اسم الهی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۰۸ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

اسماء حُسنی

اسماء حُسنی اصطلاحی است برای نام‌های خدا، اقتباس شده از قرآن کریم﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۱]، ﴿قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا[۲]، ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى[۳]، ﴿هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۴]. از آن رو نیکوترین نام‌ها برای او است که او نیکوترین معانی و صفات را دارد. برخی از نام‌ها به صفت ذات بازمی‌گردند؛ مانند «عالِم» و برخی به صفت فعل؛ مانند «خالق» و برخی ذات او را تمجید و تقدیس می‌کنند؛ مانند «قُدوس»[۵].

پاره‌ای از نام‌های نیک، از کاستی و کژی حکایت می‌کنند و خداوند را نمی‌توان به آنها خواند؛ مانند «عارف» که هر چند نامی نیک است، فرعِ غفلت است[۶]. موضوع «الأسماء الحسنی» در علم تفسیر، کلام و عرفان آمده است[۷].

میان نام‌ها و صفات خداوند تفاوت است: نام‌های خداوند، واژگانی هستند با ساخت اسم فاعل، صفت مشبهه یا صیغه مبالغه که به اعتبار بازگشت آنها به یکی از صفات، بر ذات خدا دلالت می‌کنند؛ مانند: «قادر»، قدیر و قهار. صفات خداوند با ساخت مصدری‌اند و بر یکی از صفات بدون ملاحظه ذات دلالت می‌کنند؛ مانند قدرت[۸]. به‌ اعتقاد بیشتر دانشمندان شیعه نام‌های خدا توقیفی‌اند. «توقیفی» بدین معنا است که نمی‌توان بی اذن خداوند بر آنها افزود یا از آنها کاست[۹][۱۰].

قرآن کریم از صد و بیست و هفت نام خدا یاد کرده است؛ اما روایات معصومین (ع) نود و نُه نام را آورده‌اند. در دعای‌ جوشن کبیر هزار نام آمده است و شارحان دعا گفته‌اند که این نام‌ها، در حقیقت، به همان نود و نه نام بازمی‌گردند[۱۱].

نام‌هایی که در قرآن آمده‌اند، عبارتند از: الله، احد، اول و آخر، اعلی، اکرم، اعلم، ارحم‌الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل‌التقوی، اهل‌المغفرة، اقرب، ابقی، باری، باطن، بدیع، بَر، بصیر، تواب، جبار، جامع، حکیم، حلیم، حی، حق، حسیب، حفیظ، حفی، خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین، ذوالعرش، ذوالطول، ذوالانتقام، ذوالفضل العظیم، ذو الرحمة، ذو القوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج، رحمن، رحیم، رؤوف، رب، رفیع‌الدرجات، رزاق، رقیب، سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع‌العقاب، شهید، شاکر، شکور، شدیدالعقاب، شدیدالمحال، صمد، ظاهر، علیم، عزیز، عَفُو، علی، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة، غنی، غفور، غالب، غافر الذنب، غفار، فالق‌الاصباح، فالق‌الحب و النوی، فاطر، فتاح، قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قابل‌التوب، القائم علی کل نفس بما کسبت، کبیر، کریم، کافی، لطیف، ملک، مؤمن، مهیمن، متکبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالک الملک، نصیر، نور، وهاب، واحد، ولی، واسع، وکیل، ودود، هادی[۱۲][۱۳]

اسم اعظم الهی

اهمیت مسئله اسما و صفات

در اهمیت این موضوع، گذشته از مقام والای آن در کتاب و سنت همین بس که که متکلمان فیلسوفان و عارفان بزرگ مسلمان، همگی این مبحث را با عنایت بسیار پی گرفته و بخش عمده‌ای از متون عقلی و عرفانی را به این موضوع اختصاص داده‌اند[۱۴]. گفته‌اند: این بحث در اسلام، نخست بین متکلمان و صاحبان آرای کلامی ظاهر شد. به درستی روشن نیست که این موضوع از چه زمانی در بین متفکران مسلمان مطرح شده است؛ اما به طور قطع در اوایل قرن دوم به صورت جدی در محافل کلامی مطرح بوده و رساله‌هایی در این باب تألیف شده است[۱۵]. جایگاه این بحث در علم کلام تا بدان پایه است که برخی متکلمان، موضوع علم کلام را اسما و صفات الهی دانسته‌اند[۱۶]. در بین فیلسوفان، این بحث کمابیش در الهیاتِ به معنای اخص مطرح بوده است؛ ولی در بین عارفان، اسما و صفات خداوند جایگاهی بس بلند دارد. اهمیت آن در عرفان به گونه‌ای است که علم عرفان را گاه علم اسما و صفات می‌خوانند. سالک نه تنها با اسمای الهی و از آن طریق، مقام‌ها و پله‌های معرفت و وحدت را می‌پیماید، بلکه مبنای پیدایش و تجلی عالم (در قوس نزول)، اسما و صفات خداوندی است. هر جزئی از اجزای هستی (ما سوی الله) مظهر اسمی از اسماءالله است و در ظل یکی از آنها ظهور و جلوه می‌یابد[۱۷].

مسئله اسما و صفات در روایات اسلامی، به ویژه در احادیث اهل بیت(ع) جلوه‌ای ویژه دارد و در این خصوص معارف بلند و گران‌سنگی در متون حدیثی شیعه به یادگار مانده که برای آن کم‌تر نظیری می‌توان یافت. سخنان مولای متقیان سرآغاز معارفی است که پیشوایان معصوم(ع) در جای‌جای سخنان خود به شرح و تبیین آنها پرداخته‌اند[۱۸]. آنچه از امام علی(ع) در این موضوع برجای مانده هم از نظر کمی و هم از جهت محتوا و مضمون، بسیار جالب توجه و شایسته کاوش و ژرف‌نگری است. در اینجا پیش از ورود به اصل موضوع، جا دارد به ابهام یا شبهه‌ای که گاه و بی‌گاه مطرح می‌شود، پاسخ گوییم.[۱۹].

پاسخ به یک شبهه

گفته‌اند: در قرآن «صفت» یا «صفات» در معنای اسمی ذکر نشده و فقط مشتقات آن به صورت فعلی آمده است. در سخنان حضرت رسول(ص) نیز که این کلمات به صورت اسمی استفاده شده، واژه‌ها در معنای لغوی آن به کار رفته است و به مباحث اصطلاحی و کلامی که بعدها در جهان اسلام مطرح شد، ناظر نیست. برخی از این مقدمه سود جسته و به طور تلویحی ادعا کرده‌اند که آن‌چه در سخنان امام علی(ع) در این‌باره مطرح شده، بیشتر جنبه اصطلاحی و کلامی دارد و نمی‌تواند در آن وضعیت که هنوز چنین مباحثی مطرح نبوده، از امام صادر شده باشد. اینان خواسته‌اند با روش نقد ادبی در درستی انتساب این سخنان به حضرت تردید ایجاد کنند؛ البته پاسخ‌گویی به این پرسش به مجال بیشتری نیاز دارد، ولی در اینجا برای روشن شدن موضوع به چند نکته کوتاه اشاره می‌کنیم:

  1. چنان‌که خواهیم دید، در سخنان امام علی(ع) چیزی که بتوان آن را به طور مستقیم به نظریاتِ نوپای کلامی نسبت داد، یافت نمی‌شود. در سخنان حضرت از «نفی الصفات» یا «تغایر صفت و موصوف» و امثال آن بحث شده است که از آنها می‌توان نظریه‌ای خاص را استنباط و به سود یا زیان نظریه‌های دیگر استدلال کرد؛ ولی این بدان معنا نیست که گفتار حضرت به نظریه‌های خاص کلامی ناظر بوده است. چنان‌که خواهیم دید، در سخنان امام واژه‌های صفت و موصوف به معنای مصطلح کلامی به کار نرفته؛ بلکه مفهومی مورد نظر است که با معنای لغوی آنها چندان فاصله‌ای ندارد. تاکنون هیچ دلیلی اقامه نشده که واژه‌های یاد شده در عرف آن زمان، بدین معانی به کار نرفته یا خطبه‌های موجود برای مخاطبان آن عصر، نامفهوم و بی‌معنا بوده است. در منابع اهل سنت، واژه‌های صفت و صفات در همین معنای اسمی از زبان پیامبر و صحابه نقل شده است[۲۰].
  2. این شبهه‌ها که بیش‌تر در سخنان مستشرقان ریشه دارد، فقط به فرهنگ مکتوب و نظریه‌های رسمی کلامی نظر دارد و در شناخت فرهنگ شفاهی آن روزگار که در جزیرة العرب و عراق بسی بیش‌تر از آثار مکتوب رواج و تأثیر داشته، کوشش چندانی صورت نگرفته است. حتی با اتکا به همان منابع رسمی نیز می‌توان نشان داد که در اواخر قرن اول، مفاهیمی از این دست در عرف مسلمانان رواج داشته و این، خود، نشان دهنده وجود بستر ادبی و فرهنگی در دهه‌های پیش‌تر است.
  3. آن‌چه در نهج البلاغه و سایر جوامع روایی شیعه در سده سوم و چهارم هجری به آن حضرت نسبت داده شده، آشکارا از منابعی برگرفته شده که در سده‌های پیش‌تر معروف و مشهور بوده و در نسبت برخی از این خطبه‌ها به حضرت، تردیدی نبوده است. این خطبه‌ها بیشتر در آثار نویسندگانی گرد آمده که مذاهب و سلیقه‌های گوناگون داشته‌اند؛ بنابراین، انتساب آنها را به امام علی(ع) به سادگی نمی‌توان نادیده گرفت[۲۱].
  4. این گروه مقام علمی و معنوی امام علی(ع) را نادیده گرفته و او را با دیگر یاران پیامبر مقایسه کرده‌اند. اعتراف‌های دوست و دشمن نشان می‌دهد که دانش و احاطه امیرمؤمنان(ع) به معارف الهی چنان بوده که در همان زمان حیات، سخنانش نگارش می‌یافته و از سوی یاران وی حفظ و نگه‌داری می‌شده است. شخصیت علمی و الهی حضرت علی(ع) فقط با پیامبر قابل مقایسه است. سخنان وی در حصار زمان و مکان محدود نیست و هر چه زمان می‌گذرد، طراوت و عمق آن آشکارتر می‌شود. روشن خواهد شد که گفتار او در مباحث اسما و صفات به گونه‌ای بوده که هم مخاطبان در حدّ فهم خویش از آن بهره می‌بردند و هم بعدها متفکران از آن سود جسته‌اند.[۲۲].

مسئله‌شناسی اسما و صفات

در گام نخست، بهتر است ببینیم در تاریخ اندیشه اسلامی، چه مسائل و موضوع‌هایی در این زمینه مطرح بوده یا چه مسائلی را می‌توان در این باره پیشنهاد کرد. در مجموع می‌توان مهم‌ترین مسائل در اسما و صفات را در سه محور کلی تقسیم کرد:

۱. مباحث لفظ‌شناختی صفات: گزارش‌های کلامی و برخی از احادیث دلالت می‌کند که در سده‌های نخستین، درباره الفاظِ صفات، مناقشه‌ها و مباحثه‌هایی وجود داشته است. گرچه معنا و جایگاه تاریخی این مناقشه‌ها هنوز هم به درستی روشن نیست، در مقایسه با آن‌چه در همان زمان درباره الفاظ قرآن و «کلام الهی» مطرح بود، تا حدودی این‌گونه مباحث قابل درک است؛ برای مثال، این پرسش مطرح بوده که آیا اسم، عین مسما است یا غیر آن. آیا الفاظی که بر صفات خداوند اطلاق می‌شود، از آغاز به حق تعالی اختصاص داشته، سپس بر بندگان اطلاق شده است یا بر عکس، صفاتی را که نخست بر بندگان اطلاق می‌کرده‌اند، خداوند را نیز بدان نامیده‌اند؟ این مباحث به مرور زمان، رنگ لفظی و صوری خود را از دست داد و به مباحث وجودشناختی و معناشناختی تبدیل شد؛ بدین جهت در دوره‌های متأخر در منابع و مباحثه‌های کلامی چندان بروز و ظهور نیافت. یکی دیگر از مباحث لفظ شناختی، تأثیر اسمای الهی در ایجاد تغییرهای عینی و تکوینی است. این بحث هنوز هم در علوم غریبه و در بین عارفان و صوفیان مطرح است و ریشه آن را در روایات اسلامی نیز می‌توان نشان داد.

