یقین در عرفان اسلامی
درجات یقین
شناخت و معرفت خداوند درجاتی دارد که میتوان آنها را مراحلی برای سلوک و قرب دانست؛ زیرا هرچه معرفت انسان به خدا بیشتر میشود، به او نزدیکتر میگردد. شناخت خداوند، سه مرحله دارد:
- علم الیقین؛
- عین الیقین؛
- حق الیقین.
و توحید فقط یکی گفتن نیست، بلکه یکی دیدن است و سالک باید بکوشد تا درجهدرجه به علم الیقین، بلکه فوق آن به عین الیقین، بلکه بالاتر به حق الیقین دریابد که او است و ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ﴾[۱].
این مراحل سهگانه را میتوان در سوره تکاثر[۲] و در کلام سید اوصیاء امیرالمؤمنین(ع) یافت، در آنجا که فرمود: «اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ»[۳].
«نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ» اشاره دارد به فرمانبرداری و اطاعت از اوامر و پرهیز از نواهی و محرّمات شرعی که به اصطلاح آن را «تجلیه» گویند؛ «بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ» اشاره به مقام اول سلوک است؛ زیرا تا محبتی بین طالب و مطلوب برقرار نشود، طالب به سوی مطلوب حرکت نمیکند؛ «قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ» به مقام علم الیقین و «رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ» به مقام عین الیقین اشاره میکند و «سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ»، که عبارت از فنای کلی در وجود منبسط فیض اقدس الهی است، به مقام حق الیقین اشاره دارد[۴]؛ «اَرِنی» گفتن پیامبر(ص) نیز در دعای «اللَّهُمَّ أَرِنِي الْأَشْيَاءَ كَمَا هِيَ» به رؤیت «حق الیقین» ناظر است؛ چنانکه دعای قرآنی ﴿رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا﴾[۵] چنین است[۶].
وقتی سالک به مرحله حق الیقین رسید، آنچنان مطیع فرمان خدا و غرق محبت اوست و هوا و هوس را از خود دور کرده که هر چه میکند، به امر خداوند میکند و از خود ارادهای ندارد[۷].
دستیافتن به مراتب یقین، با اجتناب از تمایلات نفسانی، محرّمات، مکروهات و شبهات و انجام اعمال شایسته، اعم از واجبات و مستحبات، ممکن میگردد؛ چنانکه در قرآن کریم میخوانیم: ﴿وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾[۸].
عارفان مرتبه و اصطلاح چهارمی نیز به نام «برد الیقین» را بعد از «حق الیقین» برای شهود کامل وضع نمودند[۹] و به این کلام امیرالمؤمنین علی(ع) استناد کردند: «مَا أَعْظَمَ سَعَادَةَ مَنْ بُوشِرَ قَلْبُهُ بِبَرْدِ الْيَقِينِ»[۱۰]. برد الیقین اشاره دارد به کمال اطمینان خاطر انسان به الطاف بیحدّ و نعمتهای بیشمار خدا در عالم آخرت، یا اشارهای است به «حال استقرار نفس سالک و وصول به مقام شهود»؛ چراکه حرارت شوق و حرکت و التهاب طلب، مایه عطش شدید عارف میگردد و مقام وصال به منزلت بَرد و برودت و آب سرد و شیرین برای تشنگان وادی عشق است[۱۱].
مراتب شناخت خدا یا درجات یقین را میتوان همانند مراتب شناخت آتش دانست[۱۲]: پایینترین مرتبه علم درباره آتش این است که انسان اوصاف آتش را بشنود و بیآنکه آتشی ببیند یا اثری از آن احساس کند، بداند در دنیا چیزی به نام آتش هست که اطرافش را روشن میسازد و با هر شیئی تماس یابد، آن را از بین میبرد؛ مانند این مرتبه در شناخت خدا، معرفت کسانی است که به هیچ کدام از مراتب یقین نرسیدهاند و گرفتار تقلیدند و وجود حق را تصدیق میکنند، بیآنکه دلیل و برهانی بر آن بدانند و به یقینی برسند؛ اعتماد آنها به حرفهای پدران و استادانشان است.
دومین مرتبه شناخت آتش، این است که شخصی دود آتش را از دور مشاهده نماید و یقین کند موجودی هست که دود از آن برخاسته و اثر اوست؛ مانند این مرتبه در شناخت خدا، معرفت اهل نظر[۱۳] و استدلال است که با دلایل و براهین قاطع به وجود صانع متعال حکم کردهاند و از مشاهده ممکنات و ملاحظه مصنوعات، به وجود صانع علم یافتهاند. این معرفت را علم الیقین گویند؛ بنابراین علم الیقین همین علمهای نظری است که با صغرا و کبرا به دست میآید.
سومین مرتبه این است که فرد نزدیک آتش باشد و حرارت و گرمی آن را بچشد، از آن بهره ببرد و با نور و روشنایی آن، بعضی اشیاء و محسوسات را ببیند؛ مانند این مرتبه در خداشناسی، معرفت مؤمنان خالص است که قلوب آنها به خدا اطمینان یافته و یقین دارند که خدا خالق کائنات و نور و روشنیبخش ارض و سماوات است؛ چنانکه خود خداوند میفرماید: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۱۴]؛ نام این معرفت، «عین الیقین» است.
آخرین مرتبه که درجه علیا و مرتبه قصواست، این است که شخص پیکر وجود خود را به آتش بسپارد، تمام بسوزد و خاکستر شود. مانند این مرتبه در شناخت واجب تعالی، معرفت اهل شهود و فنای فی الله است که معشوق حقیقی را مشاهده کردند و از غایت التذاذ، وجود خود را در میان ندیدند و همه او شدند؛ این معرفت حق الیقین است[۱۵].[۱۶]
منابع
پانویس
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۱۱۵ و همو، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۴۹.
- ↑ ﴿كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾ [«هرگز! اگر به «دانش بیگمان» بدانید * به راستی دوزخ را خواهید دید» سوره تکاثر، آیه ۵-۶] (علم الیقین)؛ ﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ﴾ [«سپس آن را به «دیدار بیگمان» خواهید دید» سوره تکاثر، آیه ۷] (عین الیقین)؛ ﴿ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ﴾ [«آنگاه در آن روز از نعمت (ناسپاسی شده) بازخواست خواهید شد» سوره تکاثر، آیه ۸] (حق الیقین).
- ↑ خدایا! ظاهر مرا به طاعت و باطنم را به محبت و قلب مرا به معرفت و روح مرا به مشاهده خود و سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت منوّر کن ای صاحب جلالت و کرم! (حسن حسنزاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۵۸ و همو، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸)
- ↑ حسن حسنزاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۵۸.
- ↑ «پروردگارا! بر دانش من بیفزای!» سوره طه، آیه ۱۱۴.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۱، ص۱۳۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۴، ص۲۵۳.
- ↑ «و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ تو فرا رسد» سوره حجر، آیه ۹۹.
- ↑ سالک الی الله در سیر انفسی به علم الیقین، بلکه فوق آن به عین الیقین، بلکه بالاتر به حق الیقین، بلکه فراتر به برد الیقین درمییابد که ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ﴾. (حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۴۹)
- ↑ چه سعادت بزرگی یافته آن کس که قلبش مباشر با برد الیقین و اطمینان به خدای سبحان است. (حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۲، ص۴۲۹)
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۲، ص۴۲۹.
- ↑ علامه حسنزاده در رسالة لقاء الله و دروس شرح اشارات و تنبیهات به نقل از یکی از کتابهای خواجه نصیرالدین طوسی، «درجات یقین» را با «مراتب شناخت آتش» مقایسه میکند. (ر.ک: حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۲۶، ۲۷؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم / البهجة و السعادة، ص۱۴۰، ۱۴۱ و همان، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۹)
- ↑ عالم، حکیم وفیلسوف الهی را اهل نظر مینامند؛ قرآن کریم کلمه «نظر» را درباره کسی میآورد و او را میستاید که اهل فکر است و اهل تعمق در مبدأ و در علل است؛ مثلاً حضرت ابراهیم این را اسم میبرد: ﴿فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ﴾ [«آنگاه نگاهی به ستارگان افکند» سوره صافات، آیه ۸۸]. مراد از این نظر، نظر با چشم سر و دیدن حسی نیست، بلکه اشاره به خواص و خصوصیات و مبادی و جهات دیگر دارد. (حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۲، ص۱۹؛ همو، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۱، ص۵۶۱، ۵۶۲ و همو، دروس شرح فصوص الحکم، قیصری، ص۵۹۴)
- ↑ «خداوند، نور آسمانها و زمین است» سوره نور، آیه ۳۵.
- ↑ وصف دل و وصف خداوند دل *** وقت مع الله یکی موبهموست بلکه در آنگاه به حق الیقین *** او بود اندر دل و دل اندروست (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۷۴)
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۲۷۰ ـ ۲۷۳.