نهضت‌های پس از عاشورا: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب‌ها: برگردانده‌شده پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۳۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
===[[مبارزه]] [[محمد بن عبدالله]]===
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[اردیبهشت]]|روز=[[21]]|سال=[[۱۴۰۵]]|کاربر=Bahmani}}
[[محمد بن عبدالله به حمید بن قحطبه]] گفت: تو با من [[بیعت]] نکردی؟
{{مدخل مرتبط
حمید بن قحطبه گفت: ما این‌گونه [[رفتار]] می‌کنیم با کسی که [[راز]] خود را نزد [[کودکان]] افشا نماید<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۷۰.</ref>.
| موضوع مرتبط = عاشورا
پس محمد بن عبدالله در آن روز جنگ [[سختی]] کرد و با دست خود هفتاد نفر را به قتل رساند.
| عنوان مدخل  =
عیسی بن موسی به حمید بن قحطبه دستور داد با یکصد نفر سپاه پیاده به پیش رود، آنان جلو رفتند تا به دیوار نزدیک [[خندق]] رسیدند که تعدادی از یاران محمد در آنجا بودند.
| مداخل مرتبط = [[نهضت‌های پس از عاشورا در تاریخ اسلامی]]
[[حمید]] آن دیوار را خراب کرد و به خندق رسید و درب‌هایی روی خندق نهاد و خود و یارانش از [[خندق]] عبور کردند.
| پرسش مرتبط  =
پس از عبور از خندق از صبح تا عصر [[جنگ]] شدیدی نمودند، پس در خندق چیزهایی ریختند که [[سپاه]] بتواند از آن عبور نماید، سپس [[سپاهیان]] و اسب‌های آنان از آن عبور کردند و جنگ [[سختی]] روی داد.
}}
محمد پیش از ظهر بازگشت و [[غسل]] کرده و [[حنوط]] نمود سپس بازگشت، [[عبدالله بن جعفر بن مسور بن مخرمه]] به او گفت: به سوی [[مکه]] روانه شو که بیشترین [[یاران]] تو در آنجا می‌باشند.


[[محمد بن عبدالله]] گفت: اگر بیرون بروم، [[اهل]] [[مدینه]] را خواهند کشت و به [[خدا]] [[سوگند]] از اینجا باز نگردم تا اینکه بکشم یا کشته شوم.
== نهضت‌های دوران امویان ==
سپس اندکی با او رفت سپس از او جدا شد، همچنین بیشتر [[یاران محمد]] از او جدا شدند تا اینکه تنها حدود سیصد نفر یا کمی بیشتر با او باقی ماندند، او به یارانش گفت: تعداد ما امروز مانند تعداد اهل [[بدر]] است.
=== قیام مردم مدینه ===
وقتی محمد [[نماز ظهر]] و عصر را خواند [[عیسی بن خضیر]] با او بود و او را سوگند می‌داد که به سوی [[بصره]] رود و محمد می‌گفت: به خدا سوگند شما به من دو بار [[آزمایش]] نمی‌شوید، و تو هر کجا خواهی روانه شو.
{{اصلی|واقعه حره}}
عیسی بن خضیر گفت: از پیش تو کجا [[روم]]؟
حره به [[زمین]] سنگلاخ یا سنگریزه‌دار می‌گویند. واقعۀ حرّه، [[قیام مردم مدینه]] بر ضدّ [[حکومت]] [[یزید]] بود. پس از [[شهادت]] [[حسین بن علی]] {{ع}}، [[ظلم]] و [[فسق]] [[یزید]] فراگیرتر و آشکارتر شد و [[مردم]] [[فساد]] دستگاه [[حاکم]] و [[ظلم]] عمّال او را دیدند و در [[مدینه]]، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشت‌کاری‌های حکام، آگاه ساختند. والی مدینه در آن زمان، [[عثمان بن محمد بن ابی سفیان]] بود. اهل [[مدینه]] علیه او شوریدند، او و [[مروان]] و دیگر [[امویان]] را از [[مدینه]] بیرون کردند و با "[[عبدالله بن حنظله]]" [[بیعت]] کردند. خبر [[قیام]] [[مردم مدینه]]، با گزارش [[مروان]] به گوش [[یزید]] رسید. وی سپاهی انبوه را تحت فرمان "مسلم به عقبه" به [[مدینه]] گسیل داشت<ref>مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۶۹.</ref>. مهاجمان در منطقۀ "حرّۀ واقم" فرود آمده، به [[مدینه]] تاختند و سه روز به [[کشتار]] و [[غارت]] پرداخته و به نوامیس [[مسلمانان]] [[تجاوز]] کردند. [[مردم]] به [[حرم]] [[پیامبر]] {{صل}} پناه بردند. [[لشکریان]] [[یزید]]، [[حرمت]] [[حرم]] را نگه نداشتند و با اسب‌ها به داخل [[حرم]] آمدند و مردم را قتل عام کردند. کشتگان این واقعه هزاران نفر بودند. از جمله "عبدالله بن جعفر" نیز در این حادثه [[شهید]] شد. واقعۀ [[حرّه]] در ۲۸ ذیحجه سال ۶۳ هجری اتفاق افتاد. [[یزید]]، دو ماه و نیم پس از این حادثه مرد<ref>منتهی الآمال، محدث قمی، ج۲، ص۳۵ (چاپ جاویدان)، در حالات امام سجاد {{ع}}.</ref>.
آنگاه محمد رفت و آن دیوانی را که نام کسانی که با او [[بیعت]] کرده بودند در آن بود سوزاند.
پس [[حمید بن قحطبه]] جلو آمد، محمد نیز پیش آمد و نظری به [[کوه]] سلع کرد سپس اسب خود را پی کرد و بنو [[شجاع]] خمیسیون – که از یاران محمد بودند - نیز چنین کردند و غلاف شمشیر‌های خود را شکستند، محمد به آنان گفت: شما با من بیعت کردید و من [[روز]] را [[شام]] نکنم مگر اینکه کشته شوم، پس هر کس [[دوست]] دارد که بازگردد من او را [[اذن]] دادم.


جنگ شدت پیدا کرد و یاران [[عیسی بن موسی]] ([[عباسیان]]) دو یا سه مرتبه [[شکست]] خوردند، شخصی در آنجا گفت: اگر محمد [[یاران]] بیشتری داشت، [[پیروز]] می‌شد.
این [[قیام]] که به [[قیام حرّه]]، [[حرّۀ واقم]]، [[قیام اهل مدینه]] و... هم معروف است، از پیامد‌های [[حادثۀ عاشورا]] محسوب می‌شود و افشاگری‌های [[اهل بیت]] و اقامۀ عزا در [[مدینه]] و انگیزش‌های [[زینب کبری]]، در بذرپاشی آن مؤثر بوده است<ref>برای تفصیل بیشتر قضیه، ر.ک: «واقعه حرّه در تاریخ»، محمدجواد چنارانی، تاریخ الإسلام، ذهبی، ج۵، حوادث سال ۶۸ هجری.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۴۹۳؛ [[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۱۶۵ ـ ۱۷۵.</ref>
[[اسماء]] دختر [[حسن بن عبدالله بن عبیدالله بن عباس مقنعه]] سیاه خود را بر مناره [[مسجد رسول خدا]]{{صل}} بالا برد و در آنجا آویخت. [[باران]] [[محمد بن عبدالله]] گفتند: داخل [[مدینه]] شدند؛ پس فرار کردند.
و [[قبیله]] ابی [[عمرو]] [[غفاری]] راهی برای یاران [[عیسی]] گشودند که آنان از آن راه وارد مدینه شدند و یاران محمد بن عبدالله را از پشت محاصره کردند.


محمد بن عبدالله به [[حمید بن قحطبه]] گفت: بیرون بیا و با من [[مبارزه]] کن که من محمد بن عبدالله هستم.
=== نهضت توابین ===
[[حمید]] گفت: تو را شناختم و تو [[شریف]] و فرزند شریف و [[کریم]] و فرزند کریمی؛ نه به [[خدا]] [[سوگند]] تا این افراد ناشناس برابر من هستند به مبارزه تو نخواهم آمد، و هنگامی که از آنان فارغ شدم به مبارزه با تو خواهم آمد.
{{اصلی|قیام توابین}}
آنگاه حمید بن قحطبه [[عیسی بن خضیر]] را [[امان]] می‌داد و او را از [[مرگ]] [[پرهیز]] می‌داد؛ ولی ابن خضیر همچنان [[حمله]] می‌کرد و به امان حمید توجهی نمی‌کرد؛ پس مردی از [[اصحاب]] [[عیسی بن موسی]] بر ران او ضربتی زد، او بازگشت و زخم خود را بست و برای [[جنگ]] بازگشت؛ پس شخصی دیگری بر چشم او زد و او بر [[زمین]] افتاد، پس آمدند و سر از بدنش جدا کردند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۵۴۷.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۹۵.</ref>
«توابین» [[لقب]] گروهی از [[شیعیان کوفه]] است که به [[خون‌خواهی]] [[شهدای کربلا]] [[قیام]] کردند. [[سلیمان بن صرد خزاعی]] را که از [[اصحاب پیامبر]] به شمار می‌‌رفت و از چهره‌های بارز [[شیعه]] بود به [[ریاست]] [[برگزیده]]، در [[خانه]] او گرد آمدند و هم [[پیمان]] شدند تا دست به قیام علیه [[امویان]] بزنند. آغاز تصمیمشان در سال ۶۱ هجری بود، لکن [[زمان]] [[نهضت]] را در سال ۶۵ هجری قرار دادند. در این مدّت، با جذب افراد به گروه خویش و تهیّه [[سلاح]] و فراهم کردن امکانات نهضت، پس از مدّتی [[سازماندهی]] مخفیانه، سرانجام با جمعیتی ۴۰۰۰ نفری قیام کردند و با [[شعار]] «[[یا لثارات الحسین]]»، عازم [[نخیله]] شدند تا از آنجا به سوی [[شام]] حرکت کنند. شروع قیام آنان را در عصر [[مروان بن حکم]]، [[روز]] چهارشنبه بیست و دوّم [[ربیع الثانی]] گفته‌اند<ref>انصار الحسین، شمس الدین، ص۲۰۵.</ref>.


===کشته شدن محمد بن عبدالله===
بر سر [[تربت سید الشهدا]] {{ع}} رفتند و پس از [[زیارت]] [[قبر]] حسین {{ع}} و گریه‌ها و ناله‌ها قیام خود را شروع کردند<ref>ثوره الحسین، شمس الدین، ص۲۶۴.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۱۳۰.</ref>
[[حرب بن اسحاق]] گوید: محمد بن عبدالله بر سر زانوهای خود نشسته بود و از خود [[دفاع]] می‌کرد و می‌گفت: من [[فرزند پیامبر]] شما هستم که مجروح و مظلومم.
[[محمد بن ابراهیم بن عبدالله بن حسن]] گوید: محمد بن عبدالله به خواهرش ([[زینب]] [[زن]] علی [[عابد]] و [[مادر]] [[حسین بن علی صاحب فخ]]) گفت: من امروز در حال [[نبرد]] با این گروه هستم، پس اگر ظهر شد و [[آسمان]] بارید، من کشته می‌شوم؛ و اگر ظهر شد و باران نیامد و باد وزیدن گرفت، من [[پیروز]] می‌گردم؛ پس هنگامی که ظهر شد تنور را روشن کن و این [[نامه‌ها]] را آماده کن، اگر [[باران]] بارید این نامه‌ها را در تنور بیانداز. و اگر بر بدنم دست پیدا کردی و بر سرم دست نیافتی، آن را در سایبان بنی نبیه به مقدار چهار و یا پنج ذراع آنجا را کنده و مرا [[دفن]] نمایید.
هنگامی که ظهر شد و [[خواهر]] محمدبن عبدالله دید باران باریدن گرفت، به وصیت‌های او عمل کرد و گفتند: این علامت [[کشته شدن نفس زکیه]] است که [[خون]] جاری گردد تا اینکه داخل [[خانه]] [[عاتکه]] شود<ref>از جمله [[خبرهای غیبی]] خبر کشته شدن او می‌باشد، که در آن خبر آمده است: خون جاری می‌شود تا اینکه وارد خانه عاتکه می‌گردد.


و ابن [[عنبه]] نقل کرده است: هنگامی که [[محمد بن عبدالله]] دید که [[یاوری]] برای او نمانده است وارد خانه‌اش شد و دستور داد تنور را روشن کردند سپس آن دفتری را که نام افراد [[بیعت کننده]] با او در آن بود در تنور انداخت و آن را سوزاند، سپس بیرون رفت و [[جنگ]] کرد تا در [[احجار الزیت]] کشته شد، و این مصداق ملقب شدن او به «[[نفس زکیه]]» است زیرا از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] شده است که فرمود: نفس زکیه از [[فرزندان]] من در احجار الزیت کشته می‌شود. (عمدة الطالب، ص۹۶).</ref>. پس [[جسد]] او را برداشته و برای او در همان جا قبری کندند و به سنگی برخورد کردند، چون آن را بیرون آوردند دیدند بر آن نوشته بود: این [[قبر]] حسن بن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است.
سلیمان و یارانش به سرعت حرکت کردند تا به «[[عین‌الورده]]» رسیدند و در [[غرب]] آن مستقر شدند. پس از سه [[روز]] سپاه شام به نزدیکی «عین الورده» رسید و بعد از چند روز جنگ و کشته شدن بسیاری از توابین و بازگشت آنان به کوفه خاتمه یافت<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۱۸۷ ـ ۲۰۶.</ref>.


[[زینب]] گفت: [[خدا]] برادرم را [[رحمت]] کند، او می‌دانست لذا [[وصیت]] کرد که او را در اینجا دفن کنیم.
=== نهضت مختار ===
[[ابوحجاج]] منقری گوید: در آن [[روز]] محمد بن عبدالله را دیدم که شبیه‌ترین [[خلق]] خدا به [[حمزة بن عبدالمطلب]] بود آن طوری که از [[حمزه]] ذکر شده بود؛ [[دشمن]] را با [[شمشیر]] خود می‌راند و کسی به او نزدیک نمی‌گردید مگر اینکه او را به [[قتل]] می‌رساند؛ تا اینکه مردی سرخ رو به سوی او تیری پرتاب کرد، پس [[سپاه]] بر ما [[حمله]] کردند و [[محمد بن عبدالله]] به سوی دیواری آمد و در آنجا ایستاد و [[مردم]] از او [[محافظت]] می‌کردند، وقتی آثار [[مرگ]] را [[مشاهده]] کرد [[شمشیر]] خود را [[شکست]]<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۷۱.</ref>.
{{اصلی|قیام مختار}}
[[مسعود]] رحال گوید: محمد بن عبدالله را دیدم که خود [[اقدام]] به [[نبرد]] و [[مقاتله]] کرده بود، من در حال نگاه کردن به او بودم که مردی ضربتی کنار نرمه گوش راست او زد که او بر سر زانوهایش نشست، [[سپاهیان]] [[دشمن]] بر او [[یورش]] بردند، [[حمید بن قحطبه]] فریاد زد: او را نکشید. پس سپاه خودداری کردند تا اینکه حمید بن قحطبه آمد و سر او را از [[بدن]] جدا کرد<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۷۰.</ref>.
مختار فرزند [[ابوعبید ثقفی]] در [[سال اول هجرت]] متولد شد؛ پدرش ابوعبید از بزرگان [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} و مادر مختار، [[دومه دختر وهب بن عمر]] است. مختار مردی [[شجاع]] و دارای [[عقلی]] وافر و در پاسخ دادن حاضر جواب بود، او دارای [[خصال]] پسندیده و بسیار با [[سخاوت]] بود و استعدادی داشت که امور را با [[فراست]] و زیرکی به آسانی [[درک]] می‌کرد<ref>مقتل الحسین مقرم، ص۱۴۷.</ref>.
[[ابن اثیر]] گوید: حمید بن قحطبه نیزه‌ای بر سینه او زد و او را به [[زمین]] انداخت، آنگاه فرود آمد و سر او را از بدن جدا کرد و آن را نزد [[عیسی]] آورد که آن سر بر اثر خون‌های بسیار شناخته نمی‌شد.


کشته شدن محمد بن عبدالله و یارانش در غروب [[روز]] [[دوشنبه]] چهاردهم [[ماه رمضان]] بود.
از [[روایات]] و [[اخبار]] استفاده می‌شود که حرکت و [[قیام]] مختار مورد [[رضایت]] [[ائمه]] {{عم}} بوده است؛ زیرا اگر قیام او مورد رضایت ائمه {{عم}} نبود هرگز بر او رحمت نمی‌فرستادند و از کارهای او به [[نیکی]] یاد نمی‌کردند و از خدا برای او جزای خیر طلب نمی‌نمودند.
پیش از آن به منصور خبر رسیده بود که [[فرمانده سپاه]] او [[عیسی بن موسی]] شکست خورده است.
منصور گفت: چنین نیست، پس [[بازی]] کردن [[اصحاب]] ما و بالا رفتن [[کودکان]] ما بر [[منبرها]] و [[مشورت با زنان]] چه خواهد شد؟ هنوز این امور به وقوع نپیوسته است.
پس به او خبر رسید که محمد گریخته است. منصور گفت: چنین نیست، ما [[اهل]] بیتی هستیم که فرار نمی‌کنیم. و بعد از آن بود که سرها را نزد او آوردند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۵۴۹.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۹۷.</ref>


===[[احجار الزیت]]===
مدائنی نقل کرده است که: [[مختار بن ابی عبید]] شب چهارشنبه ۱۴ [[روز]] مانده به آخر ماه ربیع الآخر سال ۶۶ در کوفه خروج کرد و مردم با او بر چهار چیز بیعت کردند: [[کتاب خدا]]؛ [[سنت رسول خدا]] {{صل}}؛ خونخواهی حسین و اهل بیت {{عم}} و [[دفاع]] از [[ضعیفان]]<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۱۲۴.</ref>.
در [[خبرهای غیبی]] از کشته شدن فردی از [[اهل بیت]] در «احجار الزیت»<ref>احجار زیت: نام مکانی در مدینه می‌باشد که پیش از این شرح آن ذکر گردید.</ref> خبر داده شده است که او [[محمد بن عبدالله بن حسن بن الحسن]] می‌باشد.
[[احمد بن عبدالله بن موسی]] گوید: پدرم به من گفت: جماعتی از علمای [[مدینه]] نزد [[علی بن الحسن]] آمدند و این امر ([[حکومت]]) را ذکر کردند.
او گفت: [[محمد بن عبدالله]] به آن سزاوارتر است از من؛ پس [[حدیثی]] را ذکر کرد و گفت: آنگاه مرا بر «[[احجار الزیت]]» نگه داشت و گفت: در این جا [[نفس زکیه]] کشته می‌شود.
گوید: پس محمد بن عبدالله را دیدیم در همان مکانی که علی بن الحسن اشاره کرده بود کشته شده است، [[رضوان]] [[الله]] علیه<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۴۸.</ref>.


[[ابن ابی الحدید]] گوید: از جمله [[امور غیبی]] که [[امام]]{{ع}} خبر داد و سپس محقق شد، خبر دادن او از [[کشته شدن نفس زکیه]] در مدینه است که فرمود: او نزد احجار الزیت کشته می‌شود<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۷، ص۴۸.</ref>.
مختار دستور داد در کوفه ندا کنند تا [[یاران]] و [[اصحاب]] او جمع شوند، و برخی [[شعار]] «[[یالثارات الحسین]]» سر دادند؛ آنگاه مختار [[سلاح]] به تن کرد و [[ابراهیم بن مالک]] را برای مقابله با نیروهای عبدالله بن مطیع [[والی کوفه]] فرستاد. عبدالله بن مطیع گروه زیادی را برای جلوگیری از ورود آنان به کوفه اعزام کرد و خود [[خطبه]] خواند و [[مردم]] را ترغیب کرد که برای مقابله با سپاهیان مختار به پا خیزند. اما این تلاش‌ها مؤثر واقع نشد و مختار و سپاهیانش وارد [[شهر کوفه]] شدند.
[[عبدالله بن عامر]] اسلمی گوید: هنگامی که در برابر [[سپاه]] [[عیسی بن موسی]] [[فرمانده سپاه]] منصور [[جنگ]] می‌کردیم، محمد بن عبدالله به من گفت: ابری ما را خواهد پوشاند، اگر ببارد ما غالب شویم، و اگر از ما به سوی ایشان بگذرد پس خونم را در «احجار الزیت» [[مشاهده]] کن. پس به [[خدا]] [[سوگند]] دیری نگذشت که ابری بر سر ما سایه افکند و حرکت کرد و صدایی از آن برخاست به طوری که گفتم خواهد بارید، سپس از ما گذشت و بر سر عیسی بن موسی و [[سپاهیان]] او بارید؛ پس از آن من محمد بن عبدالله را بین «احجار الزیت» کشته دیدم<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۷۲.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۹۹.</ref>
[[عمرو بن حجاج زبیدی]] با دو هزار سوار سر راه سپاهیان مختار را گرفت و [[شمر بن ذی الجوشن]] با دو هزار سوار دیگر برای مقابله با آنان آمدند، ولی نتوانستند از حرکت ابراهیم بن مالک اشتر به سوی [[دار الاماره]] جلوگیری کنند.
[[ابراهیم]] به سپاهیانش فرمان داد که به سوی مقصدی که داشتند یعنی محاصره دار الاماره پیش بروند<ref>البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۹۱ - ۲۹۵.</ref>.
ابراهیم همچنان به مقابله و [[مبارزه]] با سپاهیان عبدالله بن مطیع ادامه داد و آنان را تار و مار کرد تا به دار الاماره - که عبدالله بن مطیع در آنجا مستقر بود - رسید و آن را محاصره کرد، و سه [[روز]] در محاصره [[سپاه]] ابراهیم بن مالک اشتر بود.


===پرچم‌های [[امان]]===
هنگامی که عده‌ای از اشراف کوفه فرار کردند، گروهی از آنان نزد [[مصعب بن زبیر]] ـ که از طرف برادرش [[عبدالله بن زبیر]] امیر عراق بود ـ رفتند و او را ترغیب کردند که با مختار بجنگد.
هنگامی که محمد بن عبدالله کشته شد عیسی بن موسی پرچم‌هایی را فرستاد که در چند موضع مدینه [[نصب]] کردند و منادی او ندا داد: هرکس زیر این [[پرچم‌ها]] بیاید، در امان است.
چون این خبر به مختار رسید با سپاهیانش بیرون آمد، پس دو [[سپاه]] در «المذار» با یکدیگر روبه‎رو شدند؛ مختار پس از مدتی [[جنگیدن]] کشته شد<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص۲۰۷ ـ ۲۳۸.</ref>.
سپس [[یاران محمد]] را میان «[[ثنیة الوداع]]» تا [[خانه]] [[عمر بن عبدالعزیز]] در دو ردیف به دار آویختند، و بر چوبه دار عیسی بن خضیر نگهبانانی گماشتند ولی جماعتی او را شب هنگام به زیر آوردند و مخفیانه [[دفن]] کردند.
اما دیگر اجساد، سه [[روز]] بر دار آویخته ماند؛ پس [[عیسی بن موسی]] ابتدا دستور داد آنها را بر قبرهای بیهودیان [[مدینه]] ریختند سپس آنها را در خندقی افکندند.
[[زینب]] دختر عبدالله و [[خواهر]] محمد که مادرش [[فاطمه بنت الحسین]] است نزد [[عیسی]] فرستاد و پیغام داد که: شما کشتید و [[حاجت]] خود را گرفتید، اجازه دهید ما [[بدن]] [[محمد بن عبدالله]] را دفن کنیم.


پس عیسی بن موسی اجازه داد و محمد بن عبدالله را در [[بقیع]] به [[خاک]] سپردند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۵۵۱.</ref>.
=== قیام ابن زبیر ===
[[ابوکعب]] گوید: سر محمد بن عبدالله را آوردند و برابر عیسی بن موسی نهادند، عیسی رو به [[اصحاب]] خود کرد و گفت: درباره محمد بن عبدالله چه می‌گویید؟
{{اصلی|شورش عبدالله بن زبیر}}
آنان به او [[عیب]] کردند و [[ناسزا]] گفتند.
[[عبدالله بن زبیر بن عوام]] فردی جاه‌طلب و ظاهرالصلاح بود و از معدود کسانی بود که با یزید [[بیعت]] نکرده بود؛ همان امری - عدم [[بیعت با یزید]] - که معاویه با تشخیص صحیح خود درباره [[شخصیت]] عبدالله بن زبیر پیش از مرگش در نصیحتی به یزید گوشزد کرده بود: «او ([[ابن زبیر]]) همانند اسب (اسبی که در حال یورتمه رفتن است) و سوسمار است. اگر او را دیدی، میخکوبش کن، مگر اینکه از تو [[صلح]] بخواهد، پس از او بپذیر و تا می‌‌توانی جلوی [[خونریزی]] قومت را بگیر»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۲-۳۲۳.</ref> و در جایی دیگر نیز خطاب به یزید پیرامون وی باز هم گفت: «... او کسی است که مانند شیر، آماده حمله به توست و چنان روباه با تو [[نیرنگ]] می‌‌کند و اگر فرصتی بیابد، حمله می‌‌کند، او عبدالله بن زبیر است. اگر چنین کرد و به او دست یافتی، قطعه‌قطعه‌اش کن»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۲-۳۲۳.</ref>.
یکی از [[فرماندهان]] روی به آنان کرد و گفت: به [[خدا]] [[سوگند دروغ]] گفتید و سخن نادرست و [[باطل]] را ندید، ما برای این با او [[جنگ]] نکردیم، بلکه او با [[امیرالمؤمنین]] [[مخالفت]] کرد و [[اختلاف]] میان [[مسلمان‌ها]] انداخت، و او مردی [[روزه‌دار]] و شب زنده‌دار بود.
پس آن [[جماعت]] ساکت شدند<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۷۴.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۰.</ref>


===منصور و [[سرهای شهدا]]===
عبدالله بن زبیر پس از مرگ معاویه، اندکی پیش از حرکت [[حسین بن علی]]{{ع}} به سوی [[مکه]]، به این [[شهر]] گریخت و در آنجا سرگرم فعالیت‌های سیاسی شد. پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} چون رقیبی در [[حجاز]] نداشت، طرفدارانی پیدا کرد و خود را [[خلیفه]] خواند. یزید تا آخر عمر نتوانست او را [[شکست]] بدهد و او تا سال ۷۳ همچنان در مکه [[پرچم]] [[حکومت]] را در دست داشت. عبدالله، حجاز، [[عراق]]، [[مصر]] و قسمتی از شرق [[اسلامی]] را [[مطیع]] خود ساخت و قلمرو حکومت [[جانشینان]] یزید تنها به [[شام]] و پاره‌ای از مناطق دیگر محدود شد. بنابراین از سال ۶۱ تا ۷۳ قمری، دو خلیفه در دو منطقه از [[کشور اسلامی]] [[حکمرانی]] می‌‌کردند.
عیسی بن موسی سر محمد بن عبدالله با سر‌های بنو [[شجاع]] را نزد منصور فرستاد. منصور دستور داد سر محمد بن عبدالله را در [[کوفه]] گردانیدند و بعد از آن به دیگر بلاد و نواحی فرستاد؛ هنگامی که سرهای بنی‌شجاع را دید، گفت: [[مردم]] باید این‌گونه باشند، من محمد بن عبدالله را [[طلب]] کردم این افراد با او بودند، و سپس او را جابه‌جا کردند و خود آنان با او جابه‌جا شدند، آنگاه با او بودند در [[نبرد]] و جنگ با ما تا اینکه کشته شدند.
وقتی که سر محمد بن عبدالله را نزد منصور آوردند، [[حسن بن زید بن حسن بن علی]] آنجا بود، چون سر محمد بن عبدالله را [[مشاهده]] کرد بر او سخت گران آمد و از [[بیم]] منصور سخنی نگفت؛ و به [[نقیب]] منصور گفت: این سر [[محمد بن عبدالله]] است؟ گفت: آری.
گفت: من [[دوست]] داشتم که از او [[اطاعت]] می‌کردم و او چنین نکرده بود و نگفته بود، ولی منصور [[اراده]] کرد او را بکشد و او گرامی‌تر بر ما از او بود.
پس یکی از [[غلامان]] آب دهان به صورت او انداخت و منصور دستور داد که او را با شکستن بینی‌اش [[کیفر]] و [[عقوبت]] نمایند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۵۵۰.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۱.</ref>


===[[مصادره اموال]]===
با [[اطاعت]] [[مردم]] مکه از [[فرماندهی]] واحد، یعنی عبدالله بن زبیر و پیوستن [[دشمنان]] [[حکومت اموی]]، نظیر خوارج و [[رهبر]] [[شیعی]]، مختار بن ابی عبید ثقفی به او، [[مقاومت]] سختی صورت گرفت<ref>[[فاطمه سادات آقا سید محمد قاری|آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات]]، [[سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی (مقاله)|سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی]]، ص ۱۵۴.</ref>.
پس از کشته شدن محمد بن عبدالله [[اموال]] او و دیگر خویشانش را [[مصادره]] کردند، و [[عیسی]] اموال [[فرزندان]] حسن{{ع}} و [[جعفر بن محمد]]{{ع}} را گرفت.
ابو زید گوید: سعید [[رومی]] [[غلام]] جعفر بن محمد{{ع}} برای من نقل کرد: جعفر بن محمد{{ع}} مرا فرستاد تا ببینم که آنان چه می‌کنند.
پس نزد آن [[حضرت]] بازگشتم و به او خبر دادم که محمد بن عبدالله کشته شد و عیسی بن عبدالله چشمه ابی زیاد را گرفته است.
آن حضرت مدتی طولانی [[سکوت]] کرد آنگاه فرمود: عیسی به دنبال چیست که این‌گونه با ما [[رفتار]] می‌کند و [[قطع رحم]] می‌نماید؟ به [[خدا]] [[سوگند]] نه او و نه فرزندانش هرگز از آن نخواهند چشید<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۷۳.</ref>.
پس جعفر بن محمد با منصور [[ملاقات]] کرد و به او گفت: آنچه از چشمه ابی زیاد گرفته‌اند از [[مال]] من به من برگردان.
منصور گفت: با من این‌گونه سخن می‌گویی؟ به خدا سوگند جانت را می‌گیرم.
جعفر بن محمد{{ع}} به منصور گفت: درباره من [[شتاب]] مکن، [[عمر]] من به شصت و سه سال رسیده و در این سن [[پدر]] و جدم [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از [[دنیا]] رفتند.
در منصور رقتی پیدا شد اما آن مال را به حضرت جعفر بن محمد{{ع}} باز نگرداند؛ و [[مهدی]] پسر منصور آن مال را به فرزندان آن حضرت بازگرداند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۵۵۳.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۲.</ref>


===[[عثمان بن محمد بن خالد بن زبیر]]===
در همان روزهایی که سپاه شام [[مسجد الحرام]] را محاصره کرده و با عبدالله بن زبیر می‌جنگیدند تیری نزد عبدالله بن زبیر از سپاه شام پرتاب شد که بر آن نوشته شده بود: [[یزید بن معاویه]] هلاک شد. پس قدرت ابن زبیر بالا گرفت و همه با او بیعت کردند مگر [[اهل]] [[اردن]].
او از جمله هواداران محمد بن عبدالله بود. او را نزد منصور آوردند؛ منصور به او گفت: آن [[مالی]] که نزد تو بود کجا است؟
گفت: آن را به [[امیرالمؤمنین]] دادم.


منصور گفت: امیرالمؤمنین کیست؟
بعد از کشته شدن [[مصعب بن زبیر]] مردم عراق با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] کردند و او در ماه [[ذیقعده]] [[سال]] ۷۲ لشکری به سوی مکه گسیل داشت و بعد از نبردی ابن زبیر کشته شد و این جریان در هفدهم [[جمادی الاولی]] [[سال]] ۷۳ اتفاق افتاد<ref>الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۳.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۲۵۴.</ref>
گفت: [[محمد بن عبد الله بن الحسن]].
منصور گفت: با او [[بیعت]] کردی؟
گفت: آری به [[خدا]] [[سوگند]]، همان‌گونه که تو و برادرت و خاندانت - شما خائنان - با او بیعت کردید.
منصور دستور داد سر از بدنش جدا کردند.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۳.</ref>


===[[عبدالرحمن بن ابی الموالی]]===
=== جنبش زید بن علی ===
او گوید: هنگامی که [[ابوجعفر منصور]]، [[فرزندان]] [[حسن بن علی بن ابی طالب]]{{ع}} را دستگیر کرد و به [[ریاح]] دستور داد آنان را به [[ربذه]] برد، گفت: هم اکنون نزد عبدالرحمن ابی الموالی بفرستید و او را نزد من بیاورید.
{{اصلی|قیام زید}}
عبدالرحمن گوید: ریاح نزد من فرستاد و مرا گرفتند و به ربذه بردند، در آنجا فرزندان حسن{{ع}} را دیدم که بسته در [[آفتاب]] نگه داشته شده‌اند.
[[زید]] [[فرزند]] [[امام سجاد]] {{ع}} و شیعۀ [[امامیه]] و از حیث [[علم]]، [[زهد]]، [[ورع]]، [[شجاعت]] و [[دیانت]] از بزرگان [[اهل بیت]] {{ع}} و از شاگردان و راویان حدیث پدر و برادرش [[امام باقر]] {{ع}} بوده است و در [[کمالات]] [[علمی]] و [[معنوی]]، [[ائمه]] {{ع}} را بر خود [[برتر]] می‌‌دانست. [[زید]] [[خلفای اموی]] را بر [[حق]] نمی‌‎دانست بنابراین پس از [[شهادت امام حسین]] {{ع}} علیه آنان [[قیام]] کرد و به طرف [[کوفه]] رفته و به [[همراهی]] چهار هزار نفر با [[حاکم]] [[عراق]] ([[یوسف بن عمر]]) به [[جنگ]] برخاست، کار [[زید]] در [[کوفه]] ده ماه طول کشید تا اینکه به [[دستور]] [[هشام بن عبد الملک]] [[اموی]] به دار آویخته شد. سرش را به [[دمشق]] نزد هشام و از آنجا به [[مدینه]] بردند. [[قیام]] [[زید]] هیچ‌‎گاه در جهت کنار گذاشتن [[امامان معصوم]] {{ع}} و [[غصب خلافت]] ایشان نبوده و پیدایش فرقه‌‎ای به نام زیدیه از سر [[غلو]] و [[افراط]] دربارۀ وی بوده است؛ همان‎گونه که چنین گرایش‎‎هایی دربارۀ [[امام علی بن ابی‌طالب]] {{ع}}، [[محمد حنفیه]] و [[اسماعیل بن جعفر]] نیز دیده می‌‌شود<ref>ر.ک: [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۱ (کتاب)|درسنامه مهدویت]]، ص۱۰۴ـ ۱۰۵؛ [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۱۴ ـ ۲۶۲.</ref>.
[[ابوجعفر]] مرا [[طلب]] کرد، من بر او وارد شدم و [[عیسی]] بن علی نزد او بود؛ منصور به عیسی گفت: این همان عبدالرحمن است؟
گفت: آری، اگر بر او سخت بگیری تو را از مکان محمد و [[ابراهیم]] با خبر کند.


پس من نزدیک رفتم و [[سلام]] کردم، منصور گفت: خدا تو را [[سلامت]] ندهد، این دو [[فاسق]] فرزندان فاسق و این دو [[دروغگو]] فرزندان دروغگو کجایند؟
=== قیام یحیی بن زید ===
گفتم: یا امیرالمؤمنین! آیا راست گفتن نزد تو سودی دارد؟
{{اصلی|قیام یحیی بن زید}}
گفت: چیست؟
از دیگر نهضت‌هایی که در پی [[انقلاب]] [[امام حسین]]{{ع}} به وقوع پیوست [[قیام]] [[یحیی بن زید بن علی بن الحسین]] {{ع}} است. پس از [[نهضت]] [[زید بن علی]] در [[کوفه]] و [[شهادت]] او، فرزندش [[یحیی بن زید]] که در آن صحنه در کنار پدرش زید حضور داشت به فاصله کوتاهی در راستای همان اهداف پدرش زید که خلاصه می‌شد در [[نبرد]] با [[حاکمان]] [[خودکامه]] [[مروانی]] و [[پیکار]] با [[ظالمان]] و [[متجاوزان]]، و نیز [[خونخواهی]] پدرش زید و جدش [[سالار شهیدان]] قیام کرد.
گفتم: [[زن]] من مطلقه باشد اگر من از جای آنان اطلاع داشته باشم.
منصور از من نپذیرفت و گفت: تازیانه را بیاورید. پس مرا نگاه داشته و چهارصد ضربه تازیانه زدند تا اینکه از هوش رفتم، آنگاه دست از من برداشتند و مرا با آن حال نزد یارانم برگرداندند<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۸۷.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۳.</ref>


===[[محمد بن عجلان]]===
پس از [[شهادت]] [[زید بن علی]] مردی از [[قبیله بنی اسد]] نزد یحیی بن زید آمد و به او گفت: [[اهل]] [[خراسان]] از [[شیعیان]] شما هستند، [[مصلحت]] در این است که به سوی خراسان روانه شوی. یحیی بن زید که در [[کربلا]] بود حرکت کرد و به [[مدائن]] رفت زیرا راه خراسان در آن [[زمان]] از مدائن بود. چون یوسف بن عمر از حرکت او باخبر شد دستور داد او را تعقیب کنند؛ پس فرستادگان او به مدائن رفتند ولی یحیی از آنجا به سوی [[ری]] رفته بود<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۵۳.</ref>. سپس [[یحیی بن زید]] به سرخس رسید و بر [[یزید بن عمرو تیمی]] وارد شد و شش ماه نزد او ماند.
او [[فقیه]] [[اهل]] [[مدینه]] و از عباد آنجا به شمار می‌رفت و در [[مسجد پیامبر]]{{صل}} حلقه و جایگاهی داشت که در آنجا می‌نشست و [[فتوی]] می‌داد و برای [[مردم]] [[حدیث]] نقل می‌کرد.
هنگامی که [[محمد بن عبدالله بن الحسن]] خروج کرد، با او خروج نمود.
و وقتی محمد کشته شد و [[جعفر بن سلیمان بن علی بن عبدالله بن عباس]] [[والی مدینه]] گردید، فرستاد ابن عجلان را آوردند، او ساکت بود و سخن نمی‌گفت.
[[جعفر بن سلیمان]] به او گفت: با [[کذاب]] ([[دروغگو]]) خروج کردی؟ سپس دستور داد دست او را قطع کردند، و ابن عجلان کلمه‌ای نگفت جز اینکه لب‌های او تکان می‌خورد به چیزی که دانسته نمی‌شد چه می‌گوید و جعفر [[گمان]] کرد که او [[دعا]] می‌کند.


پس بعضی از حاضران که از [[فقها]] و اشراف [[مدینه]] بودند برخاستند و به او گفتند: ای [[امیر]]! [[محمد بن عجلان]] از [[فقیهان]] مدینه و عباد [[مردم]] است و بر او [[اشتباه]] شده و گمان کرده که [[محمد بن عبدالله]] همان [[مهدی]] است که درباره او [[روایت]] آمده است.
نصر بن سیار از طرف بنی‌امیه [[حاکم خراسان]] بود، [[یوسف بن عمر]] [[والی کوفه]] برای او نامه نوشت که: [[یحیی بن زید]] به [[خراسان]] آمده و نزد حریش می‌باشد، کسی را بفرست تا او را دستگیر کند. پس یحیی را و دو نفر از همراهانش که از [[کوفه]] با او بودند را دستگیر کرد و نزد نصر بن سیار آوردند، او آنان را [[زندانی]] نمود و به یوسف بن عمر نامه نوشت و او را از دستگیری یحیی مطلع ساخت، و او ولید بن یزید را در [[شام]] از ماجرای دستگیری یحیی بن زید باخبر نمود. ولید بن یزید به [[نصر بن سیار]] نامه نوشت که او را [[آزاد]] سازد و یارانش را رها کند. نصر بن سیار یحیی و یارانش را از [[زندان]] آزاد کرد و او را از [[فتنه]] برحذر داشت و امر کرد که نزد ولید بن یزید به [[شام]] برود، و دو هزار درهم با مرکبی در [[اختیار]] او گذاشت<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۲۲۸.</ref>.
پس همچنان به او گفتند و از او خواستند تا اینکه او را رها کرد.
محمد بن عجلان بازگشت در حالی که هیچ سخنی نگفت تا به [[منزل]] خود رفت.
واقدی گوید: من او را دیده و از او شنیدم که او مردی مورد [[وثوق]] و بسیار [[حدیث]] روایت می‌کرد و در سال ۱۴۸ و یا ۱۴۹ در [[زمان]] [[خلافت منصور]] از [[دنیا]] رفت<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۸۹.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۴.</ref>


===[[عبدالله بن عطاء]]===
یحیی از نزد نصر بن سیار بیرون آمد تا وارد سرخس شد، نصر به والی سرخس نوشت که یحیی را از آنجا بیرون نماید و به [[حسن بن زید تمیمی]] عامل خود در [[طوس]] نوشت که اجازه ندهد [[یحیی بن زید]] حتی یک [[ساعت]] در طوس توقف نماید و گروهی را نیز فرستاد که مراقب یحیی باشند تا این که یحیی به بیهق رسید.
او نیز یکی از [[یاران]] [[محمد بن عبدالله بن الحسن]] است که با او [[قیام]] کرد، وی هنگامی که محمد کشته شد پنهان گردید و در آن حال که متواری بود از دنیا رفت، وقتی [[بدن]] او را برای [[دفن]] بیرون آوردند خبر آن به جعفر بن سلیمان رسید که دستور داد بدن او را به دار آویختند. سپس با جعفر بن سلیمان درباره دفن او صحبت شد و بعد از سه [[روز]] او را از بالای دار به زیر آورده و دفن نمودند.
در بیهق هفتاد نفر از [[یاران]] یحیی به او پیوستند، یحیی برای آنان مرکب تهیه نمود و [[تصمیم]] گرفت که برگردد.
و عبدالله بن عطاء از [[ثقات]] [[اهل حدیث]] می‌باشد و از [[ابوجعفر محمد بن علی]]{{ع}} و [[عبدالله بن بریده]] و غیر این دو نفر از بزرگان [[تابعین]] حدیث نقل کرده است<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۹۷.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۵.</ref>
وقتی نصر بن سیار از برگشتن یحیی باخبر شد به عاملان خود در سرخس و طوس نوشت که به [[عمرو بن زراره]] عامل او برابر شهر بپیوندند و عمرو بن زراره بر آنان [[امیر]] باشد سپس برای [[جنگیدن]] با یحیی آماده شوند.
آنان که تعدادشان در حدود ده هزار نفر بود با یحیی که بیش از هفتاد نفر با او نبود به [[جنگ]] پرداختند، یحیی آن [[سپاه]] عظیم را [[شکست]] داد و فرمانده آنان عمرو بن زراره را به [[قتل]] رساند و [[غنائم]] زیادی به دست آورد. سپس به سوی هرات رفت و از آنجا به [[سرزمین]] جوزجان رفت.


===[[ابراهیم بن عبدالله]]===
نصر بن سیار هشت هزار نفر از [[شامیان]] را به [[فرماندهی]] [[سلم بن احوز]] برای مقابله و جنگ با یحیی فرستاد و در قریه‌ای به نام «ارغوی» به یحیی بن زید برخورد کردند.  پس سه [[روز]] با یکدیگر جنگ شدیدی کردند تا اینکه یاران [[یحیی بن زید]] همه کشته شدند؛ در روز سوم تیری به پیشانی یحیی بن زید برخورد کرد که آن را غلامی عنزی به نام [[عیسی]] که از [[موالی]] بود زد و یحیی بر اثر آن [[شهید]] شد، پس عیسی عنزی یحیی را برهنه کرد و پیراهن او را برداشت<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص۲۸۵ ـ ۲۹۸.</ref>
هنگامی که محمد بن عبدالله کشته شد و خبرش به برادرش [[ابراهیم بن عبدالله]] در [[بصره]] رسید، [[روز]] [[عید]] بود، پس او بیرون آمد و با [[مردم]] [[نماز]] گزارد و خبر [[قتل]] او را بر [[منبر]] به مردم داد و اظهار [[جزع]] و [[ناراحتی]] بر او کرد و به این [[شعر]] [[تمثل]] جست:
 
{{عربی|یابا المنازل يا خير الفوارس من‌ يفجع بمثلك في الدنيا فقد فجعا
=== قیام مردم خراسان ===
[[الله]] يعلم إني لو خشيتهم‌ و اوجس القلب من [[خوف]] لهم فزعا
{{اصلی|قیام مردم خراسان}}
لم یقتلوه و لم أسلم أخي ابدا‌ حتى نموت جميعا أو نعیش معا}}<ref>«ای پدر منزلت‌ها و ای بهترین سواران! هرکس که؛ به مثل تو در دنیا غم‌زده شود، پس او مصیبت‌زده است. خدا می‌داند که اگر من از آنان بیمناک بودم؛ و دل از ترس آنان در فزع و اضطراب شود. او را نمی‌کشتند و من برادرم را تسلیم نمی‌کردم؛ تا اینکه هر دو با هم بمیریم و یا با هم زندگی کنیم».</ref><ref>کامل ابن اثیر، ج۱، ص۵۵۵.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۰۵.</ref>
یکی از نهضت‌هایی که با بهره‌گیری و استناد به [[نهضت امام حسین]] {{ع}} شکل گرفت و با [[شعار]] [[خونخواهی]] [[امام]] {{ع}} و [[زید بن علی]] و [[یحیی بن زید]] آغاز شد، قیام مردم خراسان با هماهنگی [[عباسیان]] است که به طور اختصار به آن اشاره می‌کنیم:
در سال ۱۱۸ [[بکیر بن هامان]] شخصی را به نام [[عماد بن یزید]] به [[خراسان]] فرستاد که والی [[پیروان]] عباسیان باشد، او به «مرو» رفت و نام «خِداش» بر خود نهاد و [[مردم]] را به [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] [[دعوت]] کرد و گروهی از مردم او را [[اطاعت]] کرده و از او [[پیروی]] نمودند.
[[ابن قتیبه]] نقل کرده است: [[شیعیان]] پس از [[صلح امام حسن]] {{ع}} مخفیانه با [[محمد بن حنفیه]] [[بیعت]] کردند، محمد بن حنفیه نیز بیعت آنان را پذیرفت و بر [[شیعیان]] هر ناحیه‌ای شخصی را تعیین کرد؛ او هنگام [[وفات]]، فرزندش عبدالله را [[جانشین]] خود کرد.
چون این خبر به [[سلیمان بن عبدالملک]] رسید او را‌ طلبید و دستور داد در مسیر راه او گروهی بایستند و با آن‎ها آب‌های مسمومی بود.
سلیمان به او گفت: به من خبر رسیده که [[شیعه]] با تو به [[خلافت]] [[بیعت]] کردند. عبدالله گفت: خبر نادرستی به تو داده‌اند. وقتی از نزد سلیمان بیرون آمد هوا گرم و او [[تشنه]] بود، پس مردی به او شیر عرضه کرد او از آن شیر خورد و [[مسموم]] شد، چون [[احساس]] کرد که سم در بدنش اثر گذاشته است به طرف بلده‌ای به نام «حمیمه»<ref>نام محلی از توابع عمان در اطراف شام و محل نزول بنی العباس بوده است. (معجم البلدان، ج۲، ص۳۰۷)</ref> از بلاد «بلقاء» [[شام]] رفت، در آنجا گروهی از [[عباسیان]] بودند، پس بر [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] وارد شد و او را از مسموم شدن خود باخبر کرد و به او گفت: امر [[مردم]] را پس از خود به تو واگذار می‌کنم و تلاش کن که خلافت را به دست آوری. او گروهی از شیعه را [[گواه]] گرفت، سپس از [[دنیا]] رفت.
 
محمد بن علی بن عبدالله بن عباس همچنان شیعه را به خود [[دعوت]] می‌نمود تا اینکه از دنیا رفت؛ او در هنگام وفات، [[محمد بن ابراهیم]] را به عنوان [[امیر]] شیعه تعیین کرد و او را پس از پدرش صاحب دعوت قرار داد<ref>الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۰۸.</ref>.
در سال ۱۲۷ [[سلیمان بن کثیر]] و [[لاهز بن قریظ]] و قحطبه به [[مکه]] آمدند و با [[ابراهیم بن محمد]] [[ملاقات]] کرده و بیست هزار دینار و دویست هزار درهم و چیزهای فراوان دیگری به او دادند؛ [[ابو مسلم]] نیز با آنان بود.
سلیمان به ابراهیم گفت: این شخص (یعنی ابو مسلم) مولای ([[غلام]]) شما می‌باشد.
[[ابراهیم]] به [[ابوسلمه]] نامه نوشت و او را [[مأمور]] کرد که امر اصحابش را عهده‌دار شود، و برای [[مردم]] [[خراسان]] نامه نوشت و از آنان خواست که از [[ابو سلمه]] [[اطاعت]] کنند و امر او را بپذیرند و [[خمس]] و سایر اموالی که نزد آنان می‌باشند به او دهند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۳۳۹.</ref>.
 
زمینه قیام ابو مسلم را چند عامل مهم فراهم کرد که به برخی از آنها اشاره شد مثل این که [[نصر بن سیار]] در [[خراسان]] [[قبیله]] مُضَر را بر قبیله یمان [[برتری]] و ترجیح داد و آنان را بر پست‌های مهم گماشت و این باعث [[خشم]] [[یمانی‌ها]] بر او گردید و ...<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص۳۰۱ ـ ۳۱۳.</ref>.
 
== نهضت‌های دوران عباسیان ==
=== قیام فرزندان امام حسن{{ع}} ===
{{اصلی|قیام فرزندان امام حسن}}
برخی از فرزندان [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} که در بعد از قیام [[عبدالله بن حسن مثنی]] فرزند امام حسن مجتبی{{ع}} دستگیر و کشته شدند عبارت‌اند از:
# [[عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب]] {{ع}}: کنیه‌اش [[ابو محمد]] و مادرش [[فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب]] {{ع}} می‌باشد. او شیخ [[بنی‌هاشم]] و شخصی عالم و [[کریم]] و با [[فضیلت]] بود و او در [[زندان]] هاشمیه [[کوفه]] در سن هفتاد و پنج سالگی در سال ۱۴۵ کشته شد<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۷۹.</ref>.
# [[حسن بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب]] {{ع}}: مادر او فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب {{ع}}، و او مردی [[عابد]] و [[فاضل]] و [[پرهیزکار]] بود که در زندان هاشمیه در [[ذیقعده]] [[سال]] ۱۴۵ در سنّ شصت و هشت سالگی از [[دنیا]] رفت.
# [[ابراهیم بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب]] {{ع}}: کنیه او [[ابو الحسن]] و مادرش فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب {{ع}} است. او در ماه [[ربیع الاول]] سال ۱۴۵ در سن شصت و هفت سالگی در زندان هاشمیه از دنیا رفت<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۸۷.</ref>.
# [[عبدالله بن الحسن بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب]] {{ع}}: کنیه او ابوجعفر و مادرش [[ام عبدالله]] دختر [[عامر]]، و او [[برادر]] علی [[عابد]] است. عبدالله بن الحسن [[روز دهم ذی‌حجه]] سال ۱۴۵ در سنّ چهل و شش سالگی از دنیا رفت<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۹۶</ref>.
# [[محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان]]: او [[برادر]] مادریِ [[عبدالله بن الحسن]] بود و عبدالله او را بسیار [[دوست]] می‌داشت؛ مادر او [[فاطمه]] دختر حسین{{ع}} است. هنگامی که [[عبدالله بن الحسن]] کشته شد، او نیز کشته گردید<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۰۲.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۵۸.</ref>
 
=== نهضت محمد بن عبدالله محض ===
{{اصلی|قیام محمد بن عبدالله محض}}
 
=== نهضت باخمری ===
{{اصلی|قیام ابراهیم بن عبدالله محض}}
 
=== قیام حسین بن علی شهید فخ ===
{{اصلی|قیام شهید فخ}}
 
=== نهضت محمد بن ابراهیم و ابوالسرایا ===
{{اصلی|قیام محمد بن ابراهیم}}
 
=== نهضت محمد بن جعفر ===
{{اصلی|قیام محمد بن جعفر دیباج}}
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:1100834.jpg|22px]] [[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|'''نهضت‌های پس از عاشورا''']]
# [[پرونده:IM010851.jpg|22px]] [[فاطمه سادات آقا سید محمد قاری|آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات]]، [[سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی (مقاله)|'''سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی''']]
# [[پرونده:1100520.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|'''سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه''']]
# [[پرونده:136861.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۱ (کتاب)|'''درسنامه مهدویت''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:نهضت‌های پس از عاشورا]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۹

نهضت‌های دوران امویان

قیام مردم مدینه

حره به زمین سنگلاخ یا سنگریزه‌دار می‌گویند. واقعۀ حرّه، قیام مردم مدینه بر ضدّ حکومت یزید بود. پس از شهادت حسین بن علی (ع)، ظلم و فسق یزید فراگیرتر و آشکارتر شد و مردم فساد دستگاه حاکم و ظلم عمّال او را دیدند و در مدینه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشت‌کاری‌های حکام، آگاه ساختند. والی مدینه در آن زمان، عثمان بن محمد بن ابی سفیان بود. اهل مدینه علیه او شوریدند، او و مروان و دیگر امویان را از مدینه بیرون کردند و با "عبدالله بن حنظله" بیعت کردند. خبر قیام مردم مدینه، با گزارش مروان به گوش یزید رسید. وی سپاهی انبوه را تحت فرمان "مسلم به عقبه" به مدینه گسیل داشت[۱]. مهاجمان در منطقۀ "حرّۀ واقم" فرود آمده، به مدینه تاختند و سه روز به کشتار و غارت پرداخته و به نوامیس مسلمانان تجاوز کردند. مردم به حرم پیامبر (ص) پناه بردند. لشکریان یزید، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسب‌ها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام کردند. کشتگان این واقعه هزاران نفر بودند. از جمله "عبدالله بن جعفر" نیز در این حادثه شهید شد. واقعۀ حرّه در ۲۸ ذیحجه سال ۶۳ هجری اتفاق افتاد. یزید، دو ماه و نیم پس از این حادثه مرد[۲].

این قیام که به قیام حرّه، حرّۀ واقم، قیام اهل مدینه و... هم معروف است، از پیامد‌های حادثۀ عاشورا محسوب می‌شود و افشاگری‌های اهل بیت و اقامۀ عزا در مدینه و انگیزش‌های زینب کبری، در بذرپاشی آن مؤثر بوده است[۳].[۴]

نهضت توابین

«توابین» لقب گروهی از شیعیان کوفه است که به خون‌خواهی شهدای کربلا قیام کردند. سلیمان بن صرد خزاعی را که از اصحاب پیامبر به شمار می‌‌رفت و از چهره‌های بارز شیعه بود به ریاست برگزیده، در خانه او گرد آمدند و هم پیمان شدند تا دست به قیام علیه امویان بزنند. آغاز تصمیمشان در سال ۶۱ هجری بود، لکن زمان نهضت را در سال ۶۵ هجری قرار دادند. در این مدّت، با جذب افراد به گروه خویش و تهیّه سلاح و فراهم کردن امکانات نهضت، پس از مدّتی سازماندهی مخفیانه، سرانجام با جمعیتی ۴۰۰۰ نفری قیام کردند و با شعار «یا لثارات الحسین»، عازم نخیله شدند تا از آنجا به سوی شام حرکت کنند. شروع قیام آنان را در عصر مروان بن حکم، روز چهارشنبه بیست و دوّم ربیع الثانی گفته‌اند[۵].

بر سر تربت سید الشهدا (ع) رفتند و پس از زیارت قبر حسین (ع) و گریه‌ها و ناله‌ها قیام خود را شروع کردند[۶].[۷]

سلیمان و یارانش به سرعت حرکت کردند تا به «عین‌الورده» رسیدند و در غرب آن مستقر شدند. پس از سه روز سپاه شام به نزدیکی «عین الورده» رسید و بعد از چند روز جنگ و کشته شدن بسیاری از توابین و بازگشت آنان به کوفه خاتمه یافت[۸].

نهضت مختار

مختار فرزند ابوعبید ثقفی در سال اول هجرت متولد شد؛ پدرش ابوعبید از بزرگان اصحاب رسول خدا (ص) و مادر مختار، دومه دختر وهب بن عمر است. مختار مردی شجاع و دارای عقلی وافر و در پاسخ دادن حاضر جواب بود، او دارای خصال پسندیده و بسیار با سخاوت بود و استعدادی داشت که امور را با فراست و زیرکی به آسانی درک می‌کرد[۹].

از روایات و اخبار استفاده می‌شود که حرکت و قیام مختار مورد رضایت ائمه (ع) بوده است؛ زیرا اگر قیام او مورد رضایت ائمه (ع) نبود هرگز بر او رحمت نمی‌فرستادند و از کارهای او به نیکی یاد نمی‌کردند و از خدا برای او جزای خیر طلب نمی‌نمودند.

مدائنی نقل کرده است که: مختار بن ابی عبید شب چهارشنبه ۱۴ روز مانده به آخر ماه ربیع الآخر سال ۶۶ در کوفه خروج کرد و مردم با او بر چهار چیز بیعت کردند: کتاب خدا؛ سنت رسول خدا (ص)؛ خونخواهی حسین و اهل بیت (ع) و دفاع از ضعیفان[۱۰].

مختار دستور داد در کوفه ندا کنند تا یاران و اصحاب او جمع شوند، و برخی شعار «یالثارات الحسین» سر دادند؛ آنگاه مختار سلاح به تن کرد و ابراهیم بن مالک را برای مقابله با نیروهای عبدالله بن مطیع والی کوفه فرستاد. عبدالله بن مطیع گروه زیادی را برای جلوگیری از ورود آنان به کوفه اعزام کرد و خود خطبه خواند و مردم را ترغیب کرد که برای مقابله با سپاهیان مختار به پا خیزند. اما این تلاش‌ها مؤثر واقع نشد و مختار و سپاهیانش وارد شهر کوفه شدند. عمرو بن حجاج زبیدی با دو هزار سوار سر راه سپاهیان مختار را گرفت و شمر بن ذی الجوشن با دو هزار سوار دیگر برای مقابله با آنان آمدند، ولی نتوانستند از حرکت ابراهیم بن مالک اشتر به سوی دار الاماره جلوگیری کنند. ابراهیم به سپاهیانش فرمان داد که به سوی مقصدی که داشتند یعنی محاصره دار الاماره پیش بروند[۱۱]. ابراهیم همچنان به مقابله و مبارزه با سپاهیان عبدالله بن مطیع ادامه داد و آنان را تار و مار کرد تا به دار الاماره - که عبدالله بن مطیع در آنجا مستقر بود - رسید و آن را محاصره کرد، و سه روز در محاصره سپاه ابراهیم بن مالک اشتر بود.

هنگامی که عده‌ای از اشراف کوفه فرار کردند، گروهی از آنان نزد مصعب بن زبیر ـ که از طرف برادرش عبدالله بن زبیر امیر عراق بود ـ رفتند و او را ترغیب کردند که با مختار بجنگد. چون این خبر به مختار رسید با سپاهیانش بیرون آمد، پس دو سپاه در «المذار» با یکدیگر روبه‎رو شدند؛ مختار پس از مدتی جنگیدن کشته شد[۱۲].

قیام ابن زبیر

عبدالله بن زبیر بن عوام فردی جاه‌طلب و ظاهرالصلاح بود و از معدود کسانی بود که با یزید بیعت نکرده بود؛ همان امری - عدم بیعت با یزید - که معاویه با تشخیص صحیح خود درباره شخصیت عبدالله بن زبیر پیش از مرگش در نصیحتی به یزید گوشزد کرده بود: «او (ابن زبیر) همانند اسب (اسبی که در حال یورتمه رفتن است) و سوسمار است. اگر او را دیدی، میخکوبش کن، مگر اینکه از تو صلح بخواهد، پس از او بپذیر و تا می‌‌توانی جلوی خونریزی قومت را بگیر»[۱۳] و در جایی دیگر نیز خطاب به یزید پیرامون وی باز هم گفت: «... او کسی است که مانند شیر، آماده حمله به توست و چنان روباه با تو نیرنگ می‌‌کند و اگر فرصتی بیابد، حمله می‌‌کند، او عبدالله بن زبیر است. اگر چنین کرد و به او دست یافتی، قطعه‌قطعه‌اش کن»[۱۴].

عبدالله بن زبیر پس از مرگ معاویه، اندکی پیش از حرکت حسین بن علی(ع) به سوی مکه، به این شهر گریخت و در آنجا سرگرم فعالیت‌های سیاسی شد. پس از شهادت امام حسین(ع) چون رقیبی در حجاز نداشت، طرفدارانی پیدا کرد و خود را خلیفه خواند. یزید تا آخر عمر نتوانست او را شکست بدهد و او تا سال ۷۳ همچنان در مکه پرچم حکومت را در دست داشت. عبدالله، حجاز، عراق، مصر و قسمتی از شرق اسلامی را مطیع خود ساخت و قلمرو حکومت جانشینان یزید تنها به شام و پاره‌ای از مناطق دیگر محدود شد. بنابراین از سال ۶۱ تا ۷۳ قمری، دو خلیفه در دو منطقه از کشور اسلامی حکمرانی می‌‌کردند.

با اطاعت مردم مکه از فرماندهی واحد، یعنی عبدالله بن زبیر و پیوستن دشمنان حکومت اموی، نظیر خوارج و رهبر شیعی، مختار بن ابی عبید ثقفی به او، مقاومت سختی صورت گرفت[۱۵].

در همان روزهایی که سپاه شام مسجد الحرام را محاصره کرده و با عبدالله بن زبیر می‌جنگیدند تیری نزد عبدالله بن زبیر از سپاه شام پرتاب شد که بر آن نوشته شده بود: یزید بن معاویه هلاک شد. پس قدرت ابن زبیر بالا گرفت و همه با او بیعت کردند مگر اهل اردن.

بعد از کشته شدن مصعب بن زبیر مردم عراق با عبدالملک بن مروان بیعت کردند و او در ماه ذیقعده سال ۷۲ لشکری به سوی مکه گسیل داشت و بعد از نبردی ابن زبیر کشته شد و این جریان در هفدهم جمادی الاولی سال ۷۳ اتفاق افتاد[۱۶].[۱۷]

جنبش زید بن علی

زید فرزند امام سجاد (ع) و شیعۀ امامیه و از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت و دیانت از بزرگان اهل بیت (ع) و از شاگردان و راویان حدیث پدر و برادرش امام باقر (ع) بوده است و در کمالات علمی و معنوی، ائمه (ع) را بر خود برتر می‌‌دانست. زید خلفای اموی را بر حق نمی‌‎دانست بنابراین پس از شهادت امام حسین (ع) علیه آنان قیام کرد و به طرف کوفه رفته و به همراهی چهار هزار نفر با حاکم عراق (یوسف بن عمر) به جنگ برخاست، کار زید در کوفه ده ماه طول کشید تا اینکه به دستور هشام بن عبد الملک اموی به دار آویخته شد. سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند. قیام زید هیچ‌‎گاه در جهت کنار گذاشتن امامان معصوم (ع) و غصب خلافت ایشان نبوده و پیدایش فرقه‌‎ای به نام زیدیه از سر غلو و افراط دربارۀ وی بوده است؛ همان‎گونه که چنین گرایش‎‎هایی دربارۀ امام علی بن ابی‌طالب (ع)، محمد حنفیه و اسماعیل بن جعفر نیز دیده می‌‌شود[۱۸].

قیام یحیی بن زید

از دیگر نهضت‌هایی که در پی انقلاب امام حسین(ع) به وقوع پیوست قیام یحیی بن زید بن علی بن الحسین (ع) است. پس از نهضت زید بن علی در کوفه و شهادت او، فرزندش یحیی بن زید که در آن صحنه در کنار پدرش زید حضور داشت به فاصله کوتاهی در راستای همان اهداف پدرش زید که خلاصه می‌شد در نبرد با حاکمان خودکامه مروانی و پیکار با ظالمان و متجاوزان، و نیز خونخواهی پدرش زید و جدش سالار شهیدان قیام کرد.

پس از شهادت زید بن علی مردی از قبیله بنی اسد نزد یحیی بن زید آمد و به او گفت: اهل خراسان از شیعیان شما هستند، مصلحت در این است که به سوی خراسان روانه شوی. یحیی بن زید که در کربلا بود حرکت کرد و به مدائن رفت زیرا راه خراسان در آن زمان از مدائن بود. چون یوسف بن عمر از حرکت او باخبر شد دستور داد او را تعقیب کنند؛ پس فرستادگان او به مدائن رفتند ولی یحیی از آنجا به سوی ری رفته بود[۱۹]. سپس یحیی بن زید به سرخس رسید و بر یزید بن عمرو تیمی وارد شد و شش ماه نزد او ماند.

نصر بن سیار از طرف بنی‌امیه حاکم خراسان بود، یوسف بن عمر والی کوفه برای او نامه نوشت که: یحیی بن زید به خراسان آمده و نزد حریش می‌باشد، کسی را بفرست تا او را دستگیر کند. پس یحیی را و دو نفر از همراهانش که از کوفه با او بودند را دستگیر کرد و نزد نصر بن سیار آوردند، او آنان را زندانی نمود و به یوسف بن عمر نامه نوشت و او را از دستگیری یحیی مطلع ساخت، و او ولید بن یزید را در شام از ماجرای دستگیری یحیی بن زید باخبر نمود. ولید بن یزید به نصر بن سیار نامه نوشت که او را آزاد سازد و یارانش را رها کند. نصر بن سیار یحیی و یارانش را از زندان آزاد کرد و او را از فتنه برحذر داشت و امر کرد که نزد ولید بن یزید به شام برود، و دو هزار درهم با مرکبی در اختیار او گذاشت[۲۰].

یحیی از نزد نصر بن سیار بیرون آمد تا وارد سرخس شد، نصر به والی سرخس نوشت که یحیی را از آنجا بیرون نماید و به حسن بن زید تمیمی عامل خود در طوس نوشت که اجازه ندهد یحیی بن زید حتی یک ساعت در طوس توقف نماید و گروهی را نیز فرستاد که مراقب یحیی باشند تا این که یحیی به بیهق رسید. در بیهق هفتاد نفر از یاران یحیی به او پیوستند، یحیی برای آنان مرکب تهیه نمود و تصمیم گرفت که برگردد. وقتی نصر بن سیار از برگشتن یحیی باخبر شد به عاملان خود در سرخس و طوس نوشت که به عمرو بن زراره عامل او برابر شهر بپیوندند و عمرو بن زراره بر آنان امیر باشد سپس برای جنگیدن با یحیی آماده شوند. آنان که تعدادشان در حدود ده هزار نفر بود با یحیی که بیش از هفتاد نفر با او نبود به جنگ پرداختند، یحیی آن سپاه عظیم را شکست داد و فرمانده آنان عمرو بن زراره را به قتل رساند و غنائم زیادی به دست آورد. سپس به سوی هرات رفت و از آنجا به سرزمین جوزجان رفت.

نصر بن سیار هشت هزار نفر از شامیان را به فرماندهی سلم بن احوز برای مقابله و جنگ با یحیی فرستاد و در قریه‌ای به نام «ارغوی» به یحیی بن زید برخورد کردند. پس سه روز با یکدیگر جنگ شدیدی کردند تا اینکه یاران یحیی بن زید همه کشته شدند؛ در روز سوم تیری به پیشانی یحیی بن زید برخورد کرد که آن را غلامی عنزی به نام عیسی که از موالی بود زد و یحیی بر اثر آن شهید شد، پس عیسی عنزی یحیی را برهنه کرد و پیراهن او را برداشت[۲۱].[۲۲]

قیام مردم خراسان

یکی از نهضت‌هایی که با بهره‌گیری و استناد به نهضت امام حسین (ع) شکل گرفت و با شعار خونخواهی امام (ع) و زید بن علی و یحیی بن زید آغاز شد، قیام مردم خراسان با هماهنگی عباسیان است که به طور اختصار به آن اشاره می‌کنیم: در سال ۱۱۸ بکیر بن هامان شخصی را به نام عماد بن یزید به خراسان فرستاد که والی پیروان عباسیان باشد، او به «مرو» رفت و نام «خِداش» بر خود نهاد و مردم را به محمد بن علی بن عبدالله بن عباس دعوت کرد و گروهی از مردم او را اطاعت کرده و از او پیروی نمودند. ابن قتیبه نقل کرده است: شیعیان پس از صلح امام حسن (ع) مخفیانه با محمد بن حنفیه بیعت کردند، محمد بن حنفیه نیز بیعت آنان را پذیرفت و بر شیعیان هر ناحیه‌ای شخصی را تعیین کرد؛ او هنگام وفات، فرزندش عبدالله را جانشین خود کرد. چون این خبر به سلیمان بن عبدالملک رسید او را‌ طلبید و دستور داد در مسیر راه او گروهی بایستند و با آن‎ها آب‌های مسمومی بود. سلیمان به او گفت: به من خبر رسیده که شیعه با تو به خلافت بیعت کردند. عبدالله گفت: خبر نادرستی به تو داده‌اند. وقتی از نزد سلیمان بیرون آمد هوا گرم و او تشنه بود، پس مردی به او شیر عرضه کرد او از آن شیر خورد و مسموم شد، چون احساس کرد که سم در بدنش اثر گذاشته است به طرف بلده‌ای به نام «حمیمه»[۲۳] از بلاد «بلقاء» شام رفت، در آنجا گروهی از عباسیان بودند، پس بر محمد بن علی بن عبدالله بن عباس وارد شد و او را از مسموم شدن خود باخبر کرد و به او گفت: امر مردم را پس از خود به تو واگذار می‌کنم و تلاش کن که خلافت را به دست آوری. او گروهی از شیعه را گواه گرفت، سپس از دنیا رفت.

محمد بن علی بن عبدالله بن عباس همچنان شیعه را به خود دعوت می‌نمود تا اینکه از دنیا رفت؛ او در هنگام وفات، محمد بن ابراهیم را به عنوان امیر شیعه تعیین کرد و او را پس از پدرش صاحب دعوت قرار داد[۲۴]. در سال ۱۲۷ سلیمان بن کثیر و لاهز بن قریظ و قحطبه به مکه آمدند و با ابراهیم بن محمد ملاقات کرده و بیست هزار دینار و دویست هزار درهم و چیزهای فراوان دیگری به او دادند؛ ابو مسلم نیز با آنان بود. سلیمان به ابراهیم گفت: این شخص (یعنی ابو مسلم) مولای (غلام) شما می‌باشد. ابراهیم به ابوسلمه نامه نوشت و او را مأمور کرد که امر اصحابش را عهده‌دار شود، و برای مردم خراسان نامه نوشت و از آنان خواست که از ابو سلمه اطاعت کنند و امر او را بپذیرند و خمس و سایر اموالی که نزد آنان می‌باشند به او دهند[۲۵].

زمینه قیام ابو مسلم را چند عامل مهم فراهم کرد که به برخی از آنها اشاره شد مثل این که نصر بن سیار در خراسان قبیله مُضَر را بر قبیله یمان برتری و ترجیح داد و آنان را بر پست‌های مهم گماشت و این باعث خشم یمانی‌ها بر او گردید و ...[۲۶].

نهضت‌های دوران عباسیان

قیام فرزندان امام حسن(ع)

برخی از فرزندان امام حسن مجتبی (ع) که در بعد از قیام عبدالله بن حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی(ع) دستگیر و کشته شدند عبارت‌اند از:

  1. عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب (ع): کنیه‌اش ابو محمد و مادرش فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب (ع) می‌باشد. او شیخ بنی‌هاشم و شخصی عالم و کریم و با فضیلت بود و او در زندان هاشمیه کوفه در سن هفتاد و پنج سالگی در سال ۱۴۵ کشته شد[۲۷].
  2. حسن بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب (ع): مادر او فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب (ع)، و او مردی عابد و فاضل و پرهیزکار بود که در زندان هاشمیه در ذیقعده سال ۱۴۵ در سنّ شصت و هشت سالگی از دنیا رفت.
  3. ابراهیم بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب (ع): کنیه او ابو الحسن و مادرش فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب (ع) است. او در ماه ربیع الاول سال ۱۴۵ در سن شصت و هفت سالگی در زندان هاشمیه از دنیا رفت[۲۸].
  4. عبدالله بن الحسن بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب (ع): کنیه او ابوجعفر و مادرش ام عبدالله دختر عامر، و او برادر علی عابد است. عبدالله بن الحسن روز دهم ذی‌حجه سال ۱۴۵ در سنّ چهل و شش سالگی از دنیا رفت[۲۹].
  5. محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان: او برادر مادریِ عبدالله بن الحسن بود و عبدالله او را بسیار دوست می‌داشت؛ مادر او فاطمه دختر حسین(ع) است. هنگامی که عبدالله بن الحسن کشته شد، او نیز کشته گردید[۳۰].[۳۱]

نهضت محمد بن عبدالله محض

نهضت باخمری

قیام حسین بن علی شهید فخ

نهضت محمد بن ابراهیم و ابوالسرایا

نهضت محمد بن جعفر

منابع

پانویس

  1. مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۶۹.
  2. منتهی الآمال، محدث قمی، ج۲، ص۳۵ (چاپ جاویدان)، در حالات امام سجاد (ع).
  3. برای تفصیل بیشتر قضیه، ر.ک: «واقعه حرّه در تاریخ»، محمدجواد چنارانی، تاریخ الإسلام، ذهبی، ج۵، حوادث سال ۶۸ هجری.
  4. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۴۹۳؛ نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۱۶۵ ـ ۱۷۵.
  5. انصار الحسین، شمس الدین، ص۲۰۵.
  6. ثوره الحسین، شمس الدین، ص۲۶۴.
  7. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۱۳۰.
  8. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۱۸۷ ـ ۲۰۶.
  9. مقتل الحسین مقرم، ص۱۴۷.
  10. تجارب الامم، ج۲، ص۱۲۴.
  11. البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۹۱ - ۲۹۵.
  12. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص۲۰۷ ـ ۲۳۸.
  13. طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۲-۳۲۳.
  14. طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۲-۳۲۳.
  15. آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۵۴.
  16. الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۳.
  17. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۲۵۴.
  18. ر.ک: سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت، ص۱۰۴ـ ۱۰۵؛ ذاکری، علی اکبر، سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۲۱۴ ـ ۲۶۲.
  19. مقاتل الطالبیین، ص۱۵۳.
  20. تاریخ طبری، ج۷، ص۲۲۸.
  21. مقاتل الطالبیین، ص۱۵۸.
  22. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص۲۸۵ ـ ۲۹۸.
  23. نام محلی از توابع عمان در اطراف شام و محل نزول بنی العباس بوده است. (معجم البلدان، ج۲، ص۳۰۷)
  24. الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۰۸.
  25. کامل ابن اثیر، ج۵، ص۳۳۹.
  26. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص۳۰۱ ـ ۳۱۳.
  27. مقاتل الطالبیین، ص۱۷۹.
  28. مقاتل الطالبیین، ص۱۸۷.
  29. مقاتل الطالبیین، ص۱۹۶
  30. مقاتل الطالبیین، ص۲۰۲.
  31. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۳۵۸.