدام به اخذ شیوه‌ها و روش‌هایی می‌کردند که هرچه بیشتر بتوانند رفتار افراد را از بیرون به نظاره بنشینند و پاداش و تنبیه او را درمسیر اهداف مورد نظر قرار دهند؛ اما از آنجا که شناخت انسان و رفتار او، به عنوان یک موجود پیچیده و چندبُعدی، فرایندی چند لایه و پنهان دارد، تجربه نشان داد که تنها توسل به ابزار و شیوه‌های بیرونی برای کنترل رفتار انسان، نمی‌تواند اثربخشی لازم را داشته باشد؛ به همین دلیل، در سال‌های اخیر روش‌های درونی و ایجاد انگیزه‌هایی در فرد که خود به کنترل خویش اقدام ورزد، به شدت با توجه دانشمندان مدیریت و سازمان مواجه شده است.[۵۰]

خودکنترلی و فرهنگ

کنترل و نظارت و به ویژه خودکنترلی، از جمله انواع نظارت‌هایی هستند که تأثیرهای فرهنگی در آن نقشی اساسی دارند. ارزش‌ها، باورها، درک و استنباط و شیوه‌های تفکر و اندیشیدن، مفروضات و نگرش‌های افراد نسبت به خود و دیگران، عوامل مهم فرهنگی‌اند که زمینه‌ساز تصمیم فرد در کنترل او هستند. به سخن دیگر، تمرکز بر کنترل درونی و رسیدن به کنترلی کارآمد و اثربخش، مستلزم کارآمدی و اثربخشی فرهنگ حاکم بر نظارت هستند. فرهنگ کارآمد نظارت، یعنی اینکه نظارت باید به گونه‌ای صورت گیرد که مبتنی بر ارزش‌ها و باورهای فرهنگ عمومی جامعه باشد و فرهنگ اثربخش نظارت، یعنی اینکه اهداف نظارت به گونه‌ای انتخاب شده باشند که با اهداف و ارزش‌های اجتماعی، متناسب بوده و در نهایت با اهداف فرد و سازمان همسو باشند. در اسلام، زمینه‌های اعتقادی به گونه‌ای هستند که بهترین رشد برای خودکنترلی و خود پایش ساختن افراد فراهم است و اعتقادات فرد مسلمان بهترین کنترل کننده او به شمار می‌آید. خودکنترلی مبتنی بر خودآگاهی و اختیار است که در فرهنگ ایرانی- اسلامی، می‌توان آن را به «وجدان کاری» تعبیر کرد.[۵۱]

فرایند خودکنترلی

خودکنترلی، در واقع راه رسیدن به نفس مطمئنّه است و برای رسیدن به نفس مطمئنّه، باید خودسازی و خودکنترلی کرد. فرایند خودکنترلی شامل چهار مرحله است که ضمن بیان هر مرحله، به مفاهیم متناسب با هر یک در فرهنگ اسلامی اشاره می‌شود:

۱. تعیین استانداردها و اهداف فرد[۵۲]: هر شخص برای خود اهداف خاصی دارد و در تعقیب آنها استانداردهای ویژه‌ای به کار می‌برد. کسی که می‌خواهد اقدام به کنترل خود کند، بر مبنای فرایند کلی کنترل، قبل از هر چیز باید بداند که به چه سمتی می‌خواهد حرکت کند و از وضع موجود خود، به سوی چه وضع مطلوبی در حرکت است. اصطلاحی که در فرهنگ اسلامی، مبین این مرحله باشد «مشارطه» است. مشارطه آن است که شرط و تعهد کنی که به وظایف الهی و انسانی خود عمل کنی و این پیمان را بر خود ببندی که آن‌چه را وظیفه و مسئولیت تو نسبت به خدا و مردم می‌باشد، انجام دهی. از نظر منابع دینی مشارطه آن است که «فرد در اول روز، مثلاً با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارک و تعالی رفتار نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد»[۵۳]. مشارطه یعنی اینکه اول انسان با خودش قرارداد امضاء کند[۵۴]. آن‌گاه که بحث از خودکنترلی است و طرفِ مشارطه هم خود فرد است، در واقع آن‌چه مایه کمال و رفتار مطلوب و ایده‌آل است و یا آن‌چه فرد را از رشد دور می‌کند، می‌تواند به معنی مشارطه قرار بگیرد. یعنی فرد با خود تعهد کند که از برخی رفتارها پرهیز کرده، و یا خود را به انجام پاره‌ای از کردارها مطلوب می‌داند، مقید سازد.

۲. رفتار[۵۵]: دومین مرحله در فرایند خودکنترلی گام برداشتن برای تحقق هدفی است که فرد برای خود تعیین کرده است. این مرحله در واقع همان رفتار و عمل اوست. در مقایسه با فرایند کلی کنترل، رفتار همان عملکرد فرد در جهت تحقق اهداف از پیش تعیین شده، است. اصطلاح مبین این مرحله در فرهنگ اسلامی «مراقبه» است؛ مراقبه آن است که در مقابل وسوسه‌ها و جاذبه‌های دنیا از خود مراقبت کرده و به دام نیفتد. یعنی «پس از مشارطه باید وارد مراقبه شوی و آن‌چنان است که در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشی و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن»[۵۶]. به سخن دیگر، «فردی با خودش پیمان می‌بندد که بر طبق این برنامه‌ها عمل کند و بعد مدام از خودش مراقبت کند که همین‌طوری که پیمان بسته، رفتار کند»[۵۷].

۳. خودارزیابی[۵۸]: گام سوم در فرایند خودکنترلی، انطباق اهداف فرد با عملکرد خود، براساس استانداردهای مورد نظر است. به سخن دیگر، در این مرحله فرد اقدام به ارزیابی عملکرد خود می‌کند که تا چه حد توانسته است در تحقق اهداف و آرزوهایش موفق باشد. اصطلاح مبین این مرحله در فرهنگ اسلامی، «محاسبه» نام دارد. محاسبه اعمال، یکی از مراحل مهم تهذیب نفس، بعد از مشارطه و مراقبه است. مراد از محاسبه اعمال این است که انسان بر اعمال و رفتار و نیّات خود، اشراف و کنترل دائم داشته باشد و در هر شب و روز به سنجش و ارزیابی اعمال خویش بپردازد تا برایش روشن شود که تا چه اندازه، رفتار و کردارش مطابق موازین الهی و خواست خدا بوده است. محاسبه نفس امری است که به حکم ﴿الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ[۵۹] خود به محاسبه آگاهانه از خویش بپردازد. آن‌گاه که نامه اعمال هر کسی را به دست وی می‌سپارند، از او می‌خواهند که خود به ارزیابی و محاسبه اعمال خویش بپردازد و داوری کند؛ زیرا هر کسی به اعمال خویش آگاه‌تر است: ﴿اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا[۶۰].

