نصب الهی امام در فقه سیاسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

نصب حاکم از سوی خدا در همۀ زمان‌ها یک ضرورت عقلی و شرعی است، و نیز بیان کردیم که این ضرورت - بالخصوص - نسبت به دوران بعد از رسول خدا(ص) عقلاً و شرعاً ثابت است، ادلّۀ دال بر این ضرورت را در مبحث گذشته بیان کردیم، اکنون نوبت بحث دربارۀ تحقق نصب حاکم و عملی شدن آن بعد از رسول خدا(ص) است.

نصب حاکم از سوی خداوند بعد از رسول خدا(ص) با الفاظ و شیوه‌های گوناگون صورت گرفته است به طوری که می‌توان گفت: رسول خدا(ص) از همۀ شیوه‌های ممکن برای اعلام نصب الهی حاکم و حاکمان بعد از خود بهره جسته است: یکی از شیوه‌های رسول اکرم(ص) در دلالت بر منصوب از سوی او برای حکومت و فرمانروایی استفاده از واژگان و الفاظ خاصی است که در این زمینه به کار برده است. رسول اکرم(ص) در دلالت بر منصوب بعد از خود برای حکومت و فرمانروایی گاه از واژگان عام استفاده کرده و گاه از واژگان خاص که همۀ این واژگان و الفاظ بر همان منصوب خاصی دلالت دارد که رسول خدا(ص) برای خلافت و فرمانروایی بعد از خود معیّن فرموده است. این واژگان و الفاظ بر دو دسته‌اند:

  1. دستۀ اول: واژگان و الفاظ و عناوین عام؛
  2. دستۀ دوم: واژگان و الفاظ و عناوین خاص.

نصب عام حاکم توسط رسول خدا(ص) با دو شیوه صورت گرفته است:

  1. نصب عام کمّی؛
  2. نصب عام کیفی.

در نصب عام کمّی، رسول اکرم(ص) عدد حاکمان منصوب پس از خویش را معیّن می‌فرماید، و در نصب عام کیفی، اوصاف و ویژگی‌های حاکمان منصوب پس از خویش را بیان می‌فرماید، بدین جهت، ابتدا به ادلّۀ دال بر نصب عام کمّی حاکم بعد از رسول خدا(ص) و سپس به ادلّۀ دال بر نصب عام کیفی حاکم بعد از رسول اکرم(ص) می‌پردازیم:

ادلّۀ نصب عام کمّی حاکمان بعد از رسول اکرم(ص)

در این زمینه روایات وارده از رسول اکرم(ص) فراوان و متواتر است و در اکثر قریب به اتفاق منابع حدیثی معتبر سنی و شیعه به آن اشاره شده است، در همۀ این منابع تعداد حاکمان منصوب پس از رسول‌خدا(ص) دوازده تن اعلام گردیده است، در اینجا به نقل تعدادی از روایات وارده در این زمینه می‌پردازیم، ابتدا به نمونه‌ای از این روایات که در منابع معتبر اهل‌سنت روایت شده است اشاره می‌کنیم:

روایات دالّه بر نصب کمّی ائمه بعد الرسول در منابع اهل‌سنت

۱. بخاری به سند خویش از جابر بن سمره از رسول اکرم(ص) روایت می‌کند که فرمود: «يَكُونُ اثْنَا عَشَرَ أَمِيرًا. فَقَالَ كَلِمَةً لَمْ أَسْمَعْهَا، فَقَالَ أَبِي: إِنَّهُ قَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ‌»[۱]؛ دوازده امیر خواهند بود، سپس کلمه‌ای فرمود که آن را نشنیدم، پدرم گفت: رسول خدا فرمود همۀ آنها از قریش‌اند.

۲. مسلم در صحیح خود روایت می‌کند به سندش از جابر بن سمره: «قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِي عَلَى النَّبِيِّ(ص). فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَنْقَضِي حَتَّى يَمْضِيَ فِيهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً. قَالَ: ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلَامٍ خَفِيَ عَلَيَّ. قَالَ: فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ؟ قَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»[۲]؛ گفت: با پدرم نزد رسول خدا(ص) رفتم شنیدم می‌فرماید: همانا این امر نخواهد گذشت مگر آنکه دوازده خلیفه بر مسلمین فرمانروایی کنند، گفت: سپس رسول خدا(ص) به آرامی سخنی گفت که بر من پوشیده ماند، گفت: پس به پدرم گفتم چه فرمود؟ گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند.

۳. نیز مسلم روایت می‌کند به سندش از جابر بن سمره: گفت: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرماید: اسلام همچنان عزیز خواهد ماند تا دوازده خلیفه بر مسلمین فرمانروایی کنند، سپس کلمه‌ای فرمود که آن را نفهمیدم پس به پدرم گفتم: چه فرمود؟ پدرم گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۳].

۴. نیز مسلم روایت می‌کند به سند دیگری از جابر بن سمره: گفت: پیامبر فرمود: این امر همچنان عزیز خواهد ماند تا دوازده خلیفه بر مسلمین فرمانروایی کنند، گفت: سپس رسول خدا(ص) چیزی فرمود که آن را نفهمیدم، پس به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۴].

۵. نیز مسلم روایت می‌کند به سند دیگری از جابر بن سمره: نزد رسول خدا(ص) رفتم و پدرم همراهم بود، پس شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرماید: همچنان این دین، عزیز و آسیب‌ناپذیر می‌ماند تا دوازده خلیفهبر مسلمین فرمانروایی کنند، سپس کلمه‌ای فرمود که مردم مانع آن شدند که آن را بشنوم، پس به پدرم گفتم، چه فرمود؟ گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۵].

۶. نیز مسلم روایت می‌کند به سندش از عامر بن سعد بن ابی‌وقاص: گفت: نوشتم برای جابر بن سمره به دست غلامم نافع که مرا با خبر ساز دربارۀ چیزی که از رسول خدا(ص) شنیده‌ای، گفت: پس برایم نوشت: شنیدم رسول خدا(ص) را در جمعه شبی که اسلمی رجم شد می‌فرماید: این دین همچنان برپا خواهد بود تا روز قیامت و دوازده خلیفه بر شما فرمانروایی خواهند کرد که همۀ آنها از قریش‌اند...[۶].

۷. حاکم نیشابوری در مستدرک علی الصحیحین به سندش از مسروق روایت می‌کند: شبی نزد عبدالله - یعنی ابن‌مسعود - نشسته بودیم قرآن به ما می‌آموخت، پس کسی از او پرسید: ای اباعبدالرحمان آیا از رسول خدا(ص) پرسیدید که چند خلیفه بر این امت حکمرانی خواهند کرد؟ پس عبدالله گفت: از آن هنگام که به عراق آمدم کسی پیش از تو این سؤال را از من نکرده است عبدالله گفت: از رسول‌خدا(ص) پرسیدیم پس فرمود: دوازده تن به تعداد نقبای بنی‌اسرائیل[۷].

۸. احمد بن حنبل نیز حدیث فوق را به اسانید متعدد از جابر بن سمره روایت کرده است: جابر گفت: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرمود: پس از من دوازده امیر خواهند بود، سپس کلامی فرمود که بر من پوشیده ماند گفت: پس، از برخی کسانی که نزدیک من بودند پرسیدم چه فرمود؟ گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۸].

۹. نیز احمد‌ بن حنبل به سندش از عبدالله بن مسعود روایت می‌کند: پس کسی به او گفت: ای اباعبدالرحمان، آیا از رسول خدا(ص) پرسیدید چند خلیفه بر این امت حکمرانی خواهند کرد؟ پس عبدالله بن مسعود گفت: این سؤال را از هنگامی که به عراق آمده‌ام کسی پیش از تو از من نپرسیده است، سپس گفت: آری همانا از رسول خدا(ص) پرسیدیم، پس فرمود: دوازده تن به عدد نقبای بنی‌اسرائیل[۹].

۱۰. حاکم نیشابوری در مستدرک همین روایت را به سندی دیگر از ابی‌جحیفه - وهب بن عبد‌لله السوائی - روایت می‌کند: گفت: با عمویم نزد رسول خدا(ص) بودم، پس فرمود: همچنان وضع امت من سامان خواهد داشت تا دوازده خلیفه بیایند سپس کلمه‌ای را با صدای آهسته فرمود، پس به عمویم گفتم که جلوی من نشسته بود، ای عمو چه فرمود؟ عمویم گفت: ای فرزندم، فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۱۰].

در منابع دیگر حدیث اهل‌سنت نیز نظیر این احادیث روایت شده است. از این روایات که در منابع معتبر اهل‌سنت و به اسانید متعدد که از بیش از سه تن از اصحاب رسول الله(ص) می‌رسند، مطالب زیر استفاده می‌شود:

۱. با توجه به الفاظ متعددی که در اشاره به خلفای بعد الرسول(ص) در این روایات آمده از قبیل: خلیفه، امیر، خلیفه‌ای که بر این امت فرمانروایی می‌کند؛ نظیر روایت ابن‌مسعود: «كَمْ تَمْلِكُ هَذِهِ الْأُمَّةُ مِنْ خَلِيفَةٍ؟» جای شک و تردید نیست که مراد از خلفای بعد الرسول، خلفایی است که امارت و فرمانروایی جامعۀ اسلامی را بعد از رسول خدا(ص) عهده‌دار می‌شوند.

۲. از عبارت «كَمْ يَمْلِكُ هَذِهِ الْأُمَّةَ مِنْ خَلِيفَةٍ؟» استفاده می‌شود که خلفای مورد نظر رسول(ص)، در این دوازده تن منحصرند، و از این تعداد معیّن نه بیش‌اند، و نه کم؛ زیرا عبارت «كَمْ يَمْلِكُ هَذِهِ الْأُمَّةَ مِنْ خَلِيفَةٍ؟» سؤال از تعداد کل خلفای رسول است، به گونه‌ای که فرض وجود تعدادی بیش از این تعداد یا کمتر از آن به معنای تکذیب نقل از رسول خداست که فرمود: «اثْنَا عَشَرَ، كَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ».

۳. از عبارات سایر روایات مذکور؛ نظیر «اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً» در روایت بخاری و احمد و «اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً» در روایت مسلم و حاکم نیشابوری نیز حصر در عدد دوازده استفاده می‌شود زیرا:

  1. اولاً: در آنجا که متکلم در مقام بیان عدد است، بیان عدد خود مفید حصر است؛ زیرا در صورتی که خلیفه و امیر بیش از این تعداد باشد موجب کذب بیان عدد معیّن است.
  2. ثانیا: چنانچه مراد حصر عدد اُمرا وخلفا در تعداد دوازده تن نباشد بیان عدد معیّن لغو است، و صدور لغو از حکیم ممتنع است.

۴. عبارت «لَا يَزَالُ» که در الفاظ بسیاری از این روایات آمده است نظیر:

  1. روایت مسلم: «لَا يَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِيزاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً»
  2. روایت دیگر مسلم: «لَا يَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ عَزِيزاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً»
  3. و روایت سوم مسلم: «لَا يَزَالُ هَذَا الدِّينُ عَزِيزاً مَنِيعاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً»
  4. و روایت چهارم مسلم ـ مکاتبۀ عامر بن سعد با جابر بن سمره ـ «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ، أَوْ يَكُونَ عَلَيْكُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً».

این عبارت، دلالت بر اتصال و پیوستگی تعداد مذکور دارد، بنابر این تطبیق این تعداد بر خلفایی که با فواصل زمانی بسیار به خلافت رسیده‌اند با صریح لفظ روایت سازگار نیست، افزون بر این عبارت «إِلَى» یا «حَتَّى» نیز در روایات فوق مفید اتصال و استمرار و مؤکد آن است.

۵. ذکر عدد دوازده خلیفه، آن هم دوازده خلیفۀ پی‌در‌پی، آن هم حصر خلفا تا روز قیامت در این دوازده تن مفید آن است که مراد از این خلفا، خلفای معیّن و معلومی است که توسط رسول اعظم(ص) برای خلافت معیّن و منصوب شده‌اند و از آنجا که چنین تعدادی با خصوصیات مذکور منحصر در ائمۀ دوازده‌گانۀ شیعۀ اثناعشری است مراد از این خلفا به طور قطع همان دوازده امام معصوم شیعیان اثناعشری است.

البته آنچه در اینجا مورد نظر می‌باشد این است که این روایات ـ با توجه به قرائنی که ذکر شد ـ بر نصب الهی دوازده خلیفه پس از رسول خدا دلالت دارد، و مراد از این روایات تنها اخبار صرف از تحقق خارجیِ خلافت این خلفا نیست، بلکه افزون بر آن، مراد، لازم این خبر است که همان تعیین و نصب این خلفا از سوی رسول اکرم(ص) است.

حاصل آنکه مراد از این اَخبار، اِخبار از خلفای منصوب از سوی رسول خداست که مدلول التزامی آن اِخبار از نصب و تعیین آنان از سوی رسول خداست، و چنانچه مراد اِخبار از مطلق خلفایی باشد که پس از رسول خدا قدرت را به دست می‌گیرند با آنچه در واقع رخ داده است کاملاً در تضاد خواهد بود؛ زیرا خلفایی که پس از رسول خدا(ص) در جامعه اسلامی قدرت را به دست گرفتند از ده‌ها تن متجاوزند.

بنابراین تنها معنایی که می‌تواند مراد از این روایات باشد اِخبار از تعداد خلفای منصوب از سوی رسول خداست، که مدلول التزامی آن نصب و تعیین آنان از سوی خدا و رسول برای خلافت مسلمین بعد از رسول خدا(ص) است.

۶. در مراد از این روایات چند احتمال متصور است، که به جز یک احتمال - که همان اِخبار از خلفای منصوب از سوی رسول خداست - قرینۀ عقلی بر عدم ارادۀ سایر آنها وجود دارد.

احتمال اول: اینکه مراد، دوازده تن غیر معیّن از کسانی است که به قدرت می‌رسند از میان ده‌ها یا صدها تن از کسانی که بعد از رسول در جامعۀ اسلامی به قدرت خواهند رسید.

احتمال ارادۀ چنین معنایی غیر معقول است؛ زیرا توضیح واضح به گونه‌ای لغو و غیر مفید است؛ زیرا هیچ‌گونه اثری بر چنین اِخباری بار نمی‌شود، و از قبیل آن است که کسی بگوید در این شهر ده تن مرد دو گوش وجود دارد که اِخبار به امر بدیهی و غیر مفید است.

احتمال دوم: اینکه مراد، دوازده تن معیّن از خلفایی باشد که بعد از رسول به قدرت می‌رسند، بدون آنکه این دوازده تن نسبت به سایر خلفایی که به قدرت می‌رسند امتیاز خاصی داشته باشند، این احتمال نیز نظیر احتمال اول، ممتنع و غیر معقول است؛ زیرا نظیر احتمال اول اِخبار از بدیهی و لغو و غیر مفید است.

احتمال سوم: اینکه مراد، دوازده تن معیّن از خلفایی باشد که خلافتشان مشروع و مورد تأیید و قبول رسول اکرم(ص) باشد.

با توجه به اینکه رسول اکرم(ص) در هنگام اِخبار به این خبر «يَكُونُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً» یا «خَلِيفَةً» حاکم منصوب از سوی خدا بوده است ـ و ادلۀ دال بر نصب رسول خدا(ص) برای حاکمیت، ادلۀ قطعی‌الصدور والدلاله است ـ نفس اِخبار رسول(ص) از وجود دوازده خلیفه مورد قبول و مشروع پس از او دلالت بر نصب این دوازده تن به خلافت و اِمارت بعد الرسول دارد.

توضیح اینکه: هر مَلِک یا امیر و فرمانروایی که دارای حق فرمانروایی و اِمارت است هنگامی که خبر دهد که مثلاً فُلَانٌ أَمِيرُ الْبَلْدَةِ الْفُلَانِيَّةِ این اِخبار او به منزلۀ انشاء اِمارت است برای آن فرد معیّن بر آن بلدۀ معیّن؛ زیرا اِخبار صاحب مُلک از مشروعیت جانشینی کسی یا کسانی از سوی او در امر مُلک و فرمانروایی دلالت عرفی بر نصب آن کس یا آن کسان برای ملک و امارت دارد، و نکتۀ این دلالت عرفی وجود تلازم بین صدق خبر و جعل مقام مُلک و امارت از سوی صاحب اصلی آن برای آن فرد یا افراد دیگر است.

بنابراین تنها احتمال معقول در روایات قطعی‌الصدور مروی از رسول اکرم(ص) مبنی بر اینکه: «يَكُونُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً» أو «خَلِيفَةً» این است که این اَخبار، بر نصب این عدد از سوی خداوند برای خلافت و امارت بعد از رسول دلالت دارند.

افزون بر آنچه گفته شد در برخی از روایات محدثان اهل‌سنت از رسول الله(ص) افزون بر اشاره به عدد خلفا و امرای بعد از رسول(ص) به جزئیاتی اشاره شده که دوازده امیر و خلیفۀ بعد از رسول را در امیر المؤمنین علی(ع) و فرزندان یازدگانه‌اش تا امام زمان، مهدی آل محمد(ص) معیّن و مشخص نموده است، نظیر روایاتی که حموی در فرائد السمطین روایت می‌کند:

  1. حموینی به سندش از ابن‌عباس روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَنَا سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ، وَ إِنَّ أَوْصِيَائِي بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْمَهْدِيُّ»[۱۱]؛ گفت: پیامبر خدا(ص) فرمودند: من سید انبیا هستم و علی‌بن‌ابی‌طالب سید اوصیا و جانشینانم بعد از من دوازده جانشین‌اند نخستین‌شان علی‌بن‌ابی‌طالب و آخرینشان مهدی است.
  2. نیز حموینی به سندش از ابن‌عباس روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ: أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ آخِرُهُمْ وَلَدِي، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أَخُوكَ؟ قَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. قِيلَ: فَمَنْ وَلَدُكَ؟ قَالَ: المَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً...»؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همانا خلفای من و اوصیای من و حجت‌های خدا بر مردم بعد از من دوازده نفرند، نخستین آنها برادر من و آخرین آنها فرزند من است. گفتند: یا رسول الله، برادر شما کیست؟ فرمود: علی‌بن‌ابی‌طالب، گفتند: پس فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی، آنکه زمین را پر از عد ل و داد می‌کند، همان‌گونه که لبریز از جور و ظلم شد...[۱۲].

روایات دالّۀ بر نصب کمّی ائمۀ بعد الرسول(ص) در منابع شیعه

روایات وارده در منابع شیعه دربارۀ عدد امامان و فرمانروایان بعد الرسول(ص) فراوان است، و می‌توان آنها را در چند دسته خلاصه کرد:

دستۀ اول: احادیثی که مضمون آنها مطابق همان احادیثی است که در منابع اهل‌سنت آمده است در اینجا به چند نمونه از این احادیث اشاره می‌کنیم:

  1. صدوق در امالی و خصال به سندش از شعبی از مسروق روایت می‌کند: گفت: درحالی‌که ما نزد عبدالله بن مسعود بودیم و نسخه‌های قرآن خود را بر او عرضه می‌داشتیم جوانی از او پرسید: آیا پیامبر شما به شما نفرمود که چند نفر پس از او خلیفۀ اویند؟ گفت: تو جوانسالی، و همانا این سؤال را کسی قبل از تو از من نپرسیده است، آری: پیامبر ما به ما فرمود که پس از او دوازده خلیفه خواهند بود به عدد نقبای بنی‌اسرائیل[۱۳].
  2. صدوق در امالی و خصال به سندی دیگر از شعبی روایت می‌کند: شعبی از عمویش قیس بن عبد روایت می‌کند: گفت: در حلقه‌ای نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم، پس یک اعرابی آمد و گفت: کدامیک از شما عبدالله بن مسعود است؟ عبدالله بن مسعود گفت: من عبدالله هستم، اعرابی گفت: آیا پیامبر شما به شما گفت که خلفای پس از او چند نفرند؟ عبدالله گفت: آری، دوازده تن، به عدد نقبای بنی‌اسرائیل[۱۴]. نظیر این روایت را صدوق به اسانید دیگر از شعبی روایت کرده است.
  3. نیز صدوق در امالی و خصال به سندش از اشعث روایت می‌کند: «عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِيِّ(ص) قَالَ: الْخُلَفَاءُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ كَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»[۱۵]؛ از ابن مسعود، از پیامبر(ص) فرمود: خلفای پس از من دوازده تن هستند به عدد نقبای بنی‌اسرائیل.
  4. همچنین صدوق در امالی و خصال به سندش از جابر‌ بن سمره روایت می‌کند: گفت: همراه پدرم نزد پیامبر(ص) بودم شنیدم می‌فرماید: پس از من دوازده امیر خواهند بود، سپس صدای خود را آهسته کرد، به پدرم گفتم: رسول خدا(ص) با صدای آهسته چه فرمود؟ گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۱۶]. این حدیث را صدوق به اسانید متعدد در امالی و در خصال روایت می‌کند و در اینجا به نقل نمونه‌ای از الفاظ مختلف این حدیث اکتفا می‌کنیم:
  5. صدوق به سندش از جابر‌ بن سمره روایت می‌کند: گفت: نزد پیامبر(ص) آمدم شنیدم می‌فرماید: همانا این امر نخواهد گذشت مگر آنکه دوازده خلیفه فرمانروایی کنند - پس کلمه‌ای را آهسته فرمود که آن را نفهمیدم - پس به پدرم گفتم چه فرمود؟ گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۱۷].
  6. نیز صدوق به سندی دیگر از جابر‌ بن سمره روایت می‌کند: گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همواره این دین آسیب‌ناپذیر خواهد ماند و پیروان آن از سوی خدا در برابر دشمنانشان یاری خواهند شد تا دوازده خلیفه، - و کلمه‌ای فرمود که مردم با سر و صدایشان نگذاشتند آن کلمه را بفهمم - پس به پدرم گفتم: آن کلمه را که مردم نگذاشتند آن را بشنوم چه بود؟ گفت: فرمود: همۀ آنها از قریش‌اند[۱۸].
  7. صدوق از جابر بن سمره روایت می‌کند: گفت: پیامبر(ص) فرمود: امر این امت همواره استوار و بر دشمنانش پیروز است تا دوازده خلیفه بیایند که همگی از قریش‌اند[۱۹].
  8. وعنه، عن رسول الله(ص) انه قال: و نیز صدوق از جابر بن سمره روایت می‌کند: رسول خدا(ص) فرمود: امر این امت همواره شایسته و بر دشمنانش پیروز است تا دوازده فرمانروا ـ یا خلیفه ـ بر او فرمانروایی کنند، سپس کلمه‌ای فرمود که بر من پوشیده ماند، از پدرم پرسیدم گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همگی از قریش‌اند [۲۰].
  9. و عنه: و نیز صدوق از جابر بن سمره روایت می‌کند: گفت: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرماید: همواره امر این امت بر دشمنانش برتری دارد تا دوازده خلیفه فرمانروایی کنند. - سپس کلمه‌ای فرمود که آن را نفهمیدم - پس از آن کس که به پیامبر نزدیک‌تر بود پرسیدم پس گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همگی از قریش‌اند[۲۱].
  10. صدوق به سندش از عامر‌ بن سعد روایت می‌کند: گفت: همراه غلامم نافع به جابر بن سمره نوشتم، مرا با خبر کن از چیزی که از رسول خدا(ص) شنیده‌ای، پس برای من نوشت: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرماید: - در شامگاه روز جمعه‌ای که اسلمی در آن رجم شد - همواره دین برپا خواهد بود تا روز قیامت و دوازده خلیفه بر شما حکمرانی خواهند کرد که همگی از قریش‌اند[۲۲].
  11. کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند: دوازده امام همگی از آل محمدند و همگی مورد الهام خداوندند و از فرزندان رسول خدا و فرزندان علی بن ابی‌طالب هستند پس دو پدر همانا رسول خدا(ص) و علی(ع) هستند[۲۳].
  12. نیز کلینی به سند خویش از امام سجاد(ع) روایت می‌کند فرمود: همانا خداوند محمد و علی و یازده فرزندش را از نور عظمت خویش آفرید و آنها را اشباحی در پرتو نور خود برپا ساخت او را پیش از آفرینش جهان می‌پرستیدند، و او را تسبیح و تقدیس می‌کردند، و آنانند امامان از فرزندان رسول خدا(ص)[۲۴].
  13. نیز کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند: امام باقر(ع) فرمود: همانا خداوند محمد(ص) را برای جن و انس فرستاد و پس از او دوازده وصی قرار داد که برخی از آنان سابق‌اند و برخی باقی و هر وصی سنّتی بر او جاری است و اوصیای پس از محمد(ص) بر سنّت اوصیای عیسی هستند، که دوازده تن بودند، و امیرالمؤمنین(ع) بر سنّت مسیح بود[۲۵].

دستۀ دوم: روایاتی که از رسول خدا(ص) روایت شده و در آنها اضافه بر اشاره به عدد امامان دوازده‌گانۀ بعد الرسول(ص) به نام اولین و آخرین آنها اشاره شده است - نظیر این روایات را محدثینی از اهل‌سنت نیز همچون حموینی در فرائد السمطین روایت کرده‌اند-:

  1. صدوق به سند صحیح از ابو‌حمزه ثمالی روایت می‌کند: از سید العابدین علی بن الحسین، از سید الشهدا حسین بن علی از سید الاوصیا امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: امامان پس از من دوازده تن هستند نخستین آنها تویی ای علی، و آخرین آنها قائم است که خداوند تعالی بر دستان او مشارق و مغارب زمین را فتح خواهد کرد[۲۶].
  2. نیز صدوق به سند صحیح از امام صادق جعفر‌ بن محمد(ع) روایت می‌کند: از پدرش محمد بن علی(ع) از پدرش علی بن الحسین(ع) از پدرش حسین بن علی(ع) از پدرش امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) فرمود: به رسول خدا(ص) گفتم: مرا از تعداد امامان بعد از شما خبردار فرما، پس فرمود: یا علی آنان دوازده تن هستند نخستین آنها تویی و آخرین آنها قائم است[۲۷].

دستۀ سوم: روایاتی که در آنها اضافه بر اشاره به تعداد دوازده امام از خلفای رسول الله به تعیین سه تن نخستین و اشاره به اینکه نُه تن آخر آنها از فرزندان امام حسین(ع) می‌باشند پرداخته‌اند، نظیر:

  1. صدوق در اکمال و عیون اخبار الرضا(ع) و جامع الاخبار به سند صحیح از سید الشهدا حسین بن علی(ع) روایت می‌کند: فرمود: از امیرالمؤمنین(ع) پرسیدند دربارۀ معنای فرمودۀ رسول خدا(ص): «من در میان شما دو چیز گران‌بها بجا می‌گذارم کتاب خدا و عترتم» عترت چه کسانی هستند؟ فرمود: من و حسن و حسین و امامان نُه‌گانه از فرزندان حسین، نهمین آنها مهدی آنها و قائم آنهاست، از کتاب خدا جدا نمی‌شوند و کتاب خدا از آنها جدا نمی‌شود تا بر رسول خدا(ص) در کنار حوض او وارد شوند[۲۸]. نزدیک به همین مضمون ـ که مؤید صحت این روایت است - بدون اشاره به عدد، از امام صادق(ع) روایت شده است، فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: همانا من دو چیز گران‌بها میان شما بجا می‌گذارم کتاب خدا و عترتم اهل‌بیتم و همانا این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا بر من در کنار حوض وارد شوند - و دو انگشت سبّابۀ خود را به یکدیگر چسباند - پس جابر بن عبدالله انصاری برخاست و گفت: یا رسول الله، عترت تو چه کسانند؟ فرمود: علی و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین تا روز قیامت[۲۹].
  2. کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند، فرمود: «نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْهُمْ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ ثُمَّ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)»[۳۰]؛ ما دوازده تن امام هستیم که از آنان حسن و حسین‌اند سپس امامان از فرزندان حسین(ع). قریب به این مضمون را کلینی در روایتی دیگر نیز نقل کرده است: کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: يَكُونُ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ بَعْدَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ»[۳۱]؛ فرمود: نُه امام بعد از حسین بن علی(ع) هستند که نهمین آنها قائم آنهاست.
  3. صدوق به سندش از عبدالرحمن بن سمره روایت می‌کند: گفت: گفتم: یا رسول الله مرا به راه نجات هدایت فرما، پس فرمود: ای فرزند سمره، اگر هواها مختلف شد، و آرا متفرق شد، پس تو را باد به علی بن ابی‌طالب؛ زیرا او امام امت من و خلیفۀ من بر آنان بعد از من است و اوست جدا کننده‌ای که حق را از باطل جدا می‌کند، هرکس از او سؤالی بپرسد پاسخش می‌دهد، و هرکس از او هدایت بطلبد هدایتش می‌کند، و هرکس حق را نزد او بجوید آن را خواهد یافت، و هرکس هدایت را نزد او جستجو کند به آن می‌رسد و هرکس به او پناه برد او را امنیت خواهد بخشید، و هرکس به او تمسّک کند او را نجات خواهد داد و هرکس به او اقتدا کند او را هدایت خواهد کرد. ای فرزند سمره هرکس تسلیم او شود و از او پیروی کند سالم خواهد ماند و هرکس با او مخالفت و دشمنی کند هلاک خواهد شد. ای فرزند سمره همانا علی از من است جان او جان من و سرشت او سرشت من است، و او برادر من و همسر دختر من فاطمه(س) سرور زنان جهان از اولین و آخرین است، و همانا دو فرزندش حسن و حسین(ع) دو امام امت من و سرور جوانان اهل بهشتند، و نُه تن از فرزندان حسین(ع) که نهمین آنها قائم آنهاست، زمین را پر از عدل و داد می‌کند همان‌گونه که پر از ظلم و جور شده است[۳۲].
  4. صدوق به سند صحیح از سلمان فارسی روایت می‌کند: گفت: خدمت پیامبر(ص) رسیدم، حسین(ع) بر دامن ایشان بود و ایشان چشمان و لبان او را می‌بوسیدند و می‌فرمودند: تو آقا، پسر آقا هستی، تو امام، پسر امام هستی و پدر امامان هستی، تو حجت، پسر حجت و پدر نُه حجت از نسل خود هستی که نهمین آنان قائمشان است[۳۳]. اینکه در این روایت نامی از امام حسن مجتبی(ع) برده نشده است بدین سبب است که رسول اکرم(ص) در این روایت درصدد بیان امامت سید الشهدا و فرزندان نُه‌گانۀ ایشان بوده، و درصدد استقصای اسامی تمامی امامان از اولاد امیرالمؤمنین(ع) نبوده است.
  5. صدوق به سند صحیح روایت می‌کند از سلیم بن قیس الهلالی: سلیم گفت: شنیدم عبدالله فرزند جعفر طیار چنین می‌گوید: من و حسن و حسین(ع) و عبدالله بن عباس و عمر بن ابی‌سلمه و اسامة بن زید نزد معاویه بودیم پس میان من و معاویه گفت‌وگویی پیش آمد پس به معاویه گفتم: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرماید: من از مؤمنان به خودشان اولی هستم سپس برادرم علی بن ابی‌طالب از مؤمنان به خودشان اولاست پس آنگاه که علی به شهادت برسد حسن اولاست به مؤمنان از خودشان سپس حسین اولاست به مؤمنان از خودشان پس آنگاه که او به شهادت برسد فرزندش علی بن الحسین اولاست به مؤمنان از خودشان پس فرزندش محمد بن علی باقر اولاست به مؤمنان از خودشان، و تو ای حسین او را خواهی دید پس تتمۀ دوازده امام که نُه تن از آنان از فرزندان حسین(ع) هستند. عبدالله بن جعفر گفت: پس حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عمر بن ابی‌سلمه و اسامة بن زید را به گواهی‌طلبیدم پس همۀ آنها نزد معاویه شهادت دادند به آنچه روایت کردم. سلیم بن‌قیس هلالی گفت: همانا من همین روایت را از سلمان و ابی‌ذر و مقداد شنیدم همۀ آنها گفتند این مطلب را از رسول الله(ص) شنیده‌اند. ذکر وصف «اکبر» برای علی بن الحسین(ع) به لحاظ بعد از استشهاد حسین بن علی(ع) است[۳۴].
  6. صدوق به سند صحیح روایت می‌کند: زرارة بن اعین گفت: شنیدم ابوجعفر (امام باقر)(ع) می‌فرماید: دوازده امام از آل محمد(ع) همگی پس از رسول خدا(ص) از سوی خداوند مورد الهام و تأیید الهی‌اند و علی بن ابی‌طالب(ع) از آنان است[۳۵].
  7. نیز صدوق به سند صحیح روایت می‌کند: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْهُمْ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)»[۳۶]؛ زراره گفت: شنیدم ابوجعفر (امام باقر)(ع) می‌فرماید: دوازده امام از جملۀ آنان علی و حسن و حسین‌اند سپس امامان از فرزندان حسین(ع)[۳۷].

ادلۀ نصب عام کیفی حاکمان بعد از رسول اکرم(ص)

مقصود از نصب عام کیفی، نصب حاکم بعد از رسول خداست با اشاره به او از طریق عنوان و وصفی است که بر او دلالت می‌کند. مهم‌ترین عناوین و اوصافی که در روایات وارده در زمینۀ نصب عام کیفی، برای اشاره به حاکمان منصوب از سوی خداوند بعد از رسول خدا(ص) به کار رفته است عبارت‌اند از:

عنوان اول: قرشیّت

در روایات متواتره از رسول اکرم(ص) به قرشی بودن خلیفۀ بعد الرسول(ص) اشاره شده است، که در مطلب گذشته به تعدادی از این دسته روایات اشاره شد.

افزون بر آنچه در گذشته آمد در صحیح ‌مسلم و نیز در سایر صحاح و مسانید اهل‌سنت از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود:‌ «لَا يَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ فِي قُرَيْشٍ، مَا بَقِيَ مِنْ النَّاسِ اثْنَانِ‌»[۳۸]؛ همچنان ولایت امر در قریش خواهد بود تا هنگامی که از مردم دو تن باقی مانده باشند.

نیز احمد بن حنبل در مسند به سندش از ابو‌هریره روایت می‌کند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْمُلْكُ فِي قُرَيْشٍ...»[۳۹]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: فرمانروایی در قریش است... .

عنوان قریش در این دو روایت عنوان مُشیر به همان دوازده خلیفه‌ای است که سابقاً اشاره کردیم، بنابراین «قرشیّت» شرط خلافت نیست بلکه اشاره به خلفای دوازده‌گانۀ منصوب از رسول‌ خداست. در این دو روایت نظیر روایاتی که در گذشته به آنها پرداختیم که با مضمون «الْخُلَفَاءُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ «خلفای پس از من دوازده‌اند همگی آنها از قریش‌اند» یا «يَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ «پس از من دوازده امیر هستند که همگی آنان از قریش‌اند» وارد شده‌اند در همۀ آنها عنوان «قرشیّت» در خلیفۀ منصوب از سوی رسول اکرم(ص)، اخذ شده است که اشاره به خلفای دوازده‌گانۀ منصوب از سوی رسول خدا(ص) است[۴۰].

عنوان دوم: عالم و فقیه بودن

روایات متعددی در این زمینه وارد شده است که به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:‌

۱. صدوق در من ‌لا‌یحضره ‌الفقیه، و عیون ‌اخبار‌ الرضا و معانی ‌الاخبار، و در امالی به سندش از امیر‌المؤمنین(ع) روایت می‌کند: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ: الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»[۴۱]؛ رسول خدا(ص) فرمود: بارالها رحمتت را نصیب جانشینان من بفرما، گفته شد: جانشینان شما چه کسانند؟ فرمود: آنان که پس از من می‌آیند حدیث و سنت مرا روایت می‌کنند.

این حدیث با توجه به تعدد طرق آن قطعی الصدور است و روایات دیگری نیز قریب به این مضمون در منابع شیعه و سنی روایت شده است؛ نظیر:‌ روایت متقی هندی در کنز العمال از رسول اکرم(ص) فرمود: «أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى الْخُلَفَاءِ مِنِّي وَ مِنْ أَصْحَابِي وَ مِنْ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي؟ وَ هُمْ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ الْأَحَادِيثِ عَنِّي وَ عَنْهُمْ فِي اللَّهِ وَ لِلَّهِ»[۴۲]؛ آیا دلالت کنم شما را بر جانشینانی از من و از اصحاب من و انبیای پیشین‌اند؟ آنان حاملان قرآن و احادیث از من و از انبیا‌اند در راه خدا و برای خدا.

۲. کلینی به سند صحیح، و نیز ابو‌داود و ترمذی و دارمی و احمد بن حنبل و حاکم‌نیشابوری و متقی هندی و غیر آنان از محدثان بزرگ اهل‌سنت روایت کرده‌اند از رسول اکرم(ص) که فرمود: «الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»[۴۳]؛ علما وارثان انبیا هستند.

۳. احمد بن حنبل در مسند به سندش از سهل بن سعد روایت می‌کند: «قَالَ(ص): اللَّهُمَّ لَا يُدْرِكْنِي زَمَانٌ، أَوْ لَا تُدْرِكُوا زَمَانًا لَا يُتْبَعُ فِيهِ الْعَلِيمُ...»[۴۴]؛ پیامبر(ص) فرمود: پروردگارا زمانی مرا فرا نرسد یا شما را فرا نرسد که در آن زمان از دانشمند پیروی نشود... .

۴. نیز دارمی در سنن و احمد بن حنبل در مسند از رسول اکرم(ص) روایت کرده‌اند:‌ رسول خدا(ص) فرمود: همانا خداوند دانش را از مردم نمی‌رباید، لکن دانش را با گرفتن علما از مردم می‌گیرد تا آنگاه که دیگر عالمی نماند، که در این هنگام مردم جاهلان را به فرمانروایی برمی‌گزینند و از آنان می‌پرسند، و آنان بدون علم و دانش پاسخ می‌گویند پس خود گمراهند و دیگران را گمراه می‌کنند[۴۵].

۵. ابن ابی‌الحدید ‌معتزلی در شرح ‌نهج ‌البلاغه از نصر بن مزاحم نامه‌ای را از امیر‌المؤمنین(ع) به معاویه نقل می‌کند که در ضمن آن آمده است: «فَإِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِأَمْرِ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَدِيمًا وَ حَدِيثًا أَقْرَبُهَا مِنَ الرَّسُولِ وَ أَعْلَمُهَا بِالْكِتَابِ وَ أَفْقَهُهَا فِي الدِّينِ...»[۴۶]؛ همانا شایسته‌ترین مردم به ولایت امر این امت در گذشته و حال نزدیکترین مردم به رسول خدا و داناترین آنان به کتاب، و فقیه‌ترین آنان در دین است... .

۶. دارمی در سنن از عطاء نقل می‌کند که در تفسیر ﴿أُولِي الْأَمْرِ در آیۀ کریمۀ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ گفت: «أُولُو الْعِلْمِ وَ الْفِقْهِ، وَ طَاعَةُ الرَّسُولِ‌ اتِّبَاعُ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ»[۴۷]؛ صاحبان علم و فقه، و اطاعت از رسول(ص) پیروی از کتاب و سنت است. نیز دارمی در سنن از عمر بن الخطاب روایت می‌کند: «قَالَ: تَفَقَّهُوا قَبْلَ أَنْ تُسَوَّدُوا»[۴۸]؛ گفت: فقیه در دین شوید پیش از آنکه به فرمانروایی دست یابید.

۷. نیز دارمی در سنن از عمر بن الخطاب روایت می‌کند: همانا اسلام بدون اجتماع تحقق نمی‌یابد، و اجتماع بدون فرمانروایی تحقق نمی‌یابد، و فرمانروایی بدون فرمانبری و اطاعت تحقق نمی‌یابد پس آن کس که قومش او را بر اساس فقیه بودنش به ریاست برگزینند مایۀ حیات خود و قوم خود خواهد شد و آن کس که قومش او را بدون آشنایی با فقه به ریاست برگزینند مایۀ هلاکت خود و قومش خواهد شد[۴۹].

۸. متقی هندی در کنز العمال از رسول خدا(ص) روایت می‌کند فرمود: «الْعَالِمُ سُلْطَانُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ...»[۵۰]؛ عالم، فرمانروای پروردگار در زمین است... .

۹. نیز متقی هندی از رسول خدا(ص) روایت می‌کند، فرمود: «الْعُلَمَاءُ قَادَةٌ، وَ الْمُتَّقُونَ سَادَةٌ، وَ مَجَالَسَتُهُمْ زِيَادَةٌ»[۵۱]؛ علما رهبرانند، و پرهیزگاران سرورانند، و همنشینی با آنان موجب فزونی است.

۱۰. نیز متقی هندی از رسول اکرم(ص) روایت می‌کند، فرمود: «الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ»[۵۲]؛ علما امانتداران خداوند بر خلق اویند.

و با توجه به آیات سورۀ شعراء که در آنها خداوند وجوب اطاعت از رسل را متفرّع بر امین بودن آنها از سوی خدا می‌فرماید: ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۵۳] و مراد، امین خدا بودن آنان در دریافت امر و نهی الهی و ابلاغ آن به مردم است و همین نوع از امانتداری در فقهای عادل وجود دارد، این آیات نیز دلالتی - لااقل در حد اِشعار - بر خلافت و جانشینی فقیهان عادل از رسل الهی در امر فرمانروایی دارند.

از روایات و نصوصی که تاکنون دربارۀ نصب عام حاکم بعد از رسول نقل کردیم استفاده شد:

  1. حاکمان منصوب از سوی رسول خدا(ص) به طور مستقیم دوازده تن می‌باشند (وصف و عنوان کمّی)؛
  2. این حاکمان منصوب همگی قرشی هستند (وصف و عنوان کیفی اول)؛
  3. این حاکمان منصوب عالم و فقیه‌اند (وصف و عنوان کیفی دوم)[۵۴].

عنوان سوم: عادل بودن

وصف «عدل» یکی از عناوین مأخوذه در منصوب به نصب عام شرعی در اسلام است. بر اساس آنچه ادلّۀ قرآنی و روایی بر آن دلالت دارد عدلی که در حاکم منصوب بالمباشره و به طور مستقیم از سوی رسول خدا(ص) معتبر است «عدل» در حد عصمت است؛ لکن در منصوبان از سوی این حاکمان معصوم، عصمت شرط نیست، بلکه وجود ملکۀ «عدل» در آنها کافی است.

و در نتیجه می‌توان گفت شرط جامعی که در فرمانروایان پس از رسول خدا(ص) ـ اعم از منصوبان به طور مستقیم یا منصوبان منصوب از سوی رسول خدا(ص) - معتبر است شرط عدالت است، لکن مرتبه‌ای که از این عدالت در منصوب بالمباشرۀ رسول خدا شرط است مرتبۀ عصمت است؛ و در منصوب غیر مباشر یا به تعبیری دیگر ـ منصوب منصوب رسول‌خدا(ص) - مرتبه عصمت شرط نیست بلکه ملکۀ عدالت کافی است.

فرق بین عدالت در مرتبۀ عصمت، و بین عدالت مادون مرتبۀ عصمت در چند چیز است:

  1. عدالت در مرتبۀ عصمت امتناع صدور مخالفت حکم خدا را به همراه دارد، درحالی‌که عدالت مادون مرتبۀ عصمت مانع صدور مخالفت نادر و اتفاقی و غیر عمدی نیست.
  2. عدالت در مرتبۀ عصمت نیازمند نص و دلالت از سوی خداست؛ زیرا عصمت که به معنای امتناع صدور مخالفت امر و حکم الهی مطلقا - عمداً و سهواً - است جز از ناحیۀ خدای متعال که عالم بالغیب است ذاتاً قابل اثبات نیست، درحالی‌که عدالت مادون مرتبۀ عصمت با اطلاع از ظاهر اعمال افراد قابل اثبات است.
  3. عدالت در مرتبۀ عصمت مانع صدور رأی و نظر مخالف با حکم الهی است و با نوعی از تسدید دائم الهی همراه است که موجب امتناع خطای در رأی و نظر می‌شود، در حالی‌که عدالت مادون مرتبۀ عصمت مانع خطای در اجتهاد نیست.

بنابراین لازم است بحث دربارۀ شرط عدالت در حاکم پس از رسول‌ خدا را طی دو مرحله به پایان ببریم:

  1. مرحلۀ نخست: شرط عدالت بالمعنی الأعم - عدالت جامع بین مرتبۀ عصمت و عدالت مادون آن ـ در حاکم پس از رسول خدا(ص) مطلقاً ـ منصوب بالمباشره یا بالواسطه -.
  2. مرحلۀ دوم: شرط عدالت بالمعنی الأخص یعنی عدالت در مرتبۀ عصمت، در حاکم منصوب بالمباشره از سوی رسول ‌خدا‌(ص)[۵۵].

منابع

پانویس

  1. صحیح بخاری، ح۷۲۲۲ و ۷۲۲۳.
  2. صحیح مسلم، ح۴۷۰۵ و ۴۷۰۶ و ۴۷۰۸ و ۴۷۰۹ و ۴۷۱۰ و ۴۷۱۱.
  3. «قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: لَا يَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِيزًا إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً، ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً لَمْ أَفْهَمْهَا. فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ؟ فَقَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ صحیح مسلم، ج۶، ح۳.
  4. «قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ(ص): لَا يَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ عَزِيزًا إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً. قَالَ: ثُمَّ تَكَلَّمَ بِشَيْ‌ءٍ لَمْ أَفْهَمْهُ. فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ؟ فَقَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ صحیح مسلم، ج۶، ح۳.
  5. «قَالَ: انْطَلَقْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ مَعِي أَبِي. فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: لَا يَزَالُ هَذَا الدِّينُ عَزِيزًا مَنِيعًا إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً. فَقَالَ كَلِمَةً صَمَّنِيهَا النَّاسُ. فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ؟ قَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ صحیح مسلم، ج۶، ح۴.
  6. «قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ، مَعَ غُلَامِي نَافِعٍ: أَنْ أَخْبِرْنِي بِشَيْ‌ءٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص). قَالَ: فَكَتَبَ إِلَيَّ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص)، يَوْمَ جُمُعَةٍ، عَشِيَّةَ رُجِمَ الْأَسْلَمِيُّ، يَقُولُ: لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِمًا حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ، أَوْ يَكُونَ عَلَيْكُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً، كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ صحیح مسلم، ج۶، ح۴.
  7. «قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا لَيْلَةً عِنْدَ عَبْدِ اللهِ يُقْرِئُنَا الْقُرْآنَ، فَسَأَلَهُ رَجُلٌ، فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ، هَلْ سَأَلْتُمْ رَسُولَ اللهِ(ص) كَمْ يَمْلِكُ هَذِهِ الْأُمَّةَ مِنْ خَلِيفَةٍ؟ فَقَالَ عَبْدُ اللهِ: مَا سَأَلَنِي عَنْ هَذَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ قَبْلَكَ، سَأَلْنَاهُ، فَقَالَ: اثْنَا عَشَرَ عِدَّةَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۵۴۶، ح۸۵۲۹ / ۲۳۷. (ص۱۲۵۱)
  8. «عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: يَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً، قَالَ: ثُمَّ تَكَلَّمَ فَخَفِيَ عَلَيَّ مَا قَالَ، قَالَ: فَسَأَلْتُ بَعْضَ الْقَوْمِ أَو الَّذِي يَلِينِي: مَا قَالَ؟ قَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ مسند احمد، ج۵، ص۱۳۲، ح۲۱۱۰۶.
  9. «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ، هَلْ سَأَلْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ(ص)، كَمْ تَمْلِكُ هَذِهِ الْأُمَّةُ مِنْ خَلِيفَةٍ؟ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ: مَا سَأَلَنِي عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ قَبْلَكَ، ثُمَّ قَالَ: نَعَمْ، وَ لَقَدْ سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ(ص)، فَقَالَ: اثْنَا عَشَرَ، كَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»؛ مسند احمد، ج۱، ص۵۱۷، ح۳۷۸۰.
  10. «قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَمِّي عِنْدَ النَّبِيِّ(ص)، فَقَالَ: لَا يَزَالُ أَمْرُ أُمَّتِي صَالِحًا حَتَّى يَمْضِيَ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً، ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً و خَفَضَ بِهَا صَوْتَهُ، فَقُلْتُ لِعَمِّي و كَانَ أَمَامِي: مَا قَالَ يَا عَمُّ؟ قَالَ: يَا بُنَيَّ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۷۱۶، ح۶۵۸۹.
  11. این روایت و روایت بعدی را از معالم المدرستین نقل کرده‌ایم، ج۱، ص۴۶۶، که این دو روایت را از نسخه خطی فرائد السمطین نقل کرده است: کتابخانۀ ملی شماره ۱۱۶۴/۱۶۹۰ برگ شماره ۱۶۰.
  12. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۱۱۱-۱۲۰.
  13. «قَالَ: بَيْنَا نَحْنُ عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ نَعْرِضَ مَصَاحِفَنَا عَلَيْهِ إِذْ يَقُولُ لَهُ فَتًى شَابٌّ: هَلْ عَهِدَ إِلَيْكُمْ نَبِيُّكُمْ كَمْ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ خَلِيفَةً؟ قَالَ: إِنَّكَ لَحَدَثُ السِّنِّ، وَ إِنَّ هَذَا شَيْ‏ءٌ مَا سَأَلَنِي عَنْهُ أَحَدٌ قَبْلَكَ، نَعَمْ عَهِدَ إِلَيْنَا نَبِيُّنَا أَنَّهُ يَكُونُ بَعْدَهُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً بِعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»؛ امالی‌صدوق، مجلس ۵۱، ح۴؛ ترتیب‌الامالی، ج۳، ص۵۹ و ۶۰؛ و همۀ روایاتی که در اینجا از صدوق نقل می‌کنیم در کتاب الخصال در باب «الاثنا عشر» آمده است.
  14. «عَنْ عَمِّهِ قَيْسِ بْنِ عَبْدٍ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً فِي حَلْقَةٍ فِيهَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ، فَجَاءَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: أَيُّكُمْ عَبْدُ اللَّهِ؟ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ: أَنَا عَبْدُ اللَّهِ. قَالَ: هَلْ حَدَّثَكُمْ نَبِيُّكُمْ(ص) كَمْ يَكُونُ بَعْدَهُ مِنَ الْخُلَفَاءِ؟ قَالَ: نَعَمْ، اثْنَا عَشَرَ، عِدَّةُ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»؛ امالی‌صدوق، مجلس ۵۱، ح۵؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۶۱.
  15. امالی‌صدوق، مجلس ۵۱، ح۷؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۶۲.
  16. «قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي عِنْدَ النَّبِيِّ(ص) فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: يَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً، ثُمَّ أَخْفَى صَوْتَهُ، فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا الَّذِي أَخْفَى رَسُولُ اللَّهِ؟ قَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ امالی‌صدوق، مجلس ۵۱، ح۸؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۶۳.
  17. «قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ(ص) فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَنْ يَنْقَضِيَ حَتَّى يَمْلِكَ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ - فَقَالَ كَلِمَةً خَفِيَّةً لَمْ أَفْهَمْهَا - فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ؟ فَقَالَ: قَالَ(ص): كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۰.
  18. «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَا يَزَالُ هَذَا الدِّينُ عَزِيزاً مَنِيعاً يُنْصَرُونَ عَلَى مَنْ نَاوَأَهُمْ إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً، وَ قَالَ كَلِمَةً أَصَمَّنِيهَا النَّاسُ، فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا الْكَلِمَةُ الَّتِي أَصَمَّنِيهَا النَّاسُ؟ فَقَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۰.
  19. «قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ(ص): لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ مُسْتَقِيماً أَمْرُهَا ظَاهِرَةً عَلَى عَدُوِّهَا حَتَّى يَمْضِيَ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ‏ قُرَيْشٍ...»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۰.
  20. «دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَعَ أَبِي فَقَالَ: لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ صَالِحاً أَمْرُهَا ظَاهِرَةً عَلَى عَدُوِّهَا حَتَّى يَمْضِيَ اثْنَا عَشَرَ مَلِكاً - أَوْ قَالَ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً - ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً خَفِيَتْ عَلَيَّ فَسَأَلْتُ أَبِي، فَقَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۱.
  21. «قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ(ص) يَقُولُ: لَا يَزَالُ أَمْرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَالِياً عَلَى مَنْ نَاوَأَهَا حَتَّى تَمْلِكَ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً، ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً خَفِيَّةً لَمْ أَفْهَمْهَا، فَسَأَلْتُ مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَى النَّبِيِّ(ص) مِنِّي، فَقَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۱.
  22. «قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ مَعَ غُلَامِي نَافِعٍ أَخْبِرْنِي بِشَيْ‏ءٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَكَتَبَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ - يَوْمَ جُمُعَةٍ عَشِيَّةَ رَجْمِ الْأَسْلَمِيُّ -: لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ وَ يَكُونَ عَلَيْكُمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۳.
  23. «الِاثْنَا عَشَرَ الْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ كُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ وُلْدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَرَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ(ع) هُمَا الْوَالِدَانِ»؛ کافی، ج۱، ص۵۳۳.
  24. «إِنَّ اللَّهَ‏ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَأَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً فِي ضِيَاءِ نُورِهِ يَعْبُدُونَهُ قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ وَ يُقَدِّسُونَهُ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»؛ کافی، ج۱، ص۵۳۱.
  25. «قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَ مُحَمَّداً(ص) إِلَى الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ جَعَلَ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَيْ عَشَرَ وَصِيّاً مِنْهُمْ مَنْ سَبَقَ وَ مِنْهُمْ مَنْ بَقِيَ، وَ كُلُّ وَصِيٍّ جَرَتْ بِهِ سُنَّةٌ، وَ الْأَوْصِيَاءُ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ(ص) عَلَى سُنَّةِ أَوْصِيَاءِ عِيسَى، وَ كَانُوا اثْنَيْ عَشَرَ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) عَلَى سُنَّةِ الْمَسِيحِ»؛ کافی، ج۱، ص۵۳۲.
  26. «عَنْ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا»؛ امالی صدوق، مجلس ۲۳، ح۱۱؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۶۷.
  27. «عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص): أَخْبِرْنِي بِعَدَدِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَكَ، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ، هُمُ اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ أَنْتَ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ»؛ امالی صدوق، مجلس ۹۱، ح۱۰؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۶۸.
  28. «قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ: إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي، مِنَ الْعِتْرَةِ؟ فَقَالَ: أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ، تَاسِعُهُمْ مَهْدِيُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ، لَا يُفَارِقُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) حَوْضَهُ»؛ بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۴۷.
  29. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ - وَ ضَمَّ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ - فَقَامَ إِلَيْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ عِتْرَتُكَ؟ قَالَ: عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۴۷ و ۱۴۸.
  30. کافی، ج۱، ص۵۳۳؛ و نظیر آن را در خصال روایت می‌کند، ج۲، ۴۷۸ و ۴۸۰.
  31. کافی، ج۱، ص۵۳۳.
  32. «قَالَ: قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَرْشِدْنِي إِلَى النَّجَاةِ، فَقَالَ: يَا ابْنَ سَمُرَةَ إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ فَعَلَيْكَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِي، وَ هُوَ الْفَارُوقُ الَّذِي يُمَيِّزُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ، مَنْ سَأَلَهُ أَجَابَهُ، وَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ أَرْشَدَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِهِ وَجَدَهُ وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَى لَدَيْهِ صَادَفَهُ، وَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَمِنَهُ وَ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ نَجَّاهُ وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِ هَدَاهُ. يَا ابْنَ سَمُرَةَ! سَلِمَ مَنْ سَلَّمَ لَهُ وَ وَالاهُ وَ هَلَكَ مَنْ رَدَّ عَلَيْهِ وَ عَادَاهُ. يَا ابْنَ سَمُرَةَ! إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي، رُوحُهُ مِنْ رُوحِي، وَ طِينَتُهُ مِنْ طِينَتِي، وَ هُوَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوهُ، وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ ابْنَيْهِ إِمَامَا أُمَّتِي وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)، تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ امالی صدوق، مجلس ۷، ح۳؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۸۰.
  33. «قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) وَ إِذَا الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذَيْهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَلْثِمُ فَاهُ وَ هُوَ يَقُولُ: أَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ سَيِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ، أَنْتَ حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۵.
  34. «قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ الطَّيَّارَ يَقُولُ: كُنَّا عِنْدَ مُعَاوِيَةَ أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ وَ عُمَرُ بْنُ أَبِي سَلَمَةَ وَ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ فَجَرَى بَيْنِي وَ بَيْنَ مُعَاوِيَةَ كَلَامٌ فَقُلْتُ لِمُعَاوِيَةَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: أَنَا أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طالب(ع) أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ عَلِيٌّ فَالْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ ابْنُهُ الْحُسَيْنُ بَعْدُ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فَإِذَا اسْتُشْهِدَ فَابْنُهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْأَكْبَرُ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ ابْنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا حُسَيْنُ، ثُمَّ تَكْمِلَةُ اثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ: ثُمَّ اسْتَشْهَدْتُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ وَ عُمَرَ بْنَ أَبِي سَلَمَةَ وَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ فَشَهِدُوا لِي عِنْدَ مُعَاوِيَةَ. قَالَ سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ الْهِلَالِيُّ: وَ قَدْ سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنْ سَلْمَانَ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ، وَ ذَكَرُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»؛ خصال، ج۲، ص۴۷۷.
  35. «عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع) كُلُّهُمْ مُحَدَّثُونَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) مِنْهُمْ»؛ خصال، ج۲، ص۴۸۰.
  36. خصال، ج۲، ص۴۸۰.
  37. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۱۲۰-۱۳۲.
  38. صحیح مسلم، ج۶،‌ ص۳.
  39. مسند احمد، ج۲، ص۴۸۳.
  40. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۱۳۳.
  41. من لا یحضره الفقیه،‌ ج۴، ص۴۲۰، ح۵۹۲۳.
  42. کنز العمال،‌ ح۲۸۷۷۲.
  43. کافی، ج۱، ص۳۴؛ سنن دارمی، ج۱، ص۹۸؛ مسند ‌احمد، ح۲۱۷۷۳؛ کنز العمال، ح۲۸۶۷۹.
  44. مسند احمد، ج۵، ص۳۹۹، ح۲۲۹۴۵.
  45. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ لَا يَقْبِضُ الْعِلْمَ انْتِزَاعًا يَنْتَزِعُهُ مِنَ النَّاسِ، وَ لَكِنْ يَقْبِضُ الْعِلْمَ بِقَبْضِ الْعُلَمَاءِ، حَتَّى إِذَا لَمْ يَتْرُكْ عَالِمًا، اتَّخَذَ النَّاسُ رُؤَسَاءَ جُهَّالًا، فَسُئِلُوا، فَأَفْتَوْا بِغَيْرِ عِلْمٍ، فَضَلُّوا، وَ أَضَلُّوا»؛ مسند احمد، ج۲، ص۲۲۰، ح۶۵۱۸؛ سنن دارمی، ج۱، ص۷۷.
  46. شرح نهج‌ البلاغه، ج۳، ص۲۱۰.
  47. سنن دارمی، ج۱، ص۷۲.
  48. سنن دارمی، ج۱، ص۷۹.
  49. «إِنَّهُ لَا إِسْلَامَ إِلَّا بِجَمَاعَةٍ، وَ لَا جَمَاعَةَ إِلَّا بِإِمَارَةٍ، وَ لَا إِمَارَةَ إِلَّا بِطَاعَةٍ، فَمَنْ سَوَّدَهُ قَوْمُهُ عَلَى الْفِقْهِ، كَانَ حَيَاةً لَهُ وَ لَهُمْ، وَ مَنْ سَوَّدَهُ قَوْمُهُ عَلَى غَيْرِ فِقْهٍ، كَانَ هَلَاكًا لَهُ وَ لَهُمْ»؛ سنن دارمی، ج۱، ص۷۹.
  50. کنز العمال،‌ ح۲۸۶۷۳.
  51. کنز العمال،‌ ح۲۸۶۷۸.
  52. کنز العمال،‌ ح۲۸۶۷۵.
  53. «من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید» سوره شعراء، آیه ۱۶۲-۱۶۳.
  54. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۱۳۴.
  55. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۱۳۸.