امانت در حدیث: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹۱: | خط ۹۱: | ||
در این [[روایت]] میان [[غیب]] [[خدا]]، که همان [[علم ذاتی]]<ref>علم ذاتی در مقابل علمی است که خداوند آن را به کسی میدهد. به دیگر بیان، خداوند متعال میتواند علم به امور پنهان را به دیگران نیز بدهد، اما علم ایشان علمی غیر ذاتی به شمار میآید.</ref> او به امور [[پنهان]] است، و [[دین]]، که مجموعهای از [[معارف]] [[اعتقادی]]، [[اخلاقی]] و عملی برای [[سعادت بشر]] است، تفکیک شده است. از اینرو، [[ائمه]]{{عم}} هم [[امین]] بر [[علم به دین]] خدایند و هم [[امانتدار]] نسبت به [[علوم]] ذاتی خداوندند که به ایشان [[تفضل]] شده است. افزون بر آن، ممکن است [[روایات]] پیش گفته که [[ائمه]] را حافظان سرّ [[الهی]] معرفی میکرد، به نوعی همسوی با این [[روایات]] باشد. همچنین به طریقی صحیح، از [[امام سجاد]]{{ع}} یا [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] شده است که فرمودند: “ما امینان [[خدا]] در زمینش هستیم. نزد ما [[علم به بلایا و منایا]] و انساب [[عرب]] و [[تولد]] افراد بر [[دین اسلام]] است و ما وقتی که کسی را میبینیم، [[حقیقت ایمان]] و [[نفاق]] را در او میدانیم”<ref>{{متن حدیث|فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ...}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۸. این روایت با سند دیگری به امام باقر{{ع}} نیز نسبت داده شده است. بصائر الدرجات، ص۱۱۹.</ref>. همچنین در روایتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] شده است که فرمودند: “بر [[امام]] لازم است، هنگامی که به مرد زانی یا شرابخوار نگاه کند، حد را بر او جاری سازد و نیازی به بیّنه نیست؛ چراکه [[امام]] [[امین]] [[خدا]] میان آفریدگان است”<ref>{{متن حدیث|الْوَاجِبُ عَلَى الْإِمَامِ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ يَزْنِي أَوْ يَشْرَبُ الْخَمْرَ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ وَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى بَيِّنَةٍ مَعَ نَظَرِهِ لِأَنَّهُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ}}. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۴۴؛ الاستبصار، ج۴، ص۲۱۶.</ref>. این [[روایات]] مؤید آن است که [[علم امام]]{{ع}} به [[احکام دینی]] منحصر نیست، بلکه فراتر از آن است و [[امام]] [[امین]] [[خدا]] نسبت به [[علوم]] غیر [[قرآنی]] و حتی، بر اساس [[روایت]] اخیر، [[امین]] [[خدا]] نسبت به موضوعات است. از سوی دیگر، چنانکه پیشتر بیان شد، مفهوم [[امین الله]] بیانگر آن است که [[خداوند متعال]] مسئولیتی را به [[امام]] داده است و در ادای این [[مسئولیت]] به [[امام]] [[اعتماد]] دارد. از آنچه تاکنون بیان شد، روشن میشود که [[مسئولیت]] یاد شده، میتواند [[ابلاغ]] [[احکام دینی]] یا سایر [[علوم]] باشد. | در این [[روایت]] میان [[غیب]] [[خدا]]، که همان [[علم ذاتی]]<ref>علم ذاتی در مقابل علمی است که خداوند آن را به کسی میدهد. به دیگر بیان، خداوند متعال میتواند علم به امور پنهان را به دیگران نیز بدهد، اما علم ایشان علمی غیر ذاتی به شمار میآید.</ref> او به امور [[پنهان]] است، و [[دین]]، که مجموعهای از [[معارف]] [[اعتقادی]]، [[اخلاقی]] و عملی برای [[سعادت بشر]] است، تفکیک شده است. از اینرو، [[ائمه]]{{عم}} هم [[امین]] بر [[علم به دین]] خدایند و هم [[امانتدار]] نسبت به [[علوم]] ذاتی خداوندند که به ایشان [[تفضل]] شده است. افزون بر آن، ممکن است [[روایات]] پیش گفته که [[ائمه]] را حافظان سرّ [[الهی]] معرفی میکرد، به نوعی همسوی با این [[روایات]] باشد. همچنین به طریقی صحیح، از [[امام سجاد]]{{ع}} یا [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] شده است که فرمودند: “ما امینان [[خدا]] در زمینش هستیم. نزد ما [[علم به بلایا و منایا]] و انساب [[عرب]] و [[تولد]] افراد بر [[دین اسلام]] است و ما وقتی که کسی را میبینیم، [[حقیقت ایمان]] و [[نفاق]] را در او میدانیم”<ref>{{متن حدیث|فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ...}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۸. این روایت با سند دیگری به امام باقر{{ع}} نیز نسبت داده شده است. بصائر الدرجات، ص۱۱۹.</ref>. همچنین در روایتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] شده است که فرمودند: “بر [[امام]] لازم است، هنگامی که به مرد زانی یا شرابخوار نگاه کند، حد را بر او جاری سازد و نیازی به بیّنه نیست؛ چراکه [[امام]] [[امین]] [[خدا]] میان آفریدگان است”<ref>{{متن حدیث|الْوَاجِبُ عَلَى الْإِمَامِ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ يَزْنِي أَوْ يَشْرَبُ الْخَمْرَ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ وَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى بَيِّنَةٍ مَعَ نَظَرِهِ لِأَنَّهُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ}}. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۴۴؛ الاستبصار، ج۴، ص۲۱۶.</ref>. این [[روایات]] مؤید آن است که [[علم امام]]{{ع}} به [[احکام دینی]] منحصر نیست، بلکه فراتر از آن است و [[امام]] [[امین]] [[خدا]] نسبت به [[علوم]] غیر [[قرآنی]] و حتی، بر اساس [[روایت]] اخیر، [[امین]] [[خدا]] نسبت به موضوعات است. از سوی دیگر، چنانکه پیشتر بیان شد، مفهوم [[امین الله]] بیانگر آن است که [[خداوند متعال]] مسئولیتی را به [[امام]] داده است و در ادای این [[مسئولیت]] به [[امام]] [[اعتماد]] دارد. از آنچه تاکنون بیان شد، روشن میشود که [[مسئولیت]] یاد شده، میتواند [[ابلاغ]] [[احکام دینی]] یا سایر [[علوم]] باشد. | ||
با توجه به آنچه گفته شد، میتوان ادعا کرد که افزون بر ویژگیهایی که برای {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}}، بنابر احتمال اول برشمردیم، مؤلفه “برخورداری از [[علوم غیر دینی]] - فارغ از [[تعیین]] گستره آن - را نیز میتوانیم برای {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}} بنابر احتمال دوم، در نظر بگیریم<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۹۷-۳۰۸.</ref> | با توجه به آنچه گفته شد، میتوان ادعا کرد که افزون بر ویژگیهایی که برای {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}}، بنابر احتمال اول برشمردیم، مؤلفه “برخورداری از [[علوم غیر دینی]] - فارغ از [[تعیین]] گستره آن - را نیز میتوانیم برای {{متن حدیث|أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ}} بنابر احتمال دوم، در نظر بگیریم<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۹۷-۳۰۸.</ref>. | ||
===[[امین]] در [[ولایت امر]] [[الهی]] بر [[مردم]]=== | ===[[امین]] در [[ولایت امر]] [[الهی]] بر [[مردم]]=== | ||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۰۵: | ||
یادکرد این نکته ضروری است که تعبیر {{متن حدیث|أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ}} بر دیگر [[امامان]] نیز اطلاق شده است؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمودند: “ما امینان [[خدا]] بر [[خلق]] اوییم”<ref>محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۸۵-۸۶.</ref>. | یادکرد این نکته ضروری است که تعبیر {{متن حدیث|أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ}} بر دیگر [[امامان]] نیز اطلاق شده است؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمودند: “ما امینان [[خدا]] بر [[خلق]] اوییم”<ref>محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۸۵-۸۶.</ref>. | ||
نکته جالب توجه آنکه [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}<ref>«خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>، نیز که از سپردن [[امانت]] به انسانهای [[شایسته]] به آن امانات خبر میدهد، اگرچه مصداق [[امانت]] در آن عام است و شامل هر امانتی میشود، [[امامان معصوم]]{{ع}} همواره به آن توجه داشتهاند و خود را مصداق آن [[آیه]] معرفی کردهاند که به نظر میرسد، همسوی با تعبیر [[امین الله]] است. در این باره، برید عجلی در روایتی صحیح از [[امام باقر]]{{ع}} [[نقل]] میکند که ایشان پس از [[تلاوت]] [[آیه]] یاد شده، فرمودند: “مقصود از آن ما هستیم که [[امام اول]] آنچه در [[اختیار]] دارد از کتاب و [[سلاح]] و [[علم]] به [[امام]] بعدی میسپارد”<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۸۸، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref>. | نکته جالب توجه آنکه [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}<ref>«خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>، نیز که از سپردن [[امانت]] به انسانهای [[شایسته]] به آن امانات خبر میدهد، اگرچه مصداق [[امانت]] در آن عام است و شامل هر امانتی میشود، [[امامان معصوم]]{{ع}} همواره به آن توجه داشتهاند و خود را مصداق آن [[آیه]] معرفی کردهاند که به نظر میرسد، همسوی با تعبیر [[امین الله]] است. در این باره، برید عجلی در روایتی صحیح از [[امام باقر]]{{ع}} [[نقل]] میکند که ایشان پس از [[تلاوت]] [[آیه]] یاد شده، فرمودند: “مقصود از آن ما هستیم که [[امام اول]] آنچه در [[اختیار]] دارد از کتاب و [[سلاح]] و [[علم]] به [[امام]] بعدی میسپارد”<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۸۸، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref>. | ||
[[معلی بن خنیس]] نیز در روایتی صحیح، از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] کرده است که ایشان در [[تبیین]] این [[آیه]] فرمودند:”خداوند به [[امام اول]] [[فرمان]] میدهد که هر آنچه در [[اختیار]] دارد، به [[امام]] بعدی واگذار کند”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۷؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۲۳.</ref>. همچنین [[احمد]] بن [[عمر]] نیز در روایتی صحیح، از [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] میکند که راجع به این [[آیه]] فرمودند: “آنها [[آل محمد]]{{صل}} هستند که [[امام]]، [[امانت]] را به پس از خود میدهد”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref>. [[محمد]] بن [[فضیل]] نیز نظیر این سخن را در روایتی صحیح، از [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] کرده است<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۷۷؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶- ۲۷۷.</ref><ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۹۷-۳۱۲.</ref> | [[معلی بن خنیس]] نیز در روایتی صحیح، از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] کرده است که ایشان در [[تبیین]] این [[آیه]] فرمودند:”خداوند به [[امام اول]] [[فرمان]] میدهد که هر آنچه در [[اختیار]] دارد، به [[امام]] بعدی واگذار کند”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۷؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۲۳.</ref>. همچنین [[احمد]] بن [[عمر]] نیز در روایتی صحیح، از [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] میکند که راجع به این [[آیه]] فرمودند: “آنها [[آل محمد]]{{صل}} هستند که [[امام]]، [[امانت]] را به پس از خود میدهد”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref>. [[محمد]] بن [[فضیل]] نیز نظیر این سخن را در روایتی صحیح، از [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] کرده است<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۷۷؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶- ۲۷۷.</ref><ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۹۷-۳۱۲.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
نسخهٔ ۳ سپتامبر ۲۰۲۰، ساعت ۰۷:۴۷
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امانت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
امین خدا
- نقل از ابو بصیر: به امام صادق(ع) گفتم: مقصود از ﴿مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾[۲] کیست؟ فرمود: "مقصود، پیامبر خداست که نزد پروردگارش، فرمانش نافذ و در روز رستاخیز، امین است[۳].
