اصول همسرداری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۱ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۱ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

اصول راهبردی همسرداری

مقصود از اصول راهبردی همسرداری سیاست و اصول کلی‌ای است که چشم‌انداز زندگی در تعامل با همسر را تعیین می‌کند؛ از این‌رو این پرسش در اینجا مطرح است که آیا همسرداری امامان(ع) از سیاست و اصولی کلی‌ای که چشم‌انداز زندگی آنان در این محور را تعیین کرده باشد، پیروی می‌کرد یا نه؟

با واکاوی منابع در این‌باره می‌توان گفت همسرداری ایشان همانند امور دیگر از سیاست کلی‌ای که به اقتضای وضعیت زمانی و مکانی برنامه‌های متناسب آنان را تعیین می‌کرد، جدا نبود. مقصود از این سیاست کلی در اینجا مجموعه برنامه‌ها و روابط اثباتی و پایه‌های سازمان‌دهنده برای همسرداری است که با برهان عقلی و نقلی معتبر قابل استخراج از منابع وحیانی (قرآن و سنت) است و می‌توان از آنها به مبانی و اصول راهبردی تعبیر کرد و بر پایه آنها چشم‌انداز، قوانین علمی و سنن همسرداری را کشف و تفسیر کرد. این اصول منشأ معرفتی مسائل همسرداری به شمار می‌آید و به مثابه ریشه‌های درختی است که شاخ و برگ از آن تغذیه می‌کنند؛ اصول مسلمی که در هیچ وضعیتی سیره همسرداری امامان - نفیاً یا اثباتاً - از آن عدول نکرده است.

گفتنی است طرح هر یک از این اصول به عنوان «اصل همسرداری» به این معناست که افراد جامعه‌ای - کوچک یا بزرگ - اگر بخواهند در همسرداری از آرامش نسبی و رفتار متناسب برخوردار باشند، لازم است با رعایت این اصول آنها را به صورت فرهنگ رایج درآورند. این اصول اگر جامعه‌ای به آن توجه نکند، از اصول بودن خارج نمی‌شوند؛ ولی افراد آسیب می‌بینند. امامان(ع) با توجه به محیطی که در آن می‌زیستند و با لحاظ وضع زمانی و موقعیت اجتماعی و تأثیری که بر دیگران داشتند، در این مسیر گام برمی‌داشتند و با ارائه این اصول در فرهنگ همسرداری تأثیر می‌گذاشتند که در اینجا می‌توان به نمونه‌هایی از آنها اشاره کرد:

تعهد ایدئولوژیک

تعهد ایدئولوژیک که مقصود از آن مبدأباوری و معادمحوری همراه با برنامه متناسب است، از اصول راهبردی همسرداری در فرهنگ اسلامی است[۱]؛ زیرا در بینش اسلامی، خطوط کلی و باورهای اصلی زندگی آدمی مانند نگرش به خدا، هستی، زندگی، خویشتن، نوع انسانی و برنامه‌های مرتبط که همان اصول بنیادین اسلام (توحید، نبوت و معاد) را شکل می‌دهند، در لایه‌های نخست و زیرین مراحل بررسی جای می‌گیرند. اگر این امور بر پایه جهان‌بینی اسلامی شکل گیرد، در لایه‌های بعدی تصمیم‌گیری درباره بسیاری از موارد عینی و رفتارهای جزئی آسان خواهد بود.

اگر روابط و تلاش‌های انسان در عرصه زندگی به صورت افقی و بدون هیچ‌گونه ارتباطی با مبدأ هستی ادامه یابد، شاید همانند جوامع بشری کنونی به پیشرفت‌های ظاهری دست یابد؛ ولی آثار ویرانگر آن به سبب درک نکردن جایگاه انسان در نظام هستی گسترده خواهد شد[۲]؛ چراکه پیروی بی‌حساب از انگیزه‌های شخصی و هوا و هوس مایه بسیاری از درگیری‌ها در محیط خانه و اجتماع است و فروپاشی نهاد خانواده را در پی دارد.

به دیگر سخن اگر روابط و تلاش‌های آدمی بر پایه هستی‌شناسی توحیدی باشد و حقیقت انسان جان ملکوتی او دانسته شود، همواره آسیب‌های هوا و هوس که حقیقت انسان را تهدید می‌کند، مورد توجه خواهد بود و هر اقدام حلال و حرام برایش روا نخواهد شد؛ زیرا به این نکته توجه می‌کند که امور حرام از یک سو در نسل او اثر می‌گذارد و فرزندانی ناصالح به وجود می‌آورد؛ چنان‌که امام صادق(ع) اقدام حرام را در نسل‌های آینده انسان مؤثر دانستند و فرمودند: «آثار کار حرام در نسل‌های آینده هویدا خواهد شد»[۳]. از سوی دیگر از همین اقدام‌های حرام اعم از رفتارهای رایج معاشرتی، خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، قضاوت‌ها، گمان‌ها و سخن‌های ناروا برهان عقلی و عرفان نظری برنمی‌خیزد، بلکه اندیشه‌ای مانند مغالطات، شبهات، موهومات، رسومات و رسوبات جاهلی برمی‌خیزد؛ از این‌رو دانشورانی چون بوعلی سینا متعهد شدند که برای درمان بیماری هرگز از شراب استفاده نکنند[۴].

اگر در برنامه‌های زندگی مشترک زن و مرد، ت عهد ایدئولوژیک و باور دینی نقش داشته باشد و آیه ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى[۵] تابلو زندگی آنان باشد، پرونده بسیاری از درگیری‌ها بسته می‌شود. بر این پایه قرآن کریم تنها راه رهایی از درگیری‌ها در درون و برون خانه و خانواده را تکیه بر تعهد ایدئولوژیک می‌داند و به مؤمنان توصیه می‌کند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ[۶]. این باور در همه ابعاد زندگی زن و مرد نقشی محوری دارد و در تولید نسل صالحان و تربیت فرزندان تأثیرگذار است.

با این رویکرد، قرآن ازدواج با زنان و مردان بی‌تعهد به دین را منع کرده و در ازدواج با زنان مشرک فرموده است: ﴿وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ[۷]؛ حتی در رده‌بندی‌های زنان جامعه میان دو گروه اشراف و خدمتکار که در آن دوره به نام «آزاد و کنیز» خوانده می‌شدند، فرموده است: ﴿وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ[۸]. در ازدواج با مردان بت‌پرست نیز فرموده است: ﴿وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ[۹]. پس راز ممنوعیت ازدواج با زنان و مردان بت‌پرست دعوت آنان بر اثر اقتضا یا تقاضا[۱۰] به آتش است: ﴿أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ[۱۱]. بر پایه این آیه خانواده‌ای که بر مبنای ایمان به خدا و پیامبر و جانشینان او گام بردارد، به سوی بهشت حرکت می‌کند؛ ولی خانواده‌ای که بنیادش چنین نباشد، به سمت آتش می‌رود، گرچه امتیازهای ویژه ظاهری را دارا باشد[۱۲]؛ ازاین‌رو وقتی امام مجتبی(ع) در حال خواستگاری از زنی از قبیله بنی‌شیبان متوجه شد او بر مرام خوارج است، بی‌درنگ فرمود: «دوست ندارم با آتشی از جهنم همسر باشم»[۱۳]. پس ازدواج با او پا نگرفت. نیز یکی از همسران امام باقر(ع) عقیده خوارج را باور داشت. امام برای هدایت او تلاش کرد و حتی شبی تا صبح با او سخن گفت؛ ولی چون نتیجه نداشت، از او جدا شد[۱۴].

بر پایه این آموزه‌ها، نخستین اصل راهبردی همسرداری اصل «وحدت ایدئولوژیک» زن و مرد و تعهد به آن است که نتیجه آن هماهنگی فکری آنان در زندگی مشترک است و هماهنگی فکری بنیاد دیگر فعالیت‌های زندگی است. اگر این هماهنگی در عرصه زندگی نباشد، هیچ تلاشی شکل‌گرفتنی نیست[۱۵].

اخلاق‌مندی

اخلاق‌مندی که از آن به پایبندی به اخلاق یا حُسن خُلق تعبیر می‌شود، اصلی دیگر از اصول راهبردی همسرداری شمرده می‌شود[۱۶]. مفهوم اخلاق از منظر عالمان اخلاق مجموعه صفات روحی و باطنی یعنی ویژگی‌های درونی و تثبیت شده است که منشأ بروز رفتارهای نیک و بد آدمی است[۱۷] و مقصود از آن در اینجا مجموعه صفات روحی است که رفتارهای پسندیده، مناسب و سازگار با همسر را در پی دارد و همسران می‌توانند بر پایه آن با یکدیگر تعامل کنند و در میان مردم زندگی سالم و همراه با آرامش داشته باشند[۱۸]. این معنا در بیان امام صادق(ع) در سه محور کلی خوش‌رویی، خوشگویی و خوش‌رفتاری دسته‌بندی شده است[۱۹]؛ یعنی مناسب است همسران در تعامل با یکدیگر با چهره‌ای بشاش ادای کلمات زیبا، منطقی و با رفتاری متواضعانه و دلسوزانه ظاهر شوند تا اثر آن در استحکام پیوند خانوادگی نمود یابد.

