میراث امام رضا: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام رضا | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==دانشگاه، احتجاج‌ها و میراث امام رضا{{ع}}== امام رضا{{ع}} در روزگاری می‌زیست که جامعه و امت اسلامی دروازه‌های خود را بر روی تراث دیگر امت‌ها و ف...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
 
(۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==[[دانشگاه]]، [[احتجاج‌ها]] و [[میراث امام]] [[رضا]]{{ع}}==
== مقدمه ==
[[امام رضا]]{{ع}} در روزگاری می‌زیست که [[جامعه]] و [[امت اسلامی]] دروازه‌های خود را بر روی تراث دیگر [[امت‌ها]] و [[فرهنگ‌ها]] گشوده بود و [[فرهنگ]] نورسیده در کنار [[مسلمانان]] و همپای آنان در ساختن بنای [[تمدن]] و [[فرهنگ اسلامی]] سهیم شد. همان‌گونه که هر فرهنگ میهمان درصدد تأثیرگذاری بر فرهنگ میزبان است، [[عصر امام رضا]]{{ع}} نیز از این اصل مستثنا نبود و روند ورود فرهنگ و تمدن [[بیگانه]] چنان [[شتاب]] گرفته بود که برای فرهنگ و [[تمدن اسلامی]] تهدیدی جدی و خطرآفرین به شمار می‌رفت و اگر کسانی که [[مسئول]] و متولی [[پاسداری]] از اصالت فرهنگ و تمدن اسلامی بودند گام به میدان ننهاده، از ذوب شدن فرهنگ اسلامی در فرهنگ‌های بیگانه جلوگیری نمی‌کردند، به [[یقین]] اثری از تمدن و تراث [[اسلامی]] بر جای نمی‌ماند.
حضرت [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} اندوخته سترگ [[علمی]] برای [[جامعه بشری]] به‌طور عام و [[پیروان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} و [[مسلمانان]] به‌طور خاص بر جای گذاشت. این [[میراث]] گران‌بها شامل علومی بود، چون: [[فلسفه]]، [[کلام]]، علم طب، [[فقه]]، [[تفسیر]]، [[تاریخ]]، [[ادب]]، پرورش، [[سیاست]] و [[جامعه‌شناسی]]. [[مأمون]] نیز ناخواسته، زمینه نشر این اندوخته علمی را فراهم کرد. دانستن این امر ضروری است که مأمون هرگز درصدد تقویت پایگاه علمی [[امام رضا]]{{ع}} نبود، بلکه بر آن بود تا با تشکیل مجالس بحث و [[مناظره]] و فراخوان [[عالمان]] دیگر دیانت‌ها و [[فرقه‌ها]]، امام رضا{{ع}} را در میدان [[مبارزه]] با آنان حتی اگر یک بار هم که باشد درمانده ببیند که در این صورت می‌توانست به اهداف شوم خود که همانا کاستن از [[منزلت]] و [[جایگاه علمی امام]]{{ع}} در میان [[مردم]] بود برسد.
حضرت [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} که طلایه‌دار این [[رویارویی]] بود از خطری که پیش روی [[اسلام]] و فرهنگ پربار آن قرار داشت [[غفلت]] نورزید. او به [[تربیت]] و پرورش عالمانی پرداخت تا تراث اسلامی را از [[فروپاشی]] و ذوب در دیگر پدیده‌های [[فرهنگی]] بیگانه [[حفظ]] و [[اندیشه]] صحیح و سره اسلامی را در سراسر [[جهان اسلام]] [[ترویج]] و منتشر کرده، نسل‌هایی را پرورش دهند تا این [[رسالت الهی]] را به دوش کشیده، در جای‌جای [[گیتی]] بگسترانند.
بدین ترتیب، امام رضا{{ع}} دانشگاهی زنده و بهره‌مند از عناصری دانشمند و دارای فرهنگ انقلابی منحصربه‌فرد تأسیس کرد که بخشی از تراث زنده و پایای امام رضا{{ع}} بود و بعدی ویژه از تراث پربار آن حضرت به شمار می‌رفت. [[احتجاجات]] طولانی و با موضوع‌های گوناگون [[امام]]{{ع}} با ارباب [[مذاهب]] و [[ادیان]]، از دیگر وجوه تمایز [[زندگی]] [[علمی]] و بخش دیگری از تراث پربار امام رضا{{ع}} بود.
[[روایات]]، [[نامه‌ها]] و کتاب‌هایی که در عرصه‌های گوناگون [[شناخت]] و [[علوم اسلامی]] از امام رضا{{ع}} [[روایت]] و تدوین شده، سومین بخش تراث جاویدان حضرت است که برای امت اسلامی و [[جامعه بشری]] برجای مانده است. سه بخش پیش گفته شده را در قالب سه مبحث، مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.


===[[دانشگاه]] [[امام رضا]]{{ع}}===
از آنجا که بیان [[امامان معصوم]] با بیان [[حضرت حق]] همسو می‌باشد و کلام حضرت حق «کلمه علیا» است و در ضمیر جویندگان [[حقیقت]] می‌نشیند، به دست مأمون فرصتی طلایی فراهم شد تا [[امام]]{{ع}} [[دانش]] خود را در تمام عرصه‌ها بروز دهد، در [[جامعه]] چهره کند و با تمام کسانی که می‌پنداشتند می‌توانند با دانش خود امام{{ع}} را از میدان هماوردی علمی به در ببرند، هماوردی کند و [[پیروز]] میدان باشد. پیش از این خواندیم که عالمان فرقه‌ها و [[مذاهب اسلامی]]، برای چالش علمی با امام رضا{{ع}} و مطرح کردن مسائلی پیچیده، [[دعوت]] مأمون را پذیرفتند تا خواسته‌های او را برآورده کنند و آنچه از نظر آنان پیچیدگی داشت از حضرت پرسیدند. بنا به نقل مورخان، بیش از بیست هزار مسأله در عرصه‌های گوناگون دانش مطرح شد و امام{{ع}} به تمام آنها پاسخ [[قاطع]] داد و بدین ترتیب در برابر جبروت مأمون و [[عباسیان]] به‌طور خاص و کسانی که فضل و [[برتری]] اهل‌بیت{{عم}} را نمی‌شناختند و درباره آنان پندارهای نادرستی داشتند به‌طور عام مردانه و عالمانه قد برافراشت و هرگز از حضور در هیچ‌یک از مناظره‌ها سرباز نزد.
آن‌گونه که در منابع موجود آمده، شمار راویانی که در [[دانشگاه]] [[امام رضا]]{{ع}} به [[کسب دانش]] پرداخته و از محضر او فارغ التحصیل شده‌اند به ۳۱۳- ۳۶۷ تن می‌رسد، به این ترتیب که صاحب «[[مسند الامام الرضا]]» این [[راویان]] را بر اساس حضورشان در [[اسناد روایات]] جمع‌آوری کرده، در «[[مسند]]» ۳۱۳ تن خوانده است. «[[شیخ طوسی]]» راویانی که از [[اصحاب امام رضا]]{{ع}} بوده‌اند ۳۱۵ تن دانسته، اما «[[باقر شریف قرشی]]» شمار این راویان را ۳۶۷ تن گفته است<ref>نک: مسند الامام الرضا و حیاة الامام علی بن موسی الرضا{{ع}} (مطالعه و بررسی).</ref>.
نگاهی گذرا به «مسند امام رضا{{ع}}» تصویری اجمالی از گرایش‌های دانشگاه امام رضا{{ع}} و ویژگی‌های [[روزگار]] او در عرصه پرورش [[علمی]] و [[اخلاقی]] سازگار و همسو با شرایطی که [[امام]]{{ع}} در آن می‌زیست و نیز زمینه‌سازی برای [[آینده]] نزدیک و بلندمدت که [[امامان معصوم]]{{ع}} آن را [[تدارک]] دیده بودند، ترسیم می‌کند. روشن است که این نظریه، زاییده [[اندیشه]] نبوده، بلکه با نمود در مجموع [[نصوص]] و محتویات آن به اصالت آن پی می‌بریم؛ نصوصی که افق‌های روشنی را پیش روی [[پیروان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}}؛ یعنی [[جماعت صالحان]] که [[خط فکری]]- [[سیاسی]] اهل‌بیت{{عم}} را پذیرفته و در راه [[عقیده]] [[ناب]] و اصول مبتنی بر [[حق]]، آماده هرگونه [[جانبازی]] و [[فداکاری]] بودند، گشوده‌اند.
این دوره [[شاهد]] فزونی گرفتن فعالیت‌های گسترده علمی [[شیعیان]] و پیروان اهل‌بیت{{عم}} بود که در تألیف، تدوین، [[تدریس]]، [[روایت حدیث]] و دیگر عرصه‌های علمی رایج آن دوره، تبلور می‌یافت. همچنین شمار شاگردانی که پیرو اهل‌بیت{{عم}} بوده و به [[مدرسه]] [[فقیهان]] [[راوی]] پیوسته بودند چشم‌گیر و قابل توجه بود. نگاهی به فهرست راویان و با در نظر گرفتن قومیت‌ها، [[گرایش‌ها]] و سطح [[شناخت]] آنان و نیز از لابه‌لای [[پرسش‌ها]] و موضوعاتی که درباره آن از امام رضا{{ع}} روایت حدیث می‌کردند، به تلاش همه‌جانبه آنان در کسب دانش و [[سیراب شدن]] از زلال [[دانش امام]]{{ع}} پی می‌بریم.
در اینجا به معرفی برخی از [[یاران امام رضا]]{{ع}} و آثار آنان می‌پردازیم:


۱. [[یونس بن عبدالرحمن]]: ترجمه‌نگاران از «[[یونس بن عبد الرحمن]]»<ref>ابو محمد، [[یونس بن عبد الرحمن]]، مولای [[آل]] یقطین، [[ثقه]] و از [[اصحاب امام کاظم]]{{ع}} و [[امام رضا]]{{ع}} بود. در میان [[اصحاب]] ما خوش‏نام و مقدم بود و [[منزلت]] والایی داشت. «[[ابن ندیم]]» درباره او می‏گوید:
جدای از این مناظره‌ها و [[احتجاج‌ها]] مجموعه نص‌هایی که مورد توجه ترجمه‌نگاران بوده، از [[امام رضا]]{{ع}} نقل شده است که به «رضویات» شناخته می‌شود، مانند: «طب الامام [[الرضا]]{{ع}}»، «[[مسند الامام الرضا]]{{ع}}»<ref>این کتاب، دربردارنده ۲۴۰ حدیث است که «‌[[عبدالله بن احمد بن عامر طائی]]» آن را روایت کرده است.</ref>، «[[صحیفة الامام الرضا]]{{ع}}» (یا [[صحیفه]] [[اهل‌بیت]]) و رساله «[[جوامع]] الشریعه» و کتابی با موضوع [[فقه]] که به «[[فقه الرضا]]{{ع}}»<ref>در مورد صحت انتساب این کتاب به امام رضا{{ع}}، سه نظریه ارائه شده است. ر.ک: عبد الهادی فضلی، تاریخ التشریع الاسلامی، ص۱۷۵.</ref> معروف است به آن حضرت نسبت داده شده، از آن جمله است.
[[یونس بن عبد الرحمن]] از اصحاب [[موسی بن جعفر]]{{ع}}، از [[موالی]] آل یقطین و [[علامه]] [[زمان]] خویش بود که کتاب‏های زیادی براساس [[مذهب شیعه]] نگاشت. آن‏گاه ابن ندیم کتاب‏های او را برشمرد.
 
[[یونس]] از «[[اصحاب اجماع]]» بود. در [[روزگار]] هشام بن عبد الملک‏زاده شد. [[امام صادق]]{{ع}} را بین [[صفا و مروه]] [[زیارت]] کرد، اما روایتی از او نقل نکرد. از [[امام کاظم]]{{ع}} و [[حضرت رضا]]{{ع}} روایت [[حدیث]] کرد. حضرت رضا{{ع}} افراد را برای [[کسب دانش]] و گرفتن [[فتوا]] به او ارجاع می‏داد. او از کسانی بود که [[اموال]] زیادی را صرف [[وقف]] کرد. در [[سال ۲۰۸ق]]. بدرود [[زندگی]] گفت. خدایش [[رحمت]] کند.</ref>
از [[امام رضا]]{{ع}} [[حدیث]] «[[سلسلة الذهب]]» [[روایت]] شده که آن حضرت، آن را از پدران [[پاک]] خود روایت کرده و آنان، از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل کرده‌اند و او از [[جبرئیل]] و جبرئیل از خدای صاحب [[عزّت]] نقل کرده است که فرمود: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِي وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي}}؛ کلمه‌ {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} دژ مستحکم‌ من است. هرکس آن را بر زبان آورد، وارد دژ من شده است و هرکس وارد دژ من شود، از [[کیفر]] من ایمن باشد.
 