محاسبه عبارت است از اینکه حساب نفس را بکشی[۶۱]. «که آیا مطابق آن‌چه پیمان بستم عمل کردم؟[۶۲]» محاسبه یعنی ارزشیابی عملکرد و تعیین قوت و ضعف بر اساس استانداردها، ضوابط و معیارهایی که در زمان مشارطه جهت اجرای صحیح و دقیق برنامه‌ها، تعیین گردیده است. محاسبه و مراقبه نفس، عامل رستگاری و سعادت انسان است؛ میوه درخت محاسبه، اصلاح نفس است. امیرالمؤمنین علی(ع) خطاب به امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: ای فرزندم، برای مؤمن سه ساعت است: «ساعتی که در آن خدایش را مناجات می‌کند، ساعتی که در آن به محاسبه نفسش می‌پردازد و ساعتی که در آن، میان نفسش و لذت نفسش خلوت می‌کند که در چه مسیری به کار رفته است»[۶۳].

نتیجه ارزیابی «عملکرد خود»، از سه حال بیرون نیست:

  1. یا عملکرد فرد بیش از انتظاری است که از خود داشته و توانسته است اهداف مورد نظر را کاملاً پوشش دهد، که در این صورت حاصل آن رضایت‌مندی وی از عملکرد خویش، یا «خودرضایتی»[۶۴] و اعتماد به نفس است؛
  2. یا عملکرد فرد کاملاً با اهداف از قبل تعیین شده انطباق دارد که در این صورت نیز، فرد به آن‌چه می‌خواسته رسیده است؛
  3. یا عملکرد و رفتار فرد، در تعالیم با اهداف مورد نظر، فاصله دارد، که در این صورت برعکس دو حالت پیش، به اقدام مدیریتی[۶۵] و یا اقدام اصلاحی[۶۶] از سوی فرد در رابطه با عملکرد و رفتار خود نیاز است.

۴. خوداصلاحی[۶۷]: در آخرین گام از فرایند خودکنترلی، فرد براساس مقایسه عملکرد و رفتار با اهداف و استانداردها (آرزوها و آمال)، تلاش کند که به اصلاح خود بپردازد و ضعف‌های احتمالی موجود در رفتارش را برطرف سازد. قطعاً در این مرحله پاداش و تنبیه خود می‌تواند در اصلاح رفتار، در برنامه خودکنترلی نقشی بسزا داشته باشد. اصطلاحاتی که در فرهنگ اسلامی مبین این مرحله هستند، عبارت‌اند از «معاتبه»، «مجاهده» و «معاقبه». معاتبه، به معنای «خود را ملامت کردن» است؛ معاتبه آن است که نفس در موقع انجام خلاف، سرزنش گردد که چرا این کار زشت را مرتکب شده است؛ اگر فرد متوجه ارتکاب خلاف خود شود و بفهمد کار بدی کرده و خود را ملامت و سرزنش کند، زود اصلاح می‌شود؛ در صورتی که اگر از انجام فعل بد راضی باشد، پی به عیوب نفسانی خود نمی‌برد و چنین شخصی اصلاحش بسیار مشکل است؛

مجاهده، آن است که با نفس خود جهاد کنی و کوشش کنی که خود را تابع مقررات شرع و فرمان عقل درآوری تا آن‌چه فرمان عقل و دستور شرع است بر نفست حاکم گردد و در نهایت تابع شیطان و هوای نفس گردی؛ معاقبه آن است که نفس خود را مورد عقاب و اذیت قرار بدهی که چرا من از انجام فرائض الهی و ترک محرمات کوتاهی کردم و خود را برای جبران گذشته‌ام به گرفتن روزه در هوای گرم و خواندن نوافل و اذکار و مستحبات در دل شب‌ها عادت دهی و حقوق تضییع شده مردم را به آنان بازگردانی. معاقبه یعنی «خود را عقوبت کردن»؛ بدین معنا که فرد پس از «محاسبه» نسبت به عملکرد خود، یا راضی است که نتیجه‌اش نوعی آرامش و احساس رضایت از خویش است، یا از خود ناراضی است که در صدد تنبیه خود و جبران مافات برمی‌آید و در این مه مسیر معاتبه و معاقبه دو نوع تنبیه‌اند: اولی ملامت کردن خود در خصوص تخلفات جزئی است؛ و دومی عقوبت کردن خویش در مورد تخلفات بزرگ است.

نکته قابل توجه درباره فرایند خودکنترلی این است که هر یک از مراحل و قدم‌های مطرح در این فرایند، به دلیل ماهیت رفتار انسان، می‌تواند در دو سطح ذهنی و عینی رخ دهد و براساس تعاملات پیچیده و بالقوه میان امور، حالتی آشکار و قابل مشاهده[۶۸] و حالتی پنهان و غیر آشکار[۶۹] دارد. بدین معنا که برای مثال، فرد در مرحله اهداف مواردی را به صورت آشکار بیان می‌کند؛ اما اینکه آیا حقیقتاً به دنبال همین هدف است یا نه، (که درواقع مبین نیت واقعی فرد است)، امری درونی و پنهان و تنها نزد خود فرد است. اگر جامعه‌ای بتواند یک نوع خودپایشی در شهروندان ایجاد کند، این نظارت درونی و احساس حضور در محضر وجدان حق، از تخلف انسان‌ها مانع می‌شود؛ اما این عامل در همه انسان‌های یک جامعه و به تبع آن شهروندان، به قدر کافی وجود ندارد؛ از این نظر، نظارت بیرونی بر انجام دادن وظایف و تعهدات شهروندان جامعه ضرورت می‌یابد تا سلامت اجرای وظایف سازمان‌ها تضمین شود. بر این اساس است که نقش سازمان‌ها، اشخاص حقیقی یا حقوقی جهت نظارت بر انجام دادن وظیفه و اختیارات قانونی مجموعه‌های اداری و کارگزاران ضرورت می‌یابد، تا مانند چشمی سالم و دقیق بر کارها نظارت داشته باشند؛ چراکه احساس وجود یک ناظر امانت‌دار و دقیق، روحیه مقاومت در برابر فساد و وسوسه‌های آدم‌های ناباب را در انسان‌های سالم تقویت و روحیه متخلفان را تضعیف می‌کند[۷۰].[۷۱]

