بغی در فقه سیاسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط HeydariBot (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۴ اوت ۲۰۲۲، ساعت ۱۸:۵۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

بغی در اصطلاح به معنای شورش بر امام و خروج بر دولت اسلامی است. به همین دلیل، اصطلاح باغی در فقه سیاسی بر کسی که بر امام و پیشوای عادل به‌صورت مسلحانه خروج کند اطلاق شده است.

مقدمه

فقهای اسلامی ـ اعم از شیعه و سنی ـ در کتاب‌های فقهی خود از جریان و گروه خاصی در جامعه مسلمانان نام برده‌اند که جهاد و مبارزه با آنان بر مسلمانان واجب است. این گروه "اهل بغی" یا "بغات" نام دارند که مفرد آن "باغی" است.

جامعه اسلامی و دولت مشروع آنان باید در مقابل اهل بغی بایستند و با آنها مقابله کنند و لذا مسأله اهل بغی و بغات جزء مسائلی است که به سیاست داخلی اسلام مربوط می‌شود و باید ضمن اصول سیاست داخلی اسلامی بحث و بررسی شود. هر چند در کتاب‌های مرسوم فقهی محل بحث آن "کتاب جهاد" است که جزء اصول سیاست خارجی اسلام است[۱].

معناشناسی بغی و باغی

معنای لغوی

بغی در لغت به‌معنای "طلب الشئ"، "تعدّی"، "ظلم" و "مجاوزة الحد"[۲] و طلب توأم با تجاوز از حد است[۳] و در دو معنای کلی به کار رفته است:

  1. طلب، درخواست: از این ماده "بُغیه" به معنای حاجت و "ابتغاء" به معنای طلب‌ کردن استعمال شده است.
  2. تجاوز، تعدی، عصیان و سرکشی: مشتق از این ماده "باغی" و "فرقه باغیه" به معنای شورشگری و قیام علیه امام حق است و بَغی به عنوان صفت زن فاجر و فاسق استعمال می‌شود[۴].

معنای اصطلاحی

بغی در اصطلاح فقهی "خروج عده‌ای از مسلمانان بر امام عادل و شکستن بیعت او و مخالفت با احکام و دستورهای اوست". چنین کسی را باغی گویند به دلیل آنکه از حدّ خود تجاوز کرده و به حقوق امام و جامعه تعدی نموده و یا به خاطر آنکه ستمکار است، یا به این خاطر که خواهان برتری بر امام جامعه است[۵]. علامه حلی از فقهای قرن هفتم هجری، اهل بغی و بغات را چنین تعریف کرده است: "باغی و اهل بغی" هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلّحانه بشورد. جهاد این فرقه با دعوت و درخواست آن امام و یا کسی که آن را امام تعیین و منصوب کرده باشد بر مسلمانان واجب است به طور کفایی، مگر آنکه توبه نمایند و..."[۶].

این مقدار از تعریف درباره بغی مورد اتفاق است؛ اما در برخی کتب فقهی با تأکید بر خروج علیه امام معصوم (ع) و در برخی دیگر با لفظ امام عادل و در دسته‌ای دیگر با لفظ امام به صورت مطلق آمده است. شیخ جعفر کاشف‌الغطا خروج بر نایب امام معصوم را هم بغی می‌داند[۷].

در فقه سیاسی اسلام، باغی و اهل بغی چنین تعریف شده است: "کسی که بیعت خویش را با پیشوای معصوم (ع) شکسته و از اطاعت وی بیرون رفته باشد[۸]، هر کسی که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلحانه بشورد، باغی است. جهاد علیه این فرقه با دعوت و درخواست امام یا کسی که امام او را تعیین و منصوب کرده باشد، بر مسلمانان واجب کفایی است: ﴿فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ[۹]؛ مگر آنکه توبه نمایند. از نمونه‌های تاریخی جنگ با اهل بغی، جنگ جمل، نهروان و صفین است. رسول خدا (ص) به آن حضرت خبر داده بود گروهی باغی با تو خواهند جنگید «ستقاتلک الفئة الباغیة» و در مورد عمّار یاسر نیز فرموده بود او را فئۀ باغیه و گروه ستمکار خواهند کشت: «ستقتلك الفئة الباغية» و وی در صفّین به دست سربازان معاویه به شهادت رسید. در نهج البلاغه، حضرت امیر مبارزۀ خود با دشمنانش را با عنوان پیکار با اهل بغی دانسته و آنان را ستمکار و طغیانگر شمرده و فرموده است: «ألا و قد امرنی اللّه بقتال أهل البغی و النّکث و الفساد فی الأرض...»[۱۰] و از ناکثین و قاسطین و مارقین یاد می‌کند[۱۱].

در مجموع بغی، در چارچوب یک نظام سیاسی، قیام و طغیان ضد یک گروه یا حکومت است که به حدّ جنگ منظم نرسیده و به عنوان جنگ داخلی شناخته شده است[۱۲]. به این گروه بغات هم گفته می‌شود[۱۳].

تفاوت باغی با محارب

  1. محاربه عبارت است از: تجهیز یا حمل اسلحه و یا کشیدن آن به منظور ایجاد رعب و وحشت در مردم، خواه مسلمان باشند و خواه کافر. این کار یا شرارت محض و یا به منظور دزدی است[۱۴]. اما بغی عبارت است از قیام مسلّحانه عده‌ای در برابر امام عادل جامعه اسلامی به منظور برانداختن حکومت اسلام.
  2. محاربه ممکن است به صورت فردی و یا جمعی صورت بگیرد. اما بغی خروج و یک قیام جمعی است.
  3. محارب، اعمّ از کافر و مسلمان است، یعنی هم ممکن است کافر باشد و هم مسلمان. اما باغی کسی است که تظاهر به اسلام می‌کند و شهادتین ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ و ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ می‌گوید، اما در برابر امام عادل مسلمانان قیام مسلّحانه می‌کند.
  4. توبه محارب بعد از اسارت و دستگیری قبول نیست اما توبه باغی در صورت ذی‌فئه نبودن بعد از اسارت نیز قبول است.
  5. برای محارب چهار نوع کیفر (حدّ شرعی) پیش‌بینی شده اما برای "باغی" این حدود پیش‌بینی نشده است. فقط دستور قتال و جهاد داده شده که در آن یا تسلیم امام عادل مسلمانان می‌شوند و یا کشته می‌گردند.

اما تفاوت محارب و اهل بغی با مرتد چیست؟ ارتداد برگشت صریح به کفر است و لذا احکام مربوط به کافر درباره آن صدق می‌کند. یعنی علاوه بر باطن، در ظاهر نیز احکام مربوط به یک مسلمان درباره او صدق و تطابق نمی‌کند. اما در مورد محارب و باغی ظاهرا حکم بر اسلام می‌شود. یعنی از نظر قبول شدن عبادات، طهارت بدن و شمول قانون توارث اسلامی و... عین یک مسلمان واقعی با آنها رفتار می‌شود. آنان نیز ارث می‌برند و بدنشان مثل کفّار و مرتدان نجس نیست و حکم به جدایی زنانشان داده نمی‌شود[۱۵].

تفاوت بغی با نافرمانی مدنی

نافرمانی مدنی، هر اقدام قانون‌شکنانه آشکار و عمدی است که با هدف جلب توجه همگان به نامشروع بودن برخی قوانین یا نادرستی آنها از جنبه اخلاقی و عقلانی انجام شود[۱۶]. نافرمانی مدنی حقی است که می‌توان در حکومت دینی به رسمیت شناخت البته در صورتی که راهکارهای قانونی به‌منظور لغو قانون یا تصمیم ناحق و ناعادلانه راه به جایی نبرد اما باغی هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کرده و مسلحانه شورش کند[۱۷].

انواع باغی

این واژه ریشۀ قرآنی[۱۸] و روایی[۱۹] دارد. فقهاء اهل بغی را به دو گروه تقسیم نموده‌اند: "ذی فئه" و "غیر ذی فئه"[۲۰].

  1. بغی ذی فئه: گروهی از باغیان هستند که علاوه بر افراد مهاجم، دارای تشکیلات و سازماندهی منسجم هستند.
  2. بغی غیر ذی فئه: تنها همان‌هایی هستند که در معرکه جنگ مشغول پیکارند و در پشت جبهه، سازماندهی خاصی ندارند.

شیوۀ برخورد با دو گروه اهل بغی، در حکومت اسلامی متفاوت است؛ به گونه‌ای که باغیان غیر ذی فئه برخلاف ذی فئه، مجروحانش اعدام نمی‌شوند و فراریان‌شان نیز مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند[۲۱][۲۲].

شروط تحقق بغی

هرگونه خروج علیه امام ذیل حکم بغی قرار نمی‌گیرد بلکه شروطی برای تعلق حکم بغی به خروج کنندگان در کتب فقهی بیان شده است که عبارت‌اند از:

  1. در قدرتی باشند که جلوگیری از آنها و متفرق کردن جمعیتشان ممکن نباشد، مگر با لشکرکشی و جنگ؛ بنابراین اگر تعدادشان اندک و مکر و کیدشان نیز ضعیف بود، اهل بغی نیستند؛ زیرا امکان متفرق کردن آنها بدون جنگ وجود دارد[۲۳]. بر اساس این شرط، حتی اگر امکان ایجاد تفرق با شایعه و فتنه در میان آنان باشد، نیازی به جنگ نیست که این مطلب نشان از تلاش برای جلوگیری از وقوع جنگ دارد؛
  2. از سلطه و سیطره امام خارج و از وی جدا شوند. اما اگر در سلطه و سیطره امام و همراه وی باشند، اهل بغی نیستند. بر همین اساس هنگامی که یکی از خوارج هنگام خطبه امیرالمؤمنین (ع) در درگاه مسجد صدا زد: «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهُ‏» و قصدش تعریض بر امیرالمؤمنین (ع) بود که مخالف خدا حکم کرده است، حضرت در پاسخ فرمود: شما (خوارج) سه حق بر گردن ما دارید: نخست آنکه شما را از رفت و آمد به مساجد نهی نکنیم؛ دوم آنکه شما را از فیء(بخشی از بیت‌المال) منع نکنیم و سوم آنکه با شما شروع به جنگ نکنیم تا زمانی که همراه ما هستید و از ما جدا نشده‌اید[۲۴]؛
  3. جدا شدن و خروج آنان به شبهه و تأویلی باشد که برای خودشان مجاز است؛ اما اگر بدون این تأویل خارج شوند، محارب‌اند؛ به عبارت دیگر اگر علت خروجشان علیه امام دریافت اشتباه باشد، به گونه‌ای که نزد گروه شورشی (فئه باغیه) آن برداشت صحیح و مشروع باشد، باغی‌اند؛ ولی اگر بدون این شرط خروج کنند، محارب‌اند[۲۵]؛
  4. در میان مردم وارد شده و نفوذ کرده باشند. این شرط را شیخ جعفر کاشف‌الغطا و در کنار شرط اول بیان کرده است. با این حال اهمیت آن سبب جدا ذکر شدن در این کتاب شد. این شرط به معنای آن است که اگر از جانب مردم مورد حمایت قرار نگیرند و به عبارت دیگر اگر نتوانند عِدّه و عُدّه‌ای برای شورش فراهم آورند، جنگ با آنان معنا ندارد؛ زیرا گروهی بدون قدرت‌اند[۲۶]؛
  5. پیش از آنکه جنگی آغاز شود، امام باید نماینده‌ای بفرستد و با آنان مذاکره و مناظره کند. آن‌گاه اگر سخن آنان حق باشد، به آن مطالب جامه عمل بپوشاند و اگر امر بر آنان مشتبه شده باشد، آن را برای ایشان حل کند و روشن سازد. در این حالت اگر بازگشتند که مسئله خاتمه یافته است و اگر بازنگردند، امام با آنها می‌جنگد[۲۷][۲۸]

مصادیق باغی

مصادیق باغی به شرح ذیل است:

  1. احزاب و گروه‌هایی که در دارالاسلام از اطاعت امام (حاکم اسلامی) سرپیچی نموده و دست به قیام علیه او بزنند[۲۹]؛
  2. گروه‌هایی که با تحریک، مردم را به شورش واداشته و قصدشان، براندازی حکومت اسلامی، هرج و مرج و نقض حاکمیت اسلام بوده، بدون اینکه طرحی برای دستیابی به قدرت داشته باشند؛ مانند ناکثین در جریان جنگ جمل[۳۰]؛
  3. گروه‌هایی که قصد تجزیه بخشی از دارالاسلام را داشته و خواستار سیاست "ملوک الطوایفی" و یا ایجاد دولت جدید در دارالاسلام باشند؛
  4. گروهی که با تشکیلات سازمان یافته‌ای از خارج دارالاسلام، به وسیله عوامل نفوذی داخلی، به صورت حرکت خزنده علیه امام قیام کنند؛
  5. گروهی که از راه قوه قهریه (عملیات نظامی) از خارج و یا داخل دارالاسلام بر امام قیام کنند؛
  6. ستون پنجمی که میان طرفین درگیری، پس از انجام صلح دو طرف، یکی از طرفین را وادار کند تا دست به تجاوز بزند[۳۱][۳۲]

