هارون عباسی: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
== ویژگیهای هارون الرشید و حوادث عصر او == | == ویژگیهای هارون الرشید و حوادث عصر او == | ||
=== عیاشی === | === عیاشی === | ||
عصر هارون عصر افسانههای خیالانگیز هزار و یک شب و [[روزگار]] لذتهای بیپایان بوده است. دورهای که [[زبیده]] [[همسر]] [[خلیفه]] از بوزینه خود [[پذیرایی]] شایان مینمود<ref>تاریخ اسلام از زرینکوب، ص۴۲۰.</ref>. دربار هارون مرکز خوانندگی و | عصر هارون عصر افسانههای خیالانگیز هزار و یک شب و [[روزگار]] لذتهای بیپایان بوده است. دورهای که [[زبیده]] [[همسر]] [[خلیفه]] از بوزینه خود [[پذیرایی]] شایان مینمود<ref>تاریخ اسلام از زرینکوب، ص۴۲۰.</ref>. دربار هارون مرکز خوانندگی و عشرتجویی با کنیزکان بوده است. حکامش برای [[تقرب]] به وی هدایای بیحساب به دربار [[خلافت]] میفرستادند، هدایایی که متناسب با ذوق خلیفه و دربار و هماهنگ با فضای بغداد باشد. بیهقی مینویسد: در میان هدایایی که علی بن عیسی از [[خراسان]] برای هارون فرستاده، ده هزار [[غلام]] و هزار کنیز ترک و صد غلام هند و صد کنیز هندو میبینیم<ref>تاریخ بیهقی، ص۴۱۷.</ref>. | ||
کاخ [[هارون]] کانون | کاخ [[هارون]] کانون هرزگی بود و انواع بیبندوباری و ناپاکی را در خود جا داده بود و هیچگاه از بزمهای رقص و آوازه و شراب خالی نبود. همانطور که میدان [[ظلم و جور]] و [[استبداد]] نیز بوده است و [[حکومت]] هارون به هیچ جهتی از جهات [[اسلامی]] شباهت نداشت<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۱.</ref>. | ||
=== [[نفاق]] === | === [[نفاق]] === | ||
[[خلفا]] با عنوان کلمه مقدسی به نام «[[خلیفه رسول الله]]» [[جانشینی پیامبر]]، یک [[مقام]] بلند [[روحانی]] و [[معنوی]] کاذب را برای خود ایجاد کرده بودند که بسیار عوام فریب بود و زیر چتر [[رهبری]] و [[خلافت]] بر [[مسلمین]] آنچه از | [[خلفا]] با عنوان کلمه مقدسی به نام «[[خلیفه رسول الله]]» [[جانشینی پیامبر]]، یک [[مقام]] بلند [[روحانی]] و [[معنوی]] کاذب را برای خود ایجاد کرده بودند که بسیار عوام فریب بود و زیر چتر [[رهبری]] و [[خلافت]] بر [[مسلمین]] آنچه از منکرات و [[قوانین]] ضد [[اسلام]] بود به اجرا در میآوردند و بسا که [[فقها]] و علمای خودفروخته درباری هم روی جنایات آنها برچسب [[شرعی]] و قانونی میزدند و [[ملت]] هم در یک حالت بهت و سرگردانی [[گمان]] میکردند آنچه صورت میگیرد شرعی و به صلاح [[امت]] است. قدرت نظامی و [[بیتالمال]] مسلمین که در [[اختیار]] خلفا بود باعث شده بود که آنها در [[سایه]] زر و زور و تزویر [[جامعه]] را در [[سکوت]] و [[تهدید]] و تطمیع قرار دهند و [[مردم]] هم خود را به قضای [[ستمگران]] سپرده بودند. | ||
[[هارون الرشید]] از خلفای زورمداری است که برای | [[هارون الرشید]] از خلفای زورمداری است که برای تحکیم پایههای خلافت خود از هیچ جنایتی رویگردان نبود. از هیچ لذتی از [[لذات]] [[نامشروع]] هم فروگذار نبود. پایه اولیه [[حکومت]] خود را بر شلاق گرم و [[شمشیر]] بران بنا کرده بود تا به [[امیال]] و لذتجوییهایش نائل آید. سفرههای چرب، شراب ناب، موسیقی و مطربها و کنیزان آوازهخوان و بزمهای [[فساد]]، روزمرگی هارون بود و امور خلافت را هم به [[برامکه]] سپرده بود و آنها هم در [[امر و نهی]] [[آلوده]] به فسادشان غوطهور بودند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۸.</ref>. | ||
=== اسرافکاری === | === اسرافکاری === | ||
