←دیار
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←دیار) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۴۲: | خط ۱۴۲: | ||
[[مدینه]] نام پیشین یثرب و پس از [[هجرت پیامبر]] به این [[شهر]] [[مدینه النبی]] خوانده شد که بعدها به اختصار «[[مدینه]]» نام گرفت.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۷۷.</ref> | [[مدینه]] نام پیشین یثرب و پس از [[هجرت پیامبر]] به این [[شهر]] [[مدینه النبی]] خوانده شد که بعدها به اختصار «[[مدینه]]» نام گرفت.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۷۷.</ref> | ||
==دیار== | |||
{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ...}}<ref>«آیا در (کار) کسانی ننگریستهای که از بیم مرگ از سرزمین خود بیرون رفتند و آنان هزاران کس بودند و خداوند به آنان فرمود: بمیرید سپس آنان را زنده کرد؛ بیگمان خداوند دارای بخشش بر مردم است اما بیشتر مردم سپاس نمیگزارند» سوره بقره، آیه ۲۴۳.</ref>. | |||
{{متن قرآن|...وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا...}}<ref>«آیا به (سرگذشت) بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی ننگریستهای که به پیامبری که داشتند گفتند: پادشاهی بر ما بگمار تا در راه خداوند کارزار کنیم. گفت: آیا گمان نمیکنید که اگر جنگ بر شما مقرّر شود، کارزار نکنید؟ گفتند: چرا در راه خداوند جنگ نکنیم در حالی که ما از سرزمینمان رانده و از فرزندانمان ماندهایم؛ اما چون بر آنان جنگ مقرر شد جز تنی چند رو گرداندند و خداوند به (احوال) ستمکاران داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۶.</ref>. | |||
دیار بر اساس گفته لغتشناسان جمع «دار» میباشد. برای [[شناسایی]] دیار مورد نظر؛ متن زیر را مورد توجه قرار میدهیم: | |||
در صافی از کافی از [[صادقین]]{{ع}} منقولست که فرمودند آنها [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند و آنان هفتاد هزار [[خانواده]] بودند که هر چند گاه یک نوبت [[مرض]] [[طاعون]] متوجه آنان میشد (و عدهای را از بین میبرد) این بود که [[مردم]] آن سامان هرگاه [[احساس]] ظهور آن مرض مینمودند [[ثروتمندان]] و اقویایشان میگریختند و از [[شهر]] بیرون میشدند (و به محل دیگری [[پناه]] میبردند) اما [[فقرا]] و [[مستمندان]] به جهت ضعفشان نیروی فرار نداشتند و در شهر میماندند و از این رو [[موت]] و [[مرگ]] در میان آنها بسیار بود و در میان کسانی که بیرون رفته بودند کم، پس کسانی که گریخته بودند میگفتند اگر ما هم در شهر مانده بودیم بسیاری از ما میمردند و کسانی که در شهر بودند میگفتند اگر ما هم چون [[توانگران]] رفته بودیم مرگ در میان ما کمتر بود. مدتها به این کیفیت گذراندند سپس [[اجماع]] کردند بر اینکه از این پس هرگاه ظهور و بروز [[طاعون]] را نمودند همه از [[غنی]] و [[فقیر]] بیرون روند و کسی را در [[شهر]] وانگذارند. آن بود که [[احساس]] آن [[مرض]] کردند همه از طاعون گریختند از [[ترس]] [[مرگ]] تا در [[شهرها]] و قراء پراکنده شوند در بین آنکه میرفتند عبورشان به شهری ویران افتاد که عدهای از اهالی آن شهر را هم طاعون کشته بود و مابقی هم جلای [[وطن]] نموده بودند آنان در آن شهر نیمه ویران فرود آمدند و [[منزل]] کردند چون مطمئن شدند و بار گشودند [[خداوند عزوجل]] به آنها فرمود همهتان بمیرید در آن [[ساعت]] همه بمردند و [[جان]] سپردند و مدتها اجساد آنها روی [[زمین]] ماند تا به جز استخوانهای پوسیدهی آنان نماند و چون آن شهر ویران در کنار راه قرار داشت راهگذران آن استخوانها را جمع نمودند و در موضعی ریختند پس گذشت بر آنان [[پیغمبری]] از [[بنی اسرائیل]] که او را [[حزقیل]] میگفتند چون نظر آن [[پیغمبر]] بر آن استخوانها افتاد گریان شد و عرض کرد پروردگارا اگر [[صلاح]] میدانی ممکن است این [[مردگان]] را [[الساعه]] زنده فرمائی.... | |||
دید استخوانهای بالیه بعضی به سوی بعض دیگر میپرند (و به هم میپیوندند) و به آن نحو زنده شدند<ref>مجید قاضی گلپایگانی، قصص شگفت انگیز قرآن، ص۶۹۴.</ref>. | |||
برای تبیین مدلول آیهها ناچاریم از [[تفسیر نمونه]] نیز سخن بگوییم. برخی از [[علما]] در [[شأن نزول آیه]] ۲۴۳ مینویسند: «در یکی از شهرهای «[[شام]]» [[بیماری]] طاعون راه یافت و با سرعتی عجیب و سرسامآور، [[مردم]] یکی پس از دیگری از [[دنیا]] میرفتند در این میان عدهای به این [[امید]] که شاید از چنگال مرگ رهائی یابند آن محیط و دیار را ترک گفتند از آنجا که آنها پس از فرار از محیط خود و [[رهایی]] از مرگ در خود احساس [[قدرت]] و استقلالی نموده و با نادیده گرفتن [[اراده الهی]] و چشم دوختن به عوامل طبیعی دچار [[غرور]] شدند، [[پروردگار]] آنها را در همان بیابان با همان [[بیماری]] نابود ساخت.... مدتها از این جریان گذشت و «[[حزقیل]]» یکی از [[پیامبران بنی اسرائیل]]، از آنجا عبور نمود و از [[خدا]] خواست آنها را زنده کند، [[خداوند]] دعای او را [[اجابت]] نمود و آنها به [[زندگی]] باز گشتند». | |||
در پاسخ به این سوالها که آیا ماجرا یک حادثه [[تاریخی]] بوده یا [[تمثیل]] است؟ آیا آنچه در داستان فوق آمده یک حادثه [[واقعی]] تاریخی است که [[قرآن]] به طور سر بسته به آن اشاره کرده و شرح آن در [[روایات]] آمده است و یا از قبیل ذکر مثال برای مجسم ساختن [[حقایق]] [[عقلی]] در لباسهای [[حسی]] است؟... | |||
باید گفت: گرچه استفاده مسأله «[[شکست]]» و «[[پیروزی]]» به دنبال «[[سستی]]» و «[[بیداری]]» از [[آیه]] مزبور موضوع جالبی است ولی [[انکار]] نمیتوان کرد که ظاهر آیه به صورت بیان یک حادثه تاریخی میباشد و نه تنها یک مثال!<ref>استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۴۲.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۷۹.</ref> | |||
===نظرات مختلف در خصوص [[پیامبر]] ماجرا=== | |||
[[روضه]] الصفا میگوید: «بیشتر [[مفسران]] گفتهاند آنکه سبب [[زنده کردن]] ایشان شد حزقیل بوده است و بعضی هم [[یوشع]] و یا [[اشموئیل]] را گفتهاند»<ref>روضة الصفا، ص۸۰.</ref>. | |||
برخی از [[علما]] گویند: «در [[تفسیر مجمع البیان]] گوید [[پیغمبری]] که در این آیه به او اشاره شده «اشموئیل» است که در [[زبان عربی]] «اسمعیل» گفته میشود». ایشان نظر خود را نیز اعلام میدارند: «این معنی را [[اهل سنت]] نیز نقل کردهاند و [[شموئیل]] همان است که در کتب [[عهدین]] به لفظ [[سموئیل]] ضبط شده است»<ref>علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۴۱۸.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۲.</ref> | |||
===ادعای ما=== | |||
با [[عنایت]] به اینکه در «[[عهد عتیق]]» و «تلمود» به طور مشروح این ماجرا به حزقیل یا [[حزقیال]] نسبت داده شده است ما هم بر این باوریم که هزاران مردهای که به [[فرمان خداوند]] زنده شدند در پی دعای [[پیامبری]] به نام «حزقیل» اتفاق افتاده است. | |||
البته ناگفته نماند که [[روایت]] قرآن از حزقیل بدون اسم و خیلی کوتاه و مختصر میباشد.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۳.</ref> | |||
===طنین آوای بعلبک در این گزارش=== | |||
خواندیم که از [[امام]] [[معصوم]] [[روایت]] است آنها کسانی که از دیارشان بیرون رفتند [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند. این [[شهر]] به طور قطع «بعلبک» بوده است که اکنون در [[کشور]] لبنان واقع است. | |||
«بعل: که جمع آن «[[بلعم]]» است نام [[ایزد]] «مهر» است که در شهر «بعلبک» که به نام او بود و [[معبد]] [[خورشید]] در آن قرار داشت پرستیده میشد. شهر بعلبک را به زبان [[یونان]]«هلیوپولیس Heliopolis یعنی: «شهر خورشید» میگفتند.... | |||
کلمه «بعلبک» از دو کلمه «بعل» و «بک» ترکیب یافته است و دومین بخش آن، شبیه به کلمه «بگ» یا «بگا» که در زبانهای باستانی [[ایران]]، به معنی «خواست»: بَغ وَزَرَگ اهورا [[مزدا]]: اهورا مزدا [[خدای بزرگ]] است و از آنجا که در [[روزگار]] هخامنشیان «مهرپرستی» نیز رواج داشته است، دور نیست که «بک» دومین بخش «بعلبک» اصلاً [[فارسی]] باشد»<ref>عزیز الله کاسب، تاریخ انبیاء، ص۵۵۵.</ref>.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۸۳.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||