سازماندهی
تعریف سازماندهی
سازماندهی فرایندی دورهای است که در ابتدای تشکیل سازمان و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته میشود. در تعریف سازماندهی چنین آوردهاند: «سازماندهی مجموعهای از فعالیتها برای رسیدن به هدفهایی است که وظایف هر یک از مدیران و محدوده اختیاراتی که برای سرپرستی نیاز دارند، مشخص میکند و نیز بسترهای مورد نیاز برای هماهنگی افقی و عمودی را در ساختار سازمانی برای آنها معین میسازد»[۱]. برخی بر این باورند که «سازماندهی فرآیندی دانست که طی آن تقسیم کار میان افراد و گروههای کاری و ایجاد هماهنگی میان آنها برای کسب اهداف صورت میپذیرد»[۲]. با توجه به تعریف سازماندهی سه مرحله اساسی برای آن ذکر شده است:
- طراحی و تعریف کارها و فعالیتهای ضروری؛
- دستهبندی فعالیتها بر حسب مشاغل و منصبهای سازمانی تعریف شده؛
- برقراری رابطه میان مشاغل و منصبهای سازمانی برای کسب اهداف مشترک[۳].
سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهدهدار انجام کار معین میباشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرحها و برنامههای خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید. در مقابل سازماندهی مناسب سبب میشود تا کارها به موقع و به سهولت انجام شوند و فعالیتهای سازمان روان و با کمترین هزینه صورت پذیرد.[۴]
عملیات سازماندهی
بررسی نشان میدهد که عملیات سازماندهی نیاز به مراحل ذیل دارد:
- تقسیم کار
- تفویض اختیار
- سلسله مراتب و روابط سازمانی
اکنون به بررسی هر یک از موارد فوق در سیره مدیریتی امام علی(ع) میپردازیم:
تقسیم کار
برای تقسیم کار، مبانی مختلفی چون اهداف، نوع وظیفه، نوع تولید، عملیات، منطقه عملیات و ارباب رجوع یا مشتری وجود دارد. برای دستهبندی کارها، با توجه به اهداف، مجموعه، برنامهها و نوع فعالیتها باید مبنای مناسبی را در نظر گرفت و بر اساس آن تقسیم کار کرد. امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر جامعه را به طبقات اجتماعی مختلف تقسیم میکند و هر یک از آنها را بر اساس نوع کار و چگونگی مسؤولیتشان تقسیمبندی میکند و شرح وظایف هر یک را بیان میفرماید. «بدان که رعیت را دستههایی است که کار برخی جز به برخی دیگر اصلاح نشود و به بعضی دیگر بینیازی نشاید. برخی از آنان سپاهیان خدا هستند. برخی از دبیران و نویسندگان عمومی و خصوصیاند (که در نوشتن نامههای دولتی یا محرمانه انجام وظیفه میکنند). برخی قضات دادگستر.
برخی کارگزاران با انصاف و خوشرفتار. برخی اهل جزیه و خراج از ذمیان و مسلمانان.
برخی از بازرگانان و صنعتگران. برخی طبقه پایین و از حاجتمندان و نیازمندان بینوا. خداوند نصیب هر دسته را معین داشته و حدود میزان واجب آن را در کتاب خود یا سنت پیامبرش بیان نموده است. این پیمانی است از جانب خدا که نزد ما نگهداری شده است»[۵].
و سپس وظایف هر گروه را برمیشمارند به عنوان نمونه درباره قوه قضائیه میفرمایند: «برای قضاوت و داوری میان مردم از رعیت خود، برترین آنان را به نظر خویش، برگزین. کسی که کارها (و مشکلات) بر او دشوار نگردد و او را در تنگنا قرار ندهد و ستیز خصمان، (دو طرف دعوا) وی را به لجاجت نکشاند و در خطا و لغزش پایدار و پیش نرود و چون حق را شناخت در بازگشت بدان درنماند (و به اشتباه خود اصرار نورزد) و نفس او به طمع مایل نباشد و (برای رسیدن به حق) به اندک شناخت؛ بدون بررسی لازم بسنده نکند و در شبههها درنگش از همه بیشتر باشد و حجت را بیش از همه به کار برد و از رفتوآمد مکرر شاکیان کمتر به ستوه آید و در آشکار کردن کارهای (داوری) شکیباتر باشد. چون حق و حکم روشن شد در داوری با قاطعیت بیشتر از همه حکم دهد. از کسانی باشد که ستایش فراوان وی را به خودبینی نکشاند و خوشآمدگویی و فریبکاری او را مایل نسازد (و از حق منحرف ننماید) و داوران دارای این شرایط، اندکاند»[۶]. امام درباره کسانی که شورای تصمیمگیری مالک را تشکیل میدهند نیز توصیههایی دارند که مشاورین خود را چگونه تعیین کند و از او میخواهند که در این زمینه با دانشمندان گفتوگو کند و از مشاوران ناشایست پرهیز نماید. امام(ع) در نامه خود به مالک و یا مکاتبات متعددی که با سایر کارگزاران نظام داشتند با تقسیم کار میان ارکان مختلف وظایف هر یک را به روشنی مشخص مینمودند. علی(ع) به خوبی میدانست تقسیم کار سبب میشود تا هر یک از نیروها وظایف خویش را بشناسد. از تراکم فعالیتها در یک بخش و اتلاف وقت در بخش دیگر جلوگیری شود. همچنین عدم تداخل مسؤولیت از دیگر محاسن تقسیم کار است که در نتیجه به همافزایی بهرهوری مجموعه منجر خواهد شد.[۷]
تفویض اختیار
پس از دستهبندی کارها باید برای هر قسمت مسؤولی انتخاب نموده و حدود اختیارات او را مشخص کرد. «وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا يَقْهَرُهُ كَبِيرُهَا وَ لَا يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ كَثِيرُهَا»[۸]. «ای مالک باید برای هر نوع کاری از کارهایت، یک رئیس انتخاب کنی، رئیسی که کارهای مهم، وی را مغلوب و پریشان نسازد و کثرت کارها او را پریشان نکند». اما امام(ع) به مالک توصیه میکند که انتخاب مسؤول حتما با «اختبار» صورت پذیرد. «پس در کارهای کارگزارانت دقت کن و آنان را با آزمایش و امتحان به کار بگمار و آنان را به میل خود و از روی استبداد رأی و بدون مشورت به کاری نگمار زیرا استبداد و تسلیم تمایل شدن، کانونی از شعبههای ستم و خیانت است و از میان آنان افرادی را که باتجربهتر و پاکتر و پیشگامتر در اسلامند، برگزین؛ زیرا اخلاق ایشان بهتر و خانواده آنها پاکتر است و همچنین طمعشان کمتر، و در سنجش عواقب کارها بیناترند»[۹]. برخی از مدیران به کارکنان خود اعتماد نداشته و از واگذاری اختیارات به آنها نگرانند. این افراد ناچارند تا همه کارها را در نهایت، خود مدیریت کنند. نتیجه چنین روندی کندی انجام امور و محروم شدن سازمان از پیشرفت و تحول است؛ چراکه وقت مدیر به جای پرداختن به امور کلان سازمان به امور روزمره صرف شده و از برنامهریزی برای پیشرفت ماند. نیروهای سازمان در چنین شرایطی خلاقیت و اعتماد به نفس خود را از دست میدهند و همواره برای انجام هر کاری منتظر تصمیم مدیر ارشد باقی میمانند. همچنین تمرکز اختیارات در مدیر از وی شخصیتی خودرأی و مستبد میسازد و بدین ترتیب نابسامانی در همه اجزای سازمان راه یافته و آن را از رشد و توسعه بازمیدارد.
حدود اختیارات: از روش حضرت امیرالمؤمنین(ع) استفاده میشود که ایشان در نصب کارگزاران به دو گونه عمل میکرد:
- گروهی که آنها را برای مناطق حساس و بزرگ انتخاب میکرد که میتوان از آنها تعبیر به «استاندار» نمود.
- گروهی که آنها را برای منطقههای کوچکتر برمیگزید که میشود از آنها به «فرماندار» یا «بخشدار» تعبیر کرد.
البته این دو، غیر از کارگزارانی بودند که حضرت برای جمعآوری صدقات و نظارت بر بازار انتخاب میکرد، کسانی مانند: مصعب بن یزید انصاری، عامل صدقات مدائن[۱۰] و ابن هرمه[۱۱].«روش حضرت معمولا نسبت به گروه اول، بدینگونه بود که در هنگام اعزام آنها به منطقه مأموریتشان، برای ایشان دو نامه مینوشت. در یک نامه آنها را به این سمت منصوب میکرد و دستورات لازم که باید رعایت کنند و سیاستی را که میباید در پیش بگیرند، به آنها یادآوری میکرد. نامه دوم را به مردم آن منطقه مینوشت و حاکم جدید را به آنها معرفی میکرد و احیاناً دستوراتی را که به او داده بود، تذکر میداد. این گروه، اختیارات زیادی داشتند. برپایی نماز جمعه و جماعت، قضاوت، فرماندهی لشکر و اداره امور آن منطقه تماماً به عهده آنها بود؛ چنانکه از عهدنامه مالک اشتر، این اختیارات تام به خوبی استفاده میشود. گرچه آن عهدنامه منشوری جاویدان و عام است، از مصداقهای بارز آن، مأموریت مالک در مصر است. از این دسته میتوان استانداران مصر، بصره و مدائن را نام برد.
حضرت برای قیس بن سعد، محمد بن ابیبکر و مالک اشتر در مصر و عثمان بن حنیف و ابن عباس در بصره و حذیفه در مدائن چنین اختیاراتی قابل بودند. احتمالاً قثم بن عباس در مکه و عبیدالله بن عباس در یمن دارای چنین اختیاراتی بودند. مناطق مهم و حساس در آن زمان بیش از منطقههای مکه، بصره، یمن و مصر نبود؛ زیرا در ابتدا مدینه و بعد از آن کوفه، مرکز حکومت حضرت بود و شام نیز در کنترل معاویه قرار داشت؛ مناطق فتح شده ایران نیز از اهمیت زیادی برخوردار نبود، چون از مرکز حکومت به دور بود و مالیات آن در بیشتر مناطق در کنترل استان بصره بود. در مورد گروه دوم حضرت افراد را به آن مناطق اعزام میکرد و گاهی طی نامهای او را به مردم معرفی مینمود. اختیارات این گروه، محدود است؛ گاهی ممکن است حالت فرماندهی نیروها و امامت جمعه و جماعت را داشته باشد و قضاوت به عهده دیگری باشد و در برخی موارد منصب قضاوت نیز به عهده آنان است این گروه تابع رهبر مسلمین میباشند و در محدوده اختیاراتی که در هنگام اعزام به آنها داده شده است، عمل میکنند»[۱۲].
جلوگیری از تداخل وظایف: یکی از مسائلی که باعث از هم پاشیدگی امور است دخالت کارگزاران در امور یکدیگر است که علی(ع) شدیدا با آن برخورد میکرد. در دورانی که سپاهیان غارتگر معاویه به مناطق حکومت امیرمؤمنان(ع) حمله میکردند، کمیل بن زیاد فرماندار امام بر «هیت» به جای آنکه در برابر دشمن بایستد و حوزه کارگزاری خود را حفظ کند، از آن منطقه خارج شد و به «قرقیسیا» که تحت فرماندهی معاویه بود حمله برد و در واقع مسؤولیت خود را رها کرد و به کاری پرداخت که در حوزه وظایفش نبود و نباید چنان میکرد، پس امام(ع) نامهای بدو نوشت که جنبه توبیخ داشت و در آن نامه او را از اینگونه امور به شدت پرهیز داد و فرمود: «اما بعد، واگذاردن آدمی آنچه را به عهده دارد و عهدهدار شدن وی کاری را که دیگری باید گزارد، ناتوانیای است آشکار و اندیشهای تباه و نابکار. دلیری تو در غارت مردم قرقیسیا و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گماردهایم و کسی در آنجا نیست که آن را بپاید، و سپاه دشمن را از آن دور نماید، رأیی خطا و اندیشهای نارسا است»[۱۳].
