بنی غنم بن عوف
موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد
نسب بنی غنم
بنی غنم در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از غنم (غانم) بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج بن حارثه میبرند[۲]. غنم (غانم) را -که برخی منابع، از او با نام اصلی «نوفل» یاد کردهاند-[۳]، «قَوقَل» و فرزندانش را قواقله گفتهاند[۴] و از مردمانش با نسبت «قوقلی» نام بردهاند[۵]. اما برخی از منابع، با گستردهتر کردن دایره قواقله، علاوه بر فرزندان غنم، از فرزندان برادرش سالم بن عوف نیز تحت عنوان قواقله یاد کردهاند[۶]. بعضی دیگر هم پا را از این هم فراتر نهاده، با معرفی عوف بن عمرو بن عوف -پدر سالم و غنم- به عنوان «قوقل»، فرزندان او -بهویژه سالم و غنم- را ذیل عنوان «قواقل» جای دادهاند[۷]. در مقابل این اقوال، برخی منابع هم با تنگتر کردن این تعریف، ثعلبة بن دعد بن فهر بن ثعلبة بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج[۸] و بعضی دیگر، دعد بن فهر بن غنم بن سالم بن عوف بن عمرو بن عوف بن عمرو بن خزرج را «قوقل» دانستهاند[۹]. ضمن این که خلیفة بن خیاط (م. ۲۴۰ هجری) از غنم بن عوف بن خزرج[۱۰] و ابن حزم (م. ۴۵۶ هجری) از بنی عنز بن عوف بن عمرو بن خزرج تحت عنوان قوقل یاد کردهاند[۱۱]. در وجه تسمیه آنان به این نام گفته شده که چون مردی به آنها پناهنده میشد بدو گفته میشد: «قوقل حیث شئت؛ یعنی تو در امانی هر جا دوست داشتی منزل کن»[۱۲] ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری) هم در بیان علت نامگذاری ایشان بدین نام مینویسد: «به آنها قواقل میگفتند؛ چون هرگاه به فردی پناه میدادند، سهمی برای او قرار میدادند و به او میگفتند: «قوقل به بیثرب حیث شئت»»[۱۳]. «نویری» (م. ۷۳۳ هجری) نیز، دارا بودن قلعهای به نام «قوقل» و سکونت آنها در این قلعه را سبب تخصیص این نام برای غنمیها دانسته است[۱۴].
از غنم فرزندانی به اسامی ثعلبه، مِرضَخَه، ابیّ، مالک و حبیب بر جای ماند[۱۵] که تداومبخش نسل او در زمین گردیدند. این طایفه، بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخههای متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها میتوان از بنی دعد بن فهر[۱۶] و بنی مرضخة بن غنم[۱۷] یاد کرد.[۱۸]
مساکن و منازل بنی غنم
مردم این قوم همراه با عموزادگان خود -بنی سالم- در مدینه سکونت داشتند. سالم و غنم پسران عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج در اقامتگاه خود که به «دار بنی سالم» شهرت داشت و بین منطقه قباء و شهر مدینه[۱۹]، در سمت حره غربی[۲۰]، و در غرب دره، داخل دره «رانوناء» واقع شده بود، فرود آمدند. آنها در این منطقه، چند قلعه برای خود بنا نهاده بودند که از جمله آنها قلعه«مزدلف» بود که توسط عتبان بن مالک و با کاربری نظامی بنا گردید. «شماخ» و «قواقل» هم از دیگر قلعههای ایشان در آن منطقه به شمار میآمدند. «شماخ» خارج از منطقه مسکونی بنی سالم و در جانب قبله بنا گردیده بود و «قواقل» در کنار بیوت بنی سالم در منطقه «عصبه» قرار داشت[۲۱].[۲۲]
تاریخ جاهلی بنی غنم
از تاریخ جاهلی بنی غنم و نقش ایشان در وقایع و رخدادهای این ایام خبری بهدست نیامد اما به نظر میرسد آنها نیز همراه با خویشان خود از قبایل یمنی اوس و خزرج در پی ویرانی سد مأرب به عرصههای شمالیتر مهاجرت کردند و در یثرب، در مجاورت یهودیان ساکن شدند. در آن زمان، ثروتهای شهر، قلعهها و نخلستانها و همچنین حکومت و قدرت در دست یهودیان متمرکز بود. اوس و خزرج -که بنی غنم بن عوف بخشی از آنان بودند- از یهودیان حاکم بر یثرب که دارای نیرو و نفرات بسیاری بودند، درخواست کردند تا میان آنان پیمان حسن همجواری منعقد شود تا از تعرض به یکدیگر آسوده شده، به