بحث:حضرت فاطمه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۴: | خط ۸۴: | ||
امالکتاب نام دیگر [[سوره فاتحه]] است و این [[سوره]] کوچک دربرگیرنده تمام [[قرآن]] است و قرآن کثیر در امالکتاب جمع شده است. حال [[فاطمه]] امالکتاب است چون عصاره همه کلماتالله که [[ائمه معصومین]]{{عم}} میباشند، است. [[وجود مقدس]] [[حضرت فاطمه]]{{س}}، اصل و منبع این [[انوار الهی]] است. | امالکتاب نام دیگر [[سوره فاتحه]] است و این [[سوره]] کوچک دربرگیرنده تمام [[قرآن]] است و قرآن کثیر در امالکتاب جمع شده است. حال [[فاطمه]] امالکتاب است چون عصاره همه کلماتالله که [[ائمه معصومین]]{{عم}} میباشند، است. [[وجود مقدس]] [[حضرت فاطمه]]{{س}}، اصل و منبع این [[انوار الهی]] است. | ||
امابیها نیز نه تنها به علت این است که برای پدرش [[مادری]] کرد، بلکه به این جهت است که او ثمره و نتیجه عصاره [[شخصیت]] [[رسول الله]]{{صل}} که علت غایی هستی و همه موجودات است. نمونه بهترینها، عصاره و ثمره بهترینها از طریق رسول الله{{صل}}، وجود مقدس فاطمه{{س}} را شکل میدهد که او هم امابیها و هم امالائمه است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref> | امابیها نیز نه تنها به علت این است که برای پدرش [[مادری]] کرد، بلکه به این جهت است که او ثمره و نتیجه عصاره [[شخصیت]] [[رسول الله]]{{صل}} که علت غایی هستی و همه موجودات است. نمونه بهترینها، عصاره و ثمره بهترینها از طریق رسول الله{{صل}}، وجود مقدس فاطمه{{س}} را شکل میدهد که او هم امابیها و هم امالائمه است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref> | ||
==دوران کودکی== | |||
از زندگانی فاطمه{{س}} تا [[هجرت پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]] کمتر سخن به میان آمده است، اما [[کودکی]] او به [[سختی]] و تلخی گذشته است؛ زیرا پدرش از آغاز [[دعوت]] با [[آزار]] [[قریش]] روبرو گردید. آنان هر [[روز]] بر [[اذیت]] و [[دشمنی]] خود میافزودند و علیه [[پیامبر گرامی اسلام]] [[دسیسهها]] میکردند و نقشهها میکشیدند و فاطمه کوچک [[شاهد]] این جوّ هراسناک بود و آزارهایی را که بر پدرش وارد میکردند، میدید و پیوسته چشمانی اشکبار داشت و [[روح]] حساسش آزرده میگشت و با دستان کوچکش گرد [[غم]] از چهره پدر میزدود. او از همان کودکی در جریان و کوران حوادثی بود که در اطراف رسول الله{{صل}} قرار داشت. در کتب [[صحاح]] و [[کتب سیره]] چون [[سیره]] [[ابناسحاق]] آمده است که فاطمه از آزارهایی که به پدرش وارد میشد، مصون نبود به عبارت دیگر ترکشهای آن به فاطمه اصابت میکرد. | |||
فاطمه{{س}} در کنار پدر و مادرش و در [[خانه]] [[وحی]] پرورش یافت و از همان آغاز معترف و [[معتقد]] به [[رسالت]] پدر بود. او [[تربیت دینی]] را از پدرش فراگرفت، [[پیامبری]] که [[معلم]] انسانهای [[جهان]] است و تا جهان باقی است، مشعل [[دین]] و [[دانش]] به نام او فروزان است. | |||
فاطمه{{س}} میدید که چگونه [[مسلمانان]] هر روز با [[شور و هیجان]] برای فراگرفتن آیههای [[قرآن]] و [[آموختن]] روش [[پرستش]] [[پروردگار]] نزد پدرش میآیند. [[کودکی]] که همه توجهش به دریافتهای [[جسمانی]] و آموزشهای [[روحانی]] معطوف بود، در کنار رسیدن [[تعلیمات الهی]] و [[شور]] و شوقی که در بین نومسلمانان به وجود آمده بود، [[رشد]] نمود. | |||
فاطمه{{س}} همچنین [[شاهد]] [[دشمنی]] اهالی [[مکه]] با پدرش بود. [[سلاح]] [[مردم]] بیمنطق، [[دشنام]]، [[آزار]]، [[شکنجه]] و [[کشتار]] بود. خبرها به [[سرعت]] به خانه [[رسولالله]]{{صل}} میرسید که امروز [[بلال]] را شکنجه دادند، به [[عمار]] آسیب رسید، [[یاسر]] و [[سمیه]] [[پدر و مادر]] عمار [[شهید]] شدند. این خبرها چه اثری بر [[قلب]] به ظاهر کوچک و به معنا بزرگ فاطمه نهاد؟ [[خدا]] میداند. اما همه اینها درس بود. درس [[پایداری]]، تا فاطمه ساخته شود. او باید این آزمایشها را میآموخت. پدرش برای [[نجات]] پیروانش از این همه آزار و [[اذیت]]، به [[پیروان]] خود فرمود تا مکه را ترک گویند و به [[حبشه]] بروند. دستهای که میخواهند از [[طاعت]] مخلوق به [[اطاعت]] [[خالق]] در بیایند و طوق [[بندگی]] را بشکنند و [[آزاد]] شوند، باید این همه [[بلا]] را به [[جان]] بخرند. آزمایشها پیوسته دشوارتر و دردناکتر میشود. [[تهدید]]، [[خشونت]]، آزار، [[گرسنگی]] و [[سختی]] زندگانی<ref>زندگانی فاطمه زهرا{{س}}، ص۳۶-۳۷.</ref>. | |||
[[ابنابیالحدید]] مینویسد: «در حالی که [[رسول الله]]{{صل}} در کنار [[کعبه]] در [[سجده]] بود، [[نضر بن حارث]] و [[عقبة بن ابیمعیط]] به دستور [[ابوجهل]] شکمبه شتر بر سرش انداختند. [[پیامبر]] سر از سجده برنداشت و گریست. فاطمه{{س}} [[خردسال]] گریان آمد و شکمبه را بغل کرد و دور انداخت و در حالی که میلرزید، در آغوش پدر قرار گرفت. رسولالله{{صل}} او را [[دلداری]] داد و فرمود: [[فاطمه]] جان! نگران نباش. اینها نمیتوانند به پدرت آسیب برسانند، [[حافظ]] من خداست. آنگاه [[خطاب]] به [[خداوند]] عرض کرد: خدایا! [[قریش]] را به تو وامیگذارم. و سپس فریاد زد: {{متن حدیث|إِنِّي مَظْلُومٌ فَانْتَصِرْ}} سپس برخاست، اشکهای دخترش را [[پاک]] کرد و به خانهاش رفت»<ref>شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۲۸۲.</ref>. | |||
[[روز]] دیگر خبر میدهند که پای پدرش را با پرتاب سنگ آزردهاند. روز دیگر خاکستر بر سر پدرش میریزند. چه رابطه [[عاطفی]] شدیدی بین این پدر و دختر وجود دارد. هیچیک از رفتارهای [[خشونتآمیز]] نتیجهای نداد. دیری نگذشت که قریش هم شکستخورده و [[خشمگین]] تصمیم سختتری میگیرند. باید رابطه [[بنیهاشم]] با [[مردم]] قطع شود. | |||
یکی از پربارترین دوران [[سازندگی]] [[مسلمانان]] [[مکه]]، دوره محاصره [[رسولالله]]{{صل}} و دیگر بنیهاشم در «[[شعب ابیطالب]]» است. قریش با [[نوشتن]] پیمانی میان خود، تصمیم گرفتند که با بنیهاشم چه آنانی که به [[اسلام]] گرویدهاند و چه آنان که به انگیزه دیگری از [[پیامبر]] [[حمایت]] و طرفداری میکردند، پیوند خود را ببرند و با آنان [[معاشرت]] نکنند و چیزی به آنان نفروشند. هرجا آنان را دیدند، از هرگونه [[آزار]] و اذیتی علیه آنان خودداری نورزند. از اینروی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[خانواده]] و بنیهاشم و تنی چند از مسلمانان بیپناه به محلی درهمانند، به نام شعب ابیطالب پناه جستند. در ماههای نخست آذوقههایی که با خود داشتند و یا به وسیله کسانی که پنهانی برایشان میبردند، نیاز خود را رفع میکردند. لیکن پس از تمام شدن [[آذوقه]] و جلوگیری کامل از رسیدن کمکهای دیگران، وضع بسیار [[دشواری]] بر شعب سایهافکن شد. [[گرسنگی]] و [[ناامنی]] همگی افراد را دچار کرده بود، بهخصوص [[کودکان]] که کمترین توان و [[تحمل]] را داشتند، [[بیمار]] و [[نزار]] شده بودند. یکی از این کودکان [[فاطمه]]{{س}} بود که در آن تنگنا گرفتار و [[شاهد]] دشواریهای [[پدر و مادر]] و کسان خود بود. او میدید که مادر از گرسنگی [[مشک]] خشکیده ماست را میمکد و پدر سنگ بر شکم میبندد. عمویش [[ابوطالب]] برای نجات جان پدرش بعضی شبها، امیرالمؤمنین علی{{ع}} را به جای او میخواباند تا اگر قرار است آسیبی به رسولالله{{صل}} وارد شود، پسرش سپر بلای او گردد. در سال سوم آنچنان فشار گرسنگی شدید بود که گویند حتی علف در شعب یافت نمیشد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱-۴۹۲؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۲۵.</ref>. [[بیماری]]، [[گرفتاری]] و گرسنگی نمودهایی بود که برای [[قریش]] و افراد سطحینگر آشکار بود، ولی آنچه را نمیتوانستند دریابند ورزیدگی، [[پایداری]] و آبدیدگی بود که برای روزهای سخت پس از آن در مسلمانان ایجاد میشد. دوران [[آزمون]] و کارآزمودگی بسیار سخت بود که [[پیامبر گرامی اسلام]] آن را با آغوش باز پذیرا گردید. همین آزمونها بود که [[فاطمه]]{{س}} را برای دشواریهای دوران [[مدینه]] و گرسنگیها و رنجهای خود و پدر و شوهر و فرزندانش آماده میکرد و با آن کارآزمودگیها به خوبی توانست همه [[مشکلات]] و [[ناملایمات]] را از سر بگذراند. | |||
مسلمانان چه مدت در این دره مخوف به سر بردهاند؟ دقیقاً معلوم نیست. [[ابنهشام]] مدت را دو یا سه سال نوشته است<ref>السیرة النبویه ابنهشام، ج۱، ص۳۷۵.</ref>. در این مدت بر فاطمه چه گذشته است؟ [[خدا]] میداند. او هم [[آزار]] [[جسمانی]] دیده و هم آزار [[روحانی]] و بیشتر بار چنین [[زندگی]] به دوش او بود. اما دشوارتر و دردناکتر از همه این [[رنجها]] [[مرگ]] عزیزان است. [[خدیجه]]{{س}} پس از بیرون آمدن از محاصره قریش در [[شعب ابیطالب]] به علت گرسنگی و رنجهای دیگر و [[مشاهده]] گرسنگی و رنجوری فاطمه خردسالش بر بستر بیماری افتاد. [[پیامبر گرامی]] از دیدن این بیماری دریافت که [[یار]] وفادارش از بستر برنخواهد خاست. به وی مژده [[بهشت]] را داد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۳.</ref>. خدیجه بدرود [[حیات]] گفت و باری سنگین از [[غم]] و [[اندوه]] بر دوش توانای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و شانه [[ناتوان]] فاطمه{{س}} گذاشت. بهویژه آنکه [[پیامبر]] به فاصله اندکی در آن سال، [[یاور]] دیگرش [[ابوطالب]] را هم از دست داد و آن سال را «[[عامالحزن]]» (سال اندوه)، نامگذاری کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ الکافی، ج۱، ص۴۴؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. | |||
[[قضای الهی]] چنان بود که مرگ این [[زن]] [[فداکار]] با [[مرگ ابوطالب]] در یک سال اتفاق افتد. خدیجه{{س}} تنها غمخوار پدر در [[خانه]] بود و ابوطالب او را در برابر [[دشمنان]] بیرونی [[حمایت]] میکرد. از آن پس [[فاطمه]] غمگسار پدر بود. او باید [[وظیفه]] مادرش را نیز عهدهدار شود. در زمانی که دشمنان به خاطر مرگ آن دو [[بزرگوار]] و تنها بودن [[رسولالله]]{{صل}} بر او گستاختر شده بودند، او به [[دلجویی]] پدر پرداخت. اگرچه پیامبر اکرم{{صل}} دو عزیز خود را از دست داد و فاطمه بار سنگینی را که بر دوش مادر بود، اکنون یکتنه بر دوش میکشید اما در همه حال خدا مددکار پدرش بود و [[دعوت]] به [[خداپرستی]] [[شعار]] او. | |||
پیامبر اکرم{{صل}} سفری به [[طائف]] کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۴.</ref>، شاید بتواند در آنجا کسانی را به [[دین خدا]] درآورد و یا [[یاوران]] و مؤمنانی در آن [[شهر]] بیابد، ولی آنها نیز آزارش دادند. رسولالله{{صل}} به [[مکه]] برگشت. | |||
[[کافران]] مکه همه [[کوشش]] خود را برای خاموش ساختن آن [[نور]] خدایی به کار میبردند، اما سودی نبرده و هر [[روز]] بانگ دعوت [[اسلام]] رساتر میشد. [[سران قریش]] تصمیم به [[کشتن رسولالله]]{{صل}} گرفتند، اما مکرهای [[شیطانی]] نیز سودی نداشت. مرکز دعوت از مکه به یثرب که در پانصد کیلومتری مکه است، منتقل شد و [[یاران]] رسولالله{{صل}} به آنجا [[هجرت]] کردند. [[مردم]] این شهر که از آن [[تاریخ]] [[لقب]] «[[انصار]]» یافتند، از آنان هرچه نیکوتر [[پذیرایی]] کردند. در شبی که بنا بود [[توطئه]] [[قریش]] عملی گردد، پیامبر اکرم{{صل}}، علی{{ع}} را به جای خود خواباند و هجرت را آغاز کرد و راهی یثرب شد و این همان رویداد بزرگی است که بعدها مبدأ تاریخ [[مسلمانان]] گردید. | |||
[[امام علی]]{{ع}} پس از بازگردانیدن امانات مردم که نزد پیامبر اکرم{{صل}} گذاشته بودند و پرداخت بدهیهای [[پیامبر]] و انجام دیگر کارهایی که بر عهدهاش گذاشته شده بود با فواطم (فاطمه دختر رسولالله{{صل}}، [[فاطمه دختر اسد]] مادرش و [[فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب]])، [[سوده دختر زمعه]]، [[عایشه دختر ابوبکر]] از [[همسران]] رسولالله{{صل}} و تعدادی از [[زنان]] [[مستضعف]] از [[بیراهه]] عازم یثرب شد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۰.</ref>. قریش که از این هجرت باخبر شدند راه را بر امام علی{{ع}} بستند تا مانع رسیدن آنان به یثرب شوند، لیکن با [[شمشیر]] آخته آن حضرت روبرو گردیدند و [[مصلحت]] ندیدند که بیشتر [[ایستادگی]] کنند. [[امام]] به راه خود ادامه داد و برای [[ناآگاه]] گذاشتن [[دشمن]] و بیراه کردن آنان شبها را راه میسپرد و روزها [[استراحت]] میکرد تا در [[قبا]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} که [[منتظر]] آنان بود، پیوست. | |||
[[رسولالله]]{{صل}} روز دوازدهم [[ربیعالاول]] به همراه [[مهاجران]] به یثرب درآمد. این [[شهر]] از آن هنگام «مدینةالنبی» نامیده شد. [[پیامبر گرامی اسلام]] بر [[ابوایوب انصاری]] وارد شد و [[فاطمه]]{{س}} را در [[منزل]] مادر ابوایوب انصاری جای داد<ref>السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۰۷.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۴ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۳۸
مقدمه
حضرت فاطمه(س) آخرین فرزند رسول الله(ص) از خدیجه(س) است و تنها فرزندی است که پس از رحلت پدر بزرگوارش در قید حیات بود، اما پس از تحمل مصایب بسیار در سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری از دنیا رحلت فرمود.
تولد
در زادروز فاطمه(س) اختلاف است. از سال پنجم پیش از بعثت تا سال پنجم بعد از بعثت رسول الله(ص) گفتهاند. عموم نویسندگان سیره و مورخان اهل سنت و جماعت، تولد آن حضرت را پنج سال پیش از بعثت ذکر کرده و عموماً نوشتهاند: «آن سالی بود که قریش خانه کعبه را میساختند»[۱]. اما بیشتر مورخان و محدثان شیعه، پس از بعثت را نقل کردهاند: کلینی و ابن شهر آشوب سال پنجم بعد از بعثت را تصریح کردهاند، شیخ طوسی و یعقوبی سال اول بعثت و شیخ مفید و سید بن طاووس سال دوم بعثت را نقل کردهاند[۲]. آنچه امروز در کشور ایران و دیگر کشورهای شیعهنشین به نام روز میلاد حضرت فاطمه(س) شهرت دارد، بیستم جمادی الثانی سال پنجم پس از بعثت میباشد، یعنی قول کلینی و مورخان همعقیده با اوست.
اما با چنین اختلاف در نقل روایات، پذیرفتن سندی و رها کردن سند دیگر، بسیار دشوار است. در اینکه او در چه روز و در چه سالی متولد شد، چندان مهم نیست. آنچه اهمیت دارد این است که او که بود؟ چگونه تربیت شد؟ چگونه زیست؟ چه اثری در محیط خود و پس از خود نهاد؟ او که نمونه کامل زن تربیت شده و برخوردار از اخلاق عالی است و با تولدش که تولد انسان کامل و نمونه اعلای هستی و علت غایی آفرینش است، میلادش برای همه هستی ارزش پیدا میکند. آنچه در زندگی این بانو اهمیت دارد پارسایی، پرهیزگاری، بردباری، فضیلت، ایمان به خدا، ترس از پروردگار و دیگر خصلتهای عالی انسانی است. این حقیقتی است که پیروان همه مذاهب اسلامی بدان اعتراف دارند. برای همین است که در عموم کتب شیعه و کتابهای معتبر اهل سنت و جماعت فصلی جداگانه در فضیلت دختر پیامبر اکرم(ص) دیده میشود.[۳]
نامگذاری
رسول الله(ص) دخترش را فاطمه نامید. فاطمه وصفی از مصدر فطم است. فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده است. این صیغه فاعلی معنای مفعولی میدهد به معنی بریده و جدا شده است. فاطمه از چه چیز جدا شده است؟ در کتابهای شیعه و سنی روایتی میبینیم که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «إِنَّهَا فُطِمَتْ هِيَ وَ شِيعَتُهَا مِنَ النَّارِ»[۴] او را فاطمه نامیدم چون او و شیعیانش از آتش دوزخ بریده شدهاند. شیخ صدوق در علل الشرایع از امام باقر(ع) روایت میکند: «لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ(س) أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مَلَكٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ ثُمَّ قَالَ إِنِّي فَطَمْتُكِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُكِ عَنِ الطَّمْثِ»؛ هنگامی که دختر پیامبر متولد شد، خدای عزوجل به یکی از فرشتگان وحی نمود تا کلمه فاطمه را بر زبان پیامبر جاری کند؛ لذا رسول خدا(ص) نام این دختر را فاطمه نهاد و به او فرمود: من تو را با علم و دانش همراه و از پلیدی پاک نمودم.