- پیامبر خدا(ص) میفرماید: هان! به خدا سوگند که من، هم در آسمان، امین هستم و هم در زمین[۴].
- امام علی(ع) در سخنرانیای که در آن، پارهای از ویژگیهای پیامبر(ص) را بر میشمارد: او امین و مورد اعتماد تو بود، و خزانهدار دانشِ نهان تو، و گواه تو در روز جزا، و فرستاده بر حقّ تو، و فرستاده تو به سوی مردمان[۵].
- امام صادق(ع) در زیارت پیامبر(ص) از راه دور: خدایا! درودهای فراگیر و برکتهای بالندهات، و خیرهای افزون و سلام و درودهای والایت، و کرامتها و رحمتهایت را، و نیز درودهای فرشتگان مقرّبت، پیامبران فرستاده شدهات، امامان برگزیدهات، بندگان شایستهات، زمینیان و آسمانیان و هر کس را که تسبیح تو میگوید- ای خدای جهانیان از اوّلین تا آخرین-، برای محمّد، بنده و فرستادهات، شاهد و پیامبرت، هشدار دهنده و امینت و آن که نزد تو جایگاهی دارد، قرار بده[۶].
- امام علی(ع) میفرماید: خداوند، محمد(ص) را فرستاد تا هشدار دهنده جهانیان و امین وحی باشد[۷].
- امام علی(ع) در سخنرانیای در معرّفی پیامبر خدا(ص): امین وحیِ او بود، و خاتم فرستادگانش، و نوید دهنده رحمتش، و ترساننده از خشم و کیفرش[۸].
- امام علی(ع) میفرماید: گواهی میدهم که محمّد، بنده برگزیده خداوند، و فرستاده برگزیده او و امین مورد رضایت اوست. وی را بر حق و با بشارت و هشدار دادن روانه کرد؛ چراغی نورافشان که با اجازه خدا به سوی همو فرا میخواند و او پیام را رساند و امانت را گزارد و برای امّت، خیرخواهی کرد و خدا را عبادت نمود تا وفاتش فرا رسید[۹].
- امام علی(ع) در سخنرانیای که در آن، برتری پیامبر(ص) را تبیین میکند: او را از برترین رویشگاهها و ارجمندترین (نیرومندترین) ریشهها برآورد؛ از درختی که پیامبرانِ خود را از آن پدید آورد و امانتدارانش را از آن برگُزید[۱۰].
- امام علی(ع) در توصیف پیامبر خدا(ص): محمّد، بنده و فرستاده خداوند است. او را فرستاد تا فرمانش را آشکار کند و از او سخن بگوید، و او رسالتش را در کمال امانت ادا کرد و رهیافته از دنیا رفت[۱۱].
- از مناجاتهای خداوند متعال با موسی(ع): ای موسی! تو را چونان شخص مهربان و دلسوز، درباره زاده بتول باکره، عذراء، عیسی بن مریم، آن که بر درازگوش سوار میشود، لباس کلاهدار میپوشد و خوراکش روغن و زیتون است و با محراب عبادت، مأنوس است، سفارش میکنم و نیز در باره آن که پس از او میآید، صاحب شتر سرخموی، آن پاک و پاکیزه و مطهّر. وصفش در کتاب تو، این است که تصدیق کننده و نگاهبان همه کتابهای آسمانی است. پیوسته در رکوع و سجود و بیم و امید به سر میبرد. برادرانش، بینوایاناند و یارانش، از قومی دیگر غیر از قوم خودش. در روزگار او، سختی و زلزله و کُشتار، حاکم است. نامش احمد و محمّد امین، و از باقی ماندگان آن جمع پیامبران نخستین گذشته است. به همه کتابهای آسمانی ایمان دارد و همه فرستادگان را تصدیق میکند. امّتش مورد رحمت و برکت من هستند. آنان را اوقاتی تعیین شده است که در آنها ندای نماز در میدهند. پس او را تصدیق کن، که او برادر توست. ای موسی! او امین من و بندهای راستین و با برکت است. دستش را بر هر چه بگذارد، برکتش میدهیم. در علم من، چنین بوده و او را اینگونه آفریدهام[۱۲]
- امام رضا(ع) میفرماید: محمد(ص)، امینِ خدا در میان مردم بود و چون رحلت نمود، ما اهل بیت، وارثان او گشتیم و اینک، ما امینان خدا در زمین هستیم[۱۳][۱۴].
امین مردم
- به نقل از داوود بن حصین، در اوصاف پیامبر(ص): او مردی بود که از همه قوم خود، جوانمردتر، نیکخوتر، خوشبرخوردتر، همسایهدارتر، بردبارتر، امانتدارتر، راستگوتر و از بدزبانی و آزاررسانی دورترین بود. هرگز دیده نشد که با کسی کشمکش و بگومگو کند؛ زیرا خداوند، خصلتهای پسندیده را در او جمع کرده بود، تا جایی که قومش او را "امین" نامیدند و در مکّه لقب "امین" بر اسم او غلبه پیدا کرده بود[۱۵].
- قریش، پیامبر خدا(ص) را پیش از آن که بر او وحی فرود آید، "أمین" نامیده بودند[۱۶].
- به نقل از نفیسه دختر مُنیه، خواهر یعلی بن منبه: پیامبر(ص) در مکّه نامی جز "امین" نداشت، از بس که ویژگیها و خصلتهای نیکو در او به کمال رسیده بود[۱۷]
- به نقل از عایشه: کسی در مکّه نبود، جز آن که اگر چیزی داشت که بر آن بیمناک بود، آن را نزد پیامبر خدا(ص) مینهاد؛ چون راستی و امانتداری او را میدانستند[۱۸].
- قریشیان خواستند کعبه را خراب و از نو بنا کنند و به مساحت آن بیفزایند. سپس از این کار ترسیدند... و گفتند: به ارتفاعش میافزاییم. پس خرابش کردند و دوباره آن را ساختند و چون دیوار به جایگاه حجر الأسود رسید، بر سر نصب کردن آن با هم درگیر شدند و هر قبیله، خود را سزاوارتر به نصب آن دانست. هنگامی که کشمکش میان آنها بالا گرفت، به داوری هر کس که از درِ بنی شیبه وارد شود، تن در دادند، که پیامبر خدا(ص) پدیدار شد. همه گفتند: این، امین است که میآید. او را داور قرار دادند و پیامبر(ص) ردای خود را - که برخی آن را عبایی از خز گفتهاند - گسترد و حجر الأسود را در آن نهاد. سپس فرمود از هر قبیله قریش مردی بیاید. عتبه بن ربیعه از قبیله عبد شمس، اسود بن مطلب از بنی اسد بن عبد العزّی، ابو حذیفه بن مغیره از بنی مخزوم، و قیس بن عَدی از بنی سهم آمدند و حجر الأسود را بلند کردند و پیامبر(ص) تا آن را در جای خود، نصب کرد[۱۹].
- به نقل از ابن اسحاق: خدیجه دختر ویلد، بانویی تاجر و بزرگ زاده و ثروتمند بود. او مردان را برای تجارت با اموال خود، استخدام میکرد و در قبال کارشان، مقدار معینی از سود حاصل از تجارت را به ایشان میداد. قریش، مردمی تاجرپیشه بودند. وقتی خبر راستگویی و امانتداری و اخلاق پسندیده پیامبر(ص) به گوش خدیجه رسید، کسی را نزد او فرستاد و پیشنهاد کرد با اموالی از وی برای تجارت به شام برود[۲۰].
- هنگامی که عُمر پیامبر خدا(ص) از بیست گذشت، ابوطالب به او گفت: ای برادر زاده! خدیجه دختر خویلد، زنی ثروتمند است و تجارتی گسترده دارد و او نیازمند امانت و پاکی و وفاداری کسی مانند توست. با او در باره تو گفتگو کنیم تا بخشی از کار و تجارتش را به تو بسپارد.پیامبر(ص) گفت: ای عمو! آنچه میدانی و میخواهی، بکن. ابوطالب به سوی خدیجه رفت و با وی در باره وکیل کردن پیامبر خدا(ص) در بخشی از تجارتش گفتوگو کرد. خدیجه به آن، مایل و راغب شد و او را به سوی شام روانه کرد و غلام و سرپرستی به نام میسره همراهش نمود. هنگامی که پیامبر(ص) از کاری که برایش روانه شده بود، فارغ شد و به مکّه آمد، میسره خدیجه را از امانت و پاکی و خجستگی او و آنچه مسیحیان و یهودیان دربارهاش میگویند، باخبر کرد، و نیز از آنچه از برکت وجودی همراهی او در فراوانی سود تجارت و آسانی کارها، فهمیده بود و همچنین گفت: با او غذا میخوردم تا آن جا که هر دو سیر میشدیم؛ ولی همچنان بیشتر غذا دست نخورده باقی میماند[۲۱].
- به نقل از ابوطالب، در باره پیامبر خدا(ص): تو امینی، تو ستودهای بزرگ و بزرگوار و سَروری؛ سَرور سَروران پاک؛ پاکانی بزرگوار و پاک نهاد[۲۲].
- ابوطالب در باره پیامبر خدا(ص) سرود: تو امینی؛ امین راستین خداوند راستگو، بیآن که بازی و بیهودهگویی در میان باشد. تو فرستادهای؛ فرستاده خدا و ما میدانیم از نزد خدای عزّتمند، کتابها بر تو نازل میشود[۲۳][۲۴].
سیره پیامبر(ص) در ادای امانت
- امام صادق(ع) میفرماید: امانت را به صاحبش - نیک باشد یا بد-، برگردانید؛ زیرا پیامبر خدا(ص) دستور میداد حتّی نخ و سوزن را به صاحبش برگردانید[۲۵].
- امام علی(ع) میفرماید: هنگامی که پیامبر(ص) رهسپار هجرت به مدینه شد، به من دستور داد پس از او بمانم تا سپردههایی را که از مردم نزد او بود، به صاحبانشان باز گردانم. برای همین خصلتش بود که به او "امین" میگفتند. من، سه روز ماندم و آشکار میگشتم و حتی یک روز، پنهان نشدم. پس از آن، مکّه را ترک گفتم و راه پیامبر خدا(ص) را دنبال کردم تا به مدینه آمدم[۲۶].
- به نقل از ابوعبیده، از هند بن أبی هاله و ابو رافع و عمّار بن یاسر: قریش، محمّد(ص) را در جاهلیت، "امین" نامیده بودند و امانت پیش وی مینهادند و حفظ اموال و کالاهای خود را به او میسپردند. عربهایی که در موسم حج به مکّه میآمدند نیز این کار را میکردند. پس از آن که محمد، پیامبر شد نیز همینگونه بود. از این رو، پیامبر خدا(ص) به علی(ع) فرمان داد که پس از خروجش از مکّه با صدای بلند و رسا در وادی مکّه صبح و شام، ندا دهد: آگاه باشید! هر کس امانت یا ودیعهای نزد محمد دارد، بیاید تا امانتش به او باز گردانده شود. پیامبر(ص) به علی(ع)] فرمود: "آنان از اکنون تا آن گاه که بر من وارد شوی، نمیتوانند هیچ گزندی به تو برسانند. پس، امانتهای نزد مرا آشکارا و جلوی چشم مردم، بازگردان"[۲۷].
- به نقل از عبد الواحد بن ابی عون: هنگامی که پیامبر خدا(ص) وفات یافت، علی(ع) فرمان داد که کسی بانگ زند: "هر کس نزد پیامبر خدا وعده یاطلبی دارد، نزد من بیاید". علی(ع) هر سال روز عید قربان در انتهای مِنی کنار عقبه کسی را روانه میکرد تا این ندا را در دهد؛ و این کار تا هنگام وفات علی(ع) ادامه داشت. پس از امام علی(ع)، حسن مجتبی(ع) آن را انجام میداد تا آن که وفات نمود و سپس حسین(ع) آن را انجام داد و پس از ایشان که رضایت و سلام خدا بر همه آنها باد دیگر ادامه نیافت [۲۸]. هیچ کس از خلق خدا نزد علی(ع) نمیآمد و به حق یا باطل ادّعای چیزی نمیکرد، مگر آن که آن را به او میداد[۲۹].
- به نقل از امام حسن مجتبی(ع): مردی نزد پیامبر(ص) آمد و از او چیزی طلبید. پیامبر(ص) به او فرمود: "بنشین. خداوند، روزیات میدهد. سپس دیگری و دیگری آمدند و پیامبر(ص) به همه فرمود: "بنشینید". آنگاه، مردی چهار اوقیه (نقره) آورد و به پیامبر(ص) داد و گفت: ای پیامبر خدا! این، صدقه است. پیامبر(ص) فرد اوّل را فراخواند و یک اوقیه به او داد و نفر دوم را فرا خواند و یک اوقیه به او داد و نفر سوم را فرا خواند و به او نیز یک اوقیه داد و یک اوقیه باقی ماند. پیامبر(ص) آن را به مردم عرضه کرد؛ اما کسی برنخاست. شب که فرا رسید، پیامبر(ص) آن یک اوقیه را زیر سرش نهاد. ایشان روی عبایش میخوابید. اما آن شب خوابش نمیبرد. بر میخاست و نماز میخواند و سپس باز میگشت و باز خوابش نمیبرد و دوباره باز میگشت و نماز میخواند. عایشه به ایشان گفت: ای پیامبر خدا! چیزی رخ داده است؟پیامبر(ص) فرمود: نه. عایشه گفت: فرمانی از خداوند به تو رسیده است؟ فرمود: نه. عایشه گفت: تو از اوّل شب، کاری میکنی که هیچگاه نمیکردی؟ پیامبر(ص) آن اوقیه را بیرون آورد و فرمود: این، موجب آن چیزی شده است که دیدی. میترسم امری پیش آید و بمیرم، در حالی که آن را رد نکرده باشم"[۳۰].
- امام صادق(ع) میفرماید: پیامبر خدا(ص) چون در حجة الوداع، اعمال منی را به جا آورد، در آن جا ایستاد و فرمود: "... هان! هر که در نزدش امانتی است، آن را به سپارندهاش باز گرداند"[۳۱].
- امام علی(ع) میفرماید: سوگند یاد میکنم که پیامبر خدا(ص) ساعتی پیش از وفات خود، سه بار به من فرمود: "ابو الحسن! امانت را به صاحبش باز گردان، نیک باشد یا بد و امانت بزرگ باشد یا کوچک، حتّی نخ و سوزن را"[۳۲][۳۳].
دعای پیامبر(ص) برای امانتداری
- به نقل از عبد الله بن عمرو: پیامبر خدا(ص) این دعا را بسیار میخواند: "بار خدایا! تندرستی و خویشتنداری و امانتداری و خوشخویی و خشنودی به تقدیر را از تو درخواست میکنم"[۳۴][۳۵].
امینالله در معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان
امین الله و امان لاهل الارض در قرآن کریم لفظ “امین” بر جبرائیل[۳۶] و نیز پیامبران بزرگ خدا، مانند حضرت نوح[۳۷]، هود[۳۸]، صالح[۳۹] و لوط[۴۰] اطلاق شده است. در روایات نیز دو مفهوم «أَمِينَ اللَّهِ» و نیز «أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ» راجع به امامان به کار رفته است که میتواند در تبیین چیستی مقام امامت کارگشا باشد. دو مفهوم یاد شده، در متون روایی نخستین شیعی، حضوری پررنگ دارند؛ به گونهای که میتوان راجع به آن ادعای تواتر معنوی کرد. از اینرو، به بررسی سندی تکتک روایات نیازی احساس نمیشود. امین و امان در لغت از ریشه “الأمن” گرفته شده است که این ریشه، خود به معنای سکون خاطر، آرامش قلب، رفع خطر و نقیض خوف و وحشت است. فعل “أمِن” اگر بدون استفاده از حروف جرّ متعدی شود، به معنای “ایمنی دادن” است که در این صورت، واژه امان از آن مشتق میشود و اگر با حروفی همچون “مِن” و “علی” متعدی شود، به معنای خاطر جمع شدن از جانب کسی یا راجع به چیزی است. بنابراین، هنگامی که راجع به کسی گفته میشود، “امنته علیه”، به این معناست که آن شخص، فردی مورد اطمینان است. از اینرو، که صفت مشبهه به معنای اسم مفعول از فعل “أمن” است، در لغت به معنای کسی است که مورد اطمینان است[۴۱].
دو مفهوم «أَمِين اللَّهِ» و «أَمَان لِأَهْلِ الْأَرْضِ»، اگرچه به نوعی با یکدیگر همسویند، به دلیل آنکه هر کدام بار معنایی متفاوتی دارند، شایسته است که در دو محور جداگانه بررسی شوند.
امین الله
با توجه به آنچه در بحث لغوی گذشت، امین الله را میتوان به معنای کسی دانست که خداوند به او اطمینان دارد. به لحاظ تاریخی میتوان گفت که مفهوم یاد شده را پیامبر اکرم(ص) در دوران رسالتشان به کار بردهاند. در متون روایی اهل سنت، پیامبر مفهوم امین را، بدون اضافه شدن آن به الله، بر خودشان اطلاق کردهاند؛ برای نمونه، نقل شده است که روزی امیر المؤمنین(ع) مالی را از یمن خدمت حضرت رسول الله(ص) فرستاد. آن حضرت مال یاد شده را میان چهار نفر تقسیم کرد. این عمل به مذاق برخی خوش نیامد و به تشکیک در فعل پیامبرشان پرداختند. آن حضرت با لحنی ملامتبار فرمودند: “آیا به من اطمینان ندارید، در حالی که من امین کسانیام که در آسمان هستند؟ هر روز صبح و شام، از آسمان برای من خبر میآید”[۴۲].
با وجود این، جای شگفتی است که در متون روایی اهل سنت، پیامبر اکرم(ص) لفظ امین را، در حالی که به الله اضافه شده باشد، کمتر بر خودشان اطلاق کرده، اما برای برخی از اصحاب خویش به کار بردهاند؛ چنانکه در روز مؤاخاة، پیامبر اکرم(ص) به عبدالرحمان بن عوف فرمودند: “نزدیک شو، ای امین خدا! تو امین خدا هستی و در آسمان، امین نامیده شدهای”[۴۳]. همچنین به ابن عباس نسبت داده شده است که گفت روزی جبرائیل نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و فرمود: “یا محمد! به معاویه سلام برسان... همانا او امین خدا بر کتاب و وحی اوست و امین خوبی است”[۴۴]. اگرچه با توجه به سرگذشت عبد الرحمن و معاویه، صدور این روایات شدیداً انکار میشود، وجود چنین روایاتی به نوعی مؤید شیوع این مفهوم در آن عصر است؛ شاهد آن نیز برخی اشعاری است که شعرای عرب در ضمن آنها از این مفهوم استفاده کرده و عظمت شأن پیامبر اکرم(ص) را یادآور شدهاند؛ برای نمونه، دایی عثمان به هنگام توصیف اسلام آوردن عثمان، ابیاتی را سرود و در ضمن آنها خطاب به رسول الله(ص) گفت: فِدَاؤُكَ يَا ابْنَ الْهَاشِمِيِّينَ مُهْجَتِي... وَأَنْتَ أَمِينُ اللَّهِ أُرْسِلْتَ لِلْخَلْقِ[۴۵] باری، این مفهوم در متون شیعی و با اسناد صحیح، به طور متواتر، به ائمه اثنی عشر اطلاق گردیده است؛ از باب نمونه، ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل میکند که خطاب به امیر المؤمنین(ع) فرمودند: ای علی! تو... تو وارث علم من و نگهدارنده مواریث پیامبران و امین خدا روی زمینش هستی”[۴۶]. همچنین اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین(ع) نقل میکند که فرمودند: “من خلیفه رسول خدا... حجت بزرگ... و امین خدا بر اهل دنیایم”[۴۷].
