علوم ادبی در معارف و سیره علوی

مقدمه

امام علی(ع) فرمودند: «ما امیران گفتاریم. سخن ـ به تعلیم ما ـ ریشه دوانیده و شاخه‌های خود را بر سر ما تنیده»[۱]. امام علی(ع) پس از پیامبراکرم(ص) برترین خطیبان بود. ابن ابی الحدید در این زمینه می‌نویسد: مردم آیین سخنوری و هنر نویسندگی را از امام علی(ع) آموختند[۲]. مرجعیت ایشان در جنبه‌های گوناگون علوم ادبی قابل تبیین است[۳].

ریشه‌شناسی و اشتقاق

امام علی(ع) در استفاده از برخی واژگان و عبارات منفرد بوده‌اند. واژگان غریبی که پس از استفاده ایشان رایج شده است. مانند اشتقاق‌های بی‌سابقه از ماده‌های عسب، شحح، قحم، سلق، نصص، حقق، لمظ، طنن، عذب و فلج. چنان که بیشترین اقوال استنادی به کار رفته در مقوله‌های زبانی (ریشه، حرکت و معنی لغت)، منتسب به امام علی(ع) است و زبان شناسان در رتبه بعد از قرآن کریم، بیشترین استفاده را از روایات امام علی(ع) داشته‌اند. چنان که سخنان امام علی(ع) از منابع مؤلفان کتاب‌های لغت بوده است و جهت تبیین معانی لغات به روایات ایشان استناد کرده یا به عنوان مؤید آن معنا استشهاد کرده‌اند. به خصوص ابن منظور در «لسان العرب» حدود ۹۰۰ مورد استناد به بیانات امام علی(ع) داشته است که تمام آن از منابع فریقین استخراج شده است. ابن منظور از جمله جهت تبیین معانی لغات[۴] حرکات افعال[۵] و اسامی[۶] به کلام امام علی(ع) استناد کرده است. استنادهای ابن منظور به کلام امام علی(ع) در حدی است که جعفر بهاءالدین جهت تدوین اثر خود، زیر عنوان اقوال الإمام علي بن ابي طالب(ع) في الكتاب لسان العرب، در راستای گردآوری روایات امام علی(ع)، «لسان العرب» را مرجع قرار داده است[۷].

صرف و نحو

از موارد بهره‌مندی از روایات امام علی(ع)، معیار قرار دادن کلام ایشان در حل اختلاف نظر ادیبان درباره ساختارهای زبان عربی و معانی آن است، چنان که در این راستا برخی پژوهش‌ها با مبنا قرار دادن نهج البلاغه محقق شده است. به عنوان مثال یکی از پژوهشگران معاصر، برخی از قالب‌های مورد بحث در علم صرف را (اسم فاعل، ساختارهای صیغه مبالغه و صفت مشبهه، اسم مفعول و اسم تفضیل) برگزیده و پس از تبیین مواضع اختلاف علما، به موارد استعمال آن در نهج البلاغه مراجعه نموده و با میزان قرار دادن کلام امام علی(ع)، معانی اقسام مشتقات را استنتاج کرده است[۸]. واضع بودن امام علی(ع) درباره قوانین علم نحو مشهور است. علمای فریقین گزارش کرده‌اند که امام علی(ع) اصول نحو را به ابوالاسود دوئلی املا کردند[۹]. از جمله ابوالاسود دوئلی در پاسخ به چگونگی کسب علم نحو گفته است: حدود و چارچوب آن را از علی بن ابی طالب(ع) فراگرفتم[۱۰]. این قواعد نزد ابوالاسود بود و پس از شنیدن غلط خوانی و تحریف قرآن، تصمیم به آموزش آن گرفت و برای رسیدن به این هدف به دو طریق اقدام کرد: اعراب‌گذاری قرآن بر طبق قواعد نحو و تعلیم نحو به ادیبان زبان عربی. علامه عسکری بر اساس سیر تاریخی‌ای که دو طریق اجرایی ابوالاسود طی کرد، یعنی شکل‌گیری طبقات علمای علم نحو و تطور اعراب‌گذاری، نموداری ارائه داده‌اند که بیانگر پیدایش، آموزش و گسترش علم نحو از عصر امام علی(ع) و ابوالاسود تا به امروز است[۱۱].[۱۲]

علوم بلاغی

از سال‌های صدور خطبه‌های امام علی(ع) تمایز بیانات ایشان نسبت به کلام عرب، جلب توجه می‌کرد. آن زمان که نزد اعراب جاهلی فصاحت عبارت بود از توصیف شتر و اسب یا وصف کوه و دشت و امثال آن و نهایت فصاحتی که بدان مشهور بودند از انشای دو سه سطر تجاوز نمی‌کرد، که یا موعظه‌ای بود، همراه با ذکر مرگ و مذمت دنیا یا تشویق به جهاد؛ سخن از فرشتگان و صفات و اشکال عبادات و تسبیح آنان و شناخت آنها نسبت به خداوند متعال و عشق آنها به او و دیگر مضامین موجود در خطبه‌های امام علی(ع) با این تفصیل نزد هیچ یک از صحابه شناخته شده نبود[۱۳]. همچنین امام علی(ع) در بیان برخی خطبه‌ها منفرد بوده‌اند. مانند خطبه بدون الف[۱۴] و دو خطبه بدون نقطه[۱۵] که از شگفتی‌های بیانات ایشان به شمار می‌آید.

