قیام امام حسین: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۶۰: خط ۶۰:
پس، [[انتخاب]] روش امام حسین{{ع}} نیز الگویی برای [[گزینش]] روش‌ها و [[اصلاح‌گرایی]] و [[احیاگری]] است.
پس، [[انتخاب]] روش امام حسین{{ع}} نیز الگویی برای [[گزینش]] روش‌ها و [[اصلاح‌گرایی]] و [[احیاگری]] است.
[[بدیهی]] است که [[امام]]{{ع}} با [[درک]] صحیح و همه جانبه مسأله، روشن کردن هدف‌ها، شعارها، آگاه‌سازی [[مردم]]، [[اتمام حجت]]، دین‌محوری، [[عدالت‌گرایی]]، احیای [[امر به معروف و نهی از منکر]]، [[ظلم ستیزی]]، [[دلسوزی]] برای مردم و نسل‌های مختلف [[جامعه]]، [[آینده نگری]]، [[حفظ حقوق]] و [[کرامت انسانی]] و [[آزادی]] خواهی، به [[وظیفه]] خویش عمل نموده‌اند.<ref>[[حمید رضا قنبری‌نژاد اصفهانی|قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا]]، [[اصلاحات از منظر امام حسین (مقاله)|مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۲۸.</ref>
[[بدیهی]] است که [[امام]]{{ع}} با [[درک]] صحیح و همه جانبه مسأله، روشن کردن هدف‌ها، شعارها، آگاه‌سازی [[مردم]]، [[اتمام حجت]]، دین‌محوری، [[عدالت‌گرایی]]، احیای [[امر به معروف و نهی از منکر]]، [[ظلم ستیزی]]، [[دلسوزی]] برای مردم و نسل‌های مختلف [[جامعه]]، [[آینده نگری]]، [[حفظ حقوق]] و [[کرامت انسانی]] و [[آزادی]] خواهی، به [[وظیفه]] خویش عمل نموده‌اند.<ref>[[حمید رضا قنبری‌نژاد اصفهانی|قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا]]، [[اصلاحات از منظر امام حسین (مقاله)|مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۲۸.</ref>
==مؤلفه‌های قیام حسینی==
===اهتمام به [[دین]]===
یکی از اصول و مؤلفه‌های اصلی اصلاح‌گری مدرنیستی دین‌زدایی و [[مخالفت]] با دین است. اما در [[اصلاحات]] [[حسینی]] اهتمام به دین و [[احیا]] و [[اصلاح]] [[ارزش‌های دینی]]، عنصر اصلی و محوری اصلاحات می‌باشد.
اساساً [[قیام امام حسین]]{{ع}} این بود که در عصر ایشان، [[انحرافات]] و بدعت‌هایی در دین [[رسوخ]] و [[نفوذ]] کرده و چهره [[واقعی]] دین را [[تغییر]] داده بود.
از آنجا که [[نظام حاکم]]، به [[تعالیم دینی]] اهتمام نمی‌ورزید، آن [[حضرت]] در صدد اصلاح و [[احیای دین]] برآمدند. از سخنان و خطابه‌های [[امام حسین]]{{ع}} به خوبی به دست می‌آید که [[هدف امام]]{{ع}} از [[قیام]]، نه [[حکومت]] و [[ریاست]] و نه اغراض فردی و امور شخصی، بلکه [[مبارزه با انحرافات]] و [[بدعت‌ها]] در دین بوده است.
در [[عصر امام حسین]]{{ع}} وضع [[اسلام]] و [[مسلمانان]] و حکومت به حدی بد و غیر قابل پذیرش شده بود که [[وظیفه]] هر [[مسلمانی]] اظهار مخالفت و [[جلوگیری از انحراف]] و [[سقوط]] آن بود.<ref>[[حمید رضا قنبری‌نژاد اصفهانی|قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا]]، [[اصلاحات از منظر امام حسین (مقاله)|مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۳۲.</ref>
===[[تشکیل حکومت دینی]] و [[نفی]] [[سکولاریزم]]===
یکی از اصول اساسی و مهم اصلاحات مدرنیستی و شیه مدرنیستی، سکولاریزم و جدا‌سازی ساحت دین از ساحت [[سیاست]] می‌باشد؛ بدین معنا که اصلاح طلبان غربی و غرب‌زده سعی می‌کنند دین را از دخالت در قلمرو [[سیاسی]] -[[اجتماعی]] دور نگه دارند و منحصر و محدود در امور شخصی و فردی نمایند.
در مقابل، [[حرکت اصلاحی]] امام حسین{{ع}}، حرکتی سیاسی - اجتماعی بود و با این حرکت خود، بر علیه چنین [[تفکر]] و جریانی (تفکر سکولاریستی) قیام نمود.
حضرت با قیام خونین خود نشان داد که مرز سیاست از [[دیانت]] جدا نیست و در اسلام بین این دو، [[همگرایی]] و [[هماهنگی]] وجود دارد و هر وقت در رأس حکومت، [[زمامداران]] و حاکمانی [[فاسد]] قرار گیرند که [[لیاقت]] [[منصب حکومت]] و [[کشورداری]] را ندارند باید بر علیه آنها شورید و از منصب حکومت [[عزل]] کرد.
حرکت اصلاحی امام حسین{{ع}} دارای ابعاد و اضلاع مختلفی است که جنبه سیاسی و اجتماعی (یعنی [[تشکیل حکومت دینی]]) یکی از آنهاست؛ چراکه در [[زمان]] ایشان، [[معاویه]] و پسرش [[یزید]]، عملاً [[سکولاریزم]] را [[ترویج]] می‌دادند، به عنوان نمونه وقتی که معاویه بر [[خلافت]] [[استیلا]] یافت، بلافاصله به [[عراق]] آمده، در [[سخنرانی]] خود به [[مردم]] اخطار نمود که من با شما سرنماز و [[روزه]] نمی‌جنگیدم، بلکه می‌خواستم بر شما [[حکومت]] کنم و به مقصود خود رسیدم<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۶۰.</ref>.
