تسلیم در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
|||
| خط ۱۷۶: | خط ۱۷۶: | ||
*همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا}}، فرموده: {{متن قرآن|تَسْتَأْنِسُوا}}، در آن دو وجه است: یکی از آن دو، این است که استیناس بر خلاف استیحاش است؛ یعنی به شما اجازه بدهد، و دوّم آنکه استیناس به معنای استعلام و استکشاف است؛ یعنی حال ورود معلوم شود، و [[تسلیم]] به این است که بگوید: {{عربی|"السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَ أَدْخُلُ؟"}}: [[سلام]] بر شما اجازه ورود هست؟<ref>کشاف، ج۳، ص۵۸.</ref>. | *همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا}}، فرموده: {{متن قرآن|تَسْتَأْنِسُوا}}، در آن دو وجه است: یکی از آن دو، این است که استیناس بر خلاف استیحاش است؛ یعنی به شما اجازه بدهد، و دوّم آنکه استیناس به معنای استعلام و استکشاف است؛ یعنی حال ورود معلوم شود، و [[تسلیم]] به این است که بگوید: {{عربی|"السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَ أَدْخُلُ؟"}}: [[سلام]] بر شما اجازه ورود هست؟<ref>کشاف، ج۳، ص۵۸.</ref>. | ||
*همینطور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ}}، فرموده: {{متن قرآن|فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا}}، از خانههایی که در آن [[خوراک]] میکنید، پس بر [[اهل]] آن [[خانه]] که از لحاظ [[دینی]] و [[خویشاوندی]]، از شما هستند، ابتدا به [[سلام]] کنید<ref>کشاف، ج۳، ص۷۸.</ref>. | *همینطور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ}}، فرموده: {{متن قرآن|فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا}}، از خانههایی که در آن [[خوراک]] میکنید، پس بر [[اهل]] آن [[خانه]] که از لحاظ [[دینی]] و [[خویشاوندی]]، از شما هستند، ابتدا به [[سلام]] کنید<ref>کشاف، ج۳، ص۷۸.</ref>. | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
نسخهٔ ۱۴ اکتبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۰:۵۸
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل تسلیم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
تسلیم به معنای سلام کردن، اعطای چیزی به کسی، گردن نهادن، راضی شدن به چیزی، اطاعت و انقیاد و فرمانبرداری و سرسپردگی است[۱]. در این مدخل، معنای اول و دوم مورد بحث نیست و از واژه «سلم»، «طاعة»، «حنیف» و مشتقّات آنها و هر آنچه معنای تسلیم را برساند، استفاده شده است[۲].
واژهشناسی لغوی
- تسلیم مصدر باب تفعیل از ماده "س ـ ل ـ م" به معنای گردن نهادن، پذیرفتن، سرسپردن به دیگری و رام بودن در برابر اوست[۳]. این واژه در علم فقه، منطق، اخلاق و عرفان، برای معانی خاصی مصطلح است. مقاله حاضر به اصطلاح اخلاقی تسلیم از منظر قرآن کریم میپردازد.
- تسلیم استواری دربرابر ناگواریها بدون اعتراض، بر اساس ادراک وابستگی به خدا با قلبی گشاده به استقبال قضای الهی رفتن.
- در اصطلاح علم اخلاق، تسلیم بدان معناست که انسان در برابر کار خداوند و نیز کسانی که فرمان و خواست آنان به خداوند بازمیگردد، حتی در ناملایمات و بلاها استوار مانده و بدون اعتراض یا تغییری در ظاهر و باطن، با قلبی گشاده به استقبال قضای الهی برود[۴]. تسلیم به این معنا از انواع مندرج تحت جنس عدالت است[۵] برخی این تسلیم را مرتبهای فوق ایمان[۶] و برخی دیگر آن را از لوازم مرتبه سوم اسلام[۷] و از گرانبهاترین آثار بندگی خداوند متعال دانستهاند[۸][۹].
- مقام تسلیم آنگاه دست یافتنی است که انسان خود را به تمام و کمال و در همه ابعاد تحت ولایت خداوند سبحان بداند و دریابد که در همه ابعاد ذات و صفات و افعال خود به خداوند قائم است و از خود هیچ استقلالی ندارد، بنابراین اعتقاد به ولایت خداوند میطلبد که شخص خود را هیچ کاره دانسته و هیچگونه استقلالی برای خود نبیند و خود را زمامدار سود و زیان و مرگ و زندگی خویش نداند[۱۰] و ذات و صفات و افعال خود را به مالک قدیم آنها، یعنی خداوند، باز گرداند[۱۱][۱۲].
- مقام تسلیم هنگامی در عبد محقق میشود که خداوند او را برای خویش خالص سازد، از این رو این ویژگی وقتی به بنده نسبت داده شود از آن به "تسلیم" و زمانی به خداوند سبحان استناد یابد از آن به اخلاص یاد میشود[۱۳][۱۴].
تسلیم در قرآن
- در قرآن کریم آیهای نیست که با واژه "تسلیم" بر خصوص تسلیم مورد بحث دلالت کند؛ لکن آیاتی پرشمار با ماده "س ـ ل ـ م"، به صورت مطلق، تسلیم در برابر خداوند را با تمجید از آن، ترغیب و امر به آن، دستور به اظهار تسلیم یا درخواست دستیابی به مقام تسلیم از سوی پیامبران بیان میکند که مفسران از بسیاری از این مطلقات، تسلیم در برابر تکوین و تشریع را استفاده کردهاند[۱۵]: ﴿إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ﴾[۱۶]؛ ﴿وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴾[۱۷]؛ ﴿ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَافَّةً ﴾[۱۸]؛ ﴿فَلَهُ أَسْلِمُوا ﴾[۱۹]؛ ﴿وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴾[۲۰]؛ ﴿وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ﴾[۲۱]؛ ﴿وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ﴾[۲۲] افزون بر ماده و آیات یاد شده، مفسران آیات یا عناوین دیگری را نیز اشاره به مقام تسلیم دانستهاند؛ مانند خضوع[۲۳] و سجود [۲۴] که در قرآنکریم مکرر آمده است[۲۵].
تفاوت مقام تسلیم با مقام تفویض، توکل و رضا
- تسلیم با تفویض و توکل نزدیک بلکه به یک معناست و تفاوت آنها به اعتبارات گوناگون است[۲۶]، از همین رو تفاوت میان آنها بسیار دقیق است؛ به گونهای که هریک از این الفاظ گاه در معنایی دیگر نیز به کار میرود[۲۷]. نزدیکی تسلیم به مقام رضا نیز چنین است[۲۸][۲۹].
- بعضی مقام رضا را بالاتر از تسلیم دانستهاند، زیرا تسلیم ترک اعتراض ظاهری و نیز ترک کراهت باطنی است؛ اما "رضا" خشنودی قلبی از کار خداوند بر اثر محبت عبد به خداست[۳۰][۳۱].
- از دیدگاهی دیگر رتبه تسلیم از رتبه رضا و توکل برتر است[۳۲]، زیرا مقام رضا آن است که خواست خداوند با طبع انسان هماهنگ باشد؛ اما در تسلیم، شخص برای خود طبعی نمیشناسد تا موافقت یا مخالفت طبع، برای او مطرح باشد[۳۳]. در مقام توکل نیز شخص کار خود را به خدا وامیگذارد و او را وکیل خود قرار میدهد که نشان بقای تعلق خاطر به آن کار در وجود اوست؛ ولی در مقام تسلیم، شخص هیچ وابستگیای به امور مربوط به خود نداشته[۳۴] و به طور کامل از همه علائق دل میکند[۳۵][۳۶].
- برخی تسلیم و تفویض را به یک معنا[۳۷] و بعضی تفویض را مرتبهای بالاتر از تسلیم[۳۸] میدانند؛ با این استدلال که تفویض مربوط به سرّ سالک و از اعمال باطنی است. در تفویض، بنده به کلی ماسوی الله را نفی میکند و حتی خود را نیز در میان نمیبیند و این از مقامات حبیب خدا، محمد مصطفی(ص) است که فرمود: ﴿أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ﴾[۳۹]؛ اما تسلیم، از متعلقات نفس و اعمال مجرد آن و مقام خلیل الله(ع) است. تسلیم سپردن و تفویض بازگذاشتن است و از این جهت مقام تسلیم از مقام تفویض فروتر است[۴۰][۴۱].
- در بیانی دیگر دلیل برتری مقام تفویض بر مقام توکل و تسلیم را چنین آوردهاند:توکل یعنی آنکه خدا را در امور خویش جانشین خود قرار دهی و تسلیم آن است که امور خود را در اختیار خداوند گذاری؛ ولی تفویض آن است که امری را به خود نسبت ندهی، بلکه خویشتنی برای خود نشناسی، بنابراین در تسلیم تعظیمی است که در توکل نیست و در تفویض تعظیمی است که برای مفوّض حتی توجهی به تعظیم خویش هم باقی نمیگذارد[۴۲]. در مقابل، بعضی تسلیم را از تفویض بالاتر دانستهاند[۴۳]، زیرا در تفویض آدمی همه امور مربوط به خود را به خداوند سبحان بازگردانده و خود را برکنار میداند؛ اما تسلیم پذیرش هر آن چیزی است که خداوند برای او اراده کند یا از او بخواهد، بیآنکه چیزی را به خود منتسب بداند[۴۴]. به گفتهای مقام تسلیم، تفویض و توکل از نظر آفت با یکدیگر یکساناند. آفت این مقامها آن است که آدمی کار خود را به خود مربوطه دانسته یا برای خود در زمینه توکل یا تسلیم سهمی بپندارد، حال آنکه هرگز کسی در کنار خداوند شأنی ندارد[۴۵] بعضی تنها آفت تسلیم را این دانسته که شخص نه از سر رضا و رغبت بلکه به ناچار خواست خداوند را بپذیرد[۴۶][۴۷].
تسلیم از نگاه آیات
- از آیات مورد استناد در بحث تسلیم، آیات ۶۵ سوره نساء: ﴿فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا﴾[۴۸] و ۵۶ سوره احزاب است: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۴۹] مفاد این آیات که خواهان تسلیم بودن در برابر حکم پیامبر اکرم(ص) است عام است و همه احکام تکوینی و تشریعی خداوند و هرآنچه را به گونهای به خدا و رسول منتسب است دربرمیگیرد[۵۰]، به ویژه در مسئله وصایت و جانشینی و گردن نهادن به حکم وصی و جانشین پیامبر(ص)[۵۱] بر اساس این آیات، مؤمن واقعی در هیچ یک از این موارد حق رد یا اعتراض یا ملالت خاطر ندارد، در غیر این صورت به مرتبهای از مراتب شرک آلوده است[۵۲][۵۳].
- به نظری، در آیات ۶۲ ـ ۶۳ سوره یونس، مراد از مؤمنان که خداوند آنها را اولیای خویش دانسته، صاحبان مقام تسلیم اند: ﴿أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ﴾[۵۴]. به دلالت این آیات رهیافتگان به مقام تسلیم از هرگونه اعتراض و ناخشنودی نسبت به قضا و قدر الهی به دورند، زیرا آنان به مقام بندگی خالص رسیده و میبینند که مُلک هستی تنها برای خداوند است و چیزی در اختیار عبد نیست تا نگران فقدان آن در آینده یا اندوهگین از کف رفتنش در گذشته باشد.خوف و حزن زمانی معنا مییابند که شخص خود را صاحب حق یا مِلکی ببیند، پس اگر کسی همه چیز حتی وجود خود را مِلک مطلق خداوند دید جایی برای خود نمیبیند تا خوف و حزنی برای او تصور شود[۵۵][۵۶].
- از سخن برخی در توضیح واژه "اخبات" برمیآید که مراد از مخبتان که قرآن کریم آنان را میستاید﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ﴾[۵۷]؛ ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴾[۵۸]؛ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَى رَبِّهِمْ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾[۵۹] متصفان به ویژگی تسلیم اند[۶۰]. در روایتی از امام صادق(ع)[۶۱] نیز تسلیم همان اخبات دانسته شده است و هرچند مورد روایت تسلیم در برابر اوامر و نواهی خداوند متعال و حجج الهی است؛ لکن با توجه به معنای واژه "اخبات"، این روایت یکی از مصادیق یا لوازم اخبات را ارائه میکند، و گرنه همانگونه که برخی مفسران گفتهاند اخبات به معنای تسلیم در برابر خواست تشریعی و تکوینی خداوند، اعم از نعمتها، بلاها و پیشامدهای نوعی و شخصی است که اخلاقی ستوده و حتی از مقام رضا بالاتر است[۶۲][۶۳].
- همچنین برخی مفسران مراد از ﴿لَنَبْلُوَنَّكُمْ﴾ در آیه ۱۵۵ سوره بقره: ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمْوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ﴾[۶۴] را آزمایش انسان در زمینه ثبات بر تسلیم [۶۵] و ﴿إِنَّا لِلَّهِ﴾ در آیه ۱۵۶ سوره بقره: ﴿الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۶۶] را اعلام تسلیم و انقیاد در برابر امر خداوند و رضایت به تدبیر او[۶۷] و به بیانی دیگر ایمان به قضا و قدر الهی و تسلیم به امر خداوند[۶۸] دانستهاند[۶۹].
- در آیه ۲۶ سوره فتح نیز، برخی "سکینه"ای را که پیامبر(ص) و مؤمنان به وسیله آن یاری شدند ثابت قدم داشتن آنان بر رضا و تسلیم دانستهاند. ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا﴾[۷۰][۷۱]. در تفسیر آیه ۱۱ سوره تغابن هدایت قلب از سوی خداوند: ﴿مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾[۷۲] نیز به هدایت قلب به تسلیم به امر خداوند و رضا به قضای او تفسیر شده است[۷۳]. رضایتبندگان از خداوند متعال: ﴿رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ﴾[۷۴] نیز به تسلیم در برابر خواست تکوینی و تشریعی او تفسیر شده است؛ به این معنا که هرآنچه خداوند از بنده میخواهد، بنده را ناخوش نبوده و نیز هیچ امر ناپسند و مبغوض حضرت حق، خوشایند بنده نباشد[۷۵][۷۶].
لزوم تسلیم در برابر خواست خداوند
- قرآن کریم در آیه ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾[۷۷] لزوم تسلیم بودن در برابر اراده الهی در تکوین و تشریع را چنین بیان میکند: خداوند به خیر و شر آدمی آگاه است و انسان خود از آن آگاه نیست؛ چه بسا چیزی که انسان آن را نمیخواهد غافل از آنکه همان چیز برای او خیر است؛ یا به عکس، چیزی را دوست دارد، حال آنکه آن چیز برای او شر است، بنابراین انسان باید امور خویش را به خداوند واگذارد و تسلیم خواست او باشد[۷۸].
- بر اساس آیه ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾[۷۹]، در پاسخ خداوند به پرسش ملائکه درباره آفرینش انسان نیز این نکته آمده است که خداوند از نهان و آشکار، آگاه است و درباره دین و دنیای آفریدهها اموری را میداند که آنها نمیدانند و اگر انسان را میآفریند در آفرینش او مصلحتی است و از همین رو وظیفه آنان تسلیم بودن در برابر فرمان و مشیت الهی است[۸۰][۸۱].
- بنابراین خداوند در هر زمینه بهترینها را برای انسان و دیگر آفریدههای خویش میداند، پس امور آدمی را بر اساس حکمت تدبیر کرده[۸۲] و آنچه درباره وی انجام دهد بر اساس مصلحت است[۸۳][۸۴].
- برخی ذیل آیاتی، واژههایی را چون توکل ﴿إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَاءَكُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِيَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئًا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ ﴾[۸۵][۸۶]، ایمان قلبی﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَمَن يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۸۷][۸۸]، اقتراف حسنه﴿ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ﴾[۸۹][۹۰]، اسلام﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴾[۹۱][۹۲]؛ ﴿أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ﴾[۹۳][۹۴]؛ ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾[۹۵][۹۶]؛ ﴿فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ ﴾[۹۷][۹۸]؛ ﴿بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۹۹]؛ ﴿أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴾[۱۰۰] و ﴿إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾[۱۰۱] و اصطفاء ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۱۰۲] و ﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ﴾[۱۰۳][۱۰۴] به تسلیم تفسیر کرده و برخی تصریح کردهاند که حضرت عیسی(ع) از سر تسلیم گفت: ﴿إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴾[۱۰۵][۱۰۶][۱۰۷].
عدم تنافی تسلیم با تلاش و دعا
- تسلیم در برابر قضای الهی در ناگواریها وقتی پسندیده است که انسان مأمور به دفع آن نباشد یا توان دفع نداشته باشد، و گرنه تسلیم نارواست، بلکه اقتضای تسلیم آن است که انسان برای دفع آن بکوشد[۱۰۸]، بنابراین تن دادن به فقر، ذلت، ظلم و مانند آنکه دیگر آدمیان بر انسان تحمیل میکنند، اگر انسان توان مقابله با آن را داشته باشد هرگز ستوده نبوده[۱۰۹]، از مصادیق تسلیم به خواست خداوند به شمار نمیآید[۱۱۰].
- از آیه ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ ﴾[۱۱۱] که یاری خواستن پیامبران از خداوند را به هنگام اوج گرفتن سختی و دشواری بازگو میکند، استفاده شده که درخواست کمک از خداوند برای زدودن سختیها با مقام تسلیم منافاتی ندارد[۱۱۲]. عدم تنافی تسلیم با دعا برای تغییر وضع نامطلوب، رفع محرومیتها و دستیابی به مطلوبها را با دیگر درخواستهای پیامبران از خداوند متعال که در قرآنکریم بازگو شده نیز میتوان مستدل ساخت[۱۱۳].
- از سخن حضرت موسی(ع) در آیه: ﴿فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا ﴾[۱۱۴] نیز استفاده شده که آگاه ساختن دیگران از دردها و بیماریها اگر از سراعتراض و ناخشنودی نباشد، به مقام تسلیم انسان در برابر قضای الهی خدشهای نمیزند[۱۱۵][۱۱۶].
تسلیم در فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱
- ﴿قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ﴾[۱۱۷]
- ﴿وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۱۱۸]
- ﴿وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[۱۱۹]
- ﴿فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ﴾[۱۲۰]
- ﴿فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ﴾[۱۲۱] ﴿قُلْ أَ غَیرَ اللٰهِ أَتخِذُ وَلِیا فٰاطِرِ السمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[۱۲۲]
- ﴿إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾[۱۲۳]
- ﴿لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ﴾[۱۲۴]
- ﴿وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ﴾[۱۲۵]
- ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا﴾[۱۲۶]
- ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۲۷]
- ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا﴾[۱۲۸] ﴿مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۲۹]
- ﴿وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيَارِكُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا﴾[۱۳۰]
نکته: در آیات فوق این موضوعها مطرح گردیده است:
- تسلیم همه جانبه در برابر پروردگار و اعلان این تسلیم مأموریت الهی برای پیامبر اکرم است: ﴿فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ﴾[۱۳۱]... ﴿وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَب الْعٰالَمِینَ﴾[۱۳۲]
- تسلیم کامل وهمه جانبه در برابر داوری پیامبر نشانه ایمان اعلان شده است: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۳۳]
- تسلیم کامل و همه جانبه در برابر پیامبر موجب سعادت، آرامش و خوشبختی میگردد ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا﴾[۱۳۴]
- تسلیم بودن پیروان محمد در برابر خداوند اعلان شده است: ﴿فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ﴾[۱۳۵][۱۳۶].
تسلیم در فرهنگ قرآن
مقدمه
- آیات تسلیم در قرآن کریم نُه بار با صیغههای ماضی، مضارع، امر و مصدر از باب تفعیل، در پنج سوره: بقره، نساء، انفال، نور و احزاب که همگی سورههای مدنیاند، در ضمن هفت آیه به شرح زیر آمده است:
- با لفظ: ﴿سَلَّمَ﴾، در سوره انفال،
- با لفظ: ﴿سَلَّمْتُمْ﴾، در سوره بقره،
- با لفظ: ﴿يُسَلِّمُوا﴾ در سوره نساء،
- با لفظ: ﴿وَتُسَلِّمُوا﴾، در سوره نور، در هر کدام یک بار،
- و دو بار با لفظ: ﴿سَلِّمُوا﴾؛ یک بار در سوره نور، و یک بار دیگر نیز در سوره احزاب،
- و سه بار هم با لفظ: ﴿تَسْلِيمًا﴾ که یکی در سوره نساء و دو بار دیگر هم در سوره احزاب ذکر شده است.
- ما در اینجا ابتدا آیات را با رعایت ترتیب نزول آن تنظیم، و بعد با استناد به منابع لغت به تحقیق در معنای تسلیم پرداخته و سپس آن آیات را با استفاده از کتب علمای شیعه و اهل تسنن از زمان شیخ طایفه، شیخ ابوجعفر محمد بن حسن بن علی بن حسن طوسی، مؤلف تفسیر شریف تبیان، تا زمان حال مورد بررسی قرار میدهیم. در مرحله چهارم نیز از لحاظ تفسیر روایی به تحقیق در آن پرداخته و سرانجام هم با استعانت از امداد و توفیق خدای عزّوجلّ در آیات مذکور تدبر مینماییم.
تنظیم آیات تسلیم به ترتیب نزول آنها
- ﴿وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾[۱۳۷].
- ﴿إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾[۱۳۸].
- ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾[۱۳۹].
- ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۴۰].
- ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۴۱].
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾[۱۴۲].
- ﴿لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾[۱۴۳].
در معنای تسلیم
- راغب اصفهانی در مفردات فرموده: "السِّلْمُ و السَّلَامَةُ"؛ خالص شدن و مجرّد شدن از آفتهای باطنی و ظاهری است، قال تعالی: ﴿بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾[۱۴۴] با دلی که خالص و مجرد از تباهی و حیلهگری باشد. پس این در باطن است.
- و قال تعالی: ﴿مُسَلَّمَةٌ لَا شِيَةَ فِيهَا﴾[۱۴۵] و آن ظاهر است، و قال تعالی: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾[۱۴۶] و قال: ﴿ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ﴾[۱۴۷]؛ یعنی سلامت، و سلامت حقیقی نیست مگر در بهشت؛ زیرا در آنجا بقا بدون فنا، بینیازی بدون نیاز، عزت بدون ذلت و صحت بدون درد است؛ همچنانکه خدای متعال فرموده: ﴿لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾[۱۴۸]، یعنی خانه سلامتی؛ و گفتهاند: سلام، اسمی از اسمای خدای متعال است.
