آزادی فردی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۴ آوریل ۲۰۲۱، ساعت ۱۰:۱۶ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل آزادی فردی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

آزادی فردی، حقوق و منطقه آزاد فرد انسانی است که به صرف انسانیت و عضویت در جامعه، داراست و دیگران از جمله حکومت نمی‌تواند آن را تحدید یا سلب کند، مگر با اصول و قوانین پذیرفته شده. یکی از حقوق‌دانان در این باره می‌نویسد: آزادی‌های فردی، حقوقی است که در قانون برای انسان‌ها مقرر است تا بتوانند قدرت خلاقه خود را صورت بخشند و به حیات شرافتمندانه ادامه دهند و ارزش انسانی آنها صیانت شود[۱].

ضعف تعریف فوق، تعریف آزادی فردی به وسیله قانون است، زیرا آزادی‌های فردی را طبیعت و فطرت به انسان داده، نه قانون، و اما قانون فقط نهایت قلمرو و چارچوب آن را در جامعه مشخص می‌کند. تفسیر آزادی‌های فرد به حقوق و اشاره به حیات شرافتمندانه و ارزش انسانی در تعریف فوق، گویای طبیعی و فطری بودن آزادی فردی است. در نتیجه تفسیر آن به قانون، سهو قلم به نظر می‌رسد[۲].

تعریف فوق تعریفی عام و گسترده است که حقوق و آزادی‌های متعدد فرد در جامعه را در بر می‌گیرد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. آزادی حق حیات: حق حیات بزرگ‌ترین نعمت خدا به انسان است. این حق به عنوان یک حق طبیعی و فطری از مهم‌ترین آزادی‌های فردی است که دیگران، اعم از فرد و دولت، مکلف به رعایت آن هستند. این آزادی هرگونه تروریسم فردی و دولتی را برنمی‌تابد؛
  2. آزادی اقامت و رفت‌و‌آمد: به موجب این آزادی، آدمی می‌تواند در هر جای جهان با کشور که بخواهد مقیم گردد و کسی هم مانع او نشود. آزادی رفت‌و‌آمد به معنای آزادی مسافرت به هر مکان و کشوری است[۳]. این نوع آزادی مخالف هر نوع توقیف و بازداشت موقت یا دایمی است، مگر اینکه بر مبنای قانون باشد؛
  3. آزادی مسکن: محل زندگی و مسکن بخشی از حریم خصوصی افراد جامعه است که فرد در آن محل از آزادی عمل و رفتار، مکالمات، مخابرات و... برخوردار است و نوعی مصونیت در مقابل دخالت و تعرض دیگران، اعم از افراد و دولت، دارد؛
  4. آزادی مالکیت: انسان مالک و صاحب اختیار دارایی و متعلقات آن است. افراد و دولت نمی‌توانند این آزادی و حق وی را تحدید یا سلب کنند، در تفسیر این نوع آزادی بین دولت‌های لیبرالیسم و سوسیالیسم و اسلام اختلاف نظرهایی وجود دارد؛
  5. آزادی شغل: انسان در انتخاب و گزینش شغل آزاد است و نمی‌توان او را به انتخاب شغلی و یا محرومیت از شغلی مجبور کرد. این نوع آزادی در سده‌های گذشته، محدودیت‌های بسیاری داشت، به گونه‌ای که در برخی نظام‌ها طبقات پایین یا متوسط مردم حق ارتقا یا تصاحب منصب‌های شرافتمندانه یا دولتی را نداشتند؛
  6. آزادی عقیده: به موجب آن، انسان در انتخاب نظر و عقیده آزاد است و نمی‌توان او را به پذیرش عقیده خاصی ملزم کرد. این عقیده معنای عامی دارد و شامل هر نوع نظر و برداشت دینی، سیاسی و اجتماعی می‌شود. برخی از متفکران مانند شهید مطهری بین “آزادی عقیده” و “آزادی اندیشه” تفاوت قائل شده‌اند و اولی را محصول علت و دومی را محصول دلیل تفسیر کرده است. توضیح بیشتر آن خواهد آمد؛
  7. آزادی مذهب و دین: به موجب این آزادی، هر فرد حق دارد که در امور مذهبی و دینی دارای عقیده یا فاقد عقیده باشد و عقیده خود را اظهار کند و تعلیم دهد.[۴]

