اسماء بنت عمیس در تاریخ اسلامی
مقدمه
اسماء بنت عمیس خثعمیه همسر امیرمؤمنان(ع) که پدر عُمیس مَعْد یا نعمان یا مُعتمر است. او خواهر مادری میمونه همسر پیامبر و لبابه همسر عباس بن عبدالمطلب است[۱] که نسب پدری او به قبیله خثعم یمن میرسد؛ ولی برخی خثعم را از قبایل وابسته به عدنانیان دانستهاند[۲]. نام مادر اسماء را هِند[۳] یا خَوْلَه دختر عَوف گفتهاند و به گفته ابن سعد[۴]، خَوْلَه همان هند است. این مادر را به لحاظ اینکه جرش بن اسلم ـ که به یعرب بن قحطان یمن میرسد ـ از نیاکان وی بوده است[۵] یا به لحاظ انتسابش به منطقه جُرَش واقع در یمن «جُرَشی» میگفتند[۶].
از وضعیت پیش از اسلام اسماء اطلاعی در دست نیست؛ ولی پس از اسلام از زنان نامدار تاریخ اسلام است. محورهای حضورش در مکه، بیعت با پیامبر(ص) در روزگار نخست اسلام، حجرت به حبشه به همراه جعفر، بازگشت به مدینه، نقش او در همسری جعفر و ابوبکر و امیرمؤمنان و نیز نقش فرهنگی - سیاسی، روایتگری اخبار نبوی و هنرهای کاربردی او مانند صنعت دباغی و چرمسازی در آن دوره و پس از آن در این نامداری تأثیرگذار بود؛ به گونهای که در صبح روزی که جعفر به شهادت رسید اسماء چهل پوست را دباغی کرده بود[۷] و از اینرو امیرمؤمنان(ع) او را با ثبات و پایدار در راه هدف و اسلام دانسته است[۸]. افزون بر آنکه نام وی در ردیف راویان پیامبر(ص) ثبت شده[۹] و به نقل منابع، او تنها فردی است که حضرت فاطمه وصیت کرده بود که احدی جز او و علی(ع) به غسلش نپردازند[۱۰]؛ حتی پس از شهادت حضرت فاطمه ـ که اسماء در این زمان همسر ابوبکر بود ـ عایشه همسر پیامبر خواسته بود بر جنازه فاطمه حضور یابد که اسماء مانع شد و در پاسخ پرسش ابوبکر از علت آن گفت: «به وصیت زهرا عمل کردهام»[۱۱]. افزون بر این در روایتی از امام صادق(ع) از وی با صفت «نجابت» یاد شده است. آن حضرت در وصف محمد بن ابیبکر فرمود: «نجابت را از مادرش اسماء بنت عمیس به ارث برد»[۱۲]. این نکات از والایی اسماء و مراتب ایمان و گرایش او به خاندان پیامبر(ص) حکایت میکند.
می توان گفت علاوه بر درک محضر رسول خدا(ص) در مکه و مدینه و همسری جعفر بن ابیطالب مراوده و پیوستگی خانوادگی و فرهنگی او با حضرت فاطمه نقشی اساسی در این گرایش داشت. البته نقش همسری امیرمؤمنان(ع) در این زمینه نقش مکمل بوده است. این مطلب از مطالعه وضعیت زندگی و حالتهای ایشان در مقایسه با خاندان پیامبر(ص)، ارتباط فرهنگی فرزندان او با امیرمؤمنان(ع) و فرزندان آن حضرت، گفتار خاندان پیامبر(ص) درباره او[۱۳] و همچنین از احادیثی که او درباره امیرمؤمنان(ع) نقل کرده، از قبیل حدیث منزلت[۱۴]، حدیث رایت در جنگ خیبر[۱۵] و مصداق «صالح المؤمنین» بودن آن حضرت[۱۶] در سوره تحریم[۱۷] به دست میآید. به نقل سبط ابنجوزی، ازدواج او با امیرمؤمنان(ع) پس از ازدواج آن حضرت با امالبنین بوده[۱۸] اما فرزندانی به نام یحیی و عون از ایشان داشت[۱۹]. از زمان درگذشت وی اطلاع دقیقی در دست نیست، هرچند سه نقل سال ۳۸ قمری، پس از سال ۶۰ قمری و پس از شهادت امیرمؤمنان(ع) در این باره نقل شده که گزارش دوم با سوم قابل انطباق است[۲۰].[۲۱]
اسماء و شنیدن خبر شهادت جعفر
هنگامی که پیامبر اسلام لشکری را به سرزمین موته فرستاد، زید بن حارثه را فرمانده ایشان قرار داد و پرچم را به وی سپرد و فرمود: "اگر زید کشته شد، جعفر بن ابیطالب (ع) فرمانده شماست و اگر جعفر کشته شد عبدالله بن رواحه فرمانده باشد و اگر او هم شهید شد هر که را خواستید به عنوان فرمانده انتخاب کنید". مردی از یهود که حاضر بود گفت: "اگر محمد، رسول خدا باشد این سه نفر کشته میشوند". مردم پرسیدند: از کجا میگویی؟ او گفت: "انبیای بنیاسراییل اگر دو نفر یا صد نفر را به ترتیب فرماندهی میدادند، همه کشته میشدند".
