بنیساعده
نسب قوم
بنی ساعده در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارثه میبرند[۲]. ساعده فرزندی به نام خزرج داشت[۳]. از خزرج بن ساعده فرزندانی به اسامی ثعلبه، طریف و عمرو[۴] و عامر[۵] متولد شدند که هر یک سرشاخه طوایف بزرگ بنی ساعدة بن کعب یعنی: بنی ثعلبه، بنی طریف و بنی عمرو[۶] و بنی عامر بن خزرج[۷] گردیدند[۸]. از دیگر انشعابات و فروعات فروتر این طایفه بزرگ میتوان از بنی بدی بن عامر[۹]، بنی زید بن ثعلبة بن خزرج[۱۰]، بنی سعید بن سعد[۱۱]، بنی قیس بن سعد[۱۲]، بنی قسیة بن عامر[۱۳]، بنی ثعلبة بن عمرو[۱۴]، بنی قشبه[۱۵]، بنی عرمرم بن جمیل[۱۶]، بنی ابی خزیمة بن ثعلبة بن طریف[۱۷]، بنی وقش بن ثعلبة بن طریف و بنی عنان بن ثعلبة بن طریف[۱۸] یاد کرد.[۱۹]
منازل و مساکن بنی ساعده
این قوم در مدینه مسکن داشتند. آنان در این شهر، در جانب باب الشام، در قسمت شرقی بازار مدینه معروف به «سوق الغنم؛ بازار گوسفندان»، در مکانی که به «سقیفه بنیساعده» شهرت داشت، و نیز در موضعی موسوم به «بئر بضاعه» ساکن بودند. آنها همچنین، در وادی بطحان، به موازات خانههای بنیدینار، خانههایی داشتند[۲۰]. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) ضمن ترسیم منازل بنی ساعدة بن کعب در چهار منزل جداگانه، آنها را چنین برشمرده است: بنیعمرو و بنیثعلبه پسران خزرج بن ساعده، در دار بنیساعده که بین بازار مدینه و بنیضمره است، ساکن شدند. این دار در شرق بازار مدینه و به سمت شام قرار داشت. او سپس به نقل از «مطری» (جمالالدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») این منزل را نزدیک چاه بضاعه عنوان کرده، آورده: این چاه در وسط منازل آنها واقع است[۲۱]. «ابن زباله» (محمد بن حسن مخزومی، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «اخبار المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجری) میگوید: آنها در منزل روبروی مسجد بنیساعده، قلعهای به نام «معرض» ساختند. این قلعه، آخرین قلعهای بود که در مدینه ساخته شد. به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، این بنا در دست ساخت بود، از اینرو، ساعدیها از آن حضرت اجازه خواستند تا تکمیلش کنند؛ و ایشان هم اجازه فرمود[۲۲]. آنان قلعه دیگری هم داشتند که در دار ابودجانه صغری، نزدیک بضاعه واقع بود[۲۳]. بنو قشبه - که نام اصلیاش عامر بن خزرج بن ساعده بود - نزدیک بنو حدیلة ساکن شدند و قلعهای چسبیده به حدود سرزمینی عمرو بن امیه ضمری ساختند. سمهودی سپس میافزاید: به نظر من منزلگاهشان در شرق بنی ضمره است و این منزل، منزل سابق آنها بود[۲۴]. بنی ابی خزیمة بن ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده -که همطایفهایهای سعد بن معاذ بودند- نیز در منزلی به نام «جرار سعد» فرود آمده بودند، جرار کوزهای بود که سعد بن معاذ پس از مرگ مادرش، با آن مردم را سیراب میکرد. ابن زباله در ترسیم بازار مدینه، عرض این بازار را، حد فاصل بین جرار سعد و مصلی عنوان کرده است. سمهودی مینویسد: «جرار سعد از اماکن نزدیک بازار است. یا این مکان در جانب شرقی واقع است و مصلی در غرب قرار دارد. دلیل و شاهد صحت این گفته این است که این مکان امروزه در میان مردم درب السویقه به عنوان «سقیفه بنی ساعده» شناخته میشود. و استفاده از کلمه «سقیفه»، -برخلاف اعتقاد مطری که سقیفه را در روستایی از بنیساعده نزدیک بئر بضاعه عنوان کرده است،- برای آن مکان صحیح است؛ زیرا آنجا محل سکونت سعد بن عباده نبود، بلکه او با خویشاوندانش در منازلشان ساکن بودند و سقیفه در کنار منزل آنها قرار داشت[۲۵]. یا اینکه جرار سعد در کنار بازار، در سمت[۲۶] شام قرار داشت و مصلی در جنوب آن واقع بود. و این محتملترین احتمال است؛ زیرا جهت شرق، از مساکن بنیزریق بود. به گفته ابن زباله آنان در دیار خود قلعهای به نام «واسط» بنا نمودند»[۲۷]. بنی وقش و بنی عنان پسران ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده هم، در منزلی به نام «بنی ساعده» که «بنی طریف» نیز نامیده میشد و بین حماضه و جرار سعد واقع شده بود، ساکن شدند که به نظر میرسد این منزل همان منزلی که بنی ساعده در ضلع شرقی مسجد «الرایه» داشتند، باشد[۲۸].[۲۹]
آقای رسول جعفریان در تشریح دقیقتر حدود سرزمینی بنی ساعده در مدینه مینویسد: «در شمال غرب مسجد النبی(ص) خاندانهای مختلف بنی ساعدة بن کعب بن خزرج در چهار محل سکونت داشتند[۳۰]. بنی عمرو و بنی ثعلبه فرزندان خزرج بن ساعده در محله بنی ساعده سکونت گزیدند که در میان بازار مدینه و بنی ضمره قرار دارد؛ بنابراین محله آنها در شرق بازار مدینه به سمت شمال بوده است[۳۱]. مطری درباره حدود محله بنی ساعده مینویسد: قریه بنی ساعده نزدیک چاه بضاعه در میانه خانههای آنهاست. در شمال چاه به سمت مغرب، این روزگار باقیمانده خانهای (أطم) از خانههای مدینه است که گفته میشود در خانه ابودجانه کوچک بوده که نزدیک چاه بضاعه قرار داشته است[۳۲]. عیاشی، که از معاصران اهل مدینه و از تلاشگران در شناخت آثار این شهر است، با اقوال یاد شده درباره محله بنی ساعده همراه است. او میگوید که بنی ساعده محلهای در شمال مدینه در میان ثنیة الوداع- همان ثنیة الرکاب یا ثنیة السبق[۳۳] که راه بین پایین کوه سلع شرقی است -و میان مکانی که معروف به قرین الفوقانی است- بوده است[۳۴]. این حد آن از سمت شمال بوده است. از غرب، بخش شرقی کوه سلع، از شرق خیابانی که امروز السحیمی نامیده میشود[۳۵] و از جنوب مسجد اصحابالعباءه[۳۶] و مدفن مالک بن سنان خدری[۳۷]. از خاندانهای بنی ساعده، یکی بنی قشبه است که نام قَشبه، عامر بن خزرج بن ساعده است[۳۸]. آنها نزدیک بنی حُدیله مسکن داشتهاند[۳۹]؛ یعنی منازل بنی قشبه در سمت شمالی محله بنی ساعده و بعد از آن در شمال مسجد نبوی بوده است؛ زیرا این جهات، منازل بنی حدیله یا بنی جدیله بوده و چاه «حاء» که در آنجا معروف است، در میانه منازل آنان قرار داشته است[۴۰]. منزل خانواده سعد بن عباده، که بنی ابیخزیمة بن ثعلبة بن طریف بن خزرج بن ساعده هستند، محلهای است که به آن «جرار سعد» گفته میشود[۴۱]. ابن زباله - بر اساس نقل سمهودی- میگوید: که عرض بازار مدینه از مصلی تا جرار سعد بن عباده بوده است[۴۲]. عیاشی میگوید: که جرار سعد همان است که دولت عثمانی محل آن را تعیین کرده و در آنجا، مکانی از گچ بر یک تپه بسیار کوچک ساخته است و از کوه بنی الدیل که به آن «المستندر الادنی» گفته میشود جدا شده است[۴۳]. چه بسا بتوان گفت که موقعیت جرار سعد در روزگار ما، در شمال بیمارستان ملک عبدالعزیز است که راه کنار آن راهی است که از پشت بیمارستان یاد شده از شمال به راه سیدالشهدا میرسد[۴۴]. از دیگر خاندانهای بنی ساعده، بنی وقش و بنی عنان فرزندان ثعلبة بن طریف بن خزرج بن ساعدة هستند. آنها در محلهای سکونت داشتند که به آن «بنیساعده» و یا «بنیطریف»[۴۵] گفته میشد و آن در میان حماضه و جرار بن سعد بوده است[۴۶]. ظاهراً همانطور که سمهودی عقیده دارد، منازل بین وقش همان جایی است که در این عبارت آمده که بنی ساعده محلهای در سمت شامی مسجدالرایه داشتهاند»[۴۷].[۴۸]
پس از فتوحات اسلامی، علاوه بر مدینه، عراق و شهر بزرگ آن بغداد، مسکن و مأوای برخی فرزندان ساعده قرار گرفت که از جمله آنان میتوان به فرزندان ابودجانه انصاری و ابواسید ساعدی اشاره کرد[۴۹]. برخی از ساعدیها هم به مصر[۵۰]، و پس از آن، با فتح اندلس در سال ۹۰ هجری، جمعی از ایشان از جمله عدهای از فرزندان سعید بن سعد بن عباده به این منطقه کوچ کردند. فرزندان سعد بن عباده، نخست به سرقسطه وارد شدند و سپس از آنجا به قرطبه کوچ کردند. آنها همچنان به سکونت خود در قرطبه ادامه دادند تا این که بعد وقوع فتنه بربرها، مجبور به ترک این سرزمین و سکونت در بیره شدند[۵۱]. از عمده مناطق محل اسکان این قوم در این سرزمین میتوان از روستای «قربلان» -از مناطق سرقسطه و شذونه- و شذونه یاد کرد. در قربلان، ساعدیها به رهبری زعیم خود حسین بن یحیی بن سعید بن سعد بن عباده سکونت داشتند و در شذونه جمعی از مردم بنی عرمرم بن جمیل بن عصام بن قتادة بن وتّاد بن قیس بن سعد بن عباده سکنی گزیده بودند[۵۲]. حضور فرزندان سعد در اندلس محدود به مناطق مذکور نشد و بعدها، جمع زیادی از آنان به مناطق دیگر این سرزمین از جمله: دانیه[۵۳]، قرطبه[۵۴]، بلنسیه[۵۵] و منطقه بنام آن شارقه و بهویژه قلعه معروف آن «الاشرف»[۵۶]، مربیطر[۵۷]، غرناطه[۵۸]، بیره[۵۹] و طلیطله[۶۰] مهاجرت کردند و این مناطق را منزل و مأوای خود قرار دادند.[۶۱]
تاریخ جاهلی قوم
بنی ساعده و ایام جاهلی
از بنی ساعده و مشارکتشان در وقایع و حوادث این قوم در دوران جاهلی اطلاعی چندانی در دست نیست. از معدود اخبار بنی ساعده و افرادش در وقایع و رخدادهای جاهلی میتوان به مشارکت صامت بن نیار بن لوذان -پدر مخلّد بن صامت بن نیار صحابی- در یوم بُعاث و کشته شدنش در این جنگ اشاره کرد[۶۲]. همچنین وجود برخی خاندانهای سخاوت و کرم در این طایفه، از دیگر اخبار این قوم در دوران جاهلیت است که برخی منابع بدان پرداختهاند. بیت سعد بن عباده از جمله این خاندانها بودند که به گفته برخی چهار[۶۳] و به نقل ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری)، تا هفت پدر و جد او تا طریف بن خزرج بن ساعده به امر اطعام مردم اشتغال داشتند[۶۴]. سعد بن عباده -که از کُمّلین دوران جاهلی به شمار میرفت-[۶۵] نیز از جمله این سخاوتمندان بود. وی و برخی دیگر، در ایام جاهلی بر فراز برجهای منطقه میرفتند و ندا در میدادند که هر کس گوشت و چربی میخواهد به کوشکهای دیلم بن حارثه (منزل سعد بن عباده) بیاید[۶۶]. قیس بن سعد نیز در سخاوت به سان پدر بود و همان کار پدر را انجام میداد[۶۷].
ادیان جاهلی بنی ساعده
بت پرستی
بنی ساعده نیز چونان دیگر مردمان اوس و خزرج در پیش از اسلام آیین وثنیت و بتپرستی برگزیده بودند. آنان بتهای زیادی را که از قدیمیترین آنها بت «منات» بود، به خدایی گرفته بودند[۶۸] و به ترویج پرستش آن در مدینه میپرداختند. از بزرگترین این مروجان در میان خزرج میتوان به نام عباده و دلیم -پدر و جد سعد بن عباده انصاری- و حتی خود سعد بن عباده تا پیش از مسلمانی اشاره کرد[۶۹]. این بت در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار میرفت[۷۰]. ازدیان این بت را که الهه قضا و قدر بود و حاجات آنان و به ویژه بارش باران را برآورده میکرد[۷۱]، بزرگ میداشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند. آنان نزد این بت تهلیل (هلهله و فریاد کشیدن) میکردند و حج میگذاردند[۷۲]. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) در تشریح بیشتر این مطلب، در کتاب «الاصنام» مینویسد: «مناة بتی بود متعلق به قبیله هذیل و خزاعه، که در ساحل دریا در ناحیه مشلل در محلی موسوم به «قُدید» میان مکه و مدینه قرار داشت. این بت را همه عرب، بهویژه اوس و خزرج محترم میشمردند و برای آن قربانی انجام میدادند و هدیه نثارش میکردند. مردم قبیله اوس و خزرج چون به حج میرفتند، پس از بازگشت سر خود را در نزد منات میتراشیدند و آن را اتمام حج خود میپنداشتند»[۷۳]. بنا بر نقل برخی گزارشها، بنی ساعده علاوه بر پرستش بت منات، در خانههای خود در یثرب نیز بتهایی را برای پرستش نگهداری میکردند[۷۴].
ساعدیها همچنین، در کنار اقوام اوسی و خزرجی خود به انجام مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند. آنان در ماه ذیحجه احرام میبستند و به مکه میرفتند و پس از طواف و وقوف در عرفه و منا، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک میکردند. آنها پس از ذکر تلبیه منات، طواف و قربانی، سرهای خود را نزد این بت تراشیده، از احرام بیرون میآمدند[۷۵]. آنها برای منات چنین تلبیه میگفتند: لبَّيك اللّهمّ لبَّيك، لبَّيك، لولا ان بكرا دونك[۷۶].
یهودیت
ارتباط وثیق مردم اوس و خزرج با یهودیان، موجب شد تا اقلیتی از ازدیان ساکن در نواحی یثرب به دین یهود در آیند[۷۷] که برخی از مردمان بنی ساعده نیز از جمله آنان بودند. نخستین و جامعترین سندی که از نفوذ قابل توجه آیین یهود در بین اوسیان و خزرجیان یثرب در دست است را باید عهدنامه پیامبر(ص) با تیرههای گوناگون یهودیان مدینه در بدو ورود خود به مدینه دانست. این عهدنامه صریحاً به یهودیان تیرههای مختلف خزرج همچون بنی عوف، بنی نجار، بنی ساعده، بنی حارث و بنی جُشَم و نیز یهودیان اوس اشاره شده که بیان از رواج گسترده آیین یهود در یثرب و طوایفی چونان بنی ساعده دارد. در این پیماننامه تأکید شده بود که تمامی یهودیان بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس و...، همانند یهودیان بنی عوف، در الزام به پایبندی مفاد این عهدنامه، در حکم یک امتند و ظلم و تعدی و پیمانشکنی و ارتکاب جرم و گناه هر یک از ایشان، موجب هلاکت خاندانشان است[۷۸].[۷۹]
بنی ساعده و پیامبر اکرم(ص)
بنی ساعده و پذیرش اسلام
مردم بنی ساعده را میتوان در مجموع از پیشتازان قبیله خزرج در اسلام دانست. در عقبه اول که در سال دوازدهم بعثت، با شرکت دوازده تن از انصار مدینه تشکیل شد نامی از مردم بنی ساعده دیده نمیشود. اما در موسم سال بعد - سال سیزدهم بعثت- در پیمان دیگری که در تاریخ به عقبه دوم شهرت یافته است، و با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۸۰] -از جمله چهار تن[۸۱] از افراد طایفه بنی ساعده: منذر بن عمرو[۸۲]، سعد بن عباده[۸۳] و دو تن از زنان این قوم به اسامی: ام عماره نسیبه بنت کعب بن عمرو و ام منیع اسماء بنت عمرو بن عدی[۸۴] تشکیل گردید، دوازده تن به عنوان نقیب رسول خدا(ص) در مدینه معرفی شدند که منذر بن عمرو و سعد بن عباده[۸۵] از بنی ساعده از جمله آنان بودند. این جمع از مردم یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۸۶]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص) «بیعة الحرب» گفتهاند[۸۷]. نیز به سبب وقوع این پیمان در مکان عقبه آخر، آن را «عقبة الآخره»[۸۸] و شرکتکنندگان در آن را «عقبیون»[۸۹] گفتهاند. طولی نکشید که قریش از ماجرای عقبه دوم و بیعت انصار با رسول خدا(ص) با خبر گردید. از اینرو به سرعت دست به کار شد و به تعقیب بیعتکنندگان پرداخت. اما جز به سعد بن عباده و منذر بن عمرو که در اذاخر به سر میبردند، به کسی از آنان دست نیافت. منذر فرار کرد و خود را از چنگال آنها رهانید اما سعد گرفتار شد و او را با دستان بسته به مکه بردند و تحت شکنجه قرار دادند. آنها موهای بلند سعد بن عباده را گرفته در کوچههای مکه میکشاندند. جبیر بن مطعم و حارث بن حرب بن امیه که یکبار در مدینه در پناه او قرار گرفته بودند، پس از اطلاع از اسارت سعد، وی را در پناه خود گرفتند و او را از اسارت قریش رهاندند و به مدینه باز گرداندند[۹۰]. سعد و منذر بن عمرو در کنار ابودجانه انصاری پس از مسلمانی، به تبلیغ آیین مسلمانی در طوایف خود میپرداختند[۹۱] و بتهای بنی ساعده را میشکستند[۹۲].
لازم به ذکر است که علاوه بر مردان، زنان این قوم هم در شمار پیشتازان اسلام در مدینه و از بیعتکنندگان با رسول خدا(ص) به شمار رفتهاند که از جمله آنها میتوان از اسامی: مندوس و سلمی دختران عمرو بن خنیس -خواهران منذر بن عمرو-[۹۳]، فریعه بنت خالد بن خنیس[۹۴]، ام شریک بنت خالد بن خنیس[۹۵]، ام أناس بنت خالد بن خنیس[۹۶]، مندوس بنت عبادة بن دلیم -خواهر سعد بن عباده-[۹۷]، لیلی بنت عباده -خواهر سعد بن عباده-[۹۸]، فکیهه بنت عبید (عبد) بن دلیم -مادر قیس بن سعد-[۹۹]، غزیه بنت سعد بن خلیفه[۱۰۰]، کبشه (کبیشه) بنت عمرو (عبد عمرو) بن عبید[۱۰۱]، عمره دختر سعد بن مالک[۱۰۲]، عبد بنت سعد بن مالک[۱۰۳]، عمره دختر سعد بن سعد[۱۰۴] و نائله بنت سعد بن سعد[۱۰۵] یاد کرد.[۱۰۶]
بنی ساعده و تعامل با دولت نبوی(ص)
پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه و در پی آن تشکیل دولت نبوی(ص)، بنی ساعده در عرصههای مختلف، همیار و همگام پیامبر(ص) شدند که از جمله مهمترین این عرصهها میتوان به حضور فعال ایشان در میادین نظامی اشاره کرد. با گشوده شدن عرصه جهاد و برخورد قهرآمیز نظامی رسول خدا(ص) با یهودیان و کفار شبه جزیره، بنی ساعده همگام با دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت بودند و شهدایی را در جریان این جنگها و حوادث دوران نبوی(ص) -از جمله جنگهای بدر و احد- تقدیم اسلام کردند. بنی ساعدیها در جنگ بدر -نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با مشرکان- حضور داشتند؛ که این مشارکت، خود، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. واقدی (م. ۲۰۸ هجری)[۱۰۷] و ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری)[۱۰۸] شمار شرکتکنندگان بنی ساعده و طوایف آن را در غزوه بدر، ۵ نفر عنوان کردهاند. دو نقر از بنی زید بن ثعلبة بن خزرج: ابودجانه سماک بن خرشة بن لوذان، منذر بن عمرو. دو نفر از بنی بدی بن عامر بن عوف: ابواسید مالک بن ربیعة بن بدی ساعدی، مالک بن مسعود و یک نفر از بنی طریف بن خزرج بن ساعده: عبدربه بن حق بن اوس[۱۰۹]. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور[۱۱۰] و نیز اشخاص دیگری نظیر: سعد بن سعد ساعدی -برادر سهل بن سعد-[۱۱۱]، عامر بن عوف بن حارثه[۱۱۲]، صخرة بن کعب انصاری[۱۱۳] و سعد بن عباده[۱۱۴] به عنوان مشارکتکنندگان ساعدی این جنگ نام بردهاند. نقل است که سعد بن عباده در جریان جنگ بدر به خانههای انصار میرفت و آنان را به حضور در جنگ تشویق میکرد[۱۱۵] اما پیش از حرکت، ماری وی را گزید و باعث جا ماندن او از این جنگ شد[۱۱۶]. سعد بن مالک را هم از دیگر رجال بدری بنی ساعده گفتهاند. وی در حال آمادهسازی برای حضور در این جنگ بود که درگذشت. با این وجود، پیامبر(ص) او را از بدریان شماره کرده، سهمی از غنایم این جنگ را بدو اختصاص داد[۱۱۷]. از احلاف و همپیمانان این قوم که در بدر حضور داشتند هم میتوان به اسامی: زیاد بن کعب بن عمرو[۱۱۸]، ضمرة بن عمرو بن کعب (عمرو)[۱۱۹]، بسبس بن عمرو بن ثعلبه[۱۲۰] و کعب بن جماز بن مالک (ثعلبه)[۱۲۱] اشاره کرد. این اسامی در کتاب «السیرة النبویه»، ضمره، زیاد و بسبس فرزندان عمرو بن ثعلبه، ضمره و زیاد فرزندان بشر و عبدالله بن عامر عنوان شدهاند[۱۲۲].
جنگ احد نیز از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از بنی ساعدیها در آن مشارکت داشتند که اسامی بزرگانی چون: مالک بن مسعود بن بدن[۱۲۳]، ابودجانه انصاری[۱۲۴]، منذر بن عمرو[۱۲۵]، ابو اسید مالک بن ربیعه ساعدی[۱۲۶]، عبدرب (عبدربه) بن حق[۱۲۷]، سعد بن عباده[۱۲۸]، سعد بن حارثه بن لوذان انصاری ساعدی[۱۲۹]، ثعلبة بن سعد بن مالک[۱۳۰]، ثقف بن فروة بن بدی (بدن)[۱۳۱]، ثابت بن صهیب بن کرز[۱۳۲]، اسلم بن اوس بن بجره[۱۳۳]، سعد بن خلیفه انصاری[۱۳۴]، سمیر بن حصین بن حارث[۱۳۵]، عبید بن مسعود بن بدن[۱۳۶]، عبدالله بن عمرو بن وهب[۱۳۷]، عبدالله بن فروة بن بدی[۱۳۸]، عبدالله بن ثعلبه[۱۳۹]، قیس بن ثعلبه[۱۴۰] و اسید بن یربوع بن بدی انصاری ساعدی[۱۴۱] و احلاف و همپیمانان آنان: زیاد بن کعب بن عمرو[۱۴۲]، ضمرة بن عمرو بن عمرو (کعب)[۱۴۳]، بسبس بن عمرو بن ثعلبه[۱۴۴] و کعب بن جماز[۱۴۵] از جمله ایشان بودند.
در این جنگ، رسول خدا(ص) پس از مواجهه با دشمن، فرماندهان بخشهای مختلف لشکر خود را تعیین فرمود. منذر بن عمرو بن خنیس یکی از این فرماندهان بود که حضرت او را به فرماندهی میسره سپاه خود گماشت[۱۴۶]. با آغاز جنگ، ساعدیهای سپاه اسلام بهویژه ابودجانه انصاری دلاوریها و رشادتهای بسیار از خود نشان دادند[۱۴۷]. او در حالی که دستار سرخی بر پیشانی خود بسته بود به پیکار با مشرکین قریش پرداخت[۱۴۸]. نقل است که پیامبر(ص) در احد، شمشیری را به دست گرفتند و فرمودند چه کسی حق این شمشیر را را ادا میکند؟ ابودجانه ابراز آمادگی کرد. پس شمشیر را گرفت و در حالی که رجز میخواند: «من کسی هستم که دوست من با من در دره و بن کوه و در کنار خرما بُنها عهد فرمود که ناپدید نشوم و نگریزم و با شمشیر خدا و رسولش شمشیر بزنم». به نبرد با مشرکان پرداخت[۱۴۹]. پس از تخلف مأموران محافظ تنگه احد از فرمان پیامبر(ص) و حمله دشمن از این گذرگاه، که موجب از هم پاشیدگی و شکست سپاه اسلام گردید، ابودجانه انصاری و مصعب بن عمیر در شمار اندک مدافعان رسول ختمی مرتبت(ص) در احد قرار گرفتند. مصعب به شهادت رسید و ابودجانه متحمل جراحات بسیار گردید[۱۵۰].
پایان این جنگ، با شهادت جمعی از رزمندگان بنی ساعده همراه بود. در حالی که «نویری» (م. ۷۳۳ هجری) تعداد شهدای این قوم در احد را چهار تن ذکر کرده، و از ثعلبة بن سعد بن مالک بن خالد، ثقیف بن فروة بن بدی. عبد الله بن عمرو بن وهب و ضمرة عمرو جهنّی حلیف بنی ساعده[۱۵۱] به عنوان شهدای این قوم در این واقعه یاد کرده است، منابع دیگر، علاوه بر این موارد[۱۵۲]، اسامی عبید بن مسعود بن بدن[۱۵۳]، عبدالله بن فروة بن بدی[۱۵۴]، عبدالله بن ثعلبه[۱۵۵]، قیس بن ثعلبه[۱۵۶] و اسید بن یربوع بن بدی انصاری ساعدی[۱۵۷] را نیز بر این تعداد افزودهاند.
علاوه بر بدر و احد، گزارشاتی از مشارکت جمعی از مردم بنی ساعده در غزوات خندق[۱۵۸]، فتح مکه[۱۵۹]، حنین[۱۶۰]، طائف[۱۶۱] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۱۶۲] و نیز وقایع بزرگی چون واقعه بئر معونه[۱۶۳] در دست است. در جنگ خندق، زمانی که بنی قریظه پیمان شکستند رسول خدا(ص)، سعد بن عباده را همراه با سعد بن معاذ، عبدالله بن رواحه و خوات بن جبیر مأمور سنجش صحت و سقم خبر کرد. آنها نزد بنی قریظه رفتند و پس از دریافت خیانت آنان، نزد حضرت بازگشتند و با اعلان کلمه رمز «عضل و قاره» خبر این خیانت را به اطلاع پیغمبر(ص) رساندند[۱۶۴]. در موضع دیگر این جنگ و در پی شدت گرفتن محاصره و وضع بحرانی مسلمانان در جنگ خندق، رسول خدا(ص) بر آن شد تا برای درهم شکستن اتحاد مشرکان و ایجاد تزلزل در صفوف مهاجمین، سران غطفان را در ازای پرداخت یک سوم خرمای مدینه، به ترک محاصره دعوت کند؛ پس عیینة بن حصن غطفانی -رییس غطفانیها- و ده تن از مردم قومش محضر حضرت آمدند و با بیاحترامی هر چه تمامتر در مجلس نشستند. رسول خدا(ص) نیز گروهی از یاران خود را دعوت فرمود و دوات و کاغذ هم برای نوشتن پیماننامه آماده کردند. در پی سخنانی که در مجلس رخ داد، پیغمبر(ص)، سعد بن معاذ و سعد بن عباده را به حضورطلبید و با آنها در این باب به مشورت پرداختند. آن دو گفتند: «اگر این دستوری آسمانی است، که حتماً انجامش دهید و اگر دستور آسمانی نیست و خود بدان مایلید، باز هم میل خود را انجام دهید که ما گوش به فرمان و فرمانبرداریم. ولی اگر مشورت میفرمایید برای آنها پیش ما چیزی جز شمشیر نیست». با مخالفت سران اوس و خزرج با این پیشنهاد، توافق حاصل نشد و آنها کماکان در همراهی با قریش به محاصره شهر ادامه دادند[۱۶۵]. علاوه بر سعد بن عباده، ابواسید مالک بن ربیعه انصاری معروف به «ابواسید انصاری» هم از دیگر رجال شهیر بنی ساعده بود که نامی از وی در این جنگ به ثبت و ضبط رسیده است[۱۶۶].
ساعدیها در روز فتح مکه (سال هشتم هجری) نیز حضور چشمگیری داشتند. مشارکت گسترده آنان در این جنگ موجب شد تا در آن روز پرچمی به ایشان اختصاص یابد. پرچمدار بنی ساعده در فتح مکه، ابواسید ساعدی بود[۱۶۷]. سعد بن عباده هم چونان همه غزوات پیامبر(ص)[۱۶۸]، پرچمدار سپاه حضرت در فتح مکه بود[۱۶۹]. پیامبر(ص) پس از تقسیم سپاه خود در «ذی طوی»[۱۷۰]، به سعد بن عباده فرمود تا با گروهی از کسان خود از کَداء[۱۷۱] وارد مکه شود. نقل است که سعد در حین ورود به مکه شعار: «الیوم یوم الملحمه؛ الیوم تستحیل الحرمه؛ الیوم اذلّ الله قریشا؛ امروز روز جنگ است؛ امروز حرمت از میان بر میخیزد؛ امروز خداوند قریش را ذلیل کرد»، سر داد[۱۷۲]. این سخنان، نگرانی ابوسفیان[۱۷۳]و نیز برخی از صحابه[۱۷۴]را برانگیخت و موجب شد تا آنها نزد پیامبر(ص) از این سخنان سعد ابراز نگرانی کنند. رسول خدا(ص) پرچم را از دست سعد گرفتند و به نقلی به پسرش قیس[۱۷۵] و به نقل دیگر به دست علی بن ابی طالب(ع)[۱۷۶] سپردند. سعد بن عباده علاوه بر فتح مکه، پرچمدار انصار در همه جنگهای دوران پیامبر(ص) بود[۱۷۷]. علاوه بر او پسرش قیس بن سعد هم، حامل لواء حضرت در برخی مغازی بود[۱۷۸]. افزون بر این دو رجال انصاری، ابواسید ساعدی نیز از دیگر ساعدیهایی بود که علاوه بر حضور در تمامی جنگهای دوران نبوی(ص)[۱۷۹]، پرچمداری این قوم را در برخی جنگها بهویژه در غزوات پایانی دوران رسول خدا(ص) بر عهده داشت. همانگونه که گفته شد او پرچمدار بنی ساعده در روز فتح مکه بود[۱۸۰]. وی در نبرد حنین نیز به افتخار پرچمداری قوم خود نائل آمده بود[۱۸۱]. وی علاوه بر غزوات، در سرایای دوران حضرت نیز حضور داشت. از جمله این سرایا، سریه بنی جزیمه بود. در شوال سال هشتم هجرت و پس از فتح مکه، رسول خدا(ص) خالد بن ولید را به همراه ۳۵۰ تن از مهاجر و انصار و بنیسلیم جهت دعوت قبیلۀ بنیجَذِیمَه به پذیرش آئین اسلام، به مناطق پایین دست مکه، محل اسکان این طایفه فرستاد[۱۸۲]. پس از رسیدن خالد بن ولید و یارانش به منطقه مورد نظر، خالد به قبیله بنی جذیمه اعلام کرد که اسلام بیاورند. بنیجَذِیمَه که مسلّح به استقبال سپاه اسلام آمده بودند، خود را مسلمان خواندند. خالد بن ولید از آنها خواست تا سلاحهای خود را بر زمین بگذارند. پس از آنکه بنیجَذِیمَه، سلاح خود را بر زمین نهادند، خالد دستور به دستگیری آنان داد. وی دستهای آنان را به یکدیگر بست و هر نفر از بنیجَذِیمَه را به دو نفر از سپاه خود سپرد. سپیده دم فردای آن روز، خالد دستور داد تا هر کس اسیری را که نزد اوست به قتل برساند. بنیسلیم به علت کینه و دشمنی که با بنیجَذِیمَه داشتند، تمامی اسرایی که به آنان سپرده شده بودند را به قتل رساندند. اما مهاجر و انصار از این دستور سرتافتند و اسرایی که به آنها محول شده بودند، را آزاد کردند[۱۸۳]. این امر، عصبانیت خالد را به همراه داشت. ابواسید ساعدی که یکی از انصاریهای حاضر در این سریه بود به خالد اعتراض کرد و گفت: «از خدا بترس؛ به خدا سوگند ما هرگز مردم مسلمان را نمیکشیم»[۱۸۴]. ابوالبشیر ساعدی که یکی دیگر از ساعدیهای حاضر در این سریه بود هم، از دیگر کسانی بود که از فرمان خالد تمرد کرد و اسیر خود را آزاد کرد. نقل است که چون خالد بن ولید دستور به قتل اسرا داد، ابوبشیر میخواست اسیری که به او سپرده شده بود را به قتل برساند. اما اسیر از او خواست تا همان رفتاری که دیگران با اسیران خود میکنند، او هم همان رفتار را با او داشته باشد. چون مهاجر و انصار اسیرانشان را آزاد کردند، ابوبشیر نیز به تبع آنان، اسیر خود را آزاد کرد[۱۸۵].
واقعه بئر معونه هم، از دیگر سرایای مهم دوران نبوی(ص) بود که برخی از مشارکت افراد بنی ساعده در آن حضور داشتند. در واقعه بئر معونه -که به سال چهارم هجری اتفاق افتاده بود- ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنیعامر،- همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنیعامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۱۸۶]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان را به فرماندهی منذر بن عمرو انصاری[۱۸۷] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامهای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنیعامر- به نجد اعزام کرد[۱۸۸]. مبلغان پیامبر(ص) با راهنمایی یکی از مردان بنیسُلیم به نام «مطلب»[۱۸۹] به چاه معونه رسیدند. در آن جا، حرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۱۹۰]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۱۹۱]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیلهاش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از اینرو، عامر با یاری خواستن از تیرههایی از قبیله بنیسلیم چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنیسلیم بود،- در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۱۹۲]،[۱۹۳] به مبلغان مسلمان به فرماندهی منذر بن عمرو ساعدی یورش آوردند. مسلمانان به دفاع از خود پرداختند. یاران پیامبر(ص) در محاصره دشمن، یکی یکی به شهادت رسیدند و فقط منذر بن عمرو زنده ماند. مشرکان به او گفتند: اگر بخواهی به تو امان امان میدهیم. منذر گفت: «دست به دست شما نمینهم و امانی هم از شما نمیپذیرم تا این که مرا به محل شهادت حرام بن ملحان ببرید و از جوار و حمایتی هم که به من دادهاید دست بردارید». آنها مزاحم او نشدند و او را به محل شهادت ملحان بردند و گفتند: «از امان و حمایت خود دست برداشتیم». پس منذر بن عمرو جنگید تا این که او نیز به شهادت رسید[۱۹۴]. رسول خدا(ص) پس از شنیدن خبر شهادت او فرمود: «او در برابر مرگ گردنفرازی کرد»[۱۹۵].
غزوه طائف نیز از دیگر غزوات عصر رسول خدا(ص) بود که در آن جمعی از مردم بنی ساعده حضور داشتند. از جمله این مشارکتکنندگان در این جنگ، منذر بن عبدالله (عباد) انصاری ساعدی بود که در اثنای این کارزار به شهادت رسید[۱۹۶]. از کارگزاران ساعدی پیامبر(ص) میتوان از قیس بن سعد بن عباده یاد کرد. او مقامی مشابه رییس پلیس برای پیامبر(ص) داشت[۱۹۷]. وی را همچنین مسئول اخذ صدقات در برخی مناطق تحت حاکمیت دولت نبوی(ص) گفتهاند[۱۹۸].[۱۹۹]
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۰. ابن اثیر نسب ایشان را «ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج بن حارثه» برشمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۹۲)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶. ابن حزم از میان این فرزندان، تنها به نام طریف و عمرو اشاره کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۷۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نیز ر.ک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۰۷.
- ↑ برخی منابع از میان این شعب، از بنی عمرو و بنی طریف به عنوان دو طیف اصلی بنی ساعده نام بردهاند. (احمد إبراهیم الشریف، مکه والمدینه فی الجاهلیه وعهد الرسول(ص)، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۷۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری همچنین، از انقراض نسل آنها خبر داده است.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری در ادامه، از انقراض نسل آنها خبر داده است.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ سمهودی نام اصلی قشبه را عامر بن خزرج بن ساعده دانسته است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ احمد إبراهیم الشریف، مکه والمدینه فی الجاهلیه وعهد الرسول(ص)، ج۱، ص.۲۵۹
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵-۱۶۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ سمهودی در کتاب خلاصة الوفا باخبار دارالمصطفی، خلاصه گفتار فوق را چنین عنوان کرده است: «بنیساعدة بن کعب بن خزرج، که از بزرگان قوم بود، در چهار منزل ساکن شدند: بنیعمر و بنیثعلبة بن خزرج بن ساعده. دار بنیساعده بین بازار مدینه در شرق، در جانب شامی آن و بین بنیضمره است. آنها قلعهای داشتند که در دار ابودجانه صغری نزدیک بضاعه و قلعهای رو به مسجد بنیساعده داشتند. این قلعه، آخرین قلعهای بود که در مدینه ساخته شد. (سمهودی، خلاصه الوفا باخبار دارالمصطفی، ج۱، ص۵۶۵). بنیقشبة بن خزرج بن ساعده در شرق آنها، نزدیک بنیجدیله، نزدیک پنجره عمرو بن امیه ضمری سکنی داشتند. بنی ابوخزیمه بن ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده، قوم سعد بن عباده، منزلی که جرار سعد نامیده میشد، سکونت داشتند. جرار نام کوزهای بود که از آن برای نوشاندن آب استفاده میشد. و آن، انتهای بازار مدینه است. برخی از بنی حارث بن خزرج در این ناحیه ساکن شدند.و بنی وقش و بنی عنان بن ثعلبه بن طریف بن خزرج بن ساعده، منزل آنها نزدیک جرار سعد به سمت مسجد الرایه است». (سمهودی، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۶۶-۵۶۷.)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۷۵؛ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۷. «بئر بضاعه»، چاهی است با آب صاف در مدینه در میان خانههای بنیساعده (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی عمدةالاخبار، ص۲۶۴). امروزه اعتقاد بر این است که چاه مزبور در مدرسه ابی بن کعب، که مدرسهای برای حفظ قرآن است، قرار دارد، این مدرسه در میدان شمالی سقیفه بنیساعده و خیابان سحیمی (با فاصله اندکی از آن در حدود صد متر) قرار دارد. «طم ابودجانه»: اطم به معنای حصن یا قلعه است و ابودجانه صحابی معروف از بنیساعده. یکی از مورخان محقق را اعتقاد بر این است که بقایای حصن ابودجانه به صورت دیوارهایی از آن باقی مانده است. بنای موجود در بخش شمالی چهاردیواری، در نزدیکی کوچهای است که به هتل آلمدنی در مدینه قرار دارد، همان که اکنون مدرسه دختران شده و در شمال غربی چاه بضاعه است (نک: عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۷۵-۷۸). بقایای مزبور در سال ۱۳۹۸ قمری قابل رؤیت بوده است. در سمت شمال و شرق این بنا دو راه عبور تنگی بوده که بین آن و خانههای اطراف فاصله میانداخته است. اما در جهت غربی، به خانههای اطراف چسبیده بوده و در سمت جنوب آن، خیابان کوچکی با نام «صیاده» قرار داشته است.
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵. «ثنیة الوداع»: ثنیه در لغت به معنای گذرگاه در کوه یا تنگه است. ثنیة الوداع جای شناختهشدهای در شمال مدینه است. (نک: عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۱۶۱- ۱۵۹)
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵.
- ↑ ناحیه سحیمی اکنون به خیابان سحیمی شهرت دارد و جهت آن در شرق از باب الشامی تا باب البصری است (نک: عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۱۵۷؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵، ۲۰۵- ۲۰۴)
- ↑ «اصحاب العباءه» کسانی هستند که در آنجا عبا میفروختهاند و این بخشی از بازار قدیم مدینه بوده است. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۸۸)
- ↑ مدفن مالک بن سنان در غرب مدینه چسبیده به دیوار شهر بوده و اکنون در محله مناخه (نام بزرگترین خیابان در غرب مدینه) قرار دارد. مدفن مزبور در سمت شرقی مناخه است. (نک: علی حافظ، فصول من تاریخ المدینة المنورة، ص۱۵۸؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۵، ۲۰۵- ۲۰۴)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵. بنوحُدیله لقب معاویة بن عمرو بن مالک بن نجار است. (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۷۸؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵) به آنان بنوجدیله هم میگویند. (نک: المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، برگ ۱۵۹) همچنین گفته شده که خذیله هم به آنان اطلاق شده. (نک: حسین بن علی بن مکی حنفی، تاریخ مکه و المدینه و الطائف، برگ ۴۹) روشن است که این تفاوتها مربوط به اشکالی بوده که در کتابت این نام وجود داشته و به دلیل عدم نقطهگذاری در صدر اول این مشکلات پدید آمده است.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۷. «بئر حاء»: نخلستان و چاهی بوده متعلق به ابوطلحه انصاری و برابر مسجد النبی(ص) بوده است. (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجرة، ص۵۸)
- ↑ این همان جایی است که سعد بن عباده پس از درگذشت پدرش مردم را در آنجا آب میداده است. محل آن نزدیکبازار مدینه در سمت شمال بوده و «مصلی» حد جنوبی آن بوده است. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۸۹ و بعد از آن. «مستندر» کوه کوچکی است در شرق مدفن نفس زکیه نزدیک منزلگاه حجاج شامی. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۲، ص۲۶۵). اکنون از مدفن نفس زکیه خبری نیست.
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۸۹ و بعد از آن. «مستشفی الملک»: این بیمارستان در اوائل تشکیل دولت سعودی نزدیک باب الشامی تأسیس شده. (نک: علی حافظ، فصول من تاریخ المدینة المنورة، ص۲۴۶)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶. «حماضه»: اکنون به حماطه شناخته میشود، جایی است مابین مدفن مالک بن سنان تا آخر سلطانیه، باغستان مزال امروزی. (نک: ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۸). مدفن مالک بن سنان در غرب مدینه چسبیده به دیوار شهر. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۸۸)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ جعفریان، رسول، مقاله «ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی»، فصلنامه علمی - ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵، ص۱۱۰-۱۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰-۴۲۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۶.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۲۵۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۲، ص۷۸؛ ج۴، ص۲۰۶.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۳۶، ۱۹۲، ۲۸۹؛ ج۴، ص۲۸۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳، ۲۲۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۷۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱.
- ↑ «کامل» در دوران جاهلی به کسی گفته میشد که هم از سواد خواندن و نوشتن بهرهمند بود و هم در شنا و تیراندازی مهارت داشت. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰-۴۶۱)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.
- ↑ ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۳۷۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۳؛ ابی یعلی، مسند، ج۴، ص۲۶۷؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۳۲۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۱.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۳۲۰. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰. اما منابع دیگر این دو بانو را به ترتیب به طوایف بنی نجار (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۹۱) و بنی سلمه (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۸۴) منسوب کردهاند.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱ و۴۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۲۷-۴۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۲-۴۵۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۸-۱۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۹-۴۵۰.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶. ابن حبیب از او با نام و نسب «فریعه بنت عمرو بن خنیس بن لوذان» -مادر حسّان بن ثابت- یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷.. ابن حبیب از او با نام و نسب «عدیه بنت سعد بن خلیفه» نام برده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.
- ↑ منابع دیگر از: منذر بن عمرو بن خنیس، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۳۵) ابودجانه سماک بن خرشه انصاری، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۱) ابواسید مالک بن ربیعة بن بدن ساعدی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱) مالک بن مسعود بن بدی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۷۳) عبد رب (عبد ربه) بن حقّ (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۸) به عنوان ساعدیهای حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی(ص) نام بردهاند.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴. برخی دیگر از منابع هم به نقل از مدائنی، واقدی و ابن کلبی، از او در شمار بدریون یاد کردند. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۱-۶۰۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲. ابونعیم نام و نسب و را «ضمرة بن کعب بن عمرو انصاری» عنوان کرده است. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۵۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۷۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۹۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۰۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۹۱. ابن حجر از او با نام و نسب «اسلم بن بجره» یاد کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴)
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۵۴.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۹۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۱۷۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۹۹. نیز ر.ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۷، ص۱۰۷.
- ↑ ثعلبة بن سعد بن مالک، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۹) ثقف بن فروة بن بدی (بدن)، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵) عبدالله بن عمرو بن وهب، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳) و احلاف و همپیمانان آنان: ضمرة بن عمرو بن عمرو (کعب) (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱)
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۴.
- ↑ از جمله آنان میتوان به نام معاریفی چون: ابو اسید مالک بن ربیعه انصاری معروف به «ابواسید انصاری»، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱) سعد بن عباده (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۶-۵۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵) سعد بن حارثة بن لوذان انصاری (ر.ک. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳) اشاره کرد.
- ↑ ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۸۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱،۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳؛ ج۳، ص۱۳۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۹۹؛ ج۴، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۰۰، ۱۳۹۲ و۱۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴؛ ج۴، ص۳۸۶ و ۴۲۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۱-۲۲۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۷۱-۵۷۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۷۷-۴۷۸. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۶-۵۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵.
- ↑ «ذی طُوی» موضعی است نزدیک مکه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۵)
- ↑ «کداء» نام کوهی است در بالادست شهر مکه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۳۹)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ ابوسفیان، حضرت را ندا داد که: «ای رسول خدا امر به قتل قومت کردی؟» حضرت به ابوسفیان فرمودند: «یا ابوسفیان؛ الیوم یوم الرحمه؛ الیوم یوم اعز الله قریشا؛ امروز روز رحمت است؛ امروز روزی است که خداوند به قریش عزت بخشیده است». (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۱-۸۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۸؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۲۲۱.)
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۱-۸۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۸؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۲۲۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۵.
- ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۹۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۵-۸۷۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۲. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۲۸-۴۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۶۶-۶۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۶-۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ ج۲، ص۱۸۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ Muhammad at medina، p۳۱
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
- ↑ مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۵۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۸۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴. برخی منابع از او با نام و نسب «عبدالله بن عباد» یاد کردند. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۹۳)
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱۸، ص۳۴۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.