بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | ||
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[شجاعت امام حسین در حدیث]] - [[شجاعت امام حسین در تاریخ اسلامی]] - [[شجاعت امام حسین در معارف و سیره حسینی]]</div> | <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[شجاعت امام حسین در حدیث]] - [[شجاعت امام حسین در تاریخ اسلامی]] - [[شجاعت امام حسین در معارف و سیره حسینی]]</div> | ||
'''شجاعت امام حسین{{ع}}''' فضیلتی به [[ارث]] رسیده از [[پدران]] خویش است. آن حضرت از کودکی [[شجاع]] بود و [[شهامت]] آن حضرت منحصر به [[روز عاشورا]] نبود. [[شجاعت]] و شهامت اباعبدالله{{ع}} در دوران کودکی و نوجوانی در برخورد با [[ابابکر]] و [[عمر]] در دفاع از حریم ولایت و [[امامت]] بینظیر است. در برخورد با [[معاویه]] سرسخت و شجاع بود و در افشای چهره منافقانه یزید شهامت به [[خرج]] داد و شجاعت خویش را در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] و در انتها در روز عاشورا به نمایش گذاشت. | |||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
| خط ۳۸: | خط ۴۰: | ||
این [[سخنرانی]] کوبنده، نقشههای معاویه را [[رسوا]] کرد و نگذاشت به اهداف شوم خود برسد<ref>[[محمد علی کلهر|کلهر، محمد علی]]، [[شجاعت و شهامت امام حسین (مقاله)|مقاله «شجاعت و شهامت امام حسین»]] [[فرهنگ عاشورایی ج۱ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱]] ص ۶۸.</ref>. | این [[سخنرانی]] کوبنده، نقشههای معاویه را [[رسوا]] کرد و نگذاشت به اهداف شوم خود برسد<ref>[[محمد علی کلهر|کلهر، محمد علی]]، [[شجاعت و شهامت امام حسین (مقاله)|مقاله «شجاعت و شهامت امام حسین»]] [[فرهنگ عاشورایی ج۱ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱]] ص ۶۸.</ref>. | ||
==[[شجاعت]] و [[شهامت]] در افشای | ==[[شجاعت]] و [[شهامت]] در افشای چهره منافقانه یزید== | ||
#طراحان [[سیاسی]] [[بنی امیه]] پس از [[مرگ معاویه]] میخواستند با تهاجم [[تبلیغاتی]] چهره مطلوبی از یزید نشان دهند. از این رو [[یزید]] را واداشتند تا اشعاری در [[مدح]] و [[ستایش]] [[بنی هاشم]] و [[ارزش]] [[صلح]] و [[سازش]] بسراید و در [[شهر مدینه]] در میان [[قریش]] و بنی هاشم پخش کند. وقتی اشعار به دست [[امام]] رسید، پاسخ داد: «[[به نام خداوند بخشنده مهربان]]، پس اگر به تو [[دروغ]] میگویند به آنان بگو، من [[رفتاری]] دارم و شما نیز [[رفتار]] خودتان را دارید. شما از رفتار من بیزار و من از رفتار شما بیزارم»<ref>ابن عساکر، تاریخ ابن عساکر، ص۲۰۳.</ref>. | #طراحان [[سیاسی]] [[بنی امیه]] پس از [[مرگ معاویه]] میخواستند با تهاجم [[تبلیغاتی]] چهره مطلوبی از یزید نشان دهند. از این رو [[یزید]] را واداشتند تا اشعاری در [[مدح]] و [[ستایش]] [[بنی هاشم]] و [[ارزش]] [[صلح]] و [[سازش]] بسراید و در [[شهر مدینه]] در میان [[قریش]] و بنی هاشم پخش کند. وقتی اشعار به دست [[امام]] رسید، پاسخ داد: «[[به نام خداوند بخشنده مهربان]]، پس اگر به تو [[دروغ]] میگویند به آنان بگو، من [[رفتاری]] دارم و شما نیز [[رفتار]] خودتان را دارید. شما از رفتار من بیزار و من از رفتار شما بیزارم»<ref>ابن عساکر، تاریخ ابن عساکر، ص۲۰۳.</ref>. | ||
