مبانی اخلاق: تفاوت میان نسخهها
(←مقدمه) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[مبانی اخلاق (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[مبانی اخلاق (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | ||
==مقدمه== | |||
== | |||
اخلاق از نظر [[اسلام]] بر پایههای [[توحید]]، [[معاد]]، وجود [[روح]] و بقای آن بعد از [[مرگ]] [[استوار]] است؛ بهترین ضامن اجرایی آن، [[ایمان]] است، که اگر در کالبد افراد [[جامعه]] نهادینه شود، [[نهان]] و آشکار جامعه با [[نور ایمان]] [[هدایت]] میگردد و میوههای شیرین این درخت، [[اعتماد]]، [[امنیت]]، [[حیا]]، [[عفت]]، [[راستی]]، [[حقطلبی]] و... خواهد شد. [[زندگی]] در چنین جامعهای مثل زندگی در گوشهای از [[بهشت]] خواهد بود<ref>اخلاق در نهجالبلاغه، ص۲۴.</ref>.<ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۲۷.</ref> | اخلاق از نظر [[اسلام]] بر پایههای [[توحید]]، [[معاد]]، وجود [[روح]] و بقای آن بعد از [[مرگ]] [[استوار]] است؛ بهترین ضامن اجرایی آن، [[ایمان]] است، که اگر در کالبد افراد [[جامعه]] نهادینه شود، [[نهان]] و آشکار جامعه با [[نور ایمان]] [[هدایت]] میگردد و میوههای شیرین این درخت، [[اعتماد]]، [[امنیت]]، [[حیا]]، [[عفت]]، [[راستی]]، [[حقطلبی]] و... خواهد شد. [[زندگی]] در چنین جامعهای مثل زندگی در گوشهای از [[بهشت]] خواهد بود<ref>اخلاق در نهجالبلاغه، ص۲۴.</ref>.<ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۲۷.</ref> | ||
نسخهٔ ۱۰ مارس ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۰۲
مقدمه
اخلاق از نظر اسلام بر پایههای توحید، معاد، وجود روح و بقای آن بعد از مرگ استوار است؛ بهترین ضامن اجرایی آن، ایمان است، که اگر در کالبد افراد جامعه نهادینه شود، نهان و آشکار جامعه با نور ایمان هدایت میگردد و میوههای شیرین این درخت، اعتماد، امنیت، حیا، عفت، راستی، حقطلبی و... خواهد شد. زندگی در چنین جامعهای مثل زندگی در گوشهای از بهشت خواهد بود[۱].[۲]
مبانی اخلاق اسلامی
معیار اساسی اتصاف یک عمل به نیکی و بدی اخلاقی چیست؟ این پرسش کهن و اصلی همه مکاتب کلاسیک اخلاقی بوده و در مکاتب جدید اخلاقی نیز، اگرچه منزلت گذشته خود را ندارد، همچنان جایگاه خود را به عنوان یکی از مسائل بنیادین اخلاقی حفظ کرده است. تأثیر فلسفههای جدید، بهویژه فلسفه تحلیل منطقی و زبانی، بر مباحث فلسفی اخلاق، پرسشهای تازهای را در افکنده است؛ پرسشهایی همچون: مناسبات اخلاق و دین، منشأ و ملاک صدق و کذب قضایای اخلاقی و در نتیجه معناداری یا مهمل بودن آنها، انشایی با اخباری بودن آموزههای اخلاقی، رابطه «باید»های اخلاقی با «هست»ها، مطلق و جهانی و جاودانه بودن تعالیم اخلاقی، یا نسبی و منطقهای و موقتی بودن آنها، چگونگی شکلگیری جوهره الزام در دستور اخلاقی، شرایط مسئولیت اخلاقی و راهکارهای شناسایی هنجارها و ناهنجاریهای اخلاقی در حوزههای مختلف.
اخلاق اسلامی در معرفی مصادیق خوبی و بدی و نیز تشخیص هنجارها و ناهنجاریهای اخلاقی، بسیار توانمند است، و اخلاقپژوهان مسلمان برای تئوریزه کردن آنها تلاشهای بسیار کردهاند؛ اما بسیاری از پرسشهای بنیادین و جدید اخلاقی در منظومه اخلاقپژوهی اسلامی جایگاهی ندارد. پرداختن به هر یک از این پرسشها، محتاج مجال و مقالی ویژه است. بنابراین در این نوشتار تنها به برخی مسائل بنیادین اخلاق پرداخته میشود: جاودانگی اخلاق، عمل اخلاقی از حیث شرایط ارزشمندی و راههای شناسایی خوبیها و بدیها و همچنین پیشنیازهای مسئولیت اخلاقی از منظر امام علی(ع)..[۳]
مبانی هستی شناختی
- توحید و ایمان به خداوند و اینکه او تنها متصرف در عالم وجود و عوالم غیب و شهود است و تصرف دیگر موجودات با اذن خداوند صورت میگیرد، انسان را بر بسیاری از کمالات نفسانی و اخلاق فاضله بر میانگیزد. کسی که به توحید فعلی برسد و همه تأثیرات را فعل حق ببیند چشم طمع به غیر حق نخواهد داشت[۴]؛ و دچار یأس و ناامیدی نمیشود[۵]. در انسان موحد حالت روحی خاصی ایجاد میشود که با تکیه بر قدرت پروردگار، در راه هدف خود از دشمنان هراسی نداشته باشد[۶]. انسان موحد مطیع شیطان نیست[۷] و در مقابل طاغوت و استکبار کرنش نکرده و تسلیم نمیشود[۸]. افق دید انسان موحد به گونهای وسیع است که از همه تعلقات مادی و نیازهای پست و حقیر آزاد بوده و محبوس این خواستهها نیست[۹]. توکل و اعتماد بر خداوند و قطع طمع از مخلوق نیز، موجب بسیاری از اعمال صالح و ترک بسیاری از قبایح است[۱۰]. در نظام اخلاقی اسلام خداوند مبدأ همه موجودات و انسان است و انسان نسبت به خداوند وجود ربطی دارد. از اینرو از یک سو ناگزیر است رابطه عبودیت و ربوبیت را مورد توجه قرار دهد و از سوی دیگر با انقیاد کامل، در برابر اوامر و نواهی خداوند تسلیم محض باشد. رابطۀ عبودیت انسان نسبت به ربوبیت خداوند میتواند به همه کارهای انسان رنگ خدایی بدهد که در رسیدن به سعادت از هر راهی مؤثرتر است[۱۱].
- نظام آفرینش، مطابق مصالح عمومی و بر اساس نظام احسن و اکمل میباشد[۱۲]. تسبیح تمامی موجودات، ﴿يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۱۳] و فرمانبرداری آسمان و زمین و ذرات عالم در مقابل خداوند[۱۴] براساس قوانینی است که خداوند مقرر کرده است[۱۵].
- آفرینش جهان و انسان بیهوده نبوده و خداوند در پی هدفی آنها را به وجود آورده است؛ تحقق این هدف تنها با اخلاقی زیستن ممکن میگردد[۱۶]. جهان دارای مالک و مدبری است و انسان نیز جزئی از این جهان است، از اینرو مهمترین وظیفه وی عبودیت و اطاعت خداوند و انجام وظایف دینی و شرعی است، این اطاعت به معنای هماهنگ شدن با حرکت کلی عالَم است. در نتیجه پیشرفت آسانتر و اصطکاک و تصادم با عالَم کمتر و به سعادت و رستگاری نزدیکتر است[۱۷]. با این حال تنها کسانی به کمال میرسند که تهذیب نفس کنند و روح و دل خود را از آلودگیها پاک سازند: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى﴾[۱۸][۱۹].
- در جهانبینی اسلامی، زندگی و همت انسان محدود به دنیا نمیشود، و بسیاری از کارهای انسان در جهان پس از مرگ به پاداش میرسد[۲۰]. سرمایه حیات ابدی آخرت و بهرهمندی از نعمتهای اخروی با اخلاق کریمه و مکارم اخلاق دست یافتنی است و انسان تنها در دنیا میتواند زمینه بهرهمندی از آن را فراهم سازد[۲۱]. وظیفه انسان است که در صورت تعارض رستگاری اخروی بر سود دنیوی، سعادت اخروی را ترجیح، و سود دنیوی را در جهت هدفهای اخروی قرار دهد[۲۲].
- قرآن کریم ساز و کار هلاکت جوامع را در سنتهای الهی، فسق و فساد سران و مترفان آن جامعه میداند؛ ﴿وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا﴾[۲۳] و این ساز و کار در همۀ جوامع اثر میکند[۲۴]. در جهانبینی اسلامی تمامی دگرگونیهای اجتماعی، رشد و سقوط ملتها یا قدرت و توانایی آنها، سلطه گروههای خاص و صلاح و فساد جوامع، همه بر اساس سنتها و قوانین الهی است[۲۵].[۲۶]
مبانی انسانشناختی
- انسان مرکب از جسم و روح است؛ اما این دو بیگانه از هم نبوده و بین این دو ارتباط وثیقی برقرار است و از یکدیگر متأثر میباشند؛ با این حال اصالت با روح اوست و کمال حقیقی انسان با تکامل این ساحت وجودی است[۲۷].
- انسان دارای فطرتی الهی است که موجب نورانیت و سلامت و سعادت وی میباشد؛ در قرآن کریم نیز دین خالص الهی امری فطری برای انسان قلمداد شده است ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾[۲۸] و در روایات[۲۹] نیز بر فطرت الهی انسان تصریح شده است. او به صورت فطری استعداد حصول هر مقامی را دارد و میتواند یکی از دو راه سعادت یا شقاوت را برگزیند[۳۰]. به میزانی که فطرت از فضائل اخلاقی فاصله بگیرد و به گناهان آلوده شود، سیطرۀ شیطان بر انسان بیشتر میشود، تا جایی که در برخی از افراد نور فطرت خاموش شده و شیطان بر آنان مسلط میگردد و در نتیجه از سعادت محروم و به شقاوت ابدی میرسند[۳۱]. با این حال در عالم طبیعت، حتی با آلوده شدن فطرت نیز طهارت آن ممکن است؛ چنانکه با روآوری به فضائل اخلاقی و توبه و رجوع به روحانیت نفس میتوان به نور فطرت و روحانیت ذاتی بازگشت[۳۲]. در این راستا رسالت انبیا و علما آن است که فطرت انسان را بیدار ساخته و تشخیص کمال را برای وی تفهیم نمایند[۳۳].
- انسان دارای دو فطرت اصلی «عشق به کمال مطلق» و «انزجار از نقص» است که به وسیله آن راه رسیدن به مقصد را در مییابد[۳۴]؛ اما گاهی در تشخیص کمال مرتکب خطا میشود[۳۵]. اهل آخرت کمال را در مقامات و درجات آخرت و اهل الله کمال را در جمال الهی میدانند؛ به همین سبب رو به کسی میآورند که آسمانها و زمین را آفریده است: ﴿وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ﴾[۳۶] اما اهل دنیا به جهت زینت داشتن لذتهای دنیوی در نظر آنان، کمال را در همان لذتها دانستهاند[۳۷].
- تحولخواهی و تحولپذیری بینهایت و مستمر انسان و پایانناپذیری سیر کمال اخلاقی و معنوی از دیگر مبانی انسانشناختی است؛ از آنجا که فلاح و رستگاری انسان در گرو سعادت مطلقه اوست، و فطرت همه بشر عاشق سعادت مطلقه است[۳۸] و برای این حب معشوقی است غیر محدود[۳۹] از این روی انسان برای رسیدن به این کمال بینهایت خود را آماده تحولپذیری نامحدود کرده و مسیری بیپایان را در کمالات اخلاقی و معنوی میپذیرد.
- حصول قوای انسانی دارای ترتیبی است؛ برخی از قوا از جمله قوه شهویه از بدو خلقت همراه انسان است، قوه غضبیه نیز به صورت ضعیفتر همراه وی میباشد که به تدریج به کمال میرسد. پس از این دو، قوه واهمه که از آن به قوه شیطنت نیز تعبیر میشود در وی حاصل میگردد. هر کدام از قوای فوق نقش سازندهای در حیات و بقای انسان دارند با این حال چنانچه تحت کنترل نباشند انسان را به فساد و تباهی سوق میدهند، در نتیجه قوه دیگری لازم است که ناظر بر آنها بوده و آنها را تحت کنترل خود در بیاورد که از آن به قوه ناصحه، عاقله و ممیزه تعبیر شده است و از آنجا که این قوه پس از قوای فوق حاصل میگردد به سختی میتواند بر آنها غلبه نماید ازاین رو خداوند پیامبران را فرستاده تا در جهت کنترل نفس و هدایت قوای انسانی در راستای عقل و شرع، پشتیبان قوه عاقله باشند و نفس انسان را متوجه خداوند سازند[۴۰].
