بیعت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[مهر]]|روز=[[26]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = بیعت
| موضوع مرتبط = بیعت
خط ۷: خط ۶:
}}
}}


== مقدمه ==
== معناشناسی ==
بیعت یعنی دست‌ها را به‌هم زدن در یک دادوستد ([[بیع]]) یا برای اطاعت یا تعهّد بر [[وفاداری]] بر یک [[میثاق]] و پیمان<ref>لسان العرب.</ref>. بیعت‌ کردن به مفهوم [[پذیرش ولایت]] [[والی]] و نوعی توافق دوجانبه بین حاکم و [[رعیّت]] و [[تفویض]] [[حاکمیت]] و مراعات [[تعهّدات]] متقابل بین حاکم و مردم است. هرچند از دیدگاه [[شیعه]]، [[امامت]] [[امامان]] و [[لزوم]] [[تبعیت]] از آنان که [[حکّام الهی]] و [[پیشوایان]] [[منصوب]] از سوی خداوندند، وابسته به بیعت نیست، امّا در عین حال، بیعت [[امّت]] با [[امام]]، [[دست]] او را در [[اجرای قانون الهی]] و [[رهبری]] مردم باز می‌کند و هم بر مردم [[حقوقی]] پدید می‌آورد، هم بر والی. [[پذیرش حکومت]] با بیعت، تکلیفی متقابل بین مردم و حکومت را [[الزام]] می‌کند<ref>در بحار الأنوار، ج ۶۴ باب لزوم البیعه.... مورد مطالعه قرار گیرد، نیز دائرة المعارف تشیّع، ج ۳ ص۵۸۱.</ref>.
{{اصلی|بیعت در لغت}}
بیعت به معنای “دادن مثمن و گرفتن ثمن”<ref>راغب اصفهانی، المفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۵.</ref> یا همان فروختن است. بیعت از ماده "ب-ی-ع" و در کنار "[[بیع]]" مصدر دیگر این [[خانواده]] به شمار رفته و به معنای [[معاهده]] و معاقده، [[عهد]] و [[پیمان]]، پذیرش [[ریاست]] و [[فرمانبرداری]] و اعلام [[وفاداری]] است<ref>لسان العرب، ج۱، ص۵۵۷-۵۵۸؛ النهایه، ج۱، ص۱۷۴، «بیع»؛ صبح الاعشی، ج۹، ص۲۸۱.</ref>.


وقتی بیعت، آگاهانه و با [[اختیار]] صورت گرفت، تعهّد اطاعت بر دوش [[بیعت‌کننده]] می‌آورد و نقض و شکستن آن روا نیست و کاری غیراسلامی به شمار می‌آید. همچنانکه علی{{ع}} پس از [[بیعت مردم]] با حضرتش فرمود: "این بیعتی عمومی است و هرکس از آن روی گرداند، از [[اسلام]] روی گردانده و پیرو راه غیر [[مسلمانان]] شده است"<ref>{{متن حدیث|هَذِهِ بَيْعَةٌ عَامَّةٌ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا رَغِبَ عَنْ دِينِ الْإِسْلَامِ وَ اتَّبَعَ غَيْرَ سَبِيلَ أَهْلِه‏}}؛ ارشاد، مفید، ص۱۳۰.</ref>. در جایی دیگر، برای [[شاهدان]] و حاضران [[بیعت]]، [[حق]] [[بیعت‌شکنی]] قرار نداده است: {{متن حدیث| لَيْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَرْجِع‏}}<ref>نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۷۳.</ref>.
[[بیعت کردن]] را نیز متناسب با ریشه آن، “تضمین کردن بذل [[طاعت]] در آنچه به او (حاکمی که با او بیعت می‌شود) داده شده است ([[حکومت]])”<ref>راغب اصفهانی، المفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۵.</ref> معنی کرده‌اند. معنی دیگری که برای بیعت ذکر شده است، “دست دادن بر ایجاب بیع، مبایعه و اطاعت”<ref>فراهیدی، کتاب العین، ج۲، ص۲۶۵.</ref> است. بیعت با دست دادن صورت می‌گرفت و دست دادن در خرید و فروش‌ها به معنای پایبندی به [[قرارداد]] تلقی می‌شد؛ از این‌رو دست دادن در بیعت به معنای [[التزام]] به [[عهد]] اطاعت از حاکم است<ref>[[اصغرآقا مهدوی|مهدوی، اصغرآقا]] و [[سید محمد صادق کاظمی|کاظمی، سید محمد صادق]]، [[کلیات فقه سیاسی (کتاب)|کلیات فقه سیاسی]]، ص ۲۰۱؛ [[حمید رضا مطهری‌فر|مطهری‌فر، حمید رضا]]، [[بیعت ۱ (مقاله)|بیعت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶]]، ص۴۰۷ ـ ۴۰۹؛ [[محمود حکمت‌نیا|حکمت‌نیا، محمود]]، [[جایگاه بیعت در حکومت (مقاله)|مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]]، ص ۱۳۶.</ref>.


آنچه در [[تاریخ]] [[خلافت]] و [[رهبری امام علی]]{{ع}} به صورت [[جنگ جمل]] پیش آمد، از [[پیمان‌شکنی]] و نقض بیعتی بود که [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[مردم بصره]] مرتکب شدند. این حادثه را سال‌ها پیش [[رسول خدا]]{{صل}} خبر داده بود و [[تکلیف]] [[جهاد]] با [[پیمان‌شکنان]] را هم برای علی{{ع}} معین کرده بود. خود آن حضرت می‌فرماید: "[[پیامبر]] مرا به [[جنگ]] با پیمان‌شکنان [[فرمان]] داد"<ref>{{متن حدیث|أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِقِتَالِ النَّاكِثِينَ}}؛ امالی، شیخ طوسی، ص۷۲۶.</ref>. در جایی دیگر می‌فرماید: "[[مأمور]] بودم که با [[ناکثین]] ([[پیمان شکنان]] [[بصره]]) و [[قاسطین]] ([[ستمگران]] [[شام]]) و [[مارقین]] ([[خوارج نهروان]]) بجنگیم و من طبق آنچه مأمور بودم عمل کردم"<ref>{{متن حدیث|"أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ فَفَعَلْتُ مَا أُمِرْتُ بِه‏}}؛ الغدیر، ج ۱ ص۱۰.</ref>.
== بیعت در قرآن ==
{{اصلی|بیعت در قرآن}}
مفهوم بیعت به شکل صریح تنها ۵ بار و در ۳ [[آیه]] آمده که همه از باب مفاعله است {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ...}}<ref>سوره فتح، آیه ۱۰ و ۱۸.</ref>؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ... فَبَايِعْهُنَّ}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند... با آنان بیعت کن»... سوره ممتحنه، آیه ۱۲.</ref>. البته یک مورد دیگر نیز از این باب در قرآن آمده که همانند دیگر هم‌خانواده‌های آن به معنای [[خرید و فروش]] است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ}}<ref>«...و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کرده‌اید شاد باشید»... سوره توبه، آیه ۱۱۱.</ref>.


برخی از کسانی که به ناحق، [[طمع]] در [[ریاست]] و [[مال]] داشتند و [[تحمّل]] [[عدل علی]]{{ع}} برایشان دشوار بود، بیعتی را که در آغاز خلافت [[امیر المؤمنین]] با وی بسته بودند شکستند و با تحریک [[مردم]] و به بهانۀ [[خونخواهی عثمان]]، فتنۀ [[جمل]] را پدید آوردند. سران این گروه [[پیمان‌شکن]] عبارت بودند از: طلحه، زبیر، [[عایشه]]، عبد [[اللّه]] بن زبیر، [[مروان بن حکم]]، عبد اللّه بن عامر و [[یعلی بن منیه]]. دسیسه‌های معاویه هم در بروز این [[شورش]] بی‌اثر نبود. [[امام علی]]{{ع}} پس از [[نامه‌ها]]، موعظه‌ها و اتمام حجّت‌های فراوان با آنان جنگید و فتنۀ [[اصحاب جمل]] را [[شکست]]. جز بیعتی که با [[امام]] در آغاز خلافتش کردند، [[روز غدیر خم]] نیز بر [[امامت]] و خلافت وی بیعتی صورت گرفت و [[پیامبر]] دستور داد حاضران با علی{{ع}} [[بیعت]] کنند و او را مولای خود بدانند. همه، حتّی [[زنان]] [[بیعت]] کردند. [[بیعت زنان]] به این نحو بود که طشت آبی گذاشتند و علی{{ع}} [[دست]] خود را در آن قرار داد، زنان هم در طرف دیگر ظرف آب، دست خود را قرار دادند و بدین‌گونه [[بیعت روز غدیر]] انجام یافت. [[ابوبکر]] و عمر از نخستین کسانی بودند که با جملۀ معروف {{عربی| "بَخْ بَخْ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة"}} با وی بیعت کردند<ref>الغدیر، ج ۱ ص۲۷۱ و ارشاد، ج ۱ ص۱۷۷ با عبارت‌های مختلف.</ref> عثمان، [[طلحه]] و [[زبیر]] پس از آن دو بیعت کردند، امّا این دو بعدها [[پیمان]] شکستند و [[جنگ جمل]] را بر ضدّ علی{{ع}} به راه انداختند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۱۳۲ ـ ۱۳۴.</ref>.
افزون بر آن تعابیر دیگری چون [[عهد]]، [[عقد]] و [[میثاق]] نیز که به معنای مطلق [[پیمان]] است، گاه در خصوص بیعت استفاده یا به آن [[تفسیر]] شده یا بر یکی از بیعت‌های دوره پیامبر تطبیق داده شده است<ref>سوره نحل، آیه ۹۵؛ سوره مائده، آیه ۷؛ سوره مائده، آیه ۱۴.</ref>.<ref>[[حمید رضا مطهری‌فر|مطهری‌فر، حمید رضا]]، [[بیعت ۱ (مقاله)|بیعت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶]]، ص۴۰۹ ـ ۴۱۰.</ref>


در [[حادثه کربلا]]، تلاش عمده [[دشمن]] آن بود که [[حسین بن علی]] را به بیعت با [[یزید بن معاویه]] وا دارد و آن حضرت هم نپذیرفت تا [[شهید]] شد. نگاهی ریشه‌ای‌تر به اصل بیعت: بیعت به معنای پیمان و [[عهد]] بستن است. [[شکستن بیعت]]، نزد [[عرب]] بسیار [[زشت]] بوده است. بیعت با [[حاکم]]، نوعی رای موافق دادن و [[امضا]] و [[تبعیت]] و [[تعهد]] [[اطاعت]] محسوب می‌شد و عدم بیعت، نوعی [[تمرد]] و به رسمیت نشناختن.
== جایگاه بیعت از دیدگاه [[تشیع]] ==
[[پیامبر]]{{صل}} [[مشروعیت]] منصب خود را از [[طریق وحی]] اخذ کرده بود و در این قسمت نیازی به بیعت و [[پیروی]] [[مردم]] نداشته است، اما بدیهی است برای اجرای برنامه‌های خود به [[نیروی انسانی]] نیاز داشت و به همین خاطر از مردم بیعت می‌گرفت. بنابراین، بیعت [[مسلمانان]] با [[رسول خدا]]{{صل}} برای تثبیت منصب [[رسالت]] نبود، بلکه برای [[تعهد]] به اجرای [[وظایف عملی]] بوده است. به همین خاطر پیامبر{{صل}} به [[بیعت‌کنندگان]] چنین فرمود: "با من بیعت کنید تا بر [[خدا]] شریکی قائل نشوید، از [[اسراف]] و [[زنا]] و [[قتل]] [[فرزندان]] دوری جویید"<ref>صحیح بخاری، کتاب ایمان، ص۲۴.</ref>. تمام این جمله‌ها حاکی از آن است که پیامبر هیچ‌گاه از بیعت برای [[اثبات]] [[منصب نبوت]] استفاده نکرده؛ زیرا منصب نبوت یک [[منصب الهی]] است که هیچ‌گاه با بیعت مردم، پدید نیامده و با [[اعراض]] آنان منتفی نمی‌شود، بلکه نوعی اخذ [[پیمان]] برای عمل به [[وظایف]] و احیاناً برای [[دفاع]] از آن است.


بیعت در [[صدر اسلام]]، مفهوم اطاعت و [[پذیرش حکومت]] را داشت و [[بیعت کننده]] با حاکم، نمی‌توانست با او به [[مخالفت]] و [[جنگ]] بپردازد و آنگاه که علنی انجام می‌گرفت، [[مردم]]، بیعت کننده را طرفدار [[خلیفه]] و حاکم می‌شناختند و پس گرفتن بیعت، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر می‌افتاد، هم آبرویش. در [[تاریخ]] و [[اسلام]]، [[بیعت عقبه]]، [[بیعت رضوان]]... وجود داشت.
[[منصب امامت]] برای [[امام علی]]{{ع}} نیز یک منصب تنصیصی بود و بسان [[رسول اکرم]]{{صل}} برای [[رهبری]] از جانب خدا تعیین شده بود، و اخذ بیعت، نه برای مشروعیت منصب، بلکه برای پیشبرد برنامه‌های خود و مقابله با دشمن بود که نیاز به [[نیروی انسانی]] داشت که از او حمایت کنند و [[شر]] [[دشمنان]] را کوتاه سازند. با این اوصاف روشن می‌شود که بیعت با [[نبی]] و [[امام]] [[معصوم]] در [[حقیقت]] تأکید بر [[التزام]] عملی [[انسان]] به [[اوامر]] ایشان است، و نقش تعیینی ندارد<ref>الالهیات، ج۴، ص۶۳.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بیعت ۲ (مقاله)|بیعت]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>


[[قرآن]]، [[بیعت مردم]] را با پیامبر، بیعت با [[خدا]] می‌داند: {{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا}}<ref> بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد؛ سوره فتح، آیه:۱۰.</ref>. درباره [[بیعت زنان]] [[مؤمن]] با [[پیامبر]]، می‌خوانیم: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}}<ref> ای پیامبر! چون [[زنان]] مؤمن نزد تو آیند تا با تو [[بیعت]] کنند که هیچ چیز را با [[خدا]] [[شریک]] نگردانند و مرتکب [[دزدی]] نشوند و [[زنا]] نکنند و [[فرزندان]] خود را نکشند و با [[دروغ]] فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایسته‌ای سر از [[فرمان]] تو نپیچند، با آنان بیعت کن و برای آنها از [[خداوند]] [[آمرزش]] بخواه که خداوند آمرزنده‌ای [[بخشاینده]] است؛ [[سوره ممتحنه]]، [[آیه]]:۱۲.</ref> که مواد بیعت را هم مطرح می‌کند.
در نظرگاه [[شیعه]] حتی اگر بیعت را نوعی [[عقد]] بدانیم، تنها هنگامی الزام‌آور و مؤثر است که موضوع آن مجاز و [[شرعی]] باشد. [[خلافت]] و [[امامت]] از گذر بیعت گروهی از [[مردم]] یا همه مردم تحقق نمی‌پذیرد؛ بلکه [[امام]] را [[خداوند]] بر [[منصب امامت]] می‌نشاند<ref>دلائل الصدق‌، ۲/ ۲۵/ ۳۲؛ الالهیات‌، ۴/ ۲۶.</ref>.


بیعت، [[دست دادن]] با کسی به عنوان [[عهد]] و [[پیمان]] بر امری است و سوگندی است برای [[وفاداری]] به یک [[نظام]] و [[حاکم]]. [[دست]] در دست حاکم و [[امیر]] و [[والی]] یا [[نماینده]] او گذاشتن بیعت تلقی می‌شود و بیعت در [[اسلام]]، نه به عنوان روش [[انتخاب]] [[رهبر]]، بلکه به مثابه عامل [[تحکیم حکومت]] یک [[امام]] و [[رهبر شایسته]] تلقی می‌گردد، آن هم بر محور [[شرع]] و [[قانون]]. خدا به فرموده علی{{ع}} در [[نهج البلاغه]] {{متن حدیث| لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِق‏}}. در [[کتب حدیث]]، باب خاصی برای آن گشوده‌اند که حاکی از اهمیت آن در [[نظام سیاسی]] و [[اجتماعی]] اسلام است<ref>باب لزوم البیعة و کیفیتها و ذم نکثها(بحار الانوار، ج ۶۴، ص۱۸۱ چاپ بیروت).</ref>. از این رو، پس از [[وفات پیامبر اسلام]]، موضوع [[بیعت کردن]] و [[بیعت گرفتن]] از [[مردم]] به نفع [[حکومت]]، حساسیت [[سیاسی]] فوق العاده‌ای یافت و در [[سقیفه]] خود را نشان داد. طبق همین اصل، علی و [[یاران]] همدل او را می‌خواستند به [[بیعت]] وادارند. خود آن حضرت نیز پس از [[مرگ عثمان]]، با [[بیعت مردم]] با وی، [[خلافت]] را عهده‌دار شد.
فقهای شیعه نیز معتقدند هر چند برای [[اثبات]] [[لزوم]] وفا به بیعت می‌توان از [[ادله]] لزوم [[وفا]] به [[عقد]] و شرط، مانند [[آیه]] {{متن قرآن|أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ}}<ref>سوره [[مائده]]/ ۱.</ref> بهره جست، این ادله موضوع عقد را [[مشروع]] نمی‌سازند؛ بلکه تنها [[گواهی]] می‌دهند که وفا به شرط و عقدِ مشروع، لازم است<ref>اساس الحکومة الاسلامیة، ۱۶۴؛ حاکمیت در اسلام‌، ۵۸۰؛ الالهیات‌، ۲۶۲؛ تفسیر نمونه‌، ۱/ ۷۳.</ref>.


[[بیعت گرفتن]] معاویه به نفع پسرش یزید، در زمانی که هنوز خودش زنده بود، آن هم با [[تهدید]] و [[ارعاب]] و [[زور]]، از نقاط [[ننگ]] [[سلطه]] [[امویان]] است. معاویه در سال ۵۹ از [[مردم]] [[شام]] و چهره‌های معروف [[قبایل]]، به نفع یزید به عنوان [[ولی‌عهد]] خویش بیعت گرفت و [[نامه]] [[دعوت]] به بیعت را به شهرهای دیگر هم نوشت. البته مورد اعتراض‌هایی هم قرار گرفت. ولی مخالفان را [[سرکوب]] می‌کرد<ref>مروج الذهب، ج ۳، ص۲۷ درباره بیعت گرفتن معاویه برای یزید، ر. ک. الغدیر، ج ۱۰، ص۲۴۲.</ref>. پس از [[مرگ معاویه]] نیز، یزید به [[والی مدینه]] نامه نوشت که به هر صورت از [[حسین بن علی]] [[بیعت]] بگیرد. [[امام حسین]]{{ع}} نیز که یزید را شایسته خلافت نمی‌دانست، از بیعت امتناع داشت و می‌فرمود: {{متن حدیث|مِثْلِي لَا يُبَايَعُ مِثْلَ يَزِيدُ}}.
از این رو، بیعت با [[پیامبر]]، انشائی نیست و تنها جنبه تأکیدی دارد؛ اما اصل [[مشروعیت]] [[مقام ولایت]] و لزوم پیروی از پیامبر{{صل}} هیچ تکیه‌ای بر بیعت ندارد<ref>الالهیات‌، ۴/ ۶۳؛ تفسیر نمونه‌، ۱/ ۵۸۱؛ الشافی فی الامة، ۲/ ۱۵۰؛ دراسات فی ولایة الفقیه‌، ۱/ ۵۲۶؛ ولایة الامر فی عصر الغیبة، ۲۰۰.</ref>. این جنبه تأکیدی را می‌توان در بیعت‌های [[خلفای نخستین]] ـ در مواردی که [[خلافت]] به توصیه و [[تعیین خلیفه]] پیشین به دیگری رسیده است ـ بازیافت. به هر سان، اینکه [[امامت]] به هیچ روی بر بیعت تکیه ندارد، از ضروریات [[کلامی]] [[شیعه]] است و [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز بر آن تصریح کرده‌اند<ref>نهج البلاغه‌، فیض الاسلام، ۳۱۷، ۴۳۷، ۸۹۳.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۱۶۷.</ref>


در دورانی هم که [[سید الشهدا]] در [[مکه]] بود، در پی [[نامه‌ها]] و دعوت‌های [[کوفیان]] برای عزیمت به آنجا، آن [[حضرت مسلم بن عقیل]] را فرستاد. [[شیعیان کوفه]] نیز با [[نماینده امام حسین]]{{ع}} بیعت کردند. تعداد بیعتگران [[کوفه]] با مسلم را ۱۸ هزار تا ۲۵ هزار هم نوشته‌اند<ref>مقتل الحسین، مقرم، ص۱۶۸.</ref> [[برداشتن بیعت]] از سوی [[امام]] یا [[والی]]، در واقع [[آزاد]] گذاشتن بیعتگر نسبت به تعهدی بودکه با بیعت سپرده بود. امام حسین{{ع}} [[شب عاشورا]]، ضمن خطبه‌ای وفای یاران را ستود و برایشان [[پاداش]] الهی‌طلبید، آنگاه بیعت را با این جملات از آنان برداشت تا هر که می‌خواهد، از [[پوشش]] [[شب]] استفاده کرده، صحنه را ترک گوید: {{متن حدیث|أَلَا وَ إِنِّي قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنِّي وَ لَا ذِمَامٌ هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا‏}}<ref>بحار الانوار، ج ۴۴، ص۳۹۳.</ref> البته یاران یکایک برخاسته و با نطق‌های پرشوری اعلام [[وفاداری]] کردند و آن شب، کسی نرفت. [[سخن]] [[مسلم بن عوسجه]]، [[زهیر]]، [[فرزندان مسلم]] بن [[عقیل]] و دیگران معروف است<ref>بحار الانوار، ج ۴۴، ص۳۹۳.</ref>.<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۸۹ ـ ۹۱.</ref>
== جایگاه بیعت از دیدگاه [[اهل تسنن]] ==
جریان [[گزینش]] برخی از [[خلفا]] از طریق بیعت سبب شده که این مسأله وارد کتاب‌های کلامی شود و بیعت را تعیین کننده منصب امامت بدانند. بر خلاف [[شیعیان]] که بیعت را شرط مشروعیت امام نمی‌دانند، بسیاری از [[اهل]] تستن، راه [[گزینش امام]] را متعدد دانسته که یکی از آنها [[بیعت اهل حل و عقد]] است؛ به گونه‌ای که بگویند این امام است<ref>الأحکام السلطانیة، فراء، ص۲۸؛ الأحکام السلطانیه، ماوردی، ص۶.</ref>. [[عضدالدین ایجی]] می‌گوید: امامت، با بیعت اهل حل و عقد [[ثابت]] می‌شود، به [[گواه]] اینکه [[خلافت ابوبکر]] با بیعت آنان صورت پذیرفت<ref>المواقف، ص۳۹۹.</ref>.


==انواع بیعت==
در مورد [[لزوم]] بیعت با شخص [[افضل]] هم بین [[اهل سنت]] اختلافاتی وجود دارد. از نگاه ایشان، اگر از ابتدا افضل یافت نشود و بعد پیدا شود، یا اینکه دسترسی به افضل وجود نداشته باشد، یا اینکه [[مفضول]] در نظر [[مردم]] [[مقبولیت]] بیشتری داشته باشد، می‌توان با شخص مفضول بیعت کرد؛ اما اگر از ابتدا بدون عذر خاصی با شخص مفضول بیعت شود، در مورد صحت بیعت و [[رهبری]] وی [[اختلاف]] وجود دارد. [[جاحظ]] بیعت با وی را منعقد نمی‌داند، اما اکثر فقهاء و [[متکلمان]] [[اهل تسنن]]، وجود افضل را مانع از بیعت با مفضول نمی‌دانند<ref>الاحکام السلطانیه، ماوردی، ص۲۷.</ref>.<ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بیعت ۲ (مقاله)|بیعت]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]].</ref>
بیعت دارای انواع مختلفی است. برخی آن را به سه نوع «[[هدی]]»، «[[فلته]]» و «[[ضلال]]» تقسیم کرده‌اند<ref>ر.ک: جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۹۵۶.</ref>. بیعت اگر مسبوق به [[مشورت]] باشد و با حضور بیش‌ترینه [[مردم]] انجام شود، بیعت «عام» و یا «هدی» نامیده می‌شود. اگر [[بیعت‌کنندگان]] [[اکثریت]] باشند، ولی بی‌مشورت باکسی بیعت کنند، آن را بیعت «فلته» -یعنی بیعت ناگهانی و بی‌اندیشه- می‌گویند. علی{{ع}} نیز از بیعت [[عامه]] و بیعت فلته نام برده است و با اشاره به [[بیعت مردم]] با خود می‌فرماید: {{متن حدیث|هَذِهِ بَيْعَةٌ عَامَّةٌ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا رَغِبَ عَنْ دِينِ الْإِسْلَامِ وَ اتَّبَعَ غَيْرَ سَبِيلِ أَهْلِهِ<ref>مفید، الارشاد، ص۱۳۰.</ref> وَ لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَة}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۱۳۴.</ref>؛ «این بیعت عمومی است، هر کس از آن [[سرپیچی]] کند، از [[دین اسلام]] سرپیچی کرده و از غیر راه [[مسلمانان]] رفته است و بیعت شما با من از روی عدم [[اندیشه]] و [[آگاهی]] نبوده است».


گفتنی است که عمر، بیعت مردم با [[ابوبکر]] را «فلته» خوانده است<ref>حسینی خطیب، سید عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغه و اسانیده، ج۲، ص۳۰۲.</ref>؛ زیرا [[بیعت با ابوبکر]] مسبوق به مشورت نبوده است. اگر بیعت توسط [[اقلیت]] انجام گیرد، «بیعت ضلال» نامیده می‌شود<ref>ر.ک: جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۹۵۶.</ref>. همچنین بیعت به لحاظ متعلق دارای اقسامی است. اگر بر [[متابعت]] [[خدا]] و [[رسول]]{{صل}} او باشد، آن را «بیعت الاتباع» گویند؛ مانند بیعت مسلمانان در [[عقبه اول]] و نیز در [[عقبه دوم]] با [[رسول خدا]]{{صل}}. «بیعت [[جهاد]]» نیز بیعت نیروهای تحت امر با [[فرمانده]] خویش است. [[قرآن کریم]] از این بیعت یاد کرده<ref>ر.ک: انصاری قرطبی، ابو عبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۷۶.</ref> و می‌فرماید:
== انواع بیعت ==
کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در [[حقیقت]]، تنها با خدا بیعت می‌کنند و [[دست خدا]] بالای دست آنان است<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا}} «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref>.
بیعت دارای انواع مختلفی است. برخی آن را به سه نوع «[[هدی]]»، «[[فلته]]» و «[[ضلال]]» تقسیم کرده‌اند<ref>ر.ک: جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۹۵۶.</ref>. بیعت اگر مسبوق به [[مشورت]] باشد و با حضور بیش‌ترینه [[مردم]] انجام شود، بیعت «عام» و یا «هدی» نامیده می‌شود. اگر [[بیعت‌کنندگان]] [[اکثریت]] باشند، ولی بی‌مشورت باکسی بیعت کنند، آن را بیعت «فلته» -یعنی بیعت ناگهانی و بی‌اندیشه- می‌گویند. علی{{ع}} نیز از بیعت [[عامه]] و بیعت فلته نام برده است و با اشاره به بیعت مردم با خود می‌فرماید: {{متن حدیث|هَذِهِ بَيْعَةٌ عَامَّةٌ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا رَغِبَ عَنْ دِينِ الْإِسْلَامِ وَ اتَّبَعَ غَيْرَ سَبِيلِ أَهْلِهِ<ref>مفید، الارشاد، ص۱۳۰.</ref> وَ لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَة}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۱۳۴.</ref>؛ «این بیعت عمومی است، هر کس از آن [[سرپیچی]] کند، از [[دین اسلام]] سرپیچی کرده و از غیر راه [[مسلمانان]] رفته است و بیعت شما با من از روی عدم [[اندیشه]] و [[آگاهی]] نبوده است».


«بیعت [[خلافت]]»، بیعتی است که [[مردم]] با [[خلفا]] برای [[زمام‌داری]] انجام می‌دهند. همچنین بعضی بیعت [[امامت]] را به دو مرحله «بیعت انعقاد» و «بیعت عمومی» تقسیم کرده‌اند. در بیعت انعقاد، [[اهل حل و عقد]] [[امام]] را برمی‌گزینند و به مردم معرفی می‌کنند و سپس مردم با وی به صورت عمومی بیعت می‌کنند<ref>خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.</ref>.<ref>[[محمود حکمت‌نیا|حکمت‌نیا، محمود]]، [[جایگاه بیعت در حکومت (مقاله)|مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۳۷.</ref>
گفتنی است که عمر، بیعت مردم با [[ابوبکر]] را «فلته» خوانده است<ref>حسینی خطیب، سید عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغه و اسانیده، ج۲، ص۳۰۲.</ref>؛ زیرا بیعت با ابوبکر مسبوق به مشورت نبوده است. اگر بیعت توسط [[اقلیت]] انجام گیرد، «بیعت ضلال» نامیده می‌شود<ref>ر.ک: جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۹۵۶.</ref>. همچنین بیعت به لحاظ متعلق دارای اقسامی است. اگر بر متابعت [[خدا]] و [[رسول]]{{صل}} او باشد، آن را «بیعت الاتباع» گویند؛ مانند بیعت مسلمانان در [[عقبه اول]] و نیز در [[عقبه دوم]] با [[رسول خدا]]{{صل}}. «بیعت [[جهاد]]» نیز بیعت نیروهای تحت امر با فرمانده خویش است. [[قرآن کریم]] از این بیعت یاد کرده<ref>ر.ک: انصاری قرطبی، ابو عبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۷۶.</ref> و می‌فرماید: کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در [[حقیقت]]، تنها با خدا بیعت می‌کنند و دست خدا بالای دست آنان است<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا}} «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref>.


==سهم بیعت در [[گزینش]] [[حاکم]]==
«بیعت [[خلافت]]»، بیعتی است که [[مردم]] با [[خلفا]] برای [[زمام‌داری]] انجام می‌دهند. همچنین بعضی بیعت [[امامت]] را به دو مرحله «بیعت انعقاد» و «بیعت عمومی» تقسیم کرده‌اند. در بیعت انعقاد، [[اهل حل و عقد]] [[امام]] را برمی‌گزینند و به مردم معرفی می‌کنند و سپس مردم با وی به صورت عمومی بیعت می‌کنند<ref>خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.</ref>.<ref>[[محمود حکمت‌نیا|حکمت‌نیا، محمود]]، [[جایگاه بیعت در حکومت (مقاله)|مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]]، ص ۱۳۷.</ref>
درباره سهم بیعت در گزینش [[حاکم اسلامی]]، دیدگاه‌هایی گوناگون مطرح است. برخی بر این باورند که بیعت مبنای [[مشروعیت سیاسی]] حاکم اسلامی است؛ یعنی [[بیعت‌کنندگان]] با بیعت خود به حاکم اسلامی [[سلطه سیاسی]] می‌دهند<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>. در برابر، دیدگاهی دیگر هست که بر اساس آن، بیعت تنها به معنای [[کشف]] کسی است که از همه افراد به [[خلافت]] شایسته‌تر است<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>.
تفاوت این دو نظریه در این است که بر طبق دیدگاه اول، [[خلیفه]] [[ولایت]] خود را از گذر [[انتخاب]] به دست می‌آورد و خلافتش تنها در این صورت [[مشروع]] می‌شود. هر چند در میان دیگر نامزدان خلافت، فردی باشد که برای [[زمام‌داری]] شایسته‌تر است، چون بیعت انجام شده است، خلافت فرد مفضولْ دارای [[مشروعیت]] است<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>. بنابر این، [[التزام]] [[آحاد جامعه]] به گزینش [[شایسته‌ترین]] فرد، تنها توصیه‌ای [[اخلاقی]] است و هیچ‌گونه ضمانت اجرایی [[حقوقی]] در پی نخواهد داشت<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>. به عبارت دیگر، در خلافت، [[افضلیت]] شرط نیست، هر چند اگر فرد انتخاب شده [[افضل]] نیز باشد، بهتر است. حال آن‌که بر اساس نظریه دوم، انتخاب‌کنندگان دارای [[تعهد]] قانونی هستند که شایسته‌ترین فرد را انتخاب کنند و اگر به این [[وظیفه]] قانونی عمل نکنند، انتخاب [[باطل]] خواهد بود<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>.
برخی دیگر میان بیعت انعقاد و [[بیعت طاعت]] فرق گذاشته‌اند؛ به این بیان که با بیعت انعقاد، [[سلطنت]] از [[امت]] به [[رئیس]] [[دولت]] و حاکم منتقل می‌شود. در [[حقیقت]]، [[مشروعیت حاکم]] با [[بیعت اهل حل و عقد]] پدید می‌آید<ref>خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.</ref>. پس از تحقق مشروعیت حاکم، [[بیعت مردم]] (بیعت طاعت) با او به منزله گونه‌ای [[رفتار سیاسی]] است که حکایت از [[فرمان‌برداری]] و عدم خروج بیعت‌کنندگان از [[قوانین]] و [[احکام]] صادر از وی می‌کند. در نتیجه، بیعت عمومی با [[حاکم]]، [[حق حاکم]] و [[وظیفه]] [[مردم]] است<ref>خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.</ref> و ضمانت اجرای آن نیز [[حق]] [[نبرد]] با کسانی است که از بیعت حاکم سر باز می‌زنند<ref>وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامیة للکویت، الموسوعة الفقهیه، ج۹، ص۲۷۷.</ref>.


هر چند نظریه‌های فوق در اموری چون جواز [[انتخاب]] [[مفضول]] با وجود [[افضل]] یا ماهیت بیعت انعقاد و [[بیعت طاعت]]، با یکدیگر در اختلافند، همه در یک پیش‌فرض با هم مشترکند و آن عبارت از عدم [[تعیین امام]] و حاکم توسط [[شارع]] است. حال اگر [[امام]] و حاکم از سوی شارع معین باشد، باید دید در این حالت، بیعت با وی چه سهمی و جایگاهی دارد. در این فرض نیز نظریه‌هایی گوناگون گفته شده است.
== سهم بیعت در [[گزینش]] [[حاکم]] ==
برخی معتقدند که بیعت، اظهار [[رضایت مردم]] به [[خلیفه]] و [[خضوع]] در برابر او است. به عبارت دیگر، بیعت، موافقت بر امر واقع و [[تسلیم]] به آن است<ref>عجلانی، منیر، عبقریة الاسلام فی أصول الحکم، ص١٠٧.</ref>. در نظریه‌ای مشابه، بیعت تأکید بر [[وفاداری]]<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۷۳.</ref> و یا اخذ [[میثاق]] بر [[یاری رساندن]]<ref>حائری، سید کاظم، «مغزی البیعة مع المعصومین». رسالة الثقلین، سنة ۱۴۱۵ق، دورة ٣، العدد ۱۲، ص۱۹۰.</ref> دانسته شده است.
درباره سهم بیعت در گزینش [[حاکم اسلامی]]، دیدگاه‌هایی گوناگون مطرح است. برخی بر این باورند که بیعت مبنای مشروعیت سیاسی حاکم اسلامی است؛ یعنی [[بیعت‌کنندگان]] با بیعت خود به حاکم اسلامی سلطه سیاسی می‌دهند<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>. در برابر، دیدگاهی دیگر هست که بر اساس آن، بیعت تنها به معنای [[کشف]] کسی است که از همه افراد به [[خلافت]] شایسته‌تر است<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>.


در خور ذکر است که برخی دیگر پا را از این فراتر گذاشته‌اند و بر این باورند که بیعت فقط دارای ماهیت تأکیدی است ولاغیر؛ یعنی بیعت تنها در جایی محقق می‌شود که پیش‌تر حاکم به نوعی تعیین شده باشد. این وضعیت در مورد همه خلفای [[صدر اسلام]] وجود داشته است؛ زیرا [[خلیفه اول]] در [[سقیفه]] انتخاب شد، [[خلیفه دوم]] بر اساس [[وصیت]] و [[خلیفه سوم]] بر اساس [[شورا]] برگزیده شد و در همه اینها [[بیعت مردم]] ماهیت تأکیدی داشته است<ref>حسینی شیرازی، سید محمد، الفقه، ج۱۰۶، ص۲۷۶.</ref>.
تفاوت این دو نظریه در این است که بر طبق دیدگاه اول، [[خلیفه]] [[ولایت]] خود را از گذر [[انتخاب]] به دست می‌آورد و خلافتش تنها در این صورت [[مشروع]] می‌شود. هر چند در میان دیگر نامزدان خلافت، فردی باشد که برای [[زمام‌داری]] شایسته‌تر است، چون بیعت انجام شده است، خلافت فرد مفضولْ دارای [[مشروعیت]] است<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>. بنابر این، [[التزام]] آحاد جامعه به گزینش شایسته‌ترین فرد، تنها توصیه‌ای [[اخلاقی]] است و هیچ‌گونه ضمانت اجرایی [[حقوقی]] در پی نخواهد داشت<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>. به عبارت دیگر، در خلافت، [[افضلیت]] شرط نیست، هر چند اگر فرد انتخاب شده [[افضل]] نیز باشد، بهتر است. حال آن‌که بر اساس نظریه دوم، انتخاب‌کنندگان دارای [[تعهد]] قانونی هستند که شایسته‌ترین فرد را انتخاب کنند و اگر به این [[وظیفه]] قانونی عمل نکنند، انتخاب [[باطل]] خواهد بود<ref>سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.</ref>.
در کنار این نظریه‌ها، عده‌ای در پی آن برآمده‌اند که سهم بیعت را روشن‌تر سازند. در این میان، بر اساس نظریه‌ای، پیش از بیعت، مردم وظیفه کلی [[حمایت]] از [[حاکم]] را دارند که این [[وظیفه]] [[تفسیر]] و تأویل‌پذیر است، ولی با بیعت، شخص به گونه مشخص [[اعتراف]] می‌کند و مطلب از ابهام خارج می‌شود و سپس [[وجدان]] خود را گرو می‌گذارد<ref>مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۳، ص۱۱۱.</ref>. برخی نیز معتقدند بیعت‌هایی که [[ائمه]] با پاره‌ای [[مردم]] داشته‌اند، به قصد [[مشروع]] ساختن [[حکومت]] نبوده، بلکه تلاشی برای فعلیت‌بخشیدن و [[جامه]] عمل‌پوشاندن به حکومت بوده است. به عبارت دیگر، با [[بیعت مردم]]، [[حاکم]] دارای [[قدرت]] [[حاکمیت]] می‌شود<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، حقوق و سیاست در قرآن، ص۳۱۷.</ref> و بیعت موجب عینیت‌یافتن [[امامت]] است<ref>عمید زنجانی، عباس علی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، ص۲۸۰.</ref>.<ref>[[محمود حکمت‌نیا|حکمت‌نیا، محمود]]، [[جایگاه بیعت در حکومت (مقاله)|مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۴۰.</ref>


== [[پرسش]] مستقیم ==
برخی دیگر میان بیعت انعقاد و بیعت طاعت فرق گذاشته‌اند؛ به این بیان که با بیعت انعقاد، [[سلطنت]] از [[امت]] به [[رئیس]] [[دولت]] و حاکم منتقل می‌شود. در [[حقیقت]]، [[مشروعیت حاکم]] با [[بیعت اهل حل و عقد]] پدید می‌آید<ref>خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.</ref>. پس از تحقق مشروعیت حاکم، بیعت مردم (بیعت طاعت) با او به منزله گونه‌ای [[رفتار سیاسی]] است که حکایت از [[فرمان‌برداری]] و عدم خروج بیعت‌کنندگان از [[قوانین]] و [[احکام]] صادر از وی می‌کند. در نتیجه، بیعت عمومی با [[حاکم]]، حق حاکم و [[وظیفه]] [[مردم]] است<ref>خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.</ref> و ضمانت اجرای آن نیز [[حق]] [[نبرد]] با کسانی است که از بیعت حاکم سر باز می‌زنند<ref>وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامیة للکویت، الموسوعة الفقهیه، ج۹، ص۲۷۷.</ref>.
 
هر چند نظریه‌های فوق در اموری چون جواز [[انتخاب]] [[مفضول]] با وجود [[افضل]] یا ماهیت بیعت انعقاد و بیعت طاعت، با یکدیگر در اختلافند، همه در یک پیش‌فرض با هم مشترکند و آن عبارت از عدم [[تعیین امام]] و حاکم توسط [[شارع]] است. حال اگر [[امام]] و حاکم از سوی شارع معین باشد، باید دید در این حالت، بیعت با وی چه سهمی و جایگاهی دارد. در این فرض نیز نظریه‌هایی گوناگون گفته شده است.
 
برخی معتقدند که بیعت، اظهار رضایت مردم به [[خلیفه]] و [[خضوع]] در برابر او است. به عبارت دیگر، بیعت، موافقت بر امر واقع و [[تسلیم]] به آن است<ref>عجلانی، منیر، عبقریة الاسلام فی أصول الحکم، ص١٠٧.</ref>. در نظریه‌ای مشابه، بیعت تأکید بر [[وفاداری]]<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۷۳.</ref> و یا اخذ [[میثاق]] بر [[یاری رساندن]]<ref>حائری، سید کاظم، «مغزی البیعة مع المعصومین». رسالة الثقلین، سنة ۱۴۱۵ق، دورة ٣، العدد ۱۲، ص۱۹۰.</ref> دانسته شده است.
 
در خور ذکر است که برخی دیگر پا را از این فراتر گذاشته‌اند و بر این باورند که بیعت فقط دارای ماهیت تأکیدی است ولاغیر؛ یعنی بیعت تنها در جایی محقق می‌شود که پیش‌تر حاکم به نوعی تعیین شده باشد. این وضعیت در مورد همه خلفای صدر اسلام وجود داشته است؛ زیرا [[خلیفه اول]] در [[سقیفه]] انتخاب شد، [[خلیفه دوم]] بر اساس [[وصیت]] و [[خلیفه سوم]] بر اساس [[شورا]] برگزیده شد و در همه اینها بیعت مردم ماهیت تأکیدی داشته است<ref>حسینی شیرازی، سید محمد، الفقه، ج۱۰۶، ص۲۷۶.</ref>.
 
در کنار این نظریه‌ها، عده‌ای در پی آن برآمده‌اند که سهم بیعت را روشن‌تر سازند. در این میان، بر اساس نظریه‌ای، پیش از بیعت، مردم وظیفه کلی حمایت از [[حاکم]] را دارند که این [[وظیفه]] [[تفسیر]] و تأویل‌پذیر است، ولی با بیعت، شخص به گونه مشخص [[اعتراف]] می‌کند و مطلب از ابهام خارج می‌شود و سپس وجدان خود را گرو می‌گذارد<ref>مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۳، ص۱۱۱.</ref>. برخی نیز معتقدند بیعت‌هایی که [[ائمه]] با پاره‌ای [[مردم]] داشته‌اند، به قصد [[مشروع]] ساختن [[حکومت]] نبوده، بلکه تلاشی برای فعلیت‌بخشیدن و [[جامه]] عمل‌پوشاندن به حکومت بوده است. به عبارت دیگر، با بیعت مردم، [[حاکم]] دارای [[قدرت]] [[حاکمیت]] می‌شود<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، حقوق و سیاست در قرآن، ص۳۱۷.</ref> و بیعت موجب عینیت‌یافتن [[امامت]] است<ref>عمید زنجانی، عباس علی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، ص۲۸۰.</ref>.<ref>[[محمود حکمت‌نیا|حکمت‌نیا، محمود]]، [[جایگاه بیعت در حکومت (مقاله)|مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]]، ص ۱۴۰.</ref>
 
== مصادیقی از بیعت‌های صدر اسلام ==
آنچه در [[تاریخ]] [[خلافت]] و [[رهبری امام علی]]{{ع}} به صورت [[جنگ جمل]] پیش آمد، از [[پیمان‌شکنی]] و نقض بیعتی بود که [[طلحه]] و [[زبیر]] و مردم بصره مرتکب شدند. این حادثه را سال‌ها پیش [[رسول خدا]]{{صل}} خبر داده بود و [[تکلیف]] [[جهاد]] با [[پیمان‌شکنان]] را هم برای علی{{ع}} معین کرده بود. خود آن حضرت می‌فرماید: "[[پیامبر]] مرا به [[جنگ]] با پیمان‌شکنان [[فرمان]] داد"<ref>{{متن حدیث|أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِقِتَالِ النَّاكِثِينَ}}؛ امالی، شیخ طوسی، ص۷۲۶.</ref>. در جایی دیگر می‌فرماید: "[[مأمور]] بودم که با [[ناکثین]] ([[پیمان شکنان]] [[بصره]]) و [[قاسطین]] ([[ستمگران]] [[شام]]) و [[مارقین]] ([[خوارج نهروان]]) بجنگیم و من طبق آنچه مأمور بودم عمل کردم"<ref>{{متن حدیث|"أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ فَفَعَلْتُ مَا أُمِرْتُ بِه‏}}؛ الغدیر، ج ۱ ص۱۰.</ref>.
 
برخی از کسانی که به ناحق، [[طمع]] در [[ریاست]] و [[مال]] داشتند و تحمّل [[عدل علی]]{{ع}} برایشان دشوار بود، بیعتی را که در آغاز خلافت [[امیر المؤمنین]] با وی بسته بودند شکستند و با تحریک [[مردم]] و به بهانۀ خونخواهی عثمان، فتنۀ [[جمل]] را پدید آوردند. سران این گروه [[پیمان‌شکن]] عبارت بودند از: طلحه، زبیر، [[عایشه]]، عبد [[اللّه]] بن زبیر، [[مروان بن حکم]]، عبد اللّه بن عامر و [[یعلی بن منیه]]. دسیسه‌های معاویه هم در بروز این [[شورش]] بی‌اثر نبود. [[امام علی]]{{ع}} پس از نامه‌ها، موعظه‌ها و اتمام حجّت‌های فراوان با آنان جنگید و فتنۀ [[اصحاب جمل]] را [[شکست]]. جز بیعتی که با [[امام]] در آغاز خلافتش کردند، [[روز غدیر خم]] نیز بر [[امامت]] و خلافت وی بیعتی صورت گرفت و [[پیامبر]] دستور داد حاضران با علی{{ع}} بیعت کنند و او را مولای خود بدانند. همه، حتّی [[زنان]] بیعت کردند. [[بیعت زنان]] به این نحو بود که طشت آبی گذاشتند و علی{{ع}} [[دست]] خود را در آن قرار داد، زنان هم در طرف دیگر ظرف آب، دست خود را قرار دادند و بدین‌گونه بیعت [[روز غدیر]] انجام یافت. [[ابوبکر]] و عمر از نخستین کسانی بودند که با جملۀ معروف {{عربی| "بَخْ بَخْ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة"}} با وی بیعت کردند<ref>الغدیر، ج ۱ ص۲۷۱ و ارشاد، ج ۱ ص۱۷۷ با عبارت‌های مختلف.</ref> عثمان، [[طلحه]] و [[زبیر]] پس از آن دو بیعت کردند، امّا این دو بعدها [[پیمان]] شکستند و [[جنگ جمل]] را بر ضدّ علی{{ع}} به راه انداختند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۱۳۲ ـ ۱۳۴.</ref>.
 
در [[حادثه کربلا]]، تلاش عمده [[دشمن]] آن بود که [[حسین بن علی]] را به بیعت با [[یزید بن معاویه]] وا دارد و آن حضرت هم نپذیرفت تا [[شهید]] شد. نگاهی ریشه‌ای‌تر به اصل بیعت: بیعت به معنای پیمان و [[عهد]] بستن است. شکستن بیعت، نزد [[عرب]] بسیار [[زشت]] بوده است. بیعت با [[حاکم]]، نوعی رای موافق دادن و امضا و [[تبعیت]] و [[تعهد]] [[اطاعت]] محسوب می‌شد و عدم بیعت، نوعی تمرد و به رسمیت نشناختن.
 
بیعت در صدر اسلام، مفهوم اطاعت و پذیرش حکومت را داشت و [[بیعت کننده]] با حاکم، نمی‌توانست با او به [[مخالفت]] و [[جنگ]] بپردازد و آنگاه که علنی انجام می‌گرفت، [[مردم]]، بیعت کننده را طرفدار [[خلیفه]] و حاکم می‌شناختند و پس گرفتن بیعت، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر می‌افتاد، هم آبرویش. در [[تاریخ]] و [[اسلام]]، [[بیعت عقبه]]، [[بیعت رضوان]]... وجود داشت.
 
[[قرآن]]، بیعت مردم را با پیامبر، بیعت با [[خدا]] می‌داند: {{متن قرآن| إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا}}<ref> بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد؛ سوره فتح، آیه:۱۰.</ref>. درباره [[بیعت زنان]] [[مؤمن]] با [[پیامبر]]، می‌خوانیم: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}}<ref> ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایسته‌ای سر از فرمان تو نپیچند، با آنان بیعت کن و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره ممتحنه، آیه۱۲.</ref> که مواد بیعت را هم مطرح می‌کند.
 
بیعت، [[دست دادن]] با کسی به عنوان [[عهد]] و [[پیمان]] بر امری است و سوگندی است برای [[وفاداری]] به یک [[نظام]] و [[حاکم]]. [[دست]] در دست حاکم و [[امیر]] و والی یا نماینده او گذاشتن بیعت تلقی می‌شود و بیعت در [[اسلام]]، نه به عنوان روش [[انتخاب]] [[رهبر]]، بلکه به مثابه عامل تحکیم حکومت یک [[امام]] و رهبر شایسته تلقی می‌گردد، آن هم بر محور [[شرع]] و [[قانون]]. خدا به فرموده علی{{ع}} در [[نهج البلاغه]] {{متن حدیث| لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِق‏}}. در کتب حدیث، باب خاصی برای آن گشوده‌اند که حاکی از اهمیت آن در [[نظام سیاسی]] و [[اجتماعی]] اسلام است<ref>باب لزوم البیعة و کیفیتها و ذم نکثها (بحار الانوار، ج ۶۴، ص۱۸۱ چاپ بیروت).</ref>. از این رو، پس از [[وفات پیامبر اسلام]]، موضوع [[بیعت کردن]] و [[بیعت گرفتن]] از [[مردم]] به نفع [[حکومت]]، حساسیت [[سیاسی]] فوق العاده‌ای یافت و در [[سقیفه]] خود را نشان داد. طبق همین اصل، علی و [[یاران]] همدل او را می‌خواستند به بیعت وادارند. خود آن حضرت نیز پس از مرگ عثمان، با بیعت مردم با وی، [[خلافت]] را عهده‌دار شد.
 
[[بیعت گرفتن]] معاویه به نفع پسرش یزید، در زمانی که هنوز خودش زنده بود، آن هم با [[تهدید]] و ارعاب و [[زور]]، از نقاط ننگ [[سلطه]] [[امویان]] است. معاویه در سال ۵۹ از [[مردم]] [[شام]] و چهره‌های معروف [[قبایل]]، به نفع یزید به عنوان [[ولی‌عهد]] خویش بیعت گرفت و نامه [[دعوت]] به بیعت را به شهرهای دیگر هم نوشت. البته مورد اعتراض‌هایی هم قرار گرفت. ولی مخالفان را سرکوب می‌کرد<ref>مروج الذهب، ج ۳، ص۲۷ درباره بیعت گرفتن معاویه برای یزید، ر. ک. الغدیر، ج ۱۰، ص۲۴۲.</ref>. پس از مرگ معاویه نیز، یزید به [[والی مدینه]] نامه نوشت که به هر صورت از [[حسین بن علی]] بیعت بگیرد. [[امام حسین]]{{ع}} نیز که یزید را شایسته خلافت نمی‌دانست، از بیعت امتناع داشت و می‌فرمود: {{متن حدیث|مِثْلِي لَا يُبَايَعُ مِثْلَ يَزِيدُ}}.
 
در دورانی هم که [[سید الشهدا]] در [[مکه]] بود، در پی نامه‌ها و دعوت‌های [[کوفیان]] برای عزیمت به آنجا، آن [[حضرت مسلم بن عقیل]] را فرستاد. [[شیعیان کوفه]] نیز با نماینده امام حسین{{ع}} بیعت کردند. تعداد بیعتگران [[کوفه]] با مسلم را ۱۸ هزار تا ۲۵ هزار هم نوشته‌اند<ref>مقتل الحسین، مقرم، ص۱۶۸.</ref> برداشتن بیعت از سوی [[امام]] یا والی، در واقع [[آزاد]] گذاشتن بیعتگر نسبت به تعهدی بودکه با بیعت سپرده بود. امام حسین{{ع}} [[شب عاشورا]]، ضمن خطبه‌ای وفای یاران را ستود و برایشان [[پاداش]] الهی‌طلبید، آنگاه بیعت را با این جملات از آنان برداشت تا هر که می‌خواهد، از [[پوشش]] شب استفاده کرده، صحنه را ترک گوید: {{متن حدیث|أَلَا وَ إِنِّي قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنِّي وَ لَا ذِمَامٌ هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا‏}}<ref>بحار الانوار، ج ۴۴، ص۳۹۳.</ref> البته یاران یکایک برخاسته و با نطق‌های پرشوری اعلام [[وفاداری]] کردند و آن شب، کسی نرفت. [[سخن]] [[مسلم بن عوسجه]]، [[زهیر]]، فرزندان [[مسلم بن عقیل]] و دیگران معروف است<ref>بحار الانوار، ج ۴۴، ص۳۹۳.</ref>.<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۸۹ ـ ۹۱.</ref>
 
== پرسش مستقیم ==
* [[چگونه باید با امام مهدی بیعت کرد؟ (پرسش)]]
* [[چگونه باید با امام مهدی بیعت کرد؟ (پرسش)]]
== پرسش‌های وابسته ==
{{پرسمان کلیات عصر ظهور}}


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۷۱: خط ۹۴:
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100222.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بیعت ۲ (مقاله)|بیعت]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه کلام اسلامی ج۲''']]
# [[پرونده:1368103.jpg|22px]] [[محمود حکمت‌نیا|حکمت‌نیا، محمود]]، [[جایگاه بیعت در حکومت (مقاله)|مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۵''']]
# [[پرونده:1368103.jpg|22px]] [[محمود حکمت‌نیا|حکمت‌نیا، محمود]]، [[جایگاه بیعت در حکومت (مقاله)|مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۵''']]
# [[پرونده: 1100770.jpg|22px]] [[اصغرآقا مهدوی|مهدوی، اصغرآقا]] و [[سید محمد صادق کاظمی|کاظمی، سید محمد صادق]]، [[کلیات فقه سیاسی (کتاب)|'''کلیات فقه سیاسی''']]
# [[پرونده: 1100770.jpg|22px]] [[اصغرآقا مهدوی|مهدوی، اصغرآقا]] و [[سید محمد صادق کاظمی|کاظمی، سید محمد صادق]]، [[کلیات فقه سیاسی (کتاب)|'''کلیات فقه سیاسی''']]
# [[پرونده:000052.jpg|22px]] [[حمید رضا مطهری‌فر|مطهری‌فر، حمید رضا]]، [[بیعت ۱ (مقاله)|بیعت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶''']]
# [[پرونده:000052.jpg|22px]] [[حمید رضا مطهری‌فر|مطهری‌فر، حمید رضا]]، [[بیعت ۱ (مقاله)|بیعت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶''']]
# [[پرونده:1100222.jpg|22px]] [[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بیعت ۲ (مقاله)|بیعت]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه کلام اسلامی ج۲''']]
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، '''فرهنگ شیعه''']]
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، '''فرهنگ شیعه''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۵

معناشناسی

بیعت به معنای “دادن مثمن و گرفتن ثمن”[۱] یا همان فروختن است. بیعت از ماده "ب-ی-ع" و در کنار "بیع" مصدر دیگر این خانواده به شمار رفته و به معنای معاهده و معاقده، عهد و پیمان، پذیرش ریاست و فرمانبرداری و اعلام وفاداری است[۲].

بیعت کردن را نیز متناسب با ریشه آن، “تضمین کردن بذل طاعت در آنچه به او (حاکمی که با او بیعت می‌شود) داده شده است (حکومت)”[۳] معنی کرده‌اند. معنی دیگری که برای بیعت ذکر شده است، “دست دادن بر ایجاب بیع، مبایعه و اطاعت”[۴] است. بیعت با دست دادن صورت می‌گرفت و دست دادن در خرید و فروش‌ها به معنای پایبندی به قرارداد تلقی می‌شد؛ از این‌رو دست دادن در بیعت به معنای التزام به عهد اطاعت از حاکم است[۵].

بیعت در قرآن

مفهوم بیعت به شکل صریح تنها ۵ بار و در ۳ آیه آمده که همه از باب مفاعله است ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ...[۶]؛ ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ... فَبَايِعْهُنَّ[۷]. البته یک مورد دیگر نیز از این باب در قرآن آمده که همانند دیگر هم‌خانواده‌های آن به معنای خرید و فروش است: ﴿وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ[۸].

افزون بر آن تعابیر دیگری چون عهد، عقد و میثاق نیز که به معنای مطلق پیمان است، گاه در خصوص بیعت استفاده یا به آن تفسیر شده یا بر یکی از بیعت‌های دوره پیامبر تطبیق داده شده است[۹].[۱۰]

جایگاه بیعت از دیدگاه تشیع

پیامبر(ص) مشروعیت منصب خود را از طریق وحی اخذ کرده بود و در این قسمت نیازی به بیعت و پیروی مردم نداشته است، اما بدیهی است برای اجرای برنامه‌های خود به نیروی انسانی نیاز داشت و به همین خاطر از مردم بیعت می‌گرفت. بنابراین، بیعت مسلمانان با رسول خدا(ص) برای تثبیت منصب رسالت نبود، بلکه برای تعهد به اجرای وظایف عملی بوده است. به همین خاطر پیامبر(ص) به بیعت‌کنندگان چنین فرمود: "با من بیعت کنید تا بر خدا شریکی قائل نشوید، از اسراف و زنا و قتل فرزندان دوری جویید"[۱۱]. تمام این جمله‌ها حاکی از آن است که پیامبر هیچ‌گاه از بیعت برای اثبات منصب نبوت استفاده نکرده؛ زیرا منصب نبوت یک منصب الهی است که هیچ‌گاه با بیعت مردم، پدید نیامده و با اعراض آنان منتفی نمی‌شود، بلکه نوعی اخذ پیمان برای عمل به وظایف و احیاناً برای دفاع از آن است.

منصب امامت برای امام علی(ع) نیز یک منصب تنصیصی بود و بسان رسول اکرم(ص) برای رهبری از جانب خدا تعیین شده بود، و اخذ بیعت، نه برای مشروعیت منصب، بلکه برای پیشبرد برنامه‌های خود و مقابله با دشمن بود که نیاز به نیروی انسانی داشت که از او حمایت کنند و شر دشمنان را کوتاه سازند. با این اوصاف روشن می‌شود که بیعت با نبی و امام معصوم در حقیقت تأکید بر التزام عملی انسان به اوامر ایشان است، و نقش تعیینی ندارد[۱۲].[۱۳]

در نظرگاه شیعه حتی اگر بیعت را نوعی عقد بدانیم، تنها هنگامی الزام‌آور و مؤثر است که موضوع آن مجاز و شرعی باشد. خلافت و امامت از گذر بیعت گروهی از مردم یا همه مردم تحقق نمی‌پذیرد؛ بلکه امام را خداوند بر منصب امامت می‌نشاند[۱۴].

فقهای شیعه نیز معتقدند هر چند برای اثبات لزوم وفا به بیعت می‌توان از ادله لزوم وفا به عقد و شرط، مانند آیه ﴿أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ[۱۵] بهره جست، این ادله موضوع عقد را مشروع نمی‌سازند؛ بلکه تنها گواهی می‌دهند که وفا به شرط و عقدِ مشروع، لازم است[۱۶].

از این رو، بیعت با پیامبر، انشائی نیست و تنها جنبه تأکیدی دارد؛ اما اصل مشروعیت مقام ولایت و لزوم پیروی از پیامبر(ص) هیچ تکیه‌ای بر بیعت ندارد[۱۷]. این جنبه تأکیدی را می‌توان در بیعت‌های خلفای نخستین ـ در مواردی که خلافت به توصیه و تعیین خلیفه پیشین به دیگری رسیده است ـ بازیافت. به هر سان، اینکه امامت به هیچ روی بر بیعت تکیه ندارد، از ضروریات کلامی شیعه است و امامان معصوم(ع) نیز بر آن تصریح کرده‌اند[۱۸].[۱۹]

جایگاه بیعت از دیدگاه اهل تسنن

جریان گزینش برخی از خلفا از طریق بیعت سبب شده که این مسأله وارد کتاب‌های کلامی شود و بیعت را تعیین کننده منصب امامت بدانند. بر خلاف شیعیان که بیعت را شرط مشروعیت امام نمی‌دانند، بسیاری از اهل تستن، راه گزینش امام را متعدد دانسته که یکی از آنها بیعت اهل حل و عقد است؛ به گونه‌ای که بگویند این امام است[۲۰]. عضدالدین ایجی می‌گوید: امامت، با بیعت اهل حل و عقد ثابت می‌شود، به گواه اینکه خلافت ابوبکر با بیعت آنان صورت پذیرفت[۲۱].

در مورد لزوم بیعت با شخص افضل هم بین اهل سنت اختلافاتی وجود دارد. از نگاه ایشان، اگر از ابتدا افضل یافت نشود و بعد پیدا شود، یا اینکه دسترسی به افضل وجود نداشته باشد، یا اینکه مفضول در نظر مردم مقبولیت بیشتری داشته باشد، می‌توان با شخص مفضول بیعت کرد؛ اما اگر از ابتدا بدون عذر خاصی با شخص مفضول بیعت شود، در مورد صحت بیعت و رهبری وی اختلاف وجود دارد. جاحظ بیعت با وی را منعقد نمی‌داند، اما اکثر فقهاء و متکلمان اهل تسنن، وجود افضل را مانع از بیعت با مفضول نمی‌دانند[۲۲].[۲۳]

انواع بیعت

بیعت دارای انواع مختلفی است. برخی آن را به سه نوع «هدی»، «فلته» و «ضلال» تقسیم کرده‌اند[۲۴]. بیعت اگر مسبوق به مشورت باشد و با حضور بیش‌ترینه مردم انجام شود، بیعت «عام» و یا «هدی» نامیده می‌شود. اگر بیعت‌کنندگان اکثریت باشند، ولی بی‌مشورت باکسی بیعت کنند، آن را بیعت «فلته» -یعنی بیعت ناگهانی و بی‌اندیشه- می‌گویند. علی(ع) نیز از بیعت عامه و بیعت فلته نام برده است و با اشاره به بیعت مردم با خود می‌فرماید: «هَذِهِ بَيْعَةٌ عَامَّةٌ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا رَغِبَ عَنْ دِينِ الْإِسْلَامِ وَ اتَّبَعَ غَيْرَ سَبِيلِ أَهْلِهِ[۲۵] وَ لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَة»[۲۶]؛ «این بیعت عمومی است، هر کس از آن سرپیچی کند، از دین اسلام سرپیچی کرده و از غیر راه مسلمانان رفته است و بیعت شما با من از روی عدم اندیشه و آگاهی نبوده است».

گفتنی است که عمر، بیعت مردم با ابوبکر را «فلته» خوانده است[۲۷]؛ زیرا بیعت با ابوبکر مسبوق به مشورت نبوده است. اگر بیعت توسط اقلیت انجام گیرد، «بیعت ضلال» نامیده می‌شود[۲۸]. همچنین بیعت به لحاظ متعلق دارای اقسامی است. اگر بر متابعت خدا و رسول(ص) او باشد، آن را «بیعت الاتباع» گویند؛ مانند بیعت مسلمانان در عقبه اول و نیز در عقبه دوم با رسول خدا(ص). «بیعت جهاد» نیز بیعت نیروهای تحت امر با فرمانده خویش است. قرآن کریم از این بیعت یاد کرده[۲۹] و می‌فرماید: کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در حقیقت، تنها با خدا بیعت می‌کنند و دست خدا بالای دست آنان است[۳۰].

«بیعت خلافت»، بیعتی است که مردم با خلفا برای زمام‌داری انجام می‌دهند. همچنین بعضی بیعت امامت را به دو مرحله «بیعت انعقاد» و «بیعت عمومی» تقسیم کرده‌اند. در بیعت انعقاد، اهل حل و عقد امام را برمی‌گزینند و به مردم معرفی می‌کنند و سپس مردم با وی به صورت عمومی بیعت می‌کنند[۳۱].[۳۲]

سهم بیعت در گزینش حاکم

درباره سهم بیعت در گزینش حاکم اسلامی، دیدگاه‌هایی گوناگون مطرح است. برخی بر این باورند که بیعت مبنای مشروعیت سیاسی حاکم اسلامی است؛ یعنی بیعت‌کنندگان با بیعت خود به حاکم اسلامی سلطه سیاسی می‌دهند[۳۳]. در برابر، دیدگاهی دیگر هست که بر اساس آن، بیعت تنها به معنای کشف کسی است که از همه افراد به خلافت شایسته‌تر است[۳۴].

تفاوت این دو نظریه در این است که بر طبق دیدگاه اول، خلیفه ولایت خود را از گذر انتخاب به دست می‌آورد و خلافتش تنها در این صورت مشروع می‌شود. هر چند در میان دیگر نامزدان خلافت، فردی باشد که برای زمام‌داری شایسته‌تر است، چون بیعت انجام شده است، خلافت فرد مفضولْ دارای مشروعیت است[۳۵]. بنابر این، التزام آحاد جامعه به گزینش شایسته‌ترین فرد، تنها توصیه‌ای اخلاقی است و هیچ‌گونه ضمانت اجرایی حقوقی در پی نخواهد داشت[۳۶]. به عبارت دیگر، در خلافت، افضلیت شرط نیست، هر چند اگر فرد انتخاب شده افضل نیز باشد، بهتر است. حال آن‌که بر اساس نظریه دوم، انتخاب‌کنندگان دارای تعهد قانونی هستند که شایسته‌ترین فرد را انتخاب کنند و اگر به این وظیفه قانونی عمل نکنند، انتخاب باطل خواهد بود[۳۷].

برخی دیگر میان بیعت انعقاد و بیعت طاعت فرق گذاشته‌اند؛ به این بیان که با بیعت انعقاد، سلطنت از امت به رئیس دولت و حاکم منتقل می‌شود. در حقیقت، مشروعیت حاکم با بیعت اهل حل و عقد پدید می‌آید[۳۸]. پس از تحقق مشروعیت حاکم، بیعت مردم (بیعت طاعت) با او به منزله گونه‌ای رفتار سیاسی است که حکایت از فرمان‌برداری و عدم خروج بیعت‌کنندگان از قوانین و احکام صادر از وی می‌کند. در نتیجه، بیعت عمومی با حاکم، حق حاکم و وظیفه مردم است[۳۹] و ضمانت اجرای آن نیز حق نبرد با کسانی است که از بیعت حاکم سر باز می‌زنند[۴۰].

هر چند نظریه‌های فوق در اموری چون جواز انتخاب مفضول با وجود افضل یا ماهیت بیعت انعقاد و بیعت طاعت، با یکدیگر در اختلافند، همه در یک پیش‌فرض با هم مشترکند و آن عبارت از عدم تعیین امام و حاکم توسط شارع است. حال اگر امام و حاکم از سوی شارع معین باشد، باید دید در این حالت، بیعت با وی چه سهمی و جایگاهی دارد. در این فرض نیز نظریه‌هایی گوناگون گفته شده است.

برخی معتقدند که بیعت، اظهار رضایت مردم به خلیفه و خضوع در برابر او است. به عبارت دیگر، بیعت، موافقت بر امر واقع و تسلیم به آن است[۴۱]. در نظریه‌ای مشابه، بیعت تأکید بر وفاداری[۴۲] و یا اخذ میثاق بر یاری رساندن[۴۳] دانسته شده است.

در خور ذکر است که برخی دیگر پا را از این فراتر گذاشته‌اند و بر این باورند که بیعت فقط دارای ماهیت تأکیدی است ولاغیر؛ یعنی بیعت تنها در جایی محقق می‌شود که پیش‌تر حاکم به نوعی تعیین شده باشد. این وضعیت در مورد همه خلفای صدر اسلام وجود داشته است؛ زیرا خلیفه اول در سقیفه انتخاب شد، خلیفه دوم بر اساس وصیت و خلیفه سوم بر اساس شورا برگزیده شد و در همه اینها بیعت مردم ماهیت تأکیدی داشته است[۴۴].

در کنار این نظریه‌ها، عده‌ای در پی آن برآمده‌اند که سهم بیعت را روشن‌تر سازند. در این میان، بر اساس نظریه‌ای، پیش از بیعت، مردم وظیفه کلی حمایت از حاکم را دارند که این وظیفه تفسیر و تأویل‌پذیر است، ولی با بیعت، شخص به گونه مشخص اعتراف می‌کند و مطلب از ابهام خارج می‌شود و سپس وجدان خود را گرو می‌گذارد[۴۵]. برخی نیز معتقدند بیعت‌هایی که ائمه با پاره‌ای مردم داشته‌اند، به قصد مشروع ساختن حکومت نبوده، بلکه تلاشی برای فعلیت‌بخشیدن و جامه عمل‌پوشاندن به حکومت بوده است. به عبارت دیگر، با بیعت مردم، حاکم دارای قدرت حاکمیت می‌شود[۴۶] و بیعت موجب عینیت‌یافتن امامت است[۴۷].[۴۸]

مصادیقی از بیعت‌های صدر اسلام

آنچه در تاریخ خلافت و رهبری امام علی(ع) به صورت جنگ جمل پیش آمد، از پیمان‌شکنی و نقض بیعتی بود که طلحه و زبیر و مردم بصره مرتکب شدند. این حادثه را سال‌ها پیش رسول خدا(ص) خبر داده بود و تکلیف جهاد با پیمان‌شکنان را هم برای علی(ع) معین کرده بود. خود آن حضرت می‌فرماید: "پیامبر مرا به جنگ با پیمان‌شکنان فرمان داد"[۴۹]. در جایی دیگر می‌فرماید: "مأمور بودم که با ناکثین (پیمان شکنان بصره) و قاسطین (ستمگران شام) و مارقین (خوارج نهروان) بجنگیم و من طبق آنچه مأمور بودم عمل کردم"[۵۰].

برخی از کسانی که به ناحق، طمع در ریاست و مال داشتند و تحمّل عدل علی(ع) برایشان دشوار بود، بیعتی را که در آغاز خلافت امیر المؤمنین با وی بسته بودند شکستند و با تحریک مردم و به بهانۀ خونخواهی عثمان، فتنۀ جمل را پدید آوردند. سران این گروه پیمان‌شکن عبارت بودند از: طلحه، زبیر، عایشه، عبد اللّه بن زبیر، مروان بن حکم، عبد اللّه بن عامر و یعلی بن منیه. دسیسه‌های معاویه هم در بروز این شورش بی‌اثر نبود. امام علی(ع) پس از نامه‌ها، موعظه‌ها و اتمام حجّت‌های فراوان با آنان جنگید و فتنۀ اصحاب جمل را شکست. جز بیعتی که با امام در آغاز خلافتش کردند، روز غدیر خم نیز بر امامت و خلافت وی بیعتی صورت گرفت و پیامبر دستور داد حاضران با علی(ع) بیعت کنند و او را مولای خود بدانند. همه، حتّی زنان بیعت کردند. بیعت زنان به این نحو بود که طشت آبی گذاشتند و علی(ع) دست خود را در آن قرار داد، زنان هم در طرف دیگر ظرف آب، دست خود را قرار دادند و بدین‌گونه بیعت روز غدیر انجام یافت. ابوبکر و عمر از نخستین کسانی بودند که با جملۀ معروف "بَخْ بَخْ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة" با وی بیعت کردند[۵۱] عثمان، طلحه و زبیر پس از آن دو بیعت کردند، امّا این دو بعدها پیمان شکستند و جنگ جمل را بر ضدّ علی(ع) به راه انداختند[۵۲].

در حادثه کربلا، تلاش عمده دشمن آن بود که حسین بن علی را به بیعت با یزید بن معاویه وا دارد و آن حضرت هم نپذیرفت تا شهید شد. نگاهی ریشه‌ای‌تر به اصل بیعت: بیعت به معنای پیمان و عهد بستن است. شکستن بیعت، نزد عرب بسیار زشت بوده است. بیعت با حاکم، نوعی رای موافق دادن و امضا و تبعیت و تعهد اطاعت محسوب می‌شد و عدم بیعت، نوعی تمرد و به رسمیت نشناختن.

بیعت در صدر اسلام، مفهوم اطاعت و پذیرش حکومت را داشت و بیعت کننده با حاکم، نمی‌توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه که علنی انجام می‌گرفت، مردم، بیعت کننده را طرفدار خلیفه و حاکم می‌شناختند و پس گرفتن بیعت، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر می‌افتاد، هم آبرویش. در تاریخ و اسلام، بیعت عقبه، بیعت رضوان... وجود داشت.

قرآن، بیعت مردم را با پیامبر، بیعت با خدا می‌داند: ﴿ إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا[۵۳]. درباره بیعت زنان مؤمن با پیامبر، می‌خوانیم: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ[۵۴] که مواد بیعت را هم مطرح می‌کند.

بیعت، دست دادن با کسی به عنوان عهد و پیمان بر امری است و سوگندی است برای وفاداری به یک نظام و حاکم. دست در دست حاکم و امیر و والی یا نماینده او گذاشتن بیعت تلقی می‌شود و بیعت در اسلام، نه به عنوان روش انتخاب رهبر، بلکه به مثابه عامل تحکیم حکومت یک امام و رهبر شایسته تلقی می‌گردد، آن هم بر محور شرع و قانون. خدا به فرموده علی(ع) در نهج البلاغه « لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِق‏». در کتب حدیث، باب خاصی برای آن گشوده‌اند که حاکی از اهمیت آن در نظام سیاسی و اجتماعی اسلام است[۵۵]. از این رو، پس از وفات پیامبر اسلام، موضوع بیعت کردن و بیعت گرفتن از مردم به نفع حکومت، حساسیت سیاسی فوق العاده‌ای یافت و در سقیفه خود را نشان داد. طبق همین اصل، علی و یاران همدل او را می‌خواستند به بیعت وادارند. خود آن حضرت نیز پس از مرگ عثمان، با بیعت مردم با وی، خلافت را عهده‌دار شد.

بیعت گرفتن معاویه به نفع پسرش یزید، در زمانی که هنوز خودش زنده بود، آن هم با تهدید و ارعاب و زور، از نقاط ننگ سلطه امویان است. معاویه در سال ۵۹ از مردم شام و چهره‌های معروف قبایل، به نفع یزید به عنوان ولی‌عهد خویش بیعت گرفت و نامه دعوت به بیعت را به شهرهای دیگر هم نوشت. البته مورد اعتراض‌هایی هم قرار گرفت. ولی مخالفان را سرکوب می‌کرد[۵۶]. پس از مرگ معاویه نیز، یزید به والی مدینه نامه نوشت که به هر صورت از حسین بن علی بیعت بگیرد. امام حسین(ع) نیز که یزید را شایسته خلافت نمی‌دانست، از بیعت امتناع داشت و می‌فرمود: «مِثْلِي لَا يُبَايَعُ مِثْلَ يَزِيدُ».

در دورانی هم که سید الشهدا در مکه بود، در پی نامه‌ها و دعوت‌های کوفیان برای عزیمت به آنجا، آن حضرت مسلم بن عقیل را فرستاد. شیعیان کوفه نیز با نماینده امام حسین(ع) بیعت کردند. تعداد بیعتگران کوفه با مسلم را ۱۸ هزار تا ۲۵ هزار هم نوشته‌اند[۵۷] برداشتن بیعت از سوی امام یا والی، در واقع آزاد گذاشتن بیعتگر نسبت به تعهدی بودکه با بیعت سپرده بود. امام حسین(ع) شب عاشورا، ضمن خطبه‌ای وفای یاران را ستود و برایشان پاداش الهی‌طلبید، آنگاه بیعت را با این جملات از آنان برداشت تا هر که می‌خواهد، از پوشش شب استفاده کرده، صحنه را ترک گوید: «أَلَا وَ إِنِّي قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنِّي وَ لَا ذِمَامٌ هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا‏»[۵۸] البته یاران یکایک برخاسته و با نطق‌های پرشوری اعلام وفاداری کردند و آن شب، کسی نرفت. سخن مسلم بن عوسجه، زهیر، فرزندان مسلم بن عقیل و دیگران معروف است[۵۹].[۶۰]

پرسش مستقیم

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. راغب اصفهانی، المفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۵.
  2. لسان العرب، ج۱، ص۵۵۷-۵۵۸؛ النهایه، ج۱، ص۱۷۴، «بیع»؛ صبح الاعشی، ج۹، ص۲۸۱.
  3. راغب اصفهانی، المفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۵.
  4. فراهیدی، کتاب العین، ج۲، ص۲۶۵.
  5. مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۲۰۱؛ مطهری‌فر، حمید رضا، بیعت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶، ص۴۰۷ ـ ۴۰۹؛ حکمت‌نیا، محمود، مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۱۳۶.
  6. سوره فتح، آیه ۱۰ و ۱۸.
  7. «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند... با آنان بیعت کن»... سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
  8. «...و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کرده‌اید شاد باشید»... سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  9. سوره نحل، آیه ۹۵؛ سوره مائده، آیه ۷؛ سوره مائده، آیه ۱۴.
  10. مطهری‌فر، حمید رضا، بیعت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۶، ص۴۰۹ ـ ۴۱۰.
  11. صحیح بخاری، کتاب ایمان، ص۲۴.
  12. الالهیات، ج۴، ص۶۳.
  13. سبحانی، جعفر، بیعت، دانشنامه کلام اسلامی، ج۲.
  14. دلائل الصدق‌، ۲/ ۲۵/ ۳۲؛ الالهیات‌، ۴/ ۲۶.
  15. سوره مائده/ ۱.
  16. اساس الحکومة الاسلامیة، ۱۶۴؛ حاکمیت در اسلام‌، ۵۸۰؛ الالهیات‌، ۲۶۲؛ تفسیر نمونه‌، ۱/ ۷۳.
  17. الالهیات‌، ۴/ ۶۳؛ تفسیر نمونه‌، ۱/ ۵۸۱؛ الشافی فی الامة، ۲/ ۱۵۰؛ دراسات فی ولایة الفقیه‌، ۱/ ۵۲۶؛ ولایة الامر فی عصر الغیبة، ۲۰۰.
  18. نهج البلاغه‌، فیض الاسلام، ۳۱۷، ۴۳۷، ۸۹۳.
  19. فرهنگ شیعه، ص۱۶۷.
  20. الأحکام السلطانیة، فراء، ص۲۸؛ الأحکام السلطانیه، ماوردی، ص۶.
  21. المواقف، ص۳۹۹.
  22. الاحکام السلطانیه، ماوردی، ص۲۷.
  23. سبحانی، جعفر، بیعت، دانشنامه کلام اسلامی، ج۲.
  24. ر.ک: جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۹۵۶.
  25. مفید، الارشاد، ص۱۳۰.
  26. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۱۳۴.
  27. حسینی خطیب، سید عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغه و اسانیده، ج۲، ص۳۰۲.
  28. ر.ک: جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۲، ص۹۵۶.
  29. ر.ک: انصاری قرطبی، ابو عبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۷۶.
  30. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد» سوره فتح، آیه ۱۰.
  31. خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.
  32. حکمت‌نیا، محمود، مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۱۳۷.
  33. سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.
  34. سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.
  35. سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.
  36. سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.
  37. سنهوری، عبد الرزاق احمد، فقه الخلافة وتطورها، ص۱۴۳.
  38. خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.
  39. خالدی، محمود، البیعة فی الفکر السیاسی الاسلامی، ص۱۲۶.
  40. وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامیة للکویت، الموسوعة الفقهیه، ج۹، ص۲۷۷.
  41. عجلانی، منیر، عبقریة الاسلام فی أصول الحکم، ص١٠٧.
  42. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۷۳.
  43. حائری، سید کاظم، «مغزی البیعة مع المعصومین». رسالة الثقلین، سنة ۱۴۱۵ق، دورة ٣، العدد ۱۲، ص۱۹۰.
  44. حسینی شیرازی، سید محمد، الفقه، ج۱۰۶، ص۲۷۶.
  45. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۳، ص۱۱۱.
  46. مصباح یزدی، محمدتقی، حقوق و سیاست در قرآن، ص۳۱۷.
  47. عمید زنجانی، عباس علی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، ص۲۸۰.
  48. حکمت‌نیا، محمود، مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۱۴۰.
  49. «أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِقِتَالِ النَّاكِثِينَ»؛ امالی، شیخ طوسی، ص۷۲۶.
  50. «"أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ فَفَعَلْتُ مَا أُمِرْتُ بِه‏»؛ الغدیر، ج ۱ ص۱۰.
  51. الغدیر، ج ۱ ص۲۷۱ و ارشاد، ج ۱ ص۱۷۷ با عبارت‌های مختلف.
  52. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۳۲ ـ ۱۳۴.
  53. بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد؛ سوره فتح، آیه:۱۰.
  54. ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایسته‌ای سر از فرمان تو نپیچند، با آنان بیعت کن و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره ممتحنه، آیه۱۲.
  55. باب لزوم البیعة و کیفیتها و ذم نکثها (بحار الانوار، ج ۶۴، ص۱۸۱ چاپ بیروت).
  56. مروج الذهب، ج ۳، ص۲۷ درباره بیعت گرفتن معاویه برای یزید، ر. ک. الغدیر، ج ۱۰، ص۲۴۲.
  57. مقتل الحسین، مقرم، ص۱۶۸.
  58. بحار الانوار، ج ۴۴، ص۳۹۳.
  59. بحار الانوار، ج ۴۴، ص۳۹۳.
  60. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۸۹ ـ ۹۱.