#پس از [[مرگ معاویه]]، فشار [[سیاسی]] ـ نظامی یزید بر [[مخالفان]] به خصوص حضرت [[اباعبدالله]]{{ع}} زیاد شد. او [[فرمان]] صادر کرد امام باید [[بیعت]] کند و گرنه دستگیر خواهد شد و کشته میشود. [[ولید بن عتبه]] [[فرماندار]] [[مدینه]]، امام را به [[دارالحکومه]] فرا خواند. [[امام حسین]]{{ع}} هم در یک [[آمادگی رزمی]] مسلحانه، [[برادران]] و برادرزادگان را [[بسیج]] کرد و در اطراف [[خانه]] فرماندار مدینه آماده نگاه داشت. وارد مجلس فرماندار شد، پس از [[تعارف]] معمولی پرسید: [[خدا]] فرماندار را [[اصلاح]] کند، آیا خبری از [[معاویه]] به شما رسیده است که من را احضار کردید؟ [[ولید]] گفت: آری، معاویه مُرد و یزید بر جای او نشست و این [[نامه]] را فرستاد که شما باید بیعت کنید. امام حسین{{ع}} فرمودند: «شخصی همانند من که نباید پنهانی با یزید بیعت کند. دوست دارم بیعت آشکارا و در [[اجتماع]] [[مردم]] باشد. وقتی فردا آمد و مردم را برای بیعت فراخواندید، مرا هم با مردم بخوانید تا همه با هم بیعت کنیم». ولید بن عُتبه، نظر امام را پذیرفت و عذر خواهی کرد و گفت میتوانید بروید. [[مروان بن حکم]] در آن مجلس حضور داشت. او به فرماندار گفت: اگر [[حسین]] از این مجلس برود، دیگر او را نخواهی یافت، او را [[زندانی]] کن یا بیعت کند و یا گردن او را بزن. امام حسین{{ع}} به [[خشم]] آمد و به [[مروان]] گفت: «وای بر تو پسر زرقاء<ref>زرقا، مادربزرگ مروان از زنان بدکاره و معروف بود.</ref>، تو میخواهی [[دستور]] [[قتل]] مرا صادر کنی؟ به [[خدا]] [[سوگند]]! [[دروغ]] گفته و [[کور]] خواندهای، اگر کسی چنین ارادهای کند، [[زمین]] را با خونش [[سیراب]] خواهم کرد. اگر [[دوست]] داری چنین شود پس برخیز و گردن مرا بزن اگر راست میگویی»<ref>تاریخ طبری، ج۷، ۲۱۶ – ۲۱۸.</ref>. | #پس از [[مرگ معاویه]]، فشار [[سیاسی]] ـ نظامی یزید بر [[مخالفان]] به خصوص حضرت [[اباعبدالله]]{{ع}} زیاد شد. او [[فرمان]] صادر کرد امام باید [[بیعت]] کند و گرنه دستگیر خواهد شد و کشته میشود. [[ولید بن عتبه]] [[فرماندار]] [[مدینه]]، امام را به [[دارالحکومه]] فرا خواند. [[امام حسین]]{{ع}} هم در یک [[آمادگی رزمی]] مسلحانه، [[برادران]] و برادرزادگان را [[بسیج]] کرد و در اطراف [[خانه]] فرماندار مدینه آماده نگاه داشت. وارد مجلس فرماندار شد، پس از [[تعارف]] معمولی پرسید: [[خدا]] فرماندار را [[اصلاح]] کند، آیا خبری از [[معاویه]] به شما رسیده است که من را احضار کردید؟ [[ولید]] گفت: آری، معاویه مُرد و یزید بر جای او نشست و این [[نامه]] را فرستاد که شما باید بیعت کنید. امام حسین{{ع}} فرمودند: «شخصی همانند من که نباید پنهانی با یزید بیعت کند. دوست دارم بیعت آشکارا و در [[اجتماع]] [[مردم]] باشد. وقتی فردا آمد و مردم را برای بیعت فراخواندید، مرا هم با مردم بخوانید تا همه با هم بیعت کنیم». ولید بن عُتبه، نظر امام را پذیرفت و عذر خواهی کرد و گفت میتوانید بروید. [[مروان بن حکم]] در آن مجلس حضور داشت. او به فرماندار گفت: اگر [[حسین]] از این مجلس برود، دیگر او را نخواهی یافت، او را [[زندانی]] کن یا بیعت کند و یا گردن او را بزن. امام حسین{{ع}} به [[خشم]] آمد و به [[مروان]] گفت: «وای بر تو پسر زرقاء<ref>زرقا، مادربزرگ مروان از زنان بدکاره و معروف بود.</ref>، تو میخواهی [[دستور]] [[قتل]] مرا صادر کنی؟ به [[خدا]] [[سوگند]]! [[دروغ]] گفته و [[کور]] خواندهای، اگر کسی چنین ارادهای کند، [[زمین]] را با خونش [[سیراب]] خواهم کرد. اگر [[دوست]] داری چنین شود پس برخیز و گردن مرا بزن اگر راست میگویی»<ref>تاریخ طبری، ج۷، ۲۱۶ – ۲۱۸.</ref>. | ||