پرش به محتوا

تصمیم‌گیری: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۰۶۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۶۶: خط ۱۶۶:
هم‌چنان در همین [[نامه]] به او توصیه می‌کنند که روابط خود را با [[دانشمندان]]، [[حکما]] و مردان با تجربه مستحکم کند و بیشتر با آنها به تبادل نظر بپردازد.
هم‌چنان در همین [[نامه]] به او توصیه می‌کنند که روابط خود را با [[دانشمندان]]، [[حکما]] و مردان با تجربه مستحکم کند و بیشتر با آنها به تبادل نظر بپردازد.
در گروه مشاورین [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] و همچنین جمعی از [[علما]] و دانشمندان و مردان با تجربه نیز دیده می‌شود.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۶۵.</ref>
در گروه مشاورین [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] و همچنین جمعی از [[علما]] و دانشمندان و مردان با تجربه نیز دیده می‌شود.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۶۵.</ref>
==مرحله سوم: عزم و قاطعیت در تصمیم==
یکی از ویژگی‌های مهم در [[مدیریت]] عزم در امور است. پس از آنکه [[مدیر]] با [[کسب اطلاعات]] لازم و انجام [[رایزنی]] در مورد مسأله راه‌حل‌های مختلف را بررسی و گزینه [[برتر]] را [[انتخاب]] کرد، برای [[موفقیت]] لازم است بر تصمیم خویش [[پایدار]] بماند و از [[تزلزل]] در [[رأی]] بپرهیزد. انسان‌هایی که با کوچک‌ترین مانعی به [[راحتی]] از تصمیم‌های جدی خویش دست برمی‌دارند هرگز در مدیریت راه به جائی نمی‌برند.
[[مدیران]] موفق [[جامعه بشری]] کسانی بوده‌اند که در تصمیم قاطعیت داشته‌اند.
[[پیامبران بزرگ الهی]] که توانستند بر [[قدرت‌های بزرگ]] [[زمان]] خویش [[پیروز]] شوند، مدیرانی با عزم و اراده‌ای [[قوی]] بوده‌اند:
{{متن حدیث|وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.</ref>؛
«[[خداوند]] [[پیامبران]] خویش را صاحبان عزم و اراده‌های قوی قرار داد».
در فرمایش دیگری می‌فرمایند:
{{متن حدیث|رَوِّ تَحْزَمْ فَإِذَا اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۴۲.</ref>؛
«[[تأمل]] کن تا [[دوراندیش]] باشی و چون جوانب کار روشن شد، قاطعانه عمل کن».
در [[جنگ جمل]] [[امام]] پس از رایزنی با [[اصحاب]] به این نتیجه رسید که می‌بایستی پیش از شعله‌ور شدن [[فتنه]] [[طلحه]] و [[زبیر]] آن را در نطفه خفه سازد لذا به [[سرعت]] به سمت [[بصره]] [[حرکت]] کرد تا [[پیمان‌شکنان]] را در بین راه دستگیر کند. از این جهت [[فرمانداری]] برای [[مدینه]] تعیین کرد و با هفتصد نفر به سوی بصره به راه افتاد. وقتی به [[ربذه]] رسید [[آگاه]] شد که پیمان‌شکنان از [[بیراهه]] عازم بصره شده‌اند در پی این تعقیب و [[گریز]] جمعی از [[یاران امام]] به حضرت یادآور شدند که از تعقیب طلحه و زبیر منصرف شود. اما امام{{ع}} با عزمی [[استوار]]، قاطعانه بر تصمیم خویش پافشاری کرد.
{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ، حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَ يَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا.
وَ لَكِنِّي أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِيعِ الْعَاصِيَ الْمُرِيبَ أَبَداً، حَتَّى يَأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۶.</ref>؛
«به [[خدا]] قسم من هرگز مانند کفتار نیستم که با نواختن ضربات آرام و ملایم بر در لانه‌اش به [[خواب]] رود و ناگهان دستگیرش سازند بلکه من با [[شمشیر]] برنده علاقمندان [[حق]]، آنان را که پشت به آن کنند می‌زنم و به [[یاری]] دست‌های [[فرمانبرداران]]، [[عاصیان]] و تردیدکنندگان را عقب می‌رانم تا آن‌گاه که [[مرگ]] من فرا رسد».
همیشه افرادی وجود دارند که به دلیل عدم [[شناخت]] کافی و یا به دلیل [[سستی]] و [[کاهلی]]، [[قدرت]] انجام کارهای بزرگ را ندارند و در میدان‌های [[مبارزه]] [[ناتوانی]] خود را نشان می‌دهند. این افراد سعی می‌کنند تا با دلسوزی‌های بی‌جا [[مدیر]] را از کارش منصرف کند. در مواردی هم اتفاق می‌افتد که عده‌ای با [[سوء نیت]] تلاش می‌کنند تا در [[عزم]] [[مدیران]] برای انجام کارهای مهم [[تزلزل]] ایجاد کنند. اما مدیرانی که دارای اراده‌ای [[قوی]] و مصمم هستند، هرگز با چنین دلسوزی‌های بی‌جا و غرض‌ورزانه‌ای از تصمیم خود برنمی‌گردند.
[[حضرت امیر]]{{ع}} پس از بررسی‌هایی که به عمل آورده بود و رایزنی‌هایی که در این زمینه با [[مهاجر]] و [[انصار]] انجام داده بود به این نتیجه رسید که می‌بایستی با معاویه [[نبرد]] کرده [[شر]] این [[فتنه]] را از سر [[مسلمین]] کم کند. از این رو در میان [[جمعیت]] انبوه [[مردم کوفه]] بر بالای [[منبر]] رفت و [[سخنرانی]] غرایی فرمود.
[[شور]] و هیجانی که [[سخنرانی امام]] علی بر فراز منبر درباره نبرد با معاویه پدید آورد خارج از توصیف بود تا آنجا که یکی از عوامل [[نفوذی]] معاویه به نام [[اربد]] به سبب [[اعتراض]] به [[امام]] آن هم به صورت خارج از [[نزاکت]] در زیر ضربات دست و پا له شد و [[قاتل]] او شناخته نشد<ref>ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۹۴.</ref>.
[[مشاهده]] این منظره سبب شد که دیگر عوامل نفوذی [[حساب]] کار خود را بکنند و در ایجاد تزلزل در [[تصمیم امام]]{{ع}} روش دیگری اتخاذ کنند تا شاید بتوانند امام را از عواقب [[جنگ]] و اینکه معلوم نیست به نفع چه گروهی تمام خواهد شد بترسانند. ازاین‌رو، دو عامل [[نفوذی]] یکی از [[قبیله]] [[عبس]] و احتمالاً تیره‌ای از [[غطفان]]، و دیگری از [[قبیله تمیم]] به نام‌های عبدالله و حنظله تصمیم گرفتند که در ایجاد اختلاف‌نظر میان [[یاران امام]]، حالت [[نصیحت]] و [[خیرخواهی]] به خود بگیرند؛ لذا هریک از آن دو گروهی از قبیله خود را با خویش همفکر کردند و بر [[امام]] وارد شدند. در ابتدا حنظله [[تمیمی]] برخاست و گفت:
«ما از روی [[خیرخواهی]] به سوی تو آمده‌ایم و [[امید]] است که از ما بپذیری، ما درباره تو و کسانی که با تو هستند. چنین می‌اندیشیم که برخیزید و با این [[مرد]] (معاویه) [[مکاتبه]] کنید و برای [[نبرد]] با [[شامیان]] [[عجله]] نکنید. به [[خدا]] [[سوگند]] که هیچ کس نمی‌داند که در [[رویارویی]] دو گروه، کدام یک [[پیروز]] می‌شود و کدام [[شکست]] می‌خورد».
سپس عبدالله عبسی برخاست و سخنانی همچون حنظله گفت و افرادی که با آنان آمده بودند سخنان آن دو را [[تأیید]] کردند.
امام{{ع}} پس از [[ستایش خدا]] در پاسخ آنان چنین فرمود:
«[[خداوند]] [[وارث]] [[بندگان]] و [[سرزمین‌ها]] و [[پروردگار]] [[آسمان‌ها]] و زمین‌های هفتگانه است و همگی به سوی او بازمی‌گردیم. به هر کس بخواهد [[فرمانروایی]] می‌دهد و از هر کس بخواهد آن را بازمی‌ستاند. هر که را بخواهد گرامی می‌دارد و هر که را بخواهد [[ذلیل]] می‌سازد. پشت کردن به [[دشمن]] از آن [[گمراهان]] و [[گنهکاران]] است، گرچه به ظاهر پیروز یا مغلوب شوند. به خدا سوگند، من سخن کسانی را می‌شنوم که هرگز حاضر نیستند معروفی را بشناسند و منکری را [[انکار]] کنند»<ref>ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۹۶؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۱۷۵.</ref>.
پس از مدتی مشخص شد که این دو نفر عامل [[نفوذی]] بوده‌اند،؛ چراکه چند روزی نگذشت که پس از یک [[مشاجره]] میان حنظله و بزرگان [[قبیله تمیم]]، هر دو عامل نفوذی با گروهی [[عراق]] را به قصد [[شام]] ترک کردند و به معاویه پیوستند.
اگر امام{{ع}} قرار بود با دلسوزی‌های مغرضانه این دو نفر و یا سخنان مشفقانه چند نفر از [[دوستان]] خود که مخالف [[جنگ]] با معاویه بودند دست از تصمیم خود بردارد، در واقع تن به کاری داده بود که [[دشمنان امام]] خواستار آن بودند. ولی [[عزم]] جدی امام [[توطئه]] دشمن را خنثی کرد
[[ثبات]] در تصمیم و عمل به [[تکلیف]]، امری است که در [[زندگی]] تمامی [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز دیده می‌شود. به عنوان نمونه [[امام حسین]]{{ع}} وقتی برای [[نبرد]] با یزید [[احساس تکلیف]] کرد هرگز سخن دیگران تردیدی در [[تصمیم امام]]، ایجاد نکرد.
[[تزلزل]] در تصمیم‌گیری باعث می‌شود [[فرصت‌ها]] از دست رفته و انگیزه افراد برای انجام مأموریت‌های مورد نظر از بین برود و [[روحیه]] افراد تحت امر را [[تضعیف]] کند، در صورتی که [[ثبات]] [[تصمیمات]] [[مدیر]] می‌تواند پایگاهی مطمئن برای افراد تحت امر باشد و روحیه آنان را تقویت نموده و به آنها [[آرامش]] بخشد.
[[عزم]] و [[قاطعیت]] مدیر [[اعتماد]] [[کارمندان]] تحت امر را جلب کرده و آنها نیز در کنار مدیر [[احساس شخصیت]] و [[امنیت]] کاری می‌کنند و به [[موفقیت]] [[امیدوار]] می‌شوند.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۶۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش