رضایت در نهج البلاغه
رضایتمندی عوام
پس از آنکه علی(ع) در فراز دهم، به انصاف و پرهیز از ظلم، سفارش کرد، در راستای تبیین بیشتر ابعاد انصاف و عدالت و بیان مصداقهای عینی آن، فضای جدیدی را باز کرده و به معرفی کارهای منصفانه و خوب پرداخته و شاخصها و ملاکهای مهمی را در این باره بیان میدارد. در واقع بحث اصلی آن است که کار خوب کدام است و یک مدیر در چه صورت میتواند احساس کند که تصمیم او خوب و مبتنی بر انصاف بوده، یا برعکس در راستای اقامه ظلم بوده است؟ به سخن دیگر، ملاک انصاف و عدالت چیست و ضوابط و معیارهایی که باید بر تصمیمگیریها حاکم باشد کداماند؟ هر مدیر و مسئولی باید به دنبال انتخاب بهترین کارها باشد و به قطع، از میان انبوه کارها و موضوعات تصمیم، اینکه کدام بهترین است و ملاک برتری چیست، از ضروریات موضعگیری است. در پاسخ به این سؤال، امام علی(ع) در فراز یازدهم و دیگر فرازها، برای رفتار منصفانه و هر کاری که بخواهد موصوف به وصف انصاف شود، سه معیار و ملاک اساسی مطرح کرده است: «میانهروی بر مبنای حق»، «شمولیت حداکثری» و «اولویت رضایتمندی عوام نسبت به خواص». امام(ع)، با پرداختن تفصیلی به معیار و ملاک سوم، مبحث بسیار مهم «خواص و عوام» را بررسی کرده و با تحلیلی خاص، زمامدار را به هوشیاری در برابر رفتار خواص، توجه داده و به فلسفه و علل این امر پرداخته است.[۱]
شاخصها و ضوابط کار خوب و منصفانه
در ابتدای فراز یازدهم، امام(ع) به مالک میفرماید: «وَ لْيَكُنْ أَحَبُّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ»؛ ای مالک، بهترین کار و کاری که بیشتر از همه باید مورد علاقه تو باشد، از کاری است با این ویژگیها:
میانهروی و اعتدال
ای مالک به دنبال بهترین کارها باش و بهترین کارها، آن است که معتدلترین و میانهترین در حق باشد (أوسطها[۲] فی الحق...). بر این اساس، نخستین ضابطه و ملاک برای انتخاب کار خوب، آن است که در آن از افراط و تفریط پرهیز شده و حالت میانه رعایت شود. اما از آنجا که هرگونه نفی و سلبی بدون ضابطه امکان ندارد، این نفی قطعاً مبتنی بر نوعی ایجاب است، یعنی نفی افراط و تفریط و حالت میانه در هر کار، خود باید مبتنی بر ملاکی عمیقتر، تعریف و تبیین شود و آن چیزی نیست جز «حق». البته در رابطه با هر کاری و متناسب با آن، «حق» به طور خاصی قابل تبیین است. به فرض اگر بناست فردی برای شغلی انتخاب شود، رعایت تناسب میان شغل و شرایط احراز شغل، که خود بر اساس قوانین و مقررات تعریف شده، ملاک رعایت اعتدال است. بنابراین، وقتی امام(ع) میفرماید: «أَوْسَطَهَا فِي الْحَقِّ»، ضمن سفارش به میانهروی در کارها، مبنای درک میانهروی را هم، «حق» قرار میدهند، که در مفهوم کلی اشاره به قوانین و مقررات، بایدها و نبایدها و ارزشهای مبتنی بر نظام فکری خدامحور دارد و در مواضع مختلف، به صورتهای گوناگون و مصداقهای متفاوت، قابل تبیین است، بنابراین، ملاک نخست، کاری را بهترین و خوبترین کار میداند که بر اساس ضوابط و عدالت انتخاب شود.[۳]
همگانی و فراگیر بودن
تصمیمی که مبتنی بر حق و عدالت بوده و هنگام اجرا، دامنه وسیعتری داشته باشد، آثار بهتری از خود بر جای میگذارد. به همین دلیل، دومین ملاک کار خوب، از نظر امام علی(ع)، اینگونه بیان میشود: «وَ أَعَمَّهَا فِي الْعَدْلِ»؛ یعنی کاری در نزد تو بهترین باشد که فراگیرتر بوده و بیشترین تأثیر را در پیاده شدن عدالت داشته باشد. نکته قابل دقت اینجاست که صرف اینکه کاری فراگیر و همگانی باشد، دلیلی بر ارزشمداری آن نیست؛ بلکه عدل و عدالت، امری پسندیده است و قطعاً تعمیم آن به همه زمانها و مکانها و وصف همه کارها قرار دادن آن است که، ملاک فراگیری را موضوعیت میبخشد. بنابراین، ملاک اول، حقمداری و عدالتمحوری و ملاک دوم، فراگیری و همگانی کردن عدالت و حق و گسترش آن در همه ابعاد و زمینههاست.[۴]
اولویت رضایتمندی عوام بر خواص
مفهومشناسی عوام و خواص
بر اساس یک دیدگاه، واژه عامه به معنای عموم مردم و جمع خالص مردم است و طبعاً شامل دستههای مختلف اجتماعی با هویتهای گوناگون نیز میشود. خواه این گروهها بازاری باشند یا فرهنگی، کشاورز باشند یا صنعتگر؛ در هر صورت واژه عامه و عوام بر عموم مردم یک محدوده جغرافیایی یا یک نظام اطلاق میشود؛ در مقابل، خواص به معنای گروه برجسته و مخصوص از مردماند، که از سوی عوامل مختلف دینی و اخلاقی، یا اقتصادی و اجتماعی، از دیگر مردم متمایز شدهاند[۵].
مبتنی بر دیدگاه دیگر، در هر جامعه و شهر و کشوری، مردم به دو قسم تقسیم میشوند: یک قسم، کسانی هستند که بر مبنای فکر خود، از روی فهمیدگی و آگاهی و تصمیمگیری کار میکنند. راهی را میشناسند و در آن راه، گام برمیدارند. اینها «خواص»اند. «خواص» یعنی کسانی که وقتی عملی انجام میدهند، موضعگیری میکنند و راهی انتخاب میکنند، از روی فکر و تحلیل است. میفهمند و تصمیم میگیرند و عمل میکنند. قسم دیگر، کسانی هستند که نمیخواهند بدانند چه راهی درست و چه حرکتی صحیح است. درواقع نمیخواهند بفهمند، بسنجند، به تحلیل بپردازند و درک کنند. به تعبیری دیگر، تابع جَوّند. به چگونگی جوّ نگاه میکنند و دنبال آن جوّ به حرکت درمیآیند. این قسم از مردم «عوام» میباشند. عوام یعنی کسانی که وقتی جوّ به سمتی میرود، آنها هم دنبالش میروند و تحلیلی ندارند[۶]. بر این مبنا، خواص قشر خاصّی نیستند؛ زیرا در بین «خواص»، کنار افراد باسواد، آدمهای بیسواد هم هستند. گاهی کسی بیسواد است؛ اما جزء خواص است. یعنی میفهمد چه کار میکند. از روی تصمیمگیری و تشخیص عمل میکند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرک ندارد و لباس روحانی نپوشیده است. به هر حال، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است. در مقابل هر کس که از روی بصیرت کار نمیکند، عوام است[۷].[۸]
اهمیت و نقش خواص
مقوله خواص و عوام، از جمله مباحثی است که از زمانهای گذشته، همواره مورد توجه بوده است. یعنی حتی در ادوار گذشته نیز دو گروه خواص و عوام تشکیل دهنده محیط اجتماعی بودهاند. جامعه به دلیل عملکرد منفی یکی از این دو گروه، دچار انحطاط و گاهی به دلیل عملکرد مثبت آنان مسیر کمال و خوشبختی را طی میکند. البته اشتباههای خواص در امور اجتماعی اثر منفی و تخریبی بیشتری دارند، ولی اگر عوام دچار اشتباهی شوند، میزان خسارت، بسیار کمتر خواهد بود؛ زیرا مسئولیت کمتری بر دوش آنها نهاده شده است. از سوی دیگر، به همان میزان که اشتباههای خواص جبرانناپذیرند، عملکرد درست و خوب آنها در روند پیشرفت و خوشبختی جامعه نقشآفرین خواهد بود.
اگر خواص جامعه اختلاف نظرهای مبنایی داشته باشند، جامعه شهروندان نیز به دو دستگی روی خواهند آورد. بنابراین شایسته است که خواص، چهار اصل عبادت، معرفت، عدالت و محبت را افزایش دهند تا جامعه دچار افسردگی و از هم گسیختگی نشود[۹]. بر اساس این نظریه، تشخیص و درک درست خواصِ طرفدار حق، به موقع فهمیدن، نداشتن اختلاف پس از فهم درست و به دنبال آن تصمیمگیری بجا و اقدام برای خدا، سرنوشت تاریخ را دگرگون خواهد کرد و عکس قضیه ضربات جبرانناپذیری بر جبهه حق وارد خواهد آورد.[۱۰]
اقسام خواص
«خواص» دو جبههاند: خواصِ جبهه حق و خواص جبهه باطل. عدهای اهل فکر و فرهنگ و معرفتاند و برای جبهه حق کار میکنند. فهمیدهاند حق با کدام جبهه است. حق را شناختهاند و براساس تشخیص خود، برای آن، کار و حرکت میکنند. اینها یک دستهاند. یک دسته هم نقطه مقابل حق و ضد حقّاند. پس «خواصِ» یک جامعه، به دو گروهِ «خواص طرف-دار حق» و «خواصِ طرفدار باطل» تقسیم میشوند.
خواصِ طرفدارِ حق هم، دو نوعاند؛ خواصی که میتوانند در مواقع لزوم و بحرانهای اجتماعی از متاع و مقام دنیوی صرفنظر کنند و خواصی که در مواقع حساس تاریخی به علت علاقه به متاع دنیا، مقام، دلبستگی و شاید ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی توانایی تصمیمگیری درست و به موقع را ندارند[۱۱]. خواص را با توجه به نقشی که در حوادث اجتماعی سیاسی دارند، میتوان به دو گروه خواص آشکار و خواص پنهان تقسیمبندی کرد. شماری از خواص در معرض دید جامعه و مردم قرار دارند و برعکس، گروهی دیگر در پشت صحنه نقش بازی میکنند. بنابراین، در ارزیابی نقش خواص نباید تنها به عامل «شهرت» بسنده کرد و حتی گاه عوام به دلیل شهرت، نقش فراوانی برای کسی قائلاند که در واقع امر چنین نیست.[۱۲]
واژههای معرف عوام و خواص در قرآن کریم
در قرآن واژههای مختلفی وجود دارد که معرف مصداقهای خواص جبهه حق و یا باطل هستند:
الف) واژههای ویژه خواص جبهه حق:
- 'حواریّون: واژه حواریّون، پنج بار در قرآن آورده شده، (سه بار حواریّون و دو بار حوارییّن) و فقط اصحاب خاص و یاران مخلص حضرت عیسی(ع) به این نام خوانده شدهاند[۱۳].
- اولوالعلم (عالمان ربّانی): «علم» از دیدگاه اسلام و قرآن، آن بینش و فهمی است که انسان را به خدا نزدیک کند و او را در پیمودن مسیر عبودیّت و بندگی، یاری دهد و آنچه بر خلاف این نتیجه را دهد «جهل» است. واژههای «اولی الالباب»، «اولی الابصار» و «اولی النُّهی» نیز از عقل، حکایت دارند.
عالمان و عاقلان از دیدگاه قرآن، خواص اهل حق هستند؛ کسانی که نگاهشان از ظواهر مادّی؛ فراتر رفته و حقایق اشیا را میبینند و در عواقب امور، دقت میکنند؛ به حقیقت جهان هستی، اذعان دارند و عقلشان بازدارنده آنان از زشتی و پلیدیهاست. اینان در آیاتی از قرآن با واژه «أُوتُوا العِلمَ» معرّفی شده و موضعگیریهای حکیمانه آنان مطرح شدهاند؛
- صاحبان کتاب (عالمان اهل کتاب): کسانی که اهل علم و آگاهی بوده، با محتوای کتاب الهی، آشنایی داشته و دارند، به طور طبیعی در جامعه خود، جایگاهی ویژه پیدا کرده، توجه عوام را به خود جلب میکنند.
ب) واژههای ویژه خواص جبهه باطل:
- مترفان (خوشگذرانان - مرفّهان بیدرد): این واژه، حکایت از خواص بد دارد؛ کسانی که از نعمتهای بسیار مادّی برخوردار بوده، اما به عیش و عشرت مشغولاند و فریاد هر مصلحی را، منغص عیش خود میبینند و همواره علیه حق و حقگویان بودهاند؛
- پیشوایان گمراهی: خواص جامعه باطل، نقش خطدهی و گمراهکنندگی دارند و با حیلههای پیوسته خود افراد را به پیروی جاهلانه از خود خوانده، آنان را به ضلالت و هلاکت میکشانند؛
- مستکبران: واژه دیگری برای خواص بد، واژه مستکبر است. از آنجا که سردمداران گمراهی، روحیّه استکبار و خودبینی دارند، بر اساس همین منش، نامگذاری شدهاند.
ج) واژه مشترک:
- ملأ: «مَلَأ» به جمعی گفته میشود که عظمت و ابهّت مادی یا معنویشان چشم و دل مردم را پر کرده است. در تفسیر المیزان آمده است: «ملأ»، جماعتی از مردم را گویند که بر یک نظر، اتفاق دارند و علت نامگذاریشان به ملأ آن است که عظمت و ابهّتشان چشم مردم را پر میکند.
واژه «ملأ» بر خواص جبهه حق و باطل، همچنین بر نیکوکاران و بدکارانشان اطلاق شده است[۱۴].
- ملأ جبهه حق که خوب عمل کردهاند، مانند خواص حضرت سلیمان(ع).
- سران جبهه باطل که خوب عمل کردهاند، مانند خواص بلقیس (ملکه سبا) که او را مغرور نکرده و به جنگ با حضرت سلیمان(ع) وانداشتند، بلکه در اتّخاذ روشی عاقلانه یاریاش دادند؛
- خواص جبهه حق که بد عمل کردهاند، مانند خواص بنی اسرائیل در برخورد با بسیاری از پیامبرانشان؛
- خواص جبهه باطل که بد عمل کردهاند، مانند خواص جوامع کفر در برابر پیامبران که از سر لجاجت، تکبّر و هواپرستی با آنان مبارزه میکردند. برای مثال وقتی حضرت نوح(ع) به نبوّت، مبعوث شد و به دعوت مردم پرداخت، بزرگان قوم، وی را تکذیب و دعوتش را رد کردند.