«[[احمد بن حنبل]]» درباره سند این حدیث گفته است: {{عربی|وَ هذَا إِسنَادٌ لَو قُرِئَ عَلَی المَجنُونِ لَأَفَاقَ}}<ref>بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۷ (به نقل از: مناقب آل أبی طالب، ج۳، ص۴۳۳)؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۱۰۰.</ref>؛ این سلسله سند آن‌چنان درست و بابرکت است که‌ اگر بر دیوانه خوانده شود به [[یقین]] [[شفا]] خواهد یافت.
 
وانگهی «مسند الامام الرضا{{ع}}» بیش از دو هزار متن در خود دارد که شامل مباحث: [[اعتقادات]]، فقه، [[اخلاق]]، [[تفسیر]]، [[تاریخ]] و [[احتجاجات]] است که این بخش از کتاب، مهمترین و اصلیترین موضوعی است که «مسند» را تشکیل می‌دهد. مباحث [[دانش]] و [[شناخت]] که جایگاهی اصیل در [[نصوص]] [[امام]]{{ع}} دارد آن‌چنان گسترده و پردامنه است که در این ابواب نمی‌گنجد. البته نصوصی که به اصول اعتقادات، [[شریعت]] و موضوع [[امامت]] می‌پردازد، گسترده و مفصل است و از توجه خاص امام{{ع}} برخوردار بوده است. [[امام رضا]]{{ع}} با این [[نصوص]]، به‌ویژه موضوع [[امامت]]<ref>نصوصی که درباره امامت از امام رضا{{ع}} صادر شده، به پانصد مورد می‌رسد. البته احتجاجاتی که درباره امامت صورت گرفته، و در دو کتاب: «الإصطفاء و النبوة» و «الأدعیة و تفسیر القرآن» آمده و به موضوع امامت ارتباط دارد حجم بزرگی را به خود اختصاص می‌دهد و در مجموع و به‌طور تقریبی، یک چهارم تراث آن حضرت را تشکیل می‌دهد.</ref>، با مردود خواندن و ابطال منطقی [[مذاهب]] و فرقه‌هایی که به نحوی از [[مذهب]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} جدا شده بودند، تمام راه‌های نفوذ و رخنه آنان را بست.
 
با تأملی در [[احتجاجات]] [[امام رضا]]{{ع}} صراحت و [[اعتراض]] را در آن می‌بینیم که «[[تقیه]]» و بیان گزینشی [[حقایق]] [[تاریخی]] در آنها جایی ندارد، بلکه امام رضا{{ع}} با این [[آگاهی]] که کشته شدن در راه [[عقیده]] پایان کار او را رقم می‌زند، با تمام توان به میدان [[مباحث اعتقادی]] مذهب، گام می‌نهاد. امام رضا{{ع}} از آن‌رو وارد این میدان گسترده‌دامن شد تا [[حقیقت]] مذهب اهل‌بیت{{عم}} و [[فلسفه وجودی]] آن را [[اثبات]] کند و به همگان بفهماند که مذهب اهل‌بیت{{عم}}، امتداد خط [[پیامبر]] خداست و تنها خطی است که آینه [[رسالت الهی]] در [[زمین]] است. در اینجا گزیده‌ای از تراث امام رضا{{ع}} را باهم می‌خوانیم تا به عظمت و گوناگونی تراث آن بزرگ پی ببریم:
 
== در آستان [[عقل]]، [[علم]] و [[شناخت]] ==
# {{متن حدیث|الْعَقْلُ حِبَاءٌ مِنَ اللَّهِ وَ الْأَدَبُ كُلْفَةٌ، فَمَنْ تَكَلَّفَ الْأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدَدْ بِذَلِكَ إِلَّا جَهْلًا}}<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۴.</ref>؛ عقل موهبتی است از سوی [[خداوند]] و [[دانش‌اندوزی]] آمیخته به‌ [[سختی]] است. هرکس سختی دانش‌اندوزی را بر خود هموار کند، به آن می‌رسد و هرکس خویش را [[خردمند]] وانمود کند تنها بر نادانی‌اش افزوده می‌شود.
# {{متن حدیث|لَيْسَ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ، إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَكُّرُ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ}}<ref>اصول کافی، ج۲، ص۵۵.</ref>؛ [[عبادت]] به زیادی [[نماز]] و [[روزه]] نیست، بلکه عبادت [[اندیشه]] و [[تفکر]] در امر آفرینش‌ خداوند است.
# {{متن حدیث|مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ عَبْداً عَقْلًا إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماً}}<ref>طوسی، امالی، ج۱، ص۵۵.</ref>؛ هرگاه خداوند به بنده‌ای [[عقل]] دهد، بی‌گمان روزی به وسیله همان [[عقل]] او را [[نجات]] می‌دهد<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۴۵.</ref>.
   
   
۲. [[صفوان بن یحیی]]: ترجمه‌نویسان از «صفوان بن یحیی»<ref>ابو محمد، [[صفوان بن یحیی بجلی کوفی]]، معروف به «[[بیاع السابری]]» از اصحاب امام کاظم{{ع}} و امام رضا{{ع}} و [[امام جواد]]{{ع}} بود و آن بزرگواران، [[فقاهت]] و [[دانش]] او را [[تأیید]] و تقریر کردند. او ثقه‏ای از اصحاب اجماع و [[وکیل امام رضا]]{{ع}} بود. او کتاب‏های فراوانی نگاشت. در [[پرهیزگاری]] و [[عبادت]] [[حق تعالی]] به مرتبه‏ای دست یافت که همانندی نداشت ([[بحار الانوار]]، ج۷۵، ص۳۳۷).
== در آستان [[قرآن کریم]] ==
[[شیخ طوسی]] درباره صفوان گفته است: از نظر [[محدثان]]، صفوان مؤثق‏ترین و [[عابدترین]] [[مردم]] روزگار خود بود. در یک شبانه‏روز یکصد و پنجاه رکعت [[نماز]] می‏گزارد، در سال سه ماه [[روزه]] می‏گرفت و همه ساله سه بار [[زکات]] می‏داد. دلیل این کار صفوان عهدی بود که با دو [[دوست]] خود کرده بود، به این شرح:
# از «[[حسین بن خالد]]» نقل شده است که: «به [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، درباره [[قرآن]] به من بگو. آیا قرآن [[خالق]] است یا مخلوق؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|لَيْسَ بِخَالِقٍ وَ لَا مَخْلُوقٍ، وَ لَكِنَّهُ كَلَامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ قرآن نه خالق است و نه مخلوق، بلکه سخن خدایاست<ref>صدوق، توحید، ص۳۲۳.</ref>.
او، «‌[[عبدالله بن جندب]]» و «[[علی بن نعمان]]» در [[خانه خدا]] همپیمان شدند که هرکدام از آن‏ها بمیرد، دیگری تا زمانی که زنده است برای او نماز گزارد، روزه بگیرد، [[حج]] به جای آورد و از طرف او زکات بدهد. ‌عبدالله و علی [[زندگی]] را [[وداع]] گفتند و صفوان ماند. از این‏رو و براساس پیمانی که با آنان بسته بود، به جای آنان [[نماز]] می‏گزارد، [[روزه]] می‏گرفت، [[زکات]] می‏داد، [[حج]] می‏کرد و هر کار [[نیکی]] که می‏کرد، به [[نیابت]] از آنان نیز مانند آن را انجام می‏داد... او از چهل تن از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] کرد.
# از «[[ریان بن صلت]]» آمده است که: «به امام‌ [[رضا]]{{ع}} گفتم: درباره قرآن چه می‌گویی؟ فرمود: {{متن حدیث|كَلَامُ اللَّهِ لَا تَتَجَاوَزُوهُ، وَ لَا تَطْلُبُوا الْهُدَى فِي غَيْرِهِ فَتَضِلُّوا}}؛ قرآن‌ [[کلام]] خداست، از حدود آن نگذرید و [[فرمان]] آن را نادیده نگیرید و جز از آن [[هدایت]] نخواهید که [[گمراه]] می‌شوید»<ref>صدوق، توحید، ص۳۲۳؛ امالی، ص۲۲۶.</ref>.
صفوان کتاب‏های زیادی نگاشت و در این عرصه همانند «[[حسین بن سعید]]» بود. همچنین کتابی شامل مسائل و [[روایات از امام کاظم]]{{ع}} دارد. صفوان در [[مدینه]] درگذشت و [[امام جواد]]{{ع}} [[حنوط]] و [[کفن]] او را فرستاد و به [[اسماعیل بن موسی]] فرمود تا بر پیکر او [[نماز]] گزارد. خدایش [[رحمت]] کند.
# از «ابو حیون» مولای [[امام رضا]]{{ع}} از آن حضرت نقل شده است که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ رَدَّ مُتَشَابِهَ الْقُرْآنِ إِلَى مُحْكَمِهِ هُدِيَ إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ}}؛ هرکسی آیات‌ «[[متشابه]]» قرآن را با محک‌ «محکم» آن بسنجد، به [[راه راست]] راه یافته است. سپس فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ فِي أَخْبَارِنَا مُتَشَابِهاً كَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ، وَ مُحْكَماً كَمُحْكَمِ الْقُرْآنِ، فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إِلَى مُحْكَمِهَا وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْكَمِهَا فَتَضِلُّوا}}؛ بدانید که‌ در [[اخبار]] ([[روایات]]) ما نیز همانند قرآن، «متشابه» وجود دارد و «محکم»، پس متشابه آن را با محکم آن بسنجید. مبادا متشابه آن را گرفته، محکم آن واگذارید که در این صورت‌ از راه راست به [[بیراهه]] خواهید رفت»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۹۰.</ref>.
([[طبرسی]]، [[الاحتجاج]]، ج۲، ص۱۸۴ و [[علامه حلی]]، [[خلاصة الأقوال]]، ص۱۷).</ref>
# روزی امام رضا{{ع}} از قرآن یاد کرده، [[حجت‌ها]] و [[برهان]] آن را بزرگ شمرد و [[نظم]] و انسجام آن را معجزه‌ای سترگ خواند و فرمود: {{متن حدیث|هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ، وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى وَ طَرِيقَتُهُ الْمُثْلَى، الْمُؤَدِّي إِلَى الْجَنَّةِ، وَ الْمُنْجِي مِنَ النَّارِ، لَا يَخْلُقُ عَلَى الْأَزْمِنَةِ وَ لَا يَغِثُّ عَلَى الْأَلْسِنَةِ، لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ، بَلْ جُعِلَ دَلِيلَ الْبُرْهَانِ وَ الْحُجَّةَ عَلَى كُلِّ إِنْسَانٍ {{متن قرآن|لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.</ref>}}؛ آن [[قرآن]]، ریسمان سترگ [[الهی]]، دستاویز [[استوار]] او و راه آرمانی و کامل او است که به [[بهشت]] می‌انجامد و از [[دوزخ]] وامی‌رهاند. با گذشت [[روزگار]] کهنه نشده و بر زبان‌ها سنگین و ملالت‌بار نمی‌شود؛ زیرا برای روزگاری خاص و دورانی محدود فرستاده نشده، بلکه [[راهنما]] و [[حجت]] و [[برهان]] هر [[انسانی]] قرار داده شده است که «از پیش روی آن و از پشت سرش [[باطل]] به سویش نمی‌آید، [[وحی]] (نامه) ای است از سوی حکیمی ستوده صفات‌<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۴۶.</ref>
 