علمای مسلمان همواره به برتر بودن کلام امام علی(ع) اعتراف داشته‌اند. عبدالله بن مقفع از چهره‌های درخشان ادبی و مفاخر ایران و اسلام است که متأثر از عواملی چند در فصاحت و بلاغت سرآمد شد، اما با بررسی آثار او استنتاج می‌شود که علت اصلی بلاغت ابن مقفع آشنایی با خطبه‌ها و نامه‌های امام علی(ع) و تأثیر‌پذیری شدید از اسلوب بیانات آن حضرت بوده است. نیز ابو عثمان، عمرو بن بحر، ملقب به جاحظ[۱۶] که او را امام ادب عربی شمرده‌اند، پس از نقل این سخن امام علی(ع): «قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ‌»[۱۷] «مرد را آن بهاست که بدان نیک داناست - آن ارزی که می‌ورزی»[۱۸] می‌نویسد: «اگر از این کتاب جز همین نکته را نداشتیم، آن را شافی، کافی، بسنده و بی‌نیاز کننده می‌یافتیم، بلکه افزون از کفایت و منتهی به غایت می‌دیدیم»[۱۹]. ابن نباته، ادیب سخندان قرن چهارم استفاده خود از سخنان امام علی(ع) را چنین تبیین می‌کند: گنجینه‌هایی از خطابه از بر کردم که هرچه از آن برمی‌دارم بیشتر می‌شود و آن گنجینه‌ها چیزی نیست جز صد فصل از مواعظ علی(ع)[۲۰]. سید رضی نیز در مقدمه نهج البلاغه درباره فصاحت و بلاغت کلام امام علی(ع) گفته است: «امیر مؤمنان(ع) سرچشمه فصاحت است و آبشخور بلاغت. فصاحت خود را به کلام حضرتش آراید تا به جمال رسد، و بلاغت در کنار او زاید و به کمال رسد. او بود که نقاب از چهره سخن کشید تا مترسل زیبایی آن را دید. آیین گفتار را از او وام گرفتند، و خطیبان بر جای پایش گام نهادند، و واعظان از خواندن کلام او نام یافتند. با این همه او گوی از همگان برد و اینان بدو نرسیدند، او پیش افتاد و اینان واپس خزیدند چه در گفتار او رنگی از علم خداست و بویی از گفتار مصطفی(ص)»[۲۱]. همچنین او ذیل فرازی از خطبه‌های امام علی(ع) که فرمود: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»[۲۲] «سبکبار باشید تا زودتر برسید»[۲۳] می‌نویسد این سخن امام علی(ع) پس از سخن خدا و پیامبر اکرم(ص) با هر سخنی سنجیده شود بر آن برتری دارد و از آن پیشی می‌گیرد[۲۴]. همچنین ابن ابی الحدید امام علی(ع) را امام فصحا و سید بلغا خوانده و می‌نویسد: سخن او فروتر از سخن خدا و فراتر از سخن بندگان است[۲۵]. و بنا بر قول شیخ محمد عبده، «هیچ کس از اهل لغت عربی نیست که معتقد نباشد سخن امام علی(ع) شریف‌ترین و بلیغ‌ترین کلام بعد از کلام خدا و پیامبر اکرم(ص) است»[۲۶].[۲۷]

نقد ادبی

نقد ادبی شاخه‌ای از علوم ادبی است که تعاریف مختلفی برای آن ارائه شده است و در مجموع وظیفه آن را شناخت ارزش و بهای آثار ادبی و شرح و تفسیر آن به نحوی که نیک و بد آن معلوم شود می‌دانند. برخی نیز آن را قیمت‌گذاری و داوری درباره آثار ادبی از بعد هنری با در نظر گرفتن شیوه‌های پژوهش و تحقیق تعریف نموده‌اند[۲۸].

به عبارت ساده‌تر، نقد ادبی همان بررسی آثار ادبی و داوری درباره زشتی و زیبایی آن است. نقد هموار همراه بشر بوده و او همیشه خود، دیگران و محیط پیرامونش را مورد نقد می‌کرده است، همچنین از آن هنگام که موفق به خلق آثار هنری و ادبی شد، نقد به موازات آن رونق گرفت. در ادبیات عرب سابقه نقد آثار ادبی به دوره جاهلیت بازمی گردد، وجود بازارهای معروفی مانند عکاظ که هم بازار اقتصادی بود و هم مجمعی برای همایش شعرا، نقد را بین عرب جاری ساخت. نقل است که در بازار عکاظ خیمه‌ای برای نابغه ذبیانی شاعر نامدار جاهلی برپا می‌داشتند و او به داوری و حکمیت در جمع شاعران می‌نشست.

میان شاعران عرب در دوره جاهلی، عده‌ای عبیدالشعر لقب گرفته بودند. این بدان دلیل بود که دیگران آنها را اسیر و بنده شعر خویش به حساب می‌آوردند؛ زیرا آنها بارها و بارها قصیده خویش را می‌خواندند و تصحیح می‌کردند تا قصیده به شکل نهایی و مورد دلخواه آنها می‌رسید. زهیربن ابی سلمی شاعر جاهلی و صاحب معلقه مشهور یکی از این شاعران است که او را صاحب الحولیات می‌نامیدند؛ یعنی صاحب قصیده‌های یک ساله[۲۹].

با وجود اینکه در دوره جاهلی توجه فراوانی به شعر وجود داشت، اما نقد شعر در این دوره فاقد روش‌های مشخص در تحلیل بود و مبتنی بر ذوق فرد ناقد بود و چنین نقدی که بر مبنای سلیقه فطری و ذوق عامی بود باعث شده است محققان نقد این مرحله را نقد فطری بنامند و همچنین نقد در این دوره جزیی بود و اگر ناقد تحت تأثیر شرایط محیط، زمان و… قرار می‌گرفت، ممکن بود داوری‌اش دچار تغییر شود. همین مسئله باعث شده است که گاه شاعری را به خاطر یک بیت شعر به نام اشعر الشعرا بشناسند[۳۰].