د) واژههای ویژه عوام:
- ناس: ناس «افزون بر کاربرد در معنای عموم مردم، به عوام مردم نیز اطلاق شده است». مراد از ناس، به معنای عوام مردم (در مقابل خواص)، مردم و کلّ جامعه است؛
- مستضعفان: در مقابل مستکبران -که خواص بد هستند- مستضعفان قرار دارند. مستضعف، یعنی کسی که ضعیف نگاه داشته شده، امکان رشد فکری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از او گرفته شده است. استضعاف، انواع مختلفی دارد مانند: استضعاف فکری، سیاسی و اجتماعی.[۱۵]
تأثیرپذیری عوام از خواص
مردم از حیث تأثیرات متقابل، به دو گروه تأثیرگذار و تأثیرپذیر تقسیم میشوند. از دیدگاه جامعهشناسی، گروه تأثیرگذار را «خواص» و گروه تأثیرپذیر را «عوام» مینامند. گروه «عوام» در تشخیصهای اجتماعی و تصمیمگیریهای جمعی از گروه «خواص» تأثیر میپذیرد و نظر آنها را به عنوان ملاک داوری و مرجع نهایی تصمیمگیری در نظر می-آورند[۱۶]. اگر در جامعهای، آن نوعِ خوبِ خواصِ طرفدارِ حق؛ یعنی کسانی که میتوانند در صورت لزوم از متاع دنیوی دست بردارند، در اکثریت باشند، هیچ وقت جامعه اسلامی به سرنوشت جامعه دوران امام حسین(ع) مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است. اما اگر قضیه بهعکس شد و نوع دیگرِ خواصِ طرفدار حق - دلسپردگان به متاع دنیا، آنان که حق شناسند، ولی درعینحال مقابل متاع دنیا، پایشان میلرزد- در اکثریت بودند، وامصیبت است[۱۷]! اگر کسانی برای حفظ جانشان، راه خدا را ترک کنند و آنجا که باید حق بگویند، نگویند؛ چون جانشان به خطر میافتد؛ یا برای مقامشان یا برای شغلشان یا برای پولشان یا محبت به اولاد، خانواده و نزدیکان و دوستانشان، راه خدا را رها کنند، آن وقت حسین بن علیها به مسلخ کربلا خواهند رفت و به قتلگاه کشیده خواهند شد. آن وقت، یزیدها بر سرِ کار میآیند و بنی امیّه، هزار ماه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود، حکومت خواهند کرد و «امامت» به «سلطنت» تبدیل خواهد شد![۱۸]
خواص با توجه به جبههای که در آن قرار دارند (حق یا باطل)، دارای صفات اخلاقی گوناگونی هستند؛ خواص باطل، هوشمند، موقعشناس، اهل مکر و حیله و بازیگران ماهر، در به صحنه آوردن عواماند؛ اما خواص حق، در عین هوشمندی و موقعشناسی، افرادی صادق، فداکار و جانباز هستند، که پیشاپیش تودهها و عوام، در صحنه مبارزه حاضرند. توانایی بسیج سیاسی و قدرت سازماندهی عوام در جبهه حق یا باطل، از ویژگیهای برجسته خواص برای رسیدن به اهداف است. خواص کارگردانان و طراحان صحنهاند و در بسیاری از امور نقش اول را دارند؛ اما این عوام هستند که کارها را به نتیجه میرسانند و گاه نیز خواص را در موضع انفعال و عکسالعمل قرار میدهند[۱۹].[۲۰]
فلسفه اولویت عوام بر خواص
الف) مفهوم رضایت عوام: تصمیمهای عدالتمحور و برقراری عدالت، در خلاء صورت نمیگیرد، بلکه در بین مردم و جامعه است، که عمدتاً موضوعیت مییابد؛ به همین دلیل است که امام علی(ع)، ملاک سوم برای عمل منصفانه را، خشنودی عامه مردم قرار میدهند: «وَ أَجْمَعَهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ»؛ «بهترین کار نزد تو آن باشد که جامعترین و هماهنگترین در راه رضایت مردم باشد». درواقع، در اینجا ضابطه، تبیینکننده دو ملاک قبلی است. در ملاک اول تأکید بر اعتدال و حقمداری در کارهاست، در ملاک دوم همگانی کردن عدالت و در ملاک سوم همگانی کردن آن در رابطه با جامعه و مردم مورد تأکید است.
ب) محدوده جلب رضایت مردم: اصولاً هیچ رهبر و حاکمی نمیتواند در مقام زمامداری، به طور ۱۰۰ درصد، رضایت اکثریت و اقلیت جامعه را کسب کند؛ زیرا اگر به سود مردم ضعیف جهتگیری کند، اقلیت ناراضی میشوند و اگر در جهت منافع اقلیت گام بردارد، توده مردم ناخشنود میشوند؛ بدیهی است که در مقام مقایسه، تلاش در جهت تقویت پایگاه مردمی و جلب رضایت اکثریت عظیم مردم، به سود حکومت و به نفع حاکم خواهد بود و نارضایتی عدهای قلیل، کاری از پیش نخواهند برد. این مطلب به تجربه ثابت شده که هرگاه حکومتی به دنبال رعایت عدالت برآید و بخواهد قدمهای عملی و جدی در این رابطه بردارد، همیشه کسانی که منافع آنها در شرایط غیر عادلانه تضمین میشود، با انواع دلیل و توجیه به مقابله با آن برمیخیزند و در هر حال نارضایتی خود را به شدت اعلام میدارند. قطعاً رضایت اینگونه افراد، به معنای استمرار روابط ظالمانه است و ثمرهاش محرومیت جمع کثیری از حق خود است و ناخشنودی آنها را در پی دارد. به خصوص اگر خواص طرفدار حق، ایمانی ضعیف داشته باشند و نتوانند در برابر مظاهر دنیا، موضعگیری مناسب کند، از دیدگاه امام علی(ع) زمامدار باید به شدت در برابر آنها بایستد و چندان به خواستههای آنها توجه نکند و در مقابل، رضایت عامه را بر آنها ترجیح دهد. امام علی(ع) در اینجا هم، مانند دیگر موارد، سعی بر آن دارد که فلسفه این تأکید خود را بیان کند؛ به همین سبب در فراز دوازدهم و سیزدهم سه دلیل محکم برای این مطلب آورده است.
ج) خواص در برابر عوام (اقلیت و اکثریت): امام علی(ع)، به اقتضای بحث، دائم بر اهمیت و ضرورت توجه به توده مردم، رعایت عدالت و انصاف درباره آنها، پرهیز از ظلم و ستم به آنها و...، بحث میکند و جای این سؤال هست که چرا این اندازه بر رضایت و خشنودی توده مردم تأکید میشود؟ امام علی(ع) در ادامه این فراز، علت آن را مطرح میفرماید؛ بدینگونه که ضمن تحلیلی جامعهشناسانه، و براساس واقعیات، مردم و جامعه را به دو دسته تقسیم کرده، سپس با بیان ماهیت وجودی هر یک و صفات و ویژگیهای آنها، به تبیین میپردازد. بدین معنا که، از یک سو به «جایگاه انصاف در افکار عمومی» اشاره شده و آثار متعددی بر آن بار شده است؛ از جمله اینکه: انصاف، ملاک دستهبندی دولتهاست؛ انصاف، ملاک نظارت عمومی است و انصاف، ملاک قضاوت عمومی است و انصاف، ملاک بررسی حکومتهاست.
از سوی دیگر، بر «علل توجه ویژه به عوام» و توجه نکردن به رضایتمندی خواص»، دقت شده و با نوعی مقایسه و تطبیق رضایتمندی خواص و عوام و آثار هر کدام، مصلحت زمامدار در گرایش به توجه به عوام و پرهیز از خواص، دانسته شده است. برای اثبات این اولویت، سه ملاک و شاخص در نمودار شماره ۷-۴: «آثار وجودی»، «ویژگیها و تمایلات رفتاری» و «نسبت تأثیر عینی» مبنای سنجش و مقایسه عملکرد و رفتار خواص و عوام قرار گرفته است.[۲۱]
مقایسه «آثار وجودی» عوام و خواص
در مقایسه «آثار وجودی» عوام و خواص، از یک سو به این واقعیت توجه شده که «قوام دین»، «وحدت مسلمانان»، «دفع دشمنان» و «تشخیص عمل صالح» در هر جامعهای، وابسته به عوام و توده مردم است. در حالی که آثار عملی و هرگونه امتیازدهی به خواص، چیزی جز «سودرسانی به دیگران»، «خسران دنیوی» و «عواقب اخروی» برای عامل نیست.[۲۲]
مقایسه «نسبت تأثیر عینی عوام و خواص»
در مقایسه «نسبت تأثیر عینی و عملی» این دو طبقه هم، امام علی(ع) به اثربخشنبودن ترجیح رضایتمندی خواص بر عوام اشاره دارد، بدین معنا که تجربه نشان داده است که اگر زمامدار، در جریان تحقق عدالت و انصاف، به رضایت-مندی عوام توجه داشته باشد، به قطع خواص از او ناراضی میشوند، ولی نسبتِ تأثیر رضایتمندی عوام در برابر خشم و نارضایتی خواص به اندازهای زیاد است که آن را خنثی میکند؛ چنانکه اگر عکس این حالت رخ دهد، خشم توده، مانع از سودبخشی و رضایتمندی اقلیت میشود. امام علی(ع) ضمن توجه به این واقعیت در جامعه، بر اهمیت ویژه جلب رضایت عامه مردم، نسبت به اینگونه خواص به عنوان مهمترین ملاک عدالت و تصمیمگیریها، تأکید کرده و به مالک سفارش میکند که:
اولاً، اجرای عدالت به طور قطع موجب نارضایتی بعضی از خواص شده و نسبت به تو خشمگین میشوند و حتی در صدد دشمنی با تو برمیآیند؛ در این حالت، مبادا در خود بیمی راه دهی و از اجرای عدالت و توجه به حقوق عامه باز بمانی؛ چراکه جلب رضایت اقلیت، به معنای از دست دادن رضایت توده مردم و بروز خشم آنهاست و این خشم باعث میشود که خشنودی عدهای قلیل خنثی شده و فایدهای برای تو نداشته باشد و در نتیجه به آنچه قصد کردهای نخواهی رسید «فَإِنَّ سَخَطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ[۲۳] بِرِضَى الْخَاصَّةِ»؛
ثانیاً، در مقام مقایسه توان و قدرت توده مردم و خواص، اگر برای دستیابی به رضایت عامه گام برداری، این امر قدرت بالایی دربر داشته و فوائد بسیاری برای تو دارد، به گونهای که نارضایتی آن اقلیت و دشمنی و خشم آنها در برابر آن ناچیز است و به راحتی خنثی میشود و صدمات احتمالی، جبران خواهند شد: «وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ». آنچه در جملههای کوتاه بالا آمد، درواقع زیربنای حکومتهای پایدار را تشکیل میدهد. افراد یک جامعه همیشه بر دو گروه تقسیم میشوند: اقلیت ثروتمندی که معمولاً دور و بر زمامداران را میگیرند و با چاپلوسی و تملق و اظهار اخلاص و فداکاری به فکر تأمین منافع خویشاند و در برابر آنها، توده مردم قرار دارند؛ کسانی که چرخهای زندگی اجتماعی با دست و بازوی آنها در حرکت است و بیش از همه زحمت میکشند و بیش از همه به کشورشان علاقهمندند. اگر گروه اوّل از حکومتی ناراضی شوند، ولی گروه دوم راضی و خشنود باشند، هیچ مشکلی پدید نمیآید؛ مشکلات جامعه با دست تودههای مردم حل میشود و داد و فریاد آن اقلیت، تغییری در مسیر کارها ایجاد نمیکند؛ ولی اگر رضایت این گروه اقلیت به بهای خشم تودههای مردم جلب شود، آن هنگام است که پایههای حکومت به لرزه درمیآید[۲۴]. وجود این دو طیف از افراد، اگرچه در سطح جامعه به طور ملموس به چشم میخورند، ولی در هر سازمان و نهاد اجتماعی هم میتواند موضوعیت داشته باشد؛ چراکه وجود روابط ظالمانه و بهرهمندی شماری خاص و برعکس، محرومیت شماری بسیار، موضوعی است که در هر زمان و مکان، امکان تحقق آن وجود دارد؛ به ویژه در سازمانها، همیشه این فرض وجود دارد که افرادی به دلیل دسترسی به امکانات، راههایی را برای بهرهمندی بیشتر خود از امکانات فراهم آورند و به حقوق دیگران تجاوز کنند و یا آن را ضایع سازند.[۲۵]
مقایسه «ویژگیها و تمایلات رفتاری» عوام و خواص
ویژگیها و تمایلات رفتاری خواص
امام علی(ع) در مقایسه «ویژگیها و تمایلات رفتاری»، برای خواص، خصلتهایی چون «پرهزینه بودن»، «کم-کاری»، «ناکارآمدی»، «میل به تبعیض»، «سماجت و پرخواهشی»، «عذرناپذیری»، «ناسپاسی»، «ناشکیبایی»، «استئثار»، «دستدرازی به اموال» و «کمانصافی» را مطرح میکند؛ که باعث میشوند ماهیت وجودی خواص چندان قابل اعتماد نباشد و در نتیجه رضایتمندی آنها هم، وجهی پیدا نکند[۲۶]. امیرالمؤمنین علی(ع) در فراز یازدهم و در ادامه فراز پیشین، به چرایی سفارش بیش از حد خود به رعایت حال توده مردم و رضایت آنها و برعکس توجه نکردن به نارضایتی اقلیتی محدود در جامعه اشاره میکند.
امام(ع)، ضمن توجه به یک واقعیت انسانشناسانه و جامعهشناسانه، نتایج حاصل از تجربههای تاریخی را در اختیار مالک اشتر قرار داده و بیان ویژگیها و خصوصیات خواص و عوام را پشتوانه تأکید خویش بر توجه به رضایت عامه قرار میدهد: ای مالک، دلیل اینکه نباید چندان به رضایت خواص و اقلیتی چند دلبسته باشی آن است که این افراد ویژگیهای روحی، فکری و رفتاری متعددی دارند که جلب رضایت آنها هیچ سودی برای تو ندارد و برعکس، مشکلزا خواهند بود، ویژگیهای این گروه بدین شرحاند:
- پرهزینه: اولین ویژگی خواص آن است که در شرایط عادی، بیشترین هزینه را بر مدیر و حاکم تحمیل میکنند؛ چراکه در عمل افرادی اسرافکارند و ریختوپاش زیاد دارند: «أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ»؛
- کمکار: ویژگی دیگر خواص آن است که هنگام گرفتاری و در شرایط سختی و بروز مشکلات که به شدت به همکاری و معاونت آنها نیاز است، با بهانهجوییهای مختلف، از زیر کار شانه خالی میکنند: «وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ»؛
- ناکارا: در مدیریت، کارایی عبارت است از انجام کار با کمترین هزینه و در کمترین زمان و انجام درست کار و پرکاری. بر این اساس، دو ویژگی پرهزینه بودن و کمکاری آنها، درواقع مبین مبین آن است که آنان افرادی هستند که کارایی لازم را ندارند و به هیچوجه نمیتوان کاری را به آنها سپرد و به آنها اعتماد کرد. این در حالی است که مردم عادی و توده مردم همیشه به مقدار متوسط و معتدلی از خوراک و پوشاک و دیگر نیازمندیهای زندگی اکتفا میورزند و با قناعت و مصرف کم، زندگی خود را اداره میکنند؛ و از این جهت، هیچگاه بار سنگینی بر دوش حکومت و والی و سازمان نخواهند گذاشت. در حالی که مترفان جامعه با ریختوپاشهای خود، هر روزه بار سنگینی را بر حاکم تحمیل میکنند و در مقابل این همه فشار ناشی از اسرافکاری، هنگام بلا و بروز جنگ و هرگونه پیشامد ناگوار، خود را از معرکه و درگیری کنار میکشند؛ در صورتی که توده مردم، با بروز جنگ و درگیری، هر آن صبورتر و قانعتر شده و تا آنجا که بتوانند از کمک و مساعدت دریغ نمیورزند؛
- تحمل نکردن انصاف: ویژگی دیگر خواص آن است که وقتی حاکم، یا مدیر، اقدام به رفتار منصفانه کرده و هیچگونه برتری و اولویتی برای اینان قائل نمیشود، کراهت و نارضایتی را میتوان در چهره اینان به وضوح دید: «وَ أَكْرَهَ لِلْإِنْصَافِ». والی و مدیر مأمور به رعایت عدل و انصاف است و وجود عدل، میان مردم از ارزشهای متعالی انسانی - اسلامی است که هر فردی در هر جایگاهی که قرار دارد، موظف به اجرای دقیق عدل و رعایت انصاف میان اقشار جامعه است: ﴿أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ﴾[۲۷]. توده مردم به حکم فطرت اصل خود، از اجرای عدالت خوشحالتر و نسبت به پذیرش آن آمادهترند؛ اما مترفان و خواص ویژهخواه از اجرای عدالت ناراضیتر و درگیرترند؛ چراکه میدانند با اجرای عدالت و مساوات و برابری در میان افراد جایی برای اسرافکاری و مالاندوزی از هر طریق باقی نخواهد ماند[۲۸]؛
- پراصرار و سمج: خواص در پیگیری خواستههای خود که بیشتر نامشروع، خلاف قانون و مقررات و مبتنی بر امتیازخواهی هم هستند، افرادی اصرارکننده و سمجاند و به محدودیتها هیچ توجهی ندارند و تنها به خود و خواستههای خود میاندیشند و بر برآورده شدن آن اصرار میورزند؛ هر چند به ضرر دیگران تمام شود، یا حق دیگری را ضایع سازد: «وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ»[۲۹]؛
- عذرناپذیر: خواص، خودمحورند و هیچ بهانه و عذر و دلیل و استدلالی را نمیپذیرند. اگر خواستهای دارند، بایدبرآورده شود: «وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ». توضیح این سخن آن است که وظیفه یک حاکم فراهم آوردن نیازمندیهای مردم (معاش و...) و در اختیار آنها قرار دادن است. و در هر سازمانی مدیر باید امکاناتی را برای کارکنان و حقوقی را برای آنها تأمین کند. طبیعی است که انجام این وظیفه در شرایط مختلف فرق دارد. گاه ممکن است به دلیل امکاناتی بیشتر و شرایطی بهتر، سرعت در انجام آن بیشتر و مردم راضیتر باشند، اما گاه نیز ممکن است شرایط بحرانی و امکان انجام شایسته کار نباشد؛ قطعاً در چنین مواردی وظیفه دولت یا مدیر آن است که ضمن در جریان گذاشتن مطلب با مردم، از آن-ها عذرخواهی کند. خواص در اینگونه مواقع عذرها را نمیپذیرند و همچنان نسبت به خواستههای خود اصرار میورزند در حالی که مردم عادی به راحتی عذرپذیرند و برای خواستههای خود اصرار نمیکنند؛
- ناسپاس: از جمله ویژگیهای دیگر خواص آن است که وقتی خواسته آنها پذیرفته شده، یا امکاناتی به آنها تخصیص مییابد، یا بخششی به آنها صورت میگیرد، که لزوماً هم حق آنها نیست، آن را حق خود قلمداد کرده و هیچ تشکر و سپاسی در برابر بخشنده روا نمیدارند و تأمین خواسته خود را وظیفه حاکم و مدیر میشمرند: «وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ». این در حالی است که انسان به حکم فطرت، خود را موظف میداند در مقابل کسی که به او احسان کرده، یا نعمتی به او ارزانی داشته، شاکر و سپاسگزار باشد. محرومان و مردم عادی، به حکم فطرت اصیل و انسانی، همواره زبانی شاکر دارند و در مقابل احسان، سپاسگزارند و هیچگاه خوبی و انعام را فراموش نمیکنند؛
- کمصبر: ویژگی دیگر خواص آن است که در پیشآمدها و سختیهای روزگار، کمصبر و کمتحمل هستند. هر ملتی در حیات اجتماعی خود و هر سازمانی در طول حیات خاص خود، زمانی با رفاه و آسایش و سلامت و امنیت زندگی میکند و دورانی هم ممکن است در گرفتاری و سختی قرار گیرد. هیچ ملت و هیچ حاکم و نیز هیچ سازمان و هیچ مدیری نمیتواند مدعی شود که هرگز گرفتار دشواریها و مصیبتها نخواهد شد و همیشه و همواره با رفاه، سلامت و امنیت زندگی خواهد کرد. در این رابطه، نکته مهم نوع سلوک افراد با مجموعه است. اقشار محروم و توده مردم، در اینگونه موارد به دلیل دست و پنجه نرم کردن همیشگی با محرومیت و تنگدستیها، هنگام سختیها صبورتر و مقاومترند؛ در حالی که مترفان و قشر خاصی که همیشه در رفاه و آسایش و با اسراف زندگی کردهاند، صبر و تحملی از خود نشان نمیدهند: «وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ[۳۰] الدَّهْرِ».[۳۱]
ویژگیها و تمایلات رفتاری عوام
حالت ایجابی این خصلتها هم به منزله ویژگیها و تمایلات رفتاری عوام طرح شده و به دلیل همین تمایلات، اولویت رضایتمندی آنها توجیه میشود. امام علی(ع) پس از اینکه ویژگیهای خواص را در قالب و تعبیرهای سلبی مطرح میسازد، که درواقع به منزله موارد ضعف آنها تلقی میشود؛ و در عین حال میتوان همین ضعفها را به عنوان قوت عوام در نظر گرفت؛ افزون بر این موارد، به طور ویژه، خصوصیاتی را برای توده مردم و به عنوان موارد قوت آنها مطرح میسازد که درواقع به واسطه همین ویژگیهاست که امام رعایت حال و رضایت آنها را سفارش کرده است. ستون و مبنای قوام دین: اولین ویژگی توده مردم این است که نقش پایه و رکن را در برپایی و قوام دین ایفا میکنند که: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ»، یعنی هیچ قدرتی نمیتواند در برابر قدرت ملت استقامت کند و هیچ نظامی بدون همکاری و موافقت او برپا و برجا نمیماند؛
- وحدتبخش مسلمین: مردم درواقع اساس شکلگیری تشکل جمعی مسلمانان و جامعه اسلامی هستند. بزرگی و هیبت اسلام و مسلمانان به آن است که در بدنه آن مردم عادی و کسانی حضور دارند که منشأ وحدتبخشی به آن شدهاند. امام(ع) با تعبیر: «وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ» از توده مردم یاد میکند («جِمَاع») در اصل مصدر است و در اینگونه موارد در معنای وصفی به کار میرود، یعنی جامع بودن و جمع کردن. تعبیر «جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ» اشاره به این است که تودههای زحمتکش مردم رکن اصلی جامعه اسلامی هستند و این همان چیزی است که در روایات دیگر به عنوان «سواد اعظم» از آن تعبیر شده است. به سخن دیگر، اگر افراد جامعه را از هم جدا حساب کنیم، جامعه مفهوم نخواهد داشت؛ ولی اگر آنها را با پیوند با یکدیگر در نظر بگیریم - همانند ساختمانی که مصالح کوچک آن با ملاط محکمی به هم پیوسته است- جامعه مفهوم اصلی خود را مییابد و این امر تنها به وسیله همین تودههای زحمتکش جامعه حاصل میشود؛
- وسیله دفع دشمنان: همین توده مردم هستند که در هنگام تنگناها و حمله دشمنان قیام میکنند و دشمنان را قلع و قمع می-سازند: «وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ». نمونه عینی این حقیقت را در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، و حضور توده مردم در قالب «بسیج» میتوان ملاحظه کرد. این در حالی است که ثروتاندوزان و اقلیتی محدود، در همان حال به نقزدن و چوب لای چرخ گذاشتن مشغول بودند.[۳۲]
ضرورت همراهی با مردم
امام علی(ع)، پس از آنکه با برشمردن ویژگیها و صفات خواص و عوام، جایگاه، اهمیت و نقش عوام و توده مردم را در ایجاد، قوام و تداوم دین و جامعه مطرح ساخت و نظر مالک را به آن جلب کرد، در راستای تحکیم این امر و ضرورت همراهی بیشتر با مردم، وی را به دو امر سفارش میکند: گوش شنوا داشتن و میل به مردم داشتن: «فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ[۳۳] لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ».
