بغی در فقه سیاسی
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل بغی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
بغی در اصطلاح به معنای شورش بر امام و خروج بر دولت اسلامی است. به همین دلیل، اصطلاح باغی در فقه سیاسی بر کسی که بر امام و پیشوای عادل مسلحانه خروج کند اطلاق شده است.
معناشناسی بغی و باغی
معنای لغوی
بغی در لغت بهمعنای "طلب الشئ"، "تعدّی"، "ظلم" و "مجاوزة الحد"[۱] و طلب توأم با تجاوز از حد است[۲] و در دو معنای کلی به کار رفته است:
- طلب، درخواست: از این ماده "بُغیه" به معنای حاجت و "ابتغاء" به معنای طلب کردن استعمال شده است.
- تجاوز، تعدی، عصیان و سرکشی: مشتق از این ماده "باغی" و "فرقه باغیه" به معنای شورشگری و قیام علیه امام حق است و بَغی به عنوان صفت زن فاجر و فاسق استعمال میشود[۳].
معنای اصطلاحی
بغی در اصطلاح فقهی "خروج بر امام عادل و شکستن بیعت او و مخالفت با احکام و دستورهای اوست"[۴]. چنین کسی را باغی گویند به دلیل آنکه از حدّ خود تجاوز کرده و به حقوق امام و جامعه تعدی نموده و یا به خاطر آنکه ستمکار است، یا به این خاطر که خواهان برتری بر امام جامعه است[۵].
در تفاوت بغی و محاربه گفته شده از شرایطی که برای تحقق بغی وارد شده استفاده میشود بغی براندازی حکومت است[۶]، ولی محاربه “اخاذی دیگری با سلاح سرد یا گرم و ایجاد ناامنی” است[۷].[۸]
در فقه سیاسی اسلام، باغی و اهل بغی چنین تعریف شده است: کسی که بیعت خویش را با پیشوای معصوم(ع) شکسته و از اطاعت وی بیرون رفته باشد[۹]، هر کسی که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلحانه بشورد، باغی است. جهاد علیه این فرقه با دعوت و درخواست امام یا کسی که امام او را تعیین و منصوب کرده باشد، بر مسلمانان واجب کفایی است: ﴿فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ﴾[۱۰]؛ مگر آنکه توبه نمایند. از نمونههای تاریخی جنگ با اهل بغی، جنگ جمل، نهروان و صفین است. رسول خدا(ص) به آن حضرت خبر داده بود گروهی باغی با تو خواهند جنگید ستقاتلک الفئة الباغیة و در مورد عمّار یاسر نیز فرموده بود او را فئۀ باغیه و گروه ستمکار خواهند کشت و وی در صفّین به دست سربازان معاویه به شهادت رسید. در نهج البلاغه، حضرت امیر مبارزۀ خود با دشمنانش را با عنوان پیکار با اهل بغی دانسته و آنان را ستمکار و طغیانگر شمرده و فرموده است: ألا و قد امرنی اللّه بقتال أهل البغی و النّکث و الفساد فی الأرض...[۱۱] و از ناکثین و قاسطین و مارقین یاد میکند[۱۲].[۱۳]
بغی، در چارچوب یک نظام سیاسی، قیام و طغیان ضد یک گروه یا حکومت است که به حدّ جنگ منظم نرسیده و به عنوان جنگ داخلی شناخته شده است[۱۴]. به این گروه بغات هم گفته میشود[۱۵]
تفاوت بغی با نافرمانی مدنی
نافرمانی مدنی، هر اقدام قانونشکنانه آشکار و عمدی است که با هدف جلب توجه همگان به نامشروع بودن برخی قوانین یا نادرستی آنها از جنبه اخلاقی و عقلانی انجام شود[۱۶]. نافرمانی مدنی حقی است که میتوان در حکومت دینی به رسمیت شناخت البته در صورتی که راهکارهای قانونی بهمنظور لغو قانون یا تصمیم ناحق و ناعادلانه راه به جایی نبرد اما باغی هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کرده و مسلحانه شورش کند[۱۷].
انواع باغی
این واژه ریشۀ قرآنی[۱۸] و روایی[۱۹] دارد. فقهاء اهل بغی را به دو گروه تقسیم نمودهاند: "ذی فئه" و "غیر ذی فئه"[۲۰].
- بغی ذی فئه: گروهی از باغیان هستند که علاوه بر افراد مهاجم، دارای تشکیلات و سازماندهی منسجم میباشند.
- بغی غیر ذی فئه: تنها همانهایی هستند که در معرکه جنگ مشغول پیکارند و در پشت جبهه، سازماندهی خاصی ندارند.
شیوۀ برخورد با دو گروه اهل بغی، در حکومت اسلامی متفاوت است؛ به گونهای که باغیان غیر ذی فئه برخلاف ذی فئه، مجروحانش اعدام نمیشوند و فراریانشان نیز مورد تعقیب قرار نمیگیرند[۲۱].[۲۲].
مصادیق باغی
مصادیق باغی به شرح ذیل است:
- احزاب و گروههایی که در دارالاسلام، از اطاعت امام (حاکم اسلامی) سرپیچی نموده و دست به قیام علیه او بزنند[۲۳]؛
- گروههایی که با تحریک، مردم را به شورش واداشته و قصدشان، براندازی حکومت اسلامی، هرج و مرج و نقض حاکمیت اسلام بوده، بدون اینکه طرحی برای دستیابی به قدرت داشته باشند؛ مانند ناکثین در جریان جنگ جمل[۲۴]؛
- گروههایی که قصد تجزیه بخشی از دارالاسلام را داشته و خواستار سیاست "ملوک الطوایفی" و یا ایجاد دولت جدید در دارالاسلام باشند؛
- گروهی که با تشکیلات سازمان یافتهای از خارج دارالاسلام، به وسیله عوامل نفوذی داخلی، به صورت حرکت خزنده علیه امام قیام کنند؛
- گروهی که از راه قوه قهریه (عملیات نظامی) از خارج و یا داخل دارالاسلام بر امام قیام کنند؛
- ستون پنجمی که میان طرفین درگیری، پس از انجام صلح دو طرف، یکی از طرفین را وادار کند تا دست به تجاوز بزند[۲۵].[۲۶]
احکام باغی
- باغی هرچند در باطن در زمره کفّار است، اما بر حسب ظاهر، احکام جاری بر مسلمانان ـ مانند جواز خوردن ذبیحه ایشان، ازدواج با آنان، حرمت اموال و ناموسشان ـ بر او نیز جاری است، مگر آنکه ناصبی باشد[۲۷].
- جهاد با باغی در صورت دعوت امام معصوم(ع) یا منصوب از سوی ایشان، واجب و سرپیچی از آن، گناه کبیره است. با قیام به جهاد در حدّ کفایت، وجوب از دیگران ساقط میشود، مگر آنکه امام(ع) فرد یا افراد خاصّی را به جهاد فراخوانَد که در این صورت، بر آنان اجابت، واجب عینی خواهد بود[۲۸]. فرار از جنگ با باغی همچون فرار از جهاد با کافر و مشرک، حرام، بلکه از گناهان کبیره است.
- اگر باغی در حال جنگ اسیر شود، بیعت با امام(ع) بر او عرضه میشود. در صورت پذیرش آزاد میگردد و در صورت استنکاف، تا پایان جنگ در بازداشت میماند. پس از خاتمه جنگ اگر باغیان، توبه کنند، یا سلاح خود را بر زمین گذارند یا فرار نمایند در صورتی که هسته مرکزی نداشته باشند، اسیرانشان، آزاد میشوند، امّا در صورت فرار باغیان و داشتن هسته مرکزی، در زندان میمانند یا کشته شوند، در این صورت کشتن مجروحان و تعقیب فراریان نیز جایز است[۲۹].
- بر کسی که در جنگ با اهل بغی کشته شود، احکام شهید جاری است، بنابراین بدون آنکه غسل داده یا کفن شود، پس از اقامه نماز بر او، با لباسش دفن میگردد[۳۰].
- به اسیری گرفتن فرزندان باغی هرچند پس از خروج وی بر امام(ع) متولّد شده باشند و نیز تملّک همسر وی جایز نیست[۳۱].
- تملّک داراییهای باغی جز مقداری که در جنگ به دست سپاهیان حق میافتد جایز نیست. غنیمت بودن آن مقدار نیز اختلافی است. بنابر قول به غنیمت بودن، اموال به غنیمت گرفته شده تنها میان مجاهدان تقسیم میگردد؛ یک سهم به پیاده، دو سهم به کسی که یک اسب با خود آورده و سه سهم به کسی که همراه دو اسب یا بیشتر در جنگ شرکت کرده است داده میشود[۳۲]. کسی ضامن اموال تلف شده باغی در جنگ نیست[۳۳]، امّا اگر اموال و نفوس افراد جبهه حق توسط باغی تلف شود، وی ضامن است[۳۴].
- اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت حد باشد مانند زنا، در صورت دستیابی به وی، حدّ شرعی بر او جاری میشود[۳۵].
- باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و نوشیدن محرّمات، در حال اضطرار نیز بر آنان روا نیست[۳۶].
معنای بغی
بغی در لغت به دو معنای طلب چیزی و نوعی از فساد بیان شده است[۳۷]. باغی فاعل بغی و بغاة جمع آن است. گاهی از بغاة به اهل بغی نیز تعبیر میشود. این کلمه در ادبیات فقهی به معنای «خروج (شورش) عدهای از مسلمانان علیه امام»[۳۸] است. این مقدار از تعریف درباره بغی مورد اتفاق است؛ اما در برخی کتب فقهی با تأکید بر خروج علیه امام معصوم(ع) و در برخی دیگر با لفظ امام عادل و در دستهای دیگر با لفظ امام به صورت مطلق آمده است. شیخ جعفر کاشفالغطا خروج بر نایب امام معصوم را هم بغی میداند[۳۹]. مجازات اهل بغی جنگیدن است تا اینکه سر به اطاعت مجدد نهند. با این حال هرگونه خروج علیه امام ذیل حکم بغی قرار نمیگیرد. شروطی برای تعلق حکم بغی به خروج کنندگان در کتب فقهی بیان شده است که عبارتاند از:
- در قدرتی باشند که جلوگیری از آنها و متفرق کردن جمعیتشان ممکن نباشد، مگر با لشکرکشی و جنگ؛ بنابراین اگر تعدادشان اندک و مکر و کیدشان نیز ضعیف بود، اهل بغی نیستند؛ زیرا امکان متفرق کردن آنها بدون جنگ وجود دارد[۴۰]. بر اساس این شرط، حتی اگر امکان ایجاد تفرق با شایعه و فتنه در میان آنان باشد، نیازی به جنگ نیست که این مطلب نشان از تلاش برای جلوگیری از وقوع جنگ دارد؛
- از سلطه و سیطره امام خارج و از وی جدا شوند. اما اگر در سلطه و سیطره امام و همراه وی باشند، اهل بغی نیستند. بر همین اساس هنگامی که یکی از خوارج به هنگام خطبه امیرالمؤمنین(ع) در درگاه مسجد صدا زد: «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهُ» و قصدش تعریض بر امیرالمؤمنین(ع) بود که مخالف خدا حکم کرده است، حضرت در پاسخ فرمود: شما (خوارج) سه حق بر گردن ما دارید: نخست آنکه شما را از رفت و آمد به مساجد نهی نکنیم؛ دوم آنکه شما را از فیء(بخشی از بیتالمال) منع نکنیم و سوم آنکه با شما شروع به جنگ نکنیم تا زمانی که همراه ما هستید و از ما جدا نشدهاید[۴۱]؛
- جدا شدن و خروج آنان به شبهه و تأویلی باشد که برای خودشان مجاز است؛ اما اگر بدون این تأویل خارج شوند، محارباند؛ به عبارت دیگر اگر علت خروجشان علیه امام دریافت اشتباه باشد، به گونهای که نزد گروه شورشی (فئه باغیه) آن برداشت صحیح و مشروع باشد، باغیاند؛ ولی اگر بدون این شرط خروج کنند، محارباند[۴۲]؛
- در میان مردم وارد شده و نفوذ کرده باشند. این شرط را شیخ جعفر کاشفالغطا و در کنار شرط اول بیان کرده است. با این حال اهمیت آن سبب جدا ذکر شدن در این کتاب شد. این شرط به معنای آن است که اگر از جانب مردم مورد حمایت قرار نگیرند و به عبارت دیگر اگر نتوانند عِدّه و عُدّهای برای شورش فراهم آورند، جنگ با آنان معنا ندارد؛ زیرا گروهی بدون قدرتاند[۴۳]؛
- پیش از آنکه جنگی آغاز شود، امام باید نمایندهای بفرستد و با آنان مذاکره و مناظره کند. آنگاه اگر سخن آنان حق باشد، به آن مطالب جامه عمل بپوشاند و اگر امر بر آنان مشتبه شده باشد، آن را برای ایشان حل کند و روشن سازد. در این حالت اگر بازگشتند که مسئله خاتمه یافته است و اگر بازنگردند، امام با آنها میجنگد[۴۴].
هنگامی که بغاة به اطاعت از امام راضی شوند، جنگ خاتمه مییابد. در این جنگ، غنیمتی از بغاة گرفته نمیشود؛ زیرا آنان نیز مسلماناند و مال و عرض مسلمانی بر مسلمان دیگر حلال نیست. کشته شدن آنان نیز تنها به جهت رفع اضطرار پیش آمده است. توجه به برخی احکام میتواند هدف و غرض از جهاد با گروه شورشی (فئه باغیه) را واضحتر سازد: دنبال کردن فرارکنندگان اهل بغی از جنگ، کشتن مجروحان جنگ و اسیران آنان تنها در صورتی جایز است که بغات ذوالفئه باشند[۴۵]. ذوالفئه به معنای صاحب گروه است؛ به این معنا که اگر اهل بغی افرادی پراکنده باشند که دارای گروه و سازماندهی نباشند، در صورت فرار از معرکه رها میشوند؛ اما اگر گروه و سازماندهی داشته باشند، رها نمیشوند؛ زیرا ممکن است دوباره خود را ساماندهی کنند و برگردند؛ در حالی که فرارکنندگان از جنگ در صورتی که گروه و سازمانی نداشته باشند، غالباً به صحنه جنگ بر نخواهند گشت.
مجموعه شروط و احکام فوق نشان میدهد که در مواجهه با بغاة غرض و هدف پراکندن آنان است؛ به گونهای که امکان ایجاد ناامنی و خروج مجدد علیه دولت اسلامی را نداشته باشند؛ از این روست که هرجا تن به اطاعت دهند، جنگ خاتمه مییابد و از این روست که اگر امکان تفرق جمعشان به طرقی غیر از جنگ ممکن باشد، نمیتوان به جنگ روی آورد.[۴۶]
بغی و بغات
فقهای اسلامی -اعم از شیعه و سنّی- در کتابهای فقهی خود از جریان و گروه خاص دیگری در جامعه مسلمانان نام بردهاند که جهاد و مبارزه با آنان بر مسلمانان واجب است. این گروه “اَهلُ بَغی” یا “بُغات” نام دارند که مفرد آن “باغی” میشود. جامعه اسلامی و دولت مشروع آنان باید در مقابل اهل بغی بایستند و با آنها مقابله کنند و لذا مسأله اهل بغی و بغات جزء مسائلی است که به سیاست داخلی اسلام مربوط میشود و باید ضمن اصول سیاست داخلی اسلامی بحث و بررسی شود. هر چند در کتابهای مرسوم فقهی محل بحث آن “کتاب جهاد” است که جزء اصول سیاست خارجی اسلام میباشد. به هر حال ما آن را در اینجا، در طی عناوین زیر مورد بررسی قرار خواهیم داد: الف) تعریف بغی و باغی؛ ب) شیوه مقابله با اهل بغی؛ پ) مدارک استنادی قتال با اهل بغی؛ ت) فرق باغی با محارب.
تعریف بغی و باغی
واژه “بغی” در لغت “زنا” کردن، از حد خارج شدن و تعدّی نمودن است و اسم فاعل آن “باغی” است. اما فقها تعریف ویژهای برای آن دارند. فقیه عظیمالشأن و بزرگ تشیّع حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه حلّی از فقهای قرن هفتم هجری، اهل بغی و بغات را چنین تعریف کرده است: “باغی و اهل بغی” هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلّحانه بشورد. جهاد این فرقه با دعوت و درخواست آن امام و یا کسی که آن را امام تعیین و منصوب کرده باشد بر مسلمانان واجب است به طور کفایی، مگر آنکه توبه نمایند و...”[۴۷]. ابوالقاسم، نجمالدین، جعفر بن حسن، معروف به محقّق حلّی نیز “بغات” را به همین تعریف کرده است[۴۸]. پس تا اینجا هم معنای لغوی و هم معنای اصطلاحی و فقهی بغی و باغی معلوم شد. فقها، جنگ جمل، نهروان و صفین را نمونه تاریخی جنگ با اهل بغی معرفی کردهاند.[۴۹]
شیوه مقابله با اهل بغی
مسأله مهمی که در رابطه با اهل بغی مطرح میباشد کیفیت مقابله با آنهاست. چگونه باید با بغات مقابله نمود؟ آیا باید با آنان جنگید؟ در این صورت با اسرا و اموال و اولاد آنان چگونه باید رفتار کرد؟ در پاسخ به این سؤال باید این نکته را نیز اضافه کنیم که بغات و اهل بغی به ظاهر مسلمان هستند؛ یعنی شهادتین را میگویند و معاد را انکار نمیکنند و بالأخره تظاهر به اسلام میکنند اما با خروج و شورش مسلّحانه علیه امام عادل جامعه اسلامی اساس نظم و استواری جامعه را برهم میزنند و از درون، اسلام و مسلمانان را تضعیف میکنند و بدین وسیله زمینه را برای هجوم کفار و خارجیان ناگزیر آماده میسازند و این همان چیزی است که با جرأت میتوان آن را “تهدید کیان اسلام و مسلمانان” نامید که این کار، خیانتی آشکار، واضح و غیر قابل توجیه و انکار نسبت به جامعه اسلامی است.
بنابراین، اسلام برای مقابله با اهل بغی دستور سرکوبی مسلّحانه را داده است؛ زیرا آنان خروج و قیام مسلّحانه کردهاند. امّا باتوجه به مبانی عدل و انصاف که روح اسلام با آن عجین میباشد، فقها اهل بغی را به دو دسته تقسیم کردهاند و برای هر کدام حکم و شیوه مقاله جداگانهای قائل شدهاند.
- “ذیفئه” یعنی آن تیپ و دسته از باغیانی که دارای گروه و سازماندهی و تشکیلات پشت جبهه هستند. یعنی، غیر از افراد مهاجم کسان دیگری را نیز تجهیز و آماده کردهاند که در صورت لزوم از آنها استفاده مینمایند. اینها را اصطلاحاً “باغیان ذیفئه” مینامند. طبق آرای فقهی، با این دسته از باغیان باید جنگید و مجروحانشان که اسیر میشوند اعدام میگردند و فراریهایشان مورد تعقیب قرار میگیرند تا کاملاً متلاشی شوند و لانه فساد آنان از بین برود.
- “غیر ذیفئه”؛ یعنی آن دسته باغیانی که دارای سازماندهی و تشکیلات پشت جبهه نیستند، بلکه همانهایی هستند که در معرکه حاضرند.
مجروحان “باغیان غیر ذیفئه” را نمیشود اعدام کرد، و فراریان آنها مورد تعقیب قرار نمیگیرند و فقط تا حد تفریق و پراکندهسازی با آنان برخورد میشود.
