|
|
| خط ۵: |
خط ۵: |
| | پرسش مرتبط = | | | پرسش مرتبط = |
| }} | | }} |
|
| |
| == امینالله در معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان ==
| |
| [[امین الله]] و [[امان]] لاهل الارض
| |
| در [[قرآن کریم]] لفظ “امین” بر [[جبرائیل]]<ref>{{متن قرآن|مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ}} «آنجا فرمانگزاری امین است؛» سوره تکویر، آیه ۲۱.</ref> و نیز [[پیامبران]] بزرگ [[خدا]]، مانند [[حضرت نوح]]<ref>{{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ}} «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۰۷.</ref>، [[هود]]<ref>{{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ}} «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۲۵.</ref>، [[صالح]]<ref>{{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ}} «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۴۳.</ref> و [[لوط]]<ref>{{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ}} «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۶۲.</ref> اطلاق شده است. در [[روایات]] نیز دو مفهوم {{متن حدیث|أَمِينَ اللَّهِ}} و نیز {{متن حدیث|أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}} راجع به [[امامان]] به کار رفته است که میتواند در تبیین چیستی [[مقام امامت]] کارگشا باشد. دو مفهوم یاد شده، در متون [[روایی]] نخستین [[شیعی]]، حضوری پررنگ دارند؛ به گونهای که میتوان راجع به آن ادعای [[تواتر معنوی]] کرد. از اینرو، به [[بررسی سندی]] تکتک [[روایات]] نیازی [[احساس]] نمیشود.
| |
| [[امین]] و [[امان]] در لغت از ریشه “الأمن” گرفته شده است که این ریشه، خود به معنای سکون خاطر، [[آرامش]] [[قلب]]، رفع خطر و نقیض [[خوف]] و [[وحشت]] است. فعل “أمِن” اگر بدون استفاده از حروف جرّ متعدی شود، به معنای “ایمنی دادن” است که در این صورت، واژه [[امان]] از آن مشتق میشود و اگر با حروفی همچون “مِن” و “علی” متعدی شود، به معنای خاطر جمع شدن از جانب کسی یا راجع به چیزی است. بنابراین، هنگامی که راجع به کسی گفته میشود، “امنته علیه”، به این معناست که آن شخص، فردی مورد [[اطمینان]] است. از اینرو، که صفت مشبهه به معنای اسم مفعول از فعل “أمن” است، در لغت به معنای کسی است که مورد [[اطمینان]] است<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۳۸۸؛ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۱۳۳-۱۳۴؛ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۰۷۱-۲۰۷۲؛ محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۲۱؛ حسین بن احمد راغب اصفهانی، المفردات، ج۱، ص۹۰.</ref>.
| |
|
| |
| دو مفهوم {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ}} و {{متن حدیث|أَمَان لِأَهْلِ الْأَرْضِ}}، اگرچه به نوعی با یکدیگر همسویند، به [[دلیل]] آنکه هر کدام بار معنایی متفاوتی دارند، [[شایسته]] است که در دو محور جداگانه بررسی شوند.
| |
| === [[امین الله]] ===
| |
| با توجه به آنچه در بحث لغوی [[گذشت]]، [[امین الله]] را میتوان به معنای کسی دانست که [[خداوند]] به او [[اطمینان]] دارد. به لحاظ [[تاریخی]] میتوان گفت که مفهوم یاد شده را [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در دوران رسالتشان به کار بردهاند. در متون [[روایی]] [[اهل سنت]]، [[پیامبر]] مفهوم [[امین]] را، بدون اضافه شدن آن به [[الله]]، بر خودشان اطلاق کردهاند؛ برای نمونه، [[نقل]] شده است که روزی [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[مالی]] را از [[یمن]] [[خدمت]] [[حضرت رسول الله]] {{صل}} فرستاد. آن [[حضرت]] [[مال]] یاد شده را میان چهار نفر تقسیم کرد. این عمل به مذاق برخی خوش نیامد و به تشکیک در فعل پیامبرشان پرداختند. آن [[حضرت]] با لحنی ملامتبار فرمودند: “آیا به من [[اطمینان]] ندارید، در حالی که من [[امین]] کسانیام که در [[آسمان]] هستند؟ هر روز [[صبح و شام]]، از [[آسمان]] برای من خبر میآید”<ref>{{متن حدیث|أَ لَا تَأْمَنُونِّي وَ أَنَا أَمِينُ مَنْ فِي السَّمَاءِ يَأْتِينِي خَبَرُ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً}}. احمد بن حنبل، مسند حنبل، ج۳، ص۴؛ علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج۱۱، ص۳۱۰ و ۴۲۲.</ref>.
| |
|
| |
| با وجود این، جای شگفتی است که در متون [[روایی]] [[اهل سنت]]، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} لفظ [[امین]] را، در حالی که به [[الله]] اضافه شده باشد، کمتر بر خودشان اطلاق کرده، اما برای برخی از [[اصحاب]] خویش به کار بردهاند؛ چنانکه در روز مؤاخاة، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} به [[عبدالرحمان بن عوف]] فرمودند: “نزدیک شو، ای [[امین]] [[خدا]]! تو [[امین]] [[خدا]] هستی و در [[آسمان]]، [[امین]] نامیده شدهای”<ref>{{متن حدیث|ثم دعا عبدالرحمن بن عوف فقال: أُدْنُ يا أمينَ اللهِ أنْتَ أمينَ اللهِ وَلَتُسَمَّی في السَّماءِ الْأمينَ}}. علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج۹، ص۱۶۹.</ref>. همچنین به ابن عباس نسبت داده شده است که گفت روزی [[جبرائیل]] نزد [[پیامبر اکرم]] {{صل}} آمد و فرمود: “یا [[محمد]]! به [[معاویه]] [[سلام]] برسان... همانا او [[امین]] [[خدا]] بر کتاب و [[وحی]] اوست و [[امین]] خوبی است”<ref>{{متن حدیث|أَتَى جِبْرِيلُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ أَقْرِئْ مُعَاوِيَةَ السَّلَامَ وَاسْتَوْصِ بِهِ خَيْرًا، فَإِنَّهُ أَمِينُ اللَّهِ عَلَى كِتَابِهِ وَوَحْيِهِ وَنِعْمَ الْأَمِينُ}}. اسماعیل بن عمرو بن کثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۲۰.</ref>.
| |
| اگرچه با توجه به سرگذشت [[عبد]] الرحمن و [[معاویه]]، صدور این [[روایات]] شدیداً [[انکار]] میشود، وجود چنین روایاتی به نوعی مؤید شیوع این مفهوم در آن عصر است؛ [[شاهد]] آن نیز برخی اشعاری است که شعرای [[عرب]] در ضمن آنها از این مفهوم استفاده کرده و [[عظمت]] [[شأن]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را یادآور شدهاند؛ برای نمونه، دایی [[عثمان]] به هنگام توصیف [[اسلام آوردن]] [[عثمان]]، ابیاتی را سرود و در ضمن آنها خطاب به [[رسول الله]] {{صل}} گفت: {{عربی|فِدَاؤُكَ يَا ابْنَ الْهَاشِمِيِّينَ مُهْجَتِي... وَأَنْتَ أَمِينُ اللَّهِ أُرْسِلْتَ لِلْخَلْقِ}}<ref>علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۷۹؛ احمد بن علی بن حجر عسقلانی، الاصابة، ج۸، ص۱۷۸؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۱۹۹.</ref>
| |
| باری، این مفهوم در متون [[شیعی]] و با اسناد صحیح، به طور [[متواتر]]، به [[ائمه]] [[اثنی عشر]] اطلاق گردیده است؛ از باب نمونه، [[ابن عباس]] از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[نقل]] میکند که خطاب به [[امیر المؤمنین]] {{ع}} فرمودند: ای [[علی]]! تو... تو [[وارث علم]] من و نگهدارنده [[مواریث]] [[پیامبران]] و [[امین]] [[خدا]] روی زمینش هستی”<ref>{{متن حدیث|يَا عَلِيُّ أَنْتَ... وَارِثُ عِلْمِي وَ أَنْتَ مُسْتَوْدَعُ مَوَارِيثِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنْتَ أَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ...}}. شیخ صدوق، الامالی، ص۳۰۶.</ref>.
| |
| همچنین [[اصبغ بن نباته]] از [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[نقل]] میکند که فرمودند: “من [[خلیفه رسول خدا]]... [[حجت]] بزرگ... و [[امین]] [[خدا]] بر [[اهل]] دنیایم”<ref>شیخ صدوق، الامالی، ص۳۸-۳۹.</ref>.
| |
|
| |
| [[امام سجاد]] {{ع}} نیز فرمودند: “همانا [[حضرت محمد]] {{صل}} [[امین]] [[خدا]] در [[خلق]] او بود؛ پس هنگامی که از [[دنیا]] رفت، ما [[اهل البیت]] [[جانشینان]] اوییم، پس ما نیز امینان [[خدا]] در زمینیم”<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ مُحَمَّداً كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ {{صل}} كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ...}}. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۸. این روایت با سند دیگری به امام باقر {{ع}} و امام رضا {{ع}} نیز نسبت داده شده است. بصائر الدرجات، ص۱۱۹؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۳.</ref>.