۲. مباحث وجودشناختی صفات: برخی از مهم‌ترین مسائل کلامی و فلسفی در این حوزه، به ماهیت وجودی و تکوینی صفات و رابطه آن با ذات الهی بازمی‌گردد. این مسائل که گاه در ذیل عنوان کلی «توحید صفاتی» دسته‌بندی می‌شود، در هستی‌شناسی دینی اهمیت بسیار دارد و به ویژه در برهه‌ای از تاریخ، مجادلات فراوان را درباره شرک و توحید در بین مسلمانان دامن زده است. پاره‌ای از این پرسش‌ها چنین است: آیا صفات الهی، حقیقتی متمایز از ذات الهی دارد یا عین ذات او است؟ (مسئله زیادت یا عینیت صفات با ذات) آیا صفات الهی ازلی هستند یا خود، مخلوقِ ذاتند؟ (مسئله خلق اسما) رابطهٔ اسما با یکدیگر چیست؟ آیا همه اسما در عرض یکدیگر مطرحند یا در طول هم قرار می‌گیرند؟ (مسئله تناکح و توالد اسما) رابطه صفات الهی با افعال الهی کدام است؟ نقش و جایگاه اسما و صفات الهی در خلق عالم چیست؟ و.... مباحث وجودشناختی صفات، به ویژه در مقایسه با نظریه تثلیث و تجسد و ارتباط آن با انگاره صفات الهی در اندیشه مسیحی، برای متکلمان و فیلسوفان مسلمان اهمیت بسزایی یافته[۲۳] و همواره در مناظره‌های بین ادیان این موضوع محور مناقشه‌های کلامی بوده است[۲۴]. بر خلاف مباحث لفظ‌شناختی، مسائل وجودشناختی در کلام، فلسفه و عرفان اسلامی هنوز هم مورد بحث و گفت‌وگو است.

۳. مباحث معناشناختی صفات: در حوزه مباحث اسما و صفات، این دسته از پرسش‌ها پایدارتر و پویاتر از دیگر مباحث بوده است. بر خلاف دو محور پیشین، مسائل معناشناختی در آیات قرآن و احادیث نبوی ریشه‌ای روشن داشته و بیشترین حجم را در سخنان امام علی(ع) و اهل بیت(ع) به خود اختصاص داده است. مباحث معناشناختی صفات نه تنها نخستین پرسش‌های مطرح شده در حوزه صفات الهی در بین مسلمانان بوده، بلکه در رشته‌ها و شاخه‌هایی چون فلسفه دین، زبان دین و الهیات جدید، همواره وجود داشته و امروزه نیز با همان شدت و عمق، و با گسترش بیشتر مطرح است. مباحث معناشناختی صفات، گرد این پرسش دور می‌زند که صفات الهی را چگونه باید فهمید و صفات آفریدگار با صفات آفریدگان چه نسبتی دارد. از این پرسش ده‌ها پرسش دیگر برآمده که از آن جمله است: ما چگونه و از چه راهی به معانی اسمای الهی پی می‌بریم؟ اگر این معانی برگرفته از پدیده‌های جهانِ آفریده است، چگونه و به چه دلیلی می‌توان آن را بر آفریدگار جهان اطلاق کرد؟ مرز میان تشبیه و تنزیه چیست؟ آیا با حذف ویژگی‌های مادی و انسانی از مفاهیمی چون حیات، قدرت و علم...، در عمل، معنای مشخص و محصلی برای «حی»، «قادر» و «عالم» بر جای می‌ماند؟ آیا بشر می‌تواند به شناخت حقیقت الهی دست یابد؟ آیا تفکر در ذات الهی ممکن است؟ شناخت صفات از طریق عقل است یا نقل یا قلب؟ و.... این پرسش‌ها اساسی‌تر است و در معرفت دینی نیز جایگاه والاتر و بالاتری دارد. در این مقاله فقط به بحث وجودشناختی و معناشناختی صفات از دیدگاه امام علی(ع) خواهیم پرداخت؛ زیرا مباحث لفظی صفات در سخنان حضرت، به طور مستقیم مطرح نشده است. مباحث وجودشناختی نیز در گفتار او کم‌رنگ‌تر است و بیشتر سخنانش در حوزه معناشناختی صفات می‌گنجد.[۲۵].