این نامه بیانگر آن است که علی(ع) از تداخل وظایف فرماندهان خود جلوگیری میکرد و آنها را به انجام وظایف محوله خویش فرامیخواند. در منطق علی(ع) هر کسی موظف است صرفاً در حوزهای که اختیارات آن به او واگذار شده است فعالیت نماید و دخالت در مسؤولیتهای دیگران خارج از اختیارات کارگزار بوده و نشان از سوء مدیریت دارد که باید با آن برخورد کرد. در سازمان موفق وظایف افراد به روشنی تعریف شده است و هر یک از کارکنان به خوبی با وظایف خود آشنا است و در کار دیگری دخالت نمیکند. همچنین با بررسی دقیق کارها توسط مدیر موازی کاریها حذف شده است و هر بخش وظیفه انحصاری را بر عهده دارد که تنها به انجام آن مشغول است. در نتیجه از هدر رفتن نیروها در موازی کاری و تداخل وظایف و نیز تنشهای ناشی از آن پرهیز میشود.[۱۴]
روابط سازمانی
رعایت سلسله مراتب و اطاعت از مافوق
مسأله اطاعت از مافوق ضرورتی همپای ضرورت تشکیل سازمان دارد. در هر سازمان تمایلات مختلفی وجود دارد که در بسیاری مواقع با یکدیگر ناسازگار است و اگر قرار باشد هر کس به دنبال حرف خود باشد، مجموعه هیچ کاری را از پیش نخواهد برد و قبل از هر چیز دچار تعارضات درونی میشود لذا یکی از حقوق زمامدار بر زیردستان اطاعت و فرمانبری است. «وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ»[۱۵]. «و اما حق من بر شما این است که در بیعت خود با من وفادار باشید و آشکارا و نهان خیرخواهی را از دست ندهید، و چون شما را بخوانم اجابت و چون فرمانتان دهم اطاعت کنید». هیچ نظام و سازمانی نمیتواند بدون فرمانبرداری درست، اداره شود. با وجود نافرمانی در یک سازمان، بهترین برنامهها و تدابیر منفعل و خنثی میشود. «لَا يَنْجَعُ تَدْبِيرُ مَنْ لَا يُطَاعُ»[۱۶]. «تدبیر کسی که فرمان برده نمیشود، سود نمیبخشد».
از همین روست که علی(ع) هرگاه فرمانداری را اعزام میکرد و یا کسی را به مسؤولیت امری میگذاشت از دیگران میخواست تا از او اطاعت کنند. هنگامی که امام، مالک اشتر را به فرماندهی پیشقراولان جنگ صفین برگزیدند به فرماندهان دو گردان از نیروهای تحت امر مالک اعلام کردند: «وَ قَدْ أَمَّرْتُ عَلَيْكُمَا وَ عَلَى مَنْ فِي حَيِّزِكُمَا مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ، فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِيعَا»[۱۷]. «من مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که تحت فرمان شماست، فرماندهی دادم. گفته او را بشنوید و از او اطاعت کنید». عدم تبعیت از مافوق گاه سستعنصری عوامل سازمان و گاه به ناکار آمدی مدیر بازمیگردد. در نتیجه در انتخاب مدیران میبایستی دقت کافی صورت پذیرد. در شرایطی که نیروهای سازمان خود را شایستهتر از مدیر برای پیشبرد امور احساس کنند از وی اطاعتپذیری نخواهند داشت اما هنگامی که دانش و دیانت کافی در مدیر خود احساس کنند به وی اعتماد کرده و در انجام امور با وی همکاری میکنند. از همین رو علی(ع) سعی میکرد همواره بهترینها را برای مدیریت امور برگزیند.
فرمانبرداری در اطاعت خدا: البته بدیهی است اطاعت از مافوق مشروط به انطباق فرامین فرماندهی با فرامین شارع مقدس است و در معصیت خدا اطاعتی برای مخلوق وجود ندارد. از علی(ع) نقل کردهاند که رسول خدا(ص) سپاهی گسیل داشت و مردی را به فرماندهی آن گماشت و به سپاهیان دستور داد که فرمان او را بشنوند و از او اطاعت کنند. فرمانده، آتشی برافروخت و به آنان امر کرد تا میان آتش روند گروهی خواستند فرمان او را اطاعت کنند و وارد آتش شوند و گروهی خودداری کردند و گفتند: «ما از آتش فرار کردهایم». خبر به پیامبر رسید. خطاب به کسانی که میخواستند وارد آتش شوند فرمود: «اگر وارد آتش میشدید پیوسته تا روز قیامت در آتش میماندید». عمل آنان را که دستور فرمانده را نپذیرفته بودند تأیید کرد و از آنها تمجید نمود. آنگاه فرمود: «لَا طَاعَةَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ، إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْمَعْرُوفِ»[۱۸]. «اطاعت در نافرمانی خدا معنا ندارد. اطاعت منحصراً در نیکی و کار درست است». و نیز از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[۱۹]. «اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست».
علی(ع) همچنان که از مردم میخواست تا از فرماندهان منصوب حضرت اطاعت کنند، این اطاعت را مقید به انطباق دستورات آنان با احکام الهی مینمود؛ لذا امام(ع) به مردم مصر چنین مینویسد: «فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ... فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا»[۲۰]. «سخنش را بشنوید و فرمانش را در آنچه مطابق حق است مطیع و پیرو باشید.... پس اگر شما را فرمان دهد که به سوی دشمن حرکت کنید، روانه شوید و اگر فرمان دهد که بمانید، توقف کنید»...
امیرالمؤمنین(ع) ابن عباس را به مردم بصره معرفی کرد و اطاعت از وی را مشروط به پیروی او از خدا و پیامبر دانست و به روشنی فرمود: اگر از قوانین الهی تخلف کند، او را عزل خواهد کرد: «ای مردم بصره! همانا عبدالله بن عباس را به جای خود، بر شما گماردم. پس سخن او را شنیده و دستورش را فرمان برید، تا زمانی که او از خدا و رسولش اطاعت و پیروی میکند. اگر در میان شما بدعتی ایجاد کرد یا از مسیر حق منحرف شد، بدانید که من او را از حکومت عزل خواهم کرد. اما امیدوارم که او را مردی عفیف و باتقوا و پارسا بیابم وی را به ولایت بر شما نگمارم جز اینکه گمان میکنم شایسته این کار است. خداوند ما و شما را بیامرزد»[۲۱]. در این فرمایشات حضرت امیر(ع) با صراحت کامل بیان مینماید که اطاعت از حاکم و والی مشروط به پیروی وی، از دستورات خدا و پیامبر است. در غیر آن نباید از فرمانهای او اطاعت کرد، زیرا: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[۲۲].
اطاعت علی از مافوق: علی(ع) خود یکی از بهترین نمودهای اطاعت از مافوق است؛ چراکه او هنگامی که به عنوان یکی از فرماندهان زیردست رسول خدا(ص) و در سپاه اسلام حضور داشت همواره از پیامبر اطاعت میکرد. در سختترین شرایط علی(ع) مطیع پیامبر بود و از فرمان او خارج نمیشد، مأموریتهای سختی را پیامبر به علی(ع) واگذار کردند که در همه آنها پیش از هر چیز فرمانبری علی(ع) از پیامبر دیده میشود. یکی از صحنههای اطاعت و فرمانبری امیرمؤمنان از رسول اکرم(ص) جریان لیلة المبیت است. با وجود خطرهای فراوانی که برای امیرمؤمنان(ع) وجود داشت با این حال ایشان از پیامبر اطاعت کرده و در بستر آن حضرت خوابیدند. در جنگ احد نیز با وجودی که همه باران پیامبر گریختند اما باز هم امیرمؤمنان(ع) سر از اطاعت پیامبر برنتافت و پروانهوار گرد شمع وجود پیامبر میچرخید و از او مراقبت مینمود. در جنگهای دیگر نیز امیرمؤمنان همواره در کنار پیامبر بود و در شرایطی که دیگران همراهی نمیکردند، حضرت علی(ع) پیشتاز در اطاعت از رسول اکرم(ص) بود.
قاطعیت در برابر تمرد: امام(ع) با متمردین به شدت برخورد میکردند و بر اطاعت از مافوق تأکید مینمودند. «زمانی که حضرت امیر(ع) برای جنگ صفین عازم بودند، به حارث اعور دستور دادند که در میان مردم ندا دهد که به سوی اردوگاه لشکر در «نخیله»، بروند و کسی را هم دنبال مالک بن حبیب یربوعی مسئول شهربانی فرستاد تا مردم را هدایت کند. سپس همراه مردم حرکت کرد و در پنجم شوال زمانی که به «نخیله» رسید فرمود: «مبادا از فرمانم رخ بتابید و یا درنگ کنید زیرا من مالک بن حبیب یربوعی را به شما گماردم و فرمانش دادم هرگز تخلف کنندهای را ترک نکنند تا او را به شما ملحق سازم»[۲۳]. بعد از سخنان حضرت معقل بن قیس ریاحی برخاست و گفت: ای امیرمؤمنان! سوگند به خدا تنها بدگمانان از تو روی برمیتابند و فقط دورویان منافق در انجام فرمان تو درنگ میکنند. مالک بن حبیب را مأمور کن تا گردن تخلف کنندگان را بزند. حضرت فرمود: من او را فرمان دادهام و انشاءالله که از دستورم سرپیچی نمیکند. مالک هم یکی از کسانی را که از دستور علی(ع) رخ برتافته بود گردن زد».[۲۴] «در یکی از جنگها یکی از سربازان از فرمان قرار گرفتن در موضع، خودداری میکند و میگوید: دوست دارم کنار شما باشم، بار دوم هم از فرمان امام امتناع میکند بعد از جنگ که امام بر کشتهها میگذشت، به جسد این فرد برخورد کرد، فرمود: «او را در قبرستان غیر مسلمانان دفن کنید»[۲۵].
بیشک مدیر میبایستی با هر نوع تمردی قاطعانه برخورد کند اما سطوح این برخورد میبایستی متناسب با نوع تمرد باشد. اگر مدیران میانی احساس نمایند با کوچکترین نافرمانی به سختترین شکل مجازات خواهند شد روحیه اعتماد به نفس و خطرپذیری خود را از دست میدهند. و خلاقیت خود را در انجام امور بروز نخواهند داد. بیشک رشد و توسعه هر سازمان نیاز به تصمیمات شجاعانهای دارد که ممکن است با اشتباهات و تبعاتی نیز همراه باشد و این تصمیمات در سازمانی که مدیران میانی به حمایت مدیر ارشد خود اطمینان ندارند جایگاهی نخواهد داشت. آنها همواره نگران از دست دادن مسؤولیت خویش خواهند بود و در نتیجه در بهترین حالت تنها وظایف روزمره خویش را به انجام خواهند رساند.
آثار عدم اطاعت از مافوق: اگر فرامین و رهنمودهای زمامدار، توجیه و تأویل شود و هر کس به دلخواه و تشخیص خود عمل کند، سنگ روی سنگ بند نمیشود و تواناترین مدیران در اداره امور به بنبست میرسد. از علل اصلی عدم موفقیت ظاهری امیرمؤمنان(ع) در برخی جنگها همین بود، چنانکه حضرتش در بخشی از خطبه جهادیه خود فرمود: «يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ! حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ، مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً، وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً، قَاتَلَكُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً، وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ: إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ، لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي؟ لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ، وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ! وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ»[۲۶]. «ای کسانی که به مردان میمانید ولی مرد نیستید! ای کودک صفتان بیخرد! و ای نوعروسان به حجله نشسته!]که جز عیش و نوش به چیزی نمیاندیشید[. چقدر دوست داشتم که هرگز شما را ندیده بودم و نمیشناختم؛ شناختی که به خدا سوگند بس پشیمانی به بار آورده، اندوهها به جای گذاشته است. خدا مرگتان دهد که اینقدر خون به دل من کردید و سینهام را از خشم انباشتید و کاسههای غم و اندوه را جرعه جرعه و در هر نفس کشیدن به کامم ریختند. با سرپیچی و یاری نکردن طرح و برنامه مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش گفتند ابوطالب مردی دلاور است ولی به فنون جنگ دانا نیست. خدا خیرشان دهد! آیا هیچ یک از آنان در میدان جنگ با سابقهتر و پیشگامتر از من بوده است؟ من آن روز در میدان کارزار پا گذاشتم که هنوز عمرم به بیست سال نرسیده بود، در میدانهای کارزار قد برافراشتم و هماکنون از شصت گذشتهام. ولی آن کس که فرمانش را اجرا نمیکنند، طرح و برنامهاش بینتیجه میماند». بارها و بارها امیرمؤمنان از عدم تبعیت مردم شکوه میکند که به بخشی از این شکوهها در بخشهای قبلی اشاره شد و دیدیم که چگونه عدم تبعیت مردم از حضرت علی(ع) سبب شد تا در جنگ صفین تن به حکمیت دهد و از یک پیروزی بزرگ چشم پوشد. همچنین سبب گردید تا دست معاویه برای غارت و تصرف سرزمینهای اسلامی بازماند.[۲۷]
هماهنگی
یکی از مباحث مهم دیگر در سازماندهی مسئله هماهنگی است. «هماهنگی»، مجموعهای از مکانیزمهای ساختاری و انسانی است که برای مرتبط ساختن اجزای هر سازمان با یکدیگر، برای تسهیل کسب اهداف طراحی میشود»[۲۸]. «هماهنگی عبارت از ایجاد نظم و ارتباط مناسب و منطقی میان افراد، وسایل کار و شرایط محیط به منظور دستیابی به اهداف پیشبینی شده است. در سازمانهای کوچک، هماهنگی امری ساده، ولی در سازمانهای بزرگ، امری پیچیده است. یک بعد موفقیت مدیر بستگی به میزان هماهنگی کارکنانش نسبت به کار جاری دارد. سلامت هر چیز و پیروزی در هر امری، بستگی به درجه نظم و هماهنگی حاکم بر آن دارد. مشکل جوامع و سازمانها، در درجه اول، مربوط به کمبود نیروهای متخصص نیست، بلکه در کمبود هماهنگی است. معمولاً در هر شرایطی نیروهای ماهر و لایق تا حدی وجود دارند، ولی مشکل در پراکنده بودن آنها است. آنها به صورت جزایری جداگانه فعالیت میکنند و از هر یک به تنهایی کاری ساخته نیست.
اگر هماهنگی درست و دقیق باشد، نیاز به سرپرستی و نظارت مستقیم نیست. در غیر این صورت، مدیر در همه شرایط باید حضور داشته باشد. درحالیکه وی اولاً نمیتواند در همه شرایط و در همه جا حضور مستقیم داشته باشد و ثانیاً حضور مستقیم و همیشگی او موجب واکنش منفی افراد میشود. اگر هماهنگی دقیق باشد، لازم نمیباشد که افراد مجبور به انجام کار شوند، بلکه خود، کارشان را به خوبی انجام خواهند داد. بدون هماهنگی کامل نمیتوان:
- افراد را دور هم جمع کرد.
- از همه تواناییهای آنها استفاده نمود.
- در صورت تلاش زیاد باز هم نمیتوان به نتایج دلخواه رسید.
- افراد از شرایط کار و زندگی خود راضی نخواهند بود.
«چگونگی هماهنگی در سازمان را به هماهنگی میان اجزای مختلف بدن انسان تشبیه میکنند. بدن انسان از اجزای کوچک و بزرگ و نیز جسم و روح تشکیل و با هم مرتبط شده است. ضمن اینکه هر یک از اجزاء کار مستقیم و مربوط به خود را انجام میدهد، تمام اجزا با یکدیگر ارتباط و هماهنگی مناسب و منطقی نیز دارند اجزای یک سازمان و یک جامعه نیز مانند ساختمان بدن انسان است. اگر یک بخش این مجموعه درست کار نکند، سایر بخشها دچار مشکل میشوند. نهتنها هر یک از اجزای سازمان باید با یکدیگر سازگاری داشته بلکه کل سازمان نیز باید با شرایط انسان و محیط هماهنگی داشته باشد. چنانکه بخواهیم موتور اتومبیل سواری را روی کامیون با موتور کامیون را روی اتومبیل سواری نصب کنیم ناهماهنگی پیدا میشود و دستگاه کار نمیکند. هماهنگی با شرایط محیط این است که اتومبیل را در جاده آسفالته مخصوص اتومبیل حرکت دهیم و چنانچه آن را به کوهستان، سنگلاخ یا رودخانه و دریا ببریم، از کار میافتد. هماهنگ ساختن نظام و سازمان با شرایط انسان بسیار پیچیدهتر و مشکلتر است»[۲۹]. طبیعی است که در یک کشور بزرگ اسلامی که علی(ع) بر آن حکمرانی میکند نیاز به هماهنگی بیشتر خواهد بود.
