بنیادگرایی
مقدمه
«بنیادگرایی»، آن گونه که امروزه به کار برده میشود، تنها یک اصطلاح تازه به وجود آمده است که تا حد زیادی به بافتهای تاریخی و فرهنگی پروتستانیزم در سالهای دهه ۱۹۲۰ ایالات متحده آمریکا مرتبط میشود از آن زمان به بعد به کشورهای دیگر صادر شده و در مورد ادیان مختلفی چون بوداسیسم، یهودیت و اسلام به کار برده شده است. بنیادگرایی به معنای سرسختی در مذهب و جهانبینی است که هدف آن عقبگرایی در تفکر و اندیشه بر بنیاد ریشههای اولیه دین و ایدئولوژی است. اگر چه اصطلاح بنیادگرایی در کابرد عمومی به صورت تحقیرآمیز در مورد یک گروه افراطی دینی به کار برده میشود، ولی در واقع معنای دقیقتری دارد. واژه «بنیادگرایی» به معنای بازگشت به اصولی است که معرف یا اساس یک دین است و به طور خاص به هر گروه بسته دینی اطلاق میشود که حاضر نیست با گروه دینی بزرگتری که خود از درون آن برخاسته ادغام شود، بر این اساس که اصول بنیادینی که گروه دینی بزرگتر بر اساس آن پایهگذاری شده، فاسد شده یا جای خود را به اصول دیگری که مخالف ماهیت آن هستند داده است. واکنش پروتستانهای انگلستان و ایالات متحده آمریکا از دهه ۱۸۷۰ به بعد قرائتهای نوگرایانه از کتاب مقدس است که حقیقت کلامی بخشهای مافوق طبیعی و جنبههای اعجاز تاریخ توراتی و نیز موقعیت متن مقدس به عنوان وحی مستقیم و غیر قابل چالش کلام خدا را، به چالشطلبیدند. بنیادگرایان بهویژه در برابر تعالیم علم تکاملی داروین در مدارس عمومی آمریکا مقاومت کردند. تجسم سیاسی آشکارتر بنیادگرایی مسیحی از اتحاد محافظه کاری مذهبی و سیاسی در آمریکای جنوبی ناشی میشود. انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹ موجب ظهور بنیادگرایی اسلامی بود و سبب شد که بنیادگرایی برای جهان غرب با مبارزهجویی، قشریگری و عدم تساهل مترادف شود[۱].
اصطلاح «بنیادگرایی اسلامی» نیز به طور وسیع در ایالات متحده آمریکا و انگلستان برای اشاره به هر جنبش طرفدار اجرای دقیق تعالیم قرآن و شریعت اسلامی به کار میرود. اساساً آنچه که در جهان اسلام به عنوان بنیادگرایی مورد اشاره قرار میگیرد، تعداد رو به افزایش گروهها، انجمنها و جنبشهایی است که به جنبشهای اصلاحی اسلامی سابق از سده نوزدهم به بعد انتقاد میکند. این گروهها حاکمان و حکومت غیر مذهبی (سکولار) در منطقه را نیز به دلیل ناتوانی در حفظ رفاه امت (جامعه مؤمنان)، عدم انجام تعهدات اسلامی نسبت به جامعه اسلامی و یا به دلیل فشار مورد انتقاد قرار میدهند. این گرایش اصلاح اسلامی در سده نوزدهم توسط سیدجمالالدین اسدآبادی و محمدعبده به جریان افتاد. پس از آن، دفاع از احیای اسلام و جامعه اسلامی بر این جریان مسلط شد چون سرنوشت جهان اسلام به نحو فزایندهای در اختیار قدرتهای اروپایی بود که به دلخواه خود به آن شکل میدادند[۲].[۳]
بنیادگرایی و مفاهیم آن
معانی مختلفی که از واژه بنیادگرایی منظور میشود به شرح زیر است:
- بنیادگرایی یا اصل به جای مصلحت: توجیه وسیله توسط هدف، نوعی مصلحتاندیشی است که با پایبندی به اصول در عمل ناسازگار است. به این ترتیب تمامی کسانی که به دلیل پایبندی به اصول و ارزشهایی که از تعقل و تدین به آن رسیدهاند، هدف را توجیهگر وسیله نمیدانند، بنیادگرا شناخته میشوند؛
- بنیادگرایی یا تقلید و یا تعصب کورکورانه: آنها که از واژه بنیادگرایی مفهوم ناخوشایند آن را برای تحقیر مسلمانان مبارز و متعهد استفاده میکنند، گاه از این واژه معنای تقلید کورکورانه و تعصب چشم بسته را، منظور میدارند. بنیادگرایی به این معنا هر چند حتی از منطق قرآن نیز محکوم است، اما متأسفانه این واژه در عمل در مورد کسانی به کار گرفته میشود که اهل منطق و استدلال بوده و از تقلید و تعصب به دور هستند؛
- بنیادگرایی یا خشونتگرایی: با توجه به این نکته که عدم علاقه غرب به خشونت، نتیجه تجربه تاریخی این بزرگ سیاستمداران است که نتایج حاصل از صلح بجای جنگ را بیشتر و سهلتر و بیدردسرتر طالبند، میتوان گفت که غرب بارها این حقیقت را به اثبات رسانده که هرگاه نتایج مطلوب خود را از مسالمت و صلح به دست نیاورده، از سهمگینترین وجه خشونت نیز استفاده کرده است؛
- بنیادگرایی یا عدم سازش با دشمن: مداهنه به معنای برخورد دوگانه با دشمن و سازش با آن بدان جهت در نصوص اسلامی منع شده «وَ لَعَمْرِي مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَيَّ مِنْ إِدْهَانٍ»[۴] که در نهایت معنای آن چیزی جز پذیرش آسیبرسانی دشمن به اسلام و عافیت اندیشی مسلمانان مداهن نیست. قرآن مداهنه با دشمن را سیاستی بینتیجه و عملی به دور از عقل میشمارد؛ زیرا مداهنه با دشمن راه را برای عمل متقابل دشمن بازمیکند و سازش، همواره عملی به نفع دشمن محسوب میشود[۵]؛
- بنیادگرایی در مقابل تکثرگرایی: احترام به آراء مخالف (صرف نظر از حق و باطل بودن آنها) که بر تقلید و تعصب و زور متکی نباشد، خود از اصول اسلامی است و این نوع احترام به اندیشه و انسان تا آنجا مورد تأکید است که موجب لزوم شنیدن و دانستن آن آرا نیز میشود[۶]. اما این احترام و استماع به معنای قبول آرای متخالف نیست. بنابراین اگر منظور از تکثرگرایی مفهوم اول باشد بیگمان بنیادگرایی بدان معنی سیاستی معقول از دیدگاه اسلام به شمار میآید، اما اگر معنای دوم از آن منظور شود و تکثرگرایی به مفهوم بیتفاوتی نسبت به حق و باطل و یکسان تلقی نمودن همه آرا و نظریات تفسیر شود، بیشک نه معقول است و نه مشروع؛
- بنیادگرایی یا روشمندی و عمل مبنایی: هر نوع کار علمی الزاماً باید روشمند باشد و هر علمی روش خاص خود را میطلبد. زندگی اجتماعی نیز بر این اساس قانونمند است و هر نوع التزام به قانون نوعی رفتار علمی به شمار میرود؛
- بنیادگرایی یا نفی دیگران (تبری): هر گونه تعهد و التزام علمی یا اعتقادی به یک اصل به معنای رد خلاف آن است. اما این نوع رد یا تبری همواره به معنی خشونت و ناهمگرایی محسوب نمیشود. آیات مربوط به خشونت و تبری در قرآن مربوط به دشمنانی است که با هیچ روش منطقی دست از خصومت و دشمنی برنمیدارند. قرآن در مورد مخالفانی که خصومت نمیورزند، راه همگرایی و همکاری را نشان داده است[۷]؛
- بنیادگرایی یا خشکسری: در عرصه مطبوعات بهویژه آنها که به جنگ سرد بر علیه اسلام دامن میزنند گاه از این واژه، مفهوم تحقیرآمیز خشکسری و جمود فکری را به مخاطبان خود القا میکنند و بدین ترتیب با تعمیم آن نسبت به مسلمانان متعهد و وفادار به اسلام، آنها را به جمود و عقبماندگی متهم میکنند؛
- بنیادگرایی یا ضدیت با نوگرایی: سنتگرایی تابعی از وفاداری به اصول و مبانی فرهنگی و اعتقادی است و نوگرایی به معنای دور انداختن هر نوع اندیشهای که گرد تاریخ و زمان بر روی آن نشسته، نه منطقی است و نه روشی مصلحتآمیز است؛
- بنیادگرایی یا عقبماندگی: بسیاری از ژورنالیستها و نویسندگانی که از واژه بنیادگرایی در مورد مسلمانان پایبند به اصول استفاده میکنند، برآنند که به تلویح این فکر را برای مخاطبان خود القا نمایند که پایبندی به اصول اخلاقی و ایدئولوژیک موجب عقبماندگی مزمن جهان اسلام بوده است و عامل پیشرفت دنیای غرب در جدایی از ایدئولوژی و دین در عرصههای علمی، سیاسی و اجتماعی است و راه پیوستن به کاروان تمدن و نیل به پیشرفتهای علمی، صنعتی و اجتماعی جز این نیست که زندگی اجتماعی و ابزارهای نوین آن را از قید و بند ایدئولوژی رها کنیم و پایبندی به اصول مذهبی را به کنج مسائل فردی روانه کنیم و به جای ایدئولوژی واقعیتهای عینی و علمی زمان را مبنای زندگی قرار دهیم.
منادیان و حامیان این اندیشه در حقیقت دین را مایه عقبماندگی میدانند و به سکولاریزم به عنوان تنها راهحل مشکل عقبماندگی ادعایی مینگرند[۸].[۹]
بنیادگرایی و سلفیه
در میان آثار متفکران و فرق اسلامی، شاید هیچ گروهی چون سلفیه به اندیشه بنیادگرایی پایبند نبودهاند و سلفیگری در واقع نماینده بیچون و چرای بنیادگرایی در تاریخ اسلام است که همه اصول مثبت و منفی آن را در حد کامل به کار گرفته و سخت بر آنها پایبند بوده است. آثار ابن تیمیه، گواه روشنی بر پایبندی وی به اندیشه بنیادگرایی به مفهوم تعصبآمیز آن است[۱۰][۱۱].[۱۲]
بنیادگرایی و غربستیزی
بنیادگرایی و غرب ستیزی دو مقوله به ظاهر جدا و متمایز از یکدیگرند، که اولی به ادعای رسانهها و تبلیغات غرب و دومی به واقع در جهان اسلام مشهود میباشد. لکن در عمل بین این دو مقوله رابطه علت و معلولی وجود دارد و غربستیزی جهان اسلام از بنیادگرایی آن نشأت میگیرد. بنیادگرایی به هر معنا که تفسیر شود لازمهاش غربستیزی است؛ زیرا غرب در حال خصومت با اسلام و در انتظار فرصت به یغما بردن منافع جهان اسلام است. امروز جهان غرب با وجود ظاهر انساندوستانه و مسالمتجویانه و دیالگهای منطقی و ژست متمدنانهای که دارد از این که جهان اسلام به اسلام پایبند و وفادار است، خمشگین و حداقل ناراضی است و هدف جنگ سردی که بر علیه اسلام سامان دادهاند، تضعیف ایمان ملتهای مسلمان و بیتفاوت کردن آنها نسبت به اصول، ارزشها و مبانی اعتقادی آنهاست. عناوینی چون بنیادگرایی و حقوق بشر در واقع جاده صاف کن مقاصد نهایی غرب هستند.[۱۳].[۱۴]
قرآن کریم و بنیادگرایی
آیات قرآن آکنده از اصول بنیادگرایی است: آیاتی چون: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[۱۵] و ﴿مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ﴾[۱۶] و ﴿فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ﴾[۱۷] اصل حقانیت اسلام و جزمیت دینی اثبات آن را بیان میدارد و آیاتی چون: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ و ﴿وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ﴾[۱۸]، ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا﴾[۱۹] پایبندی و التزام عملی و لزوم وفاداری به اسلام را در عمل به روشنی بیان میکند و آیاتی چون: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ﴾[۲۰] و ﴿يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ﴾[۲۱]برائت از دگر اندیشان و مخالفان را تبیین میکند و آیاتی چون: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ﴾[۲۲] و ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ﴾[۲۳] مبارزه با عوامل تهدیدکننده را شرح میدهد و آیات امر به معروف و نهی از منکر حکایت از درگیری مستمر با آنان که اصول را رعایت نمیکنند دارد و آیاتی چون: ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾[۲۴] و نظایر آن نشانههایی از نوعی تعصب دینی را در بر دارد. از مجموع این آیات که تفصیل هر کدام از اصول و موازین آن را در احادیث و نیز در احکام فقهی میتوان یافت چنین نتیجهگیری میشود که اندیشه سیاسی در اسلام مبتنی بر اصولگرایی و نفی دیگران است[۲۵].[۲۶]
رادیکالیزم
«بنیادگرایی» یا «رادیکالیزم» در اصطلاح سیاسی به اصلاحطلبی و تندروی بنیادی و جناح افراطیون و سیاست یورش و حالت تهاجمی گفته میشود. رادیکالیزم از واژۀ لاتین «Radix» و «Icis» به معنای «ریشه» آمده است و در اصطلاح طرفداری از تغییرات بنیادین است. این اصطلاح، برای اولینبار در کشور بریتانیا توسط چارلز فوکس رهبر حزب ویگ رایج شد و به اعضای حزب ویگ، که خواهان اصلاحات ریشهای در پارلمان و مذهب بودند و از پروتستانیسم دفاع میکردند، گفته میشد. در سدۀ نوزدهم رادیکالها، بخش بزرگی از بورژوازی لیبرال انگلیس به شمار میآمدند. خواست نخستین آنان اصلاح قانون انتخابات بود که در سال ۱۸۳۲ میلادی تحقق یافت. با تشکیل حزب سوسیالیست در انگلیس، نگرش رادیکالیستی به سوی حزب جدید متمایل شد. امروزه، اصطلاح رادیکالیزم به هر فکر و عمل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اطلاق میشود که خواهان دگرگونیهای سریع در ارگانها و سازمانهای اجتماعی به مفهوم عام باشد[۲۷].[۲۸]
الهیات بنیادگرا
بنیادگرایی[۲۹]، در لغت به معنای حفظ اصول و مبانی است که رجوع به آنها به نحوی توصیه میشود. این اصطلاح در فضای الهیات و کلام سابقه چندانی ندارد و از حدود سالهای ۱۹۱۰ میلادی در واکنش به الهیات لیبرال و در حوزه پروتستان پدیدار شد. واکاوی تاریخی این اندیشه ما را به دوران بسط نخستین مسیحیت برای مقابله با افکاری میرساند که کلیسا آنها را بدعت میپنداشت.
در آغاز قرن چهارم شوراهایی تشکیل شد تا در آنها مسیحیت و مسیحی تعریف شود. شورای نیقیه نخستین شورائی بود که با عنوان اعتقادنامه رسولان[۳۰] اصولی را برای مسیحی بودن تعیین کرد. تشکیل این شوراها در دوران قرون وسطا هم ادامه یافت و در برخی موارد، اصول دیگری نیز به آن مرامنامه نخستین اضافه شد[۳۱]. در دوره مدرن هم طرفداران عقلگرایی فلسفی و هم طرفداران اکتشافات علوم تجربی مسیحیت و الهیات هجوم آورده بودند، این مسئله مطرح شد که مسیحیت برای ادامه حیات خود باید از جنبههای اساطیری و رازآلودگی خود کاسته، صورتی عقلانی بیابد؛ به همین دلیل تلاشهایی برای دفاع از مسیحیت و ساحت دین آغاز شد و این تلاشها ابتدا به پیدایش فرقهای اصلاحطلب در مسیحیت به نام پروتستان و سپس به پیدایش الهیات جدید انجامید که بیشتر اندیشمندان آن نیز پروتستانها بودند؛ زیرا در کلیسای کاتولیک با وجود مرجعیت سنتی پاپها و عقیده به خطاناپذیری آنان جایی برای پویایی کلیسا وجود ندارد[۳۲]. نخستین کسی که تجسم تغییر در ساختار قدیم و تأسیس ساختار جدید در الهیات مسیحی از او یاد میشود، شلایر ماخر[۳۳] است[۳۴]، او نه تنها پایهگذار الهیات لیبرال[۳۵]، پایهگذار الهیات معاصر[۳۶] است[۳۷].
از نظر ماخر ویژگی خاص دین تجربه اسرارآمیز دینی[۳۸]. ایمان، تجربه شخصی از امر مطلق است و الهیات باید به بررسی این تجربه بپردازد[۳۹]. شلایر ماخر با این کار عملاً حوزه شناخت و دین را از هم جدا کرد و در این فضا الهیات لیبرال رشد کرد. از نظر لیبرالیستها به دلیل ضعف قالبهای سنتی مسیحیت برای هماهنگی با اقتضائات دوره جدید باید مسیحیت را طوری معرفی کرد که مردم جهان جدید بتوانند آن را نفهمند[۴۰]. به گونهای که به تدریج عقل انسان در جایگاه تنها داور معتبر شناخت حقائق هستی، مطرح و کمکم در همه حوزههای حیات اجتماعی قرن نوزدهم حاکم شد[۴۱]. در مقابل لیبرالها در حوزه پروتستان انجیلگرایان پدیدار شدند. این نهضت نخست در کشورهای انگلیسیزبان و کمکم در آمریکا ایجاد شد[۴۲]. انجیلیها نیز به دنبال هماهنگی خود با دنیای جدید بودند، ولی بر این امر نیز پافشاری میکردند که هماهنگشدن نباید به مسخ و تحریف انجیل بینجامد. شور بازیافته مسیحیت در دهه هفتاد قرن نوزدهم به کمک انجیلیها با پدیده بنیادگرایی دینی آشنا شد. این پدیده نخست با عنوان تقریرگرایی[۴۳] شناخته میشد که نام خود را از نوعی فلسفه اعتقاد به تاریخ گرفته بود؛ مبتنی بر این اصل که تاریخ بشری از آغاز خلقت تا زمان ظهور دوباره مسیح، طبق مشیت الهی در هفت مرحله سیر میکند.
این جنبش را بعدها یک کشیش محلی به نام انیجر سون اسکافیلد (١٨۴٣ - ١٩٢١) به صورت یک جریان مذهبی آمریکایی درآورد. وی نسخهای از ترجمه کتاب کینگ جیمز از کتاب مقدس را که تأیید شده بود، دریافت کرده، بر آن شرح و حاشیهای افزود که مفاهیم جنبش تقریرگرایی را تجسم میکرد. این اقدام در سال ۱۹۰۹م با عنوان «کتاب مقدس مرجع اسکافیلد» انتشار یافت و مبدأ بنیادگرایی آمریکایی قرار گرفت، ولی تاریخ ظهور عمومی این اصطلاح مربوط به انتشار یک سلسله از مقالات است که در سال ۱۹۱۰م در دوازده جلد با عنوان «بنیاد» منتشر شد. که شامل نود مقاله است و آنها را روحانیون پروتستان در مخالفت با هرگونه حل و فصل یا راهحل میانه برای پذیرش نوگرائی نوشتند[۴۴]. در دهه دوم قرن بیستم اصطلاح بنیادگرایی به مناسبت اختلاف کلیساها درباره نظریه داروین، در مطبوعات آمریکا رواج یافت و اگرچه در هنگام معرفی جان اسکابز -یکی از معلمان ایالت تنسی که نظریه داروین را تدریس کرده بود- به دادگاه شکست خوردند، ولی ثابت کردند آنها طیف فکری نیرومند در متن مذهب آمریکا هستند. چنان که اخلاقگرایی متعصبانه پروتستانها نیز موجب ممنوعیت قانونی شرابخواری از سال ۱۹۱۹ تا سال ۱۹۳۳ شد.
شرایط رکود بزرگ ۱۹۲۹ در آمریکا فراهم به صورت جدیتر مطرح کرد و از این زمان کمکم جنبش بنیادگرایی به یک مهمانی ناخوانده به نام سیاست وارد شد و دشمنی با کمونیسم که اجماع داشت، ملت درباره آن با جنبش بنیادگرایی به صورت جریان مردمی در آمد و از آرای دیوان عالی درباره ممنوعیت برگزاری نماز در مدارس و جواز سقط جنین انتقاد شد و از همه مهمتر، جنبش بنیادگرایی با اصل قانون اساسی درباره جدایی کلیسا و دولت به مخالفت پرداخت و پیرو آن با اعمال فشار بر کاخ سفید و کنگره در سیاستهای عمومی آمریکا و همچنین پیروان عمومی خود اثر میگذاشتند[۴۵]. بنابراین، جنبش بنیادگرایی به دلیل مخالفت با لیبرالیسم و اعتقاد به خطاناپذیری متون مقدس و معجزات کتاب مقدس و به ویژه تولد مسیح از مریم باکره و بازگشت مسیح رشد کرد. این جنبش به واقع پاسخی محافظهکارانه به تفسیرهای نوگرایان است که در عین حال به تغییر شکل مذهب پروتستان متناسب با اکتشافات علمی جدید و معارف دینی معتقدند[۴۶]. به تعبیر دیگر، اصطلاح بنیادگرایی درباره جریانهای متعصب دینی در مسائل عقیدتی و اخلاقی به کار میرود که به خطاناپذیری لفظی کتاب مقدس (عهد عتیق و جدید) ایمان دارند و معتقدند، که کتاب مقدس دربردارنده دستورالعملهایی برای تمامی شئون زندگی مانند امور سیاسی و به ویژه پیشگوییهایی درباره حوادث آینده است که به رستاخیز بنی اسرائیل و بازگشت دوباره مسیح مربوط میشود. و کسانی را که تاکنون به این عقیده ایمان ندارند، هدایت میکند[۴۷].[۴۸]
اصول اعتقادی بنیادگرایی
پروفسور هارولد بلوم اصول پنجگانه عقائد بنیادگرایی را چنین بیان میکند: سخن کتاب مقدس همواره درست است؛ تولد مسیح از مریم باکره؛
رنجهای مسیح به خاطر فدا شدن برای انسانها بوده است؛ برخاستن مسیح از میان مردگان؛ بازگشت دوباره مسیح برای حکومت بر جهان در هزاره خوشبختی. به اعتقاد بلوم، اصول ۲، ۳ و ۴ از قدیم جزء اعتقادات مسیحیان بوده است، ولی اصول ۱ و ۵ مهمترین اصول در اعتقادات بنیادگرایان به شمار میآیند[۴۹].
ناگفته نماند، بنیادگرایی به دو جریان پیشاهزاره و پساهزاره تقسیم شد که گروه اول به ظهور مسیح پیش از هزار سال خوشبختی معتقد هستند و تاریخ را به هفت دوره تقسیم میکنند. اما پساهزارهها معتقدند که بعد از هزار سال حکومت سلامت معنوی و تنگشدن دایره شر و فساد سلطنت و مسیح بر دلهای بیشتر انسانها، شیطان ظاهر شده، شر و ارتداد را ایجاد میکند و سپس مسیح با شکوه و عظمت خواهد آمد و همه مردگان را زنده خواهد کرد و رستاخیز همگانی و جایگاه ابدی انسانها در آن روز خواهد بود[۵۰]. با گذشت زمان اصطلاح بنیادگرایی درباره یهودیان و دیگر ادیان و مذاهب مثل هندوان نیز به کار رفت و حتی در مطبوعات غربی درباره بعضی نهضتهای مدعی احیای اسلام نیز به کار برده شد؛ تا آنجا که از دهه ۱۹۷۰ میلادی و به ویژه بعد از پیروزی انقلاب در ایران این لفظ وقتی بهتنهایی و بدون قید مسیحیت یا... به کار میرفت، بر بنیادگرایی اسلامی دلالت میکرد.
در دهه ۱۹۹۰ میلادی کاربرد این واژه که نشاندهنده نوعی تفکر اسلامی بود کاملاً رواج داشت و متأسفانه کمکم بدون در نظرگرفتن تفاوتهای میان انواع احیای دین در اسلام، برچسبی زشت دانسته شد. که به نظر میرسد این مسئله بیشتر صبغه سیاسی یا تبلیغاتی دارد، تا اینکه نشانگر از واقعیت و معرفتی در پس ظاهر این اصطلاح باشد. به همین دلیل، حتی اگر به وجود عوارض مشترکی بین تمام بنیادگرایان دینی -یا اسلامی- قائل شویم، هرگز نمیتوان همه آنها را در یک جبهه و دارای یک هدف و یا یک مسیر دانست؛ چه اینکه میان جریان حنبلی در قرون اولیه اسلام، جریان ابن تیمیه در قرن هشتم، جریان وهابیت در عربستان، اخوان المسلمین در مصر و مکتب انقلابی اصولی امام خمینی (ره) در میان اهل تشیع که اغلب همگی را از مصادیق بنیادگرایی میدانند، جز یک سری شباهتهای ساده نقطه مشترکی وجود ندارد و جستار در کشف روابط میان این مکاتب فکری به مجالی گستردهتر نیاز دارد.[۵۱]
منابع
پانویس
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد، ص۱۲۰.
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد، ص۴۱۶-۴۱۷.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۴۱۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خ ۲۴.
- ↑ ﴿وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ﴾ «دوست دارند نرمی پیشه کنی تا نرمی پیش گیرند» سوره قلم، آیه ۹.
- ↑ ﴿وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ «و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.
- ↑ ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾ «خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین جنگ نکردهاند و شما را از خانههایتان بیرون نراندهاند باز نمیدارد؛ بیگمان خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره ممتحنه، آیه ۸.
- ↑ فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۲۴-۲۳۰.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۴۱۵.
- ↑ فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۷۹ به بعد.
- ↑ فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۲۱.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۴۱۶.
- ↑ فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۳۰-۲۳۱
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۴۱۷.
- ↑ «بیگمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.
- ↑ «هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمیشود» سوره آل عمران، آیه ۸۵.
- ↑ «بنابراین، پس از حقّ جز گمراهی چه خواهد بود؟» سوره یونس، آیه ۳۲.
- ↑ «و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ «اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ «و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است» سوره مائده، آیه ۵۱.
- ↑ «با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدهاند دوستی ورزند» سوره مجادله، آیه ۲۲.
- ↑ «پس با پیشگامان کفر کارزار کنید» سوره توبه، آیه ۱۲.
- ↑ «هر کجا آنان را یافتید بگیرید و بکشید» سوره نساء، آیه ۸۹.
- ↑ «و باید در شما صلابت بیابند» سوره توبه، آیه ۱۲۳.
- ↑ فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۴۱۷.
- ↑ فرهنگ سیاسی، ص۳۱۱؛ فقه سیاسی، ج۱۰، ص۲۶۱.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۲، ص۹۰.
- ↑ Fundamentalism.
- ↑ Apostlcps Creed.
- ↑ شورای کالسدون (Chalcedon) در سال ۱۴۵۱م پس از مشاجرات مفصل درباره جوهره مسیح، اعتقاد به الوهیت کامل مسیح و در عین حال انسانبودن کامل وی را تصویب کرد.
- ↑ کونگ، هانس، تاریخ کلیسای کاتولیک، ترجمه حسن قنبری، فصل هفتم.
- ↑ Schieier macher.
- ↑ Kung، Huns، Christianity، Essen's، and Future Continuum.
- ↑ Liberal Theology.
- ↑ Contemperory Theology.
- ↑ لین، تونی، تاریخ تفکر مسیحی، ترجمه روبرت آسریان، ص۳۹۰.
- ↑ Christianity، Essen's and Future Continuum، p. 68.
- ↑ مجموعه مؤلفان، مقدمه بر الهیات معاصر، ترجمه همایون همتی، ص۴۹.
- ↑ هوردن، ویلیام، راهنمای الهیات پروتستان، ترجمه طاطه وس میکائیلیان.
- ↑ Heker، Komard، Encyclopedia of Theology Edited By Karl Rahner، Bunrs.
- ↑ Eliade، Mircea، The Encyclopedia of Religion، Vol 5، p. 190.
- ↑ Dispensationalism.
- ↑ Kepet، Gilles، The Revenge of Good، op. cit، p. 105-106.
- ↑ هلال، رضا، تفکیک آمریکا.
- ↑ Casber، Louis، The fundamentalist Morment op. cit. p. 219.
- ↑ هلال، رضا، مسیحیت صهیونیست و بنیادگرای آمریکا، ترجمه علی جنتی، ص۲۴۵-۲۵۰.
- ↑ فتحی، عبدالله، مقاله «الهیات بنیادگرا»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۹۷.
- ↑ Bloom، Harold، The American Riligion، op. cit. p. 219.
- ↑ Clous، Robert G.، The Meaning of Millennium، IVP.
- ↑ فتحی، عبدالله، مقاله «الهیات بنیادگرا»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۹۹.