سیاست علوی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹: خط ۹:
[[سیاست]] به معنای [[تدبیر امور]] و کشورداری و ادارۀ جامعه است. هرسیاستی پایه‌ها و اصولی دارد. برخی سیاست خود را برپایۀ [[زور]]، [[فریب]]، [[نفاق]] و [[فساد]] پایه‌گذاری می‌کنند، [[امامان شیعه]] که به تعبیر [[روایات]] "ساسة العباد"ند، ضوابط [[دینی]] و معیارهای [[قرآنی]] را در شیوۀ کشورداری و رتق و فتق امور، قانونگذاری، عزل و نصب، [[اجرای احکام]] و حدود، [[جنگ]] و [[صلح]]، تأمین [[بودجه]] و هزینه‌کردن [[بیت المال]] در نظر می‌گیرند. در سیاست علوی، مبنا [[عدالت اجتماعی]] و [[احقاق حقوق]] و اجرای احکام [[قرآن]] است، چه [[مردم]] بپسندند چه نپسندند. در این شیوه، [[هدف]] وسیله را توجیه نمی‌کند، اصول مکتبی مورد [[معامله]] قرار نمی‌گیرد، با [[ظلم و جور]]، [[پیروزی]] و [[موفقیت]] به دست نمی‌آید و مبنای به دست گرفت [[حکومت]] نیز اقبال و [[بیعت مردم]] است و [[مدیریت جامعه]] براساس [[کتاب و سنت]] انجام می‌گیرد. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: [[معاویه]] هوشمندتر از من نیست، لکن او فریب می‌دهد و [[فجور]] می‌کند و اگر نبود اینکه من از [[فریبکاری]] خوشم نمی‌آید، از هوشمندترین مردم بودم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰.</ref>. [[ابن ابی الحدید]] دربارۀ [[سیرۀ سیاسی]] امام علی{{ع}} می‌گوید: [[سیاستمدار]]، وقتی می‌تواند بر امور مسلّط باشد که در کشورداری به آنچه به فکرش می‌رسد عمل کند و [[صلاح]] حکومتش را در هرچه می‌شناسد عمل کند، چه موافق [[شرع]] باشد چه مخالف. و اگر در سیاست به این شیوه عمل نکند، بعید است که کارش سامان بگیرد و وضعش [[استحکام]] یابد. [[امیر المؤمنین]]{{ع}} مقیّد به قیود و حدود شرع و [[پیروی]] از ضوابط [[دین]] بود و شیوه‌ای را که در [[جنگ]] و نقشۀ اجرایی و تدبیر امور با دین موافق نبود به کار نمی‌بست، ازاین‌رو مبنای او در [[خلافت]] با مبنای دیگران (مثل معاویه) که متعهّد به ضوابط [[شرعی]] نبودند فرق می‌کرد. سپس می‌افزاید: آن حضرت در سیاست شدید و در [[راه خدا]] و دین سرسخت بود، کاری را که به پسرعمویش سپرد و درخواستی را که برادرش [[عقیل]] داشت، ملاحظه نکرد، گروهی را (که [[اهل]] [[غلوّ]] دربارۀ او بودند) به [[آتش]] سوزاند، خانۀ بعضی را خراب کرد، کسانی را دست [[برید]] و دیگرانی را به دار کشید<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص۲۸.</ref>. وی با [[باطل]] یک لحظه هم [[سازش]] نکرد، [[معاویه]] را یک [[روز]] هم بر سر کار نگه نداشت، در راه اجرای حق و [[عدل]]، از هیچ‌کس ملاحظه نداشت (إنّه [[خشن]] فی ذات [[اللّه]])، [[حکومت]] و [[قدرت]] را برای [[اجرای عدالت]] می‌خواست، در راه [[دین]] با کسی [[مداهنه]] و سازشکاری نمی‌کرد. می‌توان چهارچوب سیاست علوی را در: [[خدامحوری]]، [[اصول‌گرایی]]، [[عدالت گستری]]، [[صداقت]] و شفافیّت، [[فروتنی]] با زیردستان و قاطعیّت با مخالفان و [[دشمنان]] و نگاه ابزاری به حکومت نه [[هدف]] دانستن آن دانست. وی [[پیروزی]] در سایۀ [[گناه]] را پیروزی نمی‌دانست و غلبۀ یافتن با [[شرّ]] را [[شکست]] می‌دید<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص۲۸ حکمت ۳۲۷.</ref> و می‌فرمود: من می‌دانم که چه چیزیی شما را روبه‌راه می‌کند، امّا [[اصلاح]] شما را به بهای [[تباهی]] خویش قبول ندارم: {{متن حدیث|و إنّی لعالم بما یصلحکم و یقیم أودکم، و لکنّی لا أری إصلاحکم بإفساد نفسی}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶۹.</ref> هدف او از پذیرش بار سنگین [[زمامداری]] و [[خلافت]]، [[احیای ارزش‌های دینی]] و [[دفاع از مظلومان]] و اجرای حدود الهی بود. خود او می‌فرمود: {{متن حدیث|اللّهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شییء من فضول الحطام، و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطّلة من حدودک}}<ref>«خدایا! تو خوب می‌دانی که آنچه از سوی ما بود و از ما سرزد، برای رقابت و کشمکش در قدرت و ریاست یا برای دستیابی به اموال ناچیز دنیا نبود، بلکه برای این بود که اصول روشن دین تو را برگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم، تا در نتیجۀ آن، بندگان ستمدیده‌ات امنیت یابند و حدود تعطیل شدۀ تو اجرا گردد». نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.</ref> سیاست علوی را در قالب [[سیاست اداری]] می‌توان در این محورها شناساند: [[صدق]] در [[سیاست]] [[تعهّد]] نسبت به [[حق]]، پایبندی به قانون، سازش‌ناپذیری، سازماندهی و [[نظم]] کارها، انتخاب کارگزاران شایسته، به کار نگرفتن افراد [[خائن]] و [[ناصالح]] و [[ناتوان]]، تأمین [[کارگزاران]]، [[گزینش]] مراقبین بر عملکرد [[مسؤولان]]، [[تشویق]] و [[تنبیه]]، برخورد [[قاطع]] با کارگزاران متخلّف، برکنار کردن مسؤولان [[خیانتکار]]، [[مجازات]] کارگزاران خائن، [[نهی]] مسؤولان از دریافت [[هدیه]]، آمیختن شدّت و [[نرمش]]<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۲۲.</ref>.
[[سیاست]] به معنای [[تدبیر امور]] و کشورداری و ادارۀ جامعه است. هرسیاستی پایه‌ها و اصولی دارد. برخی سیاست خود را برپایۀ [[زور]]، [[فریب]]، [[نفاق]] و [[فساد]] پایه‌گذاری می‌کنند، [[امامان شیعه]] که به تعبیر [[روایات]] "ساسة العباد"ند، ضوابط [[دینی]] و معیارهای [[قرآنی]] را در شیوۀ کشورداری و رتق و فتق امور، قانونگذاری، عزل و نصب، [[اجرای احکام]] و حدود، [[جنگ]] و [[صلح]]، تأمین [[بودجه]] و هزینه‌کردن [[بیت المال]] در نظر می‌گیرند. در سیاست علوی، مبنا [[عدالت اجتماعی]] و [[احقاق حقوق]] و اجرای احکام [[قرآن]] است، چه [[مردم]] بپسندند چه نپسندند. در این شیوه، [[هدف]] وسیله را توجیه نمی‌کند، اصول مکتبی مورد [[معامله]] قرار نمی‌گیرد، با [[ظلم و جور]]، [[پیروزی]] و [[موفقیت]] به دست نمی‌آید و مبنای به دست گرفت [[حکومت]] نیز اقبال و [[بیعت مردم]] است و [[مدیریت جامعه]] براساس [[کتاب و سنت]] انجام می‌گیرد. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: [[معاویه]] هوشمندتر از من نیست، لکن او فریب می‌دهد و [[فجور]] می‌کند و اگر نبود اینکه من از [[فریبکاری]] خوشم نمی‌آید، از هوشمندترین مردم بودم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰.</ref>. [[ابن ابی الحدید]] دربارۀ [[سیرۀ سیاسی]] امام علی{{ع}} می‌گوید: [[سیاستمدار]]، وقتی می‌تواند بر امور مسلّط باشد که در کشورداری به آنچه به فکرش می‌رسد عمل کند و [[صلاح]] حکومتش را در هرچه می‌شناسد عمل کند، چه موافق [[شرع]] باشد چه مخالف. و اگر در سیاست به این شیوه عمل نکند، بعید است که کارش سامان بگیرد و وضعش [[استحکام]] یابد. [[امیر المؤمنین]]{{ع}} مقیّد به قیود و حدود شرع و [[پیروی]] از ضوابط [[دین]] بود و شیوه‌ای را که در [[جنگ]] و نقشۀ اجرایی و تدبیر امور با دین موافق نبود به کار نمی‌بست، ازاین‌رو مبنای او در [[خلافت]] با مبنای دیگران (مثل معاویه) که متعهّد به ضوابط [[شرعی]] نبودند فرق می‌کرد. سپس می‌افزاید: آن حضرت در سیاست شدید و در [[راه خدا]] و دین سرسخت بود، کاری را که به پسرعمویش سپرد و درخواستی را که برادرش [[عقیل]] داشت، ملاحظه نکرد، گروهی را (که [[اهل]] [[غلوّ]] دربارۀ او بودند) به [[آتش]] سوزاند، خانۀ بعضی را خراب کرد، کسانی را دست [[برید]] و دیگرانی را به دار کشید<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص۲۸.</ref>. وی با [[باطل]] یک لحظه هم [[سازش]] نکرد، [[معاویه]] را یک [[روز]] هم بر سر کار نگه نداشت، در راه اجرای حق و [[عدل]]، از هیچ‌کس ملاحظه نداشت (إنّه [[خشن]] فی ذات [[اللّه]])، [[حکومت]] و [[قدرت]] را برای [[اجرای عدالت]] می‌خواست، در راه [[دین]] با کسی [[مداهنه]] و سازشکاری نمی‌کرد. می‌توان چهارچوب سیاست علوی را در: [[خدامحوری]]، [[اصول‌گرایی]]، [[عدالت گستری]]، [[صداقت]] و شفافیّت، [[فروتنی]] با زیردستان و قاطعیّت با مخالفان و [[دشمنان]] و نگاه ابزاری به حکومت نه [[هدف]] دانستن آن دانست. وی [[پیروزی]] در سایۀ [[گناه]] را پیروزی نمی‌دانست و غلبۀ یافتن با [[شرّ]] را [[شکست]] می‌دید<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص۲۸ حکمت ۳۲۷.</ref> و می‌فرمود: من می‌دانم که چه چیزیی شما را روبه‌راه می‌کند، امّا [[اصلاح]] شما را به بهای [[تباهی]] خویش قبول ندارم: {{متن حدیث|و إنّی لعالم بما یصلحکم و یقیم أودکم، و لکنّی لا أری إصلاحکم بإفساد نفسی}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶۹.</ref> هدف او از پذیرش بار سنگین [[زمامداری]] و [[خلافت]]، [[احیای ارزش‌های دینی]] و [[دفاع از مظلومان]] و اجرای حدود الهی بود. خود او می‌فرمود: {{متن حدیث|اللّهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شییء من فضول الحطام، و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطّلة من حدودک}}<ref>«خدایا! تو خوب می‌دانی که آنچه از سوی ما بود و از ما سرزد، برای رقابت و کشمکش در قدرت و ریاست یا برای دستیابی به اموال ناچیز دنیا نبود، بلکه برای این بود که اصول روشن دین تو را برگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم، تا در نتیجۀ آن، بندگان ستمدیده‌ات امنیت یابند و حدود تعطیل شدۀ تو اجرا گردد». نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.</ref> سیاست علوی را در قالب [[سیاست اداری]] می‌توان در این محورها شناساند: [[صدق]] در [[سیاست]] [[تعهّد]] نسبت به [[حق]]، پایبندی به قانون، سازش‌ناپذیری، سازماندهی و [[نظم]] کارها، انتخاب کارگزاران شایسته، به کار نگرفتن افراد [[خائن]] و [[ناصالح]] و [[ناتوان]]، تأمین [[کارگزاران]]، [[گزینش]] مراقبین بر عملکرد [[مسؤولان]]، [[تشویق]] و [[تنبیه]]، برخورد [[قاطع]] با کارگزاران متخلّف، برکنار کردن مسؤولان [[خیانتکار]]، [[مجازات]] کارگزاران خائن، [[نهی]] مسؤولان از دریافت [[هدیه]]، آمیختن شدّت و [[نرمش]]<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۲۲.</ref>.


