بنی حارث بن خزرج: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
[[قضاوت]] کردن بین [[اوس و خزرج]] در جریان [[جنگ]] [[سمیر]] (از جنگهای [[جاهلی]]) توسط [[عمرو بن امرؤالقیس بن مالک بن ثعلبه]] هم از دیگر رخدادهای مهم گزارش شده از [[دوران جاهلی]] است که نامی از [[مردم]] بنی حارث بن خزرج در آن به ثبت و ضبط رسیده است<ref>هشام بن محمد کلبی، [[نسب]] معد و [[الیمن]] [[الکبیر]]، ج۱، ص۴۰۴؛ [[ابن حزم]]، [[جمهرة انساب العرب]]، ص۳۶۳.</ref>. گفته شده که امتناع [[مالک بن عجلان خزرجی]] از پذیرش این [[حکم]]، موجب دلخوری و در نتیجه عدم حضور [[طایفه]] بنی حارث بن خزرج در [[نبرد]] سمیر در جانبداری از [[خزرجیان]] و مالک بن عجلان، علیه [[اوس]] و [[طوایف]] آن شد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | [[قضاوت]] کردن بین [[اوس و خزرج]] در جریان [[جنگ]] [[سمیر]] (از جنگهای [[جاهلی]]) توسط [[عمرو بن امرؤالقیس بن مالک بن ثعلبه]] هم از دیگر رخدادهای مهم گزارش شده از [[دوران جاهلی]] است که نامی از [[مردم]] بنی حارث بن خزرج در آن به ثبت و ضبط رسیده است<ref>هشام بن محمد کلبی، [[نسب]] معد و [[الیمن]] [[الکبیر]]، ج۱، ص۴۰۴؛ [[ابن حزم]]، [[جمهرة انساب العرب]]، ص۳۶۳.</ref>. گفته شده که امتناع [[مالک بن عجلان خزرجی]] از پذیرش این [[حکم]]، موجب دلخوری و در نتیجه عدم حضور [[طایفه]] بنی حارث بن خزرج در [[نبرد]] سمیر در جانبداری از [[خزرجیان]] و مالک بن عجلان، علیه [[اوس]] و [[طوایف]] آن شد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنی حارث بن خزرج و تعامل با [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}}== | |||
پس از [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}} و رسیدن طلیعه [[روح]] بخش [[تعالیم]] [[دین مبین اسلام]] به یثرب، مردم بنی حارث هم چونان دیگر [[اقوام]] خزرجی خود، با [[اشتیاق]]، پذیرای این [[دین]] شده، از [[پیشگامان]] و پیشتازان پذیرش [[اسلام در مدینه]] گردیدند. در شمار [[نخستین مسلمانان]] این [[قوم]] میتوان از [[سعد بن ربیع]]، [[عبدالله بن رواحه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۹-۴۶۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸.</ref> و نیز [[خارجة بن زید بن ابی زهیر]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.</ref>، [[عبدالله بن ربیع بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۷ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۵.</ref>، [[بشیر بن سعد بن ثعلبه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۵۱.</ref>، [[ابومسعود عقبة بن عمرو]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲.</ref> و ابومحمد عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۱۲-۹۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵.</ref> یاد کرد که در [[پیمان عقبه]] دوم حضور یافتند. این [[بیعت]] که در [[سال سیزدهم بعثت]]، بعد از بیعت یثربیان با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[عقبه اول]] -در سال دورازدهم [[بعثت]]- و با حضور هفتاد و سه تن از [[مردم]] تیرههای مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] که یازده تن آنان از [[اوس]] و شصت و دو نفر از خزرج و دو [[زن]] از [[اهل یثرب]] تشکیل گردید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.</ref>، [[دوازده تن]] به عنوان [[نقیب]] [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مدینه]] معرفی شدند که [[سعد بن ربیع]] و [[عبدالله بن رواحه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۹-۴۶۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸.</ref> و به نقلی [[خارجة بن زید بن ابی زهیر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.</ref> از جمله آنان بودند. این جمع از [[مردم یثرب]]، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] میباشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد<ref>بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.</ref>. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}} «[[بیعة الحرب]]» گفتهاند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.</ref>. نیز به سبب وقوع این [[پیمان]] در مکان [[عقبه]] آخر، آنرا «[[عقبة]] الآخره»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.</ref> و شرکت کنندگان در آنرا «عقبیون»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.</ref> گفتهاند. اندکی بعد و با [[هجرت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به [[مدینه]]، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[اوس و خزرج]] و از جمله [[طایفه]] بنی حارث بن خزرج وارد مدینه شدند. نقل است زمانی که [[ناقه]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[حرکت]] در آمد تا محل اقامت ایشان در مدینه را مشخص نماید، با رسیدن این ناقه به محله بنی حارث بن خزرج، [[سعد بن ربیع]] و [[عبدالله بن رواحه]] و [[خارجة بن زید بن ابی زهیر]] در میان جمعی از مردان بنی حارث به استقبال ایشان شتافتند و ضمن اعلام [[حمایت]] از ایشان با سلاحها و افراد فراوان خود، از حضرت خواستند تا در میان طایفه ایشان [[نزول]] اجلال بفرمایند. اما [[پیامبر]]{{صل}} به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او [[مأمور]] است».<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۸۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.</ref> | |||
با گشوده شدن عرصه [[جهاد]] و برخورد قهرآمیز نظامی رسول خدا{{صل}} با [[یهودیان]] و [[کفار]] شبه جزیره، بنی حارث بن خزرج در کنار دیگر [[خویشان]] [[مدنی]] خود از [[قبایل]] اوس و خزرج، پای ثابت [[سپاه]] [[نبوی]]{{صل}} در تمامی [[غزوات]] و سرایای حضرت بودند و شهدای بسیاری را در جریان این [[جنگها]] و حوادث دوران نبوی{{صل}} از جمله جنگهای [[بدر]] و [[احد]] تقدیم [[اسلام]] کردند. بنی حارثیها در [[جنگ بدر]] -نخستین [[جنگ]] بزرگ [[مسلمانان]] با [[مشرکان]]- حضوری گسترده داشتند؛ که این مشارکت [[قوی]]، خود، دلیلی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. [[واقدی]] (م. ۲۰۷ [[هجری]]) شمار شرکت کنندگان بنی حارث بن خزرج و [[طوایف]] آن در [[غزوه بدر]] را ۲۰ نفر عنوان کرده است<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵-۱۶۶.</ref>. این در حالی است که این تعداد در کتاب ابن سعد (م. ۲۳۰ هجری) جمعاً ۹ نفر ذکر شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸. اما با دقیق شدن در عناوین ذکر شده در این کتاب، تعداد مشارکت کنندگان بنی حارث در جنگ بدر را ۱۷ نفر برشمرد که این تعداد با اضافه دو تن احلاف این قوم، جمعاً به ۱۹ نفر –یعنی آمار نزدیک به واقدی- میرسد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۵-۴۰۸) بنابراین به نظر میرسد ذکر «تسعه» در برخی نسخ این کتاب از جمله نورالسیره در بیان تعداد حارثیهای حاضر در بدر، در واقع اشتباه چاپی یا تصحیف «تسعة عشر» باشد.</ref>. این تعداد از مشارکت کنندگان [[حارثی]] در [[جنگ بدر]]، با گردآوری اسامی افراد دیگر این [[قوم]] در منابع مختلف، بیشتر هم میشود چندان که این تعداد، از عدد ۲۰ هم فراتر میرود. از جمله این افراد میتوان از: [[خارجة بن زید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.</ref>، [[سعد بن ربیع]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۵-۳۹۶.</ref>، [[عبدالله بن رواحه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۹.</ref>، [[خلاد بن سوید]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>، [[بشیر بن سعد]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۳.</ref>، [[سبیع بن قیس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۸؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.</ref>، عبادة (عباد) بن قیس<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۴۲.</ref>، [[سماک بن سعد]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۸.</ref>، عبدالله بن عبس (عبیس)<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹.</ref>، [[یزید بن حارث]] (ابن فسحم)<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۷۳.</ref>، [[خبیب بن اساف]] (یساف)<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۸-۴۰۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۴.</ref>، [[عبدالله بن زید بن ثعلبه]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۲۶۰.</ref>، [[حریث بن زید بن ثعلبه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۹؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲. ابن حزم در کتابش از او با نام «حارث» یاد کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱)</ref>، [[سفیان بن بشر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۵.</ref>، [[تمیم بن یعار]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۵.</ref>، [[عبدالله بن عمیر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۶.</ref>، [[زید بن مزین]] (مری)<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۴۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۶.</ref>، [[عبدالله بن عرفطه]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹.</ref>، [[عبدالله بن ربیع]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۷.</ref>، [[ابومسعود عقبة بن عمرو]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.</ref>، [[عبدالله بن حارث بن قیس]] -[[برادر]] [[یزید بن قیس]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref> و... یاد کرد. ابن سعد (م. ۲۳۰ [[هجری]])، عبدالله بن عرفطه را از [[احلاف]] بنی حارث بن خزرج برشمرده<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.</ref>، که با [[تأیید]] جمعی دیگر از [[علما]] همراه شده است. این گروه، عبدالله بن عرفطه را از احلاف بنی حارث بن خزرج -از تیره بنی جداره یا بنی خداره- معرفی کرده<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۷۹.</ref>، از او به عنوان یکی از [[مهاجران به حبشه]] نام بردهاند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۳۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۳۸.</ref>. «[[ابن سعد]]» همچنین، پس از اظهار بیاطلاعی از [[نسب]] [[عبدالله بن عبس]]، به نقل برخی بزرگان، او را از [[احلاف]] بنی حارث برشمرده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.</ref>، این در حالی است که بسیاری دیگر از بزرگان، ابن عبس را از [[انصار]] [[خزرجی]] برشمرده<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۴.</ref> نسبش را در تیره [[بنی زید بن مالک بنی حارث بن خزرج]] دانستهاند<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹.</ref>. در [[جنگ بدر]] جمعاً ۱۴ تن از [[مسلمانان]] (شش نفر [[مهاجر]] و هشت تن انصار) به [[شهادت]] رسیدند که از [[یزید بن حارث بن فسحم]] معروف به «ابن فسحم» به عنوان تنها [[شهید]] [[بنی حارث بن خزرج]] و [[طوایف]] آن یاد شده است<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۷.</ref>. | |||
[[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از حارثیها در آن شرکت داشتند که از جمله ایشان میتوان به اسامی بزرگانی چون: [[بشیر بن سعد بن ثعلبه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۱.</ref>، [[سماک بن سعد بن ثعلبه]] –برادر [[بشیر بن سعد]]-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۱.</ref>، عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۴۱.</ref>، [[عبدالله بن ربیع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸.</ref>، [[ثابت بن سفیان]] و پسرانش سماک و حارث<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۰.</ref>، حریث بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۶.</ref>، عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۶.</ref>، [[عبدالله بن رواحه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰.</ref>، [[عباد بن قیس]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶.</ref>، [[ثابت بن زید بن قیس انصاری]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰.</ref>، [[ابومسعود عقبة بن عمرو انصاری]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۴.</ref>، [[ابودرداء عویمر بن زید بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۵. نقل است که پیامبر{{صل}} بین ابودرداء و سلمان فارسی عقد اخوت برقرار نمود. (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۹۷)</ref>، [[خبیب بن اساف]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.</ref>، [[ابوزعنه عامر بن کعب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۹.</ref> و [[سفیان بن بشر]] (نسر)<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۲۸.</ref> اشاره کرد. پایان این [[جنگ]]، با [[شهادت]] جمعی از بنی حارث بن خزرج همراه بود که اسامی [[خارجة بن زید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۷.</ref>، [[سعد بن ربیع]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴.</ref>، [[اوس بن ارقم]] -[[برادر]] [[زید بن ارقم]]-<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، صص۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۹.</ref>، [[انس بن ارقم]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۴۴.</ref>، [[مالک بن سنان]] پدر [[ابوسعید]] خدری<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۵.</ref>، [[سعید بن سوید بن قیس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲.</ref>، [[سعد بن سعید]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۵.</ref>، [[عبدالله بن ربیع]]<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۴۳ به نقل از ابن کلبی.</ref>، [[عتبة بن ربیع]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۲.</ref>، [[ثابت بن مری بن ثابت بن سنان]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.</ref>، [[عقبة بن ربیع بن رافع]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲.</ref>، [[حارث بن ثابت بن سفیان]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۰.</ref> و [[حارث بن عبدالله بن سعد]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۹۳.</ref> از جمله نامهای ثبت شده در منابع از شهدای این [[قوم]] است. | |||
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگهای [[خندق]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۴۱ و ج۲۶، ص۲۳۶.. از جمله این حاضران میتوان از: عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه، (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۴۱) عبدالله بن رواحه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۹۸) عباد بن قیس، (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶) ابوسعید سعد بن مالک بن سنان خدری، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۴) خبیب بن اساف(یساف) (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۳) و خلاد بن سوید (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۱) نام برد.</ref>، [[بنی قریظه]]<ref>ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۲۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۹۳.</ref>، [[مریسیع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، خیبر<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰. در پایان این جنگ سهمی ویژه از غنایم خیبر برای مردم بنی حارث در نظر گرفته شد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۰)</ref> و دیگر جنگهای [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲ و ج۲، ص۶۰۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵و ج۶، ص۱۴۴.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۹۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶. از جمله این حاضران میتوان از عبدالله رواحه (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۳۱) و عباد بن قیس (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶) نام برد.</ref> نیز [[شاهد]] حضور مردانی از بنی حارث بن خزرج بود. در [[جنگ]] [[مسلمانان]] با [[یهودیان]] [[بنی قریظه]]، یکی از [[رزمندگان]] بنی حارث به نام «خلّاد بن [[سوید]]»، بواسطه پرتاب سنگ آسیابی از بالای قلعه توسط زنی به نام «بنانه» یا «نباته»<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۱۲۶.</ref> [[همسر]] [[حکم]] قرظی<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۴۴.</ref> و اصابت آن به سر [[خلاد]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۹۳.</ref>. از این رو [[پیامبر]]{{صل}}، پس از خاتمه جنگ، [[فرمان]] به [[قتل]] آن [[زن]] داد و این زن، تنها زن اسیری بود که در این واقعه کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۴۴.</ref>. [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) هم از دیگر [[غزوات]] مهم [[رسول خدا]]{{صل}} بود که بنی حارثیها در آن حضوری پرشور داشتند. در این واقعه، ابومحمد عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه، [[پرچمدار]] بنی حارث در فتح مکه بود<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن عبد [[البر]]، [[الاستیعاب]] فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۱۲-۹۱۳؛ [[ابن عساکر]]، [[تاریخ مدینه دمشق]]، ج۴، ص۳۴۱.</ref>. | |||
از دیگر عرصههای حضور بنی حارث بن خزرج در دوران [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}} میتوان به حضور بنی حارث در [[جنگ حنین]] اشاره کرد. نقل است که در این [[جنگ]]، پس از [[یورش]] ناگهانی [[دشمن]] و [[فرار]] اولیه [[مسلمانان]] از معرکه، با فریادهای مکرر عباس، -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- مسلمانان از جمله بنی حارث بار دیگر به صحنه میدان بازگشتند و به [[نبرد]] با دشمن پرداختند تا این که این جنگ نیز سرانجام، با [[پیروزی]] [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش خاتمه یافت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۳۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۵۸۰.</ref>. | |||
علاوه بر [[غزوات]]، سرایای دوران [[حیات پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز [[شاهد]] حضور جمعی از مردان بنی حارث بن خزرج بود که از جمله آن میتوان به [[سریه عبدالله بن رواحه]] در [[خیبر]] و نبرد مشهور [[موته]] اشاره کرد. درباره علت وقوع سریه عبدالله بن رواحه و چگونگی آن در منابع نقل شده است که: [[یهودیان]] خیبر، «اُسَیر بن زارِم»<ref>در کتب تاریخی نام وی با اختلاف نقل شده است. برخی نام او را «یسیر بن رزام» دانستهاند. (طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵) و برخی دیگر هم، نام وی را همان «اسیر بن زارم» میدانند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۰.)</ref> را که مردی [[شجاع]] بود را پس از کشته شدن «أبورافِع»، به [[فرمانروایی]] خود برگزیده بودند. اسَیر بن زارِم پس از به [[ریاست]] رسیدن، نزد [[مردم]] [[قبیله غطفان]] رفت و ایشان را به پیشدستی در نبرد با پیامبر{{صل}} [[تحریض]] کرد که با موافقت ایشان روبرو شد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۳، ص۳۱۹.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} در این جریان، دو بار «عبدالله بن رَواحِه» –از بزرگان بنی حارث و بنی خزرج- را به خیبر فرستاد تا از یهودیان خیبر و اقدامات آنان کسب اطلاع کند. بار اوّل، رسولخدا{{صل}} او را در [[ماه رمضان]] به همراه سه نفر به «[[قلعه خیبر]]» فرستادند تا از اوضاع خیبر و [[اهل]] آن اطلاعاتی را گرد آورد. در پی این دستور، [[عبدالله بن رواحه]] همراه با یارانش به [[خیبر]] رفت. او به نخلستانها میرفت و افراد خود را نیز به سه دهکده معروف خیبر به نامهای «[[نطاة]]»، «شقّ» و «[[کتیبه]]» اعزام میکرد. آنان سه [[روز]] در آنجا بودند و پس از بازگشت نزد [[پیامبر]]{{صل}}، وقایع و اخباری را که دیده و شنیده بودند، به عرض ایشان رساندند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶.</ref>. علاوه بر اخباری که توسط عَبدالله بن رَواحِه و یارانش به اطلاع [[پیغمبر]]{{صل}} رسید، «خارِجَة بن حُسَیل أشجَعی» نیز به حضور پیامبر{{صل}} رسیده بود و در پاسخ رسولخدا{{صل}} که از او در مورد [[اخبار]] و وقایع [[یهودیان]] [[خیبر]] سؤال کرده بود، گفت: «اُسَیر بن زارِم را در حالی ترک کرده که وی قصد داشته با [[سپاهیان]] [[یهود]] برای [[جنگ]] با پیامبر{{صل}} [[حرکت]] کند».<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵.</ref>پس از کسب اخبار و [[اطمینان]] از [[صحت]] اطلاعات، [[رسولخدا]]{{صل}} آماده مقابله با اُسَیر بن زارِم و یارانش شد. به همین منظور، ایشان [[مردم]] را فراخوانده و سی نفر را به [[فرماندهی]] عبدالله بن رَواحِه، در [[شوال]] سال ششم<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۰.</ref> به جنگ اُسِیر بن زارِم فرستاد. این گروه خود را به [[قلعه خیبر]] رساندند. پس، شخصی را به نزد اُسَیر بن زارِم فرستادند تا به [[مسلمانان]] [[امان]] بدهد و آنها وارد قلعه شوند و ضمن [[گفتگو]] با او، [[نیت]] خود از آمدن به خیبر را برای او تشریح کنند. اُسَیر نیز پیشنهاد آنان را با این شرط که او نیز از جانب عبدالله بن رَواحِه و یارانش در امان باشد، پذیرفت<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷.</ref>.پس از برقراری امان بین طرفین، مسلمانان به نزد اُسَیر بن زارِم رفته و به او گفتند: «رسولخدا{{صل}} ما را به نزد تو فرستادهاند تا تو را به حضور ایشان ببریم. پیامبر{{صل}} قصد دارند تا به تو [[احسان]] کرده و به [[ریاست]] و فرماندهی خیبر [[منصوب]] نمایند».<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵.</ref> اُسَیر بن زارِم به [[طمع]] افتاد و با یهودیان در این مورد به [[مشورت]] پرداخت. [[یهودیان]] با پذیرش نظر [[مسلمانان]] و خروج اُسیر به همراه آنان [[مخالفت]] کرده و گفتند که: «محمد هیچ گاه فردی از [[بنیاسرائیل]] را به [[ریاست]] [[منصوب]] نمیکند!» اُسیر بن زارم با این سخن که: «این درست است؛ امّا ما دیگر از [[جنگ]] خسته شدهایم»، تصمیم خود برای [[مذاکره]] با [[مسلمانان]] و رفتن نزد [[پیامبر]]{{صل}} را به آنها اعلام نمود<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷.</ref>. اُسَیر بن زارِم به همراه سی نفر از [[یهودیان]] از قلعه خارج شد، در حالی که به همراه هر [[یهودی]] یک [[مسلمان]] بر شتری سوار بودند. آنان به [[حرکت]] خود ادامه دادند تا اینکه به منطقه «ثِبَار»<ref>»ثِبَار» نام مکانی است در شش میلی خیبر. (حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۷۲.)</ref> رسیدند. در این مکان، اُسَیر بن زارِم از آمدن به [[مدینه]] پشیمان شد و در فرصتی مناسب روی به [[گریز]] نهاد. «عبدالله بن أُنَیس» در پی او رفت و بر او دست یافت. پس با شمشیرش بر او [[حمله]] کرد و وی را مجروح کرد. [[اسیر]] نیز با چوبهدستی خود ضربه محکمی بر سر عبدالله زد به گونهای که پیشانی او شکاف برداشت! پس از آن، مسلمانان حمله کرده، اسیر بن زارم و همراهانش را جز یک نفر که موفق شد از دست مسلمانان بگریزد، به [[هلاکت]] رساندند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه ج۲، ص۶۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵</ref>. مسلمانان پس از انجام مأموریتِ موفقیتآمیز خویش، به سوی مدینه به راه افتادند و رسولخدا{{صل}} را در حالی که به استقبال آنان تا دروازه ورودی [[شهر]] آمده بود، [[زیارت]] کردند و گزارش [[مأموریت]] خویش را به ایشان دادند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۱.</ref>.-<ref>برداشتی از مقاله: «سریه عبدالله بن رواحه»، هادی اکبری،، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱.</ref> | |||
سریههای [[بشیر بن سعد]] در [[شعبان]] و [[شوال]] [[سال ۷ هجری]] هم از دیگر سرایایی هستند که برخی [[رجال]] بنی حارث در آن نقش آفرین بودند. در نخستین این مأموریت ها، در شعبان [[سال هفتم هجرت]]، [[رسول خدا]]{{صل}}، [[بشیر]] را همراه ۳۰ تن به سوی بنی مُرّه در [[فدک]] گسیل داشت. وی و همراهانش خود را به منطقه مورد نظر رساندند و از چوپانان جویای احوال [[بنی مره]] شدند و آنان گفتند: آنها در مجالس و محافل خود هستند. [[بشیر بن سعد]] و یارانش از [[فرصت]] آب و هوای زمستانی و عدم حضور بنی مره در کنار آبگاه استفاده کردند و شتران و گوسفندان ایشان را به [[غنیمت]] گرفتند و رو سوی [[مدینه]] آوردند. چون این خبر به [[بنی مره]] رسید، آنان به [[سرعت]] دست به کار شدند و عده و عُدّه خود را فراهم آوردند و به تعقیب [[بشیر]] و یارانش پرداختند. بنی مره ایها شبانگاه موفق شدند خود را به [[بشیر بن سعد]] و یارانش برسانند. اطرافیان بشیر به [[تیراندازی]] سوی آنها پرداختند تا این که تیرهایشان به اتمام رسید. صبح فردا، بنی مره ایها بر بشیر و همراهانش [[یورش]] آوردند. همراهان «بشیر» همگی به [[شهادت]] رسیدند و خود بشیر هم از ناحیه پاشنه پا زخم برداشت و در میان کشتهها افتاد. بنی مره ایها به [[گمان]] کشته شدن بشیر، او را رها کردند و گوسفندان و شتران خود را گرفتند و بازگشتند. خبر این واقعه توسط «[[علبة بن زید حارثی]]» به [[پیامبر]]{{صل}} رسید. بشیر هم، شبانگاه خود را به [[سختی]] به [[فدک]] رساند و چند روزی را پیش یک [[یهودی]] ماند تا زخمهایش بهبود نسبی یافت؛ سپس به مدینه بازگشت<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۲۳؛ نیز نگاه کنید: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۲۸</ref>. | |||
در واقعه دیگر، در [[شوال]] [[سال هفتم هجری]]، [[رسول خدا]]{{صل}} خبر یافت که گروهی از [[قبیله]] «[[غطفان]]» در «جناب» فراهم آمدهاند و «[[عیینة بن حصن فزاری]]» هم به آنان [[وعده]] [[همراهی]] داده است تا همداستان با [[پیامبر خدا]]{{صل}} بجنگند. پیامبر{{صل}}، «بشیر بن سعد» را با سیصد مرد، روانه منطقه مورد نظر کرد. این گروه با [[راهنمایی]] حُسَیل بن نُویرَه خود را به حدود «جناب» به «[[یمن]]» و «جبار» رساندند و در «[[سلاح]]» فرود آمدند. آنان ابتدا به احشام غطفانیها هجمه آوردند و تعداد زیادی از آنها را به غیمت گرفتند. چوپانها گریخته، خود را به جمع [[دشمن]] رساندند و ایشان را از واقعه با خبر کردند. آنها هم ترسیدند و پراکنده شدند. [[بشیر]] و یارانش بعد از [[غارت]] احشام غطفانیها، خود را به محل سکونت [[دشمن]] رساندند؛ اما متوجه عدم حضور آنها در منطقه شدند. بنا بر این با احشامی که به [[غنیمت]] گرفته بودند، به سوی [[مدینه]] بازگشتند. در راه بازگشت، [[مسلمانان]] در منطقه [[سلاح]] به یکی از [[جاسوسان]] [[عیینة بن حصن]] برخوردند و او را کشتند و سپس به جمع [[سپاه]] [[عیینة بن حصن فزاری]] برخورد کردند. غطفانیها چون حضور [[بشیر بن سعد]] و یارانش را دریافتند، بیدرنگ گریختند. [[یاران]] [[بشیر]] به تعقیب آنان پرداختند و یکی دو نفر از آنها را به [[اسارت]] گرفته با خود به [[مدینه]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} آوردند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۷-۸۲۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۱-۹۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۱۹۱</ref>. | |||
[[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که جمعی از مردان بنی حارث بن خزرج در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، پیامبر اکرم{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامههایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامهای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، بهدست [[شرحبیل]] بن عمرو غسانی –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به [[شهادت]] رسید. این خبر بر پیامبر{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این رو، دستور [[اجتماع]] [[مسلمانان]] را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در [[مآب]] -از سرزمینهای بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.</ref> نیز بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمینهای [[شام]] رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ [[روم]] رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه خود را به مدینه رساندند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>. در این جنگ، علاوه بر عبدالله بن رواحه<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰.</ref>، افراد دیگری از بنی حارث بن خزرج حضور داشتند که زید بن ارقم<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۲۵۷</ref>، [[عباد بن قیس]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱</ref>و عبدالله بن ربیع<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸.</ref> از جمله ایشان بودند. پایان این [[نبرد]] سخت، با شهادت جمع زیادی از [[مسلمانان]] را همراه بود؛ چندان که افزون بر عبدالله بن رواحه، از عباد بن قیس<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱.</ref> و [[عبدالله بن ربیع]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸.</ref> به عنوان شهدای [[حارثی]] این نبرد بزرگ نام برده شده است. | |||
علاوه بر [[مناصب]] امارت نظامی در برخی [[جنگها]] -که پیشتر بدان پرداختیم- [[انتصاب]] [[بشیر بن سعد]] به سمت [[سرپرستی]] نگاهبانان سلاحهای [[جنگی]] در [[عمرة القضاء]] ([[ذیقعده]] [[سال هفتم هجری]]) از سوی [[پیامبر]]{{صل}} و اعزام او سمت [[مکه]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۳۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵-۲۶. به نقلی، او در این واقعه جانشینی پیامبر{{صل}} در مدینه را بر عهده داشت. (زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۵۶.)</ref>، و نیز عهده داری [[کتابت]] برخی از مکتوبات حضرت توسط [[ثابت بن قیس انصاری]]<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۸۲. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۹ و ۲۶۵.</ref>، از دیگر مواردی است که از آنها میتوان به عنوان خدمات [[کارگزاری]] بنی حارث بن خزرج در دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} تعبیر کرد. | |||
در پایان این بخش [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی حارث بن خزرج، [[زنان]] این [[طایفه]] نیز نقشی به سزا در پیشگامی [[اسلام در مدینه]] داشتند. پس از [[هجرت]] نبی اکرم{{صل}} به [[مدینه]]، جمع زیادی از زنان این [[قوم]] در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردندکه از جمله آنان میتوان از: محبّه بنت [[ربیع بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[جمیله]] دختر [[سعد بن ربیع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[عمره]] دختر [[رواحة بن ثعلبه]] -[[خواهر]] [[عبدالله بن رواحه]] و مادر [[نعمان بن بشیر]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب [[بغدادی]]، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، انیسه بنت [[خبیب بن یساف]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[نائله]] بنت ربیع بن قیس -خواهر عبدالله بن ربیع-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳.</ref>، فریعه بنت [[مالک بن سنان]] -خواهر [[ابوسعید خدری]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۴.</ref>، حبیبه بنت [[خارجة بن زید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[زینب]] بنت [[قیس بن شماس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹.</ref>، ام ثابت دختر ثابت بن قیس بن شماس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[لیلی]] بنت [[سماک بن ثابت]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[ام ایوب]] دختر [[قیس بن سعد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، مندوس یا [[سدوس]] دختر [[خلاد بن سوید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[امیمه]] یا ابیّه بنت [[بشیر بن سعد]] -[[خواهر]] [[نعمان بن بشیر]] و مادر [[عبدالله بن رواحه]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.</ref>، هزیله دختر [[ثابت بن ثعلبه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، انیسه یا [[نفیسه]] دختر [[ثعلبة بن زید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[کبشه]] بنت [[واقد بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱.</ref>، ام سعد هزیله بنت [[عتبة بن عمرو]] مادر [[سعد بن ربیع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱. (برخی منابع از او با نام و نسب هزیله بنت عمرو بن عتبه یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۸۷))</ref>، ام زید دختر [[سکن بن عتبه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[قریبه]] دختر [[زید بن عبد ربه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، کبشه بنت ثابت بن حارثه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.</ref>، معاذه دختر [[عبدالله بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.</ref>، [[ام حکم]] یا [[ام حکیم]] بنت [[عبدالرحمن بن مسعود]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.</ref>، ام حباب فریعه بنت [[حباب بن رافع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.</ref>، عقرب بنت [[سکن بن رافع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۵.</ref> و [[عفراء]] بنت سکن بن رافع بن معاویة بن عبید بن أبجر<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۹
نسب قوم
بنی حارث -که در برخی منابع به اختصار از آنها با نام و عنوان «بلحارث بن خزرج» یاد شده است،-[۱] در شمار قبایل قحطانی[۲] و از فروعات و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از حارث بن خزرج بن حارثة بن ثعلبة بن عمرو مزیقیاء بن عامر ماء السماء بن حارثة الغطریف بن امرئ القیس البطریق بن ثعلبة العنقاء بن مازن بن ازد میبرند[۳]. حارث بن خزرج فرزندانی به اسامی جشم و زید مناة معروف به «توأمان»[۴] و نیز خزرج، عوف، صخر[۵] و جردش[۶] و به نقلی حُردَیش[۷] داشت که برخی منابع، بر این جمع «جدیم» را نیز افزودهاند[۸]. این فرزندان و ذراری آنها، بعدها طایفهای را شکل دادند که به نام سرشاخه شان، «بنی حارث بن خزرج» نام گرفت. بنی حارث هم بسان بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، به انشعابات و فروعات عدیدهای تقسیم یافتند که علاوه بر فروعات بزرگی چون: بنی جشم بن حارث بن خزرج[۹]، بنی زید بن حارث بن خزرج[۱۰]، بنی عوف بن حارث بن خزرج[۱۱] و بنی خزرج بن حارث بن خزرج[۱۲] از مهمترین زیر شاخههای آن باید از بنی خُدرَة (ابجر) بن عَوف[۱۳]، بنی خدارة بن عوف[۱۴]، بنی مالک الاغر بن ثعلبه[۱۵]، بنی عامر بن ثعلبة بن کعب[۱۶] بنی عدی بن کعب[۱۷] و بنی عامر بن مالک الاغر[۱۸] یاد کرد. از میان این طوایف، خاندانهای بنی جردش بن حارث[۱۹]، بنی عامر بن مالک الاغرّ[۲۰]، بنی عامر بن ثعلبة بن کعب[۲۱] بنی عدی بن کعب[۲۲] و نیز تمامی افراد بنی صخر بن حارث بن خزرج[۲۳]، با مهاجرت به شام، در جمع غسانیها وارد شدند و عنوان غسانی به خود گرفتند. لازم به ذکر است که طایفهای دیگر در قبیله اوس با نام مشابه بنی حارث بن خزرج الأصغر بن عمرو النبیت بن مالک بن اوس[۲۴] وجود دارد که عدم اشتباه و خلط مطالب دقت دو چندان محققین محترم را میطلبد.[۲۵]
مساکن و منازل بنی حارث
مردمان اوس و خزرج، اصالتی یمنی دشتند[۲۶]. آنها، نخست -در کنار قبیله مادری خود، ازد،- در «مأرب» موطن داشتند تا این که به رهبری رییس خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- پیش از تخریب سیل عظیم عرم از این شهر کوچ کردند و در شهرها و عرصههای شمالیتر پراکنده شدند و هر گروهی از آنان، ناحیهای را برای اقامت برگزید. خزاعه در حجاز و گروهی دیگر که به «غسان» شهرت یافتند، در شام ماندگار شدند. ثعلبة بن عمرو بن عامر و همراهانش، به مدینه که آن زمان «یثرب» خوانده میشد، عزیمت کردند و نوه هایش اوس و خزرج پسران [[حارثة بن ثعلبه در این دیار، ماندگار شدند[۲۷]. آنان این حضور را با کنار زدن یهودیان مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف شهر، به شهر یثرب نیز وارد شدند[۲۸]. در این میان، بنی حارث بن خزرج[۲۹] و به طور مشخص تیره بنی جشم و بنی زید فرزندان حارث بن خزرج[۳۰]، «عوالی» در شرق دره بطحان را منزل و مأوای خود قرار دادند[۳۱] و در آنجا قلعهای ساختند که بدان «سُنح» یا «ریان» میگفتند. منطقه مورد نظر نیز، بعدها به نام همین قلعه«سنح» خوانده شد[۳۲]. این منطقه که از محلات مدینه به شمار میرفت تا منزل و مسجد پیامبر(ص) یک میل راه فاصله داشت[۳۳]. اندکی بعد، بنی خدارة بن عوف از این منطقه کوچیدند و به منطقهای به نام «جرار سعد» در نزدیکی بازار مدینه رفتند[۳۴]. بنی ابجر یا همان بنی خدره هم، از سنح به منطقهای که بعدها به نامشان «بنی خدره» نامیده شد، مهاجرت کردند و ضمن سکونت در آن، قلعهای در آنجا به نام «الأجرد» بنا کردند. در این قلعه، چاه معروف «البصه» قرار داشت که از آن مالک بن سنان جد ابوسعید خدری بود[۳۵]. بنی حارثیها همچنین، در مدینه، قلعهای به نام «واسط» برای خود بنا نهاده بودند[۳۶]. بعدها و پس از ظهور اسلام، آنان در مناطق محل سکونت خود، مساجدی را بنا نهاده بودند که مسجد بنی حارث بن خزرج و مسجد سنح از آن جمله بود. این دو مسجد، از مساجد معروف مدینه در صدر اسلام بودند که بنا بر برخی نقلها، رسول ختمی مرتبت(ص) در آن نماز اقامه کرده بودند[۳۷].
علاوه بر مدینه، شام هم از دیگر مناطقی بود که مسکن و موطن اقوامی از بنی حارث بن خزرج در عهد جاهلی قرار گرفت. سالها پیش از اسلام، بنی عامر بن ثعلبة بن کعب[۳۸]و نیز بعضی از فرزندان خزرج بن حارث بن خزرج از جمله همه افراد خاندان بنی عدی بن کعب بن خزرج بن حارث، جز دو نفر، همراه با دیگر طوایف غسانی به شام کوچیدند. به واسطه این مهاجرت، این دسته از خزرجیها، از دایره شمول «انصار» خارج شدند و به آنها «انصاری» اطلاق نشده است[۳۹]. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) از تمامی افراد بنی صخر بن حارث بن خزرج در شمار مهاجران شام و از غسانیها یاد کرده، آورده است: احدی از ایشان در شمار انصار قرار نگرفتهاند[۴۰]. او همچنین از مردم بنی جردش بن حارث بن خزرج نیز در شمار کوچ کنندگان به شام و داخل شدن در جمع قبایل غسانی در دوران جاهلیت نام برده است[۴۱].
پس از اسلام و پس از انجام فتوحات اسلامی علاوه بر مدینه، نقاطی دیگر از سرزمینهای فتح شده به ویژه عراق و شهرهای بزرگ آن، کوفه[۴۲] و بصره[۴۳] هم، بر دامنه مناطق سرزمینی این قوم افزوده شد. ضمن این که شام[۴۴] و مرکز آن شهر دمشق[۴۵] و نیز مصر[۴۶] و اندلس را هم باید از دیگر مواطن اسلامی این قوم محسوب کرد. در اندلس در شهر اشبیلیه، در روستایی به نام «شوش» جمعی از مردمان این قوم از نسل بنی عبدالسلام بن سری بن هاشم بن عبد السلام بن ابی رواحة بن مسلم بن عبدالکریم بن بشیر بن نعمان بن بشیر زندگی میکردند[۴۷]. بنی خبیب و بنی قطنین بیازی از فرزندان عبداللّه بن رواحه هم از دیگر طوایف بنی حارث بن خزرج بودند که در قریه إختیانه از توابع قَبرَه[۴۸] اندلس ساکن بودند[۴۹].[۵۰]
بنی حارث بن خزرج و ایام جاهلی
«یوم حاطب» از نبردهای بزرگ جاهلی انصار است که بنی حارث، در کنار دیگر اقوام خزرجی خود در آن حضور داشتند. از یوم بعاث که بگذریم، جنگ حاطب، آخرین نبردی بود که پیش از اسلام، میان اوس و خزرج روی داد و سبب آن هم این بود که مردی از بنی ثعلبة بن سعد نزد حاطب بن قیس -از بزرگان بنی امیة بن زید بن مالک اوسی- مهمان شد. این فرد روزی به بازار بنی قینقاع رفت. در بازار، فردی به نام یزید بن حارث معروف به «ابن فحسم» از طایفه بنی حارث بن خزرج -از تیرههای قبیله خزرج- او را دید و مردی از یهودیان را برانگیخت که چنانچه اگر اردنگیای به این مرد ثعلبی بزند، عبای خود را به او میبخشد. مرد یهودی نیز عبا را گرفت و چنان اردنگیای به آن مرد ثعلبی زد که تمام بازار از آن خبر یافتند. مرد ثعلبی که با چنین توهینی روبرو شد، از فرزندان حاطب کمکطلبید. خبر به حاطب رسید. پس خود را به سرعت به مهمان خود رساند و با شمشیرش آن فرد یهودی را کشت. یزید بن حارث نیز که آن فردی یهودی را به چنین کاری برانگیخته بود، به انتقام بر آمد و چون به حاطب دست نیافت، فردی دیگر از بنی معاویة بن مالک بن غضب را کشت. این امر، نبرد بین دو قبیله اوس و خزرج را در پی داشت و دو طرف بدون توجه به سخنان میانجیان، وارد نبردی خونین شدند که به پیروزی خزرج منتهی گردید[۵۱]. ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری) این واقعه را با نقلی متفاوت در کتاب خود «السیرة النبویه» چنین ذکر کرده است: «حاطب بن حارث بن قیس بن هیشه اوسی فردی یهودی از همسایگان بنی خزرج را به هلاکت رساند. از این روی، یزید بن حارث بن قیس بن مالک معروف به «ابن فسحم» با تنی چند از بنی حارث بن خزرج بر او حمله کردند و او را به قتل رساندند. این امر، جنگ خونینی را بین اوس و خزرج به همراه داشت که در جریان آن، جمع زیادی از مردم دو طرف از جمله سوید بن صامت اوسی کشته شدند. این نبرد با غلبه بنی خزرج بر اوسیان خاتمه یافت».[۵۲]
قضاوت کردن بین اوس و خزرج در جریان جنگ سمیر (از جنگهای جاهلی) توسط عمرو بن امرؤالقیس بن مالک بن ثعلبه هم از دیگر رخدادهای مهم گزارش شده از دوران جاهلی است که نامی از مردم بنی حارث بن خزرج در آن به ثبت و ضبط رسیده است[۵۳]. گفته شده که امتناع مالک بن عجلان خزرجی از پذیرش این حکم، موجب دلخوری و در نتیجه عدم حضور طایفه بنی حارث بن خزرج در نبرد سمیر در جانبداری از خزرجیان و مالک بن عجلان، علیه اوس و طوایف آن شد[۵۴].[۵۵]
بنی حارث بن خزرج و تعامل با نبی مکرم اسلام(ص)
پس از بعثت نبی اکرم(ص) و رسیدن طلیعه روح بخش تعالیم دین مبین اسلام به یثرب، مردم بنی حارث هم چونان دیگر اقوام خزرجی خود، با اشتیاق، پذیرای این دین شده، از پیشگامان و پیشتازان پذیرش اسلام در مدینه گردیدند. در شمار نخستین مسلمانان این قوم میتوان از سعد بن ربیع، عبدالله بن رواحه[۵۶] و نیز خارجة بن زید بن ابی زهیر[۵۷]، عبدالله بن ربیع بن قیس[۵۸]، بشیر بن سعد بن ثعلبه[۵۹]، ابومسعود عقبة بن عمرو[۶۰] و ابومحمد عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه[۶۱] یاد کرد که در پیمان عقبه دوم حضور یافتند. این بیعت که در سال سیزدهم بعثت، بعد از بیعت یثربیان با پیامبر اسلام(ص) در عقبه اول -در سال دورازدهم بعثت- و با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج که یازده تن آنان از اوس و شصت و دو نفر از خزرج و دو زن از اهل یثرب تشکیل گردید[۶۲]، دوازده تن به عنوان نقیب رسول خدا(ص) در مدینه معرفی شدند که سعد بن ربیع و عبدالله بن رواحه[۶۳] و به نقلی خارجة بن زید بن ابی زهیر[۶۴] از جمله آنان بودند. این جمع از مردم یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۶۵]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص) «بیعة الحرب» گفتهاند[۶۶]. نیز به سبب وقوع این پیمان در مکان عقبه آخر، آنرا «عقبة الآخره»[۶۷] و شرکت کنندگان در آنرا «عقبیون»[۶۸] گفتهاند. اندکی بعد و با هجرت نبی خاتم(ص) به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر شور مردم اوس و خزرج و از جمله طایفه بنی حارث بن خزرج وارد مدینه شدند. نقل است زمانی که ناقه رسول خدا(ص) به حرکت در آمد تا محل اقامت ایشان در مدینه را مشخص نماید، با رسیدن این ناقه به محله بنی حارث بن خزرج، سعد بن ربیع و عبدالله بن رواحه و خارجة بن زید بن ابی زهیر در میان جمعی از مردان بنی حارث به استقبال ایشان شتافتند و ضمن اعلام حمایت از ایشان با سلاحها و افراد فراوان خود، از حضرت خواستند تا در میان طایفه ایشان نزول اجلال بفرمایند. اما پیامبر(ص) به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او مأمور است».[۶۹]
با گشوده شدن عرصه جهاد و برخورد قهرآمیز نظامی رسول خدا(ص) با یهودیان و کفار شبه جزیره، بنی حارث بن خزرج در کنار دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت بودند و شهدای بسیاری را در جریان این جنگها و حوادث دوران نبوی(ص) از جمله جنگهای بدر و احد تقدیم اسلام کردند. بنی حارثیها در جنگ بدر -نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با مشرکان- حضوری گسترده داشتند؛ که این مشارکت قوی، خود، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. واقدی (م. ۲۰۷ هجری) شمار شرکت کنندگان بنی حارث بن خزرج و طوایف آن در غزوه بدر را ۲۰ نفر عنوان کرده است[۷۰]. این در حالی است که این تعداد در کتاب ابن سعد (م. ۲۳۰ هجری) جمعاً ۹ نفر ذکر شده است[۷۱]. این تعداد از مشارکت کنندگان حارثی در جنگ بدر، با گردآوری اسامی افراد دیگر این قوم در منابع مختلف، بیشتر هم میشود چندان که این تعداد، از عدد ۲۰ هم فراتر میرود. از جمله این افراد میتوان از: خارجة بن زید[۷۲]، سعد بن ربیع[۷۳]، عبدالله بن رواحه[۷۴]، خلاد بن سوید[۷۵]، بشیر بن سعد[۷۶]، سبیع بن قیس[۷۷]، عبادة (عباد) بن قیس[۷۸]، سماک بن سعد[۷۹]، عبدالله بن عبس (عبیس)[۸۰]، یزید بن حارث (ابن فسحم)[۸۱]، خبیب بن اساف (یساف)[۸۲]، عبدالله بن زید بن ثعلبه[۸۳]، حریث بن زید بن ثعلبه[۸۴]، سفیان بن بشر[۸۵]، تمیم بن یعار[۸۶]، عبدالله بن عمیر[۸۷]، زید بن مزین (مری)[۸۸]، عبدالله بن عرفطه[۸۹]، عبدالله بن ربیع[۹۰]، ابومسعود عقبة بن عمرو[۹۱]، عبدالله بن حارث بن قیس -برادر یزید بن قیس-[۹۲] و... یاد کرد. ابن سعد (م. ۲۳۰ هجری)، عبدالله بن عرفطه را از احلاف بنی حارث بن خزرج برشمرده[۹۳]، که با تأیید جمعی دیگر از علما همراه شده است. این گروه، عبدالله بن عرفطه را از احلاف بنی حارث بن خزرج -از تیره بنی جداره یا بنی خداره- معرفی کرده[۹۴]، از او به عنوان یکی از مهاجران به حبشه نام بردهاند[۹۵]. «ابن سعد» همچنین، پس از اظهار بیاطلاعی از نسب عبدالله بن عبس، به نقل برخی بزرگان، او را از احلاف بنی حارث برشمرده است[۹۶]، این در حالی است که بسیاری دیگر از بزرگان، ابن عبس را از انصار خزرجی برشمرده[۹۷] نسبش را در تیره بنی زید بن مالک بنی حارث بن خزرج دانستهاند[۹۸]. در جنگ بدر جمعاً ۱۴ تن از مسلمانان (شش نفر مهاجر و هشت تن انصار) به شهادت رسیدند که از یزید بن حارث بن فسحم معروف به «ابن فسحم» به عنوان تنها شهید بنی حارث بن خزرج و طوایف آن یاد شده است[۹۹].
جنگ احد نیز از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از حارثیها در آن شرکت داشتند که از جمله ایشان میتوان به اسامی بزرگانی چون: بشیر بن سعد بن ثعلبه[۱۰۰]، سماک بن سعد بن ثعلبه –برادر بشیر بن سعد-[۱۰۱]، عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه[۱۰۲]، عبدالله بن ربیع[۱۰۳]، ثابت بن سفیان و پسرانش سماک و حارث[۱۰۴]، حریث بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه[۱۰۵]، عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه[۱۰۶]، عبدالله بن رواحه[۱۰۷]، عباد بن قیس[۱۰۸]، ثابت بن زید بن قیس انصاری[۱۰۹]، ابومسعود عقبة بن عمرو انصاری[۱۱۰]، ابودرداء عویمر بن زید بن قیس[۱۱۱]، خبیب بن اساف[۱۱۲]، ابوزعنه عامر بن کعب[۱۱۳] و سفیان بن بشر (نسر)[۱۱۴] اشاره کرد. پایان این جنگ، با شهادت جمعی از بنی حارث بن خزرج همراه بود که اسامی خارجة بن زید[۱۱۵]، سعد بن ربیع[۱۱۶]، اوس بن ارقم -برادر زید بن ارقم-[۱۱۷]، انس بن ارقم[۱۱۸]، مالک بن سنان پدر ابوسعید خدری[۱۱۹]، سعید بن سوید بن قیس[۱۲۰]، سعد بن سعید[۱۲۱]، عبدالله بن ربیع[۱۲۲]، عتبة بن ربیع[۱۲۳]، ثابت بن مری بن ثابت بن سنان[۱۲۴]، عقبة بن ربیع بن رافع[۱۲۵]، حارث بن ثابت بن سفیان[۱۲۶] و حارث بن عبدالله بن سعد[۱۲۷] از جمله نامهای ثبت شده در منابع از شهدای این قوم است.
علاوه بر بدر و احد، جنگهای خندق[۱۲۸]، بنی قریظه[۱۲۹]، مریسیع[۱۳۰]، خیبر[۱۳۱] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۱۳۲] و نیز وقایع بزرگی چون صلح حدیبیه[۱۳۳] نیز شاهد حضور مردانی از بنی حارث بن خزرج بود. در جنگ مسلمانان با یهودیان بنی قریظه، یکی از رزمندگان بنی حارث به نام «خلّاد بن سوید»، بواسطه پرتاب سنگ آسیابی از بالای قلعه توسط زنی به نام «بنانه» یا «نباته»[۱۳۴] همسر حکم قرظی[۱۳۵] و اصابت آن به سر خلاد به شهادت رسید[۱۳۶]. از این رو پیامبر(ص)، پس از خاتمه جنگ، فرمان به قتل آن زن داد و این زن، تنها زن اسیری بود که در این واقعه کشته شد[۱۳۷]. فتح مکه (سال هشتم هجرت) هم از دیگر غزوات مهم رسول خدا(ص) بود که بنی حارثیها در آن حضوری پرشور داشتند. در این واقعه، ابومحمد عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه، پرچمدار بنی حارث در فتح مکه بود[۱۳۸].
از دیگر عرصههای حضور بنی حارث بن خزرج در دوران حیات نبوی(ص) میتوان به حضور بنی حارث در جنگ حنین اشاره کرد. نقل است که در این جنگ، پس از یورش ناگهانی دشمن و فرار اولیه مسلمانان از معرکه، با فریادهای مکرر عباس، -عموی پیامبر(ص)- مسلمانان از جمله بنی حارث بار دیگر به صحنه میدان بازگشتند و به نبرد با دشمن پرداختند تا این که این جنگ نیز سرانجام، با پیروزی پیامبر(ص) و یارانش خاتمه یافت[۱۳۹].
علاوه بر غزوات، سرایای دوران حیات پیامبر اکرم(ص) نیز شاهد حضور جمعی از مردان بنی حارث بن خزرج بود که از جمله آن میتوان به سریه عبدالله بن رواحه در خیبر و نبرد مشهور موته اشاره کرد. درباره علت وقوع سریه عبدالله بن رواحه و چگونگی آن در منابع نقل شده است که: یهودیان خیبر، «اُسَیر بن زارِم»[۱۴۰] را که مردی شجاع بود را پس از کشته شدن «أبورافِع»، به فرمانروایی خود برگزیده بودند. اسَیر بن زارِم پس از به ریاست رسیدن، نزد مردم قبیله غطفان رفت و ایشان را به پیشدستی در نبرد با پیامبر(ص) تحریض کرد که با موافقت ایشان روبرو شد[۱۴۱]. رسول خدا(ص) در این جریان، دو بار «عبدالله بن رَواحِه» –از بزرگان بنی حارث و بنی خزرج- را به خیبر فرستاد تا از یهودیان خیبر و اقدامات آنان کسب اطلاع کند. بار اوّل، رسولخدا(ص) او را در ماه رمضان به همراه سه نفر به «قلعه خیبر» فرستادند تا از اوضاع خیبر و اهل آن اطلاعاتی را گرد آورد. در پی این دستور، عبدالله بن رواحه همراه با یارانش به خیبر رفت. او به نخلستانها میرفت و افراد خود را نیز به سه دهکده معروف خیبر به نامهای «نطاة»، «شقّ» و «کتیبه» اعزام میکرد. آنان سه روز در آنجا بودند و پس از بازگشت نزد پیامبر(ص)، وقایع و اخباری را که دیده و شنیده بودند، به عرض ایشان رساندند[۱۴۲]. علاوه بر اخباری که توسط عَبدالله بن رَواحِه و یارانش به اطلاع پیغمبر(ص) رسید، «خارِجَة بن حُسَیل أشجَعی» نیز به حضور پیامبر(ص) رسیده بود و در پاسخ رسولخدا(ص) که از او در مورد اخبار و وقایع یهودیان خیبر سؤال کرده بود، گفت: «اُسَیر بن زارِم را در حالی ترک کرده که وی قصد داشته با سپاهیان یهود برای جنگ با پیامبر(ص) حرکت کند».[۱۴۳]پس از کسب اخبار و اطمینان از صحت اطلاعات، رسولخدا(ص) آماده مقابله با اُسَیر بن زارِم و یارانش شد. به همین منظور، ایشان مردم را فراخوانده و سی نفر را به فرماندهی عبدالله بن رَواحِه، در شوال سال ششم[۱۴۴] به جنگ اُسِیر بن زارِم فرستاد. این گروه خود را به قلعه خیبر رساندند. پس، شخصی را به نزد اُسَیر بن زارِم فرستادند تا به مسلمانان امان بدهد و آنها وارد قلعه شوند و ضمن گفتگو با او، نیت خود از آمدن به خیبر را برای او تشریح کنند. اُسَیر نیز پیشنهاد آنان را با این شرط که او نیز از جانب عبدالله بن رَواحِه و یارانش در امان باشد، پذیرفت[۱۴۵].پس از برقراری امان بین طرفین، مسلمانان به نزد اُسَیر بن زارِم رفته و به او گفتند: «رسولخدا(ص) ما را به نزد تو فرستادهاند تا تو را به حضور ایشان ببریم. پیامبر(ص) قصد دارند تا به تو احسان کرده و به ریاست و فرماندهی خیبر منصوب نمایند».[۱۴۶] اُسَیر بن زارِم به طمع افتاد و با یهودیان در این مورد به مشورت پرداخت. یهودیان با پذیرش نظر مسلمانان و خروج اُسیر به همراه آنان مخالفت کرده و گفتند که: «محمد هیچ گاه فردی از بنیاسرائیل را به ریاست منصوب نمیکند!» اُسیر بن زارم با این سخن که: «این درست است؛ امّا ما دیگر از جنگ خسته شدهایم»، تصمیم خود برای مذاکره با مسلمانان و رفتن نزد پیامبر(ص) را به آنها اعلام نمود[۱۴۷]. اُسَیر بن زارِم به همراه سی نفر از یهودیان از قلعه خارج شد، در حالی که به همراه هر یهودی یک مسلمان بر شتری سوار بودند. آنان به حرکت خود ادامه دادند تا اینکه به منطقه «ثِبَار»[۱۴۸] رسیدند. در این مکان، اُسَیر بن زارِم از آمدن به مدینه پشیمان شد و در فرصتی مناسب روی به گریز نهاد. «عبدالله بن أُنَیس» در پی او رفت و بر او دست یافت. پس با شمشیرش بر او حمله کرد و وی را مجروح کرد. اسیر نیز با چوبهدستی خود ضربه محکمی بر سر عبدالله زد به گونهای که پیشانی او شکاف برداشت! پس از آن، مسلمانان حمله کرده، اسیر بن زارم و همراهانش را جز یک نفر که موفق شد از دست مسلمانان بگریزد، به هلاکت رساندند[۱۴۹]. مسلمانان پس از انجام مأموریتِ موفقیتآمیز خویش، به سوی مدینه به راه افتادند و رسولخدا(ص) را در حالی که به استقبال آنان تا دروازه ورودی شهر آمده بود، زیارت کردند و گزارش مأموریت خویش را به ایشان دادند[۱۵۰].-[۱۵۱]
سریههای بشیر بن سعد در شعبان و شوال سال ۷ هجری هم از دیگر سرایایی هستند که برخی رجال بنی حارث در آن نقش آفرین بودند. در نخستین این مأموریت ها، در شعبان سال هفتم هجرت، رسول خدا(ص)، بشیر را همراه ۳۰ تن به سوی بنی مُرّه در فدک گسیل داشت. وی و همراهانش خود را به منطقه مورد نظر رساندند و از چوپانان جویای احوال بنی مره شدند و آنان گفتند: آنها در مجالس و محافل خود هستند. بشیر بن سعد و یارانش از فرصت آب و هوای زمستانی و عدم حضور بنی مره در کنار آبگاه استفاده کردند و شتران و گوسفندان ایشان را به غنیمت گرفتند و رو سوی مدینه آوردند. چون این خبر به بنی مره رسید، آنان به سرعت دست به کار شدند و عده و عُدّه خود را فراهم آوردند و به تعقیب بشیر و یارانش پرداختند. بنی مره ایها شبانگاه موفق شدند خود را به بشیر بن سعد و یارانش برسانند. اطرافیان بشیر به تیراندازی سوی آنها پرداختند تا این که تیرهایشان به اتمام رسید. صبح فردا، بنی مره ایها بر بشیر و همراهانش یورش آوردند. همراهان «بشیر» همگی به شهادت رسیدند و خود بشیر هم از ناحیه پاشنه پا زخم برداشت و در میان کشتهها افتاد. بنی مره ایها به گمان کشته شدن بشیر، او را رها کردند و گوسفندان و شتران خود را گرفتند و بازگشتند. خبر این واقعه توسط «علبة بن زید حارثی» به پیامبر(ص) رسید. بشیر هم، شبانگاه خود را به سختی به فدک رساند و چند روزی را پیش یک یهودی ماند تا زخمهایش بهبود نسبی یافت؛ سپس به مدینه بازگشت[۱۵۲].
در واقعه دیگر، در شوال سال هفتم هجری، رسول خدا(ص) خبر یافت که گروهی از قبیله «غطفان» در «جناب» فراهم آمدهاند و «عیینة بن حصن فزاری» هم به آنان وعده همراهی داده است تا همداستان با پیامبر خدا(ص) بجنگند. پیامبر(ص)، «بشیر بن سعد» را با سیصد مرد، روانه منطقه مورد نظر کرد. این گروه با راهنمایی حُسَیل بن نُویرَه خود را به حدود «جناب» به «یمن» و «جبار» رساندند و در «سلاح» فرود آمدند. آنان ابتدا به احشام غطفانیها هجمه آوردند و تعداد زیادی از آنها را به غیمت گرفتند. چوپانها گریخته، خود را به جمع دشمن رساندند و ایشان را از واقعه با خبر کردند. آنها هم ترسیدند و پراکنده شدند. بشیر و یارانش بعد از غارت احشام غطفانیها، خود را به محل سکونت دشمن رساندند؛ اما متوجه عدم حضور آنها در منطقه شدند. بنا بر این با احشامی که به غنیمت گرفته بودند، به سوی مدینه بازگشتند. در راه بازگشت، مسلمانان در منطقه سلاح به یکی از جاسوسان عیینة بن حصن برخوردند و او را کشتند و سپس به جمع سپاه عیینة بن حصن فزاری برخورد کردند. غطفانیها چون حضور بشیر بن سعد و یارانش را دریافتند، بیدرنگ گریختند. یاران بشیر به تعقیب آنان پرداختند و یکی دو نفر از آنها را به اسارت گرفته با خود به مدینه نزد پیامبر(ص) آوردند[۱۵۳]. جنگ موته نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که جمعی از مردان بنی حارث بن خزرج در آن حضور یافته بودند. پس از صلح حدیبیه در سال ششم هجری، پیامبر اکرم(ص) فرصت را مغتنم شمردند و به تبلیغ جهانی اسلام پرداختند. ایشان نامههایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کردند. به همین منظور، حضرت، حارث بن عمیر ازدی را همراه نامهای نزد فرمانروای بُصری فرستاد و او را به پذیرش اسلام فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده موته، بهدست شرحبیل بن عمرو غسانی –کارگزار هرقل در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر پیامبر(ص) سخت ناگوار آمد. از این رو، دستور اجتماع مسلمانان را در اردوگاه «جرف» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به فرماندهی زید بن حارثه روانه شام کردند و ضمن انتصاب فرماندهان سپاه، به آنان فرمودند تا به قتلگاه حارث بن عمیر بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این حرکت به دشمن رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در مآب -از سرزمینهای بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از قبایل جذام، لخم، بهراء، وائل، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند[۱۵۴] نیز بدیشان پیوستند. از آن سو، سپاه مسلمین، به «معان» از سرزمینهای شام رسید و در آنجا از حضور نیروهای هرقل روم مطلع شدند. مسلمانان پس از دو شب اقامت در «معان» و مشورت در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به مدینه، سرانجام با سخنان پر شور عبدالله بن رواحه، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای موته پیش رفتند و در آنجا با سپاه بزرگ روم رو در روی شدند. در این جنگ نابرابر که در جمادی الاولی سال هشتم هجرت به وقوع پیوست، فرماندهان اسلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. در نهایت، سپاه اسلام به فرماندهی خالد بن ولید، عقب نشستند و با مابقی سپاه خود را به مدینه رساندند[۱۵۵]. در این جنگ، علاوه بر عبدالله بن رواحه[۱۵۶]، افراد دیگری از بنی حارث بن خزرج حضور داشتند که زید بن ارقم[۱۵۷]، عباد بن قیس[۱۵۸]و عبدالله بن ربیع[۱۵۹] از جمله ایشان بودند. پایان این نبرد سخت، با شهادت جمع زیادی از مسلمانان را همراه بود؛ چندان که افزون بر عبدالله بن رواحه، از عباد بن قیس[۱۶۰] و عبدالله بن ربیع[۱۶۱] به عنوان شهدای حارثی این نبرد بزرگ نام برده شده است. علاوه بر مناصب امارت نظامی در برخی جنگها -که پیشتر بدان پرداختیم- انتصاب بشیر بن سعد به سمت سرپرستی نگاهبانان سلاحهای جنگی در عمرة القضاء (ذیقعده سال هفتم هجری) از سوی پیامبر(ص) و اعزام او سمت مکه[۱۶۲]، و نیز عهده داری کتابت برخی از مکتوبات حضرت توسط ثابت بن قیس انصاری[۱۶۳]، از دیگر مواردی است که از آنها میتوان به عنوان خدمات کارگزاری بنی حارث بن خزرج در دوران حیات نبی اکرم(ص) تعبیر کرد.
در پایان این بخش تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی حارث بن خزرج، زنان این طایفه نیز نقشی به سزا در پیشگامی اسلام در مدینه داشتند. پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، جمع زیادی از زنان این قوم در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردندکه از جمله آنان میتوان از: محبّه بنت ربیع بن عمرو[۱۶۴]، جمیله دختر سعد بن ربیع[۱۶۵]، عمره دختر رواحة بن ثعلبه -خواهر عبدالله بن رواحه و مادر نعمان بن بشیر-[۱۶۶]، انیسه بنت خبیب بن یساف[۱۶۷]، نائله بنت ربیع بن قیس -خواهر عبدالله بن ربیع-[۱۶۸]، فریعه بنت مالک بن سنان -خواهر ابوسعید خدری-[۱۶۹]، حبیبه بنت خارجة بن زید[۱۷۰]، زینب بنت قیس بن شماس[۱۷۱]، ام ثابت دختر ثابت بن قیس بن شماس[۱۷۲]، لیلی بنت سماک بن ثابت[۱۷۳]، ام ایوب دختر قیس بن سعد[۱۷۴]، مندوس یا سدوس دختر خلاد بن سوید[۱۷۵]، امیمه یا ابیّه بنت بشیر بن سعد -خواهر نعمان بن بشیر و مادر عبدالله بن رواحه-[۱۷۶]، هزیله دختر ثابت بن ثعلبه[۱۷۷]، انیسه یا نفیسه دختر ثعلبة بن زید[۱۷۸]، کبشه بنت واقد بن عمرو[۱۷۹]، ام سعد هزیله بنت عتبة بن عمرو مادر سعد بن ربیع[۱۸۰]، ام زید دختر سکن بن عتبه[۱۸۱]، قریبه دختر زید بن عبد ربه[۱۸۲]، کبشه بنت ثابت بن حارثه[۱۸۳]، معاذه دختر عبدالله بن عمرو[۱۸۴]، ام حکم یا ام حکیم بنت عبدالرحمن بن مسعود[۱۸۵]، ام حباب فریعه بنت حباب بن رافع[۱۸۶]، عقرب بنت سکن بن رافع[۱۸۷] و عفراء بنت سکن بن رافع بن معاویة بن عبید بن أبجر[۱۸۸] نام برد.[۱۸۹]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ ر.ک: واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۲ و ۳، ص۹۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۸؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۴۱ و۲۳۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۹۰ و ۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۲۸. قلقشندی در ذکر نسب بنی اوس، نسبت او را بنی اوس بن حارثة بن تغلب بن مزیقیاء برشمرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۹۳)
- ↑ شاید همانگونه که برخی مترجمین، عنوان داشتهاند، دو قلو بودنشان، دلیل این نامگذاری باشد.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۷. نیز ر.ک: نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۶۳.
- ↑ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابن حزم، جمهرة انس اب العرب، ص۳۶۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵-۱۶۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۵۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۸۹۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲ و ۴۷۲. ضمن این که نویری از آن با نام «بنی خدار» (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶) و جمعی دیگر هم، از این طایفه با عنوان «بنی جدارة بن عوف» یاد کردهاند. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲-۳۶۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۱۷۵. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۷. ضمن این که برخی منابع از آن با عنوان «بنی اغَر بن معاویة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج» یاد کردهاند. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۹۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۶)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۷.
- ↑ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ یاقوت حموی، المقتضب م ن کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۷.
- ↑ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۰-۵۴۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱، ص۴۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷-۱۵۸.
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۷۹؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷. نیز ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۶۵.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷-۱۵۸. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۶۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۶۵؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸؛ احمد ابراهیم شریف، احوال مکه و المدینه احوال مکة المشرفه و المسجدالحرام و المدینة المشرفة و القبر الشریف، برگ ۵۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۶۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴. نیز ر.ک: یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۲۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۴، ۹۵، ۹۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۶ و ج۳، ص۱۰۷۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۷.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۶.
- ↑ ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۸؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۱۰۸.
- ↑ ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۲۲.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴-۳۶۵.
- ↑ »قبره» از مناطق اندلس بود که از برخی جهات به منطقه بزرگ قرطبه مرتبط بود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۵)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۱-۶۷۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۸۷-۲۸۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۹-۴۶۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۷ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۵۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۱۲-۹۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۵۹-۴۶۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۸۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵-۱۶۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸. اما با دقیق شدن در عناوین ذکر شده در این کتاب، تعداد مشارکت کنندگان بنی حارث در جنگ بدر را ۱۷ نفر برشمرد که این تعداد با اضافه دو تن احلاف این قوم، جمعاً به ۱۹ نفر –یعنی آمار نزدیک به واقدی- میرسد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۵-۴۰۸) بنابراین به نظر میرسد ذکر «تسعه» در برخی نسخ این کتاب از جمله نورالسیره در بیان تعداد حارثیهای حاضر در بدر، در واقع اشتباه چاپی یا تصحیف «تسعة عشر» باشد.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۵-۳۹۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۸؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۴۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۷۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۸-۴۰۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۴.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۲۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۹؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲. ابن حزم در کتابش از او با نام «حارث» یاد کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۴۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۷۹.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۳۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۳۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۴.
- ↑ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۴۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۵. نقل است که پیامبر(ص) بین ابودرداء و سلمان فارسی عقد اخوت برقرار نمود. (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۹۷)
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۹.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۲۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، صص۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۴۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۵.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۴۳ به نقل از ابن کلبی.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۲.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۹۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۴۱ و ج۲۶، ص۲۳۶.. از جمله این حاضران میتوان از: عبدالله بن زید بن [ثعلبة بن] عبدربه، (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۴۱) عبدالله بن رواحه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۹۸) عباد بن قیس، (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶) ابوسعید سعد بن مالک بن سنان خدری، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۴) خبیب بن اساف(یساف) (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۳) و خلاد بن سوید (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۱) نام برد.
- ↑ ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۲۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۹۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰. در پایان این جنگ سهمی ویژه از غنایم خیبر برای مردم بنی حارث در نظر گرفته شد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۰)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۷۲ و ج۲، ص۶۰۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵و ج۶، ص۱۴۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۹۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶. از جمله این حاضران میتوان از عبدالله رواحه (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۳۱) و عباد بن قیس (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶) نام برد.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۱۲۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۹۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۱۲-۹۱۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۴۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۳۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۵۸۰.
- ↑ در کتب تاریخی نام وی با اختلاف نقل شده است. برخی نام او را «یسیر بن رزام» دانستهاند. (طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵) و برخی دیگر هم، نام وی را همان «اسیر بن زارم» میدانند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۰.)
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۳، ص۳۱۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷.
- ↑ »ثِبَار» نام مکانی است در شش میلی خیبر. (حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۷۲.)
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه ج۲، ص۶۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۵
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۱.
- ↑ برداشتی از مقاله: «سریه عبدالله بن رواحه»، هادی اکبری،، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۲۳؛ نیز نگاه کنید: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۲۸
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۷-۸۲۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۱-۹۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۱۹۱
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۰.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۲۵۷
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۲۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۱.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۸، ص۷۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۳۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵-۲۶. به نقلی، او در این واقعه جانشینی پیامبر(ص) در مدینه را بر عهده داشت. (زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۵۶.)
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۸۲. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۹ و ۲۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱. (برخی منابع از او با نام و نسب هزیله بنت عمرو بن عتبه یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۸۷))
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۵.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.