| |
| [[امام هادی]] {{ع}} نیز در فرازهای آغازین [[زیارت جامعه کبیره]] میفرمایند: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ... وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ...}}<ref>شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا {{ع}}، ج۲، ص۲۷۲-۲۷۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۰.</ref>.
| |
| به نظر میرسد، مفهوم {{متن حدیث|مَوْضِعَ سِرِّهِ}} را نیز میتوان همسو با مفهوم [[امین الله]] دانست؛ چرا که اگر کسی محل و موضع [[راز]] و سرّ کسی قرار گیرد، بدین معناست که [[معتمد]] و [[امین]] اوست. از اینرو، وقتی ابوخالد القماط، از [[اصحاب]] [[موثق]]<ref>راجع به ابو خالد القماط، ر. ک: سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۱، ص۱۴۱.</ref> [[امام صادق]] {{ع}}، از ایشان درباره [[منزلت]] و [[جایگاه امامت]] سؤال کرد، آن [[حضرت]] با تعبیر {{متن حدیث|أُمَنَاؤُهُ عَلَى سِرِّهِ}} این [[مقام]] را تبیین کردند<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۲.</ref>.
| |
| در این باره، در [[روایت]] صحیح از [[امام سجاد]] {{ع}} [[نقل]] شده است که به [[ابو حمزه ثمالی]] فرمودند: “ما [[صراط]] مستقیمیم و ما محل سرّ خداوندیم”<ref>{{متن حدیث|وَ نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ... وَ نَحْنُ مَوْضِعُ سِرِّهِ}}. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۳۵.</ref>. [[امام هادی]] {{ع}} نیز با تعابیری همچون {{متن حدیث|ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ}}، به این [[مقام]] اشاره کردهاند<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۱.</ref><ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۹۷.</ref>.
| |
|
| |
| === گستره [[امانتداری]] [[امین الله]] ===
| |
| تاکنون ثابت شد که مفهوم [[امین الله]] بر [[امامان]] [[پاک]] {{عم}} اطلاق شده است. آنچه در این مجال ضروری مینماید، تبیین متعلق مفهوم [[امین الله]] است. به دیگر بیان، باید دانست [[امام]] در چه موضع و کدام مسئله، [[معتمد]] [[خداوند]] است و چه [[امانت]] یا امانتهایی به او سپرده شده است. توضیح آنکه در کاربردهای عرفی، وقتی کسی را [[امین]] خود مینامیم، بدین معناست که به وی مسئولیتی دادهایم و او در انجام این [[مسئولیت]] به خوبی عمل کرده است یا آنکه چیزی را به او سپردهایم و او در نگهداری از آن [[خیانت]] نکرده است.
| |
| با توجه به آنچه [[گذشت]]، به نظر میرسد، مقصود از مفهوم [[امین الله]] نیز آن است که [[خداوند متعال]] مسئولیتی را به [[امام]] {{ع}} داد و او در [[حفظ]] این [[مسئولیت]] [[امین]] و [[معتمد]] است؛ اما آنکه این [[مسئولیت]] چیست، در برخی [[روایات]] نکاتی نسبت به آن وجود دارد.
| |
|
| |
| [[روایات]] موجود در این باب، از این جهت با یکدیگر متفاوتاند که میتوانند احتمالاتی چند را پیش رو نهند:
| |
|
| |
| ==== [[امین بر وحی خدا]] ====
| |
| در برخی [[روایات]] از تعبیر [[امین الله]] [[علی]] وحیه، استفاده شده است؛ برای نمونه، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در وصف [[امامان]] [[پاک]] {{عم}} فرمودند:”... [[[ائمه]]] [[خلفای خداوند]] روی [[زمین]] و حجتهای او بر [[مردم]] و امینان او بر وحیاند”<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۵۹-۲۶۰.</ref>. این مفهوم در [[زیارتنامه]] [[امام حسین]] {{ع}}، که با سندی صحیح [[نقل]] شده است، بر خود [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نیز اطلاق شده است: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}}<ref>محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۷. در برخی دیگر از زیارتنامهها نیز این مفهوم بر پیامبر اکرم {{صل}} اطلاق شده است؛ برای نمونه، ر. ک: ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص۴۲؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، المزار، ص۷۷.</ref>.
| |
| [[امیر المؤمنین]] و [[امام باقر]] {{ع}} در وصف [[امامان معصوم]] {{عم}}، از تعبیر {{متن حدیث|أُمَنَاءَ عَلَى وَحْيِهِ}} استفاده کردهاند<ref>ابن شاذان قمی، مئة منقبة، ص۵۹؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۵۹؛ محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص۱۴۹.</ref> و [[امام صادق]] {{ع}} نیز فرمودهاند: “خداوند تبارک و تعالی ما را برای خود برگزید؛ پس ما را برگزیدگان از میان بندگانش و امینان بر وحیاش قرار داد”<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى انْتَجَبَنَا لِنَفْسِهِ فَجَعَلَنَا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ أُمَنَاءَهُ عَلَى وَحْيِهِ}}. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۲.</ref>. ایشان در روایتی دیگر نیز خطاب به ابن ابی [[یعفور]] فرمودند: {{متن حدیث| نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ... وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْيِهِ}}<ref>شیخ صدوق، التوحید، ص۱۵۲.</ref>.
| |
| فراوانی این سخن [[روایات]] به حدی است که موجب [[اطمینان]] نسبت به صدور این مفهوم از [[پیشوایان دین]] میشود.
| |
|
| |
| بر اساس این [[روایات]]، [[ائمه]] {{عم}} امینان [[خدا]] بر [[وحی]] الهیاند و از این جهت، [[خداوند]] به آنها [[اعتماد]] میکند. البته مقصود از [[وحی]] [[خداوند]]، میتواند دو امر باشد:
| |
| * '''[[وحی]]؛ [[قرآن]]'''
| |
| احتمال نخست آن است که مقصود از [[وحی]] در [[روایات]] گذشته همان [[قرآن]] باشد که در این صورت، [[ائمه]] {{عم}} [[علم]] [[حقیقی]] و [[خدادادی]] به ظاهر و [[باطن]] آن دارند.
| |
| اگر چنین معنایی از [[وحی الهی]] مقصود باشد، در [[حقیقت]]، [[مقام]] [[امین]] اللهی میتواند اشاره به چهار امر داشته باشد؛ به دیگر سخن [[امین الله]] دارای چهار ویژگی است:
| |
|
| |
| # '''[[برخورداری از علم ویژه]] به [[حقیقت قرآن]] [[کریم]]''': اگر [[امام]] [[امین]] [[خدا]] بر [[وحی]] ([[قرآن]]) باشد، طبیعی است که [[علم]] به [[حقیقت قرآن]] در [[اختیار]] دارد. به نظر میرسد، این [[حقیقت]] در روایاتی بازتاب یافته است که [[ائمه]] {{عم}} را راسخنان در عمل معرفی میکنند و این [[روایات]] از این جهت، همسو و هم افقاند؛ چنانکه در ضمن روایتی صحیح از [[امام باقر]] یا [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده است که در این باره، با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}<ref>«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و استواران در دانش.».. سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>، فرمودند: “رسول [[الله]] {{صل}} برترینِ [[راسخان در علم]] است. [[خداوند]] (عزّ و جل) تمام [[علوم]] مربوط به تنزیل و [[تأویل قرآن]] را به وی آموخته است... و [[جانشینان]] پس از وی نیز تمام آن را میدانند... ”<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ... وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ...}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱۳.</ref>. همچنین [[ابوبصیر]] در [[روایت]] صحیح دیگری از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] میکند، که فرمودند: “ما [[راسخان]] در علمیم و ما [[تأویل قرآن]] را میدانیم”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱۳؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۲۳-۲۲۴. صفار هشت روایت در این باره نقل کرده است.</ref>.
| |
| # '''[[مرجعیت دینی]]''': [[هدف]] از [[نزول]] [[قرآن کریم]]، [[هدایت]] انسانهاست. اگر [[خداوند]] [[علوم]] موجود در [[قرآن]] را به کسی میدهد، بیتردید مسئولیتی را بر عهده وی میگذارد و آن [[مسئولیت]] همان [[ابلاغ]] و [[تفسیر وحی]] و [[هدایت مردم]] است. از اینرو، در [[روایات مستفیض]]، که البته برخی از آنها صحیح هم هستند، از [[امامان]] [[پاک]] {{عم}} با عنوان “تراجمة لوحیه”، به معنای [[مفسران]] [[وحی الهی]]، یاد شده است. در این باره، [[ابو حمزه ثمالی]] در ضمن روایتی صحیح، از [[امام سجاد]] {{ع}} [[نقل]] میکند که فرمودند: “بین [[خدا]] و حجتش حجابی نیست.... ما ابواب خداییم... و ما [[مفسران]] [[وحی]] اوییم”<ref>{{متن حدیث|لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ حُجَّتِهِ حِجَابٌ... نَحْنُ أَبْوَابُ اللَّهِ... وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْيِهِ...}}. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۳۵.</ref>. [[سدیر]] پس از آنکه به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کرد که برخی از [[مردم]] ایشان را [[خدا]] میدانند، با [[انکار]] شدید آن [[حضرت]] مواجه شد؛ آنگاه پرسید: شما کیستید؟ [[امام]] {{ع}} فرمود: “ما خزان [[علم]] خداییم؛ ما [[مفسران]] [[امر]] خداییم”<ref>{{متن حدیث|قَالَ قُلْتُ فَمَا أَنْتُمْ قَالَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ أَمْرِ اللَّهِ نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۲ و ۲۶۹.</ref>. [[امام صادق]] {{ع}} این تعبیر را برای ابو خالد قماط نیز بیان کرده<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۳.</ref> و [[امام هادی]] {{ع}} نیز یکی از [[مقامات ائمه]]، را با عبارت {{متن حدیث|تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ}} توصیف کردهاند<ref>شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج۲، ص۶۱۱.</ref>.
| |
| # '''[[عصمت]]''': گفته شد که [[امام]] [[امین الله]] بر [[قرآن کریم]] است و [[شأن مرجعیت دینی]] در [[تفسیر قرآن]] را بر عهده دارد. روشن است که اگر او [[امین الله]] است، نباید نسبت به این [[علوم]] [[خیانت]] کند؛ در غیر این صورت، نمیتوان او را [[امین الله]] دانست. به دیگر بیان، ممکن است کسی دانشی را در [[اختیار]] داشته باشد، اما در صورت [[لزوم]] آن را در [[اختیار]] دیگران قرار ندهد یا آنکه از آن استفاده صحیحی نکند. مفهوم [[امین الله]] بیانگر آن است که [[ائمه]] {{عم}} کسانیاند که حافظان سرّ الهیاند؛ آنگونه که [[خداوند]] میخواهد از این [[علوم]] استفاده میکنند و از این جهت، [[معتمد]] [[خداوند]] متعالاند؛ به دیگر سخن، از این جهت، آنها [[معصوم]] از [[گناه]] و اشتباهاند و به [[وظایف]] خود عمل میکنند. این [[حقیقت]]، همان امری است که در برخی زیارتنامههای [[مأثور]]، از [[ائمه]] {{عم}} صادر شده است؛ برای نمونه، [[امام صادق]] {{ع}} به [[شیعیان]] خود سفارش کردهاند که به هنگام [[زیارت]] [[مزار]] [[شریف]] [[حضرت امام حسین]] {{ع}}، این عبارات را بخوانند: {{متن حدیث|صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَمِينُهُ بَلَّغْتَ نَاصِحاً وَ أَدَّيْتَ أَمِيناً...}}<ref>ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص۲۰۳؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۲.</ref>؛ “درود [[خدا]] بر تو باد! [[شهادت]] میدهم که تو [[بنده]] و [[امین]] خدایی. [[[دین]] را] مشفقانه [[تبلیغ]] کردی و ادا نمودی، در حالی که [[امین]] بودی”. نظیر این عبارت، از [[امام کاظم]] {{ع}} نیز در [[زیارت پیامبر]] اکرم {{صل}} وارد شده است. روایتی صحیح السند از ایشان [[نقل]] شده است که فرمودند: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ... السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۵۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۶. گفتنی است، سند این روایت در این دو منبع با یکدیگر متفاوت است و سند شیخ طوسی، سند صحیحی است.</ref>. بیانات پیش گفته از انجام دادن وظایفی حکایت دارد که بر عهده [[ائمه]] {{عم}} نهاده شده بود. [[امام هادی]] {{ع}} رابطه میان مفهوم [[امین الله]] و [[مقام عصمت]] را به گونهای روشنتر تبیین کردهاند. ایشان در [[زیارت جامعه کبیره]]، [[ائمه]] {{عم}} را اینگونه معرفی میکنند: {{متن حدیث|حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ... تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ... عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً}}<ref>محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۶.</ref>؛ [[[سلام]] بر شما ای] حافظان سرّ [[خدا]] و خازنان [[علم]] [[خدا]]... [[مفسران]] [[وحی]] او... [[خداوند]] شما را از [[لغزشها]] [[معصوم]] ساخت و از [[فتنهها]] ایمن داشت و از [[آلودگی]] [[پاکیزه]] ساخت و [[پلیدی]] را از شما [[اهل بیت]] برد و شما را [[تطهیر]] کرد. به نظر میرسد، تعابیر یاد شده در [[مقام]] بیان این امر است که [[ائمه]] {{عم}} از این جهت که حافظان سرّ [[الهی]] و [[مفسران]] [[وحی]] خداوندند، که این مفاهیم با مفهوم [[امین الله]] همسویند، لازم است [[معصوم]] باشند؛ از اینرو، [[خداوند متعال]] آنها را از [[آلودگی]] و [[پلیدی]] [[پاکیزه]] ساخته است.
| |
| # '''[[منصوب بودن به نصب الهی]]''': با تحلیلی [[عقلی]] میتوان گفت: [[خداوند]] باید [[امین الله]] را به این [[مقام]] [[منصوب]] کند. [[مردم]] نمیتوانند کسی را بشناسند و برگزینند که [[شأن مرجعیت دینی]] در [[تفسیر قرآن]] را دارد و از اینرو، باید [[معصوم]] باشد تا در امانتی که [[خداوند]] بدو سپرده است، خیانتی نکند. در این باره [[امام صادق]] {{ع}} فرمودهاند: “خداوند تبارک و تعالی ما را برای خود برگزید؛ پس ما را برگزیدگان از میان بندگانش و امینان بر وحیاش قرار داد”<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى انْتَجَبَنَا لِنَفْسِهِ فَجَعَلَنَا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ أُمَنَاءَهُ عَلَى وَحْيِهِ}}. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۲.</ref>. بنابراین [[امین الله]] کسی است که اولاً، [[علم الهی]] و [[خطاناپذیر]] نسبت به [[قرآن کریم]] به او داده شده است؛ ثانیاً، [[مسئول]] [[تفسیر]] [[کتاب خدا]] و تبیین آن است؛ ثالثاً، [[معصوم]] است و [[خیانت]] در [[علوم]] مزبور نخواهد کرد و آنها را به [[مردم]] [[ابلاغ]] خواهد کرد. از این تحلیل فهمیده میشود که [[امین الله]] باید [[مرجع]] [[دینی]] و در نتیجه، [[هدایت کننده]] [[مردم]] باشد؛ افزون بر آن، روشن است که همگان قابلیت دریافت چنین علومی را ندارند؛ از اینرو، این افراد، اولاً، [[برترین]] انسانهایند و تنها در این صورت است که [[قبح]] ترجیح [[مفضول]] بن [[افضل]] دامنگیر [[ساحت]] کبریایی [[خداوند متعال]] نمیشود؛ ثانیاً، اینان معصوماند و در نتیجه [[برگزیده]] و [[منصوب]] از جانب خداوندند.
| |
|
| |
| * '''[[وحی]]؛ [[علوم]] [[الهی]]''': احتمال دوم آن است که مقصود از [[وحی]] در عبارت {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}} مطلق [[علوم]] الهیای باشد که [[خداوند]] آنها را به [[امین الله]] میدهد؛ چرا که دلیلی بر انحصار قلمرو مفهوم {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}} در [[وحی قرآنی]] وجود ندارد، بلکه اصطلاح [[وحی]] اعم از [[علوم]] موجود در [[قرآن]] و غیر آن است؛ به دیگر بیان، [[علوم]] غیر قرآنیای نیز وجود دارند که [[خداوند]] آنها را به امینان خود عطا فرموده است. روایتی از [[امام باقر]] {{ع}} به نوعی مؤید این برداشت است. در روایتی معتبر<ref>سند این روایت چنین است: {{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}}}. تمام راویان این روایت، افرادی ثقه و معتمدند و تنها راجع به ابو الجارود (زیاد بن منذر)، اختلافاتی وجود دارد که پس از خروج زید به او پیوست. برخی ارباب علم رجال او را از اصحاب امام باقر {{ع}} دانسته، اما او را تضعیف یا توثیق نکردهاند. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۷۰؛ محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسی، ص۱۳۵. برخی دیگر همچون ابن غضائری در این باره مینویسند: {{عربی|و زياد هو صاحب المقام حديثه في حديث اصحابنا اكثر منه في الزيدية، واصحابنا يكرهون ما رواه محمد بن سنان عنه، ويعتمدون ما رواه محمد بن بكر الارجني}}. به نقل از: حسن بن یوسف حلی، خلاصة الاقوال، ص۳۴۸. از این کلام روشن میشود که اصحاب امامیه روایت محمد بن بکر ارجتی از زیاد بن منذر را قبول میکردند که نشان از وثاقت زیاد بن منذر نزد ایشان دارد. برخی از محققان نیز به صراحت وی را ثقه میخوانند. سید ابوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۲۵. با وجود این، در برخی روایات، تضعیفاتی نسبت به وی وجود دارد که به همین دلیل ارباب علم رجال به او اعتماد نکردهاند؛ ضمن آنکه روایات یاد شده نیز ضعیف السندند. ر. ک: سید ابوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۲۵.</ref> از ایشان [[نقل]] شده است که فرمودند: “به [[خدا]] [[سوگند]]، [[علی]] {{ع}} [[امین]] [[خدا]] بر [[خلق]] او و [[غیب]] و [[دین]] او بود که آن را برای خود [[پسندیده]] بود”<ref>{{متن حدیث|كَانَ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ {{ع}} أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَيْبِهِ وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱.</ref>.
| |
|
| |
| در این [[روایت]] میان [[غیب]] [[خدا]]، که همان [[علم ذاتی]]<ref>علم ذاتی در مقابل علمی است که خداوند آن را به کسی میدهد. به دیگر بیان، خداوند متعال میتواند علم به امور پنهان را به دیگران نیز بدهد، اما علم ایشان علمی غیر ذاتی به شمار میآید.</ref> او به امور پنهان است، و [[دین]]، که مجموعهای از [[معارف]] [[اعتقادی]]، [[اخلاقی]] و عملی برای [[سعادت بشر]] است، تفکیک شده است. از اینرو، [[ائمه]] {{عم}} هم [[امین]] بر [[علم به دین]] خدایند و هم [[امانتدار]] نسبت به [[علوم]] ذاتی خداوندند که به ایشان [[تفضل]] شده است. افزون بر آن، ممکن است [[روایات]] پیش گفته که [[ائمه]] را حافظان سرّ [[الهی]] معرفی میکرد، به نوعی همسوی با این [[روایات]] باشد. همچنین به طریقی صحیح، از [[امام سجاد]] {{ع}} یا [[امام رضا]] {{ع}} [[نقل]] شده است که فرمودند: “ما امینان [[خدا]] در زمینش هستیم. نزد ما [[علم به بلایا و منایا]] و انساب [[عرب]] و [[تولد]] افراد بر [[دین اسلام]] است و ما وقتی که کسی را میبینیم، [[حقیقت ایمان]] و [[نفاق]] را در او میدانیم”<ref>{{متن حدیث|فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ...}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۸. این روایت با سند دیگری به امام باقر {{ع}} نیز نسبت داده شده است. بصائر الدرجات، ص۱۱۹.</ref>. همچنین در روایتی صحیح از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده است که فرمودند: “بر [[امام]] لازم است، هنگامی که به مرد زانی یا شرابخوار نگاه کند، حد را بر او جاری سازد و نیازی به بیّنه نیست؛ چراکه [[امام]] [[امین]] [[خدا]] میان آفریدگان است”<ref>{{متن حدیث|الْوَاجِبُ عَلَى الْإِمَامِ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ يَزْنِي أَوْ يَشْرَبُ الْخَمْرَ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ وَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى بَيِّنَةٍ مَعَ نَظَرِهِ لِأَنَّهُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ}}. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۴۴؛ الاستبصار، ج۴، ص۲۱۶.</ref>. این [[روایات]] مؤید آن است که [[علم امام]] {{ع}} به [[احکام دینی]] منحصر نیست، بلکه فراتر از آن است و [[امام]] [[امین]] [[خدا]] نسبت به [[علوم]] غیر [[قرآنی]] و حتی، بر اساس [[روایت]] اخیر، [[امین]] [[خدا]] نسبت به موضوعات است. از سوی دیگر، چنانکه پیشتر بیان شد، مفهوم [[امین الله]] بیانگر آن است که [[خداوند متعال]] مسئولیتی را به [[امام]] داده است و در ادای این [[مسئولیت]] به [[امام]] [[اعتماد]] دارد. از آنچه تاکنون بیان شد، روشن میشود که [[مسئولیت]] یاد شده، میتواند [[ابلاغ]] [[احکام دینی]] یا سایر [[علوم]] باشد.
| |
|
| |
| با توجه به آنچه گفته شد، میتوان ادعا کرد که افزون بر ویژگیهایی که برای {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}}، بنابر احتمال اول برشمردیم، مؤلفه “برخورداری از [[علوم غیر دینی]] - فارغ از [[تعیین]] گستره آن - را نیز میتوانیم برای {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}} بنابر احتمال دوم، در نظر بگیریم<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۹۷-۳۰۸.</ref>.
| |
|
| |
| === [[امین]] در [[ولایت امر]] [[الهی]] بر [[مردم]] ===
| |
| تاکنون ثابت شده که ترکیب [[امین الله]] در برخی [[روایات]]، به صورت {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}} [[مقید]] شده است. در برخی دیگر از [[روایات]] که متعدد و مستفیضاند، این تعبیر بدون بیان هیچ متعلقی به کار رفته است؛ چنانکه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} به [[امام علی]] {{ع}} فرمودند: “ای [[علی]]!... تو [[امین]] [[خدا]] در زمینی”<ref>شیخ صدوق، الامالی، ص۳۰۶.</ref>.
| |
|
| |
| این مضمون در برخی دیگر از [[روایات]] نیز تکرار شده است<ref>شیخ صدوق، الامالی، ص۳۸-۳۹؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۸۵-۸۶.</ref>. همچنین برخی [[اصحاب]] نیز به همین سان این تعبیر را درباره [[امامان]] خود به کار بردهاند که از جمله آنها [[قنبر]]، [[غلام]] [[امیر المؤمنین]] {{ع}}، است. وی در وصف [[امام]] و پیشوای خود میگوید: “من [[غلام]] کسیام که با دو [[شمشیر]] جنگیده است... و [[وصی پیامبر]] [[خدا]] میان عالمیان و [[امین]] او بر آفریدههاست”<ref>{{متن حدیث|أَنَا مَوْلَى مَنْ ضُرِبَ بِسَيْفَيْنِ... وَ وَصِيُّ نَبِيِّهِ فِي الْعَالَمِينَ وَ أَمِينُهُ عَلَى الْمَخْلُوقِينَ}}. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۷۲-۷۳.</ref>.
| |
| [[عبد الله]] بن [[مغیره]] نیز در روایتی معتبر، خطاب به [[امام رضا]] {{ع}} گفت: “شهادت میدهم که شما [[حجت]] و [[امین]] [[خدا]] بر آفریدههای اویی”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۵.</ref>.
| |
|
| |
| گفته شد که ترکیب [[امین الله]] بیانگر آن است که [[خداوند]] [[مسئولیت]] و امانتی را به شخص [[امین]] داده است و از ظاهر عبارت {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}} به دست آمد که مقصود از آن [[مسئولیت]]، همان [[مرجعیت دینی]] یا [[مرجعیت علمی]] است. اما به نظر میرسد ترکیب [[امین الله]] که در [[روایات]] دسته اخیر، بدون متعلق بیان شده است، میتواند پیامآور حقایق دیگری در این باره باشد. در [[روایات]] متعددی که در سطور پیشین [[نقل]] شدند، از مفهوم {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ}} استفاده شده است. به نظر میرسد، با توجه به حرف {{متن حدیث|عَلَى}}، میتوان مدعی شد که این عبارت بیانگر نوعی [[تسلط]] و استیلای متصدی [[منصب]] [[امین]] اللهی بر [[مردم]] است که فراتر از [[ابلاغ]] [[احکام دینی]] و غیر [[دینی]] است؛ چرا که [[منصب]] [[مرجعیت دینی]] یا [[مرجعیت]] عملی از [[تسلط]] صاحب آن [[منصب]] بر [[مردم]] حکایت نمیکند و تنها بیانگر محوریت و [[مرجعیت]] آنها برای [[مردم]] است، و [[سرپرستی]] [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] را ثابت نمیکند. اگر [[تسلط]] و استیلای [[امین الله]] از این [[روایات]] استفاده شود، آنگاه میتوان این مفهوم را همسو با [[منصب ولایت]] [[امر]] دانست؛ به دیگر بیان، [[شأن]] [[مرجعیت سیاسی]] نیز از دیگر [[شئون]] [[امین الله]] است؛ از اینرو، میتوان در تبیین و تحلیل این مفهوم چنین گفت: [[خداوند متعال]] [[منصب]] [[حکومت]] و [[ولایت]] بر [[مردم]] را که اولاً و بالذات متعلق به [[ذات ربوبی]] خود اوست، به افراد [[معتمد]] سپرده است. در این باره، [[ابوالجارود]] [[زیاد بن منذر]] در ضمن روایتی معتبر<ref>پیشتر از دلیل اعتبار این روایت، به تفصیل سخن به میان آوردیم.</ref> از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] میکند که پس از بیان اینکه [[آیه ولایت]] و [[اکمال دین]] راجع به [[ولایت امیر المؤمنین]] {{ع}} وارد شده است، به داستان [[روز غدیر]] اشاره کردند و در پایان فرمودند:
| |
| {{متن حدیث|كَانَ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ {{ع}} أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَيْبِهِ وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} حَضَرَهُ الَّذِي حَضَرَ فَدَعَا عَلِيّاً فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَئْتَمِنَكَ عَلَى مَا ائْتَمَنَنِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ غَيْبِهِ وَ عِلْمِهِ وَ مِنْ خَلْقِهِ وَ مِنْ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ}}<ref>{{متن حدیث|... ثُمَّ نَزَلَتِ الْوَلَايَةُ وَ إِنَّمَا أَتَاهُ ذَلِكَ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ بِعَرَفَةَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ كَانَ كَمَالُ الدِّينِ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ {{ع}}... ثُمَّ قَالَ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ هَذَا وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِي فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ؛ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ {{ع}} كَانَ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ {{ع}} أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَيْبِهِ وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹. </ref>؛ به [[خدا]] [[سوگند]]، [[علی]] {{ع}} [[امین]] [[خدا]] بود بر آفریدههای او و [[غیب]] و [[دینی]] که [[خدا]] برای خود میپسندید. سپس زمان [[وفات]] [[رسول الله]] {{صل}} فرا رسید؛ پس [[علی]] را خواست، پس فرمود: ای [[علی]]! من میخواهم آنچه را [[خدا]] از [[غیب]] و [[علم]] خود و از خلقش و دینِ پسند خودش به من سپرده، به تو بسپارم.
| |
|
| |
| در این [[روایت]] [[امام علی]] {{ع}}، [[امین]] [[خدا]] بر سه چیز معرفی شده است: آفریدههای [[خدا]]، [[غیب]] و [[دین خدا]] به نظر میرسد که این سه مفهوم چیزی غیر از یکدیگر باشند. پیشتر راجع به مفهوم [[امین]] بودن [[امام]] بر [[غیب]] و [[دین خدا]] [[سخن]] به میان آوردیم؛ اما با توجه به آنکه در این مفهوم از حرف {{متن حدیث|عَلَى}}، که نشان از [[استیلا]] و [[تسلط]] دارد، استفاده شده، میتوان گفت که مقصود از آن، همان مسئله [[حکومت]] و [[مرجعیت سیاسی]] و [[اجتماعی]] است. ذیل [[روایت]] نیز مؤید چنین برداشتی است؛ به گونهای که میتوان گفت [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} تمامی مناصبی را که [[خداوند]] بدو سپرده بود و او را [[امین]] خود دانسته بود، به [[امام علی]] {{ع}} میسپارد و روشن است که [[مرجعیت]] و [[زعامت سیاسی]] نیز یکی از آنهاست. افزون بر آن، بر اساس باورهای اصیل [[شیعی]]، ماجرایی که در [[روز غدیر]] اتفاق میافتد، بیانگر [[نصب]] [[امیر المؤمنین]] {{ع}} به [[منصب]] [[حکومت]] است؛ از اینرو، ایشان [[امین]] [[خدا]] در [[حفظ]] این [[مسئولیت الهی]] است. بنابراین [[امین الله]] [[امانتدار]] [[حکومتی]] است که [[خداوند متعال]] بدو سپرده است.
| |
| یادکرد این نکته ضروری است که تعبیر {{متن حدیث|أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ}} بر دیگر [[امامان]] نیز اطلاق شده است؛ چنانکه [[امام صادق]] {{ع}} نیز فرمودند: “ما امینان [[خدا]] بر [[خلق]] اوییم”<ref>محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۸۵-۸۶.</ref>.
| |
| نکته جالب توجه آنکه [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}<ref>«خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>، نیز که از سپردن [[امانت]] به انسانهای [[شایسته]] به آن امانات خبر میدهد، اگرچه مصداق [[امانت]] در آن عام است و شامل هر امانتی میشود، [[امامان معصوم]] {{ع}} همواره به آن توجه داشتهاند و خود را مصداق آن [[آیه]] معرفی کردهاند که به نظر میرسد، همسوی با تعبیر [[امین الله]] است. در این باره، برید عجلی در روایتی صحیح از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] میکند که ایشان پس از [[تلاوت]] [[آیه]] یاد شده، فرمودند: “مقصود از آن ما هستیم که [[امام اول]] آنچه در [[اختیار]] دارد از کتاب و [[سلاح]] و [[علم]] به [[امام]] بعدی میسپارد”<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۸۸، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref>.
| |
| [[معلی بن خنیس]] نیز در روایتی صحیح، از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] کرده است که ایشان در تبیین این [[آیه]] فرمودند:”خداوند به [[امام اول]] [[فرمان]] میدهد که هر آنچه در [[اختیار]] دارد، به [[امام]] بعدی واگذار کند”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۷؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۲۳.</ref>. همچنین [[احمد]] بن [[عمر]] نیز در روایتی صحیح، از [[امام رضا]] {{ع}} [[نقل]] میکند که راجع به این [[آیه]] فرمودند: “آنها [[آل محمد]] {{صل}} هستند که [[امام]]، [[امانت]] را به پس از خود میدهد”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref>. [[محمد]] بن [[فضیل]] نیز نظیر این سخن را در روایتی صحیح، از [[امام رضا]] {{ع}} [[نقل]] کرده است<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۷۷؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶- ۲۷۷.</ref><ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۹۷-۳۱۲.</ref>.
| |
|
| |
|
| == [[کلمات قصار]] پیرامون امانت == | | == [[کلمات قصار]] پیرامون امانت == |
در غررالحکم و دررالکلم در “باب الأمانة”، سخنانی به اقتصار از مولای موحدان، امیر مؤمنان، علی (ع)، بیان شده است که در اینجا تنها به برخی از آنها اشاره میشود:
- «الْأَمَانَةُ تُؤَدِّي إِلَى الصِّدْقِ»: امانتداری، به راستگویی منجر میشود.
- «الْأَمَانَةُ صِيَانَةٌ»: امانتداری، حفظ و نگهبانی است (یعنی امانت باید حفظ شود و فاشکردن آن خیانت خواهد بود).
- «آفَةُ الْأَمَانَةِ الْخِيَانَةُ»: آفت امانتداری، خیانتکردن است.
- «أَفْضَلُ الْأَمَانَةِ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ»: افزونترین امانتداری، وفا کردن به عهد است.
- «رَأْسُ الْإِسْلَامِ الْأَمَانَةُ»: در رأس اسلام (ایمان)، امانتداری است.
- «الْأَمَانَةُ إِيمَانٌ الْبَشَاشَةُ إِحْسَانٌ»: امانتداری، ایمان است؛ خوشرویی احسان.
- «الْأَمَانَةُ فَوْزٌ لِمَنْ رَعَاهَا»: امانتداری، رستگاری است برای کسی که آن را مراعات کند.
- «إِذَا اؤْتُمِنْتَ فَلَا تَخُنْ»: هنگامیکه امانتی به تو سپرده شد، خیانت مکن.
- «إِذَا ائْتَمَنْتَ فَلَا تَسْتَخِنْ»: هنگامی که امانتی را سپردی، پس نسبت خیانت مده.
- «عَلَيْكَ بِالْأَمَانَةِ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ دِيَانَةٍ»: بر تو باد به امانتداری، زیرا این کار، برترین دیانت است.
- «فَسَادُ الْأَمَانَةِ طَاعَةُ الْخِيَانَةِ»: فساد امانتداری، فرمانبرداری از خیانت است.
- «فَازَ مَنْ تَجَلْبَبَ الْوَفَاءَ وَ ادَّرَعَ الْأَمَانَةَ»: به پیروزی رسیده، کسی که وفاداری را پیراهن، و امانت را زره نموده است.
- «كُلُّ شَيْءٍ لَا يَحْسُنُ نَشْرُهُ أَمَانَةٌ وَ إِنْ لَمْ يُسْتَكْتَمْ»: هر چیزی که نشرش نیکو نباشد، امانت خواهد بود، هر چند که پنهانداشتن آن طلب نشده باشد.
- «مَنْ لَا أَمَانَةَ لَهُ لَا إِيمَانَ لَهُ»: هر که هیچ امانتدار نباشد، ایمانی برای او نخواهد بود.
- «مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَقَعَ فِي الْخِيَانَةِ»: هر که امانت را سهل شمارد (و نسبت به آن بیتفاوت باشد)، در خیانت قرار خواهد گرفت.
- «مَنْ عَمِلَ بِالْأَمَانَةِ فَقَدْ أَكْمَلَ الدِّيَانَةَ»: هر که به امانت عمل کند، در حقیقت دیانت را کامل گردانیده است.
- «مِنْ أَحْسَنِ الْأَمَانَةِ رَعْيُ الذِّمَمِ»: از بهترین امانتداریها، رعایتکردن عهد و پیمانهاست.
- «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا أَمَانَةَ لَهُ»: ایمانی نیست برای کسی که امانتدار نیست.
- «لَا أَمَانَةَ لِمَنْ لَا دِينَ لَهُ»: امانتی نیست برای کسی که دیندار نیست.
- «أَدِّ الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكَ، وَ لَا تَخُنْ مَنْ خَانَكَ»: امانت را به کسی که تو را امین دانسته بازگردان، و به کسی که به تو خیانت کرده، خیانت مکن.[۱]
امانت در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل
هرچند در روایات امامیّه، امانت به دین و اسلام معنا شده است، اما اصلیترین معنای آن “مقام ولایت” است که روایات، گاه به طور مطلق و گاهی به طور خاص از آن نام برده شده. ذیلاً روایاتی در این زمینه ذکر میگردد:
- امام هشتم (ع) در تبیین مقام امامت، اوصافی را برشمردهاند که در ضمن آن، مقام امامت را امین الهی در هدایت خلق و عامل رسانیدن ودیعههای خداوند به مردم بیان میکنند: «الْإِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ»[۲].
- امام رضا (ع) در بیانی مبسوط، که طی آن به علل نصب وصی بعد از نبی اکرم (ص) اشاره مینمایند، میفرمایند: «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ جَعَلَ أُولِي الْأَمْرِ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ قِيلَ لِعِلَلٍ كَثِيرَةٍ مِنْهَا أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَفُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا يَتَعَدَّوْا ذَلِكَ الْحَدَّ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ يَكُنْ يَثْبُتُ ذَلِكَ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا بِأَنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِمْ فِيهِ أَمِيناً يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّي وَ الدُّخُولِ فِيمَا حُظِرَ عَلَيْهِمْ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ لَكَانَ أَحَدٌ لَا يَتْرُكُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَيْرِهِ فَجَعَلَ عَلَيْهِمْ قَيِّماً يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ»[۳].
- پیامبر (ص) و ائمه هدی (ع) برای امّت اسلام، همانا امینالله بر خلق هستند: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ الْمُهْتَدِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ الرِّضَا (ع) أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً (ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ، كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ»[۴]. در این سیاق، روایات فراوانی وجود دارد که همگی اشاره به مقام امین اللّهی حضرات ائمّه معصومین (ع) بعد از نبی اکرم (ص) دارد.
- زیارتنامههای حضرات رسول خدا (ص) و ائمه هدی (ع)، بیانگر صفات و مقامات آن ذوات مقدس است. وصف امین اللّهی آنان، با بیانهای مختلف دراین زیارتنامهها ذکر شده است. در زیارت رسول خدا (ص) آمده است: «السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ»[۵]. در زیارت معروف به امینالله که درباره حضرت امیرالمؤمنین (ع) است و زیارت جامعه همه ائمّه (ع) نامیده شده و میتوان آن را خطاب به سایر ائمه هدی (ع) نیز خواند، وصف امینالله با این بیان آمده است: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ»[۶]. توضیح: آنچه از زیارت رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و توصیف آنان به امین الهی در ردیف سایر صفات بر میآید آن است که کسی در مقام تامّ امین الهی در حمل امانت پروردگار است که در مراتب هستی، دارای بالاترین مقام باشد. در این زیارات، لوازم مقام امیناللّهی طیّ بیان اوصاف آنها بیان شده که به برخی از آنها اشاره میشود. در دعای بعد از نماز شکر روز عید غدیر، که مستحب است نزدیک به ظهر- یعنی مقارن با زمان نصب امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) به مقام ولایت - خوانده شود، نکات برجستهای پیرامون مقام امینالله وجود دارد؛ که لازم به توصیف و تبیین است:
- اولاً، این مقام، جلوهگاه تامّ توحید و معدن اسرار عالم ملکوت از سوی پروردگار است. در نتیجه، اول امناء الهی (رسول اکرم (ص) و ائمّه اطهار (ع)) موحّدترین و مقرّبترین عباد خداوند هستند. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّكَ وَاحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً أَحَدٌ».
- ثانیاً، اولین و شریفترین امین پروردگار، همانا رسول خدا (ص) است؛ ولو به لحاظ زمانی، متأخر ازسایر انبیاء (ع) قرار دارند. باید به این حقیقت اهتمام ویژه نمود که اذعان به این مقام، نعمتی الهی است که نصیب هرکس نمیشود. «وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ كَمَا كَانَ مِنْ شَأْنِكَ أَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَيَّ بِأَنْ جَعَلْتَنِي مِنْ أَهْلِ إِجَابَتِكَ وَ أَهْلِ دِينِكَ وَ أَهْلِ دَعْوَتِكَ وَ وَفَّقْتَنِي لِذَلِكَ فِي مَبْدَإِ [مُبْتَدَإِ] خَلْقِي تَفَضُّلًا مِنْكَ وَ كَرَماً وَ جُوداً»
- ثالثاً، اذعان به ولایت اهل بیت (ع)، جدا از اعتقاد به رسالت رسول خدا (ص) نیست و این دو، پشت و روی یک سکهاند. از این جهت، اعلان بیعت با حضرت علی (ع)، به منزله تجدید بیعت با رسول خدا (ص) است. «ثُمَّ أَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلًا وَ الْجُودَ جُوداً وَ الْكَرَمَ كَرَماً رَأْفَةً مِنْكَ وَ رَحْمَةً إِلَى أَنْ جَدَّدْتَ ذَلِكَ الْعَهْدَ لِي تَجْدِيداً بَعْدَ تَجْدِيدِكَ خَلْقِي... آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ (ص) وَ صَدَّقْنَا وَ أَجَبْنَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فِي مُوَالاةِ مَوْلَانَا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَخِي رَسُولِهِ وَ الصِّدِّيقِ الْأَكْبَرِ وَ الْحُجَّةِ عَلَى بَرِيَّتِهِ».
- رابعاً، فلسفه وجودی امینالله در میان خلق، عبارت است از: حفظ دین خداوند، ملاکی برای تفکیک حق از باطل، مخزن اسرار الهی و شاهد و حاضری بر ظاهر و باطن اعمال خلایق. «الْمُؤَيَّدِ بِهِ نَبِيُّهُ وَ دِينُهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ عَلَماً لِدِينِ اللَّهِ وَ خَازِناً لِعِلْمِهِ وَ عَيْبَةِ غَيْبِ اللَّهِ وَ مَوْضِعِ سِرِّ اللَّهِ وَ أَمِينِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ شَاهِدِهِ فِي بَرِيَّتِهِ»[۷].
- امینالله از مقام قرب نوافل[۸] عبور نموده، در مرتبه قرب فرائض است؛ رضا و غضب او مظهر رضا و سخط الهی است و اراده او مندک و فانی در اراده پروردگار است. در زیارت سیدالشهداء (ع) میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ رِضَاهُ مِنْ رِضَى الرَّحْمَنِ وَ سَخَطُهُ مِنْ سَخَطِ الرَّحْمَنِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ وَ حُجَّتَهُ وَ بَابَ اللَّهِ وَ الدَّلِيلَ عَلَى اللَّهِ وَ الدَّاعِيَ إِلَى اللَّهِ»[۹].
- از آنجا که همه مخلوقات پروردگار، امانات الهی هستند، در یک معنای عام میتوان گفت که امام، امین خداوند در تربیت همه امانات الهی است. از این جهت، مقام امامت امام، علاوه بر نظام تشریع، در تکوینیّات نیز ثابت میشود. تعمیم خلق به همه مخلوقات، در عبارت«السَّلَامُ عَلَی... أَمِينِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ» که در زیارات حضرات ائمّه معصومین (ع) آمده، اشاره به همین مقام دارد؛ خصوصاً که در ادامه میفرماید: «وَ شَاهِدِهِ فِي بَرِيَّتِهِ» واژه «بَرِيَّتِهِ» همه مخلوقات را دربر میگیرد.
- خداوند در قرآن از خزائن غیب خود سخن میگوید که همه علوم و اسرار الهی در آن قرار دارد. چنین گنجهای الهی، کلیددارهایی نیاز دارد که امین بر اسرار الهی باشند. این ضرورت را هم البته در بیانات حضرات ائمّه (ع) به صورتی رمزگونه میتوان کاوش و کشف کرد؛ بدین معنا که این ذوات مقدّسه، در تعابیر خود به مناسبتهای مختلف، اسرار الهی را به گنجهایی تشبیه نمودهاند که هر یک دارای کلیدهایی است. یک معنای امینالله بودن برای مقام امامت، همانا اشاره به کلیدداری آنان در مراتب عالی نظام خلقت است؛ چنان که امیرالمؤمنین علی (ع) درباره خود میفرمایند: «من خطبة له (ع) قال: أنا عندي مفاتيح الغيب، لا يعلمها بعد رسول اللّه إلّا أنا، أنا ذو القرنين المذكور في الصحف الأولى، أنا صاحب خاتم سليمان، أنا ولي الحساب، أنا صاحب الصراط و الموقف، قاسم الجنة و النار بأمر ربّي، أنا آدم الأوّل، أنا نوح الأوّل، أنا آية الجبّار، أنا حقيقة الأسرار، أنا مورق الأشجار، أنا مونع الثمار، أنا مفجّر العيون، أنا مجري الأنهار، أنا خازن العلم، أنا طود الحلم، أنا أمير المؤمنين، أنا عين اليقين، أنا حجّة اللّه في السّماوات و الأرض، أنا الراجفة، أنا الصاعقة، أنا الصيحة بالحق، أنا الساعة لمن كذّب بها، أنا ذلك الكتاب الذي لا ريب فيه، أنا الأسماء الحسنى التي أمر أن يدعى بها، أنا ذلك النور الذي اقتبس منه الهدى، أنا صاحب الصور، أنا مخرج من في القبور، أنا صاحب يوم النشور، أنا صاحب نوح و منجيه، أنا صاحب أيوب المبتلى و شافيه، أنا أقمت السّماوات بأمر ربّي، أنا صاحب إبراهيم، أنا سرّ الكليم»[۱۰].
نتیجه آنکه: فطرت انسان، یک امانت الهی است که در اختیار ما آدمیان قرارگرفته. تنها رسول خدا (ص) و ائمه هدی (ع) هستند که امین بر تصدّی امر خطیر پرورش و شکوفایی چنین امانتی در وجود انسانها میباشند. از اینرو، کسی حق ندارد امانت الهی را در اختیار غیر امین خداوند قرار دهد و هرکس با تمکین از غیر، فطرت خویش را دستمایه تربیت غیر قرار دهد، در حقیقت از نور ولایت توحید، به ظلمت ولایت طاغوت درآمده است[۱۱]. همچنین، بنا بر آنکه فطرت انسانی منطبق بر دین خدا و قرآن است، امام امین الهی بر دین و کتاب خدا و هدایت انسانها، بنا بر فطرت توحیدی آنها میباشد. در این سیاق است که در بیانات ائمّه (ع)، مقام امامت به طور مطلق در همه ابعاد، امری در اختیار امناء الهی برشمرده شده است[۱۲]
امانت در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل
در روایات عامه و خاصه، برای امانت مصادیق گوناگونی ذکر شده که طی مباحث آتی به اهمّ آنها اشاره میکنیم
مدارک عامّه
در مدارک عامّه، اشارهای به اینکه منظور از امانت، مقام ولایت اهل بیت (ع) میباشد نشده است. ولی از لوازم برخی از روایات میتوان چنین معنایی را استفاده کرد که ذیلاً به برخی اشاره میشود:
«عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمْ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص): الأَمانَةُ ثَلاثٌ: الصَّلاةُ وَالصِّيامُ وَالغُسلُ مِنَ الجَنابَةِ[»[۱۴].
- برخی دیگر، امانت را دین الهی به طور مطلق - اعم از اعتقادات و احکام - دانستهاند. این قول اعمّ از قبلی است. «أَخْرَجَ عَبْدُ بْنُ حُمَیْدٍ وَ ابْنُ جَرِیرٍعَنْ قَتَادَة رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ﴾ قَالَ: یَعْنِی بِهِ الدِّینَ وَ الْفَرَائِضَ وَ الْحُدُودَ»[۱۵]. توضیح: با توجه به سیاق آیه امانت، روشن میگردد که امتثال همه احتمالات فوقالذکر زمانی به درستی انجام میگیرد که تحت رهبری مقام ولایت باشد؛ و الا چگونه ممکن است که خداوند امر به تقیّد به دین و فهم احکام الهی از قرآن نموده باشد، ولی راه فهم دین و پیچیدگیهای استنباط احکام دینی را از قرآن بیان نفرموده باشد. بنابراین، اگر مراد از امانت، دین الهی و یا احکام دینی باشد، بنابر هر معنای از دین، نیازمندی امت به مقام عصمت در همه زمانها اثبات میگردد.[۱۶]
دین؛ یعنی مجموعه همه احکام الهی
عمل به احکام دینی باید از مبنای محکمی برخوردار باشد؛ و الا بنا بر برهان لطف، چون مکلّفین یقین دارند که بنا بر آیه امانت، موظف به حمل امانت در قالب احکام دینی هستند، باید احکامی را امتثال نمایند که یقین داشته باشند که با امتثال آنها رضایت مولای خود را به جا آوردهاند و به تعبیر روایات عامی، از عهده حمل امانت بر آمده باشند. چنین اطمینانی زمانی حاصل میشود که فردی راسخ در قرآن و مؤید به علوم الهی، احکام دینی را از قرآن استنباط و بیان نماید. بدیهی است که مصداق چنین فردی تنها در امامان معصوم بعد از وجود مبارک رسول خدا (ص) تحقق مییابد.[۱۷]
اگر مراد از دین، کلمه توحید و عمل به لوازم آن در اعتقاد و عمل باشد -چنانکه روایات شیعه نیز به آن اشاره نموده- روشن است که حقیقت توحید را تنها عباد مخلَص درک میکنند و تنها آنان هستند که اجازه توصیف خداوند را دارند و بقیّه باید شاگردی آنان را نمایند:
﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ﴾[۱۸].
و اگر مراد از دین، مجموعه اعتقادات و احکام و اخلاق باشد، این همان معنای فطرت توحیدی است که خداوند انسان را براساس آن خلق کرد. همین فطرت توحیدی است که در اولیای الهی (ع) ظهور تامّ و تمام یافت و لذا خداوند آنان را خلیفه و مظهر اسمای حسنای خود قرار داد؛ چنانکه در روایات، وجود مبارک امیرالمؤمنین (ع) آیت عظمای الهی بیان شده است:
«عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ﴿عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ﴾[۱۹] فَقَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) يَقُولُ لِأَصْحَابِهِ أَنَا وَ اللَّهِ النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِي اخْتَلَفَ فِيَ جَمِيعُ الْأُمَمِ بِأَلْسِنَتِهَا وَ اللَّهِ مَا لِلَّهِ نَبَأٌ أَعْظَمُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ آيَةٌ أَعْظَمُ مِنِّي»[۲۰][۲۱]
این نظریه اغلب مفسّرین عامّه و برخی از شیعه است[۲۲]. آنان با بیانهای گوناگون، مراد از امانت را تکالیف الهی و یا اطاعت از تکالیف دانستهاند. برای بررسی این احتمال میتوان به سیاق آیه نیز رجوع کرد. بدین ترتیب، مراد از امانت، اطاعتی است که به همراه ولایت از مؤمن سر زند؛ زیرا در آیه بعد ملاک تفکیک مشرک و منافق از مؤمن، حمل امانت بیان شده است؛ در حالی که منافق و مؤمن در انجام ظواهر دینی و تکالیف الهی مشترکند و تفاوت آنها در عدم برخورداری عبادات دو گروه اول از روح ولایت است. همان طور که طیّ براهین دیگر اشاره شد، این ظاهر اعمال عبادی نیست که به محضر پروردگار عرضه میشود؛ بلکه تقوی[۲۳] یا کلمه طیّب -که همان اعتقاد پاک است - عرضه میگردد. چنین اعتقادی در پرتو بهرهمندی از تعالیم مقام ولیّ معصوم و امتثال از امام برحق حاصل میگردد. اعتقاد و عمل عبادی و طاعتی که از غیر طریق ولایت به محضر حق عرضه شود، مقبول نیست:
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ»[۲۴][۲۵]۷
- منظور از امانت، امانت مصطلح در میان مردم به طور مطلق است و مراد آیه، اهتمام به اهمیت امانت است که باید در هر صورت به صاحبش بازگردد[۲۶].
توضیح: این مطلب در برخی روایات اهل بیت (ع) نیز آمده است؛ چنانکه مرحوم علامه مجلسی در باب وجوب ادای امانات، ضمن بیان اهمیت امانت و ضرورت رسانیدن آن به صاحبش، اشاره به این آیه شریفه مینماید و روایتی از امام صادق (ع) میآورد که امام (ع) با استشهاد به آیه، بر ضرورت ادای امانت تأکید فرمودهاند: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ...﴾ الْآيَةَ مَا الَّذِي عَرَضَ عَلَيْهِنَّ وَ مَا الَّذِي حَمَلَ الْإِنْسَانُ وَ مَا كَانَ هُوَ قَالَ فَقَالَ عَرَضَ عَلَيْهِنَّ الْأَمَانَةَ بَيْنَ النَّاسِ وَ ذَلِكَ حِينَ خَلَقَ الْخَلْقَ».
جواب احتمال سوم آنکه: اگر مراد از آیه مطلق امانت باشد و همه امانتها را دربرگیرد، دلیلی بر عدم حمل آن توسط سایر موجودات نبود؛ زیرا همه ذوات و کمالات ذوات موجودات، امانتهای الهی است و در این جهت تفاوتی میان انسان و غیرانسان وجود ندارد. اگر مراد امانت خاصّی باشد، با تحلیلی که ضمن استدلال اشاره شد معلوم میشود که منظور امانتی است که اولاً، به جوهره انسانی باز میگردد؛ ثانیاً، امری است که با دین گره خورده است؛ ثالثاً، ممیّز میان مشرک و منافق با مؤمن است و رابعاً، این امانت تنها ملاک عنایت و رحمت رحیمیّه پروردگار به انسان است و گویی بدون حمل آن، هیچ عملی در نزد خداوند پذیرفته نیست. پس چنین امانتی نمیتواند جزمقام ولایتاللّهی امر دیگری باشد.
در مدارک شیعه، امانت به امور مختلفی معنا شده؛ از قبیل توحید، دین، عمل به اسلام، عقل، علم، تکالیف الهی و امور دیگر[۲۷] که به اهمّ این موارد ذیل مدارک عامّه اشاره شد. ولی روح و جوهره همه این موارد، در نهایت به مقام ولایت باز میگردد؛ زیرا در فرهنگ اهل بیت (ع)، عقل و اسلام و اعتقادات توحیدی و سایر امور مقدّس و معنوی، اگر تحت هدایت و ولایت ولیّ معصوم و منصوب از طرف پروردگار (خواه نبی و یا وصیّ نبی) نباشد، ارزشی ندارد؛ تا به آنجا که در حدیثی معروف میان عامّه و خاصّه، آمده است که:
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً».
روایت شده که حارث بن مغیره از امام صادق (ع) درباره این حدیث نبوی پرسید:
«جَاهِلِيَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ».
یعنی آیا مراد از جاهلیّت در این بیان نبوی (ص)، در محدوده جهل به امام است و یا جاهلیّتی است که مثل زمان کفر مرده است و درنتیجه، هیچ عملی از او مقبول نیست؟ وامام (ع) پاسخ میدهند: «جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ»[۲۸].
در این میان، نصوص فراوانی وجود دارد که اشاره به معنای اصلی امانت، یعنی مقام امامت و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) نموده است:
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...﴾ قَالَ هِيَ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع)»[۲۹]
توضیح: مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی، سیاق آیه امانت را در راستای معنای امامت معنا میکند. به این ترتیب که خداوند در آیات قبل، توصیه به تقوا و گفتار صحیح و بر اساس اصول عقلایی و به دور از اعوجاج و تشابه امر مینماید و میفرماید:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا﴾[۳۰].
گفتار محکم و صحیح، از اعتقاد درست به توحید و لوازم آن برمی آید و چنین امری درسایه اطاعت از خدا و رسول (ص) است:
﴿يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا﴾[۳۱].
فوز به معنای پیروزی و رسیدن به نعمت و خیر وسلامتی است[۳۲] و توصیف آن در آیه به «عظیم» بیانگر آن است که چنین رستگاری در امور معنوی است؛ و الّا خیرات دنیوی چیزی نیست که خداوند آن را عظیم بداند. تنها فلاح و رستگاری که مقامی بالاتر از آن مفروض نیست، رسیدن به مقام تولّی به ولایت الهی است؛ به گونهای که خداوند همه امور انسان را خود بر عهده گیرد. از همین رو، امام صادق (ع) فوز عظیم را به پذیرش امامت ائمّه (ع) معنا کردهاند؛ زیرا تنها در این صورت است که رستگاری نهایی حاصل میشود:
«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِي قَوْلِهِ ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ﴾[۳۳] فِي وَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَئِمَّةِ (ع) مِنْ بَعْدِهِ ﴿فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا﴾[۳۴]»[۳۵].
در این سیاق است که خداوند در آیه بعد، درباره عظمت این مقام میفرماید: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ...﴾
«عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا﴾[۳۶] فَقَالَ الْأَمَانَةُ الْوَلَايَةُ مَنِ ادَّعَاهَا بِغَيْرِ حَقٍّ فَقَدْ كَفَرَ»[۳۷].
توضیح: ولایت در کلام امام (ع) به معنای ادّعای امامت بر مسلمین و جانشینی پیامبر اکرم (ص) است. کفر نیز در بیان حضرت (ع) جامع شرک و نفاقی است که خداوند در آیه به آن اشاره مینماید.[۳۸]
منابع
پانویس
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۲۱۳.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۲۰۰.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۲، ص۱۰۱.
- ↑ کامل روایت به شرح ذیل است: «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ الرِّضَا (ع) أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً (ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ، كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ (ع) وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ وَ إِنَّ شِيعَتَنَا لَمَكْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ أَخَذَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا وَ يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا لَيْسَ عَلَى مِلَّةِ الْإِسْلَامِ غَيْرُنَا وَ غَيْرُهُمْ نَحْنُ النُّجَبَاءُ النُّجَاةُ وَ نَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ (ع) وَ نَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِيَاءِ (ع) وَ نَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ صوَ نَحْنُ الَّذِينَ شَرَعَ اللَّهُ لَنَا دِينَهُ فَقَالَ فِي كِتَابِهِ- ﴿شَرَعَ لَكُمْ﴾ يَا آلَ مُحَمَّدٍ ﴿مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا﴾ قَدْ وَصَّانَا بِمَا وَصَّى بِهِ نُوحاً ﴿وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ﴾ يَا مُحَمَّدُ- ﴿وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى﴾ فَقَدْ عَلَّمَنَا وَ بَلَّغَنَا عِلْمَ مَا عَلِمْنَا وَ اسْتَوْدَعَنَا عِلْمَهُمْ نَحْنُ وَرَثَةُ أُولِي الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ- ﴿أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ﴾ يَا آلَ مُحَمَّدٍ- ﴿وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾ وَ كُونُوا عَلَى جَمَاعَةٍ- ﴿كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ﴾ مَنْ أَشْرَكَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍ ﴿مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ﴾ مِنْ وَلَايَةِ عَلِيٍّ إِنَّ اللَّهَ يَا مُحَمَّدُ ﴿يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ﴾ مَنْ يُجِيبُكَ إِلَى وَلَايَةِ عَلِيٍّ (ع)» (الکافی، ج۱، ص۲۲۴).
- ↑ کامل الزیارات، النص، ص۱۸، الباب الثالث: زیارة قبر رسول الله (ص) و....
- ↑ کامل الزیارات، النص، ص۳۹، الباب الحادی عشر: زیارة قبر أمیرالمؤمنین (ع) و....
- ↑ إقبال الأعمال، ج۱، ص۴۷۳.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ... مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا» (الکافی، ج۲، ص۳۵۲: باب من أذی المسلمین و احتقرهم).
- ↑ کامل الزیارات، النص، ص۲۱۳.
- ↑ مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین (ع)، ص۲۶۸.
- ↑ ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾ «آنان که ربا میخورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمیخیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان میگویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۷۵.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۲۶.
- ↑ أنوار التنزیل و أسرار التأویل (ط. دارإحیاء التراث العربي، ۱۴۱۸ ﻫ.ق)، ج۴، ص۲۴۰.
- ↑ الدر المنثور فی التفسیر بالماثور (ط. کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ﻫ.ق)، ج۵، ص۲۲۶.
- ↑ الدر المنثور فی التفسیر بالماثور (ط. کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ﻫ.ق)، ج۵، ص۲۲۶.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵ ص ۴۵۵.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵ ص ۴۵۶.
- ↑ «پاکا که خداوند است از آنچه وصف میکنند * مگر بندگان ناب خداوند،» سوره صافات، آیه ۱۵۹-۱۶۰.
- ↑ «از همدیگر از چه میپرسند؟ * از آن خبر سترگ» سوره نبأ، آیه ۱.
- ↑ شواهد التنزیل (ط. وزارة الثقافة و الارشاد الإسلامی، ۱۴۱۱ﻫ.ق)، ج۲، ص۴۱۷.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵ ص ۴۵۶.
- ↑ تفسیر الصافی (ط. مکتبة الصدر، ۱۴۱۵ﻫ.ق)، ج۴، ص۲۰۹؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۸۵؛ التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۲۵، ص۱۸۷؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل (ط. دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ﻫ.ق)، ج۳، ص۵۶۴.
- ↑ خداوند درباره انفاق گوشت قربانی در حج میفرماید: ﴿لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ﴾ «هرگز گوشت و خون آنها به خداوند نمیرسد اما پرهیزگاری شما (در قربانی کردن آنها) به او میرسد» سوره حج، آیه ۳۷. قاعده کلی در این باره آنست که عمل صالح ظرف اعتقاد پاک است و اصالت با اعتقاد درست است: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾ «سخن پاک به سوی او بالا میرود و کردار نیکو آن را فرا میبرد» سوره فاطر، آیه ۱۰.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۱۸۳؛ و نیز: «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ (ع) إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ يَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا يَعْبُدُهُ هَكَذَا ضَلَالًا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ تَصْدِيقُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصْدِيقُ رَسُولِهِ (ص) وَ مُوَالاةُ عَلِيٍّ (ع) وَ الِائْتِمَامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى (ع) وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ هَكَذَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ»؛ و همچنین: «الْحُسَيْنُ عَنْ مُعَلًّى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا (ع) أَنَّهُ قَالَ: لَا يَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى يَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ كُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ يَرُدَّ إِلَيْهِ وَ يُسَلِّمَ لَهُ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ يَعْرِفُ الْآخِرَ وَ هُوَ يَجْهَلُ الْأَوَّلَ» (الکافی، ج۱، ص۱۸۰).
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵ ص ۴۵۵.
- ↑ البحر المحیط فی التفسیر (ط. دارالفکر، ۱۴۲۰ ﻫ.ق)، ج۸، ص۵۰۹.
- ↑ بحارالأنوار، ج۵، ص۳۱۱، باب ۱۵.
- ↑ وسائل الشیعة (ط. مؤسسة آلالبیت (ع) ۱۴۰۹ﻫ.ق)، ج۲۸، ص۳۵۳.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۴۱۳.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و سخنی استوار بگویید» سوره احزاب، آیه ۷۰.
- ↑ «تا کردارهایتان را شایسته گرداند و گناهانتان را بیامرزد و هر که از خداوند و فرستاده او فرمان برد بیگمان به رستگاری سترگی رسیده است» سوره احزاب، آیه ۷۱.
- ↑ مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۴۷.
- ↑ «و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۱۳.
- ↑ «بیگمان به رستگاری سترگی رسیده است» سوره احزاب، آیه ۷۱.
- ↑ تفسیر القمی (ط. دارالکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ.ق)، ج۲، ص۱۹۸.
- ↑ «ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع) (ط. جهان، ۱۳۷۸ﻫ.ق)، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵ ص ۴۵۹.