جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
(تغییرمسیر به احنف بن قیس تمیمی سعدی حذف شد) برچسبها: تغییرمسیر حذف شد پیوندهای ابهامزدایی |
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست') |
||
| (۱۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل = احنف بن قیس تمیمی| مداخل مرتبط = [[احنف بن قیس تمیمی در تاریخ اسلامی]] - [[احنف بن قیس تمیمی در تراجم و رجال]] - [[احنف بن قیس تمیمی در حدیث]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل = احنف بن قیس تمیمی| مداخل مرتبط = [[احنف بن قیس تمیمی در تاریخ اسلامی]] - [[احنف بن قیس تمیمی در تراجم و رجال]] - [[احنف بن قیس تمیمی در حدیث]] - [[احنف بن قیس تمیمی در نهج البلاغه]]| پرسش مرتبط = }} | ||
{{جعبه اطلاعات اصحاب | {{جعبه اطلاعات اصحاب | ||
| نام = احنف بن قیس تمیمی سعدی | | نام = احنف بن قیس تمیمی سعدی | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
| آخرین راوی از او = | | آخرین راوی از او = | ||
}} | }} | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۵: | ||
در [[بردباری]] احنف همین کافی است که وقتی برادرزادهاش از درد دندان مینالید، به او گفت: چرا این [[قدر]] مینالی؟ من سی سال است از [[بینایی]] یک چشم محرومم و به احدی نگفتهام<ref>اعیان الشیعة، ج۷، ص۳۸۳.</ref>. | در [[بردباری]] احنف همین کافی است که وقتی برادرزادهاش از درد دندان مینالید، به او گفت: چرا این [[قدر]] مینالی؟ من سی سال است از [[بینایی]] یک چشم محرومم و به احدی نگفتهام<ref>اعیان الشیعة، ج۷، ص۳۸۳.</ref>. | ||
احنف در زمان [[حیات]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} [[مسلمان]] شد، اما موفق به [[دیدار]] آن [[حضرت]] نگردید، ولی مورد دعای [[حضرت]] {{صل}} قرار گرفت<ref>اسد الغابة، ج۱، ص۵۵ و الاصابة، ج۱، ص۱۸۸.</ref>؛ لذا او را از [[تابعین]] نامیدهاند، با این حال [[شیخ طوسی]] در کتاب [[رجال]] خود، وی را از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}}، و نیز از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} به شمار آورده است<ref>رجال [[طوسی]]، ص۷، ش۶۴ و ص۳۵، ش۶ و ص۶۶، ش۱.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref> | احنف در زمان [[حیات]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} [[مسلمان]] شد، اما موفق به [[دیدار]] آن [[حضرت]] نگردید، ولی مورد دعای [[حضرت]] {{صل}} قرار گرفت<ref>اسد الغابة، ج۱، ص۵۵ و الاصابة، ج۱، ص۱۸۸.</ref>؛ لذا او را از [[تابعین]] نامیدهاند، با این حال [[شیخ طوسی]] در کتاب [[رجال]] خود، وی را از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}}، و نیز از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} به شمار آورده است<ref>رجال [[طوسی]]، ص۷، ش۶۴ و ص۳۵، ش۶ و ص۶۶، ش۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref> | ||
== احنف و [[آزمایش]] [[خلیفه دوم]] == | == احنف و [[آزمایش]] [[خلیفه دوم]] == | ||
| خط ۶۵: | خط ۶۲: | ||
[[عمر بن خطاب]] یک سال به او اجازه بازگشت نداد و در توجیه کار خود گفت: تو را در این مدت در [[مدینه]] نگاه داشتم و حرکاتت را زیر نظر گرفتم و ایمانت را آزمودم؛ تو را [[مسلمانی]] با [[ایمان]] یافتم، پس سپاسگزار باش و اینک به تو اجازه بازگشت میدهم. | [[عمر بن خطاب]] یک سال به او اجازه بازگشت نداد و در توجیه کار خود گفت: تو را در این مدت در [[مدینه]] نگاه داشتم و حرکاتت را زیر نظر گرفتم و ایمانت را آزمودم؛ تو را [[مسلمانی]] با [[ایمان]] یافتم، پس سپاسگزار باش و اینک به تو اجازه بازگشت میدهم. | ||
در پی بازگشت احنف به [[بصره]]، [[عمر بن خطاب]] نامهای به [[ابوموسی اشعری]] ([[والی بصره]]) نوشت و در آن متذکر شد که: احنف از بزرگان [[بصره]] است، او را به خود نزدیک و در امور [[کشور]] با وی [[مشورت]] کن<ref>ر. ک: سير أعلام النبلاء، ج۵، ص۱۲۱.</ref>. | در پی بازگشت احنف به [[بصره]]، [[عمر بن خطاب]] نامهای به [[ابوموسی اشعری]] ([[والی بصره]]) نوشت و در آن متذکر شد که: احنف از بزرگان [[بصره]] است، او را به خود نزدیک و در امور [[کشور]] با وی [[مشورت]] کن<ref>ر.ک: سير أعلام النبلاء، ج۵، ص۱۲۱.</ref>. | ||