== در آستان [[توحید]] ==
# مردی از [[امام رضا]]{{ع}} دلیلی بر حدوث [[جهان]] خواست، [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّكَ لَمْ تَكُنْ ثُمَّ كُنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّكَ لَمْ تُكَوِّنْ نَفْسَكَ وَ لَا كَوَّنَكَ مَنْ هُوَ مِثْلُكَ}}<ref>توحید، ص۲۹۳.</ref>؛ تو وجود نداشتی، سپس به وجود آمدی و دانستی که تو خود را به وجود نیاوردی و کسی چون تو نیز تو را به وجود نیاورده است، پس همین دلیل محکم بر حدوث جهان است‌.
# مردی از [[مردم]] «[[ماوراء النهر]]» (از [[سرزمین]] بلخ) به حضور امام [[رضا]]{{ع}} رسید و گفت: «سؤالی دارم اگر آن‌گونه که می‌خواهم پاسخ بدهی [[امامت]] تو را می‌پذیرم. امام{{ع}} فرمود: در هر مورد که می‌خواهی بپرس. مرد بلخی گفت: خدای تو کی (از چه زمانی) بود؟ چگونه بوده و در امر [[آفرینش]] و دیگر کارهایش‌ بر چه چیزی متکی بوده است؟ مرا از این امور [[آگاه]] کن. امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَيَّنَ الْأَيْنَ بِلَا أَيْنٍ، وَ كَيَّفَ الْكَيْفَ بِلَا كَيْفٍ، وَ كَانَ اعْتِمَادُهُ عَلَى قُدْرَتِهِ}}؛ [[خداوند]] بدون اینکه «این» (مکان) داشته باشد آن را مکان گرداند و بدون اینکه خود «کیف» (چگونگی) داشته باشد، چگونگی را آفرید و در [[آفرینش]] و دیگر امور بر [[قدرت]] خویش تکیه دارد. مرد بلخی برخاست و سر [[مبارک]] [[امام]]{{ع}} را بوسید و گفت: [[گواهی]] می‌دهم که خدایی جز [[خدای یگانه]] نیست، محمد فرستاده اوست و علی، [[وصی رسول خدا]] و پس از [[رسول خدا]]{{صل}} علی متولی کارهای او در [[ابلاغ رسالت]] و ادامه‌دهنده خط او است و شما خاندان‌، [[امامان]] راست‌گفتار هستید و تو [[جانشین]] ایشان هستی»<ref>التوحید، ص۱۳۶.</ref>.
# از «[[حسین بن بشار]]» نقل شده است که گفت: «از [[ابو الحسن]]، [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} پرسیدم: آیا [[خداوند]] می‌داند چیزی که نبوده، در صورت شدنش چگونه خواهد بود؟ یا اینکه تا آن چیز نشود (صورت خارجی به خود نگیرد) نمی‌داند؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى هُوَ الْعَالِمُ بِالْأَشْيَاءِ قَبْلَ كَوْنِ الْأَشْيَاءِ}}؛ [[خداوند متعال]] پیش از پدید آمدن اشیاء، به آنها [[آگاه]] است<ref>توحید، الصدوق، ص۱۳۶.</ref>.
# از «[[یونس بن عبد الرحمن]]» نقل است که: «به [[ابو الحسن علی بن موسی‌ الرضا]]{{ع}} گفتم: چنین برای من [[روایت]] شده است که خداوند همه‌ [[علم]] است که [[جهل]] در او نیست، همه‌ [[حیات]] است که [[مرگ]] و نیستی‌ در او نیست و همه‌ [[نور]] است که [[تاریکی]] در او نیست. امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|كَذَلِكَ هُوَ}}؛ او همان‌گونه که توصیف شده‌ می‌باشد<ref>توحید، صدوق، ص۱۳۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۴۷.</ref>
 
== در آستان [[رسالت]] ==
۱. «ابن السکیت» از ابو الحسن [[رضا]]{{ع}} پرسید: «چرا خدای [[موسی بن عمران]] را با معجزه‌ عصا و ید بیضاء و ابزار ی که با [[سحر]] [[ساحران]] هماوردی می‌کرد، [[عیسی]] را با معجزه‌ طب و درمان [[بیماران]] درمان‌ناپذیر و محمد{{صل}} را با معجزه‌ بیان و خطابه فرستاد؟ امام{{ع}} فرمود: آن هنگام که خداوند، [[موسی]] را به [[پیامبری]] برانگیخت، سحر و [[جادو]] بر آن [[روزگار]] غالب و همه‌گیر بود. از این‌رو موسی از سوی خداوند ابزارهایی و معجزه‌هایی نشان داد که ساحران، از انجام آن درماندند و بدین ترتیب، سحر آنان را [[باطل]] و [[حجت]] و [[برهان]] رسالت‌ خود را [[اثبات]] کرد. زمانی که خداوند - تبارک و تعالی- عیسی{{ع}} را به پیامبری [[مبعوث]] کرد، بیمارهای مزمن و درمان‌ناپذیر همه‌گیر شده بود و [[مردم]]، نیازمند درمان بودند. این بود که عیسی{{ع}} از نزد خداوند چیزی را برای آنان آورد که بدان دست نمی‌یافتند، از جمله اینکه به [[فرمان خداوند]]، [[مردگان]] را برای آنان زنده و کوران و جذامیان ایشان را درمان کرد و با این ابزارها [[حجت]] و [[برهان]] رسالت‌ خود را [[اثبات]] نمود.
 
[[روزگار]] [[حضرت محمد]]{{صل}} به‌گونه‌ای دیگر بود. آن‌هنگام که [[خداوند]]، محمد{{صل}} را به [[پیامبری]] برانگیخت، سخنوری و [[کلام ابن السکیت]] می‌گوید: و [[گمان]] می‌کنم گفت: و [[شعر]] بر [[جامعه]] [[حاکم]] بود؛ لذا او از کتاب خدای مواعظ و احکامی که از نظر شیوایی و استحکام، مانندی نداشت، برای [[مردم]] آن روزگار آورد و به وسیله آنها گفته و ادعای ایشان را [[باطل]] و حجت و برهان رسالت‌ خود را اثبات نمود.
 
ابن السکیت خطاب به [[امام]]{{ع}} گفت: {{متن حدیث|تَاللَّهِ مَا رَأَيْتُ مِثْلَكَ الْيَوْمَ قَطُّ، فَمَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْيَوْمَ}}؛ به [[خدا]] [[سوگند]] امروزه همانند تو را هرگز ندیده‌ام. اکنون [[حجت بر خلق]] چیست؟ امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْعَقْلُ يُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَّهِ فَيُصَدِّقُهُ، وَ الْكَاذِبُ عَلَى اللَّهِ فَيُكَذِّبُهُ}}؛ امروزه‌ [[عقل]] حجت است که‌ به وسیله آن می‌توان آن کس را که نسبت‌ راست به خدا می‌دهد [[شناخت]] و او را تصدیق کرد و آن کس را که بر خدا [[دروغ]] می‌بندد، شناخت و او را [[تکذیب]] نمود. ابن السکیت گفت: به خدا سوگند پاسخ درست‌ همین است»<ref>علل الشرایع، ج۱، ص۱۱۵؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۷۹.</ref>.
 
۲. از [[امام رضا]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: «از آن‌رو [[پیامبران]] اولو العزم به این صفت خوانده شدند که هریک دارای کتاب و شریعتی بودند، اما تمام پیامبران پس از نوح{{ع}} تا [[زمان]] [[ابراهیم خلیل]]{{ع}}، بر [[شریعت]]، روش و کتاب نوح بودند و شریعتی مستقل نداشتند. پیامبرانی که در زمان ابراهیم و پس از او بودند، از شریعت و کتاب او [[پیروی]] می‌کردند، تا اینکه روزگار [[موسی]]{{ع}} فرارسید. پیامبرانی که معاصر موسی{{ع}} بودند و آنان که پس از او آمدند شریعت، روش و کتاب موسی را پذیرفته، بدان عمل می‌کردند، تا اینکه [[عیسی]]{{ع}} به پیامبری [[مبعوث]] شد. همچنین پیامبران معاصر عیسی{{ع}} و آنان‌که پس از وی آمدند، شریعت و کتاب او را مبنای عمل خود قرار دادند، تا اینکه [[پیامبر]] ما به [[رسالت]] [[مبعوث]] شد که در این [[روزگار]] [[پیامبری]] با او معاصر نبود و پس از او نیز پیامبری مبعوث نشد. این پنج [[پیامبر]]، [[اولو العزم]] و [[برترین]] [[پیامبران]] و فرستادگان بودند و [[شریعت]] محمد{{صل}} تا [[روز قیامت]] پابرجاست و [[منسوخ]] نخواهد شد و تا آن [[زمان]] پیامبری نخواهد آمد. پس هرکسی که پس از او دعوی پیامبری کند، یا پس از [[قرآن]] کتابی آورد و آن را آسمانی بخواند خونش برای شنونده هدر است (هرکس چنین ادعایی را بشنود باید مدعی را بکشد)<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۴۹.</ref>.
 
== در آستان [[امامت]] ==
در این مبحث با چند مورد از [[تعریف امامت]]، [[امام]] و جایگاه او از زبان [[امام رضا]]{{ع}} آشنا می‌شویم:
 
۱. از «[[عبد العزیز بن مسلم]]» نقل شده است که گفت: «با امام رضا{{ع}} در مرو بودیم. در آغاز ورودمان به این [[شهر]] در [[روز]] جمعه‌ای در [[مسجد جامع]] گرد آمدیم. حاضران موضوع امامت را مورد بحث قرار داده بودند و از بسیاری اختلاف‌نظر [[مردم]] در این باب سخن به میان آوردند. نزد امام رضا{{ع}} رفتم و او را از موضوع امامت که مردم به آن پرداخته بودند، [[آگاه]] کردم.
 
امام{{ع}} [[لبخند]] زد و فرمود: ای عبد العزیز، این جماعت ندانسته و با این پندار که درست می‌اندیشند [[فریب]] خورده، [[بیراهه]] رفته‌اند. خدا زمانی پیامبر خود را نزد خویش فراخواند و [[جان]] او را ستاند که [[دین]] و [[احکام]] آن‌ را برای او کامل کرد و قرآن را که تبیین‌کننده هر چیزی است بر او فرو فرستاد؛ [[قرآنی]] که‌ [[خداوند]] [[حلال و حرام]]، حدود و احکام و هرچه را که مردم به آن نیاز دارند در آن بیان کرده فرمود: «ما هیچ چیزی را در کتاب فروگذار نکرده‌ایم<ref>{{متن قرآن|وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ}} «و هیچ جنبنده‌ای در [[زمین]] نیست و نیز هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود می‌پرد، جز اینکه گروه‌هایی همچون شما هستند؛ ما در این کتاب، هیچ چیز را فرو نگذاشته‌ایم، سپس (همه) به سوی پروردگارشان گرد آورده می‌شوند» [[سوره انعام]]، [[آیه]] ۳۸.</ref>. نیز [[حضرت حق]] در [[حجة الوداع]] که روزهای واپسین [[زندگی]] [[رسول خدا]]{{صل}} بود این آیه را فرو فرستاد: «امروز [[دین]] شما را برایتان کامل و [[نعمت]] خود را بر شما تمام گردانیدم و [[اسلام]] را برای شما به‌عنوان‌ آیینی برگزیدم». و بدان که‌ امر [[امامت]] مایه‌ [[کمال دین]] است<ref>{{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}} «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref>.
 
پس از آن‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} شاخصه و [[احکام دین]] را برای [[امت]] خود بیان کرد، راه آنان را برایشان روشن نمود، امت را در [[راه راست]] قرار داد، علی{{ع}} را به راهبری و به عنوان [[امام]] آنان معرفی و معین فرمود و تمام آنچه را که امت بدان نیاز داشت برای آنان تبیین نمود، [[دعوت حق]] را لبیک گفت و به دیدار [[دوست]] شتافت. پس هرکس بپندارد که خدایدین خود را کمال نبخشیده، [[کتاب خدا]] را رد و [[انکار]] کرده است و هرکس چنین کند بی‌تردید به [[خداوند]] [[کفر]] ورزیده است. ای عبد العزیز، آیا اینان (امت) [[مقام]] و [[جایگاه امامت]] را در میان خود می‌دانند تا با [[دانش]] و [[شناخت]] خود، بتوانند امام را [[انتخاب]] کنند؟ بدان که‌ امامت، منزلتی والاتر، مرتبه‌ای [[برتر]]، جایگاهی بالاتر، دژی‌ نفوذناپذیرتر و دریایی‌ ژرف است آن‌چنان‌ که [[مردم]] با [[خرد]] خود نمی‌توانند به کنه معرفت‌ آن برسند، با آرای خود آن را [[درک]] کنند یا اینکه به انتخاب خود، امام را برگزیند. وانگهی‌ امامت، مقامی است که خداوند پس از [[پیامبری]] و [[دوستی]]، به [[ابراهیم خلیل]]{{ع}} داد و آن را در مرتبه سوم قرار داد و او را بدان [[فضیلت]]، [[شرافت]] بخشید و نام او را با این منصب، بلندآوازه نمود، آنجا که فرمود: «من تو را [[پیشوای مردم]] قرار دادم<ref>{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که [[پروردگار]] ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را [[پیشوای مردم]] می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: [[پیمان]] من به [[ستمکاران]] نمی‌رسد» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۱۲۴.</ref>.
 
ابراهیم{{ع}} از دست یافتن به چنین مقامی شادمان شده، عرضه داشت: «و از دودمانم چطور؟» و خدای - تبارک و تعالی- فرمود: «[[پیمان]] من به [[بیدادگران]] نمی‌رسد. بدین ترتیب‌ این آیه، تا [[روز واپسین]]، [[امامت]] هر [[ستمگری]] را [[باطل]] و مردود کرد و امامت تنها در [[برگزیدگان]] به ودیعت نهاده شد.
 
آن‌گاه حضرت [[احدیت]]، ابراهیم را بزرگی داده، امامت را در میان برگزیدگان و [[پاکان]] از [[فرزندان]] او قرار داده، فرمود: «و اسحاق و [[یعقوب]] را به‌عنوان نعمتی‌ افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم. و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به [[فرمان]] ما [[هدایت]] کردند، و به ایشان انجام دادن [[کارهای نیک]] و برپا داشتن [[نماز]] و دادن [[زکات]] را [[وحی]] کردیم و آنان پرستنده ما بودند<ref>{{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}} «و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم * و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۲-۷۳.</ref>.
 