پس از گذشت مدتی، یک روز پیامبر اکرم (ص) بعد از نماز صبح به منبر رفته، فرمودند: "الان برادران شما با مشرکین شروع به جنگ کردند" و سپس حملات و حرکاتی که هر یک از لشکریان اسلام در میدان جنگ انجام میدادند، مانند کسی که از نزدیک مشاهده میکند، بیان میفرمودند، تا آنکه فرمودند: "الان زید بن حارثه شهید شد و پرچم به زمین افتاد، جعفر پرچم را بلند کرد و به طرف دشمن رفت. دست جعفر را قطع کردند پرچم را به دست دیگر گرفت، دست دیگرش هم بریده شد، پرچم را به سینه چسبانید، جعفر هم کشته شد و پرچم به زمین افتاد". سپس فرمودند: "پرچم را عبدالله بن رواحه برداشت و از کفار فلان تعداد را کشت و از مسلمین چند نفر کشته شدند"؛ تا آنکه تمام اوضاع میدان جنگ را بیان داشتند. سپس فرمودند: "عبدالله هم کشته شد و پرچم را خالد بن ولید به دست گرفت".
پیامبر (ص) سپس از منبر پایین آمد و به خانه جعفر بن ابیطالب رفت و به اسماء فرمود: "اسماء! فرزندان جعفر کجا هستند؟" او ایشان را به حضور پیامبر (ص) آورد. اسماء میگوید: پیامبر (ص) آنان را در بغل گرفت، میبوسید و میبویید و بر سر ایشان دست میکشید و اشک، مانند دانههای مروارید از گونههای حضرتش جاری شد. گفتم: یا رسول الله! مگر از جعفر خبری رسیده است؟ حضرت فرمود: "جعفر امروز کشته شد"[۲۲]. صدایم به گریه بلند شد، به حدی که همسایهها باخبر شده و به خانه ما آمدند.
پیامبر (ص) فرمود: اسماء گریه مکن، خدا به من خبر داد که به جعفر دو بال عطا کرده تا در بهشت با ملائکه پرواز کند. گفتم: یا رسول الله! اگر این مطلب را برای مردم بفرمایید جعفر فراموش نمیشود؛ سپس حضرت فرمود: "در هنگام مصیبت به سینه مزن و سخن ناشایست مگو" و وقتی از کنار دخترش فاطمه عبور کرد و دید که صدای نالهاش بلند است، به او فرمود: «على مِثلِ جعفرٍ فَلتَبكِ الباكية»: آری، گریهکنندگان باید بر جعفر گریه کنند. بعد دستور داد تا برای خانواده جعفر که مشغول عزاداری بودند غذا تهیه کنند و از اینجا این کار سنت شد[۲۳].[۲۴]
اسماء و نقل حدیث (بازگرداندن خورشید)
حدیث رد شمس را اسماء مانند بسیاری از راویان اخبار مانند عمار و جویریة بن مسهر و دیگران نقل کرده است. او یکی از راویان فضائل اهل بیت (ع) است و نه تنها حدیث رد شمس بلکه احادیث بسیاری از این بانوی بزرگوار و صدیق روایت شده است، به طوری که درباره ایشان گفته شده است: «إنها كانت موالية لأمير المؤمنين(ع)، و للصديقة الطاهرة»[۲۵]. روایتهای زیر از ایشان نقل شده است:
- شهادت دادن به اینکه فدک، مخصوص فاطمه زهرا (س) است[۲۶]؛
- توصیف فاطمه زهرا (س) از زبان پیامبر (ص): «قال رسول الله (ص):يا اسماء ان فاطمة خلقت حورية في صورة انسية هي طاهرة مطهرة»[۲۷]؛
- بیان حدیث «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»[۲۸]؛
- شهادت دادن به این که علی (ع) مصداق لفظ "صالح المؤمنین" بیان شده در سوره تحریم است[۲۹].
- ایشان از راویان حدیث منزلت است[۳۰].
طحاوی از احمد بن صالح نقل کرده است: برای کسی که در راه دانش قدم بر میدارد سزاوار نیست که به حدیث اسماء بنت عمیس شک کند.
اسماء حدیث رد شمس را چنین روایت کرده است: در صهباء در خدمت پیامبر اسلام (ص) بودیم و نماز ظهر خوانده شد، سپس ایشان علی را خواست و برای اجرای فرمانی فرستاد. موقع عصر شد و رسول خدا (ص) نماز عصر را هم خواند، علی (ع) بازگشت و به تصور اینکه نماز عصر خوانده نشده است در کنار پیامبر (ص) نشست، در این هنگام آثار نزول وحی در سیمای پیامبر (ص) مشاهده شد، پس سر را روی پای امیرالمؤمنین علی (ع) نهاد و به خواب رفت. امیرالمؤمنین (ع) در حال نشسته نماز خواند و برای رکوع و سجود اشاره میفرمود تا آنکه آفتاب غروب کرد و دیگر اثری از آن دیده نمیشد.
پیامبر (ص) برخاست و از علی (ع) پرسید: نماز عصر را به جا آوردهای؟ علی (ع) فرمود: "نه، زیرا تصور کردم که شما هم به جا نیاوردهاید تا آنکه سر به زانوی من نهادید و من نخواستم با بیدار کردن شما، شما را ناراحت کرده باشم".
پیامبر (ص) فرمود: "بار خدایا! این بندهات به خاطر پیامبر تو این کار را کرده است، خورشید را برگردان تا نمازش را به جا آورد". آنگاه مشاهده کردیم که جهان روشن شد و آفتاب بازگشت؛ سپس علی (ع) وضو گرفت و فریضه الهی را به جا آورد[۳۱].[۳۲]
اسماء و خبر دادن از نیرنگ خلیفه
هنگامی که مردم با ابوبکر برای خلافت بیعت کردند، او فدکی را که رسول خدا به دستور پروردگار به فاطمه بخشیده بود تصرف کرد و نمایندگان فاطمه را از آنجا بیرون کرد. پس امیرالمؤمنین به مسجد آمد و در حالی که عدهای از انصار و مهاجرین اطراف ابوبکر نشسته بودند، فرمود: "ابوبکر! چرا فدکی را که رسول خدا به فاطمه بخشیده و سالهاست که نمایندگان فاطمه در آنجا هستند، تصرف کردی؟"
ابوبکر گفت: "فدک جزو غنایم و مال همه مسلمانهاست؛ اگر فاطمه (س) شاهد عادلی دارد بیاورد، تا فدک را به او برگردانیم؛ در غیر این صورت حقی ندارد". امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "آیا درباره ما به غیر آنچه درباره سایر مسلمانان قضاوت میکنی، حکم میکنی؟" ابوبکر گفت: "نه، درباره شما هم مانند سایرین حکم و قضاوت میکنم".
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "اگر مالی در دست یکی از مسلمانان باشد و من ادعایی درباره آن بکنم، از چه کسی گواه میخواهی؟" ابوبکر گفت: "در این باره از شما شاهد میطلبم". امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "پس چرا درباره مالی که در دست من است و دیگران (مسلمانان) مدعی آن هستند، از من شاهد میخواهی؟"
در این حال ابو بکر ساکت شد و عمر گفت: "فدک غنیمت مسلمین است و ما با تو نزاعی نداریم". امیر المؤمنین (ع) فرمود: "ابوبکر! به قرآن اقرار داری؟" ابو بکر گفت: "آری، چرا اقرار نداشته باشم؟"
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "آیا آیه شریفه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۳۳]، درباره ما نازل شده یا درباره غیر ما؟" ابوبکر گفت: "این آیه درباره شما اهلبیت پیامبر نازل شده است". امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "اگر دو نفر شاهد به عمل زشتی درباره فاطمه گواهی دهند چه میکنی؟" ابوبکر گفت: "بر او حد زنا جاری میکنم همانطور که درباره سایر زنان اجرا میکنم!"
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "در این صورت کافر خواهی شد". ابوبکر گفت: "چرا کافر شوم؟" امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "زیرا شهادت خدا را درباره پاکی این خانواده به خاطر شهادت بشری رد کردهای و کسی که شهادت خدا را رد کند، کافر است (یعنی در صورتی که فاطمه ادعایی کند به شاهد احتیاجی نیست، چون خدا به پاکی و راستی او گواهی داده است).
وقتی که ابوبکر به منزل برگشت، عمر بن خطاب را خواست و به او گفت: "دیدی امروز علی بن ابی طالب چه کرد! اگر یک بار دیگر در مجلس علنی چنین استدلال کند کار ما تباه شده است و زندگی بر ما گوارا نخواهد بود"؛ عمر گفت: "چاره این کار با خالد بن ولید است". پس به دنبال خالد فرستادند. هنگامی که خالد آمد، ابوبکر گفت: "میخواهیم کار مشکلی را به تو واگذار کنیم". خالد گفت: "هر چه باشد انجام میدهم، حتی اگر کشتن علی بن ابیطالب باشد". ابوبکر گفت: "کار ما همین است! هنگام نماز پهلوی علی بایست، همین که سلام را گفتم گردن او را بزن".
اسماء بنت عمیس که این داستان را شنید به کنیز خود گفت: به خانه فاطمه، دختر رسول خدا برو و به او از طرف من سلام برسان و سپس این آیه را بخوان: ﴿إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ﴾[۳۴]. کنیز آمد و سلام را رساند، سپس آیه را تلاوت کرد و موقعی که خواست برگردد دوباره آیه را قرائت نمود؛ علی (ع) فرمود: "به آن زن سلام برسان و بگو خدا مانع اراده ایشان خواهد شد و نمیتوانند کاری انجام دهند".
هنگام نماز، خالد پهلوی امیرالمؤمنین ایستاد و ابوبکر قبل از آنکه سلام نماز را بگوید از این پیشنهاد پشیمان شد و با خود گفت ممکن است خالد نتواند کار را انجام دهد و سبب فتنه گردد، پس همواره تشهد را تکرار میکرد تا آنکه گفت: «يَا خَالِدُ لَا تَفْعَلَنَ مَا أَمَرْتُكَ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُم»؛ خالد! به آنچه دستور دادم عمل نکن.
حضرت (ع) از خالد پرسید: به تو چه دستوری داده بود که سپس تو را از آن بازداشت؟ خالد گفت: "دستور داده بود تا گردن تو را بزنم!" حضرت فرمود: "آیا اطاعت میکردی؟" خالد گفت: "آری، به خدا قسم اگر مرا منع نمیکرد تو را کشته بودم". حضرت گریبان او را گرفته و چنان او را به زمین کوبید که مردم گفتند او را خواهد کشت. (در بعضی از روایات آمده است که حضرت با دو انگشت گلویش را فشرد) عمر فریاد زد: یا علی! به حق صاحب این قبر دست بردار؛ حضرت او را رها کرد و گریبان عمر را گرفت و فرمود: "ای فرزند صهاک! اگر عهد و پیمان پیامبر نبود معلوم میشد که کدام یک از ما ضعیفتریم"[۳۵].
بعد از بازگشت از غدیر خم، ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح و سالم و سی و چهار نفر از اصحاب عقبه و بیست نفر غیر از آنها، از جمله سعید بن العاص اموی، اسامة بن زید، ابوسفیان و معاذ بن جبل همپیمان شدند که نگذارند خلافت به علی (ع) برسد و این پیمان نامه را نزد ابوعبیده جراح به امانت گذاشتند. رسول خدا (ص) در همین باره به ابوعبیده فرمود: «بخ بخ لك يا با عبيدة من مثلك و قد أصبحت أمين قوم من هذه الأمة على باطلهم ثم قرأ: ﴿فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا﴾[۳۶]و لو لا أن الله أمرني بالإعراض عنهم لأمر هو بالغه لقدمتهم و ضربت أعناقهم»؛ این حدیث را اسماء بنت عمیس نیز نقل کرده است[۳۷].[۳۸]
اصلاح نقل تاریخی
از روایات و نقلها به دست میآید که اسماء بنت عمیس[۳۹]، همسر جعفر بن ابی طالب طیار[۴۰] به هنگام ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) و تولد و نامگذاری اولین نوزاد خاندان رسالت، امام حسن مجتبی (ع) حضور داشته است، ولی پژوهشهای صورت گرفته تاریخی خلاف این موضوع را ثابت میکند و اندیشمند گرانمایه، اربلی در کشف الغمه و آیت الله استاد محمد هادی یوسفی غروی در موسوعة التاریخ الاسلامی به این مطلب اشاره کردهاند.
ابن ابوالفتح اربلی در این باره مینویسد: روایات بسیاری بر این مطلب تأکید دارند که اسماء بنت عمیس در شب زفاف فاطمه (س) حاضر بوده و این، در حالی است که اسماء بنت عمیس به همراه شوهرش، حضرت جعفر بن ابی طالب که سرپرستی مهاجران به حبشه را به عهده داشت، در حبشه بوده است و به همراه وی در سال ششم هجری به مدینه بازگشتند و بر این اساس، این بانوی بزرگوار هنگام ازدواج علی و فاطمه که در ذی الحجه سال دوم هجری صورت گرفت، در مدینه نبوده است و زنی که در ازدواج حضور داشته، خواهر وی، سلمی بنت عمیس، همسر حمزة بن عبدالمطلب بوده است.
اربلی در پاسخ این پرسش که چرا در منابع و مصادر چنین خطایی صورت گرفته است، میگوید: شاید چون اسماء بنت عمیس نزد راویان حدیث نسبت به خواهرش شهرت بیشتری داشته است، لذا این مسئله از وی روایت کردهاند و یا اینکه یک راوی در نقل مطلب، اشتباه کرده است و دیگران نیز از وی کردهاند[۴۱].
استاد یوسفی غروی در این باره میفرمایند: از تاریخ وفات فاطمه بنت اسد (سال چهارم هجری) به دست میآید که وی بعد از تولد امام حسن (ع) از دنیا رفته است ولی در زمان ازدواج فاطمه (س) و نیز میلاد امام حسن (ع) از او یادی نشده و به جای او از اسماء بنت عمیس یاد شده است و این نام نیز تصحیف شده نام اسماء بنت یزید بن سکن انصاری، قابله و خطّابه معروف (خواستگاری کننده زنان)[۴۲] مدینه بوده و این، دلیل اشتباه راویان حدیث است؛ زیرا در آن زمان، اسماء بنت عمیس به همراه همسرش به حبشه هجرت کرده بود و آنها در سال ششم هجری (یعنی سه سال پس از تولد امام حسن (ع)) به مدینه بازگشتند[۴۳].[۴۴]
أسماء بنت عمیس خثعمی
أسماء دختر عمیس از زنان بزرگ صدر اسلام، صحابی و از سابقین در اسلام است[۴۵]. زندگی این بانوی بزرگوار در کتاب زنان پیامبر اکرم(ص) و زنان با پیامبر اکرم(ص) به طور مبسوط مورد بررسی قرار گرفته است.[۴۶]
اسماء بنت عمیس خثعمی
اسماء دختر عمیس از زنان بزرگ صدر اسلام، صحابی و از سابقین در اسلام است[۴۷]. پدرش عمیس بن معد بن تیم بن حارث بن کعب، از قبیله قحطانی بنیخثعم بن أنمار[۴۸] و مادرش هند دختر عوف بن زهیر بن حارث حمیری بود[۴۹]. هند چهار دختر به نامهای اسماء، میمونه، سلمی و لبابه داشت که آنان را به ترتیب به نکاح جعفر بن ابیطالب، پیامبر اکرم(ص)، حمزه و عباس بن عبدالمطلب درآورده بود. از تاریخ ولادت او اطلاعی در دست نیست، اما آنچه مسلم است وی در سالهای اولیه بعثت به عقد جعفر بن ابیطالب مشهور به جعفر طیار درآمده بود و جزء اولین ایمانآورندگان به رسول الله(ص) و از نخستین مسلمانان بود. او پیش از آنکه رسول الله(ص) به خانه ارقم درآید، مسلمان شد[۵۰]. اسماء از سابقین در اسلام بود و زندگانی پرفرازونشیبی داشت. در سال پنجم بعثت در دومین مهاجرت مسلمانان به حبشه، همراه همسرش به حبشه رفت[۵۱]. در این هجرت جعفر بن ابیطالب سرپرستی هشتاد نفر از مردان و زنان مهاجر را برعهده داشت[۵۲]. آنانی که برای حفظ دین خود هجرت کردند.
پیامبر اکرم(ص) به همراه جعفر نامهای خطاب به نجاشی پادشاه آن سرزمین فرستاد و در آن ضمن دعوت وی به اسلام، از او خواست تا به اوضاع مسلمانان مهاجر و پناهنده به وی، رسیدگی کند[۵۳]. در حبشه صاحب سه فرزند به نامهای عبدالله (شوهر حضرت زینب(س))، محمد و عون شد[۵۴]. عبدالله نخستین مولود مسلمان بود که در آن دیار ولادت یافت و نسل جعفر و اسماء از عبدالله و او از رجال مشهور سدۀ نخست هجری است[۵۵]. به روایتی دو فرزند دیگر وی در کربلا و به روایتی در جنگ صفین شهید شدند[۵۶]. در سال هفتم هجرت و پس از فتح خیبر همراه همسر و فرزندان و دیگر مسلمانان مهاجر به مدینه بازگشت و در آنجا اقامت گزید[۵۷]. پیامبر اکرم(ص) آنان را ذوالهجرتین (صاحب دو هجرت یکی به حبشه و یکی به مدینه) نامید[۵۸].
در ماه جمادیالاولی سال هشتم هجرت جعفر بن ابیطالب در جنگ موته به شهادت رسید[۵۹]. در این نبرد هر دو دستش قطع شد، ولی نگذاشت پرچم روی زمین بیافتد. از این رو پیامبر اکرم(ص) فرمود که خداوند به جعفر بهجای دستهایش دو بال از یاقوت داده است و او با فرشتگان در بهشت به هر جا که میخواهد پرواز میکند[۶۰] و به همین سبب او را جعفر طیار و نیز ذوالجناحین خواندهاند[۶۱]. در همان روز شهادت جعفر، پیامبر اکرم(ص) از طریق وحی از شهادت او آگاه و بسیار غمگین شد و آنگاه مردم مدینه را جمع کرد و واقعه موته و چگونگی شهادت سه سردار سپاه از جمله جعفر را به اطلاع آنان رساند و سپس برای آنان آمرزش خواست و آنان را شهید خواند[۶۲]. پیامبر اکرم(ص) شخصاً به خانه جعفر رفت و فرزندان وی را مورد تفقد قرار داد و خبر شهادت جعفر را به اسماء داد و به او فرمود: مبادا ناسزا گویی و بر سر و سینه کوبی. اسماء نیز از پیامبر اکرم(ص) خواست تا در مسجد از نیکیهای جعفر سخن بگوید[۶۳].
گویند فاطمه در عزای جعفر بسیار میگریست. رسول الله(ص) فرمود: آری بر شخصی چون جعفر باید گریست. پیامبر اکرم(ص) همچنین به دخترش فاطمه(س) فرمود تا سه روز برای خانواده جعفر غذا و طعام تهیه کند[۶۴]. پس از شهادت جعفر بن ابیطالب، اسماء به همسری ابوبکر درآمد و پسرش محمد را در سال حجةالوداع در منطقه ذوالحلیفه به دنیا آورد. ابوبکر این موضوع را به عرض پیامبر اکرم(ص) رساند. آن حضرت فرمود: باید که غسل کند، سپس تلبیه بگوید و مُحرم شود[۶۵]. محمد بن ابیبکر بعدها از یاران وفادار امیرالمؤمنین علی(ع) و محرم اسرار آن حضرت شد[۶۶]. به هنگام بیماری پیامبر اکرم(ص)، اسماء بر بالین آن حضرت بود[۶۷].
اسماء همواره مورد اعتماد ابوبکر بود. ابوبکر وصیت کرد که بدنش را اسماء غسل دهد. او نیز چنین کرد[۶۸]. پس از درگذشت ابوبکر، وی به همسری امام علی(ع) درآمد و برای او دو فرزند به نامهای یحیی و عون به دنیا آورد[۶۹]. یحیی در کودکی درگذشت و عون در کربلا به شهادت رسید[۷۰]. فرزند ابوبکر (محمد) همراه مادر به خانه امیرالمؤمنین(ع) آمد و در دامان آن حضرت بزرگ و تربیت شد و در خانه او نشو و نمو یافت و به منزله فرزند آن حضرت گردید[۷۱]. نقل شده که او از کودکی محبت امام و تشیع را فرا گرفت تا آنجا که امام فرمود: محمد فرزند من است اگرچه از صلب ابوبکر باشد[۷۲]. او نسبت به امام بسیار نیکوکار بود[۷۳]. به سال ۳۷ هجری و در زمان خلافت امیرالمؤمنین(ع)، محمد به حکومت مصر منصوب شد[۷۴]. پس از جریان حکمیت، عمرو بن عاص با لشکری عظیم از شامیان عازم مصر شد[۷۵]. محمد چند ماهی با مخالفان سخت جنگید، اما سرانجام با سستی یارانش به دست معاویة بن حدیج در حالی که تشنه بود، به شهادت رسید. ابن حدیج سر از تنش جدا کرد و جسد او را در پوست الاغی مرده نهاد و آتش زد[۷۶].
شهادت محمد بن ابیبکر در سن بیست و هشت سالگی و در ماه صفر سال ۳۸ هجری واقع شد[۷۷]. ابن ابیالحدید نقل میکند: در زمان حیات پیامبر اکرم(ص)، ابوبکر برای شرکت در جنگی از مدینه خارج شد. در همین ایام اسماء خواب دید که ابوبکر موهای سر و ریش خود را حنا بسته و جامه سفیدی بر تن دارد. خواب خود را برای پیامبر تعریف کرد. آن حضرت فرمود: ابوبکر به سلامت باز میگردد و تو پسری به دنیا میآوری نامش را محمد بگذار و بدان خداوند این فرزند را مایه خشم کافران و منافقان قرار خواهد داد[۷۸]. چون خبر شهادت محمد به مادرش رسید، به شدت ناراحت گردید ولی خشم خود را فروخورد. وی که در خانه خود محلی را برای عبادت اختصاص داده بود، به آنجا میرفت و چنان متأثر میشد و غم و اندوه را به دل میریخت که گفته شده خون از پستانهایش جاری میشد[۷۹]. از زمان مرگ اسماء اطلاعی در دست نیست. هرچند در برخی مآخذ دو تاریخ ۳۸ و ۶۰ هجری برای سال مرگ او آمده[۸۰] اما گفته شده که او پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) از دنیا رفت[۸۱]. بنا به نقل زمخشری در هنگام شهادت امیرالمؤمنین(ع) حضور داشت و سر حضرت بر دامان او بود و شاهد حضور پیامبر اکرم(ص)، حمزه، جعفر و حضرت فاطمه(س) در آن ساعت بر بالین امام بود. اسماء به آن بزرگواران سلام داد[۸۲].
اسماء فراگیری علوم دینی را امری بسیار مهم تلقی میکرد و در فراگرفتن آن بسیار کوشا بود. او احادیث بسیاری از پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است[۸۳] و گروهی از صحابه و تابعین نیز از او روایت کردهاند از جمله دو فرزندش عبدالله و عون پسران جعفر بن ابیطالب، عبدالله بن عباس، سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، قاسم بن محمد بن ابیبکر، امعون بنت محمد بن ابیجعفر، فاطمه بنت علی بن ابیطالب(ع)، ابوموسی اشعری و دیگران[۸۴]. یعقوبی از یک کتاب در نزد اسماء نام برده که ظاهراً مشتمل بر سخنان پیامبر اکرم(ص) بوده است[۸۵] و از آنجا که او از نزدیکان آن حضرت و خاندان ایشان به شمار میرفت، قدمت وجود چنین متنی در نهایت درجه اهمیت و ارزش قرار میگیرد. شیخ صدوق، ابن عبدالبر، فیض کاشانی، ابن حجر عسقلانی و دیگران به مقام ارزشمند روایت حدیث اسماء اعتراف نمودهاند[۸۶]. اسماء شاعر نیز بود. پس از شهادت جعفر بن ابیطالب اشعاری در سوگ او سرود[۸۷]: فَآلَيْتُ لَا تَنْفَكُّ نَفْسِي حَزِينَةً *** عَلَيْكَ و لَا يَنْفَكُّ جِلْدِي أَغْبَرَا فَلِلّهِ عَيْناً مَنْ رَأَى مِثْلَهُ فَتى *** أَكَرَّ وَ أَحْمَى فِي الْهِيَاجَ وَ أَصْبَرا رواندرمانی از مشاغلی بود که برخی از زنان در عصر رسالت به آن اشتغال داشتند. بنا به نقل ابن اثیر نام اسماء در فهرست زنان شاغل به این کار آمده است[۸۸].
از نکات مهم و برجسته در زندگی اسماء، پیوند او با خاندان امیرالمؤمنین علی(ع) و عشق و اخلاص فوقالعاده او به اهلبیت(ع) بود و از این جهت همواره مورد تکریم خاندان نبوت قرار داشت. با اینکه اسماء در هنگام رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت فاطمه(س)، همسر ابوبکر بود، اما بسیار به خانه فاطمه(س) رفت و آمد داشت و یکی از کسانی بود که در هنگام بیماری آن حضرت به او کمک میکرد و مَحرم اسرار او محسوب میشد[۸۹]. بنا به دستور فاطمه(س)، اسماء برای ایشان تابوتی ساخت تا اندام آن حضرت از زیر جامه نمایان نباشد. اسماء گوید: فاطمه(س) با دیدن آن لبخندی از رضایت بر لبانش نقش بست. در حالی که پس از رحلت پدرش هرگز او را خندان ندیده بودم[۹۰].
اسماعیل بن عامر گوید: نخستین کس که اشاره به ساختن تابوت سرپوشیده برای جنازه زنها کرد، اسماء بود[۹۱]. وی در غسل دادن فاطمه(س) به امیرالمؤمنین(ع) کمک کرد و از معدود کسانی بود که در مراسم کفن و دفن شبانه و اسرارآمیز فاطمه(س) حضور داشت[۹۲]. به دلیل پیوند نزدیک و صادقانه او با اهلبیت(ع) در منابع شیعی از او به نیکی یاد شده و امامان باقر و صادق(ع) او را ستودهاند[۹۳]. امام صادق(ع) فرمود: محمد بن ابیبکر، نجابت و شخصیت را از مادر خود به ارث برده است[۹۴]. امام باقر(ع) فرمود: خداوند رحمت کند خواهرانی که اهل بهشت میباشند و آنها عبارتند از: اسماء، میمونه، سلمی و لبابه[۹۵].
أسماء حدیثی را در مورد دروغ از رسول الله(ص) نقل میکند. او میگوید: به رسول الله(ص) عرض کردم: ای پیامبر خدا! آیا اگر کسی چیزی را میل داشته باشد ولی از خجالت بگوید میل ندارم، این دروغ حساب میشود؟ آن حضرت فرمود: «دروغ هر چند کوچک باشد، دروغ است و در پرونده عمل انسان نوشته میشود»[۹۶].[۹۷]
منابع
پانویس
- ↑ علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۶؛ ابن اثیر جزری، اسد الغابه، ج۷، ص۱۵.
- ↑ ر.ک: علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۵۵۳؛ ابن اثیر جزری، اسد الغابه، ج۷، ص۱۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب القدیمه و الحدیثه، ج۹، ص۵۸۹.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل انساب الاشراف، ج۲، صص ۲۹۷ و ۲۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰.
- ↑ علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۶.
- ↑ عبدالله بن عبدالعزیز بکری، معجم ما استعجم، ج۵، ص۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ حسین حسینیان مقدم، اسماء بنت عمیس (همسر گرامی امیر مؤمنان)، ص۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵ (مَا ثَبَتَتْ مِنْهُمْ امْرَأَةٌ إِلاَّ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، رجال، ص۵۶.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۳۶۴؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۰۴.
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۰۴.
- ↑ محمد بن محمد مفید، الاختصاص، ص٧٠.
- ↑ ر.ک: سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ج۱، ص۱۹۶؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۴۱۹.
- ↑ ابن حنبل، المسند، ج۶، ص۸۶۱؛ احمد بن شعیب نسایی، خصائص امیرالمؤمنین، ص۳۰.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۹... («لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ... لَيْسَ بِفَرَّارٍ...»).
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۱۶.
- ↑ ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾ «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است)؛ چراکه به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند» سوره تحریم، آیه ۴.
- ↑ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۵۴.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۱۹۲.
- ↑ ر.ک: کاظم موسوی بجنوردی (زیر نظر)، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۶۱۳، واژه «اسماء».
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۹۱-۹۴؛ روحانی، سید حمید، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳، ص ۳۱۲.
- ↑ داستان شهادت جعفر بن ابیطالب (ع) در کتابهای بحارالانوار علامه مجلسی (ج۲۱، ص۵۳) و تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی (ترجمه: عربی، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶) آمده است.
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام (ترجمه: رسولی)، ج۲، ص۲۵۲؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۸، ص۲۹۴؛ کامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت- خلیلی)، ج۷، ص۲۸۱؛ تذکرة الفقهاء، علامه حلی، ج۲، ص۱۲۷؛ ذخیرة المعاد، محقق سبزواری، ج۱، ص۳۴۱.
- ↑ روحانی، سید حمید، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳، ص ۳۱۴.
- ↑ معجم رجال الحدیث، خویی، ج۲۴، ص۱۹۵.
- ↑ الطرائف، سید بن طاووس، ص۲۴۹.
- ↑ عیون المعجزات، حسین بن عبدالوهاب، ص۵۰.
- ↑ زبدة البیان، محقق اردبیلی، ص۵۷۰.
- ↑ زبدة البیان، محقق اردبیلی، ص۵۷۰.
- ↑ مناقب الامام امیرالمؤمنین (ع)، محمد بن سلیمان کوفی، ج۱، ص۵۰۲.
- ↑ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۹، ص۵۴۷؛ الأمالی، شیخ مفید، ص۹۴؛ کشف الیقین، علامه حلی، ص۴۸۳-۴۸۴.
- ↑ روحانی، سید حمید، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳، ص ۳۱۵.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ «سرکردگان (شهر) در کار تو همدل شدهاند تا تو را بکشند پس (از شهر) بیرون رو که من از خیرخواهان توام» سوره قصص، آیه ۲۰.
- ↑ المسترشد، محمد بن جریر طبری، ص۴۵۱؛ الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۱۱۸؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۹، ص۱۳۳.
- ↑ «بنابراین، وای بر کسانی که (یک) نوشته را با دستهای خود مینویسند آنگاه میگویند که این از سوی خداوند است تا با آن بهایی کم به دست آورند» سوره بقره، آیه ۷۹.
- ↑ الصوارم المهرقه، نورالله شوشتری، ص۷۸.
- ↑ روحانی، سید حمید، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳، ص ۳۱۷.
- ↑ برای اطلاع از شرح حال این بانوی بزرگوار مسلمان، ر. ک: دائرة المعارف صحابه پیامبر اعظم (ص)، ج۳، ص۳۱۲.
- ↑ برای اطلاع از شرح حال این شخصیت بزرگوار و مجاهد صدر اسلام، ر. ک: دائرة المعارف صحابه پیامبر اعظم (ص)، ج۲، ص۱۲۹.
- ↑ کشف الغمه، ابن ابی الفتح اربلی (ترجمه و شرح: زوارهای)، ج۲، ص۳۶۶-۳۶۷.
- ↑ در گذشته، زنانی بودند که واسطه ازدواج میشدند و به ایشان «خطابه» گفته میشد.
- ↑ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۲، ص۲۱۲- ۲۱۷.
- ↑ شهسواری، حسین، مقاله «امام حسن بن علی بن ابی طالب»، اصحاب امام حسن مجتبی، ص۳۳-۳۵.
- ↑ نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۵۶؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۳۲.
- ↑ نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۵۶؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰.
- ↑ نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۵۶.
- ↑ نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۵۸.
- ↑ سیرت رسول الله(ص)، ص۱۴۳؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۶؛ ج۴، ص۳۴؛ السیرة النبویه ابنهشام، ج۱، ص۳۴۶.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۱، ص۳۴۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۱۳؛ القادة الشهداء فی موته من قادة النبی(ص)، ج۶، ص۳۷۹؛ نهایة الارب فی فنون الادب، قسم ۱، جزء ۱، ص۱۴۸؛ التبیین فی انساب القرشین، ص۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۵۸؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰.
- ↑ المحبر، ص۱۰۷؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴؛ الفخری، ص۳۴۰؛ نهایة الارب فی فنون الادب، قسم ۱، جزء ۱، ص۱۴۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۹؛ المعارف، ص۲۰۶؛ لباب الانساب، ص۳۶-۳۷؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵؛ عمدة الطالب، ص۳۶-۳۷.
- ↑ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۶؛ ج۸، ص۲۸۱؛ التاریخ الکبیر، ج۲، جزء ۱، قسم ۲، ص۱۸۵؛ معرفة الصحابه، ص۴۲۶.
- ↑ ر.ک: المغازی، ج۲، ص۷۶۱؛ السیرة النبویه، ابنهشام، ج۴، ص۲۰؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۴۳.
- ↑ المغازی، ج۲، ص۷۶۲، ۷۶۷؛ السیرة النبویه ابنهشام، ج۴، ص۲۰؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۹.
- ↑ السیرة النبویه، ابنهشام، ج۲، ص۱۵۱؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۴-۴۲۵؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۴۱، ۳۴۴.
- ↑ المغازی، ج۲، ص۷۶۲، ۷۶۶؛ السیرة النبویه ابنهشام، ج۴، ص۲۲؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶، ج۸، ص۲۸۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۵-۶۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۴۰-۴۱.
- ↑ المغازی، ج۲، ص۷۶۶-۷۶۷؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ السیرة النبویه ابنهشام، ج۴، ص۲۰؛ الکافی، ج۳، ص۲۱۷.
- ↑ المغازی، ج۲، ص۷۶۶-۷۶۷؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ السیرة النبویه ابنهشام، ج۴، ص۲۰؛ الکافی، ج۳، ص۲۱۷.
- ↑ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۳؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۴۲۶؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۶؛ مقاتل الطالبیین، ص۲۱.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۲؛ تاریخ، یعقوبی، ج۲، ص۱۹۴؛ شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۵۳.
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۳۰۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۶.
- ↑ نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۵۸؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۰، ۲۸۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۷.
- ↑ مقاتل الطالبیین، ص۲۱.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۳؛ مروج الذهب، ج۳، ص۴۲.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۴؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۵۳.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۱۶۱.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۴؛ وقعة صفین، ج۱، ص۲۱۹؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۵۵.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۴.
- ↑ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۴؛ وقعة صفین، ج۱، ص۲۸۳-۲۸۴؛ مروج الذهب، ج۳، ص۱۶۱.
- ↑ المحبر، ص۲۹۵؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۱.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۸۸.
- ↑ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۶؛ سفینة البحار، ص۳۱۴.
- ↑ الوافی بالوفیات، ج۹، ص۵۳؛ المحبر، ص۵۵؛ البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۳۱.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۸۲؛ تقریب التهذیب، ج۲، ص۵۸۹.
- ↑ ر.ک: ربیع الابرار، ج۵، ص۲۰۸.
- ↑ ر.ک: مغازی واقدی، ج۲، ص۷۶۶؛ المسند، ج۱، ص۱۵۸؛ تحفة الاشراف، ج۱۱، ص۲۵۹-۲۶۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۸۲؛ نساء من عصر النبوه، ج۲، ص۱۹۴.
- ↑ اسدالغابه، ج۵، ص۳۹۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۸۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۶؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۳۹-۱۴۰.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۰۱.
- ↑ الإصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۶؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۶؛ روضة المتقین، ج۱۴، ص۵۲؛ محجة البیضاء، ج۴، ص۲۰۰-۲۰۱.
- ↑ ر.ک: السیرة النبویه ابن هشام، ج۴، ص۲۷-۲۸؛ البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۵۳.
- ↑ اسدالغابه، ج۵، ص۳۹۶.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۸۶.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۸، ص۷۵۱؛ بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۸۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۲.
- ↑ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۵؛ المستدرک علی الصحیحیین، ج۳، ص۱۶۳-۱۶۴.
- ↑ ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص۶۳-۶۴؛ الخصال، ج۲، ص۳۶۳.
- ↑ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۴۵.
- ↑ اعلام النساء المؤمنات، ص۱۴۶، به نقل از الخصال.
- ↑ محجة البیضاء، ج۵، ص۲۴۹؛ کنز العمال، ج۳، ص۶۲۱.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۲۹.