تفویض: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
(←منابع) |
||
| خط ۹۶: | خط ۹۶: | ||
# [[پرونده:IM009874.jpg|22px]] [[حسن علی محمودی|محمودی، حسن علی]]، [[شیعه و خاتمیت (مقاله)| مقاله «شیعه و خاتمیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|'''موسوعه رد شبهات ج۱۳''']] | # [[پرونده:IM009874.jpg|22px]] [[حسن علی محمودی|محمودی، حسن علی]]، [[شیعه و خاتمیت (مقاله)| مقاله «شیعه و خاتمیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|'''موسوعه رد شبهات ج۱۳''']] | ||
# [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[نظریه تفویض (مقاله)|مقاله «نظریه تفویض»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']] | # [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[سید ایوب هاشمی|هاشمی، سید ایوب]]، [[نظریه تفویض (مقاله)|مقاله «نظریه تفویض»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']] | ||
# [[پرونده: | # [[پرونده:1100778.jpg|22px]] [[صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا]]، [[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|'''دانشنامه جهان اسلام''']] | ||
# [[پرونده:1100560.jpg|22px]] [[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']] | # [[پرونده:1100560.jpg|22px]] [[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']] | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
نسخهٔ ۱۸ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۰۶
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 27 مرداد ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
معناشناسی
«تفویض» در لغت به معنای واگذار کردن و تسلیم امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر است[۱] و معانی و مصادیق متعددی دارد؛ اما آنچه به بحث ما مربوط است، تفویض تکوینی افعال از سوی خدا به انسانهاست. به این معنا که خداوند قدرت انجام کارها را به انسانها واگذاشته و خود از این قدرت کنار کشیده است و بر افعالی که از انسانها صادر میشود، قادر نیست. بدین ترتیب انسانها پس از دریافت قدرت عملی، در انجام اعمال خویش مستقل بوده و تحقق افعالشان منوط به اذن و اجازه تکوینی خدا نیست[۲].[۳]
تفویض در حدیث
در قرآن کریم تفویض به معنای واگذار کردن امور به خدا به کار رفته﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ﴾[۴] و در احادیث هم بیشتر همین معنا از تفویض قصد شده است. تعبیر "فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَيْك" و تعبیرات مشابه آن بارها در دعاهایی که از پیامبر(ص) و ائمه(ع) نقل شده، آمده است[۵] واگذاری امور به خدا به این معناست که خداوند را در امور خود حاکم قرار دهیم، ارادة تشریعی خدا را بر اراده خود مسلط گردانیم، از فرمانهای او پیروی کنیم و از خدا بخواهیم تا تدبیر زندگی ما را برعهده بگیرد[۶] و بدانیم که هر حول و قوه ای از اوست. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که هرگاه بندهای " لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه" بگوید، کارش را به خدا واگذار کرده است [۷]. این معنا از تفویض با آموزه توکل مرتبط است، چنانکه برخی توکل را تفویض امور معنا کردهاند[۸][۹].
برخی لغتشناسان برای تعریف توکل از تفویض بهره گرفتهاند و برای تعریف تفویض از توکل سود جستهاند[۱۰]. در احادیث بسیاری، تفویض و توکل در کنار یکدیگر ذکر شدهاند[۱۱] در برخی احادیث آمده است که با تفویضِ امور خویش به خدا، بر او توکل کنید[۱۲]. این معنای تفویض در اخلاق اسلامی اهمیت ویژهای دارد و در احادیث به آن ترغیب شده[۱۳]. و از آن به عنوان رکن ایمان[۱۴] و حقیقت عبودیت و یقین[۱۵] یاد شده است. همچنین از جمله آثار تفویض به این موارد میتوان اشاره کرد: کفایت امور انسان توسط خدا[۱۶]، تسدید و نصرت الهی[۱۷]، آرامش روحی[۱۸] و آسان شدن تحمل ناگواریها[۱۹][۲۰].
تفویض به معنای واگذارکردن برخی امور دین و شریعت، مثلاً افزودن تعداد رکعات نماز یا تعیین فرایض، به پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) نیز آمده است[۲۱][۲۲].
معنای دیگر تفویض در احادیث، واگذار کردن اموری چون خلقت جهان و روزی دادن و میراندن و زنده کردن مخلوقات به پیامبر(ص) و ائمه(ع) است[۲۳]. در باره این معنا گفتهاند که نسبت دادن چنین افعالی به پیامبر(ص) و ائمه(ع) میتواند دو وجه داشته باشد: یکی اینکه آنان این امور را به اراده و قدرت خود انجام بدهند، که این تفسیر نادرست است و قائلان به آن مشرک خوانده شدهاند [۲۴] و دیگر آنکه فاعل این امور خدا باشد و به نحوی مقارنِ اراده ایشان عمل کند. در این صورت میتوان این نوع تفویض را پذیرفت[۲۵].
علاوه بر اینها، چند معنا برای تفویض در احادیث ذکر کردهاند که ناظر به واگذاری امور مختلف به پیامبر(ص) و ائمه(ع) است، از جمله واگذاری امر تعلیم و تأدیب مردم و فرمان دادن مردم به اطاعت از ایشان، واگذاری بیان علوم و احکام دین بنا به صلاحدید خود یا گزینش روش تقیه، اختیار ایشان در اینکه بنا به مصالح خود گاه بر اساس ظاهر شریعت حکم کنند و گاه مطابق علم خود حقیقت احکام را بیان نمایند، و اختیار اعطای انفال و خمس و مانند اینها بنا به اراده خود[۲۶][۲۷].
معنای دیگر تفویض در احادیث، تفویض تشریعی خدا به انسانهاست، به این معنا که خداوند انسانها را در تکالیف و اعمالی که باید انجام دهند یا ترک کنند، به خودشان واگذار کرده و در واقع تکلیف را از آنان برداشته است. این معنای تفویض در احادیث نفی شده است. در حدیثی از امام صادق(ع)، وجود اوامر و نواهی دلیلی بر تفویض نشدن اعمال به انسانها ذکر شده است[۲۸]. همچنین تفویض در احادیث به معنای تفویض تکوینی افعال از سوی خدا به انسانها آمده است، به این معنا که خداوند قدرت انجام دادن کارها را به انسانها واگذار کرده و خود از این قدرت رفع ید کرده است و در نتیجه نسبت به آن مالکیتی ندارد و بر افعال صادر شده از آن قدرت، قادر نیست. بر این اساس، هر چند انسانها اصل توانایی انجام دادن افعال را از خدا گرفتهاند، پس از گرفتن آن، در افعال خود مستقلاند و اراده و تقدیر الهی در این افعال مداخله ندارد. این معنا از تفویض، در مقابل جبر قرار میگیرد که بر اساس آن انسان فاقد قدرت برای افعال خود است و همه افعال وی منتسب به خداست. لازمه این معنا از تفویض، استقلال انسان در افعال اختیاری و نفی قضا و قدر در این افعال و عجز و ضعف خداست، چنانکه در احادیثی از ائمه اطهار(ع) این معنا ذکر و صریحاً رد و نفی شده است[۲۹][۳۰].
تفویض در کلام
متکلمان در بحث از تفویض به معنای مذکور در احادیث، از جمله به مباحث تفویض تشریعی و تفویض خلق و رزق به ائمه(ع) و تفویض تکوینی، نظر داشتهاند. گذشته از این، تفویض را به معنای دیگری آوردهاند که در احادیث به کار نرفته، یعنی تفویضی که در مورد صفات خبریه مطرح است[۳۱].
تفویض تشریعی در تاریخ عقاید کلامی به دو صورت مطرح شده است. یکی به صورت این نظریه که همه افعال، مباح است و خداوند شریعتی معیّن نکرده و از هیچ چیز نهی ننموده است [۳۲]. این معنا، همان اباحیگری و نفی مطلق تکلیف است. [۳۳] فرقه مزدکیان را از اهل اباحه پیش از اسلام دانسته و خرّمدینان را که خود به دو گروه بابکیان و مازیاریان تقسیم میشوند، از معتقدان به اباحه پس از ظهور اسلام معرفی کرده است. شیخ مفید به این صورتِ تفویض تشریعی اشاره کرده و آن را قول زنادقه و طرفداران اباحیگری خوانده است [۳۴][۳۵].