- سرنوشت انسان در گرو عمل اوست[۴۱]. جهنم و عذابهای گوناگون عالم ملکوت و قیامت، صورتهای عمل و اخلاق خود انسان است[۴۲]. تاریکی و وحشت برزخ و قبر و قیامت تنها سایه تاریکی اخلاق فاسد و عقاید باطل انسان است؛ چنانکه ظاهر برخی از آیات قرآن مانند: ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾[۴۳] و ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ﴾[۴۴] بیانگر آن است که خود اعمال خوب و بد قابل مشاهده است. بنابراین جهنم، صورت غیبی اعمال زشت انسان است[۴۵]. انسان در دنیا از ملکوت خود غافل است، از این جهت رفتارهای آزاردهندهای را که در باطن وی وجود دارد احساس نمیکند؛ اما با برچیده شدن عالم ملک و دنیا، ملکات باطنی محسوس میگردند و به تناسب اعمال به صورتهای مختلفی جلوه میکنند[۴۶].
- تزکیه و تهذیب اخلاق در صورتی امکانپذیر است که انسان باور داشته باشد که در به دست آوردن کمالات و ارزشهای اخلاقی توانمند و دارای اختیار بوده و تلاش او در سرنوشتش مؤثر است. تلقین این باور که انسان در رفتار خویش مجبور و محکوم عوامل جبری، از قبیل محیط، وراثت و مانند آن بوده و از خود اختیاری ندارد انگیزه تلاش را در وی از بین برده و او را در کسب فضائل اخلاقی سست میگرداند[۴۷]. انسان از آن جهت که مکلف است دارای اختیار نیز میباشد. وی مکلف است در خلال مجموعهای از انگیزهها و غرایز متضاد راه کمال را طی کند و این جز با اختیار امکانپذیر نیست[۴۸].
- نفوس انسانها هرچند در حرکت جوهری خود نوع واحدی هستند؛ اما به جهت رسوخ ملکات و اخلاق الهی یا شیطانی، دارای شخصیتی مستقل بوده و در نتیجه هر فرد میتواند تأثیرگذار در فرد دیگریا متأثر از وی باشد[۴۹].
- انسان در جهت راهیابی به محضر خداوند با موانع متعددی روبهرو است؛ وسوسههای شیطانی و آلودگی به مفاسد اخلاقی از قبیل تمایلات نفسانی، خودخواهیها، میل به انحراف، از مهمترین آنها و منشأ فساد جامعه مطلوب و آرمانی انسان به شمار میآید و با وجود آنها امکان راهیابی به مقصد وجود ندارد[۵۰]. راه مبارزه با آن نیز تربیت، تزکیه نفس، تعلیم و هشدار دادن است. خطاب بیمار دلان در آیه ۵۲ سوره مائده: ﴿الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ﴾[۵۱]، افزون بر منافقان، مؤمنانی را شامل میشود که دارای ضعف اخلاقی هستند، و اگر مؤمن نتواند با آن مبارزه کند ایمانش از دست خواهد رفت[۵۲].[۵۳]
مبانی ارزششناختی
- ارزشهای اخلاقی در اسلام دارای حقیقتی ثابت و مسلم است و حرکت در مسیر این حقیقت است که ارزشآفرین بوده و کمال انسان به شمار میآید؛ هرچند ممکن است برخی در فهم آن راه نادرستی را طی کنند[۵۴].
- اعتبار ارزشها در درجه نخست از طریق عقل و فطرت، و در درجه بعد از طریق وحی و معیارهای دینی قابل فهمیدن است. عقل انسان قادر به درک ملاک بسیاری از خوبیها و بدیهای افعال اختیاری است؛ با این حال در مواردی که عقل قادر بر درک ملاک خوبی و بدی نیست از وحی و تعالیم دینی استفاده میشود[۵۵].
- در اسلام همه مقامات معنوی و درجات انسانی بین زن و مرد مساوی است، و هرکس به میزان عملش پاداش دریافت میکند: ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۵۶][۵۷].
- حیات طیبه که در قرآن[۵۸] به آن اشاره شده زنده شدن انسان با روح انسانی و عروج انسان از عالم بھیمیت و حیوانیت است[۵۹]. حیات طیبه وضع مطلوب زندگی بشر بر اساس نظام معیار ربوبی است که با انتخاب اختیاری و آگاهانه این نظام معیار، از سوی خداوند در دنیا به انسان اعطا میگردد و تحقق آن باعث رسیدن به قرب الهی میشود. ایمان و تقوا وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیر دینی محسوب میگردد[۶۰].
