نهضت‌های پس از عاشورا: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۶: خط ۵۶:
=== قیام یحیی بن زید ===
=== قیام یحیی بن زید ===
{{اصلی|قیام یحیی بن زید}}
{{اصلی|قیام یحیی بن زید}}
از دیگر نهضت‌هایی که در پی [[انقلاب]] [[امام حسین]]{{ع}} به وقوع پیوست [[قیام]] [[یحیی بن زید بن علی بن الحسین]] {{ع}} است. پس از [[نهضت]] [[زید بن علی]] در [[کوفه]] و [[شهادت]] او، فرزندش [[یحیی بن زید]] که در آن صحنه در کنار پدرش زید حضور داشت به فاصله کوتاهی در راستای همان اهداف پدرش زید که خلاصه می‌شد در [[نبرد]] با [[حاکمان]] [[خودکامه]] [[مروانی]] و [[پیکار]] با [[ظالمان]] و [[متجاوزان]]، و نیز [[خونخواهی]] پدرش زید و جدش [[سالار شهیدان]] قیام کرد.
پس از [[شهادت]] [[زید بن علی]] مردی از [[قبیله بنی اسد]] نزد یحیی بن زید آمد و به او گفت: [[اهل]] [[خراسان]] از [[شیعیان]] شما هستند، [[مصلحت]] در این است که به سوی خراسان روانه شوی. یحیی بن زید که در [[کربلا]] بود حرکت کرد و به [[مدائن]] رفت زیرا راه خراسان در آن [[زمان]] از مدائن بود. چون یوسف بن عمر از حرکت او باخبر شد دستور داد او را تعقیب کنند؛ پس فرستادگان او به مدائن رفتند ولی یحیی از آنجا به سوی [[ری]] رفته بود<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۵۳.</ref>. سپس [[یحیی بن زید]] به سرخس رسید و بر [[یزید بن عمرو تیمی]] وارد شد و شش ماه نزد او ماند.
نصر بن سیار از طرف بنی‌امیه [[حاکم خراسان]] بود، [[یوسف بن عمر]] [[والی کوفه]] برای او نامه نوشت که: [[یحیی بن زید]] به [[خراسان]] آمده و نزد حریش می‌باشد، کسی را بفرست تا او را دستگیر کند. پس یحیی را و دو نفر از همراهانش که از [[کوفه]] با او بودند را دستگیر کرد و نزد نصر بن سیار آوردند، او آنان را [[زندانی]] نمود و به یوسف بن عمر نامه نوشت و او را از دستگیری یحیی مطلع ساخت، و او ولید بن یزید را در [[شام]] از ماجرای دستگیری یحیی بن زید باخبر نمود. ولید بن یزید به [[نصر بن سیار]] نامه نوشت که او را [[آزاد]] سازد و یارانش را رها کند. نصر بن سیار یحیی و یارانش را از [[زندان]] آزاد کرد و او را از [[فتنه]] برحذر داشت و امر کرد که نزد ولید بن یزید به [[شام]] برود، و دو هزار درهم با مرکبی در [[اختیار]] او گذاشت<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۲۲۸.</ref>.
یحیی از نزد نصر بن سیار بیرون آمد تا وارد سرخس شد، نصر به والی سرخس نوشت که یحیی را از آنجا بیرون نماید و به [[حسن بن زید تمیمی]] عامل خود در [[طوس]] نوشت که اجازه ندهد [[یحیی بن زید]] حتی یک [[ساعت]] در طوس توقف نماید و گروهی را نیز فرستاد که مراقب یحیی باشند تا این که یحیی به بیهق رسید.
در بیهق هفتاد نفر از [[یاران]] یحیی به او پیوستند، یحیی برای آنان مرکب تهیه نمود و [[تصمیم]] گرفت که برگردد.
وقتی نصر بن سیار از برگشتن یحیی باخبر شد به عاملان خود در سرخس و طوس نوشت که به [[عمرو بن زراره]] عامل او برابر شهر بپیوندند و عمرو بن زراره بر آنان [[امیر]] باشد سپس برای [[جنگیدن]] با یحیی آماده شوند.
آنان که تعدادشان در حدود ده هزار نفر بود با یحیی که بیش از هفتاد نفر با او نبود به [[جنگ]] پرداختند، یحیی آن [[سپاه]] عظیم را [[شکست]] داد و فرمانده آنان عمرو بن زراره را به [[قتل]] رساند و [[غنائم]] زیادی به دست آورد. سپس به سوی هرات رفت و از آنجا به [[سرزمین]] جوزجان رفت.
نصر بن سیار هشت هزار نفر از [[شامیان]] را به [[فرماندهی]] [[سلم بن احوز]] برای مقابله و جنگ با یحیی فرستاد و در قریه‌ای به نام «ارغوی» به یحیی بن زید برخورد کردند.  پس سه [[روز]] با یکدیگر جنگ شدیدی کردند تا اینکه یاران [[یحیی بن زید]] همه کشته شدند؛ در روز سوم تیری به پیشانی یحیی بن زید برخورد کرد که آن را غلامی عنزی به نام [[عیسی]] که از [[موالی]] بود زد و یحیی بر اثر آن [[شهید]] شد، پس عیسی عنزی یحیی را برهنه کرد و پیراهن او را برداشت<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص۲۸۵ ـ ۲۹۸.</ref>


=== قیام مردم خراسان ===
=== قیام مردم خراسان ===

نسخهٔ ‏۱۲ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۳۵

نهضت‌های دوران امویان

قیام مردم مدینه

حره به زمین سنگلاخ یا سنگریزه‌دار می‌گویند. واقعۀ حرّه، قیام مردم مدینه بر ضدّ حکومت یزید بود. پس از شهادت حسین بن علی (ع)، ظلم و فسق یزید فراگیرتر و آشکارتر شد و مردم فساد دستگاه حاکم و ظلم عمّال او را دیدند و در مدینه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشت‌کاری‌های حکام، آگاه ساختند. والی مدینه در آن زمان، عثمان بن محمد بن ابی سفیان بود. اهل مدینه علیه او شوریدند، او و مروان و دیگر امویان را از مدینه بیرون کردند و با "عبدالله بن حنظله" بیعت کردند. خبر قیام مردم مدینه، با گزارش مروان به گوش یزید رسید. وی سپاهی انبوه را تحت فرمان "مسلم به عقبه" به مدینه گسیل داشت[۱]. مهاجمان در منطقۀ "حرّۀ واقم" فرود آمده، به مدینه تاختند و سه روز به کشتار و غارت پرداخته و به نوامیس مسلمانان تجاوز کردند. مردم به حرم پیامبر (ص) پناه بردند. لشکریان یزید، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسب‌ها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام کردند. کشتگان این واقعه هزاران نفر بودند. از جمله "عبدالله بن جعفر" نیز در این حادثه شهید شد. واقعۀ حرّه در ۲۸ ذیحجه سال ۶۳ هجری اتفاق افتاد. یزید، دو ماه و نیم پس از این حادثه مرد[۲].

این قیام که به قیام حرّه، حرّۀ واقم، قیام اهل مدینه و... هم معروف است، از پیامد‌های حادثۀ عاشورا محسوب می‌شود و افشاگری‌های اهل بیت و اقامۀ عزا در مدینه و انگیزش‌های زینب کبری، در بذرپاشی آن مؤثر بوده است[۳].[۴]

نهضت توابین

«توابین» لقب گروهی از شیعیان کوفه است که به خون‌خواهی شهدای کربلا قیام کردند. سلیمان بن صرد خزاعی را که از اصحاب پیامبر به شمار می‌‌رفت و از چهره‌های بارز شیعه بود به ریاست برگزیده، در خانه او گرد آمدند و هم پیمان شدند تا دست به قیام علیه امویان بزنند. آغاز تصمیمشان در سال ۶۱ هجری بود، لکن زمان نهضت را در سال ۶۵ هجری قرار دادند. در این مدّت، با جذب افراد به گروه خویش و تهیّه سلاح و فراهم کردن امکانات نهضت، پس از مدّتی سازماندهی مخفیانه، سرانجام با جمعیتی ۴۰۰۰ نفری قیام کردند و با شعار «یا لثارات الحسین»، عازم نخیله شدند تا از آنجا به سوی شام حرکت کنند. شروع قیام آنان را در عصر مروان بن حکم، روز چهارشنبه بیست و دوّم ربیع الثانی گفته‌اند[۵].

بر سر تربت سید الشهدا (ع) رفتند و پس از زیارت قبر حسین (ع) و گریه‌ها و ناله‌ها قیام خود را شروع کردند[۶].[۷]

سلیمان و یارانش به سرعت حرکت کردند تا به «عین‌الورده» رسیدند و در غرب آن مستقر شدند. پس از سه روز سپاه شام به نزدیکی «عین الورده» رسید و بعد از چند روز جنگ و کشته شدن بسیاری از توابین و بازگشت آنان به کوفه خاتمه یافت[۸].

نهضت مختار

مختار فرزند ابوعبید ثقفی در سال اول هجرت متولد شد؛ پدرش ابوعبید از بزرگان اصحاب رسول خدا (ص) و مادر مختار، دومه دختر وهب بن عمر است. مختار مردی شجاع و دارای عقلی وافر و در پاسخ دادن حاضر جواب بود، او دارای خصال پسندیده و بسیار با سخاوت بود و استعدادی داشت که امور را با فراست و زیرکی به آسانی درک می‌کرد[۹].

از روایات و اخبار استفاده می‌شود که حرکت و قیام مختار مورد رضایت ائمه (ع) بوده است؛ زیرا اگر قیام او مورد رضایت ائمه (ع) نبود هرگز بر او رحمت نمی‌فرستادند و از کارهای او به نیکی یاد نمی‌کردند و از خدا برای او جزای خیر طلب نمی‌نمودند.

مدائنی نقل کرده است که: مختار بن ابی عبید شب چهارشنبه ۱۴ روز مانده به آخر ماه ربیع الآخر سال ۶۶ در کوفه خروج کرد و مردم با او بر چهار چیز بیعت کردند: کتاب خدا؛ سنت رسول خدا (ص)؛ خونخواهی حسین و اهل بیت (ع) و دفاع از ضعیفان[۱۰].

مختار دستور داد در کوفه ندا کنند تا یاران و اصحاب او جمع شوند، و برخی شعار «یالثارات الحسین» سر دادند؛ آنگاه مختار سلاح به تن کرد و ابراهیم بن مالک را برای مقابله با نیروهای عبدالله بن مطیع والی کوفه فرستاد. عبدالله بن مطیع گروه زیادی را برای جلوگیری از ورود آنان به کوفه اعزام کرد و خود خطبه خواند و مردم را ترغیب کرد که برای مقابله با سپاهیان مختار به پا خیزند. اما این تلاش‌ها مؤثر واقع نشد و مختار و سپاهیانش وارد شهر کوفه شدند. عمرو بن حجاج زبیدی با دو هزار سوار سر راه سپاهیان مختار را گرفت و شمر بن ذی الجوشن با دو هزار سوار دیگر برای مقابله با آنان آمدند، ولی نتوانستند از حرکت ابراهیم بن مالک اشتر به سوی دار الاماره جلوگیری کنند. ابراهیم به سپاهیانش فرمان داد که به سوی مقصدی که داشتند یعنی محاصره دار الاماره پیش بروند[۱۱]. ابراهیم همچنان به مقابله و مبارزه با سپاهیان عبدالله بن مطیع ادامه داد و آنان را تار و مار کرد تا به دار الاماره - که عبدالله بن مطیع در آنجا مستقر بود - رسید و آن را محاصره کرد، و سه روز در محاصره سپاه ابراهیم بن مالک اشتر بود.

هنگامی که عده‌ای از اشراف کوفه فرار کردند، گروهی از آنان نزد مصعب بن زبیر ـ که از طرف برادرش عبدالله بن زبیر امیر عراق بود ـ رفتند و او را ترغیب کردند که با مختار بجنگد. چون این خبر به مختار رسید با سپاهیانش بیرون آمد، پس دو سپاه در «المذار» با یکدیگر روبه‎رو شدند؛ مختار پس از مدتی جنگیدن کشته شد[۱۲].

قیام ابن زبیر

عبدالله بن زبیر بن عوام فردی جاه‌طلب و ظاهرالصلاح بود و از معدود کسانی بود که با یزید بیعت نکرده بود؛ همان امری - عدم بیعت با یزید - که معاویه با تشخیص صحیح خود درباره شخصیت عبدالله بن زبیر پیش از مرگش در نصیحتی به یزید گوشزد کرده بود: «او (ابن زبیر) همانند اسب (اسبی که در حال یورتمه رفتن است) و سوسمار است. اگر او را دیدی، میخکوبش کن، مگر اینکه از تو صلح بخواهد، پس از او بپذیر و تا می‌‌توانی جلوی خونریزی قومت را بگیر»[۱۳] و در جایی دیگر نیز خطاب به یزید پیرامون وی باز هم گفت: «... او کسی است که مانند شیر، آماده حمله به توست و چنان روباه با تو نیرنگ می‌‌کند و اگر فرصتی بیابد، حمله می‌‌کند، او عبدالله بن زبیر است. اگر چنین کرد و به او دست یافتی، قطعه‌قطعه‌اش کن»[۱۴].

عبدالله بن زبیر پس از مرگ معاویه، اندکی پیش از حرکت حسین بن علی(ع) به سوی مکه، به این شهر گریخت و در آنجا سرگرم فعالیت‌های سیاسی شد. پس از شهادت امام حسین(ع) چون رقیبی در حجاز نداشت، طرفدارانی پیدا کرد و خود را خلیفه خواند. یزید تا آخر عمر نتوانست او را شکست بدهد و او تا سال ۷۳ همچنان در مکه پرچم حکومت را در دست داشت. عبدالله، حجاز، عراق، مصر و قسمتی از شرق اسلامی را مطیع خود ساخت و قلمرو حکومت جانشینان یزید تنها به شام و پاره‌ای از مناطق دیگر محدود شد. بنابراین از سال ۶۱ تا ۷۳ قمری، دو خلیفه در دو منطقه از کشور اسلامی حکمرانی می‌‌کردند.

با اطاعت مردم مکه از فرماندهی واحد، یعنی عبدالله بن زبیر و پیوستن دشمنان حکومت اموی، نظیر خوارج و رهبر شیعی، مختار بن ابی عبید ثقفی به او، مقاومت سختی صورت گرفت[۱۵].

در همان روزهایی که سپاه شام مسجد الحرام را محاصره کرده و با عبدالله بن زبیر می‌جنگیدند تیری نزد عبدالله بن زبیر از سپاه شام پرتاب شد که بر آن نوشته شده بود: یزید بن معاویه هلاک شد. پس قدرت ابن زبیر بالا گرفت و همه با او بیعت کردند مگر اهل اردن.

بعد از کشته شدن مصعب بن زبیر مردم عراق با عبدالملک بن مروان بیعت کردند و او در ماه ذیقعده سال ۷۲ لشکری به سوی مکه گسیل داشت و بعد از نبردی ابن زبیر کشته شد و این جریان در هفدهم جمادی الاولی سال ۷۳ اتفاق افتاد[۱۶].[۱۷]

جنبش زید بن علی

زید فرزند امام سجاد (ع) و شیعۀ امامیه و از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت و دیانت از بزرگان اهل بیت (ع) و از شاگردان و راویان حدیث پدر و برادرش امام باقر (ع) بوده است و در کمالات علمی و معنوی، ائمه (ع) را بر خود برتر می‌‌دانست. زید خلفای اموی را بر حق نمی‌‎دانست بنابراین پس از شهادت امام حسین (ع) علیه آنان قیام کرد و به طرف کوفه رفته و به همراهی چهار هزار نفر با حاکم عراق (یوسف بن عمر) به جنگ برخاست، کار زید در کوفه ده ماه طول کشید تا اینکه به دستور هشام بن عبد الملک اموی به دار آویخته شد. سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند. قیام زید هیچ‌‎گاه در جهت کنار گذاشتن امامان معصوم (ع) و غصب خلافت ایشان نبوده و پیدایش فرقه‌‎ای به نام زیدیه از سر غلو و افراط دربارۀ وی بوده است؛ همان‎گونه که چنین گرایش‎‎هایی دربارۀ امام علی بن ابی‌طالب (ع)، محمد حنفیه و اسماعیل بن جعفر نیز دیده می‌‌شود[۱۸].

قیام یحیی بن زید

از دیگر نهضت‌هایی که در پی انقلاب امام حسین(ع) به وقوع پیوست قیام یحیی بن زید بن علی بن الحسین (ع) است. پس از نهضت زید بن علی در کوفه و شهادت او، فرزندش یحیی بن زید که در آن صحنه در کنار پدرش زید حضور داشت به فاصله کوتاهی در راستای همان اهداف پدرش زید که خلاصه می‌شد در نبرد با حاکمان خودکامه مروانی و پیکار با ظالمان و متجاوزان، و نیز خونخواهی پدرش زید و جدش سالار شهیدان قیام کرد.

پس از شهادت زید بن علی مردی از قبیله بنی اسد نزد یحیی بن زید آمد و به او گفت: اهل خراسان از شیعیان شما هستند، مصلحت در این است که به سوی خراسان روانه شوی. یحیی بن زید که در کربلا بود حرکت کرد و به مدائن رفت زیرا راه خراسان در آن زمان از مدائن بود. چون یوسف بن عمر از حرکت او باخبر شد دستور داد او را تعقیب کنند؛ پس فرستادگان او به مدائن رفتند ولی یحیی از آنجا به سوی ری رفته بود[۱۹]. سپس یحیی بن زید به سرخس رسید و بر یزید بن عمرو تیمی وارد شد و شش ماه نزد او ماند.

نصر بن سیار از طرف بنی‌امیه حاکم خراسان بود، یوسف بن عمر والی کوفه برای او نامه نوشت که: یحیی بن زید به خراسان آمده و نزد حریش می‌باشد، کسی را بفرست تا او را دستگیر کند. پس یحیی را و دو نفر از همراهانش که از کوفه با او بودند را دستگیر کرد و نزد نصر بن سیار آوردند، او آنان را زندانی نمود و به یوسف بن عمر نامه نوشت و او را از دستگیری یحیی مطلع ساخت، و او ولید بن یزید را در شام از ماجرای دستگیری یحیی بن زید باخبر نمود. ولید بن یزید به نصر بن سیار نامه نوشت که او را آزاد سازد و یارانش را رها کند. نصر بن سیار یحیی و یارانش را از زندان آزاد کرد و او را از فتنه برحذر داشت و امر کرد که نزد ولید بن یزید به شام برود، و دو هزار درهم با مرکبی در اختیار او گذاشت[۲۰].

یحیی از نزد نصر بن سیار بیرون آمد تا وارد سرخس شد، نصر به والی سرخس نوشت که یحیی را از آنجا بیرون نماید و به حسن بن زید تمیمی عامل خود در طوس نوشت که اجازه ندهد یحیی بن زید حتی یک ساعت در طوس توقف نماید و گروهی را نیز فرستاد که مراقب یحیی باشند تا این که یحیی به بیهق رسید. در بیهق هفتاد نفر از یاران یحیی به او پیوستند، یحیی برای آنان مرکب تهیه نمود و تصمیم گرفت که برگردد. وقتی نصر بن سیار از برگشتن یحیی باخبر شد به عاملان خود در سرخس و طوس نوشت که به عمرو بن زراره عامل او برابر شهر بپیوندند و عمرو بن زراره بر آنان امیر باشد سپس برای جنگیدن با یحیی آماده شوند. آنان که تعدادشان در حدود ده هزار نفر بود با یحیی که بیش از هفتاد نفر با او نبود به جنگ پرداختند، یحیی آن سپاه عظیم را شکست داد و فرمانده آنان عمرو بن زراره را به قتل رساند و غنائم زیادی به دست آورد. سپس به سوی هرات رفت و از آنجا به سرزمین جوزجان رفت.

نصر بن سیار هشت هزار نفر از شامیان را به فرماندهی سلم بن احوز برای مقابله و جنگ با یحیی فرستاد و در قریه‌ای به نام «ارغوی» به یحیی بن زید برخورد کردند. پس سه روز با یکدیگر جنگ شدیدی کردند تا اینکه یاران یحیی بن زید همه کشته شدند؛ در روز سوم تیری به پیشانی یحیی بن زید برخورد کرد که آن را غلامی عنزی به نام عیسی که از موالی بود زد و یحیی بر اثر آن شهید شد، پس عیسی عنزی یحیی را برهنه کرد و پیراهن او را برداشت[۲۱].[۲۲]

قیام مردم خراسان

یکی از نهضت‌هایی که با بهره‌گیری و استناد به نهضت امام حسین (ع) شکل گرفت و با شعار خونخواهی امام (ع) و زید بن علی و یحیی بن زید آغاز شد، قیام مردم خراسان با هماهنگی عباسیان است که به طور اختصار به آن اشاره می‌کنیم: در سال ۱۱۸ بکیر بن هامان شخصی را به نام عماد بن یزید به خراسان فرستاد که والی پیروان عباسیان باشد، او به «مرو» رفت و نام «خِداش» بر خود نهاد و مردم را به محمد بن علی بن عبدالله بن عباس دعوت کرد و گروهی از مردم او را اطاعت کرده و از او پیروی نمودند. ابن قتیبه نقل کرده است: شیعیان پس از صلح امام حسن (ع) مخفیانه با محمد بن حنفیه بیعت کردند، محمد بن حنفیه نیز بیعت آنان را پذیرفت و بر شیعیان هر ناحیه‌ای شخصی را تعیین کرد؛ او هنگام وفات، فرزندش عبدالله را جانشین خود کرد. چون این خبر به سلیمان بن عبدالملک رسید او را‌ طلبید و دستور داد در مسیر راه او گروهی بایستند و با آن‎ها آب‌های مسمومی بود. سلیمان به او گفت: به من خبر رسیده که شیعه با تو به خلافت بیعت کردند. عبدالله گفت: خبر نادرستی به تو داده‌اند. وقتی از نزد سلیمان بیرون آمد هوا گرم و او تشنه بود، پس مردی به او شیر عرضه کرد او از آن شیر خورد و مسموم شد، چون احساس کرد که سم در بدنش اثر گذاشته است به طرف بلده‌ای به نام «حمیمه»[۲۳] از بلاد «بلقاء» شام رفت، در آنجا گروهی از عباسیان بودند، پس بر محمد بن علی بن عبدالله بن عباس وارد شد و او را از مسموم شدن خود باخبر کرد و به او گفت: امر مردم را پس از خود به تو واگذار می‌کنم و تلاش کن که خلافت را به دست آوری. او گروهی از شیعه را گواه گرفت، سپس از دنیا رفت.

محمد بن علی بن عبدالله بن عباس همچنان شیعه را به خود دعوت می‌نمود تا اینکه از دنیا رفت؛ او در هنگام وفات، محمد بن ابراهیم را به عنوان امیر شیعه تعیین کرد و او را پس از پدرش صاحب دعوت قرار داد[۲۴]. در سال ۱۲۷ سلیمان بن کثیر و لاهز بن قریظ و قحطبه به مکه آمدند و با ابراهیم بن محمد ملاقات کرده و بیست هزار دینار و دویست هزار درهم و چیزهای فراوان دیگری به او دادند؛ ابو مسلم نیز با آنان بود. سلیمان به ابراهیم گفت: این شخص (یعنی ابو مسلم) مولای (غلام) شما می‌باشد. ابراهیم به ابوسلمه نامه نوشت و او را مأمور کرد که امر اصحابش را عهده‌دار شود، و برای مردم خراسان نامه نوشت و از آنان خواست که از ابو سلمه اطاعت کنند و امر او را بپذیرند و خمس و سایر اموالی که نزد آنان می‌باشند به او دهند[۲۵].

زمینه قیام ابو مسلم را چند عامل مهم فراهم کرد که به برخی از آنها اشاره شد مثل این که نصر بن سیار در خراسان قبیله مُضَر را بر قبیله یمان برتری و ترجیح داد و آنان را بر پست‌های مهم گماشت و این باعث خشم یمانی‌ها بر او گردید و ...[۲۶].

نهضت‌های دوران عباسیان

قیام فرزندان امام حسن(ع)

نهضت محمد بن عبدالله محض

نهضت باخمری

قیام حسین بن علی شهید فخ

نهضت محمد بن ابراهیم و ابوالسرایا

نهضت محمد بن جعفر

منابع

پانویس

  1. مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۶۹.
  2. منتهی الآمال، محدث قمی، ج۲، ص۳۵ (چاپ جاویدان)، در حالات امام سجاد (ع).
  3. برای تفصیل بیشتر قضیه، ر.ک: «واقعه حرّه در تاریخ»، محمدجواد چنارانی، تاریخ الإسلام، ذهبی، ج۵، حوادث سال ۶۸ هجری.
  4. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۴۹۳؛ نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۱۶۵ ـ ۱۷۵.
  5. انصار الحسین، شمس الدین، ص۲۰۵.
  6. ثوره الحسین، شمس الدین، ص۲۶۴.
  7. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۱۳۰.
  8. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۱۸۷ ـ ۲۰۶.
  9. مقتل الحسین مقرم، ص۱۴۷.
  10. تجارب الامم، ج۲، ص۱۲۴.
  11. البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۹۱ - ۲۹۵.
  12. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص۲۰۷ ـ ۲۳۸.
  13. طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۲-۳۲۳.
  14. طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۲-۳۲۳.
  15. آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۵۴.
  16. الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۳.
  17. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۲۵۴.
  18. ر.ک: سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت، ص۱۰۴ـ ۱۰۵؛ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۲۱۴ ـ ۲۶۲.
  19. مقاتل الطالبیین، ص۱۵۳.
  20. تاریخ طبری، ج۷، ص۲۲۸.
  21. مقاتل الطالبیین، ص۱۵۸.
  22. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص۲۸۵ ـ ۲۹۸.
  23. نام محلی از توابع عمان در اطراف شام و محل نزول بنی العباس بوده است. (معجم البلدان، ج۲، ص۳۰۷)
  24. الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۰۸.
  25. کامل ابن اثیر، ج۵، ص۳۳۹.
  26. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص۳۰۱ ـ ۳۱۳.