با ظهور اسلام در ابتدا وقفه‌ای در شعر و شاعری ایجاد شد و این امر به دو دلیل بود: اول آنکه قرآن کریم با بیان دلنشین خود روح و فکر مخاطبان و از جمله شاعران را شیفته و مجذوب خویش ساخت و دوم این که قرآن شاعران را سخت مذمت می‌نمود[۳۱]؛ اما تشویق‌های پیامبر از برخی شاعران مبنی بر استفاده از این سلاح در جهت مبارزه با دشمنان اسلام دوباره بازار شعر را گرم نمود.

امام علی(ع) در زمینه نقد ادبی هم مانند سایر علوم ادبی نبوغ و نوآوری خود را به نمایش می‌گذارد و شیوه‌ای از نقد را ارائه می‌دهد که تا آن زمان سابقه نداشته است. در حکمت ۴۵۵ نهج البلاغه آمده است، از امام علی(ع) سؤال شد: «شاعرترین شاعر عرب کیست»؟ ایشان جواب دادند: «إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يَجْرُوا فِي حَلْبَةٍ تُعْرَفُ الْغَايَةُ عِنْدَ قَصَبَتِهَا» (این شاعران در یک میدان اسب نتاخته‌اند تا معلوم شود کدامیک گوی سبقت ربوده اند)، آن گاه فرمودند «فَإِنْ كَانَ وَ لَا بُدَّ فَالْمَلِكُ الضِّلِّيلُ» (اگر ناچار باید اظهارنظری کرد، باید گفت که آن پادشاه سرگردان (امرؤ القیس) بر دیگران مقدم است)[۳۲].

ابن أبی الحدید در شرح نهج البلاغه ذیل این حکمت داستانی با سند نقل می‌نماید و می‌گوید: «امام(ع) در ماه رمضان هر شب مردم را شام دعوت می‌کرد و به آنها گوشت می‌خورانید؛ اما خود از غذای آنها نمی‌خورد، پس از صرف شام برای آنها خطابه می‌خواند و موعظه می‌کرد. یک شب حاضران درحالی که مشغول صرف غذا بودند، درباره شاعران گذشته به بحث پرداختند. امام علی(ع) پس از صرف غذا سخن گفت و در ضمن فرمود: «ملاک کار شما دین است. مایه حفظ و نگهداری شما تقواست. ادب زیور شماست و حلم حصار آبروی شماست»، آن گاه رو به ابوالاسود دوئلی کرد که جزو حاضران بود و قبلًا در بحث درباره شاعران شرکت کرده بود و گفت: بگو ببینم عقیده تو درباره شاعرترین شاعران چیست؟ ابوالاسود شعری از ابودؤاد ایادی خواند و گفت: به عقیده من این شخص از همه شاعرتر است. امام(ع) فرمود: اشتباه کرده‌ای چنین نیست. مردم که دیدند علی درباره موضوعی که قبلًا مورد بحث آنها بود اظهار علاقه می‌کند، یک صدا فریاد کردند: شما نظر بدهید یا امیرالمؤمنین! شما بفرمایید که تواناترین شاعران کیست؟ امام(ع) فرمودند: قضاوت درباره این موضوع صحیح نیست؛ زیرا اگر در مسابقات شعری همه آنها در یک جهت سیر کرده بودند ممکن بود درباره آنها داوری نموده، برنده را معرفی کنیم، اگر لازم باشد حتماً اظهارنظری بشود باید بگوییم آن کس که نه تحت تأثیر میل شخصی و نه تحت بیم و ترس، بلکه صرفاً تحت تأثیر قوه خیال و ذوق شعری سروده، بر دیگران مقدم است، گفتند: یا امیرالمؤمنین! آن کیست؟ فرمود: پادشاه تبهکار امرؤالقیس»[۳۳].

ابن رشیق قیروانی نیز این داستان را بدین گونه نقل می‌کند: «حکایتی نقل شده که امام علی(ع) فرمود: اگر شاعران متقدم در یک زمان جمع شوند و برایشان پرچمی نصب کنیم، پس همگی حرکت کنند می‌دانید چه کسی پیش از همه آن هاست؟ کسی که نه برای هوی و هوس و نه برای ترس شعر گوید. گفته شد: او کیست؟ فرمود: «کِندی» گفته شد: برای چه؟ فرمود: زیرا من او را بهترین آنها از نظر سخنان کمیاب و قدیمی‌ترین آنها از نظر سبقت دیدم»[۳۴].

امام(ع) برای نقد علمی و صحیح که بر چهارچوب موازین تحلیلی باشد چند شرط ذکر می‌کند؛ اول این که برای مقایسه بین شعرا باید آنها در یک زمان واحد زندگی کنند و این بدان معناست که شرایط زمان بر موضوعات شعر تأثیر می‌گذارد، دوم این که برای مقایسه باید شاعران در یک موضوع واحد شعر سروده باشند و سومین شرط این است که شاعر در فضایی آزاد و دور از هوی و هوس و ترس شعر بسراید.

عقاد درباره نقد امام علی(ع) می‌گوید: إن نقد علي على الشعرا كان نقدُ عليمٍ بصير، يَعرف اختلاف مذاهب القول، و اختلاف وجوه المقابلة و التفضيل على حسب المذاهب[۳۵] و بدین گونه توسط امام علی(ع) نقد عربی از حالت احساسی و ذوقی قبل از اسلام به نقدی تحلیلی تبدیل شد[۳۶].