اسماء

ما الفاظی را که در اینجا بر معانی مورد ادراک خود اطلاق می‌کنیم، مقداری وسعت می‌دهیم و بر حق‌تعالی اطلاق می‌کنیم و بیشتر از این توان نداریم. با الفاظی که از این نشئه برخاسته‌اند، تعبیر از حقیقت حق‌تعالی دشوار است و ما با الفاظ فقط می‌خواهیم تنزیه از کثرت خلق کنیم، وگرنه این الفاظ نمی‌توانند بیانگر هویت و واقعیت او باشند[۲۶] و ذات خداوند منزه از هر اسمی است؛ زیرا او از انتساب به روح و جسم برکنار است و فقط به سبب احوال عالم می‌باشد که خداوند را گاهی قابض و باسط و گاهی عزیز و لطیف و به دیگر اسماء می‌خوانیم[۲۷].

همان‌گونه که هیچ گناهی کوچک نیست[۲۸] و در مقام مقایسه، برخی گناهان کوچک و برخی بزرگ به نظر می‌آیند، هر یک از اسمای خداوند نیز اعظم‌اند[۲۹]؛ ولی در مقام مقایسه، اسمی نسبت به اسم دیگر، اسم اعظم است[۳۰]؛ اگر برخی اسماء با برخی دیگر سنجیده شوند، گفته می‌شود این اسم بزرگ (عظیم) و آن اسم بزرگ‌تر (اعظم) است[۳۱]. بنابراین هیچ‌یک از اسمای الهی را نباید اسم اصغر دانست و خداوند را به هر اسمی بخوانیم، اعظم است[۳۲]. در مقام مقایسه، برخی اسماء مثل «وجود» و «حق» الفاظ بهتری هستند؛ اوسع و اشمل و اتمّ و اقدم از آنها نمی‌یابیم و امرای کلام، یعنی ائمه اطهار آنها را بر حق‌تعالی اطلاق کرده‌اند[۳۳].

یکی از معانی اسم اعظم این است که جامعیت آن نسبت به اسمای دیگر بیشتر است؛ یعنی احاطه و کلیتی نسبت به دیگران دارد و حاوی، رأس، شامل و محیط همه است. اسم شریف «رب» از اسمای اعظم است. رب باید پرورش داشته و مصور و مدبر و رازق باشد؛ وگرنه مربوب وحدت صنع نمی‌یابد. پس «رب» اسامی فراوانی را به عنوان سدنه و خدمه در اختیار دارد؛ همان‌طور که قوه غاذیه در انسان - که وظیفه تغذیه را بر عهده دارد- دارای قوای فراوان است؛ یعنی دارای قوه جاذبه است تا غذا را بگیرد؛ قوه ماسکه دارد تا غذا را حفظ کند؛ قوه هاضمه دارد تا تحلیل و هضم کند و نیز باید قوه دافعه در کار باشد تا فضولات را دفع نماید. اینها همگی سدنه و خدمه قوه غاذیه‌اند و اگر نباشند این قوه به تنهایی کاری از پیش نمی‌برد؛ او رئیس و محیط و شامل آنهاست و به این معنا اعظم از آنهاست. همین‌طور اسم اعظم نیز دارای حیطه و شمول بیشتری است؛ برای مثال گفتیم که «رب» این‌گونه است[۳۴]. دو اسم «الظاهر» و «الباطن» تمام اسماء را زیر پر می‌گیرند. این دو اسم نسبت به ما معنا دارند؛ همان‌طور که ما برای خود ظهور و بطون داریم و نسبت ظهور و بطون برای دیگران است، حق‌تعالی نیز این‌گونه است و برای ما ظهور او از بطونش متفاوت است. باطن، مقام احدیّت و جمع‌الجمع است و اگر برای کسی اسم الباطن تجلی کند، از ظاهر به باطن سفر می‌کند و از موجودات ظاهر اعراض می‌نماید و اگر اسم الظاهر برای کسی تجلی کند، حق را در همه می‌بیند و توحید در حس و خیال او ظاهر می‌شود و از هیچ موجودی روی‌گردان نمی‌شود؛ زیرا همان‌طور که ما چون پدر خویش را دوست داریم، همه امور مربوط به او را نیز دوست می‌داریم، سالک نیز چون خدا را دوست دارد، به همه موجوداتش نیز علاقه‌مند است. خلق را چون آب دان صاف و زلال *** اندر آن تابان صفات ذو الجلال[۳۵]

در این صورت دهانش پاک می‌شود و شهری و دهاتی و سیاه و سفید نمی‌گوید؛ با خلق خدا مهربان می‌شود؛ با حیوانات به گونه‌ای دیگر مهربانی می‌کند. شرع مقدس می‌فرماید که یک جانبه بر حیوان سوار نشوید، به طوری که هر دو پا را در یک طرف بیاورید، بلکه طوری بنشینید که پاها برابر با هم شوند تا حیوان آزار نبیند و مراعات حالش را کنید و به صورت حیوان سیلی نزنید؛ سالک اکنون که توحید و اسم ظاهر بر وی غلبه دارد، مزّه این حرف‌ها را می‌چشد[۳۶]. بعضی اسماء مستأثره؛ یعنی منتخب و برگزیده حق‌تعالی هستند و قابل اعطا به دیگران نیستند. صفات فراوانی در ما وجود دارد؛ برای مثال سمع، بصر و علم در ما وجود دارد؛ این اسماء مستأثره نیستند؛ ولی اسم «واجب بالذات» مستأثره است و در مخلوقات نمی‌آید. نکته دیگر آن‌که علم و دانش در ما مقیّد است؛ اما حق‌تعالی ورای همه مخلوقات علم دارد و علم او مطلق است و هیچ‌گونه قیدی ندارد. درباره قدرت و دیگر اسماء نیز همین سخن است و اطلاق و بی‌نهایتِ هر یک از اسماء، مستأثره خداوند است و در موجودات آثاری ندارد. «عالم مطلق»، «قادر مطلق» و «المحیط» در مخلوقات پیدا نمی‌شود و فقط قدرت و علم مقیّد و محدود، در خلق موجود است. اسماء در حالِ اطلاقِ خود، حتی در صادر نخستین نیستند؛ چون او نیز مقیّد به اطلاق است. بنابراین اسماء به طور اطلاقشان مستأثره هستند و کسی به آنها راه ندارد[۳۷]. از انسان کامل نیز به اسم اعظم و اسم مستأثرة حق تعبیر می‌شود. بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند به طور کامل حضرت خاتم الانبیاء(ص) و خاتم الاوصیاء والاولیاء(ع) را به درستی بشناسد؛ چراکه ایشان مظاهر اتمّ اسمای مستأثرة الهی‌اند و اسمای حسنی یا خود آن اسماء هستند؛ چنان‌که فرمودند: «نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى»[۳۸].[۳۹]

تعداد اسمای خداوند مشخص و قابل شمارش نیست[۴۰]. گاهی اسماء الله را به «یکی» و گاهی به «چهار» و گاهی به «هفت» و گاهی «نه» و یا به «صد» یا «صدوچهارده»[۴۱] یا «هزارویک» تقسیم می‌کنند و منظور، کلی‌بودن این تقسیم‌هاست که دیگر اسماء را نیز شامل می‌شوند؛ وگرنه ﴿قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي[۴۲]؛ کلمات الهی نفاد ندارند و همه این اسمای بی‌شمار، خوراک انسان است و سفره اسماء برای انسان گسترده شده تا خداوند را به اسمایش بخواند؛ ﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا[۴۳] و استعداد خود را ضایع نکند[۴۴].[۴۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «و خداوند را نام‌های نیکوتر است، او را بدان‌ها بخوانید! و آنان را که در نام‌های خداوند کژاندیشی می‌کنند وانهید، به زودی بدانچه می‌کرده‌اند کیفر می‌بینند» سوره اعراف، آیه ۱۸۰.
  2. «بگو: چه «الله» را بخوانید و چه «رحمان» را؛ هر چه بخوانید، نام‌های نیکوتر او راست و به نمازت نه بانگ بردار و نه آن را بی‌آوا بخوان و میان آن (دو)، راهی (میانه) بگزین!» سوره اسراء، آیه ۱۱۰.
  3. «خداوند است که هیچ خدایی جز او نیست؛ نام‌های نیکوتر از آن اوست» سوره طه، آیه ۸.
  4. «اوست خداوند آفریننده پدیدآور نگارگر، نام‌های نکوتر او راست؛ هر چه در آسمان‌ها و زمین است او را به پاکی می‌ستایند و او پیروزمند فرزانه است» سوره حشر، آیه ۲۴.
  5. فرهنگ شیعه، ص ۷۶.
  6. علم الیقین‌، ج۱، ص ۹۹.
  7. فرهنگ شیعه، ص ۷۶.
  8. گوهر مراد، ۱۷۰.
  9. المیزان‌، ج ۸، ص ۱۸۶- ۱۸۰.
  10. فرهنگ شیعه، ص ۷۶.
  11. المیزان‌، ج ۸، ص ۱۸۶- ۱۸۰.
  12. المیزان‌، ج ۸، ص ۳۷۳.
  13. فرهنگ شیعه، ص۷۷.
  14. شرح کوتاه و فشرده‌ای از این آرا را در اثر زیر بجویید: جمعی از نویسندگان، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۶۱۸ – ۶۲۸، «مدخل‌های اسماء و صفات» و «صفات الهی».
  15. ابن ندیم، الفهرست، ص٢٠۲ - ٢٠۳.
  16. فخر رازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص٣٧.
  17. ر.ک: مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم، ص۱۳.
  18. با اندک تأملی روشن می‌شود که بیش‌تر سخنان و مناظره‌های امام صادق(ع) و امام رضا(ع) در این موضوع با سخنان موجز و مختصر امیر مؤمنان(ع) منطبق و متناظر است.
  19. سبحانی، محمد تقی، مقاله «اسما و صفات خداوند»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۶۹.
  20. ر.ک: عبد الباقی، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، ج۷، ص۲۱۷.
  21. ر.ک: حسینی الخطیب، سید عبد الزهرا، مصادر نهج البلاغة و أسانیده، ج۱.
  22. سبحانی، محمد تقی، مقاله «اسما و صفات خداوند»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۷۰.
  23. ولفسن، هری اوسترین، فلسفه علم کلام، ص۶۶ و ص۱۲۲ به بعد.
  24. علوی عاملی، سید احمد، مصقل صفا، ص۷ - ۴۸؛ توماس، میشل، کلام مسیحی، ص۷۴ – ۷۶.
  25. سبحانی، محمد تقی، مقاله «اسما و صفات خداوند»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۷۲.
  26. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۰۹ و ۵۲۱.
  27. ندارد حق مطلق هیچ نامی *** که مطلق از اسامی هست سامی منزه باشد از هر رسم و اسمی *** چو ناید نسبتش با روح و جسمی تو از عکس خود و از سایه خود *** بیابی نام‌های بی‌عِد و حد گهی بینی صغیری و کبیری *** گهی بینی طویلی و قصیری به حق مطلق از احوال عالم *** اسامی می‌شود اطلاق فافهم گهی گویی که رافع هست و خافض *** گهی گویی که باسط هست و قابض (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۳) سامی: متعال، والامقام
  28. همه گناهان از آن جهت که مخالفت و تمرّد از دستورات الهی‌اند، بسیار زشت هستند و از این حیث هیچ گناهی کوچک نیست. مرحوم طبرسی درباره گناهان کبیره و صغیره می‌گوید: الْمَعَاصِي كُلُّهَا كَبِيرَةٌ مِنْ حَيْثُ كَانَتْ قَبَائِحَ، لَكِنْ بَعْضُهَا أَكْبَرُ مِنْ بَعْضٍ، وَ لَيْسَ فِي الذُّنُوبِ صَغِيرَةٌ، وَ إِنَّمَا يَكُونُ صَغِيراً بِالْإِضَافَةِ إِلَى مَا هُوَ أَكْبَرُ مِنْهُ؛ همه گناهان از جهت قباحت بزرگ هستند؛ اما بعضی بزرگ‌تر از بعضی دیگرند و گناه کوچک وجود ندارد، بلکه هر گناهی در مقایسه با گناه بزرگ‌تر از خود، کوچک انگاشته می‌شود. (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۶۱) پس اگر گناه را نسبت به حق‌تعالی بسنجیم و نافرمانی و بیرون رفتن از حریم ادب و گستاخی نسبت به او حساب کنیم، همه گناهان کبیره‌اند؛ ولی برخی گناهان نسبت به برخی دیگر بزرگ‌ترند و نباید هیچ گناهی را کوچک بشماریم؛ چنان‌که امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۴۷۷ نهج البلاغه می‌فرماید: «أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ»؛ «شدیدترین گناه آن است که صاحبش آن را کوچک بشمارد». (حس ن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۱۵، ۴۱۶)
  29. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «كُلُّ اسْمٍ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ أَعْظَمُ»؛ «همه اسم‌های خداوند بزرگ هستند». (میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۵، ص۲۷۲) همه اسمایش اسم اعظم اوست *** هر یکی را علوّ و سلطانا (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۷۸)
  30. حسن حسن‌زاده آملی، کلمه علیا در توقیفیت اسماء، ص۲۹.
  31. حسن حسن‌زاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۷۴.
  32. نباشد هیچ اسمی اسم اصغر *** که اکبر باید از الله اکبر در این معنی حدیثی از پیمبر *** معطر سازدت چون مشک اذفر سؤالش کرده‌اند از اسم اعظم *** به پاسخ این چنین فرمود خاتم که هر اسم خداوند است اعظم *** چه او واحد قهار است فافهم خدا را نیست اسمی دون اسمی *** که قسمی اعظم است و دون قسمی چو قلبت را کنی تفریغ از غیر *** به هر اسمش بخوانی باشدت خیر ز اسم اعظم بشنو دگربار *** که تا گردد روان تو گهربار هر آن اسمی که در تعریف سبحان *** به از اسم دگر بینی همی‌دان که آن نسبت به این اسم است اعظم *** ز عینیّ و جز او والله اعلم (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۴۰) اذفر: تیزبوی، پُر بوی؛ تفریغ: فارغ ساختن، خالی کردن
  33. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۰۹ و ۵۲۲.
  34. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۵۳.
  35. مولانا.
  36. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۳۲-۶۳۴.
  37. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۲۴ و ۵۴۹.
  38. ما نام‌های نیکو هستیم.
  39. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۶۰.
  40. یک حقیقت بیش نبود در همه ملک وجود *** گرچه اسمایش برون از حد و از احصاستی (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۲)
  41. حی و قیوم و خالق و رازق *** مؤمن است و سلام و دیّانا قادر و عالم و سمیع و بصیر*** ناظر و ناصر است و غفرانا واهب و معطی فقیران است *** مأمن و معقل پریشانا غافر و ساتر است و فاطر کل *** کاسر و چابر است و حنانا یک صدوچارده ز اسمایش *** عدد سوره‌های قرآنا (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۷۵، ۲۷۶)
  42. «بگو: اگر برای (نوشتن) کلمات پروردگارم دریا مرکّب می‌بود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به پایان رسد آن دریا پایان می‌یافت» سوره کهف، آیه ۱۰۹.
  43. «و خداوند را نام‌های نیکوتر است، او را بدان‌ها بخوانید!» سوره اعراف، آیه ۱۸۰.
  44. حسن حسن‌زاده آملی، مصباح الانس، ص۱۷۳، ۱۷۴.
  45. علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی، ص ؟؟؟.