بنی واقف بن امرؤالقیس

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از بنی‌ واقف)

نسب بنی واقف

این طایفه قحطانی[۱]، از فروع و شعب قبیله اوس‌اند که نسب از واقف بن امرؤ القیس بن مالک بن اوس می‌برند[۲]. نام اصلی واقف را «مالک» گفته‌اند[۳] و از کعب، نمیر، مالک، عامر و ثعلبه به عنوان فرزندان وی یاد کرده‌اند[۴].[۵]

مواطن بنی واقف بن امرؤ القیس

بنی واقفی‌ها -که از آنها به عنوان حلفای بنی عمرو بن عوف بن مالک بن اوس یاد شده است-[۶] ساکنان مدینه به شمار می‌آمدند. منازل این طایفه در کنار بنی‌عطیة بن زید و بنی سلم در حره شرقی و در جانب قبله مسجد فضیخ قرار داشته است[۷]. بنی واقف و بنی سلم پسران امرؤالقیس بن مالک بن اوس، پس از منزل گرفتن در کنار این مسجد، قلعه‌ای به نام «الزیدان» برای خود بنا نهادند که قیس بن رفاعه در یکی از اشعارش به نام آن چنین اشاره کرده است: «چگونه می‌توانم پس از آنها و پس از کسانی که از قوم زیدان درگذشته‌اند، به زندگی دلپذیری امیدوار باشم؟»[۸].

از دیگر قلعه‌هایی که بنی واقف و بنی سلم در این منطقه و نقاط دیگر، برای خود بنا نهادند، قلعه‌ای در نزدیکی «بئر عائشه واقفی» بود[۹]. سلم و واقف و فرزندانشان، نخست با هم و در یک مکان ساکن بودند؛ اما پس از مدتی، به سبب مجادله‌ای که بین این دو برادر درگرفت، واقف، -که برادر بزرگتر بود،- ضربه‌ای به چشم سلم -که فردی بسیار تندخو بود- زد. سلم از این اقدام برادر به خشم آمد و سوگند یاد کرد که با او در یک جا زندگی نکند. از این‌رو، از واقف جدا شد و در بین بنی عمرو بن عوف سکونت اختیار کرد. او و فرزندانش -که سعد بن خیثمه بن حارث و فرزندانش از جمله آنها بودند،- پیوسته با بنی عمرو بودند تا این که در سال ۱۹۹ هجری، نسلشان به طور کامل منقرض گردید. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) در باره منازل بنی واقف در دوران خود می‌نویسد: در سمت قبله مسجد فضیخ، نزدیک باغی که به «الاشرفیه» و «السابور» معروف است، آثاری از قلعه‌ها، یک روستا و یک قلعه بزرگ وجود دارد که منازل بنی واقف به شمار می‌روند[۱۰].

از آبگاه‌های بنی واقف در این منطقه می‌توان از «بئر عائشه»[۱۱] -که برخی نام آن را «بئر عابثه» عنوان کرده‌اند،-[۱۲] یاد کرد. این چاه به مردی از بنی واقف به نام «عائشة بن نمیر بن واقف» تعلق داشت[۱۳]. وی پس از حفر این چاه -که در جهت قبله مسجد فضیخ قرار داشت،- قلعه‌ای بر گرد آن بنا نهاد[۱۴].

از ویژگی‌های سرزمین بلاد بنی واقف، وجود مسجد بنی واقف است. این مسجد از مساجد مشهور صدر اسلام بود که بنا بر نقل «ابن زباله» (محمد بن حسن مخزومی، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «اخبار المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجریرسول خدا(ص) در آن نماز اقامه فرمودند[۱۵]. «مطری» (جمال الدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») بر این اعتقاد است که مسجد بنی واقف در منطقه عوالی قرار داشته، اما از مکان دقیق آن ابراز بی‌اطلاعی کرده است. اما سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) ضمن ابراز تعجب از این سخن مطری، سرزمین بنی واقف را شناخته‌شده‌ترین سرزمین‌ها از دیدگاه خود بیان کرده، آورده است که: «همان‌گونه که پیش‌تر در قسمت منازل گفتیم، بنی واقف در نزدیکی مسجد فضیخ فرود آمدند و قلعه‌ای در آنجا در سمت قبله مسجد فضیخ ساختند». او این تحدید و موقعیت‌یابی را از ثمرات و فواید توجه به ذکر منازل دانسته که مطری به آن بی‌اعتنا بوده است[۱۶].

از مواطن اسلامی این قوم -علاوه بر مدینه- می‌توان از عراق و شهرهای مهم آن نظیر بصره[۱۷]، موصل[۱۸] و بغداد[۱۹] یاد کرد که پذیرای برخی از رجال واقفی در خود بودند.[۲۰]

بنی واقف و تاریخ جاهلی

جنگ‌های جاهلی

تاریخ جاهلی بنی واقف نیز بمانند بیشتر قبایل جاهلی غالباً در جنگ‌ها و زد و خوردهای جاهلی خلاصه می‌‌شود. از مهمترین این رزم‌ها، جنگ «بُعاث» بود که بین دو قبیله اوس و خزرج در گرفت. در بیان سبب وقوع این جنگ که پنج سال پیش از ورود رسول خدا(ص) به مدینه اتفاق افتاد[۲۱] و آخرین جنگ از جنگ‌های مشهور جاهلی بین اوس و خزرج به شمار می‌رفت، چنین گفته شده که: زمانی که بنی قریظه و بنی نضیر پیمان‌های خود را با اوس تجدید کردند، قبایل دیگری از یهود نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر اتحاد آنان، گرد هم آمدند و هم‌پیمانان خود را از قبایل اشجع و جهینه فرا خواندند. اوس نیز برای هم‌پیمانان خود از قبیله مزینه پیام فرستاد و آنان را به یاری‌طلبید[۲۲]. پس از فراهم آمدن نیروها، حضیر الکتائب بن سماک -رییس قبیله اوس- نزد ابوقیس بن اسلت -از بزرگان اوس- رفت و به او دستور داد تا اوس الله (اوس منات)[۲۳] را برای او جمع کند. ابوقیس، طوایف اوس الله -که بنی واقف بن امرؤالقیس یکی از ایشان بودند- را بر او گرد آورد و حضیر برخاست و در حالی که به کمان خود تکیه داده بود، به سخنرانی پرداخت و ضمن تحریض آنان به نبرد، به آنها دستور داد که در جنگ خود، جدی باشند[۲۴]. وی سپس از آنها خواست تا با فرماندهی ابوقیس وارد کارزار با خزرج شوند. اما ابوقیس بن اسلت به دلیل تجربه شکست‌های مکرر خود در جنگ‌ها، از پذیرش این مسئولیت سر باز زد؛ از این‌رو، حضیرالکتائب ناچار خود فرماندهی قوم اوس را بر عهده گرفت[۲۵]. سرانجام جنگ پس از حدود دو ماه آماده‌سازی طرفین، آغاز شد و اوسی‌ها توانستند پس از شکست اولیه در برابر خزرج، با اقدام حضیر در زخمی کردن خود و تحریض اوس به باقی ماندن در صحنه نبرد، بر قوم خزرجی فائق آیند[۲۶].[۲۷]

آیین و اعتقادات جاهلی بنی واقف

آداب و رسوم و عقاید مذهبی نیز از دیگر اخبار جاهلی اقوام مختلف عرب از جمله بنی واقف است که در منابع بدان پرداخته شده است. از لحاظ اعتقادات مذهبی، بنی واقف نیز بسان غالب طوایف قبیله اوس و خزرج، در ایام جاهلیت، بت می‌‌پرستیدند[۲۸]؛ آنان بت‌های زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمی‌ترین آنها بت «منات» بود. این بت در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار می‌رفت[۲۹]. ازدیان این بت را که الهه قضا و قدر بود و حاجات آنان و به ویژه بارش باران را برآورده می‌کرد[۳۰]، بزرگ می‌داشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان می‌کردند. مردم قبایل اوس و خزرج پس از انجام مناسک حج، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک می‌کردند. آنها پس از ذکر تلبیه منات، طواف و قربانی، سرهای خود را نزد این بت تراشیده، از احرام بیرون می‌آمدند[۳۱]. آنان نزد این بت به تهلیل (هلهله و فریاد کشیدن) می‌پرداختند[۳۲] و آن را اتمام حج خود می‏پنداشتند[۳۳]. نامیده شدن طوایفی از اوس به «اوس مَنات» که شامل طوایف: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیه و بنی امیه می‌شد[۳۴]، خود می‌تواند بیان از عمق نفوذ منات‌پرستی در دل مردم اوس و خزرج و طوایفش -از جمله بنی واقف- داشته باشد. افزون بر منات، بنا بر نقل برخی گزارش‌ها، اوس و خزرج و طوایف متعدد آنها -از جمله بنی واقف- در خانه‌های خود در یثرب نیز بت‌هایی داشتند که به عبادت آنها اشتغال داشتند[۳۵].[۳۶]

اسلام بنی واقف

پذیرش جمعی اسلام در بین بنی واقف با تأخیر همراه بود[۳۷]. پس از پیمان عقبه اول، و با اعزام مصعب بن عمیر به یثرب از سوی رسول ختمی مرتبت(ص)[۳۸]، پذیرش اسلام در این شهر رشد فزاینده به خود گرفت. چندان که با تلاش‌ها و تبلیغات او، اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمت‌های بالای شهر مدینه زندگی می‌کردند مسلمان شدند[۳۹]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندان که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های اوسی مسلمان شدند؛ امّا دیگر شاخه‌های اوس همچون: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیّه و بنی امیه که به آنها «اوس مَنات» گفته می‌شد[۴۰]، در سایه هم‌پیمانی با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه[۴۱]، و تحت تأثیر بزرگان خود -از جمله ابوقیس بن اسلت- اسلام نیاوردند و تا سال پنجم هجری که یهودیان تبعید و اتحادیه قبایل در نبرد احزاب ناکام ماندند، همچنان به بت‌پرستی خود ادامه دادند[۴۲]. در این سال، بقیه اوسیان نیز اسلام آوردند و پیامبر(ص) نام اوس منات را به «اوس الله» تغییر داد[۴۳]. با این حال، ذکر نام برخی از مردان این قوم در بین رزمندگان جنگ بدر[۴۴] و احد[۴۵] نشان از اسلام فردی برخی از رجال بنی واقف، در پیش از این تاریخ -یعنی سال پنجم هجرت- دارد. از جمله این افراد، هلال بن امیه انصاری است که منابع از او به عنوان یکی از مسلمانان نخستین[۴۶]، و شکننده بت‌های بنی واقف[۴۷] یاد کرده‌اند.[۴۸]

مناسبات بنی واقف با پیامبر(ص)

علاوه بر بدر و احد -که در بند گذشته بدان پرداختیم- جنگ خندق[۴۹] و دیگر غزوات رسول خدا(ص)[۵۰] هم شاهد حضور جمعی از رجال بنی واقف بن امرؤالقیس بود. آنها همچنین، در فتح مکه (سال هشتم هجری) حضوری چشمگیر داشتند؛ چندان که به طایفه بنی واقف در این جنگ، پرچمی اختصاص یافته بود و پرچمداری آن به هلال بن امیه انصاری واقفی محوّل شده بود[۵۱]. اما رخدادی که بیش از دیگر وقایع ایام حیات نبوی(ص) در آن به ذکر نام بنی واقف و رجالش پرداخته شده، غزوه تبوک و وقایع و حوادث پیرامونی آن است. در این آخرین غزوه از غزوات حضرت رسول(ص)، -که در سال نهم هجرت اتفاق افتاد،- برخی از مردان بنی واقف به دلیل فقر و نداری و بعضی دیگر، به جهت غفلت، از حضور در این جنگ باز ماندند. این امور هر یک، شأن نزول آیاتی از قرآن قرار گرفته که منابع تفسیری و روایی، در کنار منابع تاریخی مفصل بدان پرداخته‌اند. هرم یا هرمی بن عبدالله انصاری از جمله این افراد بود که منابع اسلامی، شأن نزول آیه شریفه ۹۲ سوره توبه را درباره او و برخی دیگر از یاران پیامبر(ص) دانسته‌اند. نقل است که چون رسول خدا(ص)، آهنگ تبوک فرمود وی از کسانی بود که نزد آن حضرت آمدند و از ایشان تقاضا کردند تا مرکوبی برای ایشان فراهم آوردند. پیامبر(ص) فرمود: مرکوبی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم. آنان در حالی که از اندوه می‌گریستند، بازگشتند. به همین جهت، خداوند آیه ۹۲ سوره توبه: ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا۟ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا۟ مَا يُنفِقُونَ[۵۲]. را در شأن آنها نازل فرمود[۵۳]. از این‌رو، منابع از هرمی (هرم) بن عبدالله انصاری به عنوان یکی از «بکائین» یاد کردند[۵۴].