احکام باغی

  1. باغی هرچند در باطن در زمره کفّار است، اما بر حسب ظاهر، احکام جاری بر مسلمانان ـ مانند جواز خوردن ذبیحه ایشان، ازدواج با آنان، حرمت اموال و ناموسشان ـ بر او نیز جاری است، مگر آنکه ناصبی باشد[۳۳].
  2. جهاد با باغی در صورت دعوت امام معصوم (ع) یا منصوب از سوی ایشان، واجب و سرپیچی از آن، گناه کبیره است. با قیام به جهاد در حدّ کفایت، وجوب از دیگران ساقط می‌شود، مگر آنکه امام (ع) فرد یا افراد خاصّی را به جهاد فراخوانَد که در این صورت اجابت بر آنان واجب عینی خواهد بود[۳۴]. فرار از جنگ با باغی همچون فرار از جهاد با کافر و مشرک، حرام، بلکه از گناهان کبیره است.
  3. اگر باغی در حال جنگ اسیر شود، بیعت با امام (ع) بر او عرضه می‌شود. در صورت پذیرش آزاد می‌گردد و در صورت استنکاف، تا پایان جنگ در بازداشت می‌ماند. پس از خاتمه جنگ اگر باغیان، توبه کنند، یا سلاح خود را بر زمین گذارند یا فرار نمایند در صورتی که هسته مرکزی نداشته باشند، اسیرانشان، آزاد می‌شوند، امّا در صورت فرار باغیان و داشتن هسته مرکزی، در زندان می‌مانند تا کشته شوند، در این صورت کشتن مجروحان و تعقیب فراریان نیز جایز است[۳۵].
  4. بر کسی که در جنگ با اهل بغی کشته شود، احکام شهید جاری است، بنابراین بدون آنکه غسل داده یا کفن شود، پس از اقامه نماز بر او، با لباسش دفن می‌گردد[۳۶].
  5. به اسیری گرفتن فرزندان باغی هرچند پس از خروج وی بر امام (ع) متولّد شده باشند و نیز تملّک همسر وی جایز نیست[۳۷].
  6. تملّک دارایی‌های باغی جز مقداری که در جنگ به دست سپاهیان حق می‌افتد جایز نیست. غنیمت بودن آن مقدار نیز اختلافی است. بنابر قول به غنیمت بودن، اموال به غنیمت گرفته شده تنها میان مجاهدان تقسیم می‌گردد؛ یک سهم به پیاده، دو سهم به کسی که یک اسب با خود آورده و سه سهم به کسی که همراه دو اسب یا بیشتر در جنگ شرکت کرده است داده می‌شود[۳۸]. کسی ضامن اموال تلف شده باغی در جنگ نیست[۳۹]، امّا اگر اموال و نفوس افراد جبهه حق توسط باغی تلف شود، وی ضامن است[۴۰].
  7. اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت حد باشد مانند زنا، در صورت دستیابی به وی، حدّ شرعی بر او جاری می‌شود[۴۱].
  8. باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و نوشیدن محرّمات، در حال اضطرار نیز بر آنان روا نیست[۴۲].

دلایل قتال با اهل بغی

وجوب جنگ و جهاد با اهل بغی مستند به قرآن و سنت است. در سنت به روش امیر مؤمنان علی (ع) در سرکوبی باغیان جنگ جمل و جنگ صفین و نهروان استناد و استدلال شده است. هم شیعه و هم فقهای اهل تسنن به روش علی (ع) استناد کرده‌اند. شافعی گفته است: "در مورد وجوب قتال با اهل بغی و کیفیت آن در سنت موردی جز روش علی (ع) نمی‌شناسیم و علی با اهل بصره و خوارج جنگید اما فراریان آنها را تعقیب نکرد و مجروحینشان را نکشت، چون آنها "ذی‌فئه" نبودند. اما اهل شام را تعقیب کرد؛ زیرا آنها تشکیلات در پشت جبهه داشتند و ذی‌فئه بودند".

بله در سنّت معصومین و فقط روش امام علی (ع) به عنوان الگو وجود دارد چراکه پیامبر (ص) با اهل بغی و منافقان نجنگیده هر چند که در قرآن دستور قتال با آنان داده شده است. در قرآن مجید آیات متعددی مورد استشهاد فقها در مسأله اهل بغی قرار گرفته که آیه زیر از آن جمله است: ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[۴۳].

با توجه به اینکه در این آیه سخن از "بغی" رفته تعدادی از فقها آن را مدرک قرآنی برای جنگ با باغیان دانسته‌اند. اما مقداد بن عبدالله سیوری یکی از فقهای شیعه در قرن هشتم این استدلال را بی‌مورد تلقّی کرده و آیات دیگری را به عنوان مدرک قرآنی وجوب قتال با اهل بغی ذکر نموده است. ایشان می‌گوید: این آیه ناظر بر وقتی است که میان دو طایفه از مسلمانان جنگ و قتال ناحق اتفاق بیافتد. در آن میان وظیفه مسلمانان مبارزه با آن طایفه‌ای است که آتش‌افروز و آغازگر جنگ بوده است. امّا اگر کسی بر امام عادل خروج کند او مرتد و کافر است.

مقداد بن عبدالله، منافقانی را که تظاهر به اسلام می‌کنند و با این‌حال از امام عادل امّت اسلام اطاعت نکرده و علیه او قیام مسلّحانه می‌نمایند، مصداق اهل‌البغی معرفی می‌کند و به این آیات استدلال می‌کند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۴۴]، ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ[۴۵] و ﴿وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ[۴۶].

آیه آخر همان است که علی (ع) در جنگ جمل به آن استناد کرد و فرمود: "به خدا دسته یاد شده در این آیه تا این‌روز مورد قتال و جنگ قرار نگرفته‌اند"[۴۷]. در هر صورت این آیات منبع تشریع قانون قتال و سرکوبی مسلحانه اهل بغی و خروج‌کنندگان و یاغیان مسلّح بر امام و پیشوای عادل جامعه اسلامی می‌باشند و در تبیین این مقصود رسا و گویا هستند.

علاوه بر آیات چنان‌که گفته شد شیوه سیاسی امام علی (ع) به عنوان یک رهبر و امام معصوم برای مسلمانان حجت است و قابل استناد فقهی برای استنباط احکام است و آن‌چنان صریح و تردید زداست که جایی برای طول کلام در این‌باره باقی نمی‌گذارد[۴۸].

پرسش مستقیم

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۳.
  2. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ماده بغی.
  3. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۱۳۶؛ ابن‌فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۱، ص۲۷۱.
  4. محمود سرمدی، «بغی»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۱، ص۳۷۹.
  5. شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوا، ص۲۹۶؛ حلی (علامه)، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۱؛ حائری طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج۴، ص۲۳.
  6. تبصرة المتعلمین، ص۸۱.
  7. کاشف الغطاء، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج۴، ص۳۶۷.
  8. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ طباطبایی، سید علی، ریاض‌المسائل، ج۷، ص۴۵۶.
  9. "و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ كنند، ميان آنان را آشتى دهيد پس اگر يكى از آن دو بر ديگرى ستم كرد با آن كس كه ستم مى‏كند جنگ كنيد تا به فرمان خداوند باز گردد"؛ سوره حجرات آیه ۹
  10. خطبۀ ۱۹۲، نیز خطبۀ ۱۴۸ در مورد جنگ جمل
  11. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱؛ مؤسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی؛ مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۱۱۷؛ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص۲۰۴.
  12. علی‌اکبر آقابخشی و مینو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ شرایع الاسلام، ج۱، کتاب الجهاد، ص۳۱۰؛ الحاوی الکبیر فی فقه الشافعی، مقدمه، ص۳۷۱؛ مختصر النافع، کتاب الجهاد، ص۱۸۶؛ الانتصار، مسائل المحارب، ص۲۳۲.
  13. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸؛ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
  14. و هو کل مجردّ سلاحا فی بَر او بحر، لیلاً او نهارا لاخافة السابله والمتروّدین من المسلمین مطلقا؛ طباطبایی، سید علی، ریاض المسائل، ج۱۳، ص۶۱۴.
  15. ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۹؛ ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۶۵.
  16. علی بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ص۹۲.
  17. ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۶۵؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱.
  18. ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  19. بحار الانوار، ج۶۲، ص۸۰؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۱۶، باب ۵ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۲.
  20. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸؛ کنز العمال، ج۴، ص۶۱۰.
  21. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
  22. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸؛ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۴.
  23. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۴.
  24. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
  25. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
  26. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۴، ص۳۶۸.
  27. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
  28. مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۱۱۷.
  29. تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲.
  30. تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۶۰، باب ۲۶ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۴، ۶ و ۱۳.
  31. فقه سیاسی اسلام، ج۳، ص۳۳۷.
  32. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
  33. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۳۷ ـ ۳۳.
  34. جواهرالکلام ۲۱، ۳۲۴ ـ ۳۲۶.
  35. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸ ـ ۳۳۱؛ المبسوط، ج۷، ص۲۷۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۲۳.
  36. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
  37. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۴.
  38. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۹ ـ ۳۴۲.
  39. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۱.
  40. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
  41. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
  42. مؤسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی؛ مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۱۱۷؛ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۴.
  43. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد * جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۹-۱۰.
  44. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  45. «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر» سوره توبه، آیه ۷۳.
  46. «و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.
  47. ر. ک: کنز العرفان، ج۱، ص۳۸۶ و ۳۸۷.
  48. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۶.