- همچنین گفتهاند: در سخن حق تعالی: ﴿لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ﴾، و ﴿السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ﴾[۱۴۹] از این جهت بدان وصف شدهاند که عیوب و آفات خلق به آنان ملحق نمیشود، و این گفته او: ﴿سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ﴾[۱۵۰]، ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ﴾[۱۵۱]، ﴿سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ﴾[۱۵۲]، همه اینها از جانب مردم با قول و گفتار بوده و از جانب خدای تعالی با فعل است و آن، چیزهایی است که در بهشت به آنان اعطا شده، و قوله تعالی: ﴿لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا﴾[۱۵۳]، در این جا برای آنان تنها با قول نیست؛ بلکه آن با قول و فعل جمیعاً هست،
- قوله تعالی: ﴿سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ﴾[۱۵۴] و ﴿سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ﴾[۱۵۵] و ﴿سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ﴾[۱۵۶]، همه اینها آگاهی است از جانب خدای تعالی بر اینکه برای آنان دعا و ثنا قرار داده، و خدای متعال فرموده: ﴿فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾[۱۵۷]. تا اینکه بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر به سلامت باشند.
- "السَّلَامُ و السِّلْمُ و السَّلَمُ"؛ یعنی صلح، قال: ﴿وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا﴾[۱۵۸]، و گفتهاند این آیه درباره کسی نازل شده که بعد از اقرار به اسلام و درخواست صلح، کشته شده است.
- اسلام داخل شدن در سَلْم است. اسلام در شرع دو نوع است:
- اسلام بدون ایمان است و آن اقرار به زبان است که با آن، مانع از ریختن خونش شود؛ خواه با این اقرار، اعتقاد در او حاصل باشد و خواه حاصل نباشد، و در گفته حق تعالی: ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا﴾[۱۵۹]، همین معنا قصد شده است.
- اسلام فوق ایمان است، و آن، همراه با اقرار به زبان، اعتقاد به قلب، وفای با فعل و تسلیم شدن برای خدای متعال باشد در همه آنچه حتم نموده و تقدیر کرده است؛ همچنانکه از ابراهیم(ع) در این سخن حق تعالی: ﴿إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۱۶۰] ذکر شده و قوله تعالی: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[۱۶۱]، و قوله: ﴿تَوَفَّنِي مُسْلِمًا﴾[۱۶۲]، یعنی مرا از کسانی قرار بده که تسلیم شدن برای رضای تو را طلب نمودند.
- این سخن حق تعالی: ﴿إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ﴾[۱۶۳]، و قوله: ﴿لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾[۱۶۴]، یعنی مطیعان برای حق و اعتراف کنندگان به او
- و قوله: ﴿يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا﴾[۱۶۵]، یعنی کسانی از انبیا که از پیامبران اولوالعزم نبودند، آنان مطیعان امر الهی بودند که به امر خدای متعال هدایت کرده و به شرایع عمل مینمودند. "السُّلَّم"؛ یعنی چیزی که با امید به سلامت، شخص را به مکان بلندی میرساند، و پس از آن اسم قرار داده شده برای وسیلهای که فرد را به چیز رفیع برساند (به معنای نردبان)[۱۶۶].
- فخرالدین در مجمع البحرین فی قوله تعالی: ﴿وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا﴾[۱۶۷]، فرموده: گفتاری که در آن سالم باشند؛ بدین معنا که نه تجاوزی در کار باشد، و نه گناهی،
- و قوله: ﴿إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا﴾، یعنی بعضی به بعضی سلام میگویند،
- و قوله: ﴿يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا﴾، یعنی به سلامت باشی، بهگونهای که از جهت ما محفوظ بمانی،
- و قوله: ﴿لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ﴾، یعنی بهشت، و بهشت را دار سلامت نامیدند، چون مکان آن از هر عیب و آفتی سالم است، و یا از جهت اینکه آن، دار خدای عزوجل است و سلام همان خدای متعال است، و آن به جهت قوله: ﴿السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ﴾ است که بعضی از عارفان گفتهاند: معنای ﴿هُوَ السَّلَامُ﴾، یعنی "ذو السلام"؛ زیرا او کسی است که از هر عیب، نقص و فنایی سالم است، و ما در زبان عرب چنین یافتیم که مصادر را در موضع اسما قرار میدهند و آن را بدان وصف میکنند، به خصوص زمانی که اراده مبالغه هم در کار باشد و خدای متعال، ﴿هُوَ السَّلَامُ﴾، و توصیف مبالغهآمیز از آن رو شده که او کاملاً از نقایص سالم است.
- درباره تسلیم فی قوله تعالی: ﴿وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، گفتهاند که مراد از آن انقیاد و اطاعت از او است،
- و قوله ﴿سُبُلَ السَّلَامِ﴾، یعنی راه سلامت از عذاب، یا طریق سلامت دین خدای متعال،
- و قوله ﴿سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾[۱۶۸]، یعنی ای محمد(ص) فرشتگان من و روح من از اول زمانی که فرود میآیند تا طلوع فجر، با سلام من، بر تو سلام میفرستند،
- و قوله: ﴿سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ﴾[۱۶۹]، یعنی سلام از جانب پروردگار عالمیان بر محمد(ص) و بر آل او بوده و سلامتی در قیامت، برای کسی باشد که بر ولایت آنان است، و از ابیعبدالله، امام صادق(ع)، منقول است که: «يَاسِينُ مُحَمَّدٌ(ص) وَ نَحْنُ آلُ يَاسِينَ»؛ یعنی محمد(ص) یس است و ما هم آل یاسین هستیم،
- و قوله: «وَ السَّلَامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى»، یعنی سلامت باد از عذاب خدای متعال. مانند آن است قوله: ﴿وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ﴾[۱۷۰]،
- و نیز قوله: ﴿لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ﴾[۱۷۱]، یعنی طلب تسلیم شدن و انقیاد و اطاعت نمودن.
- "اسْتَسْلَمَ"؛ یعنی گردن نهادن و خاضع شدن، و از آن است قوله تعالی: ﴿فَلَمَّا أَسْلَمَا﴾[۱۷۲]،
- و گفتهاند: "اِسْتَسْلَما"؛ یعنی تسلیم هستیم برای اجرای امر خدای متعال،
- و قوله: ﴿أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ﴾[۱۷۳]، یعنی عبادتم را برای خدای تعالی که نعمت او عظیم است، خالص گردانیدم،
- و قوله: ﴿وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ﴾[۱۷۴]، یعنی اعتراف داریم به حکم او، فرمانبردارانیم برای امر او، خالص هستیم در عبارت او،
- و قوله: ﴿مُسَلَّمَةٌ لَا شِيَةَ فِيهَا﴾[۱۷۵]، یعنی خدای متعال آن را از عیوب سالم گردانیده،
- و درباره این سخن او: ﴿إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾[۱۷۶]، گفتهاند: یعنی سالم از حبّ دنیا. قوله: ﴿إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾[۱۷۷]، یعنی آن هنگام که خدای متعال را تصدیق نمود و به او قلباً ایمان آورد و خالص از شرک و منزه و بیزار از گناه، کینه و خیانت گردید، که او به این روش زندگی نمود و بر این نهج هم وفات یافت.
- گفتهاند: ﴿بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾، یعنی به غیر خدای متعال، از هر چه که سوای اوست، تعلقی پیدا نکند؛ هم چنان که این سخن از امام صادق(ع) روایت شده است. این گفته حق تعالی: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[۱۷۸]، یعنی به جز اسلام، هیچ دینی مورد رضایت خدای تعالی نیست، و اسلام بر دو نوع است:
- بدون ایمان است، و آن، عبارت از اعتراف و اقرار به زبان میباشد،
- با اعتراف به زبان، اعتقاد کافی و وافی بالفعل دارد.
- در حدیث است که گفته شد: اسلام چیست؟ فرمودند: دین خدای متعال، نامش اسلام است. پس کسی که اقرار به دین خدای متعال کند، مسلمان است و کسی که عمل کند به آنچه خدای متعال بدان امر فرموده، او مؤمن است.
- فرق بین اسلام و ایمان، بنابر آنچه در حدیث آمده، این است که اسلام شهادت به: ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ﴾ و تصدیق به پیامبر(ص) است که با آن، خونش حفظ شود و نکاح و ارث اسلامی به او تعلق گیرد، و بر ظاهر این مطلب، جماعت ناس هستند.
- ایمان، عبارت است از هدایت و آنچه از اسلام که در دلها ثابت بوده و آنچه از عمل که ظاهر است و یک درجه از اسلام بالاتر میباشد؛ زیرا ایمان با اسلام بر ظاهر، مشترک است و حال آنکه اسلام با ایمان بر حسب باطن، اشتراک ندارد. سَلَمْ در بیع بوده و آن در وزن و معنا مانند "سَلَفْ" است (به معنای پیش خرید)، و در حدیث است که: «اسْتَلِمِ الْحَجَرَ»؛ یعنی لمس کرد آن را یا با بوسیدن آن و یا با دست، و آن؛ یعنی «اسْتَلِم»، افتعل از سَلْم به معنای تَحیَّت است[۱۷۹].
- در مقدمه کتاب "مرآة الانوار و مشکوة الاسرار" فرموده: سَلم، سَلام، تَسْلیم، إسلام، مسلمون و آنچه این مفاد را فایده دهد، مانند: ﴿الَّذِينَ أَسْلَمُوا﴾ و ﴿مُسْلِمَات﴾ و ﴿مَنْ أَسْلَمَ﴾ و امثال ذلک از چیزهایی که متعلق به تسلیم، اسلام و سلامه است، اصل معنا در همه آنها، اطاعت، فرمانبرداری، پیروی نمودن، ترک مخالفت و اذیت کردن است. گفته میشود اسلم و استسلم، وقتی است که اطاعت و فرمانبرداری باشد، و گفته میشود که بهشت، دارالسلام است، و سلام است؛ چون آنکه داخل در آن شود، از عذاب خلاصی مییابد، و گفته میشود: ﴿أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ﴾؛ یعنی عبادتم را برای او خالص گردانیدم و او را اطاعت نمودم در آنچه مرا بدان امر نمود و از آن نهی فرمود، و به همین جهت این دین، اسلام نامیده شد و به طور کلی مرجع همه، تسلیم و سلامت است، و مخفی نیست که نه تسلیم به خدای متعال، و نه تسلیم به پیامبرش، محقق شود، و نه سلامت از عذاب، و نه سلامت از شرک و شک حاصل گردد، مگر به قبول ولایت، اطاعت از ائمه معصومین(ع) و تسلیم برای آنها. البته، تسلیم به آنها، تسلیم به خدای سبحان است و به وسیله آن، اسلام حاصل گردد و استحقاق بر سلامتی و سلام هست. البته، هر کس اقرار به ولایت آنان نکند، مسلمان نیست، اگر چه اقرار به نبوت پیامبر(ص) بنماید، و برای همین در اخبار، تأویل مسلمین به آنان و به شیعیانشان وارد شده است؛ زیرا تسلیم آنان به سبب برتری و ولایت آنان است و در اخبار، تأویل سلام، سلم، و اسلام، تسلیم و امثال آن به داخل شدن در ولایت و تسلیم آن بودن وارد شده است، حتی وارد شده که تسلیم پیامبر(ص) به تسلیم شدن نسبت به ولایت وصیّ او، علی(ع)، است [۱۸۰].
