نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Wasity(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۶:۳۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۶:۳۸ توسط Wasity(بحث | مشارکتها)
تفکّر، فصل اخیر و فارق میان انسان از حیوان است. این امر در عین حُسن، موجب پدیداری اختلاف نظر و عقیده بین انسانها میگردد. تا زمانی که تردید در درون انسان باشد، صرفاً مسئولیت فردی در قبال خداوند برای او به وجود میآورد؛ ولی اجتماعی بودن انسان و مراودات فکری او با دیگران، موجب تأثیر و تأثّرات متقابل میشود و وظائفاجتماعی خاصّی را به دنبال دارد.
نکته مهم آنکه مبنا و ریشه تمایز انسانها با یکدیگر نیز به عقل آنان باز میگردد و هیچ دو انسانی را نمیتوان از لحاظ عقلی مساوی یکدیگر دانست. بر همین اساس، پذیرشدین و مراتب انسان، در نگاه دینی، به باور و میزانایمان و تقوای او باز میگردد. پذیرشدین، مبتنی بر عقل است که گاهی با تعابیری از جمله "معرفت" بیان میگردد. هر میزان که اعتقاد قویتر باشد، طبعاً ایمان و تمکین از محتوای دستوراتدین نیز بیشتر میشود. به همین دلیل، بین ایمان و عمل صالح ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. هر میزان که ایمان افزایش یابد، عمل صالحارزش بیشتری خواهد داشت؛ تا به آنجا که در نصوص دینی، خواب عالم از عبادتجاهل ارزشمندتر است[۳]. و هر میزان که عمل صالح با ارزشترباشد، زمینه افزایش کیفیت و عمق ایمان بیشتر فراهم میگردد[۴]. و تداوم این دو درکنار یکدیگر، دو بال پرواز روحمؤمن در مدارج ایمان است. بر این اساس، تفاوت عقولانسانها، تفاوت باورها و برداشتها در محتوای دین را به دنبال دارد. تنوّع برداشت و استنباطهای گوناگون تا به آنجا است که تاریخادیان، خبر از تعارضات خونین بین مردمان میدهد. این موضوع مهم ایجاب میکند که راه هدایت برای عقولانسانها فراهم گردد[۵].
قاعده لطف ایجاب مینماید که موانع هدایت مرتفع گردد؛ زیرا هدف از خلقت، عبادتپروردگار است. همانطور که در برهان لطف بیان گردید، خداوند حکیم، لوازم آن، یعنی هدایت از طریق هادیان را فراهم نموده تا امکان تحقّق چنین هدفی محقّق گردد. به عبارت دیگر، با ارسال هادی، مقتضی هدایت، موجود و مانع از جانب خداوند در هدایت مفقود است. حال اگر انسانها، خود از پذیرشرسولان الهی(ع) امتناع ورزند، عدم هدایت آنها به نقص در فاعل باز نمیگردد؛ بلکه کوتاهی قابل است که موجب شده باب هدایت را بر خود ببندد و اگر ظلمی بر او میرود، از سوی خداوند نیست؛ بلکه خود مقصّر است﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾[۶]. بر این اساس، لازم است که هادیانی از جانب خداوندمبعوث گردند تا راه رسیدن به مقام قرب الهی را به انسانها بیاموزند.
رحمت رحیمیّه خداوند اقتضا دارد که نقصی در هدایت و کمال انسان از سوی خداوند وجود نداشته باشد و مقتضیّات حصول نتیجه و رفع موانعی که به جنبه فاعلی (خداوند) باز میگردد، فراهم باشد. بنابراین، پیامبر اکرم(ص) برای امّت خاتم به عنوان راهنمای این مسیر و رحمت برای عالمیان مبعوث شدهاند﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[۷]. بعثت ایشان مایه وحدتمسلمین و موجبی برای خنثی شدن تلاش دشمنان برای از بین بردن دین و یا تحریف آن بوده است.
به این ترتیب، فلسفه بعثتانبیاء(ع) فقط اصلاح امور معیشتی مردم و برداشتن ظلمظالمان در استثمار مادّی مظلومان نیست؛ بلکه ظلم اصلی به بندگان، انحراف فکری و فرو افتادن در ظلمتشرک و کفری است که آنها را از بزرگترین نعمت خداوند - یعنی نورانیّتفطری - به ظلمتشرک و کفر وارد میکند﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾[۹].
ظلمی که انسانها در درجه اوّل به خود روا میدارند، به مراتب از ظلممستکبران به آنها بیشتر و سختتر است﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْكَافِرِينَ﴾[۱۰]. چرا که بسیاری از ستمهای اقتصادی و درگیریهای اجتماعی، از "ظلماعتقادی" برمیخیزد و کسی که اعتقاد صحیحی به کلمه توحید و ولایت دارد، هرگز نه ستم میکند و نه ستم را میپذیرد[۱۱].
دین اسلام، دین خاتم است. بنابراین، پاسخ به کلیه نیازهای بشر تا قیامت، در هر مرتبه و درجهای از پیشرفت که باشند، در قرآن وجود دارد﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾[۱۵]. چون پس از پیامبر(ص) نیز اختلاف برداشت از دین وجود خواهد داشت، در نتیجه، وجود جانشین برای ایشان برای رفع اختلاف از دین امری ضروری است؛ تا از این طریق، معیاری برای تشخیص صحیح از سقیم در برداشتهای دینی وجود داشته باشد.
دین اسلام نیز همچون سایر ادیان، هنگام غیبت پیامبر(ص) از میان مردم یا بعد از رحلت ایشان، از آفت اختلاف و تشتّت آرا مصون نمانده است. نقل داستان موسی(ع) در قرآن درباره غیبت ایشان از میان قومش و کافر شدن آنان در این مدّت کوتاه، حاوی پیامی در این زمینه است[۱۶]. بنابر فرموده قرآن، آزار و اذیّتهای فراوان نسبت به آن حضرت و بدعتهای امثال قارون و سامری و یهودا و سایر اطرافیان حضرتش، کار را به جایی رسانید که ایشان لب به شکایت گشود و فرمود: ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾[۱۷].
مشابه همین قضایا درباره حضرت عیسی(ع) نیز تکرار شد؛ تا آنجا که اهتمام به قتل حضرتش نمودند. پس از عروج ایشان، دینمسیح(ع) نیز دچار تحریف و اعوجاج گردید و انجیلهای گوناگون با تحریفهای مختلف به وجود آمد.
چنین آفاتی مختصّ ادیان گذشته نبوده و در مورد اسلام نیز ممکن است اتفاق بیافتد؛ با این تفاوت که در سایر ادیان، امیدنجاتبشریت با آمدن دین جدید وجود دارد؛ ولی اگر تحریفی در دین اسلام واقع شود و امامی نباشد که آن را اصلاح نماید، نسلهای آتی تا قیامت هرگز روی سعادت را نخواهند دید.
عبرت آموزتر آنکه، هرچند قومموسی(ع) در غیاب پیامبر خود دست از ایمان خویش برداشتند، ولی با بازگشت او میان مردم، توبه کردند و حیا پیشه نمودند. حال آنکه بنابر نصوص متقن و صحیح تاریخی، اطرافیان پیامبر اسلام(ص) در آخرین روزها و ساعات عمر حضرتش و حتّی در حضور خود ایشان، به ایشان جسارت نموده و نسبت ناروای هذیانگویی دادند. این بر خلاف بیان صریح قرآن است که کلام حضرتش را همگی به وحی الهی منتسب مینماید و میفرماید: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۱۸]. این رفتارزشت، حضرتش را در واپسین دم حیات آنچنان آزرده خاطر نمود که روی از آنها برتافت و دستور به اخراجشان از کنار بستر مبارکش داد[۱۹]. این گروه، بعد از وفات پیامبر(ص) نیز توبه نکردند و از اوّلین ساعات بعد از رسول خدا(ص)، آشکارا باب اختلاف را مفتوح نمودند. آنان به سرعت گفتههای ایشان را نقض کردند و اجتهاد در مقابل نص و عمل برخلاف دستورات صریح پیامبر(ص) را رواج دادند و اوامر صریح ایشان، به ویژه در باب خلافت و ولایت را نادیده گرفتند[۲۰][۲۱].
بنابراین، قاعده لطف ایجاب میکند که در تداوم رسالتانبیاء الهی(ع)، حتماً افراد معصومی جانشین رسول خدا(ص) در میان امّت باشند تا ضمن تبیین دینخدا، آن را از تحریفحفظ کنند؛ تا بدین ترتیب، حجّت بر کسی به واسطه گمراهی باقی نماند[۲۹]. ﴿رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾[۳۰][۳۱].
با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل میشوید:
↑این برهان با الهام از آیه ۲۱۳ سوره بقره تنظیم شده است: ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾، (مردم (در آغاز) یک دسته بودند (و تضادّی در میان آنها وجود نداشت. به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد؛ در این حال) خداوند پیامبران(ع) را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت میکرد، با آنها نازل نمود تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد با ایمان، در آن اختلاف نکردند) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانههای روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگری، در آن اختلاف کردند. خداوند آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش رهبری نمود. (امّا افراد بیایمان همچنان در گمراهی و اختلاف ماندند.) و خدا هرکس را بخواهد به راه راست هدایت میکند. سوره بقره، آیه ۲۱۳.) ولی از آنجا که همه برهان به صورت عقلی بیان گردیده، ذکر آیات و روایات به عنوان مؤیّدات مطلب است و نه به عنوان استدلالی نقلی.
↑ «و آیا در زمین گردش نکردهاند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از آنان میزیستند چگونه بوده است؟ آنان توانمندتر از ایشان بودند و زمین را کافتند و آن را بیش از آنچه اینان میکردند آباد کردند؛ و پیامبرانشان برهانها (ی روشن) برای آنان آوردند پس خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم میورزیدند» سوره روم، آیه ۹.
↑ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
↑«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
↑ «خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگیها بیرون میبرد اما سروران کافران، طاغوتهایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگیها بیرون میکشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
↑«و ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ بافد و حقّ را چون نزد وی آید دروغ شمارد کیست؟ آیا در دوزخ جایگاهی برای کافران نیست؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۸.
↑ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی میکند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
↑ «و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
↑ «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.
↑خداوند در هشت آیه از قرآن، صریحاً از انحراف بنیاسرائیل در زمان حیات حضرت موسی(ع) و غیبت کوتاه مدت ایشان از قومش سخن گفته است؛ مثلاً: ﴿وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که با موسی چهل شب وعده نهادیم سپس در نبودن او گوساله را (به پرستش) گرفتید در حالی که ستمکار بودید» سوره بقره، آیه ۵۱؛ و نیز: ﴿قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ * فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ﴾ «گفتند: ما در وعده تو به خودی خود خلاف نورزیدیم بلکه بارهایی (گران) از زیورهای قوم (فرعون) بر دوش ما نهاده شد (ه بود) که (در آتش) انداختیم آنگاه سامری (نیز) این چنین (طرح) افکند * آنگاه گوسالهای برای آنان برآورد، پیکری (بیروح) که بانگ گاو داشت و گفتند: این خدای شما و خدای موسی است که از یاد برده است» سوره طه، آیه ۸۷-۸۸.
↑«و (یاد کن) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! چرا مرا آزار میدهید با آنکه میدانید من پیامبر خداوند به سوی شمایم؟ و چون (از حق) بگشتند خدا دلهایشان را بگردانید و خداوند قوم نافرمان را راهنمایی نمیکند» سوره صف، آیه ۵.
↑«و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
↑صحیح بخاری (ط. جمهوریه مصر العربیه، وزارة الأوقاف، ۱۴۱۰ ه.ق.)، ج۲، ص۱۲۲؛ و روی احمد فی المسند (ط. مؤسسه الرساله، ۱۴۱۶ ه.ق.، ج۱، ص۳۲۵: الطبع المصری القدیم) بهذالمضمون؛ و روی سبط ابن الجوزی فی تذکره الخواص (ط. النجف الأشرف، ص۹۸) عن أبی حامد الغزالی فی کتاب سرالعالمین أنه قال(ص) و سلم قبل وفاته بیسیر:«أعطونی بدوات و بیاض لأکتب لکم کتاباً لا تختلفون فیه بعدی»فقال عمر: دع الرجل انه لیهجر. و فی شرح المواقف (ط. مصر، ج۲، ص۴۷۹) قال عمران النبی قد غلبه الوجع، حسبنا کتاب الله.
↑برای تفصیل بیشتر، مراجعه شود به کتاب «النص والاجتهاد» از علامه سید عبدالحسین شرفالدین عاملی و نیز «نقش ائمّه(ع) در احیای دین» از علامه عسکری.
↑فخر رازی، از علماء اهل تسنن در تفسیر آیه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾، قائل به عصمت جمعی برای علماء گردیده؛ ولی متعرّض ضرورت وجود معصوم در بین آنها نشده است. مطالب مذکور در بحث ادلّه نقلی، ذیل همین آیه خواهد آمد.
↑«بگو: برهان رسا از آن خداوند است» سوره انعام، آیه ۱۴۹.
↑«و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمیکنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.
↑﴿فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ﴾: مراد از «اذن خداوند» در این آیه شریفه آن است که ارادهحق از مجرای اوصیاءمعصومانبیاء(ع) در هدایت مردم جاری میشود؛ چنانکه در دنباله آیه میفرماید: ﴿وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾. مراد از «صراط مستقیم»، اماممعصوم و مشخصاً حضرت علی(ع) است. (عیون أخبار الرضا(ع) (ط. جهان، ۱۳۷۸ق)، ج۲، ص۶) و همچنین در ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾، نعمتحقیقی، ائمه(ع) هستند.
«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ لَا يَتَخَوَّفُونَ أَنْ يَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَابُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ﴾ ثُمَّ قَالَ نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۲۱۷).
همچنین امام سجاد(ع) فرمود: «لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ حُجَّتِهِ حِجَابٌ فَلَا لِلَّهِ دُونَ حُجَّتِهِ سِتْرٌ نَحْنُ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ نَحْنُ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْيِهِ وَ نَحْنُ أَرْكَانُ تَوْحِيدِهِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ سِرِّهِ» معانی الأخبار (ط. دفتر انتشارات اسلامیحوزه علمیه قم، ۱۴۰۳ ه.ق.)، ص۳۵) همچنین در خصوص این برهان، به مناظرههشام بن حکم با عمروبن عبید، عالم اهل بصره، درباره ضرورت وجود امام مراجعه شود. (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۱۶۹، باب الاضطرار إلی الحجه).
ماحصل آنکه، وجود امام برای رفع تردید از عقولالناس است و تا امام نباشد، مادّه شک از دین و اعتقاداتمردم برداشته نمیشود.
↑چنین نصبی از جانب خداوند است و پیامبر(ص) ابلاغکننده این نصب الهی است: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.
↑«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و استواران در دانش» سوره آل عمران، آیه ۷.