مرحوم [[علامه طباطبایی]] در مورد این سخن معاویه می‌فرماید: «معاویه با این سخن اشاره می‌کرد که [[سیاست]] را از [[دیانت]] جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات [[دینی]] ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین [[حکومتی]] [[سلطنت]] و [[پادشاهی]] است، نه خلافت و [[جانشینی]] [[پیغمبر]] [[خدا]]»<ref>سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۴۴.</ref>.
برخی از روشنفکران با مردمی خواندن [[نهضت]] و [[قیام امام حسین]]{{ع}} وانمود می‌کنند که حرکت [[امام]]{{ع}} صد در صد به خواست خود مردم بوده است و از این سخن، [[جدایی دین از سیاست]] را نتیجه می‌گیرند!<ref>ر.ک: مهدی بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص۴۳.</ref>.
در خصوص این سخن، [[پرسش‌ها]] و نقدهای فراوانی مطرح است که به دلیل ضیق مجال، تنها به یک نکته اساسی اکتفا می‌کنیم<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص۲۱۵-۲۱۶.</ref>.
یکی از [[اهداف]] [[قیام امام]]{{ع}}، [[اصلاح جامعه اسلامی]] و احیای [[فریضه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] است. آن [[حضرت]] هنگام ترک [[مدینه]]، بر این مطلب تأکید می‌کنند: {{متن حدیث|إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‌{{صل}} أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ‌}}<ref>موسوعه کلمات الامام حسین{{ع}}، ص۲۱۹.</ref>.
معنای این سخن این است که اگر امام از عدم [[تشکیل حکومت]] و همچنین از [[نقض عهد]] [[مردم کوفه]] نیز مطمئن بود، هرگز دست از نهضت [[اصلاح‌گرانه]] خویش بر نمی‌داشت؛ چراکه [[انگیزه]] اصلی و اولی آن حضرت، [[احیای دین]] بود و مسأله حکومت و [[زمام‌داری]] در مراحل بعد اهمیت قرار داشتند.
بنابراین، این ادعا که [[حرکت امام حسین]]{{ع}} صد در صد مردمی و در جهت نیل به [[زمامداری]] بود، موافق [[منابع روایی]] و [[تاریخی]] و سخنان خود [[حضرت]] نیست.<ref>[[حمید رضا قنبری‌نژاد اصفهانی|قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا]]، [[اصلاحات از منظر امام حسین (مقاله)|مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۳۳.</ref>
===[[نفی]] فردگرایی و [[قیام]] خدامحورانه===
فردگرایی غربی، آن‌گونه که در بستر [[اومانیسم]] شکل گرفت و منتهی به سودانگاری مطلق گردید، هرگز در [[اسلام]] پذیرفته نیست؛ زیرا فردگرایی، [[ارزش]] و [[اخلاقی]] ناصواب است.
[[انسان]]، مدار و محور [[اخلاق]] و [[ارزش‌ها]] نیست. بلکه باید بدان‌ها پای‌بند باشد. اصول و پایه‌های اخلاقی و قضایای ارزشی، امور عینی و مستقل از ذهنیت و خواست و میل [[آدمیان]] است.
از همین روست که مبانی اصیل اخلاقی، مطلق و پالوده از نسبیت هستند. سرّ عینی بودن و مطلق بودن امهات قضایای اخلاقی آن است که این قضایا در واقع بیانگر وجود رابطه [[واقعی]] میان عمل اخلاقی و [[کمال نهایی]] و [[روحانی]] آدمی‌اند.
اگر [[عدالت]]، خوب است و اگر [[خیانت]] و [[جنایت]]، بد، از آن روست که این امور به واقع موجب کمالاتی روحانی و یا خساراتی [[معنوی]] در [[باطن]] و [[حقیقت انسان]] می‌شوند، نه آنکه به دلیل کارکرد [[اجتماعی]] مثبت این قضایا یا [[گرایش]] و ترجیح [[ذهنی]] طرفداران آنها مقبول افتاده‌اند<ref>احمد واعظی، جامعه مدنی - جامعه دینی، ص۹۶.</ref>.
قیام و نهضتی که [[امام حسین]]{{ع}} بر پا نمودند، نهضتی [[خدا]] محورانه و [[الهی]] بود، نه فردگرایانه و بر اساس [[مصلحت فردی]].
این [[تصور]] که قیام حضرت{{ع}} به دلیل [[مصالح]] فردی و [[انتقام‌گیری]] از [[خاندان]] [[بنی‌امیه]] است، توهمی [[باطل]] و غرض ورزانه است که منشأ أن عدم [[معرفت]] به ساحت [[قدس]] و [[ملکوتی]] [[ائمه]]{{عم}} و از جمله امام حسین{{ع}} می‌باشد.
تمامی حرکات و سکنات امام حسین{{ع}} و از جمله اصلاح‌گری ایشان، هیچ صبغه‌ای جز [[صبغه]] الهی نداشت و [[رضای الهی]] در همه حال، مورد توجه ایشان بود.
[[قیام عاشورا]] چون رنگ خدایی داشت، جاویدان و [[پیروز]] شد. به تعبیر حضرت [[امام]]{{ع}}، «[[شکست]] نبود [[کشته شدن سید الشهداء]]، چون قیام [[الله]] بود، شکست ندارد»<ref>صحیفه نور، ج۱۵، ۵۵ و ج۱۷، ص۲۳۹ به نقل از جواد محدثی، پیام‌های عاشورا، ص۱۴۱.</ref>.
«[[آگاه]] بودند که ما آمدیم ادای [[وظیفه]] خدایی بکنیم، آمدیم [[اسلام]] را [[حفظ]] کنیم».<ref>[[حمید رضا قنبری‌نژاد اصفهانی|قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا]]، [[اصلاحات از منظر امام حسین (مقاله)|مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۳۶.</ref>
===قرائت واحد از [[دین]]، مبنای [[اصلاحات]] [[حسینی]]===
روشن است که [[جامعه]] بدون [[استعداد]] و بهره‌گیری از [[ارزش‌های الهی]]، در ادامه [[حیات اجتماعی]] خود، دچار [[انحرافات]] و [[مشکلات]] هنجاری خواهد شد؛ چراکه [[رفتار]] و [[اعمال]] [[اجتماعی]] افراد در جامعه، مبتنی بر ارزش‌های [[حاکم]] بر آن می‌باشد.
از بر این اساس، [[معاویه]] که ارزش‌های الهی و [[خاندان]] [[نبوت]] را از [[جامعه اسلامی]] کنار گذاشته بود، در صدد برآمد تا با [[ترویج]] [[افکار التقاطی]] و قرائت‌های دیگر از دین، این نقیصه را جبران کند. از این‌رو، وی به ترویج [[تفکر]] «[[مرجئه]]»، که قرائتی جدید از [[ایمان]] بود، پرداخت.
او مدعی بود که [[ایمان قلبی]] برای [[انسان]] کفایت می‌کند<ref>صحیفه نور، ج۱۵، ۵۵ و ج۱۷، ص۲۳۹ به نقل از جواد محدثی، پیام‌های عاشورا، ص۱۴۱.</ref>. مبنای اصلاحات [[امام حسین]]{{ع}}، بر پایه یک قرائت از دین بود و بر اساس همین قرائت واحد، به [[مبارزه]] با سایر [[قرائت‌ها]] پرداخت.
اگر قرائت‌های مختلف از دین صحیح باشد، آن گونه که پلورالیست‌ها مدعی‌اند، دیگر اصلاح‌گری، [[امر به معروف و نهی از منکر]]، [[قیام]] برای [[عدالت اجتماعی]] و... معنا و مفهومی ندارد؛ چراکه بر اساس قرائت‌های مختلف از دین، هر کسی برای خود [[فهم]] و قرائتی از دین دارد و همه این قرائت‌ها نیز صحیح می‌باشد.
امام حسین{{ع}} یک قرائت از دین دارد، [[یزید]] قرائتی دیگر و هر دو بر حق‌اند؛ لازمه چنین نگرشی، [[آنارشیسم]] و [[شکاکیت]] تمام عیار است که هم با اصول و [[قواعد]] [[عقلی]] و برون [[دینی]] ناسازگار است و هم به لحاظ درون دینی، یعنی [[کتاب و سنت]]، [[باطل]] می‌باشد.
اگر تمامی قرائت‌ها صحیح‌اند، پس چرا اسلام [[دعوت]] به [[مبارزه با ظلم]] و [[طاغوت]] و... کرده است؟ اگر قرائت‌های مختلف همه بر حق‌اند، پس چرا امام حسین{{ع}} در مقابل این قرائت‌های صحیح قیام کردند؟ [[امام]]{{ع}} با [[قیام]] و اصلاح‌گری خود نشان دادند که هر قرائتی از [[دین]] بر طریق صواب نیست و باید در مقابل قرائت‌های [[انحرافی]] و بدعت‌آمیز از دین ایستاد.<ref>[[حمید رضا قنبری‌نژاد اصفهانی|قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا]]، [[اصلاحات از منظر امام حسین (مقاله)|مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۳۸.</ref>
===[[اصلاح]] همه‌جانبه===
[[مصلحان]] غربی و [[غرب]] زده بر این باورند که اصلاح دین یعنی بازگشت به [[تجارب دینی]]، نه بازگشت به تمامیت دین.
اما [[اصلاحات]] [[امام حسین]]{{ع}}، برخلاف تجربه‌گرایان - که با تحویل و تنزل دادن دین به [[تجربه دینی]]، فقط یک بعد از دین را اخذ کرده و ادعای بازگشت به آن را دارند - اصلاحات همه جانبه و چند بعدی بود.
آن [[حضرت]] با قیام خویش در صدد اصلاح تمام جوانب دین از جمله [[معارف]]، [[شعایر]]، [[اخلاقیات]]، [[ارزش‌ها]]، [[احکام]] و [[مناسک دینی]] بود؛ چراکه در [[زمان]] ایشان، هم [[عقاید]] [[مردم]] [[سست]] و [[متزلزل]] شده بود، هم [[احکام الهی]] رو به تعطیلی می‌رفت و هم ارزش‌ها و اخلاقیات [[دینی]] به دست [[فراموشی]] سپرده شده بود.
بر اساس [[عقیده]] تجربه گرایان دینی، که [[گوهر دین]] را تجربه دینی قلمداد می‌کنند و سایر ابعاد دین مانند بعد [[معرفتی]]، [[اخلاقی]] و... را در حاشیه و صدف دین قرار می‌دهند، اصلاح در عقاید، اخلاقیات و... دین، لازم نیست؛ چراکه اینها اموری عرضی محسوب می‌شوند.
اما امام حسین{{ع}} با اصلاحات همه‌جانبه خویش، نشان داد که نباید گذاشت هیچ بعدی از دین دچار آسیب و آفت شود و در صورت آسیب‌پذیری، باید در صدد اصلاح آن برآمد.<ref>[[حمید رضا قنبری‌نژاد اصفهانی|قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا]]، [[اصلاحات از منظر امام حسین (مقاله)|مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۳۹.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==

