احنف بن قیس تمیمی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
(تغییرمسیر به احنف بن قیس تمیمی سعدی حذف شد)
برچسب‌ها: تغییرمسیر حذف شد پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست')
 
(۱۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل  = احنف بن قیس تمیمی| مداخل مرتبط = [[احنف بن قیس تمیمی در تاریخ اسلامی]] - [[احنف بن قیس تمیمی در تراجم و رجال]] - [[احنف بن قیس تمیمی در حدیث]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل  = احنف بن قیس تمیمی| مداخل مرتبط = [[احنف بن قیس تمیمی در تاریخ اسلامی]] - [[احنف بن قیس تمیمی در تراجم و رجال]] - [[احنف بن قیس تمیمی در حدیث]] - [[احنف بن قیس تمیمی در نهج البلاغه]]| پرسش مرتبط  = }}
{{جعبه اطلاعات اصحاب
{{جعبه اطلاعات اصحاب
| نام = احنف بن قیس تمیمی سعدی
| نام = احنف بن قیس تمیمی سعدی
خط ۴۸: خط ۴۸:
| آخرین راوی از او =  
| آخرین راوی از او =  
}}
}}
== [[نسب]] ==
[[أبو بحر]] [[ضحاک بن قیس بن معاویة بن حصین بن عمیر بن عبادة بن النزال بن مرة بن عبید بن مقاعس]] [[بصری]]، [[سعدی]]، [[تمیمی]]، مشهور به [[احنف بن قیس تمیمی]] او از [[روات حدیث]] است. در بین [[اهل سنت]] برخی او را [[ثقة]] می‌دانند. در [[کوفه]] و [[بصره]] [[زندگی]] می‌کرد و در [[کوفه]] درگذشت.<ref>[http://hadith.islam-db.com/narrators/1493/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%D9%83-%D8%A8%D9%86-%D9%82%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D8%B5%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%8A%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%B3 موسوعة الحدیث]</ref>


== مقدمه ==
== مقدمه ==
خط ۵۸: خط ۵۵:


در [[بردباری]] احنف همین کافی است که وقتی برادرزاده‌اش از درد دندان می‌نالید، به او گفت: چرا این [[قدر]] می‌نالی؟ من سی سال است از [[بینایی]] یک چشم محرومم و به احدی نگفته‌ام<ref>اعیان الشیعة، ج۷، ص۳۸۳.</ref>.
در [[بردباری]] احنف همین کافی است که وقتی برادرزاده‌اش از درد دندان می‌نالید، به او گفت: چرا این [[قدر]] می‌نالی؟ من سی سال است از [[بینایی]] یک چشم محرومم و به احدی نگفته‌ام<ref>اعیان الشیعة، ج۷، ص۳۸۳.</ref>.
احنف در زمان [[حیات]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} [[مسلمان]] شد، اما موفق به [[دیدار]] آن [[حضرت]] نگردید، ولی مورد دعای [[حضرت]] {{صل}} قرار گرفت<ref>اسد الغابة، ج۱، ص۵۵ و الاصابة، ج۱، ص۱۸۸.</ref>؛ لذا او را از [[تابعین]] نامیده‌اند، با این حال [[شیخ طوسی]] در کتاب [[رجال]] خود، وی را از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}}، و نیز از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} به شمار آورده است<ref>رجال [[طوسی]]، ص۷، ش۶۴ و ص۳۵، ش۶ و ص۶۶، ش۱.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref>
احنف در زمان [[حیات]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} [[مسلمان]] شد، اما موفق به [[دیدار]] آن [[حضرت]] نگردید، ولی مورد دعای [[حضرت]] {{صل}} قرار گرفت<ref>اسد الغابة، ج۱، ص۵۵ و الاصابة، ج۱، ص۱۸۸.</ref>؛ لذا او را از [[تابعین]] نامیده‌اند، با این حال [[شیخ طوسی]] در کتاب [[رجال]] خود، وی را از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}}، و نیز از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} به شمار آورده است<ref>رجال [[طوسی]]، ص۷، ش۶۴ و ص۳۵، ش۶ و ص۶۶، ش۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref>


== احنف و [[آزمایش]] [[خلیفه دوم]] ==
== احنف و [[آزمایش]] [[خلیفه دوم]] ==
خط ۶۵: خط ۶۲:
[[عمر بن خطاب]] یک سال به او اجازه بازگشت نداد و در توجیه کار خود گفت: تو را در این مدت در [[مدینه]] نگاه داشتم و حرکاتت را زیر نظر گرفتم و ایمانت را آزمودم؛ تو را [[مسلمانی]] با [[ایمان]] یافتم، پس سپاس‌گزار باش و اینک به تو اجازه بازگشت می‌دهم.
[[عمر بن خطاب]] یک سال به او اجازه بازگشت نداد و در توجیه کار خود گفت: تو را در این مدت در [[مدینه]] نگاه داشتم و حرکاتت را زیر نظر گرفتم و ایمانت را آزمودم؛ تو را [[مسلمانی]] با [[ایمان]] یافتم، پس سپاس‌گزار باش و اینک به تو اجازه بازگشت می‌دهم.


در پی بازگشت احنف به [[بصره]]، [[عمر بن خطاب]] نامه‌ای به [[ابوموسی اشعری]] ([[والی بصره]]) نوشت و در آن متذکر شد که: احنف از بزرگان [[بصره]] است، او را به خود نزدیک و در امور [[کشور]] با وی [[مشورت]] کن<ref>ر. ک: سير أعلام النبلاء، ج۵، ص۱۲۱.</ref>.
در پی بازگشت احنف به [[بصره]]، [[عمر بن خطاب]] نامه‌ای به [[ابوموسی اشعری]] ([[والی بصره]]) نوشت و در آن متذکر شد که: احنف از بزرگان [[بصره]] است، او را به خود نزدیک و در امور [[کشور]] با وی [[مشورت]] کن<ref>ر.ک: سير أعلام النبلاء، ج۵، ص۱۲۱.</ref>.


به دنبال نامه‌ای که [[خلیفه دوم]] برای [[ابوموسی اشعری]] در [[درایت]] و [[دانایی]] احنف نوشت دوره‌ای از نبوغ [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] احنف فرا رسید و سرانجام وی یکی از [[مشاوران]] رسمی و [[امین]] [[استانداران]] [[بصره]] در حکومت‌های [[عمر بن خطاب]]، [[عثمان]] و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} گردید<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۸-۱۴۹.</ref>.
به دنبال نامه‌ای که [[خلیفه دوم]] برای [[ابوموسی اشعری]] در [[درایت]] و [[دانایی]] احنف نوشت دوره‌ای از نبوغ [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] احنف فرا رسید و سرانجام وی یکی از [[مشاوران]] رسمی و [[امین]] [[استانداران]] [[بصره]] در حکومت‌های [[عمر بن خطاب]]، [[عثمان]] و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} گردید<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۸-۱۴۹.</ref>.
خط ۷۶: خط ۷۳:
[[عثمان بن حنیف]] گفت: اگر [[تصمیم]] به مقابله باشد، خودم برای این‌کار بهترم. [[حکیم بن جبله عبدی]] [[اصرار]] ورزید که هر چه زودتر [[اقدام]] کند که اگر [[ناکثین]] وارد [[بصره]] شوند، دل‌های [[مردم]] را به سبب [[همراهی]] [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]، به سوی خود جلب می‌کنند و تو را از مقامت [[خلع]] خواهند کرد<ref>حکیم بن جبله پس از زندانی شدن عثمان بن حنیف با گروهی از قبیله عبد قیس و... قیام کرد و خود و برادر و فرزندش و نیز همراهانش در نبردی با گروه ناکثین پیش از آمدن امیرالمؤمنین {{ع}} به بصره به شهادت رسیدند و جنگ او را جمل اصغر، و جنگ امیرالمؤمنین {{ع}} را جمل اکبر نامیده‌اند.</ref>.
[[عثمان بن حنیف]] گفت: اگر [[تصمیم]] به مقابله باشد، خودم برای این‌کار بهترم. [[حکیم بن جبله عبدی]] [[اصرار]] ورزید که هر چه زودتر [[اقدام]] کند که اگر [[ناکثین]] وارد [[بصره]] شوند، دل‌های [[مردم]] را به سبب [[همراهی]] [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]، به سوی خود جلب می‌کنند و تو را از مقامت [[خلع]] خواهند کرد<ref>حکیم بن جبله پس از زندانی شدن عثمان بن حنیف با گروهی از قبیله عبد قیس و... قیام کرد و خود و برادر و فرزندش و نیز همراهانش در نبردی با گروه ناکثین پیش از آمدن امیرالمؤمنین {{ع}} به بصره به شهادت رسیدند و جنگ او را جمل اصغر، و جنگ امیرالمؤمنین {{ع}} را جمل اکبر نامیده‌اند.</ref>.


در این اوضاع بود که [[نامه]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به [[عثمان بن حنیف]] رسید، به این مضمون: "[[طلحه]] و [[زبیر]] [[پیمان]] شکسته و به سوی [[بصره]] می‌آیند، آنها را به [[اطاعت]] [[دعوت]] کن، اگر [[اطاعت]] کردند آنها را اکرام نما و اگر [[اطاعت]] نکرد با [[جنگ]]، کار را فیصله دهید".
در این اوضاع بود که [[نامه]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به [[عثمان بن حنیف]] رسید، به این مضمون: «[[طلحه]] و [[زبیر]] [[پیمان]] شکسته و به سوی [[بصره]] می‌آیند، آنها را به [[اطاعت]] [[دعوت]] کن، اگر [[اطاعت]] کردند آنها را اکرام نما و اگر [[اطاعت]] نکرد با [[جنگ]]، کار را فیصله دهید».


[[امام]] {{ع}} [[نامه]] را از [[ربذه]] ارسال کرده بود و در پایان نوشته بود که: "من هم به زودی به سوی تو خواهم آمد".
[[امام]] {{ع}} [[نامه]] را از [[ربذه]] ارسال کرده بود و در پایان نوشته بود که: «من هم به زودی به سوی تو خواهم آمد».


[[عثمان بن حنیف]] پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، و بعد از دریافت [[نامه]] [[امام]] {{ع}} فوراً [[عمران بن حصین]] و [[ابوالاسود دوئلی]] – که از شخصیت‌های [[بصره]] بودند – را ‌طلبید و به آنان مأموریت داد تا با [[طلحه]] و [[زبیر]] بیرون [[بصره]] [[ملاقات]] کنند و [[هدف]] آنان را از [[لشکرکشی]] به [[بصره]] جویا شوند. آن دو از [[بصره]] بیرون آمدند و در حفر [[ابوموسی]] به [[ملاقات]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] رفتند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۳۱۱.</ref>، بدون تردید اگر [[عثمان بن حنیف]] به نظر و [[رأی]] صحیح و درست [[احنف بن قیس]] توجه می‌کرد و در بیرون [[شهر بصره]] با [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[نبرد]] می‌پرداخت، کار بدان جا نمی‌کشید که تا این حد از دو طرف خونشان ریخته شود و خود ابن حنيف هم با آن وضع دلخراش از [[بصره]] [[اخراج]] شود و قهراً [[شهر بصره]] به [[دست]] مهاجمین نمی‌افتاد. با آنکه کار به [[صلح]] می‌کشید و خونی ریخته نمی‌شد، و [[الله]] العالم<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۱.</ref>.
[[عثمان بن حنیف]] پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، و بعد از دریافت [[نامه]] [[امام]] {{ع}} فوراً [[عمران بن حصین]] و [[ابوالاسود دوئلی]] – که از شخصیت‌های [[بصره]] بودند – را ‌طلبید و به آنان مأموریت داد تا با [[طلحه]] و [[زبیر]] بیرون [[بصره]] [[ملاقات]] کنند و [[هدف]] آنان را از [[لشکرکشی]] به [[بصره]] جویا شوند. آن دو از [[بصره]] بیرون آمدند و در حفر [[ابوموسی]] به [[ملاقات]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] رفتند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۳۱۱.</ref>، بدون تردید اگر [[عثمان بن حنیف]] به نظر و [[رأی]] صحیح و درست [[احنف بن قیس]] توجه می‌کرد و در بیرون [[شهر بصره]] با [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[نبرد]] می‌پرداخت، کار بدان جا نمی‌کشید که تا این حد از دو طرف خونشان ریخته شود و خود ابن حنيف هم با آن وضع دلخراش از [[بصره]] [[اخراج]] شود و قهراً [[شهر بصره]] به دست مهاجمین نمی‌افتاد. با آنکه کار به [[صلح]] می‌کشید و خونی ریخته نمی‌شد، و [[الله]] العالم<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۱.</ref>.