به دنبال نامهای که [[خلیفه دوم]] برای [[ابوموسی اشعری]] در [[درایت]] و [[دانایی]] احنف نوشت دورهای از نبوغ [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] احنف فرا رسید و سرانجام وی یکی از [[مشاوران]] رسمی و [[امین]] [[استانداران]] [[بصره]] در حکومتهای [[عمر بن خطاب]]، [[عثمان]] و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} گردید<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۸-۱۴۹.</ref>. | به دنبال نامهای که [[خلیفه دوم]] برای [[ابوموسی اشعری]] در [[درایت]] و [[دانایی]] احنف نوشت دورهای از نبوغ [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] احنف فرا رسید و سرانجام وی یکی از [[مشاوران]] رسمی و [[امین]] [[استانداران]] [[بصره]] در حکومتهای [[عمر بن خطاب]]، [[عثمان]] و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} گردید<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۸-۱۴۹.</ref>. | ||
| خط ۷۶: | خط ۷۳: | ||
[[عثمان بن حنیف]] گفت: اگر [[تصمیم]] به مقابله باشد، خودم برای اینکار بهترم. [[حکیم بن جبله عبدی]] [[اصرار]] ورزید که هر چه زودتر [[اقدام]] کند که اگر [[ناکثین]] وارد [[بصره]] شوند، دلهای [[مردم]] را به سبب [[همراهی]] [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]، به سوی خود جلب میکنند و تو را از مقامت [[خلع]] خواهند کرد<ref>حکیم بن جبله پس از زندانی شدن عثمان بن حنیف با گروهی از قبیله عبد قیس و... قیام کرد و خود و برادر و فرزندش و نیز همراهانش در نبردی با گروه ناکثین پیش از آمدن امیرالمؤمنین {{ع}} به بصره به شهادت رسیدند و جنگ او را جمل اصغر، و جنگ امیرالمؤمنین {{ع}} را جمل اکبر نامیدهاند.</ref>. | [[عثمان بن حنیف]] گفت: اگر [[تصمیم]] به مقابله باشد، خودم برای اینکار بهترم. [[حکیم بن جبله عبدی]] [[اصرار]] ورزید که هر چه زودتر [[اقدام]] کند که اگر [[ناکثین]] وارد [[بصره]] شوند، دلهای [[مردم]] را به سبب [[همراهی]] [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]، به سوی خود جلب میکنند و تو را از مقامت [[خلع]] خواهند کرد<ref>حکیم بن جبله پس از زندانی شدن عثمان بن حنیف با گروهی از قبیله عبد قیس و... قیام کرد و خود و برادر و فرزندش و نیز همراهانش در نبردی با گروه ناکثین پیش از آمدن امیرالمؤمنین {{ع}} به بصره به شهادت رسیدند و جنگ او را جمل اصغر، و جنگ امیرالمؤمنین {{ع}} را جمل اکبر نامیدهاند.</ref>. | ||
در این اوضاع بود که [[نامه]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به [[عثمان بن حنیف]] رسید، به این مضمون: | در این اوضاع بود که [[نامه]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به [[عثمان بن حنیف]] رسید، به این مضمون: «[[طلحه]] و [[زبیر]] [[پیمان]] شکسته و به سوی [[بصره]] میآیند، آنها را به [[اطاعت]] [[دعوت]] کن، اگر [[اطاعت]] کردند آنها را اکرام نما و اگر [[اطاعت]] نکرد با [[جنگ]]، کار را فیصله دهید». | ||
[[امام]] {{ع}} [[نامه]] را از [[ربذه]] ارسال کرده بود و در پایان نوشته بود که: | [[امام]] {{ع}} [[نامه]] را از [[ربذه]] ارسال کرده بود و در پایان نوشته بود که: «من هم به زودی به سوی تو خواهم آمد». | ||
[[عثمان بن حنیف]] پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، و بعد از دریافت [[نامه]] [[امام]] {{ع}} فوراً [[عمران بن حصین]] و [[ابوالاسود دوئلی]] – که از شخصیتهای [[بصره]] بودند – را طلبید و به آنان مأموریت داد تا با [[طلحه]] و [[زبیر]] بیرون [[بصره]] [[ملاقات]] کنند و [[هدف]] آنان را از [[لشکرکشی]] به [[بصره]] جویا شوند. آن دو از [[بصره]] بیرون آمدند و در حفر [[ابوموسی]] به [[ملاقات]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] رفتند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۳۱۱.</ref>، بدون تردید اگر [[عثمان بن حنیف]] به نظر و [[رأی]] صحیح و درست [[احنف بن قیس]] توجه میکرد و در بیرون [[شهر بصره]] با [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[نبرد]] میپرداخت، کار بدان جا نمیکشید که تا این حد از دو طرف خونشان ریخته شود و خود ابن حنيف هم با آن وضع دلخراش از [[بصره]] [[اخراج]] شود و قهراً [[شهر بصره]] به | [[عثمان بن حنیف]] پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، و بعد از دریافت [[نامه]] [[امام]] {{ع}} فوراً [[عمران بن حصین]] و [[ابوالاسود دوئلی]] – که از شخصیتهای [[بصره]] بودند – را طلبید و به آنان مأموریت داد تا با [[طلحه]] و [[زبیر]] بیرون [[بصره]] [[ملاقات]] کنند و [[هدف]] آنان را از [[لشکرکشی]] به [[بصره]] جویا شوند. آن دو از [[بصره]] بیرون آمدند و در حفر [[ابوموسی]] به [[ملاقات]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] رفتند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۳۱۱.</ref>، بدون تردید اگر [[عثمان بن حنیف]] به نظر و [[رأی]] صحیح و درست [[احنف بن قیس]] توجه میکرد و در بیرون [[شهر بصره]] با [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[نبرد]] میپرداخت، کار بدان جا نمیکشید که تا این حد از دو طرف خونشان ریخته شود و خود ابن حنيف هم با آن وضع دلخراش از [[بصره]] [[اخراج]] شود و قهراً [[شهر بصره]] به دست مهاجمین نمیافتاد. با آنکه کار به [[صلح]] میکشید و خونی ریخته نمیشد، و [[الله]] العالم<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۱.</ref>. | ||
== نقش احنف در [[جنگ جمل]] == | == نقش احنف در [[جنگ جمل]] == | ||
| خط ۹۱: | خط ۸۸: | ||
احنف با [[اعتقادی]] که به [[عدالت گستری]] [[حضرت علی]] {{ع}} داشت عرض کرد: یا [[اميرالمؤمنين]]، حال شما یکی از دو پیشنهاد مرا بپذیرید، یا این که من در کنار شما بمانم و بجنگم و یا این که به [[شهر]] برگردم و از پیوستن ده هزار مرد [[جنگی]] قبیلهام به [[سپاه]] [[دشمن]] جلوگیری کنم؟ | احنف با [[اعتقادی]] که به [[عدالت گستری]] [[حضرت علی]] {{ع}} داشت عرض کرد: یا [[اميرالمؤمنين]]، حال شما یکی از دو پیشنهاد مرا بپذیرید، یا این که من در کنار شما بمانم و بجنگم و یا این که به [[شهر]] برگردم و از پیوستن ده هزار مرد [[جنگی]] قبیلهام به [[سپاه]] [[دشمن]] جلوگیری کنم؟ | ||
[[امام]] {{ع}} فرمود: | [[امام]] {{ع}} فرمود: «این خود [[نصرت]] بزرگی است که بتوانی ده هزار [[جنگ]] جو را از پیوستن به [[دشمن]] باز داری». لذا احنف به میان [[قوم]] خود بازگشت و آنان را به [[ارشاد]] و [[راهنمایی]] [[امام]] {{ع}} و [[پرهیز]] از [[جنگ]] و [[حفظ]] بیطرفی کامل [[دعوت]] کرد و خود نیز به همراه آنان از [[جنگ]] خودداری نمود<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۴۹۷.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۱-۱۵۲.</ref> | ||
== احنف و [[انتقاد]] از [[عایشه]] == | == احنف و [[انتقاد]] از [[عایشه]] == | ||
| خط ۹۸: | خط ۹۵: | ||
منظور احنف این بود که اگر اکنون ما [[یاری]] خود را از تو دریغ میکنیم، بدین جهت است که [[رسول خدا]] {{صل}} هرگز اجازه نداده است که [[زنان]] او، در تعیین [[سرنوشت]] و [[اداره امور مسلمانان]] و [[جنگ]] با [[امام]] وقت دخالت کنند. | منظور احنف این بود که اگر اکنون ما [[یاری]] خود را از تو دریغ میکنیم، بدین جهت است که [[رسول خدا]] {{صل}} هرگز اجازه نداده است که [[زنان]] او، در تعیین [[سرنوشت]] و [[اداره امور مسلمانان]] و [[جنگ]] با [[امام]] وقت دخالت کنند. | ||
احنف در ادامه همچنین در مناظرهای با [[طلحه]] و [[زبیر]] آنها را در حرکت به [[بصره]] و [[جنگ]] با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} محکوم کرد<ref>ر. ک: عقد الفرید، ج۴، ص۳۱۹ و الجمل، ص۱۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳.</ref> | احنف در ادامه همچنین در مناظرهای با [[طلحه]] و [[زبیر]] آنها را در حرکت به [[بصره]] و [[جنگ]] با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} محکوم کرد<ref>ر.ک: عقد الفرید، ج۴، ص۳۱۹ و الجمل، ص۱۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳.</ref> | ||
== شرکت فعال و مؤثر احنف در [[نبرد صفین]] == | == شرکت فعال و مؤثر احنف در [[نبرد صفین]] == | ||
زمانی که [[حضرت علی]] {{ع}} قصد داشت به [[صفین]] عزیمت کند، نامهای به [[ابن عباس]] (استاندار وقت [[بصره]]) نوشت و از وی خواست که [[جنگ]] جویان [[بصره]] را برای پیوستن به [[سپاه امام]] و حرکت به سوی [[دشمن]] [[بسیج]] کند. در پی این [[دعوت]] احنف به [[کوفه]] آمد و به همراه گروهی از [[مردم بصره]] نزد [[امام]] {{ع}} شرفیاب شد و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]] {{ع}}، اگر بنی سعد در [[جنگ جمل]] شما را [[یاری]] نکردند (اشاره به [[کنارهگیری]] احنف و قبیلهاش در [[جنگ جمل]]) در مقابل به ضرر شما نیز وارد [[جنگ]] نشدند و سران و گردانندگان آن واقعه خونین را بر ضد شما [[حمایت]] نکردند؛ اکنون [[طایفه]] ما در بصرهاند، اجازه بدهید پیکی به سویشان بفرستیم و از آنها کمک بخواهیم | زمانی که [[حضرت علی]] {{ع}} قصد داشت به [[صفین]] عزیمت کند، نامهای به [[ابن عباس]] (استاندار وقت [[بصره]]) نوشت و از وی خواست که [[جنگ]] جویان [[بصره]] را برای پیوستن به [[سپاه امام]] و حرکت به سوی [[دشمن]] [[بسیج]] کند. در پی این [[دعوت]] احنف به [[کوفه]] آمد و به همراه گروهی از [[مردم بصره]] نزد [[امام]] {{ع}} شرفیاب شد و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]] {{ع}}، اگر بنی سعد در [[جنگ جمل]] شما را [[یاری]] نکردند (اشاره به [[کنارهگیری]] احنف و قبیلهاش در [[جنگ جمل]]) در مقابل به ضرر شما نیز وارد [[جنگ]] نشدند و سران و گردانندگان آن واقعه خونین را بر ضد شما [[حمایت]] نکردند؛ اکنون [[طایفه]] ما در بصرهاند، اجازه بدهید پیکی به سویشان بفرستیم و از آنها کمک بخواهیم<ref>{{عربی|یا امیرالمؤمنين، إنه إن تك سعد لم تنصرك يوم الجمل فإنها لم تنصر عليك و...}}.</ref>. | ||
زیرا آنان امروز بدین وسیله به [[تکلیف]] خود عمل کرده و [[قصور]] دیروزشان را نیز جبران میکنند و [[حق]] خود را از [[دشمن]] میگیرند و به [[فضیلت]] [[جهاد]] در رکاب [[امام]] خود نایل میشوند. | زیرا آنان امروز بدین وسیله به [[تکلیف]] خود عمل کرده و [[قصور]] دیروزشان را نیز جبران میکنند و [[حق]] خود را از [[دشمن]] میگیرند و به [[فضیلت]] [[جهاد]] در رکاب [[امام]] خود نایل میشوند. | ||
[[امام]] {{ع}} به وی اجازه داد و فرمود: | [[امام]] {{ع}} به وی اجازه داد و فرمود: «پس نامهای برایشان بفرست و آنان را به سوی خود بخوان». | ||
وی به [[دستور امام]] {{ع}} بیدرنگ نامهای به این مضمون برای [[مردم]] قبیلهاش فرستاد: ای گروه بنی سعد، خوب میدانید که احدی از [[بنی تمیم]] در [[واقعه جمل]] [[جان]] سالم [[بدر]] [[نبرد]] و هر یک از طوایف این [[قبیله]] بزرگ به نوعی گرفتار [[سوء]] [[تدبیر]] بزرگ قبیله خود شدند... ، اما شما از گزند آن حوادث خونین به دور ماندید؛ زیرا [[خداوند]] شما را به وسیله [[حسن]] تدبير من، [[سلامت]] بخشید و همه به آرزوهایتان رسیدید و از هر آنچه که مایه [[هراس]] و [[ترس]] شما بود، در [[امان]] ماندید. خلاصه این که از [[گرفتاران]] و [[شکست]] خوردگان بریدید و به [[اهل]] [[عافیت]] پیوستید. حال به شما میگویم که ما بر [[قبیله]] [[بنی تمیم]] [[کوفه]] وارد شده و دوباره مورد محبتشان قرار گرفتیم. نخست با خروج به سوی ما در [[بصره]] مورد [[محبت]] شان قرار گرفتیم و اکنون هم برای حرکت به سوی [[دشمن]]، پس به سوی ما بشتابید و بر دشنت [[اعتماد]] نکنید...<ref>{{عربی|أما بعد، فإنه لم يبق أحد من بني تميم إلا وقد شقوا برأي سيدهم غيركم}}؛وقعه صفین، ص۲۵ و اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۸۴.</ref>. | وی به [[دستور امام]] {{ع}} بیدرنگ نامهای به این مضمون برای [[مردم]] قبیلهاش فرستاد: ای گروه بنی سعد، خوب میدانید که احدی از [[بنی تمیم]] در [[واقعه جمل]] [[جان]] سالم [[بدر]] [[نبرد]] و هر یک از طوایف این [[قبیله]] بزرگ به نوعی گرفتار [[سوء]] [[تدبیر]] بزرگ قبیله خود شدند... ، اما شما از گزند آن حوادث خونین به دور ماندید؛ زیرا [[خداوند]] شما را به وسیله [[حسن]] تدبير من، [[سلامت]] بخشید و همه به آرزوهایتان رسیدید و از هر آنچه که مایه [[هراس]] و [[ترس]] شما بود، در [[امان]] ماندید. خلاصه این که از [[گرفتاران]] و [[شکست]] خوردگان بریدید و به [[اهل]] [[عافیت]] پیوستید. حال به شما میگویم که ما بر [[قبیله]] [[بنی تمیم]] [[کوفه]] وارد شده و دوباره مورد محبتشان قرار گرفتیم. نخست با خروج به سوی ما در [[بصره]] مورد [[محبت]] شان قرار گرفتیم و اکنون هم برای حرکت به سوی [[دشمن]]، پس به سوی ما بشتابید و بر دشنت [[اعتماد]] نکنید...<ref>{{عربی|أما بعد، فإنه لم يبق أحد من بني تميم إلا وقد شقوا برأي سيدهم غيركم}}؛وقعه صفین، ص۲۵ و اعیان الشیعه، ج۷، ص۳۸۴.</ref>. | ||
احنف در [[نبرد صفین]] با همه نیروهای تحت امر خود، حضور یافت و در این [[جنگ]] به [[دستور امام]] {{ع}} [[فرماندهی]] [[قبایل]] [[بنی تمیم]]، ضبه و رباب را عهدهدار بود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۹۴.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۵.</ref> | احنف در [[نبرد صفین]] با همه نیروهای تحت امر خود، حضور یافت و در این [[جنگ]] به [[دستور امام]] {{ع}} [[فرماندهی]] [[قبایل]] [[بنی تمیم]]، ضبه و رباب را عهدهدار بود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۹۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۵.</ref> | ||
== | == حمایت احنف از عنوان [[امیرالمؤمنین]] == | ||
در [[جنگ صفین]] پس از به نیزه کردن [[قرآن]] توسط [[ | در [[جنگ صفین]] پس از به نیزه کردن [[قرآن]] توسط سپاه [[معاویه]] و [[حیله]] [[عمرو عاص]]، سرانجام [[امام]] {{ع}} ناچار شد [[مذاکره]] و [[حکمیت]] پیشنهادی [[دشمن]] را بپذیرد و به کاتب ویژه خود ([[عبدالله بن ابی رافع]]) [[دستور]] داد که متن [[بیانیه]] [[صلح]] را بدین ترتیب تنظیم کند: به [[نام خداوند]] [[رحمان]] و [[رحیم]] این قطعنامهای است که به موجب آن [[علی]] امیرالمؤنین {{ع}} و [[معاویة بن ابیسفیان]] و [[شیعیان]] و [[پیروان]] آن دو توافق کردند که به [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]] {{صل}} عمل کنند و [[داوری]] [[قرآن]] را در خصوص [[جنگ]] یا [[صلح]] بپذیرند<ref>{{عربی|بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما تقاضی علیه علی امیرالمؤمنین و معاویة بن ابیسفیان و شیعتهما فیما تراضیا به من الحکم بکتاب الله و سنت نبیه}}</ref>. | ||
این [[بیانیه]] تنظیم گردید و به [[معاویه]] نشان داده شد تا ذیل آن را [[امضا]] کند. اما او همین که عنوان [[امیرالمؤمنین]] را دید، گفت: من [[آدم]] بسیار [[پستی]] خواهم بود که با وجود [[اذعان]] به [[امامت]] و [[امارت]] [[علی]] بر [[مؤمنین]]، باز هم عناد ورزم و با تو بجنگم. پس معلوم است من [[امارت]] تو را برای [[مؤمنین]] نپذیرفتهام که با تو از در [[جنگ]] وارد شده و اکنون [[پیمان]] [[صلح]] و [[حکمیت]] [[امضا]] میکنیم، بنابراین اگر میخواهی صلحی صورت گیرد: باید کلمه [[امیرالمؤمنین]] از متن [[بیانیه]] حذف گردد<ref>در روایتی آمد است که عمر و عاص گفت: علی فقط امیر شما است نه امیر همه مؤمنین و الا با او جنگ نمیکردیم. پس نام خود او و نام پدرش را بنویسد.</ref>. | این [[بیانیه]] تنظیم گردید و به [[معاویه]] نشان داده شد تا ذیل آن را [[امضا]] کند. اما او همین که عنوان [[امیرالمؤمنین]] را دید، گفت: من [[آدم]] بسیار [[پستی]] خواهم بود که با وجود [[اذعان]] به [[امامت]] و [[امارت]] [[علی]] بر [[مؤمنین]]، باز هم عناد ورزم و با تو بجنگم. پس معلوم است من [[امارت]] تو را برای [[مؤمنین]] نپذیرفتهام که با تو از در [[جنگ]] وارد شده و اکنون [[پیمان]] [[صلح]] و [[حکمیت]] [[امضا]] میکنیم، بنابراین اگر میخواهی صلحی صورت گیرد: باید کلمه [[امیرالمؤمنین]] از متن [[بیانیه]] حذف گردد<ref>در روایتی آمد است که عمر و عاص گفت: علی فقط امیر شما است نه امیر همه مؤمنین و الا با او جنگ نمیکردیم. پس نام خود او و نام پدرش را بنویسد.</ref>. | ||
| خط ۱۱۸: | خط ۱۱۵: | ||
در اینجا، احنف از [[خیرخواهی]] به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: مبادا عنوان [[امیرالمؤمنین]] را از متن [[معاهده]] حذف کنید که در این صورت میترسم هرگز به تو باز نگردد؛ پس تن به این کار ندهید اگر چه به [[جنگ]] تازهای بینجامد و عدهای کشته شوند؟ | در اینجا، احنف از [[خیرخواهی]] به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: مبادا عنوان [[امیرالمؤمنین]] را از متن [[معاهده]] حذف کنید که در این صورت میترسم هرگز به تو باز نگردد؛ پس تن به این کار ندهید اگر چه به [[جنگ]] تازهای بینجامد و عدهای کشته شوند؟ | ||
[[حضرت امیر]] {{ع}} هم با این پیشنهاد موافق بود و نیمی از روز در همین مورد بحث شد تا اینکه [[اشعث بن قیس کندی]] این مرد دو چهره از میان [[سپاه امام]] {{ع}} با [[تنگنظری]] و [[تعصب]] خاص خود و با تکیه بر [[نفوذ]] قومی خود خواسته [[دشمن]] را بر [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کرد که برای پایان [[مخاصمه]] عنوان [[امیرالمؤمنین]] از [[نامه]] حذف شود<ref>در پیمان صلح پیامبر خدا {{صل}} و مردم مکه، همینگونه اعتراض را مشرکین مکه به کلمه «رسول الله» برای پیامبر داشتند و حاضر به امضای صلحنامه نشدند تا «رسول الله» برداشته شود و به جای آنن کلمه «محمد بن عبدالله» گذاشته شود. و رسول خدا {{صل}} این تغییر در کلمه «رسول الله» را پذیرفت و به حضرت علی {{ع}} فرمود: «برای تو همچنین اتفاق خواهد افتاد». ر. ک: اثر دیگر مولف، مظهر ولایت، صلح حدیبیه، علی نویسنده پیمان صلح.</ref> و فقط به [[اسم حضرت]] و اسم پدرش ([[علی بن ابی طالب]]) اکتفا گردد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۵۲، وقعه صفین، ص۵۰۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۲.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref> | [[حضرت امیر]] {{ع}} هم با این پیشنهاد موافق بود و نیمی از روز در همین مورد بحث شد تا اینکه [[اشعث بن قیس کندی]] این مرد دو چهره از میان [[سپاه امام]] {{ع}} با [[تنگنظری]] و [[تعصب]] خاص خود و با تکیه بر [[نفوذ]] قومی خود خواسته [[دشمن]] را بر [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کرد که برای پایان [[مخاصمه]] عنوان [[امیرالمؤمنین]] از [[نامه]] حذف شود<ref>در پیمان صلح پیامبر خدا {{صل}} و مردم مکه، همینگونه اعتراض را مشرکین مکه به کلمه «رسول الله» برای پیامبر داشتند و حاضر به امضای صلحنامه نشدند تا «رسول الله» برداشته شود و به جای آنن کلمه «محمد بن عبدالله» گذاشته شود. و رسول خدا {{صل}} این تغییر در کلمه «رسول الله» را پذیرفت و به حضرت علی {{ع}} فرمود: «برای تو همچنین اتفاق خواهد افتاد». ر. ک: اثر دیگر مولف، مظهر ولایت، صلح حدیبیه، علی نویسنده پیمان صلح.</ref> و فقط به [[اسم حضرت]] و اسم پدرش ([[علی بن ابی طالب]]) اکتفا گردد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۵۲، وقعه صفین، ص۵۰۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref> | ||
== تذکرات و [[نصایح]] احنف به [[ابوموسی اشعری]] == | == تذکرات و [[نصایح]] احنف به [[ابوموسی اشعری]] == | ||
هنگامی که [[ابوموسی اشعری]] ([[نماینده]] [[مردم]] [[عراق]])<ref>امام {{ع}} هرگز به انتخاب ابوموسی راضی نبود و او را شایسته چنین ماموریت خطیری نمیدید، اما گروهی از مردم ظاهر بین کوفه خواسته خود را بر امام {{ع}} تحمیل کردند و زیر بار وکالت و حکمیت شخص دیگری جز ابوموسی نرفتند.</ref> به نمایندگی از سوی [[امام]] {{ع}} برای گفت و گو با [[عمرو عاص]] عازم [[دومه الجندل]] گردید، [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] که [[مرد]] [[سیاست]] و [[کیاست]] و [[بصیر]] به امور بود، | هنگامی که [[ابوموسی اشعری]] ([[نماینده]] [[مردم]] [[عراق]])<ref>امام {{ع}} هرگز به انتخاب ابوموسی راضی نبود و او را شایسته چنین ماموریت خطیری نمیدید، اما گروهی از مردم ظاهر بین کوفه خواسته خود را بر امام {{ع}} تحمیل کردند و زیر بار وکالت و حکمیت شخص دیگری جز ابوموسی نرفتند.</ref> به نمایندگی از سوی [[امام]] {{ع}} برای گفت و گو با [[عمرو عاص]] عازم [[دومه الجندل]] گردید، [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] که [[مرد]] [[سیاست]] و [[کیاست]] و [[بصیر]] به امور بود، دست [[ابوموسی]] را گرفت و او را از نیرنگهای [[عمرو عاص]] بر [[حذر]] داشت و اهمیت این مذاکرات را به وی گوشزد کرد و گفت: «عظمت کار را [[درک]] کن و بدان که کار ادامه دارد، اگر [[عراق]] را ضایع کنی، دیگر عراقی نیست. از [[مخالفت]] [[خدا]] بپرهیز که [[خدا]] [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای تو جمع میکند. اگر فردا با [[عمرو عاص]] رو به رو شدی، تو ابتدا [[سلام]] مکن، هر چند [[سبقت]] بر [[سلام]] [[سنت]] است ولی او [[شایسته]] این کار نیست. دست در دست او مگذار، زیرا دست تو [[امانت]] است، مبادا تو را در صدر مجلس بنشاند، که این کار [[خدعه]] و [[فریب]] است، از این که با تو در اتاقی تنها سخن بگوید بپرهیز؛ زیرا ممکن است در آنجا گروهی را به عنوان [[شهود]]، مخفی سازد تا بر ضد تو [[گواهی]] دهند». | ||
آنگاه احنف [[ابوموسی]] را آزمود و دانست که ابایی از [[خلع امام]] [[علی]] {{ع}} از [[حکومت]] ندارد، لذا نزد [[امام]] آمد و ماجرا را برای آن [[حضرت]] بیان کرد. [[امام]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ}}. احنف یادآور شد که این کار مایه [[ناراحتی]] ماست<ref>وقعة صفين، ص۵۳۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۹.</ref>. و همانطوری که احنف [[پیش بینی]] میکرد واقع شد و [[عمرو عاص]] با [[حیله]] و [[تزویر]]، [[ابوموسی]] را [[فریب]] داد. [[ظلم]] فاحشی بر [[اسلام]] و [[امام]] [[مسلمین]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وارد شد<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>. | آنگاه احنف [[ابوموسی]] را آزمود و دانست که ابایی از [[خلع امام]] [[علی]] {{ع}} از [[حکومت]] ندارد، لذا نزد [[امام]] آمد و ماجرا را برای آن [[حضرت]] بیان کرد. [[امام]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ}}. احنف یادآور شد که این کار مایه [[ناراحتی]] ماست<ref>وقعة صفين، ص۵۳۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۹.</ref>. و همانطوری که احنف [[پیش بینی]] میکرد واقع شد و [[عمرو عاص]] با [[حیله]] و [[تزویر]]، [[ابوموسی]] را [[فریب]] داد. [[ظلم]] فاحشی بر [[اسلام]] و [[امام]] [[مسلمین]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وارد شد<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>. | ||
| خط ۱۲۸: | خط ۱۲۵: | ||
روزی در مجلس [[معاویه]] که جمع زیادی از [[رجال]] برجسته [[شام]] حضور داشتند، مردی [[چاپلوس]] به مجلس وارد شد و خطبهای خواند و در آخر کلامش به [[اميرالمؤمنین علی]] {{ع}} [[لعن]] و [[ناسزا]] گفت! | روزی در مجلس [[معاویه]] که جمع زیادی از [[رجال]] برجسته [[شام]] حضور داشتند، مردی [[چاپلوس]] به مجلس وارد شد و خطبهای خواند و در آخر کلامش به [[اميرالمؤمنین علی]] {{ع}} [[لعن]] و [[ناسزا]] گفت! | ||
حاضران از باب [[تأیید]] سخنان آن [[مرد]] [[چاپلوس]] ساکت ماندند. احنف این [[شیعه راستین]] [[حضرت علی]] {{ع}} [[سکوت]] را جایز ندانست و خطاب به [[معاویه]] چنین گفت: این مرد که اینگونه به [[على]] [[جسارت]] کرد، اگر میدانست که [[لعن]] [[انبیای الهی]] {{عم}} تا این حد تو را [[خرسند]] میسازد، آنان را نیز [[لعنت]] میکرد. پس از [[خدا]] بترس و از [[علی]] | حاضران از باب [[تأیید]] سخنان آن [[مرد]] [[چاپلوس]] ساکت ماندند. احنف این [[شیعه راستین]] [[حضرت علی]] {{ع}} [[سکوت]] را جایز ندانست و خطاب به [[معاویه]] چنین گفت: این مرد که اینگونه به [[على]] [[جسارت]] کرد، اگر میدانست که [[لعن]] [[انبیای الهی]] {{عم}} تا این حد تو را [[خرسند]] میسازد، آنان را نیز [[لعنت]] میکرد. پس از [[خدا]] بترس و از [[علی]] دست بدار، که اون اینک از [[دنیا]] رفته و خدای خود را [[ملاقات]] و در بستر قبرش با [[اعمال]] خود [[خلوت]] کرده است. ای [[معاویه]]، به [[خدا]] [[سوگند]]، تا آنجا که ما [[حضرت علی]] {{ع}} را میشناسیم، سوابقی درخشان، [[اخلاقی]] [[پاکیزه]]، [[مناقب]] [[عظیم]] و مصائبی بزرگ داشت. وی اعظم [[علما]] و [[برترین]] فضلا و [[بردبارترین]] بردباران و [[وصی]] [[بهترین]] انبیاست، چگونه روا خواهد بود که اینگونه مورد [[جسارت]] و بیحرمتی قرار گیرد؟ | ||
[[معاویه]] گفت: ای احنف، به [[راستی]] که خار و خاشاک بر چشمم ریختی و سخن نسنجیده گفتی و [[عاقبت]] آن را نمیدانی و پایانش را نمیبینی. حال که چنین گفتی، باید بر [[منبر]] نشسته و [[علی]] را در بین [[مردم]] [[نفرین]] کنی! احنف گفت: اگر مرا از انجام این کار معاف داری، برایت بهتر است؛ زیرا هرگز لبانم به [[بدگویی]] [[علی]] {{ع}} گشوده نخواهد شد. [[معاویه]] گفت: من تو را معاف نمیدارم و باز به تو میگویم که باید به [[منبر]] رفته و [[علی]] را در جمع [[مردم]] [[لعنت]] کنی! احنف گفت: در این صورت میان تو و او به [[انصاف]] [[سخن]] خواهم گفت و به [[انصاف]] عمل خواهم کرد. [[معاویه]] پرسید: مگر چه میخواهی بگویی؟ | [[معاویه]] گفت: ای احنف، به [[راستی]] که خار و خاشاک بر چشمم ریختی و سخن نسنجیده گفتی و [[عاقبت]] آن را نمیدانی و پایانش را نمیبینی. حال که چنین گفتی، باید بر [[منبر]] نشسته و [[علی]] را در بین [[مردم]] [[نفرین]] کنی! احنف گفت: اگر مرا از انجام این کار معاف داری، برایت بهتر است؛ زیرا هرگز لبانم به [[بدگویی]] [[علی]] {{ع}} گشوده نخواهد شد. [[معاویه]] گفت: من تو را معاف نمیدارم و باز به تو میگویم که باید به [[منبر]] رفته و [[علی]] را در جمع [[مردم]] [[لعنت]] کنی! احنف گفت: در این صورت میان تو و او به [[انصاف]] [[سخن]] خواهم گفت و به [[انصاف]] عمل خواهم کرد. [[معاویه]] پرسید: مگر چه میخواهی بگویی؟ | ||
احنف گفت: پس از [[ستایش خداوند]] بر پیامبرش [[درود]] میفرستم و چنین میگویم: ای [[مردم]]، [[معاویه]] از من خواسته که [[علی]] را [[لعن]] کنم! بدانید که [[علی]] و [[معاویه]] پس از آنکه در امر [[خلافت]] [[اختلاف]] پیدا کردند، به [[جنگ]] یکدیگر برخاستند و هر یک از آن دو خود را به [[حق]] میدانستند و بنابراین من [[دعا]] میکنم و شما هم آمین بگویید، ابتدا میگویم [[رحمت خدا]] بر شما باد. پس از آن میگویم: پروردگارا، [[لعنت]] تو و فرشتگانت و [[انبیا]] و فرستادگانت و همه مخلوقاتت بر یکی از این دو ([[علی]] و [[معاویه]]) که به دیگری [[ستم]] کرده، فرو فرست و همینطور بر گروه [[ستمکار]] که به ناحق بر ضد طرف مقابل | احنف گفت: پس از [[ستایش خداوند]] بر پیامبرش [[درود]] میفرستم و چنین میگویم: ای [[مردم]]، [[معاویه]] از من خواسته که [[علی]] را [[لعن]] کنم! بدانید که [[علی]] و [[معاویه]] پس از آنکه در امر [[خلافت]] [[اختلاف]] پیدا کردند، به [[جنگ]] یکدیگر برخاستند و هر یک از آن دو خود را به [[حق]] میدانستند و بنابراین من [[دعا]] میکنم و شما هم آمین بگویید، ابتدا میگویم [[رحمت خدا]] بر شما باد. پس از آن میگویم: پروردگارا، [[لعنت]] تو و فرشتگانت و [[انبیا]] و فرستادگانت و همه مخلوقاتت بر یکی از این دو ([[علی]] و [[معاویه]]) که به دیگری [[ستم]] کرده، فرو فرست و همینطور بر گروه [[ستمکار]] که به ناحق بر ضد طرف مقابل دست به [[شورش]] زد [[لعن]] فرست و آنان را از دایره [[رحمت]] خود خارج ساز و بر آنان سخت گیر. بعد میگویم: ای [[مردم]] آمین بگویید که [[خدا]] شما را بیامرزد. | ||
آری ای [[معاویه]]، من چنین خواهم گفت، هر چند که به قیمت جانم تمام شود، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. | آری ای [[معاویه]]، من چنین خواهم گفت، هر چند که به قیمت جانم تمام شود، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. | ||
| خط ۱۵۸: | خط ۱۵۵: | ||
به نظر میرسد اصح آن است که احنف در آخر [[عمر]] در [[کوفه]] ساکن شده و در همانجا از [[دنیا]] رفته است، و مؤید این قول حضور [[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] اوست. | به نظر میرسد اصح آن است که احنف در آخر [[عمر]] در [[کوفه]] ساکن شده و در همانجا از [[دنیا]] رفته است، و مؤید این قول حضور [[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] اوست. | ||
[[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] او میگفت: | [[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] او میگفت: «امروز محکمکاری و و [[رأی]] صائب از میان رفت»<ref>{{عربی|ذهب اليوم الحزم و الرأي}}؛ الاصابه، ج۱، ص۱۸۹؛ وفات او را در بصره ذکر کرده اما ابن اثیر اسد الغابه، ج۱، ص۵۵؛ و سير أعلام النبلاء ج۵، ص۱۲۴ وفات او را در کوفه آورده، و ر. ک: تهذيب التهذیب، ج۱، ص۲۰۸.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۶۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۲۳۴: | خط ۱۷۱: | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||
[[رده:رجال اهل سنت]] | [[رده:رجال اهل سنت]] | ||
[[رده: | [[رده:بنیتمیم]] | ||