سخاوت در معارف و سیره علوی
مقدمه
یکی از ویژگیهای اخلاقی امام علی(ع) را باید کرم و بخشش بیحد و مرز او دانست، بخششی که در اصول و هدف، پیراسته و سالم و به بخشش فرمانروایان و زورمندانی که اموال و ثمره تلاش مردم را به دیگران میبخشیدند، شباهتی نداشت. علی بن ابی طالب در سراسر زندگیاش حتی یکبار نیز به چنین عطا و بخششی دست نیالود و آن را نشناخت، کرم و بخشش علی واژهای است که از مردانگی و جوانمردیاش پرده برمیدارد.
وی دختر خود را بدین جهت که گردنبندی از بیت المال به امانت گرفته بود تا در عیدی از اعیاد، خویش را بدان بیاراید، توبیخ و سرزنش میکند و با دست خود نخلهای گروهی از یهودیان مدینه را آبیاری میکند به گونهای که دستهای مبارکش تاول میزند آنگاه که به مزدی دست مییابد آن را به بیچارگان و درماندگان میبخشد و یا با آن بردگانی را میخرد و فوراً آزاد میکند.
بخشش و کرم علی(ع) به حدّی بوده که معاویة بن ابیسفیان نیز بدان اعتراف کرده و میگوید: اگر علی، خانهای پر از طلای ناب و خانهای پر از علوفه داشته باشد، طلا را قبل از علوفه میبخشد[۱].[۲]
سخاوت
در کدام امّت و ملّت شجاعتی توأم با چنین سخاوتی دیده شده که «روزی امیرالمؤمنین(ع) در میدان جنگ در حال نبرد با مشرکی بود، مشرک گفت: یابن أبی طالب هبنی سیفک؛ ای فرزند ابی طالب! شمشیرت را به من بده» شمشیر را به جانب او افکند، مشرک گفت: عجبا! ای پسر ابی طالب! در چنین وقتی شمشیر خود را به من میدهی؟ فرمود: تو دست سؤال به سوی من دراز کردی و ردّ سائل از کرم نیست. آن مشرک خود را به زمین افکند و گفت: این سیره اهل دین است، و قدمش را بوسید و مسلمان شد»[۳].
نوشتهاند که: «سائلی از او در خواست کمک کرد؛ امر فرمود: هزار به او بدهید، کسی که به او فرمان داد، پرسید: هزار از طلا بدهم یا از نقره؟ فرمود: هر دو نزد من دو سنگ است، آنچه برای سائل نفعش بیشتر است به او بده»[۴].
«روزی ابن زبیر نزد آن حضرت آمد و گفت: در حساب پدرم دیدم که از پدرت هشتاد هزار درهم طلبکار است، آن مال را به او داد، بعد از آن آمد و گفت: در آنچه گفتم اشتباه کردم، پدر تو از پدرم هشتاد هزار درهم طلب داشت، فرمود: آن مال بر پدرت حلال، و آنچه هم از من گرفتی برای خودت باشد»[۵].
در احوال آن حضرت نوشتهاند که: «روزها روزه میگرفت و خود را گرسنه نگه میداشت و غذایش را به دیگران میبخشید»[۶] و نوشتهاند: «که آن حضرت بیش از چهار درهم نداشت، یک درهم را شب صدقه داد، و یک درهم را در روز و درهم سوّم را در خفا و درهم چهارم را آشکارا تصدّق کرد»[۷]. «و با دستش نخلستان یهودی را در مدینه آب داد تا این که دستش تاول زد و اجرت آن را صدقه داد و بر شکمش سنگ میبست»[۸].
«شعبی میگوید: او سخاوت مندترین مردم بود هیچ گاه به سائلی جواب منفی نداد»[۹]. «هنگامی که محقن بن ابی محقن به معاویه گفت: از نزد بخیلترین مردم - علی(ع) – میآیم، معاویه گفت: وای بر تو! چگونه میگویی او بخیلترین مردم است؟ در حالی که اگر یک انبار کاه و یک انبار طلا داشته باشد، انبار طلا را زودتر از انبار کاه میبخشد و تمام میکند. او همان مردی است که میگفت: ای سیم و زر بروید غیر مرا فریب دهید. و آن حضرت میراثی از خود به جای نگذاشت».
باری، سخاوت، عدالت، جود، حلم، بردباری، عبادت، زهد، فصاحت، حکمت، اخبار از غیب، استجابت دعوات، حسن خلق، تدبیر امور، قرب و منزلت او به رسول خدا(ص) و بزرگی و شرافت نسب و اختصاصی که با رسول خدا(ص) داشت و سایر کمالات جسمانی و روحانی که برای آن حضرت بوده و به نحو تواتر نزد خاصه و عامه ثابت شده است، بینیاز از بیان و اثبات است. و این مرتبه برای هیچ یک از خلفا و سایر امت نبوده است و امیرالمؤمنین(ع) با وجود جمع شدن این کمالات، بر همه خلایق افضل و اشرف بوده و اقرب به درگاه حق تعالی میشود. پس آن حضرت بعد از رسول خدا(ص) از همه جهات از غیر خودش افضل است.