نسخهٔ ‏۱۷ اکتبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۰:۱۵

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

زمینه‌ها و عواملی که آن نهضت عظیم را به وجود آوردند و آن فاجعه غم انگیز را رقم زدند، عبارتند از:

  1. زمامدار جامعه اسلامی نه تنها شرایط لازم برای تصدی منصب حکومت را نداشت بلکه متظاهر به فسق و فساد بود؛
  2. ارزش‌های معنوی از یاد رفته بود و نخبگان جامعه، که مدیریت فکری و سیاسی را بر عهده داشتند و الگویی برای مردم به شمار می‌رفتند، به مفاهیم اخلاقی پای‌بند نبودند؛
  3. حکومت نیز فاقد قواعد و معیار بود و قانون و ضابطه‌ای را در میان کارگزاران معمول نمی‌داشت. در نتیجه ظلم و تبعیض به غایت خود رسیده بود؛
  4. بدعت‌ها و پیرایه‌های بسیار در دین راه یافته و مذهب وسیله تخدیر مردم و تأمین خواسته‌های حکام و مفسدان شده بود؛
  5. دنیامداری و ماده‌گرایی، جهان برین و آخرت را از یادها زدوده بود؛
  6. رعب و دنیاپرستی هم چون بیماری، متدینان را زبون و زمین‌گیر و آنان را تسلیم پیش آمدها کرده بود، دلیری و رادمردی نیز تنها در اسطوره‌ها به جای مانده بود.

بنابراین، اصول جامعه‌ای که پیامبر اکرم(ص) تأسیس کرده بود به راه فنا می‌رفت و سنت‌ها و ارزش‌های دینی به فراموشی سپرده می‌شدند. انحطاط دینی، اخلاقی و فرهنگی جامعه، به ویژه در نیمه اول دهه چهارم هجری، به اوج خود رسیده بود. از زمان خلیفه سوم، اشرافی‌گری و بذل و بخشش‌های بی‌حد و حصر از بیت‌المال به اقوام و نزدیکان، متعارف شد و مسلط کردن تبعیدی‌های عصر نبوی بر مقدرات جامعه اسلامی و در نهایت، قدرت بخشیدن به حزب اموی، خلافت اسلامی را به سلطنت کسری و قیصر مبدل ساخت.

اکنون چه کسی باید برای اصلاح امور قیام کند؟ یک فرد انقلابی و اصلاح طلب! اما کسی که به ناهنجاری‌های جامعه معترض است و ادعای اصلاح‌طلبی دارد، باید پیش از آنکه مصلح شود، صالح باشد؛ زیرا آرمان‌گرایی و اصلاح‌طلبی در سخن و شعار خلاصه نمی‌شود، بلکه درگیری با مشکلات و معضلات را طلب می‌کند.

از این‌رو، مصلح باید آگاه، خودساخته، مدیر و مدبر باشد؛ زیرا اصلاح اسلامی، حرکتی انقلابی است؛ انقلاب در افکار، فرهنگ، اخلاق و روحیات انسان‌ها و به موازات آن، تغییر در نظام‌های اجتماعی فاسد و حاکم بر آنها. بنابراین، اصلاح اسلامی، تغییری است در راستای رشد و کمال انسان، که هم مبارزه با آداب و عادات ناپسند را لازم می‌شمرد و هم نظام‌های حاکم بر اجتماع را به رعایت حق و عدالت و انجام اعمال صواب و صلاح وا می‌دارد.

از این‌رو، پیامبر بزرگ اسلام(ص) دو جهاد را بر مسلمانان متعهد، تکلیف کرده است؛ جهاد اکبر یا مبارزه با تجاوزات و طغیان‌های نفس انسان و جهاد اصغر، یا مبارزه با دشمنان خارجی و داخلی جامعه اسلامی. امامان بزرگوار شیعه، زمانی که جامعه انسانی گرفتار فساد شده بود، برای اصلاح آن، پیروان خویش را به هر دو جهاد فرا می‌خواندند. چنان که حسین بن علی(ع) به عنوان یک مصلح اجتماعی، با قیام خود علیه ظلم و فساد، در همان حال که زمینه انقلاب اجتماعی را فراهم می‌سازد، یاران و هوادارانش را به تهذیب نفس و تقوای الهی دعوت می‌کند.

