روش‌های آموزشی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۰۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

روش‌های آموزشی

برخی از روش‌های آموزشی معصومان(ع) که به‌واسطۀ آنها محتوای آموزشی خود را به دیگران منتقل می‌کردند عبارت است از:

روش‌های گفتاری

روش‌هایی را گفتاری می‌نامند که در آنها معلم آموزه‌ها را بیشتر از راه سخن گفتن به شاگردان منتقل می‌کند. در این بخش، پنج روش از روش‌های گفتاری را بررسی خواهیم کرد.

روش خطابه

مفهوم‌شناسی

«خطابه» به معنای کلامی است که بین دو نفر رد و بدل می‌شود[۱]. در اصطلاح اهل منطق، خطابه از صناعات خمس به شمار می‌رود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران می‌توان آنان را اقناع کرد. خطابه از صناعات دیگر (برهان، جدل، سفسطه و شعر) نافذتر و مؤثرتر است[۲]. «ارسطو» خطابه را چنین تعریف می‌کند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود[۳].[۴]

استفاده از خطابه در سیره پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع)

می‌توان گفت: اولین خطبه‌ای که پیامبر(ص) پس از برانگیخته شدن به رسالت ـ در دعوت عموم مردم به اسلام ـ خواند، زمانی بود که بر کوه صفا بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: «يَا صَبَاحاً»[۵] و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما موضع گرفته‌اند و قصد جان و مال شما را دارند آیا مرا تصدیق می‌کنید؟ همگی گفتند: ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیده‌ایم. سپس فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید. من برای شما در پیشگاه خدا نمی‌توانم کاری انجام دهم. من شما را از عذاب دردناک می‌ترسانم...»[۶].

نخستین خطابه‌های پیامبر(ص) بیشتر در موضوع‌های توحید، نفی شرک، و نبوّت بود و بعدها در موضوع‌های دیگری مانند: معاد، جنگ، موعظه‌های اخلاقی و سایر مسائل اجتماعی، ایراد می‌شد. پیامبر(ص)، همین‌که با مسأله‌ای اجتماعی، اخلاقی یا دینی روبه‌رو می‌شد که تبیین آن برای مردم ضرورت داشت، بر فراز منبر قرار می‌گرفت و درباره آن برای مردم سخن می‌گفت. در ذیل آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[۷] آمده است: «برخی از اصحاب پیامبر با هم عهد بستند که روزها روزه بگیرند و شب‌ها را به عبادت بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت تارک دنیا شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر(ص) به مسجد رفت و پس از نماز جماعت بر منبر رفته و برای آنان خطبه خواند و فرمود: چرا برخی، زن، عطر، خواب و شهوت‌های دنیا را بر خود حرام می‌کنند؟! من به شما نمی‌گویم مانند کشیش‌ها و راهبان باشید؛ در دین من، ترک گوشت، زن و گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. رهبانیت امت من در جهاد است.»..[۸].

همچنین از زمانی که نماز جمعه واجب شد، پیامبر(ص) هر جمعه دو خطبه می‌خواند و در آن به آموزش مسائل دینی اعم از اخلاقی، اعتقادی، سیاسی و...، می‌پرداخت.

از خطبه‌های پیامبر(ص) که بگذریم، خطابه‌های امام علی(ع) نیز مشهور و معروف است. برخی از خطبه‌های آن حضرت در کتاب شریف نهج‌البلاغه، گردآوری شده است. از میان خطابه‌های آن حضرت برخی از نظر محتوا و یا از نظر فصاحت و بلاغت شهرت و برجستگی ویژه‌ای دارد؛ از آن جمله: خطبه‌های مشهور و معروف همام یا متقین، شقشقیه، قاصعه و خطبه وسیله می‌باشد. خطبه‌های حضرت علی(ع) به قدری فصیح، بلیغ و پرمحتوا است که آنها را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده‌اند.

پس از امام علی(ع)، نقش خطابه در سیره ائمه(ع) کمرنگ شد؛ زیرا در صدر اسلام رسم و معمول این بود که حاکمان برای مردم خطبه می‌خواندند و اگر کسانی غیر از حاکمان برای مردم خطبه می‌خواندند، باید از حاکمان اجازه می‌گرفتند و این می‌طلبید که از درباریان و هواداران حکومت باشند و چون ائمه(ع) با حکومت‌ها مخالف بودند، چندان موقعیتی برای خطبه خواندن نداشتند. در عین حال از برخی از آنها چندین خطبه نقل شده است؛ از جمله: خطبه امام حسن(ع) در حضور معاویه. معاویه، پس از پیمان صلح آن حضرت با او، از ایشان خواست بر منبر رود و از فضایل او برای مردم سخن بگوید. امام بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود و صلوات بر پیامبر و خاندانش، به معرفی خود و بر حق بودن خود و معرفی معاویه و بر باطل بودن او پرداخت[۹].

از حضرت امام حسین(ع) نیز دو خطبه مشهور و معروف است؛ یکی خطبه آن حضرت به هنگام خروج از مکه[۱۰] و دیگری خطبه وی در روز عاشورا برای سپاه دشمن[۱۱].

بنابراین، خطابه یکی از شیوه‌هایی بوده است که برخی از معصومان(ع)، در راستای آموزش اعتقادات، احکام و اخلاق اسلامی به عموم مردم، از آن بهره می‌برده‌اند[۱۲].

تفاوت روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس

روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس، شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد که عبارت است از:

شباهت‌ها:

  1. در هر دو روش، گوینده فعّال و شنوندگان منفعل و تأثیرپذیرند؛
  2. در هر دو روش، گوینده بر آگاهی‌های شنوندگان می‌افزاید و مطالبی را به آنان می‌آموزد؛
  3. مخاطبان هر دو روش جمع و گروه هستند و این دو از روش‌های آموزش جمعی و گروهی است، نه روش‌های آموزش انفرادی.

تفاوت‌ها:

  1. مخاطبان تدریس به روش سخنرانی، همواره افرادی خاص و تحصیل کرده‌اند که در کلاس درس و با شرایط و ویژگی‌های خاصی گرد هم می‌آیند و به سخنرانی استاد گوش فرا می‌دهند، درحالی‌که مخاطبان روش خطابه عموم مردم، اعم از کودک و بزرگسال، زن و مرد، باسواد و بی‌سواد هستند که در کنار یکدیگر به خطابه خطیب گوش می‌دهند.
  2. مکان سخنرانی بیشتر کلاس درس یا مکان‌هایی است که برای تحصیل آماده شده است، درحالی‌که مکان خطابه بیشتر مکان‌های عمومی است، مانند مساجد، حسینیه‌ها، سالن‌های اجتماعات و....
  3. در روش سخنرانی استاد موظف است درباره محور خاصی به سخنرانی بپردازد، درحالی‌که در روش خطابه، خطیب معمولاً مطالب و موضوعات متنوع و متفاوتی را بررسی می‌کند و بسا در یک خطابه از چندین موضوع سخن بگوید.
  4. در روش سخنرانی، بحث‌ها باید مستدل و برهانی باشد، درحالی‌که مواد خطابه اغلب از مظنونات، مشهورات و مقبولات عامه تشکیل می‌شود.

بنابراین، با توجه به تفاوت‌هایی که بیان شد، روش خطابه را نمی‌توان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهت‌هایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمی‌توان روش تدریس تلقی کرد؛ اما آن را می‌توان یکی از روش‌های آموزش عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزه‌ها و آگاهی‌هایی را به عموم مردم انتقال می‌دهد؛ اما به سبک کلاسیک و با نظم خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست[۱۳].

روش مناظره

مفهوم‌شناسی

مناظره در لغت به معنای بحث و گفتگو و نظر کردن دو نفر با هم در چیزی است[۱۴] و در اصطلاح، سخن گفتن و استدلال دو نفر درباره چیزی به منظور کشف حقیقت آن می‌باشد[۱۵]. در مناظره دو چیز شرط است: اول اینکه مناظره کنندگان، دست کم، دو نفر باشند و دیگری آن‌که، قصد آن در کشف حقیقت باشد.

مناظره، به معنای نظر کردن و بحث و گفتگو با هم در امری برای کشف حقیقت آن است و این غیر از جدل است که هدف آن، غلبه بر دیگری است؛ ولی چون معمولاً در مناظره از این هدف غفلت شده، از مغالطه و دلیل باطل نیز در آن استفاده می‌شود، به آن جدل و مجادله نیز می‌گویند؛ اما آیا معصومان(ع) در مناظره‌های خود از مغالطه و جدل نیز استفاده می‌کردند؟ این پرسشی است که در بحث بعدی به آن خواهیم پرداخت[۱۶].

مناظره در سیره معصومان(ع)

مناظره از روش‌هایی است که معصومان(ع) از آن، برای کشف حقایق دینی و آموزش آن به دیگران بهره می‌بردند. مناظره‌های فراوانی از پیامبر(ص) و برخی از امامان معصوم(ع)، روایت شده است که برخی از آنها را مرحوم طبرسی در کتاب الاحتجاج، گردآوری کرده است. دیگران نیز برخی از مناظره‌های معصومان(ع) را گردآوری و به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند[۱۷].

مناظره‌های پیامبر(ص) با یهود، نصاری و دهری‌ها، از قبیل عبدالله بن ابی‌امیه، ابی‌جهل، عبدالله بن صوریا و...، مناظره‌های امام علی(ع) با ابوبکر بر سر مسأله خلافت و فدک، مناظره امام با اصحاب شوری، مهاجران و انصار در فضل و برتری و سابقه هرکدام در اسلام، مناظره آن حضرت با طلحه و زبیر به هنگام خروج به قصد عمره و در جنگ جمل، مناظره امام با احبار و رهبان یهود درباره خدا و معجزه‌های پیامبر، مناظره آن حضرت با ابن الکوا در مورد عدم وجود تناقض در قرآن و مناظره‌ها سایر ائمه(ع)، به ویژه امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع)، از جمله مناظره‌های سیره معصومان(ع) است.

همچنین برخی از معصومان(ع) افزون بر شرکت در مناظره‌ها، برخی از اصحاب و شاگردان خود را نیز به مناظره تشویق کرده و آنها را بر این امر تجهیز می‌کردند. امام صادق(ع) به عبدالرحمن بن حجاج بجلی فرمود: «با اهل بدعت و رأی، مناظره کن که من خوش دارم در میان شیعیانم کسانی چون تو را ببینم»[۱۸].[۱۹]

مِراء یا مناظره مردود

با وجود اینکه مناظره یکی از شیوه‌های معصومان(ع) در آموزش دین و معرفی آن به دیگران به ویژه مخالفان، است، از برخی از انواع مناظره یعنی مراء، در دین منع شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «پرهیزکارترین مردم کسی است که مراء را ترک کند، هرچند صاحب حق نیز باشد»[۲۰]. امام صادق(ع) نیز فرمود: «مراء درد بسیار بدی است و برای انسان صفتی بدتر از آن نیست...»[۲۱].

همچنین آن حضرت از علی(ع) نقل می‌کند که فرمود: «از مراء بپرهیزید که قلب‌ها را نسبت به برادران دینی، بدبین می‌کند و نفاق را در آن می‌رویاند...»[۲۲].[۲۳]

شرایط و آداب مناظره

مناظره در اسلام دارای آداب و شرایطی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. هدف از مناظره باید کشف حقیقت و رسیدن به آن باشد؛ زیرا اگر هدف غیر از این باشد ـ اعم از اینکه هدف اظهار فضل و کمال باشد و یا تحقیر و به خواری انداختن طرف مناظره و یا الزام و غلبه بر او ـ تحت عنوان‌های مراء و جدال غیر احسن، نهی شده است؛ بنابراین هدف از مناظره باید تنها کشف و بیان حقیقت باشد، نه غیر آن.
  2. افزون بر هدف، امر دیگری نیز در مناظره شرط است و آن اینکه در مناظره، امری غیر از حق نباید بیان شود. گاهی ممکن است هدف انسان بیان حق باشد ولی در عمل باطلی را بیان کند؛ برای مثال شخصی حقی را ادعا می‌کند، ولی برای اثبات آن از دلیل باطلی استفاده می‌نماید؛ همچنین گاهی ممکن است ادعای شخصی باطل باشد، ولی دلیل حقی را بیان می‌کند و در نتیجه‌گیری به دام اشتباه می‌افتد که بر هر دو صورت، جدال غیر احسن صادق است.
  3. مناظره کننده باید آگاهی‌های لازم و کافی را در مسأله مورد مناظره، داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت: یا مجبور است ادعای طرف مناظره را بدون دلیل انکار کند و یا برای اثبات نظر حق خود و یا ابطال نظر باطل طرف مقابل از دلیل باطل استفاده کند که هر دو مورد، در روایت امام صادق(ع)، از مصادیق جدال غیر احسن شمرده شده است[۲۴].
  4. در مناظره باید سخن طرف مقابل را به دقت شنید و تا سخن او تمام نشده، از پاسخ دادن اجتناب کرد؛ زیرا تا سخن طرف مقابل تمام نشده، اگر پاسخ بدهیم، ممکن است پاسخ در راستای سخن او نباشد و این بر عدم توانایی پاسخ دهنده و ضعف ادعای او حمل شده و موجب گمراهی بیشتر طرف مناظره و حتی تماشاگران بشود.
  5. پس از روشن شدن حق، دو طرف مناظره باید به آن گردن نهاده و از ادامه بحث بپرهیزند؛ چراکه در صورت ادامه بحث به مناقشه در حق و مراء ممنوع کشیده خواهد شد.
  6. پس از روشن شدن حق و باطل کردن ابطال دلیل طرف مناظره، طرف پیروز نباید بر باطل او و یا حق خود اصرار ورزد؛ زیرا در این صورت به تحقیر، خواری و استهزای او خواهد انجامید که از اهداف مراء می‌باشد.
  7. در مناظره باید از به کار بردن واژه‌ها و عبارت‌های ناروا و تمسخرآمیز خودداری کرد[۲۵].
آفت‌های مناظره

مناظره دارای خطرهایی است که مناظره‌جویان را گرچه ـ هدفشان اثبات و اظهار حق باشد ـ اگر بدان‌ها توجه نکنند، به کام خود می‌کشاند؛ چراکه ماهیت مناظره رقابت است و در رقابت انسان باید مواظب باشد که حقوق دیگران را ضایع نک نکند. برخی از این خطرها عبارت‌اند از:

  1. انکار حق: طبیعت مناظره چنین است که انسان می‌خواهد ادعای خود را ـ که آن را حق می‌داند ـ اثبات کند؛ ازاین‌رو به ناچار ممکن است ادعا و دلیل طرف مقابل را انکار کند، درحالی‌که ممکن است برخی از ادعاها و یا برخی از دلایل او حق باشد و انسان از روی وسوسه شیطان و یا حب نفس و اینکه «مبادا شکست بخورم» و... حق طرف مناظره را نادیده گرفته و انکار کند که انکار حق امری ناپسند، مردود و ستم است.
  2. عجب و تکبّر: برای طرف پیروز در مناظره، همواره این خطر وجود دارد که گرفتار عجب و تکبر شود؛ به ویژه اینکه بیشتر مناظره‌ها در حضور دیگران برگزار می‌شود.
  3. خشم: مناظره در واقع نوعی دشمنی و درگیری لفظی است که اغلب انسان را به دام خشم گرفتار می‌کند؛ زیرا گاه مجبور است حرف‌های باطل و یا انکار حق را از طرف مقابل بشنود. در این‌گونه موارد امکان اینکه انسان گرفتار خشم شود، بسیار است.
  4. کینه و دشمنی: مناظره ممکن است دو برادر مؤمن و یا مسلمان را به کینه و دشمنی وادارد؛ زیرا مناظره همیشه در برابر کافران و اهل بدعت نیست. گاهی ممکن است دو مسلمان نسبت به مسأله‌ای از فروع دین بر یک باور نباشند و درباره آن با هم مناظره کنند و چون یکی از دو نفر و یا هیچ‌یک نمی‌تواند دیگری را قانع کند، و یا در مناظره ممکن است از الفاظ رکیک و توهین‌آمیز نسبت به هم استفاده نمایند، بذر کینه و دشمنی بین آنها کاشته می‌شود.
  5. نفاق و دورویی: یکی از آفت‌های مناظره، کینه و دشمنی مناظره کنندگان نسبت به یکدیگر است؛ در عین حال، مناظره کنندگان، به ویژه در ابتدای کار، نمی‌توانند این کینه و دشمنی را برای یکدیگر اظهار کنند، بلکه برعکس در پوشانیدن آن تلاش می‌کنند و بسا به الفاظ و عباراتی روی آورند که از اظهار لطف و محبت حکایت می‌کند که این خود نوعی نفاق است افزون بر این گاه حتی مایل نیستند برخی از نظریات و عقایدشان برای یکدیگر و یا دیگران روشن شود. در این‌گونه موارد ناگزیرند سرپوشی بر آن بگذارند و یا خلاف آن را اظهار کنند که اینها همه مواردی از نفاق نهی شده و حرام است[۲۶].

روش سؤال و جواب

سؤال و جواب از دیگر روش‌هایی است که معصومان(ع) در آموزش احکام و معارف دینی از آن بهره می‌بردند. این روش، خود دارای اقسامی است که ابتدا به بیان آنها می‌پردازیم.

اقسام سؤال و جواب
  1. روش پاسخ در این روش طالب دانش، هرگونه پرسش و اشکالی را نسبت به موضوعی که با آن سروکار دارد و یا در تخصص اوست مطرح می‌کند و پاسخ آن را از معصوم می‌شنود. در این روش تلاش اساسی به عهده شاگرد است و هم اوست که باید در رشته و تخصص خود فعالیت علمی بسیاری را انجام دهد، تا پرسش‌های لازم و مناسبی را بیابد و با طرح این پرسش‌ها در محضر معصوم(ع) پاسخ لازم را دریافت کند؛ بنابراین، نوع اول از این روش، شاگرد محور است و معصوم(ع) تنها پاسخ پرسش‌های دیگران را می‌دهد.
  2. روش طرح سؤال: در این روش ابتدا از سوی معصوم(ع) پرسشی مطرح می‌شود و پاسخ آن گاهی از سوی شاگرد است و گاه از سوی معصوم؛ یعنی معصوم(ع) پرسش را مطرح می‌کند و شاگرد، اگر پاسخ را می‌داند پاسخ می‌دهد؛ پاسخ شاگرد یا صحیح است که در این صورت معصوم(ع) آن را تأیید می‌کند و یا ناقص است، که آن تکمیل می‌نماید و یا نادرست است که در این صورت نیز معصوم(ع) آن را اصلاح کرده و پاسخ درست را ارائه می‌کند.
  3. روش بحث و گفتگو یا سؤال و جواب دو طرفی: در این روش، پرسش گاه از سوی معصوم است و گاه از سوی شاگرد، ولی پرسش‌ها به صورت پیوسته و در راستای پاسخ‌ها طرح می‌شود. اگر امام پرسش را طرح کند آن‌قدر پرسش‌ها را ادامه می‌دهد تا طرف مقابل را به مطلب صحیح و حقی برساند و یا او را به تناقض گویی بکشاند؛ اما اگر غیرمعصوم سؤال را طرح کند گرچه او نیز قصدش این است که امام را به حق و یا تناقض گویی بکشاند ولی معصوم(ع) آن‌قدر پاسخ را درست ارائه می‌کند که پرسش کننده به حق برسد و تسلیم شود[۲۷].
روش سؤال و جواب در سیره

از این روش در سیره معصومان(ع) برای آموزش احکام و معارف دینی بسیار استفاده شده است. در اینجا نمونه‌هایی از سیره آنان را بیان می‌کنیم.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «هر روز و هرشب بر پیامبر(ص) وارد می‌شدم و او مرا تحویل می‌گرفت و همواره همراه او بودم... و هرگاه از او پرسشی می‌کردم پاسخ می‌گفت وقتی پرسش‌هایم تمام می‌شد و ساکت می‌شدم، خود شروع می‌کرد. هیچ آیه‌ای از قرآن بر پیامبر(ص) نازل نشد، مگر اینکه آن را برایم قرائت و املا می‌کرد و من به دست خود می‌نوشتم و او تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و عام و خاص آیات را برای من بیان می‌کرد»[۲۸].

این شیوه فراگیری امام علی(ع) و شیوه آموزش دادن پیامبر اکرم(ص) است. علی(ع) نیز با استفاده از این روش به اصحاب و یاران خود آموزش می‌داد.

در میان معصومان(ع)، امام باقر و امام صادق(ع) بیشترین زمینه مناسب را برای نشر و گسترش احکام و معارف اسلامی، در اختیار داشتند و به به صورت علنی و به اصطلاح، رسمی تدریس می‌کردند و حوزه درسی تشکیل داده بودند ولی حتی آنان نیز درسشان معمولاً به گونه‌ای نبوده که بر کرسی تدریس بنشینند و موضوع خاصی را به صورت سخنرانی، تدریس کنند، بلکه شیوه اصلی تدریس آنان همین شیوه سؤال و جواب بوده است؛ البته بیشتر از نوع اول و دوم به ویژه همین نوع که پرسش بیشتر از سوی شاگرد مطرح می‌شود و امام پاسخ می‌دهند[۲۹]. دیگر ائمه(ع) نیز بیشتر از طریق سؤال و جواب به آموزش اصحاب و شاگردان خود می‌پرداختند، به گونه‌ای که بسیاری از اصحاب کتاب‌هایی را از پرسش‌های خود یا دیگران و پاسخ‌های آن بزرگواران با عنوان «مسائل» گردآوری کرده‌اند[۳۰].

فواید روش سؤال و جواب

این روش دارای فواید بسیار آموزشی است که برخی از آنها عبارت است از:

  1. طرح پرسش از سوی استاد و یا ایجاد پرسش در ذهن شاگرد، او را به جهل خود نسبت به مسأله متوجه خواهد ساخت، و در نتیجه انگیزه او برای فراگیری افزایش می‌یابد. وقتی انگیزه زیاد باشد توجه به استاد نیز به هنگام آموزش، افزایش می‌یابد و دانش‌آموز سعی می‌کند همه حواس خود را برای یادگیری آموزه‌ها، متمرکز سازد.
  2. با طرح پرسش، شاگرد، خود در فرایند آموزش شرکت می‌کند و نوعی آموزش و یادگیری فعال تحقق می‌یابد؛ به عبارت دیگر روش سؤال و جواب در راستای تحقق اصل فعالیت و هماهنگ با آن است.
  3. استاد با طرح پرسش به نیاز شاگردان پی برده و می‌داند که مشکل و نیاز او در چه بخشی است و هر آنچه را که او نمی‌داند و یا آگاهی‌هایش نسبت به آن کم است، بیان می‌کند.
  4. افزون بر اینها پرسش اگر پی‌درپی و پیوسته باشد، خواه پرسشی که استاد طرح کند و یا شاگرد، زوایای بیشتری از موضوع و مسأله آموزشی شکافته می‌شود و آموزشی عمیق‌تر و گسترده‌تر، تحقق خواهد یافت.
  5. همچنین، پرسش اغلب موجب تقویت قوه تفکر شاگرد می‌شود؛ چراکه برای پاسخ به پرسش قوه تفکر خود را به‌کار می‌گیرد. برخی پرسش‌ها نیز موجب تقویت ذهن و دقت دانش‌آموز می‌شود. گاه معصومان(ع) به قصد تقویت ذهنی اصحاب و یا برای شناخت توان فکری و ذهنی آنان، پرسشی مطرح می‌کردند.

بنابراین روش سؤال و جواب در سیره معصومان(ع) از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است و شاید بتوان گفت که معصومان(ع) در آموزش‌های خود ـ به ویژه آموزش‌های رسمی و علمی ـ از این روش بیشتر استفاه می‌کردند؛ زیرا در آموزش‌های رسمی بیشتر کسانی شرکت می‌کنند که دارای سابقه تحصیل و دانش هستند و آنان قدرت تفکر در موضوع‌های علمی و طرح پرسش و یا پاسخ به پرسش‌ها را دارند، برخلاف روش‌های آموزش عمومی که افراد شرکت کننده در آن، عموم مردم و حتی افراد بی‌سواد هستند و برای آنان باید مطالبی را در حد آنان و به کمک روش‌های متناسب با آنان آموزش داد؛ اما معصومان(ع) حتی در این روش‌ها و در برابر عموم نیز گاه مطالب را به گونه‌ای با پرسش همراه می‌کردند[۳۱].

نکته‌آموزی یا آموزش غیر رسمی

نکته‌آموزی در سیره معصومان(ع) از دیگر روش‌های آموزشی است که از آن زیاد استفاده شده است. اساس این روش بر این پایه استوار است که محدود کردن آموزش در زمان و مکانی خاص، آموزش را از جهت کمی و کیفی محدود می‌کند. محدودیت کمی این انحصار روشن است؛ زیرا انسان ناچار است تنها در ساعت‌های خاصی از روز و با حضور در مکان خاصی (مدرسه و کلاس درس) آموزش ببیند و بسا افرادی که گرفتاری‌های زندگی هرگز چنین اجازه‌ای را به آنان ندهد. از سوی دیگر، چند ساعت آموزش پیوسته در شبانه‌روز خسته کننده است و از کیفیت آموزش نیز می‌کاهد، درحالی‌که روش نکته‌آموزی زمان و مکان خاصی ندارد و شاگرد در هر زمان و مکان، محل کار، کوچه و خیابان، مسجد و بازار و... که استاد، مربی و یا هر کسی که سطح علمی او بالاتر و یا هم‌سطح و پایین‌تر از او نیز باشد، می‌تواند مطالبی را فراگیرد، به این شرط که همه افراد وظیفه‌شناس بوده و بنایشان بر این باشد که آنچه را می‌دانند به نیازمندان بیاموزند.

معصومان(ع) زمان و مکان خاصی برای آموزش احکام و معارف دینی، نمی‌شناختند؛ البته این به معنای بی‌نظمی و عدم شناخت موقعیت نیست بلکه عین شناخت دقیق موقعیت و استفاده مفید از آن است که حتی در کوچه و بازار و محل کار نیز از فرصت استفاده کرده، به تعلیم و تربیت مردم می‌پرداختند.

در این روش، محتوای آموزش مختصر و مفید است؛ در نتیجه شاگرد به راحتی می‌تواند آن را فرا بگیرد؛ به ویژه اینکه معصومان(ع) با به‌کارگیری فنون آموزشی، مطالب آموزشی را به سبکی ارائه می‌کردند که فراگیری به بهترین وجه و بالاترین سطح، حاصل شود.

همچنین در این روش سعی معصومان(ع) بر این است که نکته و مطالب آموزشی را در مناسبت‌های خاص متناسب با آن ارائه کنند؛ مانند موارد ابتلا، نیاز و یا وقتی که حادثه‌ای در رابطه اتفاق افتاده باشد؛ ازاین‌رو است که می‌توان این روش را روش «موردی» نیز نامید؛ زیرا آموزش در مورد خاصی که برای شاگرد پیش آمده، صورت می‌گیرد[۳۲].

روش املا

روش املا از دیگر روش‌های معصومان(ع) در آموزش احکام و مفاهیم دینی به اصحاب و شاگردان بوده است. پیامبر(ص) چون به حکمت الهی چیزی نمی‌نوشت، احکام و مسائل و علوم و معارف دینی را برای حضرت علی(ع) املا می‌کرد و آن حضرت آنها را به نگارش درمی‌آورد؛ حتی قرآن کریم نیز پس از قرائت جبرئیل برای پیامبر و املا آن حضرت به دست کاتبان وحی نوشته شد.

روش املا بدین‌گونه است که پیامبر، امام و یا استاد مطالب آموزشی خود را برای شاگردان، با ضبط دقیق بیان می‌کنند و آنان نیز مطالب را بدون کم‌ترین دخل و تصرفی، یادداشت می‌کنند[۳۳].

این روش به علم خاصی، مانند روایت و نقل حدیث، اختصاص نداشته است، بلکه در علم اصول نیز از آن استفاده شده است؛ همچنین در دانش پزشکی نیز امام صادق(ع) برای برخی از شاگردان خود رساله طبی املا کرده است. البته به یک معنا می‌توان همه یا بیشتر روایاتی را که از معصومان(ع) - به ویژه از امام صادق(ع) - نقل شده است، املای آنان دانست، ولی در اصطلاح، روش املا به مواردی گفته می‌شود که استاد مطالب را از روی کتاب و یا از حفظ بخواند، با این هدف که دیگران بدون دخل و تصرف در الفاظ آن را یادداشت کنند؛ ازاین‌رو نمی‌توان همه آموزش‌های معصومان(ع) را به روش املا دانست؛ زیرا در بسیاری از موارد، معصومان(ع) روایات و احادیث را با هدف یادگیری و یا حفظ کردن دیگران و یا حتی در بسیاری موارد برای آگاهی آنان بیان کرده‌اند؛ چنان‌که اگر در خطبه‌ای روایتی قرائت می‌شد، هدف اصلی امام این بود که روایت به گوش دیگران برسد، تا از آن تأثیر بپذیرند، نه کتابت و یادداشت آن[۳۴].

روش‌های نوشتاری

نامه‌نگاری

از دیگر روش‌های آموزشی در سیره معصومان(ع)، روش نامه‌نگاری است؛ بدین‌گونه که پیامبر(ص) یا امام(ع) برای شخصی که در حضور ایشان نبود و یا در شهرهای دوردست می‌زیست و امکان دسترسی به امام را نداشت و یا دسترسی به پیامبر برای او با دشواری‌هایی همراه بود و گاه نیز در همان شهر می‌زیست ولی به دلایلی خاص، احکام، دستورات و اندیشه‌های اسلامی را به صورت نامه‌ای برای آنان ارسال می‌کردند. این دستورها را گاه برای خود شخص می‌نوشتند و گاه برای اینکه او، به دلیل مسؤولیتی که داشت آن را به دیگران نیز برساند و گاهی نیز نامه را برای اهالی یک شهر و یا جمعی از مسلمانان می‌نگاشتند. اساساً نامه‌نگاری در سیره معصومان(ع)، به ویژه در سیره پیامبر(ص) جایگاهی ویژه و رواج داشت؛ البته برخی از نامه‌های پیامبر(ص)، به ویژه نامه‌های ایشان به سران اقوام و ملل جنبه سیاسی - حکومتی و دعوت به اسلام داشته ولی بخش قابل توجهی از آنها آموزشی و تربیتی بوده است. در کتاب مکاتیب الرسول، بسیاری از نامه‌های پیامبر(ص) که به سران ممالک یا بزرگان اقوام، برای دعوت آنان به اسلام نوشته شده بود گردآوری شده است؛ همچنین در این کتاب بخشی از نامه‌های پیامبر(ص) که در آنها احکام و دستورات اعتقادی، فقهی، اخلاقی و اجتماعی بیان شده، به برخی از مسلمانان اعم از اشخاص، سران و بزرگان اقوام و نمایندگان خود، آورده شده است.

رساله و کتاب‌نویسی

از دیگر روش‌های آموزشی معصومان(ع) نوشتن رساله‌های علمی آموزشی در موضوع‌ها و مسأله‌های گوناگون دینی است که از آن راه، فرهنگ و معارف دینی گسترش می‌یافت. مراد از رساله آنچه امروزه به رساله معروف است، نیست، بلکه مراد نوشته‌ای است که در موضوع خاصی از موضوع‌های علمی نوشته شده است و آگاهی‌هایی را در آن زمینه ارائه می‌کند و از حد یک نامه نیز بیرون است. دهخدا می‌نویسد: «رساله مجله‌ای است شامل اندکی از مسائلی که از یک نوع باشد»[۳۵]. البته رساله گاه می‌تواند در حد یک کتاب نیز باشد؛ یعنی تعداد صفحات آن یا حجم آن به اندازه‌ای است که می‌توان عنوان امروزی کتاب را بر آن نهاد و گاهی نیز حجم آن از این مقدار کمتر است و عنوان کتاب بر آن صدق نمی‌کند. اصطلاح کتاب نیز امروزه چنین نیست که حد و مرز دقیقی داشته باشد، هرچند هر نوشته‌ای را نیز کتاب نمی‌نامند. دهخدا فرق رساله و کتاب را در کمی و زیادی و نقصان و کمال می‌داند[۳۶]. پیامبر اکرم(ص) - که امی بود و هرگز با دست خود ننوشت - مطالب و نامه‌های خود را املا می‌کرد و کاتبان آن حضرت، از جمله علی(ع) آن را می‌نگاشتند. آن حضرت مطالب بسیاری را در زمینه علوم و معارف اسلامی (اعتقادات، احکام و اخلاق) املا کرد و علی(ع) آنها را به نگارش درآورد.

علی(ع) نیز خود چندین کتاب و رساله به دست خویش نوشته است؛ از جمله آنها «مصحف علی(ع)» است. مصحف علی(ع) همان قرآنی است که آن حضرت گردآوری کرده و شأن نزول آیات و تفسیر آنها را نیز بدان افزوده است. کتاب دیگر آن حضرت به «کتاب علی» معروف است. این کتاب نتیجه املای پیامبر(ص) و کتابت علی(ع) است که تمام معارف، احکام واجبات و مسائل و سنت پیامبر(ص) در آن آمده است[۳۷].

مصحف فاطمه نیز نام کتاب دیگری از امام علی(ع) است که برای حضرت فاطمه(س) نوشته است. امام سجاد(ع) نیز به نوشتن رساله‌هایی در موضوع‌های گوناگون دینی پرداخت. «صحیفه سجادیه» کتابی است شامل دعاهای آن حضرت، که امام تحت عنوان دعا، معارف بلند اعتقادی را به مردم و شیعیان آموخته است. رساله حقوق آن حضرت نیز، نمونه دیگری از رساله‌های ایشان است که در آن، حقوق گروه‌ها و صنف‌های گوناگون جامعه، از جمله حقوق معلم، حقوق والدین، حقوق رعیت، حاکم و... بیان شده است[۳۸].

امام صادق(ع) نیز کتابی در توحید دارد که آن را املا کرده و مفضل بن عمر نگاشته است. از امام هادی(ع) نیز رساله‌هایی در موضوعات گوناگون در پاسخ به پرسش‌های اصحاب برجای مانده است که از جمله آنها، رساله آن حضرت در ردّ جبر و تفویض و اثبات عدل و جمع بین‌الامرین است[۳۹]. از امام حسن عسکری(ع) نیز تفسیری برجای مانده که به «تفسیر عسکری» معروف است و با املای امام و خط «حسن بن خالد برقی» و در یکصدوبیست رساله، تدوین شده است[۴۰].

روش آموزش عملی

برخی از مطالب را جز از راه عمل نمی‌توان آموزش داد و برخی را نیز از راه عمل، بهتر و آسان‌تر می‌توان آموزش داد. آموزش فنون و مهارت‌های عملی از این نوع است. در این‌گونه موارد اگر امکان آموزش شفاهی و نظری هم وجود داشته باشد، تنها بخشی از آموزش خواهد بود و برای تکمیل آن ناگزیر از آموزش عملی یا کارآموزی خواهیم بود. آموزش عملی به آموزشی گفته می‌شود که مربی و آموزش دهنده، یا خود، آنچه را که می‌خواهد آموزش دهد، انجام می‌دهد تا کارآموز و دانش‌آموز آن را ببیند و فرا بگیرد و یا اینکه شاگرد و کارآموز را به عمل وادار می‌کند تا خود تجربه کند و یاد بگیرد. نوع اول را «آموزش مشاهده‌ای» نیز می‌توان نامید؛ اما نوع دوم را «آموزش عملی» و یا «آموزش از راه عمل» می‌نامند.

حماد بن عیسی می‌گوید: امام صادق(ع) روزی به من فرمود: آیا نماز نیکو می‌گزاری؟ گفتم: سرورم من کتاب حریز درباره نماز را حفظم! امام فرمود: اینها فایده ندارد، بلند شو و دو رکعت نماز بگزار. بلند شدم و نزد امام رو به قبله ایستادم و نماز را آغاز کردم و به رکوع و سجده رفتم و نماز را تمام کردم. امام فرمود: حماد! نیکو نماز نمی‌خوانی! چه زشت است برای کسی که شصت یا هفتاد سال از عمرش گذشته باشد و یک نماز کامل با تمام شرایطش نگزارده باشد. حماد می‌گوید: در خود احساس ذلت کردم و گفتم: فدایت شوم! نماز را به من بیاموز. امام رو به قبله ایستاد و دست‌های خود را بر دو ران گذاشت و انگشتان خود را به هم چسباند و پاها را با فاصله سه انگشت نزدیک هم گذاشت... سپس فرمود: حماد این‌گونه نماز بگزار»[۴۱]. در این سیره امام می‌توانست بفرماید: این‌گونه نماز بخوان، ولی چنین نکرد، بلکه عملاً خود نماز گزارد، سپس فرمود: این‌گونه که من نماز گزاردم، نماز بگزار.

آموزش عملی چون با حواس انسان سروکار دارد، عمیق‌تر و ماندگارتر است؛ ازاین‌رو، اگر مسائلی را که به صورت نظری نیز می‌توان آموزش داد، به صورت عملی آموزش داده شود، انتقال آموزش بهتر صورت می‌گیرد و اثر آن ماندگارتر است. این سیره پیامبر(ص) از این مطلب حکایت می‌کند و کسی که این سیره را مشاهده کرده باشد، هرگز حکم آن مسأله را فراموش نخواهد کرد.

افزون بر این معصومان(ع) سعی می‌کردند آموزش‌های خود را به گونه‌ای با عمل همراه کنند. در این راستا یا خود به گونه‌ای عمل می‌کردند که یادگیری به آسانی انجام شود و یا شاگرد را به عمل وامی‌داشتند، و یا هرگاه شاگرد به عملی نیاز داشت، یا کار را اشتباه انجام می‌داد، صحیح آن را به او یاد می‌دادند. دو سیره پیامبر(ص) که در زیر می‌آید، گویای دو صورت اخیر است[۴۲].

منابع

پانویس

  1. معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».
  2. فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.
  3. آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.
  4. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۷۷.
  5. عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار می‌برد و گزارش‌های وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز می‌کند.
  6. فروغ ابدیت، ص۲۱۷.
  7. «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
  8. بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.
  9. تحف العقول، ص۲۳۴.
  10. ده گفتار، ص۲۴۲، به نقل از اللهوف، ص۲۶ – ۲۵.
  11. سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ص۸۷ و ۱۹۷.
  12. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۷۹.
  13. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۸۶.
  14. لسان العرب، ماده «نظر».
  15. دائرةالمعارف فارسی، واژه «مناظره».
  16. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۸۸.
  17. مانند «بحث آزاد در اسلام»، تألیف محمد محمدی ری‌شهری؛ انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۲.
  18. زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۳.
  19. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۸۹.
  20. «أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً»؛ بحارالانوار، ج۲، ص۲۱۷.
  21. «الْمِرَاءُ دَاءٌ رَدِيٌّ وَ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ خَصْلَةٌ شَرٌّ مِنْهُ...»؛ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۴.
  22. «إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ...»؛ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.
  23. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۹۴.
  24. الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ – ۲۶.
  25. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۹۷.
  26. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۰۰.
  27. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۰۶.
  28. «كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) كُلَّ يَوْمٍ دَخْلَةً وَ كُلَّ لَيْلَةٍ دَخْلَةً فَيُخْلِينِي فِيهَا، أَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ... وَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِي وَ إِذَا سَكَتُّ عَنْهُ وَ فَنِيَتْ مَسَائِلِي ابْتَدَأَنِي فَمَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا...»؛ کافی، ج۱، ص۶۴.
  29. زندگانی معلم کبیر حضرت امام جعفر صادق(ع)، ج۲، ص۹۹.
  30. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۰۸.
  31. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۱۹.
  32. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۲۵.
  33. ر.ک: تاریخ دانشگاه‌های بزرگ اسلامی، ص۲۳۷.
  34. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۲۹.
  35. لغت‌نامه دهخدا، ذیل: «رساله».
  36. لغت‌نامه دهخدا، ذیل: «رساله».
  37. مکاتیب الرسول، ص۷۱.
  38. ر.ک: تحف العقول، ص۲۶۰.
  39. ر.ک: تحف العقول، ص۴۸۱.
  40. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۳۶.
  41. «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَوْماً: تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ يَا حَمَّادُ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي أَنَا أَحْفَظُ كِتَابَ حَرِيزٍ فِي الصَّلَاةِ. قَالَ: فَقَالَ: لَا عَلَيْكَ قُمْ صَلِّ. قَالَ: فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَةِ، فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاةَ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ. فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ، مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمَ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً. قَالَ حَمَّادٌ: فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِيَ الذُّلُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَعَلِّمْنِي الصَّلَاةَ، فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ وَ قَرَّبَ بَيْنَ قَدَمَيْهِ حَتَّى كَانَ بَيْنَهُمَا قَدْرُ ثَلَاثَةِ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ... فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! هَكَذَا صَلِّ...» (مستدرک الوسائل، ج۴، ص۸۳).
  42. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۴۰.