امام سجاد(ع) نیز فرمودند: “همانا حضرت محمد(ص) امین خدا در خلق او بود؛ پس هنگامی که از دنیا رفت، ما اهل البیت جانشینان اوییم، پس ما نیز امینان خدا در زمینیم”[۴۸]. امام هادی(ع) نیز در فرازهای آغازین زیارت جامعه کبیره میفرمایند: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ... وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ...»[۴۹]. به نظر میرسد، مفهوم «مَوْضِعَ سِرِّهِ» را نیز میتوان همسو با مفهوم امین الله دانست؛ چرا که اگر کسی محل و موضع راز و سرّ کسی قرار گیرد، بدین معناست که معتمد و امین اوست. از اینرو، وقتی ابوخالد القماط، از اصحاب موثق[۵۰] امام صادق(ع)، از ایشان درباره منزلت و جایگاه امامت سؤال کرد، آن حضرت با تعبیر «أُمَنَاؤُهُ عَلَى سِرِّهِ» این مقام را تبیین کردند[۵۱]. در این باره، در روایت صحیح از امام سجاد(ع) نقل شده است که به ابو حمزه ثمالی فرمودند: “ما صراط مستقیمیم و ما محل سرّ خداوندیم”[۵۲]. امام هادی(ع) نیز با تعابیری همچون «ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ»، به این مقام اشاره کردهاند[۵۳][۵۴].
گستره امانتداری امین الله
تاکنون ثابت شد که مفهوم امین الله بر امامان پاک(ع) اطلاق شده است. آنچه در این مجال ضروری مینماید، تبیین متعلق مفهوم امین الله است. به دیگر بیان، باید دانست امام در چه موضع و کدام مسئله، معتمد خداوند است و چه امانت یا امانتهایی به او سپرده شده است. توضیح آنکه در کاربردهای عرفی، وقتی کسی را امین خود مینامیم، بدین معناست که به وی مسئولیتی دادهایم و او در انجام این مسئولیت به خوبی عمل کرده است یا آنکه چیزی را به او سپردهایم و او در نگهداری از آن خیانت نکرده است. با توجه به آنچه گذشت، به نظر میرسد، مقصود از مفهوم امین الله نیز آن است که خداوند متعال مسئولیتی را به امام(ع) داد و او در حفظ این مسئولیت امین و معتمد است؛ اما آنکه این مسئولیت چیست، در برخی روایات نکاتی نسبت به آن وجود دارد.
روایات موجود در این باب، از این جهت با یکدیگر متفاوتاند که میتوانند احتمالاتی چند را پیش رو نهند:
امین بر وحی خدا
در برخی روایات از تعبیر امین الله علی وحیه، استفاده شده است؛ برای نمونه، پیامبر اکرم(ص) در وصف امامان پاک(ع) فرمودند:”... [[[ائمه]]] خلفای خداوند روی زمین و حجتهای او بر مردم و امینان او بر وحیاند”[۵۵]. این مفهوم در زیارتنامه امام حسین(ع)، که با سندی صحیح نقل شده است، بر خود پیامبر اکرم(ص) نیز اطلاق شده است: «السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ»[۵۶]. امیر المؤمنین و امام باقر(ع) در وصف امامان معصوم(ع)، از تعبیر «أُمَنَاءَ عَلَى وَحْيِهِ» استفاده کردهاند[۵۷] و امام صادق(ع) نیز فرمودهاند: “خداوند تبارک و تعالی ما را برای خود برگزید؛ پس ما را برگزیدگان از میان بندگانش و امینان بر وحیاش قرار داد”[۵۸]. ایشان در روایتی دیگر نیز خطاب به ابن ابی یعفور فرمودند: « نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ... وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْيِهِ»[۵۹]. فراوانی این سخن روایات به حدی است که موجب اطمینان نسبت به صدور این مفهوم از پیشوایان دین میشود.
بر اساس این روایات، ائمه(ع) امینان خدا بر وحی الهیاند و از این جهت، خداوند به آنها اعتماد میکند. البته مقصود از وحی خداوند، میتواند دو امر باشد:
احتمال نخست آن است که مقصود از وحی در روایات گذشته همان قرآن باشد که در این صورت، ائمه(ع) علم حقیقی و خدادادی به ظاهر و باطن آن دارند. اگر چنین معنایی از وحی الهی مقصود باشد، در حقیقت، مقام امین اللهی میتواند اشاره به چهار امر داشته باشد؛ به دیگر سخن امین الله دارای چهار ویژگی است:
- برخورداری از علم ویژه به حقیقت قرآن کریم: اگر امام امین خدا بر وحی (قرآن) باشد، طبیعی است که علم به حقیقت قرآن در اختیار دارد. به نظر میرسد، این حقیقت در روایاتی بازتاب یافته است که ائمه(ع) را راسخنان در عمل معرفی میکنند و این روایات از این جهت، همسو و هم افقاند؛ چنانکه در ضمن روایتی صحیح از امام باقر یا امام صادق(ع) نقل شده است که در این باره، با اشاره به آیه ﴿وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ﴾[۶۰]، فرمودند: “رسول الله(ص) برترینِ راسخان در علم است. خداوند (عزّ و جل) تمام علوم مربوط به تنزیل و تأویل قرآن را به وی آموخته است... و جانشینان پس از وی نیز تمام آن را میدانند...”[۶۱]. همچنین ابوبصیر در روایت صحیح دیگری از امام صادق(ع) نقل میکند، که فرمودند: “ما راسخان در علمیم و ما تأویل قرآن را میدانیم”[۶۲].
- مرجعیت دینی: هدف از نزول قرآن کریم، هدایت انسانهاست. اگر خداوند علوم موجود در قرآن را به کسی میدهد، بیتردید مسئولیتی را بر عهده وی میگذارد و آن مسئولیت همان ابلاغ و تفسیر وحی و هدایت مردم است. از اینرو، در روایات مستفیض، که البته برخی از آنها صحیح هم هستند، از امامان پاک(ع) با عنوان “تراجمة لوحیه”،به معنای مفسران وحی الهی، یاد شده است.در این باره، ابو حمزه ثمالی در ضمن روایتی صحیح، از امام سجاد(ع) نقل میکند که فرمودند: “بین خدا و حجتش حجابی نیست.... ما ابواب خداییم... و ما مفسران وحی اوییم”[۶۳]. سدیر پس از آنکه به امام صادق(ع) عرض کرد که برخی از مردم ایشان را خدا میدانند، با انکار شدید آن حضرت مواجه شد؛ آنگاه پرسید: شما کیستید؟ امام(ع) فرمود: “ما خزان علم خداییم؛ ما مفسران امر خداییم”[۶۴]. امام صادق(ع) این تعبیر را برای ابو خالد قماط نیز بیان کرده[۶۵] و امام هادی(ع) نیز یکی از مقامات ائمه، را با عبارت «تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ» توصیف کردهاند[۶۶].
- عصمت: گفته شد که امام امین الله بر قرآن کریم است و شأن مرجعیت دینی در تفسیر قرآن را بر عهده دارد. روشن است که اگر او امین الله است، نباید نسبت به این علوم خیانت کند؛ در غیر این صورت، نمیتوان او را امین الله دانست. به دیگر بیان، ممکن است کسی دانشی را در اختیار داشته باشد، اما در صورت لزوم آن را در اختیار دیگران قرار ندهد یا آنکه از آن استفاده صحیحی نکند. مفهوم امین الله بیانگر آن است که ائمه(ع) کسانیاند که حافظان سرّ الهیاند؛ آنگونه که خداوند میخواهد از این علوم استفاده میکنند و از این جهت، معتمد خداوند متعالاند؛ به دیگر سخن، از این جهت، آنها معصوم از گناه و اشتباهاند و به وظایف خود عمل میکنند. این حقیقت، همان امری است که در برخی زیارتنامههای مأثور، از ائمه(ع) صادر شده است؛ برای نمونه، امام صادق(ع) به شیعیان خود سفارش کردهاند که به هنگام زیارت مزار شریف حضرت امام حسین(ع)، این عبارات را بخوانند: «صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَمِينُهُ بَلَّغْتَ نَاصِحاً وَ أَدَّيْتَ أَمِيناً...»[۶۷]؛ “درود خدا بر تو باد! شهادت میدهم که تو بنده و امین خدایی. [[[دین]] را] مشفقانه تبلیغ کردی و ادا نمودی، در حالی که امین بودی”. نظیر این عبارت، از امام کاظم(ع) نیز در زیارت پیامبر اکرم(ص) وارد شده است. روایتی صحیح السند از ایشان نقل شده است که فرمودند: «السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ... السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ»[۶۸]. بیانات پیش گفته از انجام دادن وظایفی حکایت دارد که بر عهده ائمه(ع) نهاده شده بود. امام هادی(ع) رابطه میان مفهوم امین الله و مقام عصمت را به گونهای روشنتر تبیین کردهاند. ایشان در زیارت جامعه کبیره، ائمه(ع) را اینگونه معرفی میکنند: «حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ... تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ... عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً»[۶۹]؛ [[[سلام]] بر شما ای] حافظان سرّ خدا و خازنان علم خدا... مفسران وحی او... خداوند شما را از لغزشها معصوم ساخت و از فتنهها ایمن داشت و از آلودگی پاکیزه ساخت و پلیدی را از شما اهل بیت برد و شما را تطهیر کرد. به نظر میرسد، تعابیر یاد شده در مقام بیان این امر است که ائمه(ع) از این جهت که حافظان سرّ الهی و مفسران وحی خداوندند، که این مفاهیم با مفهوم امین الله همسویند، لازم است معصوم باشند؛ از اینرو، خداوند متعال آنها را از آلودگی و پلیدی پاکیزه ساخته است.
- منصوب بودن به نصب الهی: با تحلیلی عقلی میتوان گفت: خداوند باید امین الله را به این مقام منصوب کند. مردم نمیتوانند کسی را بشناسند و برگزینند که شأن مرجعیت دینی در تفسیر قرآن را دارد و از اینرو، باید معصوم باشد تا در امانتی که خداوند بدو سپرده است، خیانتی نکند. در این باره امام صادق(ع) فرمودهاند: “خداوند تبارک و تعالی ما را برای خود برگزید؛ پس ما را برگزیدگان از میان بندگانش و امینان بر وحیاش قرار داد”[۷۰]. بنابراین امین الله کسی است که اولاً، علم الهی و خطاناپذیر نسبت به قرآن کریم به او داده شده است؛ ثانیاً، مسئول تفسیر کتاب خدا و تبیین آن است؛ ثالثاً، معصوم است و خیانت در علوم مزبور نخواهد کرد و آنها را به مردم ابلاغ خواهد کرد. از این تحلیل فهمیده میشود که امین الله باید مرجع دینی و در نتیجه، هدایت کننده مردم باشد؛ افزون بر آن، روشن است که همگان قابلیت دریافت چنین علومی را ندارند؛ از اینرو، این افراد، اولاً، برترین انسانهایند و تنها در این صورت است که قبح ترجیح مفضول بن افضل دامنگیر ساحت کبریایی خداوند متعال نمیشود؛ ثانیاً، اینان معصوماند و در نتیجه برگزیده و منصوب از جانب خداوندند.
