جنگ در فقه سیاسی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۵۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

«حرب» به معنای ستیزه[۱]، درگیری، جنگ[۲] و نزاع شدید است. این واژه، در اصل به معنای سَلب چیزی[۳] است: ﴿فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ[۴].

وجه تسمیه محراب مسجد این است که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است[۵].

در سنت الهی، دنیا عرصه جنگ دائمی "حق و باطل" است. این جنگ، ظاهری و باطنی است. به این جنگ مقدس جهاد و قتال فی‌سبیل‌الله اطلاق شده و کلمه حَرب اعم از آنهاست[۶].

جنگ

«جنگ»، واژه شناخته شده‌ای است که در مورد برخوردهای مسلحانه و خشونت‌آمیز بین دو یا چند دولت یا گروه حاکم اطلاق می‌شود. افلاطون و ارسطو معتقد بودند که جنگ یک پدیده طبیعی است که در نهاد هر انسانی ریشه دارد[۷]. برخی پا را فراتر گذارده و گفته‌اند: جنگ حجامت جامعه بشری است[۸] در این میان بر اساس تنازع بقا، قوی‌تر می‌ماند و ضعیف از میان می‌رود. به عقیده مارکسیسم جنگ در حقیقت چیزی جز ادامه مبارزه طبقاتی در سطح وسیع جهانی محسوب نمی‌شود و تنها با پایان گرفتن استثمار انسان از انسان است که استثمار ملتی توسط ملتی دیگر از میان خواهد رفت. جنگ آخرین مرحله دفاع در تنازع بقاست که وقتی هیچ کدام از راه‌های دفاعی مؤثر نیفتاد گروهی با توسل به آن اقدام به نابودی عوامل مزاحم می‌کنند تا زنده و باقی بمانند[۹]. از دیدگاه حقوق بین‌الملل معاصر، جنگ به هیچ وجه رابطه انسان با انسان نیست، بلکه رابطه دولت با دولت است و به همین لحاظ به درگیری‌های هرچند مسلحانه داخلی علیه شورشیان، یاغیان و دزدان جنگ اطلاق نمی‌شود و تنها نبرد بین نیروهای دولتی است که می‌تواند عنوان جنگ را با تمامی آثار حقوقی آن داشته باشد[۱۰]. در حقوق بین‌الملل معاصر جنگ را بر حسب غایت و هدف به گونه‌های مختلف تعریف می‌کنند که به همین لحاظ به موارد زیر قابل تقسیم است:

  1. مخاصمات مسلحانه به منظور دستیابی به فتوحات؛
  2. نبرد مسلحانه برای حفظ و توسعه منافع ملی؛
  3. دفاع مشروع؛
  4. اقدام به عملیات نظامی به منظور اجرای مقررات حقوقی؛
  5. تغییر نظام حقوقی از راه نبرد مسلحانه؛
  6. اجرای یک تصمیم جمعی به منظور اجرای نظم مورد نظر بین‌المللی از طریق اقدامات مسلحانه؛
  7. پیکار مسلحانه برای ایجاد دگرگونی در افکار و عقائد بر علیه یک ایدئولوژی یا طرز فکر خاص؛
  8. مخاصمات مسلحانه برای حفظ توازن و حافظ وضعیت.

گرچه برخی از موارد نامبرده شده جنبه بین‌المللی نداشته، احیاناً در یک منطقه و یا در میان دو کشور همسایه رخ می‌دهد، اما همه این جنگ‌ها به لحاظ حقوقی و آثار و مسئولیت‌های بین‌المللی ناشی از آن، حائز اهمیت هستند. مفهوم اسلامی جهاد با تعریف حقوقی جنگ در مورد دفاع مشروع و مخاصمات مسلحانه مقاومت و رهایی بخش و یا جنگ‌های انقلابی تطابق دارد و نوع دوم این جنگ‌ها هرچند که جنبه داخلی داشته و بین دولت و قوای تحت استعمار انجام می‌گیرد، اما در مطالعات حقوقی و بین‌المللی و نیز در پروتکل‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی و سلسله بحث‌های دانشگاهی حقوق بین‌الملل مورد توجه خاص است[۱۱]. جهاد از نظر فقهی تعریفی به طور کامل متمایز از جنگ دارد. اغلب به تمامی درگیری‌هایی که در آنها به نوعی، سلاح و خشونت به کار گرفته می‌شود، جنگ اطلاق می‌شود[۱۲]. نظریه پردازهای راهبردهای نظامی اغلب جنگ را بر مبنای پنج عامل اصلی تجزیه و تحلیل می‌کنند که عبارتند از: نفوذ روحی و معنوی، شرایط جوی، زمین، فرماندهی و دکترین. منظور از جمله نفوذ روحی و معنوی این است که مردم باید با رهبران خود رابطه معنوی داشته، با آنها موافق و هماهنگ باشند، به طوری که بدون اندک واهمه‌ای از خطرات جانی، در مرگ و زندگی از آنها پیروی کرده، به دنبال آنها بروند.

منظور از شرایط جوی، تأثیر متقابل نیروهای طبیعی، تأثیرات سرمای زمستان و گرمای تابستان بر عملیات نظامی و چگونگی رهبری عملیات مزبور به مقتضای فصول است. مفهومی که از زمین استنباط می‌کنیم، مسافت‌ها، آسان و یا دشوار پیمودن آنها، حالت وسیع و یا فشرده زمین و شانس زندگی و یا مرگی است، که در دسترس ما قرار می‌دهد. مفهومی که از کلمه فرماندهی وجود دارد، مجموعه‌ای از صفات دانش و خرد، انصاف و انسانیت، رشادت و جدی بودن و سرسختی است که یک سردار به طور حتم باید جامع جمیع آنها باشد. و بالاخره منظور از کلمه دکترین، سازمان، قدرت و صلابت نظامی، ترفیع افسران تا حد استحقاق، امنیت راه‌های تدارکاتی و تأمین آذوقه و مراقبت در تأمین احتیاجات ضروری ارتش است... آنهایی که بر این پنج اصل تسلط دارند پیروز می‌شوند والا شکست می‌خورند[۱۳]. «جنگ باید پس از انجام اقداماتی برای فروپاشی سیستم و توان ملی دشمن و کوتاه کردن راه پیروزی باشد. کسی در هنر به دست آوردن پیروزی، استاد مسلم شناخته می‌شود که نقشه‌ها و طرح‌های دشمن را نقش بر آب کند. آنچه در جنگ بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد، جز حمله به راهبرد دشمن چیز دیگری نیست. دیگر این که زمینه فعالیت‎های براندازی را فراهم سازند. در این موقع است که دشمن تنها می‌شود و روحیه خود را می‌بازد و اراده مقاومتش درهم شکسته می‌شود. بدین‌سان بدون جنگ، ارتش او مغلوب شده، شهرهایش به تصرف درمی‌آید و دولت وی ساقط و سرنگون می‌شود[۱۴]». بررسی عامل اجتماعی قدرت ملی دشمن و ایجاد اختلاف در آن از جمله مسائلی است که در جنگ سرنوست ساز است؛ فرمانده موفق کسی نیست که در رزم‌های پی در پی پیروز شود، بلکه کسی است که بتواند تنها با متزلزل کردن پایه‌های قدرت ملی، ایجاد تفرقه، مانور و اقدامات روانی، حریف را به پذیرش شکست متقاعد کند. هنگامی که سایر ابزارهای قدرت سودی نبخشید، باید به استفاده از قدرت نظامی روی آورد. در این صورت «بهترین سیاست در جنگ، تصرف سرزمین و کشور دشمن به دست نخورده‌ترین وضع ممکن است و ویران و نابود کردن آن جز پناه بردن از بد، به بدتر چیز دیگری نیست[۱۵]. در حقیقت هدف اصلی از جنگ و مقصود نهایی در رزم‌ها و درگیری‌های نظامی بزرگ و کوچک، تنها حمله به دشمن و کشتار و تخریب نیست، بلکه هدف اصلی، شکست دادن او و زمینگیر کردن دشمن است[۱۶].

لازمه تحقق سیاست جنگی پیروز شدن و نیرومندتر شدن این است که جنگ با رعایت شرایط ذیل انجام شود[۱۷]:

  1. به دست آوردن پیروزی در کوتاه‌ترین مدت ممکن؛
  2. با قبول کمترین ضایعات مادی و حداقل تلفات انسانی؛
  3. با وارد آوردن حداقل تلفات به دشمن.

«بدترین سیاست، حمله کردن به شهرهاست. به شهرها جز در صورتی که راه‌حل دیگری وجود نداشته و چاره منحصر به فرد باشد، حمله نکنید»[۱۸]. پیروی از این سیاست و رعایت مجموعه شرایط یاد شده، به جنگ‌ها (یا عملیاتی) نیازمند است که در صحنه آنها استفاده حداقل از نیروی قهر، به حداکثر نتیجه (شکست دشمن) بینجامد. مهمترین بعد چنین جنگی، بعد فکری و روانی آن است. در این جنگ هدف اصلی باید فلج کردن فکر فرمانده دشمن باشد و «ایجاد شرایط لازم برای پیروزی جز ثمره فکر و میوه تصور و تجسم او چیز دیگری نیست»[۱۹]. فرمانده موفق کسی نیست که در رزم‌های پی‌درپی پیروز شود، بلکه کسی است که بتواند تنها با مانور و اقدامات روانی، حریف را به پذیرش شکست متقاعد کند. اگر این اقدامات به تنهایی برای به دست آمدن نتیجه مطلوب کافی نبود، آنگاه فرمانده برای تکمیل آن‎ها باید نبردی را که به زبان نظامی امروز جنگ مانوری خوانده می‌شود، به مجموعه تلاش‌های نظامی خود بیفزاید. این نبرد در واقع تجسم عملیات راهبردی غیرمستقیم در صحنه جنگ است، یعنی همچنان هدف محوری آن دستیابی به پیروزی (به جای انهدام حتمی و حمله به دشمن) آن هم با حداقل هزینه، تمرکز برتری، پیروزی فکری و روانی است[۲۰].[۲۱]

جنگ و اهداف تبلیغاتی

انتخاب شیوه‌ها به نوع هدف‌ها، بازمی‌گردد. هدف‌های قابل قبول از دیدگاه اسلام برای تبلیغات جنگی را، می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

  1. بالا بردن روحیه رزمندگان خودی: بی‌گمان نیروی بدنی و قدرت جسمانی، محدود و قابل فرسایش است و یکی از بزرگ‌ترین عوامل نیروزا، وابسته کردن عمل به عقیده و احساس و ایجاد انگیزه از راه‌های روانی است. اسلام در همه عرصه‌های مناسب حیاتی، از عبادت تا سیاست و تجارت، از این عامل انرژی‎زا سود برده است و به «نیت» که همان انگیزه است، نهایت توجه را مبذول داشته و ارزیابی اعمال را به میزان نیت‌ها قرار داده است: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ‌». نخستین هدف از تبلیغات جنگی بالا بردن روحیه رزمندگان خودی و نیرو بخشیدن به آنها و زنده نگاهداشتن اهداف والای جهاد در فکر و احساس آنها است. دقت در مفهوم ﴿أَعِدُّوا در آیه: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ[۲۲] نشان می‌دهد که بالابردن کارآیی نظامی رزمندگان اسلام تا چه حد، مد نظر اسلام بوده و چگونه باید از همه وسایل و امکانات برای بالا بردن توان رزمی آنها سود برد؛
  2. تبیین اهداف و ماهیت عملیات جهادی: جنگ به دلیل خشونت مضاعفی که در آن اعمال می‌شود، به طور معمول ضد ارزش و غیرانسانی تلقی می‌شود، تفاوت ماهوی جهاد اسلامی با جنگ به مفهوم قتل و انهدام، نیاز به تبیین و تفسیر دارد، که خود یکی از اهداف تبلیغات جهادی به شمار می‌آید؛
  3. هدایت دشمن: پیش فرض در اندیشه جهادی اسلام، گمراه بودن دشمن است و به هر اندازه از گمراهی دشمن کاسته شود، از کمیت و کیفیت جنگ نیز کاسته می‌شود. با توجه به این اصل، یکی از راه‌های کوتاه کردن و پایان بخشیدن به جنگ، هدایت دشمن است. هرچند راهبرد دعوت، قبل از آغاز جهاد به صورت یک فریضه انجام می‌شود، اما سودمند نبودن آن، بدان معنا نیست که از هدایت دشمن در طول جنگ و در فرصت‌هایی که به دست می‌آید، چشم‌پوشی شود. تبلیغات فرهنگی و سیاسی جهاد، در این راستا همچنان راه خود را ادامه می‌دهد تا در کاستن دشمنی‌ها، به هر اندازه که ممکن باشد توفیق حاصل کند؛
  4. جلب یا دفع حمایت: هنگامی که جنگی برافروخته می‌شود، اغلب به دلایل مختلف پای ملت‌ها و دولت‌ها برای حمایت از یکی از متخاصمان و تا تصنیف دیگری، به میان کشیده می‌شود. تنها، اشتراک در منافع نیست که به توسعه جنگ دامن می‌زند و ملت‎ها و دولت‌های دیگر را به کام جنگ می‌کشاند، بلکه گاه حمایت‌ها تنها به دلیل منطق یک طرف و جانبداری از اصول، به وجود می‌آید. در اینجاست که باید تبیین فرهنگی و سیاسی جهاد به گونه‌ای باشد که حقانیت و منطق رزمندگان اسلام را به ملت‌های دیگر حتی آنها که بی‌طرف هستند، انتقال دهد. اصل حمایت از مظلوم و خصومت با ظالم، تنها یک اصل اسلامی نیست[۲۳]، بلکه ملت‎ها و دولت‌هایی هستند که به دلایل مختلف بر این اصل، نه تنها معتقدند، بلکه بر آن پای می‌فشرند؛
  5. رسالت تاریخی اسلام: عملیات جهادی، تنها بر اساس نگاه به گذشته و حال شکل نمی‌گیرد، بلکه نگاه به آینده و ترسیم راه آیندگان و ایفای نقش تاریخی نیز خود یکی از ابعاد دیدگاه کلی اسلام به مسئله جهاد است و این نگاه بدون یک تلاش گویا، امکان‌پذیر نیست. شیوه‌های مؤثر در تبیین اهداف و ماهیت عملیات رزمی، به شرایط زمان و مکان بستگی دارد. همان طور که امکانات فنی، مهارت‌ها و ابزار مناسب در انتخاب شیوه‌ها، موثر هستند. شاید بتوان گفت که به همان اندازه که عملیات مسلحانه رزمی به فناوری نظامی نیازمند است، موفقیت در روش‌های فرهنگی و سیاسی تبلیغات جنگی نیز در گروی فن‌آوری‌های مربوط به فرهنگ و سیاست است.

به همین دلیل است که تبلیغات جنگی در گذشته و حال به طور کامل متفاوت بوده و هر چه فناوری پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر شده، این بخش از عملیات جنگی نیز توسعه یافته است. شیوه‌های فرهنگی و سیاسی تبلیغات جنگ را می‌توان، به گونه‌های مختلف تقسیم و ترسیم کرد. گاه این روش‌ها مبنایی، نظری و کار زیربنایی در دراز مدت است و گاه، شیوه‌های کاربردی، کوتاه مدت و در رابطه با مسائل روزمره جنگ است. چنان که شیوه‌های انتخابی، گاه فعال و ابتکاری و بعضی، عکس‌العملی و انفعالی است و نیز برخی به صورت شعار و گاه نیز به شکل آرم، علامت، یا در قالب ادبیات و در سطح رسانه‌ای انجام می‌شود. در جریان جنگ هنگامی که دشمن از فرهنگ بت‌پرستی و تفاخر به بت‌ها، سود جست، رزمندگان اسلام بنابر راهنمایی پیامبر(ص) از شعارهای توحیدی استفاده کردند، که هم، اثر خنثی سازی، تبلیغات خصم را در بر داشت و هم بالاترین روحیه ویژه را به جبهه اسلام باز می‌گردانید. آرایش نظامی رزمندگان در جریان فتح مکه، که برای اولین بار، از تشریفات نظامی، یونیفورم‌های ویژه و آرایش جنگی خاصی استفاده شد، مبین اهمیت ویژه تبلیغات در جنگ و میزان بهره‌گیری از آن است. دیپلماسی فعال پیامبر(ص) در شرایط مختلف، قبل از آغاز جنگ و در اثنای عملیات جنگی و نیز در مراحل پایانی غزوات، از گویاترین برنامه‌های فرهنگی و سیاسی جهادی، فرماندهی است که وحی و جهاد را به سود یکدیگر به کار گرفته بود[۲۴].[۲۵]

جنگ و ریشه‌های آن

ریشه‌های جنگ و منشأ آغاز آن از قدیم توسط فلاسفه و اندیشمندان، بررسی شده و عوامل مختلفی به عنوان ریشه آن اعلام شده است. افلاطون و ارسطو معتقد بودند که جنگ یک پدیده طبیعی است که در نهاد هر انسانی ریشه دارد[۲۶]. افلاطون می‌گفت: تمایل مردم به چیزهایی که لزوم حیاتی ندارند و جزو نیازهای تجملاتی به شمار می‌روند عامل اساسی جنگ است[۲۷]. ارسطو می‌گفت: فن جنگ به حکم طبیعت، به نحوی فن به دست آوردن مال است[۲۸]. پیش از آن دو فیلسوف، سقراط نیز حس افزون‌طلبی را انگیزه یک سلسله نیازهای غیرضروری شمرده و آن را موجب چشم طمع دوختن به حقوق، اموال و اراضی همسایگان دانسته و احساس متقابل همسایگان را در نهایت، ریشه بروز جنگ معرفی کرده است[۲۹]. این دیدگاه را به چند صورت می‌توان مطرح کرد: از نقطه نظر اخلاق: علم اخلاق بر اساس تفکر فلسفه یونان عدالت را حالت میانه و تعادل دو کشش درونی شهوت و غضب می‌داند و زیاده‌روی در شهوات موجب بهره‌گیری انسان از قوه غضب می‌شود و افراط در اعمال غضب‌ناگزیر خشونت و جنگ را به وجود می‌آورد. بر اساس این تحلیل، می‌توان انسان‌ها را با یک نظام ارزشی که شهوت و غضب را در درون آنها از افراط و تفریط باز بدارد، به اجتناب از جنگ وادار کرد. از دیدگاه روان‌شناسی: میل به برتری‌جویی در همه انسان‌ها کم و بیش وجود دارد و شرایط زندگی زمینه اعمال آن را فراهم می‌آورد. برتری‌طلبی و تمایل به قدرت به صورت‌های متفاوت از آن جمله رقابت، زورآزمایی، استثمار و درگیری و جنگ آشکار می‌شود.

توماس هابز می‌گفت: در طبیعت انسان سه انگیزه اصلی وجود دارد: رقابت، عدم اعتماد و کسب افتخار و مقام‌طلبی، حالت اول برای کسب سود بیشتر، انسان را وا می‌دارد، تا برای سیطره بر اشخاص و زن و فرزند و احشام آنها به زور متوسل شود. و حالت دوم باعث می‌شود آدمی برای دفاع از خود و حفظ امنیت جان و مال، از قوه قهریه استفاده کند و حالت سوم هم برای نام‎آوری و احراز مقام و شأن، انسان را وادار به تاختن به همنوع خود می‌کند و عدم اعتماد او به پایداری قدرت فعلی و حفظ شرایط مطلوب او را مجبور می‌کند تا زور را همیشه به کار گیرد. با این نگرش برای کنترل انگیزه‌های روانی اصلی باید از این اصول تربیت، سود جست تا رفتار انسان‌ها با وجود انگیزه‌های روانی در جهت زندگی مطلوب هدایت شود. از نظر روانکاوی: نقش عامل جنسیت در رقابت‌ها و درگیری‌ها بر اساس نظریه فروید عامل تعیین‌کننده تلقی شده و در هر جنگی ردپایی از این عامل پی‌جویی و کشف شده است. ریشه جنگ، قدرت‌طلبی و اعمال قدرت است و سیاست در حقیقت تصویری است که ابزار قدرت را ترسیم می‌کند. به اعتقاد برتراند راسل قوانین حرکت جامعه، اصولی هستند که فقط از روی مفهوم قدرت به معنای اعم تعریف می‌شوند. به همان ترتیب که در علم فیزیک انرژی عامل اساسی و مولد اصلی پدیده‌هاست، قدرت و سیادت‌طلبی هم مانند انرژی دارای صور گوناگون است: تحول، ارتش، جنگی، قدرت‌های نظامی، قوه تحمیل بر اعتقادات و بسیاری از این قبیل، انواع مختلف آن را تشکیل می‌دهند[۳۰]. نظریة تنازع بقا و ابقای شایسته‌تر و قوی‌تر، گرچه به عنوان قانونی حاکم بر طبیعت در زندگی جانداران مطرح شده است ولی برخی از دانشمندان، کاربرد آن را تا زندگی اجتماعی انسان توسعه داده‌اند. نتیجه عملی آن چنین است که مسائل زیستی همواره عامل اصلی جنگ بین انسان‌ها بوده است و استقرار و تداوم حیات بشری در چارچوب قانون تنازع بقا و ابقای شایسته‌تر، قوی‌تر و پیوسته با پدیده جنگ همراه بوده و خواهد بود و تنها منطقی که در این میان می‌تواند مفهوم و مقبول باشد، زور است. برخی از تحلیل‌گران، جنگ جهانی اول را معلول فقر کشورهای آلمان و ایتالیا دانسته‌اند[۳۱]. صرف نظر از درستی یا نادرستی این تحلیل در مورد ریشه‌های جنگ جهانی اول، نمی‌توان این عامل را در مورد همه جنگ‌ها تعمیم داد و حتی آنجا که مشکلات اقتصادی در حد فقر وجود دارد، باید عوامل دیگری را در ایجاد جنگ پی‌جویی کرد. عمده‌ترین نظریه در زمینه ریشه اقتصادی جنگ، مارکسیستی است که تضاد طبقاتی ناشی از تکامل ابزار تولید و تحولات مناسبات اجتماعی سرچشمه می‌گیرد و در این روند، جنگ وسیله و راه انتقال قدرت سیاسی از طبقه سنتی به طبقه جدید است. در میثاق‌های بین‌المللی به‌ویژه منشور ملل متحد با وجود این که بر تأمین صلح و امنیت جهانی و جلوگیری از جنگ و هر نوع برخورد خشونت‌آمیز بین دولت‌ها به طور مکرر تأکید شده، اما صراحتی در مورد مسئله ریشه‌های جنگ و عواملی که صلح جهانی و امنیت بین‌المللی را به مخاطره می‌افکند، به چشم نمی‌خورد. در حقیقت، مفاهیم کلی و مبهمی که در این میثاق‌ها آمده معلول همان عواملی هستند که ریشه‌های جنگ هم محسوب می‌شوند[۳۲].[۳۳]

جنگ و ریشه آن از دیدگاه قرآن

قرآن ضمن تحلیل ریشه‌های نیاز انسان به هدایت الهی و ضرورت بعثت انبیا، نخستین پدیده‌ای را که در زندگی اجتماعی انسان، زمینه این نیاز و ضرورت را فراهم آورده، تحت عنوان اختلاف مطرح می‌کند. ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ[۳۴]. اختلاف از آنجا ناشی شد که انسان‌ها فطرت همگون، احساسات، ادراکات و غرایز مشابه خود را برای استفاده از دنیای خارج به کار انداختند، ولی همه آن چیزهایی که مورد استفاده انسان‌ها قرار گرفتند همگون و مشابه نبودند. به این ترتیب تفاوت‌ها ظهور نمود و تصادم‌ها، تضادها و اختلاف‌ها آشکار شدند. این اختلاف که زمینه نیاز به هدایت الهی و ضرورت بعثت انبیا را فراهم آورد در حقیقت یک اختلاف مادی بود و از رابطه زندگی تدبیری انسان با امکانات و نیروهای موجود در محیط زندگی اجتماعی نشأت گرفت و از راه وحی الهی، انبیا با ابلاغ شریعت و قانون الهی راه‌حل چنین اختلافی نشان دادند. قرآن به جز این اختلاف از اختلاف دیگری نیز سخن گفته است: ﴿وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۳۵]. این اختلاف گرچه از همان عواملی که اختلاف نخستین را به وجود آورد، نشأت گرفت، ولی مورد اختلاف همان دین و شریعت بود که برای رفع اختلاف نخستین، به بشر عرضه شده بود. این بار هم ظلم و تجاوز اختلاف دیگری را به وجود آورد و این اختلاف که می‌توان از آن به اختلاف معنوی تعبیر کرد موجب نیاز به تداوم رسالت انبیا و تکامل تدریجی شرایع الهی شد[۳۶].

تضاد و درگیری بین انسان‌ها می‌تواند به گونه‌های متفاوتی رخ دهد که از آن جمله جنگ مسلحانه است[۳۷]. قرآن در این زمینه با دو بیان، ریشه جنگ را روشن کرده است.

تنازع و درگیری و تضاد زمینه‌ساز تکامل و مانع از فساد جامعه بشر است: ﴿وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ[۳۸]. بر حسب این بینش، تاریخ و جامعه بشری مانند مجموعه جهان طبیعت در حال تحول و حرکت است و تضاد به معنی تزاحم شرط لازم و دوام فیض از ناحیه خداوند است[۳۹]. بی‌شک این نوع تزاحم و به اصطلاح قرآن دفع، که مبتنی بر یک اصل فطری است، امکان دارد بر اساس حق مشروع و یا به صورت تجاوزکارانه باشد.

افراد هر نوعی، تا آنجا شایستگی بقا دارد که در برابر عوامل منفی و شرایط تهدیدکننده، قدرت مقابله و دفاع را داشته باشد و این همان قانون انتخاب طبیعی و تبعیت از محیط زیست است که در توجیه نظریه تنازع بقا مطرح می‌شود. ﴿وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ[۴۰][۴۱].[۴۲]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۲، ص۱۸۲.
  2. بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه‌نامه، ص۷۴۵.
  3. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۸.
  4. «پس چون در جنگ بر آنان دست یافتی با (تار و مار کردن) آنها، کسانی را که در پس ایشانند پراکنده ساز! باشد که در یاد گیرند» سوره انفال، آیه۵۷.
  5. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۲۵.
  6. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۲۲۱-۲۲۲.
  7. مقاله نظریه اجتناب‌ناپذیری جنگ‌ها، شماره، ج۱۰، ص۱۰۶.
  8. اصول علم سیاست، ص۵۴.
  9. تفسیرالمیزان، ج۱۴، ص۴۲۳.
  10. حقوق مخاصمات مسلحانه ۱ (روسو)، ص۱۰ و ۱۲.
  11. حقوق مخاصمات مسلحانه ۱ (روسو)، ص۱۰ و ۱۲.
  12. فقه سیاسی، ج۵، ص۱۳، ص۱۸-۱۷، ص۲۲، ص۲۴ و ۲۹.
  13. هنر جنگ، ص۱۳۳-۱۳۶.
  14. هنر جنگ، ص۹۵.
  15. هنر جنگ، ص۲۸۶.
  16. هنر جنگ، ص۱۵۶.
  17. هنر جنگ، ص۱۵۶.
  18. هنر جنگ، ص۱۵۹.
  19. هنر جنگ، ص۹۸.
  20. فقه سیاسی، ج۶، ص۱۸-۱۷ و ص۲۳-۲۰.
  21. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۵۹۰.
  22. «و آنچه در توان دارید از نیرو و اسبان آماده در برابر آنان فراهم سازید که بدان دشمن خداوند و دشمن خود را به هراس می‌افکنید» سوره انفال، آیه ۶۰.
  23. نهج البلاغه، نامه ۴۷.
  24. فقه سیاسی، ج۶، ص۳۱-۳۴.
  25. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۵۹۳.
  26. نظریه اجتناب‌ناپذیری جنگ‌ها، شماره، ۱۰، ص۱۰۶.
  27. خداوندان اندیشه سیاسی، ج۱، ص۸۴.
  28. سیاست، ج۲۱، ص۸۴.
  29. سیاست، ج۲۱، ص۸۴.
  30. قدرت، ص۲۶.
  31. ریشه‌های جنگ جهانی دوم، ص۱۶۳.
  32. فقه سیاسی، ج۵، ص۱۸-۲۴.
  33. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۵۹۵.
  34. «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  35. «و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  36. تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۲۱-۱۲۶ و ۳۸.
  37. تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۲۱-۱۲۶ و ۳۸.
  38. «و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمی‌داشت، زمین تباه می‌گردید» سوره بقره، آیه ۲۵۱.
  39. قیام مهدی(ع) از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۲۵.
  40. «و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی ویران می‌شد» سوره حج، آیه ۴۰.
  41. فقه سیاسی، ج۵، ص۲۶-۲۹.
  42. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۵۹۶.