وسیلۀ این پیمان مانع دستاندازی دیگران شوند[۲۳]. آنان با همدیگر پیمان بستند و به مشارکت و داد و ستد با یکدیگر پرداختند[۲۴]. با گذشت زمانی دراز از انعقاد پیمان میان یهودیان و عربها، اوس و خزرج ثروتی اندوختند و دارایی و نفرات آنان فزونی گرفت. چون قبایل قریظه و نضیر وضع آنها را چنین دیدند از غلبه آنان بر خانهها و اموالشان بیمناک شدند و بنای ستمگری بر اعراب یثرب گذاشتند. در یثرب، غلبه و کثرت از آن یهود بود. ستم و استبداد یهود بر عربهای یثرب بسیار گران میآمد تا اینکه سرانجام به ریاست مردی از تبار بنی سالم بن عوف به نام مالک بن عجلان[۲۵]، به ستیز با یهودیان ظالم مدینه و پایان دادن به سیادت آنها بر این شهر پرداختند و موفق شدند ضمن شکست آنها، با تصاحب و توزیع زمینهای کشاورزی و برخی قلعههای یثرب، هر یک در محلّی مستقر شوند[۲۶]. اما پیروزی و اتحاد قبایل اوس و خزرج چندی بعد با فتنهانگیزیها و اختلافافکنیهای یهودیان یثرب[۲۷]، تبدیل به اختلاف و دشمنی شد و سرانجام به جنگهای بسیاری منتهی شد که تا آستانه هجرت پیامبر(ص) همچنان تدوام داشت. نخستین این جنگها -که احتمالاً بنی غنم به عنوان بخشی از قبیله خزرج یک پای آن بودند-جنگ «سمیر» بود[۲۸].[۲۹]
بنی غنم و تاریخ اسلامی
اسلام بنی غنم بن عوف
مردم بنی غنم بن عوف از پیشتازان قبیله خزرج در اسلام بودند. از قول بعضی منابع، در شماره کردن برخی از بنی غنمیها در پیمان عقبه اول و دوم را میتوان گواهی صادق بر این ادعا دانست. در سال دوازدهم بعثت، دوازده تن از انصار مدینه -که عبادة بن صامت بن قیس[۳۰] و ابوعبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه، حلیف آنها از بنی بلی[۳۱] از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل بیعت سال گذشته خود به مکه رهسپار شدند و پس از دیدار با رسول خدا(ص) با ایشان بیعت کردند[۳۲]. این بیعت که به بیعت عقبه اولی معروف شد نظیر بیعت پیامبر(ص) با زنان بود.؛ چراکه تا آن روز، حضرت مأمور به جنگ با کفار و مشرکین نشده بود؛ از اینرو در این بیعت، جنگ و جهاد قید نشده بود. آنان در این بیعت با رسول خدا(ص) عهد بستند که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، مرتکب زنا نشوند، فرزندانشان را نکشند، بهتان و افترا نزنند و در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند[۳۳]. پس از این پیمان، در زمان بازگشت انصار به مدینه، پیغمبر(ص)، مصعب بن عمیر را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا قرآن را تعلیم آنها کند و دستورات اسلام را به ایشان بیاموزد[۳۴]. در پیمان عقبه دوم، که در سال سیزدهم بعثت، با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۳۵]، از جمله مردانی از طایفه بنی غنم در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۳۶]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص)، «بیعة الحرب» گفتهاند[۳۷]. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «عقبة الآخره»[۳۸] نیز گفته شده و شرکتکنندگان در آن را «عقبیون»[۳۹] خواندهاند، -همانگونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی غنم نیز حضور داشتند که از جمله ایشان میتوان از عبادة بن صامت بن قیس[۴۰]، و به نقلی مالک بن دخشم بن مرضخه[۴۱] و از احلاف و همپیمانان ایشان از یزید بن ثعلبة بن خزمه[۴۲] نام برد. بنا بر نقل منابع، در این دیدار و پس از انجام بیعت، رسول خدا(ص) از بین حاضران، دوازده تن را به عنوان نقیب خود در مدینه برگزید که عبادة بن صامت بن قیس از جمله ایشان بود[۴۳]. ثبت و ضبط نام جمعی از مردمان بنی سالم در شمار رزمندگان جنگ بدر هم، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. که در ادامه، در بخش بعدی این مقاله بدان خواهیم پرداخت.