خودمدیریتی و خودسازی

خودسازی، شرط هدایت دیگران

همان‌گونه که گذشت، یکی از عوامل مهم و مؤثر در اثربخشی مدیریت، که امام علی(ع) و دیگر معصومان(ع) بر آن تأکید داشته‌اند، اولویت‌بندی و رسیدگی به کارهای مهم است؛ امام علی(ع) رسیدگی به سه نوع کار را با اهمیت و مؤثر می‌دانند: نخست، رسیدگی به مردم و توجه به ارتباط مردمی؛ دوم، رسیدگی به کارهای مربوط به مسئولیت کاری و سوم توجه به ارتباط با خدا در قالب انجام عبادت‌ها. امام(ع) در فراز ۶۵ عهدنامه به قسم سوم اشاره داشته و در آن، به ضرورت برقراری ارتباط با خدا و ارتباط معنوی تأکید کند. اگر دو قسم نخست از کارهای مهم را «رسیدگی به دیگران»، تعبیر کنیم، می‌توان قسم سوم را «رسیدگی به خود» تلقی کرد؛ چراکه در واقع لازمه رسیدگی و مدیریت دیگران، رسیدگی به خود و خودمدیریتی است.

کسی توان مدیریت و هدایت دیگران را دارد که پیش از آن، توان مدیریت و هدایت خود را داشته باشد. اداره دیگران مستلزم داشتن انرژی و توان‌هایی است که فرد باید، در ابعاد مختلف روحی، فکری و عملی، دارای آنها باشد، و مدیر برای کسب این نیرو و تقویت دائمی خود، نیازمند اتصال به منبع قدرت و انرژی است؛ تا از این طریق بتواند همواره به خود رسیده و انرژی‌های از دست رفته را جبران کند و با تجدید قوا، آمادگی‌های لازم برای اداره دیگران را به دست آورد. امام علی(ع) با توجه به فلسفه خلقت، برقراری ارتباط با خداوند و مبدأ هستی و قدرت را یکی از مهم‌ترین عواملی می‌داند که هر فرد و هر مدیر باید بخشی از بهترین اوقات خود را به آن اختصاص دهد. ارتباط با خداوند که در قالب عبادت‌ها موضوعیت یافته، در واقع همان راهی است که انسان را به کانون قدرت و انرژی وصل می‌کند و باعث می‌شود کارها به بهترین شکل، صورت گیرند.[۷۲]

خودسازی در پرتو عبادت‌ها

اگر زمان و ساعتی که انسان برای انجام کارهای خود تنظیم می‌کند، به منزله یک پیوستاری از ارزش تلقی شود که بتوان نقاطی را روی آن باارزش‌تر و نقاطی را کم‌ارزش‌تر دانست؛ برای مثال، زمان‌هایی که انسان خسته است و توان فکری، روحی و جسمی لازم برای انجام کاری را ندارد، کم‌ارزش و کم‌اهمیت، و زمان‌هایی که انسان از لحاظ روحی، فکری و جسمی کاملاً آماده انجام کار است را باارزش و بااهمیت تلقی کرد؛ امام علی(ع) به مالک سفارش می‌کند که بهترین و با ارزش‌ترین زمانی را که در اختیار داری، به عبادت و برقراری ارتباط با خدا اختصاص ده؛ «وَ اجْعَلْ لِنَفْسِكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِيتِ وَ أَجْزَلَ تِلْكَ الْأَقْسَامِ»؛ ای مالک، بهترین اوقات و شایسته‌ترین و پاک‌ترین بخش‌های آن زمان‌ها را برای خود و آن‌چه میان تو و اوست (عبادت و بندگی و تزکیه نفس خود) قرار ده».[۷۳]

ارزش عمل

هدف از خلقت انسان، کمال و تقرب وی به سمت خداوند متعال است و طبعاً برای رسیدن به این مقصود، انسان باید در مسیری گام نهد که به این مقصود منتهی شود و این به معنای همت در انتخاب و انجام اعمال و رفتارهایی هماهنگ و متناسب با این غایت و نیز پرهیز از افعال و اعمالی است که با آن هدف در تعارض است، بنابراین، درک صحیح از باارزش بودن یک عمل، مستلزم شناخت نسبت آن با کمال مطلق و میزان تأثیر آن در تقرب است و چنین امری تنها در پرتو تقید به احکام الهی ممکن است؛ چراکه ملاک کار نیک و پسندیده در اسلام هماهنگی با احکام الهی است. و میزان آگاهی، تعهد و تقید عملی انسان به این دستورها و رهنمودها، مبین درجه موفقیت یا شکست وی خواهند بود.[۷۴]

عبادت و ابعاد فعل اختیاری

از آنجا که انسان موجودی مختار است و با جاری کردن اختیار، جهت‌گیری خود را مشخص می‌کند و این جهت‌گیری از طریق تأثیر در همه رفتارهای قلبی، ذهنی و عینی انسان جریان می‌یابد، در واقع، می‌توان نتیجه گرفت که ارزش یک فعل انسان تابع دو چیز است: یکی، حسن فاعلی و دیگری، حسن فعلی. انسان برای انجام فعل خود انگیزه و اراده‌ای را اعمال می‌کند که به آن نیت می‌گویند. این بُعد در هر فعل به عنوان «حسن فاعلی» معروف است و منظور از آن خیر کردن نیت است[۷۵] و مقصود از خیر کردن نیت، خالص کردن آن در مسیر خدا و جهت‌گیری الهی داشتن در هر کار است. افزون بر نیت، بعد دیگری که ارزش هر فعل به تبع آن مشخص می‌شود، کیفیت، چگونگی و شکل انجام آن است که این نیز می‌تواند در مسیر خدا یا غیر خدا باشد و از این بُعد معمولاً به «حسن فعلی» در کار تعبیر می‌شود.

