اهل حدیث در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

اهل حدیث، یکی از جریان‌های فقهی در اهل سنت است که در نقطه مقابل اصحاب رأی و ابوحنیفه قرار دارد. بر اساس دیدگاه این گروه که در حجاز متمرکز بودند، در اجتهاد و دریافت حکم شرعی تنها باید به ظواهر متون دینی بسنده و از به‌کار بستن عقل خودداری کرد و بزرگان این گروه که به اهل حدیث یا اصحاب الحدیث معروف بودند، مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی)، محمد بن ادریس شافعی (رئیس مذهب شافعی) و احمد بن حنبل (رئیس مذهب حنبلی) قرار داشتند[۱].[۲]

حدیث نبوی در میان مسلمانان جایگاه والایی دارد، این جایگاه والا قبل از هر چیز از قرآن کریم سرچشمه می‌‌گیرد؛ زیرا به حکم صریح قرآن باید آن چه پیامبر اکرم(ص) بیان می‌‌کند را بپذیرند ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ[۳].

پیامبر اکرم(ص) نیز به یاران خود سفارش می‌‌کردند تا برای حفظ سخنان آن حضرت آنها را بنویسند[۴].عده ای از صحابه نیز چنین می‌‌کردند[۵] در مقابل عده ای از قریش با نوشته شدن احادیث مخالفت می‌‌کردند[۶] به همین دلیل پیامبر اعظم(ص) در ردّ سخنان مخالفین کتابت حدیث که می‌‌گفتند: پیامبر بشری است که در حال رضایت و خشم سخن می‌‌گوید فرمود: من جز حق نمی‌گویم[۷] پیامبر(ص) در آخرین روز زندگی خویش قلم و کاغذ خواستند تا مطلبی بنویسند تا مسلمانان بعد از ایشان گمراه نشوند، عمر بن خطاب گفت: کتاب خدا برای ما کافی است و مانع نوشتن آن حضرت شدند[۸].[۹]

پیشینه

بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) نه تنها نوشتن و نقل احادیث ممنوع شد، بلکه برخی از احادیث نوشته شده توسط ابوبکر، سوزانده شد[۱۰] و بعد از او نیز عمر بن خطاب سه نفر از صحابه یعنی ابن مسعود، ابودرداء و ابومسعود انصاری را به جرم نقل احادیث از پیامبر اسلام(ص) زندانی کرد[۱۱] و احادیث جمع‌آوری شده را سوزاند[۱۲].

این شیوه رفتار با احادیث پیامبر(ص) در دوره خلفای سه گانه و دستور به جعل حدیث در عصر معاویه و جانشینانش[۱۳] و ورود داستان‌ها و افسانه‌های سایر اقوام و ادیان در پیکره جامعه اسلامی، به ظاهر در آغاز قرن دوم هجری یعنی با به قدرت رسیدن عمر بن عبد العزیز در سال ۹۹ هـ. ق[۱۴] به پایان رسید و پیروان مکتب خلفا نیز تصمیم گرفتند همانند پیروان مکتب اهل بیت پیامبر اکرم(ص) به جمع‌آوری احادیث اقدام کنند، این کار با دستور عمر بن عبدالعزیز به کارگزارانش در مدینه و سایر شهرها آغاز شد[۱۵] و عده ای عهده دار جمع‌آوری و نقل احادیث پیامبر(ص) شدند و به دلیل اهتمام به این کار به تدریج نام اصحاب حدیث و اهل حدیث به خود گرفتند و در حقیقت این نام مختص فرقه خاصی نمی‌شد[۱۶] و همه مسلمانانی که در این زمینه کار می‌‌کردند به این نام خوانده می‌‌شدند.

برخی از افراد مهم اهل سنت در این زمینه عبارت‌اند از: زکریا بن ابوزایده، عبدالملک بن جریج، محمد بن اسحاق، معمر بن راشد، سعید بن ابوعروبه، سعید بن ابوعوانه، اوزاعی، ابن ابوذیب، ربیع بن صبیح، سفیان ثوری، حماد بن ابوسلمه، لیس بن سعد، عبداللّه بن مبارک، هیثم بن بشیر، زیاد بکائی، ولید بن مسلم، وکیع بن جراح، عبداللّه بن وهب، سفیان عینیه،[۱۷].