اخلاق‌مندی در محیط خانواده به قدری نقش‌آفرین است که به فرموده امام صادق(ع) مایه دلدادگی درونی و پیوستگی بیرونی[۲۰] و عامل آبادانی محیط زندگی و افزایش عمر[۲۱] و روزی[۲۲] است و به تعبیر امیرمؤمنان(ع) با اخلاق‌مندی راه‌های زندگی به آسانی گشایش یابد[۲۳] و چهره زندگی گوارا و مطلوب گردد («يَطِيبُ الْعَيْشُ»)[۲۴]؛ به گونه‌ای که گویی همواره بوی خوش به مشام آید. واژه «یَطیبُ» که به قاعده ادب عرب فعل مضارع است و بر استمرار دلالت می‌کند و به معنای بوی خوش است، بر این نکته گواه است. در این زمینه پیامبر اسلام(ص) رفتار نرم و مهربانانه با همسر و خانواده را از نشانه‌های ایمان می‌داند و تعامل خود با همسر و خانواده را نمونه عملی رفتار نرم و مهربانانه معرفی می‌کند[۲۵] و همواره در دعایش می‌خواند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ... مِنْ زَوْجَةٍ تُشَيِّبُنِي قَبْلَ أَوَانِ مَشِيبِي»[۲۶]: «خدایا، به تو پناه می‌برم از همسری که پیش از رسیدن پیری پیرم کند»؛ زیرا مسائل اخلاقی و عاطفی در خانواده بر دیگر مسائل غلبه دارد. اگر اعضای خانواده از اخلاقی نیکو بهره‌مند باشند و رفتارشان با حس تکریم و احترام همراه باشد، در محیط خانواده فضایی دوستانه، صادقانه، آرام و معنوی، همراه با آسایش جسمی و آرامش روانی پدید آید و زندگی گوارا شود. این فضا در شکوفایی استعدادها و خلاقیت افراد خانواده نقش‌آفرین است و اگر جز این باشد، محیط خانواده به جهنمی سوزان تبدیل می‌شود.

این نکته به روشنی از سخن نبوی در این باره به دست می‌آید که فرمود: «حسن خلق داشته باشید که سرانجامش بهشت است و از بدخلقی بپرهیزید که نتیجه آن جهنم است»[۲۷]. در واقع بهشت و جهنم در همین رفتارهای اخلاقی و غیراخلاقی آدمی نهفته است و نتیجه آن افزون بر جهان آخرت در همین زندگی نمایان است. اینکه امام سجاد(ع) یکی از عوامل کمال ایمان شخص را حسن خلق او با خانواده‌اش دانست[۲۸]، در همین جهت است؛ چراکه رفتار دوستانه و صادقانه با همسر و بستگان مایه نهادینه شدن صداقت و دوست ی در همه رفتارهای آدمی در عرصه‌های زندگی و کشاندن آن به آرامشی است که بهشت را در پی دارد؛ زیرا واژه «ایمان» هم خانواده با واژه «امنیت» است و کمال ایمانی مؤمن - که حسن خلق با خانواده در این کمال نقش دارد[۲۹] - برای او در همین زندگی امنیت‌آفرین و آرامش‌زاست[۳۰].

به دیگر سخن حس تعلق به یکدیگر که تعبیر دیگری از حسن خلق است، در محیط سالم و پاکیزه (از نظر اخلاقی) شکوفا می‌شود و در نوع کارکردهای آدمی تأثیر می‌گذارد. زن و مردی که با ازدواج رکن خانواده را تشکیل می‌دهند، اگر بخواهند خانواده‌ای رو به رشد، فعال، پویا و خلاق داشته باشند، به اقتضای فطرت و قانون عمومی حیات انسانی باید به یکدیگر حس تعلق داشته و اخلاقمند باشند و این از اصول راهبردی همسرداری برای پیدایش خانواده ایده‌ال است.

راز این همه این است که حسن خلق از خردمندی ریشه می‌گیرد و با آن پیوندی همانند پیوند شاخه با ریشه دارد؛ از این‌رو امام صادق(ع) حسن خلق فرد را نشانه خرد او دانست و فرمود: «هر که خلقش نیکوتر است، عقل او کامل‌تر است»[۳۱]. حضور خرد در هر عرصه‌ای تلخی‌های آن را به شیرینی تبدیل می‌کند؛ چراکه به فرموده امام کاظم(ع)، عقل آدمی را به فروتنی، سازگاری و کاهش حساسیت‌ها وامی‌دارد[۳۲]. این مطالب در تعامل امامان با همسران آنان نمود داشت؛ چراکه به فرموده امیرمؤمنان(ع)[۳۳] و امام صادق(ع)[۳۴] آنان به سخنی که می‌گفتند، عمل می‌کردند. افزون بر آنکه نمونه‌های عملی در زندگی آنان کم نبود. در فصل دوم همین بخش یعنی «شاخص‌های درون‌خانگی تحکیم روابط همسری» به نمونه‌هایی از آن اشاره خواهد شد[۳۵].

امانتداری

امانتداری زن و مرد نسبت به یکدیگر اصل دیگری از اصول راهبردی همسرداری است. امانتداری معنای فراخی دارد که در اینجا فراگیر «درستی، راستی، سپرده‌داری، رازداری، اطمینان، صداقت، اخلاص، اعتماد و وفاداری» است[۳۶]. گستره امانت در آموزه‌های دینی نیز همه‌جانبه است و تمامی سرمایه‌های مادی و معنوی آدمی را دربرمی‌گیرد[۳۷]؛ حتی گفتگوی نشست‌های خصوصی در ردیف امانت است[۳۸] و یکی از راه‌های بازشناسی مؤمن از منافق نیز امانت‌داری است[۳۹]. زیست مشترک زن و شوهر و همه ابعاد آن؛ حتی آبرو و شخصیت آنان نزد یکدیگر امانت است[۴۰] و امانت نیز ملازم با امانت‌داری است و امانت‌داری مرد و زن هم در دوام زندگی و امنیت آن نقشی بنیادین دارد؛ زیرا زندگی مجموعه‌ای از حوادث و فراز و فرودهایی است که پیش روی آنان است و در آن خواهان بالندگی، گوارندگی، پایداری، امنیت و آسایش هستند. مرد یا زنی که شایستگی اعتماد، وفاداری، صداقت، عهدداری، سپرده‌داری و راستی در کوچک‌ترین مسائل را نداشته باشد، چگونه می‌توان امانت بزرگ زندگی را که آبرو، حیثیت، شخصیت و ریز و درشت راز هستی آدمی در آن است، به وی سپرد و آنگاه چشم امید به امنیت، آسایش و خوشبختی حیات مشترک داشت؛ از این‌رو در آموزه‌های دینی به امانتداری به عنوان اصل راهبردی همسرداری توجهی ویژه شده است.

پیامبر(ص) در این باره فرموده است: «اگر از دینداری و امانتداری کسی که به خواستگاری آمده، راضی هستید، او را به همسری بپذیرید»[۴۱]. امام صادق(ع) نیز در پاسخ به پرسش یکی از یاران خود در این باره چنین نگاشته است: «اگر دینداری و امانت‌داری خواستگار را می‌پسندید، او را به همسری برگزینید»[۴۲]. این اصل در سیره همسرداری امامان جنبه‌ای محوری داشت که در لایه‌های این نوشتار به مواردی از اشاره شده است؛ برای نمونه امام کاظم(ع) در تعیین پسرش امام رضا(ع) برای امامت مال و امانت‌ها و وصیت‌نامه خود را به عنوان راز به ام‌احمد سپرد[۴۳] و به او فرمان داد پس از شهادت امام به فرزندی از او که با دادن نشانی آنها را مطالبه کند تحویل دهد[۴۴]. ایشان نیز چنین کرد و به امامت امام رضا(ع) اقرار کرد[۴۵]. بر پایه این آموزه‌ها اصل امانت‌داری از اصول راهبردی همسرداری شمرده می‌شود[۴۶].

مسئولیت‌پذیری

مسئولیت‌پذیری زن و مرد نسبت به یکدیگر اصل دیگری از اصول راهبردی همسرداری است. مسئولیت‌پذیری مفهومی است معادل تعهد وظیفه‌شناسی و پاسخگویی[۴۷] که حقیقت آن در ماهیت حیات انسانی جای دارد و آدمی در گستره زندگی فردی و اجتماعی خود از آن جدا نیست.

به دیگر سخن انسان موجودی است مسئول[۴۸] و هویت انسانی با مسئولیت‌پذیری معنا می‌یابد؛ حس مسئولیت‌پذیری‌ای در قبال آفریدگار هستی، خود، خانواده، جامعه، محیط زیست و در سطح کلان در قبال بشریت و جهان پیرامونی که مورد تأکید امیرمؤمنان(ع) است[۴۹] و به تعبیر امام سجاد(ع) همه این موارد گستره ارتباطی انسان‌اند و حقوقی فراگیر بر انسان دارند و ریشه همه این حقوق حق آفریدگار هستی است. پس انسان در برابر همه آنها مسئولیت و وظیفه‌ای دارد و حس این مسئولیت همه حالت‌های هستی او را فرا می‌گیرد[۵۰]. رشد و کمال انسان چه به لحاظ روحی و فردی و چه از منظر اجتماعی به مسئولیت‌پذیری او بستگی دارد؛ چراکه اهتمام افراد به مدیریت امور و واکنش مسئولانه و پاسخ‌مند به پدیده‌های پیرامونی رشد اخلاقی و انسانی را در پی دارد؛ چنان‌که به لحاظ اجتماعی می‌توان فوایدی از قبیل جلب اعتماد عمومی و رضایت افراد، کاهش مفاسد اجتماعی، افزایش رفاه اجتماعی، برقراری عدالت اجتماعی و در نهایت ایجاد آرامش روانی افراد را برای آن برشمرد. پس «مسئولیت‌پذیری» واژه‌ای جداناشدنی از حیات انسانی است.