لازمه تحقق یک فعل ارزشی و متناسب با کمال، وجود سنخیت، رابطه و تناسبی خاص میان حسن فاعلی و حسن فعلی در انجام آن است. در مجموعه معارف اسلامی، هم روی نیت تأکید شده و هم دقت در نحوه انجام کار ضرری دانسته شده است؛ چه اینکه بسیاری از کارهاست که اگرچه با نیت خیر انجام می‌شوند، ولی ساز و کار شکل‌گیری آنها به گونه‌ای است که آثاری متناسب با نیت را دربر ندارند، و این بدان دلیل است که در جریان دادن نیت در متن کار، توجه کافی صورت نگرفته است. وقتی فردی در کاری که انجام می‌دهد، از طرفی به حسن فاعلی کار توجه داشته و نیت خود را برای خداوند خالص گرداند و از سوی دیگر، سعی کند در ح د توان خود، این نیت را در شکل و قالبی خداپسندانه به منصه ظهور برساند، چنین فعلی و عملکردی، مصداقی از «عبادت» تلقی می‌شود و این‌گونه عمل کردن تنها راه تقرب الهی است.[۷۶]

عبادت و جوهره کار

براساس آیات قرآن، هدف اصلی از خلقت مخلوقات و فلسفه خلقت «عبادت» و پرستش حق تعالی ذکر شده است[۷۷]. از این‌رو، کاری خوب شمرده می‌شود که آن کار مصداق پرستش خداوند باشد. در واقع، هدف جن و انس در نظام تشریع، تکامل عبادی آنهاست[۷۸]. بر این اساس، عبادت در مفهوم محدود و مصطلح، به معنای انجام برخی اعمال و مناسک مشخص و معینی است که وجود قصد قربت و نیت صحیح، شرط قبولی آنها تلقی شده و متضمن رشد رفتارهای قلبی و روحی انسان است و نوعاً به ارتباط فردی با خداوند، منحصر می‌شود؛ اما عبادت در مفهوم وسیع آن، همه اعمال و حرکات انسان را دربر می‌گیرد. همه رفتارها و حرکاتی که انسان را به خداوند نزدیک کنند، «عبادت خداوند» و همه رفتارها و حرکاتی که انسان را به مادیات و اله‌های مادی نزدیک سازند، «عبادت مادی» تلقی می‌شوند. عبادت به مفهوم عام آن در اسلام، شامل همه فعالیت‌های انسانی می‌شود؛ چه آنجا که انسان به نیایش خدا می‌پردازد و به نماز می‌ایستد و خود را می‌سازد، چه آنجا که در قلب جامعه یا سازمان مشغول فعالیت و تلاش است و چه در کانون خانواده و آنجا که با همسر و فرزندان یا پدر و مادر خود رابطه برقرار می‌کند، همگی می‌توانند جلوه و بروز چهره‌ای از عبادت و پرستش و بندگی خداوند باشند.

براساس مجموعه معارف و ارزش‌ها و اصول اسلامی، می‌توان نتیجه گرفت که هدف این است که همه کارها، اعمال و رفتارهای انسان للّه (برای خدا) شود. یعنی انسان به مرحله‌ای برسد که حتی خوردن و خوابیدن و زنده ماندن و مردنش همه و همه برای خدا باشد[۷۹]. و انسان را در مسیر قرب به سوی خداوند یاری دهد[۸۰]. حرکات و اذکاری هم که به عنوان دعا و نیایش در اسلام بر آنها تأکید شده است و برای آن هستند که انسان حالت بندگی خود را حفظ کرده و با آگاهی خود را به سوی خدا بکشاند. هرکاری به عنوان کیفیتی از عملکرد انسانی، دارای یک ظاهر و یک ذات، باطن یا جوهر است. منظور از ظاهر کار همان حسن فعلی و توجه به کیفیت و شکل انجام آن مراد است و منظور از جوهر کار، جهت‌گیری حاکم بر آن است که در قالب نیت و حسن فاعلی منعکس می‌شود. بنابراین، هرگاه کار به گونه‌ای انجام شود که بتوان آن را عبادت نامید، چنین کاری به دلیل قداست و پاکی نهفته در ذات آن، جلوه‌گری و درخشش الهی دارد. درک عمیق عبادت و توفیقِ گام نهادن در وادی آن، موجب بروز جلوه‌های عینی در رفتارهای روحی، فکری و عملی انسان و مراتب بالای تقدس آن شده، او را به مقام قرب ربوبی، می‌رساند.[۸۱]

تعمیم عبادت

در نظام فکری اسلام، اگرچه بر بخشی از کارها و در قالب عبادت‌ها، تأکید شده، اما ماهیت ارتباط انسان و خدا به گونه‌ای است که اگر انسان بخواهد و دقت کند، می‌تواند همه اعمال و رفتارهای خود، حتی آنها که به منزله رسیدگی به دیگران، یا رسیدگی به کارها تلقی می‌شوند رنگ و صبغه اعمال عبادی به خود بگیرند. به همین دلیل امام علی(ع) در ادامه فراز ۶۵ عهدنامه، بعد از یادآوری ضرورت اختصاص دادن بعضی از اوقات به برقراری ارتباط با خدا، مالک اشتر را متوجه این امر می‌کند که می‌توان همه اوقات را به عبادت تبدیل کرد و شرط‌هایی را برای این کار مطرح می‌کند: «وَ إِنْ كَانَتْ كُلُّهَا لِلَّهِ» ای مالک، همه آن کارها و زمانی که ظاهراً به کارهای غیرعبادی مشغولی هم، می‌توانند برای خدا دانسته شده و عبادت تلقی شوند. یعنی آن‌گاه که با مردم ارتباط مستقیم و چهره به چهره برقرار می‌سازی و به تقاضای آنها رسیدگی می‌کنی، یا وقتی به وظایف و مسئولیت‌های اختصاصی خودت مشغولی و کارهای خود را انجام می‌دهی، اینها هم می‌توانند مصداق‌هایی از عبادت و ارتباط با خدا باشند، مشروط به اینکه: اولاً، نیت و قصد آنها درست و (الهی) باشد: «إِذَا صَلَحَتْ فِيهَا النِّيَّةُ»؛ ثانیاً، محصول و نتیجه عمل، آسایش و راحتی مردم باشد: «وَ سَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِيَّةُ». یعنی در نظام خدامحور، شرط پذیرش یک فعل آن است که هم رضایت الهی و هم رضایت مردم در آن نهفته باشد و چنین عملی، هم‌تراز و هم‌وزن عبادت است. تبیین بیشتر مطالب، در مباحث ذیل خواهد آمد[۸۲]:

خودسازی و مدیریت عبادت‌ها

در نظام خدامحور، بر ارتباط با خدا، در هر حالت و هر شکل، چه به صورت فردی و چه به صورت اجتماعی، تأکید فراوان شده و برای هر کدام هم ویژگی‌ها، شرایط و مصداق‌های خاصی موضوعیت یافته است. برخی عبادت‌ها حالت فردی دارد، بعضی ابعاد اجتماعی دارند و برخی در یک زمان هم ابعاد فردی و هم ابعاد اجتماعی دارند. چنان‌که پیش‌تر بیان شد، عبادت‌ها نقش اصلی و اساسی در آماده‌سازی انسان برای تعمیم آن به دیگر افعال انسانی را دارند و لازمه این امر، اداره کردن و مدیریت عبادت‌هاست. برای هر عبادتی می‌توان دو جنبه تعبدی و تعقلی قائل شد:

جنبه تعبدی عبادات و تکالیف، اشاره به بخشی از اعمال دارد که فرد موظف به انجام بی‌کم و کاست آنهاست. این مطلب را در دو مسئله «ماهیت تنظیمی» و «ضمانت اجرائی» عبادت‌ها می‌توان ملاحظه کرد. ماهیت عبادت‌ها به گونه‌ای است که کاملاً «برنامه‌ریزی شده» و از قبل معلوم است که چه عملی، در چه زمانی، چه مکانی و چگونه باید صورت گیرد، یعنی دقیقاً دستوری و تعبدی بوده و کمّیت و کیفیت آن از سوی خداوند مشخص شده و در قالب احکام و بایدها و نبایدهایی بر افراد دارای شرایط، تکلیف شده است و فرد باید بدون چون و چرا به انجام آنها اقدام کند و کمترین اختیاری در تغییر آنها ندارد؛ چه اینکه هر نوع رفتار در ارتباط با عبادت‌ها، اعمّ از نیت قلبی، اندیشه، بیان به زبان، تا بروز رفتار با جوارح، تا ریزترین ابعاد، همه از سوی شارع مقدس تبیین شده‌اند.

مسئله مهم دیگری که جنبه تعبدی تکالیف فردی را تقویت می‌کند، وجود «ضمانت اجرائی» و تضمین‌های قوی انگیزشی، روحی و روانی حاکم بر عبادت‌ها هستند. بدین معنا که اگرچه فرد، مثلاً در اصل انتخاب رفتن به حج و تصمیم‌گیری در این رابطه آزاد و مختار است و می‌تواند از رفتن سر باز زند، یا داوطلبانه در این وادی گام نهد، اما اگر اراده کرد و در راستای تحقق آن گام برداشت، ضرورتاً باید لوازم ورود در این صحنه آزمایش الهی را بپذیرد و به هیچ‌وجه نمی‌تواند از زیر بار آن شانه خالی کند. آن‌چه در این موضع از او انتظار دارند، انجام عبادت به طریق صحیح و مطابق با برنامه تنظیمی از جانب شارع مقدس است؛ قطعاً اگر فرد از چارچوب شرع، خارج شود، بسته به موضع عمل، پیامدهایی متناسب با آن را دربر دارد. اگرچه در مواردی از طریق کفارات، امکان جبران بعضی از کوتاهی‌ها وجود دارد، ولی در مواردی هم هست که کفارات سخت و طاقت‌فرسایی در پی دارد. - در مقابل جنبه تعبدی، جنبه تعقلی عبادت‌ها، اشاره به بخشی از اعمال دارد که شارع مقدس نسبت به کیفیت، زمان و مکان انجام آنها ساکت بوده و دستور مشخصی بیان نکرده است. در این موارد، چگونگی کار به عقل بشر سپرده شده است که براساس توجه به آثار و پیامدهای عمل و تجزیه و تحلیل عقلی و بررسی منافع و مضار آن، اقدام کند.

در این جنبه از عبادت‌ها تنها رهنمودهای کاملی از طرف شارع مطرح شده‌اند و کیفیت آنها به عقل و تدبیر بشر واگذار شده است که متناسب با شرایط و مقتضیات، به مدیریت اعمال مربوط بپردازد. اصولاً رمز جاودانگی، پویایی و بقای عبادت‌ها را می‌توان در همین توجه به شرایط و تأثیر آنها در کیفیت انجام آنها دانست. توجه به این نکته ضروری است که اگرچه همه عبادت‌ها به نسبتی دارای دو جنبه تعبدی و تعقلی هستند، ولی درجه تعقل، یا تعبد در همه آنها یکسان نیست؛ برای مثال، امر به معروف و نهی از منکر از جمله عبادت‌هایی است که جنبه تعبدی آن ضعیف و شارع مقدس جنبه تعقلی آن را قوی قرار داده است؛ به گونه‌ای که پیش از اقدام به آن، باید بررسی شود که تا چه حد موکول به نتیجه است و تحت چه شرایط و روشی باید صورت بگیرد. برای هر مسلمان دو نوع مسئولیت مطرح است: یک مسئولیت در رابطه با افعال تعبدی (که چگونگی انجام آنها از سوی شارع مشخص شده) است و دیگری مسئولیت در رابطه با افعال تعقلی (که چگونگی انجام آن منوط به شرایط و مقتضیات زمان است). آن‌چه که مدیریت عبادات را بیشتر ضروری می‌سازد، همین بخش تعقلی آنهاست که بسته به اینکه هر عبادت به هر میزان جنبه تعقلی آن زیادتر، باشد به همان میزان، باید مدیریت آن قوی‌تر صورت گیرد.[۸۳]

مصداق‌های عبادت

اگرچه در مفهوم عام خود، هر فعل انسان می‌تواند عبادت تلقی شود، ولی اعمالی هستند که به طور ویژه و در مفهوم خاص خود، به عنوان «عبادت» تعبیر شده‌اند و می‌توان این اعمال را نسبت به اعمال دیگر، زیربنا و جهت دهنده دانست و در اسلام بر این‌گونه اعمال در خودسازی و تزکیه خود بسیار تأکید شده است و به همین دلیل در راستای چگونگی انجام آنها، یعنی جنبه تعبدی آنها، به طور دقیق دستور صادر شده است و بر جنبه‌های تعقلی آنها نیز سفارش شده است. به خصوص در انجام آنها در حالت فردی، یا اجتماعی به چگونگی انجام آنها و آثار و پیامدهای خوب و بد آنها اشاره شده است. نماز، روزه، حج، زکات، خمس، دفاع، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری از جمله مصداق‌های عبادت هستند که بعضی جنبه فردی دارند، برخی جنبه اجتماعی در آنها قوی‌تر است و بخشی هم دارای جنبه‌های فردی و اجتماعی هستند.[۸۴]