با این حال، چگونه میشود کسی که در اغلب مسائلِ دین، حیران و سرگردان و در هر جهادی اگر کاری به دست او واگذار شود، خائف و گریزان باشد، و هیچ مزیت و فضیلتی برای او نباشد، او را خداوند امام و پیشوای کسی قرار دهد که صاحب تمام این فضائل است، و به این شخص صاحب فضائل و مناقب بگوید: تابع و مطیع و فرمان بردار او باش؟! و این چیزی جز ظلم و ستم و امری قبیح نیست و خداوند از ظلم و کار قبیح منزّه است و قبح تقدیم مفضول بر فاضل از واضحات عقلیّه است. علاوه بر این که اگر این چنین امامی که هیچ فضیلتی ندارد، صاحبِ فسوق و قبایح واضحه باشد، دیگر حال او چگونه خواهد بود؟! و باید فاتحه اسلام و ایمان را خواند و ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۱۰] را سر داد.
فضل بن روزبهان میگوید: جود علی [(ع)] از سخاوت دریاها و ابرها مشهورتر و از موج پر تلاطم دریاها آشکارتر است او از بارانهای پی در پی و فراوانی که بر تپهها میریزد و سیلهایی که از دامن کوهها میگذرد، بخشندهتر است[۱۱].
پاسخ فضل بن روزبهان این است که: در این مورد (سخاوت) و در سایر موارد، بحث در افضلیّت است. اگر فضل بدان اقرار کند، مطلوب ثابت است. و اگر بدان اقرار ننماید، پس شبیه آن را بیاورد؟
چگونه کسی که در همه جا در بذل جان خود بخل ورزیده و سرور کائنات را تنها رها کرده و از معرکه پا به فرار گذاشته[۱۲]، با کسی مقایسه میشود که در هنگامههای خطر از جان خویش گذشته؟!
و یا چگونه کسی که در دادن ذرّه ای از مال خود به نزدیکانش دریغ ورزیده و در روز هجرت تمام اموالش را با خود برده و اهل و عیالش را بدون غذا رها کرده[۱۳]، با کسی قیاس میشود که تمامی اموال خود را به بیگانگان بخشیده؟!
آیا کسی که با شکمچرانی، خود را از اموال مسلمانان سیر میکرد[۱۴]، هم چون کسی است که همه را بر خود، مقدّم میداشت و غذایش به اندازه کفاف نبود؟![۱۵]
افضلیت امیرالمؤمنین(ع) در زهد[۱۶]
(ذکر بیست و چهار مورد) امیرالمؤمنین(ع) زاهدترین شخص بعد از رسول خدا(ص) بود و هیچ زاهدی به مرتبه زهد آن حضرت نرسید و همه زهّاد روی اخلاص به درگاه او نهادهاند و رحلِ اقامت بر درِ خانه او افکندهاند، هرگز از طعامی سیر نخورد و پیوسته خوراک و پوشاک او از همه کس خشنتر بود، لباسش کرباس بسیار درشت بود، خوراکش نان جو بود که سبوس آن را نگرفته باشند، و نعلینش از لیف خرما بود، پنج سال صاحب اختیار و خلیفه بود و آجُری بر روی آجر نگذاشت و خشتی بر روی خشتی سوار نکرد و هرگز گاو و گوسفند جمع نکرد، و هزار غلام و کنیز خرید از مال خود که به کدّ یمین و عرق جبین پیدا کرده بود و برای رضای خدا آنها را آزاد کرد. عمل او مانند عمل کسی بود که پیوسته به جانب بهشت و دوزخ چشم دوخته و نظر میکند، و نفقه آن حضرت از غلّه خود آن جناب بود که در «یَنْبُع» داشت. و كان طعامُه خُبزا وزَيتا و يؤثر باللّحوم الطّارقينا[۱۷] خوراکش نان و روغن زیتون بود و گوشتها (و غذاهای لذیذ) را به کسانی که نزد او میرفتند میبخشید.
لباس آن حضرت گاهی با پوست، وصله میخورد و گاهی با لیف خرما؛ کرباسهای خشن میپوشید و هنگامی که میدید آستیناش طولانی است، آن را میبرید و جایش را نمیدوخت. آستین به تدریج پاره میشد تا به آرنجش میرسید.
اگر آن حضرت خورشتی با نان مصرف میکرد، سرکه و نمک بود، و اگر پا از این فراتر مینهاد، با سبزی غذا میخورد. و اگر بهتر از اینها مصرف میکرد پس کمی از شیر شتر بود که خیلی کم میخورد.
او همان کسی است که دنیا را سه بار طلاق داد، در حالی که از تمام سرزمین پهناور اسلامی غیر از شام، اموال به سوی او سرازیر بود، ولی آنها را خرد میکرد و پخش مینمود. دو روز یا سه روز را بدون غذا و گرسنه سپری میکرد و هرگز در دنیا سیر و کامل نخورد، و سنگ به شکم میبست. رختخوابش خاک و بالش او سنگ بود. صفحات تاریخ پر است از گزارشهایی که دوست و دشمن از بیرغبتی و زهد امیرالمؤمنین(ع) نسبت به دنیا نقل کردهاند با این که مجال ما در این صفحات اندک است ولی به برخی از این گزارشها اشاره میکنیم:
- روزی سوید بن غفله خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسید و در مقابل ایشان ظرفی دید که در آن شیر ترشیده ای بود و در دستش قرص نان جو خشکیده ای بود که پوست جو، از نان بیرون زده بود، گاهی با دستش نان جو را میشکست و آن قسمت را که خیلی سفت بود و با دست شکسته نمیشد، با زانو میشکست و همان نان خشکیده جو غذایش بود[۱۸].
- امیرالمؤمنین(ع) روزی پس از این که بیت المال را میان مردم تقسیم کرد، محل آن را جارو کرد و آب پاشید، در حالی که زیر لب میفرمود: ای طلا و نقره! غیر مرا بفریبید[۱۹].
- عبیدالله بن ابی رافع میگوید: روز عیدی نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم و دیدم کیسه مُهر شده ای را آوردند، امیرالمؤمنین(ع) آن را گشود، داخلش نان جو خشکیدهای بود و مقداری از آن میل نمود و بقیه را دوباره درون کیسه گذاشت و مُهر کرد. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چرا به آن مُهر میزنی؟ فرمود: از ترس این که دو فرزندم (یعنی حسنین(ع)) به آن روغن بمالند[۲۰].
- هنگامی که ضرار بن حمزه - و بقولی ضرار بن ضمره - که از یاران امام امیرالمؤمنین(ع) بود پس از شهادت آن حضرت بر معاویه وارد شد، معاویه به او گفت: ای ضرار! «علی(ع)» را برای من توصیف کن. ضرار گفت: مرا از این کار معاف دار. معاویه گفت: نمیشود، حتما باید او را توصیف کنی. پس ضرار گفت: درباره او چه بگویم و چگونه وصفش کنم؟ به خدا قسم علی(ع) مردی قوی بُنیه و پر قدرت و عالی همّت بود، از سر و پایش علم میریخت و از هر جانبش حکمت میبارید، از دنیا و زرق و برقش وحشت داشت و با شب و تاریکی آن مأنوس بود. کاری نمیکرد که قوی و توانمند در باطل طمع پیدا کند و ضعیف و ناتوان از عدالتش مأیوس گردد. معاشرتش نیکو و مباشرت با او آسان بود. غذایش خَشِن و لباسش کوتاه بود، زیاد اشک میریخت و بسیار فکر میکرد، و خود را محاسبه میکرد. در میان ما همانند فردی از ما بود و هر گاه از او سؤال میکردیم، جواب میداد و اگر ساکت میشدیم خودش ابتدا میکرد، در عین این که به ما نزدیک بود، از هیچ کس مثل او حساب نمیبردیم. به خاطر عظمت او ابتدا و قبل از او تکلم نمیکردیم. فقرا و مساکین را دوست داشت. دین داران را مقرّب میساخت. شهادت میدهم او را در بعضی حالات و مناجاتش دیدم، در آن هنگام که شب پردههای ظلمت خود را افکنده و ستارگانش در پشت ابرها پنهان شده بودند، محاسن خود را در دست داشت و مانند مار گزیده به خود میپیچید و حزین و غمگین میگریست و میگفت: ای دنیا! ای دنیا! برو غیر مرا فریب بده. به سراغ من آمده ای و میخواهی مرا دوست داشته باشی (و مرا مشتاق خود کنی)؟ هرگز هرگز! من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی در آن نیست. عمرت بسیار کوتاه و ارزش تو اندک است. آه از کمی توشه و دوری سفر و وحشت راه. در این هنگام معاویه ملعون به گریه افتاد و گفت: خدا اباالحسن را رحمت کند، به خدا سوگند همین طور بود. ای ضرار! چقدر بر او غمگین هستی؟ ضرار گفت: مثل کسی که فرزندش را در آغوشش سر بریده باشند[۲۱].
- احنف بن قیس میگوید: وقتی به نزد معاویه رفتم، از شیرینی و ترشی چندان به نزد او آوردند که تعجب کردم. بعد از آن طعامهای رنگارنگ در سفره او چیدند که من نام آنها را هم نمیدانستم، و یک یک را از او میپرسیدم و او معرفی میکرد. چون معاویه طعام خود را وصف نمود، گریه ام گرفت، گفت: چرا گریه میکنی؟ گفتم: به یادم آمد که شبی را که در خدمت علی(ع) بودم، وقت افطار شد آن حضرت مرا تکلیف ماندن کرد، پس انبانی سر به مُهر طلب نمود، چون حاضر کردند، گفتم: این چه چیز است؟ گفت: سویق جو است. گفتم ترسیدی که از آن بر دارند یا بُخل کردی که چنین سر آن را مُهر کردهای؟ فرمود: نه این و نه آن، بلکه ترسیدم که حسن و حسین(ع) آن را به روغن یا به زیت بیالایند. گفتم: مگر حرام است؟ فرمود: نه، و لکن واجب است بر امامان عادل که قسمت بر دارند به قدر ضعیفترین مردم تا فقیر را از جادّه بیرون نبرد. معاویه گفت: در باره کسی سخن راندی که هیچ کس نمیتواند فضائل او را انکار کند[۲۲].
- روزی امیرالمؤمنین(ع) به بازار پارچهفروشان رفت، به فروشنده ای فرمود: دو جامه به من بفروش، آن مرد عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! آنچه بخواهی نزد من هست. حضرت چون دانست که آن مرد او را شناخته عبور نمود. به درِ دکّان پسری (به صورت ناشناس) آمد و دو جامه خرید، یکی را به سه درهم و یکی را به دو درهم، فرمود: ای قنبر! آن جامه ای که به سه درهم خریده ام را تو بردار و بپوش. قنبر عرض کرد: شما به آن سزاوارتری؛ زیرا که بر بالای منبر میروی و برای مردم خطبه میخوانی. حضرت فرمود: ای قنبر! تو جوانی و لباسِ بهتر تو را زیبنده است، و من از پروردگارم شرم دارم که بر تو تفضیل جویم و از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: به غلامان خود آنچه خود میپوشید را بپوشانید، و به ایشان آنچه خود میخورید را بخورانید. هنگامی که حضرت آن لباس را بر تن کرد، آستینها از سر انگشتان بیشتر بود، امر کرد آن را بریدند و جدا کردند. آن پسر (فروشنده) عرض کرد: اجازه دهید تا سر آستین را بدوزم. امام فرمود: آن را بگذار به همین گونه بماند که عمر از این شتابندهتر است (گذر عمر زودتر از زمان وصله زدن به این آستین است.) بعد از آن، پدر آن پسر (که فروشنده بود) آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! پسرم تو را نشناخته، اینک دو درهم از شما زیاد گرفته! حضرت فرمود: نمیگیرم، من او را فریب ندادم و او نیز مرا نفریفته و به رضای یکدیگر معامله کردهایم[۲۳].
- عقبه پسر علقمه میگوید: «دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ إِذَا بَيْنَ يَدَيْهِ لَبَنٌ حَامِضٌ قَدْ آذَانِي حُمُوضَتُهُ وَ كِسْرَةٌ يَابِسَةٌ قَالَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَأْكُلُ مِثْلَ هَذَا قَالَ لِي يَا أَبَا الْجُنُودِ إِنِّي أَدْرَكْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ أَيْبَسَ مِنْ هَذَا وَ يَلْبَسُ أَخْشَنَ مِنْ هَذَا وَ إِنْ لَمْ آخُذْ بِمَا أَخَذَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) خِفْتُ أَنْ لَا أَلْحَقَ بِهِ»[۲۴]؛ بر امیرالمؤمنین(ع) وارد شدم دیدم که در نزد ایشان، دوغ ترشی است که ترشی آن مرا میآزارد و قطعه نانهای خشک بود، عرض کردم: ای امیرمؤمنان! آیا شما این چنین غذایی میخورید؟ حضرت فرمودند: من پیامبر(ص) را درک کردم که خشکتر از این نان را میخورد و خشنتر از لباس من میپوشید و من اگر به مانند پیامبر(ص) عمل نکنم، میترسم به او ملحق نگردم.
- امام صادق(ع) فرمودند: «خَطَبَ عَلِيٌّ(ع) النَّاسَ وَ عَلَيْهِ إِزَارُ كَرْبَاسٍ غَلِيظٌ مَرْقُوعٌ بِصُوفٍ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُ»[۲۵]؛ امیرمؤمنان(ع) برای مردم خطبه میخواندند در حالی که لباس ایشان، پارچه ای از کرباس خشن بود و پینه ای از پشم داشت، از حضرت پرسیدند: چرا این لباس را میپوشید؟ فرمودند: دل را خاشع میسازد و مؤمنان به روش من اقتدا میکنند.
- در روایتی آمده است که: «رُئِيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ»[۲۶]؛ روزی حضرت امیرالمؤمنین(ع) را دیدند که لباس کهنه وصله داری پوشیده است. از حضرت در این باره سؤال کردند. فرمودند: قلب را نرم و خاشع میسازد. نفس را ذلیل و رام میکند و مؤمنان به آن اقتدا مینمایند.
- زید بن شریک میگوید: «أَخْرَجَ عَلِيٌّ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ سَيْفَهُ فَقَالَ مَنْ يَبْتَاعُ مِنِّي سَيْفِي هَذَا فَلَوْ كَانَ عِنْدِي ثَمَنُ إِزَارٍ مَا بِعْتُهُ»[۲۷]؛ روزی حضرت امیرالمؤمنین(ع) به بازار آمد و شمشیرش را در معرض فروش گذاشت و میفرمود: کیست که این شمشیر را از من بخرد؟ و میفرمود: اگر پول داشتم که لباسی بخرم، این شمشیر را نمیفروختم!
- عمر بن نعجه سکونی نقل میکند: «أُتِيَ عَلِيٌّ(ع) بِدَابَّةِ دِهْقَانٍ لِيَرْكَبَهَا فَلَمَّا وَضَعَ رِجْلَهُ فِي الرِّكَابِ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ فَلَمَّا وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَرَبُوسِ زَلَّتْ يَدُهُ [عَنِ الصِّفَةِ] فَقَالَ أَ دِيبَاجٌ هِيَ قَالُوا نَعَمْ فَلَمْ يَرْكَبْ»[۲۸]؛ روزی اسب مرد کشاورزی را خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) آوردند تا بر آن سوار شود چون پای خویش را بر رکاب گذاردند فرمودند: بسم الله و وقتی دست خویش را بر زین اسب گذاردند، دستشان از روی پارچه لغزید، فرمودند: آیا این پارچه روی زین، ابریشم است؟ گفتند: بلی، حضرت بر آن اسب سوار نشدند.
- اصبغ بن نباته میگوید: «قَالَ عَلِيٌّ(ع) دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِهِ وَ رَحْلَتِي وَ رَاحِلَتِي هَا هِيَ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلَادِكُمْ بِغَيْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِي مِنَ الْخَائِنِينَ»[۲۹]؛ حضرت امام امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: من با این شکل و شمائل و با این مرکب به سرزمین شما وارد شدم، پس اگر هنگام بیرون رفتن از شهر و بلاد شما بیش از آنچه اکنون در اختیار دارم با من باشد هر آینه از خیانتکاران خواهم بود. (که در مال خدا و مال مسلمانان خیانت کرده باشم.)
- امیرالمؤمنین(ع) در حالی که به لباسش اشاره میکرد، خطاب به اهل بصره فرمودند: «يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ مَا تَنْقِمُونَ مِنِّي إِنَّ هَذَا لَمِنْ غَزْلِ أَهْلِي وَ أَشَارَ إِلَى قَمِيصِهِ»[۳۰]؛ ای اهل بصره! شما از چه چیزی بر من خورده میگیرید؟ همانا این لباس، دست بافت خانواده خودم میباشد.
- در حدیثی آمده است: «وَ تَرَصَّدَ غَدَاةً عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ فَأَتَتْ فِضَّةُ بِجِرَابٍ مَخْتُومٍ فَأَخْرَجَ مِنْهُ خُبْزاً مُتَغَيِّراً خَشِناً فَقَالَ عَمْرٌو يَا فِضَّةُ لَوْ نَخَلْتِ هَذَا الدَّقِيقَ وَ طَيَّبْتِهِ قَالَتْ كُنْتُ أَفْعَلُ فَنَهَانِي وَ كُنْتُ أَضَعُ فِي جِرَابِهِ طَعَاماً طَيِّباً فَخَتَمَ جِرَابَهُ ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَتَّهُ فِي قَصْعَةٍ وَ صَبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ ثُمَّ ذَرَّ عَلَيْهِ الْمِلْحَ وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعِهِ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ يَا عَمْرُو لَقَدْ حَانَتْ هَذِهِ وَ مَدَّ يَدَهُ إِلَى مَحَاسِنِهِ وَ خَسِرَتْ هَذِهِ أَنْ أُدْخِلَهَا النَّارَ مِنْ أَجْلِ الطَّعَامِ وَ هَذَا يُجْزِينِي»[۳۱]؛ عمرو بن حریث در جستجوی فرصتی بود تا از کیفیّت غذای حضرت امیرالمؤمنین(ع) آگاه شود، روزی محضر آن حضرت مشرّف شد، فضّه کیسه مهر شده ای را آورد و از داخل آن نانی بیرون آورد و به حضرت داد که آرد آن غربال نشده بود. عمرو گفت: ای فضّه! کاش این آرد را غربال و آن را پاکیزه میکردی؟ فضّه گفت: من چنین میکردم اما حضرت مرا نهی نمود و گاهی در این انبان و کیسه، نان بهتری (و غذای پاکیزه تری) میگذاشتم، حضرت کیسه را مُهر کرد تا نتوانم انجام دهم. سپس امیرالمؤمنین نان را در ظرفی قطعه قطعه نمود و مقداری آب روی آن ریخت و سپس مقداری نمک به آن افزود و آستین خویش را بالا زد، وقتی که غذا خوردن امام(ع) تمام شد فرمود: ای عمرو! این موها سفید شده است - و دستشان را به محاسن خویش کشیدند - زیانکار خواهم بود اگر به خاطر غذا این محاسن را به جهنّم ببرم و این مقدار نیز مرا کفایت میکند.
- در حدیثی آمده: «وَ رَآهُ عَدِيُّ بْنُ حَاتِمٍ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ شَنَّةٌ فِيهَا قَرَاحُ مَاءٍ وَ كِسَرَاتٌ مِنْ خُبْزِ شَعِيرٍ وَ مِلْحٌ فَقَالَ إِنِّي لَا أَرَى لَكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَتَظَلُّ نَهَارَكَ طَاوِياً مُجَاهِداً وَ بِاللَّيْلِ سَاهِراً مُكَايِداً ثُمَّ يَكُونُ هَذَا فَطُورَكَ فَقَالَ(ع) عَلِّلِ النَّفْسَ بِالْقُنُوعِ وَ إِلَّا طَلَبَتْ مِنْكَ فَوْقَ مَا يَكْفِيهَا»[۳۲]؛ روزی عدی بن حاتم حضرت امیرالمؤمنین(ع) را دید در حالی که در پیش ایشان مشکی کهنه (و کاسه ای) بود که در آن مقداری آب خالص و قطعههایی از نان جو و مقداری نمک قرار داشت. عدی عرض کرد که من صلاح نمیبینم برای شما که روزها را این گونه گرسنه و با کارهای طاقتفرسا بگذرانی، و شبها به بیداری و رنج عبادت به سر ببری و آنگاه این افطار و غذای شما باشد. حضرت فرمودند: نفس خویش را با قناعت مهار کن وگرنه چیزهایی فوق طاقتت از تو میطلبد.
- در حدیث آمده: «وَ قَالَ سُوَيْدُ بْنُ غَفَلَةَ دَخَلْتُ عَلَيْهِ يَوْمَ عِيدٍ فَإِذَا عِنْدَهُ فَاثُورٌ عَلَيْهِ خُبْزُ السَّمْرَاءِ وَ صَحْفَةٌ فِيهَا خَطِيفَةٌ وَ مِلْبَنَةٌ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمُ عِيدٍ وَ خَطِيفَةٌ فَقَالَ إِنَّمَا هَذَا عِيدُ مَنْ غُفِرَ لَهُ»[۳۳]؛ سوید بن غفله میگوید: روز عیدی خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) رسیدم و دیدم که نزد ایشان سفره ای افکنده شده است که روی آن نان گندم است و در ظرفی آرد با شیر پخته شده بود و در آن ملاقه ای بود، عرض کردم: روز عید است و شما چنین غذایی تناول میکنید؟ حضرت فرمودند: عید برای کسی است که بخشیده شود.
- امام باقر(ع) فرمود: «كَانَ لَيَطْعَمُ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمَ وَ يَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ يَأْكُلُ خُبْزَ الشَّعِيرِ وَ الزَّيْتَ وَ الْخَلَّ»[۳۴]؛ حضرت امیرالمؤمنین(ع) برای دیگران نان گندم و گوشت تهیّه میکرد و به آنان میداد، و خود آن حضرت نان جو با روغن زیتون و سرکه تناول میکردند.
- در حدیث آمده است: «وَ كَانَ(ع) قَدْ وَلَّى عَلَى عُكْبَرَا رَجُلًا مِنْ ثَقِيفٍ قَالَ قَالَ لِي عَلِيٌّ(ع) إِذَا صَلَّيْتَ الظُّهْرَ غَداً فَعُدْ إِلَيَّ فَعُدْتُ إِلَيْهِ فِي الْوَقْتِ الْمُعَيَّنِ فَلَمْ أَجِدْ عِنْدَهُ حَاجِباً يَحْبِسُنِي دُونَهُ فَوَجَدْتُهُ جَالِساً وَ عِنْدَهُ قَدَحٌ وَ كُوزُ مَاءٍ فَدَعَا بِوِعَاءٍ مَشْدُودٍ مَخْتُومٍ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي قَدْ أَمَنَنِي حَتَّى يُخْرِجَ إِلَيَّ جَوْهَراً فَكَسَرَ الْخَتْمَ وَ حَلَّهُ فَإِذَا فِيهِ سَوِيقٌ فَأَخْرَجَ مِنْهُ فَصَبَّهُ فِي الْقَدَحِ وَ صَبَّ عَلَيْهِ مَاءً فَشَرِبَ وَ سَقَانِي فَلَمْ أَصْبِرْ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَصْنَعُ هَذَا فِي الْعِرَاقِ وَ طَعَامُهُ كَمَا تَرَى فِي كَثْرَتِهِ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَخْتِمُ عَلَيْهِ بُخْلًا بِهِ وَ لَكِنِّي أَبْتَاعُ قَدْرَ مَا يَكْفِينِي فَأَخَافُ أَنْ يَنْقُصَ فَيُوضَعُ فِيهِ مِنْ غَيْرِهِ وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أُدْخِلَ بَطْنِي إِلَّا طَيِّباً فَلِذَلِكَ أَحْتَرِزُ عَلَيْهِ كَمَا تَرَى فَإِيَّاكَ وَ تَنَاوُلَ مَا لَا تَعْلَمُ حِلَّهُ»[۳۵]؛ حضرت امیرالمؤمنین(ع) مردی از قبیله ثقیف را والی منطقه ای در بغداد تعیین نمود و به او فرمود: فردا بعد از نماز ظهر نزد من بیا، او میگوید: در فرصت تعیین شده خدمت حضرت رسیدم و نگهبانی ندیدم که از ورود من جلوگیری کند! دیدم که آن حضرت نشسته و در نزد ایشان ظرفی و کوزه آبی بود، سپس کیسه مُهر و موم شده ای راطلبید با خود گفتم: «امام مرا امین خود دانسته و میخواهد گوهری را به من بدهد!» حضرت مُهر کیسه را شکست و آن را گشود، دیدم در داخل آن سویق[۳۶] است، آن را بیرون آورد و در قدح قرار داد و روی آن آب ریخت و خود میل نمود و به من نیز داد، من دیگر صبر نکردم گفتم: یا امیرالمؤمنین! آیا شما در عراق هستید و این گونه غذا میخورید با آنکه فراوانی محصولات این جا را میبینید؟ حضرت فرمودند: به خدا قسم به جهت بخل، این کار را نکردم بلکه من به قدر کفایتم غذا خریداری میکنم و میترسم که چیز دیگری به آن بیافزایند و من دوست ندارم که در شکمم جز غذای پاک داخل شود؛ لذا غذای خود را آن گونه که دیدی (در کیسه مهر شده) محافظت میکنم. تو نیز از خوردن آنچه که حلّیت آن را نمیدانی پرهیز کن.
- در روایت آمده است: «وَ قَالَ هَارُونُ بْنُ عَنْتَرَةَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) بِالْخَوَرْنَقِ وَ هُوَ يُرْعَدُ تَحْتَ سَمَلِ قَطِيفَةٍ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ جَعَلَ لَكَ وَ لِأَهْلِ بَيْتِكَ فِي هَذَا الْمَالِ مَا يَعُمُ وَ أَنْتَ تَصْنَعُ بِنَفْسِكَ مَا تَصْنَعُ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أَرْزَؤُكُمْ مِنْ أَمْوَالِكُمْ شَيْئاً وَ إِنَّ هَذَا لَقَطِيفَتِيَ الَّتِي خَرَجْتُ بِهَا مِنْ مَنْزِلِي مِنَ الْمَدِينَةِ مَا عِنْدِي غَيْرُهَا»[۳۷]؛ هارون بن عنتره میگوید: در خَوْرَنَق[۳۸] خدمت حضرت امیرمؤمنان(ع) رسیدم، دیدم که لباس کهنه ای در تن دارد و میلرزد، عرض کردم: خداوند برای شما و اهل بیتتان، مال فراوانی قرار داده است، پس چرا این گونه با خود رفتار میکنید؟ حضرت فرمودند: من از اموالی که در بیت المال شماست چیزی بر نداشتم و این هم پارچه ای است که با آن از مدینه خارج شدم و نزد من چیزی جز آن نیست.
- در حدیث آمده است: «أَنَّهُ اجْتَازَ بِسُوقِ الْكُوفَةِ فَتَعَلَّقَ بِهِ كُرْسِيٌّ فَتَخَرَّقَ قَمِيصُهُ فَأَخَذَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ جَاءَ بِهِ إِلَى الْخَيَّاطِينَ فَقَالَ خِيطُوا لِي ذَا بَارَكَ اللَّهُ فِيكُمْ»[۳۹]؛ حضرت امیرمؤمنان علی(ع) در بازار کوفه میگذشت، لباس ایشان به صندلی یکی از مغازهها گیر کرد و پاره شد، حضرت آن را به دست گرفت و پیش خیّاطها آمد و فرمود: این لباس را برای من بدوزید، خداوند به شما برکت بدهد.
- امیرمؤمنان(ع) میفرمودند: «مَا كَانَ لَنَا إِلَّا إِهَابُ كَبْشٍ أَبِيتُ مَعَ فَاطِمَةَ بِاللَّيْلِ وَ نَعْلِفُ عَلَيْهَا النَّاضِحَ بِالنَّهَارِ»[۴۰]؛ (ما در مدینه) پوست گوسفندی داشتیم که شبها با فاطمه(س) روی آن استراحت میکردیم و روزها علف چهارپایان خود را روی آن میریختیم و غیر از آن چیز دیگری نداشتیم.
- حضرت امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «مَا كَانَ لَيْلَةَ أُهْدِيَ لِي فَاطِمَةُ(س) شَيْءٌ يُنَامُ عَلَيْهِ إِلَّا جِلْدُ كَبْشٍ»؛ ما کان لیله اُهدی لی فاطمه(س)شیء یُنام علیه إلاّ جلد کبش[۴۱]؛ در شب زفاف و ازدواج با فاطمه(س)، فرش ما که میخواستیم روی آن استراحت کنیم، فقط پوست گوسفندی بود.
- حضرت امیرمؤمنان(ع) خطاب به عثمان بن حنیف مینویسد: «... أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ»[۴۲]؛ آگاه باش! هر مأموم و پیروی، امام و پیشوایی دارد که به او اقتدا میکند و از او پیروی مینماید و از نور دانش و علم وی بهره میگیرد. بدان! امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از خوراکیها به دو قرص نان اکتفا کرده است، آگاه باش! شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید، ولی مرا با ورع، تلاش، عفّت، پاکی و پیمودن راه صحیح یاری دهید.
- نیز فرمودند: «وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا وَ لَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْكَ فَقُلْتُ [اعْزُبْ] اغْرُبْ عَنِّي»[۴۳]؛ به خدا سوگند! آن قدر این پیراهن خود را وصله زدم که از وصله کننده آن شرم دارم، کسی به من گفت: چرا این لباس کهنه را بیرون نمیاندازی؟ گفتم از من دور شو!...
نتیجه این که: شکی نیست که دشمنی هلاک کننده و کشندهتر از لذّات فانی دنیا برای مؤمن و مسلمان نیست و هر که به جهنّم میرود از برای ابتلا به لذّات دنیا میرود؛ لذا امام و خلیفه دائما باید مردم را از آنها منع کند و کسی تا خودش عامل نباشد و از دنیا نگذشته باشد، نمیتواند دیگران را منع کند. پس چون امام باید مردم را به همه مراتب کمالی که از زهد در دنیا حاصل میشود، وادارد، پس باید خودش هم در همه آن مراتب کامل باشد و هر چه زهدش بیشتر باشد، استحقاق او برای خلافت و امر و نهی کردن بیشتر خواهد بود. علامه حلی در نهج الحقّ به همین دلیل (یعنی: زهد امیرالمؤمنین(ع)) استدلال میکند[۴۴].[۴۵]
نقد کلام فضل بن روزبهان
فضل بن روزبهان در اشکال بر این دلیل میگوید: زهد علی [(ع)] از نظر اهل سنّت، مسلّم است. اگر بخواهیم حکایاتی را که جمهور اهل سنّت در زهد او روایت کردهاند بیاوریم، از گنجایش کتاب افزون میگردد. این مرد (مرحوم علامه حلّی) گمان برده که اهل سنّت و جماعت فضائل علی [(ع)] را انکار میکنند! هرگز چنین نیست، همانا که خفّاشانِ شب پرست، فضیلت خورشید را انکار میکنند[۴۶].
در پاسخ فضل بن روزبهان باید گفت: هدف، بیان زهد امیرالمؤمنین(ع) نیست؛ چراکه زهد او آشکارتر از آن است که به گفتن نیاز داشته باشد، بلکه منظور آن است که وی زاهدترین مردم است تا از این راه فضیلت ذاتی او بر دیگران و نزدیکی او به حق تعالی و احق بودن او به خلافت ثابت گردد.
چرا که اگر آنها به این مطلب اقرار کنند، دیگر بحثی نیست و گرنه، اگر میتوانند کسی مانند او بیاورند!! این که «ابن روزبهان» علمای عامّه را این گونه پیراسته، حقیقت ندارد؛ زیرا آنها بزرگترین و جامعترین فضیلتِ حضرت را که در برگیرنده مزایای فراوانی است، یعنی خلافت او را که با نص پیامبر(ص) ثابت شده است، انکار کردهاند و منکر عصمت و فضیلت و برتری او بر دیگران که از آشکارترین ضروریّات است، شدند.
خود فضل نتوانسته به برتری امام متقیان و امیرمؤمنان(ع) در علم و شجاعت و زهد اقرار کند، بلکه همانگونه که دیدید، فقط اصل این صفات را برای حضرت ثابت میکند. آیا به نظر شما انکار فضائل حضرت امیرالمؤمنین(ع) به انکار علم و شجاعت و زهد است؟! این را که حتی خوارج هم نمیتوانند انکار کنند!! در حالی که بزرگان محدّثین عامه از عمّار نقل کردهاند که گفت: شنیدم از رسول خدا(ص) که میفرمود: ای علی! همانا خداوند تو را به زینتی آراسته است که بندگان را به زینتی دوست داشتنیتر از آن نیاراسته است، این زینت، زینت ابرار نزد خداست، یعنی زهد در دنیا[۴۷].[۴۸]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ تاریخ دمشق ابن عساکر، ج۴۳، ص۴۱۴ در حالات علی بن ابی طالب(ع).
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۲، ص۴۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۶۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۲.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۱. «كَانَ يَصُومُ وَ يَطْوِي وَ يُؤْثِرُ بِزَادِهِ وَ فِيهِ أُنْزِلَ: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا﴾».
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۱.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۲.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۲.
- ↑ «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم)» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
- ↑ دلائل الصدق لنهج الحق، ج۶، ص۳۸۰.
- ↑ فرار کردن شیوخ ثلاثه و اغلب صحابه در غزوه اُحُد و حُنَیْن و خیبر و تنها گذاشتن رسول خدا(ص)، در بسیاری از تواریخ عامّه ثبت و ضبط شده است از جمله: السیر والمغازی ابن اسحاق، ص۳۳۲؛ المغازی واقدی، ج۲، ص۶۰۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۷، ۶۹، ۱۶۷، ۱۶۸؛ السیره النبویّه ابن حبّان، ص۲۲۳؛ تفسیر فخر رازی، ج۹، ص۵۳؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۱۶، ۱۷؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۳۹- ۴۰، حدیث ۴۳۳۸ و ۴۳۴۰؛ البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۳؛ السیرة الحلبیّه، ج۲، ص۵۰۴؛ شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیّه، ج۳، ص۲۲۵.
- ↑ اشاره به ابوبکر است، نقل شده: إنّه احتمل ماله كلّه و لم يترك لعياله منه شيئاً. البدایه والنهایه، ج۳، ص۱۴۱ – ۱۴۲.
- ↑ اشاره به عثمان بن عفّان است که امیرالمؤمنین(ع) در خطبه شقشقیّه او را چنین وصف کرد: «إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ- [خَضْمَ] خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ»؛ نهج البلاغه، ص۴۹، خطبه ۳.
- ↑ علیاحمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص۳۵۸.
- ↑ لاحظ: الغارات، ج۱، ص۵۳، الطبعه القدیمه، سیرته(ع) فی نفسه.
- ↑ الفصول العلیه، محدّث قمی، ص۴۹.
- ↑ کشف الغمّه، ج۱، ص۱۶۳ الطبعه القدیمه؛ بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۳۱.
- ↑ مناقب خوارزمی، ص۱۱۸.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ج۱، ص۲۶.
- ↑ شرح الأخبار فی فضائل الائمه الأطهار(ع)، ج۲، ص۳۹۲؛ نهج البلاغه، ص۴۸۱؛ کشف الغمه، ج۱، ص۷۸؛ ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۱۸؛ بحارالانوار، ج۳۴، ص۲۸۴؛ ج۴۰، ص۳۴۵؛ ج۴۱، ص۱۲۱.
- ↑ الفصول العلیّه، ص۵۰، محدّث قمی.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۴ به نقل از مناقب ابنشهرآشوب.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۹، ص۳۱۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۹/ ۳۱۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۹، ص۳۱۳.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۹، ص۳۱۳.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۵ به نقل از مناقب.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰/ ۳۲۵ حدیث ۷.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰/ ۳۲۶ حدیث ۷.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰/ ۳۲۷ حدیث ۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰/ ۳۳۵ حدیث ۱۵.
- ↑ آرد گندم یا جو.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۳۴ حدیث ۱۵.
- ↑ نام مکانی در کوفه و یا نهری معروف است.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰/ ۳۲۲ حدیث ۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۳ حدیث ۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۰، ص۳۲۳ حدیث ۶.
- ↑ نهج البلاغه: نامه ۴۵.
- ↑ نهج البلاغه، بخشی از خطبه ۱۶۰.
- ↑ دلائل الصدق، ج۶، ص۳۷۴.
- ↑ علیاحمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص۳۶۲.
- ↑ دلائل الصدق، ج۶، ص۳۷۶.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۴۴۹.
- ↑ علیاحمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص۳۷۵.