اما گویا لغو ممنوعیت نگارش حدیث در اوائل قرن دوم نتوانست آثار سوء این ممنوعیت را برطرف کند؛ زیرا به دلیل کم توجهی به احادیث در قرن اول اسلامی عده ای از علمای اهل سنت که در مناطق خارج از حجاز و بیشتر در عراق ساکن بودند برای استنباط مسائل فقهی به رأی و قیاس پناه آوردند و در عرصه فقه به اصحاب الرأی شهرت یافتند.[۱۸] ابوحنیفه یکی از بزرگان آنها به شمار می‌‌آید[۱۹] وی در قبول حدیث سخت گیر بود و تنها احادیث مشهور و متواتر را با قیود خاصی می‌‌پذیرفت.

از آنجا که بیشتر راویان احادیث در منطقه حجاز زندگی می‌‌کردند، برخی از آنها در مقابل اهل رأی به جای استفاده از روش‌های عقلی و رأی و قیاس در مباحث فقهی، سعی در استفاده از حدیث و استناد به ظواهر آنها نموده و خود را اهل حدیث و اصحاب الحدیث نامیدند[۲۰] مالک بن انس رئیس مذهب مالکیه، محمد بن ادریس شافعی، احمد بن محمد بن حنبل و داوود بن علی اصفهانی رئیس مذهب داوودیه، از بزرگان اهل حدیث که وارد عرصه فقه شده بودند به شمار می‌‌آیند[۲۱].

گروه یاد شده از محدثین که در عرصه فقه شیوه عقل گریزی را پیشه کرده بودند در مقابل سؤال‌های اعتقادی و مباحث کلامی نیز همین روش را انتخاب کردند و مالک بن انس مؤلف رساله الرد علی القدریه[۲۲] به عنوان رهبر جریان اهل حدیث در پاسخ به سؤال از معنای آیه ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى[۲۳] می‌‌گفت: الاستواء معلوم والکیفیة مجهولة والایمان به واجب والسؤال عنه بدعة: استوا معلوم است کیفیت آن مجهول و ایمان به آن واجب است و پرسش از آن گمراهی[۲۴].

این شیوه در پاسخ به سؤال از صفات خبری خداوند متعال، مورد قبول سایر اهل حدیث قرار گرفت و آنان علاوه بر تعطیل عقل در مباحث اعتقادی، کسانی را که به مباحث عقلی پرداخته و به علم کلام مشغول بودند را محکوم کرده[۲۵] آن را بدترین گناه بعد از شرک می‌‌دانستند. در مقابل، متکلّمان نیز آنان را ظاهریه، حشویه، مجبره، مجسمه و مشبهه، می‌‌نامیدند[۲۶].

در زمان درگیری میان اهل حدیث و متکلمین، احمد بن حنبل مؤلف کتاب الرد علی الزنادقة[۲۷] به دلیل مقاومت در برابر فشارهای مأمون و معتصم عباسی که از حامیان معتزله بودند[۲۸] رهبری اهل حدیث را به عهده گرفت و با پافشاری بر قدیم بودن قرآن[۲۹] به تنظیم نظریات اهل حدیث در عرصه مسائل اعتقادی پرداخت و کتاب السنة وی عهده دار این وظیفه شد. و به این ترتیب شیوه استناد به ظواهر حدیث و گریز از مباحث عقلی، هم در عرصه فقه و هم در عرصه کلام، نقش‌آفرینی کرد و فرقه کلامی جدیدی پدید آورد که پیروانش دوست داشتند اهل سنت و اهل جماعت نامیده شوند و گروه‌های دیگر از قبیل جهمیه، مرجئه و... را که قبلاً از زمره اهل حدیث به حساب می‌‌آمدند کنار زدند[۳۰].

احمد بن حنبل عقاید کلامی اهل حدیث را سامان داد و رساله اصول السنة را به این منظور نوشت. البته کتاب‌های دیگری نیز به این منظور نوشته شده‌اند که برخی از آنها عبارتند از: السنة تألیف احمد بن یزید خلال، شرح السنة حسن بن علی بربهاری، اصل السنة واعتقاد الدین ابوحاتم رازی و الابانة عن اصول الدیانه تألیف ابوالحسن اشعری و...[۳۱].

عقل و مباحث دینی

مهم‌ترین ویژگی فکری این گروه در فقه، نفی حجیت عقل در استنباط احکام شرعی بود که این روش را در بحث‌های کلامی خود نیز به‌کار بستند و عقائد خود را تنها از ظاهر نصوص دینی (قرآن و سنت) می‌گرفتند. بدین دلیل، آنها عقل را در مباحث عقلی کنار گذاردند و تا جایی پیش رفتند که از به‌کار بردن عقل، حتی در ظواهری که نه‌تنها با عقل ناسازگار بود، با نصوص دیگر هم تناقض آشکار داشت، خوداری کردند. احمد بن حنبل نیز در معرفی مشکلات تعامل با سنت این‌گونه گفته است که عقل نمی‌تواند سنت درک کنند و وظیفه در این زمینه فقط پیروی و سرسپردگی به مفاهیم کتاب و سنت است[۳۲].

از نظر این گروه، «مسائل الهی همه آسمانی است و خبر آسمانی را منحصراً از خود آسمان باید شنید. ما درباره خداوند و صفات ثبوتیه و سلبیه او و اینکه چه صفتی را می‌توان به او نسبت داد و چه صفتی را نمی‌توان به او نسبت داد، چیزی نمی‌دانیم و نمی‌توانیم بفهمیم خداوند خواب و بیداری دارد یا نه، حرکت و انتقال دارد یا نه و امثال اینها مجهولاتی است برای بشر و جز از راه خبر آسمانی نباید عقیده‌ای در اینگونه مسائل اتخاذ کرد و چون و چرایی در این‌گونه مسائل از نظر اسلامی بدعت و حرام است»[۳۳].

روش کلامی

اهل حدیث نسبت به مباحث کلامی رایج که در آنها در استنباط و تحلیل صدق گزاره‌های اعتقادی از عقل بهره برده می‌شد، دیدگاه منفی داشت و به همین دلیل، آنها مشارکت کمی در مباحث کلامی داشته‌اند و روش ایشان در این مباحث، جدلی است و در تبیین و دفاع از معتقدات خود، هیچ استدلال عقلی را به‌کار نمی‌بردند، تا جائی‌که مالک بن انس، از بزرگان این گروه به صراحت بیان می‌کند که از بحث کردن درباره مباحث دینی و نظری اکراه دارد و احمد بن حنبل نیز کلامی بودن خودش را انکار کرده خود را تنها پیرو حدیث می‌داند. کتاب «الغنیة عن علم الکلام و اهله» نیز به همین انگیزه نگاشته شده است[۳۴].[۳۵]

دیدگاه‌های اهل سنت

آراء خاص اهل حدیث را که با آنها شناخته می‌‌شوند می‌‌توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