- در فرهنگ لغات آمده که: "سَلَّم عَلَيْه"؛ یعنی بر او درود و سلام داد. "سَلَّمَهُ"؛ یعنی به او سلام داد، واگذار کرد به او، واگذار و تسلیم کرد او را به دیگری، "و سلَّم بالامر"؛ یعنی تسلیم به امر تسلیم شد[۱۸۱].
- در فرهنگ عمید نیز آمده: تسلیم؛ یعنی گردن نهادن، رام شدن، واگذار کردن و سپردن[۱۸۲].
تسلیم در تفاسیر
- مرحوم شیخ طایفه علی بن حسن طوسی در تفسیر تبیان فی قوله: ﴿إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ﴾[۱۸۳]، از قول مجاهد و سدی گفته: معنای آن این است که اجرت شیر مادر را به مقدار اجرت المثل پرداخت کند و بنابر قول سفیان، به قدر اجرت دایه بپردازد، و بنابر قول ابنشهاب، بابت شیر دادن پرداخت کند، و بنا بر قول ابنجریح، اجرت مادر و نظیر آن را پرداخت نماید.
- مرحوم شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان علاوه بر ذکر اقوال مذکور در تفسیر آیه، در معنای قوله: ﴿آتَيْتُمْ﴾، فرموده: یعنی: "ضمنتم و ألزمتم"؛ بدین معنا که شما ضامن بوده و ملزم به پرداخت آن هستید[۱۸۴].
- همین طور فی قوله تعالی: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾[۱۸۵]، فرموده: "سَلَامَة"، رهایی یافتن از آفت است. "سلم، یسلم سلامة و أسلمه اسلاماً"، هنگامی است که او را به سلامتی رد کند، و "اسلم الانسان"، هنگامی است که از لحاظ دین در سلامت داخل گردد، و "سلّمه تسلیما"، هنگامی است که او را رهایی دهد. "استسلم و استسلاما"، هنگامی است که خودش را برای امری تسلیم و واگذار کنند، و "تسلم تسلما"، هنگامی است که با لمس کردن آن (سنگ اسود)، سلامتی را طلب کند[۱۸۶].
- و نیز فی قوله تعالی: ﴿إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾[۱۸۷]، فرموده: جز اینکه خدای متعال را تصدیق نمودند و نسبت به پیامبر او مطیع و منقاد گردیدند[۱۸۸].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾[۱۸۹]، فرموده: صلوات خدای متعال، انواع اکرام او از کرامات و تفضیل، اعلای درجات و ترفیع منازل و ثنای او و غیر آن است که به پیامبر(ص) اعطا نموده است و صلوات ملایکه، درخواست آنان از خدای تعالی است که مانند آن را به او اعطا نماید، و فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ﴾[۱۹۰] هم فرموده: خدای متعال به مؤمنان امر نموده که بر پیامبر(ص) صلوات بفرستد؛ بدینگونه که بگویند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ»، و فی قوله: ﴿وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۹۱]، فرموده: خدای متعال به مؤمنان امر نموده که تسلیم امر او و تسلیم امر پیامبرش باشند، تسلیم در همه آنچه آنان را بدان امر میفرمایند. تسلیم، درخواست سلامت است، نظیر این گفته: "سَلَّمَكَ اللَّهُ" و «السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»، و مانند قول تو که بگویی: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ»[۱۹۲].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۱۹۳]، فرموده: چون پیامبر(ص) بدان حکم کند، تسلیم باشند؛ به گونهای که در مقام اعتراض، ایراد نگیرند. پس در این حال مؤمن هستند، و ﴿تَسْلِيمًا﴾، مصدر مؤکّد بوده و به منزله این است که فعل را برای بار دوّم ذکر نموده؛ بدین معنا که حقّ تسلیم را ادا کردهاند[۱۹۴].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾[۱۹۵]، فرموده: استیناس، طلب انس است به وسیله علم یا غیر آن و: ﴿تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾؛ یعنی سزاوار است که بر اهل خانهها سلام کنید و چون به شما اجازه ورود دادند، پس در آن خانهها داخل شوید[۱۹۶].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾[۱۹۷]، فرموده: بنا بر گفته حسن، باید برخی از شما بر برخی دیگر سلام کنند، و بنا بر سخن ابراهیم؛ یعنی آنکه وقتی داخل در خانهای شدید که کسی در آن نیست، بگویید: «السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ» و گروهی هم گفتهاند: مراد از بیوت، مساجد است، و شیخ چنین نظر داده که: اولی این است که آن را حمل بر عموم کنیم و اما بر مسلمانان، ردّ سلام واجب است [۱۹۸].
- مرحوم شیخ طبرسی در تفسیر مجمعالبیان درباره قوله تعالی: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾[۱۹۹]، فرموده: یعنی مؤمنان به لطف خدای متعال و احسان او، از سست شدن نسبت به جنگ، نزاع با همدیگر و اختلاف کلمه و اضطراب داشتن برای جنگ، رهایی و نجات یافتند تا به آنچه علیه دشمن اراده کرده بودند، دست یابند[۲۰۰].
- فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾[۲۰۱] هم فرموده: معنای آن این است که خدای متعال بر پیامبر صلوات میفرستد و بر او ثنا میگوید با ثنای جمیل، و او را گرامی میدارد با عظیمترین گرامی داشت، و فرشتگانش بر او صلوات میفرستند و بر او ثنا میگویند به نیکوترین ثنا، و برایش دعا میکنند به پاکیزه دعاها.
- همین طور فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۲۰۲]، بیان داشته که: ابوحمزه ثمالی فرمود: سدی، حمید بن سعد انصاری، برید بن ابی زیاد از عبدالرحمن بن ابیلیلی و او از کعب بن عجره، این چنین مرا حدیث کردهاند: چون این آیه نازل گردید، ما گفتیم: یا رسول الله! سلام بر شما را دانستیم که چیست؟ (امّا) "صلوات" بر شما چگونه باید باشد؟ آن بزرگوار فرمود: «قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»، و با نقل روایت ابیبصیر در سؤال از امام صادق(ع) فرموده: بر اساس این روایت معنای قوله: ﴿وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۲۰۳]، چنین خواهد بود: مطیع اوامر او باشید و در طاعت او بذل جهد و کوشش نمایید و همین طور در جمیع آنچه شما را بدان امر میفرماید، و گفتهاند: معنای آن "سلموا علیه بالدعاء" است؛ یعنی بگویید: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ»[۲۰۴].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۲۰۵]، فرموده: یعنی آنچه را تو (ای پیامبر!) حکم نمودی، منقاد و فرمانبر باشند و در حالی که اقرار به حکم تو میکنند، در برابر امر تو خاضع و فرمانبردار گردند[۲۰۶].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿إِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾[۲۰۷]، فرموده: یعنی باید برخی بر برخی دیگر سلام کنند، قول حسن، و گفتهاند: یعنی سلام کنید بر اهل و عیالتان، از جابر و دیگران، و گفتهاند: چون داخل در بیوت شدید؛ یعنی وارد در مساجد شدید، پس سلام کنید بر کسانی که در آن هستند، از ابنعباس، و اولی، حمل آن بر عموم است، و ابراهیم گفته: چون داخل در خانهای شدی و کسی در آن نبود، پس بگو: «السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ» و ابیعبدالله، امام صادق(ع)، فرموده: آن، عبارت است از سلام نمودن مرد بر اهل خانهاش هنگامی که وارد منزل میشود. بعد آنها سلام را بر او رد میکنند و میگویند: «سَلَامُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ»[۲۰۸].
- شُبّر فی قوله تعالی: ﴿إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ﴾، فرموده: هنگامی که به شیردهنده تسلیم میکنید، هر چه میخواهید اعطا کنید[۲۰۹].
- فی قوله تعالی: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾ هم فرموده است: ولکن خدای متعال شما را از جنگ و نزاع نمودن به سلامت داشت[۲۱۰].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾، فرموده: یعنی: و آنچه ملاحظه گردید، چیزی بر آنان افزون نگردانید مگر ایمان آنان را به وعده خدای متعال و تسلیمشان را نسبت به امر او[۲۱۱].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾، فرموده: یعنی آنان بر او ثنا گفته و او را تعظیم میکنند. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ مفاد آن به طور اجمال، وجوب صلوات و سلام بر اوست، و احتمال دارد که صلوات و سلام واجب در تشهد باشد، و یا آنکه سلام در زمان حیاتش بر او واجب باشد، و یا اینکه مراد از آن انقیاد و تسلیم نسبت به امر او باشد [۲۱۲].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ﴾، گفته: یعنی دلتنگی و شکی را از آنچه حکم کردی، در خودشان احساس نمیکنند، و قوله: ﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، یعنی مطیع و فرمانبر تو هستند، مطیع و فرمانبر در ظاهر و در باطن[۲۱۳].
- فی قوله تعالی: ﴿حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا﴾ هم فرموده: تا این که طلب اجازه کنید، ﴿وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾، یعنی: و بگویید: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ»، آیا وارد بشویم؟ و این جمله را سه مرتبه تکرار کند و اگر به او اجازه دادند، داخل گردد، و الا برگردد. ﴿ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ﴾، یعنی برای شما این درخواست اجازه، از داخل شدن (بدون اجازه) بهتر است یا از آمدن توأم با سلام و درود معمول در زمان جاهلیت[۲۱۴].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا﴾، فرموده: پس چون وارد در این خانهها شدید (خانههایی که ذکر آن در آیه آمده است) و یا در غیر آنها داخل شدید، ﴿فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾: بر اهل آن خانهها که از خود شما هستند، سلام کنید. از حضرت امام صادق(ع) روایت است که آن، سلام مرد بر اهل خانه است به هنگام داخل شدن در خانه، پس آنها آن سلام را بر او بر میگردانند، و این، سلام شما است بر خود شما: «هُوَ تَسْلِيمُ الرَّجُلِ عَلَى أَهْلِ الْبَيْتِ حِينَ يَدْخُلُ ثُمَّ يَرُدُّونَ عَلَيْهِ فَهُوَ سَلَامُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ»[۲۱۵].
- علامه طباطبایی در تفسیر المیزان فی قوله تعالی: ﴿وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ﴾، فرموده: جایز است که زوج و زوجه با مشورت یکدیگر به از شیر گرفتن فرزند رضایت دهند. در این صورت، گناهی بر آن دو نبوده، و اشکالی هم در کار نیست؛ همچنین جایز است شوهر برای فرزندش زن شیردهی غیر از همسرش را که مادر فرزند است، اجیر کند، آن هنگام که فرزند به آن مادر سپرده شود و او از شیر دادن به او امتناع کند، یا علت دیگری، از قبیل: انقطاع شیر یا بیماری و غیر ذلک، پیش آمده باشد و این زمانی است که آنچه استحقاق آن زن است، به او تسلیم گردد، تسلیمی که مزاحمتی با همه آنچه باید در حقّ آن زن اعمال گردد علیکم، نداشته باشد، و این است قوله تعالی: ﴿وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ﴾[۲۱۶].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾، فرموده: تسلیم عبارت از نجات دادن است، و معنای کلام بر تقدیر "اذکر" چنین است: به یاد آور زمانی را که خدای متعال در خوابت، آنان را اندک به تو نشان داد و البته، آنها را قلیل به تو نمایاند تا دلهای شما به او ارتباط یافته و نفوستان مطمئن شود، و اگر آنان را بر تو بسیار نشان میداد (و) سپس تو آن را برای مؤمنان بیان میکردی، آنان از ضعف خود بیتابی میکردند و در امر خروج بر دشمن، بینشان اختلاف میافتاد؛ اما خدای تعالی با قلیل نشان دادن آنان به تو، شما را از سستی و نزاع نجات داد[۲۱۷].
- همین طور فی قوله تعالی: ﴿وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾، فرموده: یعنی و چیزی بر آنان افزوده نشد جز ایمان به خدای متعال و به پیامبر او(ص) و فرمانبری و اطاعت امر خدای متعال در یاری دین او و جهاد در راهش[۲۱۸].
- فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، هم فرموده: پیش از این درباره اصل صلوات گفتهایم که آن، انعطاف (تمایل داشتن) است. پس صلوات خدای متعال، به معنای تمایل خدای متعال به سوی او با رحمت است، تمایلی مطلق که در آیه به هیچ چیزی مقید نشده، و همچنین صلوات ملایکه، تمایلی است نسبت به او با تزکیه و و طلب مغفرت نمودن دربارهاش، و صلوات از جانب مؤمنان، دعا و درخواست رحمت است. در ذکر صلوات خدای متعال و صلوات ملایکه بر او، پیش از امر نمودن مؤمنین به صلوات بر او(ص)، دلالت است بر این که صلوات مؤمنان برای او، در جهت پیروی و متابعت از خدای سبحان و از فرشتگان اوست. در روایات از طرق شیعه و اهل سنت این برداشت وجود دارد که طریق صلوات مؤمنان، درخواست از خدای تعالی است مبنی بر این که بر او(ص) و بر آلش صلوات بفرستند[۲۱۹].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، فرموده:... بلکه ایمان، تسلیم تام است باطناً و ظاهراً. پس چگونه برای مؤمنی میتواند این حق باشد که نسبت به حکمی در ظاهر تسلیم رسول(ص) نباشد؛ اینگونه که به آن اعتراض داشته و یا با آن مخالفت نماید، و یا اینکه وقتی آن حکم مخالف با خواستهاش بود، در نفس خود نسبت به آن حکم معترض باشد، و خدای متعال به پیامبرش گفته: ﴿لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ﴾[۲۲۰]، پس چنانچه باشد اعتراض کنندهای به آنچه پیامبر(ص) بدان حکم نموده، اعتراض نماید، او مسلماً بر حکم خدای تعالی اعتراض نموده است؛ زیرا اوست که پیامبر را به واجب الاطاعه بودن و نفوذ حکم، تمجید و تکریم نموده است و چون تسلیم حکم پیامبر شوند و دلهای آنان نسبت به آن حکم متعرض نباشد، قطعاً تسلیم حکم خدای متعال (هم) خواهند بود؛ خواه آن حکم تشریعی باشد و خواه تکوینی. این خود مَوقفی از مواقف ایمان است که در آن مؤمن به تعدادی از صفات فضیلت آراسته شده است که واضحترین آن، تسلیم نسبت به امر خدای متعال است و در آن، مخالفت، اعتراض و رد، از لسان و قلب مؤمن ساقط میشود، و در آیه، تسلیم به طور مطلق ذکر شده که اطلاقی عام و کلی است، و از همین جا معلوم میشود که این گفته او: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ...﴾، اگرچه اکتفا به تسلیم نسبت به حکم پیامبر(ص)، بر حسب لفظ است؛ به جهت اینکه مورد آیات، محاکمه بردن آنان نزد غیر رسول الله است، یا این که واجب است که به او رجوع کنند، جز اینکه معنا، عام برای حکم خدا و رسولش نسبت به حکم تشریعی و تکوینی هر دو است، بلکه معنای حکم، قضاوت رسول الله است و نسبت به هر سیرهای که بدان سیره جاری باشد یا بدان عمل نماید، عمومیت پیدا میکند[۲۲۱].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾، فرموده: انس به چیزی و به سوی چیزی، عبارت از الفت و سکون قلبی نسبت به آن است، و "استیناس"، طلب کردن آن با کاری است که منجر به آن شود، مثل استیناس برای دخول در منزل، با ذکر الله، سینه صاف کردن، صدا از سینه بر آوردن و نحو آن، تا اینکه صاحب منزل آگاه شود که او میخواهد وارد شود و برای ورودش، آمادگی پیدا کند. پس چه بسا وی دوست ندارد که کسی بر او نگاه و نظری افکنده و یا احدی بر او اطلاعی پیدا کند. از همین جا معلوم میشود، مصلحت در این حکم، پوشیدگی عورات مردم و محفوظ ماندن آنان است که (بنای) آن بر اساس کرامت ایمان است. پس چون خواست داخل منزلی غیر از منزل خود شود، با الفت و سکون قلبی، اهل منزل را بر ورود خودش آگاهی دهد و پس از آن داخل شده و بر آنان سلام کند. بنابراین او با این مقدمات، در پوشانیدن عورت به آنان کمک نموده و به آنان از جانب خود امنیت بخشیده است[۲۲۲].
- همین طور فی قوله تعالی: ﴿فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً﴾، فرموده: مراد از ﴿فَسَلِّمُوا﴾، سلام کردن پر کسی از اهل منزل است که در آن خانه است و آن، تبدیل به ﴿عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾ شده، به دلالت اینکه بعضی آنان از بعضی دیگرند، پس همه انسانند و خدای متعال آنان را از یک مرد و زن آفریده است، و اینکه آنان مؤمنان هستند و ایمان آنان را جمع نموده و به ایشان وحدت میدهد که این جمع نمودن و وحدت دادن، قویتر از رَحِم، و یا هر چیز دیگری است، و بعید نیست مراد از: ﴿فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾، این باشد که سلام نماید بر داخل منزل که در آن، اهل خانه هستند و آنان (هم) سلام را بر او برگردانیده و رد کنند. ﴿تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً﴾: در حالی که این سلام کردن، درود گفتن است از جانب خدای متعال، همو که آن را مشروعیت داد و حکمش را نازل فرمود تا بدان مسلمین بر همدیگر درود و خوشآمد گویند، و آن، مبارک و دارای خیر زیادی است که باقی، پاکیزه و ملایم نفس است. البتّه، حقیقت این تحیّت، گسترش امنیت و سلامت بر کسی است که به او سلام عرضه میشود، و آن، پاکیزهترین امری است که دو دسته در آن با هم مشترک شده و با هم مجتمع میگردند [۲۲۳].
- در تفسیر نمونه فی قوله تعالی: ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾، تحت عنوان: "هفت دستور درباره شیر دادن نوزاد"، مواردی را فرموده که به مناسبت تفسیر این قسمت از آیه، دستور هفتم را عیناً نقل میکنیم: هرگز نمیتوان از حقّ شیر دادن و حضانت مادر جلوگیری کرد، مگر اینکه مادر خود امتناع ورزد و یا (به) راستی مانعی برای او پیش آید، در این صورت میفرماید: ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾: میتوانید نگاهداری و شیر دادن کودک را به دایه مناسبی واگذار کنید و یا تنها قسمتی از شیر دادن را به عهده او بگذارید، تا کمک برای مادر باشد.
- معنای جمله ﴿إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ﴾، این است که: انتخاب زن دیگر به جای مادر برای شیر دادن کودک، پس از تراضی طرفین و مشورت، بیمانع است، مشروط به اینکه این امر سبب نشود که حقوق مادر نسبت به گذشته و آنچه شیر داده شده است، پایمال گردد، بلکه باید حق او نسبت به مدتی که او شیر داده است، طبق عرف و عادت پرداخته شود. ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾. از آنجا که برخوردها و کشمکشها میان زن و مرد، گاهی روح انتقامجویی را در آنها زنده میکند، و سرنوشت آنها یا کودکان بیچاره به خطر میافتد، ممکن است هر یک به فکر کشیدن نقشه درباره دیگری باشد، در پایان این احکام میفرماید: از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید، و بدانید، خداوند به تمام اعمال شما بیناست[۲۲۴].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾ هم فرموده: ولی خداوند شما را از این سستی، اختلاف کلمه و تنازع و آشفتگی، با این خوابی که چهره باطنی را نشان میداد، نه ظاهری را، رهایی بخشید: و سالم نگاه داشت: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾[۲۲۵].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾، فرموده: هنگامی که مؤمنان، لشکریان احزاب را دیدند، نه تنها تزلزلی به دل راه ندادند، بلکه گفتند این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرموده و طلایه آن آشکار گشته و خدا و رسولش راست گفتهاند، و این ماجرا جز به ایمان و تسلیم آنها چیزی نیفزود. این کدام وعده بود که پیامبر(ص) وعده داده بود؟ بعضی گفتهاند: این گفته اشاره به سخنی است که قبلاً پیامبر(ص) گفته بود: که به زودی قبایل عرب و دشمنان مختلف شما دست به دست هم میدهند و به سراغ شما میآیند، اما بدانید سرانجام پیروزی با شماست. مؤمنان هنگامی که هجوم "احزاب" را مشاهده کردند، یقین پیدا کردند که این، همان وعده پیامبر(ص) است، گفتند: اکنون که قسمت اوّل وعده به وقوع پیوسته، قسمت دوّم؛ یعنی پیروزی نیز مسلماً به دنبال آن است، لذا بر ایمان و تسلیمشان افزود. دیگر اینکه خداوند در آیه ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ﴾[۲۲۶] به مسلمانان فرموده بود که: آیا گمان میکنید به سادگی وارد بهشت خواهید شد بیآنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان برای شما رخ دهد؟ همانها که گرفتار ناراحتیهای شدید شدند و آن چنان عرصه بر آنان تنگ شد که گفتند: یاری خدا کجاست؟ خلاصه اینکه به آنها گفته شده بود که شما در بوتههای آزمایش ما، به سختی آزموده خواهید شد، و آنها با مشاهده احزاب متوجه صدق گفتار خدا و پیامبر(ص) شدند و بر ایمانشان افزود. البته، این دو تفسیر با هم منافاتی ندارد، مخصوصاً با توجه به اینکه یکی در اصل وعده خدا، و دیگری عده پیامبر(ص) است و این دو در آیه مورد بحث، با هم آمده، جمع میان این دو کاملاً مناسب به نظر میرسد[۲۲۷].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ هم فرموده: نخست میفرماید: خداوند و فرشتگانش بر پیامبر رحمت و درود میفرستند: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾ مقام پیامبر(ص) آن قدر والاست که آفریدگار عالم هستی و تمام فرشتگانی که تدبیر این جهان، به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده است، بر او درود میفرستند، اکنون که چنین است، شما نیز با این پیام جهان هستی هماهنگ شوید. ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر او درود بفرستید و سلام بگویید و در برابر فرمان او تسلیم باشید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾. او یک گوهر گرانقدر عالم آفرینش است، و اگر به لطف الهی در دسترس شما قرار گرفته، مبادا ارزانش بشمرید؛ مبادا ارج و مقام او را در پیشگاه پروردگار و در نزد فرشتگان همه آسمان فراموش کنید؛ او یک انسان است و از میان شما برخاسته، ولی نه یک انسان عادی؛ کسی است که یک جهان در وجودش خلاصه شده است.