این امر نه تنها به لحاظ هدفی که اسلام دنبال می‌کند، یعنی تربیت انسان‌های وارسته و خداگونه، بلکه از جنبه عقلی نیز دارای اهمیت است؛ زیرا اگر اصلاح طلبان خود صالح نباشند، نه معنای اصلاح را به درستی درک خواهند کرد و نه می‌توانند بر فساد غلبه یابند؛ چه این که در مسیر مبارزه ممکن است پیش از آنکه دیگران را به صلاح آورند، خود تسلیم فساد شوند، چنان که بسیاری مبارزان و مصلحان به دلیل عدم خودسازی و تقوای لازم، خویش را به دشمن تسلیم کرده و یا در صورت پیروزی، به دلیل همین وابستگی‌های نفسانی و رذایل اخلاقی، تشکیلات و نظام فاسدی را بنیان نهادند که در برخی مواقع به مرور از رژیم‌های گذشته بدتر شدند. پیروزی عباسیان بر امویان و فسادی که بعدها در دستگاه حکومت آنان به وجود آمد، شاهدی روشن بر این مدعاست.

از سوی دیگر، اصلاح فردی نیز بدون توجه به اصلاح اجتماعی را به جایی نمی‌برد؛ زیرا رشد و تکامل و پالایش انسان در گرو همین مبارزات اجتماعی است[۱].

از این‌رو، اسلام بر اصلاح رهبری سیاسی جامعه تأکید می‌ورزد و پیروان خویش را بر رهبران فاسد می‌شوراند تا نظام‌های جور را مورد تهدید قرار داده، رهبری آنان را به صالحان و با تقوایان بر گردانند. چنان که امام حسین(ع) انگیزه قیام خود را چنین تبیین می‌فرماید: «مردم! پیامبر خدا(ص) فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، پیمان الهی را در هم شکسته، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت در آمده، در میان بندگان خدا، راه گناه و دشمنی در پیش می‌گیرد، اگر در برابر چنین زمامداری با عمل یا با گفتار خویش مخالفت نکند، بر خداوند است که، این فرد (بی‌تفاوت) را به جایگاه همان طغیانگر، که آتش جهنم است، داخل گرداند.

مردم! آگاه باشید، اینان (بنی امیه) اطاعت خدا را ترک کرده و پیروی از شیطان را پیشه خود ساخته‌اند. فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل کرده "فییء" را به خود اختصاص داده و حلال و حرام خداوند را تغییر داده‌اند. در حالی که من به هدایت و اصلاح جامعه اسلامی از دیگران شایسته‌ترم»[۲].[۳]

روش‌شناسی قیام امام حسین

گزینش روش درست، منطقی، کارآمد و فراگیر در انجام حرکت و نهضت اصلاحی بسیار مهم می‌باشد. اگر شرایط اوضاع و احوال جامعه رو به پیچیدگی بیشتر باشد، انتخاب روش، دشوارتر خواهد بود. به راستی، روش چه روشی باید باشد؛ روش فرهنگی صرف، سیاسی و اجتماعی محض، روش نظامی و مسلحانه صرف، روش ترکیبی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و یا قیام مسلحانه؟ همچنین این که هر کدام از این روش‌ها جوهره عقلانی و خردگرایانه محض داشته باشد یا عاشقانه، عارفانه و جهادی، بسیار مهم و سرنوشت‌ساز می‌باشد.

حال، با رویکردی تاریخی - تحلیلی به قیام امام حسین(ع) و بررسی شواهد حدیثی و روایی در مجموعه سخنان حسین بن علی(ع) باید به درستی دریافت که امام(ع) چه روشی را با چه جوهره‌ای انتخاب کرد؟ چه تناسب و سنخیتی بین روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگونی بین روش و جوهره با علل فاعلی و غایی نهضت عاشورا وجود دارد؟

آیا جوهره قیام نیز عقلانی - عاشقانه بوده است یا نه؟ در پرتو پاسخی جامع به این پرسش‌هاست که می‌توان تصور و تصویری کلان و جامع از قیام جاودانه کربلا به دست آورد.

روش پدیدارشناسی در تحلیل قیام تاریخی امام حسین(ع) ما را به این نتیجه رهنمون می‌کند که امام حسین(ع) در نهضت خود، اهداف روشن و روش‌های شفاف و زلال را برگزید و در تمام سخنان و نامه‌های خود، در هر مناسبتی بر اهداف و روش‌های خود تأکید داشت و حتی شعارهای وی متناسب با اهداف و روش‌هایش بود.