آزادی حق حیات

انسان آزادانه متولد نمی‌شود، اما بعد از تولد، آزادی حق حیات و زندگی دارد. فلسفه‌های مادی‌گر در تبیین چنین حقی به طبیعی بودن آن استناد می‌کنند[۵]. پیشتر نیز اشاره شد که با این مبنا نمی‌توان حقوق اولیه انسان را توجیه عقلانی کرد؛ اما در جهان‌بینی الهی، انسان جانشین خداوند در زمین (خلیفة الله) بوده[۶] و به اصطلاح گل سرسبد خلقت الهی است، از این‌رو از کرامت و احترام ذاتی برخوردار است؛ چنانکه خداوند نیز به این کرامت تصریح می‌کند: ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ[۷]، از آنجا که انسان به عنوان خلیفه الهی دارای غایت و هدفی فراطبیعی در زندگی خود است و اساساً خلقت وی نیز برای نیل بدان بوده و خداوند نیز امکانات و نعمت‌هایی را برای رسیدن به آن مطلوب در اختیار انسان قرار داده است، از این‌رو انسان واجد حق حیات است و دیگران نمی‌توانند این حق فطری و الهی را از او سلب کنند، بلکه حتی خود انسان نیز نمی‌تواند این حق الهی را از خودش سلب نماید. از دیدگاه قرآن حیات آدمی تا بدان حد اهمیت دارد که زنده کردن انسانی - به هر طریقی مانند شفای بیماری یا جلوگیری از قتل - زنده کردن تمام مردم تلقی شده است: ﴿وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا[۸].

مبانی فقهی آزادی حیات: در علم فقه، مسأله حق الهی حیات فرد اصلی مسلم تلقی شده و روی آن بحثی صورت نگرفته، بلکه مباحث فقهی بر سلب این حق متمرکز شده است. احکامی چون حرمت قتل دیگران و خودکشی (انتحار) و حرمت سقط جنین که مورد اتفاق فقیهان است، مبنا و ملاک آن، الهی بودن حق حیات فرد می‌باشد.

  • حرمت ترور: “ترور” به معنای وحشت و ترس است و معادل عربی آن “فتک” و “غیلة” است[۲۴]. در اصطلاح به قتل‌هایی اطلاق می‌شود که با سلاح و با نقشه قبلی و بدون برگزاری دادگاه مشروعی انجام گیرد. این اصطلاح در قتل‌های سیاسی و مناقشات دینی و مذهبی به کار می‌رود. البته امروزه در تعریف دقیق از این اصطلاح، اختلافات زیادی بین متفکران دینی، سیاسی و دولتی وجود دارد که نمونه بارز آن، اطلاق تروریست به اسرائیل از سوی مسلمانان به علت کشتار فلسطینی‌ها و در مقابل، کاربرد واژه تروریست بر انتفاضه و حزب‌الله لبنان از سوی اسرائیل و آمریکاست. این اختلاف به اختلاف در تعریف مفهومی تروریست بر می‌گردد.

در فقه علاوه بر تعیین کیفرهای متخلفان و عاصیان، مقام مسؤول و متولی اجرای احکام و کیفرها نیز مشخص شده است؛ امام معصوم(ع) به عنوان حاکم دینی متولی اجرای احکام است و در عصر غیبت این مسؤولیت برعهده فقیهان واجد شرایط نهاده شده است[۲۵]. همچنین برای جلوگیری از اقدام مستقیم و خودسرانه افراد برای اجرای احکام و ایجاد هرج و مرج در اجرای حدود، مجازات‌هایی برای متخلفان، متناسب با جرمشان، در نظر گرفته شده است.

با این توضیح مختصر روشن می‌شود که تروریست نمی‌تواند در فقه مطرح باشد، زیرا فقه پیشتر راه‌های نفوذ و طرح آن را بسته است. علاوه بر این، ادله خاصی بر غیرمشروع بودن ترور وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: دلیل اول بر غیرمشروع بودن ترور، عنوان قتل بدون دلیل و حجت شرعی است. همان طور که پیشتر گفته شد، قرآن کریم و روایات ارتکاب قتل را گناه کبیره توصیف کرده و مجازات دنیوی آن را قصاص و در آخرت عذاب جهنم تعیین کرده است.