ساز و کارهای هماهنگی: هماهنگی غیر رسمی: این نوع هماهنگی به صورت داوطلبانه صورت میپذیرد و این هم در شرایطی است که اولاً هر کارمند هدف خود و واحدش را بداند و ثانیاً هر کارمند خود را با سازمان و اهداف سازمان وفق دهد. اگر سازمان برای کارمند واقعاً مهم باشد، برای کسب اهداف سازمانی علاقه نشان خواهد داد و این هم خود موجبات پیوند و هماهنگی بیشتر را فراهم میکند. در بخشهای قبل گذشت که علی(ع) همواره اهداف خویش را تبیین و توجیه و کسانی را انتخاب میکردند که با اهداف حضرت هماهنگ باشند و از انتخاب ریاستطلبان یا کسانی که با اهداف اعلام شده هماهنگی نداشتند اجتناب میکردند. از همینروست که در صف کارگزاران حضرت علی(ع) با کسانی روبرو میشویم که تا پای جان پایداری میکنند و به اهداف امام عشق میورزند. هماهنگی رسمی: در صورتی که شرایط برای هماهنگی داوطلبانه فراهم نباشد یا سازمان بیش از اندازه پیچیده و بزرگ گردد بهگونهای که ارتباطات و هماهنگی غیر رسمی کارایی نداشته باشد، مدیر از روشهای برنامهریزی شده برای هماهنگی استفاده میکند. این روشها شامل هماهنگی گروهی و فردی میشود. هماهنگی گروهی: یکی از راههای هماهنگی برنامهریزی شده، جلسات هماهنگی گروهی است. قبلاً گفتیم که امام(ع) در بسیاری از موارد جلسات مشاوره تشکیل میداد و از این طریق اهداف مورد نظر را هماهنگ میکرد.
مکان هماهنگی: یکی دیگر از راههای هماهنگی گروهی جمعآوری افراد و سازماندهی آنها در مکانهای معین است و به همین دلیل امام(ع) جنگهایی که داشت ابتدا اردوگاههایی را برپا میکرد در این مکانها هماهنگی لازم را بین افراد ایجاد میفرمود. در جنگ صفین امام(ع) دو اردوگاه نظامی برپا کرد یکی برای جمعآوری و بسیج سپاه در نزدیکی مدینه و دیگری نزدیک سپاه دشمن که اردوگاه جنگ بود. در اینجا از اردوگاه اول امام(ع) سخن میگوییم.
امام(ع) منطقه نخلیه را برای سپاهیان خود که به صفین میرفتند در مرتبه اول و مرتبه دوم پس از شکست حکمیت، به عنوان اردوگاه انتخاب کرد و منطقه جرعه را نیز هنگامی که میخواست به دنبال گرفتاریهای مصر و رفتن عمرو بنعاص و اصحاب معاویه به آنجا، سپاهی را به کمک محمد بن ابیبکر در مصر بفرستد، انتخاب نمود تا اردوگاه باشد. آن حضرت روزی را معین کرده و همه را در آن روز به رفتن به اردوگاه امر مینمود و هنگامی که جمع میشدند مبلغین را بین مردم میفرستاد تا آنان نیز به اردوگاه ملحق شوند، سپس مسائل لازم را به آنان آموزش داده و به آنها سفارش میکرد که از اردوگاه خارج نشوید و از نظر روحی و روانی برای جهاد آماده شده و زیاد به دیدن فرزندان و زنان خود نروند و از خانواده خود سخن نگویند. «... شما را امر کردم که در اردوگاههای خود بمانید و آنجا را رها نکنید و خود را برای جهاد آماده کنید و زیاد به دیدار فرزندان و زنانتان نروید زیرا که اصحاب جنگ شکیبا، بردبار، آماده و مهیای جنگند و از بیداری شب و تشنگی روز و از دست دادن فرزندان و زنانشان اندوهگین نیستند»[۳۰]. سپس سپاه را مشایعت نموده و فرمودند: «هرچه میتوانید از زنانتان دوری کنید»[۳۱].
وحدت فرماندهی: یکی دیگر از راههای هماهنگی گروهی وحدت فرماندهی است؛ برای حل مشکلاتی که ممکن است در ایجاد هماهنگی پدید آید، استفاده از مسؤول مشترک در مورد واحدهایی که نمیتوانند کارهای خود را با هم هماهنگ کنند، معمولترین روش این است که مدیر مسؤول نظرات دو طرف را میگیرد و پس از قضاوت، با استفاده از تمام منابع موجود برای اثرگذاری بر واحدها تلاش میکند، چنانچه موفق نشود، با استفاده از اختیاراتش مشکل را حل میکند و برای همکاریهای بعدی رویهای را برقرار میسازد[۳۲]. امام علی(ع) نیز با درایتی که داشت در چنین مواردی فرد خاصی را به عنوان هماهنگ کننده انتخاب میکرد. در یکی از جنگها امام علی(ع) دوازده هزار نفر را به عنوان جلودار و مقدمه سپاه خود به شام فرستاد. شریح بن هانی بر گروهی از سپاه و زیاد بن نضر بر گروه دیگری فرماندهی میکرد. شریح به همراه یاران خود کناره گرفت و کار به اختلاف کشید و زیاد به امام علی(ع) نامه نوشت که: شما مرا بر مردم ولایت دادی و شریح از من فرمانبری نداشته و حقی برای من قائل نیست و نیز شریح به امیرمؤمنان نوشت.... زیاد تغییر کرده و تکبر میکند و عجب او را گرفته است؛ از اینکه او را شریک در کار و امیر بر بخشی از سپاهت قرار دادهای. امام(ع) به آن دو نوشت: «من زیاد بن نضر را بر مقدمه سپاه امیر نموده و شریح را بر گروهی از سپاه فرمانده نمودم اگر جنگی پیش آمد و با هم بودید زیاد بن نضر فرمانده بر مردم باشد و اگر از هم جدا بودید هر کدام امیر گروهی باشد که به او سپردهام»[۳۳].
سپس به آن دو در مورد چگونگی حرکت به سمت دشمن و اردو زدن توصیههایی مینماید و هنگامی که با مقدمه سپاه معاویه برخورد میکنند، مالک اشتر را فرستاده و او را بر آن دو فرمانده قرار میدهد و سفارشهای لازم را به او میکند[۳۴]. و بدینگونه، امام(ع) برای هر گروهی یک فرمانده معین میکند و وقتی که گروهها متعدد میشوند برای همه آنها یک فرمانده برمیگزیند تا تعارضات احتمالی مثل آن بیانضباطی که برای مقدمه سپاه او پیش آمد، برطرف کند. و در داستان بنیناجیه به فرماندهی خریت به عبدالله بن عباس نوشت که با گروهی از سپاه او را یاری کند و امام نیز گروه دیگری را فرستاد. نامه امام(ع) چنین بود. «مرد قوی و شجاعی را که به صلاح معروف باشد با دو هزار نفر از اهل بصره بفرست تا از معقل بن قیس تبعیت کند هرگاه از سرزمین بصره خارج شد او امیر اصحاب خود است تا آنکه به معقل برسد وقتی که به نزد او رسید معقل فرمانده هر دو گروه است و باید از او فرمانبری و اطاعت کند و با او مخالفت نکند»[۳۵]. و برای دفع حمله بسر ابن ارطاه که به مدینه و مکه و یمن و قبائل دیگری شبیخون زده بود، جاریة بن قدامه سعدی و وهب بن مسعود خثعمی را فرستاد هر یک از آن دو با دو هزار نفر بیرون آمدند. امام(ع) به آن دو امر کرد که خود را به «بُسر» برسانند و هرگاه با هم بودند جاریه فرمانده همه آنها باشد[۳۶].
آثار سوء ناهماهنگی در سازمان: از آنجا که سازمان همچون یک مجموعه به هم پیوسته است، جدایی و ناهماهنگی هر قسمت سبب میشود تا این مجموعه از هم گسیخته شود و به کلی کارایی خویش را از دست بدهد و حتی سبب شود تا دیگر قسمتها در معرض خطر قرار بگیرند. بسیاری از ضربههای سهمگینی که به پیکره اسلام وارد آمده است در اثر ناهماهنگی بخشی از سپاه تحت امر صورت گرفته است. یکی از این نمونهها رها کردن حوزه مسؤولیت بدون هماهنگی قبلی با پیامبر(ص) در جنگ احد است. از همینرو است که امام(ع) سربازان خود را از اینکه بدون هماهنگی، حوزه مسؤولیت خود را رها کرده و از جنگ فرار کنند اکیداً نهی نموده و میفرماید: «... و فرار از جنگ هنگامی که جنگ برپاست موجب آتش میشود. خداوند میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ﴾[۳۷]. پس امر خدا را محافظت کنید. در جاهایی که صبر بر آن سعادت و خوشی و نجات از ترس و وحشت در دنیا و آخرت است. برای خدا مهم نیست که بندگانش شب و روزشان را به چه میگذرانند او به همه چیز آگاه است و همه اینها در کتاب، ثبت شده و پروردگار من گم نکرده و فراموش نمیکند پس پایداری کنید و صابر باشید و از خدا پیروزی بخواهید و خود را برای جنگ آماده کنید (آمادگی روحی و روانی داشته باشید) و تقوای الهی را ملازم باشید که خدا با کسانی است که تقوا دارند و آنها که احساس میکنند»[۳۸].
هماهنگی فردی: منظور از هماهنگی فردی این است که فرماندهان و مسؤولین ردههای پایینتر در انجام مأموریتهای محوله با فرماندهان بالاتر خود به ویژه با رهبری هماهنگی کنند و از او کسب تکلیف کنند. از آنجا که رهبری سازمان نسبت به همۀ اجزاء اشراف دارد از او انتظار تصمیمات درستتری میرود؛ چراکه معمولاً از تواناییهای بیشتری برخوردار است و به دلیل اشراف بر همه اجزاء جوانب مختلف امر را در تصمیمگیری لحاظ میکند. در حکومت علی(ع) کارگزاران به صورت منظم گزارش فعالیتهای حوزه مسؤولیت خویش را به حضرت میرساندند و امام را از حوزه مسؤولیت خویش با خبر میساختند و پیش از هر اقدام مهمی از حضرت کسب تکلیف مینمودند امام نیز دستورات لازم را صادر کرده و آنها را در انجام مأموریتهاشان یاری میداد. سهل بن حنیف کارگزار امام در مدینه طی نامهای وضعیت مدینه و فرار عدهای به سوی معاویه را برای امام تشریح میکند، سپس از امام اجازه شرکت در جنگ با معاویه را میخواهد. امام هم در پاسخ به این مامور وظیفهشناس خویش مرقوم میدارند: «به من خبر رسیده که مردانی از ساکنین مدینه به جانب معاویه رفتهاند. پس هر کس را یافتی او را از این (عمل زشت) منع نما و هر کس که رفت و به او دست نیافتی، بر رفتن او تأسف مخور... بهزودی نتیجه گمراهی خود را خواهند دید. زمانی که مردم از قبرها برانگیخته شوند و دشمنها جمع گردند، به تحقیق برای آنها از جانب خدا چیزهایی آشکار میشود که آنها را مورد محاسبه خود قرار نمیدادند (اعمالی که آنها را به حساب نمیآورده کوچک میشمردند) و فرستاده تو نزد من آمد و از و از من اجازه میخواست (برای تو که در جنگ شرکت کنی). پس بیا، خداوند ما و تو را مورد بخشایش قرار دهد و چیزی (از وظایف خود) را ترک منما. انشاءالله»[۳۹]. در اینجا میبینیم که سهل بدون هماهنگی حوزه مسؤولیت خویش را رها نمیکند، همچنین از امام نسبت به مسائلی که در شهر پیش آمده بود کسب تکلیف میکند، امام نیز رهنمودهای لازم را به او میدهند.
حضرت امیر(ع) زمانی را که برای جنگ با خوارج نهروان حرکت کرد، هانی بن هوذه بن عبد یغوث بن عمرو بن عدی نخعی را جانشین خود در کوفه قرار داد[۴۰]. وقتی که حضرت به جنگ رفت، هانی بن هوذه طی نامهای به او نوشت: غنی و باهله فتنه کرده و طی مراسمی از خدا خواستهاند که دشمن را بر تو پیروز گرداند. حضرت در جواب هانی نوشت: «أَجْلِهِمْ مِنَ الْكُوفَةِ وَ لَا تَدَعْ مِنْهُمْ أَحَداً»[۴۱]. «آنها را از کوفه کوچ ده و هیچ یک از آنها را باقی مگذار».
وقتی گروهی از مردم صنعا بر علی(ع) شوریدند نیز عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران، کارگزاران حضرت در «صنعا» و در «جَنَد» مراتب را طی نامهای به امام(ع) اطلاع دادند و از حضرت کسب تکلیف کردند. امام هم طی نامه شدیداللحنی آنها را به نبرد با آنها فراخواند. محمد بن ابیبکرپس از اشتغال در حوزه مأموریت خود با مشکلاتی روبهرو شد. ولی مشکلات وی در آغاز ورود به مصر مشکل سیاسی نبود؛ زیرا تمرکز قدرت در مرکز خلافت مانع از شورش مخالفان در مصر و لشکرکشی معاویه به این دیار بود. مشکلی که محمد بن ابیبکر با آن روبهرو بود. مشکل علمی و فقهی بود. آنچه وی فرا گرفته بود، برای پاسخگویی به نیازهای فقهی جامعه مصر کافی نبود و اجتماع مصر از جمعیتی تشکیل میشد که دارای عقاید مختلف و متفاوت بودند، گروهی مسلمان، عدهای یهودی، جمعی نصرانی و مردمی خورشیدپرست و.... بودند. از اینرو محمد بن ابیبکر با سؤالات شرعی جدیدی روبهرو شد و با نوشتن نامه به امیرالمؤمنین(ع) درصدد دریافت پاسخ صحیح پرسشهای خود برآمد.
همچنین هنگامی که عمروعاص به دستور معاویه به مصر حمله کرد و طی نامههایی از محمد بن ابیبکر خواست تا تسلیم شود، محمد قبل از هر اقدامی با علی(ع) هماهنگی و از حضرت کسب تکلیف کرد. امام هم دستورات لازم را طی نامهای برای او ارسال کردند. در همه مواردی که گذشت میبینیم که امام(ع)، کارگزاران خود را به گونهای تربیت کردهاند که بیش از هر اقدام مهمی با حضرت مشورت میکردند. در مواردی هم که خود کارگزاران بدون هماهنگی حضرت دست به اقدامی میزدند مورد توبیخ حضرت قرار میگرفتند که پیشتر به جریان کمیل بن زیاد فرماندار «هیت» در این زمینه اشاره کردیم که به دلیل فعالیت خارج از وظیفه مورد توبیخ حضرت قرار گرفت. در این نامه گرچه امام از کمیل به خاطر موفقیتش قدردانی میکنند اما از او میخواهند قبل از هر اقدام مهمی با حضرت هماهنگی کند و بدین ترتیب امام تلاش میکردند تا کارگزاران هماهنگی کامل با حضرت داشته باشند.[۴۲]
منابع
پانویس
- ↑ koontz، Harold & others: essentials of managemen، p. 134.
- ↑ رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، سمت، تهران، چاپ دهم، ۱۳۷۹، ص۲۷۴.
- ↑ رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، ص۲۷۴.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۵.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق محمد رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [بیتا]، ج۱۱، ص۱۱۵.
- ↑ قاضی نعمان مغربی، ابی حنیفه، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، مصر، [بیتا]، ج۲، ص۵۳۲.
- ↑ ذاکری، سیمای کارگزاران علی(ع)، ج۱، ص۹۲-۹۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۶۱.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۴.
- ↑ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۱۰۸۳۴.
- ↑ ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۵۴؛ نهجالبلاغه، نامه ۱۳.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد، دار صادر، بیروت، [بیتا]، ج۱، ص۹۴ و ۱۱۴.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۵، ص۱۶.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۶۷؛ نهجالبلاغه، نامه ۳۸.
- ↑ الشیخ المفید، الجمل مکتبه الداوری، قم، [بیتا]، ص۲۲۴.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۶۵.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۱۹۱.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۱۶۸.
- ↑ نقیپورفر، ولیالله، اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، ناشر مؤلف، تهران، چاپ بیست و پنجم، ۱۳۸۵، ص۸۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۷.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۱۱-۲۱۸.
- ↑ رضائیان، اصول مدیریت، سمت، تهران، چاپ یازدهم، ۱۳۷۹، ص۱۶۲.
- ↑ علیآبادی، علیرضا، مدیران جامعه اسلامی، نشر رامین، تهران، ۱۳۷۷، ص۱۲۰-۱۲۱.
- ↑ محمودی، محمدباقر، نهج السعادة، ج۵، ص۲۴۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۰.
- ↑ رضائیان، اصول مدیریت، ص۱۶۵.
- ↑ ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۲۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۱۳.
- ↑ محمودی، نهج السعادة، ج۵، ص۱۸۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۸.
- ↑ «ای مؤمنان! چون با انبوه کافران رویاروی شدید از آنان واپس مگریزید!» سوره انفال، آیه ۱۵.
- ↑ محمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج۸، ص۵۹.
- ↑ محمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۷.
- ↑ بلاذری، احمد بن عیسی، الانساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، الطبعة الأولی، ۱۳۹۴ه.ق، ص۳۷۵.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۱، ص۱۸.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۱۸-۲۲۸.