سخاوت در معارف و سیره معصوم

مصادیق بخشش معصومین

پیشکش‌های معصومان‌(ع) به تناسب افراد، تفاوت نیازها، اقتضای وضعیت و اندازۀ بخشش و نوع گره‌گشایی متفاوت بود؛ ازاین‌رو موارد آنها با چهره‌های گوناگون مانند درهم و دینار، غذا، لباس، مرکب، خدمتکار،زمین و خانه نمود دارد. امام کاظم(ع) در این خصوص می‌گوید: ما معصومان در دانش و شجاعت همانند یکدیگریم؛ ولی در بخشش و عطایا به فرمان الهی به اندازۀ مأموریت خود عمل می‌کنیم[۱]. بی‌تردید فرمان خدا، به تناسب اقتضای زمان و مکان، تأثیر بخشش در زندگی افراد و روحیۀ آنان متفاوت است. دربارۀ سیرۀ پیامبر(ص) در موضوع بخشش، نقل شده که اندازۀ عائله را در نظر داشت[۲]؛ البته تعداد و نیاز عائله با تفاوتی که به اقتضای وضعیت زمان و مکان می‌یابد، عطای متفاوتی را می‌طلبد. به هر روی بخشش‌های معصومان‌(ع) که در ردیف مخارج جاری و هزینه‌های مصرفی سالانه ایشان جای داشت، صورت‌های گوناگونی داشت که می‌توان از موارد پیش رو نام برد:

کمک به نیازمندان

اهل بیت(ع) حتی در وضع دشوار مالی از دستگیری نیازمندان دریغ نداشتند و تأمین بخشی از هزینۀ نیازمندان، با لحاظ وضعیتِ متفاوت زمانی و مکانی، از موارد بخشش‌های معصومان‌(ع) است. امام مجتبی(ع) برخی از توصیه‌های امیرمؤمنان(ع) به فرزندانش هنگام شهادت در این باره را چنین نقل کرده است: پیش از خوردن غذا نخست از همان غذا به نیازمندان صدقه بدهید[۳]. این تعبیر حکایت دارد تأمین هزینۀ نیازمندان، بخشی از مخارج جاری آن بزرگواران شمرده می‌شد. بر پایۀ مدارک موجود، شیوۀ کمک معصومان‌(ع) به نیازمندان، به تناسب وضع زمان و مکان و محیط اجتماعی تفاوت‌هایی داشت که بی‌واسطه یا با واسطه را در بر می‌گیرد. شاید بتوان گفت عناوین پیش رو در شیوۀ ایشان در این موضوع و اندازۀ کمک آنان نقش داشت؛ عناوینی مانند نیازِ نیازمندان و اندازۀ آن، سودمندی مال برای نیازمندان، اهتمام به نیازمندان و پرهیز از رد سائلان با رویکرد به تکریم و حفظ عزّت سائلان که برخی از این نمونه‌ها چنین است:

یکم: پیامبر اکرم(ص)

دربارۀ پیامبر(ص) آمده است که فرمودند: «ما به غیرمستحقّ چیزی می‌دهیم تا مبادا مستحقّی را رد کرده باشیم»[۴] و دربارۀ پیامد رد سائل فرمود: «درخواست سائل را قطع نکنید، اگر فقیراندروغ نمی‌گفتند، هرگز کسی که آنان را از خود می‌راند، رستگار نمی‌شد»[۵] و بر پایۀ مستندات موجود، آن حضرت هرگز سائلی را نراند. اگر چیزی داشت، به او می‌پرداخت و با نداشتنش می‌فرمود: «خدا آن را بر می‌آورد»[۶]. در ماه رمضان اگر نیازمندی به او مراجعه می‌کرد، دریغی نداشت[۷]. آن حضرت به یاران صفه همواره در تأمین هزینه روزانۀ آنان که نیاز شدید آنان بود، کمک می‌کرد[۸].

دوم: امیرمؤمنان(ع)

در وضعیت دشوار اقتصادیِ دوران نخست اسلام، آن حضرت نیز همین کمک‌رسانی را به یاران صفه، به صورت شبانه داشت و در این باره آیه ﴿الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً[۹] نازل شده است. منابعی که شأن نزول این آیه را آورده‌اند، در فرودآمدن آن، دربارۀ انفاق آن حضرت به نیازمندان که یاران صفه نیز از آنان بودند، اتفاق دارند[۱۰]؛ هرچند در چگونگی این کمک‌رسانی به اختلاف‌گراییده‌اند[۱۱].

بر پایۀ نقلی امیرمؤمنان(ع) در دوران پیامبر(ص) با دشواری مالی که داشت، حتی انگشترش را به نیازمندی داد و اگر در جنگ‌ها غنیمتی به دست می‌آمد، سهم رزمندگی و سهم اسب خود و همچنین بهرۀ خود از سهم ذوی‌القربی را می‌گرفت؛ ولی آنها را به مصرف فقرا می‌رسانید و هزینۀ رایج خانواده را از درآمدهای دیگرش تأمین می‌کرد. در پرداختن به نیازمندان سودمندی مال برای آنان را در نظر داشت[۱۲]. امیرمؤمنان(ع) در دوران پیامبر(ص) در مدینه باغی داشت که از آن، محصولات متنوعی مانند خرما، درخت[۱۳] و... بر‌داشت می‌کرد. روزی مردی که در خانه اجاره‌ای به سر می‌برد و از صاحب آن راضی نبود، نزد آن حضرت رفت و از او درخواست کرد که دربارۀ او با صاحب‌خانه‌اش گفتگو کند. آن حضرت در پی این هدف رفت و نتیجه نگرفت؛ ولی سر انجام باغی را که در آن نزدیکی داشت، با خانه آن مرد معاوضه کرد و خانه را به همان مستأجر بخشید[۱۴].

سوم: امام مجتبی(ع)

بر پایۀ نقل نجاشی و ابن‌طاووس، امام مجتبی(ع) پس از بازگشت از کوفه به مدینه، نیمی از خانۀ امیرمؤمنان(ع) و قطعه زمینی را به ابورافع وا گذاشت[۱۵] که او در این شرایط در ردیف نیازمندان جای داشت[۱۶]. همان حضرت در پی درخواست نیازمندی که از فقر، به عنوان دشمن بی‌رحم یاد کرد و نزد امام شِکوه برد، به مبلغ پنج هزار درهم به وی پرداخت و فرمود: هرگاه گرفتار این دشمن شدی، نزد من بیا[۱۷]. در نقل دیگر آمده است آن حضرت دو بار از مالش خارج شد و سه بار اموالش را با خدا تقسیم کرد[۱۸].

مقصود از «خروج از مال و تقسیم آن» در این نقل، انفاق درآمد و منفعت جاری و غیرمنقول است که آن حضرت در وضعیت توانمندی مالی و نیاز نیازمندان به ایشان، آن را انفاق کرد نه آنکه «اموال سرمایه‌ای» را واگذار کرده باشد؛ چون اولاً در همین وضعیت، املاک و مزرعه‌های پدرش و صدقات مادرش در اختیار او بوده که با آنها زندگی را اداره می‌کرد و پس از او به برادر و فرزندان ایشان انتقال یافت. این حالت گواهی می‌دهد که آن حضرت اصل سرمایه را نگه داشته، درآمد و منفعت جاری آن را انفاق کرد. ثانیاً بر مبنای آموزه‌های قرآنی انفاق آدمی نباید مایۀ نیازمندی خود وی شود[۱۹]؛ چراکه بر هر فردی واجب است هزینۀ خود و عائله‌اش را تأمین کند و در چنین موردی انفاق به دیگران مستحب است و در دوران بین کار واجب و مستحب، کار واجب مقدم است و امام در عمل به این آموزه‌ها آگاه‌تر و سزاوارتر است.

به دیگرسخن در اصول راهبردی اقتصادی بیان شده که انفاق و بخشش‌های معصومان‌(ع) معیارمند بوده و از بخشش بی‌اندازه - به‌گونه‌ای‌که بخششِ به ناتوان، مایه نیاز خود بخشنده شود - پرهیز می‌کردند؛ چنان‌که در روایت معتبر[۲۰] کلینی آمده است که در موردی، نیازمندان به‌نوبت به امام صادق(ع) برای کمک‌خواهی مراجعه کردند و آن حضرت پس از انفاق به سه نفر، به نفر چهارمی نپرداخت و به او دعا کرد و در توجیه رفتار خود فرمود: سبب نپرداختن به نفر چهارم این است که نخواستم مصداق عنوانی قرار گیرم که دعایش مستجاب نمی‌شود؛ یعنی فردی که خدا مالی به او عطا کرده، ولی نابجا آن را انفاق می‌کند، سپس از خدا طلب روزی می‌کند، دعایش مستجاب نمی‌شود[۲۱]؛ چون خدا به وی عنایت کرده و او به جای انفاق واجب، در مورد مستحب مصرف کرده است و این انفاق نابجاست؛ ازاین‌رو مانع استجابت دعاست.

چهارم: امام حسین(ع)

به گفته ابن‌شهرآشوب، امام حسین(ع) پس از دعوت و پذیرایی از گروهی از نیازمندان، لباس و دراهمی به آنان پرداخته است[۲۲] و برپایه روایت مسعدة بن صدقه، امام مقدار مالی را که نزد همسرش ذخیره کرده بود،‌طلبید و به آنان پرداخت[۲۳] و این مال می‌تواند لباس، یا دراهم و یا هر دو باشد.

بر پایه گزارشی، فرد بیابان‌نشینی که به پول زیادی نیاز داشت و ازاین‌رو در پی باکرامت‌ترین مردم بود، به مدینه رفت و پرسید باکرامت‌ترین مردم کیست؟ امام حسین(ع) را به وی معرفی کردند و او نزد آن حضرت رفت و اظهار نیاز کرد. آن گرامی که در حال نماز بود، نمازش را زودتر تمام کرد و با دیدن وی، از قنبر پرسید اگر از مال حجاز - یا از نفقۀ ما - چیزی هست بیاورید که او از ما نیازمندتر است. قنبر مبلغی که در اختیار داشت و قرار بود برای خانوادۀ امام هزینه کند، به نزد امام آورد و آن حضرت لباس بردی که به تن داشت، در آورد و آن مبلغ را در آن قرار داد و - به سبب حُجب و حیا - از لای در به آن نیازمند تحویل داد. این مبلغ به نقل ابن‌عساکر دویست درهم[۲۴] و به گزارش ابن‌شهرآشوب چهار هزار دینار بود[۲۵]. تفاوت دو نقل دربارۀ مبلغ یادشده زیاد است؛ ولی این نکته از این گزارش، به‌ویژه از تعبیر «او از ما نیازمندتر است» بر می‌آید که اولاً این بخشش امام، از مال شخصی او بود نه از وجوهات؛ ثانیاً معیار پرداخت، نیازِ نیازمند است که در این مورد، سطح نیازِ نیازمند و مبلغ پرداختی امام بالا بود.

بر پایه گزارش‌های رسیده، توجه آن حضرت به نیازِ نیازمندان به اندازه‌ای بوده که معاویه با اعتراف به این موضوع گفت: «اگر مالی به حسین(ع) واگذار شود، آن را به یتیمان کشته‌های صفین وا می‌گذارد»[۲۶]؛ چنان‌که در روز عاشورا، بر پشت و شانه‌های آن حضرت اثر زخمی یافتند و درباره آن از امام سجاد(ع) پرسیدند، پاسخ داد این اثر، نتیجه حملِ کالا به درِ خانه بی‌سرپرستان و نیازمندان است[۲۷].

پنجم: امام سجاد(ع)

کمک شبانه و پنهانی به نیازمندان مدینه، یکی از موارد مصرف و بخشش‌های امام سجاد(ع) شمرده می‌شود که آنان با قطع این کمک‌ها پس از شهادت آن گرامی در یافتند که آن حضرت این صدقه‌های پنهانی را به آنان می‌رسانید[۲۸]. بر پایۀ نقلی یکصد خانواده[۲۹] و به نقلی دیگر چهارصد خانوادۀ[۳۰] نیازمند مدینه را سرپرستی می‌کرد؛ حتی بر پشت و شانه‌های خود کالا را به در خانه نیازمندان می‌برد؛ به‌گونه‌ای‌که پس از شهادت آن حضرت اثر زخمی بر پشت او یافتند و درباره آن پرسیدند، پاسخ شنیدند: این زخم بر اثر حمل شبانۀ مواد غذایی به در خانۀ نیازمندان است[۳۱]؛ همچنین در یک فرصت سخت اقتصادی، مبلغ هزار درهم برای حاکم مدینه فرستاد و فرمود: این مبلغ، صدقه من است و این مبلغ را در پی اظهاراتی فرستاده بود که گفته بودند وضعیت مالی آن حضرت دشوار است[۳۲]. امام با این رفتار وضعیت مالی خود را نشان داد. به نظر می‌رسد سبب این اقدام آن بود که آن حضرت دوست نداشت مخالفان دربارۀ او چنین گمانه‌زنی کنند یا علتش این بوده که بر اثر شایعه‌پراکنی علیه امام، ممکن بود از اعتبار اجتماعی و اعتماد به ایشان کاسته شود و ایشان با این اقدام پیشگیری کرد.

ششم: امام باقر(ع)

گروه‌های زیادی از نیازمندان را تحت حمایت و پوشش اقتصادی داشت که به صورت مستقیم و غیرمستقیم به آنان کمک می‌کردند. این هزینه رقم درشتی را تشکیل می‌داد؛ چنان‌که امام صادق(ع) در این باره می‌گوید: پدرم با داشتن عائله‌ای بسیار، هزینۀ سنگین آنان را می‌پرداخت[۳۳] و این عائله بر اساس منابع، شامل گروه‌های زیر بودند:

  1. خانواده و فرزندانش؛
  2. خانوادۀ پدرش امام سجاد(ع)؛
  3. خانوادۀ شیعیانی که در خشم و فشار بنی‌امیّه قرار داشتند (خانوادۀ شهیدان و زندانیان
  4. فقیران مدینه مانند بیوه‌زنان، یتیمان، ازکارافتادگان، بیماران و بردگان؛
  5. افرادی که از نقاط دور و نزدیک به محضر امام رسیده و تقاضای کمک مالی می‌کردند. برخی از این موارد عطای امام(ع) به حسن بن کثیر است که از آن حضرت درخواست کمک کرده بود و امام به مبلغ هفتصد درهم به وی پرداخت و فرمود: هرگاه تمام شد، مرا خبر کن[۳۴]؛ چنان‌که مورد دیگر آن، بر پایۀ نقل امام صادق(ع) پرداختن هفت سکه زر به مردی است که همسر نداشت و او را به ازدواج توصیه کرد و آن‌گاه دربارۀ اهمیت ازدواج و نقش آن در سلامت خانواده و افزایش روزی، مطالبی را از رسول خدا(ص) نقل کرد[۳۵].

هفتم: امام صادق(ع)

به نیازمند قانع و اهل معرفتی که در برابر پرداختی‌ها شکر‌گزار بود، مبلغ قابل توجهی - که آن لحظه همراهش بود - پرداخت کرد؛ حتی لباسی را که بر تن داشت، درآورد و به او هدیه داد[۳۶] و نقلی که می‌گوید: امام صادق(ع) مالی به عبدالرحمن بن سیابه و ابوخالد واسطی پرداخته است تا در میان بازماندگانِ قیام عمویش زید تقسیم کنند[۳۷]، برخی از آن موارد است. از گزارش اربلی بر می‌آید در وضعیتی که شرایط اقتصادی جامعه دشوار بود، آن حضرت - که در وضعیت عادی مخارج جاری سال را ذخیره می‌کرد - در آن شرایط، جدای از هزینۀ روزانه، چیزی را برای خانوادۀ خود ذخیره نمی‌کرد و آنچه را در امکانش بود، به نیازمنداناطعام می‌کرد[۳۸]. به نقل صحیح کلینی، از شیوه‌های کمک ایشان به نیازمندان این بود که شبانه و ناشناس بر شانه‌های خود، سبد کالایی به در خانة آنان حمل می‌کرد که ترکیبی از مبلغی پول و نان و گوشت داشت و آن را به گونه‌ای می‌برد که پس از شهادت ایشان، در یافتند که این صدقه‌های پنهانی از آن حضرت بود[۳۹].

هشتم: امام کاظم(ع)

از فقرای مدینه شبانه دستگیری می‌کرد و با پرداختن هزینه نقدی و غیرنقدی از قبیل پول، آرد، خرما و مانند آن به امور آنان رسیدگی می‌کرد. و پنهانی به آنان صله می‌داد و مبلغ صله‌های او از یکصد تا سیصد دینار بود که بر زبان‌ها جای داشت[۴۰].

نهم: امام رضا(ع)

در ماه رمضانی در عُریض[۴۱] به سر می‌برد. فردی به نام غفاری به جهت ناتوانی در پرداخت بدهی خود - که طلبکارش از او می‌طلبید و این طلبکار از دوستان امام بود - به عریض نزد امام رفت و آن حضرت پس از پذیرایی و افطاری به او، علاوه بر پرداختن مقدار بدهکاری‌اش، مبلغ بیست دینار نیز برای هزینۀ زندگی‌اش به وی پرداخت کرد؛ این درحالی بود که نیازمندان فراوانی در آنجا به امام مراجعه کرده، از او کمک می‌گرفتند[۴۲]. به گزارش شیخ طبرسی دستگیری پنهانی امام رضا(ع) از نیازمندان به صورت کار خیر و صدقه، فراوان بود و غالب آن، در شب‌های تاریک انجام می‌گرفت[۴۳]. به‌گفته ابن‌شهرآشوب، آن حضرت در خراسان اموالش را در روز عرفه‌ای تقسیم کرد و به لحاظ اینکه چنین بخششی نزد مردم رایج نبود فضل بن سهل با اعتراض به او، این کار را زیان و خسارت دانست؛ ولی امام با سودمند دانستن این کار، افزودند چیزی که مایۀ اجر و کرامت است، نباید آن را زیان دانست[۴۴].

دهم: امام جواد

به گفتۀ اربلی مردی نزد امام جواد(ع) رفت و از او درخواست کرد که به قدر مروّتش به او کمک کند. امام فرمود: این اندازه اکنون در توانم نیست. آن مرد گفت: به قدر مروّت من عطا کن. امام پذیرفت و به غلامش فرمود: مبلغ یکصد دینار به او پرداخت کند[۴۵]. منخل بن علی در سامرا با امام جواد(ع) دیدار کرد و هزینۀ سفر به بیت‌المقدس را از او‌طلبید. امام به مبلغ یکصد دینار به وی پرداخت کرد[۴۶].

یازدهم: امام عسکری(ع)

برای ابوهاشم جعفری -[۴۷] پس از آزادی ابوهاشم از زندان - مبلغ یکصد دینار فرستاد تا زمینه‌های ایجاد شغل برای او را فراهم کند و برای تقویت روحیۀ وی در این مسیر، در نامه‌ای به او نوشت: هرگاه نیازمند شدی، نیازت را در میان بگذار و شرم نکن[۴۸]. اسماعیل بن محمد از نوادگان ابن‌عباس که مبلغ دویست دینار برای خود ذخیره کرده بود و در همان حال نزد امام عسکری(ع) اظهار نیاز کرد، آن حضرت با پرداختن یکصد دینار به وی، به او گفت: «تو در وضعیتی که به پولت نیاز داری، خودت را از آن محروم می‌کنی». بعد‌ها نیز پسرعموی وی آن را به سرقت برد و نتوانست از آن بهره بگیرد[۴۹].[۵۰]

معیار کمک به نیازمندان

ممکن است گفته شود مبلغ پرداختی معصومان‌(ع) در برخی موارد زیاد بوده و این کار چه معیاری داشت؟ در توضیح پاسخ این پرسش باید گفت، قرآن کریم برای پرداختن صدقه و کمک، معیارهایی در نظر گرفته و از آنها به موارد هشت‌گانۀ[۵۱] مصرفِ صدقه یاد کرده است[۵۲] و همۀ این موارد، معیارهای کمک به نیازمندان شمرده می‌شوند. خرد آدمی هم اقتضا می‌کند در مورد نیاز نیازمندان، بر پایۀ معیارهای مرتبط و شرایط و امکانات عمل شود. معصومان(ع) نیز به لحاظ جایگاه اجتماعی که در میان مردم داشتند، مورد مراجعه فراوان مردم بودند؛ ازاین‌رو با توجه به معیارهای مرتبط و شرایط و امکاناتی که داشتند، پرداختی‌های عمومی و فردی خود را با آن هماهنگ می‌کردند.

وانگهی عمل به معیار می‌تواند به سبب‌های دیگری باشد؛ چراکه اولاً بی‌معیاری در کمک به افراد چه بسا مایه تکدی‌گری است. ثانیاً رعایت معیار با لحاظ تأثیر اندازۀ مبلغ پرداختی است؛ یعنی معیار می‌تواند هدفی باشد که در دستیابی به آن، اندازۀ مبلغ پرداختی تأثیر دارد و هدف در موارد مختلف متفاوت است؛ ازاین‌رو اندازۀ کمک‌های آنان، بر پایۀ معیارهای متفاوت، مختلف بوده که می‌توان از برخی از آنها چنین نام برد:

  1. ناتوانی همه‌جانبه نیازمند در رفع نیاز؛ به‌گونه‌ای‌که اگر شخص کمترین راهی برای رفع نیازش داشته باشد، نباید با کمکِ دیگران رفع نیاز کند؛ بلکه بر او لازم است استقلال خود را حفظ کند. بر پایۀ روایت معتبری[۵۳]، شخصی نزد امام صادق(ع) اظهار نیاز کرد و گفت: با دستم نمی‌توانم کار کنم و راه تجارت را نیز به‌خوبی بلد نیستم و اکنون نیازمندم. امام فرمود: حتی با سر خود باربری کن تا از مردم بی‌نیاز شوی[۵۴]؛ ولی در مورد دیگر در پاسخ مردی که از ایشان درخواست قرض داشت، امام از بنیۀ اقتصادی او از قبیل محصول زراعی، سود تجاری و یا آب و ملکی که بتواند قرضش را ادا کند، پرسید و پاسخ منفی شنید، آن‌گاه با یادآوری این نکته که این مورد از موارد کمک‌کردن است نه قرض‌دادن، فرمود: «شما به کمک ما نیاز داری» و مبلغی به وی پرداخت کرد و او را از زیاده‌روی در مصرف آن، منع کرد[۵۵]. به فرمودۀ امام صادق(ع)، پدرش گاهی سائلان را می‌آزمود تا سطح نیاز آنان را شناسایی کند؛ ازاین‌رو هنگام قربانی‌کردن، اگر سائلی می‌آمد، ابتدا سر حیوان را به وی می‌داد؛ چنانچه می‌پذیرفت، آن را بازپس می‌گرفت و به وی گوشت می‌پرداخت و اگر نمی‌پذیرفت، معلوم می‌شد، نیازی ندارد و چیزی به او نمی‌پرداخت[۵۶]. این روایات بر این نکته دلالت دارند که آدمی در ادارۀ زندگی و قرض‌گیری برای آن، باید منبع درآمدی داشته باشد تا بتواند با داشتن بنیۀ اقتصادی، استقلال خود را حفظ کند و از پس نیازهایش بر‌آید. اگر ناتوانی‌اش همه‌جانبه بود، متمکنان وظیفه دارند نیاز‌هایش را در حد شأن و کرامت انسانی او تأمین کنند.
  2. نیازآفرین‌نبودن برای خود بخشنده؛ یعنی اگر بخششِ به ناتوان مایه نیاز خود بخشنده شود، چنین بخششی ممنوع است. در یکی از سفرهای امام صادق(ع) به مکه، در میان راه، سه نفر به صورت پیاپی و با فاصله نزد او اظهار نیاز کردند. آن حضرت فرمان داد نیازشان برآورده شود؛ ولی درخواست فرد چهارم را بر نیاورد و فرمود: خدا نیازت را بر می‌آورد، سپس افزود: نزد ما چیزی هست که به او پرداخت شود؛ ولی خوف آن دارم که مصداق آن حدیث شوم که فردی همۀ مالش را نابجا و بی‌اندازه انفاق می‌کند، سپس از خدا طلب روزی می‌کند و دعایش مستجاب نمی‌شود[۵۷].
  3. رهانیدن نیازمند از کژی‌ها؛ به گفتۀ ابن‌عساکر مردی که به امیرمؤمنان(ع) کینه داشت و در سفر به مدینه اموالش سرقت شده بود، با راهنمایی مردم، به امام مجتبی(ع) مراجعه کرد و آن حضرت هزینه سفرش را تأمین کرد و حکمت این کار را بازداری شخص از کینه‌توزی به خاندانش بیان کرد که نتیجه اقدام او، اعتراف آن شخص به حقانیت این خاندان بود[۵۸].[۵۹]

آزادی بردگان

اساساً هزینه‌هایی که معصومان‌(ع) برای خریدن و آزادکردن بردگان داشتند، هزینه‌های فرهنگی شمرده می‌شود که در جهت نشرِ فرهنگ و آموزه‌های دین و تربیت و تکریم شخصیت انسانی بردگان بوده است و بیان‌ها و چگونگی برخورد ایشان هنگام آزاد‌کردن بردگان گواه مدعاست و از مطلب یادشده حکایت دارد؛ برای نمونه امام سجاد(ع) پس از آموزش و تربیت بردگان، آنان را در شب آخر ماه مبارک رمضان جمع می‌کرد و با بخشیدن خطاهای آنان، خدا را بر این کار و آزادی آنان گواه می‌گرفت و آن‌گاه از خدا طلب مغفرت و از بردگان طلب دعا می‌کرد و به این روش باورهای دینی را به آنان انتقال می‌داد[۶۰]. آزادکردن بردگان، به تناسب وضعیت زمان و مکان معصومان‌(ع) و فراوانی یا کم‌بودن بردگان، به اقتضای جنگ‌ها و صلح‌ها متفاوت بوده است؛ ازاین‌رو در دوران معصومان‌(ع) متقدم که دورۀ آغاز و گسترش اسلام و درگیری دشمنان با مسلمانان بوده، آمار آزادی بردگان بیشتر است. به هر روی مناسب است هزینه‌هایی که معصومان‌(ع) برای آزادی بردگان کرده‌اند، در ردیف هزینه‌های فرهنگی جای گیرد؛ ولی به جهت اهمیت عنوان «آزادی بردگان» و تأثیرگذاری آن در تربیت اجتماعی، در اینجا به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفته، به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:

یکم. پیامبر(ص) با فرارسیدن ماه رمضان، همۀ اسیران را آزاد می‌کرد[۶۱].

دوم. بر پایۀ احادیث معتبرِ[۶۲] امام صادق(ع)، امیرمؤمنان(ع) از دسترنج‌ها[۶۳] و درآمد عرق جبین خود، هزار برده خریده و به خاطر خدا، آنها را آزاد کرده است[۶۴].

سوم. بر پایۀ گزارشی، امام مجتبی(ع) نیز روزی در حال گذر از کنار باغی در اطراف مدینه، بردۀ سیاهی را دید که قرص نانی غذای اوست، لقمه‌ای از آن می‌خورد و لقمۀ دیگر را به سگی که نزد اوست، می‌خوراند. از او علت پرسید. غلام گفت: از اینکه خودم چیزی بخورم و به او نخورانم،حیا می‌کنم. امام بی‌درنگ نزد ارباب برده - که ابان بن عثمان نام داشت - رفت و برده و باغ را خرید و برده را آزاد کرد، سپس باغ را برای امرار معاش او به وی بخشید[۶۵].

چهارم. به نقل اربلی از انس بن مالک، یکی از کنیزکان امام دسته گلی نزد آن حضرت برد و امام به پاداش کارش او را آزاد کرد و در پاسخ پرسش از این کار افزود: ما ادب‌آموختۀ قرآنیم و قرآن بر پاداش برتر تأکید دارد و آزادی کنیز، در برابر هدیۀ او پاداش برتر است[۶۶].

گفتنی است، همین روایت را ابن‌شهرآشوب از انس بن مالک دربارۀ امام مجتبی(ع) نقل کرده[۶۷] و به نظر می‌رسد با یکی‌بودن مستند نقل این گزارش - که انس بن مالک است - باید گفت این نقل دربارۀ یکی از این دو بزرگوار صحیح است؛ ولی در ثبت واژۀ حسن یا حسین خطایی رخ داده که به نسخه‌بردار باز می‌گردد.

پنجم. امام سجاد(ع) در مدت امامت خود بردگان و کنیزان فراوانی را خریده، آنان را در محور زندگی خود تربیت و به بهانه‌هایی آزادشان می‌کرد[۶۸]. به گفته ابن‌طاووس، آن حضرت هر سال بردگان فراوانی را می‌خرید و با آموزش و تربیت آنان، در شب آخر ماه مبارک رمضان و عید فطر، همه را آزاد می‌کرد و هزینۀ زندگی آنان را به اندازه‌ای که به دیگران نیاز نداشته باشند، تأمین می‌کرد؛ چنان‌که پس از تربیت برخی از خادمان، آنها را به مراسم عرفات می‌برد و با دادن هدایا به آنان آزادشان می‌کرد[۶۹]. به نقل ابونعیم اصفهانی، عبدالله بن جعفر کنیزی را به آن حضرت هدیه داده بود. ایشان با پرداختن هزار دینار به او، آزادش کرد[۷۰].

ششم. بر پایۀ نقل منسوب به امام صادق(ع)، امام باقر(ع) هنگام شهادتش شصت برده داشت و یک‌سوم آنان را با قرعه آزاد کرده است[۷۱] و برابر نقلِ دیگر امام صادق(ع) - که معتبر هم هست -[۷۲] پدرش در این آزادکردن، بردگان خوب را نگه داشت و بدانشان را آزاد کرد و در پاسخ پرسش از این کار فرمود: اینان از من زیان دیدند و این،پاداش آنان است[۷۳]. به نظر می‌رسد قرعۀ امام، پس از جداکردن افراد شایسته‌ای بود که لیاقت حضور در بیت آن حضرت را داشتند و تنها در میان دیگران انجام یافته بود. گفتنی است، این بردگان امور مالی آن حضرت از قبیل: زراعت، باغداری، دامداری و امور خدماتی را بر عهده داشتند و از این راه نیز امرار معاش می‌کردند.

هفتم. به نقل خطیب بغدادی، امام کاظم(ع) در یکی از رفت و آمدهای خود در مزرعه‌اش به نام «سایه»[۷۴] در بین راه از برده‌ای احسانی مشاهده کرد، آن برده را از مالکش خرید و آزادش کرد و مزرعۀ مالک را که غلام در آن کار می‌کرد نیز از او خرید و به آن برده بخشید[۷۵].[۷۶]

رفع نزاع‌ها

مورد دیگر مخارج جاری معصومان، مصرف آسیب‌زدایی اجتماعی از جمله رفع نزاع‌هاست که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود: به نقل کلینی، امیرمؤمنان(ع) در دورۀ عمر، نزاعی که میان زنی با پسر جوانش بود و آن را نزد عمر برده بودند و حل نشد، با تدبیر خود و پرداختن چهارصد درهم، از مال شخصی خود به جوان، آن را حل کرده است[۷۷].

مفضل بن عمر گوید: امام صادق(ع) فرمود هرگاه میان دو نفر از شیعیان ما نزاعی رخ دهد، از مال من فدیه بده - یعنی هرچه ادعا می‌کند، از مال من به او بده تا طرف را رها کند[۷۸].

ابوحنیفه همدانی پیشرو حاج - که از راویان معتبر امام صادق است[۷۹] - گوید: او و دامادش دربارۀ میراثی نزاع داشتند که مفضّل با گذر به آنان، ساعتی نزدشان ایستاد و به حرفشان گوش فرا داد، سپس آنان را به خانۀ خود فرا خواند و با پرداختن چهار صد درهم به آنان، میانشان را اصلاح کرد و برای ترک نزاع، از دو طرف تعهد گرفت، سپس گفت: بدانید که این وجه از خودم نیست، بلکه امام صادق(ع) به من فرمان داده که هرگاه دو نفر از شیعیان دربارۀ چیزی با هم ستیزه دارند، از مال او (امام) برای آشتی آنان و رفع نزاعشان خرج کنم و این از مال آن حضرت است[۸۰].[۸۱]

هدیه به خویشان

به فرمودۀ امام صادق(ع)، پیامبر(ص) خدمتکاری را به خاله‌اش واگذار و از سپردن سه شغل قصابی، حجامت‌گری و طلافروشی به او نهی کرده است[۸۲]. این نهی از سپردن سه شغل یادشده به خدمتکار به جهت پیامدهای آنهاست که در جای خود درخور بررسی است. امام حسین(ع) پس از آنکه ام‌کلثوم خواهرزاده خود (دختر حضرت زینب) را به ازدواج پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر درآورد، یکی از زمین‌های زراعی خود را به آنان بخشید[۸۳]. امام باقر(ع) به دوستانی که از او انتظار صله داشتند، حدود پانصد تا هزار درهم می‌پرداخت و از این انتظار و پرداختن نمی‌رنجید[۸۴]. به گفتۀ ابوخالد واسطی، امام صادق(ع) پس از شهادت عمویش زید، مبلغ هزار دینار از مال خود به ابوخالد پرداخت تا آن را میان خانواده‌های شهدای یارانزید تقسیم کند[۸۵]. سَالِمَه، کنیز امام صادق(ع) می‌گوید: آن حضرت پس از به‌هوش‌آمدن از مرض موت فرمود: به حسن افطس - که از عموزادگانش بود - هفتاد دینار بدهید. مبالغی نیز برای افراد دیگر سفارش کرده است[۸۶] و نقل اسماعیل بن جابر مبنی بر اینکه امام صادق(ع) پنجاه هزار دینار به او پرداخته تا به فردی از بنی‌هاشم برساند[۸۷]، برخی از این موارد است.

به نقل علی بن جعفر، امام کاظم(ع) به برادرزاده‌اش محمد بن اسماعیل مبلغ سیصد دینار و سه‌هزار درهم پرداخت تا برای سفر به بغداد آن را هزینه کند و علیه امام سعایت نکند؛ در همان حال، محمد بن اسماعیل ناسپاسی کرد و علیه امام نزد هارون سعایت کرد[۸۸].

به نقل کلینی و صدوق، امام رضا(ع) بدهکاری برادرش عباس را پرداخته است؛ با اینکه او نسبت به امام برخورد مناسبی نداشت[۸۹]. امام جواد(ع) نیز پس از آنکه صالح بن محمد بن سهل همدانی، متولی مالی ایشان ده‌هزار درهم از مال او را بی‌اذن ایشان انفاق کرد و از آن حضرت در خواست بخشش کرد، وی را بخشید؛ ولی این شیوه صالح بن محمد را سرزنش کرده است[۹۰].[۹۱]

پرداختن بدهی دیگران

عملکرد معصومان‌(ع) در موضوع بدهی افراد، نمونه‌های فراوانی دارد که در اینجا به بخشی از آنها اشاره می‌شود. آنچه باید به آن توجه داشت، این است که آیا این موارد از اموال شخصی آنان پرداخت شده است یا از صدقاتی بوده که در اختیار آنان قرار داشت و یا از منابع دیگر؟ گرچه تشخیص دقیق همۀ موارد ممکن نیست، اجمالاً از این گزارش‌ها بر می‌آید که آن گرامیان در بسیاری از این موارد، از مال شخصی و به‌تناسب گاهی از وقفی‌های دراختیار یا از هدایایی که به آنان می‌رسید، به این کار اقدام می‌کردند. به گفته ابوسعید خدری، روزی جنازه‌ای را نزد پیامبر(ص) آوردند که دو درهم بدهکاری داشت. آن حضرت بر جنازه نماز نگزارد تا امیرمؤمنان(ع) ضمانت کرد که پرداخت کند، سپس رسول خدا(ص) نماز گزارد و به امیرمؤمنان(ع) فرمود: خدا از اسلام به تو جزای خیر دهد و چنان‌که برادر دینی‌ات را از بدهکاری رهانیدی، خدا نیز تو را برهاند[۹۲]. این روایت در بسیاری از منابع فقهی آمده و فقیهان در موضوع جواز ضمانت، به عمل امیرمؤمنان(ع) استناد کرده و فتوا داده‌اند[۹۳] که این استناد فتوایی نشانۀ اعتبار روایت است.

امام حسن(ع) به شخصی که دیه بدهکار بود، مبلغ دیۀ را به او داد تا بدهی خود را بپردازد[۹۴]؛ چنان‌که امام حسین(ع) بدهی اسامه بن زید به مبلغ شصت‌هزار درهم را به هنگام مرگش[۹۵] و امام سجاد(ع) بدهی محمد پسر اسامه را به هنگام مرض موتش پرداخته است[۹۶].

محمد بن عبدالله بکری در روز‌های سخت بدهکاری‌اش نزد امام کاظم(ع) رفت که امام در مزرعه نَقَمَی[۹۷] به سر می‌برد. آن حضرت با پذیرایی از وی، از وضعیت او جویا شد. بکری مشکل خود را با او در میان نهاد. امام بی‌معطلی مبلغ سیصد دینار به وی پرداخت و کریمانه برخاست تا او شرمنده نشود[۹۸].

شخصی به نام عبدالله بن ابراهیم غفاری برای پرداخت بدهی خود، نزد امام رضا(ع) در مزرعۀ «صریا»شکوه برد. آن حضرت ضمن پذیرایی از او، مبلغی بیش از سیصد دینار به او پرداخت کرد و فرمود: پس از پرداختن بدهی خود از این مبلغ، ماندۀ آن را برای زندگی خود هزینه کن[۹۹].

روزی عثمان بن سعید، وکیل مالی امام هادی(ع) با احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی نزد امام هادی(ع) رفته بودند. احمد بن اسحاق برای ادای دینش از امام درخواست کمک کرد. آن حضرت به عثمان بن سعید فرمان داد به هر یک از سه نفر، از جمله خود عثمان، به مبلغ سی‌هزار دینار پرداخت شود[۱۰۰]. اگر پرداختی این مورد از خمس باشد،خمس هم مال اوست[۱۰۱].

تأمین خسارت‌های مالی دیگران

تأمین خسارت‌های مالی می‌تواند صورت‌های گوناگون داشته باشد؛ گاهی به رخدادهای طبیعی مانند سیل، زلزله، خشکسالی، کم‌آبی، کم‌درآمدی و مشابه آن است؛ دیگربار به سرقت سارقان و گاهی به جنگ و غارت و مانند آن است. معصومان‌(ع) در همۀ موارد به تناسب آن، دستگیر مردم بوده‌اند که به چند نمونه در اینجا اشاره می‌شود: یکی از آن موارد، هجوم لشکر یزید پس از شهادت سیدالشهداء(ع) به مردم مدینه و غارت آنان است. در این مورد امام سجاد(ع) چهارصد خانواده را در مدتی که این غارت ادامه داشت، پناه داد و از آنان به گونه‌ای دستگیری کرد که یکی از زنان این خانواده‌ها گفت: به خدا قسم ما نزد پدر و مادرمان این‌گونه مورد شرف و احترام نبودیم[۱۰۲]. همین رفتار از آن حضرت در دورۀ اقدام ابن‌زبیر علیه امویان نیز نقل شده است[۱۰۳].

در آسیب ناشی از هجوم ملخ‌ها به کشاورزی، کشاورز نودساله‌ای که محصول کشاورزی‌اش (خربزه، خیار و کدو) آسیب دیده بود، امام کاظم(ع) خسارت سرمایه و سود آن را با پرداختن مبلغ ۱۵۰ دینار به وی، جبران کرد و به او گفت: سود کسبت را نیز به تو پرداختم که سی دینار می‌شد[۱۰۴].

در سرقت سارقان، شخصی به نام احمد بن حدید با گروهی از یارانش در سفر حج، مورد هجوم جمعی از سارقان قرار گرفت و دارایی‌هایشان به سرقت رفت. با رسیدن به مدینه، رخداد سرقت را به عرض امام جواد(ع) رسانید. امام فرمان داد پول و پوشاک به او بپردازند تا میان یارانش تقسیم کند[۱۰۵].

در آسیبِ مرگ و میرها، امام عسکری(ع) اسب خود را به یکی از دوستانش که مرکبش مرده بود و بی‌مرکب شده بود و از امام(ع) توقع داشت، واگذار کرد[۱۰۶].[۱۰۷]

تأمین هزینه‌های فرهنگی

فعالیت‌های فرهنگی گستره‌ای فراخ دارد که هر نوع فعالیت‌های فضا‌ساز در جهت رشد و تعالی فرهنگ الهی، تصحیح و شکوفایی تربیت انسانی، افزایش آگاهی‌های سودمند عمومی، تحکیم زیرساخت‌های اعتقادی و... در آن ردیف جای می‌گیرد و نمونه‌های آن گوناگون است و می‌توان از مواردی مانند سفرهای زیارتی - مثل حج - اقدامِ نگه‌دارنده ایمان مسلمان، اقامه سوگواری برای معصومان‌(ع)، توجه به فرهنگ‌سازان دینی از قبیل عالمان، سرایندگان درباره معارف دین و وصف قرآن و اهل بیت(ع)، فعالیت‌های زمینه‌ساز برای آزادی افرادِ دربند که مایه گرامی‌داشتن شخصیت انسانی آنان است، پرداخت‌هایی که موجب هدایت افراد، توسعۀ حُسن رفتار می‌شد و.... نام برد و در اینجا به مواردی از این امور که در زندگی معصومان‌(ع) رخ داده است، اشاره می‌شود:

۱. هزینه سفر زیارتی حج: پرداختن همه یا بخشی از این هزینه از موارد تأمین هزینه‌های فرهنگی است. به نقل ابن‌سعد، گروهی در سفر حج، در مدینه نزد امام مجتبی(ع) رفتند و گزارش سفر دادند و در بازگشت، امام(ع) به هر یک از آنان مبلغ چهارصد درهم هدیه دادند[۱۰۸]؛ چنان‌که امام هادی(ع) نیز هزینه حج داوود بن قاسم جعفری را - که از عموزادگانش بود - پرداخته است[۱۰۹].

۲. هزینه زندگی تازه‌مسلمان: این پرداختی، در جهت تثبیت ایمان شخص است و از موارد هزینه‌های فرهنگی است که امام کاظم(ع) بخشی از هزینه زندگی مسیحی تازه‌مسلمانی که در قبیلۀ خود از متمکنان بود و نزد او اسلام آورده بود، تأمین کرد و برای مهریه همسرش پنجاه دینار از صدقات امیرمؤمنان(ع) به او پرداخت و خادم و سرپناهی نیز برایش تهیه کرد[۱۱۰]؛ چنان‌که بستۀ پوششی فاخری با ترکیبی از جبّه، پیراهن کوهی، طیلسان، جوراب و کلاه به تازه‌مسلمان دیگری که نزد آن حضرت مسلمان شده بود، عطا کرده است[۱۱۱].

۳. تأمین هزینه‌های علمی: امام باقر(ع) با تأمین نیاز مند‌ی‌های اقتصادی فقیهان و عالمان، به ترویج علوم می‌پرداخت و به امام صادق(ع) نیز توصیه کرد که پس از او به این کار ادامه دهد تا آنان بی‌دغدغه به تحصیل و ترویج علم بپردازند[۱۱۲]. برخی از یاران امام باقر(ع) مانند عمرو بن دینار، عبدالله بن عبید بن عمیر و سلیمان بن قرم که از عالمان بودند، به دیدارش می‌رفتند و آن حضرت همواره به لحاظ مالی به آنان توجه داشت و هدایایی که در تأمین پوشش و هزینه زندگی آنان نقش داشت، می‌پرداخت[۱۱۳] و هدایای وی میان پانصد، ششصد تا هزار درهم بود[۱۱۴].

۴. اقامه سوگواری برای معصومان‌(ع): توصیه امام باقر(ع) به اقامه سوگواری برای او در سرزمین مِنا به مدت ده سال و تعیین هزینه آن[۱۱۵]، بر این مطلب گواهی می‌دهد که این عمل در راستای تحکیم فرهنگ دینی است؛ چراکه موسم مِنا، زمان حضور همدلان ناهمزبان در میعاد حج است که با یک زبان خدا را می‌خوانند و اگر پیامی باشد که می‌باید به جهان اسلام برسد، فرصتی از این مناسب‌تر نیست؛ مکانی که همۀ حاجیان یک جا به مدت سه روز اتراق کرده، دربارۀ محمد بن علی بن حسین(ع) و خاندان عصمت و فرهنگ آنان مطلب می‌شنوند و در بازگشت به محیط زندگی خود در سراسر جهان اسلام، آن خاطره‌ها و شنیده‌ها را باز می‌گویند و از این راه، آموزه‌های فرهنگ اهل بیت(ع) به مسلمانان انتقال می‌یابد؛ همان‌گونه‌که بر پایه نقل شیخ طوسی، امام صادق(ع) نیز وصیت کرده برای وی در موسم حج، هفت سال عزاداری شود و برای هر برنامه نیز مبلغی را مشخص و وقف کرده است[۱۱۶].

به گفته ابن‌شهرآشوب، امام کاظم(ع) هدایایی که منصور دوانیقی فرمان داده بود تا آن را به آن حضرت پرداخت کنند، به پیر مرد نیازمندی که شعری درباره سیدالشهدا(ع) سروده بود، هدیه داد[۱۱۷]. امام رضا(ع) نیز به دعبل خزاعی که دربارۀ اهل بیت، به‌ویژه سیدالشهدا(ع) شعری سروده بود، یکصد یا ششصد درهم هدیه داد[۱۱۸]؛ چنان‌که در پاسخ نامه تاجری از فارس به امام رضا(ع) مبنی بر بخشیدن خمس، نوشت که از موارد مصرف خمس کمک به تقویت آموزه‌های دینی است و بر لزوم پرداختن آن تأکید کرده است[۱۱۹]. این روایت حکایت دارد آن حضرتخمس را در این موارد مصرف می‌کرد.

۵. نجات از انحراف فکری: امام مجتبی(ع) به مردی که نسبت به امیرمؤمنان(ع) کینه داشت و در سفر به مدینه اموالش سرقت شده بود، هزینه سفرش را تأمین کرد و درنتیجه آن شخص، به حقانیت این خاندان اعتراف نمود[۱۲۰]. امام سجاد(ع) نیز در برابر توهین فردی از مروانیان به ایشان، با بخشیدن پیراهنش و مبلغ هزار درهم به او فرمود: «نیازهایت را با ما در میان بگذار» که این کار موجب تغییر دیدگاهش به اهل بیت(ع) شده است[۱۲۱]. امام کاظم(ع) نیز در برابر توهین فردی از نوادگان عمر بن خطاب به ایشان و امیرمؤمنان(ع) با رفتن به مزرعه او و بخشیدن مبلغ سیصد دینار به او، سبب هدایت وی شد[۱۲۲].

علی بن ابراهیم، نوۀ امام کاظم(ع) که از واقفیه بوده و در تنگنای اقتصادی به سر می‌برد، با پسرش محمد، نزد امام عسکری(ع) رفتند؛ این در حالی بود که از کرامت و بزرگی آن حضرت مطالبی شنیده بودند. در مسیر راه، پدر و فرزند دربارۀ نیازمندی‌های خود در خصوص لباس و هزینه و بدهکاری گفتگویی کردند و پدر گفت: اگر مبلغ پانصد درهم به من بپردازد، این نیازها تأمین خواهد شد. پسر گفت اگر سیصد درهم به من بپردازد اینها نیز تأمین می‌شود. پس از دیدار با امام و خداحافظی، آن حضرت به غلامش فرمان داد مبلغ‌های مورد نیازشان را به آنان پرداخت کند و موارد مصرف آن را نیز بر پایۀ گفتگوی پیشین آنان، بیان کرده است. این اقدام آن حضرت سبب شد که آنان به خطای عقایدشان پی ببرند[۱۲۳].

۶. تحکیم اعتقادی یاران: به نقلی حسن بن علی وشا در «صُریا»ی مدینه نزد امام جواد(ع) رسید و در دل داشت یکی از پیراهن‌های امام رضا(ع) را به تبرک از پسرش بطلبد. امام جواد که به خطوراتش آگاه بود، یکی از پیراهن‌های پدر را پیش از درخواستش به وی هدیه داد[۱۲۴].

ترغیب به دعا و توسل به اهل بیت(ع) از نمونه‌های دیگر تحکیم اعتقادی است. دعا مایۀ تقویت ایمان آدمی و وابستگی درونی او به توحید و مبدأ آفرینش است.توسل نیز شخص را به وساطت اهل بیت(ع) در نزول فیض و رحمتِ قادر حکیم توجه می‌دهد؛ به همین جهت امام هادی(ع) در فرصتی که بیمار شده بود، هزینۀ سفر فردی را تأمین کرد و او را به حایر حسینی فرستاد تا برای وی دعا کند[۱۲۵]. گفتنی است، امام در این اقدام به نکته مهمی پرداخت و آن، اهمیت دعا در مکان‌های ویژه مانند کعبه و حایر حسینی است؛ چراکه با فرمان امام برای این کار، شنوندۀ سخن بر این باور بود که آن حضرت خودش جایگاه همان امامی را که در حایر آرمیده است، دارد و اگر خودش دعا کند، بهتر از آن است که نماینده ایشان به حایر رود و برای او دعا کند؛ ولی امام برای پاسخ به این پرسش - که در آن، پرسشگر را به اهمیت زیارت هدایت کرده - فرمود: پیامبر(ص) از کعبه و حَجَر اسود برتر است؛ ولی از طرف خدا مأمور بوده که به طواف و زیارت حَجَر برود، به‌راستی خدا روی زمین جاهایی دارد که دوست می‌دارد در آنجاها دعا شود و حایر حسینی از آن مکان‌هاست[۱۲۶].

۷. توسعۀ فرهنگ دینی: به نقل معتبر کلینی، امام سجاد(ع) مقداری پارچه در اختیار گروهی از کوفیان که به مدینه سفر کرده و بدون بستن لنگ و عورت‌پوش در گرمابۀ عمومی حضور یافته بودند، نهاد تا خود را بپوشانند[۱۲۷].

نمونه دیگر رخداد هشام بن عبدالملک در جریان زیارت حجر اسود است که بر اثر ازدحام جمعیت، به زیارت حجر موفق نشده بود؛ درحالی‌که همان جمعیت، راه را برای امام سجاد(ع) باز کرده بودند و امام به‌آسانی زیارت کرده بودند. هشام از این رخداد به خشم آمد و پرسید او کیست؟ مردم اظهار بی‌اطلاعی کردند و فرزدق شاعر با سرودن شعری آن حضرت را معرفی کرد. این کار با خشم هشام روبرو شد؛ ولی امام سجاد(ع) به جهت اینکه هشام در شعر خود به معرفی اهل بیت(ع) و پیامبر(ص) و فرهنگ دین برخاست، هزار دینار به او جایزه داد[۱۲۸]؛ جایزۀ گران‌قیمتی که برای معرفی محور‌های هدایت خلق، در فضای ایجاد انحراف از آن مسیر صورت پذیرفت.

مورد دیگر پیشکش امام صادق(ع) به ربیع بن حاجب در ارتباط با حُسن رفتار اوست. منصور دوانیقی رفتار گوناگون امام صادق(ع) به‌ویژه در موارد بروز قیام‌ها را به‌شدت زیر نظر داشت. پیش از قیام و شهادت محمد بن عبدالله نفس زکیه، روزی منصور، امام را به قصد کشتن احضار کرد؛ ولی به هر دلیل از این کار منصرف شد و مبلغی را نیز به آن گرامی هدیه داد. در این حادثه ربیع بن حاجب - که از علاقه‌مندان به امام بود - برای اجرای کار، مأموریت یافته بود؛ لکن در مسیر راه با امام معاشرت خوبی داشت. امام هم می‌خواست مبلغ هدیۀ منصور را به ربیع بپردازد؛ ولی برای پیشگیری از آسیب احتمالی منصور به ربیع، این کار را نکرد و یکی از زمین‌هایش در مدینه را - که در گذشته ربیع مشتری آن بود - در برابر معاشرت خوب ربیع با او به وی بخشید[۱۲۹]. این اقدام امام برای توسعۀ حسن معاشرت و احترامی است که از ربیع نسبت به امام انجام گرفته و بر مبنای ﴿هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ[۱۳۰] از آموزه‌های فرهنگ دینی است.

۷. جلوگیری از نفوذ غالیان و بدعت‌گزاران: به گفتۀ جنید امام هادی(ع) برای کشتن فارس بن حاتم قزوینی غالی و بدعت‌گزار[۱۳۱] مبلغی به وی داد و فرمود: برو با این، اسلحه‌ای بخر و به من نشان بده. او شمشیری خرید و نشان امام(ع) داد و آن حضرت فرمود: این را عوض کن. وی نیز آن را به مالکش باز گرداند و ساطوری خرید و آن غالی را به قتل رسانید[۱۳۲]. گفتنی است، این اقدام به لحاظ کلامی و فقهی از وظایف امامت و رهبری است که وظیفه دارد با مرزبانی فکری، نخست فرد منحرف را اصلاح کند و با اصلاح‌نشدنش، جامعه را از خطر بیماری انحراف او حفظ کند و این کار جنبۀ پیشگیرانه دارد و اقدامی علنی است[۱۳۳].

گفتنی است، از جمله هزینه‌های فرهنگی مواردی است که معصومان‌(ع) برای خریدن و آزادکردن بردگان هزنیه می‌کردند و این هزینه‌ها اساساً از گونه فرهنگی شمرده می‌شود که در جهت تربیت و تکریم شخصیت انسانی آنان بوده است و در این خصوص در عنوان «آزادی بردگان» مطالب و نمونه‌هایی بیان شده است.

این گزارش‌ها نمونه‌هایی از هزینه‌ها و اندازۀ آن، در این بخش از معیشت آن گرامیان است که از تناسب آن با دورۀ آنان حکایت دارد[۱۳۴].

منابع

پانویس

  1. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۵، ح۲ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَالَ: قَالَ لِي: نَحْنُ فِي الْعِلْمِ وَ الشَّجَاعَةِ سَوَاءٌ وَ فِي الْعَطَايَا عَلَى قَدْرِ مَا نُؤْمَرُ»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۳، ص۱۷۷- ۱۷۸) سند این روایت ناشناخته است؛ ولی چون محتوای آن با روایت سوم همین باب هماهنگ است و آن روایت هم معتبر است، اعتبار محتوایی می‌یابد.
  2. ملامحسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج۲، ص۹۲ («كَانَ النَّبِيُّ يُعْطِي الْعَطَاءَ عَلَى قَدْرِ الْعِيَالَةِ»).
  3. محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۷- ۸ («... الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ وَالِدِيَ الْوَفَاةُ أَقْبَلَ يُوصِي... وَ لَا تَأْكُلَنَّ طَعَاماً حَتَّى تَتَصَدَّقَ مِنْهُ قَبْلَ أَكْلِهِ...»).
  4. ابن‌فهد حلّی، عدة الداعی، ص۱۰۱ («... إِنَّا لَنُعْطِي غَيْرَ الْمُسْتَحِقِّ حَذَراً مِنْ رَدِّ الْمُسْتَحِقِّ»).
  5. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۴، ص۱۵ («... لَا تَقْطَعُوا عَلَى السَّائِلِ مَسْأَلَتَهُ، فَلَوْلَا أَنَّ الْمَسَاكِينَ يَكْذِبُونَ مَا أَفْلَحَ مَنْ رَدَّهُمْ»).
  6. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۴، ص۱۵ («مَا مَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) سَائِلًا قَطُّ؛ إِنْ كَانَ عِنْدَهُ أَعْطَى وَ إِلَّا قَالَ: يَأْتِي اللَّهُ بِهِ»).
  7. محمد بن علی صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۷۲ («... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ أَطْلَقَ كُلَّ أَسِيرٍ وَ أَعْطَى كُلَّ سَائِلٍ»).
  8. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۱، ص۱۰۳ («... وَ رَوَى أَبُو هُرَيْرَةَ فِي أَصْحَابِ الصُّفَةِ وَ قَدْ وُضِعَتْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ صَحْفَةٌ فَوَضَعَ النَّبِيُّ يَدَهُ فِيهَا فَأَكَلُوا وَ بَقِيَتْ مَلْأَى فِيهَا أَثَرُ الْأَصَابِعِ و مثله حديث ثابت بن أسلم البناني عن أنس في عرس زينب بنت جحش»).
  9. «آنان که دارایی‌های خود را در شب و روز پنهان و آشکار می‌بخشند پاداششان نزد خداوند است» سوره بقره، آیه ۲۷۴.
  10. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۵۰۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص‌۳۹۵، ح‌۱۲۳۱۷ («... قَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) خَاصَّةً فِي دَنَانِيرَ كَانَتْ لَهُ، فَتَصَدَّقَ بِبَعْضِهَا لَيْلًا وَ بِبَعْضِهَا نَهَاراً وَ بِبَعْضِهَا سِرّاً وَ بِبَعْضِهَا عَلَانِيَةً. وَ رَوَاهُ أَيْضاً بِطُرُقٍ أُخْرَى مُتَعَدِّدَةٍ وَ رَوَاهُ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُحَدِّثِينَ مِنْ رُوَاةِ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ»).
  11. برای نمونه، ر.ک: فرات بن ابراهیم، کوفی‌، تفسیر الفرات، ص۷۰، ح۵۳؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۴۸، ص‌۱۶۲؛ ابواسحاق محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج‌۲، ص۲۷۹؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‌۱، ص۳۱۹؛ ابوعبدالله محمد بن عمر فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج‌۷، ص۷۱؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل فی تفسیرالقرآن، ج‌۱، ص۳۸۰؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۲، ص۷۱؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۰۹ («... عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قَوْلَهُ: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَعَثَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ بِدَنَانِيرَ كَثِيرَةٍ إِلَى أَصْحَابِ الصُّفَّةِ، وَ بَعَثَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ بِوَسْقٍ مِنْ تَمْرٍ، فَكَانَ أَحَبَّ الصَّدَقَتَيْنِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَأَنْزَلَ اللَّهُ‏ فِيهِمَا...»).
  12. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۲، ص۱۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۲، ح۲؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۶۸، ح۸۲۰۷ - ۱۷ («... وَ إِنَّهُ(ع) طُلِبَتْ مِنْهُ صَدَقَةٌ فَأَعْطَى خَاتَماً فَنَزَلَ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...... وَ كَانَ يَأْخُذُ مِنَ الْغَنَائِمِ لِنَفْسِهِ وَ فَرَسِهِ وَ مِنْ سَهْمِ ذِي الْقُرْبَى وَ يُنْفِقُ جَمِيعَ ذَلِكَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، وَ تُوُفِّيَ وَ لَمْ يَتْرُكْ إِلَّا ثَمَانَمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ سَأَلَهُ أَعْرَابِيٌّ شَيْئاً فَأَمَرَ لَهُ بِأَلْفٍ، فَقَالَ الْوَكِيلُ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ؟ فَقَالَ: كِلَاهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ فَأَعْطِ الْأَعْرَابِيَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ»).
  13. تعبیر «شجر» در اینجا به‌احتمال، درخت‌هایی است که از چوب آن، برای تأسیس بنا‌ها و مشابه آن استفاده می‌شد.
  14. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۷؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۳۶۴ - ۳۶۵، ح۱۵۶۱۲/ ۴ («... فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ(ع): تَبِيعُنِيهَا بِحَدِيقَتِي فُلَانَةَ. فَقَالَ لَهُ: نَعَمْ. قَالَ: فَأَشْهِدْ لِي عَلَيْكَ اللَّهَ وَ مُوسَى بْنَ عِيسَى الْأَنْصَارِيَّ أَنَّكَ قَدْ بِعْتَهَا بِهَذَا الدَّارِ. قَالَ: نَعَمْ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مُوسَى بْنَ عِيسَى أَنِّي قَدْ بِعْتُكَ هَذِهِ الْحَدِيقَةَ بِشَجَرِهَا وَ نَخْلِهَا وَ ثَمَرِهَا بِهَذِهِ‏ الدَّارِ... فَالْتَفَتَ عَلِيٌّ(ع) إِلَى الرَّجُلِ، فَقَالَ لَهُ: قُمْ، فَخُذِ الدَّارَ بَارَكَ اللَّهُ لَكَ وَ أَنْتَ فِي حِلٍّ مِنْهَا...»).
  15. احمد بن علی نجاشی، رجال، ص۴ -۶، ش۱؛ ابن‌طاووس، سعد السعود، ص۹۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۰۲ - ۲۰۳ («... ثُمَّ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ حَتَّى اسْتُشْهِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ رَجَعَ أَبُو رَافِعٍ مَعَ الْحَسَنِ(ع) إِلَى الْمَدِينَةِ وَ لَا دَارَ لَهُ وَ لَا أَرْضَ فَقَسَمَ لَهُ الْحَسَنُ(ع) دَارَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ نِصْفَيْنِ وَ أَعْطَاهُ بِيَنْبُعَ أَرْضاً أَقْطَعَهَا إِيَّاهُ...»).
  16. ر.ک: عنوان «مسکن نیازمندان».
  17. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۳۵۰، ح۲۲ و ج۷۷، ص۲۳۵ («قِيلَ وَقَفَ رَجُلٌ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فَقَالَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِالَّذِي أَنْعَمَ عَلَيْكَ بِهَذِهِ النِّعْمَةِ الَّتِي مَا تَلِيهَا مِنْهُ بِشَفِيعٍ مِنْكَ إِلَيْهِ بَلْ إِنْعَاماً مِنْهُ عَلَيْكَ إِلَّا مَا أَنْصَفْتَنِي مِنْ خَصْمِي، فَإِنَّهُ غَشُومٌ ظَلُومٌ لَا يُوَقِّرُ الشَّيْخَ الْكَبِيرَ وَ لَا يَرْحَمُ الطِّفْلَ الصَّغِيرَ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً وَ قَالَ لَهُ: مَنْ خَصْمُكَ حَتَّى أَنْتَصِفَ لَكَ مِنْهُ؟ فَقَالَ لَهُ: الْفَقْرُ، فَأَطْرَقَ(ع) سَاعَةً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى خَادِمِهِ وَ قَالَ لَهُ: أَحْضِرْ مَا عِنْدَكَ مِنْ مَوْجُودٍ، فَأَحْضَرَ خَمْسَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ، فَقَالَ ادْفَعْهَا إِلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَقْسَامِ الَّتِي أَقْسَمْتَ بِهَا عَلَيَّ مَتَى أَتَاكَ خَصْمُكَ جَائِراً إِلَّا مَا أَتَيْتَنِي مِنْهُ مُتَظَلِّماً»).
  18. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۶- ۲۲۷؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۰ (به نقل از أمالی محمد بن حبیب)؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱ ص۵۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۳۴۹ و ۳۵۸ («... وَ خَرَجَ مِنْ مَالِهِ مَرَّتَيْنِ وَ قَاسَمَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَالَهُ حَتَّى إِنَّهُ كَانَ يُعْطِي نَعْلًا وَ يُمْسِكُ نَعْلًا وَ يُعْطِي خُفّاً وَ يُمْسِكُ خُفّاً»).
  19. ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا «و آنان که چون بخشش کنند نه گزافکاری می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» سوره فرقان، آیه ۶۷؛ ﴿وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا «و (هنگام بخشش) نه دست خود را فرو بند و نه یکسره بگشای که نکوهیده دریغ خورده فرو مانی» سوره اسراء، آیه ۲۹.
  20. به گفته محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۲، ص۱۷۴) سند روایت حسنِ موثق است؛ چون از علی بن ابراهیم تا حماد بحثی در اعتبارشان نیست، حسین بن مختار نیز معتبر است (ر.ک: سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج‌۶، ص۸۶- ۸۸، ش۳۶۴۳)؛ چنان‌که ولید بن صبیح نیز ثقه است (احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۱۱۶۱).
  21. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۰، ح‌۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۷، ص۱۲۳، ح۸۹۰۷؛ متن روایت در عنوان معیار کمک به نیازمندان خواهند آمد.
  22. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۱ («وَ مِنْ تَوَاضُعِهِ(ع) أَنَّهُ مَرَّ بِمَسَاكِينَ وَ هُمْ يَأْكُلُونَ كِسَراً لَهُمْ عَلَى كِسَاءٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَدَعَوْهُ إِلَى طَعَامِهِمْ فَجَلَسَ مَعَهُمْ وَ قَالَ: لَوْ لَا أَنَّهُ صَدَقَةٌ لَأَكَلْتُ مَعَكُمْ، ثُمَّ قَالَ: قُومُوا إِلَى مَنْزِلِي، فَأَطْعَمَهُمْ وَ كَسَاهُمْ وَ أَمَرَ لَهُمْ بِدَرَاهِمَ»).
  23. محمد بن مسعود عیاشی، التفسیر، ج۲، ص۲۵۷ («عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: مَرَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ بِمَسَاكِينَ قَدْ بَسَطُوا كِسَاءً لَهُمْ، وَ أَلْقَوْا عَلَيْهِ كِسَراً، فَقَالُوا: هَلُمَّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، فَثَنَى وَرِكَهُ فَأَكَلَ مَعَهُمْ، ثُمَّ تَلَا «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ» ثُمَّ قَالَ: «قَدْ أَجَبْتُكُمْ فَأَجِيبُونِي»، قَالُوا: نَعَمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ تَعْمَى عَيْنٌ؛ فَقَامُوا مَعَهُ حَتَّى أَتَوْا مَنْزِلَهُ، فَقَالَ لِلرَّبَابِ: أَخْرِجِي مَا كُنْتِ تَدَّخِرِينَ»).
  24. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء ۱۴)، ص‌۱۸۵- ۱۸۶؛ روایتی که ابن‌شهرآشوب در پاورقی بعدی آورده را ابن‌عساکر با کمی تفاوت چنین آورده است («فَخَفَّفَ مِنْ صَلَاتِهِ وَ خَرَجَ إِلَى الْأَعْرَابِيِّ… فَنَادَى: … مَا تَبْقَى مَعَكَ مِنْ نَفَقَتِنَا؟ قَالَ: مِأَتَا دِرْهَمٍ أَمَرْتَنِي بِتَفْرِقَتِهَا فِي أَهْلِ بَيْتِكَ، قَالَ: فَهَاتِهَا فَقَدْ أَتَى مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنْهُمْ...»).
  25. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۰؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۳۷، ح۸۱۲۷ («... وَفَدَ أَعْرَابِيٌّ الْمَدِينَةَ فَسَأَلَ عَنْ أَكْرَمِ النَّاسِ بِهَا، فَدُلَّ عَلَى الْحُسَيْنِ(ع) فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَوَجَدَهُ مُصَلِّياً، فَوَقَفَ بِإِزَائِهِ وَ أَنْشَأَ... قَالَ: فَسَلَّمَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ قَالَ: يَا قَنْبَرُ هَلْ بَقِيَ مِنْ مَالِ الْحِجَازِ شَيْ‏ءٌ؟ قَالَ: نَعَمْ؛ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ. فَقَالَ: هَاتِهَا، قَدْ جَاءَ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا. ثُمَّ نَزَعَ بُرْدَيْهِ وَ لَفَّ الدَّنَانِيرَ فِيهَا وَ أَخْرَجَ يَدَهُ مِنْ شَقِّ الْبَابِ حَيَاءً مِنَ الْأَعْرَابِيِّ، وَ أَنْشَأَ... قَالَ: فَأَخَذَهَا الْأَعْرَابِيُّ وَ بَكَى، فَقَالَ لَهُ: لَعَلَّكَ اسْتَقْلَلْتَ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنْ كَيْفَ يَأْكُلُ التُّرَابُ جُودَكَ»).
  26. ابن‌قتیبة، عیون الأخبار، ج۳، ص۴۷. «وَ أَمَّا الْحُسَيْنُ فَيَبْدَأُ بِأَيْتَامِ مَنْ قُتِلَ مَعَ أَبِيهِ بِصَفِّينَ...».
  27. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۱، ح۳ («... وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ، فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ(ع) عَنْ ذَلِكَ، فَقَالَ: هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏ الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ، وَ الْيَتَامَى، وَ الْمَسَاكِينِ»).
  28. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۸، ح۴ («... وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يَخْرُجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَيَحْمِلُ الْجِرَابَ فِيهِ الصُّرَرُ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَ الدَّرَاهِمِ حَتَّى يَأْتِيَ بَاباً بَاباً فَيَقْرَعُهُ ثُمَّ يُنِيلُ مَنْ يَخْرُجُ إِلَيْهِ فَلَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) فَقَدُوا ذَاكَ فَعَلِمُوا أَنَّ عَلِيّاً(ع) كَانَ يَفْعَلُهُ»). ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۲۷؛ ابن‌شهر آشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۶۶ - ۱۶۷؛ ابن‌صباغ مالکی، الفصول المهمة، ج۲، ص۸۶۰ (به نقل از محمد بن اسحاق: «كَانَ أُنَاسٌ... لَا يَدْرُونَ مِنْ أَيْنَ مَعَايِشُهُمْ وَ مَأْكَلُهُمْ...»).
  29. ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۲۷؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۷۷؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۶۶ «كَانَ يَعُولُ مِائَةَ أَهْلِ بَيْتٍ مِنْ فُقَرَاءِ الْمَدِينَةِ».
  30. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۲۱۸ «قَالَ شَيْبَةُ بْنُ نِعَامَةَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يُنْحِلُ، فَلَمَّا مَاتَ نَظَرُوا فَإِذَا هُوَ يَعُولُ فِي الْمَدِينَةِ أَرْبَعَمِائَةِ بَيْتٍ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَقِفِ النَّاسُ عَلَيْهِ».
  31. ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۷۷ («لَمَّا مَاتَ وَ غَسَّلُوهُ جَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَى آثَارٍ فِي ظَهْرِهِ فَقَالُوا: مَا هَذَا؟ قِيلَ: كَانَ يَحْمِلُ جُرْبَ الدَّقِيقِ عَلَى ظَهْرِهِ لَيْلًا وَ يُوصِلُهَا إِلَى فُقَرَاءِ الْمَدِينَةِ سِرّاً»).
  32. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۰، ح۱۳ («... إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) اشْتَدَّتْ حَالُهُ حَتَّى تَحَدَّثَ بِذَلِكَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَتَعَيَّنَ أَلْفَ دِرْهَمٍ ثُمَّ بَعَثَ بِهَا إِلَى صَاحِبِ الْمَدِينَةِ وَ قَالَ هَذِهِ صَدَقَةُ مَالِي»). سند این روایت به جهت علی بن حدید ضعیف است که وثاقتش ثابت نیست (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۴؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۳۰۴).
  33. علی قائمی، در مکتب فجر دانش‌ها حضرت امام محمدباقر(ع)، ص۱۳۷ - ۱۳۸.
  34. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۶؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۰۵؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۲۰۷؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۱۹ و ۲۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۸ («... عَنِ الْحَسَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) الْحَاجَةَ وَ جَفَاءَ الْإِخْوَانِ فَقَالَ: بِئْسَ الْأَخُ أَخٌ يَرْعَاكَ غَنِيّاً وَ يَقْطَعُكَ فَقِيراً، ثُمَّ أَمَرَ غُلَامَهُ فَأَخْرَجَ كِيساً فِيهِ سَبْعُمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ: اسْتَنْفِقْ هَذِهِ فَإِذَا نَفِدَتْ فَأَعْلِمْنِي»).
  35. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ج۱، ص۱۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۲۹، ح۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۳۹، ح۳؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۷۴؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۸۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۹، ح‌۲۴۹۱۶ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي، فَقَالَ لَهُ: هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَةٍ؟ فَقَالَ: لَا، فَقَالَ: إِنِّي مَا أُحِبُّ أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ إِنِّي بِتُّ لَيْلَةً لَيْسَتْ لِي زَوْجَةٌ... ثُمَّ أَعْطَاهُ أَبِي سَبْعَةَ دَنَانِيرَ، قَالَ لَهُ: تَزَوَّجْ بِهَذِهِ، ثُمَّ قَالَ أَبِي(ع): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَكُمْ»).
  36. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۳۹۱ - ۳۹۲، ح۱۲۳۱۰ («... عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) بِمِنًى وَ بَيْنَ أَيْدِينَا عِنَبٌ نَأْكُلُهُ فَجَاءَ سَائِلٌ... فَأَخَذَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) ثَلَاثَ حَبَّاتِ عِنَبٍ فَنَاوَلَهَا إِيَّاهُ، فَأَخَذَ السَّائِلُ مِنْ يَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الَّذِي رَزَقَنِي، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَكَانَكَ، فَحَثَا مِلْ‏ءَ كَفَّيْهِ عِنَباً فَنَاوَلَهَا إِيَّاهُ فَأَخَذَهَا السَّائِلُ مِنْ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَكَانَكَ، يَا غُلَامُ أَيُّ شَيْ‏ءٍ مَعَكَ مِنَ الدَّرَاهِمِ؟ فَإِذَا مَعَهُ نَحْوٌ مِنْ عِشْرِينَ دِرْهَماً فِيمَا حَزَرْنَاهُ أَوْ نَحْوِهَا فَنَاوَلَهَا إِيَّاهُ، فَأَخَذَهَا ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَكَانَكَ، فَخَلَعَ قَمِيصاً كَانَ عَلَيْهِ فَقَالَ: الْبَسْ هَذَا، فَلَبِسَ...»).
  37. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۳۳۸؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۷۰.
  38. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۸۴ (و کان(ع) یطعم حتی لایبقی لعیاله شی‌ء).
  39. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۸، ح‌۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۳۹۹، ح۱۲۳۳۰ («... عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِذَا أَعْتَمَ وَ ذَهَبَ مِنَ اللَّيْلِ شَطْرُهُ أَخَذَ جِرَاباً فِيهِ خُبْزٌ وَ لَحْمٌ وَ الدَّرَاهِمُ فَحَمَلَهُ عَلَى عُنُقِهِ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ- فَقَسَمَهُ فِيهِمْ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ، فَلَمَّا مَضَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَدُوا ذَلِكَ، فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۳۲).
  40. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۲۷؛ محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۴۹؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۱- ۲۳۲؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام‌الوری بأعلام الهدی، (ج۲ ص۲۵ - ۲۶). ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۴۳؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۲۹ («وَ كَانَ يَتَفَقَّدَ فُقَرَاءَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ فَيَحْمِلُ إِلَيْهِمْ فِي اللَّيْلِ الْعَيْنَ وَ الْوَرِقَ وَ غَيْرَ ذَلِكَ فَيُوصِلُهُ إِلَيْهِمْ وَ هُمْ لَا يَعْلَمُونَ مِنْ أَيِّ جِهَةٍ هُوَ وَ كَانَ(ع) يَصِلُ بِالْمِائَةِ دِينَارٍ إِلَى الثَّلَاثِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَانَتْ صِرَارُ مُوسَى مَثَلًا...»).
  41. دربارۀ عریض رجوع شود به عنوان «زراعت امام صادق»، واژۀ «عریض».
  42. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۸، ح۴ («... عَنِ الْغِفَارِيِّ قَالَ: كَانَ لِرَجُلٍ مِنْ آلِ أَبِي رَافِعٍ مَوْلَى النَّبِيِّ(ص) - يُقَالُ لَهُ طَيْسٌ - عَلَيَّ حَقٌّ فَتَقَاضَانِي وَ أَلَحَّ عَلَيَّ وَ أَعَانَهُ النَّاسُ، فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ صَلَّيْتُ الصُّبْحَ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ(ص) ثُمَّ تَوَجَّهْتُ نَحْوَ الرِّضَا(ع) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ بِالْعُرَيْضِ... وَ كَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ... فَإِذَا هُوَ قَدْ طَلَعَ عَلَيَّ وَ حَوْلَهُ النَّاسُ وَ قَدْ قَعَدَ لَهُ السُّؤَّالُ وَ هُوَ يَتَصَدَّقُ عَلَيْهِمْ فَمَضَى وَ دَخَلَ بَيْتَهُ ثُمَّ خَرَجَ وَ دَعَانِي فَقُمْتُ إِلَيْهِ... فَدَعَا لِي بِطَعَامٍ فَوُضِعَ بَيْنَ يَدَيَّ... فَلَمَّا فَرَغْنَا قَالَ لِيَ: ارْفَعِ الْوِسَادَةَ وَ خُذْ مَا تَحْتَهَا، فَرَفَعْتُهَا وَ إِذَا دَنَانِيرُ فَأَخَذْتُهَا وَ وَضَعْتُهَا فِي كُمِّي... وَ نَظَرْتُ إِلَى الدَّنَانِيرِ وَ إِذَا هِيَ ثَمَانِيَةٌ وَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ كَانَ حَقُّ الرَّجُلِ عَلَيَّ ثَمَانِيَةً وَ عِشْرِينَ دِينَاراً وَ كَانَ فِيهَا دِينَارٌ يَلُوحُ فَأَعْجَبَنِي حُسْنُهُ فَأَخَذْتُهُ وَ قَرَّبْتُهُ مِنَ السِّرَاجِ فَإِذَا عَلَيْهِ نَقْشٌ وَاضِحٌ حَقُّ الرَّجُلِ ثَمَانِيَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ مَا بَقِيَ فَهُوَ لَكَ...»). محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۵۵؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۲۲؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۷۳.
  43. فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۶۴ («وَ كَانَ كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَةِ فِي السِّرِّ وَ أَكْثَرُ ذَلِكَ يَكُونُ مِنْهُ فِي اللَّيَالِي الْمُظْلِمَةِ»).
  44. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج‌۴، ص‌۳۶۱ («وَ فَرَّقَ(ع) بِخُرَاسَانَ مَالَهُ كُلَّهُ فِي يَوْمِ عَرَفَةَ فَقَالَ لَهُ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ: إِنَّ هَذَا لَمَغْرَمٌ، فَقَالَ: بَلْ هُوَ الْمَغْنَمُ لَا تَعُدَنَّ مَغْرَماً مَا ابْتَغَيْتَ بِهِ أَجْراً وَ كَرَماً»).
  45. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۶۸ («... أَمَّا ذَا فَنَعَمْ يَا غُلَامُ أَعْطِهِ مِائَةَ دِينَارٍ»).
  46. محمد بن جریر طبری امامی، دلائل الامامة، ص۵۹۹، ح۳۵۱/۱۱ («... فَأَعْطَانِي مِائَةَ دِينَارٍ...»).
  47. از یاران برجسته امام عسکری(ع) و از نوادگان جعفر طیار بود.
  48. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۱، ص۵۰۸، ح‌۱۰ و ج۷، ص۱۲۳؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۳۰ («... أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع)... كُنْتُ مُضَيَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِيرَ فِي الْكِتَابِ فَاسْتَحْيَيْتُ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَجَّهَ إِلَيَّ بِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَتَبَ إِلَيَّ إِذَا كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَلَا تَسْتَحْيِ وَ لَا تَحْتَشِمْ وَ اطْلُبْهَا فَإِنَّكَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»).
  49. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۴؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۳۲؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (ج۲، ص۱۳۷). ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۴۳۲ («إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) الْحَاجَةَ وَ حَلَفْتُ لَهُ أَنَّهُ لَيْسَ عِنْدِي دِرْهَمٌ فَمَا فَوْقَهَا وَ لَا غَدَاءٌ وَ لَا عَشَاءٌ. قَالَ: فَقَالَ: «أَ تَحْلِفُ كَاذِباً وَ قَدْ دَفَنْتَ مِائَتَيْ دِينَارٍ وَ لَيْسَ قَوْلِي لَكَ هَذَا دَفْعاً لِلْعَطِيَّةِ»، أَعْطِهِ يَا غُلَامُ مَا مَعَكَ، فَأَعْطَانِي مِائَةَ دِينَارٍ ثُمَّ أَقْبَلَ فَقَالَ: «إِنَّكَ تُحْرَمُ الدَّنَانِيرَ الَّتِي دَفَنْتَهَا فِي أَحْوَجِ مَا تَكُونُ إِلَيْهَا» وَ ذَلِكَ أَنَّنِي اضْطُرِرْتُ وَقْتاً فَفَتَّشْتُ عَنْهَا فَلَمْ أَجِدْهَا فَنَظَرْتُ فَإِذَا ابْنُ عَمٍّ لِي قَدْ عَرَفَ مَوْضِعَهَا فَأَخَذَهَا وَ هَرَبَ»).
  50. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۴۹۷.
  51. مانند ۱. فقیر، ۲. مسکین که نیازش بیشتر است، ۳. مأموران جمع‌آوری صدقات، ۴. کسانی که از معارف اسلام دورند و با پرداختن صدقه به آنان، به معارف دین گرایش می‌یابند، ۵. آزادی بردگان، ۶. مسلمان بدهکار، ۷. هزینه‌های در راه خدا، ۸. درراه‌ماندگان.
  52. ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.
  53. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱، سند روایت حَسَن است.
  54. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۷۶، ح‌۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۱۷، ص‌۳۸، ح۲۱۹۲۲ («إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ: إِنِّي لَا أُحْسِنُ أَنْ أَعْمَلَ عَمَلًا بِيَدِي وَ لَا أُحْسِنُ أَنْ أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحَارَفٌ مُحْتَاجٌ. فَقَالَ: اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ، وَ اسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ...»).
  55. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص۵۰۱، ح‌۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۴۵، ح‌۱۱۴۸۶ («... جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَرْضٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِلَى غَلَّةٍ تُدْرَكُ فَقَالَ الرَّجُلُ: لَا وَ اللَّهِ. قَالَ: فَإِلَى تِجَارَةٍ تُؤَبُّ. قَالَ: لَا وَ اللَّهِ. قَالَ فَإِلَى عُقْدَةٍ تُبَاعُ. فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): فَأَنْتَ مِمَّنْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِي أَمْوَالِنَا حَقّاً، ثُمَّ دَعَا بِكِيسٍ فِيهِ دَرَاهِمُ فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِيهِ، فَنَاوَلَهُ مِنْهُ قَبْضَةً، ثُمَّ قَالَ لَهُ: اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تُسْرِفْ، وَ لَا تَقْتُرْ، وَ لَكِنْ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً، إِنَّ التَّبْذِيرَ مِنَ الْإِسْرَافِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۱) سند این روایت حسن است.
  56. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۸۵- ۱۸۴، ح‌۶۷۰؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌۷، ص۱۷۷، ح‌۷۹۶۶ - ۳ («... وَ كَانَ أَبِي(ع) رُبَّمَا اخْتَبَرَ السُّؤَّلَ لِيَعْلَمَ الْقَانِعَ مِنْ غَيْرِهِ فَإِذَا وَقَفَ بِهِ السَّائِلُ أَعْطَاهُ الرَّأْسَ، فَإِنْ قَبِلَهُ قَالَ: دَعْهُ وَ أَعْطَاهُ اللَّحْمَ فَإِنْ لَمْ يَقْبَلْهُ تَرَكَهُ وَ لَمْ يُعْطِهِ شَيْئاً»).
  57. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۰، ح۱ («... عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: صَحِبْتُهُ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ، فَجَاءَ سَائِلٌ فَأَمَرَ أَنْ يُعْطَى، ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أَنْ يُعْطَى، ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أَنْ يُعْطَى، ثُمَّ جَاءَ الرَّابِعُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يُشْبِعُكَ اللَّهُ؛ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيْنَا فَقَالَ: أَمَا إِنَّ عِنْدَنَا مَا نُعْطِيهِ وَ لَكِنْ أَخْشَى أَنْ نَكُونَ كَأَحَدِ الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ لَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ رَجُلٌ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَالًا فَأَنْفَقَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُ...»). در عنوان کمک به نیازمندان بیان شده که سند روایت معتبر است.
  58. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۱۴، ص۷۶ («قَدِمَ رَجُلٌ مِنَ الْمَدِينَةِ وَ كَانَ يُبْغِضُ عَلِيًّا... فَأَمَرَ لَهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ، فَقَالَ الرَّجُلُ: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَاتِهِ. فَقِيلَ لِلْحَسَنِ: أَتَاكَ رَجُلٌ يُبْغِضُكَ وَ يُبْغِضُ أَبَاكَ فَأَمَرْتَ لَهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ، فَقَالَ: أَفَلَا أَشْتَرِي عِرْضِي مِنْهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ»).
  59. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۱۱.
  60. ابن‌طاووس، الاقبال بالأعمال الحسنة، ج۱، ص۴۴۴- ۴۴۵؛ و محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۱۷، ح۱۳۵۰۲.
  61. محمد بن علی صدوق، ثواب الاعمال عقاب الاعمال، ص۷۲ («... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ أَطْلَقَ كُلَّ أَسِيرٍ...»).
  62. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷، ح۴ و ص۳۵، ح۱.
  63. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۴، ح‌۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۷، ح۲۱۹۱۹ («... كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَضْرِبُ بِالْمَرِّ وَ يَسْتَخْرِجُ الْأَرَضِينَ... وَ... أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ مَالِهِ وَ كَدِّ يَدِهِ»).
  64. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۳، ح‌۱۷۳؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۴۲ («... أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ صُلْبِ مَالِهِ كُلُّ ذَلِكَ تَحَفَّى فِيهِ يَدَاهُ وَ تَعْرَقُ جَبِينُهُ الْتِمَاسَ وَجْهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ...»). ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۱۱۰‌؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۴، ص۳۳۵ («... قِيلَ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع): إِنَّ قَوْماً هَاهُنَا يَنْتَقِصُونَ عَلِيّاً(ع). فَقَالَ:... وَ لَقَدْ أَعْتَقَ أَلْفَ عَبْدٍ مِنْ كَدِّ يَدِهِ، يَعْرَقُ فِيهِ جَبِينُهُ وَ يَحْفَى فِيهِ كَفُّهُ»).
  65. احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۴؛ ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷، (جزء۱۳)، ص۷۵؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۳۸ («رُوِيَ عَنْ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ كَانَ مَارًّا فِي بَعْضِ حِيطَانِ الْمَدِينَةِ، فَرَأَى أَسْوَدَ بِيَدِهِ رَغِيفٌ يَأْكُلُ وَ يُطْعِمُ الْكَلْبَ لُقْمَةً، إِلَى أَنْ شَاطَرَهُ الرَّغِيفَ. فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ: مَا حَمَلَكَ عَلَى أَنْ شَاطَرْتَهُ وَ لَمْ تَغَابَنَّهُ فِيهِ شَيْءٌ؟ فَقَالَ: اسْتَحَتْ عَيْنَايَ مِنْ عَيْنَيْهِ أَنْ أُغَابِنَهُ. فَقَالَ لَهُ: غُلَامُ مَنْ أَنتَ؟ فَقَالَ: غُلَامُ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ. فَقَالَ: وَ الْحَائِطُ؟ قَالَ: لِأَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ. فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ: أَقْسَمْتُ عَلَيْكَ لَا بَرِحْتَ، حَتَّى أَعُودَ إِلَيْكَ. فَمَرَّ وَ اشْتَرَى الْغُلَامَ وَ الْحَائِطَ، وَ جَاءَ إِلَى الْغُلَامِ فَقَالَ: يَا غُلَامُ، قَدِ اشْتَرَيْتُكَ. قَالَ: فَقَامَ قَائِمًا فَقَالَ: السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لَكَ يَا مَوْلَايَ. قَالَ: وَ قَدِ اشْتَرَيْتُ الْحَائِطَ وَ أَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّهِ، وَ الْحَائِطُ هِبَةٌ مِنِّي إِلَيْكَ. قَالَ: فَقَالَ الْغُلَامُ: يَا مَوْلَايَ قَدْ وَهَبْتُ الْحَائِطَ لِلَّذِي وَهَبْتَنِي لَهُ»).
  66. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۱؛ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم، ج۱۷، ص۶۴، ح۳ («فَدَخَلَتْ عَلَيْهِ جَارِيَةٌ فَحَيَّتْهُ بِطَاقَةِ رَيْحَانٍ، فَقَالَ لَهَا: أَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللَّهِ، فَقُلْتُ: تُحَيِّيكَ بِطَاقَةِ رَيْحَانٍ لَا خَطَرَ لَهَا فَتُعْتِقُهَا؟! قَالَ: كَذَا أَدَّبَنَا اللَّهُ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا وَ كَانَ أَحْسَنَ مِنْهَا عِتْقُهَا»).
  67. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۸، فصل فی مکارم أخلاقه(ع).
  68. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۷۰-۱۷۲.
  69. ابن‌طاووس، الاقبال بالأعمال الحسنة، ج۱، ص۴۴۴- ۴۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۱۷، ح۱۳۵۰۲ («وَ كَانَ يُعْتِقُ فِيهَا فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مَا بَيْنَ الْعِشْرِينَ رَأْساً إِلَى أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ...»).
  70. ابونُعَیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶ («عَمَدَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِلَى عَبْدٍ لَهُ - كَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ أَعْطَاهُ بِهِ - عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ أَوْ أَلْفَ دِينَارٍ فَأَعْتَقَهُ»).
  71. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۶، ح۱۲ («... إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) مَاتَ وَ تَرَكَ سِتِّينَ غُلَاماً فَأَعْتَقَ ثُلُثَهُمْ فَأَقْرَعْتُ بَيْنَهُمْ فَأَخْرَجْتُ عِشْرِينَ فَأَعْتَقْتُهُمْ»). سند این روایت مجهول است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۱)؛ ولی محتوای آن به جهت هماهنگی با روایت معتبر بعدی اعتبار می‌یابد.
  72. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۱، موثق.
  73. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۶، ح۱۳ («... عَنْ‏ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: أَعْتَقَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) مِنْ غِلْمَانِهِ عِنْدَ مَوْتِهِ شِرَارَهُمْ وَ أَمْسَكَ خِيَارَهُمْ، فَقُلْتُ: يَا أَبَهْ تُعْتِقُ هَؤُلَاءِ وَ تُمْسِكُ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ: إِنَّهُمْ قَدْ أَصَابُوا مِنِّي ضَرْباً فَيَكُونُ هَذَا بِهَذَا»). سند موثق است.
  74. سایه منطقه‌ای زراعتی بود که همانند فدک، رحبه و... از مزرعه‌های مدینه شمرده می‌شد (ابن‌خرداذبه، المسالک و الممالک، ص۱۱۳-۱۱۴).
  75. احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۹-۳۰؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۸۳ و ۱۹۷؛ باقر شریف قرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر، ج۱، ۱۵۲-۱۵۳؛ سیدمحسن امین، فی رحاب اهل البیت، ج۲، جزء۴، ص۸۷؛ نورالله علیدوست فراسانی، منابع مالی اهل بیت، ص۹۷- ۹۸.
  76. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۱۴.
  77. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۲۳-۴۲۴، ح۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۸۲، ح۳۳۷۶۶ («عَنْ عَاصِمِ بْنِ ضَمْرَةَ... فَقَالَ عَلِيٌّ(ع): أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُ مَنْ حَضَرَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَنِّي قَدْ زَوَّجْتُ هَذَا الْغُلَامَ مِنْ هَذِهِ الْجَارِيَةِ بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ النَّقْدُ مِنْ مَالِي يَا قَنْبَرُ عَلَيَّ بِالدَّرَاهِمِ فَأَتَاهُ قَنْبَرٌ بِهَا فَصَبَّهَا فِي يَدِ الْغُلَامِ قَالَ خُذْهَا فَصُبَّهَا فِي حَجْرِ امْرَأَتِكَ...»).
  78. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۰۹، ح۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۱۸، ص‌۴۴۰، ح۲۴۰۰۲ («... عَنْ مُفَضَّلٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِذَا رَأَيْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيعَتِنَا مُنَازَعَةً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِي»).
  79. احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۴۷۶؛ سیدمحسن امین، اعیان الشیعة، ج۷، ص۲۳۴.
  80. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲ ص۲۰۹، ح‌۴؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۶، ص‌۳۱۲، ح‌۷۰؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۲۷۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۴۴۰، ح۲۴۰۰۳ («... عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ سَابِقِ الْحَاجِّ قَالَ: مَرَّ بِنَا الْمُفَضَّلُ وَ أَنَا وَ خَتَنِي نَتَشَاجَرُ فِي مِيرَاثٍ، فَوَقَفَ عَلَيْنَا سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ لَنَا: تَعَالَوْا إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَتَيْنَاهُ فَأَصْلَحَ بَيْنَنَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَدَفَعَهَا إِلَيْنَا مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى إِذَا اسْتَوْثَقَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنْ صَاحِبِهِ قَالَ: أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ مَالِي وَ لَكِنْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَمَرَنِي إِذَا تَنَازَعَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي شَيْ‏ءٍ أَنْ أُصْلِحَ بَيْنَهُمَا وَ أَفْتَدِيَهَا مِنْ مَالِهِ فَهَذَا مِنْ مَالِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)»).
  81. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۱۹.
  82. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۱۴، ح۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰۸، ح۲۲۱۰۰ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِنِّي أَعْطَيْتُ خَالَتِي غُلَاماً وَ نَهَيْتُهَا أَنْ تَجْعَلَهُ جَزَّاراً أَوْ حَجَّاماً أَوْ صَائِغاً»). به گفته مجلسی، سند ضعیف کالموثق است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۷۲).
  83. ابن‌اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ج۵، ص۲۳۵؛ ابوالعباس محمد بن یزید المبرد، الکامل، ج۴، ص۱۱۲۹- ۱۱۳۰؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۰۸؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۹۹ («... وَ قَدْ نَحَلْتُهَا ضَيْعَتِي بِالْمَدِينَةِ أَوْ قَالَ أَرْضِي بِالْعَقِيقِ وَ إِنَّ غَلَّتَهَا فِي السَّنَةِ ثَمَانِيَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَفِيهَا لَهُمَا غِنًى إِنْ شَاءَ اللَّهُ...»).
  84. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۷ («عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ قَرْمٍ قَالَ: كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) يُجِيزُنَا بِالْخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ إِلَى السِّتِّمِائَةٍ إِلَى الْأَلْفِ دِرْهَمٍ وَ كَانَ لَا يَمَلُّ مِنْ صِلَةِ إِخْوَانِهِ وَ قَاصِدِيهِ وَ مُؤَمِّلِيهِ وَ رَاجِيهِ»).
  85. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۷۳؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدای، ج۱، ص۴۹۵؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۲۷۰؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۲۹ («... لَمَّا قُتِلَ بَلَغَ ذَلِكَ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ(ع) كُلَّ مَبْلَغٍ وَ حَزِنَ لَهُ حُزْناً عَظِيماً حَتَّى بَانَ عَلَيْهِ وَ فَرَّقَ مِنْ مَالِهِ فِي عِيَالِ مَنْ أُصِيبَ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ أَلْفَ دِينَارٍ وَ رَوَى ذَلِكَ أَبُو خَالِدٍ الْوَاسِطِيُّ قَالَ سَلَّمَ إِلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَلْفَ دِينَارٍ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَقْسِمَهَا فِي عِيَالِ مَنْ أُصِيبَ مَعَ زَيْدٍ...»).
  86. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۵ («... عَنْ سَالِمَةَ مَوْلَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَتْ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ - وَ هُوَ الْأَفْطَسُ - سَبْعِينَ دِينَاراً وَ أَعْطُوا فُلَاناً كَذَا وَ كَذَا وَ فُلَاناً كَذَا وَ كَذَا. فَقُلْتُ: أَ تُعْطِي رَجُلًا حَمَلَ عَلَيْكَ بِالشَّفْرَةِ؟ فَقَالَ: وَيْحَكِ، أَ مَا تَقْرَءِينَ الْقُرْآنَ؟ قُلْتُ: بَلَى قَالَ: أَ مَا سَمِعْتِ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ...»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۰) سند روایت مجهول است؛ محتوای آن با حدیث ۷ و ۸ همین باب که معتبرند، هماهنگ است.
  87. محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۶۷۷.
  88. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۵، ح۸ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: جَاءَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ قَدِ اعْتَمَرْنَا عُمْرَةَ رَجَبٍ وَ نَحْنُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ فَقَالَ: يَا عَمِّ إِنِّي أُرِيدُ بَغْدَادَ وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أُوَدِّعَ عَمِّي أَبَا الْحَسَنِ؛ يَعْنِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(ع) وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَذْهَبَ مَعِي إِلَيْهِ، فَخَرَجْتُ مَعَهُ نَحْوَ أَخِي... ثُمَّ دَعَانِي فَدَخَلْتُ إِلَيْهِ فَتَنَاوَلَ صُرَّةً فِيهَا مِائَةُ دِينَارٍ فَأَعْطَانِيهَا وَ قَالَ: قُلْ لِابْنِ أَخِيكَ يَسْتَعِينُ بِهَا عَلَى سَفَرِهِ. قَالَ عَلِيٌّ: فَأَخَذْتُهَا فَأَدْرَجْتُهَا فِي حَاشِيَةِ رِدَائِي، ثُمَّ نَاوَلَنِي مِائَةً أُخْرَى وَ قَالَ: أَعْطِهِ أَيْضاً، ثُمَّ نَاوَلَنِي صُرَّةً أُخْرَى وَ قَالَ: أَعْطِهِ أَيْضاً. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِذَا كُنْتَ تَخَافُ مِنْهُ مِثْلَ الَّذِي ذَكَرْتَ فَلِمَ تُعِينُهُ عَلَى نَفْسِكَ؟ فَقَالَ: إِذَا وَصَلْتُهُ وَ قَطَعَنِي قَطَعَ اللَّهُ أَجَلَهُ، ثُمَّ تَنَاوَلَ مِخَدَّةَ أَدَمٍ فِيهَا ثَلَاثَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ وَضَحٍ وَ قَالَ: أَعْطِهِ هَذِهِ أَيْضاً. قَالَ: فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ؛ فَأَعْطَيْتُهُ الْمِائَةَ الْأُولَى فَفَرِحَ بِهَا فَرَحاً شَدِيداً وَ دَعَا لِعَمِّهِ ثُمَّ أَعْطَيْتُهُ الثَّانِيَةَ وَ الثَّالِثَةَ فَفَرِحَ بِهَا- حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَيَرْجِعُ وَ لَا يَخْرُجُ ثُمَّ أَعْطَيْتُهُ الثَّلَاثَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ فَمَضَى عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى دَخَلَ عَلَى هَارُونَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ بِالْخِلَافَةِ وَ قَالَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَتَيْنِ حَتَّى رَأَيْتُ عَمِّي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يُسَلَّمُ عَلَيْهِ بِالْخِلَافَةِ فَأَرْسَلَ هَارُونُ إِلَيْهِ بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَرَمَاهُ اللَّهُ بِالذُّبَحَةِ فَمَا نَظَرَ مِنْهَا إِلَى دِرْهَمٍ وَ لَا مَسَّهُ»). حرعاملی مضمون این روایت را در وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴، ح۱۶۰۰۱، به نقل از رجال کشی ثبت کرده است. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۹. مضمون این مطلب را به نام علی بن اسماعیل با تفاوت در تعبیر بیان کرده است.
  89. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۱۸ - ۳۱۹، ح۱۵؛ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۳۴، ح‌۱ («... ثُمَّ إِنَّ عَلِيّاً(ع) الْتَفَتَ إِلَى الْعَبَّاسِ فَقَالَ: يَا أَخِي إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّهُ إِنَّمَا حَمَلَكُمْ عَلَى هَذِهِ، الْغَرَائِمُ وَ الدُّيُونُ الَّتِي عَلَيْكُمْ فَانْطَلِقْ يَا سَعِيدُ فَتَعَيَّنْ لِي مَا عَلَيْهِمْ ثُمَّ اقْضِ عَنْهُمْ وَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَدَعُ مُوَاسَاتَكُمْ وَ بِرَّكُمْ مَا مَشَيْتُ عَلَى الْأَرْضِ فَقُولُوا مَا شِئْتُمْ. فَقَالَ الْعَبَّاسُ: مَا تُعْطِينَا إِلَّا مِنْ فُضُولِ أَمْوَالِنَا و مَا لَنَا عِنْدَكَ أَكْثَرُ، فَقَالَ: قُولُوا مَا شِئْتُمْ فَالْعِرْضُ عِرْضُكُمْ فَإِنْ تُحْسِنُوا فَذَاكَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنْ تُسِيئُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ...»). به گفتۀ محمدباقر مجلسی (مرآة العقول، ج۳، ص۳۵۸) سند روایت نزد مشهور ضعیف است؛ ولی نزد خودش معتبر است.
  90. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۸، ح۲۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۰، ح۳۹؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۶۰، ح۳۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۷، ح۳ («... دَخَلَ إِلَيْهِ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمَدَانِيُّ وَ كَانَ يَتَوَلَّى لَهُ فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ اجْعَلْنِي مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ فِي حِلٍّ فَإِنِّي أَنْفَقْتُهَا، فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): أَنْتَ فِي حِلٍّ فَلَمَّا خَرَجَ صَالِحٌ مِنْ عِنْدِهِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): أَحَدُهُمْ يَثِبُ عَلَى مَالِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ فُقَرَائِهِمْ وَ مَسَاكِينِهِمْ وَ أَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ فَيَأْخُذُهُ ثُمَّ يَقُولُ: اجْعَلْنِي فِي حِلٍّ أَ تَرَاهُ ظَنَّ بِي أَنِّي أَقُولُ لَهُ: لَا أَفْعَلُ وَ اللَّهِ لَيَسْأَلَنَّهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْ ذَلِكَ سُؤَالًا»).
  91. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۲۰.
  92. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۴۲۵ («... كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي جَنَازَةٍ، فَلَمَّا وُضِعَتْ، قَالَ: هَلْ عَلَى صَاحِبِكُمْ مِنْ دَيْنٍ؟ قَالُوا: نَعَمْ دِرْهَمَانِ، فَقَالَ: صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ. فَقَالَ عَلِيٌّ(ع): هُمَا عَلَيَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا لَهُمَا ضَامِنٌ. فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَصَلَّى عَلَيْهِ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى عَلِيٍّ(ع) فَقَالَ: جَزَاكَ اللَّهُ عَنِ الْإِسْلَامِ خَيْراً، وَ فَكَّ رِهَانَكَ كَمَا فَكَكْتَ رِهَانَ أَخِيكَ»).
  93. محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج‌۲، ص۳۲۲؛ علامه حلّی، تذکرة الفقهاء (آل البیت)، ج‌۱۴، ص۲۷۸؛ همو، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج‌۵، ص۴۷۵؛ یوسف بحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، ج‌۲۱، ص۶؛ این حدیث در السنن دارقطنی (ج۳، ص۲۷۸) نیز آمده است.
  94. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۷، البخاری وهب الحسن بن علی(ع) لرجل دیته....
  95. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۷۲-۷۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۸۹، ح۲ («... عَمْرُو بْنُ دِينَارٍ قَالَ: دَخَلَ الْحُسَيْنُ(ع) عَلَى أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ وَ هُوَ مَرِيضٌ وَ هُوَ يَقُولُ: وَا غَمَّاهْ، فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ: وَ مَا غَمُّكَ يَا أَخِي؟ قَالَ: دَيْنِي وَ هُوَ سِتُّونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ، فَقَالَ الْحُسَيْنُ: هُوَ عَلَيَّ. قَالَ: إِنِّي أَخْشَى أَنْ أَمُوتَ، فَقَالَ الْحُسَيْنُ: لَنْ تَمُوتَ حَتَّى أَقْضِيَهَا عَنْكَ. قَالَ: فَقَضَاهَا قَبْلَ مَوْتِهِ»)
  96. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۳۲، ح۵۱۴؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۴۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۴۲۳، ح۲۳۹۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۳۷، ح۲۸ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: لَمَّا حَضَرَ مُحَمَّدَ بْنَ أُسَامَةَ الْمَوْتُ دَخَلَتْ عَلَيْهِ بَنُو هَاشِمٍ فَقَالَ لَهُمْ: قَدْ عَرَفْتُمْ قَرَابَتِي وَ مَنْزِلَتِي مِنْكُمْ وَ عَلَيَّ دَيْنٌ فَأُحِبُّ أَنْ تَضْمَنُوهُ عَنِّي، فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع): «أَمَا وَ اللَّهِ ثُلُثُ دَيْنِكَ عَلَيَّ» ثُمَّ سَكَتَ وَ سَكَتُوا، فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع): «عَلَيَّ دَيْنُكَ كُلُّهُ»، ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع): «أَمَا إِنَّهُ لَمْ يَمْنَعْنِي أَنْ أَضْمَنَهُ أَوَّلًا إِلَّا كَرَاهِيَةَ أَنْ يَقُولُوا سَبَقَنَا»»). سند روایت موثق است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۴۸۳). در الارشاد شیخ مفید آمده است: بدهکاری اسامه پانزده هزار دینار بود و امام فرمود: فهی علیّ.
  97. نام مکانی است در منطقه ریف مدینه در نزدیکی احد که آن منطقه مال خاندان ابوطالب بود (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۰، واژه «نقمی»).
  98. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۲؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۲ («... حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْبَكْرِيُّ قَالَ: قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ أَطْلُبُ بِهَا دَيْناً فَأَعْيَانِي فَقُلْتُ: لَوْ ذَهَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(ع) فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ فَأَتَيْتُهُ بِنَقَمَى فِي ضَيْعَتِهِ، فَخَرَجَ إِلَيَّ وَ مَعَهُ غُلَامٌ مَعَهُ مِنْشَفٌ فِيهِ قَدِيدٌ مُجَزَّعٌ لَيْسَ مَعَهُ غَيْرُهُ، فَأَكَلَ وَ أَكَلْتُ مَعَهُ، ثُمَّ سَأَلَنِي عَنْ حَاجَتِي فَذَكَرْتُ لَهُ قِصَّتِي، فَدَخَلَ وَ لَمْ يَقُمْ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى خَرَجَ إِلَيَّ فَقَالَ لِغُلَامِهِ: اذْهَبْ، ثُمَّ مَدَّ يَدَهُ إِلَيَّ فَدَفَعَ إِلَيَّ صُرَّةً فِيهَا ثَلَاثُمِائَةِ دِينَارٍ ثُمَّ قَامَ فَوَلَّى، فَقُمْتُ وَ رَكِبْتُ دَابَّتِي وَ انْصَرَفْتُ»)
  99. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۳۷ («وَ فِي الرَّوْضَةِ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْغِفَارِيُّ فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ أَنَّهُ أَلَحَّ عَلَيَّ غَرِيمٌ لِي‏ وَ آذَانِي فَلَمَّا مَضَى عَنِّي مَرَرْتُ مِنْ وَجْهِي إِلَى صِرْيَا لِيُكَلِّمَهُ أَبُو الْحَسَنِ(ع) فِي أَمْرِي فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ... ثُمَّ قَالَ: ارْفَعْ مَا تَحْتَ ذَاكَ الْمُصَلَّى فَإِذَا هِيَ ثَلَاثُمِائَةِ دِينَارٍ وَ تَزِيدُ... إِنَّا لَمْ نَنْسَاكَ فَخُذْ هَذِهِ الدَّنَانِيرَ فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ وَ أَنْفِقْ مَا بَقِيَ عَلَى عِيَالِكَ»). مضمون این روایت با کمی تفاوت، در همان جلد مناقب (ص۳۴۵) نقل شده و مجلسی نیز در بحار الانوار (ج۴۹، ص۵۹) آن را نقل کرده و پیش از اینها کلینی نیز در الکافی (ج۱، باب مولد الرضا، ح۴) همین مضمون را با تفاوت نقل کرده و مکان به سر بردن امام را «عریض» ذکر کرده و این نقل در همین اثر در عنوان «کمک به نیازمندان» ثبت شده است. گفتنی است مبلغ اعطایی امام به آن فرد در این دو منبع ۴۸ دینار است و این احتمال که این اقدام در دو مرحله و دو مکان انجام گرفته باشد، دور از نظر نیست.
  100. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۴۴۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۷۳ («دَخَلَ أَبُو عَمْرٍو عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنً إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِيُّ وَ عَلِيُّ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ فَشَكَا إِلَيْهِ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ دَيْناً عَلَيْهِ، فَقَالَ: يَا أَبَا عَمْرٍو - وَ كَانَ وَكِيلَهُ - ادْفَعْ إِلَيْهِ ثَلَاثِينَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ ثَلَاثِينَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ خُذْ أَنْتَ ثَلَاثِينَ أَلْفَ دِينَارٍ»).
  101. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۲۳.
  102. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۰۷؛ ورام بن ابی‌فراس المالکی الاشتری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج۱، ص۷۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۰۱ («... وَ قَالَ ابْنُ الْأَعْرَابِيِّ: لَمَّا وَجَّهَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ عَسْكَرَهُ لِاسْتِبَاحَةِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ضَمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) إِلَى نَفْسِهِ أَرْبَعَمِائَةٍ مِنَّا يَعُولُهُنَّ إِلَى أَنِ انْقَرَضَ جَيْشُ مُسْلِمِ بْنِ عُقْبَةَ فَقَالَتِ امْرَأَةٌ مِنْهُنَّ مَا عِشْتُ وَ اللَّهِ بَيْنَ أَبَوَيَّ مِثْلَ ذَلِكَ التَّشْرِيفِ»).
  103. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۰۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۰۱ («وَ قَالَ ابْنُ الْأَعْرَابِيِّ:... وَ قَدْ حُكِيَ عَنْهُ مِثْلُ ذَلِكَ عِنْدَ إِخْرَاجِ ابْنِ الزُّبَيْرِ بَنِي أُمَيَّةَ مِنَ الْحِجَازِ»).
  104. احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۰؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۱۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۹، ح۱ («... حَدَّثَ عِيسَى بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُغِيثٍ الْقُرْطِيُّ وَ بَلَغَ تِسْعِينَ سَنَةً قَالَ: زَرَعْتُ بِطِّيخاً وَ قِثَّاءً وَ قَرْعاً فِي مَوْضِعٍ بِالْجَوَّانِيَّةِ عَلَى بِئْرٍ يُقَالُ لَهَا أُمُّ عِظَامٍ فَلَمَّا قَرُبَ الْخَيْرُ وَ اسْتَوَى الزَّرْعُ بَيَّتَنِي الْجَرَادُ وَ أَتَى عَلَى الزَّرْعِ كُلِّهِ وَ كُنْتُ عَزَمْتُ عَلَى الزَّرْعِ ثَمَنَ جَمَلَيْنِ وَ مِائَةٍ وَ عِشْرِينَ دِينَاراً، فَبَيْنَا أَنَا جَالِسٌ إِذْ طَلَعَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) فَسَلَّمَ ثُمَّ قَالَ: أَيْشٍ حَالُكَ؟ قُلْتُ: أَصْبَحْتُ كَالصَّرِيمِ بَيَّتَنِي الْجَرَادُ فَأَكَلَ زَرْعِي، قَالَ: وَ كَمْ غَرِمْتَ؟ قُلْتُ: مِائَةً وَ عِشْرِينَ دِينَاراً مَعَ ثَمَنِ الْجَمَلَيْنِ، قَالَ: فَقَالَ: يَا عَرَفَةُ إِنَّ لِأَبِي الْغَيْثِ مِائَةً وَ خَمْسِينَ دِينَاراً فَرِبْحُكَ ثَلَاثُونَ دِينَاراً وَ الْجَمَلَانِ...»).
  105. علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲ ص۲۰۱، ح۱۵ («أحْمَدُ بْنُ حَدِيدٍ قَالَ: خَرَجْنَا جَمَاعَةً حُجَّاجًا، فَنُهِبْنَا، فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ(ع) الْمَدِينَةَ، فَأَعْطَانِي دَنَانِيرَ وَ قَالَ: فَرِّقْهَا عَلَى قَدْرِ مَا ذَهَبَ لَكُمْ. فَفَعَلْتُ، فَكَانَتْ بِقَدْرِهِ؛ لَا زِيَادَةً وَ لَا نَقِيصَةً»).
  106. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۱۰، ح۱۵؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۳۲؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۱۳۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۴۱۳ («عَلِيُّ بْنُ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ... قَالَ: ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ بَعْدَ أَيَّامٍ وَ أَنَا أَقُولُ فِي نَفْسِي: لَيْتَهُ أَخْلَفَ عَلَيَّ دَابَّةً إِذْ كُنْتُ اغْتَمَمْتُ بِقَوْلِهِ. فَلَمَّا جَلَسْتُ، قَالَ: نَعَمْ نُخْلِفُ دَابَّةً عَلَيْكَ، يَا غُلَامُ أَعْطِهِ بِرْذَوْنِيَ الْكُمَيْتَ هَذَا خَيْرٌ مِنْ فَرَسِكَ وَ أَوْطَأُ وَ أَطْوَلُ عُمُراً»).
  107. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۲۶.
  108. ابن‌سعد، ترجمة الإمام الحسن، ص۶۳، ش۹۵ («... أَبُو هَارُونَ قَالَ: انْطَلَقْنَا حُجَّاجًا فَدَخَلْنَا الْمَدِينَةَ، فَقُلْنَا: لَوْ دَخَلْنَا عَلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) الْحَسَنِ فَسَلَّمْنَا عَلَيْهِ، فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ فَحَدَّثْنَاهُ بِمَسِيرِنَا وَ حَالِنَا، فَلَمَّا خَرَجْنَا مِنْ عِندِهِ بَعَثَ إِلَى كُلِّ رَجُلٍ مِنَّا بِأَرْبَعِمَائَةٍ أَرْبَعِمَائَةٍ...»).
  109. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۴۴۰ («دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَيْهِ بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ أَنَا أُرِيدُ الْحَجَّ لِأُوَدِّعَهُ فَخَرَجَ مَعِي فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى آخِرِ الْحَاجِزِ نَزَلَ وَ نَزَلْتُ مَعَهُ، فَخَطَّ بِيَدِهِ الْأَرْضَ خُطَّةً شَبِيهَةً بِالدَّائِرَةِ، ثُمَّ قَالَ لِي: يَا عَمِّ خُذْ مَا فِي هَذِهِ يَكُونُ فِي نَفَقَتِكَ وَ تَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى حَجِّكَ، فَضَرَبْتُ بِيَدِي فَإِذَا سَبِيكَةُ ذَهَبٍ فَكَانَ مِنْهَا مِائَتَا مِثْقَالٍ»).
  110. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۰، ح۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۸۹، ح۱۰۶ («... فَقَالَ لَهُ أَنْتَ مَوْلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْتَ فِي حَدِّ نَسَبِكَ عَلَى حَالِكَ فَحَسُنَ إِسْلَامُهُ وَ تَزَوَّجَ امْرَأَةً مِنْ بَنِي فِهْرٍ وَ أَصْدَقَهَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ(ع) خَمْسِينَ دِينَاراً مِنْ صَدَقَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) وَ أَخْدَمَهُ وَ بَوَّأَهُ وَ أَقَامَ حَتَّى أُخْرِجَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ(ع) فَمَاتَ بَعْدَ مَخْرَجِهِ بِثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ لَيْلَةً»).
  111. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۳- ۴۸۴، ح۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۴۴۰، ح۲۷۵۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۸، ص۹۴، ح۱۰۷ («... عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ(ع) فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ أَنَّ رَجُلًا مِنَ الرُّهْبَانِ أَسْلَمَ عَلَى يَدِهِ إِلَى أَنْ قَالَ: فَدَعَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ(ع) بِجُبَّةِ خَزٍّ وَ قَمِيصٍ قُوهِيٍّ وَ طَيْلَسَانٍ وَ خُفٍّ وَ قَلَنْسُوَةٍ فَأَعْطَاهُ إِيَّاهُ وَ صَلَّى الظُّهْرَ وَ قَالَ: اخْتَتِنْ فَقَالَ قَدِ اخْتَتَنْتُ فِي سَابِعِي»).
  112. محمد ذهبی، میزان الإعتدال فی نقد الرجال، ج۱، ص۳۸۳؛ باقر شریف قرشی، حیاة الإمام محمد الباقر، ص۱۰.
  113. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۶؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۲۰۷ («... مَا لَقِينَا أَبَا جَعْفَرٍ إِلَّا وَ حَمَلَ إِلَيْنَا النَّفَقَةَ، وَ الصِّلَةَ وَ الْكِسْوَةَ وَ يَقُولُ: «هَذِهِ مُعَدَّةٌ لَكُمْ»»).
  114. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۷ («سُلَيْمَانُ بْنُ قَرْمٍ قَالَ: كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) يُجِيزُنَا بِالْخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ إِلَى السِّتِّمِائَةٍ إِلَى الْأَلْفِ دِرْهَمٍ...»).
  115. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۱۷، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۵۸، ح۱۴۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۱۷، ص‌۱۲۵، ح‌۱۷ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ لِي أَبِي يَا جَعْفَرُ أَوْقِفْ لِي مِنْ مَالِي كَذَا وَ كَذَا، لِنَوَادِبَ تَنْدُبْنَنِي عَشْرَ سِنِينَ بِمِنًى أَيَّامَ مِنًى»). سند روایت موثق است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۷۵).
  116. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۴، ح۴۹ («... سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَوْصَى أَنْ يُنَاحَ عَلَيْهِ سَبْعَةَ مَوَاسِمَ فَأَوْقَفَ لِكُلِّ مَوْسِمٍ مَالًا يُنْفَقُ»).
  117. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۸ («وَ حُكِيَ أَنَّ الْمَنْصُورَ تَقَدَّمَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) بِالْجُلُوسِ لِلتَّهْنِئَةِ فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَ قَبْضِ مَا يُحْمَلُ إِلَيْهِ فَقَالَ(ع): إِنِّي قَدْ فَتَّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمْ‏ أَجِدْ لِهَذَا الْعِيدِ خَبَراً وَ إِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ وَ مَحَاهَا الْإِسْلَامُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نُحْيِيَ مَا مَحَاهُ الْإِسْلَامُ فَقَالَ الْمَنْصُورُ: إِنَّمَا نَفْعَلُ هَذَا سِيَاسَةً لِلْجُنْدِ فَسَأَلْتُكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ إِلَّا جَلَسْتَ فَجَلَسَ وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ الْمُلُوكُ وَ الْأُمَرَاءُ وَ الْأَجْنَادُ يُهَنِّئُونَهُ وَ يَحْمِلُونَ إِلَيْهِ الْهَدَايَا وَ التُّحَفَ وَ عَلَى رَأْسِهِ خَادِمُ الْمَنْصُورِ يُحْصِي مَا يُحْمَلُ إِلَيْهِ. فَدَخَلَ فِي آخِرِ النَّاسِ رَجُلٌ شَيْخٌ كَبِيرُ السِّنِّ فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِنَّنِي رَجُلٌ صُعْلُوكٌ، لَا مَالَ لِي، أُتْحِفُكَ بِثَلَاثِ أَبْيَاتٍ قَالَهَا جَدِّي فِي جَدِّكَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع)... قَالَ قَبِلْتُ هَدِيَّتَكَ... فَقَالَ مُوسَى: اقْبِضْ جَمِيعَ هَذَا الْمَالِ فَهُوَ هِبَةٌ مِنِّي لَكَ»).
  118. فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهداة، ج۲، ص۶۷.
  119. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۷، ح۲۵؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۹ - ۱۴۰، ح۱۷؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی احادیث الدینیة، ج۳، ص۱۲۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۸، ح۳ («... مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ الطَّبَرِيُّ قَالَ: كَتَبَ رَجُلٌ مِنْ تُجَّارِ فَارِسَ إِلَى بَعْضِ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) يَسْأَلُهُ الْإِذْنَ فِي الْخُمُسِ، فَكَتَبَ إِلَيْهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ، ضَمِنَ عَلَى الْعَمَلِ الثَّوَابَ وَ عَلَى الْخِلَافِ الْعِقَابَ، لَا يَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ، إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا وَ عَلَى عِيَالاتِنَا وَ عَلَى مَوَالِينَا وَ مَا نَبْذُلُ وَ نَشْتَرِي مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ تُخَافُ سَطْوَتُهُ فَلَا تَزْوُوهُ عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ...»). سند این روایت بر مبنای مجلسی (مرآة العقول، ج۶، ص۲۸۴) معتبر است.
  120. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۱۴، ص۷۶ («قَدِمَ رَجُلٌ مِنَ الْمَدِينَةِ وَ كَانَ يُبْغِضُ عَلِيًّا... فَأَمَرَ لَهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ. فَقَالَ الرَّجُلُ: أَللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَاتِهِ. فَقِيلَ لِلْحَسَنِ: أَتَاكَ رَجُلٌ يُبْغِضُكَ وَ يُبْغِضُ أَبَاكَ فَأَمَرْتَ لَهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ، فَقَالَ: أَفَلَا أَشْتَرِي عِرْضِي مِنْهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ»).
  121. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۰۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۹۵ («... شَتَمَ بَعْضُهُمْ زَيْنَ الْعَابِدِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَقَصَدَهُ غِلْمَانُهُ، فَقَالَ دَعُوهُ، فَإِنَّ مَا خَفِيَ مِنَّا أَكْثَرُ مِمَّا قَالُوا. ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَ لَكَ حَاجَةٌ يَا رَجُلُ؟ فَخَجِلَ الرَّجُلُ، فَأَعْطَاهُ ثَوْبَهُ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ، فَانْصَرَفَ الرَّجُلُ صَارِخاً يَقُولُ: أَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ...»).
  122. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۹۹؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۳-۲۳۴؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۸؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۲۶؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۱۹ («... أَنَّ رَجُلًا مِنْ وُلْدِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ كَانَ بِالْمَدِينَةِ يُؤْذِي أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى(ع) وَ يَسُبُّهُ إِذَا رَآهُ وَ يَشْتِمُ عَلِيّاً(ع) فَقَالَ لَهُ بَعْضُ جُلَسَائِهِ يَوْماً: دَعْنَا نَقْتُلْ هَذَا الْفَاجِرَ، فَنَهَاهُمْ عَنْ ذَلِكَ أَشَدَّ النَّهْيِ وَ زَجَرَهُمْ أَشَدَّ الزَّجْرِ وَ سَأَلَ عَنِ الْعُمَرِيِّ فَذُكِرَ أَنَّهُ يَزْرَعُ بِنَاحِيَةٍ مِنْ نَوَاحِي الْمَدِينَةِ فَرَكِبَ فَوَجَدَهُ فِي مَزْرَعَةٍ فَدَخَلَ الْمَزْرَعَةَ بِحِمَارِهِ فَصَاحَ بِهِ الْعُمَرِيُّ، لَا تُوطِئْ زَرْعَنَا. فَتَوَطَّأَهُ أَبُو الْحَسَنِ(ع) بِالْحِمَارِ حَتَّى وَصَلَ إِلَيْهِ، فَنَزَلَ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ وَ بَاسَطَهُ وَ ضَاحَكَهُ وَ قَالَ لَهُ: كَمْ غَرِمْتَ فِي زَرْعِكَ هَذَا؟ فَقَالَ لَهُ: مِائَةُ دِينَارٍ، قَالَ: وَ كَمْ تَرْجُو أَنْ تُصِيبَ فِيهِ؟ قَالَ: لَسْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ، قَالَ: إِنَّمَا قُلْتُ لَكَ كَمْ تَرْجُو أَنْ يَجِيئَكَ فِيهِ؟ قَالَ: أَرْجُو فِيهِ مِائَتَيْ دِينَارٍ، قَالَ: فَأَخْرَجَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ(ع) صُرَّةً فِيهَا ثَلَاثُمِائَةِ دِينَارٍ وَ قَالَ: هَذَا زَرْعُكَ عَلَى حَالِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُكَ فِيهِ مَا تَرْجُو، قَالَ: فَقَامَ الْعُمَرِيُّ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَصْفَحَ عَنْ فَارِطِهِ، فَتَبَسَّمَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ(ع) وَ انْصَرَفَ. قَالَ: وَ رَاحَ إِلَى الْمَسْجِدِ، فَوَجَدَ الْعُمَرِيَّ جَالِساً، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ قَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ. قَالَ: فَوَثَبَ أَصْحَابُهُ إِلَيْهِ، فَقَالُوا: مَا قِصَّتُكَ، قَدْ كُنْتَ تَقُولُ غَيْرَ هَذَا؟ قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ: قَدْ سَمِعْتُمْ مَا قُلْتُ الْآنَ، وَ جَعَلَ يَدْعُو لِأَبِي الْحَسَنِ(ع) فَخَاصَمُوهُ وَ خَاصَمَهُمْ فَلَمَّا رَجَعَ أَبُو الْحَسَنِ إِلَى دَارِهِ، قَالَ لِجُلَسَائِهِ الَّذِينَ سَأَلُوهُ فِي قَتْلِ الْعُمَرِيِّ: أَيُّمَا كَانَ خَيْراً، مَا أَرَدْتُمْ أَوْ مَا أَرَدْتُ؟ إِنَّنِي أَصْلَحْتُ أَمْرَهُ‏ بِالْمِقْدَارِ الَّذِي عَرَفْتُمْ وَ كَفَيْتُ بِهِ شَرَّهُ»).
  123. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۷، ح۳؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۲۶؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۷؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۴۱۰؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۴۳۷ («... عَنْ مُحَمَّدِ بن عَلِیِّ بن إِبْرَاهِیمَ بن مُوسَی بن جَعْفَرٍ قَالَ: ضَاقَ بِنَا الْأَمْرُ فَقَالَ لِی أَبِی: امْضِ بِنَا حَتَّی نَصِیرَ إِلَی هَذَا الرَّجُلِ یَعْنِی أَبَامُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ قَدْ وُصِفَ عَنْهُ سَمَاحَةٌ فَقُلْتُ: تَعْرِفُهُ؟ فَقَالَ: مَا أَعْرِفُهُ وَ لَا رَأَیْتُهُ قَطُّ، قَالَ: فَقَصَدْنَاهُ فَقَالَ لِی أَبِی: وَ هُوَ فِی طَرِیقِهِ مَا أَحْوَجَنَا إِلَی أَنْ یَأْمُرَ لَنَا بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ مِائَتَا دِرْهَمٍ لِلْکسْوَةِ وَ مِائَتَا دِرْهَمٍ لِلدَّیْنِ وَ مِائَةٌ لِلنَّفَقَةِ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی: لَیْتَهُ أَمَرَ لِی بِثَلَاثِمِائَةِ دِرْهَمٍ مِائَةٌ أَشْتَرِی بِهَا حِمَاراً وَ مِائَةٌ لِلنَّفَقَةِ وَ مِائَةٌ لِلْکسْوَةِ وَ أَخْرُجَ إِلَی الْجَبَلِ. قَالَ: فَلَمَّا وَافَیْنَا الْبَابَ خَرَجَ إِلَیْنَا غُلَامُهُ فَقَالَ: یَدْخُلُ عَلِیُّ بن إِبْرَاهِیمَ وَ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَلَمَّا دَخَلْنَا عَلَیْهِ وَ سَلَّمْنَا قَالَ لِأَبِی: یَا عَلِیُّ مَا خَلَّفَک عَنَّا إِلَی هَذَا الْوَقْتِ؟ فَقَالَ: یَا سَیِّدِی اسْتَحْیَیْتُ أَنْ أَلْقَاک عَلَی هَذِهِ الْحَالِ. فَلَمَّا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ جَاءَنَا غُلَامُهُ فَنَاوَلَ أَبِی صُرَّةً فَقَالَ: هَذِهِ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ مِائَتَانِ لِلْکسْوَةِ وَ مِائَتَانِ لِلدَّیْنِ وَ مِائَةٌ لِلنَّفَقَةِ وَ أَعْطَانِی صُرَّةً فَقَالَ: هَذِهِ ثَلَاثُمِائَةِ دِرْهَمٍ اجْعَلْ مِائَةً فِی ثَمَنِ حِمَارٍ وَ مِائَةً لِلْکسْوَةِ وَ مِائَةً لِلنَّفَقَةِ وَ لَاتَخْرُجْ إِلَی الْجَبَلِ وَ صِرْ إِلَی سُورَاءَ فَصَارَ إِلَی سُورَاءَ وَ تَزَوَّجَ بِامْرَأَةٍ فَدَخْلُهُ الْیَوْمَ أَلْفُ دِینَارٍ وَ مَعَ هَذَا یَقُولُ بِالْوَقْفِ، فَقَالَ مُحَمَّدُ بن إِبْرَاهِیمَ: فَقُلْتُ لَهُ: وَیْحَک أَ تُرِیدُ أَمْراً أَبْیَنَ مِنْ هَذَا. قَالَ: فَقَالَ: هَذَا أَمْرٌ قَدْ جَرَیْنَا عَلَیْه»).
  124. محمد بن حسن حر عاملی، اثبات الهداة، ج۶، ص۲۰۳، ح۷۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۲، ح۲۹ («رُوِيَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ بِالصِّرْيَا فِي الْمَشْرَبَةِ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَقَامَ وَ قَالَ: لَا تَبْرَحْ. فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: كُنْتُ أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) قَمِيصاً مِنْ ثِيَابِهِ فَلَمْ أَفْعَلْ، فَإِذَا عَادَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) فَأَسْأَلُهُ، فَأَرْسَلَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ أَسْأَلَهُ وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَعُودَ إِلَيَّ وَ أَنَا فِي الْمَشْرَبَةِ بِقَمِيصٍ وَ قَالَ: الرَّسُولُ يَقُولُ لَكَ: هَذَا مِنْ ثِيَابِ أَبِي الْحَسَنِ الَّتِي كَانَ يُصَلِّي فِيهَا»).
  125. ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص۴۵۹ - ۴۵۸، باب۹۰، ح۱و۲و۳ («... أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) وَ هُوَ مَحْمُومٌ عَلِيلٌ، فَقَالَ لِي: يَا أَبَا هَاشِمٍ ابْعَثْ رَجُلًا مِنْ مَوَالِينَا إِلَى الْحَائِرِ يَدْعُو اللَّهَ...»).
  126. ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص۴۵۹ - ۴۵۸، باب۹۰.
  127. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۹۷، ح۸ («... عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبِي وَ جَدِّي وَ عَمِّي حَمَّاماً بِالْمَدِينَةِ، فَإِذَا رَجُلٌ فِي بَيْتِ الْمَسْلَخِ فَقَالَ لَنَا: مِمَّنِ الْقَوْمُ؟ فَقُلْنَا: مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ، فَقَالَ: وَ أَيُّ الْعِرَاقِ؟ قُلْنَا: كُوفِيُّونَ. فَقَالَ: مَرْحَباً بِكُمْ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ! أَنْتُمُ الشِّعَارُ دُونَ الدِّثَارِ، ثُمَّ قَالَ: مَا يَمْنَعُكُمْ مِنَ الْأُزُرِ؟ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ، قَالَ: فَبَعَثَ إِلَى أَبِي كِرْبَاسَةً فَشَقَّهَا بِأَرْبَعَةٍ ثُمَّ أَخَذَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا وَاحِداً... قَالَ: فَلَمَّا خَرَجْنَا مِنَ الْحَمَّامِ سَأَلْنَا عَنِ الرَّجُلِ؟ فَإِذَا هُوَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) وَ مَعَهُ ابْنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع)») سند معتبر است.
  128. سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۲۲۹-۲۳۰ (««هَذَا الَّذِي تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ *** وَ الْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ»... فبعث إليه عليّ بألف دينار...»).
  129. ابن‌طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۱۹۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۹۱، ص۲۹۲؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۷۶، ح۱۵۰۲۸ - ۷ («عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّبِيعِ الْحَاجِبِ... ثُمَّ قَالَ: لَوْ لَا الْخَوْفُ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ لَدَفَعْتُ إِلَيْكَ هَذَا الْمَالَ، وَ لَكِنْ قَدْ كُنْتَ طَلَبْتَ مِنِّي أَرْضِي بِالْمَدِينَةِ وَ أَعْطَيْتَنِي بِهَا عَشَرَةَ آلَافِ دِينَارٍ فَلَمْ أَبِعْكَ وَ قَدْ وَهَبْتُهَا لَكَ. قُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ... لَا حَاجَةَ لِيَ الْآنَ فِي الْأَرْضِ. فَقَالَ: إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا نَرْجِعُ فِي مَعْرُوفِنَا...»).
  130. «آیا پاداش نیکی، جز نیکی است؟» سوره الرحمن، آیه ۶۰.
  131. فارس بن حاتم مَاهَوَیه قَزوِینِی در سامرا می‌زیست و در گروه غالیان در آمد و به بدعتگزاری روی آورد. امام هادی(ع) پس از راهنمایی او و به‌نتیجه‌نرسیدنش وی را تکذیب کرد و بر پایۀ وظیفۀ امامت - که تکلیف دارد، در صورت اصلاح‌نشدن فرد منحرف، برای پیشگیری جامعه از بیماری انحراف تدبیری کند - با معرفی وی به مردم و بیان خطر فکری او، به آنان آگاهی داد و با فضاسازی در این خصوص، فرمان اعدام وی را برای نجات جامعه از انحراف صادر کرد. ابن‌داود، کتاب الرجال، ص۴۹۲، ش۳۷۶؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۶۵؛ محمد بن حسن طوسی، رجال‌، ص۵۲۰، ش۹۹۹؛ همو، کتاب الغیبة، ص۳۵۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۲۴، ح۲۰۱۲۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۲۱، ح۸.‌
  132. محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۸، ش۵۸۶۱؛ ابن‌شهرآشوب نیز (مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۴۴۹) این نقل را آورده است: «... فَنَاوَلَنِي دَرَاهِمَ وَ قَالَ: اشْتَرِ بِهَا سِلَاحاً...».
  133. هرچند جای بررسی تفصیلی این مطلب در کتاب‌های کلامی و فقهی است، صحت این موضوع بر پایه مستندات رجالی با نقل مستفیض است (محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۸، ش۵۸۶۱).
  134. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۲۸.