دیگر صورت تفویضِ تشریعی این است که انسانها تکالیفی دارند، اما تعیین آنها برعهده خودشان است و خود میتوانند به کمک عقل خویش، حُسن و قبح و مصالح و مفاسد همه افعال را دریابند و نیازی به شرایع و احکام دینی ندارند. محمد بن زکریای رازی بدین معنا قائل بوده است [۳۶]. وی با وجود اعتقاد به توحید و معاد، نبوت را انکار کرده است [۳۷]. ابن بابویه به این صورت از تفویض تشریعی اشاره کرده است [۳۸]. شیخ طبرسی نیز به تفویض تشریعی اشاره دارد[۳۹][۴۰].
معنای دوم تفویض در کلام را میتوان در سخنان شیخ مفید یافت. وی از تفویض به معنای واگذاری امر خلق و رزق به ائمه(ع) سخن گفته و مُفَوِّضه را گروهی از غُلات دانسته است که ائمه را حادث و مخلوق میدانند و با اینحال، آفرینش و روزی دادن را به ایشان نسبت میدهند[۴۱]. شیخ طوسی[۴۲] نیز به این معنای تفویض اشاره کرده است[۴۳].
معنای دیگر تفویض در علم کلام، نظریهای است که در مقابل نظریه جبر قرار دارد و بر اساس آن، خداوند قدرت انجام دادن کارها را به انسانها واگذار کرده است و خود بر این افعال قادر نیست و دخالتی در آنها ندارد. بر اساس این نظریه، قضا و قدر الهی در افعال اختیاری انسان نفی میشود. همانطور که در بحث از دو معنای نخست تفویض در علم کلام گفته شد، شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی، تفویض مطرح شده در احادیث را بر دو معنای پیشگفته منطبق کردهاند. بنابراین، مسئله مهم این است که بدانیم مفوّضه به معنای سوم چه کسانی هستند. در تاریخ فِرَق و مذاهب اسلامی و کلامی، دو گروه به نام مفوّضه خوانده شدهاند: قَدَریانِ نخستین یا مرجئة قدریه، و معتزله. مَعبَد جُهَنی، غَیلان دمشقی، محمد بن شبیب، ابن شمر و صالحی از قدریان نخستین بودهاند [۴۴] آنچه به طور قطع میتوان به قدریان نخستین نسبت داد، انکار جبر است [۴۵]، اما برخی مورخان علم کلام، انکار قضا و قدر الهی در افعال اختیاری انسان را به این گروه نسبت دادهاند[۴۶]. عقیده به تفویض را میتوان به معتزله نیز نسبت داد، اما متکلمان امامیه معمولاً در بحث جبر و تفویض، معتزله را هم رأی امامیه معرفی میکنند[۴۷][۴۸].
یکی از مباحثی که میتوان بر اساس رأی معتزله، مفوّضه بودن آنان را اثبات کرد، مسئلة قادر بودن خدا بر مقدور عبد است. اشعری در مقالات الاسلامیین میگوید که معتزله تعلق دو قدرت بر مقدور واحد را محال میدانند و ازینرو بر آناند که خداوند بر مقدور انسان قادر نیست؛ البته بجز شَحّام، که خدا را بر مقدورات انسان قادر میداند و بر آن است که حرکت واحد میتواند هم مقدور خدا باشد هم مقدور انسان [۴۹]. معتزله، بجز شحّام، بر دو دسته اند: بسیاری از معتزله، از جمله جُبّائی، معتقدند که خدا بر جنس فعلی که انسان را بر آن قادر ساخته، مانند حرکت و سکون، قدرت دارد، اما معتزله بغداد بر آناند که خدا بر مقدور انسان و جنس مقدور او قادر نیست [۵۰]. قاضی عبدالجبار معتزلی فصلی مستقل و مبسوط از کتاب المغنی را به بحث "فی استحالة مقدورٍ لِقادِرَیْن اولقدرتَیْن" اختصاص داده و دلایل متعددی بر آن اقامه کرده است. او حتی تعلق دو قدرتی را که از آنِ قادر واحد باشد، بر مقدور واحد محال میداند [۵۱]. لازمه این نظریهمعتزله که خداوند را بر مقدور انسان قادر نمیدانند، این است که خداوند اختیار مقدورات را به گونهای به انسان واگذار کرده است که سلطنت خداوند را از مقدور انسان نفی میکند و عجز او را در موارد فعل اختیاری انسان اثبات میکند و این مطلب همان تفویض مورد بحث است[۵۲].
