آیه فتلقی آدم: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۴: خط ۲۴:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
یکی از آیاتی که با توجه به احادیث ذیل آن به روشنی بر افضلیت و در نتیجه امامت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} دلالت دارد، آیه {{متن قرآن|فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ}}<ref>«آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت»، سوره بقره، آیه 37.</ref> است. علامه حلّی این آیه شریفه را به عنوان برهان دهم بر اثبات امامت امیرالمومنین{{ع}}، در کتاب منهاج الکرامه ذکر کرده و در ذیل آن می‌نویسد: «فقیه ابن مغازلی شافعی به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده است که گفت: از پیامبر{{صل}} درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به ‌واسطه آنها توبه او را پذیرفت، سؤال شد. [پیامبر اکرم{{صل}}[ فرمودند: «از خداوند خواست که به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} توبه او را بپذیرد، پس خداوند توبه او را پذیرفت» و این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه در آن با امیرالمومنین{{ع}} شریک نیست، پس آن حضرت به سبب مساواتش با پیامبر{{صل}} در توسل به او در درگاه خدای تعالی امام است.<ref>منهاج الکرامة، ص124.</ref>.
یکی از آیاتی که با توجه به [[احادیث]] ذیل آن به روشنی بر [[افضلیت]] و در نتیجه [[امامت]] [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد، [[آیه]] {{متن قرآن|فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ}}<ref>«آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت»، سوره بقره، آیه ۳۷.</ref> است. [[علامه حلّی]] این [[آیه شریفه]] را به عنوان [[برهان]] دهم بر [[اثبات امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، در کتاب [[منهاج الکرامه]] ذکر کرده و در ذیل آن می‌نویسد: «[[فقیه]] [[ابن مغازلی شافعی]] به اسناد خود از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است که گفت: از [[پیامبر]]{{صل}} درباره کلماتی که [[آدم]] از پروردگارش آموخت و [[خداوند]] به ‌واسطه آنها [[توبه]] او را پذیرفت، سؤال شد. [[[پیامبر اکرم]]{{صل}}[ فرمودند: «از خداوند خواست که به [[حق]] محمّد، علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}}[[ توبه]] او را بپذیرد، پس خداوند توبه او را پذیرفت» و این فضیلتی است که هیچ یک از [[صحابه]] در آن با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[شریک]] نیست، پس آن حضرت به سبب مساواتش با پیامبر{{صل}} در [[توسل]] به او در درگاه [[خدای تعالی]] [[امام]] است.<ref>منهاج الکرامة، ص۱۲۴.</ref>.


بنابراین، براساس آیه و حدیث ذیل آن، مقام امیرالمؤمنین{{ع}} و اهل بیت{{عم}} چنان بالا و والاست که حضرت آدم ابوالبشر{{ع}} برای توبه به درگاه الهی باید به ایشان توسل کند، چرا که اینان از چنان منزلتی نزد خدای متعال برخوردارند که هرگز خدای متعال، توسل جویندگان به ایشان را رد نمی‌کند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص 19-20.</ref>.
بنابراین، براساس آیه و [[حدیث]] ذیل آن، [[مقام امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[اهل بیت]]{{عم}} چنان بالا و والاست که [[حضرت آدم]] [[ابوالبشر]]{{ع}} برای توبه به [[درگاه الهی]] باید به ایشان توسل کند،؛ چراکه اینان از چنان منزلتی نزد [[خدای متعال]] برخوردارند که هرگز خدای متعال،[[ توسل]] جویندگان به ایشان را رد نمی‌کند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۹-۲۰.</ref>.


== شأن نزول آیه ==
== [[شأن نزول آیه]] ==
== مفردات آیه ==
== [[مفردات]] آیه ==
=== کلمات ===
=== کلمات ===
== احادیث فریقین ==
== احادیث [[فریقین]] ==
=== احادیث شیعه ===
=== [[احادیث شیعه]] ===
=== احادیث عامه ===
=== [[احادیث عامه]] ===
حدیثی که علاّمه حلّی از ابن مغازلی روایت کرده، توسط حدیث‌پژوهان و اندیشمندان مشهور دیگر اهل سنّت نیز روایت شده است. روایت ابن مغازلی و سند وی بدین صورت است: «احمد بن محمّد بن عبدالوهاب ـ به صورت اجازه ـ و به سند خود از سعید بن جبیر، از عبدالله بن عباس روایت می‌کند که گفت: از پیامبر اکرم{{صل}} درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به واسطه آن توبه‌اش را پذیرفت سؤال شد. پیامبر فرمود: «آدم خدا را به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} خواند که توبه اش را بپذیرد، پس خدا توبه‌اش را پذیرفت»»<ref>{{متن حدیث|سُئِلَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ}}؛ مناقب علی بن أبیطالب{{ع}}، ص343، ش 442. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج1، ص102، ش116.</ref>.
[[حدیثی]] که علاّمه حلّی از [[ابن مغازلی]] روایت کرده، توسط حدیث‌پژوهان و [[اندیشمندان]] مشهور دیگر [[اهل]] [[سنّت]] نیز روایت شده است. روایت ابن مغازلی و سند وی بدین صورت است: «احمد بن محمّد بن [[عبدالوهاب]] ـ به صورت [[اجازه]] ـ و به سند خود از [[سعید بن جبیر]]، از [[عبدالله بن عباس]] روایت می‌کند که گفت: از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و [[خداوند]] به واسطه آن توبه‌اش را پذیرفت سؤال شد. [[پیامبر]] فرمود: «[[آدم]] [[خدا]] را به [[حق]] محمّد، علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} خواند که توبه‌اش را بپذیرد، پس خدا توبه‌اش را پذیرفت»»<ref>{{متن حدیث|سُئِلَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ}}؛ [[مناقب علی]] بن أبیطالب{{ع}}، ص۳۴۳، ش ۴۴۲. همچنین ر.ک: [[شواهد التنزیل]]، ج۱، ص۱۰۲، ش۱۱۶.</ref>.


همین حدیث را شیخ الإسلام حموینی به صورت زیر روایت کرده است: «استاد نیکوکار جمال الدین احمد بن محمّد بن محمّد معروف به مذکویه قزوینی و دیگران به صورت اجازه و به سند خود از ابوهریره نقل می‌کند که پیامبر{{صل}} بر ما حدیث کرد و فرمود: «هنگامی که خداوند آدم ابوالبشر را آفرید و از روحش در او دمید، آدم به سمت راست عرش التفات کرد، پس در آنجا پنج نورسجده و رکوع می‌کردند. آدم گفت: پروردگار، آیا پیش از من احدی را از خاک آفریده‌ای؟ خداوند فرمود: «نه ای آدم». عرض کرد: پس این پنج روحی که آن‌ها را در شکل و صورت خود می‌بینم چه کسی هستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نفر از فرزندان تو هستند. اگر ایشان نبودند تو را خلق نمی‌کردم. برای این پنج نفر پنج اسم از اسم‌های خودم منشق کردم. اگر ایشان نبودند بهشت، جهنم، عرش، کرسی، آسمان و زمین، ملائکه، انس و جن را خلق نمی‌کردم، پس من محمودم و این محمّد و من عالی هستم و این علی و من فاطر هستم و این بانو فاطمه و من احسان هستم و این حسن و من محسن هستم و این حسین».
همین [[حدیث]] را شیخ الإسلام [[حموینی]] به صورت زیر [[روایت]] کرده است: «استاد [[نیکوکار]] [[جمال]] الدین احمد بن محمّد بن محمّد معروف به مذکویه قزوینی و دیگران به صورت [[اجازه]] و به سند خود از [[ابوهریره]] نقل می‌کند که [[پیامبر]]{{صل}} بر ما حدیث کرد و فرمود: «هنگامی که [[خداوند]] آدم [[ابوالبشر]] را آفرید و از روحش در او دمید، آدم به سمت راست [[عرش]] التفات کرد، پس در آنجا پنج نورسجده و [[رکوع]] می‌کردند. آدم گفت: [[پروردگار]]، آیا پیش از من احدی را از خاک آفریده‌ای؟ خداوند فرمود: «نه ای آدم». عرض کرد: پس این پنج [[روحی]] که آنها را در شکل و صورت خود می‌بینم چه کسی هستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نفر از [[فرزندان]] تو هستند. اگر ایشان نبودند تو را [[خلق]] نمی‌کردم. برای این پنج نفر پنج اسم از اسم‌های خودم منشق کردم. اگر ایشان نبودند [[بهشت]]،[[ جهنم]]، عرش، [[کرسی]]،[[ آسمان]] و [[زمین]]، [[ملائکه]]، انس و [[جن]] را خلق نمی‌کردم، پس من محمودم و این محمّد و من عالی هستم و این علی و من [[فاطر]] هستم و این بانو فاطمه و من [[احسان]] هستم و این حسن و من [[محسن]] هستم و این حسین».


به عزت خودم بر عهده گرفتم که احدی با بغض یکی از ایشان به اندازه مثقال دانه‌ای از خردل نزد من نیاید مگر اینکه او را داخل آتش کنم و بدان اهمیت نمی‌دهم! ای آدم، اینها برگزیدگان من از خلقم هستند. به واسطه اینان بندگانم را نجات می‌دهم، و به سبب بغض اینان بندگان را هلاک می‌سازم؛ پس چنانچه تو به سوی من حاجتی داشتی، به اینها توسل کن».
به [[عزت]] خودم بر عهده گرفتم که احدی با [[بغض]] یکی از ایشان به اندازه مثقال دانه‌ای از خردل نزد من نیاید مگر اینکه او را داخل [[آتش]] کنم و بدان اهمیت نمی‌دهم! ای آدم، اینها [[برگزیدگان]] من از خلقم هستند. به واسطه اینان بندگانم را [[نجات]] می‌دهم، و به سبب بغض اینان [[بندگان]] را هلاک می‌سازم؛ پس چنانچه تو به سوی من حاجتی داشتی، به اینها [[توسل]] کن».


آنگاه پیامبر فرمود: «ما کشتی نجاتیم، هر کس به آن درآید نجات می‌یابد و هر کس از آن دور شود هلاک می‌گردد. پس هر کس به خداوند حاجتی دارد، به واسطه ما اهل بیت آن را بطلبد»<ref>فرائد السمطین، ج1، ص36 ـ 37.</ref>.
آنگاه [[پیامبر]] فرمود: «ما کشتی نجاتیم، هر کس به آن درآید نجات می‌یابد و هر کس از آن دور شود هلاک می‌گردد. پس هر کس به [[خداوند]] حاجتی دارد، به واسطه ما [[اهل بیت]] آن را بطلبد»<ref>فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶ ـ ۳۷.</ref>.


حموینی از اندیشمندان مشهور و مورد اعتماد سنیان است که رجالیان سنی بسیاری او را ستوده‌اند<ref>برای اطلاع از شرح حال وی ر.ک: الوافی بالوفیات، ج6، ص91 92.</ref> ذهبی ضمن تجلیل از وی، به صراحت او را از اساتید و مشایخ خود در حدیث معرفی کرده است<ref>ر.ک: تذکرة الحفّاظ، ج4، ص505 ، ش24.</ref>.
[[حموینی]] از [[اندیشمندان]] مشهور و مورد [[اعتماد]] سنیان است که [[رجالیان سنی]] بسیاری او را ستوده‌اند<ref>برای اطلاع از شرح حال وی ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۶، ص۹۱ ۹۲.</ref> [[ذهبی]] ضمن [[تجلیل]] از وی، به صراحت او را از [[اساتید]] و [[مشایخ]] خود در [[حدیث]] معرفی کرده است<ref>ر.ک: تذکرة الحفّاظ، ج۴، ص۵۰۵، ش۲۴.</ref>.


به غیر از حموینی، ابوالفتح نطنزی نیز در کتاب الخصائص العلویه این حدیث را روایت کرده است. سمعانی از اندیشمندان به نام سنی درباره بهره‌گیری و اخذ حدیث از ابوالفتح نطنزی می‌نویسد: «در سال 21 هجری در مرو بر ما وارد شد و من نکته‌های نیکویی از ادب از او آموختم و از وی بهره جستم و از دریای دانش او برداشت کردم. سپس او را در همدان ملاقات کردم و پس از آن چندین بار در بغداد بر ما وارد شد. در مدتی که در آنجا بودم، با او ملاقات نمی‌کردم مگر اینکه از او حدیث می‌نوشتم و اقتباس می‌کردم... اخیرا نیز در مرو، این حدیث را از او شنیدم»<ref>الأنساب، ج5 ، ص505 506.</ref>.
به غیر از حموینی، ابوالفتح [[نطنزی]] نیز در کتاب [[الخصائص]] العلویه این حدیث را [[روایت]] کرده است. [[سمعانی]] از اندیشمندان به نام [[سنی]] درباره بهره‌گیری و اخذ حدیث از ابوالفتح نطنزی می‌نویسد: «در [[سال ۲۱ هجری]] در [[مرو]] بر ما وارد شد و من نکته‌های نیکویی از [[ادب]] از او آموختم و از وی بهره جستم و از دریای [[دانش]] او برداشت کردم. سپس او را در همدان [[ملاقات]] کردم و پس از آن چندین بار در [[بغداد]] بر ما وارد شد. در مدتی که در آنجا بودم، با او ملاقات نمی‌کردم مگر اینکه از او حدیث می‌نوشتم و اقتباس می‌کردم... اخیرا نیز در مرو، این حدیث را از او شنیدم»<ref>الأنساب، ج۵، ص۵۰۵ ۵۰۶.</ref>.


براساس این روایت، اهل بیت{{عم}} از همه خلایق، اعم از انبیاء و اوصیاء پیشین برترند و رسول خدا{{صل}} تمامی مسلمانان را برای قبولی حاجتشان به توسل به این بزرگواران توصیه فرموده است.
براساس این روایت، اهل بیت{{عم}} از همه خلایق، اعم از [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] پیشین برترند و [[رسول خدا]]{{صل}} تمامی [[مسلمانان]] را برای قبولی حاجتشان به [[توسل]] به این بزرگواران توصیه فرموده است.


سیوطی نیز حدیث را به دو طریق روایت کرده است. وی در الدرّالمنثور می‌نویسد: دیلمی در مسند الفردوس و به سند خود از علی{{ع}} روایت کرده است که فرمود: «از پیامبر{{صل}} درباره سخن خداوند که فرمود: {{متن قرآن|فَتَلَقّی آدَمُ}} پرسیدم... (این حدیث را ذکر کرده تا این سخن خدای عزوجل که به آدم فرمود): پس بر تو باد به این کلمات. همانا خداوند توبه تو را پذیرفت و گناه تو را آمرزید. بگو: خداوندا، از تو می خواهم به حق محمّد و آل محمّد... پس اینان کلماتی هستند که آدم آموخت».
[[سیوطی]] نیز حدیث را به دو طریق روایت کرده است. وی در الدرّالمنثور می‌نویسد: دیلمی در [[مسند]] الفردوس و به سند خود از علی{{ع}} روایت کرده است که فرمود: «از [[پیامبر]]{{صل}} درباره سخن خداوند که فرمود: {{متن قرآن|فَتَلَقّی آدَمُ}} پرسیدم... (این حدیث را ذکر کرده تا این سخن [[خدای عزوجل]] که به [[آدم]] فرمود): پس بر تو [[باد]] به این کلمات. همانا خداوند[[ توبه]] تو را پذیرفت و [[گناه]] تو را آمرزید. بگو: خداوندا، از تو می خواهم به [[حق]] محمّد و [[آل محمّد]]... پس اینان کلماتی هستند که آدم آموخت».


ابن نجار نیز از ابن عباس آورده که گفت: «از رسول خدا{{صل}} درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند توبه او را پذیرفت پرسیدم. پیامبر{{صل}} فرمودند: «از خداوند به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین خواست که توبه اش را بپذیرد؛ پس خداوند توبه‌اش را پذیرفت»<ref>{{متن حدیث|سَأَلْتُ اَلنَّبِیَّ{{صل}} عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ، وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ،إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ}}؛ الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور؛ ج1، ص60 - 61. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج1، ص101.</ref>.
ابن نجار نیز از [[ابن عباس]] آورده که گفت: «از [[رسول خدا]]{{صل}} درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و [[خداوند]][[ توبه]] او را پذیرفت پرسیدم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: «از خداوند به [[حق]] محمّد، علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین خواست که توبه‌اش را بپذیرد؛ پس خداوند توبه‌اش را پذیرفت»<ref>{{متن حدیث|سَأَلْتُ اَلنَّبِیَّ{{صل}} عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ، وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ،إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ}}؛ الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور؛ ج۱، ص۶۰ - ۶۱. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۱.</ref>.


بنابراین روشن شد که حدیث مطرح شده از سوی علامه حلّی در ذیل آیه، تنها توسط ابن مغازلی روایت نشده است، بلکه عده‌ای از پیشوایان حدیثی مشهور اهل تسنن آن را روایت کرده‌اند، افرادی همچون:
بنابراین روشن شد که [[حدیث]] مطرح شده از سوی [[علامه حلّی]] در ذیل [[آیه]]، تنها توسط [[ابن مغازلی]] [[روایت]] نشده است، بلکه عده‌ای از [[پیشوایان]] [[حدیثی]] مشهور [[اهل تسنن]] آن را روایت کرده‌اند، افرادی همچون:
# رافعی؛
# رافعی؛
# ابن نجار؛
# ابن نجار؛
# دیلمیغ
# دیلمیغ
# نطنزی؛
# [[نطنزی]]؛
# حموینی؛
# [[حموینی]]؛
# سیوطی و دیگران.
# [[سیوطی]] و دیگران.


این حدیث شریف همچنین در کتب معتبر شیعه از امامان اهل بیت{{عم}} نیز روایت شده است<ref>برای اطلاع از این حدیث ر.ک: الخصال، ص305، ح84؛ معانی الأخبار، ص126، ح1؛ الکافی، ج8 ، ص304 ـ 305، ح472.</ref>، در نتیجه این حدیث در زمره احادیثی است که فریقین بر آن اتّفاق دارند. افزون بر آن، محتوای حدیث نیز با احادیث صحیح دیگر کاملا سازگار است به طوری که در صدور آن هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص24 ـ 30</ref>.
این [[حدیث شریف]] همچنین در کتب معتبر [[شیعه]] از [[امامان اهل بیت]]{{عم}} نیز روایت شده است<ref>برای اطلاع از این حدیث ر.ک: الخصال، ص۳۰۵، ح۸۴؛ معانی الأخبار، ص۱۲۶، ح۱؛ الکافی، ج۸، ص۳۰۴ ـ ۳۰۵، ح۴۷۲.</ref>، در نتیجه این حدیث در زمره احادیثی است که [[فریقین]] بر آن اتّفاق دارند. افزون بر آن، محتوای حدیث نیز با [[احادیث صحیح]] دیگر کاملا سازگار است به طوری که در صدور آن هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴ ـ ۳۰</ref>.


== دلالت آیه ==
== دلالت آیه ==
== افضلیت اهل بیت {{ع}} ==
== [[افضلیت اهل بیت]]{{ع}} ==
=== افضلیت از انبیا ===
=== [[افضلیت]] از [[انبیا]] ===
=== افضلیت از دیگران ===
=== افضلیت از دیگران ===
=== امامت امیرالمومنین {{ع}} ===
=== [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} ===
=== عصمت اهل بیت {{ع}} ===
=== [[عصمت اهل بیت]]{{ع}} ===
=== جواز توسل به اهل بیت {{ع}} ===
=== جواز [[توسل به اهل بیت]]{{ع}} ===
=== آفرینش نور اهل بیت قبل از حضرت آدم ===
===[[ آفرینش]] [[نور اهل بیت]] قبل از [[حضرت آدم]] ===


== مناقشات اهل سنت ==
== مناقشات [[اهل سنت]] ==
=== مناقشات ابن تیمیه ===
=== مناقشات [[ابن تیمیه]] ===
ابن تیمیه که تحت هیچ شرایطی حاضر به قبول حقیقت نیست، در برابر این برهان نیز مکابره کرده و مناقشاتی به استدلال مرحوم علاّمه حلّی وارد ساخته است. طبق معمول، نخستین و دومین وجه از مناقشات او، انکار صحت حدیث و ساختگی معرفی کردن آن است و وجوه دیگر مناقشات وی نیز، تفسیر به رأی و اجتهاد مقابل نص است. وی در برابر این استدلال روشن می نویسد: و پاسخ دارای وجوهی است:
ابن تیمیه که تحت هیچ شرایطی حاضر به قبول [[حقیقت]] نیست، در برابر این [[برهان]] نیز مکابره کرده و مناقشاتی به [[استدلال]] مرحوم علاّمه حلّی وارد ساخته است. طبق معمول، نخستین و دومین وجه از مناقشات او، [[انکار]] [[صحت حدیث]] و ساختگی معرفی کردن آن است و وجوه دیگر مناقشات وی نیز، [[تفسیر به رأی]] و [[اجتهاد]] مقابل [[نص]] است. وی در برابر این استدلال روشن می نویسد: و پاسخ دارای وجوهی است:
# نخست: مطالبه دلیل بر صحت این نقل است، چرا که معلوم است به اتّفاق اهل علم تنها با استناد به روایت ابن مغازلی نمی‌توان به آیه احتجاج کرد.
# نخست: مطالبه دلیل بر [[صحت]] این نقل است،؛ چراکه معلوم است به اتّفاق [[اهل علم]] تنها با استناد به روایت ابن مغازلی نمی‌توان به [[آیه]] [[احتجاج]] کرد.
# دوم: این حدیث به اتّفاق اهل علم دروغ و ساختگی است و ابوالفرج ابن جوزی این روایت را از طریق دارقطنی در موضوعات آورده است. او در افراد و غرائب کتاب‌هایی دارد. دارقطنی [درباره این حدیث] گفته است: آن را عمرو بن ثابت به تنهایی از پدرش، از ابوالمقدام نقل کرده است و غیر از حسین اشقر، کسی از وی روایت نکرده است. یحیی بن معین نیز گفته است: عمرو بن ثابت امین و مورد اعتماد نیست و ابن حبان گفته است: وی از افراد خوش حافظه روایت ساختگی نقل می‌کند.
# دوم: این [[حدیث]] به اتّفاق اهل علم[[ دروغ]] و ساختگی است و [[ابوالفرج]] [[ابن جوزی]] این روایت را از طریق [[دارقطنی]] در موضوعات آورده است. او در افراد و غرائب کتاب‌هایی دارد. دارقطنی [درباره این [[حدیث]]] گفته است: آن را [[عمرو بن ثابت]] به [[تنهایی]] از پدرش، از [[ابوالمقدام]] نقل کرده است و غیر از [[حسین اشقر]]، کسی از وی روایت نکرده است. یحیی بن معین نیز گفته است: عمرو بن ثابت [[امین]] و مورد [[اعتماد]] نیست و [[ابن حبان]] گفته است: وی از افراد خوش [[حافظه]] روایت ساختگی نقل می‌کند.
# سوم: تفسیر کلماتی که به آدم آموخت. در این سخنِ خدای تعالی آمده است [که فرمود]: {{متن قرآن|رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ}}<ref>«گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه 23.</ref> و به تحقیق از گذشتگان این مطلب و مشابه آن روایت شده و در هیچ یک از نقل‌های ثابت شده از آنان، آنچه از این قسم ذکر شده وجود ندارد.
# سوم: [[تفسیر]] کلماتی که به [[آدم]] آموخت. در این سخنِ [[خدای تعالی]] آمده است [که فرمود]: {{متن قرآن|رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ}}<ref>«گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۳.</ref> و به تحقیق از گذشتگان این مطلب و مشابه آن روایت شده و در هیچ یک از نقل‌های ثابت شده از آنان، آنچه از این قسم ذکر شده وجود ندارد.
# چهارم: به ضرورت و اضطرار معلوم است که هر کسی غیر از آدم ـ از کافران و فاسقان ـ اگر به درگاه خداوند توبه کند، خداوند توبه او را می‌پذیرد، هر چند که او را به احدی سوگند ندهند. پس چگونه است که آدم در توبه خود به چیزی محتاج است که احدی از گناهکاران به آن نیاز ندارند، نه مؤمن و نه کافر؟ و گروهی روایت کرده اند که آدم{{ع}} به پیامبر{{صل}} توسل جست تا توبه‌اش پذیرفته شود و این دروغ است. و از مالک در این باره حکایتی در خطابش به منصور روایت شده که خود دروغ بستن به مالک است، هر چند که آن را قاضی عیاض در شفاء نقل کرده است.
# چهارم: به [[ضرورت]] و [[اضطرار]] معلوم است که هر کسی غیر از آدم ـ از [[کافران]] و [[فاسقان]] ـ اگر به درگاه [[خداوند]][[ توبه]] کند، خداوند توبه او را می‌پذیرد، هر چند که او را به احدی [[سوگند]] ندهند. پس چگونه است که آدم در [[توبه]] خود به چیزی محتاج است که احدی از [[گناهکاران]] به آن نیاز ندارند، نه [[مؤمن]] و نه [[کافر]]؟ و گروهی روایت کرده اند که آدم{{ع}} به [[پیامبر]]{{صل}}[[ توسل]] جست تا توبه‌اش پذیرفته شود و این [[دروغ]] است. و از مالک در این باره حکایتی در خطابش به منصور روایت شده که خود [[دروغ بستن]] به مالک است، هر چند که آن را [[قاضی عیاض]] در [[شفاء]] نقل کرده است.
# پنجم: همانا پیامبر{{صل}} احدی را به توبه با چنین دعایی امر نکرده، بلکه احدی به چنین دعایی در توبه و غیر توبه امر نشده است و اصلاً پیامبر بر امتش تشریع نکرده که برای خداوند به مخلوق قسم بخورند، در حالی که اگر این دعا مشروع بود، آن را برای امتش تشریع می‌کرد.
# پنجم: همانا پیامبر{{صل}} احدی را به توبه با چنین دعایی امر نکرده، بلکه احدی به چنین دعایی در توبه و غیر توبه[[ امر]] نشده است و اصلاً پیامبر بر امتش [[تشریع]] نکرده که برای [[خداوند]] به مخلوق قسم بخورند، در حالی که اگر این [[دعا]] [[مشروع]] بود، آن را برای امتش تشریع می‌کرد.
# ششم: قسم یاد کردن برای خداوند به ملائکه و انبیا امری است که در کتاب و سنّت وارد نشده است، بلکه بسیاری از اهل علم نظیر ابوحنفیه، ابویوسف و غیر آن دو به روشنی بیان کرده‌اند که قسم خوردن برای خدا به مخلوق جایز نیست و ما سخن در این باره را مبسوط بیان کرده‌ایم.
# ششم: قسم یاد کردن برای خداوند به [[ملائکه]] و [[انبیا]] امری است که در کتاب و [[سنّت]] وارد نشده است، بلکه بسیاری از [[اهل علم]] نظیر ابوحنفیه، [[ابویوسف]] و غیر آن دو به روشنی بیان کرده‌اند که قسم خوردن برای [[خدا]] به مخلوق جایز نیست و ما سخن در این باره را مبسوط بیان کرده‌ایم.
# هفتم: حتی اگر این کار مشروع باشد، باز هم آدم{{ع}} پیامبری کریم است، پس چگونه برای خدا قسم می‌خورد به کسی که برای خدا از او کریم‌تر است؟ و شکی نیست که پیامبر{{صل}} از آدم برتر است، لیکن آدم از علی، فاطمه، حسن و حسین برتر است.
# هفتم: حتی اگر این کار مشروع باشد، باز هم [[آدم]]{{ع}} [[پیامبری]] [[کریم]] است، پس چگونه برای خدا قسم می‌خورد به کسی که برای خدا از او کریم‌تر است؟ و شکی نیست که [[پیامبر]]{{صل}} از آدم [[برتر]] است، لیکن آدم از علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین برتر است.
# هشتم: اینکه گفته می‌شود این از خصائص ائمه نیست، چرا که برای فاطمه{{س}} نیز ثابت شده است، در حالی که ویژگی‌های امامان برای زنان ثابت نمی‌شود و آنچه از خصائص ائمه نباشد مستلزم امامت نیست، چرا که دلیل امامت ناگزیر باید از ملزومات آن باشد و از وجود آن دلیل استحقاق برای امامت لازم می‌آید. پس چنانچه این آیه دلیلی بر امامت باشد، هر کس بدان توصیف شود مستحق امامت خواهد بود، در حالی که براساس نص و اجماع زن امام نمی‌شود<ref>منهاج السنة، ج 7، ص 93 ـ 95.</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص20-24.</ref>
# هشتم: اینکه گفته می‌شود این از خصائص [[ائمه]] نیست،؛ چراکه برای فاطمه{{س}} نیز ثابت شده است، در حالی که [[ویژگی‌های امامان]] برای [[زنان]] ثابت نمی‌شود و آنچه از خصائص ائمه نباشد مستلزم [[امامت]] نیست،؛ چراکه دلیل امامت ناگزیر باید از ملزومات آن باشد و از وجود آن دلیل [[استحقاق]] برای امامت لازم می‌آید. پس چنانچه این [[آیه]] دلیلی بر امامت باشد، هر کس بدان توصیف شود مستحق امامت خواهد بود، در حالی که براساس [[نص]] و [[اجماع]][[ زن]] [[امام]] نمی‌شود<ref>منهاج السنة، ج ۷، ص۹۳ ـ ۹۵.</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰-۲۴.</ref>


=== پاسخ به مناقشات ابن تیمیه ===
=== پاسخ به مناقشات [[ابن تیمیه]] ===
ابن تیمیه در مجموع هشت اشکال بیان کرده است که دو وجه آن ادّعای نادرست و ساختگی بودن حدیث، یک وجه تفسیر به رأی، چهار وجه اجتهاد در مقابل نصّ و یک وجه نیز گزافه‌گویی از سر جهالت یا تجاهل است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص24.</ref>.
ابن تیمیه در مجموع هشت اشکال بیان کرده است که دو وجه آن ادّعای نادرست و ساختگی بودن [[حدیث]]، یک وجه [[تفسیر]] به رأی، چهار وجه [[اجتهاد در مقابل نصّ]] و یک وجه نیز [[گزافه‌گویی]] از سر [[جهالت]] یا تجاهل است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴.</ref>.


== بررسی سند روایت ابن مغازلی ==
== [[بررسی سند روایت]] [[ابن مغازلی]] ==
ابن مغازلی از حدیث شناسان و رجالیان مورد اعتماد سنی است. سمعانی در کتاب انساب و در ذیل «جلاّبی»، به شرح حال ابن مغازلی پرداخته، می‌نویسد: «مشهور به این نسبت؛ یعنی ابوالحسن علی بن محمّد بن طیب جلابی معروف به ابن مغازلی از اهل واسط عراق است. او فاضل و به راویان واسط و حدیث آنها آشنا بود و بر شنیدن و طلب حدیث حریص بود. برای او در واسط تاریخی دیدم و آن را مطالعه و از آن گزینش کردم... پسر وی در واسط برای ما از او روایت کرد»<ref>الأنساب، ج2، ص137.<ref/>.
ابن مغازلی از حدیث شناسان و [[رجالیان]] مورد [[اعتماد]] [[سنی]] است. [[سمعانی]] در کتاب [[انساب]] و در ذیل «جلاّبی»، به شرح حال ابن مغازلی پرداخته، می‌نویسد: «مشهور به این نسبت؛ یعنی [[ابوالحسن علی]] بن محمّد بن [[طیب]] جلابی معروف به ابن مغازلی از [[اهل واسط]] [[عراق]] است. او [[فاضل]] و به [[راویان]] واسط و حدیث آنها آشنا بود و بر شنیدن و [[طلب]] حدیث [[حریص]] بود. برای او در [[واسط ]][[تاریخی]] دیدم و آن را مطالعه و از آن [[گزینش]] کردم... پسر وی در واسط برای ما از او [[روایت]] کرد»<ref>الأنساب، ج۲، ص۱۳۷.<ref/>.


کتاب تاریخ ابن مغازلی نیز از متونی است که بزرگان و مشاهیری همچون ذهبی به آن اعتماد کرده و در تذکرة الحفّاظ از او نقل کرده است<ref>تذکرة الحفّاظ، ج3، ص966. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج16، ص352.<ref/>. چنان که کتاب وی در مناقب امیرالمؤمنین{{ع}} نیز مورد اعتماد حفاظ و حدیث پژوهان بزرگی همچون سمهودی و ابن حجر مکی است. سمهودی در جواهر العقدین و ابن حجر مکی در الصواعق المحرقة از وی روایت کرده‌اند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص30-31.</ref>.
کتاب [[تاریخ]] [[ابن مغازلی]] نیز از متونی است که بزرگان و مشاهیری همچون [[ذهبی]] به آن [[اعتماد]] کرده و در تذکرة الحفّاظ از او نقل کرده است<ref>تذکرة الحفّاظ، ج۳، ص۹۶۶. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۵۲.<ref/>. چنان که کتاب وی در مناقب امیرالمؤمنین{{ع}} نیز مورد اعتماد حفاظ و حدیث پژوهان بزرگی همچون سمهودی و ابن حجر مکی است. سمهودی در جواهر العقدین و ابن حجر مکی در الصواعق المحرقة از وی روایت کرده‌اند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۰-۳۱.</ref>.


=== محمّد بن علی بن خلف عطار ===
=== محمّد بن علی بن [[خلف]] [[عطار]] ===
یکی از رجال حدیث ابن مغازلی که ممکن است درباره وی شبهه‌ای باشد، «محمّد بن علی بن خلف عطار» است. خطیب بغدادی در شرح حال وی می‌نویسد: «شنیدم محمّد بن منصور می‌گفت: محمّد بن علی بن خلف مورد اعتماد و امین است و خردش نیکوست»<ref>تاریخ بغداد، ج3، ص269، ش1318.<ref/>.
یکی از [[رجال حدیث]] ابن مغازلی که ممکن است درباره وی شبهه‌ای باشد، «محمّد بن علی بن خلف عطار» است. [[خطیب]] [[بغدادی]] در شرح حال وی می‌نویسد: «شنیدم محمّد بن منصور می‌گفت: محمّد بن علی بن خلف مورد اعتماد و [[امین]] است و خردش نیکوست»<ref>تاریخ [[بغداد]]، ج۳، ص۲۶۹، ش۱۳۱۸.<ref/>.


آنچه درباره محمّد بن علی عطار در تاریخ بغداد آمده، همه توثیق است و هیچ جرحی نسبت به وی در آن نیست. تنها نکته‌ای که درباره محمّد بن علی عطار وجود دارد، ذکر نام وی در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال است. ابن عدی در این کتاب از وی نقل می‌کند که گفت: همانا به همراه عمار بن یاسر رضی الله تعالی عنه نشسته بودم که ابوموسی اشعری آمد. آنگاه گفت: با من چکار داری! آیا من برادر تو نیستم؟ عمار بن یاسر به ابوموسی اشعری گفت: من شنیدم که رسول خدا{{صل}} تو را لعن می‌کرد. ابوموسی گفت: همانا او بر من استغفار کرد. عمار گفت: من لعن را شاهد بودم، اما استغفار را نه.
آنچه درباره محمّد بن علی عطار در تاریخ بغداد آمده، همه [[توثیق]] است و هیچ جرحی نسبت به وی در آن نیست. تنها نکته‌ای که درباره محمّد بن علی عطار وجود دارد، ذکر نام وی در کتاب [[الکامل]] فی ضعفاء الرجال است. [[ابن عدی]] در این کتاب از وی نقل می‌کند که گفت: همانا به همراه [[عمار بن یاسر]] [[رضی]] [[الله تعالی]] عنه نشسته بودم که [[ابوموسی اشعری]] آمد. آنگاه گفت: با من چکار داری! آیا من [[برادر]] تو نیستم؟ عمار بن یاسر به ابوموسی اشعری گفت: من شنیدم که [[رسول خدا]]{{صل}} تو را [[لعن]] می‌کرد. [[ابوموسی]] گفت: همانا او بر من [[استغفار]] کرد. [[عمار]] گفت: من لعن را [[شاهد]] بودم، اما استغفار را نه.


ابن‌عدی پس از نقل این حدیث از محمّد بن علی عطار، درباره او می‌نویسد: «نزد او از این قبیل عجائب وجود دارد»<ref>الکامل، ج2 ، ص362.<ref/>.
ابن‌عدی پس از نقل این [[حدیث]] از محمّد بن علی عطار، درباره او می‌نویسد: «نزد او از این قبیل عجائب وجود دارد»<ref>الکامل، ج۲، ص۳۶۲.<ref/>.


حتی اگر می‌توان این تعبیر را جرح شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی رجالیان سنی طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام می‌برد<ref>رک: سیر أعلام النبلاء، ج16، ص155. ذهبی می‌نویسد: {{عربی|قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین}}.<ref/>. بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد می‌کند و می‌گوید: {{عربی|عنده عجائب}}<ref>لسان المیزان، ج5، ص289 ـ 290، ش988.<ref/>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص31-33.</ref>
حتی اگر می‌توان این تعبیر را [[جرح]] شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی [[رجالیان سنی]] طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام می‌برد<ref>رک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۱۵۵. ذهبی می‌نویسد: {{عربی|قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین}}.<ref/>. بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد می‌کند و می‌گوید: {{عربی|عنده عجائب}}<ref>لسان المیزان، ج۵، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰، ش۹۸۸.<ref/>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۱-۳۳.</ref>


=== عمرو بن ثابت ===
=== [[عمرو بن ثابت]] ===
حسین اشقر از عمرو بن ثابت نقل می‌کند. برخی در ابوالمقدام جرح کرده‌اند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً اتهام وی به تشیع است. ابوالمقدام در تفسیر در زمره رجال ابوداوود و ابن ماجه است. ابن مبارک درباره او می‌گوید: «از عمرو بن ثابت حدیث نقل نکنید، چرا که او پیشینیان را سب می‌کند»<ref>ر.ک: تهذیب الکمال، ج21، ص555؛ میزان الإعتدال، ج3، ص249، ش6340؛ تهذیب التهذیب، ج8، ص9.<ref/>. همچنین درباره وی گفته شده: «این مرد به عثمان ناسزا می‌گفت و علی{{ع}} را بر شیخین مقدم می‌داشت.
[[حسین اشقر]] از عمرو بن ثابت نقل می‌کند. برخی در [[ابوالمقدام]] [[جرح]] کرده‌اند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً [[اتهام]] وی به [[تشیع]] است. ابوالمقدام در [[تفسیر]] در زمره [[رجال]] [[ابوداوود]] و [[ابن ماجه]] است. [[ابن مبارک]] درباره او می‌گوید: «از عمرو بن ثابت[[ حدیث]] نقل نکنید،؛ چراکه او پیشینیان را [[سب]] می‌کند»<ref>ر.ک: [[تهذیب الکمال]]، ج۲۱، ص۵۵۵؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۳، ص۲۴۹، ش۶۳۴۰؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۸، ص۹.<ref/>. همچنین درباره وی گفته شده: «این مرد به عثمان [[ناسزا]] می‌گفت و علی{{ع}} را بر [[شیخین]] مقدم می‌داشت.


به همین جهت، ابوداوود علی رغم اعتماد به وی و نقل حدیث از او، به سبب تشیع أبوالمقدام از او بدگویی می‌کند. وی درباره أبوالمقدام می‌گوید: «او رافضی خبیث است». در جای دیگر نیز می‌گوید: «وی مرد بدی است، چرا که او می‌گوید: وقتی پیامبر{{صل}} رحلت کرد، همه مردم به جز پنج نفر کافر شدند».
به همین جهت، ابوداوود علی‌رغم [[اعتماد]] به وی و [[نقل حدیث]] از او، به سبب تشیع [[أبوالمقدام]] از او [[بدگویی]] می‌کند. وی درباره أبوالمقدام می‌گوید: «او [[رافضی]] [[خبیث]] است». در جای دیگر نیز می‌گوید: «وی مرد [[بدی]] است،؛ چراکه او می‌گوید: وقتی [[پیامبر]]{{صل}} [[رحلت]] کرد، همه [[مردم]] به جز پنج نفر [[کافر]] شدند».


ابوداوود در جای دیگر سخن را با ذم او آغاز کرده و می‌گوید: «وی از سفیان ـ که او فردی شقی و نامبارک است ـ روایت کرد و حدیث او شبیه احادیث شیعه نیست و در آغاز سخن گفت یعنی احادیثش مستقیم است».
ابوداوود در جای دیگر سخن را با [[ذم]] او آغاز کرده و می‌گوید: «وی از سفیان ـ که او فردی [[شقی]] و نامبارک است ـ [[روایت]] کرد و [[حدیث]] او [[شبیه ]][[احادیث شیعه]] نیست و در آغاز سخن گفت یعنی احادیثش مستقیم است».


ابوداوود علی‌رغم این همه بدگویی از ابوالمقدام، بالأخره به راست گویی او در نقل حدیث اعتراف می‌کند و می‌نویسد: «وی رافضی خبیث و مردی بدی است... ولیکن راست گو در حدیث است». بزّار هم درباره وی می‌گوید: «او شیعه‌گری داشت و با این حال روایت‌های وی ترک نمی‌شد»<ref>تهذیب التهذیب، ج8 ، ص9 10.<ref/>.
ابوداوود علی‌رغم این همه بدگویی از ابوالمقدام، بالأخره به [[راست گویی]] او در نقل حدیث [[اعتراف]] می‌کند و می‌نویسد: «وی رافضی خبیث و مردی بدی است... لکن راست گو در حدیث است». بزّار هم درباره وی می‌گوید: «او شیعه‌گری داشت و با این حال روایت‌های وی ترک نمی‌شد»<ref>تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹ ۱۰.<ref/>.


بنابراین، همه بدگویی‌هایی که درباره ابوالمقدام شده صرفاً به جهت تشیع اوست و چنان که پیشتر بیان شد، بر پایه مبانی رجالی سنیان تشیع به وثاقت راوی ضرر نمی‌زند و به همین جهت است که ابوداوود، ضمن خبیث و بد معرفی کردن ابوالمقدام، اعتراف می‌کند که او راست‌گو است و از او حدیث هم نقل و به آن اعتماد می‌کند. بزّار نیز می‌گوید او شیعه‌گری داشت، ولی در عین حال می‌گوید: {{عربی|لم یترک}}.
بنابراین، همه بدگویی‌هایی که درباره ابوالمقدام شده صرفاً به جهت تشیع اوست و چنان که پیشتر بیان شد، بر پایه مبانی رجالی سنیان تشیع به [[وثاقت]] [[راوی]] ضرر نمی‌زند و به همین جهت است که ابوداوود، ضمن خبیث و بد معرفی کردن ابوالمقدام، [[اعتراف]] می‌کند که او راست‌گو است و از او [[حدیث]] هم نقل و به آن [[اعتماد]] می‌کند. بزّار نیز می‌گوید او شیعه‌گری داشت، ولی در عین حال می‌گوید: {{عربی|لم یترک}}.


ابوحاتم نیز بر همین اساس می‌گوید: {{عربی|کان ردئ الرأی، شدید التشیع}}<ref>الجرح والتعدیل، ج6، ص223، ش1239.<ref/>، با این حال تصریح می‌کند که {{عربی|یکتب حدیثه}}.
[[ابوحاتم]] نیز بر همین اساس می‌گوید: {{عربی|کان ردئ الرأی، شدید التشیع}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۶، ص۲۲۳، ش۱۲۳۹.<ref/>، با این حال تصریح می‌کند که {{عربی|یکتب حدیثه}}.


در نتیجه روایت ابن مغازلی از نظر سند صحیح و بدون اشکال است و ابن تیمیه طبق معمول، از سر عناد و لجاج در صحت آن تردید کرده است. افزون بر آن ابن تیمیه به خاطر تکرار مناقشات بی‌اساس خود در ذیل همه استدلال‌های مرحوم علاّمه حلی، ناخودآگاه ادّعا می‌کند که ابن جوزی حدیث ابن مغازلی را در موضوعات ذکر کرده است. او کلامی هم به دروغ از ابن جوزی درباره سند حدیث نقل کرده است، اما جالب است بدانید که این حدیث در موضوعات نیامده است و ابن تیمیه دروغ گویی خود را در اینجا بیش از پیش نمایان ساخته و حتی بر ابن جوزی هم دروغ بسته و سخنی ساختگی به او نسبت داده است!
در نتیجه [[روایت]] [[ابن مغازلی]] از نظر [[سند صحیح]] و بدون اشکال است و [[ابن تیمیه]] طبق معمول، از سر [[عناد]] و لجاج در [[صحت]] آن تردید کرده است. افزون بر آن ابن تیمیه به خاطر [[تکرار]] مناقشات بی‌اساس خود در ذیل همه استدلال‌های مرحوم علاّمه حلی، ناخودآگاه ادّعا می‌کند که [[ابن جوزی]][[ حدیث]] ابن مغازلی را در موضوعات ذکر کرده است. او [[کلامی]] هم به [[دروغ]] از ابن جوزی درباره [[سند حدیث]] [[نقل]] کرده است، اما جالب است بدانید که این حدیث در موضوعات نیامده است و ابن تیمیه [[دروغ گویی]] خود را در اینجا بیش از پیش نمایان ساخته و حتی بر ابن جوزی هم دروغ بسته و سخنی ساختگی به او نسبت داده است!


به علاوه، اشتهار این حدیث و روایت آن توسط حفاظ مشهور با اسانید متعدد ثابت شد.
به علاوه، اشتهار این حدیث و روایت آن توسط حفاظ مشهور با اسانید متعدد ثابت شد.


پس این حدیث معتبر و استدلال به آن کاملا صحیح است. چنانچه ابن جوزی هم آن را در موضوعات آورده باشد که چنین نیست، باز هم خللی در اعتبار حدیث به وجود نمی‌آید؛ بلکه به اذعان اندیشمندان سنی، عملکرد ابن جوزی در کتاب موضوعات باطل و مردود خواهد بود، چرا که شتاب‌زدگی ابن جوزی در ابطال احادیث و گزافه‌گویی او در حکم به ساختگی بودن آن ها نزد محققان ثابت است.
پس این [[حدیث معتبر]] و [[استدلال]] به آن کاملا صحیح است. چنانچه ابن جوزی هم آن را در موضوعات آورده باشد که چنین نیست، باز هم خللی در [[اعتبار حدیث]] به وجود نمی‌آید؛ بلکه به [[اذعان]] [[اندیشمندان]] [[سنی]]، عملکرد ابن جوزی در کتاب موضوعات [[باطل]] و مردود خواهد بود،؛ چراکه [[شتاب‌زدگی]] ابن جوزی در [[ابطال]] [[احادیث]] و [[گزافه‌گویی]] او در [[حکم]] به ساختگی بودن آن ها نزد [[محققان]][[ ثابت]] است.


این نکته نیز در خور توجه است که حتی اگر صحّت حدیث ابن مغازلی در ذیل آیه ثابت هم نمی‌شد، باز هم محتوای آن از احادیث صحیح فراوان دیگری به روشنی قابل اثبات، بلکه ثابت است و طالبان حقیقت و هدایت، هرگز در درستی محتوای این حدیث تردید نمی‌کنند، چرا که براساس احادیث فراوان، توسل حضرت آدم{{ع}} به پیامبر اکرم{{صل}} ثابت و مسلم است و هر چند در این احادیث برای حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} و اهل بیت پیامبر{{عم}} تلاش فراوانی شده، اما در احادیث فراوان دیگری به وجود نام آن بزرگواران در عرش در کنار نام رسول خدا{{صل}} تصریح شده است. بنابراین تلاش و اراده حق ستیزان ثمری نبخشیده و براساس مشیت خداوند، حق بر حق جویان آشکار گشته است.
این نکته نیز در خور توجه است که حتی اگر صحّت [[حدیث]] ابن مغازلی در ذیل [[آیه]] ثابت هم نمی‌شد، باز هم محتوای آن از [[احادیث صحیح]] فراوان دیگری به روشنی قابل [[اثبات]]، بلکه ثابت است و طالبان [[حقیقت]] و [[هدایت]]، هرگز در [[درستی]] محتوای این حدیث تردید نمی‌کنند،؛ چراکه براساس احادیث فراوان، توسل [[حضرت آدم]]{{ع}} به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ثابت و مسلم است و هر چند در این احادیث برای حذف [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[اهل بیت پیامبر]]{{عم}} تلاش فراوانی شده، اما در احادیث فراوان دیگری به وجود نام آن بزرگواران در [[عرش]] در کنار [[نام رسول خدا]]{{صل}} تصریح شده است. بنابراین تلاش و [[اراده]][[ حق]] ستیزان ثمری نبخشیده و براساس [[مشیت خداوند]]، حق بر [[حق جویان]] آشکار گشته است.


حدیث توسل حضرت آدم{{ع}} به پیامبر اکرم{{صل}} بسیار مشهور است و محدّثان بزرگ و مشهور اهل تسنن به اسانید معتبر آن را در آثار خود ذکر کرده اند که از جمله می‌توان از اندیشمندان مشهور زیر نام برد:
حدیث [[توسل]] حضرت آدم{{ع}} به پیامبر اکرم{{صل}} بسیار مشهور است و [[محدّثان]] بزرگ و مشهور [[اهل تسنن]] به اسانید معتبر آن را در آثار خود ذکر کرده اند که از جمله می‌توان از [[اندیشمندان]] مشهور زیر نام برد:
# حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین؛
# [[حاکم]] [[نیشابوری]] در المستدرک علی الصحیحین؛
# بیهقی؛
# [[بیهقی]]؛
# طبرانی در المعجم الصغیر؛
# [[طبرانی]] در [[المعجم الصغیر]]؛
# ابونعیم؛
# [[ابونعیم]]؛
# ابن عساکر؛
# [[ابن عساکر]]؛
# قاضی عیاض و دیگران.
# [[قاضی عیاض]] و دیگران.


حاکم نیشابوری می‌نویسد: «ابوسعید عمرو بن محمّد بن منصور عدل، از ابوالحسن محمّد بن اسحاق بن ابراهیم حنظلی، از ابوحارث عبدالله بن مسلم فهری، از اسماعیل بن مسلمه، از عبدالرحمن بن زید بن اسلم، از پدرش از جدش، از عمر بن خطاب بر ما حدیث کردند که گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: «هنگامی که آدم مرتکب خطا شد، عرض کرد: ای پروردگار، از آن رو که وقتی مرا به دست خود آفریدی و از روح خود در من دمیدی، سرم را بالا گرفتم پس دیدم که بر ستون‌های عرش نوشته شده است: «خدایی جز الله نیست و محمّد رسول خداست»؛ پس دانستم که تو در کنار اسم خود اضافه نمی‌کنی، مگر اسم کسی را که دوست داشتنی ترین خلق در نزد توست». خداوند فرمود: راست گفتی‌ای آدم! همانا او دوست داشتنی‌ترین خلق نزد من است. مرا به حق او خواندی، پس به تحقیق گناه تو آمرزیدم و اگر محمّد نبود تو را خلق نمی کردم».
حاکم نیشابوری می‌نویسد: «[[ابوسعید]] عمرو بن محمّد بن منصور [[عدل]]، از [[ابوالحسن]] محمّد بن [[اسحاق بن ابراهیم حنظلی]]، از [[ابوحارث]] [[عبدالله بن مسلم]] فهری، از اسماعیل بن [[مسلمه]]، از عبدالرحمن بن [[زید بن اسلم]]، از پدرش از جدش، از [[عمر بن خطاب]] بر ما حدیث کردند که گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «هنگامی که [[آدم]] مرتکب [[خطا]] شد، عرض کرد: ای [[پروردگار]]، از آن رو که وقتی مرا به دست خود آفریدی و از [[روح]] خود در من دمیدی، سرم را بالا گرفتم پس دیدم که بر ستون‌های عرش نوشته شده است: «خدایی جز [[الله]] نیست و محمّد [[رسول]] خداست»؛ پس دانستم که تو در کنار اسم خود اضافه نمی‌کنی، مگر اسم کسی را که [[دوست]] داشتنی‌ترین [[خلق]] در نزد توست». [[خداوند]] فرمود: راست گفتی‌ای آدم! همانا او دوست داشتنی‌ترین خلق نزد من است. مرا به [[حق]] او خواندی، پس به تحقیق [[گناه]] تو آمرزیدم و اگر محمّد نبود تو را خلق نمی کردم».


این حدیث صحیح الإسناد و نخستین حدیثی است که در این کتاب برای عبدالرحمن بن زید بن اسلم ذکر کردم.
این [[حدیث صحیح]] الإسناد و نخستین [[حدیثی]] است که در این کتاب برای عبدالرحمن بن زید بن اسلم ذکر کردم.


طبرانی نیز می‌نویسد: محمّد بن داوود بن اسلم صدفی مصری، از احمد بن سعید مدنی فهری، از عبدالله بن اسماعیل مدنی، از عبدالرحمن بن زید بن اسلم، از پدرش، از جدش، از پسر خطاب برای ما روایت کرد که گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: «هنگامی که آدم {{ع}} به گناهی که مرتکب شده بود گرفتار شد، سرش را به سوی عرش بلند کرد و گفت: تو را به حق محمّد می‌خوانم که گناهم را بر من بیامرزی. پس خداوند به او وحی کرد: محمّد چیست و محمّد کیست؟ عرض کرد: نام تو مبارک است. هنگامی که مرا آفریدی، سرم را به سوی عرش بلند کردم. در آن هنگام در عرش نوشته شده بود: «خدایی جز الله نیست و محمّد رسول خداست»، پس دانستم احدی نزد تو قدرش عظیم‌تر از کسی نیست که نامش را در کنار نام خود قرار داده‌ای. پس خداوند عزوجل به او وحی کرد که ای آدم! همانا او آخرین پیامبران از ذریه توست و امت او آخرین امت‌ها از ذریّه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمی‌کردم»<ref>المعجم الصغیر، ج2، ص82 ـ 83.<ref/>.
طبرانی نیز می‌نویسد: محمّد بن داوود بن [[اسلم]] صدفی [[مصری]]، از [[احمد بن سعید]] [[مدنی]] فهری، از عبدالله بن اسماعیل مدنی، از عبدالرحمن بن زید بن اسلم، از پدرش، از جدش، از پسر [[خطاب]] برای ما [[روایت]] کرد که گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: «هنگامی که آدم{{ع}} به گناهی که مرتکب شده بود گرفتار شد، سرش را به سوی [[عرش]] بلند کرد و گفت: تو را به حق محمّد می‌خوانم که گناهم را بر من بیامرزی. پس خداوند به او [[وحی]] کرد: محمّد چیست و محمّد کیست؟ عرض کرد: نام تو [[مبارک]] است. هنگامی که مرا آفریدی، سرم را به سوی عرش بلند کردم. در آن هنگام در عرش نوشته شده بود: «خدایی جز [[الله]] نیست و محمّد [[رسول]] خداست»، پس دانستم احدی نزد تو قدرش عظیم‌تر از کسی نیست که نامش را در کنار نام خود قرار داده‌ای. پس [[خداوند عزوجل]] به او وحی کرد که ای آدم! همانا او آخرین [[پیامبران]] از [[ذریه]] توست و [[امت]] او آخرین [[امت‌ها]] از ذریّه تو است و اگر او نبود تو را [[خلق]] نمی‌کردم»<ref>المعجم الصغیر، ج۲، ص۸۲ ـ ۸۳.<ref/>.


براساس این حدیث، توسّل به پیامبر اکرم{{صل}} عمل نخستین پیامبر خدا؛ یعنی حضرت آدم{{ع}} است، پس در درستی آن تردیدی وجود ندارد. سبکی در کتاب شفا السقام فی زیارة خیر الأنام با استناد به این حدیث، استدلال می‌کند که توسّل به پیامبر اکرم{{صل}} در همه حالات و همه زمان‌ها قبل از خلقت و پس از خلقت ایشان و نیز در دوران زندگی پر برکت ایشان در این دنیا و پس از رحلت آن حضرت، تا زمانی که برزخ به سر می‌برد و پس از برانگیخته شدن در قیامت و در همه عرصات قیامت و بهشت جایز است.
براساس این [[حدیث]]، [[توسّل]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عمل نخستین [[پیامبر خدا]]؛ یعنی [[حضرت آدم]]{{ع}} است، پس در [[درستی]] آن تردیدی وجود ندارد. سبکی در کتاب [[شفا]] السقام فی زیارة خیر الأنام با استناد به این حدیث، [[استدلال]] می‌کند که توسّل به پیامبر اکرم{{صل}} در همه حالات و همه زمان‌ها قبل از [[خلقت]] و پس از خلقت ایشان و نیز در دوران [[زندگی]] پر [[برکت]] ایشان در این [[دنیا]] و پس از [[رحلت]] آن حضرت، تا زمانی که [[برزخ]] به سر می‌برد و پس از [[برانگیخته شدن]] در [[قیامت]] و در همه عرصات قیامت و [[بهشت]] جایز است.


وی پس از ذکر حدیث حاکم نیشابوری و احادیث دیگر می‌نویسد: «ابن تیمیه بر حدیث یاد شده با این اسناد واقف نبوده و به او نرسیده که حاکم آن را تصحیح کرده است و چگونه بر مسلمانان جایز است که بر منع از این امر عظیم جرات و جسارت پیدا کند؟ امری که نه عقل و نه شرع آن را رد نمی‌کند»<ref>شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، ص296 ـ 297.<ref/>.
وی پس از ذکر حدیث [[حاکم]] [[نیشابوری]] و [[احادیث]] دیگر می‌نویسد: «[[ابن تیمیه]] بر حدیث یاد شده با این اسناد واقف نبوده و به او نرسیده که حاکم آن را تصحیح کرده است و چگونه بر [[مسلمانان]] جایز است که بر منع از این امر عظیم جرات و [[جسارت]] پیدا کند؟ امری که نه [[عقل]] و نه [[شرع]] آن را رد نمی‌کند»<ref>شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، ص۲۹۶ ـ ۲۹۷.<ref/>.


به نظر می‌رسد سبکی افکار ابن تیمیه را حمل بر صحت کرده و آن را به خاطر ناآگاهی وی از این احادیث دانسته است، اما حتی اگر چنین باشد و او تجاهل نکرده باشد و به خاطر ستیزه با حق آن را کتمان نکره باشد، باز هم جهالت وی ثابت خواهد شد. البته کتمان حقایق منحصر به ابن تیمیه نیست، بلکه در این حدیث نیز کتمان حقیقت مشهور و روشن است؛ زیرا مقرون بودن نام امیرالمؤمنین{{ع}} با نام رسول خدا{{صل}} در عرش، براساس احادیث صحیح و مقبول نزد فریقین مسلّم است و تردیدی در آن وجود ندارد؛ لیکن سنیان می‌کوشند این فضیلت امیرالمؤمنین {{ع}} را نیز همچون سایر فضایل ایشان کتمان کنند، اما خداوند خواسته که این حقیقت روایت شود و باقی بماند. قاضی عیاض، از ابوحمرا، از رسول خدا{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: «هنگامی که در شب معراج مرا به آسمان بردند، در آن هنگام بر عرش نوشته شده بود: خدایی جز الله نیست و محمّد رسول خداست. او را به واسطه علی تایید کردم»<ref>الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص174. همچنین ر.ک: مجمع الزوائد، ج9، ص121؛ المعجم الکبیر، ج22، ص200؛ کنزالعمال، ج11، ص624، ش33041؛ شواهد التنزیل، ج1، ص298، ش304؛ تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص336.<ref/>.
به نظر می‌رسد سبکی [[افکار]] ابن تیمیه را حمل بر [[صحت]] کرده و آن را به خاطر [[ناآگاهی]] وی از این احادیث دانسته است، اما حتی اگر چنین باشد و او تجاهل نکرده باشد و به خاطر [[ستیزه]] با [[حق]] آن را [[کتمان]] نکره باشد، باز هم [[جهالت]] وی ثابت خواهد شد. البته کتمان [[حقایق]] منحصر به ابن تیمیه نیست، بلکه در این حدیث نیز کتمان [[حقیقت]] مشهور و روشن است؛ زیرا مقرون بودن [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[نام رسول خدا]]{{صل}} در [[عرش]]، براساس [[احادیث صحیح]] و مقبول نزد [[فریقین]] مسلّم است و تردیدی در آن وجود ندارد؛ لیکن سنیان می‌کوشند این [[فضیلت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را نیز همچون سایر [[فضایل]] ایشان کتمان کنند، اما [[خداوند]] خواسته که این حقیقت [[روایت]] شود و باقی بماند. [[قاضی عیاض]]، از [[ابوحمرا]]، از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: «هنگامی که در [[شب معراج]] مرا به [[آسمان]] بردند، در آن هنگام بر عرش نوشته شده بود: خدایی جز [[الله]] نیست و محمّد [[رسول]] خداست. او را به واسطه علی [[تأیید]] کردم»<ref>الشفا بتعریف [[حقوق]] المصطفی، ج۱، ص۱۷۴. همچنین ر.ک: [[مجمع الزوائد]]، ج۹، ص۱۲۱؛ [[المعجم الکبیر]]، ج۲۲، ص۲۰۰؛ [[کنزالعمال]]، ج۱۱، ص۶۲۴، ش۳۳۰۴۱؛ [[شواهد التنزیل]]، ج۱، ص۲۹۸، ش۳۰۴؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۳۶.<ref/>.


ابن عدی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج4، ص153.<ref/> و ابن عساکر<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج47، ص344.<ref/> نیز این حدیث را از طریق انس از رسول خدا{{صل}} نقل کرده‌اند که فرمود: «وقتی در معراج به آسمان رفتم، بر ساق عرش به صورت مکتوب دیدم خدایی جز الله نیست، محمّد رسول خداست و او را به واسطه علی تایید کردم»<ref>شواهد التنزیل، ج1، ص293، ش300؛ تاریخ بغداد، ج11، ص173، ش5876؛ میزان الإعتدال، ج1، ص530، ش1977.<ref/>.
ابن عدی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج۴، ص۱۵۳.<ref/> و ابن عساکر<ref>تاریخ مدینة [[دمشق]]، ج۴۷، ص۳۴۴.<ref/> نیز این حدیث را از طریق انس از رسول خدا{{صل}} نقل کرده‌اند که فرمود: «وقتی در [[معراج]] به آسمان رفتم، بر ساق عرش به صورت مکتوب دیدم خدایی جز الله نیست، محمّد رسول خداست و او را به واسطه علی تأیید کردم»<ref>شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۹۳، ش۳۰۰؛[[ تاریخ]] [[بغداد]]، ج۱۱، ص۱۷۳، ش۵۸۷۶؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۱، ص۵۳۰، ش۱۹۷۷.<ref/>.


حافظ محب الدین طبری نیز در سیره خود، فصلی با عنوان {{عربی|ذکر اختصاصه بتأیید الله نبیّه به، وکتبه ذلک علی ساق العرش، وعلی بعض الحیوان}} آورده است<ref>الریاض النضرة، ج3، ص131.<ref/>. طبری در این فصل، حدیث را از ابو حمراء با روایتی طولانی در سیره خود آورده است. وی همچنین از ابن عباس نقل می‌کند که گفت: «ما نزد پیامبر{{صل}} بودیم. پرنده‌ای آمد که در دهانش بادام سبزی بود. آن را به سینه پیامبر انداخت و پیامبر آن را بوسید و سپس شکست. در درون آن حشره سبز رنگی بود که روی آن با رنگ زرد نوشته شده بود: «خدایی جز الله نیست، محمّد رسول خداست، او را به واسطه علی یاری کردم». ابوالخیر حاکمی قزوینی این حدیث را آورده است<ref>الریاض النضرة، ج3، ص131.<ref/>.
[[حافظ]] [[محب الدین طبری]] نیز در [[سیره]] خود، فصلی با عنوان {{عربی|ذکر اختصاصه بتأیید الله نبیّه به، وکتبه ذلک علی ساق العرش، وعلی بعض الحیوان}} آورده است<ref>الریاض النضرة، ج۳، ص۱۳۱.<ref/>. [[طبری]] در این فصل،[[ حدیث]] را از ابو [[حمراء]] با روایتی طولانی در سیره خود آورده است. وی همچنین از [[ابن عباس]] نقل می‌کند که گفت: «ما نزد [[پیامبر]]{{صل}} بودیم. پرنده‌ای آمد که در دهانش بادام سبزی بود. آن را به سینه پیامبر انداخت و پیامبر آن را بوسید و سپس [[شکست]]. در درون آن حشره سبز رنگی بود که روی آن با رنگ زرد نوشته شده بود: «خدایی جز [[الله]] نیست، محمّد [[رسول]] خداست، او را به واسطه علی [[یاری]] کردم». ابوالخیر حاکمی قزوینی این [[حدیث]] را آورده است<ref>الریاض النضرة، ج۳، ص۱۳۱.<ref/>.


بنابراین، روشن است که نام امیرالمؤمنین{{ع}} در عرش کنار نام پیامبر خدا{{صل}} و نام خداوند متعال نوشته شده و حضرت آدم{{ع}} نام ایشان را دیده و دریافته که آنان محبوب‌ترین خلق نزد خداوند هستند؛ از همین رو با توسل جستن به ایشان، توبه کرده و خداوند نیز توبه او را به برکت اهل بیت{{عم}} پذیرفته است.
بنابراین، روشن است که [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[عرش]] کنار نام [[پیامبر خدا]]{{صل}} و نام [[خداوند متعال]] نوشته شده و [[حضرت آدم]]{{ع}} نام ایشان را دیده و دریافته که آنان محبوب‌ترین [[خلق]] نزد [[خداوند]] هستند؛ از همین رو با [[توسل]] جستن به ایشان،[[ توبه]] کرده و خداوند نیز [[توبه]] او را به [[برکت]] [[اهل بیت]]{{عم}} پذیرفته است.


براساس آنچه تاکنون بیان شد، روشن شد که برخلاف ادّعا، حدیث ابن مغازلی صحیح است و این حدیث، از احادیث مشهور و مقبول نزد فریقین است و براساس آن، کلماتی که آدم{{عم}} از پروردرگار آموخت، توسل به اهل بیت{{عم}} بود و آنچه ابن تیمیه ادّعا می‌کند، تفسیر به رأی بوده و اجتهاد در برابر نص است. همچنین برخلاف اجتهاد باطل ابن تیمیه، خدا و رسولش بندگان را به توسل جستن به اهل بیت{{عم}} فراخوانده‌اند و این توسل را مایه قبولی دعا و توبه قرار داده‌اند.
براساس آنچه تاکنون بیان شد، روشن شد که برخلاف ادّعا، حدیث [[ابن مغازلی]] صحیح است و این حدیث، از [[احادیث]] مشهور و مقبول نزد [[فریقین]] است و براساس آن، کلماتی که [[آدم]]{{عم}} از پروردرگار آموخت، [[توسل به اهل بیت]]{{عم}} بود و آنچه [[ابن تیمیه]] ادّعا می‌کند، [[تفسیر به رأی]] بوده و [[اجتهاد در برابر نص]] است. همچنین برخلاف [[اجتهاد]][[ باطل]] ابن تیمیه، [[خدا]] و رسولش [[بندگان]] را به توسل جستن به اهل بیت{{عم}} فراخوانده‌اند و این توسل را مایه قبولی [[دعا]] و توبه قرار داده‌اند.


و نیز معلوم شد که علی‌رغم دشمنی و لجاجت ابن تیمیه، امیرالمؤمنین{{ع}} و اهل بیت{{عم}} نزد خداوند سبحان از حضرت آدم و تمامی انبیاء و اوصیاء پیشین برترند. به این ترتیب هفت وجه از وجوه هشت گانه مناقشات ابن تیمیه پاسخ داده شده. اما وجه هشتم که می‌گوید این ویژگی خصائص ائمه و مستلزم امامت نیست سخنی جاهلانه است، زیرا مرحوم علاّمه حلّی آن را از ویژگی‌های امام ندانسته، بلکه داشتن آن را نشانه افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} شمرده است و با اثبات افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} و براساس قاعده عقلی قبح تقدم مفضول بر فاضل، امامت و خلافت بلافصل آن حضرت پس از رسول خدا{{صل}} ثابت می‌شود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص33-43.</ref>.
و نیز معلوم شد که علی‌رغم [[دشمنی]] و [[لجاجت]] ابن تیمیه، امیرالمؤمنین{{ع}} و اهل بیت{{عم}} نزد [[خداوند سبحان]] از حضرت آدم و تمامی [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] پیشین برترند. به این ترتیب هفت وجه از وجوه هشت گانه مناقشات ابن تیمیه پاسخ داده شده. اما وجه هشتم که می‌گوید این ویژگی خصائص [[ائمه]] و مستلزم [[امامت]] نیست سخنی [[جاهلانه]] است؛ زیرا مرحوم علاّمه حلّی آن را از [[ویژگی‌های امام]] ندانسته، بلکه داشتن آن را [[نشانه ]][[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} شمرده است و با [[اثبات افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} و براساس [[قاعده عقلی]] [[قبح]] تقدم [[مفضول]] بر [[فاضل]]،[[ امامت]] و [[خلافت بلافصل]] آن حضرت پس از [[رسول خدا]]{{صل}}[[ ثابت]] می‌شود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۳-۴۳.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۱ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۱۱

آیه فتلقی آدم
﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
ترجمه آیه
آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت و (پروردگار) از او در گذشت که او بسیار توبه‌پذیر بخشاینده است
مشخصات آیه
بخشی ازآیهٔ ۳۷ سورهٔ بقره از جزء ۱ قرآن کریم
محتوای آیه
مصادیق برای آیهاهل بیت (ع)
دلالت آیه

﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[۱]. این آیه که از یک سو گوشه‌ای از داستان حضرت آدم(ع) را بیان می‌کند و از سوی دیگر دلیل مهمّی بر مشروعیّت توسّل می‌باشد و از سوی سوم سخن از توبه و بازگشت به سوی خدا دارد، از آیات فضایل خمسه طیّبه(ع) محسوب می‌شود.

مقدمه

یکی از آیاتی که با توجه به احادیث ذیل آن به روشنی بر افضلیت و در نتیجه امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد، آیه ﴿فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ[۲] است. علامه حلّی این آیه شریفه را به عنوان برهان دهم بر اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع)، در کتاب منهاج الکرامه ذکر کرده و در ذیل آن می‌نویسد: «فقیه ابن مغازلی شافعی به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده است که گفت: از پیامبر(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به ‌واسطه آنها توبه او را پذیرفت، سؤال شد. [[[پیامبر اکرم]](ص)[ فرمودند: «از خداوند خواست که به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)توبه او را بپذیرد، پس خداوند توبه او را پذیرفت» و این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه در آن با امیرالمؤمنین(ع) شریک نیست، پس آن حضرت به سبب مساواتش با پیامبر(ص) در توسل به او در درگاه خدای تعالی امام است.[۳].

بنابراین، براساس آیه و حدیث ذیل آن، مقام امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) چنان بالا و والاست که حضرت آدم ابوالبشر(ع) برای توبه به درگاه الهی باید به ایشان توسل کند،؛ چراکه اینان از چنان منزلتی نزد خدای متعال برخوردارند که هرگز خدای متعال،توسل جویندگان به ایشان را رد نمی‌کند[۴].

شأن نزول آیه

مفردات آیه

کلمات

احادیث فریقین

احادیث شیعه

احادیث عامه

حدیثی که علاّمه حلّی از ابن مغازلی روایت کرده، توسط حدیث‌پژوهان و اندیشمندان مشهور دیگر اهل سنّت نیز روایت شده است. روایت ابن مغازلی و سند وی بدین صورت است: «احمد بن محمّد بن عبدالوهاب ـ به صورت اجازه ـ و به سند خود از سعید بن جبیر، از عبدالله بن عباس روایت می‌کند که گفت: از پیامبر اکرم(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به واسطه آن توبه‌اش را پذیرفت سؤال شد. پیامبر فرمود: «آدم خدا را به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) خواند که توبه‌اش را بپذیرد، پس خدا توبه‌اش را پذیرفت»»[۵].

همین حدیث را شیخ الإسلام حموینی به صورت زیر روایت کرده است: «استاد نیکوکار جمال الدین احمد بن محمّد بن محمّد معروف به مذکویه قزوینی و دیگران به صورت اجازه و به سند خود از ابوهریره نقل می‌کند که پیامبر(ص) بر ما حدیث کرد و فرمود: «هنگامی که خداوند آدم ابوالبشر را آفرید و از روحش در او دمید، آدم به سمت راست عرش التفات کرد، پس در آنجا پنج نورسجده و رکوع می‌کردند. آدم گفت: پروردگار، آیا پیش از من احدی را از خاک آفریده‌ای؟ خداوند فرمود: «نه ای آدم». عرض کرد: پس این پنج روحی که آنها را در شکل و صورت خود می‌بینم چه کسی هستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نفر از فرزندان تو هستند. اگر ایشان نبودند تو را خلق نمی‌کردم. برای این پنج نفر پنج اسم از اسم‌های خودم منشق کردم. اگر ایشان نبودند بهشت،جهنم، عرش، کرسی،آسمان و زمین، ملائکه، انس و جن را خلق نمی‌کردم، پس من محمودم و این محمّد و من عالی هستم و این علی و من فاطر هستم و این بانو فاطمه و من احسان هستم و این حسن و من محسن هستم و این حسین».

به عزت خودم بر عهده گرفتم که احدی با بغض یکی از ایشان به اندازه مثقال دانه‌ای از خردل نزد من نیاید مگر اینکه او را داخل آتش کنم و بدان اهمیت نمی‌دهم! ای آدم، اینها برگزیدگان من از خلقم هستند. به واسطه اینان بندگانم را نجات می‌دهم، و به سبب بغض اینان بندگان را هلاک می‌سازم؛ پس چنانچه تو به سوی من حاجتی داشتی، به اینها توسل کن».

آنگاه پیامبر فرمود: «ما کشتی نجاتیم، هر کس به آن درآید نجات می‌یابد و هر کس از آن دور شود هلاک می‌گردد. پس هر کس به خداوند حاجتی دارد، به واسطه ما اهل بیت آن را بطلبد»[۶].

حموینی از اندیشمندان مشهور و مورد اعتماد سنیان است که رجالیان سنی بسیاری او را ستوده‌اند[۷] ذهبی ضمن تجلیل از وی، به صراحت او را از اساتید و مشایخ خود در حدیث معرفی کرده است[۸].

به غیر از حموینی، ابوالفتح نطنزی نیز در کتاب الخصائص العلویه این حدیث را روایت کرده است. سمعانی از اندیشمندان به نام سنی درباره بهره‌گیری و اخذ حدیث از ابوالفتح نطنزی می‌نویسد: «در سال ۲۱ هجری در مرو بر ما وارد شد و من نکته‌های نیکویی از ادب از او آموختم و از وی بهره جستم و از دریای دانش او برداشت کردم. سپس او را در همدان ملاقات کردم و پس از آن چندین بار در بغداد بر ما وارد شد. در مدتی که در آنجا بودم، با او ملاقات نمی‌کردم مگر اینکه از او حدیث می‌نوشتم و اقتباس می‌کردم... اخیرا نیز در مرو، این حدیث را از او شنیدم»[۹].

براساس این روایت، اهل بیت(ع) از همه خلایق، اعم از انبیاء و اوصیاء پیشین برترند و رسول خدا(ص) تمامی مسلمانان را برای قبولی حاجتشان به توسل به این بزرگواران توصیه فرموده است.

سیوطی نیز حدیث را به دو طریق روایت کرده است. وی در الدرّالمنثور می‌نویسد: دیلمی در مسند الفردوس و به سند خود از علی(ع) روایت کرده است که فرمود: «از پیامبر(ص) درباره سخن خداوند که فرمود: ﴿فَتَلَقّی آدَمُ پرسیدم... (این حدیث را ذکر کرده تا این سخن خدای عزوجل که به آدم فرمود): پس بر تو باد به این کلمات. همانا خداوندتوبه تو را پذیرفت و گناه تو را آمرزید. بگو: خداوندا، از تو می خواهم به حق محمّد و آل محمّد... پس اینان کلماتی هستند که آدم آموخت».

ابن نجار نیز از ابن عباس آورده که گفت: «از رسول خدا(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوندتوبه او را پذیرفت پرسیدم. پیامبر(ص) فرمودند: «از خداوند به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین خواست که توبه‌اش را بپذیرد؛ پس خداوند توبه‌اش را پذیرفت»[۱۰].

بنابراین روشن شد که حدیث مطرح شده از سوی علامه حلّی در ذیل آیه، تنها توسط ابن مغازلی روایت نشده است، بلکه عده‌ای از پیشوایان حدیثی مشهور اهل تسنن آن را روایت کرده‌اند، افرادی همچون:

  1. رافعی؛
  2. ابن نجار؛
  3. دیلمیغ
  4. نطنزی؛
  5. حموینی؛
  6. سیوطی و دیگران.

این حدیث شریف همچنین در کتب معتبر شیعه از امامان اهل بیت(ع) نیز روایت شده است[۱۱]، در نتیجه این حدیث در زمره احادیثی است که فریقین بر آن اتّفاق دارند. افزون بر آن، محتوای حدیث نیز با احادیث صحیح دیگر کاملا سازگار است به طوری که در صدور آن هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند[۱۲].

دلالت آیه

افضلیت اهل بیت(ع)

افضلیت از انبیا

افضلیت از دیگران

امامت امیرالمؤمنین(ع)

عصمت اهل بیت(ع)

جواز توسل به اهل بیت(ع)

آفرینش نور اهل بیت قبل از حضرت آدم

مناقشات اهل سنت

مناقشات ابن تیمیه

ابن تیمیه که تحت هیچ شرایطی حاضر به قبول حقیقت نیست، در برابر این برهان نیز مکابره کرده و مناقشاتی به استدلال مرحوم علاّمه حلّی وارد ساخته است. طبق معمول، نخستین و دومین وجه از مناقشات او، انکار صحت حدیث و ساختگی معرفی کردن آن است و وجوه دیگر مناقشات وی نیز، تفسیر به رأی و اجتهاد مقابل نص است. وی در برابر این استدلال روشن می نویسد: و پاسخ دارای وجوهی است:

  1. نخست: مطالبه دلیل بر صحت این نقل است،؛ چراکه معلوم است به اتّفاق اهل علم تنها با استناد به روایت ابن مغازلی نمی‌توان به آیه احتجاج کرد.
  2. دوم: این حدیث به اتّفاق اهل علمدروغ و ساختگی است و ابوالفرج ابن جوزی این روایت را از طریق دارقطنی در موضوعات آورده است. او در افراد و غرائب کتاب‌هایی دارد. دارقطنی [درباره این حدیث] گفته است: آن را عمرو بن ثابت به تنهایی از پدرش، از ابوالمقدام نقل کرده است و غیر از حسین اشقر، کسی از وی روایت نکرده است. یحیی بن معین نیز گفته است: عمرو بن ثابت امین و مورد اعتماد نیست و ابن حبان گفته است: وی از افراد خوش حافظه روایت ساختگی نقل می‌کند.
  3. سوم: تفسیر کلماتی که به آدم آموخت. در این سخنِ خدای تعالی آمده است [که فرمود]: ﴿رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ[۱۳] و به تحقیق از گذشتگان این مطلب و مشابه آن روایت شده و در هیچ یک از نقل‌های ثابت شده از آنان، آنچه از این قسم ذکر شده وجود ندارد.
  4. چهارم: به ضرورت و اضطرار معلوم است که هر کسی غیر از آدم ـ از کافران و فاسقان ـ اگر به درگاه خداوندتوبه کند، خداوند توبه او را می‌پذیرد، هر چند که او را به احدی سوگند ندهند. پس چگونه است که آدم در توبه خود به چیزی محتاج است که احدی از گناهکاران به آن نیاز ندارند، نه مؤمن و نه کافر؟ و گروهی روایت کرده اند که آدم(ع) به پیامبر(ص)توسل جست تا توبه‌اش پذیرفته شود و این دروغ است. و از مالک در این باره حکایتی در خطابش به منصور روایت شده که خود دروغ بستن به مالک است، هر چند که آن را قاضی عیاض در شفاء نقل کرده است.
  5. پنجم: همانا پیامبر(ص) احدی را به توبه با چنین دعایی امر نکرده، بلکه احدی به چنین دعایی در توبه و غیر توبهامر نشده است و اصلاً پیامبر بر امتش تشریع نکرده که برای خداوند به مخلوق قسم بخورند، در حالی که اگر این دعا مشروع بود، آن را برای امتش تشریع می‌کرد.
  6. ششم: قسم یاد کردن برای خداوند به ملائکه و انبیا امری است که در کتاب و سنّت وارد نشده است، بلکه بسیاری از اهل علم نظیر ابوحنفیه، ابویوسف و غیر آن دو به روشنی بیان کرده‌اند که قسم خوردن برای خدا به مخلوق جایز نیست و ما سخن در این باره را مبسوط بیان کرده‌ایم.
  7. هفتم: حتی اگر این کار مشروع باشد، باز هم آدم(ع) پیامبری کریم است، پس چگونه برای خدا قسم می‌خورد به کسی که برای خدا از او کریم‌تر است؟ و شکی نیست که پیامبر(ص) از آدم برتر است، لیکن آدم از علی، فاطمه، حسن و حسین برتر است.
  8. هشتم: اینکه گفته می‌شود این از خصائص ائمه نیست،؛ چراکه برای فاطمه(س) نیز ثابت شده است، در حالی که ویژگی‌های امامان برای زنان ثابت نمی‌شود و آنچه از خصائص ائمه نباشد مستلزم امامت نیست،؛ چراکه دلیل امامت ناگزیر باید از ملزومات آن باشد و از وجود آن دلیل استحقاق برای امامت لازم می‌آید. پس چنانچه این آیه دلیلی بر امامت باشد، هر کس بدان توصیف شود مستحق امامت خواهد بود، در حالی که براساس نص و اجماعزن امام نمی‌شود[۱۴].[۱۵]

پاسخ به مناقشات ابن تیمیه

ابن تیمیه در مجموع هشت اشکال بیان کرده است که دو وجه آن ادّعای نادرست و ساختگی بودن حدیث، یک وجه تفسیر به رأی، چهار وجه اجتهاد در مقابل نصّ و یک وجه نیز گزافه‌گویی از سر جهالت یا تجاهل است[۱۶].

بررسی سند روایت ابن مغازلی

ابن مغازلی از حدیث شناسان و رجالیان مورد اعتماد سنی است. سمعانی در کتاب انساب و در ذیل «جلاّبی»، به شرح حال ابن مغازلی پرداخته، می‌نویسد: «مشهور به این نسبت؛ یعنی ابوالحسن علی بن محمّد بن طیب جلابی معروف به ابن مغازلی از اهل واسط عراق است. او فاضل و به راویان واسط و حدیث آنها آشنا بود و بر شنیدن و طلب حدیث حریص بود. برای او در واسط تاریخی دیدم و آن را مطالعه و از آن گزینش کردم... پسر وی در واسط برای ما از او روایت کرد»خطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد.

محمّد بن علی بن خلف عطار

یکی از رجال حدیث ابن مغازلی که ممکن است درباره وی شبهه‌ای باشد، «محمّد بن علی بن خلف عطار» است. خطیب بغدادی در شرح حال وی می‌نویسد: «شنیدم محمّد بن منصور می‌گفت: محمّد بن علی بن خلف مورد اعتماد و امین است و خردش نیکوست»خطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد

عمرو بن ثابت

حسین اشقر از عمرو بن ثابت نقل می‌کند. برخی در ابوالمقدام جرح کرده‌اند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً اتهام وی به تشیع است. ابوالمقدام در تفسیر در زمره رجال ابوداوود و ابن ماجه است. ابن مبارک درباره او می‌گوید: «از عمرو بن ثابتحدیث نقل نکنید،؛ چراکه او پیشینیان را سب می‌کند»خطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد.

منابع

پانویس

  1. آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت و (پروردگار) از او در گذشت که او بسیار توبه‌پذیر بخشاینده است؛ سوره بقره، آیه ۳۷.
  2. «آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت»، سوره بقره، آیه ۳۷.
  3. منهاج الکرامة، ص۱۲۴.
  4. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۹-۲۰.
  5. «سُئِلَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ»؛ مناقب علی بن أبیطالب(ع)، ص۳۴۳، ش ۴۴۲. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۲، ش۱۱۶.
  6. فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶ ـ ۳۷.
  7. برای اطلاع از شرح حال وی ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۶، ص۹۱ – ۹۲.
  8. ر.ک: تذکرة الحفّاظ، ج۴، ص۵۰۵، ش۲۴.
  9. الأنساب، ج۵، ص۵۰۵ – ۵۰۶.
  10. «سَأَلْتُ اَلنَّبِیَّ(ص) عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ، وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ،إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ»؛ الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور؛ ج۱، ص۶۰ - ۶۱. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۱.
  11. برای اطلاع از این حدیث ر.ک: الخصال، ص۳۰۵، ح۸۴؛ معانی الأخبار، ص۱۲۶، ح۱؛ الکافی، ج۸، ص۳۰۴ ـ ۳۰۵، ح۴۷۲.
  12. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴ ـ ۳۰
  13. «گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۳.
  14. منهاج السنة، ج ۷، ص۹۳ ـ ۹۵.
  15. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰-۲۴.
  16. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴.