ازدواج پیامبر خاتم در کلام اسلامی
دومین سفر پیامبر(ص) به شام و ازدواج با خدیجه
قطب راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح از جابر نقل میکند که گفت: علّت ازدواج محمد با خدیجه این بود که ابو طالب به او گفت: ای محمد! میخواهم که برایت زن بگیرم، اما مالی ندارم که تو را یاری کنم و خدیجه از خویشاوندان ماست که هر ساله یکی از قریشیان به همراه اموال و غلامانش به تجارت میرود و پس از مراجعت مقداری از سود را برمیدارد. آیا تو میخواهی این کار را انجام دهی؟ فرمود: بله. پس ابو طالب نزد خدیجه رفت و قضیه را با وی در میان گذاشت. خدیجه خوشحال شد و به غلامش میسره گفت: تو و تمام این اموال در اختیار محمد(ص) باشید.
در آن سفر سود زیادی به دست آوردند و هنگام مراجعت میسره به او گفت: اگر زودتر به مکه بروی و خبر سود فراوانمان را به وی بدهی، برایت بهتر خواهد بود. پس محمد(ص) سوار بر اسبش شد و حرکت کرد. در آن روز خدیجه به همراه عدهای از زنان در اتاقش نشسته بود که محمد(ص) از دور دیده شد. خدیجه به ابر بلندی که در بالای سر آن اسب سوار حرکت میکرد، نگاه کرد و گفت: این سواره دارای مقام بزرگی است و کاش به خانه من میآمد! در حالی که او محمد(ص) بود و به خانهاش میآمد. سپس با پای برهنه جلوی خانهاش پیاده شد!
پس از آنکه میسره بازگشت به خدیجه گفت: از هیچ درخت و سنگی ردّ نمیشد مگر این که میگفت: السلام علیک یا رسول الله! و هنگامی که بحیرای ترسا او را مشاهده کرد که ابری بر بالای سرش حرکت کرده و بر او سایه میافکند، از ما پذیرایی کرد. پس خدیجه گفت: ای محمد! برو و عمویت، ابو طالب را همین الآن به اینجا بیاور.
سپس قاصدی را به سوی (پسر)[۱] عمویش، ورقة بن نوفل بن اسد فرستاد و گفت: به او بگو که وقتی محمد پیش تو آمد، مرا به او تزویج کن.
پس از آنکه ابو طالب آمد، خدیجه به او گفت: نزد عمو (زاده) ام بروید تا مرا به تزویج محمّد دربیاورد و من در این مورد با او سخن گفتهام.
پس آنها پیش عموزادهاش رفتند و ابو طالب خدیجه را از او خواستگاری کرد[۲].[۳]
خواستگاری به وسیله ابو طالب
کلینی در فروع کافی با سندی از امام صادق(ع) نقل میکند که فرمود: هنگامی که رسول الله(ص) میخواست با خدیجه ازدواج کند، ابو طالب به همراه خانوادهاش و عدهای از قریش نزد ورقه فرزند نوفل، عمو عموزاده) خدیجه رفتند. آنگاه ابو طالب شروع به صحبت کرد و گفت: «حمد و سپاس خدای این خانه را، همان کسی ما را از ذریه ابراهیم و اسماعیل قرار داد، و ما را در حرم امنی فرود آورد و بر مردم برتری داد و به این سرزمین برکت و نعمت بخشید.
اما این برادرزادهام بر تمام مردان قریش برتری و رجحان دارد و با هیچ کس مقایسه نمیشود مگر این که وی بهتر از او است و در میان مردم کسی مانند او نیست. اگر چه از جهت مالی تهیدست است، اما مال، عاریهای است که پایدار نمیماند و سایهای است که زایل میشود، او به خدیجه راغب و خدیجه هم به او راغب است و ما آمدهایم که با رضایت خدیجه، او را از شما خواستگاری کنیم و کابینش بر عهده من میباشد که اگر بخواهید پرداخت میکنم، و قسم به خدای این خانه که محمد دارای اقبالی بزرگ و دینی شایع و خردی بیکاستی است».
سپس ابو طالب ساکت شد و عموزاده خدیجه شروع به سخن کرد، امّا به لکنت افتاد و از پاسخ ابو طالب بازماند و درماندگی او را فراگرفت و این در حالی بود که او از قریشیان به شمار میرفت[۴].
پس خدیجه شروع به سخن کرد و گفت: ای (پسر) عمو، اگر چه تو در (غیابم) اولی به من هستی، امّا در موقع حضور اولی به من نیستی. ای محمد، هرآینه که من خودم را به تو تزویج کردم و کابین را از مال خودم میدهم. تو به عمویت بگو که ناقهای را نحر کند و ولیمه بدهد و آنگاه بر خانوادهات وارد شو. ابو طالب گفت: شاهد باشید که او محمد(ص) را پذیرفت کرد و مهریه را از مالش پرداخت. بعضی از قریش گفتند: عجیب است! کابین مرد را زنان میدهند؟! ابو طالب خشمگین شد و از جایش برخاست و گفت: اگر مثل برادرزادهام بودید، زنان شما را با بیشترین کابین طلب میکردند و اگر فردی مثل شما باشد حتی با کابینهای بالا، زنان حاضر به ازدواج با او نیستند! آنگاه ابو طالب شتری را نحر کرد و رسول الله(ص) بر خانوادهاش وارد شد.[۵]
چه کسی متولّی ازدواج خدیجه بوده است؟!
شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه به صورت مرسل نقل کرده است: به هنگام تزویج خدیجه دختر خویلد با رسول الله(ص)، ابو طالب او را از پدرش خواستگاری کرد و بعضی از مردم میگویند که او را از عمویش خواستگاری کرده است.
سپس خطبه را نقل کرده و گفته است: او را به نکاح خود درآورد و فردایش بر خانوادهاش وارد شد و با نخستین دیدار، خدیجه به عبد الله بن محمّد(ص) حامله شد[۶].
ابن اسحاق در سیرهاش میگوید: خدیجه دختر خویلد به رسول الله(ص) پیشنهاد کرد که برای تجارت با اموالش به همراه غلامش میسر به شام برود. رسول الله(ص) پذیرفت به سوی شام حرکت کرد و پس از انجام معاملات به سوی مکه بازگشت. پس از ورود به مکه میسره نزد خدیجه رفت و حادثه مربوط به راهب و سایه انداختن دو فرشته بر سر محمد(ص) را برایش گزارش داد.
پس از خبرهای میسره، خدیجه قاصدی را نزد رسول الله(ص) فرستاد و گفت: ای عمو زاده، من به خاطر خویشاوندی و امانتداری و خوش اخلاقی و راستگویی و مقام ارجمندی که در میان قومت داری، مایل به ازدواج با تو هستم. سپس خودش را بر وی پیشنهاد نمود.
پس از اظهار نظر خدیجه، رسول الله آن را برای عموهایش بازگو کرد و پس از آن عمویش، حمزة بن عبد المطلب به همراه وی نزد خویلد بن أسد رفت و از او خواستگاری کرد و او را به نکاح محمّد(ص) درآورد[۷].
قبلا گفتیم که ابو طالب اقدام به این کار کرد، و خطبه نکاح را خواند. او از حمزه بزرگتر بود و سرپرستیمحمد(ص) را به عهده داشت. همچنین ابو طالب برادر مادری عبد الله نیز بود و پسرهای دیگر ابو طالب چنین نبودند و حمزه فقط دو یا چهار سال از محمد(ص) بزرگتر بود و بنابراین جای آن نیست که گمان شود، حمزه با وجود ابو طالب عهدهدار این امر باشد.
ابن اسحاق تنها کسی است که قائل شده است به این که خویلد این ازدواج را سر و سامان داده است؛ اما جز ابن اسحاق قائل به این شدهاند که خویلد در جنگ فجار کشته شده و یا در همان سال فوت کرده است[۸]. کسی که خدیجه را به تزویج رسول الله(ص) درآورده، (پسر) عمویش ورقة بن نوفل بن اسد و یا عمویش عمرو بن أسد[۹] و یا برادرش عمرو بن خویلد بن أسد بوده است، چنان که در الروض الانف و شرح المواهب آمده است.[۱۰]
پیشنهاد خدیجه به محمد(ص)
از روایت یعقوبی از عمار بن یاسر چنین فهمیده میشود که خبر سفر نبی اکرم(ص) با اموال خدیجه به شام و این که پس از صحبتهای غلام خدیجه، وی شیفته نبی اکرم(ص) شده و قاصدی را نزد پیامبر فرستاده و خودش را به وی پیشنهاد داده و در ازای مقداری از اموالش او را اجیر کرده و... شایعهای بیش نبوده است.
عمار بن یاسر گوید: «من در مورد ازدواج نبی اکرم(ص) با خدیجه از همه آگاهتر هستم... آنچه مردم در مورد اجیر شدن پیامبر(ص) برای خدیجه نقل میکنند صحیح نیست و او هیچ وقت اجیر کسی نشد... بلکه روزی بین صفا و مروه راه میرفتیم که خدیجه دختر خویلد و خواهرش هاله را دیدیم. پس از آنکه خدیجه رسول الله(ص) را دید، خواهرش هاله نزد من آمد و گفت: ای عمار! آیا همراه تو کاری با خدیجه دارد؟ گفتم: به خدا قسم که من نمیدانم.
نزد رسول الله رفتم و قضیه را برایش توضیح دادم. او فرمود: برگرد و با او قرار بگذار و به او وعده بده که روزی به دیدارش خواهیم رفت. من نیز همان کار را کردم. پس از آنکه روز تعیین شده فرا رسید، خدیجه قاصدی به سوی عمویش عمرو بن أسد فرستاد و لباسی را بر وی پوشانید و محاسنش را با روغن معطّر چرب کرد...
سپس رسول الله(ص) به همراه عموهایش که ابو طالب در پیشاپیش آنها حرکت میکرد، آمدند. پس ابو طالب خطبه را خواند و گفت... (سپس خطبه مذکور را روایت کرده و آنگاه گفته است): و رسول الله(ص) او را به نکاح خویش در آورد و بعد به دنبال انجام کارهای خویش رفتند[۱۱].
با حفظ این مطالب باید گفت که لفظ اجیر کردن جز در سه خبر نیامده است:
- آنچه را که مرحوم صدوق در إکمال الدین به نقل از بکر بن عبد الله اشجعی از پدرانش نقل کرده است که همراهان رسول الله(ص) در سفر شام به ابی مویهب راهب گفتند: او یتیم ابو طالب و اجیر خدیجه میباشد[۱۲]. و شاید که ابن شهر آشوب نیز در مناقب این خبر را از همین واسطه نقل کرده است[۱۳].
- آنچه را که ابن شهر آشوب در مناقب بدان گرایش پیدا کرده و گفته است: «خدیجه نبی اکرم(ص) را برای تجارت اجیر کرده به این شرط که دو شتر یکساله به وی بدهد و غلامش، میسره نیز وی را در سفر به شام همراهی کند[۱۴] و این علاوه بر خبر سابق میباشد.
- آنچه را که دولابی حنفی در الذریة الطاهرة با سندی از زهری نقل کرده و گفته است: هنگامی که رسول الله(ص) بزرگ شد و به حدّ رشد رسید- و در این حال مال زیادی نداشت- خدیجه دختر خویلد او را برای سفر به بازار حباشه که در تهامه واقع بود، اجیر کرد و در کنار وی فرد دیگری از قریش را هم اجیر کرد.
رسول الله(ص) گفت: هیچگاه کسی را نسبت به اجیرش بهتر از خدیجه ندیدم[۱۵]. این خبر را طبری در تاریخش به نقل از ابن سعد صاحب کتاب طبقات با استناد به زهری نقل کرده است، لکن او در ادامه روایت آورده است: «محمد بن سعد گفته است: تمام این اخبار مخلوط به جعل است»[۱۶].
اگر با خبر الخرائج از جابر، نوع معامله روشن نمیشود؛ زیرا که او میگوید: «افرادی برای خدیجه تجارت میکردند و در مقابل یک بار شتر از آنچه که میآوردند، میگرفتند». و این اعم از اجاره و وکالت و مضاربه است.
امّا آنچه که در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) از پدرش امام هادی(ع) آمده است به این مطلب تصریح شده و میگوید: «رسول الله به صورت مضاربه برای خدیجه در شام به تجارت میپرداخت»[۱۷]. همچنین ابن اسحاق میگوید: خدیجه دختر خویلد زنی تاجر بود که صاحب مال و شرف به حساب میآمد. او افرادی را برای تجارت استخدام میکرد و به صورت مضاربه، مقداری از سود حاصل را به آنها میداد[۱۸].
بنابراین سفر نبی اکرم(ص) به شام به این خاطر نبوده است که وی اجیر خدیجه بوده است بلکه به خاطر این بوده است که او قرار داد مضاربه داشته است.
خلاصه سخن این است که روایت یعقوبی از عمار بن یاسر این را نفی میکند که نبی اکرم(ص) اجیر کسی و حتی خدیجه شده باشد. چنان که این روایت چوپانی کردن وی برای مکّیها را نفی میکند که از سوی ابو هریره ادعا شده بود.
البته، کار با فرهیختگی و نبوّت هیچ منافاتی ندارد و در هر زمینهای که باشد، شأن و مقام انسان را پایین نمیآورد، بلکه اگر در راه معاش خانواده و فرزندان و در راه خیر مردم صورت گیرد، از بهترین عبادتها به شمار میآید، اما تاریخ حضرت محمد از هنگام ولادتش به گونهای است که حد اقل در مورد این روایات شک و تردید ایجاد میکند. او هنگامی که به سن بلوغ و به حدّ رشد رسید، با بهترین زنی که تاریخ آن را میشناسد،ازدواج کرد و در هنگام زندگی با جدّش و سپس عمویش از بهترین احترامها و رسیدگیها برخوردار بود.
آنها شبانه روز در کنارش بودند و تمام سعی خویش را برای راحتی وی مبذول میداشتند.
آنها میدانستند که او در آینده تحولی عظیم در جهان ایجاد خواهد کرد و تاریخ بشریت را دگرگون خواهد نمود و برای همین از طواغیت عرب و مدعیان وی میترسیدند... در این صورت چگونه ممکن است که وی به چوپانی برای مکیها در مقابل دستمزدی ناچیز پرداخته باشد و پس از آن به عنوان اجیر خدیجه به سفر شام رفته باشد؟! به خصوص با وجود روایت یعقوبی از عمار بن یاسر که میگوید: رسول اکرم(ص) هیچگاه اجیر کسی نبوده است و ازدواج آن حضرت با خدیجه نیز پس از منعقد شدن معاملهای در میان آنها نبوده است، بلکه خدیجه پس از آنکه او را شخصی ایدهآل یافت که میتوانست در کنار او آرامش داشته باشد، رغبت خویش را در ازدواج با او اعلام کرد و این در حالی بود که (خدیجه) به چهل سالگی رسیده بود و اشراف قریش به طمع ثروتش، میل داشتند که با وی ازدواج کنند. امّا محمد بن عبد الله بر حسب اطلاعاتی که خدیجه از وی به دست آورده بود، مردی نبود که مال دنیا او را إغوا کند، بنابراین خدیجه او را به سوی خویش ترغیب کرد و شخصی را نزد وی فرستاد تا او را به خواستگاریاش از عمو یا عموزادهاش تشویق کند.
البته عجیب نیست که زنی فاضل همانند خدیجه به محمد بن عبد الله رغبت داشته باشد و او را بر بزرگان و اشراف مکه ترجیح دهد. آن حضرت در اوج صفات پسندیدهای بود که عربها در گذشته و حال مثل او را ندیده بودند. دشمنان آن حضرت تمام تلاشهای خویش را مبذول داشتند تا نکتهای منفی را در تاریخ زندگی پرافتخارش بیابند اما موفق نشدند. آنها میخواستند تمایل اندکی از او به ثروت و جاه و مقام ببینند و یا انحرافی جنسی را در دوران جوانیاش که گاهی غلیان میکند و احیانا از دستورهای عقل و حکمت و اخلاق سرپیچی میکند، ببینند، اما سرشان به سنگ خورد. در کنار این صفات جذّاب، او دارای چهرهای زیبا و اندامی متناسب بود که در غیر او وجود نداشت.
در روایت عمر بن شمر از جابر آمده است که او گفت: به ابو جعفر محمد بن علی(ع) عرض کردم: رسول الله را برای من توصیف کن. آن حضرت فرمود: نبی اکرم(ص) دارای چهرهای سفید بود که به سرخی میزد و چشمانی سیاه و فراخ داشت و ابروهایش به هم پیوسته بود و بازوان و اعضایش درشت و قوی بود، دارای شانههایی پهن بود. هرگاه که میخواست به سویی توجه کند، با تمام بدنش به آن سو متوجه میشد. موهای بدنش به صورت نواری از سینههایش تا پایین شکمش کشیده شده بود و گویی که این خط سیاه بر روی نقره مصفایی حکّ شده بود. گردنش بمثابه گردنه ظرف نقرهای بود که به بدنهاش وصل شده است. بینیاش به گونهای بود که به هنگام نوشیدن آب، نزدیک بود که با آب برخورد کند. هنگام راه رفتن چنان راه میرفت که گویا از سرازیری پایین میآید و چنان بود که مثل او در قبل و بعد از وی دیده نشده است[۱۹].
در این صورت عجیب نیست که خدیجه او را به خودش ترغیب کند و آنگاه دردهایش را به جان بخرد و با قلب و عقل و مالش از او حمایت کند تا آنکه یک یا دو سال قبل از هجرت به مدینه و در شصت و پنج سالگیاش زندگانی را وداع کند[۲۰].[۲۱]
پندارهای بیپایه
این که گفتیم خدیجه مایل به ازدواج با نبیّ اکرم(ص) بود و خودش را به وی پیشنهاد کرد به این معنا نیست که آنچه را حلبی در سیرهاش نقل نموده، تصدیق کنیم. او میگوید: رسول اکرم(ص) قبل از ازدواج بر خدیجه وارد شد که او دستش را گرفت و آن را بر سینهاش گذاشت![۲۲] چنان که شکی نداریم که این قول هم دروغ است که عموی خدیجه از این که وی با یتیم ابو طالبازدواج کند، مخالف بود؛ لذا خدیجه به حیله متوسّل شد و به او شراب نوشانید و او در حالت مستی خدیجه را به ازدواجمحمد(ص) درآورد و پس از آنکه به هوش آمد و خود را در مقابل کار انجام شده دید، چارهای جز قبول نداشت[۲۳]. این چیزی است که با اخلاق و مرام رسول اکرم(ص) و خدیجه ام المؤمنین متعارض است و جعل شده است تا کرامت و شرافت نبی اکرم(ص) از سوی دشمنان اسلام یا دوستان احمق و غافل مورد خدشه قرار گیرد و ما از این دشنامها و تهمتها به خدا پناه میبریم[۲۴].
این که خدیجه خودش پیشنهاد ازدواج را به محمد(ص) داده و این که محمّد در گرفتن دستش پیش دستی نکرده است، بهترین جواب به اتهامهای باطل بعضی از مستشرقین است که گفتهاند: رسول اکرم(ص) به طمع مال و ثروت خدیجه با وی ازدواج کرد.
این عشق و علاقه یک طرفه باقی نماند بلکه نبیّ اکرم(ص) نیز آن را با مهر و محبّت و حقشناسی در زمان حیات خدیجه و بعد از مرگش پذیرفت و حتی این مهر و محبت، گاهی اعتراض بعضی از همسرانش را برمیانگیخت. شیخ آل یاسین این محبت را دلیل دیگری بر بطلان ادعای باطل مستشرقین میداند[۲۵].
بلکه زندگی رسول اکرم(ص) از ابتدا تا انتها بهترینشاهد بر این است که آن حضرت کمترین ارزشی برای مال دنیا قائل نمیشده است و حضرت خدیجه نیز اموالش را با میل و رغبت در راه خدا و برای دعوت به دین خدا در اختیار رسول اکرم(ص) گذاشت نه برای آنکه او به ولخرجی و خوشگذرانی بپردازد.
آری، یک زن عاقل و آزاده و فهیم کاری را میکند که خدیجه کرد و هیچگاه زرق و برق دنیا و زیور و زینتهای آن او را مغرور و مشغول نمیکند و به دنبال ثروت و شهرت و لذت و شهوت حرکت نمیکند، بلکه به دنبال اخلاق پسندیده و سجایای ستوده میرود و اوست که مال و مقام و جاه و قدرت را در راه انسانیّت به کار میگیرد[۲۶].[۲۷]
انگیزههای ازدواج نبی اکرم(ص)
مادّیها به هر چیزی از منظر مادی و سرمایه نگاه میکنند؛ لذا میپندارند خدیجه از آنجایی که صاحب اموالی بود که میخواست با آنها تجارت کند، احتیاج به مرد امینی داشت که امور تجاریاش را اداره کند و برای همین با محمد «راستگو و امین»ازدواج کرد و نبیّ اکرم(ص) که وضعیّت مالی و شرافت خانوادگی خدیجه را میدانست، با وجود تفاوت سنّی زیاد با او ازدواج کرد!
اما وقتی به تاریخ مینگریم، میبینیم که انگیزههای خدیجه برای ازدواج با رسول الله صلّی الله علیه و آله انگیزههای معنوی بوده است، نه مادّی و دلیل آن عبارت است از:
- آنچه که ابن اسحاق روایت کرده و گفته است: خدیجه گزارش غلامش میسره از سخنان ترسا را برای عموزادهاش ورقة بن نوفل بن اسد ذکر کرد و گفت: دیده است که دو قطعه أبر دائما رسول الله(ص) را سایه میافکنده است. ورقه نصرانی بود و کتابهای زیادی را خوانده و بر دانشهایی آگه شده بود، از این رو به خدیجه گفت: اگر این چیزهایی را که میگویی راست باشد،محمد(ص) پیامبر این امت خواهد بود و من میدانستم که این امت انتظار پیامبری را میکشد و اکنون زمان آن فرا رسیده است[۲۸].
تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص: ۲۸۰
- خدیجه نخستین کسی بود که اسلام آورد و پیامبر را تصدیق کرد و چنان که در تاریخ آمده است ازدواجش با محمد(ص) به خاطر طهارت و صداقت و امانتداریاش بوده است.
بررسی زندگی خدیجه و آنچه از أحادیث در شأن وی وارد شده است، این موضوع را به خوبی روشن میکند و جای هیچ شک و شبههای باقی نمیگذارد. هر کس که علاقهمند است این قضیه را به خوبی بررسی کند، باید به روایات وارد شده در شأن فضیلت حضرت خدیجه مراجعه کند.[۲۹]
کابین و سنّ خدیجه
دولابی در الذریة الطاهرة با سندی از عمار بن ابی عمار از ابن عباس روایت میکند: به من خبر رسیده که رسول الله(ص) دوازده أوقیه[۳۰] طلا را مهریه قرار داد و در آن هنگام خدیجه ۲۸ ساله بود[۳۱].
این مطلب را إربلی در کشف الغمة به واسطه کتاب جنابذی[۳۲] نقل کرده و سپس از جنابذی نقل کرده است: «از ابن عباس روایت شده است که وقتی رسول الله(ص) با وی ازدواج کرد او ۲۸ ساله بود»[۳۳]. و این مطلب را به هیچ سندی استناد نداده است. امّا آنچه که در کتاب دولابی آمده است، اینگونه نیست، بلکه خبری را از عمّار بن ابی عمّار از ابن عباس در مورد تزویج خدیجه به وسیله پدرش و سور دادن خدیجه برای این امر روایت کرده و سپس گفته است: به من رسیده است که... و آنگاه مقدار مهر و عمر خدیجه را چنان که گذشت ذکر نموده است و ظاهرا قائل در اینجا که میگوید: به من رسیده است، ابن حمّاد دولابی است- چنان که إربلی هم همینطور فهمیده است- و نه ابن عباس. لکن ابن خشاب جنابذی در فهم و نقل مطلب اشتباه کرده و آن را به ابن عباس نسبت داده است و ان شاء الله که خداوند ما را از خطای در قیاس و مقیاس و از وسوسههای شیطانی دور نگهدارد.
بنابراین، خبری که حضرت خدیجه را به هنگام ازدواج ۲۸ ساله میداند در مرفوعه دولابی منحصر میشود و نسبت دادن آن به ابن عباس هم صحیح نیست.
اما در مورد خبری که سنّ وی را به هنگام ازدواج چهل سال میداند، به وسیله یعقوبی مورد تصریح قرار نگرفته، امّا در مورد وفاتش گفته است: وی در ۶۵ سالگی وفات کرد[۳۴]. مقتضای آن این است که عمرش به هنگام ازدواج چهل سال بوده است.
اما طبری قول کلبی را نقل کرده و گفته است: «خدیجه در آن هنگام چهلساله بود»[۳۵].
مسعودی در مروج الذهب مینویسد: «خدیجه در آن وقت چهل سال داشت». و در التنبیه و الاشراف میگوید که وی در ۶۵ سالگی وفات کرد[۳۶].
سبط این جوزی از واقدی نقل میکند: حضرت خدیجه در ۶۵ سالگی وفات کرد[۳۷]. و إربلی در کشف الغمّة به نقل از معالم العترة النبویة تألیف جنابذی به نقل از طبقات ابن سعد که آن مرفوعا به حکیم بن حزام اسناد میدهد، روایت میکند: «خدیجه در ماه رمضان سال دهم بعثت، در ۶۵ سالگی وفات کرد»[۳۸]. بنابراین وی به هنگام ازدواج چهلساله بوده است. و کازرونی میگوید: «رسول الله در حالی که ۲۵ ساله بود با خدیجه که چهلساله بود،ازدواج کرد»[۳۹].
معنای این سخنان آن است که مورخان متقدم از قبیل کلبی و واقدی و ابن سعد و یعقوبی بر قول مشهور اتفاق نظر داشته و سنّ او را به هنگام ازدواج چهل سال میدانند. اگر چه تمام این نقل قولها به حکیم بن حزام منحصر میشود و او تاریخ وفات خدیجه را که عمهاش بوده است، در ۶۵ سالگی میداند؛ ولی از آنجا که حکیم بن حزام بن خویلد بن اسد از خویشاوندان نزدیک خدیجه به شمار میرفته است، نسبت به احوالش آگاهتر بوده است و چیزی هم با این نقل قول مشهور تعارض ندارد مگر آنچه را که ابن حماد دولابی آن را بدون سند نقل کرده و گفته است: «به من رسیده است که.».. و اعتماد بر این نقل قول، صحیح نیست.[۴۰]
آیا خدیجه بیوه بوده است؟
ابن هشام مینویسد: «خدیجه قبل از آن همسر ابی هاله بن مالک بوده است و از او هند بن ابی هاله و زینب را به دنیا آورده بود. قبل از ابی هاله هم همسر عتیق عابد مخزومی بوده که برایش عبد الله و دختری که به ازدواج صیفی بن ابی رفاعة درآمد، به دنیا آورد»[۴۱].
اما طبری از کلبی به نقل از پدرش نقل میکند که گفت: قبل از آن همسر عتیق بن عابد مخزومی بوده است و برای وی دخترش را به دنیا آورد. پس از مدتی عتیق وفات کرد و خدیجه به همسری ابو هاله بن ذرارة بن نبّاش درآمد... پس از مدتی ابو هاله هم وفات کرد و پس از آن به همسری رسول الله درآمد در حالی که هند فرزند ابی هاله هم با او بود[۴۲].
دولابی در الذریة الطاهرة اخبار سهگانهای را از زهری و محمد بن اسحاق و قتادة بن دعامة و خبر چهارم را از لیث بن سعد نقل کرده و در آنجا برعکس حدیثهای قبلی، شوهر اوّل را ابو هاله و سپس عتیق ذکر کرده است[۴۳]، که این مردود است. خبر قتادة را إربلی هم در کتابش آورده است[۴۴].
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب خود در مورد ترتیب ازدواج نبی اکرم(ص) میگوید: ابتدا در مکه با خدیجه دختر خویلدازدواج کرد و گفتهاند که وی همسر عتیق بن عائد مخزومی بوده است و پس از او با ابی زرارة بن نبّاش اسدی ازدواج کرده است[۴۵].
احمد بلاذری و ابو القاسم کوفی در کتابهایشان و سید مرتضی در الشافی و ابو جعفر در تلخیص الشافی نقل کردهاند که نبی اکرم(ص) در حالی با وی ازدواج کرد که باکره بود و همین نظر را کتابهای الانوار و البدع مورد تأکید قرار میدهد؛ در آنجا که میگوید: رقیه و زینب دختران هاله، خواهر خدیجه بودهاند![۴۶]
اما طبرسی خبر همسر قبلی داشتن خدیجه را بدون ذکر خلاف نقل نموده است[۴۷] و مرحوم مجلسی نیز در بحار الانوار به همین صورت از او نقل قول کرده است[۴۸].[۴۹]
علل تعدد همسران رسول خدا(ص)
درباره تعداد همسران رسول خدا(ص)، پرسشهایی به ویژه از سوی مستشرقان مطرح شده است که برای توضیح این مسئله باید به نکات ذیل توجه کرد:
- چندهمسری در جامعه عصر رسول خدا(ص)، امری معمول و پسندیده بود و عاملی برای رفع مشکلات اجتماعی آنان به شمار میآمد. این کار افزون بر اینکه موجب تقویت و تحکیم مودت میان قبائل و جلوگیری از جنگ و خونریزی میشد، مشکل عدم تساوی میان تعداد افراد زن و مرد و بیسرپرست شدن زنان و یتیمان را که بر اثر جنگ و خونریزی پدید میآمد، حل میکرد.
- رسول خدا(ص) در عنفوان جوانی و در ۲۵ سالگی با نخستین همسر خویش، خدیجه، ازدواج کرد[۵۰]. آن حضرت مدت ۲۵ سال با خدیجه زندگی مشترک داشت و در این مدت همسر دیگری جز او اختیار نکرد؛ حال آنکه اگر رسول خدا(ص) در پی اغراض شهوانی بود، در این دوران باید به سراغ دختران و زنان دیگری میرفت.
- ازدواجهای متعدد رسول خدا(ص) در دهه آخر عمر ایشان انجام گرفت، یعنی پس از پنجاه سالگی و هنگامی بود که مشغلههای بسیار داشت، بدین روی این ازدواجها برای تأمین برخی اهداف و مصالح سیاسی اجتماعی و دینی صورت گرفت.
- در میان همسران پیامبر(ص)، بنابر منابع اهل سنت، جز عایشه که دوشیزه بود، دیگران پیش از ازدواج با آن حضرت، شوهر کرده و بیوه بودند[۵۱].
- رسول خدا(ص) تنها از خدیجه و ماریه قبطیه صاحب فرزند شد و هیچ یک از همسران دیگر وی، با اینکه بعضاً از شوهران سابقشان فرزندانی داشتند، از رسول خدا(ص) صاحب فرزند نشدند.
- رسول خدا(ص) با اینکه در مدینه میزیست، اما هیچ زنی از انصار نگرفت. تاریخ نگاران درباره تعداد زنان پیامبر آمارهای گوناگونی به دست دادهاند. ابن اسحاق تعداد آنان را سیزده[۵۲]، ابن سعد چهارده[۵۳] و بیهقی پانزده نفر دانستهاند[۵۴]. سبب اختلاف آن است که برخی از این افراد پیش از ازدواج با پیامبر از آن حضرت جدا شدند و برخی از ایشان مانند ماریه قبطیه، در شمار کنیزان آن حضرت بودند. اما مشهور آن است که همسران رسول خدا(ص) یازده تن بودند که نُه تن از ایشان هنگام رحلت آن بزرگوار زنده بودند[۵۵]. از همسران رسول خدا(ص)، حضرت خدیجه(س) و زینب دختر خزیمه در زمان حیات پیامبر از دنیا رفتند. نام این زنان بر اساس اطلاعات کتاب الطبقات الکبری به شرح ذیل است[۵۶]: ۱. خدیجه دختر خویلد؛ ۲. سوده دختر زَمعه؛ ۳. عایشه دختر ابوبکر؛ ۴. حَفصه دختر عمر؛ ۵. زینب دختر خزیمه؛ ۶. اُم سلمه دختر ابوامیه مخزومی؛ ۷. زینب دختر جَحش؛ ۸. اُم حبیبه دختر ابوسفیان؛ ۹. جُوَیریه دختر حارث؛ ۱۰. صفیه دختر حُیَی؛ ۱۱. مَیمونه دختر حارث. رسول خدا(ص) به جز زنان یاد شده، دو کنیز نیز به نامهای ماریه قبطیه و ریحانه دختر زید داشت که با آنان همچون همسران آزاد رفتار میکرد[۵۷].[۵۸]
فلسفه ازدواجها
درباره فلسفه ازدواجها وجوهی گفته شده است؛ از جمله اینکه این ازدواجها، از روی شفقت و دلسوزی آن حضرت درباره زنان بیوه و بییاور شدن آنان بود. به خصوص ازدواج وی با زنان بیوه مهاجر، میتوانست مشکلات تعدادی از ایشان، که همسران خود را در جنگها یا حوادث دیگر از دست داده بودند و در مدینه تیره و طایفهای نداشتند، حل کند. رسول خدا(ص) با این رفتار، عملاً انصار را تشویق میکرد تا سر پرستی زنان بیوه مهاجر را بر عهده گیرند.
برخی ازدواجها مانند ازدواج با ام حبیبه دختر ابوسفیان، افزون بر حمایت از زن آسیب دیده به سبب ارتداد و درگذشت همسرش در حبشه، برای پیوند دادن و نرم کردن دلهای مخالفان خویش، مانند ابوسفیان رهبر قریش بود.
ازدواج آن حضرت با زینب دختر جحش که همسر پسر خوانده خود بود، به دستور الهی و برای ابطال سنت غلطی بود که ازدواج با همسر پسر خوانده را ممنوع میدانست. این ازدواج نیز بر اساس وحی الهی صورت گرفت.[۵۹].
منابع
پانویس
- ↑ در این کتاب و در کافی، ج۵، ص۳۷۵ و السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۹ آمده که ورقة عموی خدیجه بوده است و این صحیح نیست؛ زیرا ورقة پسر نوفل بن أسد و خدیجه هم دختر خویلد بن أسد بوده است، بنابراین آنها با هم پسر عمو و دختر عمو بودهاند.
- ↑ بحار الانوار، ج۱۶، ص۳-۴ به نقل از خرائج، ج۱، ص۱۴۰، با اندکی تصرف.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ بنابراین آنچه را که علامه مجلسی در بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۹ به نقل از کازرونی در کتاب المنتقی از واقدی آورده است صحیح نیست. در آنجا آمده است: پس از آنکه سخنان ابو طالب به پایان رسید، ورقة بن نوفل شروع به صحبت کرد و گفت: «حمد و سپاس خدایی را که ما را همان طوری که گفتی قرار داد و ما را به اوصافی که ذکر کردی، فضیلت و برتری بخشید و ما از پیشوایان و رهبران عرب هستیم و شما هم تمام این صفات را دارید. هیچ قومی فضیلت شما را انکار نمیکند و برتری و شرف شما را منکر نمیشود. ما مشتاق به وصلت و اتصال به شرافت شما هستیم. پس ای قریشیان،شاهد باشید که من خدیجه خویلد را با مهریه چهار صد دینار به تزویج محمد بن عبد الله درآوردم و آنگاه ورقه ساکت شد. و ابو طالب شروع به سخن کرد و گفت: دوست داشتم که عموی خدیجه نیز سخن بگوید و آنگاه عمویش گفت: ای قریشیان! شاهد باشید که من خدیجه دختر خویلد را به نکاح محمد بن عبد الله درآوردم و همه بزرگان قریش بر این امر شاهد باشند. پس از آن خدیجه به کنیزهایش دستور داد که به رقص و پایکوبی بپردازند و گفت: ای محمد، به عمویت بگو که شتری قربانی کند و به مردم ولیمه بدهد! تو هم حرکت کن و خواب قیلوله را در کنار خانوادهات بگذران!
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ بحار الانوار، از کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۷، حدیث ۴۳۹۸. و خطبه آن را طبرسی در إعلام الوری، ص۱۴۰ و ابن شهر آشوب در مناقب، ج۱ ص۴۱-۴۲ به نقل از جوینی در السیرة از الحسن و واقدی و ابی صالح و عتبی و از ابن بطة در الابانة و از زمخشری در ربیع الابرار و در تفسیر کشاف و از خرگوشی در شرف المصطفی نقل شده و یعقوبی این خطبه را در تاریخش از عمار بن یاسر، ج۲، ص۲۰. و الاوائل، ج۱، ص۱۶۲ و السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۳۹ ذکر کردهاند.
- ↑ سیره ابن اسحاق، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۱ و در سیره ابن هشام، آنچه را که حلبی در سیرهاش ج۱، ص۱۳۸ از ابن اسحاق ذکر کرده است، وجود ندارد. وی آورده است: خدیجه گفت: ای محمد، آیا ازدواج نمیکنی؟ گفت: با چه کسی؟ گفت: با من. گفت: من چه تناسبی با تو دارم؟ در حالی که تو از ثروتمندان قریش و من از یتیمان قریش هستم! حال آنکه اخبار معتبر با این خبر سازگار نیست.
- ↑ این خبر در طبقات ابن سعد، ج۱، ص۱۳۲-۱۳۳ به نقل از واقدی آمده است. وی در آنجا گفته است: آنچه که نزد ما معین است و اهل علم آن را حفظ نمودهاند این است که عروة بن زبیر از عایشه و از عکرمه از ابن عباس نقل کردهاند که عمویش عمرو بن اسد او را به ازدواج رسول الله(ص) در آورده چون پدرش قبل از فجار فوت کرده بود و همین خبر را تاریخ طبری، ج۲، ص۲۸۲ و الکامل، ج۱، ص۲۵ نقل کردهاند و وفات پدر خدیجه را سال فجار دانستهاند و مجلسی آن را در بحار، ج۱۶، ص۱۹ به نقل از کازرونی در المنتقی به نقل از واقدی آورده است. و همین خبر را تاریخ یعقوبی در ج۲، ص۲۰ و تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۴ و سیره حلبیة، ج۱، ص۱۳۸ و کشف الغمّة، ج۲، ص۱۳۹ از کتاب معالم العترة النّبویه تألیف جنابذی حنبلی از ابن عباس آوردهاند و طبرسی این خبر را در إعلام الوری، ج۱، ص۲۷۴ مثل ابن اسحاق ذکر کرده و سپس گفته است: و گفته شده است که عمویش عمرو بن اسد وی را تزویج کرده است.
- ↑ همان مدارک، پاورقی شماره ۱.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۷۲.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰ و البدایة و النهایة، ص۲۹۵. محقق بحار الانوار، مرحوم ربانی شیرازی در حاشیه بحار، ج۱۶، ص۱۹ این خبر را نقل کرده و در نقد آن گفته است: «این خبر شاذ و غریب است و از طریق امامیه وارد نشده است و بلکه از طریق غیر معتبر روایت شده است».
- ↑ إکمال الدین، ص۱۸۶.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۴۰.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۴۱.
- ↑ الذریة الطاهرة، ص۴۹ و إربلی هم آن را در کشف الغمّة، ج۲، ص۱۳۵- ۱۳۶، از کتاب معالم العترة النبویة تألیف جنابذی حنبلی با سند خود از زهری روایت کرده است و طبرسی هم شبیه آن را در اعلام الوری، ج۱، ص۲۷۴ ذکر کرده است.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۸۱- ۲۸۲.
- ↑ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، ص۱۶ و در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۰۸.
- ↑ سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۹۹ و طبری از او نقل کرده است، ج۲، ص۲۸۰ و جنابذی حنبلی از او در معالم العترة النبویة نقل کرده است، چنان که در کشف الغمّة، ج۲، ص۱۳۴ آمده است و مصحح در حاشیه سیره ابن هشام میگوید: مضاربه همان قرض دادن است. و امام خمینی رحمه الله در تحریر الوسیله، ج۱، ص۶۰۸ میگوید: «مضاربه، قراض نامیده میشود و این عقدی است که بین دو نفر بر سر سرمایه یکی از آنها و کار دیگری منعقد میشود و در این صورت اگر سودی به دست آید بین آن دو تقسیم میشود». و شاید که این امر بر مصحح، مشتبه شده است.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۴۴۳.
- ↑ نک: سیرة المصطفی، ص۶۲- ۶۳.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ السیره الحلبیة، ج۱، ص۱۴۰.
- ↑ السیره الحلبیة، ج۱، ص۱۳۸- ۱۴۰.
- ↑ نک: الصحیح از سید مرتضی، ج۱، ص۱۱۷- ۱۱۹.
- ↑ کتاب النبوة، ص۶۳.
- ↑ کتاب النبوة، ص۶۳.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۷۸.
- ↑ سیره ابن اسحاق، ج۱، ص۲۰۳.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۷۹.
- ↑ هفت مثقال (واحد وزن است).
- ↑ الذریة الطاهرة، ص۵۲ و از او در کشف الغمة، ج۲، ص۱۳۹ نقل شده است و حمیریّ از حمّاد بن عیسی نقل میکند که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که میگوید: پدرم گفت: رسول الله(ص) برای دختران و زنانش چیزی بیشتر از دوازده و نیم أوقیة طلا را کابین قرار نداد «قرب الاسناد، ج۳، ص۳». کلینی هم این خبر را با سندی از او روایت کرده است که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که میگوید: پدرم گفت: رسول الله(ص) هیچ کدام از دختران و همسرانش را با کابین بیش از دوازده أوقیه و نشّی از طلا تزویج نکرد و أوقیة معادل چهل درهم، و نشّ معادل بیست درهم است. سپس از حماد از ابراهیم بن ابی یحیی از امام صادق(ع) روایت کرده است که گفت: در آن روزگار درهمها شش برابر بود. و با سند خود از حذیفة بن منصور از امام صادق(ع) روایت کرده است که گفت: کابینی که رسول اکرم(ص) میپرداخت دوازده و نیم أوقیه بود. و با سند خود از معاویة بن وهب روایت کرده است که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که میگوید: رسول الله(ص) دوازده أوقیة و نشیّ از طلا را کابین زنانش قرار میداد و اوقیة معادل چهل درهم و نش نصف أوقیه و معادل بیست درهم است و در مجموع کابینش پانصد درهم بود. گفتم: با وزنهای ما؟ فرمود: بله. و با سند خود از ابی العباس روایت کرده است که گفت: از ابا عبد الله(ع) در مورد صداق (کابین) سؤال کردم که آیا وقت (حدّ) معیّنی دارد؟ گفت: نه. سپس فرمود: صداق نبیّ اکرم(ص) دوازده أوقیة و نش بود و نش نصف أوقیة و معادل بیست درهم بود و بنابراین صداق پیامبر اکرم(ص) پانصد درهم بود. «بحار الانوار، ج۲۲، ص۲۰۵- ۲۰۶ از فروع کافی، ج۲، ص۲۰». و صدوق با سندی از امام صادق(ع) روایت میکند که فرمود: رسول الله هیچ کدام از دختران و همسرانش را با بیش از دوازده و نیم أوقیة تزویج نکرد و اوقیه معادل چهل درهم است (بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۹۸ به نقل از معانی الاخبار، ص۶۴- ۶۵). همچنین طبرسی در إعلام الوری، ص۱۴۰ به صورت مرسل مقدار مهر را ذکر کرده است و ابن شهر آشوب در مناقب، ج۱، ص۱۶۱ به نقل از تاج التراجم این مطلب را نقل کرده است و از لحن این اخبار فهمیده میشود که در صدد ردّ ادعایی بوده است که مهریه رسول الله را به خصوص در مورد حضرت خدیجه بیش از این میدانستهاند.
- ↑ کشف الغمّة، ج۲، ص۱۳۷.
- ↑ کشف الغمّة، ج۲، ص۱۳۹.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۸۰.
- ↑ مروج الذهب، ج۲، ص۲۸۷ و التنبیه و الاشراف، ص۱۹۹- ۲۰۰.
- ↑ تذکرة الخواص، ص۳۰۴.
- ↑ کشف الغمّة، ج۲، ص۱۳۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۹.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۸۰.
- ↑ ابن هشام، ج۴، ص۲۹۳.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۱ و اعلام الوری، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ الذریة الطاهرة، ص۴۵-۴۷.
- ↑ کشف الغمة، ج۲، ص۱۳۸-۱۳۹.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ مناقب، ج۱، ص۱۵۹. ظاهرا مقصود وی از کتاب الانوار کتاب الانوار و مفتاح الاسرار و الافکار ابو الحسن بکری میباشد که سابقا در مورد آن سخنی گذشت. این کتاب خطی است و مرحوم مجلسی رحمه الله قصه ازدواج را به طور مفصل از آن در بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۰-۷۷ نقل کرده و سپس گفته است: «این حکایت را بدین خاطر نقل کردم که مشتمل بر بعضی از معجزات و امور خارق العادة میباشد (!) و به تمام آن اعتماد نداریم؛ زیرا سند قابل قبولی ندارد، اگر چه مؤلّف آن از افاضل و علمای برجسته میباشد». مرحوم مجلسی اینگونه او را توصیف میکند؛ زیرا که او را با بکری دیگری که از مشایخ شیخ شهید بوده اشتباه گرفته است. چنان که قبل از این چنین اشتباهی کرده بود و مرحوم ربانی شیرازی در تعلیقه خویش یادآوری کرده بود که ابن بکری، از مشایخ شیخ شهید نیست، بلکه متقدم بر او و ابن تیمیة، متوفای ۷۲۸ ه میباشد و او معروف به کذب است و همین او بوده که نقل کرده است: خدیجه قبل از رسول الله با دو نفر ازدواج کرده بود که یکی از آنها عمرو کندی (!) و دیگری عتیق بن عائذ بودهاند (بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲). و کتاب البدع مربوط به ابو القاسم کوفی است که ذکرش گذشت و نام کامل کتاب الاسثغاثة فی بداع الثلاثة میباشد و در آن گفته است: اجماع خاص و عام علما و محدثان بر این منعقد شده است که هیچ کدام از اشراف و بزرگان قریش باقی نماند، مگر این که از خدیجه خواستگاری کرد و او همه آنها را ردّ کرد. در این صورت چگونه ممکن است که خدیجه درخواستهای بزرگان قریش را کنار گذاشته باشد و با یک أعرابی از بنی تمیمازدواج کرده باشد؟! آیا این ادعا در نظر اهل فهم و دقت از روشنترین محالات و افتضاحترین اقوال نیست؟! (ص ۷۰). بنابراین، اجماع اهل آثار و ناقلان اخبار بر این است که خدیجه از سوی تمام اشراف و بزرگان مکه خواستگاری شد، الا این که بکری در نقل حکایتش منحصر به فرد شده است و آنچه را که وی نقل نموده است بیشتر شبیه قصههای عوام است تا یک تاریخ مستند یا خبر معتبر. وی گفته است: پس از آنکه شوهرهای اول و دوم خدیجه فوت کردند، عقبة بن ابی معیط و صلت بن ابی مهاب که هر کدام چهار صد غلام و کنیز داشتند به خواستگاریاش آمدند و سپس ابو جهل بن هشام و ابو سفیان به خواستگاریاش آمدند و خدیجه به هیچ کدام جواب مثبت نداد. (بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲). اما شافی و تلخیص آن در این میان تنها باقی میماند و ظاهرا مطالبش را از کتاب ابو القاسم کوفی اخذ کرده است که چگونگی نقل قول و مستنداتش را ذکر کردیم.
- ↑ اعلام الوری، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۲، ص۲۲۰. و در استیعاب و شرح المواهب همین مطلب را بر عکس ترتیب نقل کرده و گفتهاند: خدیجه همسر ابی هالة بن زرارة تمیمی (نه تیمی) بوده است. او در جاهلیت فوت کرد و خدیجه از او فرزندی به نام هند آورد. او برادر فاطمه، دختر خدیجه بود و مردی فصیح و بلیغ و سخنور به شمار میرفت. امام حسن(ع) از او حدیثی در مورد صفات نبی اکرم(ص) نقل کرده و گفته است: دایی من ابو هاله برایم نقل کرده است. شیخ صدوق در معانی الاخبار، ص۷۹، و شیخ طبرسی در مکارم الاخلاق، ص۷ و ابن اثیر در اسد الغابة، ج۵، ص۷۲، این حدیث را نقل کردهاند. همچنین رجوع کنید به: نسب قریش از مصعب زبیری، ص۲۲ و اسد الغابه، ج۵، ص۱۲ و ۱۳ و ۱۷ و الاصابه، ج۳، ص۶۱۱-۶۱۲ و السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۴۰. بنابراین پذیرش ادعای ابن شهر آشوب در مورد باکره بودن خدیجه و انکار دو ازدواج قبلی و اولادش بسیار مشکل است، به ویژه که امام حسن مجتبی به نقل حدیث از داییاش هند در مورد اوصاف نبی اکرم(ص) میپردازد. او بدر را درک کرده است و گفته شده که احد را هم درک کرده بود و در جنگ جمل نیز در کنار علی(ع) بود. همچنین خدیجه برای ابی هاله پسری به نام هاله بن ابی هالة آورد. بعد از آن با عتیق بن عابد (این طور آمده است) مخزومی ازدواج کرد و فرزندی به نام هند دختر عتیق آورد و این زن اسلام آورد و به یاری دین اسلام پرداخت. برای اطلاع بیشتر به شرح زندگانی خدیجه در الاستیعاب مراجعه کنید.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۸۲.
- ↑ درباره سن خدیجه و نیز ازدواج پیشین وی، دیدگاه مخالف وجود دارد. شواهدی ۲۸ ساله بودن خدیجه(س) هنگام ازدواج و نیز عدم ازدواج پیشین وی را تأیید میکند (بنگرید: جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم(ص)، ج۲، ص۱۹۹، ۲۰۷).
- ↑ برخی شواهد حاکی از ازدواج پیشین عائشه است. بنگرید: جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم(ص)، ج۱۳، ص۱۱۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۹۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۷۶.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۷، ص۲۸۸.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۷، ص۲۸۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۲ به بعد.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۲؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۰۵.
- ↑ محمدی، داداشنژاد، حسینیان، تاریخ اسلام ص۲۲۰.
- ↑ محمدی، داداشنژاد، حسینیان، تاریخ اسلام ص۲۲۰.