فضل بن شاذان [۵۳] و بغدادی[۵۴] و شهرستانی گفتهاند که معتزله قضا و قدر الهی را در افعال انسان نفی کردهاند. همچنین بنا به گزارش شهرستانی، نظّام معتزلی معتقد بوده است که خدا نسبت به گناهان انسانها قادر نیست و ابو علی جبّائی و ابوهاشم جبّائی بر این عقیده بودهاند که انسان، خالقِ افعال خویش است و در آنها استقلال دارد. عقیده معتزله به مستقل بودن انسان در افعال و نیز نفی قضا و قدر الهی در افعال انسان، میتواند دلیلی بر مفوّضه بودن آنان باشد[۵۵].
معنای دیگر تفویض در کلام، به مسئلة صفات خبریه باز میگردد. صفات خبریه آن دسته از صفات الهی است که در آیات و اَخبار آمده و برخلاف صفات ذاتیه، عقل به خودی خود، آنها را برای خدا اثبات نمیکند، مانند وجود دست و پا و صورت برای خدا. در بارة اینگونه صفات در میان متکلمان اختلاف نظر وجود دارد و یکی از نظریات، نظریة تفویض است که برخی از اهل حدیث و نیز ماتُریدیه به آن قائلاند. آنان ضمن نسبت دادن صفات خبریه به خداوند، از هرگونه اظهارنظر در بارة مُفاد و مفهوم این صفات خودداری، و معنای آنها را به خدا تفویض میکنند. پاسخ مالک بن اَنَس به پرسشی در بارة چگونگی استوای خدا بر عرش، نشان دهندة این دیدگاه است[۵۶]. ماتریدی نیز در بحث از استوای خدا بر عرش با تأکید بر نفی تشبیه و لزوم ایمان به آنچه در قرآن آمده، نوشته است که در تأویل این آیه نمیتوان شی ء مراد از آن را تعیین کرد؛ زیرا علم ما از دستیابی بدان قاصر است؛ پس به آنچه خداوند از آن قصد کرده، ایمان میآوریم، همانگونه که به مواردی مانند رؤیت آنگونه که در قرآن آمده است، ایمان میآوریم. به نظر ماتریدی باید از یک سو تشبیه را نفی کرد و از سوی دیگر به اصل مطلبی که در نقل آمده است، ایمان آورد و معنا و تفسیر مطلب را به خدا واگذار کرد. به اعتقاد وی این امر در هر جا که قرآن چیزی را اثبات کرده، مثل رؤیت خدا، جاری است[۵۷][۵۸].
تفویض در عرفان
تفویض نزد عارفان، ترکِ اختیار و واگذاشتن کار خود به خداوند، و مقدمة"رضا"ست[۵۹] و با "تسلیم" و "توکل" قرابت دارد. این اصطلاح از آیه ۴۴ سورة مؤمن گرفته شده است: ﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ﴾[۶۰]. در مصباح الشریعه منسوب به امام صادق(ع) آمده است که تفویض پنج حرف دارد[۶۱]:
"ت" ترکِ تدبیر در امور دنیا و واگذاردن کار به خدا[۶۲]؛
"ف" فنای هر چه که سالک را به غیرخدا مشغول کند[۶۳]؛
"و" وفا به عهدی که انسان با خدا بسته است[۶۴]؛
"ی" یقین به خدا و یأس از خود[۶۵]؛
"ض" ضمیر مصفا و کارهای ضروری را به خدا وانهادن[۶۶][۶۷].
خواجه عبداللّه انصاری تفویض را پس از مقام توکل و قبل از مقام ثقه دانسته است[۶۸]. در رساله صد میدان منسوب به وی، تقویض بعد از ایثار و قبل از فتوح آمده و به سه نوع آن اشاره شده است: تفویض در دین، که عبارت است از مداخله نکردن سالک در امور خداوندی و سازگاری با آنچه خداوند مقرّر کرده[۶۹].
تفویض در قسم "قسمت"، یعنی بنده قسمت خود را بپذیرد و با دعا و طلب درصدد تغییر حکم خداوند و قسمت خود نباشد[۷۰].
تفویض در حسابِ خلق، که عبارت است از پذیرفتن ظاهر مردم و نیندیشیدن به باطن آنان و پرهیز کردن از بد شمردن دیگران[۷۱][۷۲].
خواجه عبداللّه انصاری برای اهل تفویض سه درجه ذکر کرده است[۷۳]:
- درجه اول آن است که انسان بداند قبل از انجام دادن کارها هیچ قدرتی ندارد و از مکر مکاران در امان نیست، از یاری حق مأیوس نشود و به قصد و اراده خود متکی نباشد[۷۴]؛
- دانستن نیازمندی کامل خود به خدا به طوری که هیچیک از اعمال خود را نجات بخش و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و خداوند را فاعل مطلق شمرد[۷۵]؛
- شهود ولایت حق بر بنده است که در این مرتبه سالک، خداوند را در همة امورْ منفرد میبیند، همة احوال و مقامات را از او میداند و هیچ امری را از غیرحق نمیشمارد و میداند که فقط خداوند مسبب احوال "جمع" و "تفرقه" و تغییرات آن برای انسان است و هرکه را بخواهد هدایت یا گمراه میکند [۷۶][۷۷].
عبدالکریم گیلانی مقام تفویض را به چهار گروه اختصاص داده است: تفویض نیکان، که همة کارها را به خداوند ارجاع میکنند و از هرگونه ادعای ملکیت مبرّایند؛ تفویض شهدا، که افعالِ خداوند را در خود و دیگران بخوبی مشاهده میکنند، در اعمال خود از دعوی فاعلیت بریاند، خود و نفس خود را نمیبینند و ازینرو توقع اجر و جزا ندارند و زمام همه امور را به حق تفویض میکنند؛ تفویض صدیقین، که در همة تجلیات گوناگون خداوند جمال وی را میبینند، و تفویض مقرّبین، که مختص کسانی است که در برابر آنچه خداوند برای مخلوقات مقرّر کرده ناشکیبا نیستند، اسرار الهی را فاش نمیکنند و به سبب دانستن اسرار، خود را برتر از دیگران نمیبینند و روحشان پیوسته با خداوند است [۷۸][۷۹].
عرفا ضمن آنکه قرابت بین تفویض و تسلیم را بیان کردهاند، تفویض را برتر از تسلیم دانستهاند[۸۰]. به نظر عبدالکریم جیلانی، اهل تسلیم، بر خلاف اهل تفویض، نسبت به آنچه در برابر آن تسلیم شدهاند راضی نیستند[۸۱].
مستملی بخاری در شرح التعرف کلاباذی، تفویض را برتر از تسلیم دانسته و گفته است که تسلیم از اعمال مجرَّدان و صفت کسی است که خود را صاحبِ اختیار و تدبیر میبیند و چون کاری را به خداوند بسپارد، اختیار و تدبیر را به وی واگذار میکند، ولی تفویض آن است که از ابتدا برای خود اختیار و تدبیر و تصرفی در امور قائل نشود. این صفت از مقامات مفرّدان است. عرفا حضرت ابراهیم(ع) را صاحب مقام تسلیم میدانند همچنانکه در قرآن کریم آمده است[۸۲] و میگویند در میان پیامبران صفت تفویض تنها مختص به پیامبر اکرم(ص) است[۸۳].
عبدالکریم جیلانی تفویض و تسلیم را به توکل نیز نزدیک دانسته و گفته است که فرق توکل با آنها این است که در توکل، موکل در آنچه وکیل آن شده، دعوی مالکیت دارد. خواجه عبداللّه انصاری نیز معنای تفویض را گستردهتر از توکل دانسته و گفته است که در توکل، موکل بعد از وقوع اتفاق، بر خدا توکل میکند تا خدا مطابق با مصلحت او کارش را اصلاح کند ولی در تفویض، مُفَوِّض هم قبل و هم بعد از وقوع اتفاق، کار را به خدا محول میکند[۸۴].
بدین ترتیب در این حالت "استسلام" یا انقیاد نسبت به خدا کامل است و "توکل" را شعبهای از آن باید دانست[۸۵].
در باره اهمیت تفویض، غزالی[۸۶] از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است: "اولِ علم آن است که خداوند را به جباری و قهاری بشناسی و آخر آن اینکه کار را به او تفویض کنی"[۸۷][۸۸].
علاءالدولة سمنانی [۸۹]نیز گفته است که اگر طاعت بنده از فرشتگان مقرب بیشتر باشد ولی در توکل و تفویض و رضا به کمال نرسد طاعتش ارزشی ندارد. همچنین گفته است که سالک باید در تسلیم و ارادت به شیخ و در تقلید از پیامبر به کمال برسد و در نتیجه آن به توکل و تفویض و رضا نایل شود[۹۰][۹۱].
تفویض معصوم
تفویض تشریع
تفویض مطلق
تفویض محدود
تفویض در فرهنگ قرآن
در قرآن کریم، آیات تفویض که در آن، کلمه تفویض به صورت مصدر و یا مشتقات آن ذکر شده باشد، منحصر به آیه ۴۴ سوره مؤمن (غافر) است. ما در این جا علاوه بر این آیه، از چهار آیه دیگری که در سورههای انفال و توبه است و در آن، الفاظ: ﴿حَسْبَكَ اللَّهُ﴾، ﴿حَسْبِيَ اللَّهُ﴾، ﴿حَسْبُنَا اللَّهُ﴾ آمده، استمداد نموده و معنای تفویض را با آنها تبیین میکنیم. بنابراین، ابتدا از منابع لغت، به بررسی لغوی تفویض میپردازیم، و پس از آن، با استفاده از کتب تفسیر، آیات مذکور را تحقیق کرده و سپس با استفاده از کتب تفسیر روایی، روایات مربوط به آیات را بررسی مینماییم، و سرانجام با استمداد از عنایات خاص و الطاف حضرت حق جل و علا، به تدبر در آیات مذکور میپردازیم.[۹۲]
در معنای تفویض
راغب در مفردات میگوید: قوله: ﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ﴾؛ یعنی آن را به سوی او باز گردانم، و اصل آن از قول: ما لهم فَوْضَى بينهم است؛ یعنی آنچه برای آنان است، در بینشان به طور مساوی است و از آن مورد است: شرکة المفاوضه؛ یعنی شرکتی که در آن، تساوی در کار شرکت باشد[۹۳]. فخرالدین در مجمعالبحرین فرموده: قوله تعالی: ﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ﴾؛ یعنی آن را به او رد نمودم (باز گرداندم)، و از آن است دعای: فوضت امری الیک؛ یعنی آن را به تو واگذار کردم و تو را در آن حاکم قرار دادم، و از آن است قوله: «قَدْ فَوَّضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيِّهِ(ص) أَمْرَ دِينِهِ وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ تَعَدِّيَ حُدُودِهِ»؛ یعنی خدای تعالی امر دینش را به پیامبر(ص) واگذار نموده، و تجاوز کردن از حدودش را به او واگذار نکرده است، و قول معصوم(ع) است که: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا»؛ یعنی خداوند همه امورش را به مؤمن واگذار نموده است. شاید مراد از آن، واگذار نمودن امور مباح است؛ به این معنا که در محاسبه، آن را از او مؤاخذه نمیکند، و آن از قبیل اذن است برای مؤمن در هر چیزی به جز اهانت نمودن به نفس خودش، لکن آن از چیزهایی است که ثواب تواضع برای خدا و ذلیل نمودن نفس را از بین میبرد. مفاوضه به معنای مساوات و مشارکت داشتن در هر چیزی است، و آن، از باب مفاعله است و از آن جمله است، تفاوض دو شریک در مال، هنگامی که در جمیع آن با هم شریک باشند. در حدیث است: «مَنْ قَالَ بِالتَّفْوِيضِ فَقَدْ أَخْرَجَ اللَّهَ عَنْ سُلْطَانِهِ»: کسی که قایل به تفویض شود، خداوند را از سلطه نسبت به آن، خارج نموده است، و در خبر است: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ»: نه اجبار محض است و نه اختیار مطلق؛ لکن امری بین اجبار و اختیار است. کسانی که قایل به تفویض هستند، معتزله میباشند؛ نظر آنان این است که خدا کار بندگان را به خودشان واگذار نموده است[۹۴].
در فرهنگ لغات فرموده: تفویض؛ یعنی واگذار کردن امر یا چیز، و تفاوض؛ یعنی شریک شدن در کار و کنکاش کردن در امری با هم. مفاوضه؛ یعنی شریک و برابر بودن در چیزی، برابری کردن در کار و شخص، مذاکره در امری یا علمی، بیان کردن هر کس رأی خود را در آن[۹۵].
در فرهنگ عمید گفته: تفویض؛ یعنی واگذار کردن کاری یا چیزی به کسی، واگذاشتن و سپردن، نام طریقه و مسلکی هم هست که طرفداران آن، مفوضه نامیده میشوند؛ به عقیده آنان، خداوند به ایشان آزادی و قدرت داده و اختیار را به او تفویض کرده، و هر کسی در اعمال و افعال خود قادر و مختار میباشد (ضد جبریه) [۹۶].[۹۷]
منابع
بیابانی، محمد، مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»، دانشنامه امام علی ج۲
محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام
محمودی، حسن علی، مقاله «شیعه و خاتمیت»، موسوعه رد شبهات ج۱۳
هاشمی، سید ایوب، مقاله «نظریه تفویض»، فرهنگنامه کلام اسلامی
هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلام
امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن
پانویس
- ↑ ابن زکریا، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۴۶۰؛ جوهری، الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، ج۳، ص۱۰۹۹؛ المصباح المنیر، ص۴۸۳؛ تاج العروس، ج۵، ص۷۱.
- ↑ درباره معانی مختلف تفویض و اثبات این که چه کسانی از مصادیق اعتقاد به تفویض به معنای حاضرند، بنگرید به: برنجکار، رضا، «مفوضه چه کسانی هستند؟» مجله معرفت، شماره ۱۶.
- ↑ بیابانی، محمد، مقاله «جبر و اختیار و عدل الهی»، دانشنامه امام علی ج۲، ص ۳۱۰.
- ↑ پس به زودی آنچه به شما میگویم به یاد خواهید آورد و کار خود را به خداوند وا میگذارم که خداوند بیگمان به (حال) بندگان خویش بیناست؛ سوره غافر، آیه: ۴۴.
- ↑ برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص۴۹۵؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۲۵؛ متقی، ج ۲، ص۱۷۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۴، ص۳۱۳ـ ۳۱۴.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص۲۲۵.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار،، ج ۹۰، ص۱۸۹.
- ↑ رجوع کنید به طوسی، التبیان، ج ۶، ص۱۱، ج ۹، ص۵۸۰؛ فضل طبرسی، ج ۵، ص۱۲۹؛ قرطبی، ج ۸، ص۱۶۰.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ رجوع کنید به ابن فارس، همانجا؛ فیّومی، ذیل «وکل».
- ↑ رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۰۴، همانجا؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۴۷، ۵۲، ۵۲۵، ۵۸۱؛ متقی، ج ۱، ص۳۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۳، ص۱۸۲، ج ۷۴، ص۱۷۷، ج ۶۵، ص۳۸۲.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۶۵؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵، ص۳۳۶.
- ↑ فضل طبرسی، ج ۱، ص۳۲۰؛ نوری، ج ۲، ص۴۲۰، ج ۱۰، ص۱۷۲.
- ↑ متقی، همانجا؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۴۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۴، ص۱۷۷.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۲؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص۲۲۵، ج ۷، ص۱۸۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۴۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۰، ص۱۸۹.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۶۳؛ آقاجمال خوانساری، ج ۵، ص۲۲۰؛ نوری، ج ۵، ص۲۲۲).
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج ۶۵، ص۳۸۲، ج ۷۵، ص۱۶۴؛ آقاجمال خوانساری، ج ۴، ص۱۱۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۵۵۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص۲۲۵.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۱، ص۲۶۵ـ ۲۶۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۷، ص۱ـ۱۴، ج ۲۵، ص۳۲۸ـ ۳۵۰.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۵، ص۳۴۹.
- ↑ رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص۱۲۴؛ احمد طبرسی، ج ۲، ص۱۹۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۵، ص۱۲؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله، بخش کلام.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۵، ص۳۴۸.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۵، ص۳۴۹ـ۳۵۰.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ رجوع کنید به کلینی، الکافی، ج ۱، ص۱۵۹؛ احمد طبرسی، ج ۲، ص۲۵۴.
- ↑ رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۵۷ش، ص۳۵۹ـ ۳۶۰، ۳۶۳؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص۱۴۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۵، ص۱۷؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص۴۳۹.
- ↑ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۰ـ۱۶۱.
- ↑ جموعة مصنفات شیخ مفید، شیخ مفید، ج ۵، ص۴۶.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ محمد بن زکریا رازی، رسائل فلسفیّة، ج ۱، چاپ پل کراوس: مناظرات بین ابی حاتم الرازی و ابی بکر الرازی، ج ۱، ص۲۹۱ـ۳۱۶.
- ↑ عبدالرحمان بدوی، «محمد بن زکریا رازی»، ترجمة نصراللّه پورجوادی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، ص۶۲۷ـ۶۲۹.
- ↑ ابن بابویه، التوحید، ص۳۶۰ـ۳۶۱؛ مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص۲۹.
- ↑ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج ۲، ص۲۵۴.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ مجموعة مصنفات شیخ مفید، مفید، ج ۵، ص۱۳۳.
- ↑ تمهید الاصول فی علم الکلام، شیخ مفید، تمهید، ص۲۷.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۹؛ شهرستانی، ج ۱، ص۱۲۵؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج ۹، ص۴۲ـ۴۳؛ حسین عطوان، الفرق الاسلامیة فی بلاد الشام فی العصر الاموی، ص۲۹.
- ↑ قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی، ج ۸، ص۴.
- ↑ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۰؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۴۹؛ محمد ابوزهرة، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج ۱، ص۱۲۴.
- ↑ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلّی، ۱۴۰۷ ب، ص۱۰۱؛ انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ش، ص۱۱۰؛ الف، ص۳۰۸؛ مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص۲۷؛ ابن مخدوم حسینی، مفتاح الباب، به ضمیمة النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص۱۵۶.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص۱۹۹.
- ↑ علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین، ص۱۹۹ـ۲۰۰؛ حسن بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص۸۸، ۹۱.
- ↑ رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ج ۸، ص۱۰۹ـ۱۶۱؛ نیز رجوع کنید به المحیط بالتکلیف، ص۳۵۶ـ۳۶۶؛، شرح الاصول، ص۳۷۵ـ ۳۷۶.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ ابن شاذان، الایضاح، ص۶.
- ↑ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۶۸.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ رجوع کنید به محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۸۵.
- ↑ رجوع کنید به محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص۷۴.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۷۶، ۳۳۴؛ محمد بن حسین سلمی، طبقات الصوفیة، ص۱۷۴، ۱۳۶۹ـ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص۲۷۹.
- ↑ کار خود را به خداوند وا میگذارم که خداوند بیگمان به (حال) بندگان خویش بیناست؛ سوره غافر، آیه:۴۴.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ عبدالرزاق گیلانی، شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج ۲، ص۴۷۰.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۷۵ـ ۷۸.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۳۳۴.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صد میدان، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، ص۷۸؛ نیز رجوع کنید به محمد بن حسن اسنوی، حیاة القلوب فی کیفیة الوصول الی المحبوب، در هامش ابوطالب مکی، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ج ۲، ص۱۵۸ـ۱۵۹.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ عبدالرزاق گیلانی، شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج ۲، ص۱۴۲.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص۲۱۳، که این دو مقام را مترادف دانسته است.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ رجوع کنید به سوره بقره، آیه: ۱۳۱.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ محمد بن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج ۲، ص۴۰۴.
- ↑ " اَوّلُ العِلْمِ مَعْرفَةُ الجبّارِ وَ آخِرُ العِلْمِ تفویض الاَمْرِ اِلَیهِ".
- ↑ صفورا هوشیار|هوشیار، صفورا، رضا برنجکار|برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی (کتاب)|دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ احمد بن محمد علاءالدولة سمنانی، مصنفات فارسی، ص۱۰۳.
- ↑ احمد بن محمد علاءالدولة سمنانی، مصنفات فارسی، ص۱۰۴.
- ↑ هوشیار، صفورا، برنجکار، رضا، دانشنامه جهان اسلامی، ج۱، ص۳۷۳۵.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص۳۶۹.
- ↑ مفردات، ص۴۰۱.
- ↑ مجمع البحرین، ص۳۳۲.
- ↑ ملخص المنجد و منتهی الأرب، ص۶۵۴.
- ↑ فرهنگ عمید، ص۹۶ و ۴۰۳.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص۳۷۰.