مسأله خاص دیگری که در اینجا باقیمانده و توضیح آن ضروری است اموال اهل بغی میباشد. طبق مبانی فقهی اسلام - که هیچیک از فقها در آن اختلافنظر ندارند- اموال اهل بغی را نمیشود به غارت گرفت و به عنوان غنیمت جنگی اخذ کرد و همچنین زنان و اولادشان را نمیشود به عنوان اسیر جنگی به اسارت گرفت. اما برخی از فقها گفتهاند: آن قسمت از اموال و دارایی اهل بغی را که در لشکرگاه باشد میتوان به عنوان غنیمت جنگی گرفت. اکنون که این مسائل روشن گردید فرازهایی از چند متن فقهی را نقل کرده و با مطالب ذکر شده تطبیق میدهیم: شیخ بهاء الدین عاملی معروف به شیخ بهایی درباره اهل بغی و جنگ با آنان میگوید: “... طایفه سوم که قتالکردن با ایشان واجب است چون یاغیان و خوارج و ایشان طایفهایاند که از امام زمان رویگردان و یاغی شده باشند و قتال با ایشان واجب است تا آنکه به امام بگروند یا کشته شوند.
هرگاه که متفرّق شوند، خالی از آن نیست که گروهی دیگر سوای آنهایی که به جنگ آمده باشند خواهند بود یا نه، بر تقدیر (فرض) اول واجب است که ایشان را بکشند و در عقب گریختهها (فراریها)ی ایشان رفته بگیرند و بکشند. و بر تقدیر ثانی احتیاج به اینها نیست، بلکه وقتی که شکست خوردند و گریختند کافی است. و به اجماع مجتهدان ذریت این طایفه و زنانشان را مسلمانان مالک نمیشوند و همچنین مالک نمیشوند چیزی از مالهای این طایفه را که در لشکرگاه نباشد، خواه قابل انتقال باشد و خواه قابل انتقال نباشد و در مالهای ایشان که در لشکرگاه است میانه مجتهدان خلاف (اختلافنظر) است که آیا لشکریان مالک آن میشوند یا نه. اصح (نظریه صحیحتر) آن است که مالک آن نمیشوند”[۵۰].
علامه حلّی نیز در اینباره چنین فرموده است: “اهل بغی دو دسته اند:
- دستهای که دارای فئه هستند. اینان اسیرانشان اعدام میشوند، فراریهایشان تعقیب میگردند و مجروحانشان کشته میشوند.
- آن دسته که دارای فئه نیستند. اینان اسرا و مجروحانشان اعدام نمیشوند و فراریهایشان مورد تعقیب قرار نمیگیرند. باغیان و فرزند و اموالشان به اسارت و غنیمت جنگجویان مسلمان در نمیآید”[۵۱].[۵۲]
مدارک مربوط به قتال با اهل بغی
وجوب جنگ و جهاد با اهل بغی مستند به قرآن و سنت میباشد. در سنت به روش امیر مؤمنان علی(ع) در سرکوبی باغیان جنگ جمل و جنگ صفین و نهروان استناد و استدلال شده است. هم شیعه و هم فقهای اهل تسنن به روش علی(ع) استناد کردهاند. شافعی گفته است: “در مورد وجوب قتال با اهل بغی و کیفیت آن در سنت موردی جز روش علی(ع) نمیشناسیم. و علی با اهل بصره و خوارج جنگید اما فراریان آنها را تعقیب نکرد و مجروحینشان را نکشت، چون آنها “ذیفئه” نبودند. اما اهل شام را تعقیب کرد؛ زیرا آنها تشکیلات در پشت جبهه داشتند و ذیفئه بودند”.
آری، در سنّت معصومین و فقط روش امام علی(ع) به عنوان الگو وجود دارد چراکه پیامبر(ص) با اهل بغی و منافقان نجنگیده هر چند که در قرآن دستور قتال با آنان داده شده است. در قرآن مجید آیات متعددی مورد استشهاد فقها در مسأله اهل بغی قرار گرفته که آیه زیر از آن جمله است: ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾[۵۳].
با توجه به اینکه در این آیه سخن از “بغی” رفته تعدادی از فقها آن را مدرک قرآنی برای جنگ با باغیان دانستهاند. اما مقداد بن عبدالله سیوری یکی از فقهای شیعه در قرن هشتم این استدلال را بیمورد تلقّی کرده و آیات دیگری را به عنوان مدرک قرآنی وجوب قتال با اهل بغی ذکر نموده است. شیخ جمالالدین مقداد میگوید: این آیه ناظر بر وقتی است که میان دو طایفه از مسلمانان جنگ و قتال ناحق اتفاق بیافتد. در آن میان وظیفه مسلمانان مبارزه با آن طایفهای است که آتشافروز و آغازگر جنگ بوده است. امّا اگر کسی بر امام عادل خروج کند او مرتد و کافر است.
مقداد بن عبدالله منافقانی را که تظاهر به اسلام میکنند و با اینحال از امام عادل امّت اسلام اطاعت نکرده و علیه او قیام مسلّحانه مینمایند، مصداق اهلالبغی معرفی میکند و به این آیات استدلال میکند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۵۴]. ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾[۵۵].
﴿وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ﴾[۵۶]. این همان آیهای است که علی(ع) در جنگ جمل به آن استناد کرد و فرمود: “به خدا دسته یاد شده در این آیه تا اینروز مورد قتال و جنگ قرار نگرفتهاند”[۵۷].
در هر صورت این آیات منبع تشریع قانون قتال و سرکوبی مسلحانه اهل بغی و خروجکنندگان و یاغیان مسلّح بر امام و پیشوای عادل جامعه اسلامی میباشند و در تبیین این مقصود رسا و گویا هستند. علاوه بر آیات چنانکه گفته شد شیوه سیاسی امام علی(ع) به عنوان یک رهبر و امام معصوم برای مسلمانان حجت است و قابل استناد فقهی برای استنباط احکام میباشد و آنچنان صریح و تردید زداست که جایی برای طول کلام در اینباره باقی نمیگذارد.[۵۸]
فرق باغی با محارب
در اینجا ممکن است سؤالی برای شما مطرح شود و آن این که فرق “محارب” با “باغی” چیست؟ و آیا این دو یک چیزند؟ پاسخ این است که نه. محارب غیر از باغی است و این دو تفاوتهایی با هم دارند که اکنون ملاحظه میفرمایید:
- محاربه عبارت است از: تجهیز یا حمل اسلحه و یا کشیدن و تجرید آن به منظور ایجاد رعب و وحشت در مردم خواه مسلمان باشند و خواه کافر. این کار یا شرارت محض و یا به منظور دزدی است. اما بغی عبارت است از قیام مسلّحانه عدهای در برابر امام عادل جامعه اسلامی به منظور برانداختن حکومت اسلام.
- محاربه ممکن است به صورت فردی و یا جمعی صورت بگیرد. اما بغی خروج و یک قیام جمعی است.
- محارب، اعمّ از کافر و مسلمان است، یعنی هم ممکن است کافر باشد و هم مسلمان. اما باغی کسی است که تظاهر به اسلام میکند و شهادتین ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ﴾ و ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ﴾ میگوید، اما در برابر امام عادل مسلمانان قیام مسلّحانه میکند.
- توبه محارب بعد از اسارت و دستگیری قبول نیست اما تو به باغی در صورت ذیفئه نبودن بعد از اسارت نیز قبول است.
- برای محارب چهار نوع کیفر (حدّ شرعی) پیشبینی شده اما برای “باغی” این حدود پیشبینی نشده است. فقط دستور قتال و جهاد داده شده که در آن یا تسلیم امام عادل مسلمانان میشوند و یا کشته میگردند.
اینها عمده فرق میان اهل بغی و محاربین است. اما فرق این دو (محارب و اهل بغی) با مرتد چیست؟ ارتداد برگشت صریح به کفر است و لذا احکام مربوط به کافر درباره آن صدق میکند. یعنی علاوه بر باطن، در ظاهر نیز احکام مربوط به یک مسلمان درباره او صدق و تطابق نمیکند. اما در مورد محارب و باغی ظاهره حکم بر اسلام میشود. یعنی از نظر قبولشدن عبادات، طهارت بدن و شمول قانون توارث اسلامی و... عین یک مسلمان واقعی با آنها رفتار میشود.
آنان نیز ارث میبرند و بدنشان مثل کفّار و مرتدان نجس نیست و حکم به جدایی زنانشان داده نمیشود.[۵۹][۶۰]
منابع
نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم
فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی
ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی
محدثی، جواد، فرهنگ غدیر
موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی
شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام
مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی
پرسش مستقیم
جستارهای وابسته
پانویس
{- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ماده بغی.
- ↑ حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۱۳۶.
- ↑ محمود سرمدی، «بغی»، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، ج۱، ص۳۷۹.
- ↑ شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوا، ص۲۹۶.
- ↑ شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوا، ص۲۹۶.
- ↑ شیخ طوسی، المبسوط، ج۷، ص۲۶۴.
- ↑ و هو کل مجردّ سلاحا فی بَر او بحر، لیلاً او نهارا لاخافة السابله والمتروّدین من المسلمین مطلقا (طباطبایی، ریاض المسائل، ج۱۳، ص۶۱۴).
- ↑ ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۶۵.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ ریاضالمسائل، ج۷، ص۴۵۶.
- ↑ "و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ كنند، ميان آنان را آشتى دهيد پس اگر يكى از آن دو بر ديگرى ستم كرد با آن كس كه ستم مىكند جنگ كنيد تا به فرمان خداوند باز گردد"؛ سوره حجرات آیه ۹
- ↑ خطبۀ ۱۹۲، نیز خطبۀ ۱۴۸ در مورد جنگ جمل
- ↑ ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۲۰۴.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱؛ موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی
- ↑ علیاکبر آقابخشی و مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ شرایع الاسلام، ج۱، کتاب الجهاد، ص۳۱۰؛ الحاوی الکبیر فی فقه الشافعی، مقدمه، ص۳۷۱؛ مختصر النافع، کتاب الجهاد، ص۱۸۶؛ الانتصار، مسائل المحارب، ص۲۳۲.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸؛ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
- ↑ علی بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ص۹۲.
- ↑ ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۶۵؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱.
- ↑ ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾ «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم میکند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره حجرات، آیه ۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۶۲، ص۸۰؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۱۶، باب ۵ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۲.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸؛ کنز العمال، ج۴، ص۶۱۰.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
- ↑ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲.
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۶۰، باب ۲۶ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۴، ۶ و ۱۳.
- ↑ فقه سیاسی اسلام، ج۳، ص۳۳۷.
- ↑ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
- ↑ جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۳۷ ـ ۳۳.
- ↑ جواهرالکلام ۲۱، ۳۲۴ ـ ۳۲۶.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸ ـ ۳۳۱؛ المبسوط، ج۷، ص۲۷۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۲۳.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۴.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۹ ـ ۳۴۲.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۱.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
- ↑ موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی
- ↑ ابنفارس، معجم مقائیس اللغة، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ حلی (علامه)، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۱؛ حائری طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج۴، ص۲۳؛ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، ص۲۹۶.
- ↑ کاشف الغطاء، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج۴، ص۳۶۷.
- ↑ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۴.
- ↑ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
- ↑ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
- ↑ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۴، ص۳۶۸.
- ↑ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
- ↑ عاملی (شهید ثانی)، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۲، ص۴۰۷.
- ↑ مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۱۱۷.
- ↑ تبصرة المتعلمین، ص۸۱.
- ↑ المختصر النافع، ص۱۳۴.
- ↑ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۳.
- ↑ جامع عباسی، ص۱۵۵.
- ↑ تبصرة المتعلمین، ص۸۱.
- ↑ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۴.
- ↑ «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم میکند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست میدارد * جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۹-۱۰.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر» سوره توبه، آیه ۷۳.
- ↑ «و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.
- ↑ ر.ک: کنز العرفان، ج۱، ص۳۸۶ و ۳۸۷.
- ↑ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۶.
- ↑ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۳۱.
- ↑ ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۹.