- وحی؛ علوم الهی: احتمال دوم آن است که مقصود از وحی در عبارت «أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ» مطلق علوم الهیای باشد که خداوند آنها را به امین الله میدهد؛ چرا که دلیلی بر انحصار قلمرو مفهوم «أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ» در وحی قرآنی وجود ندارد، بلکه اصطلاح وحی اعم از علوم موجود در قرآن و غیر آن است؛ به دیگر بیان، علوم غیر قرآنیای نیز وجود دارند که خداوند آنها را به امینان خود عطا فرموده است. روایتی از امام باقر(ع) به نوعی مؤید این برداشت است. در روایتی معتبر[۷۱] از ایشان نقل شده است که فرمودند: “به خدا سوگند، علی(ع) امین خدا بر خلق او و غیب و دین او بود که آن را برای خود پسندیده بود”[۷۲].
در این روایت میان غیب خدا، که همان علم ذاتی[۷۳] او به امور پنهان است، و دین، که مجموعهای از معارف اعتقادی، اخلاقی و عملی برای سعادت بشر است، تفکیک شده است. از اینرو، ائمه(ع) هم امین بر علم به دین خدایند و هم امانتدار نسبت به علوم ذاتی خداوندند که به ایشان تفضل شده است. افزون بر آن، ممکن است روایات پیش گفته که ائمه را حافظان سرّ الهی معرفی میکرد، به نوعی همسوی با این روایات باشد. همچنین به طریقی صحیح، از امام سجاد(ع) یا امام رضا(ع) نقل شده است که فرمودند: “ما امینان خدا در زمینش هستیم. نزد ما علم به بلایا و منایا و انساب عرب و تولد افراد بر دین اسلام است و ما وقتی که کسی را میبینیم، حقیقت ایمان و نفاق را در او میدانیم”[۷۴]. همچنین در روایتی صحیح از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: “بر امام لازم است، هنگامی که به مرد زانی یا شرابخوار نگاه کند، حد را بر او جاری سازد و نیازی به بیّنه نیست؛ چراکه امام امین خدا میان آفریدگان است”[۷۵]. این روایات مؤید آن است که علم امام(ع) به احکام دینی منحصر نیست، بلکه فراتر از آن است و امام امین خدا نسبت به علوم غیر قرآنی و حتی، بر اساس روایت اخیر، امین خدا نسبت به موضوعات است. از سوی دیگر، چنانکه پیشتر بیان شد، مفهوم امین الله بیانگر آن است که خداوند متعال مسئولیتی را به امام داده است و در ادای این مسئولیت به امام اعتماد دارد. از آنچه تاکنون بیان شد، روشن میشود که مسئولیت یاد شده، میتواند ابلاغ احکام دینی یا سایر علوم باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، میتوان ادعا کرد که افزون بر ویژگیهایی که برای «أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ»، بنابر احتمال اول برشمردیم، مؤلفه “برخورداری از علوم غیر دینی - فارغ از تعیین گستره آن - را نیز میتوانیم برای «أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ» بنابر احتمال دوم، در نظر بگیریم[۷۶].
امین در ولایت امر الهی بر مردم
تاکنون ثابت شده که ترکیب امین الله در برخی روایات، به صورت «أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ» مقید شده است. در برخی دیگر از روایات که متعدد و مستفیضاند، این تعبیر بدون بیان هیچ متعلقی به کار رفته است؛ چنانکه پیامبر اکرم(ص) به امام علی(ع) فرمودند: “ای علی!... تو امین خدا در زمینی”[۷۷].
این مضمون در برخی دیگر از روایات نیز تکرار شده است[۷۸]. همچنین برخی اصحاب نیز به همین سان این تعبیر را درباره امامان خود به کار بردهاند که از جمله آنها قنبر، غلام امیر المؤمنین(ع)، است. وی در وصف امام و پیشوای خود میگوید: “من غلام کسیام که با دو شمشیر جنگیده است... و وصی پیامبر خدا میان عالمیان و امین او بر آفریدههاست”[۷۹]. عبد الله بن مغیره نیز در روایتی معتبر، خطاب به امام رضا(ع) گفت: “شهادت میدهم که شما حجت و امین خدا بر آفریدههای اویی”[۸۰].
گفته شد که ترکیب امین الله بیانگر آن است که خداوند مسئولیت و امانتی را به شخص امین داده است و از ظاهر عبارت «أَمِين اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ» به دست آمد که مقصود از آن مسئولیت، همان مرجعیت دینی یا مرجعیت علمی است. اما به نظر میرسد ترکیب امین الله که در روایات دسته اخیر، بدون متعلق بیان شده است، میتواند پیامآور حقایق دیگری در این باره باشد. در روایات متعددی که در سطور پیشین نقل شدند، از مفهوم «أَمِين اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ» استفاده شده است. به نظر میرسد، با توجه به حرف «عَلَى»، میتوان مدعی شد که این عبارت بیانگر نوعی تسلط و استیلای متصدی منصب امین اللهی بر مردم است که فراتر از ابلاغ احکام دینی و غیر دینی است؛ چرا که منصب مرجعیت دینی یا مرجعیت عملی از تسلط صاحب آن منصب بر مردم حکایت نمیکند و تنها بیانگر محوریت و مرجعیت آنها برای مردم است، و سرپرستی سیاسی و اجتماعی را ثابت نمیکند. اگر تسلط و استیلای امین الله از این روایات استفاده شود، آنگاه میتوان این مفهوم را همسو با منصب ولایت امر دانست؛ به دیگر بیان، شأن مرجعیت سیاسی نیز از دیگر شئون امین الله است؛ از اینرو، میتوان در تبیین و تحلیل این مفهوم چنین گفت: خداوند متعال منصب حکومت و ولایت بر مردم را که اولاً و بالذات متعلق به ذات ربوبی خود اوست، به افراد معتمد سپرده است. در این باره، ابوالجارود زیاد بن منذر در ضمن روایتی معتبر[۸۱] از امام باقر(ع) نقل میکند که پس از بیان اینکه آیه ولایت و اکمال دین راجع به ولایت امیر المؤمنین(ع) وارد شده است، به داستان روز غدیر اشاره کردند و در پایان فرمودند: «كَانَ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ(ع) أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَيْبِهِ وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) حَضَرَهُ الَّذِي حَضَرَ فَدَعَا عَلِيّاً فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَئْتَمِنَكَ عَلَى مَا ائْتَمَنَنِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ غَيْبِهِ وَ عِلْمِهِ وَ مِنْ خَلْقِهِ وَ مِنْ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ»[۸۲]؛ به خدا سوگند، علی(ع) امین خدا بود بر آفریدههای او و غیب و دینی که خدا برای خود میپسندید. سپس زمان وفات رسول الله(ص) فرا رسید؛ پس علی را خواست، پس فرمود: ای علی! من میخواهم آنچه را خدا از غیب و علم خود و از خلقش و دینِ پسند خودش به من سپرده، به تو بسپارم.
در این روایت امام علی(ع)، امین خدا بر سه چیز معرفی شده است: آفریدههای خدا، غیب و دین خدا به نظر میرسد که این سه مفهوم چیزی غیر از یکدیگر باشند. پیشتر راجع به مفهوم امین بودن امام بر غیب و دین خدا سخن به میان آوردیم؛ اما با توجه به آنکه در این مفهوم از حرف «عَلَى»، که نشان از استیلا و تسلط دارد، استفاده شده، میتوان گفت که مقصود از آن، همان مسئله حکومت و مرجعیت سیاسی و اجتماعی است. ذیل روایت نیز مؤید چنین برداشتی است؛ به گونهای که میتوان گفت رسول گرامی اسلام(ص) تمامی مناصبی را که خداوند بدو سپرده بود و او را امین خود دانسته بود، به امام علی(ع) میسپارد و روشن است که مرجعیت و زعامت سیاسی نیز یکی از آنهاست. افزون بر آن، بر اساس باورهای اصیل شیعی، ماجرایی که در روز غدیر اتفاق میافتد، بیانگر نصب امیر المؤمنین(ع) به منصب حکومت است؛ از اینرو، ایشان امین خدا در حفظ این مسئولیت الهی است. بنابراین امین الله امانتدار حکومتی است که خداوند متعال بدو سپرده است. یادکرد این نکته ضروری است که تعبیر «أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ» بر دیگر امامان نیز اطلاق شده است؛ چنانکه امام صادق(ع) نیز فرمودند: “ما امینان خدا بر خلق اوییم”[۸۳]. نکته جالب توجه آنکه آیه ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾[۸۴]، نیز که از سپردن امانت به انسانهای شایسته به آن امانات خبر میدهد، اگرچه مصداق امانت در آن عام است و شامل هر امانتی میشود، امامان معصوم(ع) همواره به آن توجه داشتهاند و خود را مصداق آن آیه معرفی کردهاند که به نظر میرسد، همسوی با تعبیر امین الله است. در این باره، برید عجلی در روایتی صحیح از امام باقر(ع) نقل میکند که ایشان پس از تلاوت آیه یاد شده، فرمودند: “مقصود از آن ما هستیم که امام اول آنچه در اختیار دارد از کتاب و سلاح و علم به امام بعدی میسپارد”[۸۵]. معلی بن خنیس نیز در روایتی صحیح، از امام صادق(ع) نقل کرده است که ایشان در تبیین این آیه فرمودند:”خداوند به امام اول فرمان میدهد که هر آنچه در اختیار دارد، به امام بعدی واگذار کند”[۸۶]. همچنین احمد بن عمر نیز در روایتی صحیح، از امام رضا(ع) نقل میکند که راجع به این آیه فرمودند: “آنها آل محمد(ص) هستند که امام، امانت را به پس از خود میدهد”[۸۷]. محمد بن فضیل نیز نظیر این سخن را در روایتی صحیح، از امام رضا(ع) نقل کرده است[۸۸][۸۹].
جستارهای وابسته
منابع
محمدی ریشهری، محمد، سیره پیامبر خاتم ج۱
فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان
پانویس
- ↑ آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه:۲۱.
- ↑ آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه:۲۱.
- ↑ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): قال: قُلْتُ قَوْلُهُ: ﴿مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾ قَالَ يَعْنِي رَسُولَ اللَّهِ(ص) هُوَ الْمُطَاعُ عِنْدَ رَبِّهِ الْأَمِينُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ تفسیر القمّی، ج۲، ص۴۰۸؛ بحارالأنوار، ج۹، ص۲۴۸، ح۱۵۳.
- ↑ «رَسُولُ اللهِ(ص): إِنِّي لَأَمِينٌ فِي السَّمَاءِ وَ أَمِينٌ فِي الْأَرْضِ»؛ مجمع البیان، ج۷، ص۵۹؛ بحارالأنوار، ج۹، ص۲۱۹، ح۱۰۱؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۳۱، ح۹۸۹، تفسیر ابنکثیر، ج۴، ص۴۶۶؛ تفسیر القرطبی، ج۱۱، ص۲۶۲، کلها عن أبی رافع بزیاده "أم والله" فی أوّلها، المصنّف لعبد الرزّاق،ج۸، ص۱۱، ح۱۴۰۹۱، عن زید بن أسلم، کنزالعمّال، ج۱۱، ص۴۱۳، ح۳۱۹۳۷.
- ↑ «الْإِمَامُ عَلِيٌّ(ع) فِي خُطْبَةٍ یَذْکُرُ فِیهَا بَعْضَ صِفَاتِ النَّبِيِّ(ص): فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَى الْخَلْقِ»؛ نهج البلاغه، الخطبه ۷۲، الغارات، ج۱، ص۱۶۰، عن أبی سلام الکندی؛ بحارالأنوار، ج۱۶، ص۳۷۸، ح۹۰؛ تفسیر ابنکثیر، ج۶، ص۴۵۳، عن سلامة بن الکندی، المصنّف لابن أبی شیبه، ج۷، ص۸۳، ح۳، عن عبدالله الأسدی و کلاهما نحوه، کنزالعمّال، ج۲، ص۲۷۱، ح۳۹۸۹.
- ↑ «الْإِمَامُ الصَّادِقُ(ع)- فِي زِیارَةِ النَّبِيِّ(ص) مِنْ بَعِیدٍ -:... اللَّهُمَّ اجْعَلْ جَوَامِعَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ وَ فَوَاضِلَ خَيْرَاتِكَ وَ شَرَائِفَ تَحِيَّاتِكَ وَ تَسْلِيمَاتِكَ وَ كَرَامَاتِكَ وَ رَحَمَاتِكَ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَئِمَّتِكَ الْمُنْتَجَبِينَ وَ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ شَاهِدِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ نَذِيرِكَ وَ أَمِينِكَ وَ مَكِينِكَ...»؛ مصباح الزائر، ص۶۸؛ الکافی، ج۴، ص۵۵۱، ح۱؛ تهذیب الأحکام، ج۵، ص۲۸۰، ح۹۵۷، کلاهما عن معاویة بن عمّار نحوه؛ الإقبال، ج۳، ص۱۲۳؛ المزار، ص۱۴، من دون إسناد إلی أحدٍ من أهلالبیت(ع)، بحاراأنوار، ج۱۰۰، ص۱۸۵، ح۱۱.
- ↑ «الْإِمَامُ عَلِیّ(ع): إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ»؛ نهج البلاغه، الخطبة ۲۶؛ الغارات، ج۱، ص۳۰۳، عن عبدالرحمن بن جندب عن أبیه؛ بحارالأنوار، ج۱۸ ص۲۲۶، ح۶۸؛ الفتوح: ج۴، ص۲۵۶؛ الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۱۷۴.
- ↑ «الْإِمَامُ عَلِیّ(ع): - فِي خُطْبَةٍ لَهُ یَصِفُ فِیهَا رَسُولُ اللهِ(ص)-: أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِيرُ نِقْمَتِهِ»؛ نهج البلاغه، الخطبه ۱۷۳؛ بحار الأنوار، ج۳۴، ص۲۴۹، ح۱۰۰۰ و راجع؛ تهذیب الأحکام؛ ج۶، ص۵۷، ذیل ح۱۳۱.
- ↑ «الْإِمَامُ عَلِیّ(ع): أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُصْطَفَى وَ رَسُولُهُ الْمُجْتَبَى وَ أَمِينُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْحَقِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ دَاعِياً إِلَيْهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ نَصَحَ الْأُمَّةَ وَ عَبَدَ اللَّهَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ»؛ مصباح المتهجّد، ص۳۸۵، ح۵۱۲ عن جابر الی عن الإمام الباقر(ع)؛ مهج الدعوات، ص۲۱۴، عن وهب بن إسماعیل عن الإمام الباقر(ع) عن أبیه عن جدّه(ع) عن رسول الله(ص)؛ البلد الأمین، ص۲۹۸، عن الإمام الهادی(ع)، التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری(ع)، ص۴۶۱، ح۳۰۱، عن الإمام زینالعابدین(ع) و کلها نحوه؛ بحارالأنوار، ج۸۹، ص۲۳۵، ح۶۷.
- ↑ «الْإِمَامُ عَلِیّ(ع):: - فِي خُطْبَةٍ لَهُ یُبَیِّنُ فِیهَا فَضْلَ الرَّسُول ِ الْکَریمِ(ص): فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً وَ أَعَزِّ الْأَرُومَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِيَاءَهُ وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ»؛ نهج البلاغة، الخطبه ۹۴؛ التوحید، ص۷۲، ح۲۶؛ عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۱۲۲، ح۱۵، کلاهما عن الهیثم بن عبدالله الرمانی عن الإمام الرضا عن آبائه(ع)، نحوه، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۳۷۹، ح۹۱.
- ↑ «الْإِمَامُ عَلِیّ(ع): - فِي صِفَةِ رَسُولِ اللهِ(ص)-: أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِكْرِهِ نَاطِقاً فَأَدَّى أَمِيناً وَ مَضَى رَشِيداً»؛ نهجالبلاغه، الخطبه ۱۰۰؛ بحارالأنوار، ج۳۴، ص۲۱۵، ح۹۹۰.
- ↑ «فِي مُنَاجَاةِ اللهِ لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ(ع): يَا مُوسَى أُوصِيكَ وَصِيَّةَ الشَّفِيقِ الْمُشْفِقِ بِابْنِ الْبَتُولِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ صَاحِبِ الْأَتَانِ وَ الْبُرْنُسِ وَ الزَّيْتِ وَ الزَّيْتُونِ وَ الْمِحْرَابِ. وَ مِنْ بَعْدِهِ بِصَاحِبِ الْجَمَلِ الْأَحْمَرِ الطَّيِّبِ الطَّاهِرِ الْمُطَهَّرِ فَمَثَلُهُ فِي كِتَابِكَ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ مُهَيْمِنٌ عَلَى الْكُتُبِ وَ أَنَّهُ رَاكِعٌ سَاجِدٌ رَاغِبٌ رَاهِبٌ إِخْوَانُهُ الْمَسَاكِينُ وَ أَنْصَارُهُ قَوْمٌ آخَرُونَ وَ سَيَكُونُ فِي زَمَانِهِ أَزْلٌ وَ زَلَازِلُ وَ قَتْلٌ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ مُحَمَّدٌ الْأَمِينُ مِنَ الْبَاقِينَ الْأَوَّلِينَ يُؤْمِنُ بِالْكُتُبِ كُلِّهَا وَ يُصَدِّقُ جَمِيعَ الْمُرْسَلِينَ أُمَّتُهُ مَرْحُومَةٌ مُبَارَكَةٌ لَهُمْ سَاعَاتٌ مُوَقَّتَاتٌ يُؤَذِّنُونَ فِيهَا بِالصَّلَوَاتِ فَبِهِ صَدِّقْ فَإِنَّهُ أَخُوكَ. يَا مُوسَى إِنَّهُ أَمِينِي وَ هُوَ عَبْدُ صِدْقٍ مُبَارَكٌ لَهُ فِيمَا وَضَعَ يَدَهُ نُبَارِكُ عَلَيْهِ كَذَلِكَ كَانَ فِي عِلْمِي وَ كَذَلِكَ خَلَقْتُهُ»؛ تحف العقول، ص۴۹۰؛ الکافی، ج۸، ص۴۳، ح۸؛ أعلام الدین، ص۲۱۸، کلاهما نحوه؛ بحارالأنوار، ج۷۷، ص۳۲، ح۷.
- ↑ «الْإِمَامُ الرِّضَا(ع): إِنَّ مُحَمَّداً(ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ(ص) كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۲۳، ح۱؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۴؛ مختصر بصائر الدرجات، ص۱۷۴، کلّها عن عبدالله بن جندب، بصائر الدرجات، ص۱۱۸، ح۱، عن عبدالرحمن بن أبی نجران عن الإمام الرضا عن الإمام زین العابدین(ع)، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۲، ح۱۶ و راجع: أعلام الدین، ص۴۶۳.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، سیره پیامبر خاتم، ج۱، ص ۳۰۲-۳۰۹.
- ↑ «عن داود بن الحصین - فِي صِفَةِ النَّبِيِّ(ص)-: کان رجلا أفضل قومه مروءةً وَ أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أکرمهم مخالطة و أَحْسَنُهُمْ جِوَاراً وَ أعْظَمَهُمْ حِلْماً وَ أمانة و أصدقهم حدیثا و أبعدهم من الفحش و الأذی و ما رئی ملاحیاً و لا مماریا أحدا حتی سمّاه قومه الأمین لما جمع الله له من الامور الصالحه فیه فلقد کان الغالب علیه بمکة الأمین»؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۱؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۱۹۴؛ دلائل النبوة لأبی نعیم، ج۱، ص۱۷۰، ح۱۰۸؛ البدایة و النهایة، ج۲، ص۲۸۷، کلّها نحوه؛ تاریخ دمشق، ج۳، ص۹.
- ↑ کَانَتْ قُرَیْش تسمی رَسُولَ اللَّهِ(ص): قَبْلَ أَنْ يُنْزَّلَ عَلَیهِ الْوَحْيُ: الْأَمِينَ؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۹۰؛ المصنّف لعبد الرزّاق، ج۵، ص۳۱۹، ح۹۷۱۸؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۲۶۳، کلاهما نحوه، السیره النبویّه لابن هشام، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ عن نفیسة بنت منیة اخت یعلی بن منیة: لیس له أی النَّبِیُّ(ص) بمکه اسم الا الامین؛ لما تکامل فِيهِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۶؛ دلائل النبوه لأبی نعیم، ج۱، ص۱۷۲، ح۱۱۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۱، ص۳۱۵ و فیه "فتکاملت" بدل "لما تکامل".
- ↑ عن عائشه: کان رسول الله(ص) و لیس بمکة أحد عنده شیءٌ یخشی علیه إلّا وضعه عند رسول الله(ص)؛ لما یعرف من صدقه و امانته؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۷۸؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۱۲۹؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۲، ص۲۳۴؛ إمتاع الأسماع، ج۹، ص۱۹۸.
- ↑ فَأَرَادَتْ قُرَيْشٌ أَنْ يَهْدِمُوا الْكَعْبَةَ وَ يَبْنُوهَا وَ يَزِيدُوا فِي عَرْصَتِهَا ثُمَّ أَشْفَقُوا مِنْ ذَلِكَ ... فَقَالَتْ قُرَيْشٌ نَزِيدُ فِي سَمْكِهَا فَبَنَوْهَا فَلَمَّا بَلَغَ الْبِنَاءُ إِلَى مَوْضِعِ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ تَشَاجَرَتْ قُرَيْشٌ فِي وَضْعِهِ فَقَالَ كُلُّ قَبِيلَةٍ نَحْنُ أَوْلَى بِهِ نَحْنُ نَضَعُهُ. فَلَمَّا كَثُرَ بَيْنَهُمْ تَرَاضَوْا بِقَضَاءِ مَنْ يَدْخُلُ مِنْ بَابِ بَنِي شَيْبَةَ فَطَلَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَقَالُوا هَذَا الْأَمِينُ قَدْ جَاءَ فَحَكَّمُوهُ فَبَسَطَ رِدَاءَهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ كِسَاءٌ طَارُونِيٌ كَانَ لَهُ وَ وَضَعَ الْحَجَرَ فِيهِ. ثُمَّ قَالَ يَأْتِي مِنْ كُلِّ رَبْعٍ مِنْ قُرَيْشٍ رَجُلٌ فَكَانُوا عُتْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ بْنِ عَبْدِ شَمْسٍ وَ الْأَسْوَدَ بْنَ الْمُطَّلِبِ مِنْ بَنِي أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى وَ أَبُو حُذَيْفَةَ بْنَ الْمُغِيرَةِ مِنْ بَنِي مَخْزُومٍ وَ قَيْسَ بْنَ عَدِيٍّ مِنْ بَنِي سَهْمٍ فَرَفَعُوهُ وَ وَضَعَهُ النَّبِيُّ(ص) فِي مَوْضِعِهِ...؛ الکافی، ج۴، ص۲۱۷، ح۴؛ دعائم الإسلام، ج۱، ص۲۹۳، عن الإمام علیّ(ع)، نحوه؛ بحار الأنوار، ج۹۹، ص۴۸، ح۳۷؛ تاریخ الطبری: ج۲، ص۲۸۹، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴۵، السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۲۰۹ - کلها نحوه.
- ↑ كَانَتْ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدِ بْنِ أَسَدِ بْنِ عَبْدِ العُزّی بْنِ قُصَيٍّ امْرَأَةً تَاجِرَةً ذَاتَ شَرَفٍ وَ مَالٍ تَسْتَأْجِرُ الرِّجَالَ فِي مَالِهَا وَ تُضَارِبُهُمْ إِيَّاهُ بِشَيْءٍ تَجْعَلُهُ لَهُمْ مِنْهُ وَ كَانَتْ قُرَيْشٌ قَوْماً تُجَّاراً فَلَمَّا بَلَغَهَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنْ صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ عَظِيمِ أَمَانَتِه وَ كَرْمِ أَخْلَاقِهِ بَعَثَتْ إِلَيْهِ وَ عَرَضَتْ عَلَيْهِ أَنْ يَخْرُجَ فِي مَالِهَا إِلَى الشَّامِ تَاجِراً؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۸۰؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۱۹۹؛ اُسد الغابة، ج۱، ص۱۲۴؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۱، ص۲۶۲ ، کلاهما نحوه؛ کشف الغمة، ج۲، ص۲۷۱؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸.
- ↑ وَ لَمَّا جَاوَزَتْ سنو رَسُولُ اللَّهِ الْعِشْرِينَ، قالَ لَهُ أَبُو طَالِبٍ: يَا ابْنَ أَخِي، إِنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدِ امْرَأَةٍ مُوسِرَةٍ ذَاتَ تِجَارَةٍ عريضة، وَ هِيَ مُحْتَاجَةُ إِلَى مِثْلُكَ فِي أَمَانَتَكَ وَ طَهَارَتِكَ ووفائك. فَلَوْ كلمناها فِيكَ فوكلتك بِبَعْضٍ أَمْرَهَا وَتجارتها. فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: افْعَلْ يَا عَمِّ مَا رَأَيْتَ. فَسَعَى أَبُو طَالِبٍ إِلَيْهَا، فَكَلَّمَهَا فِي توكيل رَسُولُ اللَّهِ بِبَعْضِ تجارتها. فسارعت إِلَى ذَلِكَ وَ رَغْبَةٍ فِيهِ، وَ وَجَّهْتَهُ إِلَى الشَّامِ وَ مَعَهُ غُلَامُ لَهَا وَ قَيِّمُ يُقَالُ لَهُ مَيْسَرَةٍ. فَلَمَّا فَرَغَ مِمَّا تَوَجَّهَ لَهُ وَ قَدِمَ مَكَّةَ، أَخْبَرَهَا مَيْسَرَةَ بأمانته وَ طَهَارَتِهِ وَ يُمْنٍ طائِرَهُ، وَ مَا يَقُولُ أَهْلُ الْكِتَابِ فِيهِ، وَ الَّذِي تَعْرِفْ مِنَ الْبَرَكَةِ بِمَكَانِهِ مَعَهُ فِي كَثْرَةِ الْأَرْبَاحُ وَ سُهُولَةُ الْأُمُورِ. وَ قَالٍ: كُنْتُ آكُلُ مَعَهُ حَتَّى نَشْبَعُ وَ يَبْقَى أَكْثَرُ الطَّعَامَ كَمَا هُوَ ؛ أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۰۶.
- ↑ «عن أبی طالب – فی رسول الله(ص) -: أنت الأمين محمد قرم أغر مسود لمسودين أطايب كرموا و طاب المولد»؛ التوحید، ص۱۵۸؛ مجمع البیان، ج۷، ص۲۲۶؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۴۲؛ الدرّ النظیم، ص۲۱۳.
- ↑ أَنْشَأَ أَبُو طَالِبٍ فِي رَسُولِ اللهِ(ص): أَنْتَ الْأَمِينُ أَمِينُ اللَّهِ لَا كَذَبَ وَ الصَّادِقُ الْقَوْلُ لَا لَهْوَ وَ لَا لَعِبَ*أَنْتَ الرَّسُولُ رَسُولُ اللَّهِ نَعْلَمُهُ عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِي الْعِزَّةِ الْكُتُب؛ المناقب لابن شهر آشوب، ج۱، ص۵۶؛ الدّرّ النظیم، ص۲۱۱؛ بحار الأنوار، ج۱۸، ص۲۰۳، ح۳۲.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، سیره پیامبر خاتم، ج۱، ص ۳۰۸-۳۱۵.
- ↑ «الْإِمَامُ الصَّادِقُ(ع): أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَيْهَا بَرّاً أَوْ فَاجِراً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَأْمُرُ بِأَدَاءِ الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ»؛ الکافی، ج۲، ص۶۳۶، ح۵؛ مشکاة الأنوار، ص۱۳۲، ح۳۰۱ و فیه "بردّ" بدل "بأداء" وکلاهما عن زید الشحام؛ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۲، نحوه؛ وسائل الشیعه، ج۸، ص۳۹۸، ح۱۵۵۰۰.
- ↑ «الإمام علي(ع): لما خرج رسول الله(ص): إلى المدينة في الهجرة أمرني أن اقيم بعده حتى اُؤَدّي ودائع كانت عنده للناس و لذا كان يسمّي الأمين. فأقمت ثلاثاً فكنت أظهر، ما تغيبت يوما واحداً ثم خرجت فجعلت أتبع طريق رسول الله(ص)»؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۲؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۶۹، کلاهما عن عبیدالله بن أبی رافع؛ کنزالعمال، ج۱۶، ص۶۸۵، ح۴۶۳۲۴ و راجع؛ بحارالأنوار، ج۱۹، ص۸۶، ح۳۷.
- ↑ «عن أبی عبیدة: هِنْدُ بْنُ هَالَةَ وَ أَبُو رَافِعٍ و عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ جَمِیعَاً یُحَدِّثُونَ...: كَانَتْ قُرَيْشٌ تَدْعُو مُحَمَّداً(ص) فِي الْجَاهِلِيَّةِ الْأَمِينَ، وَ كَانَتْ تَسْتَوْدِعُهُ وَ تَسْتَحْفِظُهُ أَمْوَالَهَا وَ أَمْتِعَتَهَا، وَ كَذَلِكَ مَنْ يَقْدَمُ مَكَّةَ مِنَ الْعَرَبِ فِي الْمَوْسِمِ، وَ جَاءَتْهُ النُّبُوَّةُ وَ الرِّسَالَةُ وَ الْأَمْرُ كَذَلِكَ، فَأَمَرَ عَلِيّاً(ع) أَنْ يُقِيمَ صَارِخاً يَهْتِفُ بِالْأَبْطَحِ غُدْوَةً وَ عَشِيّاً: "أَلَا مَنْ كَانَ لَهُ قِبَلَ مُحَمَّدٍ أَمَانَةٌ أَوْ وَدِيعَةٌ فَلْيَأْتِ فَلْتُؤَدَّ إِلَيْهِ أَمَانَتُهُ". قَالَ: وَ قَالَ النَّبِيُّ(ص): إِنَّهُمْ لَنْ يَصِلُوا مِنَ الْآنَ إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ بِأَمْرٍ تَكْرَهُهُ حَتَّى تَقْدَمَ عَلَيَّ، فَأَدِّ أَمَانَتِي عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ ظَاهِراً»؛ الأمالی للطوسی، ص۴۶۷، ح۱۰۳۱؛ کشف الغمة، ج۲، ص۶۴، نحوه؛ بحار الأنوار، ج۱۹، ص۶۲، ح۱۸.
- ↑ به احتمال فراوان، علّت استمرار نیافتن، عدم نیاز به آن بوده است؛ زیرا در سال ۶۱ هجری که امام حسین(ع) به شهادت رسید، دیگر کسی نمانده بود که طلب و وعدهای از پیامبر(ص) داشته باشد. نیز احتمال دارد که امکان ادامه آن در حکومت اموی نبوده است. (م)
- ↑ «عن عبد الواحد بن أبی عون: أنّ رسول اللّه(ص): لمّا توفّي أمر عليّ صائحا يصيح: من كان له عند رسول اللّه(ص) عدة أو دين فليأتني، فكان يبعث كلّ عام عند العقبة يوم النحر من يصيح بذلك، حتّى توفّي عليّ(ع). ثمّ كان الحسن بن عليّ(ع) يفعل ذلك حتّى توفّي، ثمّ كان الحسين(ع) يفعل ذلك، و انقطع ذلك بعده، رضوان اللّه عليهم و سلامه. قال ابن أبي عون: فلا يأتي أحد من خلق اللّه إلى عليّ بحق و لا باطل إلّا أعطاه»؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱۹ و راجع؛ خصائص الأئمّة(ع)، ص۷۵ و الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۷۵، ح۸ و إرشاد القلوب، ج۲، ص۲۷۹ و الصّراط المستقیم، ج۳، ص۱۵۹ و بحار الأنوار، ج۴۱، ص۱۹۲،ح۴.
- ↑ عن الحسن: إن رجلا جاء إلى النبي(ص) فسأله، فقال له: اجلس، سيرزقك الله. ثم آخر، ثم آخر، يقول لهم، اجلسوا. فجاء رجل بأربع أواق فأعطاها النبي، فقال: يا رسول الله، هذه صدقة. فدعا الاوّل فأعطاه اوقية، و دعا الثّاني فأعطاه اُوقية، و دعا الثّالث فأعطاه اُوقية، قال: و بقيت اُوقية واحدة، فَعَرَضَ بها رسول الله(ص) للقوم فما قام أحد، فلما كان الليل وضعها تحت رأسه، و فراشه عباءة، فجعل لا يأخذه النّوم فيقوم فيصلّي ثمّ يرجع فلا يأخذه النّوم فيرجع فيصلّي. فقالت له عائشه: يا رسول الله،حدث شيءٌ؟ قال: لا. قالت: فجاءك أمر من أمر الله؟ قال: لا. قالت: إنك صنعت منذ الليلة شيئاً لم تكن تفعله؟! فأخرجها فقال: هذه التي فعلت ما ترين إنّي خشيت أن يحدث أمر من الله و لم اُمضها؛ ترکة النّبی(ص)، ص۷۷.
- ↑ «الْإِمَامُ الصَّادِقُ(ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَقَفَ بِمِنًى حِينَ قَضَى مَنَاسِكَهَا فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَقَالَ:... أَلَا مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَانَةٌ فَلْيُؤَدِّهَا إِلَى مَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَيْهَا»؛ الکافی، ج۷، ص۲۷۳، ح۱۲، عن زید الشحام؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۹۲، ح۵۱۵۱، عن سماعه؛ الخصال، ص۴۸۷، ح۶۳، عن ابن عمر؛ تحف العقول، ص۳۱، کلاهما نحوه؛ بحارالأنوار، ج۸۳، ص۲۷۹، ح۶؛ مسند ابن حنبل، ج۷، ص۳۳۷، ح۲۰۷۲۰؛ کنزالعمال، ج۵، ص۱۳۱، ح۱۲۳۵۷ و راجع، السنن الکبری، ج۶، ص۱۶۰، ح۱۱۵۲۶.
- ↑ «الْإِمَامُ عَلِیّ(ع) أُقْسِمُ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ لِي قَبْلَ وَفَاتِهِ بِسَاعَةٍ مِرَاراً ثَلَاثاً: يَا أَبَا الْحَسَنِ أَدِّ الْأَمَانَةَ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فِيمَا جَلَّ وَ قَلَّ حَتَّى الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ»؛ تحف العقول، ص۱۷۵؛ بشارة المصطفی، ص۲۹؛ بحارالأنوار، ج۷۷، ص۲۷۳، ح۱.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، سیره پیامبر خاتم، ج۱، ص ۳۰۸-۳۱۵.
- ↑ «عن عبدالله بن عمرو: ٌإِنَّ رَسُولَ اللهِ کَانَ یُکْثِرُ أَنْ یَدْعُوَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْصِّحَّةَ وَ الْعِفَّةَ وَ الْأمَانَةَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ الرِّضَا بِالْقَدَرِ»؛ الأدب المفرد، ص۱۰۰، ح۳۰۷؛ الزهد لهنّاد، ج۱، ص۲۵۶، ح۴۴۵، نحوه؛ شعب الإیمان، ج۶، ص۳۶۴، ح۸۵۴۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۱۲۱، الرقم ۶۵۷۱؛ الدعاء للطبرانی، ص۴۱۵، ح۱۴۰۶؛ کنز العمال، ج۲، ص۱۸۳، ح۳۶۵۰ و راجع؛ بحار الأنوار، ج۹۷، ص۲۲۸.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، سیره پیامبر خاتم، ج۱، ص ۳۱۸-۳۱۹.
- ↑ ﴿مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾ «آنجا فرمانگزاری امین است؛» سوره تکویر، آیه ۲۱.
- ↑ ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۰۷.
- ↑ ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۲۵.
- ↑ ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۴۳.
- ↑ ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾ «من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۶۲.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۸، ص۳۸۸؛ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۱۳۳-۱۳۴؛ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۰۷۱-۲۰۷۲؛ محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۲۱؛ حسین بن احمد راغب اصفهانی، المفردات، ج۱، ص۹۰.
- ↑ «أَ لَا تَأْمَنُونِّي وَ أَنَا أَمِينُ مَنْ فِي السَّمَاءِ يَأْتِينِي خَبَرُ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً». احمد بن حنبل، مسند حنبل، ج۳، ص۴؛ علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج۱۱، ص۳۱۰ و ۴۲۲.
- ↑ «ثم دعا عبدالرحمن بن عوف فقال: أُدْنُ يا أمينَ اللهِ أنْتَ أمينَ اللهِ وَلَتُسَمَّی في السَّماءِ الْأمينَ». علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج۹، ص۱۶۹.
- ↑ «أَتَى جِبْرِيلُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ أَقْرِئْ مُعَاوِيَةَ السَّلَامَ وَاسْتَوْصِ بِهِ خَيْرًا، فَإِنَّهُ أَمِينُ اللَّهِ عَلَى كِتَابِهِ وَوَحْيِهِ وَنِعْمَ الْأَمِينُ». اسماعیل بن عمرو بن کثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۲۰.
- ↑ علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۷۹؛ احمد بن علی بن حجر عسقلانی، الاصابة، ج۸، ص۱۷۸؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۱۹۹.
- ↑ «يَا عَلِيُّ أَنْتَ... وَارِثُ عِلْمِي وَ أَنْتَ مُسْتَوْدَعُ مَوَارِيثِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنْتَ أَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ...». شیخ صدوق، الامالی، ص۳۰۶.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۳۸-۳۹.
- ↑ «فَإِنَّ مُحَمَّداً كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ(ص) كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ...». محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۸. این روایت با سند دیگری به امام باقر(ع) و امام رضا(ع) نیز نسبت داده شده است. بصائر الدرجات، ص۱۱۹؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۳.
- ↑ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۲۷۲-۲۷۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۰.
- ↑ راجع به ابو خالد القماط، ر.ک: سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۱، ص۱۴۱.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۲.
- ↑ «وَ نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ... وَ نَحْنُ مَوْضِعُ سِرِّهِ». شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۳۵.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۱.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۲۹۷.
- ↑ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۵۹-۲۶۰.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۷. در برخی دیگر از زیارتنامهها نیز این مفهوم بر پیامبر اکرم(ص) اطلاق شده است؛ برای نمونه، ر.ک: ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص۴۲؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، المزار، ص۷۷.
- ↑ ابن شاذان قمی، مئة منقبة، ص۵۹؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۵۹؛ محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص۱۴۹.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى انْتَجَبَنَا لِنَفْسِهِ فَجَعَلَنَا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ أُمَنَاءَهُ عَلَى وَحْيِهِ». محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۲.
- ↑ شیخ صدوق، التوحید، ص۱۵۲.
- ↑ «در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و استواران در دانش.».. سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ «رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ... وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ...». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱۳؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۲۳-۲۲۴. صفار هشت روایت در این باره نقل کرده است.
- ↑ «لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ حُجَّتِهِ حِجَابٌ... نَحْنُ أَبْوَابُ اللَّهِ... وَ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْيِهِ...». شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۳۵.
- ↑ «قَالَ قُلْتُ فَمَا أَنْتُمْ قَالَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ أَمْرِ اللَّهِ نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۲ و ۲۶۹.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۳.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج۲، ص۶۱۱.
- ↑ ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص۲۰۳؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۵۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۶. گفتنی است، سند این روایت در این دو منبع با یکدیگر متفاوت است و سند شیخ طوسی، سند صحیحی است.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۶.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى انْتَجَبَنَا لِنَفْسِهِ فَجَعَلَنَا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ أُمَنَاءَهُ عَلَى وَحْيِهِ». محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۶۲.
- ↑ سند این روایت چنین است: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع). تمام راویان این روایت، افرادی ثقه و معتمدند و تنها راجع به ابو الجارود (زیاد بن منذر)، اختلافاتی وجود دارد که پس از خروج زید به او پیوست. برخی ارباب علم رجال او را از اصحاب امام باقر(ع) دانسته، اما او را تضعیف یا توثیق نکردهاند. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۷۰؛ محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسی، ص۱۳۵. برخی دیگر همچون ابن غضائری در این باره مینویسند: و زياد هو صاحب المقام حديثه في حديث اصحابنا اكثر منه في الزيدية، واصحابنا يكرهون ما رواه محمد بن سنان عنه، ويعتمدون ما رواه محمد بن بكر الارجني. به نقل از: حسن بن یوسف حلی، خلاصة الاقوال، ص۳۴۸. از این کلام روشن میشود که اصحاب امامیه روایت محمد بن بکر ارجتی از زیاد بن منذر را قبول میکردند که نشان از وثاقت زیاد بن منذر نزد ایشان دارد. برخی از محققان نیز به صراحت وی را ثقه میخوانند. سید ابوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۲۵. با وجود این، در برخی روایات، تضعیفاتی نسبت به وی وجود دارد که به همین دلیل ارباب علم رجال به او اعتماد نکردهاند؛ ضمن آنکه روایات یاد شده نیز ضعیف السندند. ر.ک: سید ابوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۲۵.
- ↑ «كَانَ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ(ع) أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَيْبِهِ وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱.
- ↑ علم ذاتی در مقابل علمی است که خداوند آن را به کسی میدهد. به دیگر بیان، خداوند متعال میتواند علم به امور پنهان را به دیگران نیز بدهد، اما علم ایشان علمی غیر ذاتی به شمار میآید.
- ↑ «فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ...». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۸. این روایت با سند دیگری به امام باقر(ع) نیز نسبت داده شده است. بصائر الدرجات، ص۱۱۹.
- ↑ «الْوَاجِبُ عَلَى الْإِمَامِ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ يَزْنِي أَوْ يَشْرَبُ الْخَمْرَ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ وَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى بَيِّنَةٍ مَعَ نَظَرِهِ لِأَنَّهُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ». محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۴۴؛ الاستبصار، ج۴، ص۲۱۶.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۲۹۷-۳۰۸.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۳۰۶.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۳۸-۳۹؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۸۵-۸۶.
- ↑ «أَنَا مَوْلَى مَنْ ضُرِبَ بِسَيْفَيْنِ... وَ وَصِيُّ نَبِيِّهِ فِي الْعَالَمِينَ وَ أَمِينُهُ عَلَى الْمَخْلُوقِينَ». محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۷۲-۷۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۵.
- ↑ پیشتر از دلیل اعتبار این روایت، به تفصیل سخن به میان آوردیم.
- ↑ «... ثُمَّ نَزَلَتِ الْوَلَايَةُ وَ إِنَّمَا أَتَاهُ ذَلِكَ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ بِعَرَفَةَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ كَانَ كَمَالُ الدِّينِ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)... ثُمَّ قَالَ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ هَذَا وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِي فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ؛ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) كَانَ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ(ع) أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَيْبِهِ وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹.
- ↑ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۸۵-۸۶.
- ↑ «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید» سوره نساء، آیه ۵۸.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۸۸، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۷؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۲۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۷۷؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶- ۲۷۷.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۲۹۷-۳۱۲.