امام حسن عسکری در زمان معتمد عباسی
مقدمه
معتمد عباسی مردی شهوتران و شیفته لذات نامشروع بود. همت خود را به کنیزان و نوازندگان صرف میکرد و از اداره امور مملکت روی برگردانده بود. بر اثر کثرت معاصی و ارتکاب محرمات الهی مردم از او بیزار شده بودند. عقلش مغلوب هوی و هوسش گردیده بود. امام عسکری(ع) رنجهای عدیدهای از دست معتمد عباسی کشید، چندین بار امام توسط معتمد به زندان افتاد. معتمد امام را زندانی کرد و به رئیس زندان علی جرین، دستور داد گزارش کارها و امور حضرت را در تمام اوقات به او بدهد او نیز معتمد را با خبر میکرد. علی جرین در گزارشش به معتمد میگوید که حضرت عسکری(ع) از دنیا رویگردان است، روزها را به روزهداری و شبها را به عبادت به سر میبرد. بعد از مدت زمانی که امام از زندان آزاد شد همچنان تحت مراقبتهای شدید امنیتی و فشارهای حکومت بود.
نیروهای انبوه حکومت و جاسوسان معتمد، امام را محاصره کرده بودند، هر کس از فقها و علما قصد دیدار حضرت را داشت تحت تعقیب قرار میگرفت. این مراقبتها تا روز شهادت حضرت به دست معتمد ادامه داشت[۱]. خلفای عباسی همعصر امام، به ویژه معتمد سعی میکردند به تقلید از هارون در ژست خلافتی خود بلندپروازی کنند، معتمد عباسی به سپاهیان خود فرمان داد در برابر امام عسکری(ع) در حین عبور هر یک کیسه خاکی با خود بردارند و در محل بریزند و چون تل بزرگی شد نشان عظمت و قدرت خود را به امام عسکری(ع) نشان دهند. گمان میکردند امام جوان ۲۵ ساله مرعوب این قدرتنماییها میشود، حق داشت امام عسکری(ع) را نشناسد، آنگونه که هشام امام سجاد(ع) را نشناخت، مغزهای الکلی و روحهای لجنی با رقص و غنای آوازهخوانان و کنیزکان چگونه میتوانند مقامات عالیه ولایت اهلبیت را درک کنند؟ البته امام عسکری(ع) هم فرمودند: تو هم میل داری لشکر مرا ببینی؟ خلیفه گفت: آری. امام فرمود: از بین انگشتان من نگاه کن! چون نظر کرد دید میلیونها فرشته صف به صف ایستاده و چشم و گوش به فرمان امام دارند[۲].
امام عسکری(ع) در عصر این عنصر خبیث عباسی از خفقان تیرهای رنج میبرد و کمترین آزادی عمل برای حضرت قائل نبودند.
محمد بن عبدالعزیز بلخی گفت: یک روز در بازار گوسفند فروشان بودم چشمم به حضرت عسکری(ع) افتاد که از منزل خود میآمد و تصمیم داشت به دارالخلافه برود، من در دل با خود گفتم اگر صلاح باشد برمیخیزم و فریاد میزنم مردم این حجت خداست او را بشناسید؛ ولی مرا میکشند. همین که امام نزدیک به من رسید با انگشت سبابه خود اشاره کرد ساکت باش. همان شب ایشان را دیدم میگفت: باید کتمان کنی وگرنه کشته میشوی از جان خود بترس[۳].
مستشرقی است به نام دوایت، م رونلدسن که مینویسد: به قدری معتمد عباسی به امام عسکری(ع) اذیت میکرد که حتی از آب وضو برای او مضایقه مینمود و یک بار او را بین درندگان انداخت ولی درندگان به امام آزاری نرساندند و خلیفه بیشتر از او ترسید. مستشرق بالا مینویسد: در بین سال چهارم و پنجم آخر عمر امام عسکری(ع) خلیفه دستور داد خمس آل محمد را به علویون ندهند و پس از عمر بن عبدالعزیز که فدک را به سادات علوی مسترد کرد، معتمد باز فدک را گرفت و تصرف کرد و دستور داد دیگر خمس به سادات علوی ندهند. میخواست علاوه بر محرومیت و محدودیت آنها را دستتنگ نگه دارد تا مبادا از روی سیادت و روحانیت علیه خلفای جور قیام نمایند.
چهار سال آخر عمر مبارک امام عسکری(ع) سخت با مضیقه و سختی گذشت؛ یعنی به هیچوجه شرایط اجازه نمیداد و کلا برای حضرت وجهی بیاورند و لذا میبینیم در اطراف شهرها و ممالک به نام امام عسکری(ع) مساجد و مدارس زیادی ساخته شد که به نام مسجد امام معروف است. این مساجد از وجوهی بوده که مؤمنین شیعه امامیه به وکلا میدادند و آنها دستور مصرف آن را میخواستند و امام فرمود: به مستحقین شرع بدهند و اضافه آن را مسجد بسازند و مسجد امام در شهرستان قم از آنهاست.
خمس به سفارش پیامبر اکرم(ص) بودجه خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و یازده فرزند معصومش بوده است و از آغاز خلافت حضرت که باند نفاق خلافت را غصب نمودند، بودجه خلافت را هم از بیت امامت دریغ داشتند، هم فدک را غصب کردند و هم از رسیدن خمس به بیت امامت ممانعت کردند و این سنت سیئه تا سال ۲۶۰ (ه. ق) که امام عسکری(ع) به شهادت رسید اعمال میشد. یعنی در طول خلافت هزارماهه امویان و خلافت عباسیان فدک دست به دست میگشت و در غصب خلفای جور باقی ماند و خمس هم بودجهای بود که خلفا از ترس اینکه مبادا ائمه دین بتوانند صرف تشکیلات مخفی خود کنند از رسیدن به دست ائمه امتناع میکردند.
در نکته تاریخی فوق معتمد عباسی هم فدک را قبضه کرد و هم خمس را منع نمود و امام عسکری(ع) را به زعم خودش از هرگونه بودجه ضروری مهجور نگه داشت. نکتهای که در زندگی معتمد وجود دارد این است که معتمد مثل هر یک از طاغوتهای اموی و عباسی به جایگاه امامت و عظمت روحی ائمه زمان خود واقف بود. آنگونه که در محافل خصوصی معاویه از عظمت امیرالمؤمنین علی(ع) سخن میگفت یا هارونالرشید از بر حق بودن امام کاظم(ع) به خلافت اشاره دارد یا منصور دوانیقی قدر و منزلت امام صادق(ع) را به خلافت حقه الهیه اعتراف میکند، معتمد هم از آنهاست که اسناد تاریخی گواهی میدهند از جایگاه خطیر امامت حضرت عسکری(ع) کاملاً آشنا و معترف است. وقتی جعفر کذاب با همه انحرافاتش سعی میکند خود را به خلافت عباسی نزدیک کند و امتیاز بگیرد وقتی با معتمد روبهرو میشود معتمد به جعفر کذاب میگوید: فَقَالَ الْخَلِيفَةُ: اعْلَمْ أَنَّ مَنْزِلَةَ أَخِيكَ لَمْ تَكُنْ بِنَا إِنَّمَا كَانَتْ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَحْنُ كُنَّا نَجْتَهِدُ فِي حَطِّ مَنْزِلَتِهِ وَ الْوَضْعِ مِنْهُ وَ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْبَى إِلَّا أَنْ يَزِيدَهُ كُلَّ يَوْمٍ رِفْعَةً بِمَا كَانَ فِيهِ مِنَ الصِّيَانَةِ وَ حُسْنِ السَّمْتِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ فَإِنْ كُنْتَ عِنْدَ شِيعَةِ أَخِيكَ بِمَنْزِلَتِهِ فَلَا حَاجَةَ بِكَ إِلَيْنَا وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ فِيكَ مَا فِي أَخِيكَ لَمْ نُغْنِ عَنْكَ فِي ذَلِكَ شَيْئاً[۴]؛ یعنی بدان که مقام و منزلت برادرت به دست ما نبود، بلکه از ناحیه خداوند بزرگ بود ما هم هرچه میکوشیدیم که از مقام وی بکاهیم و او را به زمین بزنیم نشد و خدا از آن امتناع داشت و نتیجهای نگرفتیم جز اینکه هر روز بر مقام و رفعت او افزوده میشد؛ چون وی دارای صفات نیک صیانت و خودداری و خوشنامی و علم و عبادت فراوان بود اگر تو هم پیش شیعیان برادرت چنین وجههای داری احتیاج به ما نداری و اگر نداری و آن صفات نیکی که در برادرت بود در تو نیست کاری از دست ما ساخته نیست و نمیتوانیم برای تو کاری بکنیم.
از بیان معتمد واضح است که شخص خلیفه در باطن حق را شناخته و به جایگاه امام عسکری(ع) خوب عارف بود و تنها برای ریاست دنیا و مقام بود که حق را انکار میکرد[۵].
جاسوسی در بیت امام حسن عسکری
وحشتی که معتمد عباسی از چشمانداز روایات مربوط به تولد و ظهور مصلح عالم از نسل پیامبر و از صلب امام عسکری(ع) داشت باعث شد تدابیر ضروری را در جهت ایجاد چالش در تحقق تقدیر الهی بهکار بندد. گرچه عقل سلیم حکم میکرد که آنها متوجه شوند که تقدیرهای محتوم الهی را هیچ مانعی جلودار نیست و اراده حضرت حق قطعی است؛ ولی خلفای عباسی فاقد آن عقل سلیم بودند.
خلیفه عباسی در تدابیر بیفایده خود چند تن از قضات سامرا و بغداد را مراقب خانه امام عسکری(ع) نمود که از حضرت جدا نشوند و اخبار زندگی درونی ایشان را یکی پس از دیگری به خلیفه برسانند[۶].
از طرف دیگر یک متطیب (یعنی کسی که میخواهد پزشک شود و زیر دست پزشک دیگر کار میکند) را احضار کرد و او را وعده داد که به مقام و منصبی برساند به او امر کرد تا مراقب خانه امام عسکری(ع) باشد و هر صبح و شام به نام معاینه و معالجه مخصوص برود و در خلال عمل امام را مسموم نماید و حتی راه رفتن و سوار شدن و سخن گفتن امام به تجویز طبیب تازهکار موکول شود. در این فضای نامساعد که خلافت جور به عناوین مختلف امام را زیر نظر گرفته بود، امام عسکری(ع) باید هدایت و رهبری امت اسلامی را به عنوان یک رسالت الهی ایفا کند و امام توانست علیرغم عوامل بازدارنده خلافت راه پر پیچ و خم ارشاد و هدایتگری امت را بپیماید[۷].
وقایع زمان شهادت امام
عمر با برکت ستارهای درخشان از کواکب نورانی امامت در ۲۹ سالگی افول کرد. خاموش شدن چراغ عمر امام شیعیان در جوانی پس از رنجها و زندانها و تبعید و فشارها قطعا طبیعی نیست. امام عسکری(ع) سه سال از عمر شریفش را در مدینه بود و بعد از تبعید امام هادی(ع) به سامرا به همراه پدر به سامرا تشریف آورد و ۲۰ سال در عصر امامت حضرت هادی(ع) در سامرا زیست و بعد از شهادت امام هادی، ایشان ۶ سال دوران امامت خود را در آن شهر سپری کرد. تولد ایشان در سال ۲۳۱ (ه. ق) و شهادتش در سال ۲۶۰ (ه. ق) و جمعاً ۲۹ سال حیات داشت.
سوابق زندانی و بازداشتهای مکرر آن حضرت از طرفی و حضور امام در صحنه سیاسی به عنوان یک شخصیت مخالف سیاستهای عباسیان از طرف دیگر و ارتحال حضرت در سن جوانی قرائن قطعی است بر اینکه حضرت به عمر طبیعی از دنیا نرفته بلکه به شهادت رسیده و کفعمی متذکر میشود که امام عسکری(ع) توسط معتمد عباسی به شهادت رسیده است.
امام عسکری(ع) را در روز اول ربیع الاول مسموم کردند و هشت روز مسمومیتش طول کشید و هشتم ربیع به شهادت رسید. امام عسکری(ع) فقط یک پسر داشت که به خواص میفرمود: نام او را نبرید و به کنیه و لقب اکتفا کنید تا وقتی که ظهورش برسد. اصولاً این سؤال مطرح میشود که چرا امام نور و جامع علوم و دریای فضیلت را باید از جامعه مسلمین گرفت و با شهادتش به بشریت اینگونه صدمه جبرانناپذیر وارد کرد؟ در خلال مباحث گذشته روشن شد که حکومتهای خودکامه که فقط به مطامع و لذتهای آنی و خوشگذرانیهای کمعمر دنیای خود میاندیشند به دنبال حذف موانع لذتجوییهای خود همیشه نقشه میکشند.
نفوذ معنوی امام عسکری(ع) در سامرا قوت گرفت، مردم ایران و عراق و شام که آن حضرت را زیارت کرده بودند مراجعه زیاد میکردند و اموال و تحف میآوردند. موقوفات و صدقات هم در اختیار حضرت بود و لذا ارقام درشتی را بخشش میکرد. در علم و فضیلت هم جاثلیقها و رهبانان و اسقفها مراجعه میکردند تا محاجه کنند و شکست میخوردند و پیروزی با امام بود.
این عوامل و علل دیگر موجب شد که معتمد عباسی از گرایش مردم به طرف امام بیمناک شد و بر خود ترسید که مبادا خروج کند و او را به قتل برساند و خلافت به آل علی منتقل گردد؛ لذا به حیله متوسل شد و سم در غذای آن حضرت ریخت که پس از ۸ روز به شهادت رسید[۸].
اسارت خانواده امام پس از شهادت
سیاستبازان خلافت عباسی که دستشان به خون امام معصوم آغشته شد و حیات پربار حضرت عسکری(ع) را در محاق فرو بردند، تبلیغات وسیعی را علیه امام شایع کردند که امام عسکری(ع) اولاد ندارد و بعد از ایشان نسل امامت منقطع است.
از طرفی وعدههای الهی را که در روایات نوید تولد موعود ادیان را بشارت داده بودند نمیتوانستند نادیده بگیرند و مطمئن بودند که خارج از چارچوب طبیعی اراده خداوند تعلق میگیرد و حجت خدا علیرغم مخالفت دستگاه جاسوسی آنها متولد خواهد شد ولی در تبلیغات برای جهت دادن به اعتقادات مسلمین شایع میکردند که امام عسکری(ع) بلاعقب است. امام عسکری(ع) با درک درست و واقعبینانهای که از دشمن داشت این مکر و نیرنگ را با شبکه وکلاء خود به گوش مردم رساند با اینکه امام هشت روز با مسمومیت دست پنجه نرم میکرد و لحظه به لحظه حالش به وخامت میگذاشت ولی شب آخر عمرش مرتب مشغول نوشتن نامهها به اطراف بود. در شرایطی که عوامل حکومت تحت عنوان پزشک و پرستار جاسوس و مفتش درون خانه امام بودند تا فرزند عزیزش مهدی موعود را دستگیر کنند، امام در آن شب نامه محکمی به وکیلش اسحق بن اسماعیل که در نیشابور بود نوشت و اصل امامت و بقای نسل معصومین را مورد عنایت قرار داد و اعلام فرمود: مسلمان وقتی عملش درست است که به همه آیات قرآن عمل کند و اصل آیه ولایت و امامت برای قبولی سایر اعمال است. امام نامه را نوشت و او را موظف کرد به ارکان وکلاء ابلاغ کند و نسخهای از آن را برای سایرین بفرستد و هر یک از آنها که ظاهراً چهل نفر بودند ولی در باطن بیش از چهارصد نفر میشدند و شبکه وکلای حضرت عسکری(ع) مثل شبکه ارتباطات محکمی شیعیان را به امامت وصل میکردند. وکلاء حضرت موظف شدند هر یک از آنها متن این نامهها را برای شیعیان و دوستان بخوانند تا هر مسلمان وظیفه خود را بداند و به آن قیام کند و امام را که راهنما و حجت خداست بشناسند و بدانند که فرزند امام عسکری(ع) به علت سختی روزگار و فشار هیئت حاکمه در پس پرده غیبت قرار گرفته است.
وقتی خبر رحلت امام عسکری(ع) پخش شد، خلیفه دستور داد خانه امام را تفتیش نمایند و بازماندگان و خاندان حضرت را دستگیر کنند و تمام تلاش آنها متوجه دستگیری فرزند امام بود تا او را گرفته و به شهادت برسانند و نسل امام را منقرض کنند. آنها از مدتها قبل ارتباط امام عسکری(ع) را با اهل و عیالش به کنترل خود درآورده بودند ولی با این حال میدانستند فرزند امام متولد شده و از پیدا کردنش عاجز بودند و لذا چون نتوانستند فرزند امام را بیابند، زنان و اهل حرم را دستگیر و به ریسمان بستند و به خانه خلیفه منتقل کردند تا مورد بازرسی و تحقیق قرار گیرند. مواظب بودند ببینند زن حاملهای اگر در میان آنها باشد زیر نظر بگیرند تا وقت زایمان اگر پسر باشد او را بکشند. یک شبانه روز جنازه امام عسکری(ع) روی زمین بود شاید بتوانند امام زمان را دستگیر کنند، وقتی از دستگیری حجت خدا مأیوس شدند امام را تشییع کردند.
وقتی جعفر کذاب اراده کرد تا بر جنازه حضرت نماز بخواند مشاهده کردند عزیز دلها در سن پنج سالگی عبای جعفر را از عقب کشید و فرمود: عمو! امام باید بر جنازه امام نماز بخواند! ابهت و عظمت امام همگان را به سکوت و تواضع فرو برد. بعد از اقامه نماز بر جنازه امام عسکری(ع) حضرت ولی عصر(ع) به سرداب سُرِّ مَن رأی تشریف بردند و وقتی برای دستگیری حضرت به آنجا رفتند حضرت غیبت را آغاز کردند و فکر و ابزار مادی آنها به بنبست رسید. پس از به خاک سپاری امام عسکری(ع) باز هم خلیفه عباسی در تلاش برای پیدا کردن فرزند امام بود، ولی به عجز و ناتوانیش در برابر اراده حضرت حق عملا اعتراف کرد پس از دو سال اموال امام را بین مادرش و برادرش جعفر کذاب تقسیم نمود[۹].
منابع
پانویس
- ↑ زندگانی امام عسکری(ع) از شریف قرشی، ص۲۶۸.
- ↑ امام عسکری(ع) از عمادزاده، ص۲۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۹۰؛ محجه، ج۴، ص۳۲۹.
- ↑ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۱؛ خرائج، ص۱۸۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۴.
- ↑ قاضیالقضاة این عده از اصحاب خاص خلیفه را مراقب و ملازم و مصاحب امام کرد که در ظاهر عنوان استفاده علمی بود و در باطن سازمان جاسوسی و به آنها دستور دادند که تمام شبانهروز ملازم بیت امام و در محضر حضرت عسکری(ع) باشند و تا زمان شهادت امام آنها ملازم امام بودند.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۲.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۵۸.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۶۲.