شعر

با وجود اینکه دیوان شعری به امام(ع) منسوب است، دو دیدگاه از سوی صاحب‌نظران درباره آن مطرح شده است؛ عده‌ای همچون ابوعثمان مازنی، زمخشری، فیروزآبادی و… صحت آن را نپذیرفته و معتقدند اشعار کمی از امام باقی مانده است و گروه دیگری همچون شعبی، ابن عبد ربه، قلقشندی و سبط ابن جوزی شعرهای بسیاری به حضرت نسبت داده‌اند. این اشعار در بحرهای مختلفی همچون بحر طویل، کامل، رجز، بسیط و وافر سروده شده‌اند. بنا بر نقل طبرسی، شعبی می‌گوید: كان ابو بكر يقول الشعر و كان عُمَر يقول الشعر و إن علياً أشعر من الثلاثة؛ ابوبکر شعر می‌گفت، عمر شعر می‌گفت و علی شعر می‌سرود و از این سه نفر علی ازهمه شاعرتر بود.

نکته‌ای که برخی محققان در زمینه این اشعار متذکر شده‌اند، استفاده امام از بحر متدارک در برخی اشعار این دیوان است. این محققان معتقدند بحر متدارک در دوره جاهلی استفاده نمی‌شده است و حتی در دوره اسلامی و اموی هم شعرا با این بحر آشنا نبوده‌اند و اولین بار در دوره عباسی توسط خلیل بن احمد فراهیدی و ابوالعتاهیه استفاده شده است.

یکی از محققان معاصر معتقد است که این بحر از شعر امام علی(ع) بر اثر آهنگ ناقوس کلیسا به وجود آمده است. وی داستان را این گونه بیان می‌کند که امام(ع) در مسیری به کلیسایی می‌رسد که ناقوس آن نواخته می‌شد، به جابر بن عبدالله می‌فرماید: می‌دانی این ناقوس چه می‌گوید؟ جابر می‌گوید: خدا و رسولش بهتر می‌دانند. امام فرمود: این ناقوس می‌گوید: «حَقّاً حَقّاً حَقّاً حَقّاً صِدْقاً صِدْقاً صِدْقاً صِدْقاً إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ غَرَّتْنَا وَ اسْتَهْوَتْنَا وَ اسْتَلْهَتْنَا لَسْنَا نَدْرِي مَا قَدَّمْنَا إِلَّا أَنَا قَدْ فَرَّطْنَا يَا ابْنَ الدُّنْيَا مَهْلًا مَهْلًا زِنْ مَا يَأْتِي وَزْناً وَزْناً»[۳۷].

ابوالعلا معری در رساله «الصاهل و الشاجح» این داستان را این گونه نقل می‌کند که ابی مالک اشجعی می‌گوید: همراه امام علی(ع) از صفین بازمی گشتیم، در حیره گذرمان به کلیسایی افتاد که صدای ناقوسش بلند بود. حضرت فرمود: این ناقوس چه می‌گوید؟ گفتیم: نظر شما چیست ای امیرمؤمنان؟ فرمود: می‌گوید: «إن الدنيا قَد أغوتنا واستغوتنا واستهوتنا لسنا ندري ما قَدمنا فيها الا لو قد مُتنا تفني الدنيا قرناً قرنا يا ابن الدنيا مهلًا مهلًا...»[۳۸].[۳۹]

انشا و کتابت

در تعریف علم انشا و کتابت گفته شده است: «علمی است که به وسیله آن چگونگی استنباط معانی و کاربرد این معانی به همراه الفاظ متناسب که مناسب با مقتضای حال و مقام مخاطب باشد، شناخته می‌شود و این علم از همه علوم ادبی کمک می‌گیرد»[۴۰].

کتابت و انشا از صدر اسلام آغاز شد؛ اما در دوره‌های بعد به یکی از علوم و فنون ادبی باچهارچوب‌های مشخص تبدیل گردید و کسی که بیشترین سهم را در ایجاد قوانین و قواعد آن به عهده داشته، عبدالحمید کاتب (۱۳۲ق) نویسنده مروان بن محمد آخرین خلیفه اموی است تا جایی که گفته شده است: بُدئت الكتابة بعبد الحميد و خُتَمت بابن العميد[۴۱].

وی سخنی دارد که ابن ابی الحدید آن را در شرح نهج البلاغه ذکر می‌کند: «عبدالحمید گفته است: هفتاد خطبه از خطبه‌های علی را حفظ کردم و پس از آن ذهنم جوشید که جوشید»[۴۲].

علی الجندی نقل می‌کند که از عبدالحمید کاتب پرسیدند: چه چیزی تو را به این پایه بلاغت می‌رساند؟ گفت: حفظ كلام أصلع؛ از بر کردن سخنان علی(ع)[۴۳]. این سخن عبدالحمید در حالی است که او از کاتبان و ملازمان خلیفه اموی مروان بن محمد بوده و ظاهراً با امیرمؤمنان علی(ع) میانه خوبی نداشته است؛ همچنین باید توجه داشته باشیم این سخن در دوره خفقان و سرکوب شیعیان گفته شده و سیاست بنی امیه آشکارا محو فضایل اهل بیت عصمت(ع) بود، پس سخن عبدالحمید از روی تعصب مذهبی نیست و اعترافی بسیار آشکار است که عبدالحمید اسلوب و روش منحصر به فرد خود را از امام علی(ع) أخذ کرده است.

عبدالرحیم ابن نباته که ضرب المثل خطبای عرب است، اعتراف می‌کند سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی(ع) گرفته است. وی می‌گوید: «صد فصل از سخنان علی(ع) را حفظ کردم و به خاطر سپردم و آن برای من گنجی پایان‌ناپذیر بود»[۴۴].[۴۵]

خطابه

خطابه نیز یکی از فنون ادبی بود که از پیش از اسلام نزد عرب جایگاه ویژه‌ای داشت. با طلوع اسلام در شبه جزیره عربستان، خطابه به عنوان یکی از اصلی‌ترین فنون ادبی مورد عنایت مسلمین قرار گرفت؛ زیرا دعوت به دین امر به معروف و نهی از منکر، بیان احکام دینی و تبیین اتفاقات سیاسی و اجتماعی همگی دلایلی بود که به رشد و بالندگی این فن ادبی کمک می‌کرد.

در این میان پیامبر گرامی اسلام(ص) خود مشهورترین خطیب بود که فصاحتش از زبان وحی سرچشمه می‌گرفت، بعد از پیامبر کسی را فصیح‌تر و خطیب‌تر از علی(ع) نمی‌شناسیم. احمد حسن الزیات می‌گوید: و لا يَعلَمُ بعد رسول الله(ص) فيمن سَلَف و خلف أفصح من علي(ع) في المنطق و لا أبل ريقاً في الخطابة[۴۶]؛ بعد از رسول خدا کسی را فصیح‌تر از علی در سخن گفتن و خطابه بین گذشتگان و آیندگان نمی‌شناسیم.

جرج جرداق می‌گوید: «خطبا و گویندگان عرب بسیار بوده‌اند و فن خطابه یکی از هنرهای ادبی آنان بوده است که در دوران جاهلیت و در عصر اسلامی، به ویژه زمان پیامبر و خلفای راشدین به دلیل نیازی که همیشه به آن داشته‌اند رونق داشته است؛ البته و بدون هیچ شک و تردیدی بزرگ‌ترین خطیب دوران نبوت خود پیامبر بوده؛ ولی در دوره خلافت راشدین و همه قرونی که پس از آن آمده به طور کلی و بدون هیچ‌گونه استثنایی، هیچ‌کس در این زمینه و با این سبک و روش به پایه و مقام علی بن ابی‌طالب نرسیده است»[۴۷].

شیخ محمد عبده در مقدمه‌ای که بر نهج البلاغه نگاشته است، می‌گوید: إن للبلاغة دولةً و للفصاحة صولةً… تا آنجا که می‌گوید: و أن مدبرَ تلك الدولة و بأسل تلك الصولة هو حامل لوائها الغالب، امير المؤمنين عليُ بن ابي طالب[۴۸].

اوج هنرنمایی حضرت در خطبه‌هایی است که از ایشان در کتاب شریف نهج البلاغه روایت شده و این خطبه‌ها تعجب دانشمندان بزرگ علوم ادبی را برانگیخته است. ذیل حدیث شقشقیه، که برخی همچون سید رضی آن را خطبه می‌دانند و برخی دیگر همچون شیخ صدوق مطابق طریقی که در علل الشرایع و معانی الاخبار ذکر نموده، آن را گفت‌وگویی بین امام و ابن عباس می‌دانند[۴۹]، ابن عباس که خود استاد سخن بود و از سخنان حضرت مبهوت شده بود، از حضرت درخواست نمود که سخن را ادامه دهد و حضرت در پاسخ فرمودند: «هَيْهَاتَ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ»[۵۰]؛ این آتشی بود که از دل زبانه کشید و سپس خاموش شد. ابن عباس می‌گوید: به خدا سوگند! من هیچ گاه بر مبحثی همچون این سخن تأسف نخوردم که علی(ع) آن را تا آنجا که می‌خواست برسد ولی ادامه نداد.

خطبه‌های امام علی(ع) بعد از ایشان مورد توجه خطبا و گویندگان قرار گرفت و آنها از شیوه‌های حضرت در سخنانشان تا امروز استفاده‌های فراوانی نموده‌اند[۵۱].

نقش امام علی در علوم بلاغت

علوم بلاغی شامل سه علم معانی، بیان و بدیع است که در تعریف هریک از آنها گفته شده است: «علم معانی عبارت است از اصول و قواعدی که به واسطه آن، حالات مختلف کلام که با رعایت آن، سخن مطابق با مقتضای حال و موافق با انگیزه گوینده می‌گردد، شناخته می‌شود»[۵۲]. «علم بیان، علمی است که به وسیله آن می‌توان یک معنی واحد را به راه‌های مختلف ایراد کرد. بر وجهی که بعضی از آن راه‌ها در دلالت بر معنی از بعضی دیگر واضح‌تر باشند»[۵۳]. «علم بدیع نیز گرچه از علوم بلاغی شمرده می‌شود، این علم از وجوه و مزایایی بحث می‌کند که استعمال آنها تنها بر حسن و زیبایی کلام می‌افزاید و نقشی در فهم معنا ندارد»[۵۴].

قوم عرب در دوره جاهلیت با زیبایی‌های بلاغی کلام آشنا بودند و از این تکنیک‌ها در کلام منظوم و منثور خود بهره می‌برد؛ اما آنچه باعث شد این زیبایی کلامی رشد نموده، شکوفا شود، ظهور اسلام و نزول کتاب قرآن بود که اعراب از زیبایی و نظم مسحورکننده‌اش شگفت زده شدند و به مدد کلام الهی خطبا و شعرا و ادبا با تمسک به شیوه‌های قرآن، آثار مهمی از خود برجای نهادند.

در این میان، نقش امام علی(ع) به عنوان شخصیتی که بعد از پیامبر(ص) عالم‌ترین فرد به علوم دینی بود، قابل توجه است. گرچه علوم سه گانه بلاغی در دوره‌های بعد توسط دانشمندان و ادبای بزرگی همچون ابوعبیده، جاحظ، ابن قتیبه، ابن معتز و قدامه بن جعفر شکل گرفتند، نباید از نظر دور بداریم که بنای این افراد در تهیه و تنظیم اصول این علوم بر مبنای سخنان و کلام گذشتگان بود و دوران طلایی صدر اسلام و حیات رسول گرامی اسلام(ص) و پس از ایشان امام علی(ع) بهترین منبع برای آنها به شمار می‌آمده است. باید خاطر نشان کرد که جهت‌گیری دانشمندان در نگاه به مسائل بلاغی در دوره‌های بعد به دو شاخه تقسیم گردید؛ شاخه اول تمام تلاش خود را صرف اعجاز بلاغی قرآن نمودند و گروه دوم به صورت عمومی کلام عرب را معیار این علم قرار دادند و هر گروه کتاب‌هایی در این زمینه نگاشتند. آنچه امروزه معیار و مبنای ما درباره بلاغت امیرمؤمنان علی(ع) است، سخنانی است که از ایشان باقی مانده و مرحوم سید رضی تعدادی از این سخنان را در کتاب شریف نهج البلاغه گردآوری کرده است.

سید رضی در مقدمه زیبای خود بر نهج البلاغه می‌گوید: كان أمير المؤمنين(ع) مشرع الفصاحة و موردها و منشأ البلاغة و مولدها و منه(ع) ظهر مكنونها و عنه أخذت قوانينها و على أمثلته حذا كل قائل خطيب و بكلامه استعان كل واعظ بليغ…؛ امیرالمؤمنین سرچشمه فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است و از او اسرار بلاغت آشکار گشت و قوانین و دستورات آن از وی گرفته شده، بر شیوه او، هر خطیب توانایی راه یافت و به گفتار او هر خطیب توانایی یاری جست[۵۵].

ابن ابی الحدید معتزلی از علمای اهل سنت و شارح نهج البلاغه در قسمت‌های مختلف از شرح خود بر این کتاب شریف، شگفتی خود را از فصاحت و بلاغت امیر سپاه سخن اظهار می‌کند و در جای جای این شرح مفصل مقام معنوی امام و ارزش هنری و بلاغی سخنان او را مورد ستایش و تمجید قرار می‌دهد. او می‌گوید: «اما فصاحت، پس او امام فصیحان و سید بلیغان است و کلام ایشان پایین‌تر از سخن خالق و بالاتر از سخن مخلوق است»[۵۶].

وی ذیل نامه ۳۵ امام خطاب به عبدالله بن عباس، پس از کشته شدن محمد بن ابی بکر که با این جمله شروع می‌شود «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَدِ اسْتُشْهِدَ…»، می‌گوید: «بنگر که چگونه فصاحت زمام امر خویش را در اختیار این مرد نهاده است و از واژه‌های منصوبی که یکی پس از دیگری ردیف شده‌اند تعجب کن که چگونه مانند موم، سهل و روان در کف اویند و بی‌هیچ تکلفی از آغاز تا انجام سخن می‌جوشند و غیر از او هر فصیح دیگری اگر دست به کارنامه یا خطبه‌ای گردد، فواصل و قراین آن، گاه مرفوع شوند و گاه منصوب و اگر قصد تغییر در اعراب یکی رود بی‌تکلف و بی‌محابا خود را می‌نمایاند و این فن در علم بیان یکی از مظاهر اعجاز قرآن است که عبدالقاهر آن را ذکر کرده است»[۵۷].

وی ذیل خطبه ۹۰، که قسمتی از آن در توصیف فرشتگان است، می‌گوید: «چون این کلام ربانی و این الفاظ قدسی درآمد، فصاحت عرب باطل گشت و این جا جای آن مثل معروف است که گفته‌اند إِذا جَاءَ نَهْرُ اللَّهِ بَطلَ نَهْر مَعْقِلُ. آری! نسبت کلام فصیحان عرب با این خطبه امام، نسبت خاک است با طلای خالص»[۵۸].

ابن ابی الحدید ذیل همان خطبه که به خطبه، الاشباح معروف است، معتقد است صنایع بدیعی در کلام امام علی(ع) ظهور یافته و قبل از ایشان کاربرد این صنایع کم بوده است. وی می‌گوید: «علی(ع) در باب صنایع بدیع بی‌نظیر است؛ چراکه این فن در کلمات پیشینیان قبل از او جز در الفاظ اندک و بدون قصد بدیع یافت نمی‌شود». آن گاه که علمای بلاغت در خلال اشعار امرئ القیس یکی دو بیت را حاوی استعاره یافتند، نظیر بیت ذیل در وصف شب: فَقُلتُ لَهُ لما تَمَطي بصُلبه *** وَ أردَفَ أعجازاً و نا بكَلكَلِ یا در بیت ذیل: وَ إن يكُ قَد ساتك مِني خليقةً *** فَسُلى ثيابي من ثيابِكَ تَنسُلِ

نظیر آن را در اشعار جاهلی نیافتند، او را امام و رئیس شاعران نامیدند و بدان حکم کردند، درحالی که این فصل از کلام امام(ع) بدان حد مشتمل بر استعارات عجیب و سایر ابواب بدیع است که اگر این تعداد استعاره و صنعت در دیوان شاعر یا خطیب پرسخنی یافت می‌شد، او را بر همگان مقدم می‌داشتند[۵۹].

او در قسمت دیگری از شرحش می‌گوید: «شک نیست در این که علی(ع) پس از خدا و رسول الله(ص) فصیح‌ترین ناطق در زبان عربی بود و علت آن است که فضیلت خطیب و نویسنده در سخنوری و کتابت بر پایه دو چیز است: مفرد الفاظ و نحوه ترکیب آنها. مفردات باید سهل و سلیس و از تقیید و ناهنجاری در امان باشد و کلام امام(ع) چنین بود؛ اما ظرافت کار ترکیبات، مربوط به مفاهیم نیکو و سرعت تبیین آن بر اذهان مردم و اشتمال آن بر صفاتی که به اعتبار آنها کلامی بر سخن دیگر تفضیل می‌یابد، مجموعه صفاتی که در علم بدیع مندرج است، از قبیل: مقابله، مطابقه، حسن تقسیم، رد العجز علی الصدر، ترصیع، توشیح و مماثله و بدون شک مجموعه این ویژگی‌ها در جای جای سخن آن حضرت پراکنده است تا بدان حد که جودت مفردات و حسن تراکیب در کلام هیچ کس به پای او نمی‌رسد، آن زمان که او متعمداً دقت خویش را در نظم آنها به کار می‌برد از او شگفتی‌ها سر می‌زد، بدان حد که باید علی(ع) را در تمام این فنون پیشتاز و امام مردم دانست؛ چون حضرت مبتکر آن فنون بود و قبل از او کسی بدان راه نبرد»[۶۰].

در این سخن ابن ابی الحدید به خوبی هویداست که وی امام را واضع و مبتکر بسیاری از فنون بلاغت می‌داند و معتقد است قبل از آن حضرت کسی در این فنون هنرنمایی نکرده است.

راوندی از علمای بزرگ قرن ششم می‌گوید: «در گذشته خطبه اول نهج البلاغه را به صورت مفصل شرح نمودم و در این خطبه تمام آنچه را در علوم دیگر وجود دارد، یافتم و این کلام نزد اهل تحقیق و نظر پایین‌تر از کلام خدا و رسول(ص) و بالاتر از کلام بشر است»[۶۱].

مسعودی که تقریباً صد سال پیش از سید رضی می‌زیسته، در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان في ذِكر لُمَع في كلامه و أخباره و زهده می‌گوید: «آنچه مردم از خطابه‌های علی(ع) در مقامات مختلف حفظ کرده‌اند، بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندی است که علی(ع) آن خطابه‌ها را بالبدیهه و بدون یادداشت و پیش‌نویس انشا می‌کرد و مردم هم الفاظ آن را می‌گرفتند و هم عملًا از آن بهره مند می‌شدند رسید»[۶۲].

جاحظ که از بزرگ‌ترین ادبا و نوابغ عرب است و در اوایل قرن سوم هجری می‌زیسته در کتاب مشهور خود «البیان و التبیین» که در کنار سه کتاب ادب الکاتب، الکامل و النوادر ارکان چهارگانه ادب عربی به شمار می‌آیند، کلماتی از امیرمؤمنان نقل کرده و به ستایش آن حضرت پرداخته؛ از جمله هنگامی که در جلد اول کتاب خود به یکی از کلمات قصار آن حضرت، یعنی جمله «قِيمَةُ الْمَرْءِ مَا يُحْسِنُهُ» رسیده، می‌گوید: «اگر در تمام این کتاب جز این جمله نبود، کافی بود بلکه بالاتر از حد کفایت؛ زیرا بهترین سخن آن است که مقدار کمش تو را از مقدار بسیاری بی‌نیاز کند و موضوعش ظاهر و آشکار باشد»[۶۳].

نویسنده کتاب «الطراز» در کتاب خود بعد از نقل جملاتی از جاحظ که چگونه در برابر سخن امام شگفت زده شده است، می‌گوید: «به انصاف جاحظ در این گفتارش نگاه کن و این دلیلی ندارد جز این که بلاغت سخنان علی(ع) پرده گوش را تکان داده و عقل او را به خاطر اعجاز و فصاحتش حیران ساخته، هنگامی که جاحظ با آن ید بیضایی که در بلاغت دارد چنین باشد، تکلیف دیگران روشن است»[۶۴].

دکتر عبدالمنعم خفاجی می‌نویسد: «امیرمؤمنان علی(ع) سرچشمه فصاحت و بلاغت بود. اسرار بلاغت از او پدیدار گشت و قانونمندی خویش را از او گرفت؛ به همین دلیل، آن گاه که لب به سخن گشود. پس از پیامبر سخنورترین فرد عرب بود و آن گاه که قلم به دست گرفت، بلیغ‌ترین مردم و راستگوترین آنان در توصیف حقایق و قوی‌ترین ایشان در به‌کارگیری امثال بود»[۶۵].

جرج جرداق، نویسنده شهیر مسیحی، در کتاب ارزشمندش «علی صوت العدالة الانسانیة» می‌گوید: «شرط اساسی بلاغت که توافق و تطابق سخن با مقتضای حال است آن چنان که نزد علی بن ابی‌طالب جمع و کامل بود، نزد هیچ ادیب و گوینده عربی وجود نداشت، درواقع انشای علی بن ابی‌طالب(ع) پس از قرآن، عالی‌ترین نمونه این بلاغت است»[۶۶].