- حیات طیبه مفهومی کلی است که همه ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان را در بر میگیرد و شئون گوناگونی دارد که در ارتباط و تعامل با همدیگر و با محوریت شأن اعتقادی، عبادی و اخلاقی، آن را محقق میسازند[۶۱]. حیات طیبه زندگیای است که در آن، روح و جسم و دنیا و آخرت انسان تأمین است؛ زندگی فردی، آرامش روحی، آسایش جسمانی، فوائد اجتماعی، سعادت اجتماعی، عزت اجتماعی، استقلال و آزادی عمومی نیز در آن وجود دارد؛ و قرآن اینها را وعده داده است: ﴿فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً﴾[۶۲][۶۳] و کسی که عامل به عمل صالح باشد به زندگی طیب و طاهر زنده میشود و زندگی طیب و طاهر مییابد[۶۴]، چنین شخصی چون برای رضای خدا قیمت قائل است زر و زیور دنیا در نزد او از ارزش میافتد[۶۵]. وجود انسان در حیات طیبه به مصادیق خیر، حکمت، قدرت، زیبایی و فضیلت آراسته شده و از هرگونه پلیدی و کاستی پیراسته میگردد. در بعد اجتماعی نیز حیات طیبه ناظر به مفاهیم ارزشی بسیاری مانند عدالت اجتماعی، رعایت حقوق دیگران، امر به معروف، ظلمستیزی و مانند آن میباشد. از سوی دیگر دربردارنده شئون متعددی مانند شأن دینی، شأن زیستی، شأن اجتماعی و سیاسی، شأن اقتصادی و حرفهای و مانند آن میباشد[۶۶]. در کشوری که فقر و عقبافتادگی و بدبختی و احساس پوچی نباشد و امنیت و عزت و افتخار و صفا و محبت و روشنبینی بر فضای زندگی حاکم باشد و میدان کار و تلاش و پیشرفت فراهم باشد حیات طیبه حاکم است[۶۷].
- آزادی واقعی انسان در گرو رهایی از همه موانع درونی و بیرونی است که در مسیر رشد و تعالی او قرار دارد[۶۸].
- از نگاه فلاسفه قدیم و بنیانگذاران علم اخلاق، اصول اخلاق و فضائل اخلاقی در چهار اصل حکمت، عفت، شجاعت و عدالت خلاصه میشود[۶۹]. برخی بنیانگذار این مکتب را سقراط دانستهاند. وی اخلاق را وابسته به علم و تشخیص نیک و بد میدانست و معتقد بود فضیلت، جز بر «دانش و حکمت» اطلاق نمیگردد، اما کاربرد دانش در مورد ترس و بیباکی، «شجاعت» و در مورد تمناهای نفسانی، «عفت» و در مورد قواعد حاکم بر روابط انسانها با یکدیگر، «عدالت» خوانده میشود. همچنین ملاحظه وظایف انسان نسبت به خالق «دینداری و خداپرستی» است. مجموع این فضائل پنجگانه اصول نخستین اخلاق به شمار میآمد[۷۰].
این اصول به تدریج مبنای نگرشهای اخلاقی قرار گرفت و با ظهور اسلام بسیاری از عالمان اخلاق، پایه مباحث اخلاقی خود را بر این اصول بنا نهادند؛ آنان قوای نفس انسان را چهار قوه؛ علمیه(عقلیه)، غضبیه، شهویه و واهمه دانستهاند[۷۱]. برخی قوه چهارم را قوه عدالت دانسته که میان سه قوه قبل اعتدال برقرار میسازد[۷۲]. اصول اخلاق و ثمرات فضایل حد اعتدال این چهار قوه است و ریشه فضایل انسانی و اخلاقی بر آنها مترتب میگردد. بر این اساس اصول اخلاق را چهار اصل حکمت، شجاعت، عفت و عدالت دانستهاند[۷۳]. هر قوه و صفتی دارای یک حد اعتدال است که فضیلت، قائم به آن میباشد و قرار گرفتن در دو طرف افراط و تفریط آن موجب محروم شدن از آن فضیلت میگردد[۷۴]. بر این اساس، منشأ و اصول رذائل و مهلکات نیز هشت امر است[۷۵].
طبق این اصول، نقطه اعتدال در قوه علمیه آن است که انسان با توجه به اینکه همه علوم را به صلاح خود نمیداند، علومی را برگزیند که جاودانه بوده و سبب اصلاح دنیا و آخرت وی گردد، که از آن به حکمت تعبیر میشود و قرآن کریم آن را منشأ خیر کثیر دانسته است. ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[۷۶][۷۷] نقطه اعتدال قوه غضبیه آن است که حرکت و سکون انسان تحت فرمان عقل و دارای میزان شرعی باشد و از آن به شجاعت نام میبرند. اعتدال در قوه شهویه نیز به معنای نداشتن میل نامشروع به حقوق و نوامیس دیگران است که از آن به عفت تعبیر میشود[۷۸].[۷۹]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ اخلاق در نهجالبلاغه، ص۲۴.
- ↑ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۲۷.
- ↑ دیلمی، احمد، مقاله «مبانی و نظام اخلاق»، دانشنامه امام علی، ج۴، ص ۱۰۳.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۳۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۷۵؛ ر.ک: خامنهای حسینی، سید علی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص۲۹۴.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص۲۹۵، ۳۰۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۲۰، ص۸۹-۹۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۸، ص۸۷.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص۲۹۴-۲۹۵.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۸۶؛ ر.ک: خامنهای حسینی، سید علی، ۱۲/۹/۱۳۷۹؛ همو، مکتوبات، ۲۵/۶/۱۳۷۰.
- ↑ ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۹۱-۱۰۱.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۱۲.
- ↑ «هر چه در آسمانها و زمین است او را به پاکی میستایند» سوره حشر، آیه ۲۴.
- ↑ ﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ﴾ «سپس به آسمان رو آورد که (چون) دودی بود و به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید! گفتند: فرمانبردارانه آمدیم» سوره فصلت، آیه ۱۱.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۰/۹/۱۳۷۹.
- ↑ ر.ک: حسینی بهشتی، سید محمد، حق و باطل از دیدگاه قرآن، ص۳۲-۳۳ و ۵۲-۵۶؛ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۶/۱۰/۱۳۶۸؛ ۱۵/۱/۱۳۷۱.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۰/۹/۱۳۷۹.
- ↑ «بیگمان آنکه پاکیزه زیست رستگار شد» سوره اعلی، آیه ۱۴.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۱/۱۱/۱۳۷۵.
- ↑ ر.ک: حسینی بهشتی، سید محمد، شناخت اسلام، ص۱۲۲؛ خامنهای حسینی، سید علی، ۱۰/۱۰/۱۳۷۳.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۱۱.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۱۲/۹/۱۳۷۹.
- ↑ «و چون بر آن شویم که (مردم) شهری را نابود گردانیم به کامروایان آن فرمان میدهیم و در آن نافرمانی میورزند پس (آن شهر) سزاوار عذاب میگردد، آنگاه یکسره نابودش میگردانیم» سوره اسراء، آیه ۱۶.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۵/۶/۱۳۸۰.
- ↑ حسینی بهشتی، سید محمد، شناخت اسلام، ص۲۱۱.
- ↑ گرامی، علی، مقاله «اخلاق»، مقالاتی از اندیشهنامه انقلاب اسلامی، ص ۴۹.
- ↑ مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۵۷–۵۸.
- ↑ «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد» سوره روم، آیه ۳۰.
- ↑ صدوق، محمد بن علی، التوحید، تحقیق سیدهاشم حسینی تهرانی، ص۳۲۸-۳۳۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳، ص۲۷۶.
- ↑ حسینی بهشتی، سید محمد، درسگفتارهای فلسفه دین، ص۳۰۴-۳۰۵، ۳۱۶؛ حسینی بهشتی، سید محمد، شناخت اسلام، ص۱۸۲-۱۸۳؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۵۹-۶۱؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۶۸-۱۶۹، ۵۱۰، ۲۷۲، ۵۲۸.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۵۹-۶۱؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۶۸-۱۶۹، ۲۷۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری، ج۲، ص۴۳۵؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۵۹-۶۱؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۱۰، ۱۶۸-۱۶۹، ۲۷۲.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۱۷.
- ↑ ر.ک: مطهری، مجموعه آثار، ج۱۳، ص۷۹۲؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۲۷؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۱۷، ۲۸۸؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۲، ص۵۳-۵۴؛ ج۳، ص۴۸۰.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۲۷؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۱۷؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۲، ص۵۳-۵۴؛ ج۳، ص۴۸۰.
- ↑ «من با درستی آیین روی خویش به سوی کسی آوردهام که آسمانها و زمین را آفریده است و من از مشرکان نیستم» سوره انعام، آیه ۷۹.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۲۷.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۴۲.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۲، ص۵۳.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۴۹؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۶۵–۳۶۶.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۲۵، ص۴۳۵؛ حسینی بهشتی، سید محمد، درسگفتارهای فلسفه دین، ص۳۱۱.
- ↑ حسینی بهشتی، سید محمد، درسگفتارهای فلسفه دین، ص۳۱۲؛ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۴۱-۱۴۲.
- ↑ «پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید، * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.
- ↑ «روزی که هر کس هر کار نیکی انجام داده است پیش رو مییابد و هر کار زشتی کرده است آرزو دارد کاش میان او و آن (کار زشت) فاصلهای دور میبود و خداوند شما را از خویش پروا میدهد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره آل عمران، آیه ۳۰.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۴۱-۱۴۲.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۵۹-۱۶۰.
- ↑ ر.ک: حسینی بهشتی، سید محمد، درسگفتارهای فلسفه دین، ص۳۱۶-۳۱۷؛ مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۲۵-۲۸.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۱۲/۶/۱۳۷۷.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۱۵۹.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۷۷.
- ↑ «آنگاه بیماردلان را خواهی دید» سوره مائده، آیه ۵۲.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۸/۲/۱۳۸۰.
- ↑ گرامی، علی، مقاله «اخلاق»، مقالاتی از اندیشهنامه انقلاب اسلامی، ص ۵۱.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۱۲/۶/۱۳۷۷.
- ↑ مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۸۹.
- ↑ «کسانی از مرد و زن که کار شایستهای کنند؛ و مؤمن باشند، بیگمان آنان را با زندگانی پاکیزهای زنده میداریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام میدادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۰/۷/۱۳۷۳.
- ↑ ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ «کسانی از مرد و زن که کار شایستهای کنند؛ و مؤمن باشند، بیگمان آنان را با زندگانی پاکیزهای زنده میداریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام میدادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۸/۱۰/۱۳۷۷.
- ↑ مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۹۲-۹۴.
- ↑ مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۹۴.
- ↑ «بیگمان آنان را با زندگانی پاکیزهای زنده میداریم» سوره نحل، آیه ۹۷.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۲۴/۴/۱۳۸۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۴۶۵-۴۶۶.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۴۶۵-۴۶۶.
- ↑ مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۹۴-۹۷.
- ↑ خامنهای حسینی، سید علی، ۱۹/۲/۱۳۸۴.
- ↑ مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۰.
- ↑ ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۱۰-۵۱۱.
- ↑ فروغی، محمدعلی، سیر حکمت در اروپا، ص۲۴؛ رک: فقیر اصطهباناتی، علی، خرابات: در بیان حکمت، شجاعت، عفت و عدالت به پیروی از گلستان سعدی، تحقیق منوچهر دانشپژوه، ص۳۷-۳۸ «مقدمه».
- ↑ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، تحقیق سیدمحمد کلانتر، ج۱، ص۵۱؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۱۱.
- ↑ ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸-۴۰؛ فیض کاشانی، محسن بن مرتضی، المحجة البیضاء فی تهذیب الأحیاء، تحقیق علیاکبر غفاری، ج۵، ص۹۶؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۱۱.
- ↑ ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸؛ آملی، سید حیدر، المقدمات من کتاب نص النصوص فی شرح فصوص الحکم، تحقیق هانری کربن و دیگران، ص۳۷۱.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۶.
- ↑ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، تحقیق سیدمحمد کلانتر، ج۱، ص۸۰؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۶–۳۵۷.
- ↑ «به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند؛ و جز خردمندان در یاد نمیگیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۸.
- ↑ ر.ک: ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸-۴۰؛ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، تحقیق سیدمحمد کلانتر، ج۱، ص۷۰؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۸-۳۵۹.
- ↑ گرامی، علی، مقاله «اخلاق»، مقالاتی از اندیشهنامه انقلاب اسلامی، ص ۵۴.