روایات در این باب، هم ناظر بر حرمت مطلق قتل است و هم به مسأله ترور تصریح دارد.

  1. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الْإِسْلَامَ‏ قَيَّدَ الْفَتْكَ‏»؛ اسلام قتل و ترور را به زنجیر کشیده است. این روایت را مسلم در جریان نهضت کربلا نقل می‌کند. مسلم که به عنوان سفیر امام حسین(ع) وارد کوفه شده بود در منزل هانی بن عروه به صورت مخفی به انجام مأموریت خود می‌پرداخت. ابن‌زیاد حاکم کوفه با شنیدن بیماری هانی در صدد عیادت وی بر می‌آید، مسلم با یکی از یاران خود به نام شریک طرح قتل ابن‌زیاد را در خانه هانی می‌ریزند که بعد از ورود ابن زیاد به منزل و تقاضای آب از سوی شریک به عنوان رمز شروع عملیات، مسلم برق‌آسا از پشت پرده خارج شده و کار ابن زیاد را یکسره کند. اما مسلم به تقاضای آب یعنی انجام عملیات پاسخ نداد. بعد از رفتن ابن زیاد شریک وقتی از علت عدم قتل ابن زیاد پرسید، مسلم گفت: در صدد شروع عملیات به یاد حدیثی افتادم که پدرم از پیامبر نقل کرده و آن حدیث این است: “اسلام قتل و ترور را به زنجیر کشیده است”.
  2. یکی از یاران امام صادق(ع) همسایه‌ای داشت که فضایل امام علی(ع) را انکار می‌کرد و آن حضرت را دشنام می‌داد. یار امام که تحمل چنین همسایه‌ای را نداشت، از حضرت حکم قتل او را تقاضا کرد. حضرت در پاسخ فرمود: “ای ابا صباح، آیا تو این کار را می‌کنی؟ گفتم: بلی، قسم به خدا، اگر شما اجازه دهید در کمین او می‌نشینم و هنگام عبور با حمله‌ای برق‌آسا با شمشیر وی را به قتل می‌رسانم. امام صادق(ع) فرمود: ای ابا صباح، این کار تو دقیقاً فتک و ترور است که پیامبر(ص) از آن نهی کرده است. ای ابا صباح، همانا اسلام ترور را ممنوع کرده است و آن را از خاطرات فراموش کن”[۲۶].[۲۷]

آزادی اقامت و رفت و آمد[۲۸]

در تعریف این آزادی گفته شد که انسان در انتخاب محل اقامت و زندگانی خود مختار و آزاد است و در هر شهر و محلی که اراده نماید می‌تواند رفت و آمد یا اقامت کند که ره‌آورد آن، عدم جواز توقیف و سلب تابعیت و تبعید موقت یا دایم انسان است، مگر اینکه دلیل قانع کننده‌ای وجود داشته باشد.