این مفهوم را از جهات متفاوت می‌توان بررسی کرد؛ ولی آنچه در اینجا مقصود این واژه است، بعد خانوادگی و همسرداری آن است. هر فردی پس از ازدواج در برابر منافعی که به دست می‌آورد، مانند احساس آرامش و ارضای غریزه جنسی وظایف و مسئولیت‌هایی هم در برابر همسر و فرزندان می‌یابد؛ از قبیل تأمین معاش، وقت‌گذاری و واکنش بجا و بموقع به بیماری و مشکلات؛ چراکه خانواده تنها با ایفای این وظایف پابرجا می‌ماند. همسران مسئول با عملکرد درست خود همسرانی شناخته می‌شوند که امکان اقدام آنان به فعالیت‌های ناروا کاهش می‌یابد و محیط خانه لبریز از صفا و صمیمیت می‌شود و رنگ معنویت می‌گیرد[۵۱]. بی‌مسئولیتی افراد در قبال خانواده خود مایه سستی پایه‌های نظام خانواده و فروپاشی آن و در نتیجه موجب انقراض نسل بشر خواهد شد.

البته مسئولیت‌پذیری شروطی دارد که می‌توان لیاقت و کاردانی، تعهد ایمانی و پایبندی به اهداف و آرمان‌های اسلامی را در آن ردیف دانست. این شروط گستره‌ای دارد که بررسی آن جای دیگری می‌طلبد.

حضور این اصل در سیره همسرداری امامان جای تردید ندارد و در لایه‌های این نوشتار به مواردی از آن اشاره شده است؛ برای نمونه امام سجاد(ع) به وقت پدید آمدن خطر و مشکلی برای همسرش واکنشی بجا و به موقع نشان داد و به شکرانه رفع خطر از همسرش و خرسندی و مسئولیت‌پذیری خود یکصد دینار صدقه داد[۵۲].[۵۳]

تدبیر

تدبیر که هم‌معنا با مدیریت است، به معنای فرایند استفاده از فرصت و امکانات برای دستیابی به هدف است که بر مؤلفه‌هایی مانند اطلاع‌یابی، برنامه‌ریزی، هدایت و نظارت تأکید می‌ورزد. تدبیر در همسرداری سازماندهی صحیح زندگی در ابعاد گوناگون است؛ از قبیل مسائل عاطفی - اخلاقی و حقوق مالی و غیر مالی. این ساماندهی فرایندی دوجانبه دارد و هر یک از زن و شوهر در برابر آن به تناسب فعالیت خود مسئولیت دارد و بر او لازم است امور مربوط به خود را تدبیر کند.

البته مدیریت هر یک از زن و مرد در هر جایی اقتضا و حکمی دارد. عرصه اجتماع از درون خانه جداست. در مدیریت جامعه و کارهایی که همواره با مردان نامحرم ارتباط دارد به دو دلیل مرد اصلح است: الف) توانمندی طبیعی و بدنی وی برای انجام دادن کارهای سنگین و خشن و نبرد با دشمن؛ ب) سهولت ارتباط با مردم. از دیگر سو زن به لحاظ جسمی ظریف‌تر است و به جهت حفظ حریم پاکدامنی و رعایت حجاب ارتباط مردان با او دشوارتر است[۵۴]. در مدیریت خانه نیز در مواردی فرمانروا زن است (نظیر مادر نسبت به فرزند) و گاهی مدیر مرد است (مانند شوهر نسبت به زن و پدر نسبت به فرزند). خدمت‌رسانی و امور اجرایی هم جلوه‌های گوناگونی دارد. گاهی مردان تواناترند و زمانی زنان موفق‌ترند[۵۵].

آنچه در اینجا گفتنی است، محور بودن مرد در مدیریت و تدبیر محیط خانه است و این به معنای برتری جنس مرد نیست؛ زیرا این تدبیرگری و ساماندهی بر تأمین نیازهای اولیه حیات از قبیل امنیت، خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آن بستگی دارد و تأمین این نیازها اولاً متوقف بر توانمندی جسمانی و قدرت فیزیکی است؛ ثانیاً متوقف بر چیره شدن بر مشکلات و خطرها و هموار کردن راه زندگی و تدبیر و چاره‌اندیشی است و این توانمندی و تدبیر در شوهران به دلیل داشتن نیروی بدنی، ثبات و دوراندیشی بیشتر غلبه دارد؛ از این‌رو خدای بزرگ حمایت و تأمین نیازهای همسر و تدبیر امور کودکان را بر عهده مردان نهاده است[۵۶]؛ چراکه موظف ساختن زنان به کار و تلاش برای تأمین نیازهای مادی زندگی با مسئولیت مهمی چون مادری و پرورش نسل ناسازگار است.

به دیگر سخن مباحث مربوط به زن و مرد دو گونه است: الف) زن در برابر مرد؛ ب) زن در برابر شوهر. بحث‌هایی که در محور خانواده بین زن و شوهر درمی‌گیرد با بحث زن در مقابل مرد متغایر است. در عرصه نخست، جنس مرد هیچ فضیلتی بر جنس زن ندارد و ملاک برتری نزد خدا تنها تقواست[۵۷]. در آثار اسلامی، مطلبی که فضیلت جنس مرد را بر جنس زن بیان کند، هیچ مدرکی ندارد. پس در این عرصه، نه زن از جهت زن بودن نقص دارد و نه مرد به سبب مرد بودن فضیلت دارد؛ یعنی نه مذکر بودن شرط کمالی از کمالات دینی است نه مؤنث بودن مانع آن.

در بخش دوم که سخن از زن در برابر شوهر است، مطالب آن به مسئولیت‌های متعدد آنان در برابر یکدیگر بستگی دارد. در این بخش سمت سرپرستی خانواده به حکم عقل و نقل و با تعبیر ﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ[۵۸] عَلَى النِّسَاءِ[۵۹] بر عهده مرد نهاده شده است؛ زیرا اولاً معنای قوامیت مرد مسلط بودن و سروری او نیست تا از این راه مزیت و فضیلتی به دست آورد، بلکه مرد مسئولیت تأمین هزینه زندگی را بر عهده دارد. پس سرپرستی و نظارت امور منزل که به مصلحت آن هم با اوست و این وظیفه و کاری اجرایی است؛ ثانیاً او به لحاظ جسمی و به‌کارگیری خرد و توانایی، کنترل عواطف و اندیشه رفع خصومت در قیاس با زن عاطفی، توان بیشتری برای اداره امور خانواده را دارد[۶۰]؛ چنان‌که زن از لحاظ عاطفه و مهربانی تربیت نسل ایجاد آرامش در زندگی، حوصله آرایش محیط زندگی و برخورداری از ظرافت‌های خاص زنانه بر مرد برتری دارد[۶۱] و هیچ کدام از این تفاوت‌ها و برتری‌ها نشان‌دهنده نقص وجودی آنان نیست، بلکه برخاسته از تفاوت ایشان در آفرینش است؛ تفاوتی که اگر نبود زندگی بشر به سامان نمی‌شد. پس هر یک متناسب با جنسیت خویش توانایی‌های خاصی دارند و هماهنگ کردن این توانایی‌ها با مسئولیت‌ها سعادت خانوادگی زن و مرد را تأمین می‌کند؛ ثالثاً معنای قیم بودن شوهر بر زن یک امر حقوقی تخلف‌ناپذیر نیست؛ زیرا اگر زن استقلال اقتصادی و صلاحیت اداره و تدبیر و نگهداری حیثیت خویش را داشته باشد، می‌تواند در متن عقد لازمی مثل عقد نکاح محدوده قیمومیت شوهر را با توافق دو طرف تعیین کند تا استقلال خود را حفظ کند[۶۲].

گفتنی است تمکین غریزی زن در برابر شوهر حق شوهر است و این غیر از قیمومیت خانگی است؛ هرچند زن و شوهر در مورد تمکین غریزی زن نیز می‌توانند با تعهد و رضایت متقابل قلمرو آن را مشخص کنند؛ چراکه تعیین برخی ویژگی‌ها یا مراحل بهره‌گیری از آن حق نه با کتاب و سنت معصومان(ع) مخالف است، نه با مقتضای عقد نکاح تنافی دارد؛ زیرا تقیید اطلاق مقتضای برخی عقود با توافق طرفین عقد مشکلی ندارد[۶۳]؛ بنابراین هرچند عقد نکاح اقتضا می‌کند زن با نداشتن عذر شرعی در برابر شوهر تمکین غریزی کند و این حق شوهر است، زن و شوهر می‌توانند با توافق یکدیگر چگونگی بهره بردن از این حق را به وضعیتی محدود کنند.

پس اگر مسئولیت‌های گوناگون شوهر موجب اولویت او در محیط خانواده از برخی جهات شده است، این اولویت در مرحله نخست برای عنوان شوهر در برابر همسر است؛ نه برای جنس مرد در مقابل جنس زن. در مرحله دوم با توافق دو طرف قابل محدود شدن است و در مرحله سوم شبیه برتری آفرینشی برخی افراد بر دیگری است که برای سامان‌یابی نظام زندگی است[۶۴] و دلیل برتری معنوی نیست.[۶۵]

به هر روی این‌گونه مدیریت به معنای فرمانروایی غیرمسئولانه و فوق قانون نیست؛ زیرا مهم‌ترین شرط صلاحیت سرپرست خانواده دو عنصر محوری دانش و عدالت است؛ یعنی در تشخیص اصول مدیریت آگاه و مطلع باشد و در اجرای اصول و مواد مدیریت عادل و معتدل؛ چراکه در آموزه‌های اسلامی، چنین مسئولیت‌هایی به دانش و عدالت بازمی‌گردد و همه فرهیختگان بشری نیز در پی چنین فرمانروایی هستند؛ زیرا جهل هرگز به جای علم ننشیند و جور به جای عدل حکم نراند[۶۶].

با این رویکرد می‌توان گفت هر یک از زن و مرد برای تأسیس زندگی مشترک و مدیریت آن باید آگاهی و اطلاعات کافی داشته باشند؛ چنان‌که به شیوه تفکر یکدیگر هم لازم است آگاهی مناسب داشته باشند و بدانند انتخاب همسر به معنای خریدن کالا یا تأمین بی‌قید و شرط خواسته‌های درونی نیست، بلکه به معنای پیمان، وفا، صفا، صداقت، محبت، همکاری و هم‌پوشانی برای زندگی مشترک خانوادگی است و این کار به تدبیر فداکارانه و ایثارگرانه هر دو نیاز دارد تا زندگی پایدار شود؛ چنان‌که سیره همسرداری امامان چنین بود؛ برای نمونه امیرمؤمنان(ع) با همسرانش از جمله حضرت فاطمه برابر این اصل عمل می‌کرد و بر پایه روایت معتبری، در تدبیر گذران زندگی کارها را به دو بخش بیرون و درون خانه تقسیم کرده، امور بیرون خانه و جارو کردن در خانه را خود انجام می‌داد؛ ولی مدیریت داخلی و آماده‌سازی فضای خانه را به حضرت فاطمه واگذار کرده بود[۶۷] و گاهی در امور منزل از قبیل آماده‌سازی مواد غذایی کمک می‌کرد[۶۸].

در نمونه‌ای دیگر از تدبیر امامان(ع) برای تهیه نیازمندی‌های روزانه، ایشان گاهی خود اقدام می‌کردند که به نمونه‌های آن در لایه‌های این اثر اشاره شده و گاهی به تناسب وضعیت از کارپردازهای خدماتی بهره می‌گرفتند؛ برای مثال امام کاظم(ع) برای تهیه مواد سوختی و برخی امور دیگر منزل ابوخالد زبالی[۶۹] را خرید و به کار گرفت[۷۰].[۷۱]

عدالت‌محوری

اصل عدالت از اصول راهبردی در همسرداری است؛ زیرا در آموزه‌های دینی، همه مسئولیت‌ها از جمله مسئولیت همسرداری به دانش و عدالت وابسته است و همه عقلای عالم نیز در پی چنین مسئله‌ای هستند[۷۲]. پس اصل عدالت پذیرفته همگان است.

اما در اینکه عدالت در اینجا به چه معناست، به توضیح نیاز دارد که به اختصار به آن پرداخته می‌شود. واژه «عدل» به معنای نهادن هر چیزی در جای خود است[۷۳] که در فارسی از آن به دادگری، انصاف، میانه‌روی، هم‌طرازی، هم‌وزنی و درستی تعبیر می‌شود[۷۴] و در برابر آن بی‌تناسبی و ظلم جای دارد[۷۵]. البته کار عادلانه به تناسب استعداد استحقاق و ظرفیت موارد آن است. پس عدل بسنده کردن هر کسی به اندازه ظرفیت و استعداد و استحقاق خود است[۷۶].

شهید مطهری برای عدل چند معنا و مورد بیان کرده است که آنچه به این موضوع ارتباط دارد، عدل به معنای رعایت تناسب و حقوق افراد و اولویت‌های آنان است[۷۷]؛ یعنی افراد جامعه برای اینکه بتوانند بهتر به سعادت برسند، باید حقوق و اولویت‌ها و تناسب یکدیگر را رعایت کنند. این مفهوم همان عدالت بشری است که وجدان هر فردی آن را می‌پذیرد و نقطه مقابلش را که رعایت نکردن اولویت‌ها و پایمال کردن حقوق دیگران است، ظلم بشری می‌نامند و محکومش می‌کنند. این معنا به لحاظ اینکه از یک سو بر اساس اصل اولویت‌ها و استحقاق‌هاست و از سوی دیگر از خصوصیت ذاتی بشر ریشه می‌گیرد، از مختصات بشری است[۷۸].

به این معنای عدل در آیات قرآن فراوان توجه شده است؛ از قبیل معیار بودن عدل در تمام رفتارها و گفتارهای صحیح[۷۹]، مأموریت پیامبر(ص) به رفتار عادلانه در میان مردم[۸۰]، لزوم عادلانه بودن گفتار بشر[۸۱]، معیار بودن عدل برای مصالحه در نزاع‌ها[۸۲] و داوری در همه کارها[۸۳] و در برخورد با دشمن[۸۴] و بالاخره معیار بودن در صراط مستقیم[۸۵].

بنابراین عدل در موضوع همسرداری به معنای رعایت اولویت‌ها با لحاظ تناسب و توازن و تعادل همه‌جانبه دو همسر نسبت به یکدیگر است؛ یعنی در رفتارهای دو همسر باید نیازهای لازم آنان در همه امور و شرایط لحاظ شود؛ چراکه اجتماع کوچک خانواده اگر بخواهد باقی بماند، باید متعادل باشد و اجتماع متعادل به کارهای پرشمار اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی و تربیتی نیاز دارد و این کارها باید میان افراد به میزان نیازها و توانمندی‌ها توزیع شود و برای هر کاری به تناسب نیازها و توانمندی‌ها و به اندازه لازم (نه مساوی) از نیرو و بودجه استفاده شود؛ زیرا در اینجا پای «مصلحت کل» و پایداری «کل» به میان می‌آید.

همسران با رعایت این نکات می‌توانند به تقوا که معیار محوری کمال و کرامت انسان نزد خداست[۸۶]، راه یابند؛ زیرا عدل تنها چیزی است که به تقوا نزدیک است و کار غیرعادلانه از تقوا دور است[۸۷]؛ خواه تقوا به معنای تقوا از الله باشد[۸۸] و خواه پرهیز از آتش[۸۹]. در این فرض است که زندگی به آرامش، صفا و صداقت می‌انجامد. هرچند داشتن رفتاری این‌چنین بس دشوار است و با تمرین و تلاش آسان‌شدنی است.

رعایت این اصل در سیره همسرداری امامان جایگاه رفیعی دارد که در لایه‌های این نوشتار به مواردی از آن اشاره شده است؛ برای نمونه ابوبصیر در این باره می‌گوید: بر سفره نهار امام صادق(ع) نشسته بودیم که خبر تولد فرزندش به ایشان رسید. آن حضرت به سرعت به یاری همسرش شتافت و از او دلجویی کرد و سپس نزد ما بازگشت[۹۰]. این در حالی بود که امام مهمانانانی داشت که بر سفره غذا بودند و چنین شرایطی برای آدمی حساس است؛ ولی رعایت تناسب و اولویت را در این دانست که مهمانداری را موقتاً رها کند و از همسرش در شرایط ویژه دلجویی کند و این از نمونه‌های بارز عدالت‌محوری به معنای رعایت اولویت‌ها با لحاظ تناسب و تعادل همه‌جانبه نسبت به همسر است[۹۱].

حفظ حدود و اصول

نیاز انسان به نظم و امنیت در زندگی اجتماعی از ضرورت‌هایی است که برای همگان قابل فهم است. این نظم و امنیت زمانی برقرار می‌شود که قوانین و مقرراتی وجود داشته باشد تا بتوان با آنها حدود رفتار افراد را مشخص کرد. از این قوانین و مقررات به حدود و اصول تعبیر می‌شود که مرزهای خیر و صلاح انسان را بر مبنای نیازهای فطری و طبیعی معین می‌کند. زندگی مشترک دو همسر که بخشی از زندگی اجتماعی است، نیز از این قانون جدا نیست و حدود و اصولی دارد که اینها در ردیف اصول راهبردی همسرداری جای می‌گیرند. آنچه در اینجا مورد تأکید است حفظ آن حدود و اصول است و قرآن کریم بر حفظ این حدود و اصول - که حدود الهی نیز نامیده می‌شوند - تأکید می‌کند[۹۲] و برای ترغیب به تعظیم و حفظ آنها می‌فرماید: ﴿وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ[۹۳]؛ چراکه این حدود مرز شناسایی افراد فرمانبردار و قانونمند از نافرمان و بی‌توجه هستند[۹۴]. پس حفظ حدود و حریم‌های الهی که اصلی کلی است و همه حرمت‌های حقوقی و غیر حقوقی را دربرمی‌گیرد[۹۵]، ضرورتی است که نافرمانی از آن به تعبیر پیامبر(ص) آسیب‌هایی در پی دارد[۹۶].

عنصر محوری و گوهر اصلی و حافظ همه حدود و اصول خانواده عفاف[۹۷] است[۹۸]. در محور عفاف، نکته‌ای بسیار مهم مطرح است و آن خودداری همه‌جانبه زن و مرد از آلودگی‌ها و رفتارهای ناروا در تعامل با افراد و پرهیز از ارتباط با بیگانه و نامحرم است، اعم از تماس، نگاه غیر مجاز، گفتگوی غیرمجاز، خودنمایی برای نامحرم و هر آنچه حرمت انسانی را می‌شکند که این موارد نمونه‌های برجسته حدود و اصول است و آیاتی از قرآن بر این مطلب دلالت و تأکید می‌کنند[۹۹]. اینکه قرآن حریم زنا را خط قرمز می‌داند و نزدیک شدن به آن را منع می‌کند[۱۰۰]، به همین نکته اشاره می‌کند؛ حتی خدای بزرگ می‌فرماید: «به فواحش نزدیک نشوید»[۱۰۱]. از نمونه‌های فواحش همین ارتباط غیرمجاز با نامحرم است؛ زیرا ممکن است این ارتباط رشته پیوند خانواده را بگسلاند؛ چنان‌که از روایت معتبر هشام بن سالم از امام صادق(ع) که نگاه به نامحرم را تیری رها شده از سوی شیطان می‌داند[۱۰۲]، نیز همین مطلب برمی‌آید.