- در اینجا باید به نکاتی توجه کرد
- "صلات" و "صلوات" که جمع آن است، هرگاه به خدا نسبت داده شود، به معنای فرستادن رحمت است، و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد، به معنای طلب رحمت میباشد.
- تعبیر به ﴿يُصَلُّونَ﴾ به صورت فعل مضارع، دلیل بر استمرار است؛ یعنی پیوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او میفرستند، رحمت و درودی پیوسته و جاودانی.
- در این که میان ﴿صَلُّوا﴾ و ﴿سَلِّمُوا﴾ چه فرقی است؟ مفسران بحثهای مختلفی دارند، آنچه مناسبتر با ریشه لغوی این دو کلمه، و ظاهر آیه قرآن به نظر میرسد، این است که: ﴿صَلُّوا﴾، امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پیامبر است، اما ﴿سَلِّمُوا﴾، یا به معنای تسلیم در برابر فرمانهای پیامبر گرامی اسلام است؛ چنان که در آیه ۶۵ سوره نساء آمده: ﴿لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۲۲۸]؛ چنانکه در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم، ابوبصیر از محضرش سؤال کرد: منظور از "صلات" بر پیامبر(ص) را فهمیدهایم، اما معنای تسلیم بر او چیست؟ امام فرمود: «هُوَ التَّسْلِيمُ لَهُ فِي الْأُمُورِ»: منظور، تسلیم بودن در برابر او در هر کار است، و یا به معنای سلام فرستادن بر پیامبر(ص) به عنوان: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ!» و مانند آن میباشد، که محتوایش، تقاضای سلامت پیامبر(ص) از پیشگاه خداست[۲۲۹].
- همین طور فی قوله تعالی: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، زیر عنوان: "تسلیم در برابر حق"، بعد از ترجمه و تفسیر آن، چنین فرموده: در آیه فوق نشانههای ایمان واقعی و راسخ در سه مرحله بیان شده است:
- در تمامی موارد اختلاف، خواه بزرگ باشد یا کوچک، به قضاوت و داوری پیامبر(ص) که از حکم الهی سرچشمه میگیرد، مراجعه کنند، نه به طاغوت و داوران باطل.
- هیچگاه در برابر قضاوتها و فرمانهای پیامبر(ص) که همان فرمان خداست، حتّی در دل خود، احساس ناراحتی نکنند و به داوریها و احکام او بد بین نباشند.
- در مقام عمل نیز آن را دقیقاً اجرا کنند و به طور کامل تسلیم حق باشند.
- آیه یکی از دلایل معصوم بودن پیامبر(ص) است؛ زیرا دستور به تسلیم مطلق از نظر گفتار و کردار در برابر همه فرمانهای پیامبر(ص) و حتی تسلیم قلبی در برابر او، نشانه روشنی بر این است که او در احکام، فرمانها و داوریهایش، نه اشتباه میکند و نه عمداً چیزی بر خلاف حق میگوید؛ (او هم) معصوم از خطاست هم معصوم از گناه.
- آیه فوق هر گونه اجتهاد در مقام نصّ پیامبر و اظهار عقیده را در مواردی که حکم صریح از طرف خدا و پیامبر(ص) درباره آن رسیده باشد، نفی میکند. بنابراین اگر در تواریخ اسلامی میبینم که گاهی بعضی از افراد در برابر حکم خدا و پیامبر(ص) اجتهاد و یا اظهار نظر میکردند و مثلاً میگفتند: پیامبر چنین گفته و ما چنین میگوییم، باید قبول کنیم که عمل آنها بر خلاف صریح آیه فوق است[۲۳۰].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾[۲۳۱] (به این ترتیب تصمیم ورود خود را قبلاً به اطلاع آنها برسانید و موافقت آنها را جلب نمایید)؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾. این برای شما بهتر است، شاید متذکر شوید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾. جالب اینکه در اینجا جمله ﴿تَسْتَأْنِسُوا﴾ به کار رفته است، نه ﴿تَسْتَأْنِسُوا﴾؛ زیرا جمله دوم فقط اجازه گرفتن را بیان میکند، در حالی که جمله اول که از مادّه "انس" گرفته شده، اجازهای توأم با محبت، لطف، آشنایی و صداقت را میرساند و نشان میدهد که حتی اجازه گرفتن باید کاملاً مؤدبانه و دوستانه و خالی از هرگونه خشونت باشد. بنابراین هرگاه این جمله را بشکافیم، بسیاری از آداب مربوط به این بحث در آن خلاصه شده است؛ مفهومش این است: فریاد نکشید، در را محکم نکوبید، با عبارات خشک و زننده اجازه نگیرید، و به هنگامی که اجازه داده شد، بدون سلام وارد نشوید، سلامی که نشانه صلح و صفا و پیامآور محبّت و دوستی است. قابل توجّه این که: این حکم را که جنبه انسانی و عاطفی آن روشن است با دو جمله ﴿ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ﴾ و ﴿لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾، همراه میکند که خود دلیلی بر آن است که اینگونه احکام، ریشه در اعماق عواطف و عقل و شعور انسانی دارد که اگر انسان کمی در آن بیندیشد، متذکر خواهد شد که خیر و صلاح او در آن است[۲۳۲].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً﴾، میفرماید: بر شما گناهی نیست که به طور دسته جمعی یا جداگانه غذا بخورید: ﴿لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا﴾. گویا جمعی از مسلمانان در آغاز اسلام، از غذا خوردن تنهایی ابا داشتند، و اگر کسی را برای همغذا شدن نمییافتند، مدّتی گرسنه میماندند.
- قرآن به آنها تعلیم میدهد که غذا خوردن به صورت جمعی و فردی هر دو مجاز است. بعضی نیز گفتهاند که گروهی از عرب مقید بودند که غذای مهمان را به عنوان احترام، جداگانه ببرند و خود با او هم غذا نشوند (مبادا شرمنده یا مقیّد گردد). آیه این قیدها را از آنها برداشت و تعلیم داد که این، یک سنّت ستوده نیست. بعضی دیگر گفتهاند که جمعی مقیّد بودند که اغنیا با فقیران غذا نخورند، و فاصله طبقاتی را حتی بر سر سفره حفظ کنند، قرآن این سنت ظالمانه را با عبارت فوق نفی کرد. مانعی ندارد که آیه، ناظر به همه این امور باشد. سپس به یک دستور اخلاقی دیگر اشاره کرده، میگوید: هنگامی که وارد خانهای شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیّتی از نزد خداوند، سلام و تحیتی پر برکت و پاکیزه: ﴿فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً﴾[۲۳۳].
- ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر زمخشری خوارزمی در تفسیر کشّاف فی قوله تعالی: ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ﴾، فرموده: ﴿إِذَا سَلَّمْتُمْ﴾ به شیردهندگان، ﴿مَا آتَيْتُمْ﴾: آنچه را میخواهید به او اعطا کنید، ﴿بِالْمَعْرُوفِ﴾، متعلق به ﴿سَلَّمْتُمْ﴾ است؛ امر شدند به این که هنگام تسلیم اجرت، روی گشوده، گوینده سخن زیبا و پاکیزه کنندگان نفوس شیردهندگان به آنچه ممکن است باشند تا با قطع بهانهها از تفریطشان مأمون شوند[۲۳۴].
- فی قوله تعالی: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾، فرموده: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ﴾ یعنی محافظت نمود و انعام کرد به واسطه سالم ماندن از سستی، نزاع و اختلاف[۲۳۵].
- همینطور درباره: ﴿وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾، فرموده: ﴿إِيمَانًا﴾، به خدا و به وعدههای او، ﴿وَتَسْلِيمًا﴾، به قضاها و به قدرهای او[۲۳۶].
- فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، هم فرموده: ﴿وَمَلَائِكَتَهُ﴾، با رفع قرائت شده، بنا بر این که عطف بر محلّ ﴿إِنَّ﴾ و اسم آن است، و آن، بنا بر مذهب کوفیین آشکار است، و وجه آن نزد بصریین، به حذف خبر است، به واسطه دلالت ﴿يُصَلُّونَ﴾ بر آن. ﴿صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا﴾؛ یعنی بگویید صلات و سلام بر رسول، و معنای آن دعاست به اینکه خدا او را مورد رحمت و سلام قرار دهد[۲۳۷].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، فرموده: ﴿وَيُسَلِّمُوا﴾: و مطیع باشند و به آنچه از قضای تو میرسد، اقرار کنند و به چیزی از آن اعتراض نکنند؛ تسلیم امر خدا بوده و نسبت به او اسلام آورند که حقیقت آن، تسلیم نفس به او، و اسلام آوردن است، اسلامی سالم و خالص برای او، و ﴿تَسْلِيمًا﴾ تأکید برای فعل و به منزله تکرار آن است[۲۳۸].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾، فرموده: ﴿تَسْتَأْنِسُوا﴾، در آن دو وجه است: یکی از آن دو، این است که استیناس بر خلاف استیحاش است؛ یعنی به شما اجازه بدهد، و دوّم آنکه استیناس به معنای استعلام و استکشاف است؛ یعنی حال ورود معلوم شود، و تسلیم به این است که بگوید: "السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَ أَدْخُلُ؟": سلام بر شما اجازه ورود هست؟[۲۳۹].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾، فرموده: ﴿فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا﴾، از خانههایی که در آن خوراک میکنید، پس بر اهل آن خانه که از لحاظ دینی و خویشاوندی، از شما هستند، ابتدا به سلام کنید[۲۴۰].
منابع
امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن
صالحیمنش، محمد صادق، دائرةالمعارف قرآن کریم
سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم
پانویس
- ↑ لغتنامه دهخدا، ج۴، ص۵۸۹۱، «تسلیم».
- ↑ فرهنگ قرآن، واژه «تسلیم».
- ↑ لسانالعرب، ج۶، ص۳۴۶؛ التحقیق، ج۵، ص۲۱۸ ـ ۲۲۰، «سلم».
- ↑ اخلاق ناصری، ص۱۱۶؛ التعریفات، ص۸۰.
- ↑ دایرةالمعارف تشیع، ج۴، ص۲۵۷؛ دانشنامه جهان اسلام، ج۷، ص۳۱۸.
- ↑ مفردات، ص۴۲۳، «سلم».
- ↑ المیزان، ج۱، ص۳۰۲.
- ↑ المیزان، ج۱۲، ص۳۴۴.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۲۴۹.
- ↑ شرح منظومه، ص۳۵۸.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۲۵۰.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ المیزان، ج۳، ص۲۰۴؛ مجمعالبیان، ج۱، ص۳۹۸؛ ج۴، ص۴۹۴؛ روح البیان، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش؛ سوره بقره، آیه:۱۳۱.
- ↑ و ما فرمانبردار اوییم؛ سوره بقره، آیه:۱۳۶.
- ↑ همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید؛ سوره بقره، آیه:۲۰۸.
- ↑ فرمانبردار او باشید؛ سوره حج، آیه:۳۴.
- ↑ و فرمان یافتهام که فرمانپذیر پروردگار جهانیان باشم؛ سوره غافر، آیه:۶۶.
- ↑ من نخستین مسلمانم؛ سوره انعام، آیه:۱۶۳.
- ↑ و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش برآور؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۸.
- ↑ التحقیق، ج۳، ص۷۷، «خضع».
- ↑ التحقیق، ج۵، ص۵۲، «سجد»؛ نمونه، ج۱۱، ص۲۵۴.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴.
- ↑ بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ التسهیل،ج۱، ص۶۵؛ ر. ک: جامعالسعادات، ج۳، ص۲۰۳.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ جامعالسعادات، ج۳، ص۲۱۵؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل»؛ الفروق اللغویه، ص۲۵۷.
- ↑ اوصاف الاشراف، ص۹۲؛ شرح منظومه، ص۳۵۸.
- ↑ جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.
- ↑ اوصاف الاشراف، ص۹۲.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.
- ↑ التصوف الاسلامی، ص ۱۷۲؛ دایرةالمعارف تشیع، ج ۴، ص۲۵۸ ـ ۲۵۹.
- ↑ کار خود را به خداوند وا میگذارم؛ سوره غافر، آیه:۴۴.
- ↑ شرح التعرف، ج۲، ص۸۹۳، ۹۰۸.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل».
- ↑ المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴.
- ↑ شرح منازل السائرین، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ مدارج السالکین، ج۲، ص۱۵۳.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند؛ سوره نساء، آیه:۶۵.
- ↑ خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید؛ سوره احزاب، آیه:۵۶.
- ↑ احکام القرآن، ج۲، ص۲۶۸؛ المیزان، ج۴، ص۴۰۵.
- ↑ تفسیر قمی، ج۲، ص۱۹۶؛ التبیان، ج۸، ص۳۶۰؛ احتجاج، ج۱، ص۵۸.
- ↑ المیزان، ج۴، ص۴۰۵.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ آگاه باشید که دوستان خداوند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند.آنان که ایمان آوردند و پرهیزگاری میورزیدند؛ سوره یونس، آیه:۶۲ - ۶۳.
- ↑ المیزان، ج۱۰، ص۹۰.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ و برای هر امتی آیینی نهادهایم تا نام خداوند را بر آنچه از چارپایان روزی آنان کرده است (به هنگام ذبح) یاد کنند پس خدای شما خدایی یگانه است؛ فرمانبردار او باشید و فروتنان را نوید ده؛ سوره حج، آیه:۳۴.
- ↑ و تا کسانی که دانش یافتهاند بدانند که این (قرآن) راستین، از سوی پروردگار توست پس به آن ایمان آورند آنگاه دلهای آنها در برابر آن فروتن گردد و بیگمان خداوند راهنمای مؤمنان به راهی راست است؛ سوره حج، آیه:۵۴.
- ↑ بیگمان کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند و با فروتنی در برابر پروردگارشان آرامش یافتهاند بهشتیند؛ آنان در آن جاودانند؛ سوره هود، آیه:۲۳.
- ↑ التحقیق، ج۳، ص۶، «خبأ».
- ↑ الکافی، ج۱، ص۳۹۱؛ العیاشی، ج۲، ص۱۴۳.
- ↑ اطیب البیان، ج۷، ص۳۳.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ و بیگمان شما را با چیزی از بیم و گرسنگی و کاستی داراییها و کسان و فرآوردهها میآزماییم، و شکیبایان را نوید بخش!؛ سوره بقره، آیه:۱۵۵.
- ↑ الکشاف، ج۱، ص۲۰۷؛احکام القرآن، ج۱، ص۱۱۵.
- ↑ همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد میگویند: ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم؛ سوره بقره، آیه:۱۵۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۱، ص۴۳۷.
- ↑ مواهب الرحمن، ج۲، ص۱۹۴.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ یاد کن) آنگاه را که کافران به ننگ - ننگ جاهلی- دل نهادند و خداوند، آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آنان را به فرمان پرهیزگاری پایبند کرد و آنان بدان سزاوارتر و شایسته آن بودند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره فتح، آیه:۲۶.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۱۹۰.
- ↑ هیچ بلایی (به کسی) نمیرسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی میکند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره تغابن، آیه:۱۱.
- ↑ جامع البیان، ج۲۸، ص۱۵۷؛ التبیان، ج۱۰، ص۲۳.
- ↑ خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند؛ سوره توبه، آیه:۱۰۰.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۳۷۵.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ جنگ بر شما مقرر شده است در حالی که شما را ناپسند است و بسا چیزی را ناپسند میدارید و همان برای شما بهتر است و بسا چیزی را دوست میدارید و همان برایتان بدتر است و خداوند میداند و شما نمیدانید؛ سوره بقره، آیه:۲۱۶.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید؛ سوره بقره، آیه:۳۰.
- ↑ مجمعالبیان، ج۱، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸، ۱۸۵.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ ر. ک: مجمع البیان، ج۶، ص۴۲۳ ـ ۴۲۴.
- ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۶.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ ای کافران!) اگر پیروزی میخواستید پیروزی به سراغتان آمد و اگر (از کفر و دشمنی) دست بردارید برای شما بهتر است و اگر باز گردید ما نیز باز میگردیم و گروه شما هرگز دستتان را نخواهند گرفت هرچند بسیار باشند و (بدانید که) خداوند با مؤمنان است؛ سوره انفال، آیه:۱۹.
- ↑ التبیان، ج۵، ص۱۳۶.
- ↑ ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب میورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان میگفتند ایمان آوردهایم در حالی که دلهاشان ایمان نیاورده است و یهودیانی که به دروغ گوش میسپارند جاسوسان گروهی دیگرند که نزد تو نیامدهاند؛ عبارات (کتاب آسمانی) را از جایگاه آنها پس و پیش میکنند؛ (به همدیگر) میگویند اگر به شما این (حکمی که ما میخواهیم از سوی پیامبر) داده شد بپذیرید و اگر داده نشد، (از او) دوری گزینید- و از تو در برابر خداوند، برای کسی که عذاب وی را بخواهد، هیچگاه کاری ساخته نیست- آنان کسانی هستند که خداوند نخواسته است دلهایشان را پاکیزه گرداند؛ در این جهان، خواری و در جهان واپسین عذابی سترگ دارند؛ سوره مائده، آیه:۴۱.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۶۳۲.
- ↑ این همان است که خداوند (آن را) به بندگانی از خویش که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند مژده میدهد بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را و هر کس کاری نیک انجام دهد برای او در آن پاداشی نیک بیفزاییم که خداوند آمرزندهای سپاسپذیر است؛ سوره شوری، آیه:۲۳.
- ↑ الصافی، ج۴، ص۳۷۴.
- ↑ بیگمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است؛ سوره آل عمران، آیه:۱۹.
- ↑ تفسیر قمی، ج۱، ص۹۹ ـ ۱۰۰؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۵۹.
- ↑ آیا کسی که خداوند دلش را برای اسلام گشاده داشته است و او از پروردگار خویش با خود فروغی دارد (چون سنگدلان بیفروغ است)؟ بنابراین وای بر سختدلان در یاد خداوند! آنان در گمراهی آشکارند؛ سوره زمر، آیه:۲۲.
- ↑ المیزان، ج۷، ص۳۴۲.
- ↑ و چون عیسی در آنان (آثار) کفر را دریافت گفت: یاران من به سوی خداوند کیانند؟ «حواریان» گفتند: ما یاوران خداوندیم، به خداوند ایمان داریم و گواه باش که ما گردن نهادهایم؛ سوره آل عمران، آیه:۲.
- ↑ المیزان، ج۶، ص۲۲۱.
- ↑ و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)؛ سوره صافات، آیه:۱۰۳.
- ↑ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.
- ↑ آری، آن کسان که روی (دل) خویش به (سوی) خداوند نهند در حالی که نکوکار باشند، بیگمان پاداش آنان نزد پروردگارشان است. و بیمی نخواهند داشت و اندوهگین نمیشوند؛ سوره بقره، آیه:۱۱۲.
- ↑ آیا جز دین خداوند را باز میجویند با آنکه آنان که در آسمانها و زمینند خواهناخواه گردن نهاده فرمان اویند و به سوی او بازگردانده میشوند؛ سوره آل عمران، آیه:۸۳.
- ↑ ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (توراتشناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری میکردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند؛ سوره مائده، آیه:۴۴.
- ↑ خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد؛ سوره آل عمران، آیه:۳۳.
- ↑ خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد؛ سوره آل عمران، آیه:۴۲.
- ↑ المیزان، ج۳، ص۱۶۴.
- ↑ اگر عذابشان فرمایی آنان بندگان تو هستند و اگر آنها را ببخشایی، این تویی که پیروزمند فرزانهای؛ سوره مائده، آیه:۱۱۸.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۳۷۶؛ فتح القدیر، ج۲، ص۹۵.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ مدارج السالکین، ج۲، ص۱۵۲.
- ↑ الدروس الاخلاقیه، ص۴۵.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ آیا گمان میکنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی میگفتند: یاری خداوند کی در میرسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است؛ سوره بقره، آیه:۲۱۴.
- ↑ مواهب الرحمن، ج۳، ص۲۵۹.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ و چون (از آنجا) گذشتند، (موسی) به شاگرد خود گفت: چاشتمان را بیاور که به راستی از این سفر خویش خستگی دیدهایم؛ سوره کهف، آیه:۶۲.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۱۱.
- ↑ صالحیمنش، محمد، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۷، ص ۵۲۷ - ۵۳۳]
- ↑ «بگو به خداوند و به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نبیرگان فرو فرستاده شده و به آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است ایمان داریم، میان هیچیک از ایشان فرق نمیگذاریم و ما فرمانبردار اوییم» سوره آل عمران، آیه ۸۴.
- ↑ «بگو آیا به جای خداوند کسی را (به پرستش) بخوانیم که نه به ما سود میرساند و نه زیان میزند و پس از آنکه خداوند ما را راهنمایی کرده است به (عقاید) گذشته خود بازگردانده شویم؟ چونان کسی که شیطانها او را در زمین، سرگشته و سرگردان کردهاند در حالی که او را» سوره انعام، آیه ۷۱.
- ↑ «و (به من فرمان دادهاند) که: با درستی آیین، روی به دین آور و هیچگاه از مشرکان مباش!» سوره یونس، آیه ۱۰۵.
- ↑ «پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آوردهام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام میآورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شدهاند و اگر رو گرداندند، بیگمان بر ت» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
- ↑ «پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آوردهام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام میآورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شدهاند و اگر رو گرداندند، بیگمان بر ت» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
- ↑ «بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمانها و زمین را سرور گزینم و اوست که (روزی) میخوراند و به او نمیخورانند؟ بگو فرمان یافتهام که نخستین کس باشم که تسلیم (خداوند) میشود و (به من گفتهاند) هرگز از مشرکان مباش!» سوره انعام، آیه ۱۴.
- ↑ «جز این نیست که فرمان یافتهام تا پروردگار این شهر را که خداوند آن را محترم داشته است بپرستم و همه چیز از آن اوست و فرمان یافتهام که از فرمانبرداران باشم» سوره نمل، آیه ۹۱.
- ↑ «که او را شریکی نیست و به این فرمان یافتهام و من نخستین مسلمانم» سوره انعام، آیه ۱۶۳.
- ↑ «و فرمان یافتهام که نخستین فرمانبردار باشم» سوره زمر، آیه ۱۲.
- ↑ «و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
- ↑ «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ «و اگر بر آنان مقرّر میداشتیم که یکدیگر را بکشید یا از دیار خویش بیرون روید جز اندکی از ایشان آن را انجام نمیدادند و اگر اندرزی که داده شده بود به کار میبستند برای آنان بهتر و استوارتر میبود» سوره نساء، آیه ۶۶.
- ↑ «پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آوردهام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام میآورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شدهاند و اگر رو گرداندند، بیگمان بر ت» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
- ↑ سوره انعام، آیه ۷۱
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ «و اگر بر آنان مقرّر میداشتیم که یکدیگر را بکشید یا از دیار خویش بیرون روید جز اندکی از ایشان آن را انجام نمیدادند و اگر اندرزی که داده شده بود به کار میبستند برای آنان بهتر و استوارتر میبود» سوره نساء، آیه ۶۶.
- ↑ «پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آوردهام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام میآورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شدهاند و اگر رو گرداندند، بیگمان بر ت» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص ۲۹۴.
- ↑ «و مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر میدهند؛ این برای کسی است که بخواهد دوران شیردهی را کامل کند، و خوراک و پوشاک آنان به شایستگی بر صاحب فرزند است، بر هیچ کس جز به اندازه توانش تکلیف نیست، نه مادر باید به خاطر فرزندش زیان بیند و نه صاحب فرزند به خاطر فرزندش و بر (گردن) وارث، مانند همین است پس اگر (پدر و مادر) با رضایت و رایزنی با هم بازگرفتن (زودتر کودک) از شیر را خواستند، گناهی ندارند، و اگر خواستید برای فرزندانتان دایه بگیرید، اگر به بایستگی دستمزد آنان را بپردازید گناهی بر شما نیست و از خداوند پروا کنید و بدانید خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره بقره، آیه ۲۳۳.
- ↑ «(یاد کن) آنگاه را که خداوند آنان را به تو در خوابت “اندک” نشان داد و اگر آنان را “بسیار” نشان داده بود سست میشدید و در کار (جنگ) اختلاف مییافتید ولی خداوند (شما را) در امان داشت که او به اندیشهها داناست» سوره انفال، آیه ۴۳.
- ↑ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ «ای مؤمنان! به خانههایی جز خانه خودتان درنیایید تا آنکه آشنایی دهید و بر اهل آن (خانه)ها سلام کنید؛ این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید» سوره نور، آیه ۲۷.
- ↑ «بر نابینا و بر لنگ و بر بیمار و بر شما گناهی نیست که از (خوراک و آذوقه) خانههای خویش بخورید یا از خانههای پدرانتان یا خانههای مادرانتان یا خانههای برادرانتان یا خانههای خواهرانتان یا خانههای عموهایتان یا خانههای عمّههایتان یا خانههای داییهایتان یا خانههای خالههایتان یا آن خانهای که کلیدش را در اختیار دارید یا (خانه) دوستتان؛ نیز (بر شما گناهی نیست) در اینکه با هم یا پراکنده غذا بخورید پس چون به هر خانهای در آمدید به همدیگر درود گویید، درودی خجسته پاکیزه از نزد خداوند؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن میدارد باشد که خرد ورزید» سوره نور، آیه ۶۱.
- ↑ «جز آن کس که دلی بیآلایش نزد خداوند آورد» سوره شعراء، آیه ۸۹.
- ↑ «تندرست است بیهیچ خالی در آن» سوره بقره، آیه ۷۱.
- ↑ «ولی خداوند (شما را) در امان داشت» سوره انفال، آیه ۴۳.
- ↑ «در آن با تندرستی و ایمنی درآیید!» سوره حجر، آیه ۴۶.
- ↑ «سرای آرامش نزد پروردگارشان از آن آنهاست» سوره انعام، آیه ۱۲۷.
- ↑ «فرمانفرمای بسیار پاک بیعیب، ایمنیبخش، گواه راستین، پیروز کامشکن بزرگ منش» سوره حشر، آیه ۲۳.
- ↑ «"درود" سخنی است (که) از (سوی) پروردگاری بخشاینده (میشنوند)» سوره یس، آیه ۵۸.
- ↑ «درود بر شما!» سوره انعام، آیه ۵۴.
- ↑ «و درود بر ال یاسین» سوره صافات، آیه ۱۳۰.
- ↑ «در آن سخن یاوه و گناهآلودی نمیشنوند (هیچ سخنی نشنوند) جز گفته: درود، درود» سوره واقعه، آیه ۲۵-۲۶
- ↑ «بر نوح درود باد!» سوره صافات، آیه ۷۹.
- ↑ «درود بر موسی و هارون» سوره صافات، آیه ۱۲۰.
- ↑ «درود بر ابراهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۹.
- ↑ «پس چون به هر خانهای در آمدید به همدیگر درود گویید، درودی خجسته پاکیزه از نزد خداوند؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن میدارد باشد که خرد ورزید» سوره نور، آیه ۶۱.
- ↑ «و به کسی که به شما ابراز اسلام میکند نگویید: تو مؤمن نیستی» سوره نساء، آیه ۹۴.
- ↑ «تازیهای بیاباننشین گفتند: ایمان آوردهایم بگو: ایمان نیاوردهاید بلکه بگویید: اسلام آوردهایم و هنوز ایمان در دلهایتان راه نیافته است» سوره حجرات، آیه ۱۴.
- ↑ «آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.
- ↑ «بیگمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.
- ↑ «مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.
- ↑ «(تو پیام خود را) جز به کسانی که به آیات ما ایمان آوردهاند و (به فرمان ما) گردن نهادهاند، نمیشنوانی» سوره نمل، آیه ۸۱.
- ↑ «همگان را از راه به در خواهم برد بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره حجر، آیه ۳۹.
- ↑ «پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (توراتشناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری میکردند؛ پس، از مردم نهراسی» سوره مائده، آیه ۴۴.
- ↑ مفردات، ص۲۴۵-۲۴۷.
- ↑ «و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند» سوره فرقان، آیه ۶۳.
- ↑ «آن (شب) تا دمیدن سپیده (امن و) سلامت است» سوره قدر، آیه ۵.
- ↑ «و درود بر ال یاسین» سوره صافات، آیه ۱۳۰.
- ↑ «و بدرودی بگو که به زودی خواهند دانست» سوره زخرف، آیه ۸۹.
- ↑ «و به کسی که به شما ابراز اسلام میکند» سوره نساء، آیه ۹۴.
- ↑ «و چون هر دو (بدین کار) تن دادند» سوره صافات، آیه ۱۰۳.
- ↑ «من روی تسلیم به خداوند آوردهام» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
- ↑ «و ما فرمانبردار اوییم» سوره بقره، آیه ۱۳۳.
- ↑ «تندرست است بیهیچ خالی در آن» سوره بقره، آیه ۷۱.
- ↑ «جز آن کس که دلی بیآلایش نزد خداوند آورد» سوره شعراء، آیه ۸۹.
- ↑ «که دلی پاک را نزد پروردگار خود آورد» سوره صافات، آیه ۸۴.
- ↑ «بیگمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.
- ↑ مجمع البحرین، ص۴۷۵-۴۷۶.
- ↑ مقدمه فرهنگ برهان، ص۱۲۵.
- ↑ ملخص المنجد و منتهی الأرب، ص۳۵۲.
- ↑ فرهنگ عمید، ص۳۸۸.
- ↑ «اگر به بایستگی دستمزد آنان را بپردازید» سوره بقره، آیه ۲۳۳.
- ↑ تبیان، ج۲، ص۲۶؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۳۶.
- ↑ «ولی خداوند (شما را) در امان داشت» سوره انفال، آیه ۴۳.
- ↑ تبیان، ج۵، ص۱۳۰.
- ↑ «جز بر ایمان و فرمانبرداری» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ تبیان ج۸، ص۲۹۷؛ مجمع البیان، ج۸، ص۳۴۹.
- ↑ «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ «ای مؤمنان! بر او درود فرستید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ «و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ تبیان، ج۸، ص۳۲۷.
- ↑ «و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ تبیان، ج۳، ص۲۴۶.
- ↑ «تا آنکه آشنایی دهید و بر اهل آن (خانه)ها سلام کنید» سوره نور، آیه ۲۷.
- ↑ تبیان، ج۷، ص۳۷۷.
- ↑ «پس چون به هر خانهای در آمدید به همدیگر درود گویید» سوره نور، آیه ۶۱.
- ↑ تبیان، ج۷، ص۴۱۱.
- ↑ «ولی خداوند (شما را) در امان داشت» سوره انفال، آیه ۴۳.
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۵۴۷.
- ↑ «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ «ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ «و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۳۷۰.
- ↑ «سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۶۹.
- ↑ «پس چون به هر خانهای در آمدید به همدیگر درود گویید» سوره نور، آیه ۶۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۱۵۷.
- ↑ تفسیر شبّر، ص۹۴.
- ↑ تفسیر شبّر، ص۳۹۶.
- ↑ تفسیر شبّر، ص۸۶۹.
- ↑ تفسیر شبّر، ص۸۷۹.
- ↑ تفسیر شبّر، ص۲۰۵.
- ↑ تفسیر شبّر، ص۷۳۳.
- ↑ تفسیر شبّر، ص۷۴۸.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۲۵۳.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۶۴.
- ↑ المیزان، ج۱۶، ص۳۰۶.
- ↑ المیزان، ج۱۶، ص۳۶۰.
- ↑ المیزان، ج۱۶، ص۱۰۵.
- ↑ المیزان، ج۴، صص ۴۳۱-۴۳۲.
- ↑ المیزان، ج۵، ص۱۱۸.
- ↑ المیزان، ج۱۵، ص۱۷۹.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۳۴-۱۳۵.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۷، ص۱۹۰.
- ↑ «آیا گمان میکنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی میگفتند: یاری خداوند کی در میرسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۲۴۴.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۴۱۶-۴۱۷.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۵۵ - ۴۵۶.
- ↑ «ای مؤمنان! به خانههایی جز خانه خودتان درنیایید تا آنکه آشنایی دهید و بر اهل آن (خانه) ها سلام کنید؛ این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید» سوره نور، آیه ۲۷.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۴۲۷–۴۲۸.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۵۵۱-۵۵۲.
- ↑ کشاف، ج۱، ص۳۷۱.
- ↑ کشاف، ج۲، ص۲۶۱.
- ↑ کشاف، ج۳، ص۲۵۶.
- ↑ کشاف، ج۳۲، ص۲۷۲.
- ↑ کشاف، ج۱، ص۵۳۸.
- ↑ کشاف، ج۳، ص۵۸.
- ↑ کشاف، ج۳، ص۷۸.