== نقش احنف در [[جنگ جمل]] ==
== نقش احنف در [[جنگ جمل]] ==
خط ۹۱: خط ۸۸:
احنف با [[اعتقادی]] که به [[عدالت گستری]] [[حضرت علی]] {{ع}} داشت عرض کرد: یا [[اميرالمؤمنين]]، حال شما یکی از دو پیشنهاد مرا بپذیرید، یا این که من در کنار شما بمانم و بجنگم و یا این که به [[شهر]] برگردم و از پیوستن ده هزار مرد [[جنگی]] قبیله‌ام به [[سپاه]] [[دشمن]] جلوگیری کنم؟
احنف با [[اعتقادی]] که به [[عدالت گستری]] [[حضرت علی]] {{ع}} داشت عرض کرد: یا [[اميرالمؤمنين]]، حال شما یکی از دو پیشنهاد مرا بپذیرید، یا این که من در کنار شما بمانم و بجنگم و یا این که به [[شهر]] برگردم و از پیوستن ده هزار مرد [[جنگی]] قبیله‌ام به [[سپاه]] [[دشمن]] جلوگیری کنم؟


[[امام]] {{ع}} فرمود: "این خود [[نصرت]] بزرگی است که بتوانی ده هزار [[جنگ]] جو را از پیوستن به [[دشمن]] باز داری". لذا احنف به میان [[قوم]] خود بازگشت و آنان را به [[ارشاد]] و [[راهنمایی]] [[امام]] {{ع}} و [[پرهیز]] از [[جنگ]] و [[حفظ]] بی‌طرفی کامل [[دعوت]] کرد و خود نیز به همراه آنان از [[جنگ]] خودداری نمود <ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۴۹۷.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۱-۱۵۲.</ref>
[[امام]] {{ع}} فرمود: «این خود [[نصرت]] بزرگی است که بتوانی ده هزار [[جنگ]] جو را از پیوستن به [[دشمن]] باز داری». لذا احنف به میان [[قوم]] خود بازگشت و آنان را به [[ارشاد]] و [[راهنمایی]] [[امام]] {{ع}} و [[پرهیز]] از [[جنگ]] و [[حفظ]] بی‌طرفی کامل [[دعوت]] کرد و خود نیز به همراه آنان از [[جنگ]] خودداری نمود<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۴۹۷.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۱-۱۵۲.</ref>


== احنف و [[انتقاد]] از [[عایشه]] ==
== احنف و [[انتقاد]] از [[عایشه]] ==
خط ۹۸: خط ۹۵:
منظور احنف این بود که اگر اکنون ما [[یاری]] خود را از تو دریغ می‌کنیم، بدین جهت است که [[رسول خدا]] {{صل}} هرگز اجازه نداده است که [[زنان]] او، در تعیین [[سرنوشت]] و [[اداره امور مسلمانان]] و [[جنگ]] با [[امام]] وقت دخالت کنند.
منظور احنف این بود که اگر اکنون ما [[یاری]] خود را از تو دریغ می‌کنیم، بدین جهت است که [[رسول خدا]] {{صل}} هرگز اجازه نداده است که [[زنان]] او، در تعیین [[سرنوشت]] و [[اداره امور مسلمانان]] و [[جنگ]] با [[امام]] وقت دخالت کنند.


احنف در ادامه همچنین در مناظره‌ای با [[طلحه]] و [[زبیر]] آنها را در حرکت به [[بصره]] و [[جنگ]] با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} محکوم کرد<ref>ر. ک: عقد الفرید، ج۴، ص۳۱۹ و الجمل، ص۱۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳.</ref>
احنف در ادامه همچنین در مناظره‌ای با [[طلحه]] و [[زبیر]] آنها را در حرکت به [[بصره]] و [[جنگ]] با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} محکوم کرد<ref>ر.ک: عقد الفرید، ج۴، ص۳۱۹ و الجمل، ص۱۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳.</ref>


== شرکت فعال و مؤثر احنف در [[نبرد صفین]] ==
== شرکت فعال و مؤثر احنف در [[نبرد صفین]] ==
زمانی که [[حضرت علی]] {{ع}} قصد داشت به [[صفین]] عزیمت کند، نامه‌ای به [[ابن عباس]] (استاندار وقت [[بصره]]) نوشت و از وی خواست که [[جنگ]] جویان [[بصره]] را برای پیوستن به [[سپاه امام]] و حرکت به سوی [[دشمن]] [[بسیج]] کند. در پی این [[دعوت]] احنف به [[کوفه]] آمد و به همراه گروهی از [[مردم بصره]] نزد [[امام]] {{ع}} شرفیاب شد و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]] {{ع}}، اگر بنی سعد در [[جنگ جمل]] شما را [[یاری]] نکردند (اشاره به [[کناره‌گیری]] احنف و قبیله‌اش در [[جنگ جمل]]) در مقابل به ضرر شما نیز وارد [[جنگ]] نشدند و سران و گردانندگان آن واقعه خونین را بر ضد شما [[حمایت]] نکردند؛ اکنون [[طایفه]] ما در بصره‌اند، اجازه بدهید پیکی به سویشان بفرستیم و از آنها کمک بخواهیم.<ref>{{عربی|یا امیرالمؤمنين، إنه إن تك سعد لم تنصرك يوم الجمل فإنها لم تنصر عليك و...}}.</ref>
زمانی که [[حضرت علی]] {{ع}} قصد داشت به [[صفین]] عزیمت کند، نامه‌ای به [[ابن عباس]] (استاندار وقت [[بصره]]) نوشت و از وی خواست که [[جنگ]] جویان [[بصره]] را برای پیوستن به [[سپاه امام]] و حرکت به سوی [[دشمن]] [[بسیج]] کند. در پی این [[دعوت]] احنف به [[کوفه]] آمد و به همراه گروهی از [[مردم بصره]] نزد [[امام]] {{ع}} شرفیاب شد و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]] {{ع}}، اگر بنی سعد در [[جنگ جمل]] شما را [[یاری]] نکردند (اشاره به [[کناره‌گیری]] احنف و قبیله‌اش در [[جنگ جمل]]) در مقابل به ضرر شما نیز وارد [[جنگ]] نشدند و سران و گردانندگان آن واقعه خونین را بر ضد شما [[حمایت]] نکردند؛ اکنون [[طایفه]] ما در بصره‌اند، اجازه بدهید پیکی به سویشان بفرستیم و از آنها کمک بخواهیم<ref>{{عربی|یا امیرالمؤمنين، إنه إن تك سعد لم تنصرك يوم الجمل فإنها لم تنصر عليك و...}}.</ref>.


زیرا آنان امروز بدین وسیله به [[تکلیف]] خود عمل کرده و [[قصور]] دیروزشان را نیز جبران می‌کنند و [[حق]] خود را از [[دشمن]] می‌گیرند و به [[فضیلت]] [[جهاد]] در رکاب [[امام]] خود نایل می‌شوند.
زیرا آنان امروز بدین وسیله به [[تکلیف]] خود عمل کرده و [[قصور]] دیروزشان را نیز جبران می‌کنند و [[حق]] خود را از [[دشمن]] می‌گیرند و به [[فضیلت]] [[جهاد]] در رکاب [[امام]] خود نایل می‌شوند.


[[امام]] {{ع}} به وی اجازه داد و فرمود: "پس نامه‌ای برایشان بفرست و آنان را به سوی خود بخوان".
[[امام]] {{ع}} به وی اجازه داد و فرمود: «پس نامه‌ای برایشان بفرست و آنان را به سوی خود بخوان».


وی به [[دستور امام]] {{ع}} بی‌درنگ نامه‌ای به این مضمون برای [[مردم]] قبیله‌اش فرستاد: ای گروه بنی سعد، خوب می‌دانید که احدی از [[بنی تمیم]] در [[واقعه جمل]] [[جان]] سالم [[بدر]] [[نبرد]] و هر یک از طوایف این [[قبیله]] بزرگ به نوعی گرفتار [[سوء]] [[تدبیر]] بزرگ قبیله خود شدند... ، اما شما از گزند آن حوادث خونین به دور ماندید؛ زیرا [[خداوند]] شما را به وسیله [[حسن]] تدبير من، [[سلامت]] بخشید و همه به آرزوهایتان رسیدید و از هر آن‌چه که مایه [[هراس]] و [[ترس]] شما بود، در [[امان]] ماندید. خلاصه این که از [[گرفتاران]] و [[شکست]] خوردگان بریدید و به [[اهل]] [[عافیت]] پیوستید. حال به شما می‌گویم که ما بر [[قبیله]] [[بنی تمیم]] [[کوفه]] وارد شده و دوباره مورد محبتشان قرار گرفتیم. نخست با خروج به سوی ما در [[بصره]] مورد [[محبت]] شان قرار گرفتیم و اکنون هم برای حرکت به سوی [[دشمن]]، پس به سوی ما بشتابید و بر دشنت [[اعتماد]] نکنید...<ref>{{عربی|أما بعد، فإنه لم يبق أحد من بني تميم إلا وقد شقوا برأي سيدهم غيركم}}؛وقعه صفین، ص۲۵ و اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۸۴.</ref>.
وی به [[دستور امام]] {{ع}} بی‌درنگ نامه‌ای به این مضمون برای [[مردم]] قبیله‌اش فرستاد: ای گروه بنی سعد، خوب می‌دانید که احدی از [[بنی تمیم]] در [[واقعه جمل]] [[جان]] سالم [[بدر]] [[نبرد]] و هر یک از طوایف این [[قبیله]] بزرگ به نوعی گرفتار [[سوء]] [[تدبیر]] بزرگ قبیله خود شدند... ، اما شما از گزند آن حوادث خونین به دور ماندید؛ زیرا [[خداوند]] شما را به وسیله [[حسن]] تدبير من، [[سلامت]] بخشید و همه به آرزوهایتان رسیدید و از هر آن‌چه که مایه [[هراس]] و [[ترس]] شما بود، در [[امان]] ماندید. خلاصه این که از [[گرفتاران]] و [[شکست]] خوردگان بریدید و به [[اهل]] [[عافیت]] پیوستید. حال به شما می‌گویم که ما بر [[قبیله]] [[بنی تمیم]] [[کوفه]] وارد شده و دوباره مورد محبتشان قرار گرفتیم. نخست با خروج به سوی ما در [[بصره]] مورد [[محبت]] شان قرار گرفتیم و اکنون هم برای حرکت به سوی [[دشمن]]، پس به سوی ما بشتابید و بر دشنت [[اعتماد]] نکنید...<ref>{{عربی|أما بعد، فإنه لم يبق أحد من بني تميم إلا وقد شقوا برأي سيدهم غيركم}}؛وقعه صفین، ص۲۵ و اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۸۴.</ref>.


احنف در [[نبرد صفین]] با همه نیروهای تحت امر خود، حضور یافت و در این [[جنگ]] به [[دستور امام]] {{ع}} [[فرماندهی]] [[قبایل]] [[بنی تمیم]]، ضبه و رباب را عهده‌دار بود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۹۴.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۵.</ref>
احنف در [[نبرد صفین]] با همه نیروهای تحت امر خود، حضور یافت و در این [[جنگ]] به [[دستور امام]] {{ع}} [[فرماندهی]] [[قبایل]] [[بنی تمیم]]، ضبه و رباب را عهده‌دار بود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۹۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۵.</ref>


== [[حمایت]] احنف از عنوان "[[امیرالمؤمنین]] ==
== حمایت احنف از عنوان [[امیرالمؤمنین]] ==
در [[جنگ صفین]] پس از به نیزه کردن [[قرآن]] توسط [[سپاه معاویه]] و [[حیله]] [[عمرو عاص]]، سرانجام [[امام]] {{ع}} ناچار شد [[مذاکره]] و [[حکمیت]] پیشنهادی [[دشمن]] را بپذیرد و به کاتب ویژه خود ([[عبدالله بن ابی رافع]]) [[دستور]] داد که متن [[بیانیه]] [[صلح]] را بدین ترتیب تنظیم کند: به [[نام خداوند]] [[رحمان]] و [[رحیم]] این قطع‌نامه‌ای است که به موجب آن [[علی]] امیرالمؤنین {{ع}} و [[معاویة بن ابی‌سفیان]] و [[شیعیان]] و [[پیروان]] آن دو توافق کردند که به [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]] {{صل}} عمل کنند و [[داوری]] [[قرآن]] را در خصوص [[جنگ]] یا [[صلح]] بپذیرند<ref>{{عربی|بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما تقاضی علیه علی امیرالمؤمنین و معاویة بن ابی‌سفیان و شیعتهما فیما تراضیا به من الحکم بکتاب الله و سنت نبیه}}</ref>
در [[جنگ صفین]] پس از به نیزه کردن [[قرآن]] توسط سپاه [[معاویه]] و [[حیله]] [[عمرو عاص]]، سرانجام [[امام]] {{ع}} ناچار شد [[مذاکره]] و [[حکمیت]] پیشنهادی [[دشمن]] را بپذیرد و به کاتب ویژه خود ([[عبدالله بن ابی رافع]]) [[دستور]] داد که متن [[بیانیه]] [[صلح]] را بدین ترتیب تنظیم کند: به [[نام خداوند]] [[رحمان]] و [[رحیم]] این قطع‌نامه‌ای است که به موجب آن [[علی]] امیرالمؤنین {{ع}} و [[معاویة بن ابی‌سفیان]] و [[شیعیان]] و [[پیروان]] آن دو توافق کردند که به [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]] {{صل}} عمل کنند و [[داوری]] [[قرآن]] را در خصوص [[جنگ]] یا [[صلح]] بپذیرند<ref>{{عربی|بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما تقاضی علیه علی امیرالمؤمنین و معاویة بن ابی‌سفیان و شیعتهما فیما تراضیا به من الحکم بکتاب الله و سنت نبیه}}</ref>.


این [[بیانیه]] تنظیم گردید و به [[معاویه]] نشان داده شد تا ذیل آن را [[امضا]] کند. اما او همین که عنوان [[امیرالمؤمنین]] را دید، گفت: من [[آدم]] بسیار [[پستی]] خواهم بود که با وجود [[اذعان]] به [[امامت]] و [[امارت]] [[علی]] بر [[مؤمنین]]، باز هم عناد ورزم و با تو بجنگم. پس معلوم است من [[امارت]] تو را برای [[مؤمنین]] نپذیرفته‌ام که با تو از در [[جنگ]] وارد شده و اکنون [[پیمان]] [[صلح]] و [[حکمیت]] [[امضا]] می‌کنیم، بنابراین اگر می‌خواهی صلحی صورت گیرد: باید کلمه [[امیرالمؤمنین]] از متن [[بیانیه]] حذف گردد<ref>در روایتی آمد است که عمر و عاص گفت: علی فقط امیر شما است نه امیر همه مؤمنین و الا با او جنگ نمی‌کردیم. پس نام خود او و نام پدرش را بنویسد.</ref>.
این [[بیانیه]] تنظیم گردید و به [[معاویه]] نشان داده شد تا ذیل آن را [[امضا]] کند. اما او همین که عنوان [[امیرالمؤمنین]] را دید، گفت: من [[آدم]] بسیار [[پستی]] خواهم بود که با وجود [[اذعان]] به [[امامت]] و [[امارت]] [[علی]] بر [[مؤمنین]]، باز هم عناد ورزم و با تو بجنگم. پس معلوم است من [[امارت]] تو را برای [[مؤمنین]] نپذیرفته‌ام که با تو از در [[جنگ]] وارد شده و اکنون [[پیمان]] [[صلح]] و [[حکمیت]] [[امضا]] می‌کنیم، بنابراین اگر می‌خواهی صلحی صورت گیرد: باید کلمه [[امیرالمؤمنین]] از متن [[بیانیه]] حذف گردد<ref>در روایتی آمد است که عمر و عاص گفت: علی فقط امیر شما است نه امیر همه مؤمنین و الا با او جنگ نمی‌کردیم. پس نام خود او و نام پدرش را بنویسد.</ref>.
خط ۱۱۸: خط ۱۱۵:
در اینجا، احنف از [[خیرخواهی]] به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: مبادا عنوان [[امیرالمؤمنین]] را از متن [[معاهده]] حذف کنید که در این صورت می‌ترسم هرگز به تو باز نگردد؛ پس تن به این کار ندهید اگر چه به [[جنگ]] تازهای بینجامد و عده‌ای کشته شوند؟
در اینجا، احنف از [[خیرخواهی]] به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: مبادا عنوان [[امیرالمؤمنین]] را از متن [[معاهده]] حذف کنید که در این صورت می‌ترسم هرگز به تو باز نگردد؛ پس تن به این کار ندهید اگر چه به [[جنگ]] تازهای بینجامد و عده‌ای کشته شوند؟


[[حضرت امیر]] {{ع}} هم با این پیشنهاد موافق بود و نیمی از روز در همین مورد بحث شد تا اینکه [[اشعث بن قیس کندی]] این مرد دو چهره از میان [[سپاه امام]] {{ع}} با [[تنگ‌نظری]] و [[تعصب]] خاص خود و با تکیه بر [[نفوذ]] قومی خود خواسته [[دشمن]] را بر [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کرد که برای پایان [[مخاصمه]] عنوان [[امیرالمؤمنین]] از [[نامه]] حذف شود<ref>در پیمان صلح پیامبر خدا {{صل}} و مردم مکه، همین‌گونه اعتراض را مشرکین مکه به کلمه «رسول الله» برای پیامبر داشتند و حاضر به امضای صلح‌نامه نشدند تا «رسول الله» برداشته شود و به جای آنن کلمه «محمد بن عبدالله» گذاشته شود. و رسول خدا {{صل}} این تغییر در کلمه «رسول الله» را پذیرفت و به حضرت علی {{ع}} فرمود: «برای تو هم‌چنین اتفاق خواهد افتاد». ر. ک: اثر دیگر مولف، مظهر ولایت، صلح حدیبیه، علی نویسنده پیمان صلح.</ref> و فقط به [[اسم حضرت]] و اسم پدرش ([[علی بن ابی طالب]]) اکتفا گردد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۵۲، وقعه صفین، ص۵۰۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۲.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>
[[حضرت امیر]] {{ع}} هم با این پیشنهاد موافق بود و نیمی از روز در همین مورد بحث شد تا اینکه [[اشعث بن قیس کندی]] این مرد دو چهره از میان [[سپاه امام]] {{ع}} با [[تنگ‌نظری]] و [[تعصب]] خاص خود و با تکیه بر [[نفوذ]] قومی خود خواسته [[دشمن]] را بر [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کرد که برای پایان [[مخاصمه]] عنوان [[امیرالمؤمنین]] از [[نامه]] حذف شود<ref>در پیمان صلح پیامبر خدا {{صل}} و مردم مکه، همین‌گونه اعتراض را مشرکین مکه به کلمه «رسول الله» برای پیامبر داشتند و حاضر به امضای صلح‌نامه نشدند تا «رسول الله» برداشته شود و به جای آنن کلمه «محمد بن عبدالله» گذاشته شود. و رسول خدا {{صل}} این تغییر در کلمه «رسول الله» را پذیرفت و به حضرت علی {{ع}} فرمود: «برای تو هم‌چنین اتفاق خواهد افتاد». ر. ک: اثر دیگر مولف، مظهر ولایت، صلح حدیبیه، علی نویسنده پیمان صلح.</ref> و فقط به [[اسم حضرت]] و اسم پدرش ([[علی بن ابی طالب]]) اکتفا گردد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۵۲، وقعه صفین، ص۵۰۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>


== تذکرات و [[نصایح]] احنف به [[ابوموسی اشعری]] ==
== تذکرات و [[نصایح]] احنف به [[ابوموسی اشعری]] ==
هنگامی که [[ابوموسی اشعری]] ([[نماینده]] [[مردم]] [[عراق]])<ref>امام {{ع}} هرگز به انتخاب ابوموسی راضی نبود و او را شایسته چنین ماموریت خطیری نمی‌دید، اما گروهی از مردم ظاهر بین کوفه خواسته خود را بر امام {{ع}} تحمیل کردند و زیر بار وکالت و حکمیت شخص دیگری جز ابوموسی نرفتند.</ref> به نمایندگی از سوی [[امام]] {{ع}} برای گفت و گو با [[عمرو عاص]] عازم [[دومه الجندل]] گردید، [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] که [[مرد]] [[سیاست]] و [[کیاست]] و [[بصیر]] به امور بود، [[دست]] [[ابوموسی]] را گرفت و او را از نیرنگ‌های [[عمرو عاص]] بر [[حذر]] داشت و اهمیت این مذاکرات را به وی گوشزد کرد و گفت: "عظمت کار را [[درک]] کن و بدان که کار ادامه دارد، اگر [[عراق]] را ضایع کنی، دیگر عراقی نیست. از [[مخالفت]] [[خدا]] بپرهیز که [[خدا]] [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای تو جمع می‌کند. اگر فردا با [[عمرو عاص]] رو به رو شدی، تو ابتدا [[سلام]] مکن، هر چند [[سبقت]] بر [[سلام]] [[سنت]] است ولی او [[شایسته]] این کار نیست. [[دست]] در [[دست]] او مگذار، زیرا [[دست]] تو [[امانت]] است، مبادا تو را در صدر مجلس بنشاند، که این کار [[خدعه]] و [[فریب]] است، از این که با تو در اتاقی تنها سخن بگوید بپرهیز؛ زیرا ممکن است در آنجا گروهی را به عنوان [[شهود]]، مخفی سازد تا بر ضد تو [[گواهی]] دهند".
هنگامی که [[ابوموسی اشعری]] ([[نماینده]] [[مردم]] [[عراق]])<ref>امام {{ع}} هرگز به انتخاب ابوموسی راضی نبود و او را شایسته چنین ماموریت خطیری نمی‌دید، اما گروهی از مردم ظاهر بین کوفه خواسته خود را بر امام {{ع}} تحمیل کردند و زیر بار وکالت و حکمیت شخص دیگری جز ابوموسی نرفتند.</ref> به نمایندگی از سوی [[امام]] {{ع}} برای گفت و گو با [[عمرو عاص]] عازم [[دومه الجندل]] گردید، [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] که [[مرد]] [[سیاست]] و [[کیاست]] و [[بصیر]] به امور بود، دست [[ابوموسی]] را گرفت و او را از نیرنگ‌های [[عمرو عاص]] بر [[حذر]] داشت و اهمیت این مذاکرات را به وی گوشزد کرد و گفت: «عظمت کار را [[درک]] کن و بدان که کار ادامه دارد، اگر [[عراق]] را ضایع کنی، دیگر عراقی نیست. از [[مخالفت]] [[خدا]] بپرهیز که [[خدا]] [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای تو جمع می‌کند. اگر فردا با [[عمرو عاص]] رو به رو شدی، تو ابتدا [[سلام]] مکن، هر چند [[سبقت]] بر [[سلام]] [[سنت]] است ولی او [[شایسته]] این کار نیست. دست در دست او مگذار، زیرا دست تو [[امانت]] است، مبادا تو را در صدر مجلس بنشاند، که این کار [[خدعه]] و [[فریب]] است، از این که با تو در اتاقی تنها سخن بگوید بپرهیز؛ زیرا ممکن است در آنجا گروهی را به عنوان [[شهود]]، مخفی سازد تا بر ضد تو [[گواهی]] دهند».


آن‌گاه احنف [[ابوموسی]] را آزمود و دانست که ابایی از [[خلع امام]] [[علی]] {{ع}} از [[حکومت]] ندارد، لذا نزد [[امام]] آمد و ماجرا را برای آن [[حضرت]] بیان کرد. [[امام]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ}}. احنف یادآور شد که این کار مایه [[ناراحتی]] ماست<ref>وقعة صفين، ص۵۳۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۹.</ref>. و همان‌طوری که احنف [[پیش بینی]] می‌کرد واقع شد و [[عمرو عاص]] با [[حیله]] و [[تزویر]]، [[ابوموسی]] را [[فریب]] داد. [[ظلم]] فاحشی بر [[اسلام]] و [[امام]] [[مسلمین]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وارد شد<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>.
آن‌گاه احنف [[ابوموسی]] را آزمود و دانست که ابایی از [[خلع امام]] [[علی]] {{ع}} از [[حکومت]] ندارد، لذا نزد [[امام]] آمد و ماجرا را برای آن [[حضرت]] بیان کرد. [[امام]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ}}. احنف یادآور شد که این کار مایه [[ناراحتی]] ماست<ref>وقعة صفين، ص۵۳۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۹.</ref>. و همان‌طوری که احنف [[پیش بینی]] می‌کرد واقع شد و [[عمرو عاص]] با [[حیله]] و [[تزویر]]، [[ابوموسی]] را [[فریب]] داد. [[ظلم]] فاحشی بر [[اسلام]] و [[امام]] [[مسلمین]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وارد شد<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>.
خط ۱۲۸: خط ۱۲۵:
روزی در مجلس [[معاویه]] که جمع زیادی از [[رجال]] برجسته [[شام]] حضور داشتند، مردی [[چاپلوس]] به مجلس وارد شد و خطبه‌ای خواند و در آخر کلامش به [[اميرالمؤمنین علی]] {{ع}} [[لعن]] و [[ناسزا]] گفت!
روزی در مجلس [[معاویه]] که جمع زیادی از [[رجال]] برجسته [[شام]] حضور داشتند، مردی [[چاپلوس]] به مجلس وارد شد و خطبه‌ای خواند و در آخر کلامش به [[اميرالمؤمنین علی]] {{ع}} [[لعن]] و [[ناسزا]] گفت!


حاضران از باب [[تأیید]] سخنان آن [[مرد]] [[چاپلوس]] ساکت ماندند. احنف این [[شیعه راستین]] [[حضرت علی]] {{ع}} [[سکوت]] را جایز ندانست و خطاب به [[معاویه]] چنین گفت: این مرد که این‌گونه به [[على]] [[جسارت]] کرد، اگر می‌دانست که [[لعن]] [[انبیای الهی]] {{عم}} تا این حد تو را [[خرسند]] می‌سازد، آنان را نیز [[لعنت]] می‌کرد. پس از [[خدا]] بترس و از [[علی]] [[دست]] بدار، که اون اینک از [[دنیا]] رفته و خدای خود را [[ملاقات]] و در بستر قبرش با [[اعمال]] خود [[خلوت]] کرده است. ای [[معاویه]]، به [[خدا]] [[سوگند]]، تا آنجا که ما [[حضرت علی]] {{ع}} را می‌شناسیم، سوابقی درخشان، [[اخلاقی]] [[پاکیزه]]، [[مناقب]] [[عظیم]] و مصائبی بزرگ داشت. وی اعظم [[علما]] و [[برترین]] فضلا و [[بردبارترین]] بردباران و [[وصی]] [[بهترین]] انبیاست، چگونه روا خواهد بود که این‌گونه مورد [[جسارت]] و بی‌حرمتی قرار گیرد؟
حاضران از باب [[تأیید]] سخنان آن [[مرد]] [[چاپلوس]] ساکت ماندند. احنف این [[شیعه راستین]] [[حضرت علی]] {{ع}} [[سکوت]] را جایز ندانست و خطاب به [[معاویه]] چنین گفت: این مرد که این‌گونه به [[على]] [[جسارت]] کرد، اگر می‌دانست که [[لعن]] [[انبیای الهی]] {{عم}} تا این حد تو را [[خرسند]] می‌سازد، آنان را نیز [[لعنت]] می‌کرد. پس از [[خدا]] بترس و از [[علی]] دست بدار، که اون اینک از [[دنیا]] رفته و خدای خود را [[ملاقات]] و در بستر قبرش با [[اعمال]] خود [[خلوت]] کرده است. ای [[معاویه]]، به [[خدا]] [[سوگند]]، تا آنجا که ما [[حضرت علی]] {{ع}} را می‌شناسیم، سوابقی درخشان، [[اخلاقی]] [[پاکیزه]]، [[مناقب]] [[عظیم]] و مصائبی بزرگ داشت. وی اعظم [[علما]] و [[برترین]] فضلا و [[بردبارترین]] بردباران و [[وصی]] [[بهترین]] انبیاست، چگونه روا خواهد بود که این‌گونه مورد [[جسارت]] و بی‌حرمتی قرار گیرد؟


[[معاویه]] گفت: ای احنف، به [[راستی]] که خار و خاشاک بر چشمم ریختی و سخن نسنجیده گفتی و [[عاقبت]] آن را نمی‌دانی و پایانش را نمی‌بینی. حال که چنین گفتی، باید بر [[منبر]] نشسته و [[علی]] را در بین [[مردم]] [[نفرین]] کنی! احنف گفت: اگر مرا از انجام این کار معاف داری، برایت بهتر است؛ زیرا هرگز لبانم به [[بدگویی]] [[علی]] {{ع}} گشوده نخواهد شد. [[معاویه]] گفت: من تو را معاف نمی‌دارم و باز به تو می‌گویم که باید به [[منبر]] رفته و [[علی]] را در جمع [[مردم]] [[لعنت]] کنی! احنف گفت: در این صورت میان تو و او به [[انصاف]] [[سخن]] خواهم گفت و به [[انصاف]] عمل خواهم کرد. [[معاویه]] پرسید: مگر چه می‌خواهی بگویی؟
[[معاویه]] گفت: ای احنف، به [[راستی]] که خار و خاشاک بر چشمم ریختی و سخن نسنجیده گفتی و [[عاقبت]] آن را نمی‌دانی و پایانش را نمی‌بینی. حال که چنین گفتی، باید بر [[منبر]] نشسته و [[علی]] را در بین [[مردم]] [[نفرین]] کنی! احنف گفت: اگر مرا از انجام این کار معاف داری، برایت بهتر است؛ زیرا هرگز لبانم به [[بدگویی]] [[علی]] {{ع}} گشوده نخواهد شد. [[معاویه]] گفت: من تو را معاف نمی‌دارم و باز به تو می‌گویم که باید به [[منبر]] رفته و [[علی]] را در جمع [[مردم]] [[لعنت]] کنی! احنف گفت: در این صورت میان تو و او به [[انصاف]] [[سخن]] خواهم گفت و به [[انصاف]] عمل خواهم کرد. [[معاویه]] پرسید: مگر چه می‌خواهی بگویی؟


احنف گفت: پس از [[ستایش خداوند]] بر پیامبرش [[درود]] می‌فرستم و چنین می‌گویم: ای [[مردم]]، [[معاویه]] از من خواسته که [[علی]] را [[لعن]] کنم! بدانید که [[علی]] و [[معاویه]] پس از آنکه در امر [[خلافت]] [[اختلاف]] پیدا کردند، به [[جنگ]] یکدیگر برخاستند و هر یک از آن دو خود را به [[حق]] می‌دانستند و بنابراین من [[دعا]] می‌کنم و شما هم آمین بگویید، ابتدا می‌گویم [[رحمت خدا]] بر شما باد. پس از آن می‌گویم: پروردگارا، [[لعنت]] تو و فرشتگانت و [[انبیا]] و فرستادگانت و همه مخلوقاتت بر یکی از این دو ([[علی]] و [[معاویه]]) که به دیگری [[ستم]] کرده، فرو فرست و همین‌طور بر گروه [[ستم‌کار]] که به ناحق بر ضد طرف مقابل [[دست]] به [[شورش]] زد [[لعن]] فرست و آنان را از دایره [[رحمت]] خود خارج ساز و بر آنان سخت گیر. بعد می‌گویم: ای [[مردم]] آمین بگویید که [[خدا]] شما را بیامرزد.
احنف گفت: پس از [[ستایش خداوند]] بر پیامبرش [[درود]] می‌فرستم و چنین می‌گویم: ای [[مردم]]، [[معاویه]] از من خواسته که [[علی]] را [[لعن]] کنم! بدانید که [[علی]] و [[معاویه]] پس از آنکه در امر [[خلافت]] [[اختلاف]] پیدا کردند، به [[جنگ]] یکدیگر برخاستند و هر یک از آن دو خود را به [[حق]] می‌دانستند و بنابراین من [[دعا]] می‌کنم و شما هم آمین بگویید، ابتدا می‌گویم [[رحمت خدا]] بر شما باد. پس از آن می‌گویم: پروردگارا، [[لعنت]] تو و فرشتگانت و [[انبیا]] و فرستادگانت و همه مخلوقاتت بر یکی از این دو ([[علی]] و [[معاویه]]) که به دیگری [[ستم]] کرده، فرو فرست و همین‌طور بر گروه [[ستم‌کار]] که به ناحق بر ضد طرف مقابل دست به [[شورش]] زد [[لعن]] فرست و آنان را از دایره [[رحمت]] خود خارج ساز و بر آنان سخت گیر. بعد می‌گویم: ای [[مردم]] آمین بگویید که [[خدا]] شما را بیامرزد.


آری ای [[معاویه]]، من چنین خواهم گفت، هر چند که به قیمت جانم تمام شود، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.
آری ای [[معاویه]]، من چنین خواهم گفت، هر چند که به قیمت جانم تمام شود، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.
خط ۱۵۸: خط ۱۵۵:
به نظر می‌رسد اصح آن است که احنف در آخر [[عمر]] در [[کوفه]] ساکن شده و در همان‌جا از [[دنیا]] رفته است، و مؤید این قول حضور [[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] اوست.
به نظر می‌رسد اصح آن است که احنف در آخر [[عمر]] در [[کوفه]] ساکن شده و در همان‌جا از [[دنیا]] رفته است، و مؤید این قول حضور [[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] اوست.


[[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] او می‌گفت: "امروز محکم‌کاری و و [[رأی]] صائب از میان رفت"<ref>{{عربی|ذهب اليوم الحزم و الرأي}}؛ الاصابه، ج۱، ص۱۸۹؛ وفات او را در بصره ذکر کرده اما ابن اثیر اسد الغابه، ج۱، ص۵۵؛ و سير أعلام النبلاء ج۵، ص۱۲۴ وفات او را در کوفه آورده، و ر. ک: تهذيب التهذیب، ج۱، ص۲۰۸.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۶۱.</ref>
[[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] او می‌گفت: «امروز محکم‌کاری و و [[رأی]] صائب از میان رفت»<ref>{{عربی|ذهب اليوم الحزم و الرأي}}؛ الاصابه، ج۱، ص۱۸۹؛ وفات او را در بصره ذکر کرده اما ابن اثیر اسد الغابه، ج۱، ص۵۵؛ و سير أعلام النبلاء ج۵، ص۱۲۴ وفات او را در کوفه آورده، و ر. ک: تهذيب التهذیب، ج۱، ص۲۰۸.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۶۱.</ref>
 
== مشایخ در روایت ==
{{فهرست راویان}}
* [[أسود بن سریع بن حمیر بن عبادة بن نزال]] مشهور به [[اسود بن سریع تمیمی]]
* [[زبیر بن العوام بن خویلد بن أسد]] مشهور به [[زبیر بن عوام اسدی]]
* [[جاریة بن قدامة بن زهیر بن حصین]] مشهور به [[جاریة بن قدامة سعدی]]
* [[جندب بن عبد الله بن جنادة بن سفیان]] مشهور به [[ابوذر غفاری]]
* [[حبیب بن مسلمة بن مالک بن وهب بن ثعلبة]] مشهور به [[حبیب بن مسلمة قرشی]]
* [[سعد بن مالک بن وهیب بن عبد مناف بن زهرة]] مشهور به [[سعد بن أبی وقاص زهری]]
* [[سعد بن مالک بن سنان بن عبید بن ثعلبة]] مشهور به [[أبو سعید خدری]]
* [[طلحة بن عبید الله بن عثمان بن عمرو]] مشهور به [[طلحة بن عبید الله قرشی]]
* [[عائشة بنت عبد الله بن عثمان بن عامر]] مشهور به [[عائشة بنت أبی بکر صدیق]]
* [[عباس بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف]] مشهور به [[عباس بن عبدالمطلب هاشمی]]
* [[عبد الرحمن بن صخر]] مشهور به [[أبو هریرة الدوسی]]
* [[عبد الرحمن بن عوف بن عبد عوف]] مشهور به [[عبد الرحمن بن عوف زهری]]
* [[عبد الله بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم]] مشهور به [[عبد الله بن عباس قرشی]]
* [[عبد الله بن قیس بن سلیم بن حضار بن حرب]] مشهور به [[عبد الله بن قیس اشعری]]
* [[عبد الله بن مسعود بن حبیب بن شمخ بن مخزو]] مشهور به [[عبد الله بن مسعود]]
* [[عثمان بن عفان بن أبی العاص بن أمیة]] مشهور به [[عثمان بن عفان]]
* [[علی بن أبی طالب بن عبد المطلب بن هاشم]] مشهور به [[علی بن ابی طالب]]
* [[عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبد العزی]] مشهور به [[عمر بن الخطاب عدوی]]
* [[معاویة بن صخر بن حرب بن أمیة بن عبد شمس]] مشهور به [[معاویة بن أبی سفیان الأموی]]
* [[نفیع بن الحارث بن کلدة بن عمرو بن علاج]] مشهور به [[نفیع بن مسروح ثقفی]]<ref>http://hadith.islam-db.com/narrators/1493/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%D9%83-%D8%A8%D9%86-%D9%82%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D8%B5%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%8A%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%B3 وبگاه موسوعة الحدیث</ref>
{{پایان}}
{{پایان}}
 
== روایت‌کنندگان از او ==
{{فهرست راویان}}
* [[أسید بن متشمس بن معاویة]] مشهور به [[أسید بن متشمس تمیمی]]
* [[حسن بن یسار]] مشهور به [[حسن بصری]]
* [[مغیرة بن حبیب]] مشهور به [[مغیرة بن حوشب ازدی]]
* [[بجالة بن عبدة]] مشهور به [[بجالة بن عبدة تمیمی]]
* [[جبر بن حبیب]] مشهور به [[جبر بن حبیب]]
* [[حمید بن هلال بن هبیرة]] مشهور به [[حمید بن هلال عدوی]]
* [[خلید بن عبد الله]] مشهور به [[خلید بن عبد الله عصری]]
* [[سلیمان بن أبی المغیرة]] مشهور به [[سلیمان بن أبی مغیرة عبسی]]
* [[سماک بن حرب بن أوس بن خالد بن نزار]] مشهور به [[سماک بن حرب ذهلی]]
* [[صعصعة بن معاویة بن الحصین بن عمیر]] مشهور به [[صعصعة بن معاویة تمیمی]]
* [[طلق بن حبیب]] مشهور به [[طلق بن حبیب عنزی]]
* [[عبد الله بن عبد الرحمن بن عوف بن عبد عوف]] مشهور به [[أبو سلمة بن عبدالرحمن زهری]]
* [[عبد الله بن عمرو بن علقمة بن فغواء]] مشهور به [[عبد الله بن عمرو خزاعی]]
* [[عبد الله بن عمیرة]] مشهور به [[عبد الله بن عمیرة کوفی]]
* [[عبد الله بن یزید بن اقنع]] مشهور به [[عبد الله بن یزید باهلی]]
* [[عبد ربه]] مشهور به [[عبد ربه سعدی]]
* [[عروة بن الزبیر بن عوام بن خویلد بن أسد]] مشهور به [[عروة بن زبیر اسدی]]
* [[علی بن زید بن عبد الله بن زهیر]] مشهور به [[علی بن زید قرشی]]
* [[عمرو بن جاوان]] مشهور به [[عمرو بن جاوان تمیمی]]
* [[قتادة بن دعامة بن قتادة بن عزیز بن عمرو]] مشهور به [[قتادة بن دعامة سدوسی]]
* [[کریب بن أبی مسلم]] مشهور به [[کریب بن أبی مسلم قرشی]]
* [[مالک بن دینار]] مشهور به [[مالک بن دینار سامی]]
* [[محمد بن سوید بن کلثوم]] مشهور به [[محمد بن سوید الفهری]]
* [[محمد بن سیرین]] مشهور به [[محمد بن سیرین انصاری]]
* [[محمد بن مسلم بن عبید الله بن عبد الله]] مشهور به [[محمد بن شهاب زهری]]
* [[هارون بن رئاب]] مشهور به [[هارون بن رئاب تمیمی]]
* [[هشام بن عروة بن زبیر بن عوام بن خویل]] مشهور به [[هشام بن عروة اسدی]]
* [[یزید بن عبد الله بن شخیر بن عوف بن واق]] مشهور به [[یزید بن عبد الله عامری]]
* [[طلحة بن قیس]] مشهور به [[طلحة بن قیس جریری]]
* [[عبد الله بن عمیرة بن حصن بن قیس بن ثعلبة]] مشهور به [[عبد الله بن عمیرة عجلی]]
* [[عمر بن صبیح]] مشهور به [[عمر بن صبیح کندی]]<ref>http://hadith.islam-db.com/narrators/1493/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%D9%83-%D8%A8%D9%86-%D9%82%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D8%B5%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%8A%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%B3 وبگاه موسوعة الحدیث</ref>
{{پایان مدخل وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
خط ۲۳۴: خط ۱۷۱:
[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:رجال اهل سنت]]
[[رده:رجال اهل سنت]]
[[رده:قبیله بنی تمیم]]
[[رده:بنی‌تمیم]]
۲۲۴٬۸۸۸

ویرایش