به دیگر سخن عفاف که محور اصلی حدود و اصول است، حریمی دارد که اگر کسی آن را رعایت نکند، اهل غیرت نیست. غیرت - که غیر‌زدایی است - سه عنصر محوری دارد: الف) شناخت هویت اصیل و حوزه هستی خود؛ ب) پرهیز از دخالت در حوزه غیر؛ ج) منع ورود بیگانه به حریم اختصاصی خود. پس اگر کسی قلمرو هویت خود را شناخت، توان مرزبندی دارد، نه از مرز خود بیرون می‌رود و نه اجازه می‌دهد دیگری وارد مرز او بشود[۱۰۳]؛ بنابراین کسی که وارد حریم غیر می‌شود یا مانع ورود بیگانه به حریم اختصاصی خود نمی‌شود، به گفته امیرمؤمنان(ع) غیرت ندارد. ایشان فرمودند: «انسان غیرتمند هرگز زنا نمی‌کند و وارد حریم دیگری نمی‌شود»[۱۰۴]. این نکته‌ها همان حدود و اصول است که حفظ آن از مبانی تحکیم خانواده است[۱۰۵].

گریز از خشونت

گریز از خشونت در مسائل زناشویی اصل دیگری از اصول راهبردی همسرداری است.

معنای خشونت

«خشونت» در زبان‌شناسی ضد نرمش است[۱۰۶] و در کاربرد رایج به معنای هرگونه بدرفتاری فرد یا گروه با فرد یا گروه دیگر به انگیزه واداشتن آن فرد یا گروه به اقدامی برخلاف میل و حق آنهاست. مقصود از خشونت زناشویی سرپیچی همسر در برابر قانون زناشویی است که می‌تواند دو جهت فعل و ترک داشته باشد:

  1. جهت عملی آن اقدام و فعالیت جنسی اجباری و غیرمتعارف است که مایه آزار و اذیت روانی یا جراحت جسمی همسر است[۱۰۷]. این رفتار از مصادیق قاعده ضرر و ضرار قرار می‌گیرد که در فقه بحث می‌شود و پرگستره است[۱۰۸]. افزون بر آنکه ضرر رسانی به همسر به هر نوع آن در روایات مذمت شده است، چنان‌که پیامبر(ص) می‌فرماید: «هر که به زن [خود] آزار برساند، به گونه‌ای که آن زن در تنگنا قرار گیرد، خدای بزرگ برای آن مرد به کیفری کمتر از آتش رضایت ندهد و خدا برای زن همانند یتیم خشمگین می‌شود»[۱۰۹]. نیز امام صادق(ع) فرمود: «زنی که شوهرش را می‌آزارد یا مایه اندوه اوست از رحمت خدا دور است».[۱۱۰]
  2. جهت ترک آن سرپیچی و فاصله گرفتن از عمل قانونی جنسی است که آزار روانی همسر را در پی دارد. در واقع میان همسران گسست عاطفی پدید می‌آید؛ به این معنا که زندگی زن و شوهر در کنار هم است؛ ولی هیچ‌گونه ارتباط کلامی، جسمی و عاطفی با همدیگر ندارند و قرآن از آن به «نشوز» یا «اعراض» تعبیر کرده است[۱۱۱]. تعبیر نشوز[۱۱۲] سه مورد پیش رو را شامل می‌شود:
    1. سرسختی و کوتاهی شوهر نسبت به زن در ادای حق زناشویی[۱۱۳]؛
    2. نافرمانی زن از شوهر در وظایف زناشویی[۱۱۴]؛
    3. سربرتافتن هر دو نسبت به یکدیگر[۱۱۵] که به سومی «شقاق»[۱۱۶] نیز می‌گویند[۱۱۷]. به هر روی هر یک از سه عنوان نشوز، اعراض و شقاق نوعی پرخاش و خشونت به قانون همسری است که برابر آموزه‌های دینی باید از آن پرهیز کرد[۱۱۸]؛ چراکه دین در پی حاکمیت روابط انسانی در خانواده و قانع کردن هر یک از افراد آن به حد و حق خود و تجاوز نکردن از آن است[۱۱۹]. ایجاد این روابط در زندگی مشترک و دوام آن در سایه رعایت اصول و ضوابطی است که «گریز از خشونت» در آنها نقشی محوری دارد و آموزه‌های دینی بر آن تأکید می‌ورزند[۱۲۰] و عقل نیز آن را را درک می‌کند[۱۲۱].

عوامل خشونت

می‌توان گفت عوامل خشونت دو نوع نشانه شناختی و رفتاری دارد. نشانه‌های شناختی آن اشتغال ذهنی، کاهش تمرکز، بدگمانی یا خودگویی‌های منفی و تحریف‌های شناختی است که تمامی اینها در آموزه‌های دینی به سوءظن[۱۲۲] تعبیر شده و پیامد آن خشم و خشونت و گاهی جدایی است[۱۲۳]. در نشانه‌های رفتاری می‌توان ذهن‌خوانی افراد نسبت به رفتار دیگران و پیش‌داوری درباره آن رفتارها را از جمله آنها دانست و اینها نیز بر پایۀ ناآگاهی شکل می‌گیرد و عوامل خشونت را نشان می‌دهد؛ چنان‌که حکیمی گوید: «فرد ناآگاه به سرعت سوءظن می‌یابد و به عیب‌جویی اقدام می‌کند»[۱۲۴].[۱۲۵]

نمونه‌های خشونت و نشوز

خشونت زناشویی که در محیط خصوصی نمونه‌هایی دارد که می‌توان آنها را در سه قسمت تفکیک کرد:

۱. نمونه‌های خشونت و نشوز زن:

  1. تمکین نکردن در برابر شوهر در روابط زناشویی و خودداری از تسلیمی که شرع تعیین کرده است؛
  2. برطرف نکردن موانع نظافتی تمتع همسر بدون هیچ‌گونه مانع شرعی؛
  3. هماهنگی نکردن با شوهر در رفت‌وآمد و خروج از منزل؛
  4. رعایت نکردن رضایت شوهر از مصرف غیرمجاز مال او؛
  5. به خانه آوردن بیگانه بدون رضایت شوهر؛
  6. برنامه‌ریزی برای ضایع کردن حقوق شوهر و اقدام به آن؛ یعنی خیانت به حقوق مشروع شوهر[۱۲۶]؛

اگر زن با خشونت جنسی به وظایف مقرر شرعی عمل نکند، برابر ضوابط شرع حق نفقه ندارد[۱۲۷].

۲. نمونه‌های نشوز و خشونت مرد:

  1. خودداری از روابط جنسی منضبط شرعی با همسر؛
  2. خودداری از همخوابگی در بستر همسر برابر ضوابط شرع؛
  3. خودداری از پرداختن نفقه یا سختگیری در آن؛
  4. دوری ناروای مرد از زن و معلق گذاشتن زن بی‌آنکه برای او تعیین تکلیف کند؛
  5. تن دادن به فساد با داشتن همسر و به خطر افتادن آبروی همسر؛
  6. واگذاری کارهای خارج از توان به زن با علم به ناتوانی او در آن.

اگر مرد با خشونت جنسی به وظایف مقرر شرعی عمل نکند، زن می‌تواند - برابر ضوابط شرعی و با مراجعه به حاکم شرع و درخواست از وی برای احقاق حق خود - تمکین نکند. حاکم شرع نیز با نصیحت یا راه دیگری شوهر را وادار می‌کند حق زن را ادا کند[۱۲۸].

۳. نمونه‌های نشوز و خشونت دو طرف: اگر هر دو طرف با موارد یاد شده خشونت از اجرای وظیفه خویش خودداری کنند، نشوز و خشونت طرفینی روی می‌دهد. این ناسازگاری و بداخلاقی طرفینی و مشترک در قرآن و فقه با عنوان «شِقاق» مطرح شده است. خدای بزرگ درباره اختلافات خانوادگی می‌فرماید: ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا[۱۲۹].

ناسازگاری طرفینی زن و شوهر - که در آن هر یک از ادای حقوق همسر خویش خودداری می‌کند - شخص ثالثی جز زن و شوهر را می‌طلبد که اختیار داشته باشد حق هر یک را از دیگری بستاند و چون خودداری زن و شوهر از ادای حق دیگری مایه جدایی است، حاکم شرع با دخالت خود او را به اجرای قانون الهی وامی‌دارد[۱۳۰].

این در حالی است که آموزه‌های دینی تأکید می‌کنند زن و شوهر پیش از این مراحل حقوق متقابل یکدیگر را رعایت کنند[۱۳۱] و در فرض اختلاف با گذشت آن را حل کنند[۱۳۲]؛ عفو حقوقی در حق قَسم و مضاجعه[۱۳۳]، نفقه، پوشش، مسکن و مانند آن و همچنین گذشت اخلاقی از بی‌مِهری، اعراض، سکوت شوهر و نظیر آن. همه این توصیه‌ها نیز برای حفظ بنیان خانواده است که اصالت و اهمیت دارد[۱۳۴].

گفتنی است عنصر محوری نشوز یا اعراض[۱۳۵] شوهر نسبت به زن مسائل زناشویی است؛ اما اگر ترک موقت بر اثر اشتغال به کارهای مهم سیاسی، نظامی و مانند آن باشد، نشوز یا اعراض نیست[۱۳۶].[۱۳۷]

انواع خشونت (کلامی، جسمی، روانی، جنسی، اقتصادی و اجتماعی)

  1. خشونت کلامی بدزبانی و توهین‌های لفظی به همسر است که او را تحقیر می‌کند یا او را به تمسخر می‌گیرد.
  2. خشونت جسمی آسیب‌رسانی به نیروی جسمانی همسر است و جراحت و درد را در پی دارد.
  3. خشونت جنسی هر نوع اقدام ایجابی یا سلبی است[۱۳۸] که آسیب جسمی و روانی همسر را در پی دارد، اعم از اینکه فعالیت جنسی مطلوب همسر ترک شود که این ترک مایه آزار روانی و ضایع شدن حقوق او باشد؛ چنان‌که در فقه و حدیث برای بیش از چهار ماه بدون عذر ممنوع شمرده شده است[۱۳۹]. نیز فعالیت جنسی اجباری غیر متعارف و آسیب‌زا باشد که می‌توان در این ردیف از آمیزش در «دُبُر»[۱۴۰] نام برد و در علم فقه به تفصیل بررسی شده[۱۴۱] و دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن بیان شده است؛ از قبیل ممنوع بودن مطلق[۱۴۲]، جایز بودن با توافق همسر[۱۴۳] و جواز[۱۴۴] یا جواز با کراهت شدید، چه با توافق همسر و چه بدون آنکه کراهت شدید دیدگاه مشهور[۱۴۵] فقیهان است. در روایت صحیح صفوان در این باره از امام رضا پرسیدند: که آیا شما چنین اقدامی می‌کنید؟ ایشان با بیان سیره همه امامان در این باره فرمودند: «ما اهل‌بیت این کار را انجام نمی‌دهیم»[۱۴۶]. این تعبیر امام(ع) از کراهت و مبغوضیت این اقدام حکایت می‌کند و می‌توان از آن به خشونت جنسی تعبیر کرد.
  4. خشونت روانی رفتاری ناروا باهمسر است؛ از قبیل تحقیر، بددهنی، تمسخر، توهین، فحاشی و کنایه که آبرو و شرافت همسر را مخدوش می‌کند؛ به گونه‌ای که اعتماد به نفس و آرامش وی را تهدید کرده، احساس خطر می‌کند.
  5. خشونت اقتصادی برنامه و رفتاری است که به همسر در مواردی که حق تصرف و استقلال اقتصادی دارد اجازه چنین تصرفی نمی‌دهد؛ چه آن اموال مال شخصی همسر باشد و چه او حق بهره‌گیری از آن را داشته باشد.
  6. خشونت اجتماعی در انزوا قرار دادن همسر در تعامل با اعضای خانواده، دوستان و دیگر عرصه‌های اجتماعی است که حضورش در آن برای او یا شوهرش آسیب‌زا نیست[۱۴۷]؛ اما بازداری از حضور زن در اجتماعی که برای عفت او آسیب‌زا باشد یا به شخصیت وی یا شوهرش از جنبه‌های دیگر زیان برساند یا مانع حقوق شوهر باشد، در این فرض نه‌تنها خشونت نیست، بلکه از حقوق شوهر شمرده می‌شود[۱۴۸].[۱۴۹]

پیامدهای خشونت

این بدرفتای‌ها و خشونت‌ها که گناه شمرده می‌شود، مایه نابسامانی فضای فکری، ذهنی و روانی[۱۵۰] همسر می‌شود و آسیب‌هایی از قبیل اضطراب، افسردگی، سردرگمی، گوشه‌گیری از دست دادن اعتبار اجتماعی و خانوادگی، از دست رفتن استعدادهای بالقوه و ازکارافتادگی ادراکی و حتی بیماری روانی[۱۵۱] را نیز در پی دارد. این آسیب‌ها با هدف ازدواج که در آیات ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ[۱۵۲] و ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۱۵۳] آسایش و آرامش بیان شده است، سازگار نیست[۱۵۴].

منابع

پانویس

  1. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۷، ح۲-۳؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۴، ح۲ و ۸ («... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَوْماً وَ نَحْنُ عِنْدَهُ إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ...»).
  2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۷۳-۷۵.
  3. «كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲۴-۱۲۵، ح۴)، (باسند معتبر، ر.ک: محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۸۹).
  4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۳-۲۵؛ محمدربیع میرزایی، «مبانی درمان معنوی در اسلام»، ماهنامه معارف، ش ۹۰، اسفند ۱۳۹۰.
  5. «آیا ندانسته است که خداوند می‌بیند؟» سوره علق، آیه ۱۴.
  6. «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست» سوره تحریم، آیه ۶.
  7. «با زنان مشرک ازدواج نکنید تا ایمان آورند» سوره بقره، آیه ۲۲۱.
  8. «با زنان مشرک ازدواج نکنید تا ایمان آورند که کنیزی مؤمن از زن (آزاد) مشرک بهتر است هر چند (آن زن مشرک) دلتان را برده باشد» سوره بقره، آیه ۲۲۱.
  9. «و به مردان مشرک (نیز) زن مؤمن ندهید تا ایمان آورند که یک برده مؤمن از مرد (آزاد) مشرک بهتر است هر چند (آن مرد مشرک) از شما دل برده باشد، آنان (شما را) به دوزخ فرا می‌خوانند و خداوند به بهشت و آمرزش- به اذن خویش- فرا می‌خواند» سوره بقره، آیه ۲۲۱.
  10. یعنی این دعوت با اقتضای اعتقاد و باور آنان است یا تقاضای رفتاری آنان به سوی آتش.
  11. «آنان (شما را) به دوزخ فرا می‌خوانند و خداوند به بهشت و آمرزش فرا می‌خواند» سوره بقره، آیه ۲۲۱.
  12. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۱، ص۱۴۶-۱۴۹.
  13. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، الخامسة، ۱، ص۳۰۳؛ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من انساب الأشراف، ج۳، ص۱۴ («... فَقَالَ: أَكْرَهُ أَنْ أَضُمَّ إِلَى صَدْرِي جَمْرَةً مِنْ جَمْرِ جَهَنَّمَ»).
  14. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۷۷، ح۶ («... رَأْيَ الْخَوَارِجِ فَأَدَرْتُهَا لَيْلَةً إِلَى الصُّبْحِ أَنْ تَرْجِعَ عَنْ رَأْيِهَا... فَامْتَنَعَتْ عَلَيَّ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ طَلَّقْتُهَا»).
  15. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۲۶.
  16. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۷، ح۲-۳؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۴، ح۲ و ۸ («... إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ... فَزَوِّجُوهُ»).
  17. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج۳، ص۲۴.
  18. شیخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۱۴۶ («... حُسْنُ خُلُقٍ يَعِيشُ بِهِ فِي النَّاسِ»).
  19. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰۳، ح۴ («... مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ؟ قَالَ: تُلِينُ جَنَاحَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ»).
  20. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷، ح۲۹ («حُسْنُ الْخُلُقِ مَجْلَبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ»).
  21. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰۰ («الْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَارِ»). همان، ص١٠۵، ح١١ («مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِ بَيْتِهِ مُدَّ لَهُ فِي عُمُرِهِ»).
  22. ابن‌شعبه، تحف العقول، ص۳۷۳. «قَالَ [أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع)]: حُسْنُ الْخُلُقِ مِنَ الدِّينِ وَ هُوَ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ» (حسین بن سعید، الزهد، ص۳۰، ح۷).
  23. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۲۵۵، ش ۵۳۸۹ («مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ»).
  24. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۲۵۵، ش ۵۳۷۷ («بِحُسْنِ الْأَخْلَاقِ يَطِيبُ الْعَيْشُ»).
  25. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۵۳، ح۱۵۹۲۸ («... أَحْسَنُ النَّاسِ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً- وَ أَلْطَفُهُمْ بِأَهْلِهِ وَ أَنَا أَلْطَفُكُمْ بِأَهْلِي»).
  26. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۲۶، ح۳؛ شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۳۵، ح۹۸۱.
  27. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۵۲، ح۱۵۹۲۰ («عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِي الْجَنَّةِ لَا مُحَالَةَ وَ إِيَّاكُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِي النَّارِ لَا مُحَالَةَ»).
  28. احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۸ («أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِيمَانُهُ... وَ يَحْسُنُ خُلُقُهُ مَعَ أَهْلِهِ»).
  29. احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۵۲، ح۱۵۹۲۰.
  30. ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ «آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.
  31. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳، ح۱۷ («... أَكْمَلُ النَّاسِ عَقْلًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً») (ر.ک: درایة النور، با سند معتبر).
  32. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳، ح۱۲ («... لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مَطِيَّةً وَ مَطِيَّةُ الْعَقْلِ التَّوَاضُعُ»).
  33. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۵ («أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا»).
  34. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸-۷۹، ح۸ («... إِنِّي وَ اللَّهِ مَا آمُرُكُمْ إِلَّا بِمَا نَأْمُرُ بِهِ أَنْفُسَنَا»).
  35. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۳۰.
  36. ر.ک: احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج۱، ماده «امن».
  37. ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ «و آنان که سپرده‌های نزد خویش و پیمان خود را پاس می‌دارند» سوره مؤمنون، آیه ۸؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ح۱ و ۱۲.
  38. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۶۶، ح۱-۲ و ۳ («الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ»).
  39. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۶۶، ح۱۲ و ۱۹، ح۳.
  40. شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۴۸۶، ح۶۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۱۲۶ (پیامبر(ص): «... إِنَّ النِّسَاءَ عِنْدَكُمْ عَوَانٍ... أَخَذْتُمُوهُنَّ بِأَمَانَةِ اللَّهِ... فَلَكُمْ عَلَيْهِنَّ حَقٌّ وَ لَهُنَّ عَلَيْكُمْ حَقٌّ...»).
  41. محمد بن حسن طوسی، الامالی، ص۵۱۹، ح۴۷-۱۱۴۰ («... إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ يَخْطُبُ إِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ...»).
  42. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۷، ح۱ («مَنْ خَطَبَ إِلَيْكُمْ فَرَضِيتُمْ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ»).
  43. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۱۷، ح۱۵؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۳۳.
  44. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۸۱، ح۶؛ علی بن حسین مسعودی، اثبات الوصیه، ص۲۰۵.
  45. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۱، ح۱۵ («قَالَ سَيِّدِي هَذَا...»).
  46. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۳۳.
  47. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج۱۲، ص۱۸۴۶۵؛ محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۵، ص۳۳۲۴-۳۳۲۹. البته مسئولیت رابطه‌ای حقوقی است که ناشی از فعل یا ترک (زیان‌آور) باشد. این رابطه انواع گوناگون، حقوقی، اخلاقی، مدنی و... دارد و مقصود از آن در اینجا معنای فراگیر آن است.
  48. ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا «و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۶.
  49. نهج‌البلاغه، ص۲۴۲، خطبه ۱۶۷ («... اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ...»).
  50. شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۶۴، ح۱؛ ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۵۵؛ رسالة الحقوق («اعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنَّ لِلَّهِ عَلَيْكَ حُقُوقاً مُحِيطَةً بِكَ فِي كُلِّ حَرَكَةٍ تَحَرَّكْتَهَا أَوْ سَكَنَةٍ سَكَنْتَهَا أَوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَهَا أَوْ جَارِحَةٍ قَلَبْتَهَا وَ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ بِهَا بَعْضُهَا أَكْبَرُ مِنْ بَعْضٍ وَ أَكْبَرُ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَيْكَ مَا أَوْجَبَهُ لِنَفْسِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنْ حَقِّهِ الَّذِي هُوَ أَصْلُ الْحُقُوقِ»؛ بدان که خدای والا بر تو حقوقی دارد. در هر حرکتی که از تو سر می‌زند هر آرامشی که داشته باشی یا در هر حالی که باشی یا در هر منزلی که فرود آیی یا در هر عضوی که بگردانی یا در هر ابزاری که در آن تصرف کنی، آن حقوق گرداگرد تو را فراگرفته است. بزرگ‌ترین حق خدای متعالی - که ریشه همه حقوق است - حقی است که آن را برای خویش بر تو واجب کرده است).
  51. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۲۷، ح۲ («... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ جَعَلْتُ لَهُ... زَوْجَةً مُؤْمِنَةً تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ»).
  52. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۱ («عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ الْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا: لَا وَ حَقِّ الْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اللَّهُ لَكَ فِي السُّقُوطِ، فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي الْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ، فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ»).
  53. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۳۵.
  54. ﴿وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ «و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پرده‌ای بخواهید» سوره احزاب، آیه ۵۳.
  55. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۸، ص۵۵۴.
  56. ﴿وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ «و خوراک و پوشاک آنان به شایستگی بر صاحب فرزند است» سوره بقره، آیه ۲۳۳؛ روح‌الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، صص ۲۹۸ و ۳۰۴.
  57. ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ «بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  58. حسن مصطفوی، التحقیق، ج۹، ص۳۸۲، واژه «ق و م». قوّام صیغه مبالغه است و به کسی گفته می‌شود که در رسیدگی به امور دیگران به تنهایی و بدون تکیه بر دیگری اقدام می‌کند و مرد چون به تنهایی تدبیر امور هزینه‌ای زن و برآوردن نیازهای او را بر عهده دارد، قوام نامیده می‌شود.
  59. «مردان سرپرست زنانند» سوره نساء، آیه ۳۴.
  60. ﴿لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ «و مردان را بر آنان، به پایه‌ای برتری است» سوره بقره، آیه ۲۲۸؛ ﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ «مردان سرپرست زنانند» سوره نساء، آیه ۳۴.
  61. ﴿لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا «تا کنار آنان آرامش یابید» سوره روم، آیه ۲۱.
  62. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، صص۳۴۴ و ۳۹۳.
  63. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۱، ص۲۶۳-۲۶۵؛ ج۱۷، ص۵۵۴؛ همو، زن در آینه جلال و جمال، ص۳۹۱.
  64. ﴿وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا «و برخی از آنان را بر دیگری به پایه‌هایی برتری داده‌ایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند» سوره زخرف، آیه ۳۲.
  65. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص۳۹۱.
  66. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص۳۴۵.
  67. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۶ («كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ»). (با سند معتبر، ر.ک: محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۵).
  68. محمد بن محمد شعیری، جامع الأخبار، ص۱۰۲ («عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: دَخَلَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ فَاطِمَةُ(س) جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّي الْعَدَسَ...»).
  69. او از زباله (منطقه‌ای میان مکه و کوفه) بوده (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۲۹) و نام او به نقل شیخ طوسی (رجال، ص۳۴۷) در ردیف یاران امام کاظم جای دارد.
  70. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۱۲۴.
  71. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۳۸.
  72. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص۳۴۵.
  73. ر.ک: ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰، ماده «عدل». الْعَدْلُ: مَا قَامَ فِي النُّفُوسِ أَنَّهُ مُسْتَقِيمٌ. لازمه این تعبیر إِعْطَاءُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَقَّهُ است. محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، واژه «عدل».
  74. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج۹، واژه «عدل»؛ آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، ماده «عدل».
  75. ابن‌فارس، معجم مقائیس اللغه، ج۴، ماده «عدل».
  76. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۷۸-۸۲؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۲، ص۵۸۸.
  77. منشأ این اولویت‌ها تلاش و فعالیت افراد یا دستگاه هدف‌دار آفرینش (مانند حق اولویت کودک نسبت به شیر مادرش که دستگاه آفرینش آن شیر را به تناسب آن کودک آفرید) یا خصوصیت ذاتی بشر است که الزاماً نوعی اندیشه‌ها را برای دستیابی به مقاصد طبیعی خود به‌کار می‌گیرد (ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۸۱).
  78. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۸۱.
  79. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  80. ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ «و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  81. ﴿وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى «و چون سخن می‌گویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد» سوره انعام، آیه ۱۵۲.
  82. ﴿... فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ «... و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید» سوره حجرات، آیه ۹.
  83. ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ «و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  84. ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸.
  85. ﴿هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «آیا او با آن کس که به دادگری فرمان می‌دهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.
  86. ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ «بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  87. ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى «دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸. واژه «أقرب»، «أفعل» تعیینی است؛ یعنی عدل تنها چیزی است که به تقوا نزدیک است (عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۲، ص۱۲۲).
  88. ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  89. ﴿فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ «پس، از آتشی پروا کنید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست» سوره بقره، آیه ۲۴.
  90. احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۳۰-۳۱، ح۳۲؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۸۵، ح۱ («... فَقَالَ لَهَا: يَا حَمِيدَةُ بَخْ بَخْ حَلَّ الْمُلْكُ فِي بَيْتِكِ»).
  91. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۴۳.
  92. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «ای مؤمنان! (حرمت) شعائر خداوند را و نیز (حرمت) ماه حرام و قربانی‌های بی‌نشان و قربانی‌های دارای گردن‌بند و (حرمت) زیارت‌کنندگان بیت الحرام را که بخشش و خشنودی پروردگارشان را می‌جویند؛ نشکنید و چون از احرام خارج شدید می‌توانید شکار کنید و نباید دشمنی با گروهی که شما را از (ورود به) مسجد الحرام باز داشتند، وادارد که به تجاوز دست یازید؛ و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید و از خداوند پروا کنید، بی‌گمان خداوند سخت کیفر است» سوره مائده، آیه ۲. نیز ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱، ص۴۵ ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ «اینها حدود خداوند است، به آنها نزدیک نشوید. خداوند این چنین آیاتش را برای مردم روشن می‌گرداند باشد که آنان پرهیزگاری ورزند» سوره بقره، آیه ۱۸۷.
  93. «و هر که حرمت‌های خداوند را سترگ بدارد همان نزد پروردگارش برای او بهتر است» سوره حج، آیه ۳۰.
  94. شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۸، ح۷ («وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ الْوُضُوءَ حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يُطِيعُهُ وَ مَنْ يَعْصِيهِ»).
  95. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۹، ص۶۴۳؛ همو، صهبای حج، ص۵۷.
  96. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۱۷۴، ح۴ («... إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَى كُلِّ مَنْ تَعَدَّى حَدّاً مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَدّاً...»).
  97. معنای لغوی «عفاف» پاکدامنی است (حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده «عفف»؛ حسن مصطفوی، التحقیق، واژه «عفف»).
  98. ﴿وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ «و پاکدامنی پیشه کردن (و پوشش داشتن) برای آنان بهتر است» سوره نور، آیه ۶۰.
  99. ﴿قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ... * وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ... وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ «به مردان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاکدامنی ورزند... * و به زنان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند... و زیور خود را آشکار نگردانند» سوره نور، آیه ۳۰-۳۱.
  100. ﴿وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا «و نزدیک زنا نشوید که کاری زشت و راهی بد است» سوره اسراء، آیه ۳۲.
  101. ﴿لَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ «و زشتکاری‌های آشکار و پنهان نزدیک نشوید» سوره انعام، آیه ۱۵۱.
  102. شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۸، ح۴۹۶۹ («... النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ...»).
  103. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۳۰۱.
  104. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۰۵ («مَا زَنَى غَيُورٌ قَطُّ»).
  105. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۴۶.
  106. ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۳، واژه «خشن».
  107. محمد اسحاق فیاض، منهاج الصالحین، ج۳، ص۶۲، مسئله ۱۶۸ (... لَا يَسْتَلْزِمُ الْكَسْرَ وَ لَا الْإِدْمَاءَ...) (مفهوم مسئله).
  108. سید محمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۲۱۵-۲۲۵.
  109. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۲، ص۲۸۲، ح۲۸۵۹۷ («... مَنْ أَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتَّى تَفْتَدِيَ مِنْهُ نَفْسَهَا لَمْ يَرْضَ اللَّهُ لَهُ بِعُقُوبَةٍ دُونَ النَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِلْمَرْأَةِ كَمَا يَغْضَبُ لِلْيَتِيمِ»).
  110. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۸۰ («... مَلْعُونَةٌ امْرَأَةٌ تُؤْذِي زَوْجَهَا أَوْ تَغُمُّهُ»).
  111. ﴿وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا... «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند» سوره نساء، آیه ۱۲۸.
  112. نشوز از برآمدن و برخاستن است: ﴿إِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا «ای مؤمنان! چون در نشست‌ها به شما گویند جا باز کنید، باز کنید» سوره مجادله، آیه ۱۱. «نشز» (بر وزن «فَلس») به معنای برخاستن است. زمین مرتفع را «نشز» و تپه‌های برجسته از سطح زمین را «ناشز» و برتری‌جویی و عصیان مرد بر زن را «نشوز» گویند (ر.ک: ابن‌فارس، معجم مقائیس اللغه، ج۵، ماده «نشز»؛ احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ماده «نشز»)؛ چنان‌که کسی را که در محیط خانوادگی و اخلاقی گردنکشی می‌کند و خود را از دیگران برتر می‌نمایاند ناشز می‌خوانند (حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده «نشز»؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ج۵، ماده «نشز»).
  113. ﴿وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا... «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند» سوره نساء، آیه ۱۲۸.
  114. ر.ک: ابن‌منظور، لسان‌العرب، ج۵، ماده «نشز»؛ روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۰، مسئله ۱.
  115. شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۲۰؛ روح الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۱، مسئله ۲-۳.
  116. شقاق ناسازگاری و امتناع طرفینی زن و شوهر از ادای حق دیگری و اجرای وظایف خود است که شخص ثالثی می‌طلبد تا با اختیاراتی که دارد هر یک از زن و مرد را به اجرای وظایف خود و فرمانبرداری از قانون الهی وادارد. (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۸، ص۵۵۸؛ ج۲۱، صص ۴۹ و ۵۲).
  117. ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید» سوره نساء، آیه ۳۵. محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۳، ص۱۹۰.
  118. روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۱-۲۹۰، القول فی النشوز.
  119. ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  120. ﴿فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا «دیگر به زیان آنان راهی مجویید» سوره نساء، آیه ۳۴.
  121. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۴۹.
  122. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۶۳، واژه «سوءالظن»، ش ۵۶۷۱ («سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْأُمُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ»).
  123. ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص۷۹ («كِتَابُهُ إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ(ع): لَا يَغْلِبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإِنَّهُ لَا يَدَعُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَلِيلٍ صُلْحاً»).
  124. ابوالفتح کراجکی، کنزالفوائد، ج۲، ص۷۷ (فَالْجَاهِلُ مَنْ سَارَعَ إِلَى سُوءِ الظَّنِّ بِهِ وَ قَدَّمَ عَلَى اسْتِنْقَاصِهِ فِي فِعْلِهِ).
  125. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۵۱.
  126. ر.ک: روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۰، القول فی النشوز.
  127. ر.ک: روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۸، القول فی النفقات.
  128. ر.ک: روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۰، القول فی النشوز.
  129. «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.
  130. ر.ک: روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۱؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۸، ص۵۵۸؛ ج۲۱، صص ۴۹ و ۵۲.
  131. ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا «و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نساء، آیه ۱۹. این مطلب از آیه یادشده در متن نیز برمی‌آید؛ چراکه مراد از صلح در آیه مصالحه پیش از نزاع است، نه پس از آن؛ زیرا صرف خوف از نشوز و هراس از اعراض مجوز برقراری صلح اعلام شد. در واقع پیام آیه این است که تلاش کنید تا نزاعی رخ ندهد؛ چون پیشگیری از ضرر آسان‌تر از رفع آن است و سازش بهتر از درگیری؛ به ویژه در امور خانوادگی که از حساسیت برخوردارند (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۱، ص۵۰).
  132. ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده» سوره اعراف، آیه ۱۹۹. واژه «عفو» در آیه اطلاق دارد و همه موارد اختلاف از جمله اختلاف زن و شوهر را نیز دربرمی‌گیرد.
  133. حق قَسم به حق قسمت و شب‌خوابی معروف است. مضاجعه نیز به معنای «در یک بستر بودن» است که به فتوای مشهور فقیهان بر مرد لازم است، یک شب از چهار شب را نزد همسرش بیتوته کند و با او در یک بستر به سر برد. البته آنچه در مضاجعه حق لازم زن است بودن زن و شوهر در یک بستر است؛ ولی آمیزش جنسی انتخابی است، نه حق واجب؛ زیرا حق واجب آمیزش جنسی در هر چهارماه یک بار است (ر.ک: روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۸۸-۲۸۹). حق قَسم و مضاجعه و مانند آن از حقوق متقابل زن و شوهر است، نه از احکام؛ از این‌رو ثبوت و سقوط آنها با مصالحه طرفین ممکن است (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۱، ص۶۰).
  134. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۱، ص۵۰.
  135. «اعراض» ترک رابطه و سکوت شوهر بدون حذف حقوق زن مانند نفقه یا بدگویی و خشونت است.
  136. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۱، ص۵۵.
  137. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۵۲.
  138. چنان‌که در تبیین خشونت اشاره شده که این خشونت به دو صورت اجراشدنی است.
  139. روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۳۰، مسئله ۱۳؛ شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۰۵، ح۴۴۱۵؛ احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۹، ص۲۹.
  140. واژه «دُبُر» به معنای پشت، خَلف، عقب و مقعد است.
  141. ر.ک: محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۹، ص۱۰۳-۱۱۰.
  142. وَ نُقِلَ عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ وَ ابْنِ حَمْزَةَ الْقَوْلُ بِالتَّحْرِيمِ، إسْتِنَاداً إِلَى أَخْبَارٍ ضَعِيفَةٍ (محمدباقر مجلسی، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الأخبار، ج۱۲، ص۳۵۸).
  143. سیدابوالقاسم خویی، موسوعة الامام الخویی، ج۳۲، ص۱۱۰.
  144. محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج۲۹، ص۱۰۳.
  145. روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۲۹، کتاب النکاح، مسئله ۱۱.
  146. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۴۰، ح۲، با سند صحیح («... قَالَ: إِنَّا لَا نَفْعَلُ ذَلِكَ»).
  147. ﴿وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا «و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید» سوره بقره، آیه ۲۳۱. هرچند آیه در مورد طلاق است، در مقام بیان معیار کلی در تعامل با همسر است.
  148. محمد بن محمد شعیری، جامع الاخبار، ص۱۵۸ («الْمَرْأَةُ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ بَابِ دَارِهَا مُتَزَيِّنَةً مُتَعَطِّرَةً وَ الزَّوْجُ بِذَاكَ رَاضٍ بُنِيَ لِزَوْجِهَا بِكُلِّ قَدَمٍ بَيْتٌ فِي النَّارِ فَقَصِّرُوا أَجْنِحَةَ نِسَائِكُمْ وَ لَا تُطَوِّلُوهَا...»).
  149. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۵۵.
  150. ابن‌فهد، عدة الداعی، ص۲۱۲ («... عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع):... الذُّنُوبَ الَّتِي تُظْلِمُ الْهَوَاءَ... سُوءُ الْخُلُقِ...»).
  151. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۶۴، ش۵۷۰۳ («سُوءُ الْخُلُقِ يُوحِشُ النَّفْسَ وَ يَرْفَعُ الْأُنْسَ»)، این سوءالخلق همان خشونت است.
  152. «اوست که شما را از تنی یگانه آفرید و از (خود) او همسرش را پدید آورد تا بدو آرامش یابد و چون با او آمیزش کرد، همسرش باری سبک برگرفت آنگاه (چندی) با او به سر آورد تا چون گرانبار شد، خداوند- پروردگارشان- را خواندند که: اگر به ما (فرزند) شایسته‌ای بدهی به یقین از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۱۸۹.
  153. «و از نشانه‌های او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند» سوره روم، آیه ۲۱.
  154. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۵۷.