بنی حارث بن تمیم بن سعد

نسب بنی حارث

مردم این طایفه از اعراب عدنانی[۱] و از شاخه‌های قبیله بزرگ هذیل‌اند که نسب از حارث بن تمیم بن سعد بن هذیل بن مدرکة بن إلیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان می‌‌برند[۲]. از مادر حارث بن تمیم هم در برخی منابع با نام کنود بنت لحیان بن هذیل یاد شده است[۳]. حارث از همسر اسدی خود: هند بنت مازن بن کاهل بن اسد بن خزیمه، فرزندانی به نام‌های: عمرو و کاهل داشت[۴]. از کاهل: صاهله، صبح و کعب به دنیا آمدند[۵] و از عمرو بن حارث نیز فرزندانی به اسامی: جشم، مازن، ضبّه، خثیم و عتره متولد شدند[۶]. بدین ترتیب، این فرزندان در کنار دیگر فرزندانی که از نسل آنها بوجود آمدند[۷]، طایفه ای را شکل دادند که بعدها به اعتبار سرشاخه شان، «بنی حارث بن تمیم بن سعد» نام گرفت. از این طایفه، فروعات و شعب متعددی متفرع گردید که از جمله مهمترین آنان می‌‌توان از: بنی صاهلة بن کاهل[۸]، بنی کعب بن کاهل[۹]، بنی صبح بن کاهل[۱۰]، بنی خزیمة بن صاهله[۱۱]، بنی مخزوم بن صاهله[۱۲]، بنی زلیقة بن صبح بن کاهل[۱۳]، بنی ضبة بن عمرو بن حارث[۱۴]، بنی عترة بن عمرو[۱۵] و بنی خیثم بن عمرو[۱۶] یاد کرد.[۱۷]

مواطن و مساکن بنی حارث

از مساکن و منازل این قوم در ایام جاهلی اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما با توجه به ترسیم صورت گرفته از جغرافیای سرزمینی قبیله هذیل -قبیله مادری بنی حارث بن تمیم بن سعد- در برخی منابع، می‌‌توان به حدود و ثغور تقریبی سرزمین بنی حارث بن تمیم بن سعد نیز دست یافت. بر این اساس، مردم هذیل در ایام جاهلی، در شمار قبایل حجازی جای داشتند و در این منطقه از شوکت و عظمت خاصی برخوردار بود[۱۸]. ابن خلدون (م. ۸۰۸ هجری) در ترسیم و تحدید دقیق‌تر حدود جغرافیایی این قوم، دیار آنها را در سروات، و سرات آنها را متصل به جبل غزوان و غزوان متصل به طائف دانسته، افزوده است: «آنان در دامنه این کوه، میان مکه و مدینه، مساکن و آبهایی دارندکه از جمله آنها رجیع و بئر معونه است».[۱۹] همدانی (م. ۳۳۸ هجری) نیز، ضمن بر شمردن این قبیله در شمار قبایل ساکن مکه و اطراف آن، منازل این قبیله را عرنه، عرفه، بطن نعمان، نخله، رحیل، کبکب، بوباه، اوطاس و غزوان برشمرده، آورده است که «در زمان او، بنی سعد بن هذیل -شاخه بالا دستی طایفه بنی حارث بن تمیم- با کمک عج بن شاخ -سلطان مکه- همسایگان خود را از آنجا بیرون رانده‌اند و خود به تنهایی در آنجا ساکن گردیدند»[۲۰].

اطلاعات پراکنده موجود در دیگر منابع هم، ضمن تأیید ضمنی مطالب فوق، علاوه بر حوالی مکه که از آن به عنوان دیار جمع بسیاری از مردم بنی صبح بن کامل -از طوایف معروف بنی حارث- یاد شده است[۲۱]، از کوه ادیمه[۲۲] و وادی نَعمان در حجاز نیز به عنوان مسکن اختصاصی بنی عمرو بن حارث بن تمیم بن سعد -از شاخه‌ها و طوایف بزرگ بنی حارث بن تمیم - و برخی دیگر از هذیلیان نام برده شده است. نقل است که بین نزدیکترین بخش وادی نعمان تا مکه، نصف یک شب فاصله بود و در آن کوهی به نام «مدراء» قرار داشت[۲۳]. از کوه «الجوز» در طائف هم به عنوان یکی دیگر از کوههای آنان و مسکن بنی صاهلة بن کاهل یاد شده است[۲۴]. در دوران اسلامی، حارثی‌ها همراه با دیگر مردمان قبیله هذیل، در مناطق مختلف بلاد اسلامی -به‌ویژه عراق- متفرق شدند. از مهمترین این مراکز در عراق می‌‌توان به شهر کوفه اشاره کرد. این شهر، محل سکونت جمعی قابل توجه از مردم بنی کاهل بن حارث بن تمیم[۲۵]، بنی عون بن عبداللّه بن عون بن عبداللّه بن عتبه[۲۶] و دیگر اقشار بنی حارث بود[۲۷].[۲۸]

بنی حارث و تاریخ جاهلی

تاریخ جاهلی بنی حارث بن تمیم نیز همچون غالب قبایل عرب، به جنگ و خونریزی‌های جاهلی و ذکر برخی از احلاف و اعتقادات جاهلی آنها خلاصه می‌‌شود. ریاست بنی حارث و هذیل در دوران جاهلی را رجال با تجربه بنی صبح بن کاهل -از شاخه‌های بزرگ بنی حارث- بر عهده داشتند[۲۹]. آنان در دوران جاهلی جنگ‌هایی را تجربه کردند که از جمله این ستیزه‌ها -که به نقش بنی حارث و طوایفش در آن تصریح شده است- می‌‌توان به نبرد بنی ضمرة بن بکر با طایفه‌ای از بنی حارث به نام بنی جشم بن عمرو بن حارث بن تمیم اشاره کرد که به شکست ضمری‌ها و کشته شدن تمامی جنگاوران شان جز یک نفر منجر شد[۳۰]. «یوم اللُّهَیماء»[۳۱] هم از دیگر پیکارهای جاهلی است که مورخان به نقش رجال بنی حارث در آن پرداخته‌اند. در این جنگ -که بین بنی عمرو بن حارث بن تمیم و بنی عبد بن عدی بن دئل بن بکر بن عبد مناة اتفاق افتاد،- قیس بن عامر بن غریب، و برادرش سالم، از طایفه بنی عمرو بن عدی[۳۲] با اسب‌هایشان «لعاب» و «عفزر» به قصد حمله به بنی عمرو بن حارث حرکت کردند. آنها شب را در خانه مردی از بنی نفاثه -از شاخه‌های قبیله کنانه- گذراندند. مرد نفاثی از قیس و برادرش خواست که از این حمله صرفنطر کنند،؛ چراکه سرانجامی جز شکست ندارد. اما آن دو، بر انجام این حمله اصرار ورزیدند و صبحگاهان خود را به لهیماء در نَعمان رساندند. آنان در در نزدیکی محل سکونت بنی عمرو بن حارث -که کمی آن سو ‌تر، در مکانی به نام «ادیمه»[۳۳] ساکن بودند،- به گوسفندان مردی به نام جندب بن ابی عمیس حمله کردند. جندب به دفاع برخاست و با پرتاب تیری، سینه قیس را که به سوی او حمله ور شده بود، زخمی کرد. قیس نیز با شمشیرش به صورت جندب ضربتی زد و او را مجروح کرد. با از پا در آمدن قیس، جندب در پی گوسفندانش از معرکه گریخت. اما سالم، سوار بر اسبش «عفزر» در پی او رفت و به جندب حمله ور شد. جندب با شمشیرش به پوزه عفزر زد و آن را به شدت مجروح کرد؛ سالم هم ضربتی حواله جندب کرد که او با دستش ضربه را دفع کرد. این ضربت، موجب قطع بازوی جندب، و در نتیجه، از پا افتادن و هلاک او به‌دست سالم گردید. شب هنگام، سالم در حالی که شمشیر و ردایی را که به کمر بسته بود، در میدان رها کرده بود و تنها غلاف شمشیر و لباس جنگی‌اش را همراه برده بود، از منطقه گریخت[۳۴].

از احلاف و پیمان‌های مستقل بنی حارث بن تمیم با قبایل همجوار در این دوره، جز پیمان جاهلی مسعود بن غافل -پدر عبدالله بن مسعود صحابی- با عبد بن حارث بن زهره از بنی زهرة بن کلاب -از شاخه‌های قبیله قریش-[۳۵] اطلاعی به دست نیامده است؛ اما از دیگر مؤلفه‌های مهم اجتماعی، نظیر ازدواج‌های جاهلی که در واقع کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای استحکام روابط فیما بین قبائل، محسوب می‌‌شدند، می‌‌توان به ازدواج فهر بن مالک قرشی با لیلی بنت حارث بن تمیم مادر غالب، محارب، حارث، قیس و.... اشاره کرد[۳۶]. این ازدواج موجب شد تا برخی منابع از لیلی بنت حارث به عنوان یکی از امهات و مادربزرگان رسول ختمی مرتبت(ص) یاد کنند[۳۷]. پیمان سببی حجیله بنت جندب بن ربیع با عباس بن عبدالمطلب[۳۸] هم از دیگر ازدواج‌ها بود. ضمن این که ازدواج امیمه بنت عبدالله بن مسعود هذلی با اسحاق بن عبدالله بن ابوخرشه قریشی[۳۹] در دوران اسلامی را هم شاید بتوان در راستای همین امر تفسیر کرد.

فرزندان حارث بن تمیم بن سعد چونان دیگر طوایف هذلی، در ایام جاهلی بر آیین بت پرستی بودند. آنها بت‌هایی را به خدایی گرفته بود که بت «سُواع» مهمترین آنها بود. نقل است که چون عمرو بن لحی -بنیانگذار بت پرستی در شبه جزیره عربستان- بت‌های قوم نوح(ع) را در ساحل جده یافت و آنها را با خود به مکه آورد و عرب را به پرستش آنها فرا خواند، قوم مضر بن نزار به دعوت او پاسخ دادند. از این رو، عمرو، بت سواع را به حارث بن تمیم بن سعد بن هذیل داد. آنها این بت را در سرزمینی از سرزمین‌های خود به نام «رهاط» -از مناطق نخله- قرار دادند[۴۰] و همراه با دیگر مضریان[۴۱] و کنانه، مزینه و عمرو بن قیس عیلان[۴۲] به عبادت آن مشغول شدند. تولیت و حفظ و نگهداری این بت را افرادی از بنی صاهلة بن کاهل بن حارث بن تمیم بر عهده داشتند[۴۳].

مردم هذیل و طوایف آن -از جمله بنی حارث- در دوران جاهلی، نسبت به انجام مناسک حج، اهتمامی ویژه داشتند. آنان همانند دیگر اعراب جاهلی، هر گاه عزم زیارت خانه کعبه می‌‌کردند، نزد بتان خود می‌‌ایستادند و به نیایش می‌‌پرداختند و سپس از آنجا تا مکه تلبیه می‌‌گفتند. تلبیه طوایف هذیل: «لبیک عن هذیل قد ادلجوا بلیل فی ابل و خیل؛ لبیک از هذیل که با شتر و اسب [جهت زیارت کعبه] شب راه پیمودند». بود[۴۴]. آنها در انجام مناسک حج از آیین «حِله» پیروی می‌‌کردند[۴۵]. بر اساس این آیین، آنان شکار را در موسم حج حرام می‌دانستند، صله رحم به جا می‌آوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق می‌‌کردند. نیازمندان از کره، روغن می‌گرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو می‌چیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، می‌پوشیدند و جامه تازه به تن نمی‌کردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمی‌شدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمی‌رفتند، حلّی‌ها، روغن استعمال می‌کردند، گوشت می‌خوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه می‌دادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازه‌ای که از اهل حمس کرایه می‌گرفتند، طواف می‌کردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب می‌‌کردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمی‌آوردند برهنه طواف می‌کردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حُمس[۴۶] بود که جامه‌اش را برای طواف، اجاره یا عاریه می‌گرفت وگرنه برهنه طواف می‌کرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامه‌ای کرایه می‌کرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج می‌کردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند[۴۷].[۴۸]

بنی حارث و تاریخ اسلامی

اخبار به‌دست آمده از بنی حارث بن تمیم در دوران اسلامی هم، چونان دوران جاهلی محدود و تقریباً اطلاعی افزون بر آنچه که در ذیل تراجم برخی از افراد شهیر این طایفه آمده است، در دست نیست. بی‌گمان عبدالله بن مسعود و برادرش عتبه و فرزندان شان مشهور‌ترین چهره این قوم در طول تاریخ اسلامی هستند که شرح حال زندگی شان، مهمترین منبع در تأمین اطلاعات ما در باره طایفه بنی حارث بن تمیم بن سعد در دوره‌های مختلف است. عبدالله بن مسعود را حلیف بنی زهرة بن کلاب[۴۹] و از مسلمانان نخستین[۵۰] گفته‌اند. او ششمین نفری بود که به دعوت رسول خدا(ص) پاسخ گفت و در جرگه مسلمانان در آمد[۵۱]. برخی منابع، اسلام ابن مسعود را قبل از رفتن پیامبر(ص) به سرای ارقم دانسته اند[۵۲]. او سپس به همراه برادرش عتبه -که وی نیز از مسلمانان نخستین بود،-[۵۳] در جریان مهاجرت مسلمانان به حبشه، به این سرزمین مهاجرت[۵۴]، و پس آن گاه به مدینه مهاجرت کرد[۵۵]. عبدالله پس از هجرت به مدینه، در بدر، احد، خندق و دیگر غزوات رسول خدا(ص)[۵۶]و وقایع بزرگی چون صلح حدیبیه[۵۷] شرکت کرد. او در جنگ بدر پس از آنکه پسران عفراء، ابوجهل را از پای در آوردند، پیش رفت و او را به هلاکت رساند[۵۸]. عبدالله بن مسعود پس از رحلت نبی خاتم(ص)، به مخالفت با خلافت ابوبکر برخاست و همراه با ۱۱ تن دیگر از اصحاب، ضمن ایراد سخنانی در مسجد پیامبر(ص)، ابوبکر را به جهت سبقت بر امام علی(ع) در مسئله خلافت سرزنش نمود[۵۹]. او را همچنین از تشییع کنندگان جنازه صدیقه طاهره(س) و از اقامه کنندگان نماز بر پیکر مطهر آن حضرت، گفته‌اند[۶۰]؛ و به سبب همین حضور، از سوی امیرالمؤمنین(ع) مورد تقدیر و ستایش قرار گرفته است[۶۱]. نیز، بنا بر سخنی که به ابن مسعود منسوب است وی در جنگ‌های رده هم شرکت داشته است[۶۲]. این خبر بواسطه برخی گزارشات تاریخی که از عبدالله بن مسعود و تنی چند از بزرگان مهاجر به عنوان مأموران خلیفه اول در حفظ و نگهبانی از گذرگاه‌های مدینه در برابر هجوم احتمالی قبایل شورشی نام برده‌اند، تأیید می‌‌گردد[۶۳]. عبدالله بن مسعود را همچنین از شرکت‌کنندگان در فتوحات گفته‌اند. او در فتوحات شام از جمله نبرد بزرگ یرموک (در سال ۱۳ یا ۱۵ هجری) شرکت داشت و در این جنگ، مسئولیت ثبت و ضبط غنائم جنگی را عهده دار بوده است[۶۴]. وی در فتح حمص در سال ۱۵ هجری هم شرکت داشت و همو بود که پس از فرجام پیروزمندانه این جنگ، به دستور ابو عبیده -فرمانده ارشد فتوحات شام- خبر فتح حمص را همراه با خمس غنائم فتح حمص و بعلبک، به مدینه آورد[۶۵].

وزارت عمار یاسر -حاکم جدید کوفه- در زمان اعزام عمار به این شهر و همزمان، مأموریت آموزش معارف دین به کوفیان در سال ۲۱ هجری[۶۶] هم از دیگر مواضعی است که از عبدالله بن مسعود در دوران خلافت خلفا ذکری به میان رفته است. برخی از منابع هم، از عبدالله به عنوان مأمور عمر بر قضاء کوفه و بیت المال این شهر یاد کردند[۶۷] و از تداوم این مسندنشینی تا ابتدای خلافت عثمان خبر داده اند[۶۸].

نقل است که پس از قتل عمر، ابن مسعود به مدینه آمد و با عثمان بیعت کرد و آنگاه به کوفه بازگشت و مردم را به بیعت با او فراخواند[۶۹]. عثمان نیز او را در شمار معدود اصحاب دریافت کننده اقطاعات خود قرار داد و زمینی را در عراق، در منطقه نهرین به او بخشید[۷۰]. اما دیری نگذشت که عبدالله بن مسعود با خلیفه سوم دچار اختلاف شد و مغضوب وی قرار گرفت. مورخان دلایلی را بر این امر ذکر کردند که از جمله آن می‌‌توان به ماجرای جمع‌آوری قرآن توسط عثمان اشاره کرد. در جریان گردآوری قرآن و فراهم آوردن مصحف رسمی توسط عثمان، مصحف ابن مسعود مورد توجه قرار نگرفت. از همین رو، عثمان از او خواست مصحف خود را تحویل نماید تا به همراه دیگر مصاحف، از بین برده شود. به گفته روایات، ابن مسعود که مصحف و قرائت خود را صحیح‌تر از زید بن ثابت می‌دانست[۷۱]، به این امر تن در نداد و به همین سبب به امر عثمان مضروب شد[۷۲]. برخی نیز، حضور عبدالله بن مسعود در تدفین و نماز بر پیکر ابوذر در ربذه را از علل ناخشنودی و کینه عثمان از ابن مسعود یاد کرده، آورده‌اند به همین علت عثمان بر او چهل ضربه شلاق نواخت[۷۳].

ماجرای اختلاف عبدالله بن مسعود با سعد بن ابی‌وقاص[۷۴] یا ولید بن عقبه[۷۵] بر سر عدم استرداد وام مأخوذه از بیت المال هم از دیگر دلایل غضب عثمان بر عبدالله بن مسعود بر شمرده شده است. بر اساس نقل برخی روایات، بین ابن مسعود و سعد بن وقاص -والی وقت کوفه- که حاضر نبود وام خود را به بیت المال بپردازد، مشاجره‌ای درگرفت و چون خبر به عثمان رسید، سعد را عزل کرد و بر ابن مسعود خشم گرفت[۷۶]. عثمان، پس از عزل سعد بن ابی‌وقاص، ولید بن عقبه را به امارت جدید کوفه برگزید و به عبدالله بن مسعود دستور داد که کلید بیت المال را به ولید تحویل دهد. عبدالله پس از آنکه به فرمان عثمان کلید بیت‌المال را به ولید سپرد، به شماتت از ولید پرداخت و به حکمرانی وی اعتراض کرد. ولید هم به عثمان نامه نوشت که ابن مسعود مردم را بر ضد او تحریک می‌کند[۷۷] در پی این شکایت، عثمان، ابن مسعود را به مدینه فراخواند[۷۸]. وی هنگامی به مسجد پیامبر(ص) رسید که عثمان بر فراز منبر بود. عثمان با دیدن ابن مسعود، او را ناسزا گفت و پس از اهانت، دستور داد او را از مسجد پیامبر(ص) بیرون کنند. غلام عثمان یا عبدالله بن زمعه پاهای عبدالله را به گردنش پیچید و او را از مسجد خارج کرد و در جلو در مسجد چنان بر زمین کوفت که یکی از دنده‌های پهلویش شکست. رفتار عثمان با عبدالله بن مسعود، با اعتراض عایشه و امام علی(ع) همراه بود[۷۹]. عبدالله از آن پس، تا ۳ سال در مدینه بود و اجازه خروج از مدینه را نداشت[۸۰]. در این مدت، عثمان عطای او را از بیت المال قطع کرده بود و وی تا وقت مرگش که وصی او زبیر بن عوام آن را برای بازماندگانش از عثمان ستاند، همچنان از این عطایا محروم بود[۸۱]. عبدالله بن مسعود تا هنگام مرگ از عثمان خشمگین بود و از این رو، به عمار وصیت کرد مخفیانه به خاک سپرده شود تا عثمان بر وی نماز نگزارد. عمار به سفارش او عمل کرد و بر وی- نماز گزارد[۸۲]. جفای عثمان بر ابن مسعود موجبات کینه‌ورزی قبیله‌اش هذیل و بنی‌زهره با عثمان را فراهم آورد چندان که این قوم، در جریان محاصره و قتل عثمان، به حمایت از معترضان برخاستند[۸۳].

عتبة بن مسعود بن غافل -برادر عبدالله بن مسعود- را نیز از مسلمانان نخستین و از مهاجران به حبشه و مدینه و از شرکت‌کنندگان در جنگ احد و دیگر غزوات رسول خدا(ص)[۸۴] و از پسرش عبدالله بن عتبة بن مسعود هم به عنوان یکی از کارگزاران عمر بن خطاب نام برده شده است[۸۵]. عمر عبدالله بن عتبه را بر بازار گماشت و دستور داد تا از فروشندگان حبوبات زکات بگیرد[۸۶]. عبدالله در دوران حکومت مختار (حک. ۶۵-۶۷ هجری)[۸۷] و عبدالله بن زبیر (حک. ۶۴-۷۳ هجری)[۸۸] قضاوت کوفه را برای آنها بر عهده داشته است.

امارت یافتن عمرو بن عمیس بن مسعود بر قطقطانه[۸۹] در دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) و شهادت او به‌دست ضحاک بن قیس فهری -از فرماندهان معاویة بن ابوسفیان-[۹۰] و نیز فرماندهی عطاء بن رافع زلیقی بر ناوگان دریایی مصر برای عبدالرحمن بن مروان اموی[۹۱]، همچنین مناسبات دوستانه و نزدیک امیة بن ابی عائذ عمری با سران اموی و مدح عبدالملک (حک. ۶۵-۸۶ هجری) و عبدالعزیز بن مروان (برادر عبدالملک بن مروان و امیر مصر م. ۸۵ هجری) از سوی او[۹۲] و نیز، تکیه زدن به مسند قضای امویان در کوفه توسط قاسم بن معن بن عبدالرّحمن بن عبداللّه در سال ۱۰۲ هجری[۹۳]، از دیگر اخباری است که در آن به ذکر نام تنی چند از رجال بنی حارث بن تمیم پرداخته شده است. ضمن این که همراهی عون بن عبدالله بن عتبة بن مسعود -فقیه و ادیب حارثی- با شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث کندی (۸۰ -۸۵ هجری) هم دیگر گزارشی است که به مشارکت برخی از حارثی‌ها در حوادث و رویدادهای دوران خلافت اموی اشاره دارد. نقل است که عون بعد از شکست ابن اشعث فراری شد. حجاج بن یوسف ثقفی -فرماندار امویان در عراق- در طلب او بر آمد و محمد بن مروان بن حکم در پی او فرستاد. محمد بن مروان در نصیبین بر عون دست یافت و امانش داد[۹۴].

از بنی حارث بن تمیم بن سعد و نقش‌آفرینی مردمانش در حوادث و رخدادهای ایام دولت عباسی هم می‌‌توان به عهده داری کرسی قضاوت بغداد توسط ابوبکر سلمی بن عبد بن حبیب برای منصور دوانیقی (حک: ۱۳۶-۱۵۸هجری)[۹۵] و نیز عون بن عبداللّه بن عون بن عبداللّه بن عتبه در ایام حکومت مهدی عباسی (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هجری) و به نقلی هارون الرشید (حک. ۱۷۰-۱۹۳ هجری)[۹۶] اشاره کرد. حضور مسعودی بن عبدالرحمن بن عبدالله بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود در سپاه اعزامی منصور دوانیقی به فرماندهی عیسی بن موسی در واقعه سرکوب قیام نفس زکیه در سال ۱۴۵ هجری[۹۷] هم، از دیگر اخبار مردم این قوم در این دوره است.[۹۸]

مشاهیر بنی حارث

از رجال و شخصیت‌های بنام و معروف این قوم علاوه بر اصحابی چون: عبدالله بن مسعود[۹۹] و برادرش عتبة بن مسعود[۱۰۰] و تابعینی نظیر: عبدالله بن عتبة بن مسعود هذلی -محدث مشهور[۱۰۱] و عهده دار کرسی قضای کوفه برای عبدالله بن زبیر-[۱۰۲] و ابوسبره سالم بن سلمة بن نوفل[۱۰۳]، باید از اعلام و معاریفی همچون: عمرو بن عمیس بن مسعود کارگزار امیرالمؤمنین(ع) در قُطقُطانَه[۱۰۴]، عطاء بن رافع زلیقی فرمانده ناوگان دریایی مصر در دوران امارت عبدالرحمن بن مروان اموی[۱۰۵]، قاسم بن معن بن عبدالرّحمن بن عبداللّه محدث[۱۰۶] و قاضی کوفه در عهد اموی[۱۰۷]، ابوبکر سلمی بن عبد بن حبیب هذلی فقیه[۱۰۸] و قاضی بغداد در زمان حکومت منصور دوانیقی[۱۰۹]، مسعودی بن عبدالرحمن بن عبدالله بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود از رجال منصور دوانیقی[۱۱۰]و [[عون بن عبداللّه بن عون بن عبداللّه بن عتبه قاضی بغداد]] در ایام حکومت مهدی عباسی و به نقلی هارون الرشید[۱۱۱] نام برد.

ضمن این که محدثان و فقهای معروفی همچون: عتبة بن عبدالله بن مسعود[۱۱۲]، فضل بن عون بن عبداللّه بن عون بن عبداللّه بن عتبة بن مسعود[۱۱۳]، حمزة بن عبدالله بن عتبة بن مسعود[۱۱۴]، عبیدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود هذلی[۱۱۵]، ناجیة بن عبدالله بن عتبة بن مسعود[۱۱۶]، محمد بن ابوعبیدة بن معن بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود[۱۱۷]، عبدالرحمن بن عبدالله بن عتبة بن عبدالله بن مسعود[۱۱۸]، ابوالعمیس عتبة بن عبدالله بن عتبة بن عبدالله بن مسعود[۱۱۹]، و نیز عون بن عبدالله بن عتبة بن مسعود هذلی کوفی راوی[۱۲۰] و فقیه و ادیب حارثی[۱۲۱]، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود از اصحاب عبدالله بن عباس و از فقهای سبعه مدینه[۱۲۲]، عتبة بن عبیدالله بن یزید از فقهای شهیر مدینه[۱۲۳]، در کنار شعرا و ادبای بسیاری نظیر: ساعدة بن جؤیّة بن عبد از شعرای جاهلی[۱۲۴]، ابو کبیر بن ثابت بن عبد شمس بن خالد[۱۲۵]، ابوصخر عبدالله بن جشم بن عمرو بن حارث بن تمیم[۱۲۶]، صخر الغی بن حبیب بن سوید[۱۲۷]، عمرو ذی الکلب[۱۲۸]،‏ قیس بن خویلد بن کاهل بن حارث هذلی معروف به «قیس بن عیزاره»[۱۲۹]، اسامة بن حارث[۱۳۰]، امیة بن ابی عائذ عمری از شعرای دولت اموی[۱۳۱]، عمارة بن راشد ختمی[۱۳۲]، عبدالله بن عبیدالله بن عتبه[۱۳۳] و ابوذؤیب خویلد بن خالد بن محرّث هذلی[۱۳۴] بخشی از رجال علمی و روایی بنی حارث بن تمیم بن سعد‌اند که در منابع و کتب رجالی و تاریخی ذکری از ایشان به میان آمده است.

از زنان نام آور و شهیر این طایفه هم که نامی از آنها در تاریخ به ثبت و ضبط رسیده است می‌‌توان به اسم افرادی چون: ام عبد بنت عبدود بن سوی -مادر عبدالله بن مسعود- از صحابیات و بیعت کنندگان با رسول خدا(ص)[۱۳۵]، لیلی بنت حارث بن تمیم همسر فهر(قریش) بن مالک -نیای قبیله قریش- و مادر غالب، محارب، حارث، قیس و....[۱۳۶]، حجیله بنت جندب بن ربیع همسر عباس بن عبد المطلب[۱۳۷] و جنوب بنت ذی الکلب -خواهر عمرو ذی الکلب- شاعره بنی حارث[۱۳۸]، اشاره کرد.

از شمار شخصیت‌های بزرگ شیعی و اصحاب و راویان ائمه اطهار(ع) که به این قوم نسبت داده شده‌اند هم باید از رجال بزرگی چون ابوسبره سالم بن سلمه از راویان امام علی(ع)[۱۳۹]، عبیدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود از راویان امام حسین(ع)[۱۴۰] و قاسم بن معن بن عبدالرحمن از محدثان و راویان امام صادق(ع)[۱۴۱] نام برد. ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی مورخ شهیر اسلامی نیز از دیگر شخصیت‌های معروف منتسب به این قوم است[۱۴۲]. از او آثار متعددی به ثبت رسیده است که از جمله آن می‌‌توان از: کتاب «المقالات فی اصول الدیانات»، کتاب «الزلف»، کتاب «الاستبصار»، کتاب «سر الحیاة»، کتاب «نشر الأسرار»، کتاب «الصفوة فی الإمامه»، کتاب «الهدایه إلی تحقیق الولایه»، کتاب «المعالی فی الدرجات»، «أخبار الزمان من الأمم الماضیه و الأحوال الخالیه»، کتاب «مروج الذهب و معادن الجوهر»، کتاب «الفهرست» ‏و کتاب «الإبانه فی أصول الدیانات»، «رساله إثبات الوصیه لعلی بن ابی طالب»(ع)، «رساله إلی ابن صعوة المصیصی»[۱۴۳] و کتاب معروف «التنبیه و الاشراف» یاد کرد.[۱۴۴]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۲۷.
  2. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۰-۱۳۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۶-۱۹۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰.
  3. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۰۹.
  4. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۰۹.
  5. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۰۹.
  6. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۲. بلاذری از او با نام «عنزه» یاد کرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۴)
  7. ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱-۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۰۹-۲۱۰.
  8. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بتی تذکرة الالباب باصول الانساب ص۸۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۹.
  9. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بتی تذکرة الالباب باصول الانساب ص۸۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۰۱
  10. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۰۹.
  11. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۰.
  12. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۶.
  13. ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷۳.
  14. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۱؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۶۱؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۲۱۴.
  15. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۶۷۲؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۲۹۸؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۲۲۴. برخی منابع از این شاخه با نام «بنی عنزه بن عمرو» یاد کرده‌اند. (ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۵۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۴۷. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۴)
  16. زبیدی، تاج العروس، ج۱۶، ص۱۹۳. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۵۰۲.
  17. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  18. الطیب، موسوعة القبائل العربیه، ج۵، ص۴۶۴.
  19. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱-۳۸۲. نیز ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۸۳.
  20. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۳.
  21. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۸.
  22. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۹۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۴۱۹-۴۲۰.
  23. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۹۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۰.
  24. زبیدی، تاج العروس، ج۸، ص۳۷. نیز ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۸۳.
  25. ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۷۹.
  26. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۲۸۸.
  27. ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴ و ج۷، ص۱۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۴؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۵۰ و ج۶، ص۳۸۴.
  28. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  29. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۱۶۳؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۱۶.
  30. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۹۷.
  31. مکانی در نعمان الأراک، بین طائف و مکه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸)
  32. احتمالاً منظور نویسنده بنی عبد بن عدی بوده که در استنساخ مطلب، به اشتباه بنی عمرو بن عدی ثبت شده است.
  33. کوهی در حجاز ساکن. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۲۷)
  34. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۹۵-۹۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۴۱۹-۴۲۰.
  35. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۵۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۳۵۶. ابن عبدالبر، مسعود را حلیف جاهلی عبدالله بن حارث بن زهره بر شمرده است. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۸۷.) این حلف بعد از اسلام هم بین فرزندان مسعود و بنی زهره کما کان به قوت خویش باقی ماند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۳-۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۵۸؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۹۶)
  36. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳.
  37. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۵۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۵.
  38. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۲۷۶.
  39. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۴۳۲؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج۲، ص۹۵۶
  40. ابن کلبی، الاصنام، ص۵۷ و ۵۷۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۳۲۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۷۶.
  41. ابن کلبی، الاصنام، ص۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۳۲۷.
  42. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۰۲.
  43. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۰۲.
  44. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.
  45. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹.
  46. حُمْسی‌ها یا قبایل اهل حرم، در موسم حج از امتیازات خاصی بهره‌مند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه‌ می‌دانستند که از مشاعر دین ابراهیم(ع) است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباس‌های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف می‌کرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسی‌ها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمی‌پختند و شیری اندوخته نمی‌کردند، مو و ناخن نمی‌گرفتند و روغن استعمال نمی‌کردند و با زنان معاشرت نمی‌کردند و خود را خوشبو نمی‌کردند و گوشت نمی‌خوردند و در خانه‌ای از خانه‌های مکه داخل نمی‌شدند و در حال انجام مناسک حج در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)
  47. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.
  48. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  49. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۲۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۸۸.
  50. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۴-۲۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۸۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۳۵۶.
  51. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۲۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۳، ص۶۰.
  52. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۰.
  53. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۹۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۶۵.
  54. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۲۹.
  55. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۰. بسیاری از منابع به تبعیت از واقدی و ابومعشر، عبدالله بن مسعود را از حاضران در هر دو هجرت حبشه دانسته‌اند و برخی نیز به پیروی از ابن اسحاق -که نام او را تنها در جمع مهاجران دوم به حبشه ذکر کرده است- او را از مهاجران هجرت دوم حبشه دانسته‌اند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۳، ص۵۵. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۰؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۲۹)
  56. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۳، ص۵۵.
  57. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۴۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۸۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۸۲.
  58. واقدی، المغازی، ج۱، ص۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۳ و ۳۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۶. نیز ر.ک: ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۸۲.
  59. شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۴۶۱.
  60. تستری، قاموس الرجال، ج۶، ص۶۰۵.
  61. شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۳۶۱.
  62. بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۹-۱۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۴۲.
  63. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۵ و ۲۴۷. نقل است که به دنبال رحلت پیامبر اکرم(ص)، و به فاصله سه تا ده روز پس از رسیدن ابوبکر به خلافت، حکومت مدینه با واقعه ای موسوم به رده مواجه شد. (واقدی، کتاب الرِّدَّة، ص۴۸.) در این واقعه بسیاری از قبایل عرب شبه جزیره به دلایلی از اطاعت خلیفه سر باز زدند. قبایل اطراف مدینه با اعزام نمایندگانی نزد ابوبکر، از او درخواست معاف شدن از پرداخت زکات نمودند، (واقدی، کتاب الردّه، ص۲۸-۲۹.) اما خلیفه در همان برخورد نخست، به شورشیان اعلان جنگ نمود، با این که بیش‌تر صحابه پیامبر(ص) با نظر او مخالف بودند. آنان عمر را، که از مشاوران نزدیک خلیفه بود واسطه قرار دادند تا با او صبحت کند و قبایلی را که به اعتراف خود نماز می‌‌گزاردند و فقط خواهان عدم پرداخت زکات بودند معاف دارد،؛ چراکه آنها قریب العهد به اسلام بودند و هنوز با فرهنگ اسلامی خو نگرفته بودند. (ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۴.) پس از مخالفت خلیفه با درخواست معاف شدن قبایل از پرداخت زکات، نمایندگان آنان بازگشتند و با این بیان که مردم مدینه اندکند، آنها را جهت حمله به آن شهر تشویق کردند. (خورشید احمد فارق، تاریخ الردّه، ص۵؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۶، ص۳۱۱.) گویا پیش از آمدن فرستادگان این قبایل به مدینه، افرادی همچون عیینه بن حصن و اقرع بن حابس به همراه عده دیگری از اشراف به مدینه آمده بودند و با اعلان خبر شورش اعراب و تصمیم آنها در خودداری از پرداخت زکات، از خلیفه خواسته بودند که مبلغی را به آنها بدهد تا از ارتداد اعراب و حمله آنان به مدینه جلوگیری کنند. مهاجران و انصار هم با پذیرش خواسته آنها، از ابوبکر خواستند تا هنگام بازگشت سپاه اسامه، آنها را با دادن مبلغی، به این کار راضی کند. اما ابوبکر گفت: ما در اسلام، به احدی رشوه نمی‌دهیم و با آنان خواهیم جنگید. (واقدی، کتاب الردّه، ص۲۸-۲۹؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۶، ص۳۱۱.) ابوبکر دستورآمادگی مسلمانان مدینه برای جنگ با شورشیان را صادر نمود و تنی چند از مهاجران قریش از جمله علی(ع) و عبدالله بن مسعود را به نگهبانی در اطراف مدینه گماشت. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۵ و ۲۴۷؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۲، ص۳۱۱.) مخالفان پس از سه روز به مدینه حمله کردند، ولی با استقامت مردم مدینه مواجه شدند و با شکست مجبور به فرار گردیدند. (واقدی، کتاب الردّه، ص۲۸-۲۹؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۶، ص۳۱۱.)
  64. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۹۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۳، ص۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۸۲.
  65. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۶۰۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۹۲.
  66. خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۷۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۹۲.
  67. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۴. نیز ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۴؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۲۹.
  68. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۴۹.
  69. ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۳، ص۹۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۰۹.
  70. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۸.
  71. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۹۳.
  72. ابن ابی داوود، کتاب المصاحف، ص۱۳-۱۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۰.
  73. سید مرتضی، الشافی فی الامامه، ج۴، ص۲۸۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۴۴؛ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۹، ص۱۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۷۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۸.
  74. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۱-۲۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۸۲.
  75. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۴.
  76. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۵۱-۲۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۸۲.
  77. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۴۵-۱۴۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۷۶.
  78. ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۳، ص۱۰۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۴۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۳۳.
  79. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۴-۵۲۵؛ سید مرتضی، الشافی فی الامامه، ج۴، ص۲۸۱-۲۸۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۴۲-۴۳.
  80. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۹، ص۱۳.
  81. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۳، ص۳۸۹.
  82. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۵
  83. ابن اعثم الکوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۱۲؛ مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۲۰۵.
  84. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۹۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۶۵.
  85. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۲۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۹۶.
  86. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۳-۴۴.
  87. نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۵، ص۵۳.
  88. العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۴۶.
  89. موضعی نزدیک کوفه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۷۴)
  90. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۷.
  91. سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۱۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷۳.
  92. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۴، ص۱۹۲؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۹، ص۴۰۰.
  93. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۵۸. «طبری» و «ابن اثیر» از او با نام و نسب «قاسم بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود» یاد کرده‌اند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۶۱۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۰۲)
  94. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۳۰؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۹۶.
  95. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵۷.
  96. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۲۸۸. نیز ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱.
  97. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۵۷۸.
  98. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  99. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۴-۲۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۹۴؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۲۸۷۱.
  100. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۹۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۶۵.
  101. خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۲۳۹؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵، ص۱۵۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۱۲۴.
  102. العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۴۶.
  103. خلیفة بن خیاط، طبقات خلیفه، ص۳۲۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۰، ص۴۱.
  104. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۷. نیز ر.ک. ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۲۲.
  105. سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۱۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷۳.
  106. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵۹.
  107. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۵۸؛ حموی، معجم الادباء، ج۵، ص۲۲۳۰-۲۲۳۱. «طبری» و «ابن اثیر» از او با نام و نسب «قاسم بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود» یاد کرده‌اند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۶۱۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۰۲)
  108. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۸.
  109. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵۷.
  110. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۵۷۸.
  111. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۲۸۸. نیز ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱.
  112. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۲.
  113. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۷-۱۹۸.
  114. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۸؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۱۶۹.
  115. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵، ص۳۸۵-۳۸۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۳۱۹.
  116. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۱۰۸؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۰۸؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۴۸۷.
  117. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴.
  118. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۵، ص۱۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۲.
  119. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۴۶؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۵۲۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۹، ص۳۴۹
  120. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۱۴؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۱۹۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۲۶۳.
  121. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۳۰؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۹۶. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۷، ص۶۰.
  122. ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۶۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۹۷؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۱۵. نیز ر.ک: العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۱۱۱-۱۱۲.
  123. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۲.
  124. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۱۷۱. اما علمای و محققان معاصر، او را از شعرای مخضرم گفته‌اند. (زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۷۰؛ فواد سزگین، تاریخ الثراث العربی، قسم۲، ج۲، ص۲۶۱)
  125. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۴. ابن قتیبه او را از شعرای جاهلی بر شمرده، و از وی با نام «عامر بن حلیس» یاد کرده است. (ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۲، ص۶۵۹)
  126. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵۳.
  127. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱-۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۷۹. ابوالفرج اصفهانی نام و نسب صخر الغیّ را «صخر بن عبدالله خیثمی» عنوان کرده، ضمن برشمردن او از تیره بنی خیثم بن عمرو بن حارث بن تمیم دلیل نامیده شدن او به «صخر الغیّ» را کثرت فساد و شرارت او دانسته است. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۵۰۲)
  128. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۸.
  129. مرزبانی، معجم الشعراء، ص۲۴۵.
  130. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۶.
  131. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۴، ص۱۹۲؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۹، ص۴۰۰.
  132. زبیدی، تاج العروس، ج۱۶، ص۱۹۳.
  133. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۴۳.
  134. ابن سلام، طبقات فحول الشعراء، ج۱، ص۱۲۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۶، ص۴۶۹. برخی بزرگان هم از او با عنوان «ابوذؤب هذلی» نام برده‌اند. (بتی، تذکرة الالباب باصول الانساب، ص۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۸) «ابن کلبی» و «بلاذری»، ابوذؤیب خویلد بن خالد هذلی را نه از دودمان بنی حارث بن تمیم، بلکه از فرزندان بنی مازن بن معاویة بن تمیم به شمار آورده‌اند. (ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۳۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵۳)
  135. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۱۰؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۴۶۲. ابن حبان از او در کتاب «تاریخ الصحابه»، با نام و نسب «عبده بنت عبدود بن قریم» (ابن حبان، تاریخ الصحابه الذین روی عنهم الاخبار، ص۲۰۲) و در کتاب دیگر خود «الثقات»، با نام و نسب «عبده بنت عبدود بن سواء» (ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۲۴) یاد کرده است.
  136. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳.
  137. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۲۷۶.
  138. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۸؛ اعلمی، حائری تراجم اعلام النساء، ج۱، ص۳۹۱.
  139. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۰، ص۴۱.
  140. نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۵، ص۱۸۶.
  141. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۷۱.
  142. ابن ندیم، فهرست، ص۲۱۹؛ نجاشی، رجال النجاشی، ص۲۵۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۱۹۷.
  143. نجاشی، رجال النجاشی، ص۲۵۴. نیز ر.ک: ابن ندیم، فهرست، ص۲۱۹-۲۲۰.
  144. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.