بنی جحجبا

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از بنی جَحجَبی)

نسب قوم

بنی جحجبا -که برخی از دانشمندان علم نسب، آن را به هیئت «جحجبا»[۱] و بسیاری دیگر، این کلمه را به شکل «جحجبی»[۲] نگاشته‌اند - در شمار قبایل قحطانی[۳] و از فروع و شاخه‌های قبیله اوس‌اند که نسب از جَحجَبا بن کُلفَة بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن اوس می‌برند[۴]. جحجبا فرزندانی به اسامی حریش، أصرم، مجدعه، کعب، عامر و عمرو داشت[۵] که تداوم بخش نسل او در زمین بودند. این طایفه، بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از بنی جُلاح بن حَریش یاد کرد[۶].[۷]

مساکن و منازل بنی جحجبا

بنی جحجبا در یثرب منزل داشتند[۸]. آنان ابتدا همراه با عمو زادگان خود، -بنی عمرو بن عوف - در قبا و قلعه‌های آن، از جمله قلعه«واقم»[۹]سکونت داشتند، اما در پی کشته شدن دو تن از افراد خاندان بنی عمرو بن عوف به نام رفاعة بن زر و غنم به دست جحجبی‌ها، و در پس آن، بروز درگیری بین آنها، خاندان جحجبا به ناچار از قبا خارج شدند و در «عصبه» سکنی گزیدند[۱۰]. عُصبه یا عَصبه[۱۱] -که برخی آن را به صورت جمع، «المعصب» نیز تلفظ کرده‌اند -[۱۲] منطقه‌ای در غرب قبا بود[۱۳] که از نظر چاه و زراعت، سرزمینی غنی و ثروتمند به شمار می‌رفت[۱۴]. احیحة بن جلاح -رییس مشهور بنی جحجبا و قبیله اوس در دوران جاهلی- قلعه‌ای سفید رنگ از سنگ‌های آتشفشانی کوچک سفید در این منطقه ساخته بود که ساختمانش از فواصل دور، قابل رؤیت بود؛ و چون این قلعه فرو ریخت، وی قلعه‌ای دیگر، به شکل مربع و به رنگ سیاه به نام «ضَحیان» ساخت[۱۵]. افزون بر این دو قلعه، آنان با همکاری و مشارکت بنی مجدعه، قلعه‌ای در نزدیکی مکانی که بعدها مسجدی در آن ساخته شد[۱۶] و رسول خدا(ص) در آن نماز خواند[۱۷]، ساختند و نام آن را «هجیم»نهادند. این قوم، پس از پذیرش اسلام، در منطقه مذکور، مسجدی به نام «مسجد توبه» بنا نهادند که از مساجد معروف مدینه در صدر اسلام به شمار می‌رفت. رسول خدا(ص) در این مسجد حضور یافتند و در آن، اقامه نماز فرمودند[۱۸]. روستای حَنذ در اطراف مدینه -که روستایی مملو از درختان خرما بود- هم، از دیگر اماکن محل اقامت این طایفه به شمار رفته است که به رییس آنان احیحة بن جلاح تعلق داشت[۱۹]. پس از اسلام و در پی انجام فتوحات اسلامی، علاوه بر یمن، برخی شهرها و مناطق عراق[۲۰] و شام[۲۱] و مصر[۲۲] هم، مسکن برخی از مردم این قوم قرار گرفت که از جمله آنان می‌توان به شهرهای کوفه[۲۳] و دمشق[۲۴] اشاره کرد.[۲۵]