علاوه بر هرمی بن عبدالله، هلال بن امیه انصاری هم از دیگر واقفی‌هایی بود که نویسندگان متقدم در تشریح حوادث این جنگ، بسیار از او یاد کردند. هلال و برخی دیگر از اصحاب پیامبر(ص)، همچون: کعب بن مالک و مرارة بن ربیع در پیوستن به رسول خدا(ص) و سپاهش در این جنگ تعلل کردند تا این که فرصت از دست رفت و آنها از پیوستن به سپاه حضرت جا ماندند. پس از بازگشت سپاه اسلام به مدینه، آنها نزد حضرت رفتند و از قصور خود، ابراز ندامت کردند. کوتاهی این عده در انجام وظیفه، توبیخ آنان از سوی رسول خدا(ص) را به همراه داشت. حضرت، این افراد را از خود راندند و از آنها خواستند بروند و منتظر حکم الهی بمانند. پیامبر اکرم(ص)، مسلمانان را از سخن گفتن با این سه تن منع کرد. در پی این دستور، هلال و مراره خود را در خانه حبس کردند و بر گناه خود می‌گریستند؛ اما کعب، همچون دیگر مردم، به بازار و مسجد می‌آمد و بی‌اعتنایی مسلمانان را تحمل می‌کرد. پس از گذشت ۴۰ روز، پیامبر اکرم(ص) همسر و فرزندان این سه تن را نیز از معاشرت با آنان بازداشت و تنها همسر هلال بن امیه اجازه یافت نزد او بماند. تا این که سرانجام، پس از ۵۰ روز، خداوند توبه این سه تن را نیز پذیرفت[۵۵]. منابع تفسیری و تاریخی، شأن نزول آیات ۱۰۶ سوره توبه: ﴿وَءَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ٱللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ[۵۶][۵۷]. و نیز ۱۱۷ و ۱۱۸ سوره توبه: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍۢ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَعَلَى ٱلثَّلَـٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُوا۟ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوٓا۟ أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ[۵۸]؛ [۵۹] درباره آنها دانسته‌اند. ضمن این که برخی منابع نیز، آیه ۹۵ سوره نساء: ﴿لَّا يَسْتَوِى ٱلْقَـٰعِدُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُو۟لِى ٱلضَّرَرِ وَٱلْمُجَـٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَـٰهِدِينَ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى ٱلْقَـٰعِدِينَ دَرَجَةًۭ وَكُلًّۭا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ وَفَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَـٰهِدِينَ عَلَى ٱلْقَـٰعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۶۰]. را نیز در وصف هلال بن امیه و کعب بن مالک و مرارة بن ربیع عنوان کرده‌اند[۶۱].

ذکر قیس بن رفاعه شاعر در شمار منافقان هم، از دیگر اخبار قابل توجه بنی واقف بن امرؤالقیس در دوران حیات نبوی(ص) است که برخی منابع بدان پرداخته‌اند[۶۲].[۶۳]

بنی واقف و دوران پس از رحلت پیامبر(ص)

از بنی واقف و افراد آن پس از رحلت نبی مکرم اسلام(ص)، جز اخباری که ذیل ترجمه یکی از معاریف و مشاهیر این قوم: ابو قدامة بن سهل بن حارث بن جعدبة بن ثعلبة بن سالم بن مالک بن‏ واقف گرد آمده است، اطلاعی به‌دست نیامده است. ابوقدامه انصاری از اصحاب رسول خدا(ص) و از شرکت‌کنندگان در جنگ احد بود[۶۴]. وی از مصادر حدیث غدیر و از شهادت‌دهندگان جریان غدیر در روز رحبه به شمار رفته است[۶۵]. ابن اثیر (م. ۶۳۰ هجری) به نقل از ابن عقده از ابوالطفیل نقل کرده که می‌گفت: «ما آن زمان که علی(ع) فرمود: از هر کسی که در روز غدیر خم حضور داشت، به خاطر خداوند متعال می‌خواهم که برخیزد و شهادت دهد، نزد آن حضرت بودیم. هفده مرد از جمله ابوقدامه انصاری برخاستند و گفتند: ما شهادت می‌دهیم که ما با رسول خدا(ص) از حجة الوداع آمدیم و هنگامی که ظهر شد، رسول خدا(ص) بیرون آمد و دستور داد محمل‌ها و زین‌ها را به هم ببندند و پارچه‌ای روی آنها بیندازند. سپس ندای الصلاة در داد. پس ما بیرون رفتیم و نماز خواندیم. سپس حضرت، برخاست و حمد و ثنای خداوند متعال را به جای آورد و گفت: ای مردم، آیا می‌دانید که خداوند متعال مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و من به شما از خودتان سزاوارترم؟ او بارها این را تکرار کرد. گفتیم: بله، و دست شما را گرفت و سه بار فرمود: هر که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست. خدایا، هر که او را دوست بدارد، دوست بدار و هر که با او دشمنی کند، دشمن باش»[۶۶]. ابوقدامه انصاری به همراهی با امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، در جنگ صفین حاضر شد و در این جنگ به شهادت رسید[۶۷].[۶۸]

مشاهیر بنی واقف

از اعلام و رجال این قوم افزون بر قیس بن رفاعه واقفی شاعر[۶۹]، هلال بن امیه انصاری واقفی -پرچمدار بنی واقف در فتح مکه-[۷۰]، هرمی (هرم) بن عبدالله انصاری -یکی از «بکائین»-[۷۱]، ابوقدامه انصاری -از اصحاب رسول خدا(ص) و از شهدای جنگ صفین-[۷۲]، می‌توان از عبد مناة بن ثعلبة بن عبد سواع بن مجدعة بن عامر[۷۳] و عائشة بن نمیر بن واقف[۷۴] -هر دو از سران و بزرگان جاهلی این طائفه- اشاره کرد. ضمن این که از رجال علمی و راویان و محدثان بنی واقف هم می‌توان از ابوالفضل عباس بن فضل انصاری واقفی[۷۵]، ابوسهل محمد بن عمرو بن عبید انصاری واقفی[۷۶] و پدرش عمرو بن عبیدالله انصاری[۷۷]، ثمامة بن قیس بن رفاعه واقفی[۷۸] و حسن واقفی[۷۹] نام برد. از زنان نامدار این طایفه هم باید از أمّ حکیم بنت عمرو بن قیس بن عامر بن جعدبة (جعدة) بن ثعلبة بن سالم بن مالک بن واقف یاد کرد[۸۰].[۸۱]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۴۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۳۴۲.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴ و۴۷۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۵۰.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۴۵.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶.
  5. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  6. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۸۱.
  7. مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دار الهجره، ص۸۱-۷۸؛ حسین بن علی بن مکی، تاریخ مکه و المدینه و الطائف، برگ ۵۰؛ ابراهیم بن علی عیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۲۴۶ و بعد از آن؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۶.
  8. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶. سمهودی در بخش دیگر کتاب خود از این قلعه با نام «الریدان» یاد کرده است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۸۶)
  9. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۶.
  10. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۶.
  11. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۰۰.
  12. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۴۵.
  13. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۰۰؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۲۲. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴. برخی منابع «عائشه» یا «عابثه» را زنی از تبار بنی واقف دانسته از او با نام و نسبت: عائشه یا عابثه بنت نمیر بن واقف یاد کرده‌اند. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۴۵)
  14. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۲۲.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۷۰-۷۱.
  16. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۷۱.
  17. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۷. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۲۷۳؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۳، ص۶۷۴.
  18. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۱۲.
  19. ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۴۰.
  20. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  21. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸۳ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۳.
  22. ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
  23. مجموعه طوایفی از اوس متشکل از: بنی واقف، بنی خَطْمَه و طوایف بنی وائل، بنی عطیّه و بنی امیه که به آنها «اوس مَنات» گفته می‌شد، و پس از پذیرش اسلام، رسول خدا(ص) آنان را «اوس الله» نامیدند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷ و ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.)
  24. ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۳.
  25. ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۴-۸۵.
  26. ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
  27. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  28. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.
  29. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
  30. زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.
  31. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.
  32. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
  33. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.
  34. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  35. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳۰.
  36. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  37. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵.
  38. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.
  39. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
  40. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  41. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۴.
  42. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷؛ ج۴، ص۲۸۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷- ۴۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۹۰.
  43. ابن سلام، النسب، ص۲۷۰.
  44. از جمله حاضران این قوم در این جنگ می‌توان از «هلال بن امیة بن عامر» (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۴۲؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۲۷۳) یاد کرد.
  45. از جمله مشارکت‌کنندگان واقفی در این جنگ می‌توان از «ابوقدامه سهل بن حارث انصاری» (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۵۲) و «هلال بن امیة بن عامر انصاری» (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳۰) نام برد.
  46. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳۰.
  47. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۳۰.
  48. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  49. از جمله مشارکت‌کنندگان واقفی در این جنگ می‌توان از «هرمی بن عبدالله» نام برد. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۹۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۲۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۱۹.)
  50. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۹۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۲۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۱۹.
  51. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۷، ص۱۶۸.
  52. «و نه بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمی‌یابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشم‌هاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمی‌یافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۲.
  53. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴؛ قرطبی،‌ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، ج۸، ص۲۲۸؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۴۸.
  54. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۹۸. از او در برخی منابع با نام «هدمی» یا «هرمی بن عمیر» (علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹۳؛ فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج۲، ص۳۶۷) و نیز «حرمی بن عمرو» (محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۷۰؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۹۶) یاد شده است.
  55. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۰-۱۰۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص-۵۱۹-۵۳۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۷۵-۲۷۸. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۰۳-۱۱۱.
  56. «و دیگرانی هستند که وانهاده به فرمان خداوندند، یا عذابشان می‌فرماید و یا آنان را می‌بخشاید و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۱۰۶.
  57. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۰؛ ابن ابی‌حاتم، تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج۶، ص۱۸۷۸؛ سیوطی،‌ الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۶.
  58. «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است * و نیز بر آن سه تن که (از رفتن به جنگ تبوک) واپس نهاده شدند تا آنگاه که زمین با همه فراخنایش بر آنان تنگ آمد و جانشان به لب رسید و دریافتند که پناهگاهی از خداوند جز به سوی خود او نیست؛ آنگاه (خداوند) بر ایشان بخشایش آورد تا توبه کنند که خداوند بسیار توب» سوره توبه، آیه ۱۱۷ - ۱۱۸.
  59. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۷۹-۸۰؛ نیشابوری،‌ اسباب‌ النزول‌، ص۱۷۵؛ سیوطی،‌ الدر المنثور، ج۳، ص۲۸۶.
  60. «مؤمنان جهادگریز که آسیب دیده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نیستند، خداوند جهادگران به جان و مال را بر جهادگریزان به پایگاهی (والا) برتری بخشیده و به همگان وعده نیکو داده است و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است» سوره نساء، آیه ۹۵.
  61. طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۶۶. نیز ر.ک: فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج۱، ص۴۸۶.
  62. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۶۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۳.
  63. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  64. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۵۲.
  65. داود بن سلیمان الغازی، مسند الرضا(ع)، ص۲۰۹؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۲۲۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۵۲.
  66. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۵۲-۲۵۳. نیز ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۶.
  67. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶-۳۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۵۲. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۵.
  68. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  69. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۲۳۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۶.
  70. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۶ و ۱۰۵۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص-۵۱۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۷، ص۱۶۸.
  71. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۹۸. از او در برخی منابع با نام «هدمی» یا «هرمی بن عمیر» (علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹۳؛ فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج۲، ص۳۶۷) و نیز «حرمی بن عمرو» (محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۷۰؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۹۶) یاد شده است.
  72. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶-۳۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۵۲. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۵.
  73. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶
  74. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴.
  75. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۱۲.
  76. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۳۲؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۴۰؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۳، ص۶۷۴.
  77. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۴۵.
  78. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۶۷؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۱۵۵.
  79. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۴۶.
  80. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴.
  81. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.