سپس امام باقر(ع) فرمود: «وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِيثَاقِ»؛ به خدا سوگند که حق تعالی فاطمه(س) را در روز عهد و میثاق (عالم ذر) با علم قرین و از پلیدیها برکنار نمود[۵]. شبیه این روایت را شیخ هاشم در مصباح الانوار نقل نموده است. بیان: «&& فطمتک بالعلم أی أرضعتک بالعلم حتی استغنیت و فطمت أو قطعتک عن الجهل بسبب العلم أو جعلت فطامک من اللبن مقرونا بالعلم کنایة عن کونها فی بدو فطرتها عالمة بالعلوم الربانیة &&» یعنی از هنگام شیرخوارگی تو را با علم و دانش قرین و همراه میدارم تا غنی شوی؛ و یا اینکه جهل را از تو دور میدارم تا علم جایگزین آن شود و این کلام کنایه از آن است که فاطمه(س) از بدو تولدش عالم به علوم ربانی بوده است[۶]. پیامبر اکرم(ص) خطاب به فاطمه(س) فرمود: «شَقَّ اللَّهُ لَكِ يَا فَاطِمَةُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ فَهُوَ الْفَاطِرُ وَ أَنْتِ فَاطِمَةُ [وَ شِبْهِهِ]»[۷] خداوند برای تو نامی را که از نامهای خود مشتق گردیده قرار داده؛ زیرا نام او فاطر است و نام تو فاطمه و این نام به آن شبیه میباشد.
فتال نیشابوری ضمن حدیثی از امام صادق(ع) آورده است که «فُطِمَتْ مِنَ الشَّرِّ» چون از بدیها بریده شد، او را فاطمه نامیدهاند. آن حضرت در ادامه حدیث فرمودند: «لَوْ لَا أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) تَزَوَّجَهَا لَمَا كَانَ لَهَا كُفْؤٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ»[۸] اگر امیرالمؤمنین علی(ع) نبود که با فاطمه(س) ازدواج کند، از زمان حضرت آدم تا روز قیامت، در روی زمین کسی یافت نمیشد که شایستگی همسری با آن حضرت را داشته باشد. در این حدیث وجه تسمیه فاطمه(س) تنهایی او و نداشتن کفو و همتاست و اگر امام علی(ع) نبود، برای او کفوی وجود نداشت. و فرمود: «سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ عَنِ الطَّمْثِ»[۹] برای آن دختر پیامبر اکرم(ص) را فاطمه(س) نامیدند که او از پلیدیها پاک شده است.
و فرمود: «إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»[۱۰] فاطمه نامیده شده، چون مردم از شناختن او عاجزند. امام کاظم(ع) علت نام نهادن آن حضرت به فاطمه را اراده خداوند میداند که خلافت و امامت در ذریه آن حضرت استقرار یابد و طمع دیگران در خلافت قطع گردد. ایشان میفرمایند: «وَ أَنَّهُمْ يَطْمَعُونَ فِي وِرَاثَةِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ قِبَلِهِ فَلَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ سَمَّاهَا اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَاطِمَةَ لِمَا أَخْرَجَ مِنْهَا وَ جَعَلَ فِي وُلْدِهَا فَفَطَمَهُمْ عَمَّا طَمِعُوا فَبِهَذَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ طَمَعَهُمْ وَ مَعْنَى فَطَمَتْ قَطَعَتْ»[۱۱] موقعی که دختر رسول خدا(ص) متولد شد، او را فاطمه نامید و امر خلافت و وصایت را برای فرزندان او قرار داد و بدین وسیله دست سایرین را از آن کوتاه نمود؛ زیرا فاطمه به معنی کوتاه کردن و قطع دست طمع دیگران است. پس در اینجا «فطمت» به معنای «قطعت» است[۱۲]. امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾[۱۳] فرمودند: مقصود از «لیله» فاطمه(س) و مقصود از قدر خداوند است، هرکس فاطمه را بدانگونه که سزاوار و شایان معرفت است، بشناسد «لیلة القدر» را درک کرده و از آن جهت فاطمه، فاطمه نامیده شده که مردم از شناخت او بریده و دور نگه داشته شدهاند[۱۴]. همچنین آن حضرت از ماسوی الله بریده شده و به الله پیوند خورده است. فاطمه مستغرق در ذات حضرت دوست است.[۱۵]
القاب
فاطمه(س) دارای القاب بیشماری است: زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیه، معصومه، بتول، کوثر، حصان، حوراء انسیه، محدثه، حانیه، عذراء، مبارکه و لقبهای دیگر. در این میان لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است و گاه با نام او همراه میآید، فاطمة الزهراء. زهرا در لغت به معنی درخشنده و روشن است. این لقب از هر جهت برازنده فاطمه است. از آن روزی که خود را شناخت و وظیفه خود را تعهد کرد، تا امروز و برای همیشه چون گوهری بر تارک تربیت اسلامی میدرخشد[۱۶]. پیامبر اکرم(ص) درباره آن حضرت فرمود: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ وَ هِيَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ لِأَنَّهَا كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ»[۱۷] دخترم فاطمه پاره تن و نور چشم و میوه دل و روح من است، او حوریهای است به صورت انسان، آن هنگام که در محراب عبادت در برابر خدا میایستاد، نور وی برای ملائکه و فرشتگان آسمان میدرخشید، همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین درخشندگی دارد.
شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از جابر جعفی روایت میکند که گفت: به امام صادق(ع) گفتم: چرا حضرت فاطمه(س)، زهرا نامیده میشود؟ امام فرمود: «لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ بِنُورِهَا وَ غَشِيَتْ أَبْصَارُ الْمَلَائِكَةِ وَ خَرَّتِ الْمَلَائِكَةُ لِلَّهِ سَاجِدِينَ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا مَا لِهَذَا النُّورِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِي»[۱۸] زیرا خداوند متعال او را از نور با عظمت خود آفرید، هنگامی که نورش درخشیدن گرفت آسمانها و زمین به نور او روشن شدند و چشمان ملائکه خیره ماند، پس سجده نموده و از خدای سبحان پرسیدند: خدایا! این چه نوری است؟ خداوند فرمود: این شعبهای از نور من است که آن را آفریدهام و از صلب یکی از پیامبرانم که او را بر سایر پیامبران برتری دادهام، خارج مینمایم و از این نور رهبران و امامانی به وجود میآیند که پس از انقطاع وحی، مردم را به سوی حق هدایت مینمایند. ابوهاشم جعفری گوید: از امام حسن عسکری(ع) پرسیدم: چرا حضرت فاطمه(س) را زهرا نامیدند؟ فرمود: «كَانَ وَجْهُهَا يَزْهَرُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مِنْ أَوَّلِ النَّهَارِ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ وَ عِنْدَ الزَّوَالَ كَالْقَمَرِ الْمُنِيرِ وَ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ» زیرا چهره او برای امیرالمؤمنین(ع) در اول روز مانند آفتاب روشن و به هنگام زوال مانند ماه درخشان و به هنگام غروب آفتاب مانند ستاره میدرخشید[۱۹].
فاطمه(س)، صدیقه است. صدیقه، مبالغه در راستگویی است، یعنی بسیار راستگو و همیشه مداوم راستگویی و تصدیق هر آنچه که حق و ثابت است. او عادتی در گفتار جز راستگویی ندارد و ملازم با شکرگزاری و شرافت همیشگی است؛ اما صدیقه فقط به معنای راستگویی نیست، بلکه به کسی گفته میشود که بتواند صحنه و صفحه دلش را به گونهای آماده کند که مخاطب حضرت دوست باشد[۲۰]. و امام کاظم(ع) فرمود: همانا فاطمه(س)، صدیقه و شهیده است[۲۱]. و فرمود: «وَ هِيَ الصِّدِّيقَةُ الْكُبْرَى وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَى»[۲۲] و او صدیقه کبری است. پیشینیان نیز با او آشنا بودهاند. او طاهره است پاک و منزه، یعنی ذاتاً پاک و پاکیزه است و کسی نمیتواند او را لمس کند، مگر اینکه ذات او پاک و پاکیزه باشد[۲۳].
امام محمد باقر(ع) فرمود: «إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ الطَّاهِرَةَ لِطَهَارَتِهَا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ وَ طَهَارَتِهَا مِنْ كُلِّ رَفَثٍ وَ مَا رَأَتْ قَطُّ يَوْماً حُمْرَةً وَ لَا نِفَاساً»[۲۴] فاطمه را طاهره نامیدند؛ زیرا از هر آلودگی و قبح و زشتی پاک بود و فاطمه هرگز خون حیض و نفاس مشاهده نکرد. آیه تطهیر نیز در وصف پاکی اهلبیت(ع) از جمله فاطمه(س) نازل شده است، که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۲۵]. او راضیه است، یعنی به مقام رضا رسیده و راضی به رضای پروردگار است. یکی از معانی راضیه، قانعه است یعنی قناعتکننده به خدا از غیر او، چنانچه در مجمع البحرین آمده: && رضیت بالله رباً قنعت به و لم اطلب معه غیره && یعنی قناعت به خداوند کردهام و غیر او را نمیطلبم.
فاطمه(س) به آنچه برایش مقدر شده بود از تلخیهای دنیا، رنج و زحمت، مصایب و دشواریهای آن، راضی و خشنود به رضای حضرت حق بود. او مرضیه است، یعنی کسی که مورد رضای خداوند قرار گرفته و رضایت او رضایت خداست و حضرت حق از او راضی است، همچنانکه غضب او، غضب خداوند است. تمام کارهایش در نزد خداوند و رسول خدا(ص) پسندیده است، بنابراین آیات شریفه: ﴿وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا﴾[۲۶]، ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ﴾[۲۷] و ﴿ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً﴾[۲۸] در شأن او نازل شده و از شخصیت والای او سخن گفته است. او معصومه است، یعنی آراسته به مقام والای عصمت است. عصمت در لغت به معنی منع بوده و ملکه عصمت صاحب عصمت را از هرگونه امر ناپسند و ناروا حافظ و مانع و رادع است، حتی صاحب آن نیت گناه هم نمیکند؛ غفلت و سهو و نسیان در او راه ندارد، همانطور که در قرآن کریم خداوند تبارک و تعالی میفرماید: ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى﴾[۲۹] حقیقت عصمت آن قوه نوری ملکوتیه است. صاحب عصمت از کودکی و آغاز زندگی همه اقوال و آثار و افعال و احوالش حکم حکیم است.
او بتول است، یعنی کسی که از دنیا منقطع شده و به خدا پیوسته است و پیوند خود را با جهان دیگر استوار کرده باشد و این صفت بدان جهت به فاطمه(س) داده شد که در فضل، دین و حسب از زنان زمانه خود و زنان امت منفرد بود و همتا نداشت. بنابراین چون آن حضرت قاطع علایق دنیا بود او را بتول نامیدند[۳۰]. او کوثر است. کوثر به معنای خیر کثیر است، همچنین به کثیرالنسل هم گفته میشود، کما اینکه نسل فاطمه(س) در جهان معادل ندارد. به حوضی در بهشت نیز کوثر گفته میشود. نام سورهای در قرآن نیز کوثر است که مربوط به فاطمه(س) است. خداوند میفرماید: ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴾[۳۱] ما به تو کوثر دادیم، یعنی خیر بسیار که همانا وجود مقدس فاطمه(س) بود. از اینرو، نسل پیامبر اکرم(ص) از دخترش فاطمه(س) میباشد و در این نسل تا روز قیامت برکت قرار داده است. او حصان است. حصان به زن عفیف و پاکدامن و پارسای شوهردار گفته میشود. به معنای درّ و گوهر هم آمده، به معنای پوششی که روی مروارید را میپوشاند و حفظش میکند، هم میباشد. حال فاطمه، حصان است یعنی درّ و گوهر وجود فاطمه(س) در هالهای از عفاف و پارسایی و پرهیزگاری پوشانده شده است. او حوراء انسیه است. حوراء اشاره به بُعد معنوی و انسیه اشاره به جنبه انسانی آن حضرت دارد. یعنی مقام معنوی فاطمه در حدّ کمال در قالب جسمانی کامل قرار گرفته است. رسول الله(ص) فرمود: «إِنَّ فَاطِمَةَ خُلِقَتْ حُورِيَّةً فِي صُورَةِ إِنْسِيَّةٍ»[۳۲] فاطمه حوریهای است که در قالب انسان خلق شده است. و فرمود: «ابْنَتِي فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ آدَمَيَّةٌ لَمْ تَحِضْ وَ لَمْ تَطْمُثْ»[۳۳] دخترم فاطمه حوری این جهان از نسل آدم است. او همیشه پاک و پاکیزه است. او محدثه است. «أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ»[۳۴] محدثه به صاحب فراست در نقل حدیث گفته میشود و فاطمه(س) صاحب این فراست بود. همچنین به کسی که ملائکه با او سخن میگویند و به نوعی محل فرود و مراتبی از وحی قرار گرفته و مکاشفاتی دارد، نیز محدثه گفته میشود. جبرئیل بعد از رحلت رسول الله(ص) به خدمتش رسید و صحیفه فاطمیه را به او وحی داد. در این مصحف که هماکنون در دستان مبارک حضرت مهدی(ع) قرار دارد، احکام شرعیه و حلال و حرام وجود ندارد، ولی علوم مربوط به آینده در آن ثبت است. همچنین راجع به اولاد فاطمه(س) میباشد[۳۵].
او حانیه است. حانیه به معنی مشفق و مهربان است[۳۶]. عشق و علاقه فاطمه(س) به فرزندانش و تربیت و پرورش آنان نمونه و الگو میباشد. او عذراء است. عذراء به معنی بکر و دستنخورده است. چه چیز فاطمه بکر باقی ماند؟ اصل انسانیت و فطرت پاک او، همان جلوهای که در قالب انسانی نمود پیدا کرد، کاملاً حفظ شد. هیچگونه آلایش و پیرایشی بر صحنه و صفحه دلش نقش نبست. دل او جای حضرت دوست بود. او مبارکه است. برکت وجود فاطمه(س) و خاندانش تا قیامت پابرجاست. کلمه «برکه» گوید به معنای رشد و زیادتی است. از زجاج نقل شده است که «مبارک» آن چیزی است که از سوی او خیر بسیار به وجود آید[۳۷]. مبارکه مشتق از برکت است یعنی نفع زیاد و آن حضرت مبارکه نامیده و بدان مدح شده زیرا چنان نفعی به انسان میرساند که هر که او را دستاویز خود قرار دهد و دست توسل به دامن او زند و راه او را ادامه دهد، در دنیا و آخرت رستگار خواهد شد و نفع بسیار خواهد برد و خیر کثیر شامل حال او میشود. او زکیه است یعنی پاکیزه از هرگونه پلیدی ظاهری و باطنی. گفته شده است: && زکی عمله أی طهر عمله و وقره && یعنی عمل وقار و سنگینی او پاک و پاکیزه شد و قول خداوند تعالی که ﴿أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً﴾[۳۸] به معنای پاکیزه از محبت دنیا و شرک و کلیه اخلاق ذمیمه آمده است و حضرت فاطمه(س) به تمام معنی منزه از همه آنها میباشد. او سیدة النساء العالمین، سالار بانوان گیتی است. او ممتحنه، آزمایششده بارگاه الهی است. او منصوره، یاریشده بارگاه دوست است. این نام حضرت در آسمانها است. او مهدیه، هدایتشده است. او ریحانه، گل خوشبوی حضرت حق است.[۳۹]
کنیه
کنیه اسمی است که بر شخص به جهت تعظیم و بزرگ داشتن او اطلاق میشود. فاطمه(س) دارای کنیههای بیشماری است: امالحسن، امالحسین، امالحسنین، امالکتاب، امالائمه، امالفضائل، امابیها، امالمؤمنین، امالسبطین، امالنورین، امالعطیه، امالبدربین، امالأسماء، امالعلوم، امالاخیار، امالازهار، امالابرار، ام السادةالنجباء، امالرأفة و... که هر یک گویای یکی از صفا ت برجسته و ویژگیهای ارزنده و بزرگ او بوده است[۴۰]. امالکتاب نام دیگر سوره فاتحه است و این سوره کوچک دربرگیرنده تمام قرآن است و قرآن کثیر در امالکتاب جمع شده است. حال فاطمه امالکتاب است چون عصاره همه کلماتالله که ائمه معصومین(ع) میباشند، است. وجود مقدس حضرت فاطمه(س)، اصل و منبع این انوار الهی است. امابیها نیز نه تنها به علت این است که برای پدرش مادری کرد، بلکه به این جهت است که او ثمره و نتیجه عصاره شخصیت رسول الله(ص) که علت غایی هستی و همه موجودات است. نمونه بهترینها، عصاره و ثمره بهترینها از طریق رسول الله(ص)، وجود مقدس فاطمه(س) را شکل میدهد که او هم امابیها و هم امالائمه است.[۴۱]
دوران کودکی
از زندگانی فاطمه(س) تا هجرت پیامبر اکرم(ص) به مدینه کمتر سخن به میان آمده است، اما کودکی او به سختی و تلخی گذشته است؛ زیرا پدرش از آغاز دعوت با آزار قریش روبرو گردید. آنان هر روز بر اذیت و دشمنی خود میافزودند و علیه پیامبر گرامی اسلام دسیسهها میکردند و نقشهها میکشیدند و فاطمه کوچک شاهد این جوّ هراسناک بود و آزارهایی را که بر پدرش وارد میکردند، میدید و پیوسته چشمانی اشکبار داشت و روح حساسش آزرده میگشت و با دستان کوچکش گرد غم از چهره پدر میزدود. او از همان کودکی در جریان و کوران حوادثی بود که در اطراف رسول الله(ص) قرار داشت. در کتب صحاح و کتب سیره چون سیره ابناسحاق آمده است که فاطمه از آزارهایی که به پدرش وارد میشد، مصون نبود به عبارت دیگر ترکشهای آن به فاطمه اصابت میکرد.
فاطمه(س) در کنار پدر و مادرش و در خانه وحی پرورش یافت و از همان آغاز معترف و معتقد به رسالت پدر بود. او تربیت دینی را از پدرش فراگرفت، پیامبری که معلم انسانهای جهان است و تا جهان باقی است، مشعل دین و دانش به نام او فروزان است. فاطمه(س) میدید که چگونه مسلمانان هر روز با شور و هیجان برای فراگرفتن آیههای قرآن و آموختن روش پرستش پروردگار نزد پدرش میآیند. کودکی که همه توجهش به دریافتهای جسمانی و آموزشهای روحانی معطوف بود، در کنار رسیدن تعلیمات الهی و شور و شوقی که در بین نومسلمانان به وجود آمده بود، رشد نمود. فاطمه(س) همچنین شاهد دشمنی اهالی مکه با پدرش بود. سلاح مردم بیمنطق، دشنام، آزار، شکنجه و کشتار بود. خبرها به سرعت به خانه رسولالله(ص) میرسید که امروز بلال را شکنجه دادند، به عمار آسیب رسید، یاسر و سمیه پدر و مادر عمار شهید شدند. این خبرها چه اثری بر قلب به ظاهر کوچک و به معنا بزرگ فاطمه نهاد؟ خدا میداند. اما همه اینها درس بود. درس پایداری، تا فاطمه ساخته شود. او باید این آزمایشها را میآموخت. پدرش برای نجات پیروانش از این همه آزار و اذیت، به پیروان خود فرمود تا مکه را ترک گویند و به حبشه بروند. دستهای که میخواهند از طاعت مخلوق به اطاعت خالق در بیایند و طوق بندگی را بشکنند و آزاد شوند، باید این همه بلا را به جان بخرند. آزمایشها پیوسته دشوارتر و دردناکتر میشود. تهدید، خشونت، آزار، گرسنگی و سختی زندگانی[۴۲].
ابنابیالحدید مینویسد: «در حالی که رسول الله(ص) در کنار کعبه در سجده بود، نضر بن حارث و عقبة بن ابیمعیط به دستور ابوجهل شکمبه شتر بر سرش انداختند. پیامبر سر از سجده برنداشت و گریست. فاطمه(س) خردسال گریان آمد و شکمبه را بغل کرد و دور انداخت و در حالی که میلرزید، در آغوش پدر قرار گرفت. رسولالله(ص) او را دلداری داد و فرمود: فاطمه جان! نگران نباش. اینها نمیتوانند به پدرت آسیب برسانند، حافظ من خداست. آنگاه خطاب به خداوند عرض کرد: خدایا! قریش را به تو وامیگذارم. و سپس فریاد زد: «إِنِّي مَظْلُومٌ فَانْتَصِرْ» سپس برخاست، اشکهای دخترش را پاک کرد و به خانهاش رفت»[۴۳]. روز دیگر خبر میدهند که پای پدرش را با پرتاب سنگ آزردهاند. روز دیگر خاکستر بر سر پدرش میریزند. چه رابطه عاطفی شدیدی بین این پدر و دختر وجود دارد. هیچیک از رفتارهای خشونتآمیز نتیجهای نداد. دیری نگذشت که قریش هم شکستخورده و خشمگین تصمیم سختتری میگیرند. باید رابطه بنیهاشم با مردم قطع شود.
یکی از پربارترین دوران سازندگی مسلمانان مکه، دوره محاصره رسولالله(ص) و دیگر بنیهاشم در «شعب ابیطالب» است. قریش با نوشتن پیمانی میان خود، تصمیم گرفتند که با بنیهاشم چه آنانی که به اسلام گرویدهاند و چه آنان که به انگیزه دیگری از پیامبر حمایت و طرفداری میکردند، پیوند خود را ببرند و با آنان معاشرت نکنند و چیزی به آنان نفروشند. هرجا آنان را دیدند، از هرگونه آزار و اذیتی علیه آنان خودداری نورزند. از اینروی پیامبر اکرم(ص) و خانواده و بنیهاشم و تنی چند از مسلمانان بیپناه به محلی درهمانند، به نام شعب ابیطالب پناه جستند. در ماههای نخست آذوقههایی که با خود داشتند و یا به وسیله کسانی که پنهانی برایشان میبردند، نیاز خود را رفع میکردند. لیکن پس از تمام شدن آذوقه و جلوگیری کامل از رسیدن کمکهای دیگران، وضع بسیار دشواری بر شعب سایهافکن شد. گرسنگی و ناامنی همگی افراد را دچار کرده بود، بهخصوص کودکان که کمترین توان و تحمل را داشتند، بیمار و نزار شده بودند. یکی از این کودکان فاطمه(س) بود که در آن تنگنا گرفتار و شاهد دشواریهای پدر و مادر و کسان خود بود. او میدید که مادر از گرسنگی مشک خشکیده ماست را میمکد و پدر سنگ بر شکم میبندد. عمویش ابوطالب برای نجات جان پدرش بعضی شبها، امیرالمؤمنین علی(ع) را به جای او میخواباند تا اگر قرار است آسیبی به رسولالله(ص) وارد شود، پسرش سپر بلای او گردد. در سال سوم آنچنان فشار گرسنگی شدید بود که گویند حتی علف در شعب یافت نمیشد[۴۴]. بیماری، گرفتاری و گرسنگی نمودهایی بود که برای قریش و افراد سطحینگر آشکار بود، ولی آنچه را نمیتوانستند دریابند ورزیدگی، پایداری و آبدیدگی بود که برای روزهای سخت پس از آن در مسلمانان ایجاد میشد. دوران آزمون و کارآزمودگی بسیار سخت بود که پیامبر گرامی اسلام آن را با آغوش باز پذیرا گردید. همین آزمونها بود که فاطمه(س) را برای دشواریهای دوران مدینه و گرسنگیها و رنجهای خود و پدر و شوهر و فرزندانش آماده میکرد و با آن کارآزمودگیها به خوبی توانست همه مشکلات و ناملایمات را از سر بگذراند.
مسلمانان چه مدت در این دره مخوف به سر بردهاند؟ دقیقاً معلوم نیست. ابنهشام مدت را دو یا سه سال نوشته است[۴۵]. در این مدت بر فاطمه چه گذشته است؟ خدا میداند. او هم آزار جسمانی دیده و هم آزار روحانی و بیشتر بار چنین زندگی به دوش او بود. اما دشوارتر و دردناکتر از همه این رنجها مرگ عزیزان است. خدیجه(س) پس از بیرون آمدن از محاصره قریش در شعب ابیطالب به علت گرسنگی و رنجهای دیگر و مشاهده گرسنگی و رنجوری فاطمه خردسالش بر بستر بیماری افتاد. پیامبر گرامی از دیدن این بیماری دریافت که یار وفادارش از بستر برنخواهد خاست. به وی مژده بهشت را داد[۴۶]. خدیجه بدرود حیات گفت و باری سنگین از غم و اندوه بر دوش توانای پیامبر اکرم(ص) و شانه ناتوان فاطمه(س) گذاشت. بهویژه آنکه پیامبر به فاصله اندکی در آن سال، یاور دیگرش ابوطالب را هم از دست داد و آن سال را «عامالحزن» (سال اندوه)، نامگذاری کرد[۴۷]. قضای الهی چنان بود که مرگ این زن فداکار با مرگ ابوطالب در یک سال اتفاق افتد. خدیجه(س) تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را در برابر دشمنان بیرونی حمایت میکرد. از آن پس فاطمه غمگسار پدر بود. او باید وظیفه مادرش را نیز عهدهدار شود. در زمانی که دشمنان به خاطر مرگ آن دو بزرگوار و تنها بودن رسولالله(ص) بر او گستاختر شده بودند، او به دلجویی پدر پرداخت. اگرچه پیامبر اکرم(ص) دو عزیز خود را از دست داد و فاطمه بار سنگینی را که بر دوش مادر بود، اکنون یکتنه بر دوش میکشید اما در همه حال خدا مددکار پدرش بود و دعوت به خداپرستی شعار او.