امامت همچنان در نسل ابراهیم{{ع}} بود و به یکدیگر به [[ارث]] می‌دادند تا اینکه [[خداوند]]، آن را [[میراث]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} گردانده، فرمود: «در [[حقیقت]]، نزدیک‌ترین [[مردم]] به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را [[پیروی]] کردند، و نیز این [[پیامبر]] و کسانی که به [[آیین]] او [[ایمان]] آورده‌اند، و [[خدا]] [[سرور]] و [[سرپرست مؤمنان]] است.
 
از این‌رو امامت ویژه پیامبر{{صل}} شد و او به فرمان حضرت [[حق‌تعالی]]، بار سنگین‌ امامت را بر دوش علی{{ع}} نهاد که پس از او در نسل برگزیده او که خداوند، [[علم]] و ایمان بدان‌ها داده، قرار گرفته است، چنان‌که در کتاب خود فرموده است: «و کسانی که [[دانش]] و [[ایمان]] یافته‌اند، می‌گویند: قطعا شما به موجب آنچه‌ در [[کتاب خدا]] ست‌ تا [[روز رستاخیز]] مانده‌اید». پس [[مقام]] امامت تا [[روز قیامت]] ویژه [[فرزندان علی]]{{ع}} است،؛ چراکه پس از محمد{{صل}} [[پیامبری]] نخواهد بود. بنابراین، این [[جاهلان]] و [[نادانان]] از کجا و چگونه برای خود [[امام]] برگزینند. بدان که‌ [[امامت]] جایگاه [[پیامبران]] و [[میراث]] [[جانشینان]] آنان است. امامت، [[خلافت خداوند]] و [[خلافت پیامبر]] او، منصب [[امیر المؤمنین]] و میراث حسن و حسین{{عم}} است.
 
به [[یقین]]، امامت زمام دین و موجب به سامان رسیدن و [[نظام مسلمانان]] و صلاح [[دنیا]] و [[عزت مؤمنان]] است. امامت بن و اساس بالنده و شاخه متعالی [[اسلام]] است. [[نماز]]، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حج]] و [[جهاد]] باوجود امام کمال می‌یابد و مقبول حضرت [[معبود]] می‌شود، غنیمت‌ها و صدقه‌ها فزونی می‌گیرد، حدود و [[احکام]] اجرا می‌شود و مرزها [[حفظ]] شده، ایمن می‌گردد. امام [[حلال]] [[خدا]] را [[حلال و حرام]] او را [[حرام]] می‌کند، حدود خدا را برپا می‌دارد، از [[دین خدا]] [[دفاع]] می‌کند، با گفتار [[حکیمانه]]، پنددهی [[نیکو]] و [[حجت]] رسا، به راه [[خداوند]] فرا می‌خواند. امام همانند [[خورشید]] برآمده و شکوه‌بخش [[جهان]] است، در حالی‌که خود در افق دوردست‌ قرار دارد و کسی را یارای دست یافتن به آن و نگریستن در آن نباشد.
 
امام، ماه تابنده، چراغ فروغ‌بخش، فروغ درخشان، [[ستاره]] [[راهنما]] در [[تاریکی]] شب و گذرگاه‌ها، بیابان‌ها و گرداب‌های دریاهاست. امام آب نوشین و گوارا به گاه [[تشنگی]]، راهنمای به راه هدایت و رهایی‌بخش از هلاکت است. امام شعله نوربخش بر فراز پشته‌ها، گرمی‌بخش سرمازدگان و راهنمای گرفتار شدگان در [[وادی]] هلاکت است. پس هرکه از او جدا شود و دوری جوید بی‌تردید هلاک خواهد شد. امام، [[ابر پرباران]]، بارانی سیل‌آسا و فراوان‌، خورشیدی فروزان، آسمانی سایه‌ساز، زمینی گسترده، چشمه‌ای جوشنده و برکه و بوستان است.
 
امام، همدمی [[مهربان]]، پدری [[مشفق]]، [[برادری]] [[دوست]]، چونان‌ مادری نسبت به فرزند خردسال خود دلسوز و به گاه گرفتاری‌های طاقت‌سوز، پناه [[مردم]] است. امام، [[امین خدا]] در میان [[خلق]]، حجت حضرتش بر [[بندگان]]، [[جانشین]] او در [[زمین]] [[خدا]]، فرا خواننده به سوی او و مدافع از حدود حریم ([[دین]]) اوست. [[امام]]، از [[گناهان]] [[پاک]] شده و از [[عیوب]] و کژی‌ [[وارسته]] است. او به [[دانش]] اختصاص یافته و به نشان [[بردباری]] آراسته شده است. دین به وجود او [[نظام]] یافته و [[عزت]] [[مسلمانان]]، [[خشم]] [[منافقان]] و نابودی [[کافران]] را هم‌ سبب است»<ref>تمام این حدیث را نک: من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۰۰؛ الخصال، ص۵۲۷؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۲.</ref>.
 
۲. «[[حسین بن خالد]]» از [[ابو الحسن]]، [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} و او از پدرش و آنان از پدرانش نقل کرده‌اند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: هرکس [[دوست]] داشته باشد، بر [[کشتی نجات]] سوار شده، به دستاویزی [[استوار]] و ناگسستنی چنگ اندازد و به ریسمان محکم [[خداوند]] درآویزد، باید پس از من علی را به‌عنوان‌ دوست و امام‌ خود برگزیند و با [[دشمن]] او [[دشمنی]] کند و از [[امامان]] [[هدایتگر]]، از [[فرزندان]] او [[پیروی]] کند،؛ چراکه پس از من آنان [[جانشینان]] و [[وصی]] من، [[حجت‌های خدا]] بر [[خلق]] و سروران [[امت]] من بوده، هادیان [[پرهیزگاران]] به سوی [[بهشت]] هستند. [[حزب]] (جماعت) آنان حزب من و حزب من حزب خداست و حزب [[دشمنان]] آنان، حزب شیطان است<ref>صدوق، امالی، ص۱۳.</ref>.
 
۳. نیز حسین بن خالد با همان اسناد از پیامبر اکرم{{صل}} نقل کرده است که فرمود: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ صَاحِبُ لِوَائِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ أَنْتَ صَاحِبُ حَوْضِي، مَنْ أَحَبَّكَ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَكَ أَبْغَضَنِي}}<ref>صدوق، امالی، ص۳۷.</ref>؛ یا علی، تو در دو [[جهان]] [[برادر]]، [[وزیر]]، [[پرچمدار]] و صاحب حوض منی. هرکس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس با تو دشمنی ورزد با من دشمنی کرده است<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۵۱.</ref>.
 
== در آستان [[غدیر]] ==
از ابو الحسن{{ع}}، علی بن موسی الرضا{{ع}} [[روایت]] شده است که درباره «[[روز غدیر]]» فرمود: «این [[روز]]، روز شادباش‌گویی است که باید در آن‌ به یکدیگر تبریک و تهنیت گویید. پس هرگاه مؤمنی برادر [[مؤمن]] خود را ببیند، بگوید: {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ{{عم}}}}؛ [[ستایش]] خدای را که ما را در شمار کسانی قرار داد که به [[ولایت امیر المؤمنین]] و [[امامان]] معصوم‌ چنگ انداخته، بدان پایبند هستند. این [[روز]]، روز [[لبخند]] زدن در چهره [[مؤمنان]] است. پس هرکس در [[روز غدیر]] در چهره [[برادر]] دینی‌ خود لبخند بزند، خدایدر [[روز قیامت]] با [[مهربانی]] در او می‌نگرد، هزار [[حاجت]] او را برآورده می‌کند، هزار کاخ از مروارید سفید برای او در [[بهشت]] می‌سازد و چهره او را شاداب می‌گرداند. روز غدیر، روز [[زینت]] و [[آراستن]] است. هرکس خود را در این روز و برای این روز بیاراید، [[خداوند]] [[گناهان]] کوچک و بزرگ او را می‌آمرزد، فرشتگانی را فرو می‌فرستد تا برای او [[کارهای نیک]] ثبت کنند و تا روز غدیر [[آینده]]، بر درجات او می‌افزایند. اگر در چنین روزی‌ بمیرد، [[شهید]] خواهد بود و اگر زنده بماند در شمار نیک‌بختان قرار خواهد داشت. هرکس در این روز [[بینوایی]] را [[اطعام]] کند، چنان است که تمام [[پیامبران]] و صدیقان ([[راستگویان]]) را اطعام کرده باشد. هرکس در این روز به دیدار مؤمنی برود، خداوند هفتاد [[نور]] به [[قبر]] او می‌فرستد، قبر او را وسعت می‌بخشد و هرروز هفتاد هزار [[فرشته]] قبر او را [[زیارت]] کرده، او را مژده بهشت می‌دهند.
 
در روز غدیر خداوند «[[ولایت]]» را بر ساکنان هفت آسمان عرضه نمود. ساکنان [[آسمان]] هفتم در پذیرش آن پیشی گرفتند و حضرتش [[عرش]] را به آن آراست. سپس ساکنان آسمان چهارم برای پذیرش آن شتافتند، خداوند آن را با «[[بیت المعمور]]» بیاراست. پس از آن، ساکنان آسمان [[دنیا]] برای پذیرش آن شتافتند و خداوند، آن را با [[ستارگان]] آراست. آن‌گاه خداوند، ولایت را بر [[زمین]] عرضه فرمود. [[مکه]]، در پذیرش آن، بر سایر نقاط پیشی گرفت و خداوند آن را به [[زیور]] وجود [[کعبه]] آراست، پس از آن، [[مدینه]] آن را پذیرفت و [[حضرت حق]]، آن را به وجود برگزیده اش‌ محمد{{صل}} آراست. پس از مدینه، [[کوفه]] آن را پذیرفت و [[خداوند]] آن را به وجود [[امیر المؤمنین]] بیاراست. سپس [[ولایت]] را بر [[کوه‌ها]] عرضه فرمود و سه [[کوه]] بر دیگر کوه‌ها پیشی گرفته، ولایت را پذیرفتند که: کوه‌ [[عقیق]]، کوه فیروزه و کوه یاقوت بودند. به [[برکت]] پذیرش ولایت‌، این سه [[کوه]] [[معدن]] این‌ گوهرها و این گوهرها [[برترین]] گوهرها شدند»<ref>سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج۲، ص۲۶۲؛ مسند الامام الرضا، ج۲، ص۱۹.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۵۶.</ref>
 
== در آستان [[فقه]] [[امام رضا]]{{ع}} ==
[[میراث فقهی]] امام رضا{{ع}} در قالب «[[مسند]]» و با موضوع‌های زیر به دست ما رسیده است:
# [[عبادات]]، مانند: [[طهارت]]، [[نماز]]، [[روزه]]، [[زکات]]، [[حج]] و [[زیارت]]، ۴۳۷ [[نص]]؛
# [[نکاح]] و [[طلاق]]، ۱۶۲ نص؛
# امور [[معیشت]] ([[اقتصاد]] و [[رفتار اجتماعی]])، [[عید]]، خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها، ۲۵۵ نص؛
# [[آراستگی]] و [[زیبایی]]، ۸۲ نص؛
# [[جهاد]]، ۱۲ نص؛
# حدود، [[دیات]]، [[قضا]] و [[شهادت]]، ۳۹ نص؛
# [[سوگند]]، نذرها، [[وصیت]]، احکام‌ [[مردگان]] و [[میراث]]، ۶۲ نص.
 