- گوش شنوا: ای مالک، حال که متوجه اهمیت جایگاه عوام شدی، گوش تو باید همواره شنوای حرف آنها باشد. گوش شنوا داشتن از جمله ویژگیهای رهبری و مدیریت اثربخش است، هیچ رهبری و هیچ مدیری نمیتواند بدون اینکه به زیرمجموعه دل بدهد و به درد دل آنها گوش کند، از آنها توقع حرفشنوی داشته باشد که این امری دو طرفه است؛
- تمایل به مردم: افزون بر آنکه نسبت به سخنان و حرف آنها گوش شنوا داری، میل و توجه تو هم به آنها باشد و مراقب آنها باشی و به گونهای تصمیم بگیری که منافع مردم در آن دیده شود. به سخن دیگر، افزون بر گوش ظاهری، گوش جان و دل تو هم با آنها باشد و درواقع آنها را دوست بداری و در حبّ و بغضها، توده مردم، دغدغه تو باشند.[۳۴]
منابع
پانویس
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۳۸.
- ↑ «أوسط» از ریشه «وسط» به معنای «میان چیزی»، گرفته شده؛ ولی در اینگونه موارد، مفهوم «بهترین» میدهد؛ زیرا چیزی که در حد وسط و اعتدال است، بهتر و کاملتر است. قرآن مجید در سوره قلم آیه ۲۸ میفرماید: ﴿قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ﴾؛ آنکه از همه عاقلتر بود گفت: آیا من به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمیگویید» و ابنمنظور نیز در لسان العرب آورده است: أَوْسَطُ الشَّيْءِ أَفْضَلُ الشَّيْءِ وَ خِيَارُهُ.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۰.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۱.
- ↑ اسکندری، علی، «عوام و خواص از دیدگاه نهجالبلاغه»، ص۷۷.
- ↑ خامنهای، سید علی، خواص و عوام، ۱۳۷۵.
- ↑ خامنهای، سیدعلی، خواص و عوام، ۱۳۷۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۱.
- ↑ اسکندری، علی، «عوام و خواص از دیدگاه نهجالبلاغه».
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۲.
- ↑ خامنهای، سیدعلی، خواص و عوام، ۱۳۷۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۲.
- ↑ حیدری، احمد، عوام و خواص از دیدگاه قرآن، ص۱۴.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، تفسیر آیات ۲۴۶ تا ۲۴۸.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۳.
- ↑ مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۶۷.
- ↑ خامنهای، سیدعلی، خواص و عوام، ۱۳۷۵.
- ↑ خامنهای، سیدعلی، خواص و عوام، ۱۳۷۵.
- ↑ قنبری، آیت، «نقش خواص و عوام در انقلاب اسلامی ایران»، ص۶۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۹.
- ↑ «یجحف» از ماده «اجحاف» و ریشه «جَحف» بر وزن «جَهل» در اصل به معنای کندن پوست چیزی است، سپس به معنای به مشقت انداختن و بیاثر ساختن و خراب کردن آمده است.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۰، ص۴۰۳.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۴۹.
- ↑ نمودار ۷-۶.
- ↑ «فرمان یافتهام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۰، ص۴۱۰.
- ↑ «الحاف» از ریشه «لحف»، بر وزن «حرف» در اصل به معنای پوشاندن و ملافه کشیدن آمده، سپس به معنای اصرار و پافشاری در چیزی به کار رفته است؛ گویا به قدری اصرار میکند که تمام وجود طرف را میپوشاند.
- ↑ «مُلِمّات» از ریشه «لَمّ» بر وزن «غم» به معنای جمع کردن گرفته شده، سپس واژه ملمات به حوادث شدید و ناراحت کننده اطلاق شده گویی اینگونه حوادث تمام فکر انسان را جمع و متوجه به خود میکند.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۵۱.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۵۴.
- ↑ «صِغو» به معنای گرایش به چیزی داشتن است.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۵۵.