معنویت در تاریخ اسلامی
مقدمه
معنویت و دین جوششی است از اعماق ذرات عالم، که عطر جانبخش آن همهجا گسترده و پرتو انوارش هستی را روشن ساخته است. خداخواهی، دینمداری و معنویت، برخاسته از فطرت پاک و بیآلایش وجود انسان و جوهره ذاتی و حقیقی اوست. دعوت به معنویت و عبادت سرلوحه تعالیم همه انبیا و سفیران الهی و نشانه ایمان و عبودیت انسان است. معنویت و عبادت علاوه بر جنبه سپاسگزاری و اعلام بندگی، نیاز روحی و روانی انسان است؛ زیرا در پرتو ارتباط معنوی انسان به اطمینان و آرامش میرسد. بنابراین نیاز به معنویات در وجود همه انسانها قرار داده شده است و از لوازم جداییناپذیر روح و روان آدمی به شمار میآید. هر انسانی به طور فطری این نیاز و تمایل را در خود احساس میکند. اگر فطرت خدادادی زنگار نگرفته باشد، میل و گرایش به معنویت، انکارناپذیر است. باید به این نکته نیز توجه داشت که شناخت دین حق، که طریق کامل و صحیح سیر و سلوک معنوی، و شناخت خدای یگانه است، قبل از گرایش به معنویت ضروری است؛ شناخت خدایی که دارای کاملترین ذات و صفات است؛ موجودی که فیاضیت، عطوفت، رحمانیت و قدرت او بیهمتاست؛ زیرا بدون شناخت، پرداختن به امور معنوی، خطر گرفتار شدن در اوهام و خرافات را به دنبال خواهد داشت. این نبود شناخت، مشکل اساسی جامعه عرب پیش از اسلام بلکه تمامی بشر در آن روزگار بود و امروزه نیز بسیاری از جوامع با رویگردانی از توحید و کاملترین آیین آسمانی، یعنی اسلام، در آن گرفتارند.[۱].
معنویت و دین در نظام جاهلی عرب
در میان مردم جزیرةالعرب به دلیل نبود شناخت کافی خدای تبارک و تعالی، و نبود دین کامل و رهبری الهی برای راهنمایی مردم، معنویت - این امر مقدس و فطری - به خرافات و انحرافات بزرگی گرفتار شده بود. برای تبیین بهتر موضوع مناسب است نگاهی به ساختار اجتماعی حجاز در پیش از اسلام و بهرهمندی آن از دستاوردهای معنوی و فرهنگی بیفکنیم. پیش از ظهور اسلام، شبهجزیره عربستان از تمدن که رهآورد خرد جمعی بشر است، بیبهره بود و به صورت قبیلهای اداره میشد. بیتردید، فقدان تمدن و فرهنگ مترقی در جامعه، مشکلات فراوانی را در زمینههای مختلف ایجاد میکند. شکل نگرفتن صحیح نظامهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی پایدار از جمله آن مشکلات است. بنابراین جامعه انسانی در جزیرةالعرب علاوه بر فقر مادی، از فقر فرهنگی و معنوی نیز رنج میبرد. از آنجا که اکثریت مردم جزیرةالعرب از اعراب بدوی و کوچنشین بودند، از پیشرفتها و و ارزشهای معنوی محروم بودند. امور معنوی آنان همیشه یکنواخت بود و چون دیگر ملل مردم عصر خود تابع قوانین تغییر، ترقی و تکامل نبودند. بدویان انسانهایی بودند که نفوذ دین در روح و روان آنان چندان راسخ نبود. مراسم دینی را به تبعیت از رسوم و عادات قبیله انجام میدادند؛ زیرا به نظر آنان عادات قدیم قبیله محترم بود. اگرچه به برخی از اعمال خرافی و اوهام جاهلی به عنوان امور معنوی در میان خود عادت کرده بودند، اما از عمق جان به آن اعمال نمیپرداختند. در هیچیک از منابع قدیم حتی درباره بتها نیز، اعتقاد خالصانهای از آنان نمییابیم. از امرؤالقیس نقل کردهاند که برای انتقامجویی از قاتلان پدر خود از خانه خارج شد و در معبد ذوالخلصه[۲] با تیر فال گرفت چون سه بار تیر منع درآمد، تیرهای شکسته را به صورت بت پرتاب کرد و دشنامی به بت داد و گفت: «ای لعنتی! اگر پدر خودت را کشته بودند مرا از خونخواهی پدر منع میکردی؟!»[۳] بعد از ظهور اسلام نیز بسیاری از اعراب بدوی رسول خدا(ص) را فقط به زبان اطاعت میکردند. قرآن آنان را به شدت کفر و نفاق وصف میکند و میفرماید: ﴿الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾[۴].[۵].
اعتقادات دینی در جاهلیت
درباره اعتقادات دینی در میان مردم جزیرةالعرب میتوان گفت که بیشتر مردم جاهلیت مشرک بودند، اما به دلیل ارتباط با تمدنها و گاه تحت تأثیر افکار و ادیان برجای مانده از انبیای قدیم، ادیان و اعتقاداتی نیز در این سرزمین نفوذ داشت و رایج بود. عنصر اصلی دین قبایل عرب جاهلی، بتپرستی و به تعبیری، آمیزهای از تعدد خدایان و طبیعت پرستی بود. اعتقاد به جن ارواح و پرستش ماه و ستارگان، ب ه ویژه ستاره شعرای یمانی، در میان برخی از قبایل رواج داشت[۶]. بتهای عرب که شمار آنها به ۳۶۰ عدد میرسید، اگر به شکل انسان بود «صنم» و اگر شکلی خاص نداشت «وثن» نامیده میشد؛ مانند سنگهای مقدس و برخی خانهها و درختان[۷]. امیرمؤمنان علی(ع) در تبیین کیفیت دینورزی عربهای جاهلی میفرماید: «و شما ای قوم عرب، بدترین دین را داشتید... در میان شما بتها افراشته و گناهان بال شما را بسته بود»[۸].
در کنار بتهای مخصوص هر قبیله مانند بتهای سُواع، وَدّ، یَغوث، یَعوق و نَسر، مهمترین بتهایی که اکثر قبایل حجاز آنها را عبادت میکردند عبارت بود از: لات، عُزّی و مَنات[۹]. بت هُبل که به شکل انسان و بسیار مورد احترام بود در کعبه قرار داشت البته مراسم تعظیم، طواف کعبه و توقف در عرفات در سایه اعتقاد به یک خدای مقتدر که در آسمانهاست و از عبادت خدایان دیگر جلوگیری نمیکند تحقق مییافت.
تا آنجا که از کتب ادبی، تاریخی و آثار باستانی میتوان دریافت، عرب به خدای یگانه، «الله»، اعتقاد داشته است؛ ولی اندک اندک شرک در آنها نفوذ کرد و مشرک شدند. اعراب، بتان را واسطه تقرب به خداوند میدانستند و به نام شفیعان میپرستیدند. در قرآن کریم، این معنی به روشنی بیان شده است: ﴿الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى﴾[۱۰]. همچنین آمده است: ﴿وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾[۱۱]. در دو آیه مبارکه، مشاهده کردیم که در یکی با «واسطه تقرب» و در دیگری با کلمه «شفعاء» از بتان یاد شده است. باز در کتاب الهی میخوانیم: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴾[۱۲].
پس از کتاب خدا، که بزرگترین و قویترین شاهد و سند است، میتوانیم به اشعار شعرای جاهلی هم استناد کنیم؛ مثلا اوس بن حجر در بیتی میگوید: «سوگند به لات و عزی (دوبت در جاهلیت) و هر که بر دین آنهاست و سوگند به الله که الله از آنها بزرگتر است»[۱۳]. البته گروهی از عربها نیز، بدون پیوستن به یهود و مسیحیت، از بتپرستی و انحرافات پرهیز میکردند و خود را پیرو دین ابراهیم و اسماعیل(ع) میخواندند که این گروه به «حنفا» شهرت داشتند[۱۴].
مسیحیت و دین یهود در نقاطی مانند نجران و یثرب رواج داشت و در مناطقی مانند حیره، کیش زرتشتی نیز مورد توجه بود یهودیان و مسیحیان که به دلایلی به این سرزمین پناه آورده بودند، با آنکه بسیاری از آداب و احکام دینشان تحریف شده بود و با موازین خرد سازگاری نداشت، گاه برخی از قبایل به آنان توجه میکردند.[۱۵].
مناسک و عبادات در جاهلیت
به دلیل وضعیت آشفتهای که در امور دینی و عبادی جزیرةالعرب حاکم بود، آموزههای دینی و اعمال عبادی به جای مانده از انبیای گذشته با خرافات و شرک آلوده شده بود. مردم جزیرةالعرب بقایای آیین حضرت ابراهیم(ع) مانند حج، عمره و قربانی را به صورت ناقص، تحریف یافته و آمیخته با خرافات و مظاهر شرک انجام میدادند؛ مثلاً در عین تعظیم کعبه، معبدهای دیگری نیز ساخته بودند که مثل کعبه گرد آنها طواف میکردند و برای آنها هدایایی میفرستادند و در کنارشان قربانی میکردند[۱۶].
عبادت و معنویت در دوره جاهلیت تا آنجا سقوط کرده و به ابتذال کشیده شده بود که گروهی از اعراب به هنگام طواف خانه کعبه عریان میشدند[۱۷] و سوت میکشیدند و کف میزدند و نام آن را عبادت میگذاشتند. سوت کشیدن آنان شاید به دلیل اعلام حضورشان به بتهایی بود که در کعبه قرار داشت[۱۸]. قرآن به این عمل ناشایست اشاره کرده و آن را کفر خوانده است و آنان را به عذاب الهی وعده داده است: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ﴾[۱۹]. مشرکان این عمل زشت را حتی بعد از ظهور اسلام نیز برای ایجاد مزاحمت برای رسول خدا(ص) مرتکب میشدند. نقل شده است هنگامی که رسول خدا(ص) در کنار حجرالاسود مشغول نماز میشد دو نفر از طایفه «بنیسهم» در طرف راست و چپ آن حضرت میایستادند؛ یکی صیحه میکشید و دیگری کف میزد تا نماز پیامبر را مشوش کنند[۲۰].
از دیگر جلوههای انحراف در امور معنوی در دوره جاهلیت، بدعتهای ناشایست در اعمال حج بود. آنان از روی تعصب و جهالت در اعمال حج تصرف کرده بودند و با آمیختن آیین ابراهیمی با شرک، نام بتهایشان را همراه نام خدا میبردند. قریش بتهای خود را در کنار کعبه قرار داده بودند. با مشک و عنبر آنها را خوشبو میکردند و در برابر آنها به سجده میافتادند و سپس گرد آن میگشتند و لبیک میگفتند[۲۱]. هر قبیلهای به دلخواه خود ذکر تلبیه را تغییر داده بود و ذکر مخصوص دیگری به جای آن به کار میبرد[۲۲]. بدین ترتیب، حج ابراهیمی را که شامل عالیترین مظاهر توحید بود به شرک آلوده کرده بودند. دو قبیله اوس و خزرج پس از اعمال حج به جای آنکه در سرزمین منی سر بتراشند، در بازگشت به شهر خود (یثرب) پای بت منات (که سر راه مکه به یثرب در کنار دریا قرار داشت)[۲۳] سر میتراشیدند[۲۴].
یکی دیگر از بدعتهایی که قریش در حج ابراهیمی وارد کرد «حُمس» بود. میدانیم که یکی از اعمال و مناسک. حج که از زمان حضرت ابراهیم(ع) برقرار بوده است وقوف در عرفات است. حاجیان باید روز نهم ذی حجه از ظهر تا غروب در آن صحرا بمانند. در عصر جاهلی همزمان با رویداد اصحاب فیل قریش بدعتهایی در مناسک حج برجای گذاشتند؛ مانند اینکه گفتند: ما فرزندان ابراهیم و ساکنان حرم هستیم و هیچ قبیلهای از قبایل عرب قدر و منزلت ما را ندارد. بنابراین ما در عرفات وقوف نمیکنیم. چون صحرای عرفات بیرون از حرم است و ما خود اهل حرم هستیم. بدینگونه، آنان وقوف در عرفات را ترک کردند، اما قبایل دیگر در عرفات وقوف میکردند. این بدعت را «حُمس» نامیدند[۲۵].
به رغم همه آلودگیها و انحرافاتی که در دوره جاهلیت، جامعه حجاز را فراگرفته بود، رسول خدا(ص) پیش از بعثت با هدایت الهی و پیروی از دین حنیف ابراهیمی[۲۶] از این امور مبرا بودند و همواره دیگران را نیز به بیهوده بودن بتپرستی و خرافات جاهلی ارشاد میفرمودند. زید بن حارثه که سالهای متمادی در دوره جاهلیت با رسول خدا(ص) بود نقل میکند: «به خدایی که رسولش را کرامت نبوت داده و کتاب بر او نازل کرده است قسم که آن هیچگاه دست به بتی نزد تا آنکه خداوند او را کرامت بخشید»[۲۷]. همو نقل میکند که بتی مسین بود که به آن اساف یا نائله میگفتند و مشرکان در حین طواف آن را مسح میکردند. رسول خدا(ص) طواف کرد و من نیز با آن طواف کردم. وقتی به بت رسیدم آن را مسح کردم. رسول خدا(ص) گفت: «مسح نکن!» زید میگوید: در ادامه، باز مسح کردم، رسول خدا(ص) اعتراض کرد که مگر تو را از این کار نهی نکردم[۲۸]. در حکایت بحیرای مسیحی نیز آمده است که وقتی در معاملهای رسول خدا(ص) را به لات و عزی قسم دادند - چون قریش چنین میکردند - حضرت فرمود: «مبغوضتر از این دو برای م ن چیزی نیست»[۲۹].[۳۰].
نقش قریش در آموزههای جاهلی حجاز
قریش بیش از سایر قبایل عرب در انحراف جامعه از معنویت و آیینهای توحیدی گذشته نقش داشته است. آنان کلیددار کعبه بودند و سِمَتهای مختلف مربوط به حج چون پردهداری کعبه و سقایت و خدمتگزاری حجاج را در اختیار خود داشتند؛ ازاینرو، موقعیت مذهبی ممتازی را برای خویش به وجود آورده بودند. به ویژه پس از حادثه حمله اصحاب فیل و شکست ابرهه، احترام قریش در میان سایر قبایل بالا رفت و نفوذش بیشتر شد[۳۱]. بنابراین مردم به آنان اعتماد داشتند و اعمال آنان را در امور معنوی برای خود سرمشق قرار میدادند و آنان نیز بسیاری امور معنوی، به ویژه امور مربوط به حج را به نفع خود و در مواردی برای حفظ شوکت ساختگی خود و یا کسب ثروت بیشتر تغییر میدادند و بدعتهایی ایجاد میکردند[۳۲]. معنویت ساختگی آمیخته با تحریفات و خرافات جاهلی عرب با امور اقتصادی آنان گره خورده بود. مکه مرکزی دینی و معنوی بود که مردم جزیرةالعرب از راههای دور و نزدیک به آنجا میآمدند و علاوه بر ادای وظایف مذهبی خود، از آن به منزله یک مرکز تجاری نیز استفاده میکردند. در آنجا علاوه بر فروش محصولات خود وسایل لازم را نیز برای خویش تهیه میکردند و به قبایل خود میبردند.
از ابن عباس نقل شده است که عرب، بعد از اسلام از تجارت در ایام حج ننگ داشت تا اینکه این آیه از قرآن نازل شد: ﴿لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ﴾[۳۳]. در آیهای دیگر به منافع مادی و معنوی حج توجه شده است، بدینگونه که میفرماید: ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ﴾[۳۴].
نشانه دیگر پیوند معنویت و اقتصاد در جزیرةالعرب قبل از اسلام آن بود که امنیت محیط مکه، سبب میشد تا قریش با استفاده از آن، به هر نقطهای که میخواهند مسافرت کنند. آنان با استفاده از اینکه اهل حرم الهی هستند خود را از گزند غارتگران در امان نگه میداشتند. خداوند در سوره قریش با اشاره به مسافرتهای تجاری قریش در زمستان به یمن و در تابستان به شام از آنان میخواهد که رب خانه کعبه را بپرستند؛ همان کسی که ایشان را از گرسنگی نجات داد و آنان را از ترس ایمن ساخت[۳۵].[۳۶].
رهآورد معنوی اسلام
برای بیان رهآورد معنوی اسلام و تفاوت آن با معنویت در عصر جاهلی مناسب است ابتدا توجهی به دیدگاه اسلام درباره عوامل مؤثر در عالم و دیدگاه مقابل آن داشته باشیم؛ زیرا تفاوت عملکرد انسان در دو مقطع زمانی از تفاوت دو دیدگاه ناشی میشود. دیدگاه انسانهای عصر جاهلی و تفکر مادیگرایانه امروز جهان آن است که عوامل مؤثر بر سرنوشت جهان و انسان منحصر در عوامل مادی است، اما از دیدگاه اسلام، افزون بر عوامل مادی و حسی عواملی معنوی در عالم وجود دارد که در سرنوشت جهان و انسان مؤثر است. به دیگر سخن، عوامل ناپیدا و تجزیهناپذیر با حواس، بخشی از نظام علل و اسباب این جهان را تشکیل میدهند.
از دیدگاه اسلام، عوامل معنوی میتوانند عوامل مادی را تحت تأثیر خود قرار دهند. امدادهای غیبیای که در قرآن کریم در نصرت رزمندگان راه خدا در جنگهای صدر اسلام آمده است از موارد تقدم علل معنوی بر علل مادی است. همچنین ایمان به خداوند متعال و ارزشهای اخلاقی چون اخلاص، توکل و یاد خدا که از عوامل معنویاند میتوانند عوامل مادی دشمن را بیاثر سازند. به طور کلی، منطق قرآن این است که گروهی اندک و برخوردار از عوامل معنوی، به اذن الهی، قادرند بر گروهی بسیار و بهرهمند از عوامل مادی چیره شوند[۳۷].
اساس چنین واقعیتی آن است که خداوند متعال نظام هستی را بر اساس حق و عدالت آفریده است و آن را شنوا و بینا قرار داده است و تمامی آسمانها و زمین و همه موجودات هستی لشکریان خدایند[۳۸]. از اینرو، خداوند از حقجویان و عدالتخواهان حمایت میکند و آنان را از نصرت و یاری خویش برخوردار میسازد[۳۹]. آنان که در جبهه حق میکوشند از عمق جان باور دارند که حرکت آنان با نظام احسن آفرینش هماهنگ و همسوست و از نصرت خداوند متعال برخوردارند.
به بیان دیگر، انسان موجودی مرکب از جسم و روح است. از دیدگاه اسلام، روح اصالت دارد و جسم، تنها قالبی برای پرورش روح آدمی است. بدیهی است که قدرت و توانایی بشر نیز از جسم، عقل و روح او سرچشمه میگیرد و قدرت جسمی، قدرت فکری و قدرت روحی مجموع تواناییهای آدمی است. قدرت روحی یا روحیه ارتباط تنگاتنگی با عوامل معنوی دارد؛ زیرا بخشی از این عوامل به آن دلیل در زمره عوامل معنوی و فرهنگی قرار میگیرند که توان روحی افراد را افزایش میدهند. توجه به آنچه بیان شد تبیین رهآورد معنوی اسلام را آسانتر میکند؛ زیرا اسلام با توجه به دیدگاه دوم، یعنی تأثیر امور معنوی در نظام عالم و خیر و سعادت بشر به تبیین امور معنوی در جامعه میپردازد و با آموزههای خرافی و جاهلی که به نام معنویت به بشر القا میشود به مبارزه برمیخیزد و معنویت راستین را به بشریت هدیه میکند. اسلام به انسان میآموزد که چگونه به عالم معنویت حقیقی راه پیدا کند و از آن برای پیشبرد امور دنیا و آخرت خویش بهره ببرد. اسلام برای موفقیت انسان در این مسیر عبادت و بندگی خدا، و بهرهگیری از آموزههای معنوی کتاب خدا، و تعالیم راهنمایان الهی را راهبردهای اساسی معرفی کرده است.[۴۰].
نقش رسول خدا(ص) در تبیین معنویت اسلام
رسول خدا(ص) با الهام از وحی توانست شرک و بتپرستی را نابود و مردم را به معنویت واقعی که در یکتاپرستی نهفته است هدایت کند. ایشان با برهانهای گوناگون مدعای خویش را اثبات کرد؛ با بیخاصیت خواندن بتها، مردم را از پرستش آنها منع کرد[۴۱]، با بیان این حقیقت که بتها نه مالک نیازمندیهای انسان هستند و نه وزیر و معاون و نه آبرومند نزد مالک اصلی میباشند، پرستش آنها را کاری غیرعاقلانه خواند[۴۲]. از روز اولی که دعوتش را آشکار کرد، همگان را مخاطب قرار داد و فرمود: «من فرستاده خدایم شما را به پرستش خدای یکتا و ترک بتهایی که نه سودی میرسانند و نه زیانی، نه میآفرینند و نه روزی میدهند، نه زنده میکنند و نه میمیرانند دعوت میکنم»[۴۳].
رسول خدا(ص) با بیان آیات شریفه، قرآن خداوند متعال را آفریدگار و پروردگار همه موجودات و شایسته پرستش معرفی کرد[۴۴]. مردم را به نفی شرک و نیز اخلاص در عبادت دعوت کرد[۴۵] و گناه شرک را عفو ناشدنی اعلام فرمود[۴۶].
در سایه تعلیمات معنوی رسول خدا(ص) و اعتقاد به پروردگار جهانیان، مردمی که ملاک برتری و بزرگی را ثروت و قدرت میشمردند و برای به دست آوردن آن خون یکدیگر را میریختند ملاک برتری و شرف را تقرب به خدا و وسیله آن را بندگی خدا و خدمت به همنوعان خود دانستند و ایثار و از خود گذشتگی در زندگی آنان نمایان شد، قرآن که منبع اصلی تعالیم وحی الهی است و پیوسته انسانها را به بهرهگیری از آموزههای معنوی - الهی فرا میخواند، در زندگی آنان راه پیدا کرد. نماز، این ستون مستحکم دین، در پنج نوبت در شبانهروز بهسان چشمه جوشانی در اختیار مؤمنان قرار گرفت تا همواره خود را در آن شستشو دهند و زنگارها و ناخالصیها را از خود بزدایند. دعا و نیایش با پروردگار و مدد خواستن از ذات اقدس ربوبی در تمام مسائل زندگی، به ویژه در امور نظامی در تمام شرایط زمانی و مکانی به صورت عملی و نظری به مسلمانان تعلیم شد. اعمال معنوی دیگر نظیر حج و طواف از اوهام و شرک رهایی یافت و به صورت سنت خالص ابراهیمی احیا شد خداوند تبارک و تعالی از بدعت «حُمس» نهی فرمود و از مسلمانان خواست که مناسک حج را مانند قبایل دیگر به جای آورند: ﴿ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۴۷].[۴۸].
تأثیر جهاد در تقویت معنوی جامعه اسلامی
از آنجا که مسلمانان برای پیشبرد اسلام و دفاع از آیین جدید در مقابل دشمنیهای مخالفان و بتپرستان همواره به جهاد در راه خدا مشغول بودند، بسیاری از امور معنوی و الهی با جنگ و جهاد درآمیخته شد. جهاد به منزله عملی عبادی و معنوی، با رویکردی متفاوت از جنگهای دوره جاهلیت، باب دیگری از معنویت را به روی مؤمنان گشود. در واقع، انتخاب واژه «جهاد» در متون و منابع اسلامی، خود بیانگر بعد معنوی و عبادی عملیات نظامی در جهاد فی سبیل الله بود. گرچه در قرآن به جز واژه جهاد از کلمات «قتال» و «حرب» که به معنی درگیری نظامی است نیز استفاده شده است ولی بیشترین موارد بهکارگیری این واژهها جنبه ضد ارزشی داشته است[۴۹] و در مواردی که این دو واژه به مفهوم جهاد به کار گرفته شده است، همواره با قید «فی سبیل الله» همراه بوده است[۵۰].
معنویت و باورهای دینی در پیروزی رزمندگان اسلام تأثیر بسزایی گذاشت، به طوری که باید امور معنوی را مهمترین و اساسیترین عامل تأثیرگذار در موفقیت سپاه اسلام به حساب آورد. باورهای دینی و امور معنوی در روح و جان جهادگر ریشه دوانید. ازاینرو بر انگیزهها، خواستهها، سلوک و رفتارشان تأثیر گذاشت و وظایف، مسئولیتها و ارزشهای اخلاقی آنان را تبیین کرد. امور معنوی و باورهای دینی، رزمندگان مؤمن را داوطلبانه و مشتاقانه به جبهههای نبرد روانه کرد، تا جایی که برای حضور در صحنه جنگ و رسیدن به فیض شهادت از هم سبقت میجستند. امور معنوی که رهآورد اسلام بود به مسلمانان انگیزه و توان روحی بخشید و در سختیهای جنگ به پایداری و استقامت واداشت؛ به آنان روح شجاعت، شوق نبرد و امید به پیروزی عنایت کرد؛ به ایثار و فداکاری و از جان گذشتگیشان، معنا داد و شهادت را در کامشان گوارا ساخت.[۵۱].
ارتجاع معنوی و مقابله معصومان با آن
متأسفانه پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص)، با انحراف سیاسی که به وجود آمد، به تدریج، معنویت در جامعه اسلامی رنگ باخت. پاسداران ارزشهای جاهلی دوباره به احیای آنها پرداختند و ارزشهای مادی جایگزین ارزشهای الهی شد. عوامل متعددی در این انحراف نقش داشته است. انحراف سیاسی مردم و کنار گذاشتن اهلبیت(ع) از مصدر سیاسی جامعه یکی از این عوامل است. در مقابل، کسانی که اداره امور مردم را به دست گرفتند در دنیاطلبی و دوری از معنویت سرآمد دیگران شدند و تنها به فتوحات پرداختند و از معنویت و گسترش ابعاد معنوی اسلام در مناطق فتح شده غافل شدند. غنایم و اموال بسیار و رفاه زدگی شدید نیز لازمه فتوحات شد و معنویت از میان مسلمانان رخت بربست.
هنگامی که امیرمؤمنان علی(ع) به حکومت رسید با همه توان و به صورت جامع، به تبیین و اجرای احکام اسلامی و آموزههای معنوی آن پرداخت. اما مشکلات فراوانی که پیش روی حضرت قرار گرفت، مانع تحقق اهداف وی برای بازگرداندن جامعه از انحرافات به وجود آمده شد. مشکل اساسی حضرت نیز دنیاپرستان دور از معنویتی بودند که در طول ۲۵ سال قبل به این شیوه عادت کرده و بنده دنیا شده بودند. بر همین اساس، بیشترین عنصر موعظه در نهجالبلاغه، تحقیر دنیا و ترغیب مردم به دوری از آن است، ولی مردم چنان از معنویت فاصله گرفته و شیفته دنیا شده بودند که نصیحت آن حضرت بر دل آنان مؤثر نبود از طرف دیگر کارشکنیهای مخالفان و تحمیل جنگهای پیدرپی داخلی بر حضرت توفیق استفاده کامل از معارف معنوی و دینی سیره امیرمؤمنان علی(ع) را از جامعه اسلامی سلب کرد. بیشترین افول معنویت در دوره حاکمیت امویان، به ویژه در دوره حاکمیت یزید بود؛ زیرا در رأس حکومت گسترده جهان اسلام شخصی قرار گرفته بود که جز به هوا و هوس نمیاندیشید و بیدینی و هرزگی او ضربالمثل بود. در پی آن، امت اسلامی نیز ارزش چندانی برای امور معنوی نمیگذاشت و مادیگرایی جای معنویت و تقوا را گرفت. پیامد این انحطاط شهادت انسان برگزیده خداوند و سالار شهیدان امام حسین(ع) و یاران فداکارش بود.
در جریان قیام عاشورا، مهمترین درددل امام حسین(ع) در خطبهها و نامههای مختلف تحریف و حذف آموزههای اصیل دینی و معنوی از صحنه عمل و زندگی بود او از رشد مفاسد و مخالفت با دستورهای الهی از تصاحب به ناحق اموال مسلمین و بیتالمال، از بیپروایی در برابر حلال و حرام، از حرام را حلال جلوه دادن و حلال را حرام خواندن از مهجوریت قرآن، از ظلمی که بر بندگان خدا میرود و آزاری که به مؤمنان روا داشته میشود و از معیشت تنگی که برای مردان خدا به وجود آمده است، رنج میَبرد و شکوه میکند. همه این موارد نتیجه رشد مجدد جاهلیت و تحریف و تغییر اسلام و در نهایت محو اسلام در امت به ظاهر مسلمان بود. ازاینرو، حسین بن علی(ع) احیای اسلام ناب محمدی را هدف برنامه اصلاحی خویش قرار داد و از مدینه تا کربلا و حتی در آخرین لحظات روز عاشورا، شعار زنده کردن دین پیامبر را بر لب داشت. در حین حمله به لشکر دشمن چنین رجز میخواند: «من حسین پسر علیام. سوگند خوردم که نرمش نشان ندهم و قد خم نکنم؛ از خاندان پدرم حمایت کنم و دین رسول خدا را ادامه دهم»[۵۲].[۵۳].
منابع
پانویس
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۶۱.
- ↑ معبدی در هفت منزلی جنوب مکه بود و خدای آن، قطعه سنگی سپید بود (هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۳۴).
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۹۳؛ فلیپ خلیل حتی، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۱۲۲.
- ↑ «تازیان بیاباننشین کفرگراتر و نفاقگراتر و به ندانستن حدود آنچه خداوند بر پیامبرش فرو فرستاده است سزاوارترند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۹۷.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۶۲.
- ↑ برای اطلاع بیشتر رجوع شود به آیات: ﴿قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ﴾ «میگویند: پاکا که تویی، تو سرور مایی نه آنان بلکه (آنان) پریان را میپرستیدند، بیشترشان به آنان گرویده بودند» سوره سبأ، آیه ۴۱؛ ﴿وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا﴾ «و اینکه مردانی از آدمیان به مردانی از پریان پناه میبردند از این رو بر تباهکاری آنان (می) افزودند» سوره جن، آیه ۶؛ ﴿وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى﴾ «و اوست که پروردگار (ستاره) شعری است» سوره نجم، آیه ۴۹.
- ↑ ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیات ۳ سوره مائده و ۷۴ سوره انعام.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۶.
- ↑ ﴿وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا﴾ «و گفتند: هیچ گاه از خدایان خویش دست برندارید و هرگز از ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر، دست نکشید» سوره نوح، آیه ۲۳؛ ﴿أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى﴾ «آیا بتهای «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیدهاید؟ * و آن سومین بت دیگر «منات» را؟» سوره نجم، آیه ۱۹-۲۰؛ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳ به بعد؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۷۸ به بعد.
- ↑ «آنان که به جای او سرورانی گرفتهاند (و میگویند) ما اینان را جز برای آنکه ما را به خداوند، نیک نزدیک گردانند نمیپرستیم» سوره زمر، آیه ۳.
- ↑ «و به جای خداوند چیزی را میپرستند که نه زیانی به آنان میرساند و نه سودی و میگویند اینان میانجیهای ما نزد خداوندند؛ بگو: آیا خداوند را از چیزی آگاه میکنید که خود در آسمانها و زمین سراغ ندارد؟ پاکا و فرابرترا که اوست از شرکی که میورزند» سوره یونس، آیه ۱۸.
- ↑ «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ میگویند: خداوند، بگو: سپاس، خداوند راست اما بیشتر آنان نمیدانند» سوره لقمان، آیه ۲۵.
- ↑ وَ بِاللّاتِ وَ الْعُزّى وَ مَنْ دانَ دينَها *** وَ بِاللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ مِنْهُنَّ أَكْبَرُ (هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۷)
- ↑ ﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾ «و گفتند: یهودی یا مسیحی باشید تا راه یابید؛ بگو: (خیر) بلکه ما بر آیین ابراهیم درستآیین هستیم و او از مشرکان نبود» سوره بقره، آیه ۱۳۵؛ ﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾ «ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی ولی درستآیینی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۶۷؛ ﴿وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا﴾ «و بهدینتر از آن کس که روی (دل) خویش به (سوی) خداوند نهد در حالی که نکوکار باشد و از آیین ابراهیم درستآیین پیروی کند، کیست؟ و خداوند، ابراهیم را دوست (خود) گرفت» سوره نساء، آیه ۱۲۵.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۶۳.
- ↑ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۲، ص۱۹۲؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۸۳.
- ↑ محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۴.
- ↑ محسن قرائتی، تفسیر نور، ج۴، ص۳۱۸.
- ↑ «و نماز آنان نزد خانه (ی کعبه) جز سوت کشیدن و کف زدن نبود پس عذاب را برای کفری که میورزیدید بچشید!» سوره انفال، آیه ۳۵.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۷، ص۱۵۷.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۱۴.
- ↑ یعقوبی مینویسد: قریش به این صورت تلبیه میگفتند: لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، إِلَّا شَرِيك هُوَ لَكَ، تَمْلِكُهُ و مَا مَلَكَ (لبیک خدایا، لبیک لبیک شریکی برای تو نیست مگر شریکی که او برای تو است. آن را و آنچه را مالک است، مالکی). لبیک گفتن قبیله کنانه چنین بود: لَبَّيْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّيْكَ، الْيَوْمَ [يَوْمُ] التَّعْرِيفِ، يَوْمُ الدُّعَاءِ وَ الْوُقُوفِ (لبیک، خدایا لبیک امروز روز عرفات روز دعا و وقوف است). لبیک گفتن بنیاسد این بود: لَبَّيْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّيْكَ، يَا رَبِّ أَقْبَلَتْ بَنُو أَسَدٍ أَهْلُ التَّوَانِي وَ الْوَفَاءِ وَ الْجَلَدِ إِلَيْكَ (لبیک خدایا، لبیک ای پروردگارا بنیاسد اهل رنج بردن و وفا و شکیبایی رو به تو آوردهاند). بنی تمیم در تلبیه میگفتند: لَبَّيْكَ، اللّٰهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ عَنْ تَمِيمٍ، قَدْ تَرَاهَا قَدْ أَخْلَقَتْ أَثْوَابَهَا وَ أَثْوَابَ مَنْ وَرَاءَهَا وَ أَخْلَصَتْ لِرَبِّهَا دُعَاءَهَا (لبیک، خدایا، لبیک لبیک لبیک از بنی تمیم، راستی میبینی که جامههای خود و جامههای کسانی را که پشت سر گذاشتهاند کهنه کرده و دعای خود را برای پروردگار خویش خالص کردهاند). قیس عیلان اینچنین تلبیه میگفتند: لَبَّيْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أَنْتَ الرَّحْمنُ، أَتَتْكَ قَيْسُ عَيْلانَ، راجِلُها وَ الرُّكْبانُ (لبیک، خدایا لبیک لبیک، تویی مهربان قیس عیلان از پیاده و سوارهاش نزد تو آمدهاند). قبیله ثقیف در تلبیه میگفتند: لَبَّيْكَ اللّٰهُمَّ إِنَّ ثَقِيفًا قَدْ أَتَوْكَ وَ أَخْلَفُوا الْمَالَ وَ قَدْ رَجَوْكَ (لبیک خدایا همانا ثقیف نزد تو آمدهاند و مال را پشت سر گذاشته و به تو امیدوارند). تلبیه هذیل اینگونه بود: لَبَّيْكَ عَنْ هُذَيْلٍ قَدْ أَدْلَجُوا بِلَيْلٍ، فِي إِبِلٍ وَ خَيْلٍ (لبیک از هذیل، که با شتر و اسب شبروی کردهاند). تلبیه ربیعه عبارت بود از: لَبَّيْكَ رَبَّنَا لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ إِنْ قَصَدْنَا إِلَيْكَ (لبیک پروردگار ما لبیک لبیک، همانا مقصد ما تویی). و بعضی از ایشان چنین میگفتند: لَبَّيْكَ عَنْ رَبيعَةَ، سامِعَةً لِرَبِّها مُطيعَةً (لبیک از ربیعه که برای پروردگار خویش شنوا و فرمانبردار است). حمیر و همدان در تلبیه میگفتند: لَبَّيْكَ عَنْ حِمْيَرَ وَ هَمْدانَ، وَ الْحَلِيفَيْنِ مِنْ حاشِدٍ وَ الهانِ (لبیک از حمیر و همدان و دو همپیمان یعنی حاشد و الهان) حاشد طایفهای از همدان و کهلان و الهان نیز طایفهای از کهلان است (معجم قبائل العرب، ج۱، ص۴۰). تلبیه أزد چنین بود: لَبَّيْكَ رَبَّ الْأَرْبابِ، تَعْلَمُ فَصْلَ الْخِطابِ، لِمَلِكِ كُلِّ مَثابٍ (لبیک خواجه خواجگان، داوری را نیک میدانی، هر ثوابی به دست توست). تلبیه مذحج عبارت بود از: لَبَّيْكَ رَبَّ الشِّعْرى، وَ رَبَّ اللّاتِ وَ الْعُزّى (لبیک پروردگار شعری و پروردگار لات و عزی). تلبیه کنده و حضرموت این بود: لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ! تَمْلِكُهُ، أَوْ تَهْلِكُهُ، أَنْتَ حَكِيمٌ فَاتْرُكْهُ (لبیک شریکی برای تو نیست (مگر شریکی که آن را مالکی)، آن را مالکی یا آن را هلاک میکنی تو راست کاری پس او را واگذار). قبیله غسان اینگونه تلبیه میگفتند: لَبَّيْكَ رَبَّ غَسّانَ راجِلَها وَ الْفُرْسانِ (لبیک پروردگار غسان، پیاده و سوارهشان). تلبیه قبیله بجیله اینگونه بود: لَبَّيْكَ عَنْ بَجِيلَةَ فِي بارِقٍ وَ مُخَيْلَةٍ (لبیک از بجیله، در میان ابری که از آن برق میجهد و نشان باران میدهد). تلبیه قضاعه عبارت بود از: لَبَّيْكَ عَنْ قُضاعَةَ، لِرَبِّها دَفاعَةً، سَمْعًا لَهُ وَ طاعَةً (لبیک از قضاعه، بسیار طرفدار و شنوا و فرمانبردار پروردگار خویش). تلبیه قبیله جذام این بود: لَبَّيْكَ عَنْ جُذامٍ، ذِي النُّهى وَ الْأَحْلامِ (لبیک از جذام، بخردان و بردباران). تلبیه قبایل عک و اشعریان یک بیت شعر بود: نَحُجُّ لِلرَّحْمانِ بَيْتًا عَجَبًا *** مُسْتَتِرًا مُضَبَّبًا مُحَجَّبًا (برای خدای مهربان به حج خانههای شگفت، پوشیده، دربسته و پردهدار میرویم).
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص١٩٩.
- ↑ اینکه رسول خدا(ص) پیش از بعثت از چه دینی پیروی میکرده است، سخنان مختلفی بیان شده است. اما آنچه صحیحتر به نظر میآید این است که حضرت به آیین حنیف حضرت ابراهیم(ع) عمل میکرد. خداوند در آیات متعددی از قرآن به این امر اشاره دارد و تصریح میفرماید که پیامبر اسلام(ص) حتی پس از بعثت نیز خود را پیرو آیین ابراهیم میداند (سوره نحل، آیه ۱۲۳؛ سوره انعام، آیه ۱۶۱؛ سوره حج، آیه ۷۸). بنابراین درستتر آن است که بگوییم آن حضرت پیش از بعثت نیز به شریعت ابراهیم(ع) عمل میکرد. (برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب تاریخ اسلام از منظر قرآن، تألیف استاد یعقوب جعفری، فصل سوم).
- ↑ ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۲، ص۳۴؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۲، ص۲۸۸؛ شمس الدین ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۸۱.
- ↑ ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی دلائل النبوة، ج۲، ص۳۴؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۲، ص۲۸۸؛ تقی الدین احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۴۸.
- ↑ ابوبکر احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۳۵؛ شمس الدین ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۹؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۲، ص۱۴۱-۱۴۸.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۶۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۷.
- ↑ ر.ک: آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۴.
- ↑ «بر شما گناهی نیست که (در ایام حج) بخششی از پروردگار خود بخواهید پس چون از عرفات رهسپار شدید در مشعر الحرام خداوند را یاد کنید و او را همانگونه که رهنمودتان داده است فرا یاد آورید و بیگمان پیش از آن از گمراهان بودید» سوره بقره، آیه ۱۹۸.
- ↑ «تا سودهایی که برای آنان دارد ببینند و نام خداوند را در روزهایی معین بر آنچه از دامها که روزیشان کرده است (هنگام قربانی) یاد کنند آنگاه از آن بخورید و بینوای مستمند را خوراک دهید» سوره حج، آیه ۲۸.
- ↑ ر.ک: ﴿لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ * إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ * فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ * الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾ «برای پیوستگی قریش * پیوستگی آنان در سفر زمستانی و تابستانی * پس باید پروردگار این خانه را بپرستند * همان که آنان را در گرسنگی خوراک داد و از بیم امان بخشید» سوره قریش، آیه ۱-۴.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۰.
- ↑ ر.ک: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ «ای مؤمنان! اگر (دین) خداوند را یاری کنید او نیز شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد» سوره محمد، آیه ۷؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ *... الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾ «بیگمان خداوند از مؤمنان دفاع میکند؛ خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست نمیدارد *... همان کسانی که ناحق از خانههای خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که میگفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۳۸ و ۴۰.
- ↑ ر.ک: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴾ «اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴؛ ﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾ «و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند، پیروزمند فرزانهای است» سوره فتح، آیه ۷؛ ﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا﴾ «آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه در آنهاست او را به پاکی میستایند و هیچ چیز نیست مگر اینکه او را به پاکی میستاید اما شما ستایش آنان را در نمییابید؛ بیگمان او بردباری آمرزنده است» سوره اسراء، آیه ۴۴.
- ↑ ر.ک: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ «ای مؤمنان! اگر (دین) خداوند را یاری کنید او نیز شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد» سوره محمد، آیه ۷؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ *... الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾ «بیگمان خداوند از مؤمنان دفاع میکند؛ خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست نمیدارد *... همان کسانی که ناحق از خانههای خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که میگفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۳۸ و ۴۰.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۱.
- ↑ ﴿وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ «و به جای خداوند چیزی را (به پرستش) مخوان که نه تو را سودی میرساند و نه زیانی، اگر چنین کنی آنگاه بیگمان از ستمگرانی» سوره یونس، آیه ۱۰۶.
- ↑ ﴿قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ﴾ «بگو: کسانی را که به جای خداوند، (خدای خود) میپندارید فرا خوانید؛ آنان همسنگ ذرهای را در آسمانها و زمین در اختیار ندارند و آنان را در (آفرینش) آن دو، شرکتی نیست و او را از میان آنان هیچ پشتیبانی نیست» سوره سبأ، آیه ۲۲.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ «ای مردم! پروردگارتان را بپرستید که شما و پیشینیانتان را آفرید، باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۲۱.
- ↑ ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ «بگو: بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲.
- ↑ ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا﴾ «بیگمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمیآمرزد؛ و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.
- ↑ «سپس از همانجا که مردم رهسپار میشوند رهسپار شوید و از خداوند آمرزش بخواهید، به راستی خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۱۹۹.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۳.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ﴾ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید * و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایههایتان از آن شماست، نه ستم میورزید و نه بر شما ستم میرود» سوره بقره، آیه ۲۷۸-۲۷۹؛ ﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ «کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در زمین به تبهکاری میکوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت» سوره مائده، آیه ۳۳؛ ﴿كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ﴾ «هر بار که آتشی را برای جنگ بر افروختند خداوند آن را خاموش گردانید؛ و در زمین به تباهی میکوشند و خداوند تبهکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۶۴؛ ﴿وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ﴾ «و کسانی هستند که مسجدی را برگزیدهاند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند میخورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۱۰۷.
- ↑ برای نمونه میتوان به این آیات مراجعه کرد: سوره بقره، آیه ۱۵۴، ۱۹۰، ۲۴۴ و ۲۴۶؛ سوره آل عمران، آیه ۱۳، ۱۴۶، ۱۵۷، ۱۶۷ و ۱۶۹؛ سوره نساء، آیه ۷۴، ۷۶ و ۸۴.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۵.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۱۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۹.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۷.