مجموع [[نصوص]] [[فقهی]] که بدان‌ها اشاره شد، به ۱۰۴۹ مورد می‌رسد که شامل بیش از نیمی از ۲۰۳۳ نصی است که از آن حضرت به ما رسیده است. با [[تأمل]] در [[میراث امام]] [[رضا]]{{ع}}، درمی‌یابیم که آن [[بزرگوار]] چه خستگی‌ناپذیر و با تلاش فراوان در قوام بخشیدن به پایه‌ها و مبانی دانشگاه فقهی [[اهل‌بیت]]{{عم}} کوشید و در این راه دمی از پای ننشست<ref>ر.ک: مسند الامام الرضا، ج۲، ص۱۵۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۵۸.</ref>


۳. [[حسن بن محبوب]]: نیز از پرورش‌یافتگان [[مدرسه]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} بود که در عرصه تألیف و تدوین فعالیت داشت. کتاب‌های زیر از اوست: کتاب المشیخة؛ الحدود؛ الدیات؛ [[الفرائض]]؛ النکاح؛ الطلاق؛ النوادر (حدود یک هزار برگ)؛ التفسیر؛ العتق.
== در آستان موعظه‌ها و [[کلمات قصار]] امام رضا{{ع}} ==
کتاب‌های دیگری نیز نام برده‌اند که نگارندگان آنها به ترتیب: «[[عثمان بن عیسی رؤاسی]]»، «[[محمد بن ابی عمیر]]»، «[[علی بن یقطین]]» و «[[محمد بن عیسی یقطینی]]» بوده‌اند. «[[ابن شهر آشوب]]» درباره محمد بن عیسی یقطینی می‌گوید:
جمله‌های کوتاه که در ادبیات [[روایی]] «کلمات قصار» خوانده می‌شود، به دلیل اختصار، آسان در ذهن جای می‌گیرد. از همین‌رو و به [[یقین]] می‌توان آن را عاملی مؤثر در [[هدایت]] [[افکار]] و افراد دانست. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[امامان]]{{عم}} از این ابزار در ساختن فرهنگ مادی، [[معنوی]] و [[اجتماعی]] [[جامعه]] بهترین بهره‌ها را بردند. در این بخش برخی از کلمات قصار امام رضا{{ع}} را نقل می‌کنیم، باشد که این مختصر، اما گزیده، روشنی‌بخش راه جرعه‌نوشان زلال [[معرفت]] اهل‌بیت{{عم}} باشد:
«او هجده هزار و به نقلی پانزده هزار پرسشی را که از [[ابو الحسن علی]] بن [[موسی‌]] [[الرضا]] شده بود و نیز پاسخ‌های آن حضرت را گردآوری کرد»<ref>ر.ک: عبد الهادی فضلی، تاریخ التشریع الاسلامی، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۴۲.</ref>
# {{متن حدیث|لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى تَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ{{صل}} وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ{{ع}}. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمَانُ السِّرِّ، وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ{{صل}} فَمُدَارَاةُ النَّاسِ، وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ{{ع}} فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ}}؛ زمانی [[مؤمن]] به کمال [[ایمان]] دست‌یافته، مؤمن خوانده می‌شود که سه خصلت داشته باشد: خصلتی از [[خداوند]]، خصلتی از [[پیامبر خدا]] و خصلتی از [[ولی خدا]]. پس با داشتن‌ خصلت خداوندی کارهای خود را از [[مردم]] پنهان دارد و با داشتن‌ خصلت [[پیامبر]]{{صل}} با مردم [[مدارا]] کند و با داشتن‌ خصلت ولی خدا در [[سختی‌ها]] و [[گرفتاری‌ها]] [[شکیبایی]] ورزد که چنین کسی مؤمن است‌.
# {{متن حدیث|صَاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ أَنْ يُوَسِّعَ عَلَى عِيَالِهِ}}؛ آن‌که از [[نعمت]] فراوان برخوردار است باید افراد عائله خود را از آن بهره‌مند کرده، بر ایشان وسعت دهد.
# {{متن حدیث|مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ التَّنَظُّفُ}}؛ خویش را [[پاکیزه]] کردن و آراستن‌ از [[اخلاق]] و شیوه [[پیامبران]] است.
# {{متن حدیث|لَمْ يَخُنْكَ الْأَمِينُ، وَ لَكِنِ ائْتَمَنْتَ الْخَائِنَ}}؛ هرگز، [[امین]] به تو [[خیانت]] نمی‌کند، ولی اگر چنین شد بدان که به [[خطا]] [[خائن]] را امین پنداشته‌ای.
# {{متن حدیث|إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَمْراً سَلَبَ الْعِبَادَ عُقُولَهُمْ، فَأَنْفَذَ أَمْرَهُ وَ تَمَّتْ إِرَادَتُهُ، فَإِذَا أَنْفَذَ أَمْرَهُ رَدَّ إِلَى كُلِّ ذِي عَقْلٍ عَقْلَهُ، فَيَقُولُ: كَيْفَ ذَا وَ مِنْ أَيْنَ ذَا؟}}؛ چون خداوند [[اراده]] کاری کند، [[خرد]] [[بندگان]] را از آنان برباید و آن‌گاه اراده خود را عملی کند، سپس خرد ایشان را به آنان بازمی‌گرداند. در این حال‌ آنان می‌گویند: این، چگونه رخ داد و از کجا آمد؟
# {{متن حدیث|الصَّمْتُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ، إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ}}؛ خموشی یکی از دروازه‌های [[حکمت]] است. خموشی، [[محبت]] را جلب می‌کند و [[راهنمایی]] است به سوی هر [[خیر و خوبی]].
# {{متن حدیث|التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ}}؛ با مردم محبت و [[مهربانی]] ورزیدن، نیمی از خرد است.
# {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْقِيلَ وَ الْقَالَ وَ إِضَاعَةَ الْمَالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤَالِ}}؛ خداوند قیل‌وقال (گفت‌وگو و هیاهوی [[بیهوده]])، تباه کردن [[مال]] و [[پرسش]] بیهوده‌ فراوان را [[دشمن]] می‌دارد.
# از [[امام رضا]]{{ع}} درباره [[بندگان]] [[نیک]] پرسیدند، حضرت فرمود: {{متن حدیث|الَّذِينَ إِذَا أَحْسَنُوا اسْتَبْشَرُوا، وَ إِذَا أَسَاءُوا اسْتَغْفَرُوا، وَ إِذَا أُعْطُوا شَكَرُوا، وَ إِذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا، وَ إِذَا غَضِبُوا عَفَوْا}}؛ بندگان نیک کسانی هستند که‌ چون کاری نیک کنند شادمان شوند، چون بد کنند [[استغفار]] نمایند، چون بدان‌ها چیزی‌ داده شود [[سپاس]] گویند، چون در دام [[سختی‌ها]] گرفتار شوند و مورد [[آزمون]] قرار گیرند، [[صبوری]] ورزند و هرگاه که [[خشم]] گیرند، [[بخشش]] و [[عفو]] در پیش گیرند.
# آن‌گاه که از [[امام]]{{ع}} درباره [[توکل]] و حدّ آن پرسیدند، فرمود: {{متن حدیث|أَنْ لَا تَخَافَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ}}؛ حد توکل آن است که‌ جز از [[خداوند]] از کسی [[ترس]] نداشته باشی.
# {{متن حدیث|مِنَ السُّنَّةِ إِطْعَامُ الطَّعَامِ عِنْدَ التَّزْوِيجِ}}؛ خوان گستردن و [[اطعام]] کردن به هنگام [[ازدواج]] از [[سنت]] است.
# {{متن حدیث|الْإِيمَانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ: التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ، وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ، وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ، وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّهِ، قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ... * فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا}}<ref>«و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم...  آنگاه خداوند او را از گزند نیرنگ‌هایی که می‌ورزیدند نگاه داشت» سوره غافر، آیه ۴۴-۴۵.</ref>}}؛ [[ایمان]] بر چهار رکن [[استوار]] است: [[توکل بر خدا]]، تن دادن و [[راضی]] بودن به [[قضای خدا]]، [[تسلیم شدن]] به [[امر خدا]] و واگذاردن کارها به [[خدا]]. خداوند از زبان‌ «[[عبد صالح]]» ([[مؤمن آل فرعون]]) نقل می‌کند که گفت: «و کارم را به خدا می‌سپارم. پس خدا او را از عواقب بد آنچه [[نیرنگ]] می‌کردند، حمایت فرمود».
# {{متن حدیث|صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ. وَ أَفْضَلُ مَا تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الْأَذَى عَنْهَا، وَ قَالَ اللَّهُ: {{متن قرآن|لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى}}<ref>«صدقه‌های خود را با منّت نهادن و آزردن تباه نسازید» سوره بقره، آیه ۲۶۴.</ref>}}؛ با [[خویشاوندان]] خود بپیوند و در [[حق]] آنان [[نیکی]] کن‌، اگرچه به دادن‌ جرعه‌ای آب باشد. بهترین چیزی‌که با آن به [[خویشاوندان]] [[نیکی]] می‌شود، بازداشتن [[آزار]] از آنان است. [[خداوند]] فرموده است: «[[صدقه]] خود را با [[منت]] و آزار، [[باطل]] مکنید» (چون در [[حق]] ایشان نیکی کردید با منت، آن را تباه نکنید).
# {{متن حدیث|إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ: الْحِلْمَ وَ الْعِلْمَ، وَ الصَّمْتُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ، إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ}}؛ [[بردباری]] و [[علم]] نشانه [[دانش]] است و بدان که‌ خموشی یکی از دروازه‌های [[حکمت]] است. خموشی، [[محبت]] را جلب می‌کند و [[راهنمایی]] است به سوی هر [[خیر و خوبی]].
# {{متن حدیث|إِنَّ الَّذِي يَطْلُبُ مِنْ فَضْلٍ يَكُفُّ بِهِ عِيَالَهُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ}}؛ آن کس که درصدد به دست آوردن مال حلال‌ بیشتری است تا [[زندگی]] عائله خود را تأمین کند پاداشی سترگ‌تر از [[پاداش]] [[مجاهد در راه خدا]] دارد.
# از [[امام رضا]]{{ع}} پرسیدند: چگونه صبح کرده‌ای؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَصْبَحْتُ بِأَجَلٍ مَنْقُوصٍ، وَ عَمَلٍ مَحْفُوظٍ، وَ الْمَوْتُ فِي رِقَابِنَا، وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا، وَ لَا نَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِنَا}}؛ در حالی صبح کرده‌ام که از عمر م‌ کاسته، [[کردار]] م‌ ثبت گردیده، ریسمان‌ [[مرگ]] بر گردنمان افکنده شده است، [[آتش]] دوزخ‌ را پشت سر داریم و نمی‌دانیم با ما چه خواهند کرد<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۵۹.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۳۰

مقدمه

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) اندوخته سترگ علمی برای جامعه بشری به‌طور عام و پیروان اهل‌بیت(ع) و مسلمانان به‌طور خاص بر جای گذاشت. این میراث گران‌بها شامل علومی بود، چون: فلسفه، کلام، علم طب، فقه، تفسیر، تاریخ، ادب، پرورش، سیاست و جامعه‌شناسی. مأمون نیز ناخواسته، زمینه نشر این اندوخته علمی را فراهم کرد. دانستن این امر ضروری است که مأمون هرگز درصدد تقویت پایگاه علمی امام رضا(ع) نبود، بلکه بر آن بود تا با تشکیل مجالس بحث و مناظره و فراخوان عالمان دیگر دیانت‌ها و فرقه‌ها، امام رضا(ع) را در میدان مبارزه با آنان حتی اگر یک بار هم که باشد درمانده ببیند که در این صورت می‌توانست به اهداف شوم خود که همانا کاستن از منزلت و جایگاه علمی امام(ع) در میان مردم بود برسد.

از آنجا که بیان امامان معصوم با بیان حضرت حق همسو می‌باشد و کلام حضرت حق «کلمه علیا» است و در ضمیر جویندگان حقیقت می‌نشیند، به دست مأمون فرصتی طلایی فراهم شد تا امام(ع) دانش خود را در تمام عرصه‌ها بروز دهد، در جامعه چهره کند و با تمام کسانی که می‌پنداشتند می‌توانند با دانش خود امام(ع) را از میدان هماوردی علمی به در ببرند، هماوردی کند و پیروز میدان باشد. پیش از این خواندیم که عالمان فرقه‌ها و مذاهب اسلامی، برای چالش علمی با امام رضا(ع) و مطرح کردن مسائلی پیچیده، دعوت مأمون را پذیرفتند تا خواسته‌های او را برآورده کنند و آنچه از نظر آنان پیچیدگی داشت از حضرت پرسیدند. بنا به نقل مورخان، بیش از بیست هزار مسأله در عرصه‌های گوناگون دانش مطرح شد و امام(ع) به تمام آنها پاسخ قاطع داد و بدین ترتیب در برابر جبروت مأمون و عباسیان به‌طور خاص و کسانی که فضل و برتری اهل‌بیت(ع) را نمی‌شناختند و درباره آنان پندارهای نادرستی داشتند به‌طور عام مردانه و عالمانه قد برافراشت و هرگز از حضور در هیچ‌یک از مناظره‌ها سرباز نزد.

جدای از این مناظره‌ها و احتجاج‌ها مجموعه نص‌هایی که مورد توجه ترجمه‌نگاران بوده، از امام رضا(ع) نقل شده است که به «رضویات» شناخته می‌شود، مانند: «طب الامام الرضا(ع)»، «مسند الامام الرضا(ع)»[۱]، «صحیفة الامام الرضا(ع)» (یا صحیفه اهل‌بیت) و رساله «جوامع الشریعه» و کتابی با موضوع فقه که به «فقه الرضا(ع)»[۲] معروف است به آن حضرت نسبت داده شده، از آن جمله است.

از امام رضا(ع) حدیث «سلسلة الذهب» روایت شده که آن حضرت، آن را از پدران پاک خود روایت کرده و آنان، از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده‌اند و او از جبرئیل و جبرئیل از خدای صاحب عزّت نقل کرده است که فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِي وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»؛ کلمه‌ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» دژ مستحکم‌ من است. هرکس آن را بر زبان آورد، وارد دژ من شده است و هرکس وارد دژ من شود، از کیفر من ایمن باشد.

«احمد بن حنبل» درباره سند این حدیث گفته است: وَ هذَا إِسنَادٌ لَو قُرِئَ عَلَی المَجنُونِ لَأَفَاقَ[۳]؛ این سلسله سند آن‌چنان درست و بابرکت است که‌ اگر بر دیوانه خوانده شود به یقین شفا خواهد یافت.

وانگهی «مسند الامام الرضا(ع)» بیش از دو هزار متن در خود دارد که شامل مباحث: اعتقادات، فقه، اخلاق، تفسیر، تاریخ و احتجاجات است که این بخش از کتاب، مهمترین و اصلیترین موضوعی است که «مسند» را تشکیل می‌دهد. مباحث دانش و شناخت که جایگاهی اصیل در نصوص امام(ع) دارد آن‌چنان گسترده و پردامنه است که در این ابواب نمی‌گنجد. البته نصوصی که به اصول اعتقادات، شریعت و موضوع امامت می‌پردازد، گسترده و مفصل است و از توجه خاص امام(ع) برخوردار بوده است. امام رضا(ع) با این نصوص، به‌ویژه موضوع امامت[۴]، با مردود خواندن و ابطال منطقی مذاهب و فرقه‌هایی که به نحوی از مذهب اهل‌بیت(ع) جدا شده بودند، تمام راه‌های نفوذ و رخنه آنان را بست.

با تأملی در احتجاجات امام رضا(ع) صراحت و اعتراض را در آن می‌بینیم که «تقیه» و بیان گزینشی حقایق تاریخی در آنها جایی ندارد، بلکه امام رضا(ع) با این آگاهی که کشته شدن در راه عقیده پایان کار او را رقم می‌زند، با تمام توان به میدان مباحث اعتقادی مذهب، گام می‌نهاد. امام رضا(ع) از آن‌رو وارد این میدان گسترده‌دامن شد تا حقیقت مذهب اهل‌بیت(ع) و فلسفه وجودی آن را اثبات کند و به همگان بفهماند که مذهب اهل‌بیت(ع)، امتداد خط پیامبر خداست و تنها خطی است که آینه رسالت الهی در زمین است. در اینجا گزیده‌ای از تراث امام رضا(ع) را باهم می‌خوانیم تا به عظمت و گوناگونی تراث آن بزرگ پی ببریم:

در آستان عقل، علم و شناخت

  1. «الْعَقْلُ حِبَاءٌ مِنَ اللَّهِ وَ الْأَدَبُ كُلْفَةٌ، فَمَنْ تَكَلَّفَ الْأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدَدْ بِذَلِكَ إِلَّا جَهْلًا»[۵]؛ عقل موهبتی است از سوی خداوند و دانش‌اندوزی آمیخته به‌ سختی است. هرکس سختی دانش‌اندوزی را بر خود هموار کند، به آن می‌رسد و هرکس خویش را خردمند وانمود کند تنها بر نادانی‌اش افزوده می‌شود.
  2. «لَيْسَ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ، إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَكُّرُ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۶]؛ عبادت به زیادی نماز و روزه نیست، بلکه عبادت اندیشه و تفکر در امر آفرینش‌ خداوند است.
  3. «مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ عَبْداً عَقْلًا إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماً»[۷]؛ هرگاه خداوند به بنده‌ای عقل دهد، بی‌گمان روزی به وسیله همان عقل او را نجات می‌دهد[۸].

در آستان قرآن کریم

  1. از «حسین بن خالد» نقل شده است که: «به علی بن موسی الرضا(ع) گفتم: ای پسر رسول خدا، درباره قرآن به من بگو. آیا قرآن خالق است یا مخلوق؟ امام(ع) فرمود: «لَيْسَ بِخَالِقٍ وَ لَا مَخْلُوقٍ، وَ لَكِنَّهُ كَلَامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ قرآن نه خالق است و نه مخلوق، بلکه سخن خدایاست[۹].
  2. از «ریان بن صلت» آمده است که: «به امام‌ رضا(ع) گفتم: درباره قرآن چه می‌گویی؟ فرمود: «كَلَامُ اللَّهِ لَا تَتَجَاوَزُوهُ، وَ لَا تَطْلُبُوا الْهُدَى فِي غَيْرِهِ فَتَضِلُّوا»؛ قرآن‌ کلام خداست، از حدود آن نگذرید و فرمان آن را نادیده نگیرید و جز از آن هدایت نخواهید که گمراه می‌شوید»[۱۰].
  3. از «ابو حیون» مولای امام رضا(ع) از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «مَنْ رَدَّ مُتَشَابِهَ الْقُرْآنِ إِلَى مُحْكَمِهِ هُدِيَ إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»؛ هرکسی آیات‌ «متشابه» قرآن را با محک‌ «محکم» آن بسنجد، به راه راست راه یافته است. سپس فرمود: «إِنَّ فِي أَخْبَارِنَا مُتَشَابِهاً كَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ، وَ مُحْكَماً كَمُحْكَمِ الْقُرْآنِ، فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إِلَى مُحْكَمِهَا وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْكَمِهَا فَتَضِلُّوا»؛ بدانید که‌ در اخبار (روایات) ما نیز همانند قرآن، «متشابه» وجود دارد و «محکم»، پس متشابه آن را با محکم آن بسنجید. مبادا متشابه آن را گرفته، محکم آن واگذارید که در این صورت‌ از راه راست به بیراهه خواهید رفت»[۱۱].
  4. روزی امام رضا(ع) از قرآن یاد کرده، حجت‌ها و برهان آن را بزرگ شمرد و نظم و انسجام آن را معجزه‌ای سترگ خواند و فرمود: «هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ، وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى وَ طَرِيقَتُهُ الْمُثْلَى، الْمُؤَدِّي إِلَى الْجَنَّةِ، وَ الْمُنْجِي مِنَ النَّارِ، لَا يَخْلُقُ عَلَى الْأَزْمِنَةِ وَ لَا يَغِثُّ عَلَى الْأَلْسِنَةِ، لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ، بَلْ جُعِلَ دَلِيلَ الْبُرْهَانِ وَ الْحُجَّةَ عَلَى كُلِّ إِنْسَانٍ ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۱۲]»؛ آن قرآن، ریسمان سترگ الهی، دستاویز استوار او و راه آرمانی و کامل او است که به بهشت می‌انجامد و از دوزخ وامی‌رهاند. با گذشت روزگار کهنه نشده و بر زبان‌ها سنگین و ملالت‌بار نمی‌شود؛ زیرا برای روزگاری خاص و دورانی محدود فرستاده نشده، بلکه راهنما و حجت و برهان هر انسانی قرار داده شده است که «از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمی‌آید، وحی (نامه) ای است از سوی حکیمی ستوده صفات‌[۱۳].[۱۴]

در آستان توحید

  1. مردی از امام رضا(ع) دلیلی بر حدوث جهان خواست، امام(ع) فرمود: «إِنَّكَ لَمْ تَكُنْ ثُمَّ كُنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّكَ لَمْ تُكَوِّنْ نَفْسَكَ وَ لَا كَوَّنَكَ مَنْ هُوَ مِثْلُكَ»[۱۵]؛ تو وجود نداشتی، سپس به وجود آمدی و دانستی که تو خود را به وجود نیاوردی و کسی چون تو نیز تو را به وجود نیاورده است، پس همین دلیل محکم بر حدوث جهان است‌.
  2. مردی از مردم «ماوراء النهر» (از سرزمین بلخ) به حضور امام رضا(ع) رسید و گفت: «سؤالی دارم اگر آن‌گونه که می‌خواهم پاسخ بدهی امامت تو را می‌پذیرم. امام(ع) فرمود: در هر مورد که می‌خواهی بپرس. مرد بلخی گفت: خدای تو کی (از چه زمانی) بود؟ چگونه بوده و در امر آفرینش و دیگر کارهایش‌ بر چه چیزی متکی بوده است؟ مرا از این امور آگاه کن. امام(ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَيَّنَ الْأَيْنَ بِلَا أَيْنٍ، وَ كَيَّفَ الْكَيْفَ بِلَا كَيْفٍ، وَ كَانَ اعْتِمَادُهُ عَلَى قُدْرَتِهِ»؛ خداوند بدون اینکه «این» (مکان) داشته باشد آن را مکان گرداند و بدون اینکه خود «کیف» (چگونگی) داشته باشد، چگونگی را آفرید و در آفرینش و دیگر امور بر قدرت خویش تکیه دارد. مرد بلخی برخاست و سر مبارک امام(ع) را بوسید و گفت: گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست، محمد فرستاده اوست و علی، وصی رسول خدا و پس از رسول خدا(ص) علی متولی کارهای او در ابلاغ رسالت و ادامه‌دهنده خط او است و شما خاندان‌، امامان راست‌گفتار هستید و تو جانشین ایشان هستی»[۱۶].
  3. از «حسین بن بشار» نقل شده است که گفت: «از ابو الحسن، علی بن موسی الرضا(ع) پرسیدم: آیا خداوند می‌داند چیزی که نبوده، در صورت شدنش چگونه خواهد بود؟ یا اینکه تا آن چیز نشود (صورت خارجی به خود نگیرد) نمی‌داند؟ امام(ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى هُوَ الْعَالِمُ بِالْأَشْيَاءِ قَبْلَ كَوْنِ الْأَشْيَاءِ»؛ خداوند متعال پیش از پدید آمدن اشیاء، به آنها آگاه است[۱۷].
  4. از «یونس بن عبد الرحمن» نقل است که: «به ابو الحسن علی بن موسی‌ الرضا(ع) گفتم: چنین برای من روایت شده است که خداوند همه‌ علم است که جهل در او نیست، همه‌ حیات است که مرگ و نیستی‌ در او نیست و همه‌ نور است که تاریکی در او نیست. امام(ع) فرمود: «كَذَلِكَ هُوَ»؛ او همان‌گونه که توصیف شده‌ می‌باشد[۱۸].[۱۹]

در آستان رسالت

۱. «ابن السکیت» از ابو الحسن رضا(ع) پرسید: «چرا خدای موسی بن عمران را با معجزه‌ عصا و ید بیضاء و ابزار ی که با سحر ساحران هماوردی می‌کرد، عیسی را با معجزه‌ طب و درمان بیماران درمان‌ناپذیر و محمد(ص) را با معجزه‌ بیان و خطابه فرستاد؟ امام(ع) فرمود: آن هنگام که خداوند، موسی را به پیامبری برانگیخت، سحر و جادو بر آن روزگار غالب و همه‌گیر بود. از این‌رو موسی از سوی خداوند ابزارهایی و معجزه‌هایی نشان داد که ساحران، از انجام آن درماندند و بدین ترتیب، سحر آنان را باطل و حجت و برهان رسالت‌ خود را اثبات کرد. زمانی که خداوند - تبارک و تعالی- عیسی(ع) را به پیامبری مبعوث کرد، بیمارهای مزمن و درمان‌ناپذیر همه‌گیر شده بود و مردم، نیازمند درمان بودند. این بود که عیسی(ع) از نزد خداوند چیزی را برای آنان آورد که بدان دست نمی‌یافتند، از جمله اینکه به فرمان خداوند، مردگان را برای آنان زنده و کوران و جذامیان ایشان را درمان کرد و با این ابزارها حجت و برهان رسالت‌ خود را اثبات نمود.

روزگار حضرت محمد(ص) به‌گونه‌ای دیگر بود. آن‌هنگام که خداوند، محمد(ص) را به پیامبری برانگیخت، سخنوری و کلام ابن السکیت می‌گوید: و گمان می‌کنم گفت: و شعر بر جامعه حاکم بود؛ لذا او از کتاب خدای مواعظ و احکامی که از نظر شیوایی و استحکام، مانندی نداشت، برای مردم آن روزگار آورد و به وسیله آنها گفته و ادعای ایشان را باطل و حجت و برهان رسالت‌ خود را اثبات نمود.

ابن السکیت خطاب به امام(ع) گفت: «تَاللَّهِ مَا رَأَيْتُ مِثْلَكَ الْيَوْمَ قَطُّ، فَمَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْيَوْمَ»؛ به خدا سوگند امروزه همانند تو را هرگز ندیده‌ام. اکنون حجت بر خلق چیست؟ امام(ع) فرمود: «الْعَقْلُ يُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَّهِ فَيُصَدِّقُهُ، وَ الْكَاذِبُ عَلَى اللَّهِ فَيُكَذِّبُهُ»؛ امروزه‌ عقل حجت است که‌ به وسیله آن می‌توان آن کس را که نسبت‌ راست به خدا می‌دهد شناخت و او را تصدیق کرد و آن کس را که بر خدا دروغ می‌بندد، شناخت و او را تکذیب نمود. ابن السکیت گفت: به خدا سوگند پاسخ درست‌ همین است»[۲۰].

