رشید هجری در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

رشید هجری[۱] از یاران امیرالمؤمنین علی[۲]، امام حسن[۳]، امام حسین[۴] و امام سجاد (ع)[۵] به شمار آمده است. رشید، علم بلایا و منایا را از امیرالمؤمنین (ع) فرا گرفت و آن حضرت او را رشید البلایا نامیده بود[۶].[۷]

رشید هجر صحابی یا تابعی؟

ابن عبدالبر، رشید هجری نگفته است و می‌نویسد: رشید فارسی انصاری، غلام بنی معاویه جزء گروهی از قبیله اوس است و پیامبر (ص) در جنگ احد کنیه اباعبدالله را بخشید. او سپس به نقل از واقدی، ماجرای جنگ احد را نقل کرده است[۸].

واقدی می‌نویسد: روزی رشید فارسی، برده بنی‌ معاویه، مردی از مشرکان قبیله بنی کنانه را دید که سراپا پوشیده در آهن بود و چنین شعار می‌داد: من ابن عویم هستم! پس سعد، برده حاطب جلو او را گرفت و چنان ضربتی به او زد که او را به دو نیم ساخت؛ رشید نیز قصد او را کرد و چنان ضربه‌ای به او زد که زره او را پاره کرد و او را به دو نیم کرد و گفت: "ضربه مرا هم بگیر که من غلامی فارسی هستم!" چون پیامبر (ص) او را دید و گفتارش را شنید، فرمود: "تو گفتی ضربه مرا بگیر که من غلامی انصاری‌ام؟" در این هنگام، برادر مقتول همچون سگی دوید و راه را بر رشید بست و گفت: "من ابن عویم هستم"! رشید هم ضربه‌ای بر سر او زد که کلاه‌خود و سرش را به دو نیم کرد و به گفت: "ضربه مرا بگیر که من غلامی انصاریم!" پس پیامبر (ص) لبخند زد و فرمود: "آفرین ای اباعبدالله"! و با آنکه او در آن موقع فرزندی نداشت، رسول خدا (ص) او را به این کنیه نامیدند[۹]. اما ابن اثیر از او با عنوان رشید هجری یاد کرده است و می‌نویسد: فارسی غلام بنی معاویه از انصار؛ گروهی از قبیله اوس. ابن مندة و ابونعیم هم گفته‌اند که صحابی بودن او ثابت نشده است و سپس ماجرای واقدی را عیناً نقل کرده‌اند[۱۰].

ابن حجر نیز می‌نویسد: رشید (به تصغیر) فارسی غلام بنی معاویه از انصار است و هر کس می‌گوید که او همان رشید هجری است، به وهم دچار شده است؛ زیرا او از متأخران و از کوچک‌ترین تابعین و پیروان آنهاست. سپس او نیز ماجرای جنگ احد را عینا از واقدی نقل کرده است و در ادامه می‌نویسد: و مثل همین داستان را ابن اسحاق نقل کرده و لکن گفته است: عقبة الفارسی[۱۱] و عده‌ای چنین اعتقاد دارند که او ابوعقبة رشیدست؛ و الله اعلم[۱۲].

اما ابوعقبه فارسی کیست؟ ابن عبدالبر می‌نویسد: او از فرزندان فارس است. خلیفه او را از بندگان بنی‌هاشم و از صحابه دانسته است و ابراهیم بن عبدالله خزاعی می‌گوید: او بنده جبیر بن عتیک بود و به نقل از او می‌گوید: همراه مولایم جبیر بن عتیک در جنگ احد حاضر بودم که مردی ضربه‌ای به من زد؛ به او گفتم: ضربه مرا بگیر که من غلامی فارسی هستم! پیامبر (ص) فرمود: "تو گفتی ضربه مرا بگیر که من غلامی انصاری‌ام؟" گفته شده که اسمش رشید بوده است[۱۳]. اما ابن اثیر می‌نویسد: عبدالرحمن ابو عقبة فارسی غلام انصار است و مثل عبدالبر ماجرای جنگ احد را نقل کرده است در ادامه می‌نویسد: غلام قوم از ایشان محسوب می‌شود، همچنان‌که ابونعیم و ابوموسی این نظر را دارند. سپس دوباره ماجرای جنگ احد را نقل کرده است و در ادامه نقل روایت از پیامبر (ص)، این عبارت را اضافه می‌کند که: فبلغت رسول الله (ص)، فَقَالَ: "ألا قَالَ: خذها وأنا الرجل الْأَنْصَارِيّ، إن مولى القوم من أنفسهم؟". و ابن قانع می‌گوید: او همان عبدالرحمن الازرق فارسی است؛ و الله اعلم[۱۴].

اما خود ابن حجر که ماجرای رشید را نقل کرده و به قسمت حرف عین حواله داده است، می‌نویسد: عقبه الفارسی، غلام جبر بن عتیک الانصاری است. خلیفه او را از موالی بنی‌هاشم و از صحابه دانسته، لکن او را ابوعقبه نامیده است. ابن حبان می‌گوید: او در احد حضور داشته است. و ابن اسحاق می‌گوید: داود بن حصین از عبدالرحمن بن عقبه به نقل از پدرش، عقبه غلام جبیر بن عتیک نقل می‌کند: همراه مولایم، جبیر بن عتیک در جنگ احد حاضر بودم که مردی ضربه‌ای به من زد؛ پس به او گفتم: ضربه مرا بگیر که من غلامی فارسی هستم! پیامبر (ص) فرمود: "تو گفتی ضربه مرا بگیر که من غلامی انصاری‌ام؟ غلام یک قوم از خود آن قوم محسوب می‌شود". ابویعلی به این خاطر او را از صحابه دانسته است. گفته شد که واقدی این قصه را برای رشید فارسی نقل کرده و اگر اینها را دو نفر حساب نکنیم، پس حق با ابن اسحاق است[۱۵]. و روایت شده از ابن أبی خیثمه، ابوداود، ابن ماجه و ابن منده از روایت جریر بن حازم، از ابن اسحاق که گفته است: عبدالرحمن بن ابی عقبه، و آن چه در المغازی با عنوان عبدالرحمن بن عقبه آمده، اسم او است و کنیه‌اش نیست؛ پس اگر جریر آن را ضبط کرده بود، احتمال داشت که رشید، اسمش و ابوعقبه کنیه‌اش؛ و الله اعلم[۱۶].

اما صاحب کتاب جواهر التاریخ پس از بررسی موارد یاد شده می‌نویسد: رُشَيْد الهجري صحابي من فرسان احُد.

اینکه در کتاب‌های اهل سنت بر آن تأکید شده که رشید هجری همان ابوعقبه عبدالرحمن بن عقبه است و مجموع روایات درباره رشید دلالت دارد که اسمش عبدالرحمن بن عقبه و کنیه‌اش ابوعقبه بوده به خاطر اسم پدر اوست و پیامبر (ص) کنیه‌اش را به اباعبدالله تغییر داد. صاحب کتاب جواهر التاریخ در ادامه مواردی را بررسی کرده[۱۷]، می‌نویسد: برای چه دو نفر رُشَید هجری نامیده می‌شود؟! سببش همان تفاوت اسم آنهاست؛ پیامبر کنیه عبدالرحمن بن عقبه را که به ابی عقبه شناخته می‌شده، تغییر داد و او سپس غلام بنی‌هاشم شد و چه بسا پیامبر (ص) او را رُشَیْد نامید و او سپس در محله هَجَریین در بصره ساکن شد و به رُشَیْد هجری معروف شد. برای مثال، ذهبی می‌نویسد: از شعبی نقل شده است که قیس ارقب به او گفت: "آیا رشید هجری را می‌شناسی؟" شعبی گفت: "بله، او در محله هجریین است"؛ همچنین شعبی گوید، مردی از من پرسید: "آیا مردی را می‌شناسی که امیرالمؤمنین (ع) را دوست داشته باشد؟" گفتم: بله؛ پس به خانه رشید داخل شدم[۱۸].[۱۹]

رشید، ثقه است یا غیر ثقه؟

زین الدین عاملی[۲۰] و علامه حلی[۲۱] رشید هجری را مشکور دانسته‌اند و علامه مجلسی نوشته است: رشید هجری، ثقه و معروف است[۲۲]. جزایری می‌نویسد: او جزء حسان است و در کتاب کشی دو روایت آمده که مقتضای شکرست و هر دو غیر واضح السند هستند[۲۳]. علامه مامقانی می‌نویسد: به سخن امام علی (ع) نگاه کن که به او می‌فرماید: "تو در دنیا و آخرت با من هستی". و آن حضرت علم بلایا و منایا را به وی آموخت. آیا صدور چنین علومی برای انجام دهنده گناه ممکن است؛ در حالی که امام (ع) این علم را به کسی می‌آموزد که ایمانش مثل آهن گداخته است. و نگاه کن به میزان محبتش نسبت به ولی‌اش و شوقش نسبت به او و بهشت؛ چگونه است که درد قطع اعضایش را حس نمی‌کند و آن را چیزی جز فشار در بین ازدحام مردم نمی‌شمارد؟ این، نتیجه عشق به حق است و او حتی درباره آن‌چه که خدا مکروه می‌دارد، تعقل نمی‌کند، چه برسد به اینکه گناه کند و شاید گمان کنی که این روایت را دخترش نقل کرده و شأن زنان این است که اخبارشان وثوقی ندارد؛ لکن من جلالت و دیانت و میزان دوستی او با خدا را که از کذب و سایر معاصی مانع می‌شود، از سؤال کردن او از پدرش فهمیدم که پرسید: آیا دردی احساس می‌کنی؟ اگر به بالاترین درجه ایمان و تقوا نرسیده بود، آیا درک پدرش را نسبت به درد نمی‌دانست تا این سؤال را از او بپرسد؟ سؤالش نشان دهنده ایمان او مثل ایمان پدرش است؛ زیرا او ثمره چنین درخت پاکی است و من اعتماد می‌کنم بر روایت او مثل اعتمادم بر رجال ثقه[۲۴].

علامه امین عاملی بعد از نقل شهید شدن رشید، به نقل از شیخ مفید[۲۵] می‌نویسد: آن چه در حق رشید روایت شده، بالاتر از توثیق است و کسانی که رجال را توثیق می‌کنند، این وثاقت، از ظنون و نشانه‌ها ناشی می‌شود، نه اینکه چون با آنها معاشرت و حشر و نشر داشته‌اند، به این وثاقت رسیده‌اند؛ و نشانه‌هایی قوی‌تر از افاده ظن از آن چیزی که در حق رشید آمده است، نیست و آیا متأخران بر اساس اعتمادشان به قدما رجال را موثق قرار نمی‌دهند؟ سخیف است که وثاقت متأخران را در کنار متقدمان قرار دهیم تا اینکه بر این توثیق دو نفر عادل شهادت دهند؛ بنابراین اصل واهی که توثیق، با شهادت تمام نمی‌شود، مگر اینکه دو نفر عادل آن را امضا کنند؛ در حالی که شهادت، امری حسی است، نه حدس مجرد و توثیق متاخر از توثیق متقدم گرفته شده است و فرع، بر اصل، مقدم نمی‌شود. لکن تمام اینها به صحت این اخبار وابسته است. صاحب حاوی می‌گوید: "سند دو روایت کشی غیر واضح است؛ در یکی از آنها قنواء، دختر رشید آمده که حالش مجهول است؛ مگر اینکه گفته شود، این روایات، ضد هم هستند"؛ در حالی که آنها مشهور و مستفیض هستند و به همین دلیل، شیخ مفید می‌گوید؛ مخالف و موافق این خبر را از ثقات نقل کرده‌اند و نزد علما مشهور است. او سپس به نقل قول علمای اهل سنت[۲۶] درباره رشید پرداخته، می‌نویسد: معلوم می‌شود تکذیب و بدگویی علمای اهل سنت درباره رشید به دلیل تشیع اوست و نه به خاطر اینکه آنها گمان می‌کنند او به رجعت ایمان دارد و از برخی امور غیبی که آنها گمان می‌کنند غلوست، خبر داده است؛ در حالی که این اخبار را جبرئیل به امر خداوند تبارک و تعالی خبر داده است و نمونه‌اش خبر شهادت رشید است و دقیقاً همان‌گونه اتفاق افتاد که علی (ع) خبر داده بودند. اینها فضائل و معجزات علی (ع) است و آن‌گونه که شعبی‌گمان کرده است، نیست تا مصدر این نسبت باطل باشد؛ زیرا او از اولیاء بنی‌امیه‌ای است که دشمن رسول خدا (ص) و آل او و کارگزارانش هستند و از منحرفان از علی (ع) راه اوست و او کسی است که به حارث گفت: دوست داشتن علی (ع) برای تو نفعی ندارد و بغض علی (ع) هم ضرری به تو نمی‌رساند؛ بر خلاف قول رسول خدا (ص) که فرمود: "تو را دوست نمی‌دارد مگر مؤمن و تو را دشمن نمیدارد مگر منافق"[۲۷].[۲۸]

رشید در زمان امام علی (ع)

رشید هجری نقل می‌کند: "روزی من، اباعبدالله سلیمان، قیس بن ورقاء، مالک بن تیهان و سهل بن حنیف نزد امیرالمؤمنین علی (ع) در مدینه نشسته بودیم که ام ندی حبابه والبیه به نزد آن حضرت وارد شد، در حالی که بر سرش منقلی بود شبیه غربالی که گندم را در آن باد می‌دهند و در میان آن میوه‌های درازی بود و قرآنی به خود آویخته داشت و تسبیحی از سنگریزه در دستش بود؛ پس سلام و سپس بسیار گریه کرد و گفت: "ای امیرالمؤمنین! آه از آن وقتی که از دست بروی! وا اسفا از زمانی که از میان ما پنهان شوی! واحسرتا از آن غنیمتی که وجود تو باشد و از دست برود! بازی نمی‌کنم و از تو رو بر نمی‌گردانم و من گفته‌ام را با یقین می‌گویم؛ من تو را ملاقات می‌کنم و تو می‌دانی چه اراده‌ای دارم"؛ سپس حضرت علی (ع) دست راستش را به سوی او دراز کرد و سنگریزه‌ها را از او گرفت؛ سنگریزه‌های سفیدی که می‌درخشید؛ پس انگشترش را از دست بیرون آورد و سنگریزه‌ها را مهر کرد و فرمود: "ای حبابه! این، خواسته تو است؟"

گفت: "آری به خدا ای امیرالمؤمنین؛ همین را اراده کردم؛ چون که شنیدم بعد از تو شیعیانت به اختلاف دچار می‌شوند پس من اراده کردم این برهان را داشته باشم تا همراه من باشد و اگر بعد از تو زنده باشم گرچه ای کاش خاندان و اهل من قربانی تو شوند! - هنگامی که شیعیان تو درباره جانشینت شک می‌کنند، من این سنگریزه‌ها را بیاورم و اگر آن جانشین هم با انگشتر آنها را مهر کرد، آن چنان که شما مهر کردید؛ خواهم دانست که او جانشین بعد از شماست و امیدوارم در این باره درنگی نکنم"؛

آن حضرت فرمود: "به خدا سوگند! ای حبابه تو با این ریگ‌ها فرزندانم: حسن، حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر و علی بن موسی (ع) را ملاقات می‌کنی و پیش هر یک از آنان که بروی، آنها سنگریزه‌ها را از تو می‌خواهند و با همین انگشتر آنها را مهر می‌کنند؛ سپس در پیش علی بن موسی الرضا (ع) برای خود از آن حضرت برهانی بزرگ می‌بینی و در زمان امامت آن حضرت می‌میری و او دفن و کفن و غسل تو را بر عهده می‌گیرد و بر فراز قبرت می‌ایستد و بر تو نماز می‌گزارد و من به تو مژده می‌دهم که تو با زنان مؤمن گرامی به همراه مهدی (ع) که از نسل من است؛ هنگامی که خدا امر او را آشکار کند، خواهی بود"[۲۹].

فرات بن ابراهیم کوفی در ذیل آیه ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ[۳۰]؛ می‌نویسد: عبید بن کثیر از رشید هجری نقل می‌کند: "روزی همراه مولایم علی (ع) در پشت کوفه در حال حرکت بودیم که آن حضرت توجهی به من کرد و فرمود: "ای رشید! به خدا قسم! من صالح المؤمنین هستم"[۳۱].

حبه عرنی نقل می‌کند: هنگامی که علی (ع) به سوی خوارج حرکت کرد، رشید هجری همراهش بود و آن حضرت به او فرمود: "ای رشید، حدیثی را برایت نقل می‌کنم، آن را از من یاد بگیر!" رشید گفت: "ای امیرالمؤمنین، من مردی فراموشکارم"؛ علی (ع) فرمود: "کمکت می‌کنم تا آن را حفظ کنی"؛ سپس فرمود: دوست داشته باش دوستدار آل محمد (ص) را مادامی که آل محمد (ص) را دوست داشته باشد؛ پس هر زمانی که دشمن ایشان شد، با او دشمن باش و با دشمن آل محمد (ص) مادامی که با آل محمد (ص) دشمن باشد، دشمن باش و اگر زمانی ایشان را دوست گرفت، او را دوست داشته باش و من تو را به بهشت بشارت می‌دهم" و این مطلب را سه مرتبه فرمود[۳۲].

نقل شده است، معاویه به علی (ع) و اصحاب آن حضرت مثل میثم تمار، عمرو بن الحمق، جویریه بن مسهر، قیس بن سعد و رشید هجری در قنوت نمازش دشنام می‌داد؛ همچنین به ابن عباس، قیس بن سعد، امام حسن و امام حسین (ع) که هیچ کس منکر آن نیست[۳۳].[۳۴]

رشید؛ در زمان امام حسن مجتبی (ع)

آل یاسین می‌نویسد: هنگامی که امام حسن (ع) تصمیم گرفت به معاویه جواب دهد، مردم را به جهاد دعوت کرد و عده‌ای از افراد مخلص و زاهد اسلام مثل حجر بن عدی کندی، ابوایوب انصاری، عمرو بن قرظه انصاری، یزید بن قیس ارحبی، عدی بن حاتم طائی، حبیب بن مظاهر اسدی، ضرار بن خطاب، معقل بن سنان اشجعی، وائل بن حجر الحضرمی، هانی بن عروه مرادی، رشید هجری، میثم تمار، بریر بن خضیر همدانی، حبه عرنی و حذیفة بن اسید دعوت آن حضرت را پذیرفتند و این افراد همان جناح قوی در جبهه امام حسن (ع) بودند ایشان همان بزرگانی هستند که امام حسن (ع) در عهدی که با عبید الله بن عباس می‌بست، فرمود که یک نفر ایشان به اندازه یک گردان هستند و معاویه در جنگ صفین در وصف ایشان گفت که قلب آنها مثل قلب انسان است و ایشان کشته نمی‌شوند مگر اینکه تعداد زیادی را بکشند.

همچنین معاویه درباره آنها گفته است: در صفین از زیر کلاه‌خود به چشم آنها نگاه نمی‌کردم، مگر اینکه عقل از سرم زایل می‌شد. و قطعا شهادت دشمن، صادق‌ترین شهادات است[۳۵].[۳۶]

یاد رشید در زمان امام موسی کاظم (ع)

اسحاق بن عمار گوید: "شنیدم که موسی بن جعفر (ع) خبر مرگ مردی را به خود او گفت؛ من با خود گفتم: مگر او می‌داند هر یک از شیعیانش کی می‌میرند؟! پس آن حضرت (ع) با قیافه‌ای خشمگین متوجه من شد و فرمود: "ای اسحاق! رشید هجری علم منایا و بلایا (مرگ و مصیبات مردم) را می‌دانست؛ امام به دانستن آنها سزاوارتر است". سپس فرمود: "ای اسحاق! هر چه می‌خواهی انجام بده عمر تو گذشته و تا دو سال دیگر [به دو سال نرسیده] می‌میری و برادران و خانواده‌ات اندکی پس از تو اختلاف یافته، به یکدیگر خیانت می‌ورزند به حدی که دشمن هم آنها را شماتت می‌کند؛ با آنکه در دل تو چنان گذشت (که من چگونه مرگ شیعیانم را می‌دانم)".

من گفتم: من از آن‌چه در دلم گذشت از خدا آمرزش می‌خواهم". مدتی پس از این مجلس، اسحاق مرد و خاندان عمار به اموال مردم دست گشودند و مفلس شدند (یعنی از آنها قرض می‌کردند و نمی‌توانستند قرض خود را بپردازند)[۳۷].[۳۸]

پیشگویی رشید

رشید با استفاده از علم بلایا و منایا که از پیشوای شیعیان آموخته بود، از حوادث آینده و سرنوشت افراد خبر می‌داد؛ چنان‌که شیخ کشی در شرح حال حبیب بن مظاهر چنین نقل می‌کند: روزی میثم تمار سوار بر اسب از جایی می‌گذشت و حبیب بن مظاهر اسدی که در جمع بنی اسد بود، از او استقبال کرد و آنها با یکدیگر به سخن پرداختند؛ سپس حبیب بن مظاهر گفت: "گویا می‌بینم، بزرگ مردی که جلوی سرش موی ندارد و شکم فربهی دارد، جلو دارالرزق خربزه می‌فروشد (منظورش میثم تمار بود) و او را به جرم محبت و ولایت اهل بیت پیامبر (ص) بر دار می‌زنند و شکمش را می‌درند"؛ میثم تمار گفت: "و من هم مرد سرخ‌چهره و دارای دو گیسویی را می‌شناسم که برای یاری پسر دختر پیامبر (از کوفه) بیرون می‌رود و او را می‌کشند و سرش را در کوفه می‌گردانند". آن دو پس از این گفتگو از هم جدا شدند. پس اهل مجلس با یکدیگر می‌گفتند: هرگز کسی را دروغ‌گوتر از این دو نفر ندیده‌ایم؛ هنوز آن گروه از هم جدا نشده بودند که رشید هجری از راه رسید و سراغ آن دو را گرفت؛ گفتند: "اینجا بودند و چنین و چنان گفتند و از هم جدا شدند"؛ رشید گفت: "خدا میثم را رحمت کند! فراموش کرد که بگوید آنکه سر حبیب را می‌آورد، صد درهم بیش از دیگران جایزه دریافت می‌کند!" و این سخن را گفت و رفت. پس آن جماعت گفتند: "این شخص از آن دو دروغ‌گوتر است". آن گروه گفته‌اند: "به خدا قسم که نمردیم و دیدیم که میثم را جلو خانه عمرو بن حریث به دار آویختند و سر حبیب بن مظاهر را که با امام حسین (ع) به شهادت رسید، آوردند و دیدیم، هر آن چه را که آنها گفتند"[۳۹].[۴۰]

رشید و مواظبت از چوبه دار خود

کَشی به نقل از فضیل بن زبیر روایت کرده است که روزی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) با اصحاب خود به نخلستان خرمایی آمد و در زیر درخت خرمایی نشست و فرمود که از آن درخت، خرمایی چیدند و با اصحاب خود از آن خوردند. پس، رُشید هجری گفت: "یا امیرالمؤمنین چه خرمای خوبی است!" حضرت فرمود: "یا رشید! تو را بر چوب این درخت بر دار خواهند کشید"؛ رشید می‌گوید: "بعد از آن پیوسته به نزد آن درخت می‌آمدم و به آن آب می‌دادم؛ روزی به نزد آن درخت آمدم و دیدم که آن را بریده‌اند؛ گفتم، اجل من نزدیک شده است؛ بعد از چند روز، شخص آشنایی آمد و گفت: "امیر تو را‌ طلبیده است". وقتی به قصر وارد شدم، دیدم که آن درخت را در گوشه‌ای انداخته‌اند. روز دیگری که آمدم، دیدم که آن درخت را به دو قسمت تقسیم و از نصفش برای ساختن آب‌بند استفاده کرده‌اند (یا اینکه با آن از چاه آب می‌کشند)؛ گفتم: دوستم به من دروغ نگفته است. دوباره آن شخص آشنا آمد و گفت: "امیر تو را ‌طلبیده است". پس همراهش آمدم و هنگامی که به قصر داخل شدم، نصف دیگرش را دیدم که در گوشه‌ای رها شده است؛ پس جلو آمدم و با پایم به آن زدم و گفتم: من برای تو غذا داده شدم و تو برای من رشد کرده‌ای.

سپس به نزد عبیدالله بن زیاد وارد شدم او گفت: "از دروغ‌های امام خود چیزی نقل کن"؛ رشید گفت: "به خدا قسم! من، دروغ‌گو نیستم و به من خبر داده است که دست‌ها و پاها و زبان مرا خواهی برید"؛ ابن زیاد گفت: "دست و پای او را ببرید و او را بیرون ببرید؛ چون دست و پای او را بریدند و او را به خانه بردند، مردم اطراف او جمع شدند و او می‌گفت: "از من بپرسید"؛ مردی به ابن زیاد خبر داد و گفت: "چه کردی؟ دست و پای او را بریدی، در حالی که او مردم را به شورش امر می‌کند"؛ ابن زیاد گفت: "او را برگردانید" و دستور داد دست‌ها و پاها و زبانش را بریدند و او را به دار کشیدند[۴۱].[۴۲]

به شهادت رسیدن رشید به روایت دخترش

کشی به روایت خود از ابی‌حیان عجلی از قنواء، دختر رشید هجری[۴۳] نقل می‌کند: به او گفتم: درباره آن‌چه از پدر بزرگوار خود شنیده‌ای، به من خبر بده! گفت: "شنیدم که می‌گفت: شنیدم از حبیب خود، حضرت امیرالمؤمنین که می‌گفت: "ای رشید چگونه خواهد بود صبر تو وقتی که طلب کند تو را ولد الزنای بنی‌امیه و دست‌ها و پاها و زبان تو را ببرد"؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین! آخرش بهشت خواهد بود؟ فرمود: "بله، تو در دنیا و آخرت با من خواهی بود".

پس دختر رُشید گفت: به خدا سوگند! زمانی نگذشت که عبید الله بن زیاد پدر مرا ‌طلبید و به او گفت: "از امیرالمؤمنین تبرّی بجوی!"، اما او نپذیرفت؛ پس ابن زیاد گفت: " امام تو به تو خبر داده است که چگونه کشته خواهی شد؟" گفت: "خلیلم، امیرالمؤمنین به من خبر داده است که به من تکلیف خواهی کرد تا از او بیزاری بجویم و من برائت نمی‌جویم؛ پس تو دست‌ها و پاها و زبان مرا خواهی برید"؛ آن ملعون گفت: "به خدا سوگند که امام تو را دروغ‌گو معرفی می‌کنم؛ دست‌ها و پاهای او را ببرید و زبان او را نبرید"؛ پس دست‌ها و پاهای او را بریدند و او را به خانه ما آوردند؛ من به نزد او رفتم و گفتم: ای پدر! این درد چگونه بر تو می‌گذرد؟ گفت: "ای دختر! دردی بر من نمی‌رسد مگر به قدر آن‌که کسی در میان ازدحام مردم باشد و فشاری به او برسد"؛ پس همسایگان و آشنایان او به دیدن او آمدند و اظهار درد و اندوه برای مصیبت او می‌کردند و می‌گریستند؛ پدرم گفت: "گریه نکنید و دواتی و کاغذی بیاورید تا به شما خبر بدهم به آن‌چه مولایم امیرالمؤمنین به من خبر داده است که بعد از این واقع خواهد شد"[۴۴]. پس ابن زیاد حجام را فرستاد تا زبانش را قطع کرد. و در آن شب او به رحمت حق تعالی داخل شد؛ حضرت امیر المؤمنین او را رشید البلایا نامیده، علم منایا و بلایا به او تعلیم داده بود و چه بسیار که او به مردم می‌رسید و می‌گفت: تو چنین خواهی بود و چنین کشته خواهی شد و آن‌چه می‌گفت، واقع می‌شد"[۴۵].[۴۶]

قاتل رشید کیست؟

شیخ طوسی و کشی آورده‌اند که رشید گفته است: من به نزد عبیدالله بن زیاد وارد شدم[۴۷]. در قسمت دیگری از ماجرای شهادت رشید، به نقل از دخترش، قنواء آمده است: زمانی نگذشت که دیدم عبیدالله بن زیاد پدر مرا‌طلبید[۴۸]. اما شیخ مفید به نقل از زیاد بن نصر حارثی آورده است: روزی نزد زیاد بن ابیه (در کوفه) بودم که رشید هجری را آوردند[۴۹]. شیخ طبرسی نیز آورده است: زیاد بن نضر حارثی گوید: من در نزد زیاد نشسته بودم که ناگهان رشید هجری را نزد او آوردند[۵۰]. ثقفی کوفی نیز از قول زیاد بن نضر حارثی آورده است: من نزد زیاد بودم که رشید هجری را آوردند[۵۱]. علامه مجلسی می‌نویسد: ابن مرجانه، عبید الله بن زیاد با قطع کردن دستان، پاها و زبانش او را به شهادت رساند[۵۲]. علامه امین عاملی می‌نویسد: کشی و شیخ در امالی این حادثه را در زمان عبیدالله بن زیاد و ابراهیم بن اسحاق و شیخ مفید آن را در زمان پدرش، زیاد می‌دانند و ظاهراً این نظر، درست و غیر آن اشتباه است[۵۳]. شوشتری می‌نویسد: تحریفاتی در خبر کشی وجود دارد، خصوصاً در این عبارت: كَيفَ صَبرُكَ إذا أرسَلَ إلَيكَ دَعِيُّ بَني امَيَّةَ، فَقَطَعَ يَدَيكَ و...؛ زنازاده بنی‌امیه، زیاد است که معاویه او را به خودش ملحق کرد. اما عبیدالله پسر زنازاده می‌شود، نه زنازاده بنی‌امیه. شیخ طوسی نیز رشید را از اصحاب علی بن الحسین (ع) شمرده و این، در صورتی صحیح است که قاتل او ابن زیاد و شهادت رشید بعد از شهادت امام حسین (ع) باشد و ظاهراً ایشان به دو خبر کشی استناد کرده است[۵۴].[۵۵]

بروز کرامت

در ایامی که زیاد بن ابیه در پی رشید هجری بود، رُشید خود را پنهان کرده بود و مخفی می‌زیست؛ روزی ابواراکه که از بزرگان شیعه است، با عده‌ای از یارانش بر در خانه خود نشسته بود و دید که رُشید آمد و به منزل او داخل شد؛ پس او از این کار رشید ترسید و برخاست و به دنبال او رفت و به او گفت: "وای بر تو ای رشید! با این کار مرا به کشتن می‌دهی و بچه‌های مرا یتیم می‌کنی"؛ رشید گفت: "مگر چه شده؟" گفت: "برای آنکه زیاد بن ابیه دنبال تو است و تو آشکارا در منزل من داخل شدی و اشخاصی که نزد من بودند تو را دیدند"؛ رشید گفت: "هیچ یک از ایشان مرا ندید"؛ ابوارا که گفت: با من به مسخره سخن می‌گویی؟" پس رُشید را محکم و در را نیز به روی او بست و سپس به نزد یاران خود برگشت و گفت: "به نظرم آمد که شیخی به منزل من داخل شد؛ آیا به نظر شما چنین بود؟" ایشان گفتند: "ما کسی را ندیدیم!" ابواراکه برای احتیاط دوباره این مسئله را پرسید و ایشان همان جواب را دادند. پس ابواراکه ساکت شد، لکن ترسید که مردی غیر از آنها او را دیده باشد؛ پس به مجلس زیاد بن ابیه رفت تا جستجو کند و ببیند چنان‌چه اگر فهمیده‌اند، خودش خبر دهد که رُشَید نزد اوست و او را تحویل دهد؛ در آنجا بر زیاد سلام کرد و نزد او نشست، در حالی که بین او و زیاد دوستی بود؛ پس در حالی که آنها با هم صحبت می‌کردند، ابوارا که دید که رُشید، سوار بر استر او شده و به سوی مجلس زیاد می‌آید. رنگ ابواراکه از دیدن رشید تغییر کرد و سرگشته شد و به مرگ خویش یقین کرد؛ آن‌گاه دید که رشید از استر پیاده شد و به پیش زیاد آمد و بر او سلام کرد؛ زیاد هم برخاست و دست به گردن او انداخت و او را بوسید و به احوال پرسی پرداخت؛ پس رشید، زمانی مکث کرد و آن‌گاه برخاست و رفت. ابوارا که از زیاد پرسید: "این شیخ چه کسی بود؟" زیاد گفت: یکی از برادران ما از اهل شام بود که برای زیارت ما آمده بود". پس ابواراکه از آن مجلس برخاست و به منزل خویش رفت و دید رُشید به همان حالی است که او را گذاشته و رفته بود؛ پس به او گفت: "حال که تو چنین علم و توانایی داری، پس هر کار که می‌خواهی بکن و هر وقت که خواستی به منزل من بیا"[۵۶].[۵۷]

رشید و مالک بن ضمره

محمد بن موسی عنزی می‌گوید: مالک بن ضمرة رواسی از یاران علی (ع) و از کسانی است که از آن حضرت علوم باطنی فراوانی آموخت؛ مالک با ابوذر هم مصاحبت داشت و از علم او نیز بهره‌مند شده بود. او به روزگار حکومت بنی‌امیه بارها می‌گفت: "خدایا! من را ناکامل‌ترین آن سه تن قرار نده!" به او گفتند: "موضوع سه تن چیست؟" او گفت: "مردی را از جای بلندی به روی زمین می‌اندازند و دست‌ها و پاها و زبان مردی را می‌برند و او بر دار کشیده می‌شود و سومی، در بستر خود می‌میرد"؛ میان مردم کسانی بودند که او را مسخره می‌کردند و می‌گفتند: "این هم از دروغ‌های ابوتراب است"؛ بعدها معلوم شد، آن کسی که از بلندی بر زمین افکنده شد، هانی بن عروة و آن کس که دست‌ها و پاها و زبانش را بریدند و بر دار کشیده شد، رشید هجری بود و مالک نیز در بستر مرد[۵۸].[۵۹]

فرزندان

رشید سه فرزند به نام‌های قنواء، سلم و ابوسعید داشته است که مشهورترین آنها دخترش، قنواء است. شیخ طوسی وی را از اصحاب امام صادق (ع)[۶۰] و برقی وی را از روایت‌کنندگان از امام صادق (ع) و رشید را الزیات نامیده است؛ با عنوان قنواء بنت رشید الزیات؛ و همسر داود رقی نیز از او نام برده است [۶۱]. شیخ مفید می‌نویسد: ابی جارود نقل می‌کند: قنوا، دختر رشید گفته است: به پدرم گفتم: چقدر در امر دین کوشش داری! پدرم گفت: "دختر جان! بعد از ما مردمی می‌آیند که بصیرت آنها در امر دینشان بهتر از کوشش مردم پیش از آنهاست"[۶۲].

شیخ طوسی، ابوسعید بن رشید هجری را از اصحاب امام صادق (ع)[۶۳] و ابن حجر نیز سلم را از فرزندان رشید هجری معرفی کرده است[۶۴].[۶۵]

محل دفن

علامه مجلسی می‌نویسد: رشید در باب نخیله کوفه دفن شد که امروز نزدیک پل عباسیات، نزدیک روستای ذی الکفل است و بر روی آن گنبدی قرار دارد[۶۶]. برقی می‌نویسد: رشید هجری در باب نخیله کوفه دفن شد و آرامگاهش نزدیکی روستای ذی‌الکفل است[۶۷]. قزوینی می‌نویسد: مرقد رشید هجری در باب نخیله در کوفه قدیم و در طرف شرق مرقد ذی‌الکفل در سمت راست مسجد کوفه قرار داد.

شیخ حرزالدین گفته است که ما در سال ۱۳۰۸ هجری (۱۸۹۱ میلادی) به مرقدش دست یافتیم و آن، حجره کوچکی بود که گنبدی عتیق و سفیدی داشت و با گچ و سنگ قدیمی، به ارتفاع هفت ذراع بنا شده بود. شیخ محمد حسین حرزالدین، نوه شیخ حرزالدین و در سال ۱۳۸۷ هجری (۱۹۶۷ میلادی) نوشته است: گنبدی که روی مرقد قرار گرفته، غیر از گنبدی است که جدش، هشتاد سال قبل دیده بود.

در عصر حاضر نیز حاج مقداد حاجم السعد این بنا را احیا کرد که این کار در سال ۱۴۱۴ هجری (۱۹۹۳ میلادی) به پایان رسید؛ در این کار، نخست اطراف ضریح با سنگ‌های مرمر پوشانیده و گنبد و ایوان با کاشی، مزیّن و حیاطی با حدود سه هزار متر مربع وسعت برای استراحت زائران و توقف اتوبوس‌ها در نظر گرفته شد[۶۸].[۶۹].

منابع

پانویس

  1. هجری، به فتح هاء و جیم و کسر راء شهری از شهرهای دور یمن است. (الانساب، سمعانی، ج۱۳، ص۳۸۵ -۳۸۶) فیروزآبادی نیز هجر را شهری در یمن معرفی کرده و می‌نویسد، بین آن و عَثر یک شب و روز فاصله است و سپس اضافه می‌کند: هجر، اسم کل سرزمین بحرین و به نقلی، دهکده‌ای نزدیک مدینه می‌داند. (القاموس المحیط، ج۲، ص۱۵۸) زبیدی نیز هجر را اسم کل بحرین و به نقلی، دهکده‌ای نزدیک مدینه می‌داند. (تاج العروس، ج۷، ص۶۰۶) امین عاملی می‌نویسد: بحرین، سه شهر دارد: جزیره اوال، قطیف و احساء و هَجَر شهر بزرگی است که در جنوب بحرین واقع شده است و خرما و انار و لیمو و پنبه دارد و رشید هجری منسوب به این شهر است و گفته شده است که از قدیم، سه شهر یاد شده نیز جزو بحرین و هجر بوده‌اند. (أعیان الشیعه، ج۱، ص۱۹۷). در نامه‌ای که امام علی (ع) برای معاویه می‌نویسد نیز ایشان از مثلی استفاده می‌کند که در بردارنده لفظ هجر است: «فَكُنْتَ فِي ذَلِكَ كَنَاقِلِ التَّمْرِ إِلَى هَجَرَ»؛ مثل تو مانند کسی است که خرما به سرزمین هجر حمل کند. ابن میثم در این باره می‌نویسد: ریشه این ضرب المثل آن آن است که روزی مردی از هجر که مرکز خرماست، سرمایه‌ای به بصره آورد که متاعی بخرد و از فروش آن در شهر خود سودی ببرد؛ پس از فروش مال التجاره به فکر خرید کالا افتاد و دید که ارزان‌تر از خرما چیزی نیست، لذا از بصره مقدار زیادی خرما خرید و به سوی هجر حمل کرد و در آنجا به امید اینکه گران شود، آن را در انبارها ذخیره کرد، اما خرما روز به روز ارزان‌تر شد و بالاخره خرماها در انبارها ماند و فاسد و تباه شد و این مسئله مثل شد درباره هر کسی که کالایی را برای فروش و به دست آوردن سود، به جایی ببرد که مرکز و معدن آن کالاست، تطبیق مطلب با این مثال این است که معاویه، گزارش و خبر را به سوی کسی فرستاد که او خود معدن آن خبر است و جا دارد که او خود این خبر را به دیگران بگوید. هجر، اسم آبادی و یا شهری است که به زیاد داشتن خرما معروف است، و آن قدر خرما در آنجا فراوان است که بهای پنجاه جلّه، یک دینار است، و چون هر یک جلّه صد رطل است، پس پنجاه جلّه، پنج هزار رطل است، و درباره هیچ یک از شهرهای دیگر چنین فراوانی خرما شنیده نشده است. ر. ک: شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، ج۴، ص۴۳۶.
  2. علامه حلی از رشید با عنوان صاحب امیرالمؤمنین (ع) یاد کرده و نوشته که امام علی (ع) فرموده است: تو در دنیا و آخرت با من هستی. (الخلاصه، ص۷۲) شیخ طوسی ایشان را از کسانی که از امام علی (ع) روایت نقل کرده‌اند، دانسته است. (رجال الطوسی، ص۶۳) برقی نیز در کتاب خود رشید را در دو جا از اصحاب امیرالمؤمنین دانسته (رجال البرقی، ص۴) و در جای دیگر او را ابوسعید العقیصا نامیده است. (رجال البرقی، ص۸) ابن داود در رجالش وی را با عنوان صاحب امیرالمؤمنین (ع) معرفی و از رشید با عنوان هجری یاد کرده و ضبط این کلمه را با ضم جیم (هُجری) اشتباه دانسته است. (رجال ابن داود، ص۱۵۳) مفید می‌نویسد: از تابعین و از اصحاب امام علی (ع) می‌توان به رشید هجری اشاره کرد. (الاختصاص، ص۶) در بعضی منابع به دنبال نام رشید الهجری، ریاش بن عدی آمده است؛ مثلا در پاورقی کتاب تنقیح المقال در ذیل مطلب عد الشیخ رشید الهجری تاره من اصحاب علی (ع) آمده است: شیخ طوسی در مطلب شماره یک کتاب رجالش آورده است: قال: رشید الهجری الریاش بن عدی الطائی (تنقیح المقال، ج۲۷، ص۲۷۸) در حالی که در رجال شیخ طوسی، شماره یک، رشید الهجری و شماره دو، الریاش بن عدی الطائی است. (رجال الطوسی، ص۶۳) و ابن حبان نیز در کتابش وی را الریاش بن عمرو الطائی از اهالی کوفه که از امام علی (ع) روایت نقل کرده، دانسته که شعبی نیز از او روایت کرده است. (الثقات، ج۴، ص۲۴۲).
  3. شیخ طوسی رشید را از اصحاب امام حسن (ع) دانسته است (رجال الطوسی، ص۹۴).
  4. شیخ مفید (الاختصاص، ص۸) و شیخ طوسی (رجال، ص۱۰۰) رشید را از اصحاب امام حسین (ع) دانسته‌اند؛ و محمد بن جریر الطبری شیعی (دلائل الامامه، ص۱۸۰ - ۱۸۱)، ابن‌شهرآشوب (مناقب آل أبی طالب، ج۳، ص۲۳۲) و نمازی شاهرودی (مستدرک سفینة البحار، ج۱، ص۴۳۵) رشید هجری را از ابواب امام حسین (ع) شمرده‌اند؛ شیخ عباس قمی هم می‌نویسد: مرحوم کفعمی می‌گوید: گویا مقصود از باب امام، اسرار و دانش‌های اوست. (منتهی الامال، ج۳، ص۱۵۹۶).
  5. شیخ طوسی رشید را از اصحاب امام سجاد (ع) نیز شمرده است (رجال الطوسی، ص۱۱۳).
  6. اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، ج۱، ص۲۹۱)؛ الاختصاص، شیخ مفید، ص۷۷؛ الخلاصه، علامه حلی، ص۷۲ و رجال ابن داود، ابن داود حلی، ص۹۵. علامه مجلسی می‌نویسد: امام علی (ع) او را رشید البلایا نامید؛ زیرا هر کسی از ایشان درباره خود می‌پرسید، جواب می‌داد: تو به فلان صورت از دنیا خواهی رفت. (بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۹۹، ص۲۸۱ پاورقی). اصبغ بن نباته نقل می‌کند: روزی مردی در کنار امام علی (ع) ایستاد، آن حضرت به او فرمود: ای فلانی آماده باش و ببین چه چیزی برای خودت مهیا کرده‌ای؛ تو در فلان ماه و روز و ساعت بیمار می‌شوی و همان‌گونه که آن حضرت فرموده بود، اتفاق افتاد. سپس اصبغ ادامه می‌دهد که آن حضرت این علم را به رشید هجری آموخته بود، به همین دلیل او را رشید البلایا لقب داده بود و آن حضرت از کشته شدن حسین (ع) خبر دادند. (مناقب آل ابی طالب، ابن‌شهرآشوب، ج۲، ص۱۰۵ و بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۱، ص۳۱۳).
  7. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۰۷-۳۰۸.
  8. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۲، ص۴۹۶.
  9. المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۶۱.
  10. اسدالغابه، ابن اثیر، ج۲، ص۷۰.
  11. ابن حجر ادامه داستان را در قسمت حرف عین آورده است.
  12. الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۴۰۴.
  13. الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۶.
  14. اسد الغابة، ج۳، ص۳۷۲. مرحوم شوشتری پس از نقل قول ابن اثیر، می‌نویسد: ابن اثیر اشتباه کرده که او را از صحابه دانسته است؛ زیرا از او با عنوان رشید الفارسی الانصاری یاد کرده و درباره او کلمه هجری را نقل نکرده است و برای نقل کردنش از ابی عمر وجهی وجود ندارد و آن شخص قطعاً صحابی دیگری است. (قاموس الرجال، ج۴، ص۳۷۵).
  15. به نقل از پدرش، عقبه نقل کرده است و نه از خود عقبه.
  16. الاصابه، ج۴، ص۳۷-۴۳۶.
  17. او بنده جبیر بن عتیک انصاری و بنی معاویه بود؛ زیرا جبیر رهبر بنی معاویه از اوس بود و جبیر بن عتیک بن قیس در بدر و همه جنگ‌ها، حاضر و پرچم بنی معاویه در روز یوم الفتح با او بود و در این سال از دنیا رفت، در حالی که ۷۱ ساله بود. (المنتظم، ابن جوزی، ج۵، ص۳۶۸) بخاری در کتاب تاریخش از سیف بیاع سابری به نقل از رشید هجری، به نقل از پدرش، از عبدالله بن عمرو روایت کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ‌». پس رشید هجری همان کسی است که بیاع سابری از او روایت کرده است. (التاریخ الکبیر، ج۴، ص۱۷۱) و این، همان رشیدی است که زیاد او را به شهادت رساند: رشید الهجری کوفی، روی عن أبیه أن رجلا قال لعبدالله بن عمرو، فحدثه بحدیث: المسلم من سلم المسلمون لسانه و یده رواه عنه سیف بیاع السابری. قال ابن معین: لیس بشئ، وقال ابن حبان: کان یؤمن المسلمون بالرجعة، فقطع زیاد لسانه و صلبه علی باب دار عمرو بن حریث (الاکمال فی ذکر من له روایة فی مسند أحمد، محمد بن علی حسینی دمشقی شافعی، ص۱۴۳) و او همان کسی است که ابن عبدالبر او را این‌گونه معرفی کرده است: ابوعقبة فارسی از فرزندان فارس خلیفه او را از موالی بنی‌هاشم از صحابه دانسته است و ابراهیم بن عبدالله خزاعی گوید: او غلام جبیر بن عتیک است. (الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۶) واقدی و ابن اسحاق و ابن عبد البر او را یک نفر به شمار آورده‌اند، بر خلاف ابن حجر که به دو نفر معتقد است. سپس کورانی می‌نویسد: وصفیات گفته شده قول به یکی بودن رشید را ثابت می‌کند، پس قول ابن حجر صحیح نیست؛ زیرا وجهی برای تحیرش باقی نمی‌ماند، با وجود وحدت در صفات و روایات و راوی و قول سه نفر از علمای بزرگشان مبنی بر اینکه او یک شخص است نه دو شخص. اخیرا نیز گفته شده است، این مطالب یکی بودن رشید را با صاحب قصه در احد ثابت می‌کند؛ گویی او قصه را از پدرش، عقبه روایت می‌کند، پس چگونه بپذیریم که رشید خودش صاحب این قصه است؟ جواب، این است که اصل روایت از رشید ابی عقبة بن عقبه است که در نوشتن، رشید ابی‌عقبه به رشید از ابیه عقبه تصحیف شده است و دلایلی بر این تصحیف وجود دارد؛ مثل اینکه پیامبر (ص) به رشید در جوانی کنیه اباعبدالله داده، در حالی که او فرزندی نداشته است و این مسئله با سال شهادتش (۵۰ هجری) تناسب دارد که او آن زمان پیر بوده است. (شیخ علی کورانی عاملی جواهر التاریخ، ج۲، ص۴۰۶ -۴۱۱).
  18. جواهر التاریخ، شیخ علی کورانی عاملی، ج۲، ص۴۰۶-۴۱۱. او در ادامه می‌نویسد: چرا برخی این قدر درباره صحابی بودن او تردید دارد... به خاطر فارسی بودنش نیست؛ زیرا سالم غلام حذیفه اموی هم فارسی بود و به اندازه رشید هم مطرح نبود، اما عمر می‌گوید: اگر سالم، زنده بود، خلافت را به او می‌دادم و شورا را تشکیل نمی‌دادم. بلکه سببش معاویه است؛ زیرا او در نمازش علی (ع) و دوستدارانش را سب می‌کرد که رشید یکی از آنهاست و به همین دلیل به جلادش، زیاد دستور می‌دهد که رشید را بکشد.
  19. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۰۹-۳۱۳.
  20. التحریر طاووسی، زین الدین عاملی، ج۲، ص۱۶۲.
  21. الخلاصه، علامه حلی، ص۷۲.
  22. الوجیزه فی الرجال، علامه مجلسی، ج۱، ص۸۰.
  23. حاوی الأقوال فی معرفة الرجال، جزایری، ج۳، ص۱۰۴.
  24. تنقیح المقال، مامقانی، ج۲۷، ص۲۸۳-۸۴.
  25. شیخ مفید در آخر مطلبش می‌نویسد: هَذَا حَدِيثٌ قَدْ نَقَلَهُ الْمُؤَالِفُ وَ الْمُخَالِفُ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ. (الارشاد، ج۱، ص۳۲۶).
  26. برای نمونه، در برخی منابع چنین آمده است: ابن حجر: رشيد الهجري كوفي، روى عن أبيه، روى عنه سيف بياع السابري، قال الدوري عن ابن‌معين: ليس يساوي حديثه شيئاً، و قال البخاري: يتكلمون فيه. و قال النسائي: ليس بالقوي. و قال الجوزجاني: كذاب. و قال ابن حبان: كان يؤمن بالرجعة و أسند عن الشعبي أنه قال: زعم لي أنه دخل على علي بعد ما مات فأخبره بأشياء ستكون، قال فقلت له: إن كنت كاذباً فعليك لعنة الله! (تعجیل المنفعه، ص۱۳۰).
  27. اعیان الشیعه، سید محسن امینی، ج۷، ص۷-۸.
  28. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۱۳-۳۱۵.
  29. مدینة المعاجز، بحرانی، ج۷، ص۲۴۵؛ ارشاد القلوب، دیلمی، ج۲، ص۲۸۸.
  30. «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بی‌گمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان وی‌اند» سوره تحریم، آیه ۴. ابتدای آیه شریفه چنین است: ﴿وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ معنای آیه چنین است: و زمانی که رسول خدا (ص) سری از اسرار خود را نزد بعضی از همسرانش – یعنی حفصه، دختر عمر بن خطاب - افشا و به وی سفارش کرد که این مطلب را به کسی نگوید؛ همین که حفصه آن سرّ را برخلاف دستور آن جناب به دیگری گفت، رسول خدا (ص) ماجرا را به صورت به خود او خبر داد، یعنی خبر داد که تو سر مرا فاش کردی؛ آن زن پرسید: چه کسی به تو خبر داد که من این کار را کرده‌ام و سرّ تو را فاش ساخته‌ام؟ رسول خدا (ص) فرمود: خدای علیم و خبیر به من خبر داد، و او خدایی است که از سرائر و اسرار با خبر است ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ. تمامی روایات اتفاق دارند بر اینکه منظور از آن دو زن، حفصه و عایشه، دو همسر رسول خدا (ص) هستند. (المیزان، علامه طباطبایی ۱۹: ۳۳۱).
  31. تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم کوفی، ص۴۹۱ و نیز ر. ک: موسوعة التاریخ الإسلامی، یوسفی غروی، ج۳، ص۴۰۰.
  32. «حبب حبيب آل محمد ما أحبّهم فإذ أبغضهم فأبغضه و أبغض مبغض آل محمد ما أبغضهم فإذا أحبّهم فأحبّه و أنا أبشّرك بالبشرى»؛ مناقب أمیر المؤمنین، کوفی، ج۲، ص۱۲۷.
  33. الغارات، ثقفی کوفی، ج۲، ص۸۴۳.
  34. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۱۵-۳۱۸.
  35. صلح الحسن (ع)، آل یاسین، ص۹۴-۹۵. افراد زیر هم نام برده شده‌اند: سهل بن سعد، اصبغ بن نباته، صعصعة بن صوحان، ابی حجه عمرو بن محصن، هانی بن اوس، قیس بن سعد بن عباده، سعید بن قیس، عابس بن شبیب، عبدالله بن یحیی حضرمی، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، مسلم بن عوسجه، عمرو بن حمق خزاعی، بشیر همدانی، مسیب بن نجبه، عامر بن واثلة کنانی، جویریه بن مسهر، عبدالله بن مسمع همدانی، قیس بن مسهر صیداوی، عبدالرحمن بن عبدالله بن شداد ارحبی، عمارة بن عبدالله سلولی، هانی بن هانی سبیعی، سعید عبدالله حنفی، کثیر بن شهاب، عبدالرحمن بن جندب ازدی، عبدالله بن عزیز کندی، و ابو ثمامه صائدی، عباس بن جعدة جدلی، عبدالرحمن بن شریح شیبانی، قعقاع بن عمر، قیس بن ورقاء، جندب بن عبدالله ازدی، حرث بن سوید تیمی، زیاد بن صعصعه تیمی، عبدالله بن وال و معقل بن قیس ریاحی.
  36. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۱۸-۳۱۹.
  37. اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۴۸۴؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (ص)، صفار، ص۲۸۴؛ اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، ج۲، ص۷۰۹. و به نقل دیگری، اسحاق بن عمار گوید: در خدمت حضرت موسی بن جعفر (ع) بودم که مردی به نزد ایشان وارد شد؛ حضرت به او فرمود: ای مرد تو پس از یک ماه خواهی مرد؛ راوی گوید: من با خود گفتم: گویا وی از مرگ شیعه اطلاع دارد، در این هنگام، آن حضرت فرمود: ای اسحاق چرا این موضوع را انکار می‌کنی، رشید هجری که یکی از مستضعفین بود، علم منایا را می‌‌دانست، امام که از وی به این علم، اولی است. پس از آن فرمود: ای ابواسحاق تو دو سال دیگر خواهی مرد، و خویشاوندان و فرزندان و اموال تو از بین خواهند رفت و به فقر شدیدی مبتلا می‌شوند، و این قضایا پس از آن صورت گرفت، و مطلب همان‌طور که موسی بن جعفر (ع) فرموده بود. واقع شد. (إعلام الوری، طبرسی، ج۲، ص۲۳). در توضیح این روایت در پاورقی کتاب کشف الغمه آمده است: گفته شده است، معنی مستضعف در اینجا یعنی کسی که دشمنان خدا او را ضعیف پنداشته‌اند، مثل قول خداوند درباره داستان هارون ﴿إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي یا اینکه معنایش این است که ضعیف القوی و تحمل برای علوم بسیار به نسبت سلمان و امثال اوست و ظاهر معنی این است که او در علم و ایمان و غیر نسبت به امام ضعیف است و این مسئله از قول امام فهمیده می‌شود که فرمود: «فَالْإِمَامُ أَوْلَى بِذَلِكَ‌». (کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج۲، ص۲۴۲). مامقانی می‌نویسد: امام کاظم (ع) او را از نظر دین، مستضعف معرفی نکرد و گرنه طبق قولش که فرمود: «وَ كَانَ يَعْلَمُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا» منافات داشت؛ با این صورت که علم منایا و بلایا وابسته به وجود نور در قلب است که شبهه‌اش در آن نیست که این نور با معصیت زایل می‌شود و رو به زوال می‌رود، بلکه امام ایشان را از جهت امامت و وصایت مستضعف دانسته‌اند. (تنقیح المقال، ج۲۷، ص۲۸۸)
  38. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۱۹-۳۲۰.
  39. رجال الکشی، ص۷۶-۷۷ و اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، ج۱، ص۲۹۱.
  40. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۰-۳۲۱.
  41. رجال الکشی، ص۷۹-۷۸ و اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، ج۱، ص۲۹۲ و نیز ر. ک: مدینه المعاجز، بحرانی، ج۳، ص۱۸۶.
  42. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۱-۳۲۲.
  43. در حالی که شیخ طوسی در کتاب الامالی می‌نویسد: به سند معتبر از ابوحسان عجلی روایت شده است که گفت: ملاقات کردم با امه الله، رشید هجری. (امالی، ص۱۶۵).
  44. شیخ طوسی در امالی می‌نویسد: پس، خبرهای آینده را می‌گفت و ایشان می‌نوشتند؛ چون به آن ولدالزنا خبر دادند که رشید خبرهای آینده را به مردم می‌گوید و نزدیک است فتنه برپا کند، گفت: مولای او دروغ نمی‌گوید؛ بروید و زبان او را ببرید. پس زبان آن مخزن اسرار را بریدند. (الأمالی، ص۱۶۵).
  45. رجال الکشی، کشی، ص۷۷ - ۷۶؛ اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، ج۱، ص۲۹۱ و الامالی، شیخ طوسی، ص۱۶۵ نیز ر. ک: روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ص۲۸۷ و مدینه المعاجز، سید هاشم بحرانی، ج۳، ص۱۴۰. سید محسن امین عاملی می‌نویسد: اما از این دو روایت، این موارد به دست می‌آید: آن‌چه در کتاب کشی و امالی آمده، این است که هر دو داستان یکی است، به دلیل اتحاد متن؛ لکن کشی آن را قنوای دختر رشید و صاحب امالی آن را از أمة الله، دختر رشید نقل کرده است؛ آیا این دو اسم برای یک دخترست، یا آنها دو نفر هستند و هر دو داستان را شاهد بوده‌اند و هر دو در روایت گفته‌اند: «يا أبت هل تجد لذلك ألماء» همچنین در روایت کشی، این فرد، رشید نامیده شده کما اینکه همین اسم مشهور است و در روایت امالی راشد نامیده شده است؛ آیا اسم اصلی، راشدست و مصغر آن رشیدست؟ لکن تصغیر راشد، رویشد است، نه رشید و شاید او دو اسم داشته است: راشد و رشید. (اعیان الشیعه، ج۷، ص۶) البته صاحب بحار به نقل از امالی شیخ مفید، راشد را نقل کرده است و بقیه از او پیروی کرده‌اند و گرنه صاحب امالی، رشید آورده است. (ر. ک: بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۲۱) حتی مرحوم مامقانی نوشته، شاید منظور، الاختصاص شیخ مفید است که در این کتاب نیز نام او رشید آمده است. (تنقیح المقال، ج۲۷، ص۲۸۷).
  46. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۲-۳۲۴.
  47. رجال الکشی، ص۷۹-۷۸ و اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، ج۱، ص۲۹۲.
  48. رجال الکشی، ص۷۶-۷۷ و اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، ج۱، ص۲۹۱ و الامالی، شیخ طوسی، ص۱۶۵.
  49. الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۳۲۵ و الاختصاص، شیخ مفید، ص۷۸. اصل روایت چنین است:) زیاد بن نصر حارثی می‌گوید: نزد زیاد بن ابیه (در کوفه) بودم که رشید هجری را آوردند؛ به او گفت: صاحب تو و مقصودش علی (ع) بود، درباره آن‌چه ما درباره تو انجام خواهیم داد، به تو چه گفت؟ گفت: (آن حضرت فرمود:) شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد، سپس مرا به دار می‌کشید! زیاد گفت: آگاه باشید که اکنون گفتار او را دروغ خواهم کرد، آزادش کنید! پس همین که رشید خواست از نزد ابن زیاد بیرون برود، زیاد گفت: به خدا سوگند چیزی بدتر از آن‌چه صاحبش به او گفت نیست که (نسبت به او) انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش بزنید؛ رشید گفت: دریغا که هنوز یک چیز مانده است که امیرالمؤمنین (ع) به من خبر داده است! زیاد گفت: زبانش را ببرید (که سخن نگوید)؛ رشید گفت: اکنون به خدا قسم خبر امیرالمؤمنین (ع) (کاملاً) درست بود. و این خبر را نیز دوست و دشمن از راویان راستگوی خود که نام بردیم نقل کرده‌اند و پیش دانشمندان دو دسته مشهور است و از جمله معجزات آن حضرت و خبرهای غیبی امیرالمؤمنین (ع) است.
  50. اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۱۷۴.
  51. الغارات، ثقفی کوفی، ج۲، ص۷۹۹.
  52. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۹۹، ص۲۸۱ پاورقی.
  53. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج۷، ص۶.
  54. قاموس الرجال، شوشتری، ج۴، ص۳۷۲.
  55. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۴-۳۲۵.
  56. الاختصاص، شیخ مفید، ص۷۸.
  57. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۵-۳۲۶.
  58. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۵.
  59. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۷.
  60. اختیار معرفه الرجال، ج۲، ص۷۰۸ و نیز ر. ک: معجم رجال الحدیث، خویی، ج۸، ص۱۲۸.
  61. رجال البرقی، ص۶۲. و نیز ر. ک: مدینه المعاجز، سید هاشم بحرانی، ج۲، ص۱۶۲، پاورقی (البته ایشان اضافه می‌کند که قنوا به نقل از پدرش از امیرالمؤمنین علی (ع) روایت کرده است).
  62. الاختصاص، ص۷۸ و نیز ر. ک: المحاسن، برقی، ج۱، ص۲۵۱.
  63. اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۷۰۸.
  64. تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج۶، ص۳۱۴: وأن إبراهیم بن سلم بن رشید الهجری یروی عن عبد العزیز بن قیس بن عبدالرحمن القرشی البصری.
  65. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۷-۳۲۸.
  66. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۹۹، ص۲۸۱، پاورقی.
  67. تاریخ الکوفة، ص۸۶.
  68. المزار، قزوینی، ص۱۳۰-۱۳۱.
  69. عسکری، عبدالرضا، مقاله «رشید الهجری»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص ۳۲۸.