مبانی فقهی

  1. اصل اباحه: آزادی اقامت و رفت و آمد به دلیل بداهت و مسلم انگاشتن آن، در فقه مورد بحث قرار نگرفته است. بر اساس قاعده “اصالة اباحة” و “اصل حلیت”، در فقه، اصل اباحه و جواز و حلیت هر شیئی است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود: كل شي‏ء فيه حلال و حرام فهو حلال حتي تعلم انه حرام بعينه. صاحب جواهر در این باره می‌گوید: در علم اصول ثابت و معلوم شده است که عقل و شرع در حکم بر اباحه و حلیت تصرف در هر شیئی که حرمت آن از شرع ثابت نشده، مطابقت و اتفاق دارند[۲۹]. کاشف‌الغطاء نیز اصل اباحه را در صورت عدم اضرار آن و عدم تجاوز به حقوق دیگران، اظهر من الشمس می‌داند و اضافه می‌کند که مرحوم صدوق آن را از دین امامیه برشمرده است[۳۰]. مطابق اصل فوق، رفت و آمد و اقامت در شهری، اعم از موقت یا دایم، امری جایز و آزاد است مگر اینکه دلیل خاصی مانع آن گردد[۳۱].
  2. قرآن کریم: آزادی رفت‌و‌آمد و اقامت یکی از مصادیق استفاده از نعمت‌های الهی است که آفریدگار و صاحب هستی آن را بر انسان تجویز فرموده است؛ چنانکه در قرآن می‌فرماید: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا[۳۲]. این اصل و مبنا می‌تواند مبنای آزادی‌ها و حقوق فردی دیگری قرار گیرد. همچنین برای تأیید آزادی اقامت و رفت و آمد می‌توان از ادله خاصی نیز استفاده کرد که به آنها اشاره می‌شود. قرآن کریم از آنجا که زمین را ملک خداوند و انسان‌ها را بندگان او می‌داند، حد و مرزهای اعتباری را به رسمیت نمی‌شناسد و از مردم می‌خواهد برای علت‌های مختلف در اکناف زمین سیر و سفر کنند؛ برای مثال عبارت ﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ که تشویق به گردش در جهان است، در هفت جای قرآن و امر به سیر ﴿سِيرُوا فِي الْأَرْضِ در شش آیه آمده است و این ملازم با آزادی رفت و آمد و اقامت بوده، بلکه آزادی فوق در این آیات مفروغ عنه فرض شده است[۳۳][۳۴].
  3. روایات در سنت پیامبر و ائمه نیز این آزادی مسلم تلقی شده است. از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که فرمود: «البلاد بلاد اللَّه و العباد عباد اللَّه فحيثما أصبت خيرا فأقم»[۳۵]؛ شهرها، شهرهای خدا و بندگان، بندگان خداوند است، در هر کجا که به خیر و خوشبختی رسیدی، در آنجا رحل اقامت بینداز. در این حدیث برای توجیه آزادی فوق، به مالکیت خدا بر دنیا از جمله شهرها استناد شده است، به این معنا که آفریدگار جهان به انسان این نوع آزادی و تصرف را عطا کرده است. عبارت «العباد عباد اللَّه» در حدیث، این نکته لطیف را می‌رساند که استفاده از این حق و آزادی برای همه بندگان خدا به صورت مشترک و مساوی تجویز شده است، چرا که همه انسان‌ها در اصل مخلوق و بنده خدا بودن یکسانند، از این‌رو بهره‌برداری از نعمت‌های الهی نیز باید به صورت یکسان باشد و بنده‌ای حق ندارد که نعمت‌های الهی را به طور نامشروع به خود اختصاص داده و دیگران را از آن محروم کند.

پیامبر اسلام(ص) در روایات متعدد مردم را به سیر و سفر تشویق می‌کند و آن را موجب سلامتی برمی‌شمارد: «سَافِرُوا تَصِحُّوا»[۳۶]. امام علی(ع) نیز انتخاب شهر و محل زندگی را از حقوق انسان بر می‌شمارد و تأکید می‌کند که شهرها ترجیح خاصی ندارند و بهترین شهر برای انسان، شهری است که انسان را تحمل کند، یعنی رفاه و آسایش او در آن ممکن باشد: «لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ خَيْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَكَ»[۳۷].

این روایت هم بر آزادی اقامت و هم بر آزادی رفت و آمد دلالت می‌کند؛ دلالت آن بر آزادی اقامت، دلالت نصی و دلالت آن بر آزادی رفت و آمد، دلالت مفهومی است، زیرا آزادی اقامت مستلزم آزادی رفت و آمد در شهرها و یافتن شهر مناسب است. اصل فوق در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز چنین آمده است: هیچ کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه‌اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت.

یکی از فقیهان معاصر در این باره می‌گوید: هر فرد انسان در انتخاب اقامتگاه خود در شهر و هر خانه‌ای آزاد است. در منطق اسلام همه جهان وطن انسان است و انسان هر جای دنیا مایل باشد می‌تواند زندگی کند و هر کجا راحت باشد، آنجا وطن و اقامتگاه اوست[۳۸].[۳۹]

جستارهای وابسته

پرسش مستقیم

  1. آزادی فردی به چه معناست؟ (پرسش)

منابع

  1. قدردان قراملکی، محمد حسن، آزادی در فقه و حدود آن

پانویس

  1. محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۱، ص۳۳.
  2. شاهد آن تعریف پیشین ایشان در ترمینولوژی حقوق (ص ۳۰-۳۳) است که آورده است: «آزادی‌های فردی عبارتند از قدرت‌هایی که برای فرد شناخته شده است به این منظور که فرد با استفاده از آن قدرت‌ها بتواند هر چه در قوه دارد به فعل آورد و نیروهایی که طبعیت در وی نهاده است، ظاهر سازد».
  3. در نظام‌های فئودالیته سده‌های پیشین کشاورزان برای رفت‌و‌آمد با تغییر محل اقامت خود می‌بایست از فئودال‌های منطقه اجازه می‌گرفتند و این اجازه منوط به پرداخت هزینه‌ای بود.
  4. قدردان قراملکی، محمد حسن، آزادی در فقه و حدود آن، ص ۲۸.
  5. ماده سوم اعلامیه حقوق بشر، «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد» (به نقل از منوچهر طباطبایی مؤتمنی، آزادی‌های عمومی و حقوق بشر).
  6. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  7. «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.
  8. «و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است» سوره مائده، آیه ۳۲.
  9. «به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را -جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است» سوره مائده، آیه ۳۲.
  10. «و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد کیفر او دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود و خداوند بر او خشم می‌گیرد و لعنت می‌فرستد و برای او عذابی سترگ آماده می‌کند» سوره نساء، آیه ۹۳.
  11. ﴿وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا «و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۳۳.
  12. «و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است» سوره بقره، آیه ۱۷۹.
  13. برای توضیح بیشتر، ر.ک: محمدحسن قدردان قراملکی، حکومت دینی از منظر شهید مطهری، ص۱۶۵.
  14. ﴿وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا «و فرزندانتان را از ترس ناداری مکشید، ما به آنان و شما روزی می‌دهیم؛ بی‌گمان کشتن آنان گناهی بزرگ است» سوره اسراء، آیه ۳۱.
  15. ﴿قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ «به راستی آنان که فرزندان خویش را از بی‌خردی به نادانی کشتند» سوره انعام، آیه ۱۴۰.
  16. ﴿وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ «و فرزندان خود را نکشند» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
  17. ر.ک: میزان الحکمه، واژه «قتل»، ج۸.
  18. «...و یکدیگر را نکشید بی‌گمان خداوند نسبت به شما بخشاینده است * و هر کس به تجاوز و ستم آن را انجام دهد او را در آتشی (دردناک) درخواهیم آورد و این بر خداوند آسان است» سوره نساء، آیه ۲۹-۳۰.
  19. متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۳۹۹۶۵.
  20. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۹، ص۲۴.
  21. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۹، ص۲۶؛ محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۱.
  22. ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۹، ص۲۲۹ و ۳۱۳. همچنین در باب دیه رساله‌های عملیه، برای سقط جنین دیه‌های مختلف ذکر شده است.
  23. ر.ک: سید محسن خرازی، «کنترل موالید»، مجله فقه اهل البیت، ش۲۱، ص۵۷.
  24. دکتر لنگرودی بین واژگان ترور و فتک تفاوت قائل است و می‌نویسد: «فتک این است که غفلتاً بر کسی یورش ببرند و او را بکشند، خواه با سلاح باشد یا نباشد، در امور سیاسی باشد یا نباشد. پس فتک اعم از ترور است. قتل غیلتاً آن است که طرف را فریب دهد و در موضعی مخفیانه او را به قتل برساند» (ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۱۲۰۱).
  25. ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، المقنعه، ص۸۱۰؛ ابن براج و ابوسلار و ابن حمزه در الینابیع الفقهیه، ج۹، ص۱۸۹، ۶۷ و ۱۰۶؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ص۳۰۰؛ محمد بن یوسف حلی، مختلف الشیعه، ج۱، ص۳۳۹؛ محمد بن مکی (شهید اول)، الدروس الشرعیة، کتاب الحدود؛ امام روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۶۲، کتاب الامر بالمعروف؛ سید علی خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، ج۱، سؤال ۱۰۹۰. نکته قابل ذکر اینکه تنها سب و ناسزا به پیامبر از رجوع به قاضی و حاکم شرع استثنا شده، لکن اقدام‌کننده به این حکم می‌بایست ادعای خود را در دادگاه اثبات کند وگرنه به عنوان قاتل با او برخورد می‌شود.
  26. شیخ طوسی، التهذیب، ج۱۰، ص۲۱۴؛ محدث کلینی، الکافی، ج۷، ص۳۷۵؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۳۵ و ج۲۸، ص۳۲۸.
  27. قدردان قراملکی، محمد حسن، آزادی در فقه و حدود آن، ص ۵۳-۶۰.
  28. در ماده ۱۲ و ۱۳ اعلامیه حقوق بشر آمده است: «احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت‌گاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله خودسرانه واقع شود... هرکس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید».
  29. جواهرالکلام، ج۳۶، ص۲۳۶.
  30. کشف الغطاء، ص۳۴.
  31. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۵۹ و ۶۰، باب ۴ از ابواب ما یکتسب به.
  32. «اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید» سوره بقره، آیه ۲۹.
  33. ر.ک: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ «و پیش از تو جز مردانی از مردم شهرها را که به آنان وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ آیا روی زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند سرانجام پیشینیانشان چگونه بوده است؟ و به راستی سرای واپسین برای پرهیزگاران بهتر است؛ آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره یوسف، آیه ۱۰۹؛ ﴿أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ «آیا در زمین نگشته‌اند تا آنان را دل‌هایی باشد که بدان دریابند یا گوش‌هایی که بدان بشنوند؟ زیرا (تنها) چشم‌ها نابینا نمی‌شوند بلکه آن دل‌ها که درون سینه‌ها جا دارند (نیز) نابینا می‌گردند» سوره حج، آیه ۴۶؛ ﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ «و آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از آنان می‌زیستند چگونه بوده است؟ آنان توانمندتر از ایشان بودند و زمین را کافتند و آن را بیش از آنچه اینان می‌کردند آباد کردند؛ و پیامبرانشان برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آوردند پس خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم می‌ورزیدند» سوره روم، آیه ۹؛ ﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا «و آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از ایشان و توانمندتر از آنان بودند چگونه بوده است؟ و خداوند چنان نیست که چیزی در آسمان‌ها و زمین او را به ستوه آورد، بی‌گمان او دانایی تواناست» سوره فاطر، آیه ۴۴؛ ﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ «و آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا بنگرند که سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ آنها از ایشان در زمین توانمندتر و پراثرتر بودند و خداوند برای گناهانشان آنان را فرو گرفت و ایشان را در برابر خداوند نگهدارنده‌ای نبود» سوره غافر، آیه ۲۱؛ ﴿أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ «آیا در زمین نگشته‌اند تا بنگرند سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ آنان که بیشتر و توانمندتر از اینان بودند و بر زمین آثار فراوان‌تری داشتند اما دستاوردهای آنان به کارشان نیامد» سوره غافر، آیه ۸۲؛ ﴿أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا «پس آیا در زمین نگشته‌اند تا بنگرند که سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ خداوند آنان را از میان برداشت و کافران را (نیز سرانجامی) همانند آنان است» سوره محمد، آیه ۱۰.
  34. ر.ک: ﴿قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ «پیش از شما سنّت‌هایی (بوده و) از میان رفته‌اند پس روی زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره آل عمران، آیه ۱۳۷؛ ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ «بگو: در زمین سیر کنید سپس بنگرید که سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره انعام، آیه ۱۱؛ ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت پس، در زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره نحل، آیه ۳۶؛ ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ «بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است؟» سوره نمل، آیه ۶۹؛ ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «بگو روی زمین گردش کنید و بنگرید چگونه آفریدن (آفریدگان) را آغاز می‌کند سپس خداوند آفرینش جهان واپسین را پدید می‌آورد، بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره عنکبوت، آیه ۲۰؛ ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ «بگو: در زمین گردش کنید، آنگاه بنگرید سرانجام پیشینیان چگونه بوده است؛ بیشتر آنان مشرک بودند» سوره روم، آیه ۴۲.
  35. نهج الفصاحه، ص۲۲۳.
  36. متقی هندی، کنزالعمال، حدیث ۱۷۴۶۹ تا ۱۷۴۷۱؛ محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۴، ماده «سیر».
  37. نهج البلاغه، حکمت ۴۳۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۴۲ و ج۲۰، ص۹۰؛ عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ج۵، ص۸۳.
  38. جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، ص۴۴۷.
  39. قدردان قراملکی، محمد حسن، آزادی در فقه و حدود آن، ص ۶۲.