۲. از امام رضا(ع) نقل شده است که فرمود: «از آن‌رو پیامبران اولو العزم به این صفت خوانده شدند که هریک دارای کتاب و شریعتی بودند، اما تمام پیامبران پس از نوح(ع) تا زمان ابراهیم خلیل(ع)، بر شریعت، روش و کتاب نوح بودند و شریعتی مستقل نداشتند. پیامبرانی که در زمان ابراهیم و پس از او بودند، از شریعت و کتاب او پیروی می‌کردند، تا اینکه روزگار موسی(ع) فرارسید. پیامبرانی که معاصر موسی(ع) بودند و آنان که پس از او آمدند شریعت، روش و کتاب موسی را پذیرفته، بدان عمل می‌کردند، تا اینکه عیسی(ع) به پیامبری مبعوث شد. همچنین پیامبران معاصر عیسی(ع) و آنان‌که پس از وی آمدند، شریعت و کتاب او را مبنای عمل خود قرار دادند، تا اینکه پیامبر ما به رسالت مبعوث شد که در این روزگار پیامبری با او معاصر نبود و پس از او نیز پیامبری مبعوث نشد. این پنج پیامبر، اولو العزم و برترین پیامبران و فرستادگان بودند و شریعت محمد(ص) تا روز قیامت پابرجاست و منسوخ نخواهد شد و تا آن زمان پیامبری نخواهد آمد. پس هرکسی که پس از او دعوی پیامبری کند، یا پس از قرآن کتابی آورد و آن را آسمانی بخواند خونش برای شنونده هدر است (هرکس چنین ادعایی را بشنود باید مدعی را بکشد)[۲۱].

در آستان امامت

در این مبحث با چند مورد از تعریف امامت، امام و جایگاه او از زبان امام رضا(ع) آشنا می‌شویم:

۱. از «عبد العزیز بن مسلم» نقل شده است که گفت: «با امام رضا(ع) در مرو بودیم. در آغاز ورودمان به این شهر در روز جمعه‌ای در مسجد جامع گرد آمدیم. حاضران موضوع امامت را مورد بحث قرار داده بودند و از بسیاری اختلاف‌نظر مردم در این باب سخن به میان آوردند. نزد امام رضا(ع) رفتم و او را از موضوع امامت که مردم به آن پرداخته بودند، آگاه کردم.

امام(ع) لبخند زد و فرمود: ای عبد العزیز، این جماعت ندانسته و با این پندار که درست می‌اندیشند فریب خورده، بیراهه رفته‌اند. خدا زمانی پیامبر خود را نزد خویش فراخواند و جان او را ستاند که دین و احکام آن‌ را برای او کامل کرد و قرآن را که تبیین‌کننده هر چیزی است بر او فرو فرستاد؛ قرآنی که‌ خداوند حلال و حرام، حدود و احکام و هرچه را که مردم به آن نیاز دارند در آن بیان کرده فرمود: «ما هیچ چیزی را در کتاب فروگذار نکرده‌ایم[۲۲]. نیز حضرت حق در حجة الوداع که روزهای واپسین زندگی رسول خدا(ص) بود این آیه را فرو فرستاد: «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما به‌عنوان‌ آیینی برگزیدم». و بدان که‌ امر امامت مایه‌ کمال دین است[۲۳].

پس از آن‌که پیامبر اکرم(ص) شاخصه و احکام دین را برای امت خود بیان کرد، راه آنان را برایشان روشن نمود، امت را در راه راست قرار داد، علی(ع) را به راهبری و به عنوان امام آنان معرفی و معین فرمود و تمام آنچه را که امت بدان نیاز داشت برای آنان تبیین نمود، دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار دوست شتافت. پس هرکس بپندارد که خدایدین خود را کمال نبخشیده، کتاب خدا را رد و انکار کرده است و هرکس چنین کند بی‌تردید به خداوند کفر ورزیده است. ای عبد العزیز، آیا اینان (امت) مقام و جایگاه امامت را در میان خود می‌دانند تا با دانش و شناخت خود، بتوانند امام را انتخاب کنند؟ بدان که‌ امامت، منزلتی والاتر، مرتبه‌ای برتر، جایگاهی بالاتر، دژی‌ نفوذناپذیرتر و دریایی‌ ژرف است آن‌چنان‌ که مردم با خرد خود نمی‌توانند به کنه معرفت‌ آن برسند، با آرای خود آن را درک کنند یا اینکه به انتخاب خود، امام را برگزیند. وانگهی‌ امامت، مقامی است که خداوند پس از پیامبری و دوستی، به ابراهیم خلیل(ع) داد و آن را در مرتبه سوم قرار داد و او را بدان فضیلت، شرافت بخشید و نام او را با این منصب، بلندآوازه نمود، آنجا که فرمود: «من تو را پیشوای مردم قرار دادم[۲۴].

ابراهیم(ع) از دست یافتن به چنین مقامی شادمان شده، عرضه داشت: «و از دودمانم چطور؟» و خدای - تبارک و تعالی- فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمی‌رسد. بدین ترتیب‌ این آیه، تا روز واپسین، امامت هر ستمگری را باطل و مردود کرد و امامت تنها در برگزیدگان به ودیعت نهاده شد.

آن‌گاه حضرت احدیت، ابراهیم را بزرگی داده، امامت را در میان برگزیدگان و پاکان از فرزندان او قرار داده، فرمود: «و اسحاق و یعقوب را به‌عنوان نعمتی‌ افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم. و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت کردند، و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند[۲۵].

امامت همچنان در نسل ابراهیم(ع) بود و به یکدیگر به ارث می‌دادند تا اینکه خداوند، آن را میراث پیامبر اسلام(ص) گردانده، فرمود: «در حقیقت، نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کردند، و نیز این پیامبر و کسانی که به آیین او ایمان آورده‌اند، و خدا سرور و سرپرست مؤمنان است.

از این‌رو امامت ویژه پیامبر(ص) شد و او به فرمان حضرت حق‌تعالی، بار سنگین‌ امامت را بر دوش علی(ع) نهاد که پس از او در نسل برگزیده او که خداوند، علم و ایمان بدان‌ها داده، قرار گرفته است، چنان‌که در کتاب خود فرموده است: «و کسانی که دانش و ایمان یافته‌اند، می‌گویند: قطعا شما به موجب آنچه‌ در کتاب خدا ست‌ تا روز رستاخیز مانده‌اید». پس مقام امامت تا روز قیامت ویژه فرزندان علی(ع) است،؛ چراکه پس از محمد(ص) پیامبری نخواهد بود. بنابراین، این جاهلان و نادانان از کجا و چگونه برای خود امام برگزینند. بدان که‌ امامت جایگاه پیامبران و میراث جانشینان آنان است. امامت، خلافت خداوند و خلافت پیامبر او، منصب امیر المؤمنین و میراث حسن و حسین(ع) است.

به یقین، امامت زمام دین و موجب به سامان رسیدن و نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. امامت بن و اساس بالنده و شاخه متعالی اسلام است. نماز، زکات، روزه، حج و جهاد باوجود امام کمال می‌یابد و مقبول حضرت معبود می‌شود، غنیمت‌ها و صدقه‌ها فزونی می‌گیرد، حدود و احکام اجرا می‌شود و مرزها حفظ شده، ایمن می‌گردد. امام حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می‌کند، حدود خدا را برپا می‌دارد، از دین خدا دفاع می‌کند، با گفتار حکیمانه، پنددهی نیکو و حجت رسا، به راه خداوند فرا می‌خواند. امام همانند خورشید برآمده و شکوه‌بخش جهان است، در حالی‌که خود در افق دوردست‌ قرار دارد و کسی را یارای دست یافتن به آن و نگریستن در آن نباشد.

امام، ماه تابنده، چراغ فروغ‌بخش، فروغ درخشان، ستاره راهنما در تاریکی شب و گذرگاه‌ها، بیابان‌ها و گرداب‌های دریاهاست. امام آب نوشین و گوارا به گاه تشنگی، راهنمای به راه هدایت و رهایی‌بخش از هلاکت است. امام شعله نوربخش بر فراز پشته‌ها، گرمی‌بخش سرمازدگان و راهنمای گرفتار شدگان در وادی هلاکت است. پس هرکه از او جدا شود و دوری جوید بی‌تردید هلاک خواهد شد. امام، ابر پرباران، بارانی سیل‌آسا و فراوان‌، خورشیدی فروزان، آسمانی سایه‌ساز، زمینی گسترده، چشمه‌ای جوشنده و برکه و بوستان است.

امام، همدمی مهربان، پدری مشفق، برادری دوست، چونان‌ مادری نسبت به فرزند خردسال خود دلسوز و به گاه گرفتاری‌های طاقت‌سوز، پناه مردم است. امام، امین خدا در میان خلق، حجت حضرتش بر بندگان، جانشین او در زمین خدا، فرا خواننده به سوی او و مدافع از حدود حریم (دین) اوست. امام، از گناهان پاک شده و از عیوب و کژی‌ وارسته است. او به دانش اختصاص یافته و به نشان بردباری آراسته شده است. دین به وجود او نظام یافته و عزت مسلمانان، خشم منافقان و نابودی کافران را هم‌ سبب است»[۲۶].

۲. «حسین بن خالد» از ابو الحسن، علی بن موسی الرضا(ع) و او از پدرش و آنان از پدرانش نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: هرکس دوست داشته باشد، بر کشتی نجات سوار شده، به دستاویزی استوار و ناگسستنی چنگ اندازد و به ریسمان محکم خداوند درآویزد، باید پس از من علی را به‌عنوان‌ دوست و امام‌ خود برگزیند و با دشمن او دشمنی کند و از امامان هدایتگر، از فرزندان او پیروی کند،؛ چراکه پس از من آنان جانشینان و وصی من، حجت‌های خدا بر خلق و سروران امت من بوده، هادیان پرهیزگاران به سوی بهشت هستند. حزب (جماعت) آنان حزب من و حزب من حزب خداست و حزب دشمنان آنان، حزب شیطان است[۲۷].

۳. نیز حسین بن خالد با همان اسناد از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که فرمود: «يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ صَاحِبُ لِوَائِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ أَنْتَ صَاحِبُ حَوْضِي، مَنْ أَحَبَّكَ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَكَ أَبْغَضَنِي»[۲۸]؛ یا علی، تو در دو جهان برادر، وزیر، پرچمدار و صاحب حوض منی. هرکس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس با تو دشمنی ورزد با من دشمنی کرده است[۲۹].

در آستان غدیر

از ابو الحسن(ع)، علی بن موسی الرضا(ع) روایت شده است که درباره «روز غدیر» فرمود: «این روز، روز شادباش‌گویی است که باید در آن‌ به یکدیگر تبریک و تهنیت گویید. پس هرگاه مؤمنی برادر مؤمن خود را ببیند، بگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ(ع)»؛ ستایش خدای را که ما را در شمار کسانی قرار داد که به ولایت امیر المؤمنین و امامان معصوم‌ چنگ انداخته، بدان پایبند هستند. این روز، روز لبخند زدن در چهره مؤمنان است. پس هرکس در روز غدیر در چهره برادر دینی‌ خود لبخند بزند، خدایدر روز قیامت با مهربانی در او می‌نگرد، هزار حاجت او را برآورده می‌کند، هزار کاخ از مروارید سفید برای او در بهشت می‌سازد و چهره او را شاداب می‌گرداند. روز غدیر، روز زینت و آراستن است. هرکس خود را در این روز و برای این روز بیاراید، خداوند گناهان کوچک و بزرگ او را می‌آمرزد، فرشتگانی را فرو می‌فرستد تا برای او کارهای نیک ثبت کنند و تا روز غدیر آینده، بر درجات او می‌افزایند. اگر در چنین روزی‌ بمیرد، شهید خواهد بود و اگر زنده بماند در شمار نیک‌بختان قرار خواهد داشت. هرکس در این روز بینوایی را اطعام کند، چنان است که تمام پیامبران و صدیقان (راستگویان) را اطعام کرده باشد. هرکس در این روز به دیدار مؤمنی برود، خداوند هفتاد نور به قبر او می‌فرستد، قبر او را وسعت می‌بخشد و هرروز هفتاد هزار فرشته قبر او را زیارت کرده، او را مژده بهشت می‌دهند.

در روز غدیر خداوند «ولایت» را بر ساکنان هفت آسمان عرضه نمود. ساکنان آسمان هفتم در پذیرش آن پیشی گرفتند و حضرتش عرش را به آن آراست. سپس ساکنان آسمان چهارم برای پذیرش آن شتافتند، خداوند آن را با «بیت المعمور» بیاراست. پس از آن، ساکنان آسمان دنیا برای پذیرش آن شتافتند و خداوند، آن را با ستارگان آراست. آن‌گاه خداوند، ولایت را بر زمین عرضه فرمود. مکه، در پذیرش آن، بر سایر نقاط پیشی گرفت و خداوند آن را به زیور وجود کعبه آراست، پس از آن، مدینه آن را پذیرفت و حضرت حق، آن را به وجود برگزیده اش‌ محمد(ص) آراست. پس از مدینه، کوفه آن را پذیرفت و خداوند آن را به وجود امیر المؤمنین بیاراست. سپس ولایت را بر کوه‌ها عرضه فرمود و سه کوه بر دیگر کوه‌ها پیشی گرفته، ولایت را پذیرفتند که: کوه‌ عقیق، کوه فیروزه و کوه یاقوت بودند. به برکت پذیرش ولایت‌، این سه کوه معدن این‌ گوهرها و این گوهرها برترین گوهرها شدند»[۳۰].[۳۱]

در آستان فقه امام رضا(ع)

میراث فقهی امام رضا(ع) در قالب «مسند» و با موضوع‌های زیر به دست ما رسیده است:

  1. عبادات، مانند: طهارت، نماز، روزه، زکات، حج و زیارت، ۴۳۷ نص؛
  2. نکاح و طلاق، ۱۶۲ نص؛
  3. امور معیشت (اقتصاد و رفتار اجتماعیعید، خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها، ۲۵۵ نص؛
  4. آراستگی و زیبایی، ۸۲ نص؛
  5. جهاد، ۱۲ نص؛
  6. حدود، دیات، قضا و شهادت، ۳۹ نص؛
  7. سوگند، نذرها، وصیت، احکام‌ مردگان و میراث، ۶۲ نص.

مجموع نصوص فقهی که بدان‌ها اشاره شد، به ۱۰۴۹ مورد می‌رسد که شامل بیش از نیمی از ۲۰۳۳ نصی است که از آن حضرت به ما رسیده است. با تأمل در میراث امام رضا(ع)، درمی‌یابیم که آن بزرگوار چه خستگی‌ناپذیر و با تلاش فراوان در قوام بخشیدن به پایه‌ها و مبانی دانشگاه فقهی اهل‌بیت(ع) کوشید و در این راه دمی از پای ننشست[۳۲].[۳۳]

در آستان موعظه‌ها و کلمات قصار امام رضا(ع)

جمله‌های کوتاه که در ادبیات روایی «کلمات قصار» خوانده می‌شود، به دلیل اختصار، آسان در ذهن جای می‌گیرد. از همین‌رو و به یقین می‌توان آن را عاملی مؤثر در هدایت افکار و افراد دانست. پیامبر اسلام(ص) و امامان(ع) از این ابزار در ساختن فرهنگ مادی، معنوی و اجتماعی جامعه بهترین بهره‌ها را بردند. در این بخش برخی از کلمات قصار امام رضا(ع) را نقل می‌کنیم، باشد که این مختصر، اما گزیده، روشنی‌بخش راه جرعه‌نوشان زلال معرفت اهل‌بیت(ع) باشد:

  1. «لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى تَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ(ص) وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ(ع). فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمَانُ السِّرِّ، وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ(ص) فَمُدَارَاةُ النَّاسِ، وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ(ع) فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ»؛ زمانی مؤمن به کمال ایمان دست‌یافته، مؤمن خوانده می‌شود که سه خصلت داشته باشد: خصلتی از خداوند، خصلتی از پیامبر خدا و خصلتی از ولی خدا. پس با داشتن‌ خصلت خداوندی کارهای خود را از مردم پنهان دارد و با داشتن‌ خصلت پیامبر(ص) با مردم مدارا کند و با داشتن‌ خصلت ولی خدا در سختی‌ها و گرفتاری‌ها شکیبایی ورزد که چنین کسی مؤمن است‌.
  2. «صَاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ أَنْ يُوَسِّعَ عَلَى عِيَالِهِ»؛ آن‌که از نعمت فراوان برخوردار است باید افراد عائله خود را از آن بهره‌مند کرده، بر ایشان وسعت دهد.
  3. «مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ التَّنَظُّفُ»؛ خویش را پاکیزه کردن و آراستن‌ از اخلاق و شیوه پیامبران است.
  4. «لَمْ يَخُنْكَ الْأَمِينُ، وَ لَكِنِ ائْتَمَنْتَ الْخَائِنَ»؛ هرگز، امین به تو خیانت نمی‌کند، ولی اگر چنین شد بدان که به خطا خائن را امین پنداشته‌ای.
  5. «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَمْراً سَلَبَ الْعِبَادَ عُقُولَهُمْ، فَأَنْفَذَ أَمْرَهُ وَ تَمَّتْ إِرَادَتُهُ، فَإِذَا أَنْفَذَ أَمْرَهُ رَدَّ إِلَى كُلِّ ذِي عَقْلٍ عَقْلَهُ، فَيَقُولُ: كَيْفَ ذَا وَ مِنْ أَيْنَ ذَا؟»؛ چون خداوند اراده کاری کند، خرد بندگان را از آنان برباید و آن‌گاه اراده خود را عملی کند، سپس خرد ایشان را به آنان بازمی‌گرداند. در این حال‌ آنان می‌گویند: این، چگونه رخ داد و از کجا آمد؟
  6. «الصَّمْتُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ، إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ»؛ خموشی یکی از دروازه‌های حکمت است. خموشی، محبت را جلب می‌کند و راهنمایی است به سوی هر خیر و خوبی.
  7. «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ»؛ با مردم محبت و مهربانی ورزیدن، نیمی از خرد است.
  8. «إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْقِيلَ وَ الْقَالَ وَ إِضَاعَةَ الْمَالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤَالِ»؛ خداوند قیل‌وقال (گفت‌وگو و هیاهوی بیهوده)، تباه کردن مال و پرسش بیهوده‌ فراوان را دشمن می‌دارد.
  9. از امام رضا(ع) درباره بندگان نیک پرسیدند، حضرت فرمود: «الَّذِينَ إِذَا أَحْسَنُوا اسْتَبْشَرُوا، وَ إِذَا أَسَاءُوا اسْتَغْفَرُوا، وَ إِذَا أُعْطُوا شَكَرُوا، وَ إِذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا، وَ إِذَا غَضِبُوا عَفَوْا»؛ بندگان نیک کسانی هستند که‌ چون کاری نیک کنند شادمان شوند، چون بد کنند استغفار نمایند، چون بدان‌ها چیزی‌ داده شود سپاس گویند، چون در دام سختی‌ها گرفتار شوند و مورد آزمون قرار گیرند، صبوری ورزند و هرگاه که خشم گیرند، بخشش و عفو در پیش گیرند.
  10. آن‌گاه که از امام(ع) درباره توکل و حدّ آن پرسیدند، فرمود: «أَنْ لَا تَخَافَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ»؛ حد توکل آن است که‌ جز از خداوند از کسی ترس نداشته باشی.
  11. «مِنَ السُّنَّةِ إِطْعَامُ الطَّعَامِ عِنْدَ التَّزْوِيجِ»؛ خوان گستردن و اطعام کردن به هنگام ازدواج از سنت است.
  12. «الْإِيمَانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ: التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ، وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ، وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ، وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّهِ، قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ: ﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ... * فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا[۳۴]»؛ ایمان بر چهار رکن استوار است: توکل بر خدا، تن دادن و راضی بودن به قضای خدا، تسلیم شدن به امر خدا و واگذاردن کارها به خدا. خداوند از زبان‌ «عبد صالح» (مؤمن آل فرعون) نقل می‌کند که گفت: «و کارم را به خدا می‌سپارم. پس خدا او را از عواقب بد آنچه نیرنگ می‌کردند، حمایت فرمود».
  13. «صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ. وَ أَفْضَلُ مَا تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الْأَذَى عَنْهَا، وَ قَالَ اللَّهُ: ﴿لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى[۳۵]»؛ با خویشاوندان خود بپیوند و در حق آنان نیکی کن‌، اگرچه به دادن‌ جرعه‌ای آب باشد. بهترین چیزی‌که با آن به خویشاوندان نیکی می‌شود، بازداشتن آزار از آنان است. خداوند فرموده است: «صدقه خود را با منت و آزار، باطل مکنید» (چون در حق ایشان نیکی کردید با منت، آن را تباه نکنید).
  14. «إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ: الْحِلْمَ وَ الْعِلْمَ، وَ الصَّمْتُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ، إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ»؛ بردباری و علم نشانه دانش است و بدان که‌ خموشی یکی از دروازه‌های حکمت است. خموشی، محبت را جلب می‌کند و راهنمایی است به سوی هر خیر و خوبی.
  15. «إِنَّ الَّذِي يَطْلُبُ مِنْ فَضْلٍ يَكُفُّ بِهِ عِيَالَهُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»؛ آن کس که درصدد به دست آوردن مال حلال‌ بیشتری است تا زندگی عائله خود را تأمین کند پاداشی سترگ‌تر از پاداش مجاهد در راه خدا دارد.
  16. از امام رضا(ع) پرسیدند: چگونه صبح کرده‌ای؟ امام(ع) فرمود: «أَصْبَحْتُ بِأَجَلٍ مَنْقُوصٍ، وَ عَمَلٍ مَحْفُوظٍ، وَ الْمَوْتُ فِي رِقَابِنَا، وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا، وَ لَا نَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِنَا»؛ در حالی صبح کرده‌ام که از عمر م‌ کاسته، کردار م‌ ثبت گردیده، ریسمان‌ مرگ بر گردنمان افکنده شده است، آتش دوزخ‌ را پشت سر داریم و نمی‌دانیم با ما چه خواهند کرد[۳۶].

منابع

پانویس

  1. این کتاب، دربردارنده ۲۴۰ حدیث است که «‌عبدالله بن احمد بن عامر طائی» آن را روایت کرده است.
  2. در مورد صحت انتساب این کتاب به امام رضا(ع)، سه نظریه ارائه شده است. ر.ک: عبد الهادی فضلی، تاریخ التشریع الاسلامی، ص۱۷۵.
  3. بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۷ (به نقل از: مناقب آل أبی طالب، ج۳، ص۴۳۳)؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۱۰۰.
  4. نصوصی که درباره امامت از امام رضا(ع) صادر شده، به پانصد مورد می‌رسد. البته احتجاجاتی که درباره امامت صورت گرفته، و در دو کتاب: «الإصطفاء و النبوة» و «الأدعیة و تفسیر القرآن» آمده و به موضوع امامت ارتباط دارد حجم بزرگی را به خود اختصاص می‌دهد و در مجموع و به‌طور تقریبی، یک چهارم تراث آن حضرت را تشکیل می‌دهد.
  5. اصول کافی، ج۱، ص۲۴.
  6. اصول کافی، ج۲، ص۵۵.
  7. طوسی، امالی، ج۱، ص۵۵.
  8. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۴۵.
  9. صدوق، توحید، ص۳۲۳.
  10. صدوق، توحید، ص۳۲۳؛ امالی، ص۲۲۶.
  11. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۹۰.
  12. «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستوده‌ای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
  13. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۳۰.
  14. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۴۶.
  15. توحید، ص۲۹۳.
  16. التوحید، ص۱۳۶.
  17. توحید، الصدوق، ص۱۳۶.
  18. توحید، صدوق، ص۱۳۸.
  19. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۴۷.
  20. علل الشرایع، ج۱، ص۱۱۵؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۷۹.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۴۹.
  22. ﴿وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ «و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست و نیز هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود می‌پرد، جز اینکه گروه‌هایی همچون شما هستند؛ ما در این کتاب، هیچ چیز را فرو نگذاشته‌ایم، سپس (همه) به سوی پروردگارشان گرد آورده می‌شوند» سوره انعام، آیه ۳۸.
  23. ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
  24. ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  25. ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ «و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم * و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۲-۷۳.
  26. تمام این حدیث را نک: من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۰۰؛ الخصال، ص۵۲۷؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۲.
  27. صدوق، امالی، ص۱۳.
  28. صدوق، امالی، ص۳۷.
  29. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۵۱.
  30. سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج۲، ص۲۶۲؛ مسند الامام الرضا، ج۲، ص۱۹.
  31. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۵۶.
  32. ر.ک: مسند الامام الرضا، ج۲، ص۱۵۵.
  33. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۵۸.
  34. «و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم... آنگاه خداوند او را از گزند نیرنگ‌هایی که می‌ورزیدند نگاه داشت» سوره غافر، آیه ۴۴-۴۵.
  35. «صدقه‌های خود را با منّت نهادن و آزردن تباه نسازید» سوره بقره، آیه ۲۶۴.
  36. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۳۵۹.