==اهداف سیاست علوی==
== اهداف سیاست علوی ==
سیاست به معنای [[کشورداری]] در نگاه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از ضروریات هر جامعه‌ای است و [[امام]] در [[نفی]] دیدگاه [[خوارج]]، که [[مبلغان]] [[هرج و مرج]] و نفی حکومت بودند می‌فرماید:
سیاست به معنای [[کشورداری]] در نگاه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از ضروریات هر جامعه‌ای است و [[امام]] در [[نفی]] دیدگاه [[خوارج]]، که [[مبلغان]] [[هرج و مرج]] و نفی حکومت بودند می‌فرماید: {{متن حدیث|هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ: لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>؛ «اینها می‌گویند: [[زمامداری]] مخصوص خداست با آن‌که [[مردم]] را حاکمی باید، نیکوکردار یا [[تبهکار]]». اما هدف امام بسیار فراتر از کشورداری و [[تأمین رفاه]] و [[امنیت]] مردم است؛ چراکه این امور از لوازم هر [[حکومتی]] است. [[هدف حکومت]] در نگاه علوی، برپایی [[فرمان]] خداست. به دیگر سخن: [[سیاست علوی]] ترکیبی از رابطه [[خدا]]، مردم و حکومت است و بدین‌سان رابطه دوسویه حکومت و مردم در نگاه آن حضرت، امری است که حتی [[فاجران]] و [[فاسقان]] نیز از عهده آن برمی‌آیند. امام فرماید: {{متن حدیث|لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ وَ الْإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.</ref>؛ «همانا بر امام نیست جز آنچه از [[امر پروردگار]] به عهده او واگذار شده است: کوتاهی نکردن در موعظت و کوشیدن در [[نصیحت]] و زنده کردن سنت و جاری ساختن حدود بر مستحقان آن و رساندن سهم‌های [[بیت‌المال]] به درخور آن».
{{متن حدیث|هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ: لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>؛ «اینها می‌گویند: [[زمامداری]] مخصوص خداست با آن‌که [[مردم]] را حاکمی باید، نیکوکردار یا [[تبهکار]]». اما [[هدف امام]] بسیار فراتر از کشورداری و [[تأمین رفاه]] و [[امنیت]] مردم است،؛ چراکه این امور از لوازم هر [[حکومتی]] است. [[هدف حکومت]] در نگاه علوی، برپایی [[فرمان]] خداست. به دیگر سخن: سیاست علوی ترکیبی از رابطه [[خدا]]، مردم و حکومت است و بدین‌سان رابطه دوسویه حکومت و مردم در نگاه آن حضرت، امری است که حتی [[فاجران]] و [[فاسقان]] نیز از عهده آن برمی‌آیند. امام فرماید:
{{متن حدیث|لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ وَ الْإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.</ref>؛ «همانا بر امام نیست جز آنچه از [[امر پروردگار]] به عهده او واگذار شده است: کوتاهی نکردن در موعظت و کوشیدن در [[نصیحت]] و [[زنده کردن سنت]] و جاری ساختن حدود بر مستحقان آن و رساندن سهم‌های [[بیت‌المال]] به درخور آن».


بنابراین «زنده کردن سنت» از [[اهداف حکومت]] [[الهی]] است<ref>ر.ک: دانش‌نامه امام علی{{ع}}، «اهداف و آرمان‌های حکومت»، محمد سروش، ج۶، ص۴۵.</ref>؛ و [[کوشش]] در نصیحت، تنها [[پند و اندرز]] نیست؛ چراکه پند و اندرز [[وظیفه]] هر [[مسلمانی]] است، بلکه بنا بر سیاست علوی، [[مدیران]] [[جامعه اسلامی]] باید وسایل [[خیرخواهی]] مردم را فراهم آورند و تمامی برنامه‌های [[دولت اسلامی]] را بر پایه [[خیر و خوبی]] مردم سامان دهند.
بنابراین «زنده کردن سنت» از [[اهداف حکومت]] [[الهی]] است<ref>ر.ک: دانش‌نامه امام علی{{ع}}، «اهداف و آرمان‌های حکومت»، محمد سروش، ج۶، ص۴۵.</ref>؛ و کوشش در نصیحت، تنها [[پند و اندرز]] نیست؛ چراکه پند و اندرز [[وظیفه]] هر [[مسلمانی]] است، بلکه بنا بر سیاست علوی، [[مدیران]] [[جامعه اسلامی]] باید وسایل [[خیرخواهی]] مردم را فراهم آورند و تمامی برنامه‌های [[دولت اسلامی]] را بر پایه [[خیر و خوبی]] مردم سامان دهند.
[[حکومت]] نزد علی{{ع}}، امانتی [[الهی]] است که باید در [[پاسداشت]] آن کوشید و نباید در [[فرمانروایی]] بر مردم به دیده [[امرار معاش]] و [[ارتزاق]] نگریست<ref>ر.ک: نهج‌البلاغه، نامه ۵.</ref>. این‌گونه نگرش به مقوله [[سیاست]]، بار سنگین [[مسئولیت]] را دو چندان می‌کند و تلاش برای [[خشنود]] ساختن [[خلق]] [[خدا]] را [[لذت‌بخش]] می‌کند و زیاده‌خواهان بی‌مسئولیت را از اطراف مدیران می‌راند. [[امام]] در نجوای خویش با [[خداوند]]، [[هدف]] خود را این‌چنین تشریح می‌کند:
[[حکومت]] نزد علی{{ع}}، امانتی [[الهی]] است که باید در [[پاسداشت]] آن کوشید و نباید در [[فرمانروایی]] بر مردم به دیده [[امرار معاش]] و [[ارتزاق]] نگریست<ref>ر.ک: نهج‌البلاغه، نامه ۵.</ref>. این‌گونه نگرش به مقوله [[سیاست]]، بار سنگین [[مسئولیت]] را دو چندان می‌کند و تلاش برای [[خشنود]] ساختن [[خلق]] [[خدا]] را [[لذت‌بخش]] می‌کند و زیاده‌خواهان بی‌مسئولیت را از اطراف مدیران می‌راند. [[امام]] در نجوای خویش با [[خداوند]]، [[هدف]] خود را این‌چنین تشریح می‌کند: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱.</ref>؛ «خدایا تو می‌دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر [[رغبت]] در [[قدرت]] بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دینت را (که [[تغییر]] داده بودند) به جایی که بود بازگردانیم و [[اصلاح]] را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا [[بندگان]] ستمدیده‌ات ایمن گردند و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد».
{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱.</ref>؛ «خدایا تو می‌دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر [[رغبت]] در [[قدرت]] بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دینت را (که [[تغییر]] داده بودند) به جایی که بود بازگردانیم و [[اصلاح]] را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا [[بندگان]] ستمدیده‌ات ایمن گردند و حدود ضایع مانده‌ات [[اجرا]] گردد».


اگرچه دغدغه امام [[رفاه]] [[ستمدیدگان]] و [[آبادانی]] شهرهاست، اما این دو مهم فرجام [[طبیعی]] هر [[حکومت دینی]] است، آن حضرت هدف خویش را چنین فریاد می‌زند: {{متن حدیث|إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶: «من شما را برای خدا می‌خواهم».</ref>.
اگرچه دغدغه امام [[رفاه]] [[ستمدیدگان]] و [[آبادانی]] شهرهاست، اما این دو مهم فرجام طبیعی هر [[حکومت دینی]] است، آن حضرت هدف خویش را چنین فریاد می‌زند: {{متن حدیث|إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶: «من شما را برای خدا می‌خواهم».</ref>.
آن‌گاه از مردم [[یاری]] می‌طلبد و می‌فرماید:
آن‌گاه از مردم [[یاری]] می‌طلبد و می‌فرماید: «ای مردم! مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم را پذیرفتار. به خدا [[سوگند]]، که داد ستمدیده را از آن‌که بر او [[ستم]] کرده بستانم و مهار [[ستمکار]] را بگیرم و به ناخواه او تا به آبشخور [[حق]] بکشانم»<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶.</ref>.<ref>[[احمد غلامعلی|غلامعلی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۱.</ref>
«ای مردم! مرا بر کار خود [[یار]] باشید و فرمانم را پذیرفتار. به خدا [[سوگند]]، که داد ستمدیده را از آن‌که بر او [[ستم]] کرده بستانم و مهار [[ستمکار]] را بگیرم و به ناخواه او تا به آبشخور [[حق]] بکشانم»<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶.</ref>.<ref>[[احمد غلام‌علی|غلام‌علی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۱.</ref>.


==مبانی سیاست علوی==
== مبانی سیاست علوی ==
مبانی، جمع مبنا به معنای بنیان، شالوده و اساس هر چیزی است<ref>فرهنگ فارسی، محمد معین، ج۳، ص۳۷۷۷.</ref>. سیاست علوی نیز بر پایه‌هایی [[استوار]] است که در سراسر کلمات امام مشهود است. سفارش‌نامه [[مالک اشتر]]<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>، اگرچه بسیار پربار است؛ اما تمام سیاست‌های [[علوی]] را در بر نمی‌گیرد و بسیاری از [[سیاست‌های اداری]]، [[فرهنگی]]، [[اقتصادی]]، [[اجتماعی]] آن حضرت را باید در متون دیگر جستجو کرد<ref>برای اطلاع بیشتر، ر.ک: سیاست‌نامه امام علی{{ع}}، ص۳۵-۹۱.</ref>.
مبانی، جمع مبنا به معنای بنیان، شالوده و اساس هر چیزی است<ref>فرهنگ فارسی، محمد معین، ج۳، ص۳۷۷۷.</ref>. [[سیاست علوی]] نیز بر پایه‌هایی [[استوار]] است که در سراسر کلمات امام مشهود است. سفارش‌نامه [[مالک اشتر]]<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>، اگرچه بسیار پربار است؛ اما تمام سیاست‌های [[علوی]] را در بر نمی‌گیرد و بسیاری از [[سیاست‌های اداری]]، [[فرهنگی]]، [[اقتصادی]]، [[اجتماعی]] آن حضرت را باید در متون دیگر جستجو کرد<ref>برای اطلاع بیشتر، ر.ک: سیاست‌نامه امام علی{{ع}}، ص۳۵-۹۱.</ref>.
اکنون به واکاوی برخی مبانی سیاست علوی می‌پردازیم:
اکنون به واکاوی برخی مبانی سیاست علوی می‌پردازیم:


===[[عدالت]]===
=== [[عدالت]] ===
بی‌تردید هیچ واژه‌ای مانند عدالت همسنگ علی{{ع}} نیست، اما باید دانست که عدالت از اهداف و آرمان‌های [[حکومت علوی]] نیست که در راه آن برخیزد، بلکه از اساسی‌ترین پایه‌های [[سیاست امام]] است که در پیشگاه هیچ مصلحتی [[قربانی]] نمی‌شود و می‌توان گفت که [[مرز]] [[حکومت علی]]{{ع}} همان عدالت است که به تعبیر زیبای وی، [[برترین]] چشم‌روشنی [[زمامداران]] است:
بی‌تردید هیچ واژه‌ای مانند عدالت همسنگ علی{{ع}} نیست، اما باید دانست که عدالت از اهداف و آرمان‌های [[حکومت علوی]] نیست که در راه آن برخیزد، بلکه از اساسی‌ترین پایه‌های [[سیاست امام]] است که در پیشگاه هیچ مصلحتی [[قربانی]] نمی‌شود و می‌توان گفت که مرز [[حکومت علی]]{{ع}} همان عدالت است که به تعبیر زیبای وی، [[برترین]] چشم‌روشنی [[زمامداران]] است: {{متن حدیث|إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «برترین روشنی چشم زمامداران، برپا داشتن عدالت در [[شهرها]] و آشکار شدن [[دوستی]] میان [[شهروندان]] است».
{{متن حدیث|إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «برترین روشنی چشم زمامداران، برپا داشتن عدالت در [[شهرها]] و آشکار شدن [[دوستی]] میان [[شهروندان]] است».
امام در همین نامه، [[عدالت فراگیر]] را از مالک اشتر می‌خواهد. ایشان با واقع‌بینی می‌داند که ترجیح یک خواسته از میان خواسته‌های گوناگون بسیار مشکل است؛ اما از [[زیردستان]] خود می‌خواهد که عدالت را بر تمامی خواسته‌های خود مقدم بدارند: «به [[درستی]] که چون خواسته‌های [[زمامدار]] گوناگون شود، او را فراوان از عدالت باز می‌دارد. پس باید کار [[مردم]] در آنچه [[حق]] است، نزد تو یکسان باشد؛ چراکه [[ستم]]، [[جانشین]] [[عدل]] نخواهد شد»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۹.</ref>.
امام در همین [[نامه]]، [[عدالت فراگیر]] را از مالک اشتر می‌خواهد. ایشان با [[واقع‌بینی]] می‌داند که ترجیح یک خواسته از میان خواسته‌های گوناگون بسیار مشکل است؛ اما از [[زیردستان]] خود می‌خواهد که عدالت را بر تمامی خواسته‌های خود مقدم بدارند:
«به [[درستی]] که چون خواسته‌های [[زمامدار]] گوناگون شود، او را فراوان از عدالت باز می‌دارد. پس باید کار [[مردم]] در آنچه [[حق]] است، نزد تو یکسان باشد؛ چراکه [[ستم]]، [[جانشین]] [[عدل]] نخواهد شد»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۹.</ref>.


در [[بینش]] علوی، [[محبت]] و [[مهرورزی]] از ستون‌های [[دین]]<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۸.</ref> به شمار می‌رود؛ اما آن‌گاه که محبت با عدالت در [[تعارض]] قرار گیرد، عدالت بر آن مقدم می‌شود. در دوران امام{{ع}} عده‌ای از شهروندانی که [[تحمل]] عدالت را نداشتند به معاویه [[پناهنده]] شدند. امام در نامه‌ای به [[فرماندار مدینه]] [[اعتراض]] آنان را نادیده گرفت و چنین نگاشت:
در [[بینش]] علوی، [[محبت]] و [[مهرورزی]] از ستون‌های [[دین]]<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۸.</ref> به شمار می‌رود؛ اما آن‌گاه که محبت با عدالت در تعارض قرار گیرد، عدالت بر آن مقدم می‌شود. در دوران امام{{ع}} عده‌ای از شهروندانی که تحمل عدالت را نداشتند به معاویه پناهنده شدند. امام در نامه‌ای به [[فرماندار مدینه]] [[اعتراض]] آنان را نادیده گرفت و چنین نگاشت: {{متن حدیث|إِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۷۰.</ref>؛ «آنان [[مردم]] دنیایند روی بدان نهاده و شتابان در پی‌اش افتاده. [[عدالت]] را شناختند و دیدند، و شنیدند و به گوش کشیدند، و دانستند که مردم نزد ما در [[حق]] یکسان‌اند، پس گریختند تا تنها خود را به نوایی برسانند. دور باشند، دور از [[رحمت خدا]]».
{{متن حدیث|إِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۷۰.</ref>؛ «آنان [[مردم]] دنیایند روی بدان نهاده و شتابان در پی‌اش افتاده. [[عدالت]] را شناختند و دیدند، و شنیدند و به گوش کشیدند، و دانستند که مردم نزد ما در [[حق]] یکسان‌اند، پس گریختند تا تنها خود را به نوایی برسانند. دور باشند، دور از [[رحمت خدا]]».


علاقه‌مندان [[امام]] وقتی شدت عدالت وی را عامل جدایی گروهی از [[افزون‌طلبان]] می‌دیدند، از او می‌خواستند تا از [[سیاست]] [[عدالت‌محور]] خویش، برای مدتی روی گرداند و به گروهی از رؤسای [[قبایل]] و چهره‌های پرنفوذ [[سیاسی]] [[امتیازات ویژه]] [[اقتصادی]] بدهد؛ اما امام چنین پیشنهادهایی را هرگز نپذیرفت و بر سیاست خود پای فشرد. گفتگوی زیبای آن حضرت با [[مالک اشتر]] در این زمینه خواندنی است. مالک به [[زیبایی]] دریافته است که مردم خواهان عدالت‌اند؛ اما تنها در [[حق دیگران]] و چنانچه عدالت در حق ایشان هم به جای آورده شود، نالان می‌شوند. اکنون بخشی از گفتگوی امام را با مالک اشتر ملاحظه نمایید:
علاقه‌مندان [[امام]] وقتی شدت عدالت وی را عامل جدایی گروهی از [[افزون‌طلبان]] می‌دیدند، از او می‌خواستند تا از [[سیاست]] [[عدالت‌محور]] خویش، برای مدتی روی گرداند و به گروهی از رؤسای [[قبایل]] و چهره‌های پرنفوذ [[سیاسی]] امتیازات ویژه [[اقتصادی]] بدهد؛ اما امام چنین پیشنهادهایی را هرگز نپذیرفت و بر سیاست خود پای فشرد. گفتگوی زیبای آن حضرت با [[مالک اشتر]] در این زمینه خواندنی است. مالک به [[زیبایی]] دریافته است که مردم خواهان عدالت‌اند؛ اما تنها در [[حق دیگران]] و چنانچه عدالت در حق ایشان هم به جای آورده شود، نالان می‌شوند. اکنون بخشی از گفتگوی امام را با مالک اشتر ملاحظه نمایید: زمانی که علی{{ع}}، از فرار مردم به سوی معاویه، نزد مالک اشتر [[شکوه]] کرد، اشتر گفت: «ای [[امیر مؤمنان]]! ما با مردم [[جمل]]، با [[همراهی]] بصریان و [[کوفیان]] جنگیدیم در حالی که رأی [همگان] یکی بود؛ اما پس از آن [[اختلاف]] کردند و [[دشمنی]] برپا داشتند، [[نیت‌ها]] [[سست]] شد و عدالت، کم گردید؛ و تو آنان را به عدالت می‌خوانی و در میانشان با حق [[رفتار]] می‌کنی و حق فروافتادگان را از مهتران می‌ستانی و مهتران، نزد تو بر فروافتادگان هیچ [[برتری]] ندارند. گروهی از آنان که با تو بودند، وقتی به این امر [[مبتلا]] شدند، ناله سر دادند و از این عدالت، اندوهناک گشتند. [اما] هدیه‌های معاویه نزد [[ثروتمندان]] و بزرگان بود و [[جان]] مردم به سوی [[دنیا]] پرکشید، و کسانی که [[دل]] به دنیا نمی‌سپارند، اندک‌اند و بیشتر مردم، کسانی هستند که حق را دور می‌افکنند و با [[باطل]] همراهی می‌کنند و دنیا را ترجیح می‌دهند»<ref>الغارات، ج۱، ص۷۱.</ref>.
زمانی که علی{{ع}}، از [[فرار]] مردم به سوی معاویه، نزد مالک اشتر [[شکوه]] کرد، اشتر گفت:
آن‌گاه مالک پیشنهاد می‌دهد تا حضرت بر آنان [[بذل و بخشش]] کند؛ اما [[امام]] پاسخ‌های [[زیبایی]] می‌دهد. جمله‌های مالک را یکایک نقل می‌کند و برایش پاسخی درخور می‌دهد. برای نمونه فرمود: «و اما آنچه بر زبان راندی که [[حق]] بر آنان گران است و بدین سبب از ما جدا شدند؛ پس [[خداوند]] [[آگاه]] است که آنان از [[ستم]] [ما] از جدا نشدند و آن‌گاه که از ما کناره گرفتند، به [[عدالت]]، فراخوانده نشدند، [بلکه] جز دنیای فانی را که گویا از آن جدا شده‌اند، نجستند و [[روز رستاخیز]]، مورد بازخواست قرار گیرند که آیا دنیا را طلب کردند یا برای [[خدا]] [[رفتار]] کردند»<ref>الغارات، ج۱، ص۷۲.</ref>.<ref>[[احمد غلامعلی|غلامعلی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۳.</ref>
«ای [[امیر مؤمنان]]! ما با مردم [[جمل]]، با [[همراهی]] [[بصریان]] و [[کوفیان]] جنگیدیم در حالی که [[رأی]] [همگان] یکی بود؛ اما پس از آن [[اختلاف]] کردند و [[دشمنی]] برپا داشتند، [[نیت‌ها]] [[سست]] شد و عدالت، کم گردید؛ و تو آنان را به عدالت می‌خوانی و در میانشان با حق [[رفتار]] می‌کنی و حق فروافتادگان را از مهتران می‌ستانی و مهتران، نزد تو بر فروافتادگان هیچ [[برتری]] ندارند. گروهی از آنان که با تو بودند، وقتی به این امر [[مبتلا]] شدند، ناله سر دادند و از این عدالت، اندوهناک گشتند. [اما] هدیه‌های معاویه نزد [[ثروتمندان]] و بزرگان بود و [[جان]] مردم به سوی [[دنیا]] پرکشید، و کسانی که [[دل]] به دنیا نمی‌سپارند، اندک‌اند و بیشتر مردم، کسانی هستند که حق را دور می‌افکنند و با [[باطل]] همراهی می‌کنند و دنیا را ترجیح می‌دهند»<ref>الغارات، ج۱، ص۷۱.</ref>.
آن‌گاه مالک پیشنهاد می‌دهد تا حضرت بر آنان [[بذل و بخشش]] کند؛ اما [[امام]] پاسخ‌های [[زیبایی]] می‌دهد. جمله‌های مالک را یکایک نقل می‌کند و برایش پاسخی درخور می‌دهد. برای نمونه فرمود:
«و اما آنچه بر زبان راندی که [[حق]] بر آنان گران است و بدین سبب از ما جدا شدند؛ پس [[خداوند]] [[آگاه]] است که آنان از [[ستم]] [ما] از جدا نشدند و آن‌گاه که از ما کناره گرفتند، به [[عدالت]]، فراخوانده نشدند، [بلکه] جز دنیای فانی را که گویا از آن جدا شده‌اند، نجستند و [[روز رستاخیز]]، مورد بازخواست قرار گیرند که آیا دنیا را [[طلب]] کردند یا برای [[خدا]] [[رفتار]] کردند»<ref>الغارات، ج۱، ص۷۲.</ref>.<ref>[[احمد غلام‌علی|غلام‌علی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۳.</ref>.


===[[صداقت]]===
=== [[صداقت]] ===
دومین مبنای امام{{ع}} در [[سیاست]]، [[راستی و درستی]] است. [[مکر]] و [[حیله]] نه تنها در سیاست وی جایگاهی ندارد، بلکه آن را [[نافرمانی خدا]] می‌داند که نباید به آن نزدیک شد و در پاسخ به [[سرزنش]] کسانی که معاویه را از او زیرک‌تر می‌دانستند فرمود:
دومین مبنای امام{{ع}} در [[سیاست]]، [[راستی و درستی]] است. [[مکر]] و [[حیله]] نه تنها در سیاست وی جایگاهی ندارد، بلکه آن را [[نافرمانی خدا]] می‌داند که نباید به آن نزدیک شد و در پاسخ به [[سرزنش]] کسانی که معاویه را از او زیرک‌تر می‌دانستند فرمود: «به خدا [[سوگند]] معاویه از من زیرک‌تر نیست؛ لیکن او حیله می‌کند و [[معصیت]] می‌ورزد؛ و اگر نبود که حیله، [[زشت]] و ناپسند است، من از زیرک‌ترین [[مردمان]] بودم»<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۰.</ref>.
«به خدا [[سوگند]] معاویه از من زیرک‌تر نیست؛ لیکن او حیله می‌کند و [[معصیت]] می‌ورزد؛ و اگر نبود که حیله، [[زشت]] و [[ناپسند]] است، من از زیرک‌ترین [[مردمان]] بودم»<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۰.</ref>.
[[کرامت انسان]] نزد علی{{ع}} یک اصل اصیل است، بنابراین از نظرگاه وی نمی‌توان به [[انسان]] [[وعده]] [[دروغین]] داد و از همین روی از فرماندار خویش می‌خواهد که به تمام وعده‌های خود، حتی وعده‌هایی که به [[دشمنان]] داده است، [[وفادار]] بماند: {{متن حدیث|وَ إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «اگر با کسی که میان تو و او [[دشمنی]] است، پیمانی بستی، یا به وی امانی دادی، به عهدت [[وفا]] کن و [[امان]] را رعایت نما و خود را سپری برای انجام وعده‌ها قرار ده».
[[کرامت انسان]] نزد علی{{ع}} یک اصل اصیل است، بنابراین از نظرگاه وی نمی‌توان به [[انسان]] [[وعده]] [[دروغین]] داد و از همین روی از [[فرماندار]] خویش می‌خواهد که به تمام وعده‌های خود، حتی وعده‌هایی که به [[دشمنان]] داده است، [[وفادار]] بماند:
{{متن حدیث|وَ إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «اگر با کسی که میان تو و او [[دشمنی]] است، پیمانی بستی، یا به وی امانی دادی، به عهدت [[وفا]] کن و [[امان]] را [[رعایت]] نما و خود را سپری برای انجام وعده‌ها قرار ده».


[[وفا به عهد]] تنها [[دستور الهی]] نیست، بلکه هر انسان [[عاقبت‌اندیشی]]، پیامدهای [[عهدشکنی]] را در می‌یابد و منفعتی که از عنوان [[وفاداری]] و صداقت به دست می‌آید، با هیچ دستاوردی قابل سنجش نیست. [[امام]]{{ع}} فرمود:
[[وفا به عهد]] تنها [[دستور الهی]] نیست، بلکه هر انسان [[عاقبت‌اندیشی]]، پیامدهای [[عهدشکنی]] را در می‌یابد و منفعتی که از عنوان [[وفاداری]] و صداقت به دست می‌آید، با هیچ دستاوردی قابل سنجش نیست. [[امام]]{{ع}} فرمود:
«[[مشرکان]] نیز در میان خود، بدان [[[وفای به عهد]]] ملتزم بودند؛ چراکه فرجام تباه [[پیمان‌شکنی]] را [[احساس]] کرده بودند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
«[[مشرکان]] نیز در میان خود، بدان [[وفای به عهد]] ملتزم بودند؛ چراکه فرجام تباه [[پیمان‌شکنی]] را [[احساس]] کرده بودند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
از سویی در برخی از کلمات امام، [[جنگ]]، به عنوان [[نیرنگ]]<ref>صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج۱، ص۲۵۳۹، ح۶۵۳۱.</ref> معرفی شده است و این سخن بازتاب [[گفتار پیامبر]] خداست که در [[نبرد خندق]] فرمود: {{متن حدیث|الْحَرْبُ خُدْعَةٌ}}<ref>تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة، ج۶، ص۱۶۲، ح۲۹۸.</ref>. در بررسی این دو سخن باید بگوییم که امام{{ع}} [[عملیات روانی]] را برای سرکوبی [[دشمن]] می‌پذیرد؛ اما [[معتقد]] است که در برابر [[دوستان]] هرگز نباید دست به نیرنگ زد و [[پیمان]] با دشمن نیز همواره [[استوار]] است و نباید آن را گسست<ref>عملیات روانی گونه‌ای هوشیاری در برابر نیرنگ‌های دشمن است و با از بین بردن زمینه‌هایی که دشمن به آن دل بسته است، عملیات روانی وی خنثی می‌شود، در پاره‌ای موارد هم می‌توان با پوشیده نگه داشتن واقعیت، دشمن را فریب داد.</ref>.
از سویی در برخی از کلمات امام، [[جنگ]]، به عنوان [[نیرنگ]]<ref>صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج۱، ص۲۵۳۹، ح۶۵۳۱.</ref> معرفی شده است و این سخن بازتاب [[گفتار پیامبر]] خداست که در [[نبرد خندق]] فرمود: {{متن حدیث|الْحَرْبُ خُدْعَةٌ}}<ref>تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة، ج۶، ص۱۶۲، ح۲۹۸.</ref>. در بررسی این دو سخن باید بگوییم که امام{{ع}} [[عملیات روانی]] را برای سرکوبی [[دشمن]] می‌پذیرد؛ اما [[معتقد]] است که در برابر [[دوستان]] هرگز نباید دست به نیرنگ زد و [[پیمان]] با دشمن نیز همواره [[استوار]] است و نباید آن را گسست<ref>عملیات روانی گونه‌ای هوشیاری در برابر نیرنگ‌های دشمن است و با از بین بردن زمینه‌هایی که دشمن به آن دل بسته است، عملیات روانی وی خنثی می‌شود، در پاره‌ای موارد هم می‌توان با پوشیده نگه داشتن واقعیت، دشمن را فریب داد.</ref>.
[[هنر]] امام این است که حتی در عملیات روانی خویش از [[دروغ]] [[پرهیز]] می‌کند. یکی از [[یاران امام]] [[نبرد صفین]] را چنین گزارش می‌کند:
هنر امام این است که حتی در عملیات روانی خویش از [[دروغ]] پرهیز می‌کند. یکی از یاران امام [[نبرد صفین]] را چنین گزارش می‌کند: «به [[درستی]] که [[امیرالمؤمنین]]، هنگامی که در [[صفین]] با معاویه روبه‌رو شد، صدایش را بلند می‌کرد تا یارانش بشنوند و می‌فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] معاویه و یارانش را خواهم کشت<ref>{{متن حدیث|لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَهُ}}.</ref>. آن‌گاه در آخر سخن، صدایش را آهسته می‌کرد و می‌گفت: إن شاء [[الله]]! من نزدیک ایشان بودم گفتم: ای [[امیرمؤمنان]]! همانا سوگند یاد کردی بر آنچه انجام می‌دهی، آن‌گاه إن شاء الله گفتی. مقصودت از این کار چه بود؟ فرمود: جنگ نیرنگ است و من نزد [[مؤمنان]] [[دروغگو]] نیستم، خواستم تا یارانم را بر دشمن بشورانم تا [[سستی]] نکنند و [به [[نبرد]]] با آنان، رغبت پیدا کنند. پس در [[آینده]]، داناترین آنان از این سخن سود خواهد برد. إن شاء الله»<ref>الکافی، ج۷، ص۴۶۰، ح۱؛ سیاست‌نامه امام علی{{ع}}، ص۶۰۲، ح۵۰۹.</ref>.<ref>[[احمد غلامعلی|غلامعلی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۵.</ref>
«به [[درستی]] که [[امیرالمؤمنین]]، هنگامی که در [[صفین]] با معاویه روبه‌رو شد، صدایش را بلند می‌کرد تا یارانش بشنوند و می‌فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] معاویه و یارانش را خواهم کشت<ref>{{متن حدیث|لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَهُ}}.</ref>. آن‌گاه در آخر سخن، صدایش را آهسته می‌کرد و می‌گفت: إن شاء [[الله]]! من نزدیک ایشان بودم گفتم: ای [[امیرمؤمنان]]! همانا سوگند یاد کردی بر آنچه انجام می‌دهی، آن‌گاه إن شاء الله گفتی. مقصودت از این کار چه بود؟ فرمود: جنگ نیرنگ است و من نزد [[مؤمنان]] [[دروغگو]] نیستم، خواستم تا یارانم را بر دشمن بشورانم تا [[سستی]] نکنند و [به [[نبرد]]] با آنان، [[رغبت]] پیدا کنند. پس در [[آینده]]، [[داناترین]] آنان از این سخن [[سود]] خواهد برد. إن شاء الله»<ref>الکافی، ج۷، ص۴۶۰، ح۱؛ سیاست‌نامه امام علی{{ع}}، ص۶۰۲، ح۵۰۹.</ref>.<ref>[[احمد غلام‌علی|غلام‌علی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۵.</ref>.


===[[قانون]] و [[انضباط اداری]]===
=== [[قانون]] و انضباط اداری ===
همان‌گونه که پیش از این گذشت، [[امام]]{{ع}} [[آشوب‌گری]] در [[جامعه]] را برنمی‌تابد و حتی [[حکومت]] [[مرد]] [[تبهکار]] را در صورتی که [[مؤمن]] به کار خویش پردازد و [[کافر]] بهره خود را ببرد، بهتر از [[ناامنی]] می‌داند<ref>ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>. [[وفاداری]] امام به قانون تا آنجا پیش رفت که یکی از مسئولین [[فرهنگی]] حکومت خویش را [[مجازات]] کرد و سفارش احدی را نپذیرفت<ref>ر.ک: سیاست‌نامه امام علی{{ع}}، ص۲۷۴، ح۹۰.</ref>. نتیجه [[رعایت قانون]] و [[نظم]] [[اداری]]، سامان یافتن کارهاست. امام در سفارش خود به [[مالک اشتر]] می‌نویسد:
همان‌گونه که پیش از این گذشت، [[امام]]{{ع}} [[آشوب‌گری]] در [[جامعه]] را برنمی‌تابد و حتی [[حکومت]] [[مرد]] تبهکار را در صورتی که [[مؤمن]] به کار خویش پردازد و [[کافر]] بهره خود را ببرد، بهتر از ناامنی می‌داند<ref>ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>. [[وفاداری]] امام به قانون تا آنجا پیش رفت که یکی از مسئولین [[فرهنگی]] حکومت خویش را [[مجازات]] کرد و سفارش احدی را نپذیرفت<ref>ر.ک: سیاست‌نامه امام علی{{ع}}، ص۲۷۴، ح۹۰.</ref>. نتیجه [[رعایت قانون]] و [[نظم]] [[اداری]]، سامان یافتن کارهاست. امام در سفارش خود به [[مالک اشتر]] می‌نویسد: {{متن حدیث|وَ أَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ فَإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مَا فِيهِ... وَ إِيَّاكَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِيهَا عِنْدَ إِمْكَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَكَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ، وَ أَوْقِعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «کار هر [[روز]] را در همان روز انجام بده؛ چراکه هر روز، کار خود را دارد.... زنهار از [[شتاب]] در کارهایی که هنگام انجام دادن آنها نرسیده یا [[سهل‌انگاری]] به هنگام امکان آنها، یا اصرار بی‌جا وقتی که ناشناخته و مبهم‌اند، یا [[سستی]]، هنگامی که آشکارند. هر چیزی را در جای خودش بگذار و هر کاری را به موقع انجام بده».
{{متن حدیث|وَ أَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ فَإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مَا فِيهِ... وَ إِيَّاكَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِيهَا عِنْدَ إِمْكَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَكَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ، وَ أَوْقِعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «کار هر [[روز]] را در همان روز انجام بده؛ چراکه هر روز، کار خود را دارد.... زنهار از [[شتاب]] در کارهایی که هنگام انجام دادن آنها نرسیده یا [[سهل‌انگاری]] به هنگام امکان آنها، یا [[اصرار]] بی‌جا وقتی که ناشناخته و مبهم‌اند، یا [[سستی]]، هنگامی که آشکارند. هر چیزی را در جای خودش بگذار و هر کاری را به موقع انجام بده».


امام شتاب پیش از [[توانایی]] و درنگ پس از فراهم آمدن [[فرصت]] را [[ابلهی]] می‌داند<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۳.</ref> و در آخرین اندرزهایش در بستر [[شهادت]]، [[فرزندان]] خویش را به [[رعایت]] نظم [[دعوت]] می‌کند<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۴۷.</ref>.
امام شتاب پیش از [[توانایی]] و درنگ پس از فراهم آمدن فرصت را ابلهی می‌داند<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۳.</ref> و در آخرین اندرزهایش در بستر [[شهادت]]، [[فرزندان]] خویش را به رعایت نظم [[دعوت]] می‌کند<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۴۷.</ref>.
[[امیر]]{{ع}} نظم را از آغاز تا انجام [[نیکو]] می‌شمرد و [[ضابطه]] و قانون در نزد او فراتر از هر نسبتی است. یکی از [[بستگان]] امام از جایگاه خویش [[سوء استفاده]] کرد. آن حضرت او را به شدت [[نکوهش]] کرد و [[میزان]] [[پایبندی]] خود را به قانون چنین نگاشت:
[[امیر]]{{ع}} نظم را از آغاز تا انجام [[نیکو]] می‌شمرد و ضابطه و قانون در نزد او فراتر از هر نسبتی است. یکی از بستگان امام از جایگاه خویش [[سوء استفاده]] کرد. آن حضرت او را به شدت نکوهش کرد و [[میزان]] پایبندی خود را به قانون چنین نگاشت: «اگر حسن و حسین چنان می‌کردند که تو انجام دادی (از من [[روی خوش]] نمی‌دیدند) روابط ما قطع می‌شد و بر [[فکر]] من اثر نمی‌گذاشتند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۴۵.</ref>.
«اگر حسن و حسین چنان می‌کردند که تو انجام دادی (از من [[روی خوش]] نمی‌دیدند) روابط ما قطع می‌شد و بر [[فکر]] من اثر نمی‌گذاشتند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۴۵.</ref>.
اکنون با [[اعتراف]] به [[ناتوان]] ی خویش در استخراج مبانی [[سیاست علوی]] به همین مقدار بسنده می‌کنیم و در ادامه بحث به فرایند [[مدیریت]] در [[نهج‌البلاغه]] می‌پردازیم<ref>[[احمد غلامعلی|غلامعلی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۷.</ref>.
اکنون با [[اعتراف]] به [[ناتوان]] ی خویش در استخراج مبانی سیاست علوی به همین مقدار بسنده می‌کنیم و در ادامه بحث به فرایند [[مدیریت]] در [[نهج‌البلاغه]] می‌پردازیم.<ref>[[احمد غلام‌علی|غلام‌علی، احمد]]، [[شناخت‌نامه نهج البلاغه (کتاب)|شناخت‌نامه نهج البلاغه]]، ص ۲۴۷.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۸ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۵۴

مقدمه

سیاست به معنای تدبیر امور و کشورداری و ادارۀ جامعه است. هرسیاستی پایه‌ها و اصولی دارد. برخی سیاست خود را برپایۀ زور، فریب، نفاق و فساد پایه‌گذاری می‌کنند، امامان شیعه که به تعبیر روایات "ساسة العباد"ند، ضوابط دینی و معیارهای قرآنی را در شیوۀ کشورداری و رتق و فتق امور، قانونگذاری، عزل و نصب، اجرای احکام و حدود، جنگ و صلح، تأمین بودجه و هزینه‌کردن بیت المال در نظر می‌گیرند. در سیاست علوی، مبنا عدالت اجتماعی و احقاق حقوق و اجرای احکام قرآن است، چه مردم بپسندند چه نپسندند. در این شیوه، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، اصول مکتبی مورد معامله قرار نمی‌گیرد، با ظلم و جور، پیروزی و موفقیت به دست نمی‌آید و مبنای به دست گرفت حکومت نیز اقبال و بیعت مردم است و مدیریت جامعه براساس کتاب و سنت انجام می‌گیرد. امام علی(ع) فرمود: معاویه هوشمندتر از من نیست، لکن او فریب می‌دهد و فجور می‌کند و اگر نبود اینکه من از فریبکاری خوشم نمی‌آید، از هوشمندترین مردم بودم[۱]. ابن ابی الحدید دربارۀ سیرۀ سیاسی امام علی(ع) می‌گوید: سیاستمدار، وقتی می‌تواند بر امور مسلّط باشد که در کشورداری به آنچه به فکرش می‌رسد عمل کند و صلاح حکومتش را در هرچه می‌شناسد عمل کند، چه موافق شرع باشد چه مخالف. و اگر در سیاست به این شیوه عمل نکند، بعید است که کارش سامان بگیرد و وضعش استحکام یابد. امیر المؤمنین(ع) مقیّد به قیود و حدود شرع و پیروی از ضوابط دین بود و شیوه‌ای را که در جنگ و نقشۀ اجرایی و تدبیر امور با دین موافق نبود به کار نمی‌بست، ازاین‌رو مبنای او در خلافت با مبنای دیگران (مثل معاویه) که متعهّد به ضوابط شرعی نبودند فرق می‌کرد. سپس می‌افزاید: آن حضرت در سیاست شدید و در راه خدا و دین سرسخت بود، کاری را که به پسرعمویش سپرد و درخواستی را که برادرش عقیل داشت، ملاحظه نکرد، گروهی را (که اهل غلوّ دربارۀ او بودند) به آتش سوزاند، خانۀ بعضی را خراب کرد، کسانی را دست برید و دیگرانی را به دار کشید[۲]. وی با باطل یک لحظه هم سازش نکرد، معاویه را یک روز هم بر سر کار نگه نداشت، در راه اجرای حق و عدل، از هیچ‌کس ملاحظه نداشت (إنّه خشن فی ذات اللّهحکومت و قدرت را برای اجرای عدالت می‌خواست، در راه دین با کسی مداهنه و سازشکاری نمی‌کرد. می‌توان چهارچوب سیاست علوی را در: خدامحوری، اصول‌گرایی، عدالت گستری، صداقت و شفافیّت، فروتنی با زیردستان و قاطعیّت با مخالفان و دشمنان و نگاه ابزاری به حکومت نه هدف دانستن آن دانست. وی پیروزی در سایۀ گناه را پیروزی نمی‌دانست و غلبۀ یافتن با شرّ را شکست می‌دید[۳] و می‌فرمود: من می‌دانم که چه چیزیی شما را روبه‌راه می‌کند، امّا اصلاح شما را به بهای تباهی خویش قبول ندارم: «و إنّی لعالم بما یصلحکم و یقیم أودکم، و لکنّی لا أری إصلاحکم بإفساد نفسی»[۴] هدف او از پذیرش بار سنگین زمامداری و خلافت، احیای ارزش‌های دینی و دفاع از مظلومان و اجرای حدود الهی بود. خود او می‌فرمود: «اللّهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شییء من فضول الحطام، و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطّلة من حدودک»[۵] سیاست علوی را در قالب سیاست اداری می‌توان در این محورها شناساند: صدق در سیاست تعهّد نسبت به حق، پایبندی به قانون، سازش‌ناپذیری، سازماندهی و نظم کارها، انتخاب کارگزاران شایسته، به کار نگرفتن افراد خائن و ناصالح و ناتوان، تأمین کارگزاران، گزینش مراقبین بر عملکرد مسؤولان، تشویق و تنبیه، برخورد قاطع با کارگزاران متخلّف، برکنار کردن مسؤولان خیانتکار، مجازات کارگزاران خائن، نهی مسؤولان از دریافت هدیه، آمیختن شدّت و نرمش[۶].

اهداف سیاست علوی

سیاست به معنای کشورداری در نگاه امیرالمؤمنین(ع) از ضروریات هر جامعه‌ای است و امام در نفی دیدگاه خوارج، که مبلغان هرج و مرج و نفی حکومت بودند می‌فرماید: «هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ: لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»[۷]؛ «اینها می‌گویند: زمامداری مخصوص خداست با آن‌که مردم را حاکمی باید، نیکوکردار یا تبهکار». اما هدف امام بسیار فراتر از کشورداری و تأمین رفاه و امنیت مردم است؛ چراکه این امور از لوازم هر حکومتی است. هدف حکومت در نگاه علوی، برپایی فرمان خداست. به دیگر سخن: سیاست علوی ترکیبی از رابطه خدا، مردم و حکومت است و بدین‌سان رابطه دوسویه حکومت و مردم در نگاه آن حضرت، امری است که حتی فاجران و فاسقان نیز از عهده آن برمی‌آیند. امام فرماید: «لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ وَ الْإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا»[۸]؛ «همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده است: کوتاهی نکردن در موعظت و کوشیدن در نصیحت و زنده کردن سنت و جاری ساختن حدود بر مستحقان آن و رساندن سهم‌های بیت‌المال به درخور آن».

بنابراین «زنده کردن سنت» از اهداف حکومت الهی است[۹]؛ و کوشش در نصیحت، تنها پند و اندرز نیست؛ چراکه پند و اندرز وظیفه هر مسلمانی است، بلکه بنا بر سیاست علوی، مدیران جامعه اسلامی باید وسایل خیرخواهی مردم را فراهم آورند و تمامی برنامه‌های دولت اسلامی را بر پایه خیر و خوبی مردم سامان دهند. حکومت نزد علی(ع)، امانتی الهی است که باید در پاسداشت آن کوشید و نباید در فرمانروایی بر مردم به دیده امرار معاش و ارتزاق نگریست[۱۰]. این‌گونه نگرش به مقوله سیاست، بار سنگین مسئولیت را دو چندان می‌کند و تلاش برای خشنود ساختن خلق خدا را لذت‌بخش می‌کند و زیاده‌خواهان بی‌مسئولیت را از اطراف مدیران می‌راند. امام در نجوای خویش با خداوند، هدف خود را این‌چنین تشریح می‌کند: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۱۱]؛ «خدایا تو می‌دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دینت را (که تغییر داده بودند) به جایی که بود بازگردانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیده‌ات ایمن گردند و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد».

اگرچه دغدغه امام رفاه ستمدیدگان و آبادانی شهرهاست، اما این دو مهم فرجام طبیعی هر حکومت دینی است، آن حضرت هدف خویش را چنین فریاد می‌زند: «إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ»[۱۲]. آن‌گاه از مردم یاری می‌طلبد و می‌فرماید: «ای مردم! مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم را پذیرفتار. به خدا سوگند، که داد ستمدیده را از آن‌که بر او ستم کرده بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق بکشانم»[۱۳].[۱۴]

مبانی سیاست علوی

مبانی، جمع مبنا به معنای بنیان، شالوده و اساس هر چیزی است[۱۵]. سیاست علوی نیز بر پایه‌هایی استوار است که در سراسر کلمات امام مشهود است. سفارش‌نامه مالک اشتر[۱۶]، اگرچه بسیار پربار است؛ اما تمام سیاست‌های علوی را در بر نمی‌گیرد و بسیاری از سیاست‌های اداری، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی آن حضرت را باید در متون دیگر جستجو کرد[۱۷]. اکنون به واکاوی برخی مبانی سیاست علوی می‌پردازیم:

عدالت

بی‌تردید هیچ واژه‌ای مانند عدالت همسنگ علی(ع) نیست، اما باید دانست که عدالت از اهداف و آرمان‌های حکومت علوی نیست که در راه آن برخیزد، بلکه از اساسی‌ترین پایه‌های سیاست امام است که در پیشگاه هیچ مصلحتی قربانی نمی‌شود و می‌توان گفت که مرز حکومت علی(ع) همان عدالت است که به تعبیر زیبای وی، برترین چشم‌روشنی زمامداران است: «إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ»[۱۸]؛ «برترین روشنی چشم زمامداران، برپا داشتن عدالت در شهرها و آشکار شدن دوستی میان شهروندان است». امام در همین نامه، عدالت فراگیر را از مالک اشتر می‌خواهد. ایشان با واقع‌بینی می‌داند که ترجیح یک خواسته از میان خواسته‌های گوناگون بسیار مشکل است؛ اما از زیردستان خود می‌خواهد که عدالت را بر تمامی خواسته‌های خود مقدم بدارند: «به درستی که چون خواسته‌های زمامدار گوناگون شود، او را فراوان از عدالت باز می‌دارد. پس باید کار مردم در آنچه حق است، نزد تو یکسان باشد؛ چراکه ستم، جانشین عدل نخواهد شد»[۱۹].

در بینش علوی، محبت و مهرورزی از ستون‌های دین[۲۰] به شمار می‌رود؛ اما آن‌گاه که محبت با عدالت در تعارض قرار گیرد، عدالت بر آن مقدم می‌شود. در دوران امام(ع) عده‌ای از شهروندانی که تحمل عدالت را نداشتند به معاویه پناهنده شدند. امام در نامه‌ای به فرماندار مدینه اعتراض آنان را نادیده گرفت و چنین نگاشت: «إِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً»[۲۱]؛ «آنان مردم دنیایند روی بدان نهاده و شتابان در پی‌اش افتاده. عدالت را شناختند و دیدند، و شنیدند و به گوش کشیدند، و دانستند که مردم نزد ما در حق یکسان‌اند، پس گریختند تا تنها خود را به نوایی برسانند. دور باشند، دور از رحمت خدا».

علاقه‌مندان امام وقتی شدت عدالت وی را عامل جدایی گروهی از افزون‌طلبان می‌دیدند، از او می‌خواستند تا از سیاست عدالت‌محور خویش، برای مدتی روی گرداند و به گروهی از رؤسای قبایل و چهره‌های پرنفوذ سیاسی امتیازات ویژه اقتصادی بدهد؛ اما امام چنین پیشنهادهایی را هرگز نپذیرفت و بر سیاست خود پای فشرد. گفتگوی زیبای آن حضرت با مالک اشتر در این زمینه خواندنی است. مالک به زیبایی دریافته است که مردم خواهان عدالت‌اند؛ اما تنها در حق دیگران و چنانچه عدالت در حق ایشان هم به جای آورده شود، نالان می‌شوند. اکنون بخشی از گفتگوی امام را با مالک اشتر ملاحظه نمایید: زمانی که علی(ع)، از فرار مردم به سوی معاویه، نزد مالک اشتر شکوه کرد، اشتر گفت: «ای امیر مؤمنان! ما با مردم جمل، با همراهی بصریان و کوفیان جنگیدیم در حالی که رأی [همگان] یکی بود؛ اما پس از آن اختلاف کردند و دشمنی برپا داشتند، نیت‌ها سست شد و عدالت، کم گردید؛ و تو آنان را به عدالت می‌خوانی و در میانشان با حق رفتار می‌کنی و حق فروافتادگان را از مهتران می‌ستانی و مهتران، نزد تو بر فروافتادگان هیچ برتری ندارند. گروهی از آنان که با تو بودند، وقتی به این امر مبتلا شدند، ناله سر دادند و از این عدالت، اندوهناک گشتند. [اما] هدیه‌های معاویه نزد ثروتمندان و بزرگان بود و جان مردم به سوی دنیا پرکشید، و کسانی که دل به دنیا نمی‌سپارند، اندک‌اند و بیشتر مردم، کسانی هستند که حق را دور می‌افکنند و با باطل همراهی می‌کنند و دنیا را ترجیح می‌دهند»[۲۲]. آن‌گاه مالک پیشنهاد می‌دهد تا حضرت بر آنان بذل و بخشش کند؛ اما امام پاسخ‌های زیبایی می‌دهد. جمله‌های مالک را یکایک نقل می‌کند و برایش پاسخی درخور می‌دهد. برای نمونه فرمود: «و اما آنچه بر زبان راندی که حق بر آنان گران است و بدین سبب از ما جدا شدند؛ پس خداوند آگاه است که آنان از ستم [ما] از جدا نشدند و آن‌گاه که از ما کناره گرفتند، به عدالت، فراخوانده نشدند، [بلکه] جز دنیای فانی را که گویا از آن جدا شده‌اند، نجستند و روز رستاخیز، مورد بازخواست قرار گیرند که آیا دنیا را طلب کردند یا برای خدا رفتار کردند»[۲۳].[۲۴]

صداقت

دومین مبنای امام(ع) در سیاست، راستی و درستی است. مکر و حیله نه تنها در سیاست وی جایگاهی ندارد، بلکه آن را نافرمانی خدا می‌داند که نباید به آن نزدیک شد و در پاسخ به سرزنش کسانی که معاویه را از او زیرک‌تر می‌دانستند فرمود: «به خدا سوگند معاویه از من زیرک‌تر نیست؛ لیکن او حیله می‌کند و معصیت می‌ورزد؛ و اگر نبود که حیله، زشت و ناپسند است، من از زیرک‌ترین مردمان بودم»[۲۵]. کرامت انسان نزد علی(ع) یک اصل اصیل است، بنابراین از نظرگاه وی نمی‌توان به انسان وعده دروغین داد و از همین روی از فرماندار خویش می‌خواهد که به تمام وعده‌های خود، حتی وعده‌هایی که به دشمنان داده است، وفادار بماند: «وَ إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ»[۲۶]؛ «اگر با کسی که میان تو و او دشمنی است، پیمانی بستی، یا به وی امانی دادی، به عهدت وفا کن و امان را رعایت نما و خود را سپری برای انجام وعده‌ها قرار ده».

وفا به عهد تنها دستور الهی نیست، بلکه هر انسان عاقبت‌اندیشی، پیامدهای عهدشکنی را در می‌یابد و منفعتی که از عنوان وفاداری و صداقت به دست می‌آید، با هیچ دستاوردی قابل سنجش نیست. امام(ع) فرمود: «مشرکان نیز در میان خود، بدان وفای به عهد ملتزم بودند؛ چراکه فرجام تباه پیمان‌شکنی را احساس کرده بودند»[۲۷]. از سویی در برخی از کلمات امام، جنگ، به عنوان نیرنگ[۲۸] معرفی شده است و این سخن بازتاب گفتار پیامبر خداست که در نبرد خندق فرمود: «الْحَرْبُ خُدْعَةٌ»[۲۹]. در بررسی این دو سخن باید بگوییم که امام(ع) عملیات روانی را برای سرکوبی دشمن می‌پذیرد؛ اما معتقد است که در برابر دوستان هرگز نباید دست به نیرنگ زد و پیمان با دشمن نیز همواره استوار است و نباید آن را گسست[۳۰]. هنر امام این است که حتی در عملیات روانی خویش از دروغ پرهیز می‌کند. یکی از یاران امام نبرد صفین را چنین گزارش می‌کند: «به درستی که امیرالمؤمنین، هنگامی که در صفین با معاویه روبه‌رو شد، صدایش را بلند می‌کرد تا یارانش بشنوند و می‌فرمود: به خدا سوگند معاویه و یارانش را خواهم کشت[۳۱]. آن‌گاه در آخر سخن، صدایش را آهسته می‌کرد و می‌گفت: إن شاء الله! من نزدیک ایشان بودم گفتم: ای امیرمؤمنان! همانا سوگند یاد کردی بر آنچه انجام می‌دهی، آن‌گاه إن شاء الله گفتی. مقصودت از این کار چه بود؟ فرمود: جنگ نیرنگ است و من نزد مؤمنان دروغگو نیستم، خواستم تا یارانم را بر دشمن بشورانم تا سستی نکنند و [به نبرد] با آنان، رغبت پیدا کنند. پس در آینده، داناترین آنان از این سخن سود خواهد برد. إن شاء الله»[۳۲].[۳۳]

قانون و انضباط اداری

همان‌گونه که پیش از این گذشت، امام(ع) آشوب‌گری در جامعه را برنمی‌تابد و حتی حکومت مرد تبهکار را در صورتی که مؤمن به کار خویش پردازد و کافر بهره خود را ببرد، بهتر از ناامنی می‌داند[۳۴]. وفاداری امام به قانون تا آنجا پیش رفت که یکی از مسئولین فرهنگی حکومت خویش را مجازات کرد و سفارش احدی را نپذیرفت[۳۵]. نتیجه رعایت قانون و نظم اداری، سامان یافتن کارهاست. امام در سفارش خود به مالک اشتر می‌نویسد: «وَ أَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ فَإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مَا فِيهِ... وَ إِيَّاكَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِيهَا عِنْدَ إِمْكَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَكَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ، وَ أَوْقِعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ»[۳۶]؛ «کار هر روز را در همان روز انجام بده؛ چراکه هر روز، کار خود را دارد.... زنهار از شتاب در کارهایی که هنگام انجام دادن آنها نرسیده یا سهل‌انگاری به هنگام امکان آنها، یا اصرار بی‌جا وقتی که ناشناخته و مبهم‌اند، یا سستی، هنگامی که آشکارند. هر چیزی را در جای خودش بگذار و هر کاری را به موقع انجام بده».

امام شتاب پیش از توانایی و درنگ پس از فراهم آمدن فرصت را ابلهی می‌داند[۳۷] و در آخرین اندرزهایش در بستر شهادت، فرزندان خویش را به رعایت نظم دعوت می‌کند[۳۸]. امیر(ع) نظم را از آغاز تا انجام نیکو می‌شمرد و ضابطه و قانون در نزد او فراتر از هر نسبتی است. یکی از بستگان امام از جایگاه خویش سوء استفاده کرد. آن حضرت او را به شدت نکوهش کرد و میزان پایبندی خود را به قانون چنین نگاشت: «اگر حسن و حسین چنان می‌کردند که تو انجام دادی (از من روی خوش نمی‌دیدند) روابط ما قطع می‌شد و بر فکر من اثر نمی‌گذاشتند»[۳۹]. اکنون با اعتراف به ناتوان ی خویش در استخراج مبانی سیاست علوی به همین مقدار بسنده می‌کنیم و در ادامه بحث به فرایند مدیریت در نهج‌البلاغه می‌پردازیم[۴۰].

منابع

پانویس

  1. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰.
  2. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص۲۸.
  3. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱ ص۲۸ حکمت ۳۲۷.
  4. نهج البلاغه، خطبه ۶۹.
  5. «خدایا! تو خوب می‌دانی که آنچه از سوی ما بود و از ما سرزد، برای رقابت و کشمکش در قدرت و ریاست یا برای دستیابی به اموال ناچیز دنیا نبود، بلکه برای این بود که اصول روشن دین تو را برگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم، تا در نتیجۀ آن، بندگان ستمدیده‌ات امنیت یابند و حدود تعطیل شدۀ تو اجرا گردد». نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  6. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۲۲.
  7. نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰.
  8. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.
  9. ر.ک: دانش‌نامه امام علی(ع)، «اهداف و آرمان‌های حکومت»، محمد سروش، ج۶، ص۴۵.
  10. ر.ک: نهج‌البلاغه، نامه ۵.
  11. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  12. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶: «من شما را برای خدا می‌خواهم».
  13. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶.
  14. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۴۱.
  15. فرهنگ فارسی، محمد معین، ج۳، ص۳۷۷۷.
  16. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  17. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: سیاست‌نامه امام علی(ع)، ص۳۵-۹۱.
  18. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  19. نهج‌البلاغه، نامه ۵۹.
  20. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۸.
  21. نهج‌البلاغه، نامه ۷۰.
  22. الغارات، ج۱، ص۷۱.
  23. الغارات، ج۱، ص۷۲.
  24. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۴۳.
  25. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۰.
  26. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  27. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  28. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج۱، ص۲۵۳۹، ح۶۵۳۱.
  29. تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة، ج۶، ص۱۶۲، ح۲۹۸.
  30. عملیات روانی گونه‌ای هوشیاری در برابر نیرنگ‌های دشمن است و با از بین بردن زمینه‌هایی که دشمن به آن دل بسته است، عملیات روانی وی خنثی می‌شود، در پاره‌ای موارد هم می‌توان با پوشیده نگه داشتن واقعیت، دشمن را فریب داد.
  31. «لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَهُ».
  32. الکافی، ج۷، ص۴۶۰، ح۱؛ سیاست‌نامه امام علی(ع)، ص۶۰۲، ح۵۰۹.
  33. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۴۵.
  34. ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰.
  35. ر.ک: سیاست‌نامه امام علی(ع)، ص۲۷۴، ح۹۰.
  36. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  37. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۳.
  38. نهج‌البلاغه، نامه ۴۷.
  39. نهج‌البلاغه، نامه ۴۵.
  40. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۴۷.