با نگاهی به سخنان حضرت درمی‌یابیم استفاده ایشان از فنون مختلف بلاغی همچون تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، جناس، سجع و بسیاری دیگر از این فنون تا آن زمان بی‌سابقه بوده است و ایشان در این موضوع بدون شک پیشتاز هستند.

جملات دانشمندان بزرگ در زمینه فصاحت و بلاغت امام بسیار زیاد است و از حوصله این نوشتار خارج و به همین مقدار بسنده می‌کنیم و هر انسان منصف با نگاهی گذرا به مطالبی که در فوق از زبان دانشمندان نقل شد، درمی یابد که امام علی(ع) بسیاری از فنونی را که بعداً دانشمندان و واضعان علوم بلاغی در کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند، در کلام خود به کرات به کار برده و سخن ایشان معیار بلاغت در سنوات و قرون بعد بوده است[۶۷].

منابع

پانویس

  1. نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، ص۲۶۵؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص۳۵۴.
  2. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳.
  3. فقهی‌زاده و تاجیک، مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی، ص ۶۶.
  4. ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۳۴۵؛ ج۸، ص۳۶؛ ج۱۳، ص۴۶۶.
  5. ابن منظور، لسان العرب، ج۵، ص۳۰۵.
  6. ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۳۰.
  7. فقهی‌زاده و تاجیک، مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی، ص ۶۶.
  8. صیمری، میثاق علی عبد الزهره، أبنیه المشتقات فی نهج البلاغه، ص۱۳۶ و ۱۳۷.
  9. لغوی حلبی، عبدالواحد بن علی، مراتب النحویین، ص۶ و ۷؛ ابن أثیر، المثل السائر فی أدب الکاتب و الشاعر، ج۱، ص۴۲؛ نصیبی شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۱۹؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۰؛ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸ و ۷۹.
  10. ابو الفرج اصفهانی، الأغانی، ج۱۲، ص۳۰۳؛ ابن أثیر، المثل السائر فی أدب الکاتب و الشاعر، ج۱، ص۴۱.
  11. عسکری، مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، ج۲، ص۵۶۹-۵۷۲.
  12. فقهی‌زاده و تاجیک، مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی، ص۶۷.
  13. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۲۵ و ۴۲۶.
  14. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۱۴۰.
  15. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب(ع)، ج۲، ص۴۸.
  16. د ۲۵۵ ق.
  17. سید رضی، نهج البلاغه، ص۴۸۲.
  18. نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، ص۳۷۳.
  19. جاحظ، البیان والتبیین، ص۵۸ و ۵۹.
  20. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳.
  21. نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، ص۲۶؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص۳۴.
  22. سید رضی، نهج البلاغه، ص۶۲ و ۶۳.
  23. نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، ص۲۲.
  24. سید رضی، نهج البلاغه، ص۶۳.
  25. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳.
  26. عبده، شرح نهج البلاغه، ص۱۲.
  27. فقهی‌زاده و تاجیک، مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی، ص ۶۷.
  28. زرین‌کوب، نقد ادبی، ص۵.
  29. سلیمی، نگاهی به تاریخ نقد عربی قدیم، شماره ۵۲.
  30. حاج ابراهیمی، النقد الادبی، ص۲.
  31. ﴿وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ «و از شاعران، گمراهان پیروی می‌کنند» سوره شعراء، آیه ۲۲۴.
  32. نهج البلاغه، حکمت ۴۵۵.
  33. مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۴۱.
  34. قیروانی، العمده فی محاسن الشعر، ص۲۷ و ۲۸.
  35. العقاد، عبقریه الامام علیّ(ع)، ص۱۳۹.
  36. شیرافکن، حسین، نقش امام علی در پیدایش سایر علوم ادبی.
  37. هاشمی، میزان الذهب فی صناعه شعر العرب، ص۱۱۳.
  38. معری، رساله الصاهل و الشاجح، ص۴۲.
  39. شیرافکن، حسین، نقش امام علی در پیدایش سایر علوم ادبی.
  40. هاشمی، جواهر الادب، ج۱، ص۱۵.
  41. شوقی ضیف، الفن و مذاهبه فی النثر العربی، ص۱۱۴.
  42. مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۲۸.
  43. مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۲۸.
  44. مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۲۸.
  45. شیرافکن، حسین، نقش امام علی در پیدایش سایر علوم ادبی.
  46. الزیات، تاریخ الادب العربی، ص۱۳۵.
  47. جرداق، علی(ع) صدای عدالت انسانی، ج۳، ص۳۰۱.
  48. عبده، شرح نهج البلاغه، ص۱۰.
  49. یوسفی غروی، موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۳۰۶.
  50. یوسفی غروی، موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۳۰۸.
  51. شیرافکن، حسین، نقش امام علی در پیدایش سایر علوم ادبی.
  52. هاشمی، جواهر البلاغه، ص۴۸.
  53. هاشمی، جواهر البلاغه، ص۲۵۴.
  54. رجبی، روش‌شناسی تفسیر قرآن، ص۳۴۸.
  55. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین، ج۱، ص۳۰.
  56. ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷.
  57. ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۸۱، نامه ۳۵.
  58. ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۶.
  59. ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۶.
  60. ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۳۵- ۳۴۹.
  61. ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ص۶.
  62. مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۲۲.
  63. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج۱، ص۳۳.
  64. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج۱، ص۳۴.
  65. خاقانی، جلوه‌های بلاغت درنهج البلاغه، ص۳۹.
  66. جرادق، امام علی صدای عدالت انسانی، ج۳، ص۲۹۶.
  67. شیرافکن، حسین، نقش امام علی در علوم بلاغت، ص ۱۶۷.