بنی کلاب بن عامر: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۲: | خط ۴۲: | ||
==بنی کلاب و ادیان جاهلی== | ==بنی کلاب و ادیان جاهلی== | ||
در منابع به ادیان جاهلی این [[قبیله]] اشارهای نشده است اما به نظر میرسد که بنی کلاب هم مانند دیگر [[طوایف]] [[بنی عامر بن صعصعه]]، [[بت]] میپرستیدهاند. آنان چونان بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]]، در [[روزگار]] [[جاهلیت]] به انجام [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشته، از خصیصههای بارزشان در امر [[دین]]، «تحمّس» بود. آنان در کنار قبایل [[قریش]] و [[خزاعه]] و [[کنانه]]، در شمار حُمْسیها یا [[قبایل]] [[اهل حرم]] قرار داشتند و بدین سبب، در [[موسم حج]] از امتیازات خاصی بهرهمند بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۸. نیز ر.ک: ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۰۰. برخی منابع علت داخل کردن بنی عامر بن صعصعه -از جمله بنی کلاب- در شمار حمسیون را پیوند جاهلی مجد بنت تمیم بن غالب بن فهر با ربیعة بن عامر بن صعصعه -مادر کلاب و کعب و کلیب و عامر و... فرزندان ربیعه- دانستهاند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۳-۳۱۴) اما یعقوبی بنی عامر بن صعصعه که بنی کلاب نیز شاخهای از آن بودند را در شمار حلیون بر شمرده است. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.) ابنحبیب (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ ۱۸۱) و یعقوبی (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۸) آداب اهل حِله را در زمان مناسک حج چنین برشمردهاند: شکار را حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان اموال خود یا بیشتر آن را میبخشیدند. نیازمندان از کره روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند و فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند و از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند زیرسایه نمیرفتند، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند طواف میکردند. کفش نمیپوشیدند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد؛ زیرا تا زمانی که آهنگ حج میکردند جز گوشت حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند.</ref>. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در [[عرفات]] بود. آنها، وقوف در [[عرفه]] و انجام [[مراسم]] آن را با اینکه میدانستند که از [[مشاعر]] [[دین ابراهیم]]{{ع}} است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر [[اعراب]]، فرض و [[واجب]] کردند<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.</ref>؛ آنان، ساکنان خارج از [[حرم]] را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای [[اهل حرم]] استفاده کنند، در موقع [[طواف]] باید از لباسهای [[مردم]] [[مکه]] که [[لباس]] ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی [[توانایی]] خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. حمسیها، هنگام انجام دادن [[اعمال]] [[حج]]، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با [[زنان]] [[معاشرت]] نمیکردند و خود را [[خوشبو]] نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام [[مناسک حج]] در خیمههای چرمی ساکن میشدند و...<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸-۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. پوشاندن [[پوشش]] دیبا بر [[کعبه]] که از افتخارات به ثبت رسیده برخی از [[رجال]] این [[قوم]] است، را هم میتوان در راستای ارادت و اهتمام بسیار این قوم به مناسک حج و [[تقدیس]] ساحت [[مقدس]] کعبه برشمرد. خالد بن جعفر بن کلاب از جمله این افراد بود که قبل از [[اسلام]] بر کعبه پوشش دیبا پوشاند<ref>سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۱۷۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | در منابع به ادیان جاهلی این [[قبیله]] اشارهای نشده است اما به نظر میرسد که بنی کلاب هم مانند دیگر [[طوایف]] [[بنی عامر بن صعصعه]]، [[بت]] میپرستیدهاند. آنان چونان بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]]، در [[روزگار]] [[جاهلیت]] به انجام [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشته، از خصیصههای بارزشان در امر [[دین]]، «تحمّس» بود. آنان در کنار قبایل [[قریش]] و [[خزاعه]] و [[کنانه]]، در شمار حُمْسیها یا [[قبایل]] [[اهل حرم]] قرار داشتند و بدین سبب، در [[موسم حج]] از امتیازات خاصی بهرهمند بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۸. نیز ر.ک: ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۰۰. برخی منابع علت داخل کردن بنی عامر بن صعصعه -از جمله بنی کلاب- در شمار حمسیون را پیوند جاهلی مجد بنت تمیم بن غالب بن فهر با ربیعة بن عامر بن صعصعه -مادر کلاب و کعب و کلیب و عامر و... فرزندان ربیعه- دانستهاند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۳-۳۱۴) اما یعقوبی بنی عامر بن صعصعه که بنی کلاب نیز شاخهای از آن بودند را در شمار حلیون بر شمرده است. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.) ابنحبیب (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ ۱۸۱) و یعقوبی (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۸) آداب اهل حِله را در زمان مناسک حج چنین برشمردهاند: شکار را حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان اموال خود یا بیشتر آن را میبخشیدند. نیازمندان از کره روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند و فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند و از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند زیرسایه نمیرفتند، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند طواف میکردند. کفش نمیپوشیدند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد؛ زیرا تا زمانی که آهنگ حج میکردند جز گوشت حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند.</ref>. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در [[عرفات]] بود. آنها، وقوف در [[عرفه]] و انجام [[مراسم]] آن را با اینکه میدانستند که از [[مشاعر]] [[دین ابراهیم]]{{ع}} است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر [[اعراب]]، فرض و [[واجب]] کردند<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.</ref>؛ آنان، ساکنان خارج از [[حرم]] را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای [[اهل حرم]] استفاده کنند، در موقع [[طواف]] باید از لباسهای [[مردم]] [[مکه]] که [[لباس]] ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی [[توانایی]] خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. حمسیها، هنگام انجام دادن [[اعمال]] [[حج]]، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با [[زنان]] [[معاشرت]] نمیکردند و خود را [[خوشبو]] نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام [[مناسک حج]] در خیمههای چرمی ساکن میشدند و...<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸-۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. پوشاندن [[پوشش]] دیبا بر [[کعبه]] که از افتخارات به ثبت رسیده برخی از [[رجال]] این [[قوم]] است، را هم میتوان در راستای ارادت و اهتمام بسیار این قوم به مناسک حج و [[تقدیس]] ساحت [[مقدس]] کعبه برشمرد. خالد بن جعفر بن کلاب از جمله این افراد بود که قبل از [[اسلام]] بر کعبه پوشش دیبا پوشاند<ref>سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۱۷۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنی کلاب در عصر نبوی{{صل}}== | |||
از ارتباط [[بنیکلاب]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] در [[دوران حضور پیامبر]]{{صل}} در [[مکّه]] اطلاع چندانی در دست نیست. اما به نظر میرسد گستردگی [[ارتباطات]] [[هوازن]] -که بنی کلاب شاخهای بزرگ از ایشان بودند- و [[قریش]] و پیوندهای قبیلهای و [[منافع اقتصادی]] مشترک آنان، باعث شده بود تا [[سیاست]] کلی [[قبیله]] بر اتخاذ موضع بیطرفانه تا روشن شدن نتیجه [[منازعه]] [[رسول خدا]]{{صل}} و قریش قرار گیرد. با این حال، معدود افرادی از این قبیله با پیوستن به جمع [[یاران پیامبر]]{{صل}} در مکه، نام خود را در شمار [[مسلمانان نخستین]] به ثبت رساندند که [[قدامة بن عبدالله بن عمار کلابی]] از جمله آنهاست<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۷۹.</ref>. [[سیاست بیطرفی]] این قوم پس از [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] نیز همچنان ادامه یافت؛ چندان که نقل است پس از [[جنگ بدر]]، [[ذوالجوشن ضبابی]] -از سران [[بنی کلاب]] و [[بنی عامر]]- نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت و اسبی به ایشان [[هدیه]] داد. حضرت به جهت [[کفر]] او، از پذیرش این هدیه خودداری فرمود و سپس [[اسلام]] را بر ذوالجوشن ضبابی عرضه داشت و فرمود: نمیخواهی از نخستین گروندگان قوم خود به این [[آیین]] باشی؟ او از [[پذیرش اسلام]] امتناع کرد و علت آن را [[دشمنی]] قوم حضرت با ایشان عنوان نموده، اسلام خود را موکول به [[غلبه]] آن حضرت بر قوم خود کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۱۸.</ref>. با [[گسترش نفوذ اسلام]]، رویکرد بنی کلاب و دیگر [[طوایف]] [[بنیعامر]] به حضرت فراگیرتر شد. چندان که به [[سال چهارم هجری]] [[ابوبراء عامر بن مالک بن جعفر]] ملقب به «ملاعب الاسنّه» -از بزرگان بنیعامر و تیره [[بنیکلاب]]،- با حضور در مدینه و دیدار با رسول خدا{{صل}}، از ایشان خواست تا مسلمانانی را جهت [[تبلیغ اسلام]] در میان بنیعامر به نجد اعزام نماید. وی با [[پذیرش مسئولیت]] [[حمایت]] از [[مبلغان]]، [[نگرانی پیامبر]]{{صل}} را از احتمال وقوع خطر برای مبلغین مرتفع نمود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۱.</ref>. این عمل [[رئیس]] و بزرگ بنیعامر بیان از پیدایش زمینه [[گسترش اسلام]] میان طوایف [[بنیعامر بن صعصعه]] در سال چهارم هجری دارد. در این سال و در پی درخواست أبو [[براء]] عامر بن مالک از پیامبر{{صل}} جهت اعزام مبلغانی به سوی [[قوم]] او و [[دعوت]] ایشان به اسلام، حضرت، گروهی از [[یاران]] خود را بدانجا فرستادند. این گروه پس از فرود آمدن در مکانی به نام [[بئر معونه]]<ref>مکانی بود بین سرزمین بنی عامر و حره بنیسلیم.</ref>، [[حرام بن ملحان]] را با [[نامه رسول خدا]]{{صل}}، نزد [[عامر بن طفیل]] -از دیگر سران و بزرگان [[بنی عامر]] و [[بنی کلاب]]- فرستادند اما او بدون اعتنا به [[نامه]] حضرت، وی را به [[شهادت]] رساند و سپس از بنی عامر جهت [[حمله]] به مبلغان اسلام کمک خواست. ولی آنان [[عهد]] [[ابو براء]] را متذکر شدند و از [[همراهی]] با او امتناع کردند. از اینرو او از [[بنیسلیم]] کمک خواست و به [[یاری]] آنان به جمع مبلغان اسلام حمله برد و جز یک نفر همه را به شهادت رساند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶-۳۵۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۳-۱۸۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۵-۵۵۰.</ref>. [[جبار بن سلمی بن مالک بن جعفر بن کلاب]] از جمله کلابیان حاضر در این معرکه بود که از او به عنوان [[قاتل]] مالک بن فهیره یاد شده است. جبار در این واقعه، نیزهای بر [[عامر بن فهیره]] زد و او را به شهادت رساند<ref>سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۵.</ref>. | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} علیرغم مشغول بودن به درگیری با [[یهودیان]] و [[مشرکان مکه]]، این اقدام جنایتکارانه عامر بن طفیل را از نظر دور نگذاشت، به همین دلیل هر از گاهی حملاتی را علیه [[هوازنیها]] -بخصوص بنی کلاب رهط عامر بن طفیل- انجام میداد. نخستین سریهای که [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی این [[قوم]] فرستاد، [[سریه محمد بن مسلمه]] بود در [[سال ششم هجرت]]. [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}}، [[محمد بن مسلمه]] را همراه با سی نفر به سوی بنی ابی بکر بن کلاب فرستاد. محمد بن مسلمه به سوی منازل بنی ابی بکر بن کلاب پیش رفت و پس از رسیدن به محل اجتماعشان، بر آنان [[یورش]] برد و ده تن از آنان را کشت و چهارپایانشان را به [[غنیمت]] گرفت و سپس به [[مدینه]] بازگشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۱۲-۱۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۹.</ref>. [[سریه]] [[ابوبکر بن ابی قحافه]] و تنی چند از [[مسلمانان]] جهت هجمه به [[بنی کلاب]] ساکن [[ضریه]] نجد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۰؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۰۱-۳۰۲.</ref> و [[سریه عمر بن خطاب]] و سی تن از مسلمانان جهت [[نبرد]] با [[هوازن]] ناحیه «[[تربه]]»<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۲۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸۹-۹۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۹.</ref> در [[شعبان]] [[سال ۷ هجری]] هم از دیگر سرایای ارسالی [[رسول اکرم]]{{صل}} علیه بنی کلاب بود. برخی از گزارشها هم حاکی از آن است که رسول خدا{{صل}} در جریان [[نامهنگاری]] به سران و [[پادشاهان]] عالم در سال ششم هجرت، نامهای به [[سمعان بن عمرو بن قریط]] نوشت و آن را به توسط عبدالله بن عوسجه عرنی نزد سمعان و [[مردم]] بنی کلاب فرستاد و آنها را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد. اما سمعان از [[جواب]] امتناع کرد و از باب [[استخفاف]]، [[نامه]] را شست و با چرمش ته دلو (سطل) خود را پینه زد. از همینرو، از آن پس به «بنی الراقع» ملقب گردیدند»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۵۳. ابن حجر لقب ایشان را «ابن المرقع» عنوان کرده است.</ref>. به گزارش برخی دیگر از منابع، [[نوشتن]] این نامه در زمانی متأخرتر و در حدود اواخر سال هشتم یا [[ربیع الاول]] [[سال نهم هجری]] انجام گرفته، آوردهاند که حضرت، نامهای را به [[حارثة بن عمرو بن قریط]] نوشتند و او و قومش را به اسلام دعوت کردند. اما او به این نامه اعتنایی نکرد و از باب استخفاف آن را شست و چرم آن را وصله دلو خود قرار داد. در پی این واقعه، رسول خدا{{صل}} با ارسال سریهای به [[فرماندهی]] [[ضحاک بن سفیان کلابی]] آنها را در هم [[شکست]]<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۸۲-۹۸۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۲.</ref>. | |||
با این حال، و علیرغم رد [[پذیرش اسلام]] و درگیریهای پراکندهای که بین کلابیها و سرایای [[مسلمین]] روی داد، آنان در عملکرد و تعاملات کلی خود در قبال [[رسول خدا]]{{صل}}، همچنان در درگیریهای فی ما بین [[مسلمانان]] و [[مشرکان مکه]]، موضع [[بیطرفی]] [[اختیار]] کرده بودند و به [[دشمنی]] با مسلمانان [[تظاهر]] نمیکردند. تا این که، با فتح [[مکه]] در [[سال هشتم هجری]]، گروهی از بزرگان [[بنی کلاب]] به جرگه مسلمین پیوستند و همراه با مردان [[بنی کعب]]، ضمن اجتناب از [[همراهی]] با دیگر [[طوایف]] [[هوازن]] در [[نبرد حنین]]، پس از حضور در [[سپاه پیامبر]]{{صل}}، در این [[جنگ]]، رودررویِ [[خویشاوندان]] هوازنی خود قرار گرفتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷.</ref>. در پایان [[نبرد]]، رسول خدا{{صل}} جهت [[تألیف قلوب]] این دسته از کلابیها، -که [[علقمة بن علاثة بن عوف]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۱۴۱. نقل است که حضرت برای تألیف قلوب آنها ۱۰۰ شتر یه ایشان اهدا کردند. (ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۴۲)</ref> و [[لبید بن ربیعه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹۵.</ref> جزئی از ایشان بودند،- بخشی از [[غنایم]] حنین را به آنان بخشیدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹۵.</ref>. اما با این وجود، بسیاری از [[مردم]] [[بنی کلاب]] همچنان تا [[سال نهم هجرت]] از [[قبول اسلام]] امتناع ورزیده بودند. از جمله این مردم، کلابیهای ساکن منطقه «زج» در ناحیهٔ لاوه در نجد بودند که [[پیامبر]]{{صل}}، در [[ربیع الاول]] [[سال نهم هجری]] گروهی را به [[فرماندهی]] [[ضحاک بن سفیان کلابی]] نزد آنان فرستادند تا آنها را به [[اسلام]] [[دعوت]] کنند. ضحاک و همراهانش به منطقه زج رفتند و با [[قبیله]] بنی کلاب مواجه شدند. آنها ابتدا این قبیله را به اسلام دعوت کردند، اما بنی کلاب از [[پذیرش اسلام]] سر باز زدند. در نتیجه، درگیریهایی بین دو طرف رخ داد که به [[شکست]] بنی کلاب منجر شد. در این [[درگیریها]]، یکی از افراد بنی کلاب به نام سلمة بن [[قرط]] توسط یکی از [[مسلمانان]] کشته شد<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۸۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج٢، ص۱۲۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۲۵۶. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۴۳.</ref>. [[ضحاک بن سفیان بن عوف کلابی]] از مسلمانانی بود که اندکی پیش از [[فتح مکه]] اسلام پذیرفته بود. وی بعد قبول اسلام در بیابان [[مدینه]] در حوالی [[ضریه]] اقامت گزید. حضرت، ضحاک را بر مسلمانان قومش گماشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۴۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۳۸۶.</ref> و به هنگام فتح مکه او را بر [[بنیسلیم]] -از شعب [[قبیله هوازن]]- که مشتمل بر ۹۰۰ [[رزمنده]] پا به رزم بود، امارت داد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۴۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۹. نیز ر.ک: ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۲.</ref>. ابن سعد از [[ضحاک بن سفیان بن حارث بن زائده سلمی]] به عنوان [[پرچمدار]] بنیسلیم در فتح مکه نام برده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۷.</ref>. همچنین بنا بر گزارشی، پیامبر{{صل}} او را جهت [[تجسس]] به ظبی فرستاد<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۳، ص۵۵۸.</ref>. ضحاک بن سفیان از دلاوران [[عرب]] بود، چندان که نقل است او با [[شمشیر]] آخته بالای سر حضرت میایستاد و از ایشان [[محافظت]] میکرد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۴۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۳۸۷.</ref>. برخی منابع ضحاک را از [[کارگزاران]] حضرت در جمعآوری [[صدقات]] قومش عنوان کردهاند<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۳۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۳۸۶.</ref>. | |||
پس از فتح مکه در [[سال ۸ هجری]] و حذف [[قریش]] از صحنه [[سیاست]] -که مانعی جدی در پیوستن [[اعراب]] [[قبایل]] به [[اسلام]] بودند- [[قبایل عرب]] با [[نمایندگان]] خود در [[سال نهم هجری]] جهت [[مذاکره]] و [[پذیرش آیین اسلام]] رو سوی [[مدینه]] آوردند. به همین منظور، [[قبیله]] [[بنیعامر]] و تیره بزرگ آن [[بنی کلاب]]، جداگانه هیئتهایی را به مدینه اعزام کردند که از آن میان، میتوان به نام هیأتهای [[بنیروأس بن کلاب]] و [[بنیکلاب]] اشاره کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۴؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۹۷.</ref>. در یکی از این هیئتها که در [[تاریخ]]، به [[وفد]] [[بنیعامر بن صعصعه]] [[شهرت]] دارد، گروهی از [[مردم]] بنی عا[[مر]] به [[ریاست]] [[عامر بن طفیل بن مالک بن کلاب]] و [[اربد بن قیس]] و [[جبار بن سلمی]] -از تیره [[بنیجعفر بن کلاب]]- به مدینه وارد شدند. [[عامر بن طفیل]] چون با درخواست مردم خود جهت [[پذیرش اسلام]] مواجه شد، ضمن اعلام عدم [[تبعیت از پیامبر]]{{صل}} و با [[هدف]] [[ترور]] آن حضرت همراه با [[اربد بن قیس]]، در قالب هیئتی به مدینه رفت و چون نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رسید، به این [[امید]] که [[اربد]] از [[فرصت]] بهره جوید و با شمشیرش [[پیامبر]]{{صل}} را به [[قتل]] برساند، از حضرت خواست تا با ایشان در [[خلوت]] سخن گوید. اما رسول خدا{{صل}} این امر را به پذیرش اسلام عامر مشروط کرد و چون عامر از [[تکرار]] تقاضای خود طرفی نبست، در سرانجام رساندن [[توطئه]] خود ناکام ماند و در آن توفیقی حاصل نکرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۷-۵۶۸.</ref>. در برخی منابع، دلیل [[مخالفت]] پیامبر{{صل}} با عامر، مشروط ساختن وی [[ایمان]] خود را به [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} و دریافت یک چهارم غنایمی عنوان شده که در [[روزگار]] [[جاهلیت]] «[[مرباع]]» خوانده میشد<ref>ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. از آنجا که حضرت برای او هیچ سهمی در این موارد قائل نشد، وی با این [[تهدید]] که مدینه را پر از سواره و پیاده خواهد کرد، از محضر [[نبی اکرم]]{{صل}} بیرون رفت. پیامبر{{صل}} جهت [[هدایت]] او [[دعا]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹.</ref> و به نقلی [[نفرین]] کردند<ref>ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹.</ref>. عامر در راه بازگشت به [[سرزمین]] خود، بر اثر [[طاعون]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۱۰.</ref> یا غدهای که در گردن او ایجاد شد، در [[منزل]] زنی از بنیمَسلول مُرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. اربد نیز آن گاه که نزد [[قوم]] خود بازگشت، بر اثر صاعقهای هلاک شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰- ۳۱۱؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹.</ref>. | |||
از قدیمیترین هیئتهای [[عامری]] (بنی کلاب بن عامر) که نزد پیامبر{{صل}} حضور یافت، میتوان از هیئتی که [[علقمة بن علاثة بن عوف بن أحوص بن جعفر]] -از بنی کلاب- و [[هوذة بن خالد]] و پسرش از جمله مشارکتکنندگان آن بودند، نام برد. در دیداری که اعضای این هیأت با [[رسول خدا]]{{صل}} داشتند، [[علقمة بن علاثه]] و پسرش هوذه، [[اسلام]] آوردند و [[بیعت]] کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۲، ۳۱۱.</ref>. هیئت بنی کلاب هم از دیگر هیئتهای این قوم بود. در این واقعه که در [[سال نهم هجری]] [[قمری]] اتفاق افتاد، جمعی سیزده نفره از [[مردم]] بنی کلاب که بیشترشان را مردان [[طایفه]] بنی جعفر شکل میدادند، و در میان آنان، شخصیتهای برجستهای مانند [[لبید بن ربیعه]] و [[جبار بن سلمی]] حضور داشتند، به [[مدینه]] آمدند تا با رسول خدا{{صل}} دیدار کنند. وفود کنندگان در [[خانه]] [[رملة بنت حارث]] اقامت گزیدند. [[جبار بن سلمی]] با [[کعب بن مالک]] -از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}،-[[دوستی]] نزدیکی داشت؛ به همین دلیل، کعب پس از اطلاع از ورود آنان، به استقبالشان رفت و به گرمی از آنان [[پذیرایی]] کرد و به جبار بن سلمی هدیهای تقدیم نمود. این گروه همراه با کعب بیرون شدند و به حضور رسول خدا{{صل}} آمدند و به طریق [[اسلامی]] [[سلام]] دادند و گفتند که: [[ضحاک بن سفیان]] میان ما طبق [[احکام]] [[قرآنی]] و سنتهایی که شما [[فرمان]] دادهای [[رفتار]] میکند و او ما را به [[پرستش]] [[خداوند]] فرا خواند و ما برای [[خدا]] و رسولش پاسخ مثبت دادیم و او [[زکات]] را از دولتمندان ما میگیرد و میان [[مستمندان]] ما تقسیم میکند. مشارکتکنندگان در این [[وفد]]، پس از دیدار با [[پیامبر]]{{صل}} و اعلام اسلام، به [[سرزمین]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۸۹.</ref>. هیئت بنی رؤاس هم، از دیگر هیئتهای کلابی بود که نزد پیامبر{{صل}} رفتند. در این وفد، مردی از آنان به نام [[عمرو بن مالک بن قیس بن بجید بن رؤاس بن کلاب]] بر [[نبی خاتم]]{{صل}} وارد شد و اسلام آورد. سپس نزد قومش بازگشت تا آنان را به اسلام [[دعوت]] کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۰. گفته شده که پس از انجام این دعوت، قوم او گفتند: باید صبر کنی تا از بنی عقیل بن حبیب انتقام بگیریم و همانگونه که ایشان کسانی از ما را کشتند و اموالی از ما را به غنیمت گرفتند، ما هم چنان کنیم. ایشان بیرون رفتند و آهنگ آن قبیله کردند. عمرو بن مالک هم همراه ایشان بیرون رفت. آنان طی حملهای توانستند غنایمی بهدست آورند و در حالی که شتران غنیمتی را پیش میراندند بازگشتند. از قضا سواری از بنی عقیل به به نام ربیعة بن منتفق بن عامر به تعقیب آنها پرداخته بود. وی خود را به مردی از بنی عبید بن رؤاس به نام محرس بن عبدالله رساند و با نیزهاش به بازوی او زخمی سخت وارد کرد. محرس در حالی که دست بر گردن اسبش انداخته بود از آل رؤاس کمک خواست. ربیعه به تمسخر گفت: رؤاس اسم اسب است یا انسان؟ سخن او تعصب عمرو بن مالک را برانگیخت و باعث هجوم او به آن مرد عقیلی و قتل وی شد. بنی رؤاس در حالی که بنی عقیل در تعقیبشان بودند خود را به تربة -صحرایی به فاصله دو رزوز راه تا مکه- رساندند و با عبور از رودخانه خود را رهایی بخشیدند. پس از این واقعه، عمر بن مالک بیعت خود با پیامبر{{صل}} را به یاد آورد و از کرده خود در قتل آن مرد ابراز پشیمانی کرد. او نزد حضرت رفت و با اصرار توانست رضایت مجدد حضرت را به خود جلب کند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۰)</ref>. [[وفد]] بنی سواءه نیز از دیگر وفود [[بنی کلاب]] است. نقل است که [[أبو جحیفه]] السوائی همراه با قومش در رأس هیأتی جهت بیعت با [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی حضرت [[حرکت]] کردند و او را به هنگام [[نماز ظهر]] در [[ابطح]] یافت و با او دیدار نمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۱.</ref>.<ref>با نگاهی به کتاب«قبیلة هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایة العصر الاموی»، تالیف عباس بن غالب بجران العصیمی، ص۱۷۴-۱۹۰.</ref> | |||
در منابع علاوه بر این جمع، از افراد بسیار دیگری از بنی کلاب در شمار وفود کنندگان به [[مدینه]] نام برده شده است که [[مالک بن قیس]] بن بجید رواسی و پسرش عمرو<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۰۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۵۳.</ref>، [[حمید]] و جنید دو پسر [[عبدالرحمن بن عوف بن خالد بن عفیف]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۱۱.</ref>، [[بشر بن معاویة بن ثور]] و پدرش [[معاویة بن ثور]]<ref>آنها طی وفدی به مدینه محضر حضرت رسیدند و اظهار اسلام کردند. حضرت دستی بر سر بشر کشید و برای او از خداوند طلب برکت کردند. (ابن نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۲۵)</ref>، [[سمعان بن خالد کلابی]]<ref>او در این وفد، نعلینش را به پیامبر{{صل}} هدیه کرد که با پذیرش حضرت مواجه شد. او در این دیدار خواهر خود را به عقد رسول خدا{{صل}} در آورد. نقل است که این زن پس از ورود به حضرت، از ایشان به خدا پناه برد. به همین جهت پیامبر{{صل}} او را به قبیله خود باز گرداند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۹۱)</ref>، [[عاص بن عامر بن عوف کلابی]]<ref>در وفدی که او نزد رسول خدا{{صل}} داشت، حضرت اسمش را به «مطیع» تغییر نام داد. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۰۶)</ref>، [[عامر بن مالک بن جعفر]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۹۷.</ref> و [[کعب بن خداریه]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۴۲.</ref> از جمله آناناند. | |||
حضور [[قدامة بن عبدالله بن عمار کلابی]] در [[حجة الوداع]] را نیز میتوان از دیگر وقایع مهم [[تاریخی]] [[بنی کلاب]] در [[دوران نبوی]]{{صل}} برشمرد که نامی از مردان بنی کلاب بن ربیعه در آن به ثبت و ضبط رسیده است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۷۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۱
موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد
نسب قوم
بنی کلاب در شمار قبایل عدنانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله بنی عامر بن صعصعهاند که نسب از کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن بن مسعود بن عکرمة بن حفصة بن قیس بن عیلان میبرند[۲]. کلاب بن ربیعه ده پسر[۳] به اسامی جعفر، معاویه (ضباب)[۴]، ربیعه، عبید (أبو بکر)، عمرو، عامر، رؤاس (رواس)[۵]، أضبط، عبدالله و کعب داشت[۶] که هر یک، بعدها سرشاخههای بزرگ قبیله بنی کلاب بن ربیعه به همین نام یعنی: بنی جعفر بن کلاب[۷]، بنی معاویة بن کلاب (ضباب)[۸]، بنی ربیعة بن کلاب[۹]، بنی ابو بکر (بنی عبید) بن کلاب[۱۰]، بنی عمرو بن کلاب[۱۱]، بنی عامر بن کلاب[۱۲]، بنی رواس بن کلاب[۱۳]، بنی اضبط بن کلاب[۱۴]، بنی عبد الله بن کلاب[۱۵] و بنی کعب بن کلاب[۱۶] قرار گرفتند. ضمن این که از مهمترین زیر شاخههای این قبیله هم میتوان از طوایف بزرگی چون: بنی مالک بن جعفر بن کلاب[۱۷]، بنی أحوص بن جعفر بن کلاب[۱۸]، بنی خالد بن جعفر بن کلاب[۱۹]، بنی عبد بن ابوبکر بن کلاب[۲۰]، بنی کعب بن ابوبکر بن کلاب[۲۱]، بنی عبدالله بن ابوبکر بن کلاب[۲۲]، بنی ربیعه مجنون بن عبدالله[۲۳]، بنی جحش بن کعب بن ابوبکر[۲۴]، بنی أصم بن عامر بن کلاب[۲۵]، بنی کعب بن عامر بن کلاب[۲۶]، بنی طریف بن عامر بن کلاب[۲۷]، بنی عقیل بن عامر بن کلاب[۲۸]، بنی بجیر بن ربیعة بن کلاب[۲۹]، بنی عبید بن ربیعة بن کلاب[۳۰]، بنی نفیل بن ربیعة بن کلاب[۳۱]، بنی وبر بن اضبط بن کلاب[۳۲]، بنی نفیل بن عمرو بن کلاب[۳۳]، بنی بجاد بن رؤاس بن کلاب[۳۴]، بنی بجید بن رؤاس بن کلاب[۳۵]، بنی عبید بن رؤاس بن کلاب[۳۶]، بنی عامر بن کعب بن کلاب[۳۷]، بنی وهب بن کعب بن کلاب[۳۸]، بنی عامر بن عبدالله بن کلاب[۳۹]، بنی عمرو بن عبدالله بن کلاب[۴۰]، بنی الصموت عبدالله بن کلاب[۴۱]، بنی ضبیعة الأغر بن عبدالله[۴۲]، بنی دودان[۴۳]، بنی الوحید بن کعب[۴۴]، بنی طهمان بن عمرو[۴۵]، بنی قرط بن عبید[۴۶]، بنی قریط بن عبد[۴۷] و... یاد کرد. لازم به ذکر است که طایفهای دیگر در قبیله بنی تیم الله -از طوایف بنی بکر بن وائل- با نام مشابه بنی کلاب بن عامر بن مالک وجود دارد[۴۸] که عدم اشتباه و خلط مطالب، دقت دو چندان محققین محترم را میطلبد.[۴۹]
مساکن و منازل بنی کلاب
موطن نخستین بنی کلاب قرقگاه بنی ضریه -در بین مسیر مکه به بصره- ربذه -در اطراف مدینه- فدک و عوالی بود[۵۰]. ضمن این که از «یَمامه»[۵۱] و «تُربه» -در نزدیکی مکه- هم[۵۲]، به عنوان دیگر مناطق مسکونی آنها در شبه جزیره عربستان یاد شده است. أحسن یا معدن الاحسن نیز از قرای معروف بنی کلاب در این منطقه بود. این روستا که بین یمامه و ضریه قرار داشت، از منازل بنی ابوبکر بن کلاب بود و در آن قلعه و معدن طلا قرار داشت[۵۳]. أَصَم که شامل دو منطقه «اصم الجلحاء» و «اصم السمره» میشد[۵۴]، بطن اللُّوی[۵۵]، هَردَه[۵۶]، بنی نفثه[۵۷]، هرکنه[۵۸]، عامة السّی[۵۹]، مَطالی[۶۰]، مَضاجِع[۶۱]، رُقَق[۶۲] و فالق در نجد[۶۳] هم از دیگر سرزمینها و مناطقی بود که به بنی کلاب و طوایفش تعلق داشت. ضمن این که از کوههای آنها نیز میتوان به ارتفاعات أَذُن[۶۴]، ایواز[۶۵]، بَلیح[۶۶]، اخارج[۶۷]، قوائم[۶۸]، راهِض[۶۹]، ثخب -کوهی در نجد که در آن معدن طلا و معدن «جزع» (نوعی عقیق رنگارنگ) استخراج میشد-[۷۰]، ذات السَّواسی[۷۱]، ثُعالِبات[۷۲] و الثُّوَیر[۷۳] و از درههای آنها الرُمَه -بزرگترین وادی سرزمین نجد-[۷۴]، و از آبهایشان به: زَباب[۷۵]، صعصعیّه[۷۶]، خَذیفه (خذیقه)[۷۷]، مُرَیخ[۷۸]، مِذعَر[۷۹]، حرامیه[۸۰]، مدعا (مدعی)[۸۱]، باسره[۸۲]، اَخطَبه[۸۳] أرأَسَه[۸۴]، اُرَیکه[۸۵]، اسوَرَه[۸۶]، أوسَج[۸۷]، بجاده[۸۸]، برقانیه[۸۹]، ثلماء[۹۰]، جَهضَمیه[۹۱]، حَوضاء[۹۲]، شُقَیق[۹۳]، صُعَق[۹۴]، فَیاشل[۹۵]، قُشاره[۹۶] و... اشاره کرد.
ورنر کاسکل (م. ۱۹۷۰ میلادی) در مقاله خود بر این اعتقاد است که بنب کلاب پیش از اسلام به منطقهای در نزدیکی درعیه مهاجرت کردند و در مناطقی که بین درعیه و تربه امتداد داشت، سکونت گزیدند. او در این مقاله، سرزمین بنی کلاب را از شرق با قبایل تمیم و رباب، از شمال شرقی با بنی اسد، از شمال و شمال غربی با بنی غطفان، از جنوب غربی با سلیم و هوازن و از جنوب با ختام و قبایل مختلف یمنی محدود دانسته است[۹۷].
با ظهور اسلام و انجام فتوحات اسلامی در منطقه شام، طوایفی از بنی کلاب، از جمله: بنی ابوبکر، بنی عمرو، بنی عبدالله، بنی معاویه (ضباب) و احتمالاً بنی جعفر، به این منطقه مهاجرت کردند و در منطقه غربی دره فرات شمالی (جزیره فراتیه) در جند قناصرین (منطقه نظامی خالکیذا) مستقر گردیدند[۹۸]. در پی این مهاجرت، که اولین موج بزرگ مهاجرت بنی کلاب به سوریه و شام به شمار رفته است[۹۹]، موج بزرگ دومی از مهاجرت قبایل بنی کلاب هم، -که به احتمال عمده آنان را شاخه بنی عمرو بن کلاب تشکیل میدادند- در طول قرن سوم هجری (قرن نهم میلادی)، از شبه جزیره عربستان به این منطقه صورت گرفت. بدین ترتیب، بنی کلاب در اوایل قرن چهارم هجری (دهم میلادی) خود را به عنوان قبیله غالب در منطقه شمال دشتهای پالمیرا و غرب فرات تثبیت کردند[۱۰۰]. در آن زمان، سومین موج بزرگ مهاجران فرزندان کلاب، که عمدتاً از طایفه بنی ابوبکر بن کلاب بودند، به شمال سوریه انجام گرفت[۱۰۱]؛ ابن عدیم، وقایعنگار قرون وسطایی حلب، این کوچ کلابیها را به سال ۹۳۲ میلادی نسبت میدهد و اظهار میدارد که اعضای قبایل، بیشتر، از قبایل ابوبکر از شاخههای بنی صبایا و بنی ذیبه بودند[۱۰۲]. در نتیجه این هجرت، بنی ابوبکر بن کلاب از حیث جمعیت و تعداد، بر گروه بنی عمرو بن کلاب برتری محسوسی یافتند و توانستند بر اوضاع منطقه مسلط شوند[۱۰۳].[۱۰۴]
علاوه بر نجد و شام، از عراق و شهرهای معروف آن کوفه[۱۰۵] و بصره[۱۰۶] و نیز صحرای سماوه[۱۰۷] و الأنبار[۱۰۸] نیز، به عنوان منازل برخی از مردم این طایفه نام برده شده است. بنی عاصم -از طوایف بنی ربیعة بن کلاب بن ربیعه- از جمله ساکنان کلابی بصره بودند که از وجود مسجدی اختصاصی در این شهر برای این قوم، میتوان دریافت که آنان در این شهر از جمعیت قابل توجهی برخوردار بودند[۱۰۹]. ضمن این که از بحرین [قدیم][۱۱۰]، خراسان[۱۱۱]، و ابرشهر معروف آن، نیشابور[۱۱۲]، الفَیّوم مصر[۱۱۳] و بِلبیس در کرانههای شرقی مصر[۱۱۴] و نیز سرزمین روم[۱۱۵] هم از دیگر مناطقی گزارش شده که پذیرای جمعی از مردم بنی کلاب بود. مقریزی از مناطق بینابینی عقبه کبیره و اسکندریه به عنوان مساکن جمعی از مردم بنی کلاب از طایفه بنی مقدم -که متشکل از دو تیره تُرکیه و اولاد فاید بن مقدم و سلام از فرزندان لبید بن علی بن هبة بن جعفر بن کلاب بودند،- نام برده است[۱۱۶]. اندلس هم از دیگر مساکن دوران اسلامی این قوم به شمار آمده است[۱۱۷].[۱۱۸]
تاریخ جاهلی بنی کلاب
بنی کلاب نیز بمانند دیگر شعب قبیله بزرگ هوازن، در دوران جاهلی به مقتضای منافع اجتماعی و سیاسی خود تعاملاتی را با دیگر اقشار مردم از طوایف و قبایل گوناگون از جمله، غطفان، تمیم، کنانه و بنی ضبه تجربه کرده بودند. تاریخ جاهلی این قبیله نیز بمانند غالب قبایل دیگر شبه جزیره، بیشتر به نبرد و جنگهای خونین با دیگر اقوام عرب گذشت؛ چندان که منابع از چالشها و ستیزههای طولانی آنان با بنو تمیم و غطفان و دیگر قبایل عرب جاهلی گزارشها به ثبت رساندهاند. از مهمترین و مشهورترین این زد و خوردهای جاهلی میتوان به نبردهای متعدد آنان با قبیله غطفان که از شمال با بنی کلاب و دیگر قبایل هوازن هم مرز بود اشاره کرد. از جمله این ستیزهها، «یوم مَنعِج» است[۱۱۹]. یوم النفراوات[۱۲۰]، یوم بطن عاقل و کشته شدن خالد بن جعفر -رییس هوازن- توسط حارث بن ظالم[۱۲۱]، «یوم الرَقَم»[۱۲۲]، «یوم النباه (النباءه -النتأه)» و تلاش بنی عامر جهت انتقام یوم الرقم[۱۲۳]، «یوم القرنتین»[۱۲۴]، و «یوم ساحوق» که با شکست سنگین بنی عامر و طوایفش و کشته شدن بسیاری از آنان همراه بود[۱۲۵]، هم، از دیگر جنگهای معروف این قبیله با غطفان است[۱۲۶].
آنان نبردهایی چون: «یوم شعب جَبَله» (۵۷ سال پیش از اسلام)[۱۲۷]، «یوم ذی نَجَب»[۱۲۸]، «یوم الرَّغام»[۱۲۹] و «یوم رحرحان»[۱۳۰] را با همسایه شرقی خود بنی تمیم، به راه انداختند و با بنی محارب بن خصفة بن قیس بن عیلان در «جنگ شواحط» رو در رو شدند[۱۳۱]. آنان همچنین نبردهایی را با بنی اسد بن خزیمه داشتند[۱۳۲] که از مهمترین آنها میتوان از جنگهای «یوم النسار»[۱۳۳] و «یوم ذی علق»[۱۳۴] یاد کرد. بنی ضبه هم که در شمار قبایل خندف و از فرزندان ضبه بن اد -عموزادههای بنی تمیم- بودند[۱۳۵]، و از جانب شمال شرق با بنی کلاب و دیگر قبایل هوازن، همسایه بودند هم، از دیگر قبایلی بودند که برخوردهایی را با قبیله هوازن در دوران جاهلی تجربه کردند. «یوم دارة مأسَل»[۱۳۶]، «یوم قارب»[۱۳۷]، «یوم غول»[۱۳۸]، و «یوم السُلان» از جمله جنگهای مشهوری است که مورخان وقوع آن را بین هوازن از یک سو و بین بنی ضبة بن ادّ، رباب، تمیم و نیز نعمان بن منذر -حاکم حیره- از طرف دیگر، گزارش کردهاند[۱۳۹].
بنی کلاب -در کنار دیگر قبایل قبایل هوازن- با بنی کنانه نیز ارتباط وثیقی داشتند. قبیله کنانه یکی از قبایل مضر بود که بین آنها و قبیله هوازن -به ویژه بین ثقیف- چه از نظر ازدواج و چه از نظر مجاورت در منازل، پیوندهای محکمی وجود داشت، اما این امر مانع از بروز تنش در ارتباط بین آنها به ویژه در فصول برگزاری بازار عکاظ در منطقه نشد. درگیریهایی که در این فصول بین آنها رخ داد، در تاریخ به «جنگ فجار» معروف شده است. از مجموعه جنگهای فجار در سه جنگ: فجار بدر بن مشعر[۱۴۰]، فجار المرأه[۱۴۱] و فجار القرد[۱۴۲]، بنی کنانه و قبایل هوازن -از جمله فرزندان کلاب به ربیعه- طرفهای دعوا قرار گرفتند که با زد و خوردهای مختصری کار به اتمام رسید. یوم الشمطه[۱۴۳]، یوم العبلاء[۱۴۴]، یوم الشرب[۱۴۵] و یوم الحریره[۱۴۶] هم از دیگر جنگها و منازعات معروف قبایل هوازن -از جمله بنی کلاب- با کنانه است.
روابط خصمانه بنی کلاب و دیگر طوایف هوازن با قبیله بنی حارث بن کعب -از فروعات قبیله مذحج- هم از دیگر اخبار تعاملات این قوم با قبایل همجوار در دوران جاهلی برشمرده شده است. منازل مذحج در بخش جنوبی سرزمین بنی عامر قرار داشت و بنی عامر و طوایفش حملات مکرر و بسیاری را به این قبیله انجام میدادند. تلاش مذحج برای دفع این حملات منجر به جنگ بزرگی به نام «فَیف الریح» گردید[۱۴۷]. بنی کلاب همراه با قبیله مادری خود بنی عامر بن صعصعه و هوازن نبردهای دیگری هم با دیگر قبایل همجوار خود داشتند که در برخی منابع بدان اشاره شده است[۱۴۸].
علاوه بر مخاصمه با دیگر قبایل، ستیزه درون قبیلگی بنی کلاب با یکدیگر و نیز دیگر طوایف مختلف بنیعامر هم، از دیگر مواقع تاریخ جاهلی این قوم است که باید بدان پرداخت. این اختلافات در عصر جاهلی، جنگهایی را رقم زد که ایام: «یوم الفتاة» -روز غلبه طوایف بنیعامر بر بنیخالد بن جعفر بن کلاب-[۱۴۹]، «یوم هرامیت»[۱۵۰] و «یوم حرابیب»[۱۵۱] هر دو میان بنیضباب و بنیجعفر بن کلاب و نبرد فرزندان رؤاس بن کلاب با بنی عقیل بن حبیب -که سالها پس از هجرت نبی مکرم اسلام(ص) به مدینه انجام گرفت-[۱۵۲] از جمله آن است.
روابط اجتماعی بنی کلاب در ایام جاهلیت محدود به جنگ نبود. احلاف و پیمانهای میان قبیلگی، بخشی از برنامههای هر قبیله در حفظ بقاء و صیانت از منافع خود بود. از جمله احلاف و پیمانهای شناخته شده جاهلی بنی کلاب و دیگر طوایف بنی عامر بن صعصعه با قبایل همجوار میتوان به پیمانهای نظامی ایشان با بنی عبس در یوم شعب جبله[۱۵۳]، یوم رحرحان[۱۵۴] و یوم النباءه[۱۵۵]، همپیمانی با پادشاه کنده در ذی نجب[۱۵۶]اتحاد با بنی تمیم در یوم نسار[۱۵۷]، همپیمانی با بنی ضبه پس از پایان گرفتن جنگ داحس و غبراء[۱۵۸] و اتحاد با بنی قیس در نبرد با تمیمیها[۱۵۹] و در جنگ فجار براض[۱۶۰] اشاره کرد. آنان همچنین، در کنار ستیزههای جاهلی خود با قبایل مختلف، روابط خوبی با برخی همسایگان خود به ویژه قبیله قریش داشتند. ازدواجهای فراوانی که بین این دو طایفه -که در بالاترین سطوح انجام میگرفت- نشان از استحکام این رابطه در پیش و پس از اسلام دارد. از جمله این ازدواجهای جاهلی که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانهای برای استحکام روابط فیما بین قبائل، محسوب میشدند، میتوان از پیوندهای سببی دختر کلاب بن ربیعه با شمخ بن محارب بن فهر[۱۶۱]، ازدواج تعجز یا نعجه بنت عبید بن رؤاس با عبد شمس بن عبدمناف بن قصی[۱۶۲] و پیمان زناشویی فاطمه بنت عبدشمس بن عبدمناف با جعفر بن کلاب[۱۶۳] یاد کرد[۱۶۴]. پیوندهای نسبی این دو قوم در دوران پس از اسلام نیز کماکان تداوم یافت که ازدواج رسول خدا(ص) با یک تن از زنان بنی کلاب به نام عالیه بنت ظبیان بن عمرو کلابیه از آن جمله است[۱۶۵]. ایشان همچنین با زنی به نام کلابیه-که به نقلی، نامش فاطمه بنت ضحاک بن سفیان کلابی و به نقلی دیگر عمره بنت یزید بن عبید بن رواس و برخی نام او را عالیه بنت ظبیان بن عمرو و بعضی سنا دختر سفیان بن عوف و بعضی هم او را با اسامی دیگر خواندهاند-[۱۶۶]، پیمان زناشویی بست اما پیش از این که کار به ازدواج بکشد، بواسطه استعاذه این زن از پیامبر(ص)، به جدایی منجر شد. برخی نیز عالیه و کلابیه را یک نفر دانستند که در اسامی آنها اختلاف شده است[۱۶۷]. پیمانهای زناشویی: ام البنین دختر حزام بن خالد با امیرالمؤمنین علی(ع)[۱۶۸]، ام الحسن بنت کعب بن عبدالله کلابیه با عبدالله بن جعفر[۱۶۹]، ام حبان فاطمه بنت عبدالله بن عامر با حسن بن حسن بن علی(ع) -جد شهید فخ-[۱۷۰]، عبدالله بن حسن بن حسن بن علی(ع) با امامه دختر عصمت بن عبدالله بن حنظله[۱۷۱]، ام البنین دختر ثغر (عمرو) بن هصار با عقیل بن ابوطالب[۱۷۲]، ازدواج فارعه دختر مسلم بن زراره با محمد بن منذر بن زبیر بن عوام[۱۷۳]، مطلب بن عبدالله بن مطلب مخزومی با ام قاسم دختر وهب بن بشر بن عامر[۱۷۴]، رافع بن خدیج بن رافع با لبنی دختر قرة بن علقمة بن علاثه کلابی[۱۷۵]، سعید بن عاص بن سعید قریشی با سه تن از بانوان کلابی: ام حبیب دختر بجیر بن عامر[۱۷۶]، ام سلمه دختر حبیب بن بجیر بن عامر[۱۷۷] و دختر سلمة بن قیس بن علاثه[۱۷۸]، و نیز ازدواج یحیی بن سعید بن عاص بن سعید با ام سلمه بنت حلیس بن حبیب کلابی[۱۷۹]، عمرو بن سعید بن عاص قریشی با عایشه دختر مطیع بن ذی اللحیه کلابی[۱۸۰]، عبدالعزیز بن مروان بن حکم با لیلی دختر سهل بن حنظله[۱۸۱]، مغیرة بن عبدالرحمن بن حارث قریشی با ام یزید بنت اشعث[۱۸۲] و قطیّة دختر بشر بن عامر با مروان بن حکم[۱۸۳] هم از دیگر پیوندهای سببی به ثبت رسیده این قوم با قبیله قریش در دوران اسلامی است.
از دیگر ازدواجهای جاهلی بنی کلاب با قبایل دیگر عرب میتوان از ازدواج جعفر بن کلاب با خبیه بنت ریاح بن یربوع غنوی[۱۸۴] و ازدواج نفیل بن عمرو بن کلاب با غنی بنت جراء غنوی[۱۸۵] از بنی غنی بن اعصر -از قبایل قیس بن عیلان- و نیز ازدواج خالد بن جعفر با بره بنت مرة بن اضبط تمیمی[۱۸۶] و عبد بن ابوبکر بن کلاب با هند بنت عمرو بن جابر[۱۸۷] از بنی تمیم یاد کرد. ضمن این که ازدواج جعفر بن کلاب با ماریه بنت عبدالله بن شیطان از قبیله نخع[۱۸۸] و پیمانهای زناشویی عمرو بن عبد بن ابوبکر بن کلاب با دختری به نام بجیله از قبیله بنی بجیله[۱۸۹] و کعب بن ابوبکر بن کلاب با هند بنت عمرو بن جابر از بنی فزاره[۱۹۰] از دیگر ازدواجهای جاهلی این قوم با اقوام عرب است. بدین ترتیب، هوازن داییهای بسیاری از مشاهیر قریش، از جمله عباس بن علی بن ابی طالب(ع)[۱۹۱]، علی بن حسن مثلث -پدر شهید فخ-[۱۹۲]، حبیب و امیة الاکبر فرزندان عبدشمس بن عبدمناف[۱۹۳]، بشر و عبدالرحمن -فرزندان مروان بن حکم-[۱۹۴] و بسیاری دیگر محسوب میشوند[۱۹۵]. کما این که قریش هم، داییهای برخی از مشاهیر بنی کلاب همچون عوف بن جعفر بن کلاب[۱۹۶] و... به شمار رفتهاند. بنی کلاب در عهد جاهلی از تاثیرگذارترین قبایل بنی عامر بن صعصعه و بلکه یک شاخه بالاتر، کل قبیله هوازن بودند. چندان که نقل است در دوران جاهلیت، قبیل هوازن تنها به ریاست چهار نفر اجتماع کردند؛ این چهار نفر که خالد بن جعفر بن کلاب، عروة الرحال بن عتیبة بن جعفر، احوص بن جعفر و عامر بن مالک جعفر نام داشتند، همگی از قبیله بنی کلاب و از طایفه بنی جعفر بن کلاب بودند[۱۹۷]. ابن حبیب بغدادی در بخش دیگر کتاب خود از خالد بن جعفر بن کلاب و احوص بن جعفر به عنوان جراران مضر یاد کرده که در جنگهای بزرگی همچون یوم النفراوات و یوم شعب جبله قوم خود را رهبری کردند[۱۹۸].[۱۹۹]
جایگاه اجتماعی قبیله بنی کلاب در جاهلیت و صدر اسلام
زندگی مردم قبیله هوازن و قبایل مرتبط آنان -از جمله بنی کلاب- در دوران جاهلی، از جنبههای اجتماعی در بسیاری از موارد با سایر اقوام تفاوتی نداشت و همان خصوصیات و خُلقیاتی را داشتند که دیگر اعراب جاهلی. با این وجود، منابع تاریخی، آنان را به برخی ویژگیهای خاص ممتاز کردهاند که از جمله آن میتوان به شجاعت و کرم و فصاحت آنان اشاره کرد. قبیله هوازن و طوایفش به دلیل کثرت سوارانش، در شجاعت و جوانمردی معروف بودند. تا آنجا که نام برخی از ایشان مانند عامر بن طفیل، جزیرة العرب را در نوردید و در خارج از عربستان به قیصر روم رسید[۲۰۰].
علاوه بر شجاعت و سوارکاری، جمعی از مردان بنی کلاب چونان بسیاری از معاریف هوازنی به فصاحت و درایت ممتاز بودند؛ و این از کثرت ارسال مردان ایشان -از جمله هبیرة بن مشمرج کلابی- جهت مذاکره با متخاصمین آشکار است. نقل است که قتیبة بن مسلم در ادامه فتوحات خود در سال ۹۶ هجری چون به مرز چین رسید، به درخواست خاقان چین، هبیره را جهت مذاکره با پادشاه چین، به این سرزمین فرستاد، تا وی را از دین و آیین مسلمانان آگاه سازد[۲۰۱]. لبید بن ربیعه را هم از جمله شعرای معروف و فصحای این قوم و صاحب یکی از معلقات سبع گفتهاند[۲۰۲]. سخاوت نیز از دیگر صفات پسندیدهای بود که هوازنیان و طوایف مرتبط آن -از جمله بنی کلاب بن ربیعه- بدان ستوده شدهاند. آلوسی به نقل از ابن عربی «مطاعیم الریح» در دوران جاهلیت را چهار تن برشمرده که لبید بن ربیعه عامری -صاحب معلقه مشهوره- از جمله ایشان بود[۲۰۳]. خویلد بن نفیل بن عمرو بن کلاب، معروف به «صعق» نیز از دیگر بزرگان این قوم بود که گزارشاتی از اطعام مردم حاضر در بازار عکاظ توسط او در دوران جاهلیت در دست است[۲۰۴].[۲۰۵]
بنی کلاب و ادیان جاهلی
در منابع به ادیان جاهلی این قبیله اشارهای نشده است اما به نظر میرسد که بنی کلاب هم مانند دیگر طوایف بنی عامر بن صعصعه، بت میپرستیدهاند. آنان چونان بسیاری دیگر از قبایل عرب، در روزگار جاهلیت به انجام مناسک حج اهتمامی ویژه داشته، از خصیصههای بارزشان در امر دین، «تحمّس» بود. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهرهمند بودند[۲۰۶]. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه میدانستند که از مشاعر دین ابراهیم(ع) است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند[۲۰۷]؛ آنان، ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد[۲۰۸]. حمسیها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با زنان معاشرت نمیکردند و خود را خوشبو نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام مناسک حج در خیمههای چرمی ساکن میشدند و...[۲۰۹]. پوشاندن پوشش دیبا بر کعبه که از افتخارات به ثبت رسیده برخی از رجال این قوم است، را هم میتوان در راستای ارادت و اهتمام بسیار این قوم به مناسک حج و تقدیس ساحت مقدس کعبه برشمرد. خالد بن جعفر بن کلاب از جمله این افراد بود که قبل از اسلام بر کعبه پوشش دیبا پوشاند[۲۱۰].[۲۱۱]
بنی کلاب در عصر نبوی(ص)
از ارتباط بنیکلاب با پیامبر(ص) و مسلمانان در دوران حضور پیامبر(ص) در مکّه اطلاع چندانی در دست نیست. اما به نظر میرسد گستردگی ارتباطات هوازن -که بنی کلاب شاخهای بزرگ از ایشان بودند- و قریش و پیوندهای قبیلهای و منافع اقتصادی مشترک آنان، باعث شده بود تا سیاست کلی قبیله بر اتخاذ موضع بیطرفانه تا روشن شدن نتیجه منازعه رسول خدا(ص) و قریش قرار گیرد. با این حال، معدود افرادی از این قبیله با پیوستن به جمع یاران پیامبر(ص) در مکه، نام خود را در شمار مسلمانان نخستین به ثبت رساندند که قدامة بن عبدالله بن عمار کلابی از جمله آنهاست[۲۱۲]. سیاست بیطرفی این قوم پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه نیز همچنان ادامه یافت؛ چندان که نقل است پس از جنگ بدر، ذوالجوشن ضبابی -از سران بنی کلاب و بنی عامر- نزد پیامبر(ص) رفت و اسبی به ایشان هدیه داد. حضرت به جهت کفر او، از پذیرش این هدیه خودداری فرمود و سپس اسلام را بر ذوالجوشن ضبابی عرضه داشت و فرمود: نمیخواهی از نخستین گروندگان قوم خود به این آیین باشی؟ او از پذیرش اسلام امتناع کرد و علت آن را دشمنی قوم حضرت با ایشان عنوان نموده، اسلام خود را موکول به غلبه آن حضرت بر قوم خود کرد[۲۱۳]. با گسترش نفوذ اسلام، رویکرد بنی کلاب و دیگر طوایف بنیعامر به حضرت فراگیرتر شد. چندان که به سال چهارم هجری ابوبراء عامر بن مالک بن جعفر ملقب به «ملاعب الاسنّه» -از بزرگان بنیعامر و تیره بنیکلاب،- با حضور در مدینه و دیدار با رسول خدا(ص)، از ایشان خواست تا مسلمانانی را جهت تبلیغ اسلام در میان بنیعامر به نجد اعزام نماید. وی با پذیرش مسئولیت حمایت از مبلغان، نگرانی پیامبر(ص) را از احتمال وقوع خطر برای مبلغین مرتفع نمود[۲۱۴]. این عمل رئیس و بزرگ بنیعامر بیان از پیدایش زمینه گسترش اسلام میان طوایف بنیعامر بن صعصعه در سال چهارم هجری دارد. در این سال و در پی درخواست أبو براء عامر بن مالک از پیامبر(ص) جهت اعزام مبلغانی به سوی قوم او و دعوت ایشان به اسلام، حضرت، گروهی از یاران خود را بدانجا فرستادند. این گروه پس از فرود آمدن در مکانی به نام بئر معونه[۲۱۵]، حرام بن ملحان را با نامه رسول خدا(ص)، نزد عامر بن طفیل -از دیگر سران و بزرگان بنی عامر و بنی کلاب- فرستادند اما او بدون اعتنا به نامه حضرت، وی را به شهادت رساند و سپس از بنی عامر جهت حمله به مبلغان اسلام کمک خواست. ولی آنان عهد ابو براء را متذکر شدند و از همراهی با او امتناع کردند. از اینرو او از بنیسلیم کمک خواست و به یاری آنان به جمع مبلغان اسلام حمله برد و جز یک نفر همه را به شهادت رساند[۲۱۶]. جبار بن سلمی بن مالک بن جعفر بن کلاب از جمله کلابیان حاضر در این معرکه بود که از او به عنوان قاتل مالک بن فهیره یاد شده است. جبار در این واقعه، نیزهای بر عامر بن فهیره زد و او را به شهادت رساند[۲۱۷].
پیامبر اکرم(ص) علیرغم مشغول بودن به درگیری با یهودیان و مشرکان مکه، این اقدام جنایتکارانه عامر بن طفیل را از نظر دور نگذاشت، به همین دلیل هر از گاهی حملاتی را علیه هوازنیها -بخصوص بنی کلاب رهط عامر بن طفیل- انجام میداد. نخستین سریهای که رسول خدا(ص) به سوی این قوم فرستاد، سریه محمد بن مسلمه بود در سال ششم هجرت. نبی مکرم اسلام(ص)، محمد بن مسلمه را همراه با سی نفر به سوی بنی ابی بکر بن کلاب فرستاد. محمد بن مسلمه به سوی منازل بنی ابی بکر بن کلاب پیش رفت و پس از رسیدن به محل اجتماعشان، بر آنان یورش برد و ده تن از آنان را کشت و چهارپایانشان را به غنیمت گرفت و سپس به مدینه بازگشت[۲۱۸]. سریه ابوبکر بن ابی قحافه و تنی چند از مسلمانان جهت هجمه به بنی کلاب ساکن ضریه نجد[۲۱۹] و سریه عمر بن خطاب و سی تن از مسلمانان جهت نبرد با هوازن ناحیه «تربه»[۲۲۰] در شعبان سال ۷ هجری هم از دیگر سرایای ارسالی رسول اکرم(ص) علیه بنی کلاب بود. برخی از گزارشها هم حاکی از آن است که رسول خدا(ص) در جریان نامهنگاری به سران و پادشاهان عالم در سال ششم هجرت، نامهای به سمعان بن عمرو بن قریط نوشت و آن را به توسط عبدالله بن عوسجه عرنی نزد سمعان و مردم بنی کلاب فرستاد و آنها را به اسلام دعوت کرد. اما سمعان از جواب امتناع کرد و از باب استخفاف، نامه را شست و با چرمش ته دلو (سطل) خود را پینه زد. از همینرو، از آن پس به «بنی الراقع» ملقب گردیدند»[۲۲۱]. به گزارش برخی دیگر از منابع، نوشتن این نامه در زمانی متأخرتر و در حدود اواخر سال هشتم یا ربیع الاول سال نهم هجری انجام گرفته، آوردهاند که حضرت، نامهای را به حارثة بن عمرو بن قریط نوشتند و او و قومش را به اسلام دعوت کردند. اما او به این نامه اعتنایی نکرد و از باب استخفاف آن را شست و چرم آن را وصله دلو خود قرار داد. در پی این واقعه، رسول خدا(ص) با ارسال سریهای به فرماندهی ضحاک بن سفیان کلابی آنها را در هم شکست[۲۲۲].
با این حال، و علیرغم رد پذیرش اسلام و درگیریهای پراکندهای که بین کلابیها و سرایای مسلمین روی داد، آنان در عملکرد و تعاملات کلی خود در قبال رسول خدا(ص)، همچنان در درگیریهای فی ما بین مسلمانان و مشرکان مکه، موضع بیطرفی اختیار کرده بودند و به دشمنی با مسلمانان تظاهر نمیکردند. تا این که، با فتح مکه در سال هشتم هجری، گروهی از بزرگان بنی کلاب به جرگه مسلمین پیوستند و همراه با مردان بنی کعب، ضمن اجتناب از همراهی با دیگر طوایف هوازن در نبرد حنین، پس از حضور در سپاه پیامبر(ص)، در این جنگ، رودررویِ خویشاوندان هوازنی خود قرار گرفتند[۲۲۳]. در پایان نبرد، رسول خدا(ص) جهت تألیف قلوب این دسته از کلابیها، -که علقمة بن علاثة بن عوف[۲۲۴] و لبید بن ربیعه[۲۲۵] جزئی از ایشان بودند،- بخشی از غنایم حنین را به آنان بخشیدند[۲۲۶]. اما با این وجود، بسیاری از مردم بنی کلاب همچنان تا سال نهم هجرت از قبول اسلام امتناع ورزیده بودند. از جمله این مردم، کلابیهای ساکن منطقه «زج» در ناحیهٔ لاوه در نجد بودند که پیامبر(ص)، در ربیع الاول سال نهم هجری گروهی را به فرماندهی ضحاک بن سفیان کلابی نزد آنان فرستادند تا آنها را به اسلام دعوت کنند. ضحاک و همراهانش به منطقه زج رفتند و با قبیله بنی کلاب مواجه شدند. آنها ابتدا این قبیله را به اسلام دعوت کردند، اما بنی کلاب از پذیرش اسلام سر باز زدند. در نتیجه، درگیریهایی بین دو طرف رخ داد که به شکست بنی کلاب منجر شد. در این درگیریها، یکی از افراد بنی کلاب به نام سلمة بن قرط توسط یکی از مسلمانان کشته شد[۲۲۷]. ضحاک بن سفیان بن عوف کلابی از مسلمانانی بود که اندکی پیش از فتح مکه اسلام پذیرفته بود. وی بعد قبول اسلام در بیابان مدینه در حوالی ضریه اقامت گزید. حضرت، ضحاک را بر مسلمانان قومش گماشت[۲۲۸] و به هنگام فتح مکه او را بر بنیسلیم -از شعب قبیله هوازن- که مشتمل بر ۹۰۰ رزمنده پا به رزم بود، امارت داد[۲۲۹]. ابن سعد از ضحاک بن سفیان بن حارث بن زائده سلمی به عنوان پرچمدار بنیسلیم در فتح مکه نام برده است[۲۳۰]. همچنین بنا بر گزارشی، پیامبر(ص) او را جهت تجسس به ظبی فرستاد[۲۳۱]. ضحاک بن سفیان از دلاوران عرب بود، چندان که نقل است او با شمشیر آخته بالای سر حضرت میایستاد و از ایشان محافظت میکرد[۲۳۲]. برخی منابع ضحاک را از کارگزاران حضرت در جمعآوری صدقات قومش عنوان کردهاند[۲۳۳].
پس از فتح مکه در سال ۸ هجری و حذف قریش از صحنه سیاست -که مانعی جدی در پیوستن اعراب قبایل به اسلام بودند- قبایل عرب با نمایندگان خود در سال نهم هجری جهت مذاکره و پذیرش آیین اسلام رو سوی مدینه آوردند. به همین منظور، قبیله بنیعامر و تیره بزرگ آن بنی کلاب، جداگانه هیئتهایی را به مدینه اعزام کردند که از آن میان، میتوان به نام هیأتهای بنیروأس بن کلاب و بنیکلاب اشاره کرد[۲۳۴]. در یکی از این هیئتها که در تاریخ، به وفد بنیعامر بن صعصعه شهرت دارد، گروهی از مردم بنی عامر به ریاست عامر بن طفیل بن مالک بن کلاب و اربد بن قیس و جبار بن سلمی -از تیره بنیجعفر بن کلاب- به مدینه وارد شدند. عامر بن طفیل چون با درخواست مردم خود جهت پذیرش اسلام مواجه شد، ضمن اعلام عدم تبعیت از پیامبر(ص) و با هدف ترور آن حضرت همراه با اربد بن قیس، در قالب هیئتی به مدینه رفت و چون نزد رسول خدا(ص) رسید، به این امید که اربد از فرصت بهره جوید و با شمشیرش پیامبر(ص) را به قتل برساند، از حضرت خواست تا با ایشان در خلوت سخن گوید. اما رسول خدا(ص) این امر را به پذیرش اسلام عامر مشروط کرد و چون عامر از تکرار تقاضای خود طرفی نبست، در سرانجام رساندن توطئه خود ناکام ماند و در آن توفیقی حاصل نکرد[۲۳۵]. در برخی منابع، دلیل مخالفت پیامبر(ص) با عامر، مشروط ساختن وی ایمان خود را به جانشینی رسول خدا(ص) و دریافت یک چهارم غنایمی عنوان شده که در روزگار جاهلیت «مرباع» خوانده میشد[۲۳۶]. از آنجا که حضرت برای او هیچ سهمی در این موارد قائل نشد، وی با این تهدید که مدینه را پر از سواره و پیاده خواهد کرد، از محضر نبی اکرم(ص) بیرون رفت. پیامبر(ص) جهت هدایت او دعا[۲۳۷] و به نقلی نفرین کردند[۲۳۸]. عامر در راه بازگشت به سرزمین خود، بر اثر طاعون[۲۳۹] یا غدهای که در گردن او ایجاد شد، در منزل زنی از بنیمَسلول مُرد[۲۴۰]. اربد نیز آن گاه که نزد قوم خود بازگشت، بر اثر صاعقهای هلاک شد[۲۴۱].
از قدیمیترین هیئتهای عامری (بنی کلاب بن عامر) که نزد پیامبر(ص) حضور یافت، میتوان از هیئتی که علقمة بن علاثة بن عوف بن أحوص بن جعفر -از بنی کلاب- و هوذة بن خالد و پسرش از جمله مشارکتکنندگان آن بودند، نام برد. در دیداری که اعضای این هیأت با رسول خدا(ص) داشتند، علقمة بن علاثه و پسرش هوذه، اسلام آوردند و بیعت کردند[۲۴۲]. هیئت بنی کلاب هم از دیگر هیئتهای این قوم بود. در این واقعه که در سال نهم هجری قمری اتفاق افتاد، جمعی سیزده نفره از مردم بنی کلاب که بیشترشان را مردان طایفه بنی جعفر شکل میدادند، و در میان آنان، شخصیتهای برجستهای مانند لبید بن ربیعه و جبار بن سلمی حضور داشتند، به مدینه آمدند تا با رسول خدا(ص) دیدار کنند. وفود کنندگان در خانه رملة بنت حارث اقامت گزیدند. جبار بن سلمی با کعب بن مالک -از اصحاب پیامبر(ص)،-دوستی نزدیکی داشت؛ به همین دلیل، کعب پس از اطلاع از ورود آنان، به استقبالشان رفت و به گرمی از آنان پذیرایی کرد و به جبار بن سلمی هدیهای تقدیم نمود. این گروه همراه با کعب بیرون شدند و به حضور رسول خدا(ص) آمدند و به طریق اسلامی سلام دادند و گفتند که: ضحاک بن سفیان میان ما طبق احکام قرآنی و سنتهایی که شما فرمان دادهای رفتار میکند و او ما را به پرستش خداوند فرا خواند و ما برای خدا و رسولش پاسخ مثبت دادیم و او زکات را از دولتمندان ما میگیرد و میان مستمندان ما تقسیم میکند. مشارکتکنندگان در این وفد، پس از دیدار با پیامبر(ص) و اعلام اسلام، به سرزمین خود بازگشتند[۲۴۳]. هیئت بنی رؤاس هم، از دیگر هیئتهای کلابی بود که نزد پیامبر(ص) رفتند. در این وفد، مردی از آنان به نام عمرو بن مالک بن قیس بن بجید بن رؤاس بن کلاب بر نبی خاتم(ص) وارد شد و اسلام آورد. سپس نزد قومش بازگشت تا آنان را به اسلام دعوت کند[۲۴۴]. وفد بنی سواءه نیز از دیگر وفود بنی کلاب است. نقل است که أبو جحیفه السوائی همراه با قومش در رأس هیأتی جهت بیعت با رسول خدا(ص) به سوی حضرت حرکت کردند و او را به هنگام نماز ظهر در ابطح یافت و با او دیدار نمود[۲۴۵].[۲۴۶]
در منابع علاوه بر این جمع، از افراد بسیار دیگری از بنی کلاب در شمار وفود کنندگان به مدینه نام برده شده است که مالک بن قیس بن بجید رواسی و پسرش عمرو[۲۴۷]، حمید و جنید دو پسر عبدالرحمن بن عوف بن خالد بن عفیف[۲۴۸]، بشر بن معاویة بن ثور و پدرش معاویة بن ثور[۲۴۹]، سمعان بن خالد کلابی[۲۵۰]، عاص بن عامر بن عوف کلابی[۲۵۱]، عامر بن مالک بن جعفر[۲۵۲] و کعب بن خداریه[۲۵۳] از جمله آناناند. حضور قدامة بن عبدالله بن عمار کلابی در حجة الوداع را نیز میتوان از دیگر وقایع مهم تاریخی بنی کلاب در دوران نبوی(ص) برشمرد که نامی از مردان بنی کلاب بن ربیعه در آن به ثبت و ضبط رسیده است[۲۵۴].[۲۵۵]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۱۵۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۸۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۲؛ سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۱۸۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۸۸؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ «ضَباب» (سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۷۲) و به نقلی «ضِباب» (ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۲۱۷-۲۱۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۲) نام دیگر معاویة بن کلاب است. او را به جهت فرزندانش: ضب، مضب، حسل و حسیل بدین نام خواندهاند. (ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۲۱۷-۲۱۸؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۷۲)
- ↑ رُوَاس مشتق از کلمه «روائس الوادی»، به معنای «قسمت بالادست دره» و یا به معنای «سر بزرگ» است که احتمالاً حارث بن کلاب را به جهت بزرگی سرش بدین نام خواندهاند. (ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۶)
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۸. این لیست، مشابه لیست ابن قتیبه (ابن قتیبه، المعارف، ص۸۸) و ابن درید (ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۶) است که با اندک اختلاف، تنها به جای عامر، وحید بن کلاب را به عنوان یکی از فرزندان کلاب بن ربیعه معرفی کردهاند. ابن کلبی هم در فهرستی مشابه، از اضبط و کعب به عنوان شخصی واحد نام برده، در عوض، زید بن کلاب را که نسلی از او باقی نمانده است بر این جمع افزوده است. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۴) البته او در بخش دیگر کتاب خود، در تشریح اولاد بنی کلاب بن ربیعه از اضبط و کعب با عنوان دو شخصیت جداگانه نام برده است. (ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، صص۳۳۱ و ۳۳۲) ابن حزم هم با ارائه لیستی مشابه با ابن کلبی، تنها نام زید بن کلاب را از فهرست نام فرزندان کلاب بن ربیعه از قلم انداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۲)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۴؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۱۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۹؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۶۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۴۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۰؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۱۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۰؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۸۸؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۸۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۸؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۷۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۲.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۷۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۶.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۱۴.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۶۱.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۴۴.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۳.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۱. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۶؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۶۷.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۴.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۱۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۸۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۷۲.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۸۵.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۵۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۴۵.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۵۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۱۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۷۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۸۹. نیز ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۵۷.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۶، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۴۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۷۶؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۷۶.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۱۲؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۳۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۱۲؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۸۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۴۹؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۹۷؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۳، ص۱۴۵۵.
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۴۷۶.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۰۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۰۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۴۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۴۵.
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۶۲۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۳۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۹۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۵۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۱۹؛ ابن عبدالحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۴۰.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۱۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۷۵؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۲۹۳؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۷۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۹۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۷۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۸۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج، معجم البلدان، ج۳، ص۷۱-۷۲.
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۶۵۶.
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۸۴۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۴۹؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۴۵۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۱۷؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۳، ص۱۲۶۳.
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۳، ص۱۲۴۸.
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۳۸۹.
- ↑ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۳، ص۱۲۴۵؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۱۴۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۲۲؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۱۵۳.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۲۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۳۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۹۳.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۰.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۳۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۸۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۸۳.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۹۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۹.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۵۶.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۸۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۵۰.
- ↑ Caskel، W. (۱۹۶۰). «'Amir b. Sa'sa'a». In Gibb، p. ۱۰۰۵.
- ↑ Suhayl Zakkār، The Emirate of Aleppo، ۱۰۰۴-۱۰۹۴، pp. ۶۷ ،۷۴-۷۵. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۷۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۸۹؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۲۹.
- ↑ Suhayl Zakkār، The Emirate of Aleppo، ۱۰۰۴-۱۰۹۴، p. ۶۷.
- ↑ Kamal Salibi. Syria Under Islam: Empire on Trial، p.۶۷.
- ↑ Suhayl Zakkār، The Emirate of Aleppo، ۱۰۰۴-۱۰۹۴، pp.۷۴-۷۵.
- ↑ Suhayl Zakkār، The Emirate of Aleppo، ۱۰۰۴-۱۰۹۴، pp. ۷۰-۷۱.
- ↑ Suhayl Zakkār، The Emirate of Aleppo، ۱۰۰۴-۱۰۹۴، pp.۷۴-۷۵.
- ↑ با نگاهی به مقاله «بنو کلاب»، پایگاه اینترنتی دار الحکمه.
- ↑ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۹ و ۳۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۶۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۶۱؛ ج۷، ص۱۶۴؛ ج۹، ص۳۸.
- ↑ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۷۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص: ۱۲۲. نیز ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۴۳.
- ↑ ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۱۸۴.
- ↑ ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۱۸۴.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۴۳.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۳۴۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۰.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۱۸۴.
- ↑ مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸.
- ↑ مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۴۰. این شهر در ده فرسخی فسطاط در مسیر شام قرار داشته است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۷۹)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۳.
- ↑ مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۴۳-۴۴.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۷۲. به گزارش ابن حزم، جمعی از فرزندان صَمِیل بن حاتم در لخشَبَلِ شوادر در ناحیه جیان ساکن بودند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اثیر، الکامل، ج١، ص۵۵۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۴؛ ابوعبیده معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۴۵۷. حموی «یوم منعج» را از ایام یربوع بن حنظله از بنی تمیم و بنی کلاب برشمرده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۱۳)
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۵-۶؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۰، ص۳۱.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۷؛ السویدی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، ص١١۴.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج١، ص۶۴٢ - ۶۴٣.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج١، ص۶۴۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۸۸.
- ↑ عبدالله البکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج١، ص۶۴۴.
- ↑ عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیلة هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایة العصر الاموی»، ص۸۷-۹۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۷۲-۱۷۳؛ ابو عبیده، النقائض، ج٢، ص۸۲-۹۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۸-۱۰؛ ابن اثیر الکامل، ج١، ص۵٨٣-۵۸۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۲۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۸-۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج١، ص۵٩۵-۵٩۶.
- ↑ أبو عبیده، النقائض، ج١، ص٢٩۴-٢٩۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۴۷.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۸-۹؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۰، ص۳۱.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۲۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۷۵-۱۷۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۵، ص۲۴۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۲۵. در توصیف یکی از این جنگها چنین آمده است: در دوران جاهلی بنی اسد بن خزیمه بر بنی ابوبکر بن کلاب حمله بردند و در این حمله برثن بن ابی ربیعة بن عبد بهدست ابن ضبّاء بن کلب کشته شد. بنی اسد، بنی کلاب را به تربة وادی ای در نزدیکی مکه راندند. کعب بن ابی ربیعه برادر برثن پس از آگاهی از این امر، بنی کلاب را به یاریطلبید. بنی کلاب به یاریاش شتافتند و از بنی بکر تنها بنی عبد بن ابوبکر -همطایفهای او- حاضر شدند. آنها بر ابن ضباء قاتل برثن دست یافتند و او را دستبسته به ابی ربیعة بن کعب یا به نقلی به ربیعة بن عمرو بن عبد سپردند. او ابن ضباء را مورد ضرب و شتم قرار داد تا حدی که گمان کرد که او کشته شد. پس بند او گشود و او را رها کرد. ابن ضباء با اندک رمقی که داشت خود را به قوم خود رساند. اندکی بعد جمعی از مردم بنی جعفر بن کلاب که به مجاورت قبیله او آمده بودند و در کنار آنها ساکن شده بودند، او را در پناه خود گرفتند و گفتند: بنی کلاب فکر کردهاند که از تو انتقام گرفتهاند و حال آنکه تو زندهای. تا این که پس از گذشت یک سال، گروهی دیگر از بنی کلاب از طوایف بنی جعفر و بنی عبدالله بن کلاب در پاییندست تربة ساکن شدند. در این زمان کعب بن ابی ربیعه -برادر برثن- مالک بن ربیعة بن عبدالله بن ابوبکر بن کلاب را که داماد بنی جعفر بود نزد خود خواند و از او خواست تا وی را به ابن ضباء برساند. ابن ضباء و به نقلی جدار بن عامر بن کعب بن کلاب، کعب را تا اقامتگاه ابن ضباء راهنمایی کرد و کعب هم در فرصتی مناسب نیزهای بر ابن ضباء زد و او را هلاک کرد و به قومش ملحق شد. بنی جعفر پس از اطلاع یافتن از قتل او، اجتماع کردند. در این هنگام مالک بن ربیعة بن عبدالله نزدشان رفت و گفت که کعب انتقام کشته خود را گرفت و حاضر است دیه او را که چهل شتر است را میپردازد. او سپس پسرش را رهن این کار قرار داد. کار بالا گرفت و عوف بن احوص بن جعفر که در آن زمان به جنگ رفته بود، چون خبر قتل ابن ضباء را شنید به موطن خود بازگشت و ربیعة بن کعب را دستگیر کرد. مالک بن ربیعه از بنی جعفر خواست تا از میان دریافت دیه -که وعدهاش را داده بود- و انتقام از ربیعة بن کعب یکی را برگزینند و آنها هم دیه را پذیرفتند و ربعه را رها کردند.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴٨٠.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۴۳.عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹-۶۴۰؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۰، ص۲۳-۲۴. یاقوت حموی این جنگ را بین بنی ضبه و بنی عامر دانسته است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۳۵)
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۸۸-۸۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹؛ أبو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۰۷.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۹۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج١، ص۵٨٨-۵٨٩؛ أبو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۰۸.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۹۰-۹۱؛ أبو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۰۸.
- ↑ أبو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۱۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۰۶. نیز بنگرید: ابن حبیب، المنمق، ص۱۸۲.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۰۶. نیز بنگرید: ابن حبیب، المنمق، ص۱۸۲؛ أبو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۱۴.
- ↑ أبو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۱۴؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۰۷.
- ↑ أبو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۱۴؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۰۸.
- ↑ أبو عبیده، النقائض، ج۱، ص۳۳۷ - ۳۳۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۲۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۲-۶۳۴. نیز ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۸۵.
- ↑ من باب نمونه ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ج۱۵، ص۲۴۱؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۴۱۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۰۹.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۲۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۹۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۰؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۸، ص۱۱۳.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۳.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۰.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۲۶.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۹۵.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۱.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۴۱.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۰۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۶۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱ و ج۴، ص۱۳۵؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۹۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۴.
- ↑ ضمن این که از مهمترین این ازدواجها میتوان از پیوند جاهلی مجد بنت تمیم بن غالب بن فهر با ربیعة بن عامر بن صعصعه -مادر کلاب و کعب و کلیب و عامر و... فرزندان ربیعه- اشاره کرد. از همین روی، برخی منابع فرزندان او را به جهت همین انتساب، داخل در حمس کردند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۳-۳۱۴)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۹۳؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۱۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۶، ص۹۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۱۱؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۴، ص۳۵.
- ↑ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۴۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۵۸؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۴۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۴۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۱. نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۶۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۸۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۳۶.
- ↑ مادرش را ام البنین دختر حزام بن خالد گفتهاند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۴۳؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۷)
- ↑ مادرش ام حبان فاطمه بنت عبدالله بن عامر بود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۴۳)
- ↑ نام مادرشان تعجز یا نعجه بنت عبید بن رؤاس بود. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱)
- ↑ مادرشان قطیّة دختر بشر بن عامر نام داشت. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۶)
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۱؛ ج۵، ص۲۲، ۲۳، ۲۶، ۱۸۴ و...؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۶۱ و....
- ↑ مادرش فاطمه بنت عبدشمس بن عبدمناف نام داشت. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۴)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۳-۲۵۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۵۸؛ بغدادی، خزانة الادب، ج۳، ص۸۰.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل والملوک ج۶، ص۵۰۱-۵۰۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۵-۶.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۲۰. معلقات سبع نام «هفت قصیده» از شاعران فصیح و بلیغ عرب است که از روی تفاخر بر دروازه کعبه آویخته بودند تا وارد و خارج شوندگان هر دیار مشاهده نمایند. عرب بر آن است که در عهد جاهلیت هفت قصیده از هفت شاعر مقبولِ همگان بود و آن هفت بر جمیع اشعارِ دیگر شاعران رجحان داشت و در حقیقت معرف روح و نشاط حیات عرب بود. از اینرو آنها را نوشته و بر خانه کعبه آویختند، و بدین مناسبت آنها را «معلقات سبع» و گاه «سبع طِوال» نامیدهاند. (ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۱۹-۲۲۰)
- ↑ آلوسی، بلوغ الأرب، ج١، ص۱۰۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۸. نیز ر.ک: ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۰۰. برخی منابع علت داخل کردن بنی عامر بن صعصعه -از جمله بنی کلاب- در شمار حمسیون را پیوند جاهلی مجد بنت تمیم بن غالب بن فهر با ربیعة بن عامر بن صعصعه -مادر کلاب و کعب و کلیب و عامر و... فرزندان ربیعه- دانستهاند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۳-۳۱۴) اما یعقوبی بنی عامر بن صعصعه که بنی کلاب نیز شاخهای از آن بودند را در شمار حلیون بر شمرده است. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.) ابنحبیب (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ ۱۸۱) و یعقوبی (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۸) آداب اهل حِله را در زمان مناسک حج چنین برشمردهاند: شکار را حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان اموال خود یا بیشتر آن را میبخشیدند. نیازمندان از کره روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند و فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند و از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند زیرسایه نمیرفتند، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند طواف میکردند. کفش نمیپوشیدند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد؛ زیرا تا زمانی که آهنگ حج میکردند جز گوشت حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸-۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۱۷۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۷۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۱۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۱.
- ↑ مکانی بود بین سرزمین بنی عامر و حره بنیسلیم.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶-۳۵۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۳-۱۸۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۵-۵۵۰.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۱۲-۱۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۰؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۰۱-۳۰۲.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۲۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸۹-۹۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۵۳. ابن حجر لقب ایشان را «ابن المرقع» عنوان کرده است.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۸۲-۹۸۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۱۴۱. نقل است که حضرت برای تألیف قلوب آنها ۱۰۰ شتر یه ایشان اهدا کردند. (ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۴۲)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۸۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج٢، ص۱۲۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۲۵۶. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۴۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۳۸۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۴۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۹. نیز ر.ک: ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۷.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۳، ص۵۵۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۴۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۳۸۷.
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۳۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۳۸۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۴؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۹۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۷-۵۶۸.
- ↑ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹.
- ↑ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۱۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰- ۳۱۱؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۲، ۳۱۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۸۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۰. گفته شده که پس از انجام این دعوت، قوم او گفتند: باید صبر کنی تا از بنی عقیل بن حبیب انتقام بگیریم و همانگونه که ایشان کسانی از ما را کشتند و اموالی از ما را به غنیمت گرفتند، ما هم چنان کنیم. ایشان بیرون رفتند و آهنگ آن قبیله کردند. عمرو بن مالک هم همراه ایشان بیرون رفت. آنان طی حملهای توانستند غنایمی بهدست آورند و در حالی که شتران غنیمتی را پیش میراندند بازگشتند. از قضا سواری از بنی عقیل به به نام ربیعة بن منتفق بن عامر به تعقیب آنها پرداخته بود. وی خود را به مردی از بنی عبید بن رؤاس به نام محرس بن عبدالله رساند و با نیزهاش به بازوی او زخمی سخت وارد کرد. محرس در حالی که دست بر گردن اسبش انداخته بود از آل رؤاس کمک خواست. ربیعه به تمسخر گفت: رؤاس اسم اسب است یا انسان؟ سخن او تعصب عمرو بن مالک را برانگیخت و باعث هجوم او به آن مرد عقیلی و قتل وی شد. بنی رؤاس در حالی که بنی عقیل در تعقیبشان بودند خود را به تربة -صحرایی به فاصله دو رزوز راه تا مکه- رساندند و با عبور از رودخانه خود را رهایی بخشیدند. پس از این واقعه، عمر بن مالک بیعت خود با پیامبر(ص) را به یاد آورد و از کرده خود در قتل آن مرد ابراز پشیمانی کرد. او نزد حضرت رفت و با اصرار توانست رضایت مجدد حضرت را به خود جلب کند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۰)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۱.
- ↑ با نگاهی به کتاب«قبیلة هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایة العصر الاموی»، تالیف عباس بن غالب بجران العصیمی، ص۱۷۴-۱۹۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۰۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۵۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۱۱.
- ↑ آنها طی وفدی به مدینه محضر حضرت رسیدند و اظهار اسلام کردند. حضرت دستی بر سر بشر کشید و برای او از خداوند طلب برکت کردند. (ابن نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۲۵)
- ↑ او در این وفد، نعلینش را به پیامبر(ص) هدیه کرد که با پذیرش حضرت مواجه شد. او در این دیدار خواهر خود را به عقد رسول خدا(ص) در آورد. نقل است که این زن پس از ورود به حضرت، از ایشان به خدا پناه برد. به همین جهت پیامبر(ص) او را به قبیله خود باز گرداند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۹۱)
- ↑ در وفدی که او نزد رسول خدا(ص) داشت، حضرت اسمش را به «مطیع» تغییر نام داد. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۰۶)
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۹۷.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۴۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۷۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.