تاریخ جاهلی بنی جحجبا

اطلاعات ما از تاریخ جاهلی بنی جحجبا بن کلفه تقریباً منحصر به برخی اخبار جنگ‌های جاهلی این قوم است. از جمله این اخبار، روایات افسانه‌ای نبرد تبّع -فرمانروای حمیری یمن- با احیحة بن جلاح جحجبی –رییس وقت قبیله اوس- است. در این حمله، احیحه که در خود توان مقابله با تبع را نمی‌دید به قلعه خود پناه برد و در آن متحصن شد. تبع که از دستیابی به احیحه مأیوس شده بود، به قطع درختان نخل او در اطراف این قلعه پرداخت[۲۶]. جنگ جاهلی بنی خَطمَه و بنی جحجبا[۲۷] و نیز نبردی موسوم به «جنگ کعب بن عمرو مازنی» هم، از دیگر گزارشات واصله از دوران جاهلی این طایفه است. این جنگ میان بنی جحجبا و بنی مازن بن نجار از قبیله خزرج در گرفته بود. سبب بروز این جنگ آن بود که کعب بن عمرو مازنی با دختری از قبیله بنی سالم ازدواج کرد؛ ولی چندی نگذشت که با این قبیله دچار اختلاف شد. بدین جهت احیحة بن جلاح –بزرگ قبیله بنی جحجبا- گروهی را فرستاد تا او را زیر نظر بگیرند. آنان نیز، به دستور عمل کرده، در فرصتی مناسب کعب را به قتل رساندند. عاصم بن عمرو –برادر مقتول- پس از اطلاع از قتل برادر، کسان خود را گرد آورد و آماده کارزار شد. او سپس، در ضمن پیامی به بنی جحجبا، به آنان اعلان جنگ نمود. در نتیجه، دو گروه در منطقه‌ای به نام «رُحابَه» با هم رو در رو شدند و پیکاری سخت کردند. جنگ با شکست بنی جحجبا خاتمه یافت و مردمان آن روی به گریز نهادند. عاصم بن عمرو به تعقیب احیحه پرداخت و زمانی به او رسید که وی وارد دژ خود شده بود. عاصم تیری به سوی او انداخت لکن تیرش به درب دژ اصابت کرد و احیحه جان سالم به در برد. با این حال، او یکی از برادرانش را در این حمله از دست داد. پس از آن جنگ، دو طرف چند شب درنگ کردند. در این مدت، احیحه شنید که عاصم بن عمرو در پی فرصتی جهت غافلگیری و هلاکت اوست. از این رو، یاران خود را جمع کرد و تصمیم گرفت بر بنی نجار شبیخون بزند. سلمی دختر عمرو بن زید نجاری -همسر احیحه - پس از آگاهی از این تصمیم، شبانه خود را پیش بنی نجار رساند و آنان را از موضوع آگاه ساخت و سپس به قلعه بازگشت. سپیده‌دم، احیحه و یارانش بر جمع عاصم بن عمرو و یارانش یورش آوردند؛ اما با سپاه آماده رزم بنی نجار مواجه شدند و چون احیحه دریافت که موفق به غافلگیری بنی نجار نشده است، پس از زد و خوردی کوتاه، به سرعت عقب نشست[۲۸].[۲۹]

تاریخ اسلامی بنی جحجبا

تعاملات بنی جحجبا با رسول مکرم اسلام(ص)

در پی وقوع پیمان عقبه دوم و گسترش و نفوذ اسلام در مدینه، جمع زیادی از مردم بنی جحجبا در کنار دیگر اقوام خزرجی خود، به اسلام گرویدند که از جمله پیشگامان و پیشتازان تشرف به آیین شریف اسلام در این طایفه می‌توان از فضالة بن عبید بن نافذ[۳۰] یاد کرد. ثبت و ضبط نام برخی از ایشان در شمار مقاتله کنندگان جنگ بدر هم دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است که از جمله مشارکت کنندگان بنی جحجبا در این نبرد می‌توان از: منذر بن محمد بن عقبه[۳۱]، و از احلاف آنها می‌توان از ابوعقیل عبدالرحمن بن عبدالله بن ثعلبه بلوی از بنی انیف بن بنی جشم بن عائذالله[۳۲] نام برد. جنگ احد نیز، از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از بنی جحجبا در آن شرکت داشتند[۳۳]. علاوه بر بدر و احد، جنگ‌های خندق[۳۴] و خیبر[۳۵] و دیگر جنگ‌های دوران پیامبر(ص)[۳۶] و نیز وقایع بزرگی چون بیعت رضوان[۳۷] هم عرصه حضور مردانی از بنی جحجبی بن کلفه بود. آنان در این جنگ‌ها و حوادث، شهدایی را هم در این راه تقدیم اسلام کردند[۳۸]. منذر بن محمد بن عقبة بن احیحه انصاری و خبیب بن عدی جحجبی از جمله این شهدا بودند که به ترتیب در واقعه بئر معونه[۳۹] و رجیع[۴۰] به شهادت رسید.

بر پایه گزارش مشهور، در سال چهارم هجری ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنی‌عامر - همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنی‌عامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۴۱]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان را به فرماندهی مُنذر بن عمرو انصاری[۴۲] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامه‌ای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنی‌عامر- به نجد اعزام کرد[۴۳]. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء[۴۴] یا لبید بن ربیعه عامری[۴۵] به نمایندگی از سوی براء نزد پیامبر(ص) اشاره دارند. مبلغان اسلام، با راهنمایی یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»[۴۶] به چاه معونه رسیدند. در آن جا، دو تن از مسلمانان به نام عمرو بن امیه ضمری و منذر بن محمد انصاری برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام حرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۴۷]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۴۸]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با یاری خواستن از تیره‌هایی از قبیله بنی‌سلیم چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنی‌سلیم بود - در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۴۹]، مبلغان مسلمان را غافلگیرانه به شهادت رساندند[۵۰]منذر بن محمد و یکی دیگر از همراهانش که جهت چراندن ستوران از گروه جدا شده بودند، پس از بازگشت، با پیکر غرق به خون یاران خود مواجه شدند. منذر پس از اطلاع از شهادت همراهان خود، به رغم ممانعت عمرو بن امیه که خواهان بازگشت به مدینه بود، به خون‌خواهی آنها برخاست و در نبرد با مشرکان به شهادت رسید. با شهادت منذر، عمرو بن امیه -تنها باقیمانده این رویداد- در مسیر بازگشت به مدینه، با دو تن از عامری‌ها برخورد کرد و آنها را به انتقام دوستان شهیدش، کشت و سپس به مدینه رفت و گزارش شهادت مبلغان را به پیامبر(ص) رساند[۵۱].-[۵۲]

حادثه رجیع نیز از دیگر حوادثی مهم دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که برخی از رجال بنی جحجبا در آن حضور داشتند. در اوایل سال چهارم هجرت، در ماه صفر[۵۳] و به قولی، در اواخر سال سوم هجری[۵۴] رخ داد. نقل است که چون سفیان بن خالد لحیانی هذلی، -رئیس قبیله لِحیان - در ماه سی و پنجم هجرت در سریه عبداللّه بن اُنَیسِ جُهَنی کشته شد[۵۵]، از این رو، بنی لحیان همواره، درصدد انتقام گرفتن از مسلمانان بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو طایفه از هون بن خزیمة بن مدرکه-[۵۶] که از همپیمانان شان بودند، خواستند جهت گفتگو با پیامبر اکرم(ص)، نمایندگانی به مدینه اعزام کنند و از وی درخواست مبلّغ دینی نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به اسارت بگیرند و به تقاص خون سفیان بن خالد، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن مالی، به سران قریش در مکه تحویل دهند تا مکیان نیز به تقاص کشته شدگانشان در جنگ بدر، آنان را به قتل برسانند. در پی درخواست آنان، پیامبر(ص)، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از یاران خود به اسامی: مرثد بن ابی مرثد غنوی، خالد بن بکیر، عبداللّه بن طارق، برادر مادری وی معتب بن عبید، خبیب بن عدی-از بنی جحجبا- زید بن دثنه و عاصم بن ثابت را برگزید و با آنان روانه کرد. ریاست این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، نمایندگان طوایف عضل و قاره خیانت کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، یاری خواستند[۵۷]. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از مردم بنی لحیان، مبلّغان مسلمان را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده دفاع از خود شدند. مشرکان اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به قریش و به دست آوردن مال است، و از مبلّغان خواستند که تسلیم شوند و بر ادعای خود سوگند یاد کردند. مرثد بن ابی مرثد، خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت و معتب بن عبید از تسلیم شدن و قبول امان آنان امتناع کردند و جنگیدند[۵۸]. در میان این جمع، خبیب بن عدی، زید بن دثنه و عبداللّه بن طارق تن به اسارت دادند. بنی لحیان آنان را به بند کشیدند تا به مکه ببرند و به مشرکان بفروشند. چون به مَرُّالظَهران رسیدند، عبداللّه بن طارق، خود را از بند رها کرد و شمشیر برگرفت و به دفاع از خود پرداخت. مشرکان از او فاصله گرفتند و آن قدر به او سنگ زدند تا به شهادت رسید. آنها، خبیب بن عدی و زید بن دثنه را به اسارت به مکه بردند و آنان را با دو اسیر از هذیل که در مکه زندانی بودند، مبادله کردند[۵۹].-[۶۰] از آنجا که اسارت خبیب در ماه حرام (ذیقعده) اتفاق افتاده بود، بنی حارث تصمیم گرفتند او را مدتی در اسارت نگاه دارند. خبیب بن عدی در خانه زنی به نام «ماویه»[۶۱] یا در خانه دختر حارث بن عامر یا دختر عقبة بن حارث[۶۲]، زندانی شد. گفته شده است زنی که خبیب در خانه‌اش زندانی بود، از وی کراماتی مشاهده کرد که دیدن او در حال خوردن خوشه‌ای انگور با آنکه فصل انگور نبود، از آن جمله است[۶۳]. به هنگام فرا رسیدن زمان شهادت خبیب بن عدی، قریش همراه با جمعی از مردم مکه[۶۴]، خبیب را به تَنْعیم بردند تا به شهادت برساندند[۶۵]. خبیب درخواست کرد به وی مهلت دهند تا دو رکعت نماز بخواند. این درخواست با موافقت بنی حارث و قریش روبرو شد. او پس از نماز گفت: «اگر ترس این را نداشتم که به من نسبت ترس از مرگ بدهید نماز دیگری می‌خواندم». آن‌گاه دست بر آسمان برداشت و پس از دعا و نفرین بر قاتلانش شعری را خواند که این دو بیت از جمله آن است:[۶۶] حال که مسلمان کشته می‌شوم باکی ندارم که بر کدامین پهلو بمیرم. اگر خدا اراده کند، در گوشت‌های تکه‌تکه شده برکت قرار می‌دهد». خبیب، نخستین مسلمانی بود که به دار آویخته شد[۶۷]. او را به تیری چوبی بستند و چهل تن از فرزندان کشته شدگان مشرکان در بدر، با زخم نیزه او را از پای درآوردند[۶۸].

وقتی خبر شهادت خبیب به رسول خدا(ص) رسید، فرمود: «کدامیک از شما می‌تواند او را از چوبه دار پایین بیاورد؟» زبیر برخاست و عرض کرد: «من و مقداد می‌رویم و او را از چوبه دار پایین می‌آوریم». ایشان از مدینه حرکت کرده، شب‌ها راه می‌رفتند و روزها پنهان می‌شدند تا این که وارد تنعیم شدند. آنها پس از رسیدن به مکان مورد نظر، مشاهده کردند که چهل نفر پاسبان چوبه دار، همگی مست و بی‌هوش به خواب رفته‌اند. پس بی‌درنگ، خبیب بن عدی را از دار فرود آوردند و با کمال تعجب دیدند با آنکه چهل روز روی چوبه دار بوده، بدن او هنوز تازه است، به حدی که اعضای بدنش باز و بسته می‌شود. عجیب‌تر آنکه خبیب، دست خود را روی جراحت و زخم نهاده بود و از لای انگشتانش همچنان خون می‌چکید. زبیر، جنازه را بر پشت اسبش بست و به سوی مدینه روان شدند. پاسبانان بیدار شدند و چون جنازه را بالای دار ندیدند، فوراً قریش را از واقعه خبر دار کردند. ۷۰ نفر در تعقیب جنازه حرکت کردند. قریشیان در تعقیب آنان، خود را به زبیر و مقداد رساندند. زبیر، ناچار جنازه را به زمین گذاشت تا با ایشان نبرد کند، در این هنگام، زمین بدن خبیب را بلعید و از این جهت او را «بلیع الارض» خواندند[۶۹]. لازم به ذکر است که علاوه بر مردان بنی جحجبا، برخی از زنانی این طایفه نیز، از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار می‌آمدند. پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، جمعی از زنان این قوم، پس از پذیرش اسلام، با آن حضرت بیعت کردندکه از جمله آنان می‌توان از: نسیبه بنت نیار بن حارث بن بلال بن احیحه[۷۰]، عمیره بنت عقبة بن احیحه[۷۱]، ثبیته بنت معبد بن سهل بن احیحه[۷۲]، فریعه بنت قیس بن عمیر بن لوذان[۷۳]، مطیعه بنت نعمان بن مالک بن حذیفه[۷۴] و سمیه بنت معبد بن بشیر بن سهل[۷۵] نام برد.[۷۶]

بنی جحجبا و دوران خلفای ثلاث

از بنی جحجبا و حضورش در وقایع و حوادث این دوران معدود اخباری در دست است که از مهمترین آنها می‌توان همراهی آنان با دیگر طوایف انصاری در قلع و قمع متنبئین و به ویژه پیکار یمامه در سال ۱۲ هجری با مسیلمه کذّاب که تهدیدی جدی برای اساس اسلام به شمار می‌رفت، اشاره کرد. در این جنگ، جمع زیادی از انصار کشته شدند که برخی منابع تعداد این شهدا را تا هفتاد نفر بر شمرده اند[۷۷]؛ این در حالی است که «واقدی» (م. ۲۰۷ هجری) تعداد کشته‌های انصار را تنها در یک مرحله از جنگ یمامه، ۱۱۶ تن ذکر کرده است[۷۸]. بر پایه گزارشات منابع تاریخی و صحابه‌نگاری، جمع زیادی از بنی جحجبی‌ها هم در شمار شهدای این جنگ قرار داشتند که از جمله آنان می‌توان از معاریف و اصحابی چون: طلحة بن عتبه[۷۹]، عباد بن حارث بن عدی[۸۰]، جرو بن مالک بن عمرو[۸۱]، مالک بن ربیع[۸۲]، عبدالرحمن بن عبدالله بن ثعلبه[۸۳]، سعید (سعد) بن ربیع[۸۴]، و موالیان و همپیمانان آنها نظیر: جزء بن عباس حلیف بنی جحجبا[۸۵]، ابوعقیل بن عبدالله بن ثعلبه بلوی[۸۶]، عامر بن ثابت انصاری[۸۷] و رباح مولی حارث بن مالک[۸۸] نام برد. از مشارکت بنی جحجبا در دیگر حوادث و وقایع مهم این دوران از جمله فتوحات، جز اخباری از حضور فضالة بن عبید بن نافذ در فتح شام[۸۹] و مصر[۹۰] و نقش‌آفرینی فردی به نام خنیس (حنبس) بن ابی سائب بن عباده –از اصحاب پیامبر(ص)- در فتوحات عراق[۹۱]، اطلاعی در دست نیست.[۹۲]

بنی جحجبا و تعامل با دولت امام علی(ع)

از اندک اخبار ثبت شده از حضور بنی جحجبا در وقایع و حوادث ایام حکومت امیرالمؤمنین(ع) می‌توان از حضور برخی چهره‌های آنان در جنگ‌های دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) از جمله صفین و نهروان اشاره کرد. بر این اساس و بنا بر گزارشات موجود، ابو لیلی بلال بن بلیل(بلبل) بن احیحة بن جلاح -صحابی ارجمند رسول خدا(ص)[۹۳] و از خصیصان امام علی(ع)[۹۴] - از جمله جحجبی‌هایی بود که همراه با هفت فرزندش[۹۵] از جمله عبدالرحمن بن ابی لیلی[۹۶] در یاری امام علی(ع) در جنگ صفین حضور یافته بود[۹۷]. برخی منابع، او را از شهدای صفین گفته‌اند[۹۸]؛ این در حالی است که بعضی دیگر از منابع، با برشمردن ابولیلی و پسرش عبدالرحمن در شمار حاضران در تمامی نبردهای دوران حضرت[۹۹]، تلویحاً از زنده ماندن وی پس از معرکه صفین خبر داده‌اند. از عبدالرحمن فرزند ابولیلی-که منابع از او در شمار تابعین یاد کرده‌اند -[۱۰۰] و پیشتر از او به عنوان یکی از مشارکت کنندگان در واقعه صفین یاد کردیم، از دیگر جحجبی‌هایی بود که علاوه بر حضور در این رخداد تاریخی، در نبرد نهروان نیز شرکت جسته بود[۱۰۱].[۱۰۲]

تعاملات بنی جحجبا و دولت بنی امیه

تعاملات بنی جحجبا با بنی امیه را باید در دو موضع متناقض همراهی و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور جمعی از جحجبی‌ها همچون أبو لیلی بلال بن بلیل (بلبل) انصاری[۱۰۳] و پسرانش[۱۰۴] در جنگ صفین و مقابله با سپاه معاویة بن ابوسفیان -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد - می‌توان به حضور گروهی از مردم این طایفه در واقعه حره در سال ۶۳ هجری در مخالفت با یزید بن معاویه (حک. ۶۰-۶۳ هجری) و رژیم اموی اشاره کرد. در این جنبش مدنی، جمعی از جحجبی‌ها در پی حمله قوای شام به مدینه کشته شدند که از جمله آنان می‌توان از افراد بنامی چون عیاض بن عمرو بن بلبل (بلیل)[۱۰۵]، عمرو بن عمرو بن بلبل (بلیل)[۱۰۶]، عمرو بن عقبة بن عتواره[۱۰۷] و ذکوان مولی ابن حنظله[۱۰۸] نام برد. عبدالرحمن بن ابی لیلی هم که پیش از این از حضور او در واقعه صفین در کنار امیرالمؤمنین(ع) سخن به میان رفته بود هم، از دیگر رجال نام‌آور بنی جحجبا در دوران بنی امیه بود که به اتفاق نظر علمای تاریخ و تراجم، همراه با عبدالرحمن بن محمد بن اشعث در سال ۸۱ و ۸۲ هجری علیه حجاج شورید و با همراهان او از کوفه بیرون رفت تا این که در جنگ با یاران حجاج بن یوسف ثقفی –امیر اموی عراق- در دجیل –نهری در بصره- کشته شد[۱۰۹].

در کنار این مخالفت‌‌ها، جمعی از جحجبی‌ها هم در کنار این دولت در عرصه‌های مختلف نظامی و کارگزاری به معاضدت و همراهی با حکومت بنی امیه برخاستند که از چهره‌های سرشناس و معروف ایشان در این زمینه می‌توان از فضالة بن عبید بن نافذ نام برد. وی از اصحاب رسول خدا(ص)[۱۱۰] و از حاضران جنگ احد و دیگر جنگ‌های بعد از آن[۱۱۱] و از بیعت کنندگان بیعت شجره بود[۱۱۲]. او در دوران خلافت عمر و عثمان، متصدی امر قضاوت در شام گردید[۱۱۳] و با روی کار آمدن معاویة بن ابوسفیان به عنوان خلیفه اسلامی، عهده دار این امر در دمشق گردید[۱۱۴]. فضاله از معتمدان معاویه و جانشین او در زمان غیاب معاویه در دمشق بود[۱۱۵]. نقل است که معاویه در باب جنگ صفین با او مشورت کرد و فضالة بن عبید با این سخن که: «لم احبک بها و لکن استترت بک من النار؛ من این جنگ را برایت نمی‌پسندم لکن بواسطه تو آتش اختلاف و فتنه را فرو می‌نشانم»، رأی به شرکت او در صفین، علیه امیرالمؤمنین علی(ع) داد[۱۱۶]. پس از این جنگ، معاویه فضاله را امیر لشکری کرد و به غزای روم فرستاد[۱۱۷]. برخی نویسندگان در آثار خود از فرماندهی چندین باره و اعزام مکرر وی از سوی معاویه به نبردهای تابستانه(صواعف) خبر داده اند[۱۱۸]. علاوه بر فضالة بن عبید، از فرزندش معن نیز در شمار کارگزاران بنی امیه نام برده شده است. معن را از اصحاب نبی خاتم(ص)[۱۱۹] و والی یمن برای معاویه گفته‌اند[۱۲۰]. ابن عساکر (م. ۵۷۱ هجری) نیز در کتاب خود، ضمن بر شمردن نام و نسب او با عنوان: «معن بن حمید بن فضاله»، وی را والی یزید بن معاویه در مصر و از فرمانداران عبدالملک بن مروان (حک. ۶۵-۸۶ هجری) در بحرین معرفی کرده است[۱۲۱]. محمد پسر عبدالرحمن بن ابی لیلی بن بلال بن بلبل (بلیل) نیز از دیگر صاحب منصبان و قاضیان دولت بنی امیه بود[۱۲۲]. او این منصب را بعد این دولت، در دوران دولت عباسیان، -در زمان امارت عیسی بن موسی در کوفه و اطراف آن - برای منصور عباسی نیز بر عهده داشت[۱۲۳].[۱۲۴]

مشاهیر بنی جحجبا

از مشاهیر و معاریف این طایفه -علاوه بر اسامی بسیاری از ایشان که در متن بدانها اشاره شد - می‌توان از اصحاب بنامی چون محمد بن انس بن فضاله -از شهدای جنگ احد-[۱۲۵]، حر بن مالک بن عامر[۱۲۶] و حر بن قیس بن حصن[۱۲۷] یاد کرد. سهیل‏ بن احیحة بن جلاح بن حریش بن جحجبا[۱۲۸]، عبداللّه بن عیاض بن عمرو بن بلال بن بلیل بن احیحة بن جلاح[۱۲۹] -از اشراف و بزرگان این قوم- عبید بن نافذ بن صهبة (صهیبه) بن أصرم بن جحجبا شاعر[۱۳۰] و ابو السّائب بن عبادة بن عبّاد بن صلیع بن بن عائشة بن حریش -از دیگر شعرای معروف بنی جحجبا-[۱۳۱] نیز، از دیگر رجال برجسته این قوم بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. ضمن این که از عیسی بن عبدالرحمن بن ابی لیلی بلال بن بلیل بن أحیحة بن جلاح[۱۳۲] و پسرش عبدالله بن عیسی بن عبدالرحمن بن ابی لیلی[۱۳۳]، و نیز ابوالحسین اسحاق بن ابراهیم بن اسماعیل انصاری اوسی[۱۳۴]، -همگی از راویان و محدثان این طایفه - در کنار قضاتی چون: عبدالرحمن بن عبدالله بن عیسی بن عبدالرحمن بن ابی لیلی ملقب به «عبید» قاضی کوفه[۱۳۵] و محمّد بن عمران از فرزندان محمد بن عبدالرحمن بن ابی لیلی[۱۳۶] هم می‌توان به عنوان دیگر معاریف این قوم یاد کرد. از زنان بنام و شهیر این طایفه هم –علاوه بر نام بزرگانی که در متن به نامشان پرداخته شد- باید از صحابیاتی چون ام لیلی انصاریه مادر عبدالرحمن بن ابی لیلی[۱۳۷] و لیلی عمه عبدالرحمن بن ابی لیلی[۱۳۸] و رواتی چون حماده بنت محمد بن عبدالرحمن بن ابی لیلی[۱۳۹] و عمه هایش أم بکر[۱۴۰] و آمنه[۱۴۱] دختران ابی لیلی نام برد.[۱۴۲]

منابع

پانویس

  1. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۳.
  2. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹و۶۹۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۲؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۵ و...
  3. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۶۸.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵ و ۴۷۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۳.
  5. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵.
  6. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۹۸.
  7. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  8. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۳.
  9. این قلعه از آن احیحة بن جلاح جحجبی –رییس اوس در دوران جاهلیت- بود. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴).
  10. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۷۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۲۸.
  11. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۱۱۶.
  12. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۱۸۴. در این صورت عصبه همان‌گونه که سمهودی هم بدان اشاره کرده نه نام یک منزل بلکه نام چندین منزل در این منطقه بوده است.
  13. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۱۱۶. نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۶۳؛ احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۳۷۲.
  14. جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۸۰؛ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۶۰.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
  16. همان‌گونه که گفته خواهد شد، احتمالاً مسجد مذکور همان مسجد توبه، از مساجد معروف مدینه در صدر اسلام است. (ر.ک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۷۲)
  17. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
  18. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۷۲.
  19. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۶۵.
  20. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۴۱؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۶، ص۷۶.
  21. ر.ک: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۷۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲.
  22. ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۹۷؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۳۶۹.
  23. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۴۱؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۵۲.
  24. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۸۲ بر۳، ص۱۲۶۲ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۸، ص۲۹۰ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۸۳.
  25. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  26. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۴۸.
  27. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.
  28. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۰-۶۶۱.
  29. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  30. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۸۳.
  31. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۳.
  32. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲، ص۴۴.
  33. از جمله این شرکت کنندگان جحجبی می‌توان از عباد بن حارث بن عدی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۹۷) طلحة بن عتبه انصاری، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۷۲) جزء(جرو) بن مالک بن عامر، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۶۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۳۱ و ۳۳۶) ابولیلی انصاری، (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۱۱) محمد بن انس بن فضاله، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴) حر بن مالک بن عامر، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۲) حر بن قیس بن حصن (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۴) و از احلاف و موالیان آنها از عامر بن ثابت انصاری حلیف بنی جحجبا (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۶۸) و رباح مولی فرزندان جحجبی (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۷۸) یاد کرد.
  34. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۸۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲.
  35. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۳.
  36. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۸۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۵.
  37. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۲۵ و ج۴، ص۶۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۹۱. از جمله این حاضران می‌توان از فضالة بن عبید انصاری (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲) و حنبس بن ابی سائب بن عباده (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۹۱) و به نقلی خنیس بن ابی سائب بن عباده (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۲۵) نام برد.
  38. ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴.
  39. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۸۵-۱۸۶.
  40. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۳۲۶.
  41. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
  42. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
  43. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
  44. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.
  45. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.
  46. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
  47. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
  48. Muhammad at medina، p۳۱
  49. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
  50. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.
  51. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰-۲۲۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۴۰.
  52. مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
  53. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.
  54. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳،ص۱۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.
  55. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.
  56. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.
  57. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴ـ ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.
  58. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.
  59. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲..
  60. دانشنامه جهان اسلام، مقاله رحیع، محمد حسن سعیدی.
  61. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷.
  62. ر.ک. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۰ـ۱۲۱.
  63. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱ـ۳۰۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۰.
  64. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۸.
  65. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۶۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  66. فوزی فاضل الزفزاف، مقاله: «خبیب بن عدی من شهداء الإسلام»، مجله «منبر الاسلام»، ص۱۰۶.
  67. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۲.
  68. ر.ک. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۱.
  69. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۲۰، ص۱۵۲.
  70. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۸۱.
  71. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۰۸. ابن سعد از او با نام و نسب «عمیره بنت محمد بن عقبة بن احیحه» یاد کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۳)
  72. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹.
  73. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۸۰.
  74. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶۵.
  75. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۴.
  76. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  77. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....
  78. واقدی، الرده، ص۱۳۴.
  79. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۳۴۰.
  80. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۲؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۲.
  81. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۶۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۸۹.
  82. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۳۵.
  83. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۶۲.
  84. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۳۳-۲۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۸۶.
  85. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۸.
  86. بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۳۸-۴۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۳۴۰.
  87. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۶۸.
  88. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۸۷.
  89. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۸۳.
  90. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۸۳.
  91. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۹۱.
  92. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  93. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۲.
  94. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۹.
  95. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵.
  96. ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۲.
  97. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۲، ص۲۱۵.
  98. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۲، ص۲۱۵.
  99. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۶۹. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۲.
  100. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۶۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵.
  101. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۶، ص۸۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۵۲.
  102. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  103. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۲، ص۲۱۵.
  104. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۲.
  105. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۳.
  106. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۳.
  107. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۳.
  108. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۳.
  109. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۶۸. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۶، ص۸۲-۸۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۵۲.
  110. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۸، ص۲۹۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳.
  111. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳.
  112. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۸، ص۲۹۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳.
  113. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۴۳۴.
  114. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۸۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۶۲.
  115. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۸، ص۲۹۰.
  116. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳.
  117. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۶۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۸، ص۲۹۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳.
  118. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۴۳۴.
  119. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۶۲.
  120. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۶۲.
  121. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۴۳۴.
  122. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵-۳۳۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۶.
  123. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۴۱. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۲.
  124. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  125. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴.
  126. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۲.
  127. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۴.
  128. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱.
  129. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۶.
  130. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۴۳۴.
  131. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۲.
  132. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵.
  133. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵.
  134. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۹۷؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۳۶۹.
  135. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵.
  136. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۵-۳۳۶.
  137. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۵۶. نیز ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۴۶۵.
  138. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۹.
  139. ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۲۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۶.
  140. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۶.
  141. ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۶۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۶.
  142. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.