در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی غنم بن عوف، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار میآمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند میتوان از: أمامه و خوله بنت صامت بن قیس -خواهران عباده و اوس بن صامت-[۴۴]، خوله بنت ثعلبة بن أصرم -همسر اوس بن صامت-[۴۵]، ام انس بنت واقد بن عمرو[۴۶]، بزیعه دختر ابوخارجة بن اوس بن سکن[۴۷]، فریعه بنت مالک بن دخشم[۴۸] و جمیله بنت حزیمة بن حزمه[۴۹] نام برد.[۵۰]
بنی غنم بن عوف و تعامل با دولت نبوی(ص)
از قول برخی منابع، در ذکر جریان چگونگی ورود پیامبر(ص) به مدینه و استقبال طوایف مسلمان این شهر از ایشان در جریان هجرت آن حضرت به مدینه[۵۱]، اگر بگذریم، حضور در عرصههای مختلف سیاسی- اجتماعی دوران حکومت نبوی(ص) -بهویژه حضور فعال در میادین نظامی- را باید از مهمترین فعالیتهای بنی غنمیها در دوران حیات پیامبر(ص) برشمرد. با گشوده شدن عرصه جهاد و برخورد نظامی رسول خدا(ص) با یهودیان و کفار شبه جزیره، بنی غنم در کنار دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، به یاری پیغمبر(ص) شتافتند و پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت گردیدند. نخستین این جنگها، غزوه بدر بود از جمله بنی غنمیهای حاضر در این میدان بزرگ میتوان از عبادة بن صامت بن قیس بن أصرم و برادرش أوس بن صامت[۵۲]، نعمان بن مالک بن ثعلبه[۵۳]، حارث بن خرمة (خزیمه) بن عدی[۵۴]، نوفل بن عبدالله بن نضله[۵۵] و مالک بن دخشم[۵۶] نام برد. اسارت سهیل بن عمرو قریشی در این جنگ به دست مالک بن دخشم و حوادث پیرامون آن، از اخبار مهم این نبرد است که در آن به نقش فرزندان غنم بن عوف در این پیکار بزرگ پرداخته شده است[۵۷].
جنگ احد نیز، از دیگر غزوات بزرگ دوران حکومت نبی مکرم اسلام(ص) بود که شاهد حضور جمعی از بنی غنم در خود بود. در این جنگ -که به سال سوم هجرت اتفاق افتاد،- گروهی از مردم این قوم که عبادة بن صامت بن قیس[۵۸] و برادرش اوس بن صامت[۵۹]، نعمان بن مالک بن ثعلبه[۶۰]، مالک بن دخشم بن مرضخه[۶۱] و نهیک بن اوس بن خزمه[۶۲] از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. در پایان این جنگ، جمعی از مسلمانان به شهادت رسیدند که نعمان بن مالک بن ثعلبه از بنی غنم بن عوف از جمله آنان بود[۶۳]. علاوه بر بدر و احد، جنگهای خندق[۶۴]، تبوک[۶۵]، حنین[۶۶] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۶۷] هم، عرصه حضور مردانی از بنی غنم بود.
در شمار کارگزاران بنی غنمی رسول خدا(ص) نیز میتوان از عبادة بن صامت بن قیس یاد کرد که مسئولیت جمعآوری برخی از صدقات آن حضرت را بر عهده داشت[۶۸]. وی همچنین مسئول آموزش قرآن به اهل صفه بود[۶۹]. او همچنین، در کنار معاذ بن جبل، ابی بن کعب، ابوایوب انصاری و ابوالدرداء در شمار پنج نفر انصاری بودند که در زمان حیات رسول خدا(ص) به جمعآوری قرآن پرداختند[۷۰]. از دیگر وقایع مهم این دوران که نامی از بنی غنمیها در آن به ثبت و ضبط رسیده است، باید از نزول آیات یک تا چهار سوره مبارکه مجادله[۷۱] در شأن او و همسرش خویله بنت مالک بن ثعلبه دانستهاند[۷۲]. نقل است که اوس، همسر خود را ظهار[۷۳] کرد؛ اما بعد پشیمان شده، همسرش را جهت چارهجویی نزد نبی خاتم(ص) فرستاد. با نزول آیات ۱-۴ سوره مجادله، حضرت، اوس را پس از اظهار عجز از آزادی بنده و نیز دو ماه روزهداری به عنوان کفاره عمل، به اطعام شصت مسکین فرمان داد و او نیز چنین کرد[۷۴]. از این ظهار به عنوان نخستین ظهار در اسلام یاد شده است[۷۵].[۷۶]
بنی غنم بن عوف پس از رحلت نبی خاتم(ص)
از بنی غنم بن عوف و حضورشان در وقایع و حوادث این دوران معدود اخباری در دست است که از مهمترین آنها میتوان به کارگزاری برخی از غنمیها برای خلفا اشاره کرد. عبادة بن صامت بن قیس از جمله این افراد است که بنا بر نقل برخی گزارشات تاریخی، از سوی عمر بن خطاب به عنوان قاضی و معلم قرآن و نیز انجام تفقّه به شام فرستاده شد[۷۷]. برخی منابع، عباده را اولین قاضی فلسطین گفتهاند[۷۸].[۷۹]
اعلام و مشاهیر این قوم
این طایفه، زادگاه معاریف و رجال برجسته بسیاری است که از مشاهیر آنها میتوان از اصحابی چون: نهیک بن اوس بن خزمه[۸۰]، عبادة بن صامت بن قیس -از عقبیون[۸۱] و نقباء خزرج[۸۲] و اولین قاضی فلسطین[۸۳]- اوس بن صامت[۸۴]، مالک بن دخشم[۸۵]، حارث بن خرمة بن عدی[۸۶]، نوفل بن عبدالله بن نضله[۸۷]، و نعمان بن مالک بن ثعلبه -از بدریون[۸۸] و از شهدای جنگ احد-[۸۹] نام برد. ولید بن عبادة بن صامت بن قیس -از تابعین و محدثین اخبار-[۹۰] و پسرانش عبادة بن ولید بن عبادة بن صامت بن قیس[۹۱] و یحیی بن ولید بن عبادة بن صامت بن قیس[۹۲]، همچنین، نعمان بن داوود بن محمد بن عبادة بن صامت بن قیس[۹۳] و برادرش ولید بن داوود بن محمد بن بن عبادة بن صامت بن قیس[۹۴] -همگی از محدثان و اخباریان اهل سنت- هم، از دیگر رجال معروف این قوم بودند. ضمن اینکه از زنان نامآور این قوم که نامی از ایشان در جریده تاریخ به ثبت و ضبط رسیده است باید از خوله بنت ثعلبة بن أصرم -همسر اوس بن صامت از زنان بیعتکننده[۹۵] و از مسببین نزول آیات ظهار[۹۶]- أمامه و خوله بنت صامت بن قیس -خواهران عباده و اوس بن صامت-[۹۷]، ام انس بنت واقد بن عمرو[۹۸]، بزیعه دختر ابوخارجة بن اوس بن سکن[۹۹]، فریعه بنت مالک بن دخشم[۱۰۰] و جمیله بنت حزیمة بن حزمه[۱۰۱] -همگی از صحابیات و بیعتکنندگان با پیامبر(ص)- یاد کرد.[۱۰۲]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۹۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳ و ۴۷۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۷۱.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۸۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶. برخی منابع از او با نام «غانم بن عوف» یاد کردهاند. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۴؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶)
- ↑ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۴.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷ ر.ک: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳. به نظر میرسد در اینجا سهو یا تحریف و شاید هم تصحیفی اتفاق افتاده باشد. دلیل ما هم بر این امر، این است که او در شمارش فرزندان و اجلّای این قوم، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) همان مواردی را ذکر میکند که ابن کلبی و دیگران از آنها در عداد فرزندان و معاریف بنی غنم بن عوف یاد کردهاند.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴. با اندک اختلاف در: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۰۲-۳۰۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵. نیز ر.ک: جمهرة أنساب العرب ص۳۵۴؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۹۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴ و ج۸، ص۲۸۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۵۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ این بدان معناست که منازل آنها همان حرّهای است که در همسایگی بخش جنوبی و غربی قلعه قبا بوده، همان که در راه مدینه به قبا در این روزگار قرار گرفته است. (ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن رسته، الأعلاق النفیسه، من ۶۲: محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶.
- ↑ محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۱.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵.
- ↑ احمد ابراهیم شریف، مکه و مدینه فی الجاهلیة و عصر الرسول، ص۳۳۸.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵. جهت مطالعه بیشتر در باب این جنگ ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶-۲۰. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۴۹. برخی منابع، عبادة بن صامت را نه از طایفه بنی غنم بن عوف، بلکه از نسل سالم بن عوف بن عمرو -برادر غنم بن عوف- دانستهاند. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۴۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴-۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۰.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۵۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت خزیمه» (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴) و ابن ماکولا از او در کتاب خود با نام و نسب «خمیله بنت خزیمة بن خزمه» نام بردهاند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۱۳۱)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ در پی هجرت نبی خاتم(ص) به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر شور مردم انصار به مدینه وارد شد. نقل است که رسول خدا(ص) از روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول که به محله قباء وارد شد تا روز جمعه (چهار روز) در قباء در میان مردم بنی عمرو بن عوف اقامت فرمود و در همان چند روز، مسجد قبا -نخستین مسجد اسلام- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر مادهشتر (ناقه) خود به حرکت در آمدند تا به مدینه وارد شوند. حضرت، به هنگام ظهر به محله «بنی سالم بن عوف» -محل سکونت بنی سالم و بنی غنم بن عوف- رسید و با جمع همراه خود، نخستین نماز جمعه اسلام را در وادی رانوناء برپا داشتند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۸-۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۲.) پس از اتمام نماز، بزرگان بنی سالم بن عوف [و احتمالاً بنی غنم بن عوف] مانند: عتبان بن مالک و جمعی دیگر نزد آن حضرت آمده عرضه داشتند: «یا رسول الله(ص) در میان قوم ما فرود آی که هر چه بخواهی از اسلحه و مردان جنگجو و مال و آذوقه در دفاع از شما در آن فراهم است». اما پیامبر(ص) به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او مأمور است». (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۹۸.)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰..
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۸۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ از مشارکتکنندگان بنی غنم در این جنگ میتوان از: مالک بن دخشم بن مرضخه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) عبادة بن صامت بن قیس بن اصرم (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶) و برادرش اوس بن صامت (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳) نام برد.
- ↑ از جمله غنمیهای شرکتکننده در نبرد تبوک میتوان از مالک بن دخشم بن مرضخه یاد کرد. نقل است که پیامبر(ص)، در مراجعت از تبوک، پس از نزول آیاتی از قرآن کریم، او و عاصم بن عدی را به مدینه فرستاد تا مسجد ضرار را در محله بنی عمرو بن عوف آتش بزنند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵)
- ↑ از جمله این شرکتکنندگان، نهیک بن اوس بن خزمه بود. پس از پایان پیروزمندانه این جنگ، حضرت او را جهت بشارت فتح حنین و هوازن به مدینه فرستاد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۸۹-۵۹۰)
- ↑ از جمله ایشان میتوان از مالک بن قیس بن خیثمه، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۷۰) مالک بن دخشم بن مرضخه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) نهیک بن اوس بن خزمه، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۱) عبادة بن صامت بن قیس بن اصرم (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶) و برادرش اوس بن صامت (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳) یاد کرد.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ﴿قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ * الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلاَّ الَّلائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ * وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ * فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه میکرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را میشنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار میکنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زادهاند نمیباشند و اینان بیگمان سخنی ناپسند و نادرست میگویند و باری، خداوند به یقین در گذرندهای آمرزنده است * و آنان که زنان خود را ظهار میکنند سپس به آنچه گفتهاند باز میگردند (تا آن را بشکنند) باید پیش از آنکه با یکدیگر تماسی داشته باشند بندهای آزاد کنند؛ این (کاری) است که بدان اندرز داده میشوید و خداوند به آنچه میکنید آگاه است * و هر کس نیافت، روزه دو ماه پیاپی پیش از آنکه با همدیگر تماسی بگیرند (بر عهده اوست) و آنکه یارایی ندارد، خوراک دادن به شصت مستمند (بر عهده اوست)، این بدان روست که به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و اینها احکام خداوند است و کافران عذابی دردناک خواهند داشت» سوره مجادله، آیه ۱-۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳-۴۱۴؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۲۸؛ ص۴؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ابی زمنین، تفسیر ابن زمنین، ج۴، ص۳۵۷.
- ↑ ظِهار در فقه اسلامی نوعی جدایی در رابطه زناشویی است که مقررات آن در چهار آیه نخست سوره مجادله آمده است. ظهار وقتی به وقوع میپیوندد که مرد همسر خود را به پشتِ (ظَهرِ) زنی که بر او محرم و ح رام ابدی است، مثل مادر یا خواهر تشبیه میکند.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳-۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳-۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱ و۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۷۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۱، ص۳۱.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۹۴؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۹۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۰۰.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۳۰۹؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۹۴؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۳۰.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۸۰؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۴۴۷.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۹، ص۲۲۴. نیز ر.ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۴۳۱؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳-۴۱۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۵۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲. ضمن این که ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت خزیمه» (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴) و ابن ماکولا از او در کتاب خود با نام و نسب «خمیله بنت خزیمة بن خزمه» نام بردهاند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۱۳۱)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.