پیامبر اکرم(ص) سفری به طائف کرد[۴۸]، شاید بتواند در آنجا کسانی را به دین خدا درآورد و یا یاوران و مؤمنانی در آن شهر بیابد، ولی آنها نیز آزارش دادند. رسولالله(ص) به مکه برگشت. کافران مکه همه کوشش خود را برای خاموش ساختن آن نور خدایی به کار میبردند، اما سودی نبرده و هر روز بانگ دعوت اسلام رساتر میشد. سران قریش تصمیم به کشتن رسولالله(ص) گرفتند، اما مکرهای شیطانی نیز سودی نداشت. مرکز دعوت از مکه به یثرب که در پانصد کیلومتری مکه است، منتقل شد و یاران رسولالله(ص) به آنجا هجرت کردند. مردم این شهر که از آن تاریخ لقب «انصار» یافتند، از آنان هرچه نیکوتر پذیرایی کردند. در شبی که بنا بود توطئه قریش عملی گردد، پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) را به جای خود خواباند و هجرت را آغاز کرد و راهی یثرب شد و این همان رویداد بزرگی است که بعدها مبدأ تاریخ مسلمانان گردید.
امام علی(ع) پس از بازگردانیدن امانات مردم که نزد پیامبر اکرم(ص) گذاشته بودند و پرداخت بدهیهای پیامبر و انجام دیگر کارهایی که بر عهدهاش گذاشته شده بود با فواطم (فاطمه دختر رسولالله(ص)، فاطمه دختر اسد مادرش و فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب)، سوده دختر زمعه، عایشه دختر ابوبکر از همسران رسولالله(ص) و تعدادی از زنان مستضعف از بیراهه عازم یثرب شد[۴۹]. قریش که از این هجرت باخبر شدند راه را بر امام علی(ع) بستند تا مانع رسیدن آنان به یثرب شوند، لیکن با شمشیر آخته آن حضرت روبرو گردیدند و مصلحت ندیدند که بیشتر ایستادگی کنند. امام به راه خود ادامه داد و برای ناآگاه گذاشتن دشمن و بیراه کردن آنان شبها را راه میسپرد و روزها استراحت میکرد تا در قبا به پیامبر اکرم(ص) که منتظر آنان بود، پیوست. رسولالله(ص) روز دوازدهم ربیعالاول به همراه مهاجران به یثرب درآمد. این شهر از آن هنگام «مدینةالنبی» نامیده شد. پیامبر گرامی اسلام بر ابوایوب انصاری وارد شد و فاطمه(س) را در منزل مادر ابوایوب انصاری جای داد[۵۰].[۵۱]
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۸۶۹؛ انساب الاشراف، ص۴۰۲؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۴۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۷۵۰؛ مقاتل الطالبیین، ص۴۸.
- ↑ ر.ک: الکافی، ج۱، ص۴۵۸؛ مصباح المتهجد، ص۵۶۱؛ الارشاد، ج۲، ص۴۵۰؛ اقبال الاعمال، ص۶۲۱؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۵۷.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۷۷.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۴۶؛ امالی طوسی، ج۱، ص۳۰۰؛ بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۲، ۱۴.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۴۶۰؛ المحتضر، ص۱۳۸، ۱۳۲؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۸۹؛ عوالم العلوم الامام الحسین(ع)، ج۱۱، ص۲۵، ۲۷.
- ↑ مصباح الانوار، ص۲۲۳.
- ↑ دلائل الامامه، ص۱۰؛ امالی صدوق، ص۴۷۴؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ الخصال، ج۱، ص۴۱۴؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۴۶۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۴.
- ↑ امالی صدوق، ص۴۷۴؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۴۸؛ دلائل الامامه، ص۱۰؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۹۸؛ مصباح الانوار، ص۲۲۳؛ عوالم العلوم الامام الحسین(ع)، ج۱۱، ص۳۲؛ الامامه و التبصره، ص۱۳۳؛ مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۳۷۷؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۰.
- ↑ دلائل الامامه، ص۱۰؛ امالی صدوق، ص۴۷۴؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ الخصال، ج۱، ص۴۱۴؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۴۶۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۴.
- ↑ تفسیر فرات، ص۵۸۱.
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ معانی الاخبار، ج۱، ص۶۴؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۱.
- ↑ «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۲۶؛ ج۴۳، ص۱۴؛ با اشاره به آیه ۱ سوره قدر.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۷۸.
- ↑ زندگانی فاطمه زهرا(س)، ص۳۳.
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ معانی الاخبار، ج۱، ص۶۴؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۲-۱۳.
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ معانی الاخبار، ج۱، ص۶۴؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۲-۱۳.
- ↑ مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۳۷۸.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۵۱؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۵؛ حلیة الأولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۴۱؛ ذخائر العقبی، ص۴۴؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۱؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵.
- ↑ امالی صدوق، ص۴۷۴؛ علل الشرائع، ج۱، ص۱۷۸؛ الخصال، ج۲، ص۴۱۴؛ دلائل الامامه، ج۱، ص۱۷۸؛ مصباح الانوار، ص۲۲۲؛ ذخائر العقبی، ص۴۴؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۹۸؛ مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۳۷۸؛ بشارة المصطفی، ص۲۴۸؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ «و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.
- ↑ «خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند» سوره مائده، آیه ۱۱۹.
- ↑ «به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد!» سوره فجر، آیه ۲۸.
- ↑ «زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمیبری» سوره اعلی، آیه ۶.
- ↑ لغتنامه دهخدا، ذیل واژه بتول.
- ↑ «ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.
- ↑ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۷۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۱.
- ↑ جنة العاصمه، ص۸۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۰.
- ↑ مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۴۰۶.
- ↑ لسان العرب، ذیل واژه برک.
- ↑ «آیا انسانی بیگناه کشتی؟» سوره کهف، آیه ۷۴.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۸۰.
- ↑ مناقب ابن مغازلی، ص۳۴۰؛ اسد الغابه، ج۵، ص۵۲۰؛ المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۳۹۷؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹؛ مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۴۰۶؛ کامل الزیارات، ص۲۳۰؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۶۸؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۷؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۱۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۳۸۰.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۸۵.
- ↑ زندگانی فاطمه زهرا(س)، ص۳۶-۳۷.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۲۸۲.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱-۴۹۲؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۲۵.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۱، ص۳۷۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۳.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ الکافی، ج۱، ص۴۴؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۴.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۰.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۰۷.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۸۵.