به طور مثال، امام(ع) در تبیین هدف‌ها، هدف اصلاح جامعه نبوی را، أحیای ارزش‌ها و معیارهای اصیل اسلامی نفی و محو بدعت‌ها و از بین بردن آفات و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی، که اسلام ناب محمدی(ص) را تهدید می‌کرد، زنده کردن شعایر دینی، اقامه حق و عدالت اجتماعی، نابودی استبداد، ظلم و فسق و فجور، اعتلای کلمه توحید احیای روش کار آمد و سعادت‌بخش پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) در جامعه، خرافه‌زدایی از چهره اصیل دین، دیندار نمودن جامعه در عرصه‌های گوناگون و حوزه‌های مختلف فکری و عملی و در روش‌ها، روش جهاد و مبارزه و احیای عنصر امر به معروف و نهی از منکر و در واقع، ترکیب فرهنگی (احیای اصول، حقایق دینی و اصلاح امت اسلامیسیاسی و اجتماعی (اصلاح مدیریت و حکومت، استبداد‌زدایی و اقامه عدل) و جهاد مسلحانه، خروج علیه خلافت غصبی و خلیفه فاقد صلاحیت برای اداره جامعه اسلامی و... می‌دانند.

جوهره و روح قیام فرهنگی، اجتماعی و مسلحانه امام حسین(ع) نیز عشق و درد بود؛ درد دین و غیرت دینی که از درک عمیق، روح بلند و ژرف الهی و اوج دینداری او سرچشمه می‌گرفت.

درک شرایط فرهنگی و اجتماعی اسلام و اقتضای زمان (زمان‌شناسی امام(ع)) نیز عامل مهم حرکت علیه خلافت و خلیفه حاکم بود. بنابراین، قیام خونین سرخ حسینی شکل گرفت و امام(ع) در وداع با قبر نورانی پیامبر(ص) از و أن يراك قتيلا سخن به میان آورده و هنگام حرکت از مکه به کربلا نیز ندای استرجاع ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ سر دادند. و چهره قیام خود را از مدینه تا کربلا و از کربلا تا مدینه، یعنی حرکت دورانی که دایره عشق، شهادت، پیام و خون بود، ترسیم کردند تا حوزه وظایف و رسالت‌ها مشخص باشد.

عده‌ای از سر عشق، خون خود را هدیه اسلام اصیل و ناب کردند و گروهی نیز از سر عشق از کربلا تا کوفه، شام و مدینه، کاروان آزادگان را در پیام‌رسانی به راه انداخته و با بصیرت انجام وظیفه نمودند که در اصل، وظیفه‌گرایی و تکلیف محوری روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهری و حریت واقعی بود تا مسلمانان همه اعصار بدانند که اسلام‌شناسی، وظیفه‌شناسی، زمان‌شناسی، دشمن‌شناسی، ولایت‌شناسی، و ولایت‌مداری از اصول مهم حیات دینی و زندگی اسلامی آنان خواهد بود. البته، به تعبیر حسین بن علی(ع) در همیشه تاریخ «قَلَّ الدَّيَّانُونَ‌» نمودار خواهد شد.

در قیام اصلاحی و نهضت احیایی امام حسین(ع) هدف‌ها، شعارها، مسیرهای قیام و حرکت روشن و روش‌ها نیز بسیار روشن و شناخته شده و دست یافتنی است و هیچ نکته مبهم و نقطه متشابهی در قیام الهی آن حضرت وجود ندارد. عجیب است که نه تنها کلیات قیام امام، بلکه جزییات نهضت حضرت نیز روشن و مستند در تاریخ است و بسیار حیاتی مهم و دخیل در تحلیل قیام می‌باشند و این خود معجزه‌ای در قیام معصومانه، أسمانی، توحیدی و عدالت‌خواهانه امام حسین(ع) است.

پس، انتخاب روش امام حسین(ع) نیز الگویی برای گزینش روش‌ها و اصلاح‌گرایی و احیاگری است. بدیهی است که امام(ع) با درک صحیح و همه جانبه مسأله، روشن کردن هدف‌ها، شعارها، آگاه‌سازی مردم، اتمام حجت، دین‌محوری، عدالت‌گرایی، احیای امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی، دلسوزی برای مردم و نسل‌های مختلف جامعه، آینده نگری، حفظ حقوق و کرامت انسانی و آزادی خواهی، به وظیفه خویش عمل نموده‌اند.[۴]

مؤلفه‌های قیام حسینی

اهتمام به دین

یکی از اصول و مؤلفه‌های اصلی اصلاح‌گری مدرنیستی دین‌زدایی و مخالفت با دین است. اما در اصلاحات حسینی اهتمام به دین و احیا و اصلاح ارزش‌های دینی، عنصر اصلی و محوری اصلاحات می‌باشد. اساساً قیام امام حسین(ع) این بود که در عصر ایشان، انحرافات و بدعت‌هایی در دین رسوخ و نفوذ کرده و چهره واقعی دین را تغییر داده بود.

از آنجا که نظام حاکم، به تعالیم دینی اهتمام نمی‌ورزید، آن حضرت در صدد اصلاح و احیای دین برآمدند. از سخنان و خطابه‌های امام حسین(ع) به خوبی به دست می‌آید که هدف امام(ع) از قیام، نه حکومت و ریاست و نه اغراض فردی و امور شخصی، بلکه مبارزه با انحرافات و بدعت‌ها در دین بوده است.

در عصر امام حسین(ع) وضع اسلام و مسلمانان و حکومت به حدی بد و غیر قابل پذیرش شده بود که وظیفه هر مسلمانی اظهار مخالفت و جلوگیری از انحراف و سقوط آن بود.[۵]

تشکیل حکومت دینی و نفی سکولاریزم

یکی از اصول اساسی و مهم اصلاحات مدرنیستی و شیه مدرنیستی، سکولاریزم و جدا‌سازی ساحت دین از ساحت سیاست می‌باشد؛ بدین معنا که اصلاح طلبان غربی و غرب‌زده سعی می‌کنند دین را از دخالت در قلمرو سیاسی -اجتماعی دور نگه دارند و منحصر و محدود در امور شخصی و فردی نمایند.

در مقابل، حرکت اصلاحی امام حسین(ع)، حرکتی سیاسی - اجتماعی بود و با این حرکت خود، بر علیه چنین تفکر و جریانی (تفکر سکولاریستی) قیام نمود. حضرت با قیام خونین خود نشان داد که مرز سیاست از دیانت جدا نیست و در اسلام بین این دو، همگرایی و هماهنگی وجود دارد و هر وقت در رأس حکومت، زمامداران و حاکمانی فاسد قرار گیرند که لیاقت منصب حکومت و کشورداری را ندارند باید بر علیه آنها شورید و از منصب حکومت عزل کرد. حرکت اصلاحی امام حسین(ع) دارای ابعاد و اضلاع مختلفی است که جنبه سیاسی و اجتماعی (یعنی تشکیل حکومت دینی) یکی از آنهاست؛ چراکه در زمان ایشان، معاویه و پسرش یزید، عملاً سکولاریزم را ترویج می‌دادند، به عنوان نمونه وقتی که معاویه بر خلافت استیلا یافت، بلافاصله به عراق آمده، در سخنرانی خود به مردم اخطار نمود که من با شما سرنماز و روزه نمی‌جنگیدم، بلکه می‌خواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم[۶].

مرحوم علامه طباطبایی در مورد این سخن معاویه می‌فرماید: «معاویه با این سخن اشاره می‌کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین حکومتی سلطنت و پادشاهی است، نه خلافت و جانشینی پیغمبر خدا»[۷].

برخی از روشنفکران با مردمی خواندن نهضت و قیام امام حسین(ع) وانمود می‌کنند که حرکت امام(ع) صد در صد به خواست خود مردم بوده است و از این سخن، جدایی دین از سیاست را نتیجه می‌گیرند![۸]. در خصوص این سخن، پرسش‌ها و نقدهای فراوانی مطرح است که به دلیل ضیق مجال، تنها به یک نکته اساسی اکتفا می‌کنیم[۹].

یکی از اهداف قیام امام(ع)، اصلاح جامعه اسلامی و احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر است. آن حضرت هنگام ترک مدینه، بر این مطلب تأکید می‌کنند: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‌(ص) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ‌»[۱۰].

معنای این سخن این است که اگر امام از عدم تشکیل حکومت و همچنین از نقض عهد مردم کوفه نیز مطمئن بود، هرگز دست از نهضت اصلاح‌گرانه خویش بر نمی‌داشت؛ چراکه انگیزه اصلی و اولی آن حضرت، احیای دین بود و مسأله حکومت و زمام‌داری در مراحل بعد اهمیت قرار داشتند. بنابراین، این ادعا که حرکت امام حسین(ع) صد در صد مردمی و در جهت نیل به زمامداری بود، موافق منابع روایی و تاریخی و سخنان خود حضرت نیست.[۱۱]

نفی فردگرایی و قیام خدامحورانه

فردگرایی غربی، آن‌گونه که در بستر اومانیسم شکل گرفت و منتهی به سودانگاری مطلق گردید، هرگز در اسلام پذیرفته نیست؛ زیرا فردگرایی، ارزش و اخلاقی ناصواب است.

انسان، مدار و محور اخلاق و ارزش‌ها نیست. بلکه باید بدان‌ها پای‌بند باشد. اصول و پایه‌های اخلاقی و قضایای ارزشی، امور عینی و مستقل از ذهنیت و خواست و میل آدمیان است.

از همین روست که مبانی اصیل اخلاقی، مطلق و پالوده از نسبیت هستند. سرّ عینی بودن و مطلق بودن امهات قضایای اخلاقی آن است که این قضایا در واقع بیانگر وجود رابطه واقعی میان عمل اخلاقی و کمال نهایی و روحانی آدمی‌اند.

اگر عدالت، خوب است و اگر خیانت و جنایت، بد، از آن روست که این امور به واقع موجب کمالاتی روحانی و یا خساراتی معنوی در باطن و حقیقت انسان می‌شوند، نه آنکه به دلیل کارکرد اجتماعی مثبت این قضایا یا گرایش و ترجیح ذهنی طرفداران آنها مقبول افتاده‌اند[۱۲].

قیام و نهضتی که امام حسین(ع) بر پا نمودند، نهضتی خدا محورانه و الهی بود، نه فردگرایانه و بر اساس مصلحت فردی. این تصور که قیام حضرت(ع) به دلیل مصالح فردی و انتقام‌گیری از خاندان بنی‌امیه است، توهمی باطل و غرض ورزانه است که منشأ أن عدم معرفت به ساحت قدس و ملکوتی ائمه(ع) و از جمله امام حسین(ع) می‌باشد.

تمامی حرکات و سکنات امام حسین(ع) و از جمله اصلاح‌گری ایشان، هیچ صبغه‌ای جز صبغه الهی نداشت و رضای الهی در همه حال، مورد توجه ایشان بود. قیام عاشورا چون رنگ خدایی داشت، جاویدان و پیروز شد. به تعبیر حضرت امام(ع)، «شکست نبود کشته شدن سید الشهداء، چون قیام الله بود، شکست ندارد»[۱۳].

«آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه خدایی بکنیم، آمدیم اسلام را حفظ کنیم».[۱۴]

قرائت واحد از دین، مبنای اصلاحات حسینی

روشن است که جامعه بدون استعداد و بهره‌گیری از ارزش‌های الهی، در ادامه حیات اجتماعی خود، دچار انحرافات و مشکلات هنجاری خواهد شد؛ چراکه رفتار و اعمال اجتماعی افراد در جامعه، مبتنی بر ارزش‌های حاکم بر آن می‌باشد.

از بر این اساس، معاویه که ارزش‌های الهی و خاندان نبوت را از جامعه اسلامی کنار گذاشته بود، در صدد برآمد تا با ترویج افکار التقاطی و قرائت‌های دیگر از دین، این نقیصه را جبران کند. از این‌رو، وی به ترویج تفکر «مرجئه»، که قرائتی جدید از ایمان بود، پرداخت. او مدعی بود که ایمان قلبی برای انسان کفایت می‌کند[۱۵]. مبنای اصلاحات امام حسین(ع)، بر پایه یک قرائت از دین بود و بر اساس همین قرائت واحد، به مبارزه با سایر قرائت‌ها پرداخت.

اگر قرائت‌های مختلف از دین صحیح باشد، آن گونه که پلورالیست‌ها مدعی‌اند، دیگر اصلاح‌گری، امر به معروف و نهی از منکر، قیام برای عدالت اجتماعی و... معنا و مفهومی ندارد؛ چراکه بر اساس قرائت‌های مختلف از دین، هر کسی برای خود فهم و قرائتی از دین دارد و همه این قرائت‌ها نیز صحیح می‌باشد. امام حسین(ع) یک قرائت از دین دارد، یزید قرائتی دیگر و هر دو بر حق‌اند؛ لازمه چنین نگرشی، آنارشیسم و شکاکیت تمام عیار است که هم با اصول و قواعد عقلی و برون دینی ناسازگار است و هم به لحاظ درون دینی، یعنی کتاب و سنت، باطل می‌باشد.

اگر تمامی قرائت‌ها صحیح‌اند، پس چرا اسلام دعوت به مبارزه با ظلم و طاغوت و... کرده است؟ اگر قرائت‌های مختلف همه بر حق‌اند، پس چرا امام حسین(ع) در مقابل این قرائت‌های صحیح قیام کردند؟ امام(ع) با قیام و اصلاح‌گری خود نشان دادند که هر قرائتی از دین بر طریق صواب نیست و باید در مقابل قرائت‌های انحرافی و بدعت‌آمیز از دین ایستاد.[۱۶]

اصلاح همه‌جانبه

مصلحان غربی و غرب زده بر این باورند که اصلاح دین یعنی بازگشت به تجارب دینی، نه بازگشت به تمامیت دین. اما اصلاحات امام حسین(ع)، برخلاف تجربه‌گرایان - که با تحویل و تنزل دادن دین به تجربه دینی، فقط یک بعد از دین را اخذ کرده و ادعای بازگشت به آن را دارند - اصلاحات همه جانبه و چند بعدی بود.

آن حضرت با قیام خویش در صدد اصلاح تمام جوانب دین از جمله معارف، شعایر، اخلاقیات، ارزش‌ها، احکام و مناسک دینی بود؛ چراکه در زمان ایشان، هم عقاید مردم سست و متزلزل شده بود، هم احکام الهی رو به تعطیلی می‌رفت و هم ارزش‌ها و اخلاقیات دینی به دست فراموشی سپرده شده بود.

بر اساس عقیده تجربه گرایان دینی، که گوهر دین را تجربه دینی قلمداد می‌کنند و سایر ابعاد دین مانند بعد معرفتی، اخلاقی و... را در حاشیه و صدف دین قرار می‌دهند، اصلاح در عقاید، اخلاقیات و... دین، لازم نیست؛ چراکه اینها اموری عرضی محسوب می‌شوند. اما امام حسین(ع) با اصلاحات همه‌جانبه خویش، نشان داد که نباید گذاشت هیچ بعدی از دین دچار آسیب و آفت شود و در صورت آسیب‌پذیری، باید در صدد اصلاح آن برآمد.[۱۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. محمد جواد صاحبی، احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی، ص۳۹.
  2. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۲.
  3. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۲۳.
  4. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۲۸.
  5. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۲.
  6. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۶۰.
  7. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۴۴.
  8. ر.ک: مهدی بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص۴۳.
  9. محمد حسن قدردان قراملکی، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص۲۱۵-۲۱۶.
  10. موسوعه کلمات الامام حسین(ع)، ص۲۱۹.
  11. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۳.
  12. احمد واعظی، جامعه مدنی - جامعه دینی، ص۹۶.
  13. صحیفه نور، ج۱۵، ۵۵ و ج۱۷، ص۲۳۹ به نقل از جواد محدثی، پیام‌های عاشورا، ص۱۴۱.
  14. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۶.
  15. صحیفه نور، ج۱۵، ۵۵ و ج۱۷، ص۲۳۹ به نقل از جواد محدثی، پیام‌های عاشورا، ص۱۴۱.
  16. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۸.
  17. قنبری‌نژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰ ص ۳۹.