حمزة بن عبدالمطلب در معارف و سیره نبوی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۷ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۲۲ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم از تیره بنوهاشم از قبیله قریش، عمو و برادر رضاعی رسول خدا(ص)[۱]و مردی میان‌بالا بود[۲]. دو کنیه حمزه را ابوعماره و ابویعلی گفته‌اند[۳] که برگرفته از نام دو فرزندش عماره و یعلی است[۴]. او گرامی‌ترین و دلیرترین مرد قریش بود[۵] و لقب «اسدالله و اسد رسوله»[۶] و «سید الشهداء»[۷] داشت که نشان از فداکاری او برای دعوت اسلامی و منزلت او نزد خدا و رسولش دارد[۸]. بلاذری[۹] به طریق خود نقل کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: سوگند به کسی که جانم در قبضه قدرت اوست در آسمان‌ها نوشته شده است که حمزه شیر خدا و رسول اوست. او در قیامت سوار بر ناقه «عضباء» وارد محشر می‌شود[۱۰]. نام مادر حمزه، هاله بنت وُهیب (یا اهیب) بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب است. هاله دخترعموی آمنه مادر رسول خدا(ص) بود؛ که عبدالمطلب هنگام خواستگاری آمنه برای فرزندش عبدالله، هاله دختر وُهَیب را نیز برای خود خواستگاری کرد و حمزه از هاله متولد شد[۱۱]. بنابراین، حمزه و عبدالله پدر رسول خدا(ص) از یک مادر نبودند. حمزه دو سال[۱۲] و به قولی[۱۳] چهار سال از رسول خدا(ص) بزرگ‌تر بود، گرچه ابن عبدالبر[۱۴] چهار سال را صحیح ندانسته است[۱۵].

اسلام آوردن حمزه

مسلمان‌شدن حمزه را به اختلاف، سال دوم[۱۶]، و سال ششم و بعد از رفتن رسول خدا(ص) و یارانش به خانه ارقم بن ابی‌ارقم (دار ارقم) مخزومی و همزمان با اسلام عمر بن خطاب دانسته‌اند[۱۷]. در حالی که رفتن رسول خدا(ص) به خانه ارقم قبل از سال چهارم بعثت[۱۸]، و اسلام عمر، سال ششم بعثت بوده است[۱۹]؛ بنابراین، سال دوم در مسلمان‌شدن حمزه صحیح‌تر است؛ چنان‌که برخی منابع[۲۰]، اسلام آوردن حمزه را بعد از سمیه مادر عمار و عبیده بن حارث دانسته و او را از مسلمانان نخستین شمرده‌اند. در چگونگی اظهار اسلام حمزه چنین آمده است که ابوجهل با کینه‌ و عداوتی که به رسول خدا(ص) داشت به آن حضرت که در کوه صفا نشسته بود، برخورد و او را دشنام داد و به دین او ناسزا گفت. رسول خدا(ص) در مقابل بی‌ادبی ابوجهل کریمانه سکوت کرد. لحظاتی بعد حمزه که کمانش را به دوش افکنده از شکار برمی‌گشت براساس عادت خویش که قبل از رفتن به خانه‌اش کعبه را طواف کرد و در کنار محافل قریش ایستاد و سلام کرد. کنیز عبدالله بن جدعان تیمی که دشنام ابوجهل را به رسول خدا(ص) شنیده بود، وقتی حمزه را دید گفت: ای اباعماره، ندیدی که برادرزاده‌ تو محمد از ابوالحکم (ابوجهل) چه ناسزاها شنید؟ ابوحکم (ابوجهل) او را دشنام داد و آزار رساند پس از آن راه خود را گرفت و رفت و محمد هیچ نگفت. حمزه خشمگین شد و با شتاب سوی کعبه رفت، ابوجهل را کنار کعبه میان قوم قریش نشسته دید، در همین حال کمانش را بر سر او زد و سر او را شکست[۲۱] و گفت: «أَتَشتُمُهُ وَأَنَا عَلَى دِينِهِ؟؛ آیا تو محمد را دشنام می‌‌دهی و حال اینکه من دین او را پذیرفته‌ام؟» هر چه او گوید من هم می‌گویم اگر می‌توانی بر من اعتراض کن![۲۲]. مردان بنی مخزوم (قوم ابوجهل) برخاستند که ابوجهل را یاری کنند، اما ابوجهل گفت: بگذارید ابوعماره (حمزه) به حال خود باشد که من برادرزاده او را ناسزا گفته و آزرده‌ام[۲۳].

با اسلام حمزه مشرکان قریش دریافتند که رسول خدا(ص) پشتیبان یافته[۲۴] و توانا و گرامی شده و عمویش حمزه با شجاعت و شهامت خود از او دفاع خواهد کرد و مانع اهانت و آزار و اذیت آنان به رسول خدا(ص) خواهد شد[۲۵]. علامه سید جعفر مرتضی گوید: از نخستین جملاتی که حمزه در برخورد با ابوجهل بر زبان آورده به دست می‌آید که حمزه پیش‌ از این حادثه مسلمان بوده، ولی به‌خاطر شرایط ایمان خود را پنهان می‌کرده است[۲۶]. حمزه در حمایت از رسول خدا(ص) نیز کثافاتی را که ابولهب به در خانه رسول خدا(ص) ریخته بود، جمع کرد و به سر و صورت ابولهب مالید و بار دیگر حمایت خویش را از رسول خدا(ص) اعلام کرد[۲۷]. با حمایت‌های حمزه از رسول خدا(ص)، مشرکان قریش ناچار شدند دست از بعضی آزارهای خود نسبت به رسول خدا(ص) بردارند[۲۸] و برخی بزرگان و روسای قریش تغییر روش داده و کوشیدند با مال و ثروت خویش، آن حضرت را به سوی خود بکشانند، اما اصرار رسول خدا(ص) بر ابلاغ دین، آنان را مأیوس کرد[۲۹]. به هر حال اسلام آوردن حمزه تحولی بزرگ بود که در محاسبات قریش نیامده بود. او با ورود خود به اسلام معیارها را دگرگون ساخت، بازوی قریش را از کار انداخت، بر وحشت آنها افزود و طغیان و سرکشی آنان را فرو خواباند[۳۰]. از پژوهش در تاریخ اسلام به خوبی درمی‌یابیم که ابوطالب نقش بسیاری در اسلام آوردن حمزه داشت و او همواره حمزه را مانند علی و جعفر برای ایمان به رسول خدا(ص) و صبوری و استقامت در تبعیت از آن حضرت تشویق می‌کرد[۳۱]؛ از این‌رو، هنگامی که ابوطالب خبر مسلمان شدن حمزه را شنید اشعاری بدین مضمون سرود: ای ابایعلی (کنیه حمزه) بر دین احمد شکیبایی کن و آن را اشکار ساز تا توفیق یابی. پیامبری است که از نزد پروردگارش و به راستی و حق آمده است و هرگز به او کافر مباش. بسیار شادمان ساختی مرا هنگامی که(به دین احمد) ایمان آوردی، پس برای رسول خدا(ص) در دین یاور باش و در میان قریش فریاد بزن که مسلمان شدی و بگو که احمد ساحر نیست[۳۲]. رسول خدا(ص) درباره اسلام آوردن حمزه و جعفر فرمود: «انَّ اللهَ أَكْرَمَنِی بإسلامِ خِيَارِ أَهْلِ بَيْتِی؛ خداوند به اسلام آوردن نیکان خاندانم مرا گرامی داشت»[۳۳].[۳۴]

هجرت حمزه به مدینه

تا وقتی رسول خدا در مکه بود، حمزه در یاری رسول خدا(ص) کوشید و سپس به دستور آن حضرت همراه مسلمانان به مدینه هجرت کرد و در منزل کلثوم بن هدم در قبا و به قولی در منزل سعد بن خیثمه وارد شد[۳۵] و در سال نخست هجری رسول خدا(ص) بین او و زید بن حارثه، پیمان برادری بست[۳۶]. بر اساس این پیمان برادری بود که حمزه قبل از جنگ احد، زید را وصی خود قرار داد و از او خواست که اگر به شهادت رسید به وصیت او عمل کند[۳۷]. در سال سوم هجرت (اندکی پیش از غزوه احدرسول خدا(ص) به دستور خداوند متعال درهایی را که یارانش از حجره‌های خود به مسجد گشوده بودند، بست مگر در خانه علی را. این دستور حتی شامل عمو و برادر رضاعی پیامبر خدا(ص) حمزه نیز می‌شد. از این رو حمزه با چشمانی اشک‌بار نزد رسول خدا(ص) آمد و زبان به گلایه گشود، اما آن حضرت فرمود: این فقط دستوری از خداوند متعال بوده، نه از طرف شخص آن حضرت[۳۸].[۳۹]

جنگ‌ها

حمزة بن عبدالمطلب بعد از هجرت به مدینه تا هنگام شهادتش در تمام سرایا و غزوات رسول خدا(ص) شرکت داشت. او در ردیف امام علی(ع) و به عنوان یکی از «المعروفون بالجهاد» در سیره نبوی شناخته شده است[۴۰]. ابوجعفر اسکافی[۴۱] می‌گوید: حمزه در حمله‌آوری بر دشمن مهارت داشت و زبیر در سوارکاری و ابودجانه در شمشیر زدن، اما علی بن ابی‌طالب تنها فردی بود که به همه فنون جنگی آشنایی داشت و همه ویژگی‌های یک سردار نظامی را دارا بود. پس از نزول آیه ۳۹ سوره حج و آمدن اذن قتال، حمزه فرمانده و سالار نخستین سریه‌ای بود که رسول خدا(ص) پس از ورود به مدینه انجام داد. این سریه هفت ماه پس از هجرت و با همراهی سی تن از مهاجران [۴۲] واقع شد. این سریه به سيف البحر[۴۳]، از مناطق محل سکونت قبيلة جهینه[۴۴] و برای مقابله با کاروان قریش به فرماندهی ابوجهل بود که سیصد نفر از مشرکان مکه او را همراهی می‌کردند، صورت گرفت. مجدى بن عمر جُهَنی میان حمزه و کاروان قریش حائل شد و جنگی درنگرفت[۴۵].

حمزه در نبرد بنی‌قینقاع (شوال سال دوم)[۴۶] و غزوه ذات العشیره پرچمدار رسول خدا(ص) بود که در غزوه اخیر برای تعقیب کاروان قریش به فرمان رسول خدا(ص) تا عشیره رفت[۴۷]. حمزه در غزوه ابواء یا ودان نیز پرچمدار آن حضرت بود که در ربیع‌الاول سال دوم هجری انجام شد[۴۸]. در جنگ بدر (نوزدهم ماه رمضان سال دوم)، حمزه و امیرمؤمنان علی(ع) در پیروزی لشکر اسلام نقش بسیار مؤثری داشتند. نخستین مهاجم مشرکان، اسود مخزومی و مرد بدخلقی بود که به دست حمزه کشته شد. اسود با جسارت تمام به طرف مسلمانان آمده و قسم یاد کرده بود تا از حوض آب مسلمانان بنوشد و آن را از بین ببرد. به دنبال کشته شدن اسود، عتبه و شیبه به میدان آمدند و ضمن رد هماوردی با جوانان انصار، هماوردانی از قریش خواستند که رسول خدا(ص) به علی(ع) و حمزه و عبیده بن حارث دستور داد به هماوردی آنان بروند. در این هماوردی شیبه (عموی هند جگرخوار) به دست حمزه کشته شد و امام علی(ع) نیز ولید بن عتبه (برادر هند) را از پای درآورد و هر دو به کمک عبیده بن حارث که مجروح شده بود آمدند و حریف او، عُتبه (پدر هند)، را نیز به هلاکت رساندند[۴۹]. افزون بر آن، شمار دیگری از مشرکان از جمله حنظله پسر ابوسفیان و طعیمة بن عدى، عموی جبیر (مولای وحشی قاتل حمزه) در جنگ بدر به دست حمزه کشته شدند، بدین جهت هند و جبیر کینه حمزه را به دل گرفتند و پیوسته در صدد انتقام بودند تا اینکه در جنگ احد وحشی را واداشتند تا در کمین حمزه نشسته و او را به شهادت رساند. در جنگ بدر حمزه دچار زخم‌های فراوانی شد. حمزه در جنگ بدر و احد با دو شمشیر پیشاپیش رسول خدا(ص) جنگید[۵۰] و در غزوه اُحد از کسانی بود که طرفدار خروج از مدینه برای مقابله با لشکر کفار[۵۱] و جزء پیشقراولان پایداری‌کننده در نبرد بود که شماری از مشرکان قریش به دست او کشته شدند. نقش مؤثر حمزه در غزوه بدر و احد سبب شد وقتی اُمية بن خلف بعد از پایان جنگ بدر حمزه را دید بگوید: «ذاك الذي فعل بنا الأفاعيل؛ این مرد بود که با ما چنان کرد»[۵۲]. در کشندۀ برخی مشرکان در احد، اختلاف است که آیا به دست حمزه یا امام علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) کشته شدند؛ برای مثال برخی منابع تاریخی کشنده ارطاة بن شرحبیل را دست امام علی(ع)[۵۳] و برخی نیز حمزه[۵۴] دانسته‌اند، اما در فداکاری و پایداری آن دو، همه منابع متفق‌القول هستند[۵۵].

آیات نازل شده درباره حمزه

مفسران در ذیل قریب به هفتاد آیه از حمزه نام برده‌اند که بنا به تصریح روایات برخی از این آیات درباره حمزه و برخی درباره حمزه و دیگران نازل شده است و بسیاری از این آیات نیز که در ذیل آنها نام حمزه آمده بر وی تطبیق شده و نزول آیه درباره حمزه نبوده است. ابن عباس نزول آیه ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّۭا كَأَنَّهُم بُنْيَـٰنٌۭ مَّرْصُوصٌۭ[۵۶] را در وصف افرادی مانند امام علی(ع)، حمزه و ابودجانه دانسته است[۵۷]. بریدة بن حصیب می‌گوید: آیه شریفه ﴿يَـٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ[۵۸] درباره حمزة بن عبدالمطلب نازل شد[۵۹]. ابو نعیم[۶۰] به نقل از ابوذر می‌گوید: آیه شریفه ﴿هَـٰذَانِ خَصْمَانِ ٱخْتَصَمُوا۟ فِى رَبِّهِمْ...[۶۱] درباره امام علی(ع)، حمزه، ابوعبیده (از لشکر اسلام) و عتبه و شیبه و ولید بن عتبه (از لشکر کفار) نازل شد که در بدر هماورد هم بودند[۶۲]. همچنین گفته شده آیات ششم سوره عنکبوت[۶۳]، سوم سوره محمد[۶۴]، ۶۱ سوره قصص[۶۵]، ۲۲ سوره مجادله[۶۶] درباره حمزه، یا حمزه و دیگران نازل شده است. در آیه ۱۹ سوره توبه مقصود از «عمارة المسجد الحرام» اقدام حمزه دانسته شده است که به جهت آماده‌سازی مسجدالحرام در جاهلیت بدان افتخار می‌کرده است. عباس عموی پیامبر به «سقاية الحاج» و شیبه به حجابت بیت (پرده‌داری کعبه) افتخار می‌‌کرده و آیه شریفه، ایمان به خدا را که مصداق آن علی بن ‌ابی‌طالب(ع) است بهتر از همه دانسته است[۶۷]. همچنین گفته شده آیات ۲۷ تا ۳۰ سوره فجر در فداکاری حمزه در جنگ بدر نازل شده است[۶۸]، در حالی که سوره فجر در مکه نازل شده و تنها احتمال این معنا وجود دارد که در زمان نزول، آیات مزبور در مکه مصداق نداشته و قابل تطبیق با اهل مکه نیست، از این رو ممکن است آیات آخر سوره فجر در مدینه نازل شده باشد یا تنها این آیات بر حمزه تطبیق شده باشد؛ چنان که بسیاری دیگر از آن آیات که نام مبارک حضرت حمزه در ذیل آنها آمده حمزه سبب حقیقی نزول این آیات نبوده، و از این باب است که آیات قرآن را به جهت مفاهیم جامعی که دارند می‌‌توان در تمام قرون بر مصداق‌های کلی و وسیع‌تر تطبیق کرد، بر حمزه تطبیق شده است؛ چنان که تصریح شده حمزه مصداق آیات ۶۹ سوره نساء[۶۹]؛ ۲۳ سوره احزاب و ۲۲ سوره زمر است[۷۰]، و در آیه شریفه ﴿وَمَا يَسْتَوِى ٱلْأَحْيَآءُ وَلَا ٱلْأَمْوَٰتُ...[۷۱] مصداق «أحيا»، امام علی(ع) و حمزه و مصداق «اموات» ابوجهل و در آیه شریفه ﴿أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدْرَهُۥ لِلْإِسْلَـٰمِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ...[۷۲] نیز مصداق «شرح صدر» حمزه و على(ع) و مصداق «فويل للقاسيه» ابو جهل دانسته شده است[۷۳].[۷۴]

حضرت حمزه در جنگ احد

یکی از عوامل تضعیف سپاه پیامبر (ص) در جنگ احد موضوع شهادت حمزه بود. حمزه دلیر مرد صحنه جنگ بود. سوابق مبارزاتی و شجاعت‌ها و رشادت‌های او در دفاع از پیامبر اکرم از او دژی استوار در جهت حمایت اسلام درست کرده بود. او در جبهه جنگ به راست و چپ حمله می‌کرد و قریش را به ذله در آورده بود. هند همسر ابوسفیان که همچون مار زخم خورده به خود می‌پیچید به غلامش وحشی که در جنگ حضور پیدا کرده بود، گفت: اگر بتوانی یکی از سه نفر یعنی محمد و علی و حمزه را به قتل برسانی، آنچه بخواهی به تو می‌دهم.

وحشی در پاسخ هند گفت: اما محمد که مرا دسترسی به او نیست و اصحابش دور او حلقه زده‌اند و اما علی هم پیوسته در حال جنگ اطراف خود را به دقت زیر نظر دارد در حالی که در جناح راست می‌جنگد، مواظب جناح چپ هم هست و به عکس و لذا امکان دسترسی به او نیست. ولی حمزه را شاید بتوانم به قتل برسانم؛ زیرا وقتی به خشم می‌آید از اطراف خود غافل می‌شود. وحشی که بزرگ شده حبشه بود و در پرتاب کردن نیزه مثل سایر حبشیان مهارت داشت وقتی حمزه را به او نشان دادند مثل سایه او را تعقیب کرد و مراقب بود تا فرصتی به دست آورد و نیزه کوتاهی که به دست داشت به سوی او پرتاب کند.

حمله‌های حمزه بسیار سخت بود. به هر سو که حمله می‌کرد صفوف منظم قریش را به هم می‌ریخت؛ ولی وحشی در کمین می‌نشست، گاهی کمینش را عوض می‌کرد، از پشت تپه به پشت سنگ، تا اینکه حمزه با سباع بن عبدالعزی درگیر شد، تا حمزه سرگرم قتل او شد فرصت را مناسب دید و با پرتاب نیزه پهلوی حمزه را شکافت و آن اسطوره مقاومت سعی کرد خود را به وحشی برساند و از او انتقام بگیرد که وحشی فرار کرد و حمزه به زمین افتاد. وقتی وحشی خبر شهادت حمزه را برای هند آورد از فرط خوشحالی و به شکرانه مژده‌ای که وحشی برایش آورده بود تمام طلا و جواهرات خود را بیرون آورد و به وحشی داد.

هند جگرخوار می‌گفت: از مرگ پدر و عمو و برادرم بی‌تاب بودم، اکنون غلامم وحشی به جای کشتگانم انتقام را گرفت. دلم آرام گرفت، تا زنده‌ام از وحشی سپاس‌گزارم. پس از خاتمه جنگ احد زنان به رهبری هند مادر معاویه، بر سر اجساد شهدای اسلام آمده و زشت‌ترین کار را که فقط در شأن خودشان بود انجام دادند، هر یک بر سر کشته‌ای رفته و با اسلحه‌ای که به همراه داشتند، به بریدن گوش و بینی و سایر اعضای آنان پرداخت. اعضای قطع شده آنقدر زیاد بود که هند توانست از گوش و بینی‌های قطع شده مجاهدان، برای خود گردنبند و دستبند تهیه کند[۷۵].

ابوسفیان بالای کشته حمزه آمد و نیزه خود را بر گوشه لب حمزه زد و گفت: ذق عقق. یعنی مرگ را بچش ای کسی که از قوم و قبیله‌ات بریدی. مثله کردن، جسارت به اجساد بزرگان، اهانت به فرماندهان جنگ و عقیده، تراوشات نفس حقیر و ذلت‌مندی است که در قاموس بنی‌امیه و مشرکان قریش به ظهور رسید. گاهی انسانی به آن درجه از ذلت می‌رسد که برای تشفی خاطرش جگر حمزه را به دندان می‌گیرد.

گاهی عزت و عظمت فرد به جایی می‌رسد که وقتی در جنگ احزاب علی (ع) بزرگ و فرمانده عالی رتبه جنگ؛ یعنی عمرو بن عبدود را می‌کشد به انگشتر و شمشیر و زره او کمترین اعتنایی نمی‌کند، با اینکه طبق قانون جنگ‌های آن روز حق طبیعی او بود. تا جایی که خواهرش اعلام می‌کند در مرگ تو نمی‌گریم چون جوانمردی تو را به قتل رسانده است. ولی این عمل از کفار قریش کاملاً طبیعی بود، هند جگرخواری این عمل را انجام می‌دهد که در تهییج سپاهیان کفر به آنها می‌گوید که اگر پیروز شوند، کامیابی از خودم را برایتان وعده می‌دهم. بعد از مثله کردن شهدا بود که هند در بیان تشفی دلش این اشعار را خواند.

شفیت من حمزه نفسی باحد حین بقرت بطنه عن الکبد اذهب عنی ذاک ما کنت اجد من لذعه الحزن الشدید المتقد و الحرب تعلوکم بشوبوب برد نقدم اقدام علیکم کالاسد در احد قلبم را شفا دادم و از دردهایی که به خاطر کردار حمزه بر آن نشسته بود راحت شدم! آنگاه که شکم او را دریده و جگرش را بیرون آوردم. این کار آنچه را احساس می‌کردم؛ یعنی گزند اندوه شدید، که به آتش خود مرا می‌سوزانید از من دور کرد[۷۶].

در جنگ احد پیامبر (ص) درباره حضرت حمزه فرمود: «لئن مکنی الله فی قریش لامثلن سبعین رجلا منهم» فرمود: اگر خدا اجازه دهد هفتاد نفر از قریش را مثله می‌کنم. جبرئیل این آیه را آورد ﴿إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ[۷۷]. پیامبر (ص) فرمود: صبر می‌کنم «مَا وَقَفْتُ مَوْقِفاً أَبْغض عَلَيَّ مِنْ هَذَا الْمَكَانِ»[۷۸].

آنگاه پیامبر (ص) ردای خود را بر روی جنازه حمزه انداخت؛ اما چون بلند قامت بود تمام بدن را نمی‌پوشاند، ردا را روی سر او کشید دید پاها بیرون است، روی پاها را با علف و شاخه‌های بوته اسفند پوشانید. به پیامبر (ص) خبر دادند صفیه خواهر حمزه می‌خواهد بالای بدن حمزه برود! حضرت به پسرش زبیر فرمود: برو و صفیه را باز گردان که کشته برادر را به این حال نبیند. زبیر دستور پیامبر (ص) را به مادر ابلاغ کرد. صفیه پرسید: چرا؟ من شنیده‌ام برادرم را مثله کرده‌اند و چون این مصیبت‌ها در راه خداست ما هم به آنها راضی هستیم و انشاء الله صبر خواهم کرد. زبیر نزد پیامبر (ص) بازگشت و سخن صفیه را به عرض رساند، پیامبر (ص) هم اجازه داد. صفیه وقتی با بدن برادر شهیدش روبه‌رو شد تنها جمله استرجاع بر زبان جاری کرد[۷۹].

شهادت حمزة بن عبد المطلب

حمزه در سال سوم هجری در جنگ اُحد به دست وحشی غلام جبیر بن مطعم در حالی که روزه بود[۸۰]، به شهادت رسید[۸۱]. وحشی که در پرتاب حربه کمتر خطا می‌‌کرد به دستور مولای خود جبیر بن مطعم مأمور شده بود تا رسول خدا(ص)، یا علی بن ابی طالب(ع)، يا حمزه را در مقابل آزادی خود و به خونخواهی طعيمة بن عدی، عموی جبیر که در جنگ بدر به دست حمزه کشته شده بود[۸۲]. به شهادت برساند[۸۳]. وحشی در مقابل این درخواست جبیر به او گفت: اطراف محمد را اصحاب او می‌گیرند و راهی برای کشتن او نیست. علی نیز به هنگام نبرد چابک و باهوش است و ضمن اینکه خوب می‌جنگد، مراقب همه اطراف خود هست و غافلگیر نمی‌شود اما حمزه خوب شمشیر می‌زند ولی چنان به خشم می‌آید که زیر پای خود را نیز نمی‌بیند. وحشی وعده داد که حمزه را به شهادت برساند. هنگامی که هند از این وعده وحشی باخبر شد، پیوسته او را تشویق کرد تا وعده‌اش را عملی کند و هنگامی که در معرکه نبرد وحشی را دید گفت: «ایه اباد سمه اشف و اشتف؛ ای ابو دسمه (کنیه وحشی) انتقام ما را بگیر و آسوده شو»[۸۴]. از این رو، وحشی در کمین حمزه نشست و منتظر فرصت بود، تا هنگامی که سباع بن عبدالعزی با حمزه سرگرم مبارزه شد، در این حال وحشی زوبین خود را به سوی حمزه پرتاب کرد، زوبین تهیگاه حمزه را شکافت و از میان دو رانش خارج شد و حمزه به شهادت رسید[۸۵]. پس از شهادت حمزه، هند بالای جنازه وی آمد و گوش و بینی او را برید و سپس شکم حمزه را درید و جگرش را بیرون آورد و بر اساس نذر خویش[۸۶] خواست تا تکه ای از آن را بخورد، ولی نتوانست و از دهان بیرون انداخت[۸۷]. آنگاه همراه دیگر زنان قریش سراغ بقیه کشته‌های مسلمانان آمد و همه را مثله کردند. هند را به جهت جویدن جگر حمزه آكلة الأكباد گفته‌اند[۸۸]. هند بعد از شهادت حمزه تمام جواهرات خود را به وحشی بخشید، سپس بالای سنگی رفت و اشعاری درباره کشته شدن حمزه و سپاسگزاری از وحشی سرود[۸۹] که بخشی از آن چنین است:

نسحن جزينا كم بيوم بدروالحرب بعد الحرب ذات سعر
فشكر وحشى على عمرىحتى ترم اعظمی فی قبری

يعني: ما کیفر شما را در جنگ بدر، با جنگی آتشین در پی جنگی دیگر دادیم. و اینک سپاسگزاری از وحشی (قاتل حمزه) همواره بر من واجب است تا آنکه استخوان هایم در گور بپوسند.

واقدی[۹۰] گوید: جُبیر بن مطعم پس از اطمینان از شهادت حمزه به دست وحشی به او گفت: اندوه زن‌های ما را از یاد آنان بردی و آتش دل‌های ما را فرونشاندی. پس از خاتمه جنگ، ابوسفیان همراه ابوعامر فاسق (پدر حنظله غسیل الملائکه)، در میان کشته شدگان به دنبال پیامبر(ص) بود که به جنازه حمزه رسید و با نیزه به اطراف دهان حمزه زد. پس از پایان جنگ، حُلیس بن زبان که از رؤسای احابیش و هم‌پیمان مشرکان قریش بود، چشمش به ابوسفیان افتاد که بالای کشته حمزه ایستاده و نوک نیزه خود را به گوشه لب‌های حمزه می‌زند و می‌گوید: مرگ را بچش، ای کسی که از قوم و قبیله ات جدا شدی! حُلیس وقتی این رفتار ناپسند را از ابوسفیان دید فریاد زد: ای بنی کنانه، مردی که مدعی ریاست قریش است، بنگرید با کشته عموزاده خویش چه می‌کند؟ ابوسفیان که متوجه رفتار زشت خود شد به حُلیس گفت: ساکت باش! این لغزشی بود که از من سرزد، آن را فاش مکن[۹۱].

ابو عامر فاسق که فرزندش حنظله در کنار رسول خدا(ص) در جنگ احد به شهادت رسیده بود، هنگامی که مُثله شدن حمزه و عبدالله بن جحش اسدی (پسرعمه پیامبر(ص)) را دید از قریش خواست فرزندش حنظله را گرچه به مخالفت با قریش برخاسته بود، مثله نکنند[۹۲]. ابوسفیان به روزگار خلافت عثمان نیز به هنگام گذر از کنار قبر حمزه سیدالشهداء با لگد زدن به قبر حمزه، خطاب به او گفت: ای اباعماره، آنچه را که دیروز بر سر آن می‌جنگیدی، امروز در دست جوانان ما و بازیچه دست آنان است[۹۳]، سپس به عثمان سفارش کرد بنوامیه را استوانه‌های خلافت خود قرار دهد تا خلافت چون گوی در میان آنان به گردش درآید[۹۴]. سن حمزه به هنگام شهادت به اختلاف ۵۹[۹۵]، ۵۷[۹۶] و ۵۴[۹۷] نقل شده است.

رسول خدا(ص) وقتی بدن مثله شده عمویش را دید سخت بر آن بی‌تابی کرد و فرمود: «لن اصاب بمثلک؛ هرگز مصیبتی به بزرگی مصیبت تو به من نرسیده است»[۹۸].[۹۹]

دفن حمزه

حمزه را به دستور رسول خدا(ص) در بُردی که بر تن داشت کفن کردند و چون سرش را با آن می‌پوشاندند پاهایش بیرون می‌ماند و اگر پاهایش را می‌پوشاندند، سرش بیرون می‌ماند[۱۰۰]. پیامبر(ص) فرمود: سر و صورتش را با برد بپوشانند و روی پاهایش را بوته‌های گیاه بکشند، اما عروه گفته است: حمزه را در پارچه ای کفن کردند[۱۰۱]. رسول خدا(ص) دستور داد حمزه را همراه پسر خواهرش عبدالله بن جحش[۱۰۲] در یک قبر گذاشتند[۱۰۳]. هنگام دفن حمزه رسول خدا(ص) که بر لبه گور نشسته بود، فرمود: فرشتگان را دیدم که حمزه را غسل می‌دادند[۱۰۴]. ابن سعد[۱۰۵] می‌گوید: حمزه در روز شهادت جنب بوده که این قول با روزه بودن حمزه سازگار نیست. حمزه نخستین شهید اُحد بود که رسول خدا(ص) بر او نماز گزارد و سپس دیگر شهیدان را یکی‌یکی در کنار او می‌نهادند و رسول خدا(ص) بر آن شهید و حمزه نماز می‌گزارد، آنچنان که هفتادبار بر حمزه نماز گزارد[۱۰۶].[۱۰۷]

عزاداری رسول خدا(ص) برای حمزه

رسول خدا(ص) پس از فروکش کردن جنگ، از یارانش خواست تا کسی از آنها از عمویش حمزه خبری بیاورد. حارث بن صمه انصاری به جستجوی حمزه پرداخت، ولی با دیدن (وضع دلخراش) جنازه مثله شده حمزه، نتوانست نزد آن حضرت بازگردد و با حال گریان در نزد او باقی ماند[۱۰۸]. چون دیر کرد رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «یا علی، اُطلُب عَمَّك»[۱۰۹]. امام علی(ع) در حالی که این رجز را می‌خواند، به جستجوی او برآمد: «خدایا! حارث بن صمه دوست وفادار و متعهد ما بود، اما در جستجوی امر مهمی گم شده است، گویا آنجا در جستجوی بهشت است»[۱۱۰]. امام علی(ع) نیز نتوانست، وضع دلخراش و خبر شهادت حمزه را به رسول خدا(ص) بدهد و او نیز برنگشت[۱۱۱]، تا اینکه عمار یاسر خبر شهادت حمزه را آورد[۱۱۲]. البته بنا بر قولی دیگر امام علی(ع) خود همراه حارث نزد پیامبر(ص) برگشت و خبر شهادت حمزه را با حال گریان[۱۱۳] به ایشان داد[۱۱۴]. رسول خدا(ص) وقتی جنازه مثله شده حمزه را دید با صدای بلند گریست[۱۱۵] و فرمود: «والله ما وقفت مَوقِفاً أَغْيَظُ عَلَيَّ مِنْ هذا المكان؛ به خدا سوگند تاکنون موقعیتی خشم‌برانگیزتر از این بر من وارد نشده است»[۱۱۶]. سپس فرمود: «اللهم لك الحمد...»[۱۱۷] و به زبیر دستور داد صفیه خواهر حمزه را که برای دیدن جنازه برادرش به احد آمده بود برگردانند تا وضع دلخراش حمزه را مشاهده نکند، اما صفیه این مصائب را در راه خدا قابل تحمل دانست و به او اجازه دادند تا نزد رسول خدا(ص) بیاید. صفیه وقتی بدن پاره‌پاره شده حمزه را دید شروع به گریه کرد و به گریه او رسول خدا(ص) و دخت گرامی‌اش فاطمه(ع) نیز گریستند[۱۱۸]. رسول خدا(ص) بعد از شهادت حمزه به او لقب سيد الشهداء داد[۱۱۹].

افزون بر اینها گفته شده که رسول خدا(ص) به هنگام نماز گزاردن بر حمزه نیز با صدای بلند گریست[۱۲۰] و خطاب به جنازه حمزه فرمود: «یا حمزة يا عم رسول الله و اسد الله و اسد رسوله يا حمزة فاعل الخيرات يا حمزة يا كاشف الكربات يا حمزة يا ذاب عن وجه رسول الله». بعد از این کلمات برای مدتی طولانی گریه کرد و آنگاه به نماز پرداخت[۱۲۱]. برخی یاران رسول خدا(ص) در جنگ احد وقتی اندوه شدید رسول خدا(ص) را به دلیل مثله شدن حمزه دیدند تصمیم به انتقام از قریش گرفتند رسول خدا(ص) آنان را به آرامش دعوت کرد؛ اما بر آنان سخت بود که غم و اندوهی را که بر رسول خدا(ص) وارد شده، نادیده بگیرند تا اینکه رسول خدا(ص) آنان را از عواقب انتقام بر حذر داشت[۱۲۲]. یاران رسول خدا(ص) هر یک در پی شهادت عزیزانشان به سوگواری پرداختند، رسول خدا(ص) فرمود: «لكن حمزة لا بَوَاكِي لَهُ؛ حمزه گریه‌کننده‌ای ندارد»[۱۲۳]. هنگامی که سعد بن معاذ و اسيد بن حضير سخن رسول خدا(ص) را درباره گریه بر حمزه شنیدند زنان طایفه‌های خود را جمع کرده، به در خانه رسول خدا(ص) آوردند تا بر حمزه بگریند. رسول خدا(ص) وقتی گریه زنان انصار را بر حمزه شنید، آنان را دعا کرد و فرمود تا برگردند[۱۲۴]. پس از آن هرگاه مراسم سوگواری برگزار می‌شد، ابتدا زنان انصار برای حمزه و بعد برای شهیدان خود سوگواری می‌کردند[۱۲۵]. در روایات نبوی، رسول خدا(ص) همراه امام علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع)، حمزه و جعفر طیار از سادات اهل بهشت شمرده شده‌اند[۱۲۶].[۱۲۷]

مرقد حمزه

قبر حمزه و دیگر شهیدان جنگ اُحد در ۵ کیلومتری شمال شهر مدینه و محل زیارت رسول خدا(ص)، صحابه و خاندان پاک او بود و هم‌اکنون نیز محل زیارت زائران مدینه است. ابن شبه[۱۲۸] می‌نویسد: از قبور شهدا، تنها قبر حمزه شناخته شده است. قبر او کنار وادی شام به طرف کوه (اُحد) است. پس از شهادت حمزه، رسول خدا(ص) دستور داد جنازه حمزه را از دره، به جای بلندی که امروز نیز محل مرقد اوست آورده و او را دفن کردند[۱۲۹].

رسول خدا(ص) به زیارت شهدای احد می‌رفت و در کنار قبور آنان می‌ایستاد و می‌فرمود: «اشهد هؤلاء شهداء عند الله يوم القيامة، فأتوهُم وَزُورُوهُم وسَلِّمُوا عَلَيْهِم، والذي نفسي بيده لا يُسَلِّم عَلَيْهِمْ أحد الى يوم القيامة إلا ردوا عليه؛ شهادت می‌دهم اینان در روز قیامت نزد خداوند متعال شهیدانند، به زیارت آنان بروید و بر آنان سلام و درود بفرستید، سوگند به آن‌که جان من در دست اوست تا روز قیامت، کسی بر آنان سلام نمی‌دهد مگر اینکه جواب سلام او را می‌دهند». زیاد بن منذر به نقل از امام محمدباقر(ص) می‌گوید: حضرت فاطمه زهرا(ص) گاهی کنار قبر حمزه می‌آمد و آن را اصلاح و تعمیر می‌کرد[۱۳۰]. بسیاری از صحابه مانند ابوسعید خدری، محمد بن مسلمه، سلمة بن وقش، أم‌سلمه، همسر گرامی رسول خدا(ص)، عبدالله بن عمر و... هر هفته یا هر ماه به زیارت حضرت حمزه و دیگر شهدای احد می‌رفتند و بر آنان سلام و درود می‌فرستادند[۱۳۱]. رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) پیوسته به اینکه حمزه سیدالشهداء از آنان است، مباهات می‌کردند. امام علی(ع) در نامه‌ای به معاویه[۱۳۲] و امام حسین(ع) نیز صبح روز عاشورا در کربلا برای تنبه دادن به لشکر عمر بن سعد تأکید داشت که حمزه سیدالشهداء از آنان است[۱۳۳]. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: معاویه به روزگار حکومت خود دستور داد تا آب چشمه‌ای را که در احد بیرون آورده بود جاری سازد. برایش نوشتند مجرای آب باید از محل قبور شهدای احد بگذرد. معاویه نوشت قبرهای شهدا را بشکافید. جابر می‌گوید: من خود دیدم که پیکرهای آنان را در حالی که همچون اشخاص خفته بودند، بر گردن و دوش مردم حمل می‌شدند، همو می‌گوید: گوشه بیل به کنار پای حمزه خورد و از آن خون بیرون زد[۱۳۴].[۱۳۵]

فرزندان حمزه

عماره، یعلی، عامر[۱۳۶]، بکر و امامه از فرزندان حمزه هستند. عامر در کودکی درگذشت[۱۳۷]. امامه را رسول خدا(ص) به پاس زحمات ابو سلمه به عقد ازدواج سلمة بن ابی‌سلمه مخزومی درآورد ولی پیش از زفاف، سلمه درگذشت[۱۳۸]. مادر عماره زنی از بنی‌نجار بود[۱۳۹]. پس از شهادت حمزه، همسرش خوله بنت قیس، با حنظلة بن نعمان ازدواج کرد و از او صاحب فرزندی به نام محمد شد[۱۴۰].

ابن عباس می‌گوید: به رسول خدا(ص) ازدواج با دختر حمزه پیشنهاد شد آن حضرت فرمود: او زاده برادر رضاعی من است و به وسیله رضاع همان کسانی که از طریق نسب محرم هستند، محرم می‌شوند[۱۴۱]. مادر امامه، سلمی دختر عمیس، خواهر اسماء و از خاندان خثعم است[۱۴۲] که پس از شهادت حمزه در جنگ اُحد با شداد بن الهاد ازدواج کرد و فرزندانی نیز برای او آورد[۱۴۳].

یعلى بن حمزه پنج پسر به نام‌های عماره، فضل، زبیر، عقیل و محمد داشت، ولی همه در کودکی درگذشتند و برای حمزه فرزند و نسلی باقی نمانده است[۱۴۴]. از حمزه دو روایت نقل شده است؛ یکی در باب اوصاف حوض کوثر و دیگری درباره مداومت بر دعای «أسألك باسمك الأعظم و رضوانك الأکبر»[۱۴۵].[۱۴۶]

منابع

پانویس

  1. ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۱۰۲؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۷۲.
  2. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۶.
  3. ابن قتیبه، المعارف، ج۱، ص۶۰۰.
  4. ابن درید، الاشتقاق، ص۷۰؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۲۲؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۲، ص۲۳۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶۷.
  5. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۱، ص۱۷۲.
  6. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۴.
  7. ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۷۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۶.
  8. ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۷۳.
  9. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۰؛ همچنین بنگرید: محب‌الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۷۳ و ص۱۸۴؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۱۹۸.
  10. مجلسی، بحارالانوار، ج۷، ص۲۳۵.
  11. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۱۲۱.
  12. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶۲.
  13. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۳.
  14. عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۲۳.
  15. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  16. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶۲؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۵؛ شامی، سبل الهدی، ج۱۱، ص۹۰.
  17. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۶؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۴.
  18. حلبی، السیره الحلبیه، ج۱، ص۲۸۳.
  19. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۴، ص۱۴۳.
  20. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۷، تحقیق یوسف بقاعی.
  21. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۱۷۱.
  22. ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶۷.
  23. طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۳۴.
  24. طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۳۴؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۱، ص۱۷۲.
  25. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۱۷۱؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۲۱۳.
  26. جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج۳، ص۱۵۴.
  27. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۴۷.
  28. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶۸.
  29. ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۲۸۴.
  30. جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج۳، ص۱۵۲.
  31. مفید، ایمان ابی طالب، ص۳۵.
  32. مفید، ایمان ابی طالب، ص۳۵؛ و با کمی اختلاف در عبارت بنگرید: طبرسی، إعلام الوری، ج۴، ص۳۱؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۱، ص۶۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۴، ص۷۶.
  33. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۳.
  34. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  35. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۱۲۲؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۴.
  36. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۱۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۶؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۷۵.
  37. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۶؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۶، ص۳۰۷.
  38. فرات کوفی، تفسیر، ص۴۶۳؛ امینی، الغدیر، ج۳، ص۲۰۸.
  39. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  40. قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۱۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۳۴۱.
  41. ابوجعفر اسکافی، المعيار والموازنة، ص۸۹-۹۰.
  42. و انصار، واقدی، المغازی، ج۱، ص۹؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۲، ص۴.
  43. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۲، ص۴ و ج۳، ص۳۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۲۲.
  44. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۴.
  45. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۴۵؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۳۴؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۴.
  46. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۵؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۸۱؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۱، ص۱۲۳.
  47. طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۰۸؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۴۶.
  48. طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۰۷.
  49. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۶۲۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۴۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۵۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۶۶؛ و با اندکی تفاوت ر.ک: واقدی، المغازی، ج۱، ص۶۸.
  50. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۸؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۷۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۱۸۱.
  51. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۱۰.
  52. واقدی، المغازی، ج۱، ص۸۳؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۷۶؛ با اندکی اختلاف بنگرید: بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۴.
  53. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۸؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۲، ص۳۱؛ مفید، الإرشاد، ج۱، ص۹۱.
  54. ابن اسحاق، السیرة، ج۳، ص۳۰۸؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۷۴ و ص۱۳۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۱۶.
  55. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  56. «بی‌گمان خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او صف زده کارزار می‌کنند چنان که گویی بنیادی به هم پیوسته (و استوار) اند» سوره صف، آیه ۴.
  57. فرات کوفی، تفسیر، ص۴۸.
  58. «ای روان آرمیده!» سوره فجر، آیه ۲۷.
  59. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۵۴۵.
  60. ابو نعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۷۵.
  61. «اینان دو گروه دشمنند که درباره پروردگارشان با هم به دشمنی برخاستند، پس بر (تن) آنان که کفر ورزیدند جامه‌ای از آتش بریده‌اند، از فراز سرشان آب جوش می‌ریزند» سوره حج، آیه ۱۹.
  62. همچنین بنگرید: طوسی، التبیان، ج۷، ص۳۰۲.
  63. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۴۱.
  64. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۷۳.
  65. طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۴۵۱؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۳، ص۲۰۰.
  66. شبستری، تأویل الآیات، ص۳۲۴.
  67. بحرانی، مدينة المعاجز، ج۲، ص۷۴۸.
  68. شبستری، اعلام القرآن، ص۳۲۳.
  69. بحرانی، مدينة المعاجز، ج۲، ص۱۲۵.
  70. مکارم شیرازی، الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، ج۱۳، ص۲۰۱.
  71. «و زندگان و مردگان برابر نیستند؛ بی‌گمان خداوند به هر که خواهد، می‌شنواند و تو، به آن کسان که در گورهایند نمی‌توانی شنواند» سوره فاطر، آیه ۲۲.
  72. «آیا کسی که خداوند دلش را برای اسلام گشاده داشته است و او از پروردگار خویش با خود فروغی دارد (چون سنگدلان بی‌فروغ است)؟ بنابراین وای بر سخت‌دلان در یاد خداوند! آنان در گمراهی آشکارند» سوره زمر، آیه ۲۲.
  73. مجلسی، بحار الانوار، ج۲۸، ص۲۳۳.
  74. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  75. نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۲۱.
  76. نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۲۶.
  77. «و اگر کیفر می‌کنید مانند آنچه خود کیفر شده‌اید کیفر کنید و اگر شکیبایی پیشه کنید همان برای شکیبایان بهتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۶.
  78. مصائب الایام، ص۲۵۴.
  79. راجی، علی، مظلومیت پیامبر ص ۱۶۷.
  80. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۳۹۳.
  81. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۳، ص۶۵؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۵۰۱؛ بخاری، صحیح البخارى، ج۵، ص۳۷؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۳۰
  82. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۵۶.
  83. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۳، ص۷۴؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۵۰۱؛ بخاری، صحیح البخارى، ج۵، ص۳۷.
  84. واقدی، المغازي، ج۱، ص۲۸۷؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۹۲؛ طبری، تاريخ، ج۲، ص۵۰۲.
  85. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۳، ص۷۴؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۹۴؛ ابو نعيم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۷۶.
  86. ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۷۰، ص۷۵؛ عینی، عمدة القاری، ج۱۷، ص۱۴۳.
  87. درباره مثله کردن حمزه با کمی اختلاف، بنگرید: ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۷.
  88. جعفر الخل، شرح القصیده الرائيه، ص۳۸۳؛ و بنگرید: مجلسی، بحار الانوار، ج۲۰، ص۵۵.
  89. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۳، ص۹۷؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۷.
  90. واقدی، المغازي، ج۱، ص۲۸۵.
  91. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۳، ص۹۹؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۸.
  92. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۴۰۲.
  93. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۶.
  94. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۹؛ طبری، تاريخ، ج۸، ص۱۸۵؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۲۳، ص۴۷۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۵۴-۵۳.
  95. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۴، ص۳۸۵؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۴.
  96. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۷۰.
  97. ابو نعيم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۷۵.
  98. واقدی، المغازي، ج۱، ص۲۹۰؛ یعقوبی، تاریخ اليعقوبی، ج۲، ص۴۷.
  99. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  100. ابو نعيم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۷۶.
  101. ذهبی، سير أعلام النبلاء، ج۱، ص۱۸۳.
  102. و به قولی همراه مصعب بن عمیر، بنگرید: ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۲۵.
  103. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۲۵؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۶.
  104. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۷.
  105. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۷.
  106. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۲۰؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۷؛ بلاذری، أنساب الاشراف، ج۴، ص۳۸۹.
  107. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  108. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۴، ص۳۸۷؛ جوینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۱۲۷.
  109. قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۲۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۲۰، ص۶۳.
  110. این اشعار با کمی اختلاف در قضایای جنگ بدر نیز ذکر شده است، بنگرید: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۱۵.
  111. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۴، ص۳۸۷؛ قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۲۳.
  112. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۴، ص۳۸۷.
  113. جوینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۱۲۷.
  114. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۳، ص۳۸۷.
  115. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶۸.
  116. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۸۹؛ ابن هشام، السيرة النبويه، ج۲، ص۱۰۱.
  117. عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۳، ص۲۹.
  118. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۹۰
  119. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۶.
  120. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۷۸.
  121. محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۸۱؛ حلبی، السيرة الحلبية، ج۲، ص۵۳۴.
  122. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۹۰–۲۹۱.
  123. ابن هشام، السيرة النبويه، ج۳، ص۱۰۴ و ص۶۱۳؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۳۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۶۷.
  124. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۴، ص۳۸۹.
  125. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۴، ص۷.
  126. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۷۸.
  127. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  128. ابن شبه، تاریخ المدینه، ج ۱، ص۱۳۰.
  129. ابن شبه، تاریخ المدینه، ج ۱، ص۱۲۵.
  130. ابن سعد، طبقات، ج ۳، ص۱۳.
  131. واقدی، المغازی، ج ۱، ص۳۱۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۹، ص۴۰۹؛ خرگوشی، شرف المصطفی، ص۳۴۷.
  132. نهج البلاغه، نامه ۹؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ۸، ص۹ و ۱۷۹.
  133. مفید، الإرشاد، ج ۲، ص۹۷؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۲۴۲.
  134. ابن سعد، طبقات، ج ۳، ص۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۴، ص۳۸۹.
  135. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.
  136. ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۱۷.
  137. ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۲، ص۵.
  138. ابن سعد، طبقات، ج ۳، ص۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۴، ص۳۸۱.
  139. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۵.
  140. ابن سعد، طبقات، ج ۸، ص۳۲۷.
  141. ابن سعد، طبقات، ج ۲، ص۵؛ نووی، شرح صحیح مسلم، ج ۱۸، ص۲۰۷.
  142. ابن سعد، طبقات، ج ۳، ص۵؛ محمد بن حبیب، المنمق، ص۱۰۷.
  143. ابن سعد، طبقات، ج ۸، ص۲۲۳؛ خلیفه بن خیاط، طبقات، ص۳۶ و ۶۸؛ محمد بن حبیب، المنمق، ص۱۰۸.
  144. ابن سعد، طبقات، ج ۳، ص۵؛ ابن جوزی، المنتظم، ج ۳، ص۱۷۸.
  145. طبرانی، المعجم الكبير، ج ۳، ص۱۵۱-۱۵۲؛ ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج ۲، ص۶۷۹.
  146. محمدی، رمضان، مقاله «حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۲۰-۱۲۶.