  1. اهل حدیث صفات خبری را به همان معنای ظاهری و بدون تأویل حمل می‌‌کنند، ولی برای آن صفات، کیفیت قائل نشده و خداوند را به صفات انسانی تشبیه نمی‌کنند[۳۶]، و می‌‌گویند: خداوند صورت دارد بلا کیف[۳۷]، و همچنین دو دست و چشم دارد، ولی بدون کیف[۳۸]،و قلب‌های مؤمنان در بین دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد[۳۹]، هر کس گمان کند اسم‌های خداوند غیر از او هستند، گمراه است[۴۰]، کلام الهی مخلوق نیست و قدیم است[۴۱]. قرآن کلام الهی است و غیر مخلوق بوده و هر کس بگوید قرآن مخلوق است کافر است[۴۲].
  2. آنان اعتقاد به قضاء و قدر را مساوی با اعتقاد به جبر می‌‌دانند و آن را لازمه اعتقاد به توحید می‌‌شمارند و می‌‌گویند: غیر از خداوند خالقی نیست و اعمال بندگان مخلوق و مقدور خداوند است[۴۳]، و خداوند به مؤمنان توفیق اطاعت داده آنها را هدایت می‌‌کند و کافر را گمراه می‌‌کند و اگر آنها را هم هدایت می‌‌کرد، هدایت می‌‌شدند، ولی خواست که آنها کافر باشند.
  3. اهل حدیث می‌‌گویند: مؤمنان خداوند را در آخرت با چشم می‌‌بینند همان‌گونه که ماه شب چهاردهم دیده می‌‌شود[۴۴] ولی کافران نمی‌توانند او را ببینند[۴۵].
  4. ایمان قول و عمل است و زیادی و نقصان دارد[۴۶].
  5. احمد بن حنبل، هر کس را که با پیامبر هم نشین بوده صحابومی داند اگر چه یک روز یا یک ساعت باشد[۴۷].
  6. از دیدگاه اهل حدیث، امام بعد از پیامبر به ترتیب ابوبکر، عمر، عثمان و بعد از سه تن حضرت علی بن ابوطالب(ع) است[۴۸] ومعتقدند که در فضیلت نیز این ترتیب رعایت می‌‌شود و به ترتیب خلافت بر همدیگر فضیلت دارند[۴۹]. البته برخی در تفضیل عثمان بر حضرت علی(ع) اختلاف دارند[۵۰].
  7. نماز جمعه و جماعت را پشت سر هر شخص نیکوکار و فاجری می‌‌توان خواند[۵۱] و پرداخت صدقات، مالیات، خراج، فیء و غنائم به امیران و والیان، واجب است چه به عدالت رفتار کنند چه به ظلم و جور.
  8. اطاعت و انقیاد از ولی امر واجب است و نباید از فرمانبرداری آنها دست کشید یا با شمشیر بر علیه او قیام کرد.[۵۲].[۵۳]

نقد و بررسی

بررسی هر یک از دیدگاه‌های اهل حدیث به طرح مباحث مستقلی نیاز دارد[۵۴]، اما مسئله مهم‌تر، نقد روش این گروه مباحث اعتقادی و استنباط آنهاست. مهم‌ترین ایرادهایی که می‌توان بر روش اهل حدیث وارد کرده عبارت‌اند از:

  1. برخی از مباحث اعتقادی مانند اصل اثبات وجود خدا، نبوت، عدل و معاد را نمی‌توان با مراجعه به متون دینی و اعتماد به آنها به دست آورد؛ چراکه این امور، باید قبل از مراجعه به دین و متون اصیل آن اثبات شده باشد تا بتوان سایر مباحث را از طریق این متون به دست آورد.
  2. اصول دین تحقیقی است و مراجعه به قرآن کریم نشان می‌دهد که انسان باید در اعتقادات خود یقین داشته باشد و از ظن و گمان دوری کند. بنابراین، استناد مطلق و بدون قید و شرط به متون دینی نوعی تقلید و ممنوع است.
  3. در قرآن کریم: بارها به تعقل و فهم در مباحث اعتقادی و آیات خدا تأکید شده است و مراجعه به سیره رسول اکرم و اهل بیت(ع) نیز نشان می‌دهد که پرسش و تحقیق در مباحث اعتقادی را نه‌تنها ممنوع و مذموم نمی‌دانستند، خود به طرح این سؤالات می‌پرداختند.
  4. در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که در آنها به وضوح و به شیوه کاملاً استدلالی به مباحث اعتقادی پرداخته شده است. چنان‌که در آیه ۲۲ سوره انبیاء[۵۵] با طرح ملازمه میان تعدد پروردگار و وقوع فساد در عالم، برای اثبات توحید خدا استدلال شده است[۵۶].[۵۷]

فرقه‌ها

اهل حدیث، گرچه در نادرست دانستن روش تأویل و اعمال رأی و نظر در آیات و روایات اتفاق‌نظر داشتند، ولی در چگونگی استفاده از ظواهر آیات و روایات دو دسته شدند:

  1. حشویه: عده‌ای از ایشان، به مفاد ظاهری آیات و روایات در باب صفات خداوند معتقد شدند و در نتیجه، به تجسیم و تشبیه روی آوردند که از این گروه معمولاً با نام «حشویه» یاد می‌شود،
  2. مفوضه گروهی دیگر از اظهارنظر درباره این‌گونه آیات و صفات خودداری کرده، گفتند: معنا و مقصود آنها را به خداوند یا راسخان در علم واگذار می‌کنیم و بدین دلیل به مفوضه (اهل تفویض) شهرت یافتند[۵۸]. البته این تفویض با تفویضی که در باب صفات الهی، نقطه مقابل تعطیل و تنزیه قرار دارد، متفاوت است و آنها تنها در اسم مشترک هستند وگرنه، تفویض در برابر تعطیل و تنزیه، به معنای واگذاری امور خلق به خود خلق به امر خدای متعال و این تفویض به معنای واگذاری معنای اوصاف خبری به خدا و بحث نکردن از آن است.[۵۹]

شیوه خاص اهل حدیث در مباحث کلامی بعد از احمد بن حنبل، به صورت فرقه کلامی استمرار یافت و با سایر گروه‌های کلامی به خصوص معتزله، درگیری‌ها و چالش‌های زیادی پیدا کرد، به همین دلیل در اوائل قرن چهارم، سه نفر برای عقلانی کردن شیوه ظاهر گرایانه اهل حدیث و مقابله با شیوه معتزله، به تألیف کتاب و رساله اقدام کردند.

اولین فرد از اشخاص یاد شده، ابوالحسن اشعری بود که در عراق و بین النهرین ظهور کرد[۶۰]. وی بعد از کناره‌گیری از معتزله با نوشتن کتاب الابانة عن أصول الدیانه کلیات عقاید اهل حدیث را جمع‌آوری کرد[۶۱] ولی شیوه او به صورت کامل، مورد پسند اهل حدیث واقع نشد[۶۲] و بعدها پیروان وی به دلیل اختلاف با اهل حدیث در مسائلی چون: صفات ذات، حدوث و قدم کلام اللّه و افعال بندگان، فرقه کلامی جدیدی شده و اشاعره نامیده شدند و مکتب کلامی آنها مکتب اشعریه خوانده شد[۶۳].

دومین شخص ابومنصور ماتریدی بود که در ماوراء النهر ظهور کرد[۶۴] و سعی در مقابله با معتزله و مستدل کردن آراء کلامی اهل حدیث داشت، ولی وی نیز تنها در بین حنفی‌ها که به دلیل تبعیت از آراء فقهی ابوحنیفه از اهل رأی به حساب می‌‌آمدند، طرفدارانی پیدا کرد و سبک کلامی او که نسبت به اهل حدیث و اشعریه بهای بیشتری به عقل می‌‌داد[۶۵] و از تشبیه و تجسیم دوری می‌‌کرد،[۶۶] فرقه ماتریدیه نامیده شد. و شاید بتوان ادعا کرد که ماتریدیه احیاء کننده آراء کلامی اصحاب رأی در مقابل اهل حدیث بود.

فرد سوم ابوجعفر طحاوی بود که در مصر و جلگه رود نیل زندگی می‌‌کرد و بعد از روی گردانی از مذهب فقهی شافعی، پیرو مسلک ابوحنیفه شد و برای تنظیم عقاید اهل حدیث، رساله بیان السنة والجماعة، معروف به عقیدة الطحاویه را نوشت[۶۷] ولی از آنجا که وی تمام مبانی فکری اهل حدیث را به عنوان اصل مسلم و قطعی تلقی می‌‌کرد و تنها در صدد تبیین و رفع ابهام از دیدگاه آنها بود و مانند ماتریدی و اشعری نگاهی انتقادی به این عقاید نداشت، نتوانست فرقه کلامی جدیدی بنیان نهد و رساله وی گزارشی از آراء کلامی اهل حدیث است که شروح فراوانی بر آن نوشته شده و به نوعی می‌‌توان ادعا کرد که وی محل تلاقی پیروان فقهاء اهل رأی و اهل حدیث در مباحث کلامی است.

با وجود ظهور افراد یاد شده جریان اهل حدیث به رهبری بربهاری[۶۸]. در قرن چهارم به اسم حنابله، سلفیه و...[۶۹] به حیات خود ادامه داد تا این که در قرن هشتم توسط شخصی به نام احمد بن عبدالحلیم حرانی معروف به ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی جانی تازه گرفت و این دو بر روی مسائلی چون حرمت ساختن بنا بر روی قبرها، زیارت آنها، توسل و... تأکید کردند[۷۰].

تلاش‌های ابن تیمیه چندان پیروی پیدا نکرد تا اینکه در قرن دوازده هجری محمد بن عبدالوهاب افکار او را احیاء کرد[۷۱] و بدین ترتیب مذهب اهل حدیث در زمینه اعتقادات به مذهب وهابیّه تحول یافت[۷۲].

منابع

پانویس

  1. شهرستانی، محمد، الملل و النحل، ج۱، ص۲۰۶-۲۰۷.
  2. رضائی، حسن، مقاله «تجسم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۹.
  3. «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.
  4. سنن ترمذی، ج۹، ص۲۷۳ و سنن الدارمی، ج۱، ص۱۳۶.
  5. صحیح بخاری، ج۱، ص۱۹۳، ح۱۱۰.
  6. المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۰۶.
  7. مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۹۵ و المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۰۶.
  8. صحیح بخاری، ج۱، ص۱۹۴، ح۱۱۱.
  9. رضوی، رسول، مقاله «اهل حدیث»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۵۴۹.
  10. تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۵ و معالم المدرستین، ج۱، ص۲۵۴.
  11. تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۷۵.
  12. طبقات ابن سعد، ج۵، ص۱۴۰ و تقیید العلم، ص۵۲.
  13. بحوث فی الملل والنحل، ج۱، ص۶۷.
  14. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۰۱.
  15. فتح الباری، ج۱، ص۱۹۴.
  16. اعتقاد اهل السنة شرح اصحاب الحدیث، ص۹.
  17. السنة النبویة، مکانتها عوامل بقائها وتدوینها، ص۱۱۴.
  18. تاج العروس، ج۱۹، ص۴۳۹ و الملل والنحل، ج۱، ص۲۲۶.
  19. مفاتیح العلوم، ص۳۳.
  20. معجم لغة الفقهاء، ج۱، ص۷۱.
  21. مفاتیح العلوم، ص۳۲، الملل والنحل، ج۱، ص۲۲۶ و معجم لغة الفقهاء، ج۱، ص۷۷.
  22. الاعلام، ج۵، ص۲۵۷.
  23. «خداوند بخشنده بر اورنگ فرمانفرمایی جهان استیلا دارد» سوره طه، آیه ۵.
  24. الفرق بین الفرق، ص۱۲۶.
  25. تحریم النظر فی کتب الکلام، ص۴۱ و ۴۲ و شرح العقیدة الطحاویه، ص۲۰۵.
  26. فرق الشیعه نوبختی، ص۱۰، و قطف الثمر فی بیان عقیدة اهل الاثر، ص۳۵۵ و ۳۵۶ و اعتقاد اهل السنة شرح اصحاب الحدیث، ص۱۰ و ۹.
  27. الاعلام، ج۱، ص۲۰۳.
  28. تاریخ طبری، ج۷، ص۲۰۰ ۲۰۲ والکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۲۵ـ ۲۳۳.
  29. اصول السنة، ص۲۲.
  30. المذاهب الاسلامیه، ص۲۹ـ ۳۲ و الفرق بین الفرق، ص۳۰۴.
  31. رضوی، رسول، مقاله «اهل حدیث»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۵۴۹.
  32. شیبانی، أحمد بن محمد بن حنبل، أصول السنة، ص۱۵-۱۷.
  33. رضائی، حسن، مقاله «تجسم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۹.
  34. علامه حلی، معارج الفهم فی شرح النظم، ص۱۰.
  35. رضائی، حسن، مقاله «تجسم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۵۰.
  36. اعتقاد فرق المسلمین والمشرکین، ص۶۶.
  37. الابانة عن اصول الدیانه، ج۱، ص۲۲.
  38. مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، ص۷۱.
  39. صحیح مسلم، ح۲۶۵۵۴ والتوحید ابن خزیمه، ص۷۴.
  40. الابانة عن اصول الدیانة، ج۱، ص۲۲.
  41. سنن ابوداوود، ج۱۲، ص۳۴۸، ح ۴۱۱۲ و اعتقاد ائمة الحدیث، ص۱۰.
  42. اعتقاد اهل السنة شرح اصحاب الحدیث، ج۱، ص۶۶ و شرح الطحاویة فی العقیدة السلفیه، ص۳۲۷.
  43. مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، ص۷۱و اعتقاد ائمة الحدیث، ص۱۱.
  44. صحیح بخاری، ح۶۸۸۲، سنن ابوداوود، ج۱۲، ص۳۳۸، ح ۴۱۰۴و اعتقاد ائمة الحدیث، ص۱۴.
  45. التوحید ابن خزیمه، ص۱۵۶.
  46. سنن ابوداوود، ج۱۲، ص۲۸۸، اعتقاد ائمة الحدیث، ص۱۵ و اصول السنة، ص۳۴.
  47. اصول السنة، ص۴۰.
  48. اعتقاد ائمة الحدیث، ص۲۴ و اصول السنة، ص۳۶.
  49. شرح العقیدة الطحاویه، ص۴۸۵.
  50. الفرق بین الفرق، ص۲۷۲.
  51. مقالات الاسلامیین، ص۷۳ و شرح العقیدة الطحاویه، ص۳۷۳.
  52. مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، ص۷۳.
  53. رضوی، رسول، مقاله «اهل حدیث»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۵۴۹؛ رضائی، حسن، مقاله «تجسم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۵۱.
  54. برخی از این مباحث در مدخل‌های مرتبط آمده است.
  55. ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ «اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی می‌بودند، هر دو تباه می‌شدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف می‌کنند» سوره انبیاء، آیه ۲۲.
  56. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص۸۷۹-۸۸۱.
  57. رضائی، حسن، مقاله «تجسم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۵۱.
  58. ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، ص۲۳۹-۲۴۰.
  59. رضائی، حسن، مقاله «تجسم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۵۰.
  60. الاعلام، ج۴، ص۴، وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان، ج۳، ص۲۸۴.
  61. المذاهب الاسلامیه، ص۱۸ تا ۲۶.
  62. سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۹۰.
  63. الملل والنحل، ج۱، ص۱۰۵ تا ص۱۱۵ و نهایة الاقدام فی علم الکلام، ج۱، ص۵۷ تا ۱۶۸.
  64. تاج التراجم فی طبقات الحنفیه، ج۱، ص۲۰ و الاعلام، ج۷، ص۱۹.
  65. تاریخ مذاهب اسلامی، ص۲۹۴.
  66. تاریخ مذاهب اسلامی، ص۳۰۳ تا ۳۰۶.
  67. سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۲۷، الاعلام، ج۱، ص۲۰۶ و الوافی بالوفیات، ج۳، ص۲۳.
  68. الوافی بالوفیات، ج۴، ص۱۷۳.
  69. الاعلام، ج۲، ص۲۰۱ والکامل، ج۳، ص۴۵۰.
  70. الاعلام، ج۱، ص۱۴۴، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۳۵، وفیات الاعیان، ج۴، ص۳۸۶.
  71. الوهابیة فی المیزان، ص۲۱ـ ۳۳.
  72. رضوی، رسول، مقاله «اهل حدیث»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۵۴۹.