شرایط عبادت‌های فردی

امام علی(ع) در فراز ۶۶ عهدنامه به کیفیت انجام عبادت‌ها در حالت فردی اشاره دارد. یعنی اگر انسان بخواهد حقیقتاً با مبدأ هستی ارتباط برقرار کرده و قدرت لازم برای اداره امور را کسب کند، باید در این ارتباط شرایط و ویژگی‌های خاصی را رعایت کند تا اتصال واقعی برقرار شده و عبادت اقامه شود: «ای مالک، از جمله کارهایی که به خدا اختصاص دارد و باید آن را با اخلاص انجام دهی، انجام واجباتی است که ویژه پروردگار است؛ پس در بخشی از شب و روز، وجود خود را به پرستش خدا اختصاص ده؛ و آن‌چه تو را به خدا نزدیک می‌کند انجام ده؛ «وَ لْيَكُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ لِلَّهِ بِهِ دِينَكَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً فَأَعْطِ اللَّهَ مِنْ بَدَنِكَ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ». اما عبادت در چه شرایطی باید اقامه شود و آیا انسان را به خدا نزدیک می‌سازد؟ امام علی(ع) در این فراز دو شرط را برای این امر مطرح می‌کند:

۱. انجام دادن بی‌عیب و نقص عبادت: امام علی(ع) به مالک می‌فرماید: ای مالک، قبولی عبادت به این است که آن را کامل و بی‌عیب و نقص انجام دهی. یعنی در آن بی‌دقتی روا نداری، بلکه توجه کنی که آن‌گونه که تعریف شده انجام شود؛ زیرا مدیری که در انجام کارها و از جمله عبادت‌ها، دارای روحیه نظم و دقت کافی نباشد، معمولاً به ظاهر‌سازی و تصنع‌کاری کشیده می‌شود و اصل کار را ضایع ساخته، حق آن را ادا نمی‌کند. و قطعاً نباید توقع رسیدن به نتایج اقامه کار و عبادت را داشته باشد. هر مسلمان و هر مدیری در نظام خدامحور، باید به عنوان یک وظیفه شرعی، برای بالا بردن سطح کیفیت، زیبایی و استحکام کار خود، حساب باز کند و این چیزی است که خداوند به آن توصیه کرده است. در فرهنگ تربیتی اسلام به همان مقدار که از بی‌دقتی و سرسری گرفتن کارها، ابراز تنفر شده، از تدبیر، و سنجش در کار و انجام کامل و بی‌نقص آن، جانب‌داری می‌شود. در سیره پیامبر(ص) و ائمه معصومان(ع) به موارد بسیاری در این رابطه وجود دارد: یکی از آنها همان است که در فراز ۶۶ عهدنامه و خطاب به مالک و به عنوان شرط قبولی طاعات آمده است که: «وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ كَامِلًا غَيْرَ مَثْلُومٍ وَ لَا مَنْقُوصٍ».

نقل است که به پیامبر اکرم(ص) خبر دادند که سعد بن معاذ از دنیا رفته است. آن حضرت خود شخصاً در مراسم کفن و دفن وی شرکت کرد. وقتی بدن دوست متعهد خود را در قبر نهاد، درِ قبر را با دقت و استحکام هر چه بیشتر مسدود کرد و سپس فرمود: می‌دانم که این گور و آن‌چه در درون دارد فرسوده می‌شود و می‌پوسد، «ولی خداوند آن بنده‌ای را دوست دارد که چون کاری انجام دهد، آن را با دقت و استواری به پایان برد»؛ «وَ لَكِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَحْكَمَهُ»[۸۵]. همچنین، پیامبر اسلام(ص) در وصیت به یکی از یاران خود به نام ابن مسعود، دقت در کار را به گونه‌ای توصیه می‌کند و می‌فرماید: «ای ابن مسعود! آن‌گاه که برای انجام کاری خود را آماده می‌کنی، آن کار را با دانش و اندیشه انجام بده و بپرهیز از اینکه کاری را بدون دقت و آگاهی انجام بدهی؛ زیرا خداوند بزرگ می‌گوید: «در کارها همانند آن زنی نباشید که رشته خود را پس از تابیدن، پنبه می‌کرد؛ «يَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ بِعِلْمٍ وَ عَقْلٍ وَ إِيَّاكَ وَ أَنْ تَعْمَلَ عَمَلًا بِغَيْرِ تَدَبُّرٍ وَ عِلْمٍ. فَإِنَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ يَقُولُ وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً»[۸۶]. امام علی(ع) در جاهای متعدد و مناسبت‌های گوناگون، به آفت بی‌دقتی در کارها توجه داده است و ثمره ناسنجیده عمل کردن را، عذرخواهی‌های شکننده و بی‌اعتباری و تزلزل در مدیریت دانسته و از این رو به «قثم بن عباس» - فرماندار وقت مکه- می‌نویسد: «إِيَّاكَ وَ مَا يُعْتَذَرُ مِنْهُ»[۸۷]؛ «مبادا در اثر بی‌دقتی، کاری را انجام دهی که به عذرخواهی بکشد»[۸۸].

۲. تحمل خستگی: انجام بی‌عیب و نقص هر عمل و از جمله عبادت‌ها و به جای آوردن حق آنها، مستلزم آن است که انسان تحمل خستگی‌های ناشی از آن را به جان بپذیرد و جسم خود را به این امر عادت بدهد؛ چراکه مداومت در کارها و به ویژه عبادت‌ها، پیامدهایی شیرین و اثربخش را به دنبال دارد. به همین دلیل است که امام(ع) در ادامه و به عنوان شرط دوم تحقق عبادات می‌فرماید: «بَالِغاً مِنْ بَدَنِكَ مَا بَلَغَ»؛ «عبادت را بی‌عیب و نقص انجام ده، اگرچه دچار خستگی جسم تو شود».[۸۹]

شرایط عبادت‌های اجتماعی

برخی عبادت‌ها، افزون بر حالت فردی، ممکن است به صورت اجتماعی هم برگزار شوند، مثل نماز، که هم می‌تواند فرادی و هم به جماعت اقامه شود. امام(ع) با بیان مثال نماز و کیفیت ادای آن در حالت فردی و جمعی، نکته‌ای را بیان می‌دارد و آن این است که در افعال عبادیِ فردی، انسان تا می‌تواند باید عبادت‌ها را طولانی کرده و به خود سخت بگیرد و بر اثر مداومت و کثرت عمل، اقدام به خودسازی کند به مدیریت نفس خویش و کنترل و نظارت شدید آن بپردازد تا در مقابل خداوند هم به تناسب این تلاش، او را مورد لطف و عنایت خویش قرار دهد؛ اما در مقابل، در زمانی که عبادت به صورت جمعی انجام می‌شود، کسی که عهده‌دار انجام آن است، برای مثال امام جماعت، باید هنگام نماز جماعت وضعیت مردم و مأمومان را در نظر گرفته و از طولانی کردن نماز بپرهیزد. به همین دلیل است که امام(ع) به مالک می‌فرماید: «ای مالک...، و هنگامی که نماز به جماعت می‌خوانی، دقت کن که هرگز با طولانی کردن نماز موجب پراکنده شدن مردم نشوی؛ و موجب ضایع شدن نماز به دلیل ترک آنها نگردی؛ «وَ إِذَا قُمْتَ فِي صَلَاتِكَ لِلنَّاسِ فَلَا تَكُونَنَّ مُنَفِّراً وَ لَا مُضَيِّعاً».

در اینجا توجه به این نکته ضروری است که گاه فلسفه عبادت و اقامه آن مواردی هستند که اگر به آنها توجه نشود، حق عبادت ادا نشده و در واقع اقامه نمی‌شود و در نتیجه آثار و پیامدهایی که لازمه تحقق آن هستند، به دست نمی‌آیند. نماز جماعت هم، برای آن است که مؤمنان ضمن برقراری ارتباط با خداوند و با واسطه قرار دادن آن، قلوب خود را به هم نزدیک کرده، وحدت خود را تحکیم بخشند و این منوط به رعایت حد و حدود آن است؛ که از جمله آنها؛ این است که در صف جماعت افراد از همه قشرها و در سنین مختلف وجود دارند که اگرچه کارهای مختلفی دارند، ولی دوست دارند نماز را هم به جماعت بخوانند و در کنار دیگر کارهای خود زمانی را هم به نماز اختصاص بدهند؛ حال اگر به تجربه برای آنها اثبات شود که به جماعت برگزار کردن نماز، وقت زیادی را از آنها می‌گیرد، به مرور زمان کمتر میل به جماعت پیدا کرده و این باعث می‌شود صفوف جماعت خلوت شوند و این انعکاس اجتماعی خوبی برای مسلمانان ندارد. افزون بر این، ممکن است در صف جماعت افراد بیمار، سالمند، یا کسانی باشند که به هر دلیل طاقت طولانی شدن آن را ندارند. در اینجاست که امام جماعت، باید آن را به اختصار برگزار کند تا همیشه نماز جماعت پرجمعیت و با صفوف طولانی و فشرده برگزار شود.

در همین راستا امام علی(ع) دستور می‌دهد که برای ضایع نشدن نماز جماعت و جلوگیری از پراکنده شدن مردم از صفوف جماعت، از طولانی کردن آن بپرهیزد و در ادامه دلیل آن را بیان می‌دارد: «فَإِنَّ فِي النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَ لَهُ الْحَاجَةُ»؛ «چراکه در میان مردم ممکن است مریض و صاحب نیازی یافت شود». در ادامه امام علی(ع) برای مستدل ساختن سخن خود و شرایطی که یک نماز جماعت باید داشته باشد خاطره‌ای از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که «وَ قَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) - حِينَ وَجَّهَنِي إِلَى الْيَمَنِ - كَيْفَ أُصَلِّي بِهِمْ؟ فَقَالَ: صَلِّ بِهِمْ كَصَلَاةِ أَضْعَفِهِمْ وَ كُنْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً»؛ «آن‌گاه که پیامبر(ص) مرا به یمن فرستاد، از او پرسیدم با مردم چگونه نماز بخوانم؟ فرمود: در حد ناتوان‌ترین آنان نماز بگزار و با مؤمنان مهربان باش». مطالب یادشده اگرچه در رابطه با عبادت‌ها و به ویژه نماز بیان شده، اما می‌توان شرط‌هایی که در ادای صحیح آنها مطرح شده به هر فعلی از افعال یک مدیر هم تعمیم داد. مدیر در یک سازمان، لزوماً جلسات متعددی را به صورت جمعی برگزار کرده و اهدافی را تعقیب می‌کند. قطعاً زمانی می‌تواند به اهداف خود نائل شود که حال کارکنان خود را مراعات کند و براساس محبت با آنها رفتار کرده به نحوی که مجلس برای آنها خسته‌کننده و کسل‌کننده نباشد و آنها را از دیگر کارهایشان باز ندارد.[۹۰]

منابع

پانویس

  1. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۶.
  2. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۷.
  3. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۸.
  4. معین، محمد، فرهنگ معین، واژه نفس.
  5. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، ذیل واژه موت.
  6. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۹.
  7. ﴿وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۲۸؛ ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى «و اما آنکه از ایستادن در پیشگاه پروردگارش پروا کرده و روان خود را از خواهش (ناروا) بازداشته باشد؛» سوره نازعات، آیه ۴۰؛ ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت» سوره شمس، آیه ۷.
  8. ﴿ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ «آنگاه، پس از آنکه آن نشانه‌ها را دیدند بر آن شدند که او را تا زمانی زندانی کنند» سوره یوسف، آیه ۳۵.
  9. ﴿فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ «پس اگر روی بگردانند بگو: شما را به آذرخشی از گونه آذرخش عاد و ثمود بیم می‌دهم» سوره فصلت، آیه ۱۳؛ ﴿الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى «همانان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت- مگر گناهان کوچک- پرهیز می‌کنند، بی‌گمان پروردگارت را آمرزشی گسترده است، او آن هنگام که شما را از زمین پدید آورد و آن هنگام که شما جنین‌هایی در شکم مادرانتان بودید به شما داناتر بود پس خود را به پاکی نستأیید که او به آنکه پرهیزگاری ورزد داناتر است» سوره نجم، آیه ۳۲؛ ﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ «و چون یکی از ایشان را به آنچه برای (خداوند) بخشنده مثل می‌زند نوید بخشند، (و گویند دختردار شده‌ای) چهره‌اش سیاه می‌گردد و اندوهگین می‌شود» سوره زخرف، آیه ۱۷.
  10. ﴿وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ «و در خواستگاری از زنان (شوی مرده یا طلاق گرفته‌ای که در عدّه به سر می‌برند) در آنچه دو پهلو بر زبان آورید یا در دل پنهان بدارید، بر شما گناهی نیست، خداوند می‌داند که بی‌گمان شما به زودی از آنان یاد خواهید کرد، اما با آنها وعده نهانی ازدواج ننهید مگر آنکه سخنی شایسته بگویید و آهنگ پیوند زناشویی مکنید تا زمان مقرر (عدّه) سرآید و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما می‌گذرد می‌داند پس از او بترسید و بدانید که خداوند آمرزنده‌ای بردبار است» سوره بقره، آیه ۲۳۵؛ ﴿لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن خداوند است و اگر آنچه در دل دارید آشکار یا پنهان کنید، خداوند حساب آن را از شما باز خواهد خواست، پس هر که را بخواهد می‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب خواهد کرد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۸۴؛ ﴿ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ «آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ می‌گفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بی‌گمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان می‌دارند که بر تو آشکار نمی‌کنند، می‌گویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمی‌شدیم، بگو: اگر در خانه‌هایتان (نیز) می‌بودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاه‌های خویش بیرون می‌آمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دل‌هایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
  11. ﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَنْ يَشَإِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَمَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «و دروغ انگاران آیات ما، کران و لالانی در تاریکی‌هایند؛ هر کس را خداوند بخواهد، در بیراهی وا می‌نهد و هر کس را بخواهد، بر راهی راست می‌دارد» سوره انعام، آیه ۳۹.
  12. «در حالی که جز خود را نمی‌فریبند» سوره بقره، آیه ۹.
  13. طبرسی، مجمع‌البیان.
  14. «خداوند، جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد» سوره زمر، آیه ۴۲.
  15. «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.
  16. «پروردگارتان به آنچه در درون شماست داناتر است» سوره اسراء، آیه ۲۵.
  17. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۹.
  18. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲، ص۳۲
  19. «خداوند را فراموش کردند پس (خداوند نیز) آنان را از یاد خودشان برد» سوره حشر، آیه ۱۹.
  20. شعیری، تاج‌الدین، جامع الأخبار، ص۴.
  21. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۳.
  22. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۶، ص۱۷۲.
  23. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۳۷۲.
  24. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۶، ص۳۰۴.
  25. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۰.
  26. «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت» سوره شمس، آیه ۷.
  27. «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.
  28. ﴿ارْجِعُوا إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ «نزد پدرتان بازگردید و بگویید: ای پدر! به راستی پسرت دزدی کرده است و ما جز به آنچه (دیدیم و) دانستیم گواهی ندادیم و علم غیب هم نداشتیم» سوره یوسف، آیه ۸۱؛ ﴿وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ «و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی می‌کنم؛ در خور ما نیست که هیچ چیز را شریک خداوند بدانیم؛ این از بخشش خداوند به ما و به مردم است امّا بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند» سوره یوسف، آیه ۳۸؛ ﴿وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى «و آنچه در کف داری بیفکن تا آنچه برساخته‌اند فرو خورد که هر چه برساخته‌اند نیرنگ جادوگری است و جادوگر هر جا آید کامیاب نمی‌گردد» سوره طه، آیه ۶۹.
  29. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۱.
  30. ﴿وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ «نه، و سوگند به روان سرزنشگر،» سوره قیامه، آیه ۲.
  31. مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۵.
  32. «نه، سوگند به روز رستخیز * نه، و سوگند به روان سرزنشگر» سوره قیامه، آیه ۱-۲.
  33. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۲۷۴.
  34. ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ «نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
  35. طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۲ از سوره قیامت.
  36. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج۳۹، ص۳۱۱-۳۱۲.
  37. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۲۸۲
  38. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۱.
  39. ﴿ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ «آنگاه، پس از آنکه آن نشانه‌ها را دیدند بر آن شدند که او را تا زمانی زندانی کنند» سوره یوسف، آیه ۳۵.
  40. معین، محمد، فرهنگ معین، واژه نفس.
  41. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، ذیل واژه نفس.
  42. «نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد مگر پروردگارم بخشایش آورد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
  43. مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۶.
  44. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۱۰، ح۲۰۴۶۵؛ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۶۸۳.
  45. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۳.
  46. مکارم شیرازی و همکاران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۵.
  47. «ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.
  48. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۵.
  49. Self - Controlling.
  50. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۵.
  51. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۶.
  52. Self - Standards & Goals.
  53. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۹.
  54. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۷۶.
  55. Behavior.
  56. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۹.
  57. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۷۶.
  58. Self - Evaluation.
  59. «آری، (آن روز) آدمی بر خویشتن گواهی بیناست * هر چند بهانه‌هایش را پیش آورد» سوره قیامه، آیه ۱۴-۱۵.
  60. «کارنامه‌ات را (خود) بخوان که امروز تو خود بر خویش حسابرسی را بسنده‌ای» سوره اسراء، آیه ۱۴.
  61. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۹.
  62. مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۷۶.
  63. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  64. Self - Satisfaction.
  65. Managerial Action.
  66. Modification.
  67. Self - Modifying.
  68. Overt.
  69. Covert.
  70. سید جوادین، سیدرضا، «نظارت پیش‌نیاز کنترل رفتاری»، ص۲۴۳؛ خامنه‌ای، سیدعلی، خواص و عوام، ص۳.
  71. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۶.
  72. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۱.
  73. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۱.
  74. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۲.
  75. ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.
  76. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۳.
  77. ﴿مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶؛ ﴿وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ «و بی‌گمان خداوند پروردگار من و شماست، او را بپرستید! این راهی راست است» سوره مریم، آیه ۳۶.
  78. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، ص۴۰۲.
  79. ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ «بگو: بی‌گمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲.
  80. ﴿وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ «و بی‌گمان خداوند پروردگار من و شماست، او را بپرستید! این راهی راست است» سوره مریم، آیه ۳۶؛ و نیز ﴿وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ «و اینکه مرا بپرستید که این راهی است راست» سوره یس، آیه ۶۱.
  81. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۳.
  82. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۵.
  83. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۵.
  84. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۷.
  85. طوسی، الأمالی، ص۳۴۴.
  86. طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۴۸۵.
  87. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، نامه ۲۳.
  88. تقوی دامغانی، سیدرضا، نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص۲۵۶.
  89. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۴۸.
  90. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۵۰.