بینشی که [[خلفا]] در [[زندگی]] دنیاییشان داشتهاند تراوشات آن نگرش را در زوایای مختلف زندگیشان میتوان یافت. شبنشینی آنها، شراب و قمار و مطرب و هدیههای کلان به نوازندگان و رقاصان و دلقکها و... همه جلوههایی از [[فلسفه]] [[حیات]] آنهاست. یکی از مظاهر این [[بینش]] ضد [[دینی]] را در خوردن و اسرافکاری آنها در طبخ غذا و [[مصرف]] آن میتوان یافت. وقتی هارون یک | بینشی که [[خلفا]] در [[زندگی]] دنیاییشان داشتهاند تراوشات آن نگرش را در زوایای مختلف زندگیشان میتوان یافت. شبنشینی آنها، شراب و قمار و مطرب و هدیههای کلان به نوازندگان و رقاصان و دلقکها و... همه جلوههایی از [[فلسفه]] [[حیات]] آنهاست. یکی از مظاهر این [[بینش]] ضد [[دینی]] را در خوردن و اسرافکاری آنها در طبخ غذا و [[مصرف]] آن میتوان یافت. وقتی هارون یک انگشتر را به صد هزار دینار میخرد، این یک نمونه از کل است<ref>کامل ابن اثیر، ج۶، ص۴۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۱.</ref> | ||
=== [[حسادت]] [[هارون]] === | === [[حسادت]] [[هارون]] === | ||
قدرتهای استکباری و افراد جاهطلب در برابر رقبای خود، تحمل دیدن وجاهت رقیب را ندارند و سعی میکنند وجاهت اجتماعی و نسبی آنها را زیر سؤال ببرند. [[هارون الرشید]] نسبت به [[امام کاظم]]{{ع}} از دو جهت به شدت [[رشک]] میبرد و از درون تشویش و نگرانی داشت. اولاً: از جنبه [[مقام]] فضل و [[علم]] حضرت که توانسته بود محبوبیت [[اجتماعی]] بسیار عالی برای حضرت درست کند و [[مردم]] به عنوان وزنه سنگینی از [[فضائل]] به او مینگریستند. ثانیاً: نسب حضرت به عنوان فرزند [[رسول خدا]] برای هارون بسیار آزار دهنده بود. | قدرتهای استکباری و افراد جاهطلب در برابر رقبای خود، تحمل دیدن وجاهت رقیب را ندارند و سعی میکنند وجاهت اجتماعی و نسبی آنها را زیر سؤال ببرند. [[هارون الرشید]] نسبت به [[امام کاظم]]{{ع}} از دو جهت به شدت [[رشک]] میبرد و از درون تشویش و نگرانی داشت. اولاً: از جنبه [[مقام]] فضل و [[علم]] حضرت که توانسته بود محبوبیت [[اجتماعی]] بسیار عالی برای حضرت درست کند و [[مردم]] به عنوان وزنه سنگینی از [[فضائل]] به او مینگریستند. ثانیاً: نسب حضرت به عنوان فرزند [[رسول خدا]] برای هارون بسیار آزار دهنده بود. | ||
هارون میگفت: اگر رسول خدا با من روی [[ملک]] و [[سلطنت]] [[مخالفت]] کند من سرش را از | هارون میگفت: اگر رسول خدا با من روی [[ملک]] و [[سلطنت]] [[مخالفت]] کند من سرش را از تنش جدا میسازم، با این [[حرص]] شدید و دلباختگی در راه [[قدرت]] چگونه از [[آزادی]] [[امام]] [[رنج]] نبرد در حالی که میبیند مردم همه او را [[دوست]] دارند و [[احترام]] میکنند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۱۷۴.</ref>. | ||
=== فشارهای [[اقتصادی]] === | === فشارهای [[اقتصادی]] === | ||
اگر [[انسان]] | اگر [[انسان]] تربیت الهی نشود لاجرم [[دوست]] دارد جلوباز [[زندگی]] کند و [[قرآن مجید]] به [[فرهنگ]] لاقیدی و جلوباز بودن اشاره میکند و میفرماید: {{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ}}<ref>«بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۵.</ref>. انسانهای ولنگار از مقید بودن به قید [[تقوی]] و [[تعقل]] هم رها شدهاند و با زیر پا گذاشتن [[اوامر الهی]] هیچ مرزی را در مقابل لذاتشان به رسمیت نمیشناسند. خلفای [[ستمگری]] مثل [[هارون]] که خلافتی طولانی را در عیش و [[عشرت]] سپری کرد و در صفحات قبل به اسرافکاری و [[عیاشی]] او اشاره شد [[خرج]] آشپزخانهاش را از کجا تأمین مینمود؟ [[خرج]] مجالس رقص و بساط شراب و انعام خوانندههای مختلف را چگونه میپرداخت؟... طبیعی است که از [[خون]] [[دل]] [[مظلوم]] کاخ [[ستم]] [[ظالم]] سیراب میشود. | ||
والیان [[حکومت]] [[هارون]] موظف بودند برای تأمین هزینههای [[خلافت]]، مالیاتهای سنگین از [[مردم]] [[فقیر]] و مظلوم اخذ کنند تا هم خود را تأمین کنند و هم برای خوش خدمتی نزد هارون ارسال دارند، تا ابقا گردند. [[حکام جور]] در | والیان [[حکومت]] [[هارون]] موظف بودند برای تأمین هزینههای [[خلافت]]، مالیاتهای سنگین از [[مردم]] [[فقیر]] و مظلوم اخذ کنند تا هم خود را تأمین کنند و هم برای خوش خدمتی نزد هارون ارسال دارند، تا ابقا گردند. [[حکام جور]] در اخذ مالیات و خراج، اعمالی مرتکب شدند که [[روح]] [[اسلام]] و [[حقیقت]] [[مکتب]] [[نبوی]] با آنها [[بیگانه]] و بری است و جز از دزدان و راهزنان ساخته نیست. [[عمرو بن عبید]] به [[منصور دوانیقی]] گفت: پشت دیوارهای کاخت [[آتش]] [[ستم و جور]] زبانه میکشد و در آنجا نه به [[کتاب خدا]] عمل میکنند و نه به سنت پیامبرش<ref>اخبار الطوال، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۶.</ref> | ||
=== سب علی{{ع}} === | === سب علی{{ع}} === | ||
علی{{ع}} مجسمه [[فضائل]] و [[ارزشهای الهی]] و [[انسانی]] است و هر کس خود را به علی{{ع}} وصل کند قطرهای است که به دریا وصل شده است. برای [[شیعیان]] و دلباختگان [[مکتب]] [[ولایت]] حضور زیر [[پرچم]] [[ولایت امیرالمؤمنین]] افتخاری است که به هیچ چیز عوضش نمیکنند، ولی ناپاکان [[تاریخ]] که مولد [[پاک]] نداشتهاند و از [[فضائل]] و [[قیم]] [[اخلاقی]] بویی نبردهاند همۀ هویت خود را در [[نفی]] علی{{ع}} جستجو کردهاند. [[خلفای اموی]] و | علی{{ع}} مجسمه [[فضائل]] و [[ارزشهای الهی]] و [[انسانی]] است و هر کس خود را به علی{{ع}} وصل کند قطرهای است که به دریا وصل شده است. برای [[شیعیان]] و دلباختگان [[مکتب]] [[ولایت]] حضور زیر [[پرچم]] [[ولایت امیرالمؤمنین]] افتخاری است که به هیچ چیز عوضش نمیکنند، ولی ناپاکان [[تاریخ]] که مولد [[پاک]] نداشتهاند و از [[فضائل]] و [[قیم]] [[اخلاقی]] بویی نبردهاند همۀ هویت خود را در [[نفی]] علی{{ع}} جستجو کردهاند. [[خلفای اموی]] و عباسی که مست جرعه [[لذت]] [[دنیا]] بودهاند با علی{{ع}} که مست شراب طهور [[عشق الهی]] بوده [[اختلاف]] و تباین ماهوی دارند. | ||
آنها را نرسیده که [[محبت]] و [[عشق]] علی{{ع}} که جلوهای از عشق خداست در [[دل]] ناپاکشان نورافشانی کند.یکی از خلفایی که در [[سب]] و [[دشمنی]] با [[امیرالمؤمنین]] بیپروا بود [[هارون الرشید]] و | آنها را نرسیده که [[محبت]] و [[عشق]] علی{{ع}} که جلوهای از عشق خداست در [[دل]] ناپاکشان نورافشانی کند.یکی از خلفایی که در [[سب]] و [[دشمنی]] با [[امیرالمؤمنین]] بیپروا بود [[هارون الرشید]] و تشکیلات حکومتی او یعنی [[برمکیان]] بودند. [[هارون]] آنچنان به [[بغض]] علی{{ع}} [[شهرت]] داشت که جرجی زیدان در تاریخ [[تمدن]] مینویسد: هارون به قدری در دشمنی با [[آل علی]]{{ع}} شهرت یافت که [[شاعران]] برای [[تقرب]] به هارون آل علی{{ع}} را هجو میگفتند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۸.</ref>. | ||
=== تخریب حائر حسینی === | === تخریب حائر حسینی === | ||
یکی از اشخاصی که هارون [[احساس]] میکرد با محبوبیت عمومیش مانعی بر سر لذتهای اوست [[امام موسی کاظم]]{{ع}} بود و یکی از چیزهایی که هارون احساس میکرد میتواند مانعی بر سر دنیاخواهیش باشد و [[لذات]] او را [[تهدید]] کند [[عشق]] به [[سیدالشهداء]] و | یکی از اشخاصی که هارون [[احساس]] میکرد با محبوبیت عمومیش مانعی بر سر لذتهای اوست [[امام موسی کاظم]]{{ع}} بود و یکی از چیزهایی که هارون احساس میکرد میتواند مانعی بر سر دنیاخواهیش باشد و [[لذات]] او را [[تهدید]] کند [[عشق]] به [[سیدالشهداء]] و بقعه و بارگاه حضرت است. در عصر [[هارون]] ازدحام جمعیت برای [[زیارت]] کربلای معلی آنچنان شده بود که وقتی گزارش آن به هارون منتقل شد [[وحشت]] کرد که مبادا [[مردم]] به [[اولاد علی]]{{ع}} رغبت کنند و [[خلافت]] از [[عباسیون]] به [[علویون]] منتقل شود و لذا نتوانست [[آتش]] [[خشم]] و [[کینه]] خود را مخفی دارد، این بود که دستور داد [[کلیددار]] مرقد مطهر «ابن ابی داوود» را حاضر کنند تا او را مؤاخذه و [[مجازات]] نمایند. | ||
[[هارون]] به [[موسی بن عیسی عباسی]] که [[والی کوفه]] بود [[حکم]] کرد تا [[قبر]] [[سیدالشهداء]] و عمارات اطراف آن را خراب کند و کشت و زرع در آن [[زمین]] نماید و او هم مردی را [[مأمور]] این کار کرد که نامش [[موسی بن عبدالملک]] بود و تمام | [[هارون]] به [[موسی بن عیسی عباسی]] که [[والی کوفه]] بود [[حکم]] کرد تا [[قبر]] [[سیدالشهداء]] و عمارات اطراف آن را خراب کند و کشت و زرع در آن [[زمین]] نماید و او هم مردی را [[مأمور]] این کار کرد که نامش [[موسی بن عبدالملک]] بود و تمام عمارت و قبۀ شریفه را خراب کرد و زمین [[حائر]] را شخم زد و [[زراعت]] کاشت و درخت سدری نزدیک قبر [[شریف]] بود که علامت بود آن را هم از ریشه درآوردند که بعد از آن کسی نتواند قبر را بشناسد و چون این خبر به جریر بن عبدالحمید رسید [[تکبیر]] گفت و [[تعجب]] نمود؛ زیرا که [[حدیثی]] از [[پیامبر]] معروف بود که حضرت سه مرتبه فرمود: {{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ قَاطِعَ السِّدْرَةِ}} [[خدا]] [[لعنت]] کند قطعکننده درخت سدر را<ref>تتمه المنتهی، ص۳۲۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۷۰.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۱ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۲۴
آشنایی اجمالی
هارون، ابوجعفر فرزند ابوعبدالله مهدی عباسی بود. در سال ۱۴۵ در شهر ری به دنیا آمد. مادرش کنیزی به نام خیزران بود. بعد از مرگ برادرش، هادی، در ربیع الاول ۱۷۰ ق. / ایلول ۷۸۶ م. در بیست و شش سالگی و بنابر وصیت پدرش، مهدی ـ که او را ولیعهد کرده بود ـ به عنوان خلیفه با او بیعت شد.
علایم پاکنژادی و تیزهوشی از دوران کودکی در او نمایان بود. هنگامی که جوان شد، پدرش تصمیم گرفت او را ولیعهد اول خود قرار دهد و خیزران او را در این خصوص تشویق کرد؛ زیرا مادرش او را بر برادرش، هادی، ترجیح میداد.
هارون از مشهورترین خلفای عباسی به حساب میآید. شهرت او از شرق فراتر رفت و به غرب رسید، به گونهای که غرب درباره وی به تحلیل و پژوهش پرداخت و برخی از پادشاهان اروپا کوشیدند به او نزدیک و با او دوست شوند.
در اخبار مربوط به هارون، حقایق تاریخی با خیالبافی آمیخته شده و وی با مجموعه صفتهایی متضاد توصیف شده است که به ندرت در یک شخص جمع میشود. او فرد سیاسی با تجربهای بود که قاطعیت و خشونت منصور و شیوههای او همراه با انعطاف پذیری آشکار و بخشش برای جلب مردم در او وجود داشت وی به کارهای مردم بسیار توجه داشت؛ در بازارها میگشت و به طور ناشناس به مجالس آمد و شد میکرد تا بر احوال مردم آگاه شود؛ احساساتی، تند مزاج و نازک دل بود؛ عصبانی میشد و در انتقام گرفتن افراط میکرد؛ گاهی احساس همدردی میکرد و میگریست و مهربانی و دلسوزی بسیاری از خود نشان میداد...[۱].
شعر، ادب و فقه را دوست داشت؛ شعرا، خوانندگان، ادبا و فقیهان را به خود نزدیک کرد و آنان را بزرگ داشت؛ حرکت تعریب (عربی کردن) را تشویق کرد، پیدا است که او زمینههای شعر و ادب داشت؛... جلسات شبانه او با گفتگوهای فکری در سطحی بالا معروف بود.
در حقیقت این تصویر متضاد از هارون، بازتاب دورانی بود که در آن میزیست؛ نوع تربیتی که شده بود و نیز برخاسته از طبیعت روحی وی بود. از سویی عصر او به موجب درآمد و اموال فراوان و پیشرفت در علم و فلسفه، دوران ناز و نعمت و غرق شدن در تمدن بود و از سوی دیگر او در محیطی راحت و مرفه تربیت و به روش فرماندهی جهادی بزرگ شده بود.
عصر هارون دوران طلایی حکومت عباسی است. این حکومت در دوران او به درجهای رسید که پیش از آن نرسیده بود و مرکز تجارت جهانی و کعبه آمال مردان علم و ادب شد؛ اما شخصیت وی بیش از آنکه نمایانگر تاریخ انسان باشد، نشان دهنده تاریخ دوران اوست[۲].
خلافت هارون
هارون در همان شبی که هادی درگذشت به خلافت رسید. به گفته ابن اثیر چون هادی به قتل رسید، خزیمة بن خازم در نیمههای شب بر سر جعفر بن هادی آمد و او را از خواب برانگیخت و با ارعاب و تهدید برای هارون از وی بیعت گرفت[۳]. هارون خلافت خود را مدیون مادرش و کوششهای بیدریغ یحیی بن خالد برمکی بود؛ از اینرو از آغاز خلافتش، خیزران بر امور تسلط یافت و با کمک یحیی برمکی کارها را به دست گرفت. یحیی که به دلیل پشتیبانی از هارون در زندان هادی به سر میبرد، بلافاصله پس از آنکه هارون به خلافت رسید، از زندان رهایی یافت و خلیفه مقام وزارت را به او سپرد و فرمان داد تا خبر مرگ هادی و خلافت وی را به همه ولایات گزارش کند و از امیران و سپاهیان برای او بیعت بگیرد[۴].
مسأله جانشینی
هارون الرشید در سال ۱۷۵ ق. به تعیین جانشینان خود پرداخت[۵]. وی فرزندش محمد را که بعدها لقب امین گرفت و مادرش، زبیده، از نوادگان منصور بود بر فرزند بزرگترش عبدالله که از کنیزی ایرانی بود مقدم داشت و ولیعهد خویش نمود و به سال ۱۸۳ ق. عبدالله را که بعدها لقب مأمون گرفت جانشین دوم خویش کرد[۶] و برای جلوگیری از بروز اختلاف و درگیری میان آنان، پیمان نامهای، متضمن سوگندهای فراوان و گواهی فقیهان و قاضیان و بزرگان خاندان عباسی، به امضای آن دو رسانید و فرمان داد که آن را در خانه کعبه بیاویزند[۷]. پس از چندی در سال ۱۸۹ ق. پسر دیگرش قاسم را نیز جانشین سوم خویش کرد، به شرط آنکه مأمون در زمان خلافت خود اختیار خلع او را داشته باشد؛ اما چنانکه در بخشهای دیگر بیان خواهیم کرد، با این همه دوراندیشی و احتیاط، تعیین جانشینان متعدد سرانجام نتایج نامطلوبی به بار آورد و برخلاف انتظار هارون، زمینه درگیریهای خانمانسوز داخلی را فراهم کرد و بخش عظیمی از اقتدار نظامی و سیاسی دستگاه خلافت عباسی را بر باد داد و زمینه قدرت نمایی مدعیان و مخالفان دولت عباسی را فراهم آورد[۸].
جنگهای داخلی
به سال ۱۷۵ ق. و در زمان حکومت طیفور بن عبدالله حمیری در سند، درگیری میان عربهای یمنی و نزاری اوج گرفت. طیفور کسانی را برای فرو خواباندن درگیریها گسیل کرد؛ اما چون در این کار توفیق نیافت، هارون الرشید کثیر بن سالم را به جای او به سند فرستاد. کثیر با تندی و خشم سعی کرد بر اوضاع مسلط شود، اما اقدامات وی نیز به نتیجه نرسید و این درگیریها همچنان برجا بود تا آنکه به سال ۱۸۴ ق، داود بن یزید بن حاتم مهلبی به امارت سند رسید. وی با خشونت بسیار بر نزاریان حمله برد و گروه زیادی از آنان را به قتل رسانید و شهرهای آنان را به باد غارت و ویرانی داد و عاقبت، امنیت را در آن دیار برقرار ساخت[۹].
همچنین، به سال ۱۷۶ ق. درگیری بزرگی میان یمنیها و مضریها در شام در گرفت که بر اثر آن، گروه بسیاری کشته شدند و هارون موسی بن یحیی برمکی را به شام فرستاد و او پس از مدتی فتنه را خوابانید و اوضاع را آرام کرد.
دیگر، شورش عامر بن عماره به سال ۱۷۶ ق. در حَوران دمشق بود؛ نیز خروج ولید بن طریف حوری به سال ۱۷۹ ق. در جزیره[۱۰] و شورش هیصم بن عبدالمجید همدانی در یمن که هیچکدام خطر بزرگی برای خلافت هارون ایجاد نکردند و سرانجام سرکوب شدند[۱۱].
جنگهای خارجی
هارون الرشید اهتمام فراوانی به جهاد با رومیان داشت؛ از اینرو علاوه بر آنکه خود مکرراً به جنگ با آنان میرفت، یکی از پسرانش به نام قاسم را وقف این کار کرده بود[۱۲].
هارون در سال ۱۸۱ ق. با سپاهی بزرگ به آسیای صغیر لشکر کشید و تا قسطنطنیه پیش رفت، ملکه روم که توان مقابله با سپاه هارون را نداشت از در صلح درآمد و تعهد کرد که سالانه غرامتی به دربار عباسی بفرستد؛ اما به سال ۱۸۷ که نقفور به امپراتوری روم رسید، قرارداد مذکور را نادیده گرفت و در نامهای از هارون خواست تا غرامتها را باز پس دهد وگرنه، برای جنگ آماده شود[۱۳]. هارون در پاسخ امپراتور چنین نوشت: «به نام خداوند رحمان و رحیم، از هارون به نقفور، سگ روم. ای کافرزاده! نامه تو را دیدم پاسخ آن است که خواهی دید، نه آنچه خواهی شنید»[۱۴]. آنگاه، با سپاهی آسیای صغیر را در نوردید و تا هِرقَله پیش رفت و امپراتور که در آن زمان درگیر جنگهای داخلی بود، ناچار شرایط قبلی را برای صلح پذیرفت[۱۵]. همچنین، سپاه عباسی به فرمان هارون در سال ۱۹۰ ق. جزیره قبرس را تصرف کرد و هزاران اسیر به بغداد آورد.
این وقایع که نشان دهنده اقتدار دولت عباسی و نفوذ سیاسی آن در پایان قرن دوم هجری بود، توجه شارلمانی، پادشاه فرانک، را به خود جلب کرد و چون شارلمانی به طرفداری از پاپ با امپراتور روم شرقی ـ بیزانس ـ سر جنگ داشت، بر آن شد تا با خلیفه عباسی رابطه دوستی برقرار کند و از قدرت نظامی و سیاسی او برای تضعیف رقیب خود سود جوید، از اینرو، سفیرانی به دربار هارون فرستاد و نامههایی مبنی بر اظهار صلح و دوستی میان آن دو رد و بدل گردید. در نتیجه این سیاست، به سال ۱۹۱ ه. هارون فرمان داد تا کلیساهای مرزی را ویران کردند و اهل ذمه را در بغداد زیر فشار گذاشتند. البته این کار پاسخی به اعمال نامطلوب رومیان نیز به شمار میآمد؛ زیرا پیش از آن، امپراتور بیزانس با خزرها وارد معامله شده و آنان را به غارت و چپاول مسلمانان برانگیخته بود که در نتیجه، خزران به سال ۱۸۳ از منطقه دربند به خاک مسلمانان وارد شدند و دست به قتل و غارت عظیمی زدند[۱۶].[۱۷]
ویژگیهای هارون الرشید و حوادث عصر او
عیاشی
عصر هارون عصر افسانههای خیالانگیز هزار و یک شب و روزگار لذتهای بیپایان بوده است. دورهای که زبیده همسر خلیفه از بوزینه خود پذیرایی شایان مینمود[۱۸]. دربار هارون مرکز خوانندگی و عشرتجویی با کنیزکان بوده است. حکامش برای تقرب به وی هدایای بیحساب به دربار خلافت میفرستادند، هدایایی که متناسب با ذوق خلیفه و دربار و هماهنگ با فضای بغداد باشد. بیهقی مینویسد: در میان هدایایی که علی بن عیسی از خراسان برای هارون فرستاده، ده هزار غلام و هزار کنیز ترک و صد غلام هند و صد کنیز هندو میبینیم[۱۹].
کاخ هارون کانون هرزگی بود و انواع بیبندوباری و ناپاکی را در خود جا داده بود و هیچگاه از بزمهای رقص و آوازه و شراب خالی نبود. همانطور که میدان ظلم و جور و استبداد نیز بوده است و حکومت هارون به هیچ جهتی از جهات اسلامی شباهت نداشت[۲۰].
نفاق
خلفا با عنوان کلمه مقدسی به نام «خلیفه رسول الله» جانشینی پیامبر، یک مقام بلند روحانی و معنوی کاذب را برای خود ایجاد کرده بودند که بسیار عوام فریب بود و زیر چتر رهبری و خلافت بر مسلمین آنچه از منکرات و قوانین ضد اسلام بود به اجرا در میآوردند و بسا که فقها و علمای خودفروخته درباری هم روی جنایات آنها برچسب شرعی و قانونی میزدند و ملت هم در یک حالت بهت و سرگردانی گمان میکردند آنچه صورت میگیرد شرعی و به صلاح امت است. قدرت نظامی و بیتالمال مسلمین که در اختیار خلفا بود باعث شده بود که آنها در سایه زر و زور و تزویر جامعه را در سکوت و تهدید و تطمیع قرار دهند و مردم هم خود را به قضای ستمگران سپرده بودند.
هارون الرشید از خلفای زورمداری است که برای تحکیم پایههای خلافت خود از هیچ جنایتی رویگردان نبود. از هیچ لذتی از لذات نامشروع هم فروگذار نبود. پایه اولیه حکومت خود را بر شلاق گرم و شمشیر بران بنا کرده بود تا به امیال و لذتجوییهایش نائل آید. سفرههای چرب، شراب ناب، موسیقی و مطربها و کنیزان آوازهخوان و بزمهای فساد، روزمرگی هارون بود و امور خلافت را هم به برامکه سپرده بود و آنها هم در امر و نهی آلوده به فسادشان غوطهور بودند[۲۱].
اسرافکاری
بینشی که خلفا در زندگی دنیاییشان داشتهاند تراوشات آن نگرش را در زوایای مختلف زندگیشان میتوان یافت. شبنشینی آنها، شراب و قمار و مطرب و هدیههای کلان به نوازندگان و رقاصان و دلقکها و... همه جلوههایی از فلسفه حیات آنهاست. یکی از مظاهر این بینش ضد دینی را در خوردن و اسرافکاری آنها در طبخ غذا و مصرف آن میتوان یافت. وقتی هارون یک انگشتر را به صد هزار دینار میخرد، این یک نمونه از کل است[۲۲].[۲۳]
حسادت هارون
قدرتهای استکباری و افراد جاهطلب در برابر رقبای خود، تحمل دیدن وجاهت رقیب را ندارند و سعی میکنند وجاهت اجتماعی و نسبی آنها را زیر سؤال ببرند. هارون الرشید نسبت به امام کاظم(ع) از دو جهت به شدت رشک میبرد و از درون تشویش و نگرانی داشت. اولاً: از جنبه مقام فضل و علم حضرت که توانسته بود محبوبیت اجتماعی بسیار عالی برای حضرت درست کند و مردم به عنوان وزنه سنگینی از فضائل به او مینگریستند. ثانیاً: نسب حضرت به عنوان فرزند رسول خدا برای هارون بسیار آزار دهنده بود.
هارون میگفت: اگر رسول خدا با من روی ملک و سلطنت مخالفت کند من سرش را از تنش جدا میسازم، با این حرص شدید و دلباختگی در راه قدرت چگونه از آزادی امام رنج نبرد در حالی که میبیند مردم همه او را دوست دارند و احترام میکنند[۲۴].
فشارهای اقتصادی
اگر انسان تربیت الهی نشود لاجرم دوست دارد جلوباز زندگی کند و قرآن مجید به فرهنگ لاقیدی و جلوباز بودن اشاره میکند و میفرماید: ﴿بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾[۲۵]. انسانهای ولنگار از مقید بودن به قید تقوی و تعقل هم رها شدهاند و با زیر پا گذاشتن اوامر الهی هیچ مرزی را در مقابل لذاتشان به رسمیت نمیشناسند. خلفای ستمگری مثل هارون که خلافتی طولانی را در عیش و عشرت سپری کرد و در صفحات قبل به اسرافکاری و عیاشی او اشاره شد خرج آشپزخانهاش را از کجا تأمین مینمود؟ خرج مجالس رقص و بساط شراب و انعام خوانندههای مختلف را چگونه میپرداخت؟... طبیعی است که از خون دل مظلوم کاخ ستم ظالم سیراب میشود.
والیان حکومت هارون موظف بودند برای تأمین هزینههای خلافت، مالیاتهای سنگین از مردم فقیر و مظلوم اخذ کنند تا هم خود را تأمین کنند و هم برای خوش خدمتی نزد هارون ارسال دارند، تا ابقا گردند. حکام جور در اخذ مالیات و خراج، اعمالی مرتکب شدند که روح اسلام و حقیقت مکتب نبوی با آنها بیگانه و بری است و جز از دزدان و راهزنان ساخته نیست. عمرو بن عبید به منصور دوانیقی گفت: پشت دیوارهای کاخت آتش ستم و جور زبانه میکشد و در آنجا نه به کتاب خدا عمل میکنند و نه به سنت پیامبرش[۲۶].[۲۷]
سب علی(ع)
علی(ع) مجسمه فضائل و ارزشهای الهی و انسانی است و هر کس خود را به علی(ع) وصل کند قطرهای است که به دریا وصل شده است. برای شیعیان و دلباختگان مکتب ولایت حضور زیر پرچم ولایت امیرالمؤمنین افتخاری است که به هیچ چیز عوضش نمیکنند، ولی ناپاکان تاریخ که مولد پاک نداشتهاند و از فضائل و قیم اخلاقی بویی نبردهاند همۀ هویت خود را در نفی علی(ع) جستجو کردهاند. خلفای اموی و عباسی که مست جرعه لذت دنیا بودهاند با علی(ع) که مست شراب طهور عشق الهی بوده اختلاف و تباین ماهوی دارند.
آنها را نرسیده که محبت و عشق علی(ع) که جلوهای از عشق خداست در دل ناپاکشان نورافشانی کند.یکی از خلفایی که در سب و دشمنی با امیرالمؤمنین بیپروا بود هارون الرشید و تشکیلات حکومتی او یعنی برمکیان بودند. هارون آنچنان به بغض علی(ع) شهرت داشت که جرجی زیدان در تاریخ تمدن مینویسد: هارون به قدری در دشمنی با آل علی(ع) شهرت یافت که شاعران برای تقرب به هارون آل علی(ع) را هجو میگفتند[۲۸].
تخریب حائر حسینی
یکی از اشخاصی که هارون احساس میکرد با محبوبیت عمومیش مانعی بر سر لذتهای اوست امام موسی کاظم(ع) بود و یکی از چیزهایی که هارون احساس میکرد میتواند مانعی بر سر دنیاخواهیش باشد و لذات او را تهدید کند عشق به سیدالشهداء و بقعه و بارگاه حضرت است. در عصر هارون ازدحام جمعیت برای زیارت کربلای معلی آنچنان شده بود که وقتی گزارش آن به هارون منتقل شد وحشت کرد که مبادا مردم به اولاد علی(ع) رغبت کنند و خلافت از عباسیون به علویون منتقل شود و لذا نتوانست آتش خشم و کینه خود را مخفی دارد، این بود که دستور داد کلیددار مرقد مطهر «ابن ابی داوود» را حاضر کنند تا او را مؤاخذه و مجازات نمایند.
هارون به موسی بن عیسی عباسی که والی کوفه بود حکم کرد تا قبر سیدالشهداء و عمارات اطراف آن را خراب کند و کشت و زرع در آن زمین نماید و او هم مردی را مأمور این کار کرد که نامش موسی بن عبدالملک بود و تمام عمارت و قبۀ شریفه را خراب کرد و زمین حائر را شخم زد و زراعت کاشت و درخت سدری نزدیک قبر شریف بود که علامت بود آن را هم از ریشه درآوردند که بعد از آن کسی نتواند قبر را بشناسد و چون این خبر به جریر بن عبدالحمید رسید تکبیر گفت و تعجب نمود؛ زیرا که حدیثی از پیامبر معروف بود که حضرت سه مرتبه فرمود: «لَعَنَ اللَّهُ قَاطِعَ السِّدْرَةِ» خدا لعنت کند قطعکننده درخت سدر را[۲۹].[۳۰]
منابع
پانویس
- ↑ مصحح: در وصف او گفتهاند: هنگام شنیدن وعظ بیش از دیگران اشک میریخت و هنگام غصب بیش از دیگران ظلم میکرد.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ص۸۸.
- ↑ الکامل، ج۶، ص۱۰۷.
- ↑ خضری، سید احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه، ص ۵۲.
- ↑ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۸.
- ↑ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۱۵.
- ↑ متن کامل پیمان نامه را در تاریخ الیعقوبی ببینید (ج ۲، ص۴۱۶ به بعد).
- ↑ خضری، سید احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه، ص ۵۴.
- ↑ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۹.
- ↑ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۱۰-۴۱۱.
- ↑ خضری، سید احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه ص ۵۴.
- ↑ الکامل، ج۶، ص۱۸۹.
- ↑ الکامل، ج۶، ص۱۸۵.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۶۹.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۶۹؛ الاخبار الطوال، ص۳۸۶-۳۸۷.
- ↑ الکامل، ج۶، ص۱۶۳.
- ↑ خضری، سید احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه، ص ۶۰.
- ↑ تاریخ اسلام از زرینکوب، ص۴۲۰.
- ↑ تاریخ بیهقی، ص۴۱۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۵۱.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۵۸.
- ↑ کامل ابن اثیر، ج۶، ص۴۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۶۱.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۱۷۴.
- ↑ «بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۵.
- ↑ اخبار الطوال، ص۳۸۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۶۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۶۸.
- ↑ تتمه المنتهی، ص۳۲۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۷۰.